داستان هدیه تولدم - صفحه 75
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-30.gif
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2016-03-08 17:56:452021-10-13 23:03:29داستان هدیه تولدمشاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
به نام یگانه فرمانروای هرانچه که هست و نیست
روز نهم
سلام به همگی و به استادی عزیزمون
خدایاشکرت به خاطر این تداوم فایل ها و سفرزیبایی که بهش هدایت شدم و شکرت که دارم ادامش میدم
تمرین این فایل نوشتن نکاتیه که امروز واسم اتفاق افتاد و به خاطر صلح با خودمه میخوام با شکر گذاری بگمشان
خدایا شکرت به خاطر اینکه امروز با دیدن این فایل به سوال هایی که ذهنم را مشغول کرده بود رسیدم.
خدایاشکرت به خاطر اینکه برای دستم رفتیم و کلی بهم کمک شد و راهنماییم کرد.
خدایاشکرت به خاطر اینکه بیرون که رفته بودیم برخلاف همیشه با خانومی حرف زدم و کمکش کردم.
خدایاشکرت به خاطر اینکه به دختر بچه ای که دیدم ناراحت ناخوداگاه چشمک زدم و شاد نکاهش کردم.
خدایاشکرت به خاطر بستنی خوشمزه ای مادرم برای خوشحالیم گرفت و با ارامش و حال خوب خوردیم.
خدایاشکرت به خاطر اینکه این بار برخلاف همیشه که جلوی بقیه حرف نمیزدم این دفعه روی نیمکتی رفتیم نشستیم و حرف زدیم و راحت و بی قضاوت بودیم.
خدایاشکرت به خاطر اینکه از نگاه های بقیه به خودم به تازگی کمتر حساسم و عصبی نمیشم.
خدایاشکرت به خاطر اینکه امروز کلا سعی میکردم از زاویه دید های زیبا به اطرافم نگاه کنم و چیزایی که دوست دارما تحسین کنم.
خدایاشکرت به خاطر اینکه این دفعه بر خلاف همیشه که نگران نظر مغازه دار بودم که چون نمیخوام چیزی بخرم وارد مغازه نشم به کالا ها نگاه میکردم و تحسینشان میکردم و وارد دو مغزه شدم و حتی سندلی پوشیدم و امتحانش کردم .
خدایاشکرت به خاطر اینکه ناخوداگاه به یک فضای طبیعی که بار ها از کنارش رد شده بودم و ندیده بودمش هدایت و ازش لذت بردم.
خدایاشکرت به خاطر ایده ای برای کارم بهش هدایت شدم.
خدایاشکرت چند روزه به یک گروه و ادم هایی هدایت شدم که حس میکنم از نظر افکاری و فرکانسی همونایی هستن که میخواستم و امروز از حرفاشون بیشتر متوجه شدم.وووو
خدایاشکرت به خاطر همه چیز منا بیشتر و بیشتر هدایت کن و گسترده تر کن و نشانه ها را از در و دیوار برایم بفرست و قرار بده.☺
چه جالب
منم عاشق گل نرگس بودم و همیشه دوست داشتم شوهرم برام بخره ولی امروز تصمیم گرفتم نگاهمو عوض کنم و خودم برای خودم گل بخرم
ممنونم استاد بابت آگاهی های بینظیرتون😍
من همیشه سعی کردم روی فایلهای شنا کار کنم و همیشه هم فایلهاتون برام آگاهی داشته و میدونم که عمل کردن به این آگاهی ها از همه چیز مهمتره
امیدوارم همگی بتونیم به این آگاهی های بینظیرتون عمل کنیم تا نتیجه ها رو ببینیم
سلام
منم تو کل زندگیم حسرت داشتن کادوی تولد رو داشتم.. یا حسرت رفتن به پارتی و جشنای باحال که پره رقص و شادیه..حسرت جشنای دختر پسرونه …
هیچ وقت تو زندگیم کسی دعوتم نکرده برای جشن تولدش..
به خاطز اعتماذ به نفس پایینم ومخصوصا باورای مزخرف مذهبیم اصلا دوست جنس مخالف ندارم .. کلا دوست باحال ندارم.. همیشه حسزت این رو داشتم که به مهمونی های باحال دعوتم کنن و توی جشن تولداشون منم دعوت کنن…
ولی به خاطر عزت نفس پایینم مثل ابزار تو مزخرف ترین جای ممکن دارم کار میکنم.. به خاطر اینکه از خودم اراده ندارم و برای خودم ارزش قائل نیستم جلوی حرفای چرت بقیه محکم بایستم و اجازه ندم کسی برای من تصمیم بگیزه..
اصلا با خودم در صلح نیستم ومدام به خاطر تکرار اشتباهاتم به عزت نفسم ضربه میزنم و تمام خودم رو سختی وتنگا و بذبختی ومشکلات تموم نشدنی قرار میدم و زندکی برای خودم مزخرف میکنم…
از وقتی یه مقداری روی خودم کار کردم مثلا امسال کلی کادوی تولد گرفتم.. عطر و لباس و کفش برند..
چون سعی کردم با خودم اوکی تر باشم..
در کل بایذ سعی کنم نگاهم رو به زندگی تغییر بدم..
با تکرار یه سری ورد و عبارات تاکیدی نمیشه به احساس خوب رسید بلکه باید یادجوری به مسائلم نگاه کنم که حالم بهتر شه..
اگر یک مسیله ای برام پیش میاد بگم حتما خیریتیه..
دیگران رو قضاوت نکنم..
محتاج نظر دیگران نباشم..
برای خودم زندگی کنم..
نگران نظر بقیه راجب خودم نباشم..
دنبال جلب توجه با ادا و اطفارای مسخره نباشم..
اکثر ادما یه اتفاقی اون بیرون میوفته واکنش میذن
جنگ میشه اون سر دنیا میسن تحلیل گر جنگ..
باد میاد فحش میدن..
هوا سرد میسه فحش میدن
دلار میره بالا یا میاذ پایین فحش میدن..
رییس جمهور عوض میشه فحش میدن..
اعتصاب میکنن .. فحش میدن .. قضاوت میکنن… وووووو
ولی کسی که با خودش در صلحه اون وقت با دنیای اطرافشم در صلحه ..با رییس جمهورش با رهبرش با مسیولین با شهرش با سنش با جنسیتش با قیافش با قد و قامتش با کمبود هاش با نداشته هاش با زندگیش با همه چی در صلحه… چون خودش با خودش اوکیه..
دز واقع اگر دنیای بیرونم خوب نیست.. اگر ادمای نامناسب دور و برم هستن.. اگر زندگی سختی دارم.. اگر رابطه ی قشنگی ندارم..اگر برخورد نامناسبی با من میشه.. چون خودم با خودم در صلح قرار نگرفتم.. چون برای خودم ارزش قایل نیستم.. درواقع جهان اون چیزی که خودم هستم رو داره به من برمیگردونه …با یه جهانی طرفم که خودم رو به خودم برمیگردونه.. اگر اون بیزون طبیعی نیست یعنی خودم طبیعی نیستم..مغزم پزه اشغاله !!!!
شما همه چی رو راحت به دست میاری ..
چون با خودت خیلی در صلحی..
همه دوست دارن..
یه عالمه دوست و رفیق داری..
یه عالمه ادم باحال دورو برتن !!!
چون بلدی ذهنت رو کنترل کنی..
چون میتونی وقتی اتفاقی اون بیرون میوفته مثل بقیه واکنش ندی..
چون اعتماد به نفست بالاس ادم نامناسب اصلا دور و برت نمیچرخه .. چون میدونه عباس منش ادم قوی ایه و اجازه نمیده کسی چرت و پرت بگه !!!
خب برسیم به سوال ها :
چگونه ذهنم را کنترل کنم ؟؟
چه کار کنم به دنبال جلب توجه نباشم ؟؟
چطور سبک شخصی داشته باشم ؟؟
چه کار کنم نظر بقیه در موردم اصلا مهم نباشد ؟؟
به نام توکه ازتوهستم وباتو یکی
به نام توکه اعتراف میکنم که نمیدانمت این سوال همیشگی من وذهنم است من کیستم ؟ تو کیستی ؟
باامدنم دراین مسیر واین خانواده اینروزها این سوال برایم بیشتر تکرارمیشود که واقعا من کیستم من چی ام ازخودم چی دارم چه توانایی دارم نمیدونم جزیه سری چیزهایی که ازقبل یادگرفتم وبهم گفتن ومن انگارباورشون کردم ویه چیزهایی که اینجا یادگرفتم حالا چی یادگرفتم ؟؟
یادگرفتم که من ازتو هستم باتو یکی هستم گاهی فکرمیکنم فهمیدم اما پس چراهنوز درگیر دیگرانم درگیرنظراتشون چرا هنوزتو ذهنم اینارو دارم که چی بگم کی خوشش بیاد کی خوشش نیاد چکارکنم که شوهرم یا فلانی یابچه م منو بخواد یا نخواد
چی بپزم چی بخرم چی نگاه کنم چه حرفی بزنم خلاصه همش دیگرانن پس من کجام چرا هستم ایناسوالهای هرلحظه م داره میشه
واقعا من کی ام اگه ازتوام وباتو یکی ام چرا یه لحظه خوشم یه لحظه بازوری که میزنم توبی احساسیم یعنی اینام ازمراحل تکاملمه واقعا گیج شدم حتی نمیدونم دارم چی مینویسم ولی اینا حسهای درونی الانم که فقط خواستم بنویسمشون قرارم این بود که تو روز نهم سفر یه چیزدیگه بنویسم از تجربیاتی که منم درباره محتوای این فایل داشتم من جاهایی که رهاکردم به اسونی بدست اوردم وجاهایی که چسبیدم بهرچی بیشترازم فرارکردن اما نمیدونم چرا اینارو دارم مینویسم توکل برخودش دیگه حتما اینام از مراحل تکاملم تودرک بهترم ازاین مسیر زیباست که آرامشی که توی این مدت نزدیک به ٨٠٠ روز زندگیم درک کردم قسم میخورم که تو ۴٣ سال زندگیم درکش نکردم نمیدونم اینم میشه که من باخودم تواین ٧٠٠ وخورده ای روز بیشترباخودم درصلح بودم اره بودم حالم خیلی باخودم وبادیگران بهتربوده بیشتر خودمو دیگرانو بیدلیل دوس داشتم حتی اگه ظاهرا ازشون تاراحت شدم اما ته دلم حداقل تلاش کردم که دوسشون داشته باشم یا بیخیال کارهاشون بشم یا بگم خودم فرکانسی فرستادم که این شده
سلام استاد نازنین
خداروشکر میکنم برای حضورتون.
چقدر به شنیدن این صحبت ها نیاز داشتم، چقدر حالم خوب شد و به آرامش رسیدم.
نیت کردم و بصورت ظاهرا تصادفی بدنبال نشانه ای بودم، برای خواسته ای که داشتم که باید چکار کنم.. حال دلم هم خوب نبود.. و خداوند چقدر دقیق نشانه ای برایم فرستاد..
که این فایل باز شد و دقیقا چیزایی رو که لازم داشتم بشنوم رو شنیدم. پیام های خدا رو دریافت کردم.
باور نمیکنید هر کلمه ای بیان میکردین جواب یکی از سوالهای ذهنی من رو میدادید. چه در مورد تولد، ارزشمندی، رها کردن و نچسبیدن، نگران نبودن، اینکه به خودم توجه کنم نه دنیای بیرون، با وجودی که اینها رو میدونستم ولی گاهی آدم فراموش میکنه و توجهش به دنیای بیرون و آدم ها میفته و دوباره باید یادمون بیاد که به درون خودمون بریم..که همه چیز درون خودمون هست، به عظمت خودمون توجه کنیم که واقعا دنیای بیرون سراب هست و همه چیز در درون خودمون هست.
اصل، رابطه من با خدای خودم هست و این مهمترین رابطه ی هر انسانی هست. سپاسگزارم استاد.
خداروشکر برای حضوررتون
پیشاپیش تولدتون هم مبارک باشه استاد، براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
از خداوند بزرگ سلامتی و ثروت و سعادت براتون خواهان هستم.
روز نهم
خدایا بی نهایت شکرت به خاطر داشتن استاد عزیزم و دوستان گلم.
دوستان این فایل استاد تلنگری عجیب به من زد.
احساس میکنم آب رو آتش بود. میخوام چند خطی از زندگی آشفته گذشته ام و تغییرات امروزم بگم.
من زندگی رو در حاله ای از غرور و منیت های خودم می دیدم.
دنبال آرامش و احساس خوب بودم اما هر چه سعی میکردم بیشتر غرق در نفرت و رنجش و احساس گناه میشدم.
هر روز کار میکردم اما همیشه بی پول بودم.
از بیرون هر کس زندگی من و نگاه میکرد غبطه میخورد اما خودم هیچ لذتی از زندگیم نداشتم.
همسری مهربان و توانمند داشتم اما هرگز نمیدیدمش.
همیشه دیگران رو یک سر و گردن از ایشون بالاتر میدیم و بهش غر میزدم که باید اینجوری و اون جوری باشی.
هیچ وقت نشد خوبی هاش و ببینم. هیچ وقت نشد حس زندگی زناشویی رو بچشم چون همیشه حسرت زندگی و همسران دیگران رو میخوردم.
فرزندانم را که دیگه نگو
فقط اسمش بود که پدر هستم و وظیفه من فقط برآورده کردن مایحتاج آنها است.
اما هیچ وقت مزه پدر بودن یا فرزند داشتن رو نچشیدم. چون همیشه حسرت ادب و تربیت و تحصیل بچه های دیگران به دلم مونده بود.
ارتباطم با دیگران همیشه یک طرفه بود.
خیلی ها رو دوست داشتم که اونها اصلا منو نمیدیدن.و خیلی ها منو دوست داشتن که اصلا من خوشم نمی اومد ازشون.
همیشه احساس تنها بودن رو میکردم.
کلی آدم دوروبرمن بود اما تنها بودم.
همیشه فکر میکردم که کسی منو درک. نمیکنه
خدایا چرا اینقدر تنهایم.
درونم پر از خلا هایی بود که فکر میکردم یک چیزی از بیرون باید منو تسکین بده.
یک مدتی دنبال ورزش رفتم اما نشد.
یک مدتی دنبال سکس رفتم اما نشد
تا این درگیر اعتیاد شدم.اوایلش فکر میکردم گمشده ام را پیدا کردم. اما…..
روز به روز به قعر فلاکت میرفتم و تنها وتنهاتر شدم.
افکاری پوچ و نابود کننده
همیشه انگشت اتهامم به طرف دیگران بود
زمین و زمان را مقصر میدونستم.
تو روابطم سلامتیم دارایی ام دینم و همه چیز به قهقرا میرفتم.
یک روز از ته دل از خدا خواستم کمکم کنه
صدام و شنید و وارد انجمن معتادان گمنام شدم.
سلامتیم و بدست آوردم.ازدواج کردم صاحب شغل شدم.صاحب فرزند شدم و تونستم یک زندگی نسبی درست کنم.
اما یک چیز کم بود.
یک چیزی که منو از درون خنثی کنه.
یک چیزی که منو با خودم آشتی بده.
یک بار دیگه از خدا خواستم کمکم کنه.
که ۲ سال پیش منو با استاد آشنا کرد.
کم کم فایلهای استاد و گفته هاش به دلم نشست اما هیچ تعهدی نداشتم.
بازم احساس کردم یک چیره دیگه کمه.
اما چون اینسری با فرکانس مثبت درخواست کردم خداوند سایت استاد رو جلو روم گذاشت
۶۰ روزه که تو سایت هستم.
اگه بخوام دقیق بگم ۶۰ روزه که تازه متولد شدم. دارم نفس میکشم.دارم زندگی میکنم.دارم تعقیر میکنم دارم رو خودم کار میکنم.دارم خداوند رو جایگزین تمام اون خلا های درونیم میکنم.
چقدر زیباست از این زاویه دنیا را دیدن.
چقدر زیباست وقتی صبح با صدای استاد بیدار میشم و روزم و شروع میکنم و شب با صدای ایشون میخوایم.
چقدر زیباست که تمام زندگیم و خدا پر کرده و فاصله روح و ذهن منو نزدیک کرده.
دوستان امروز احساس خوبی دارم آرامش دارم
احساس و آرامشی که هر جا دنبالش رفتم پیدا نکردم مگر با استاد عزیز.
چقدر خوشحالم که کنار شما دوستان عزیز هستم.
حق نگهدارتان
بنام خدای بزرگم که قوانینش بدون تغییر هست…
زندگی ما انسانها از افکارا پوچی که از گذشتگانم وارد ذهنمون و باور هامون شده…
من امروز وارد این فایل شدم..الان واقعا از درون به اون سوالی که داشتم جوابمو گرفتم….خدا صد هزاران هزاران که هر چی بگم کمه…شکرت..شکرت….
من برای اولین بار که وارد سایت استاد عزیزم شدم از طریق فایل هدایتی وارد این نمونه فایل شدم..واقعا معنای با صلح بودن با خودمان یکم برام سخت بود…چون بقول استاد مدارم پایین بود…تا اینکه از طریق همین فایل هدایت شدم به این سفرنامه…همینجور سفرنامه رو ادامه دادم تا رسیدم به این فایل…من امروز مدام این فایلو نگاه کردم و درک کردم….اینقدر این فایلا گرانبها هست که نمیشه با پول زیادم بخری….چون اساس خوشبختی یه انسان از همینجا شکل میگیره..
(چیزی که به ما نشون دادن..من یادمه بهمون میگفتن گریه کنید تا حالتون خوب بشه…و الان این مذهبیای افراطی بهمین شکل و روند هنوز که هنوز ادامه میدن..تمام این افراد خشن و پر از نا امیدی هستن…)
نمیخام فاز منفی بدم…فقط ماها یاد گرفتیم قرآن رو بخونیم ولی متاسفانه همه ماها که تعداد درصد بالایی به این روند داریم زندگی میکنیم…
من از استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا و پر از خوشی و و پرقدرت که نمونه یک زن بارز هست تقدیر و تشکر میکنم بابت این سایت زیباشون….
و میخوام راجع به این فایل چیزایی که این دور زندگی منو تحول داده اینه…
من خدامو درک کردم..احساس میکنم خدا روی دوشم نشسته و بهم قدرت میده…دیگه نگران مسئله زندگیم نیستم…چون میدونم اون خودش میدونه من چی میخام..چون ارزش ادمها و اشرف مخلوقت اینه به نکات مثبت زندگیشون نگاه کننن..نگران فرداشون نباشن..نگران اینکه دوستش یا اطرافیانش بهش وفادار باشن!…
چون ما نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم فقط باید روی باورهامون کار کنیم..در همه ساعات و لحظه ها فقط خداوند رو تو زندگیمون حس کنیم…احساس خوب داشته باشیم..لبخند بزنیم به زیبایی های که داریم…همیشه سپاسگزار باشیم..سپاسگزار یعنی از درون خداوند رو در قلبت احساس کردن…و تمام چیزایی که در زندگی روزمرگیمون داریم شکرگزار باشیم…
شکرگزاری باعث میشه تا خدای درونت و همون قلبت به آرامش برسه..چیزی که من بعد از استفاده کردن از این فایلا به این نقطعه رسیدم….
آرامش ذهن و روح…یعنی ذهنت همون فکرت که که هر ثانیه و هر لحظه تو داری به چیزی با نکات مثبت یا منفی نگاه میکنی…
خیلی این مفهموم زیباست..خیلی درک عمیقی داره….باید ما هر لحظه ذهنمونو کنترل کنیم…و روحمون که همون قلبمون و خداوند هست… باید خیلی باورامونو تغییر بدییم تا ذهن و روحمون با هم دوست بشه و بتونن کنار هم به خوشبختی برسن….
همون بهشتی که ما رو در آخرت ندا میدن…بهشت همین دنیا هست…یعنی همین کنترل ذهن و روح هست….
این فایل نکات بسیار زیادی داره خیلی میشه روشون زوم کرد و هزارن نکته از این مبحث ها نوشته بشه…بازم شکر بابت این قوانین زیبای خداوند!…..
استاد عزیز اخر فایل گفتن…پس برای آرامش به خواستتون نچسبین احساستونو خوب نگهدارین با خداوند هماهنگ باشید تا خودش در زمان مناسب و مکان مناسب به خواسته هاتون برسید….
تشکر فراوان بابت تمام خوشبختی های که از این فایلا به ما هدیه داده میشه…
همون هدیه استاد برای تولدمون هست…
تولد من همین امروز هست چون درک ما از این قوانین با چند بار گوش دادنم بیشتر میشه…سپاسگزارم😍😍😍😍😍🙌
سلام به همه دوستای خوبم . استاد و خانم شایسته عزیز
روز نهم سفرنامه 1400/12/2
یادمه وقتی بچه دبیرستانی بودم و برا موضوعی استرس داشتم، تو ساعات اخر وقت شب، میرفتم بالکن خونمون و به اسمون نگا میکردم و با خدا حرف میزدم. از بچگی بهم یاد داده بودن که به خدا توکل کنم. تو اون تایما یادمه میگفتم خدایا فلان مشکل رو دارم یا فلانی جوابمو نمیده و…. وقت میسپردم دست خدا دیگه رها میشدم. من با هر بار انجام دادن این کار یه جور تمرین میکردم که چطور رها باشم و کار رو به خا بسپرم. به عنوان یه عادت دوست داشتنی همیشه با درونم صحبت میکردم و تو شرایط خیلی خیلی حساس هم هی میگفتم خدا خودت کمک کن و بعد حرکت میکردم. وقتی میرفتم جلو، اتفاقات عالی رخ میداد. ادمای جدید تو زندگیم سبز میشدن که نقش خیلی عالی تو زندگیم ایفا میکردن. ایده های خوب به ذهنم میرسید. شجاع تر میشدم و با قدرت میرفتم جلو. همه اینا باعث میشد که این کار رو همیشه تکرار کنم.
استاد تو این فایل حرف قشنگی زدن، زندگی رو اسون بگیریم. برای اتفاقات زندگیمون دلایل گنده و پیچیده نیاریم و ساده بگیریم. یه دلیلی بیاریم که حس خوبی بهمون بده. البته که دلیل اصلی همه اتفاقات جوری هست که نه تنها حال ما رو خوب میکنه بلکه انگیزه ای برای براشتن قدمای بعدیه. به اتفاقات به عنوان ناخواسته نگا کنیم و از دلش خواسته تعریف کنیم. اگه از افرادی رفتار نامناسب دیدیم، بگیم اگر من هم جای اون بودم همینکار رو میکردم و از همه ادما انتظار نمیره رو خودشون کار کنن و کمتر کسی تو دنیا هست که با اگاهی داره زندگی میکنه یا حداقل تو مسیر معرفت و درک قانونه و مشتاقه تا بدونه. پس نمیشه از ادمای دور و برمون حتی از پدر و مادرمون هم انتظار داشته باشیم همیشه با ایمان حرف بزنن جوری که قلبمون اروم بشه. هر چند دنیا دنیای خواستن و رسیدنه و ما اگه تو ذهنمن یه دنیایی پر از ادمای با ایمان بسازیم، قطعا همچین ادمایی دور و برمون خواهد بود. مث الان که م ن دوستای بینظیری مثل شما دارم. یه دوست فوق العاده مثل استاد و مریم عزیز دارم. قلبا و از راه دور و نزدیک انرژی مثبت سایت رو میگیرم. و بابت این جمع خدارو شکر میکنم. افرادی اینجا هستند که متعهدانه دارن به نکات مثبت متمرکز میشن. و به سایت رنگ و بوی حس خوب میدن.
دارم یاد میگیرم که تحت هر شرایطی اروم باشم، بتونم تو فکر کردن و تمرکز کردن، ایده درست کنم و اجرایی کنم. تو شرایطی که احساسم بد میشه، خودمو کنترل کنم و فرمان ذهنم رو به سمت حس خوب و نکات خوب بچرخونم. بتونم هر لحظه حس پویایی و شادی و امید رو تو درونم ایجاد کنم. دارم یاد میگیرم با خدا ارتباط بهتر و قوی و ناگسستنی درست کنم. محفل اروم و خصوصی باهاش بذارم و لحظه به لحظه تو این ملاقات ازش مشورت بگیرم. استاد میگن، وقتی تونستی ارتباطت با خدای خودت رو درس کنی، اونوقت میتونی تو بیرون از خودت هم خودتو تو بهترین روابط با احساسات فوق العاده زیبا پیدا کنی. غرق در نعمتی که به راحتی و با خوشحالی و شادی به تو داده شده . تنها ماموریت تو، تغییر باورها و نوع نگرشت به انواع مسایل چه سلامتی، ارزشمندی، اعتماد به نفس، ثروت، عشق، روابط، شغل و… به گونه ای هست که بهت احساس ارامش، لذت و در کل حال خوب بده. مثل یه سنسور باشم و ببینم چه افکاری به ذهنم میدم. چه خوراکی براش در نظر گرفتم. آگاه باشم و هر روز تمرین کنم. هیچ وقت قط نکنم و مثل دوران دبیرستانم، تبدیل به عادت و ویژگی شخصی من بشه. از درونم عشق بورزم و ادما رو دوست داشته باشم.
ازادانه و عاشقانه در مورد خواسته هام با خدا حرف بزنم و با صمیمیت ازش راهنمایی بخوام. تبدیل بشم به بچه ای که تو ذهنش جز دوست داشت و ساده بودن نمیدونست. ازاد و رها بخوام و قدم بردارم. پله به پله قدم به قدم برم تو مسیری که بهم الهام میشه . دست از تنبلی بردارم و عمل کنم.
سلام به استاد عزیز و خانم شایستهی دوست داشتنی.
بریم سراغ نکات فایل:
چقدر همه چی تو زندگی تغییر میکنه وقتی خود ادم تغییر میکنه. همهی ماها توی کودکی و نوجوانی و … به تضادهایی بر میخوریم.
از این تضادها میتونیم استفاده کنیم و خواستههامون رو بشناسیم و به سمتشون حرکت کنیم. یا اینکه فکر کنیم که بدبختیم و…
اگه ما تغییر کنیم خواستههامون، خاطرههامون میشن.
چقدر زندگیمون تغییر میکنه اگه از خدا سپاس گذار باشیم. اگر از انسانها رها بشیم و خدا رو باور کنیم. اگر ایمانمون رو تقوییت کنیم و محتاج توجه بقیه نباشیم.
خود به خود ما رو دوست دارن و محبت افراد به ما جلب میشه. حضرت میگه « خدایا تو کاری کردی که اسم من بر زبانها بیفته.»
خدا رو توی زندگیت اصل بدون، رابطهی تو با خدا مهمترین رابطهی زندگیته.
وقتی رها میشید و به چیزی نمیچسبید؛ خود به خود براتون رخ میده. وقتی خدا رو باور میکنی و با درون خودت به صلح میرسی دیگه نظر بقیه برات مهم نیست، خوشحالی و شاد زندگی میکنی. نتیجهاش اینه که همه چیز برات خود به خود رخ میده.
تنها کاری که باید بکنیم تا همه چیز تو زندگی مون درست بشه اینه که خدا رو باور کنیم و با خودمون به صلح برسیم. نخوایید چیزی رو به زور بدست بیاری چون اون جوری هیچ وقت رخ نمیده. نمیخواد نگران باشی که کی اتفاق میفته.
_
منظور از رابطه با خدا یه دین و مذهب خاص نیست یه موضوع درونی و قلبیه و انتهاش احساس یگانی با منبع جهان هستیه. جایی که همه چیز رو زیبا میبینی.
اون وقت همه چیز رو توی زندگیت دوست داری. با همه چیز و همه کس در صلحی. وقتی همه چیز رو از زاویهی خدا ببینی و بفهمی که همه چیز درسته و سرجاشه و لذت ببری از خودت و زندگیت.
وقتی به جای حسادت تحسین کنی معلومه که از زاویهی خداوند به همه چیز نگاه میکنی.
باید با خودت تو صلح باشی تا دنیا باهات تو صلح باشه. خیلیا رو دیدم که میگن هیچ کس ما رو دوست نداره و همه باهامون بدن و… و وقتی دقیق نگاه میکنم میبینم اونا خودشون خودشون رو دوست ندارن.
_
خیلی از ادمهای موفق میگن ما پدرمون درومد تا موفق شدیم ولی این دیدگاه غلطه. اگه باورهات درست باشه هم خیلی راحتتر به خواستههات میرسی و روزهای سختت رو هم یه تجربهی خوب میدونی.
فقط باید ورودیهات رو کنترل کنی،باید متعهد باشی و شخصیتت رو تغییر بدی.
خدایا شکرت که بهم این اگاهیها رو یاد میدی. خدایا شکر که هدایتم میکنی.
وقتی نگران چیزی هستیم یعنی بیش از حد برای ما مهم شده و احساس بد بخاطرش پیدا میکنیم.
احساس بد وقتی به وجود میاد که حس میکنیم چیزی درست نیست.
ولی دید خدا اینجوری نیست. خدا میگه همه چیز به طور طبیعی تو زمان مناسبش رخ میده. زندگی رو جدی نگیر و خونسرد زندگی کن.
اگه ما طبیعی باشیم اتفاقات طبیعی جهان رو تجربه میکنیم.
گفت اسان گیر برخود کارها که جهان از روی طبع سخت میگیرد بر مردمان سخت کوش
اگه نگران چیزی هستی یعنی هنوز باور نکردی که میتونی داشته باشیش.
♥️
به نام خدای مهربون♥️
سلام به استاد عزیزم، مریم نازنین و بچه های گل سایت🥰
تجربیات و تغییرات من در رابطه با به صلح رسیدن با خود
من از وقتی با قانون آشنا شدم سعی میکنم تمامه چیزهای خوب اطرافم را تحسین کنم، روابط خوب ادمها را، خوشبختی ادمها را، زیبایی ادمها را، پول و ثروت را، سلامتی را، روابط عاشقانه را، شادی و خنده ادمها را و هر چیز دیگری که زیباست.
سعی میکنم ادمها را ببخشم، رفتار نامناسب ادمها را ببخشم و با تغییر زاویه نگاهم به احساس خوب برسم، سعی میکنم قضاوتشون نکنم و میگم اگه من جای اونا بودم بدتر از این رفتار میکردم و بنابراین با اینکار به احساس خوب میرسم و با خودم در صلح هستم و این خیلی بهتر از اینکه از کسی متنفر باشم، یا کینه به دل بگیرم چون به ضررم هست و حال و احساسم بد میشه، آرامش نخواهم داشت و این یعنی با خودم در صلح نیستم و در نتیجه اتفاقات بدی را تجربه خواهم کرد.
سعی میکنم که خودم را هم قضاوت نکنم، خودم را ببخشم، چون من انسانم، من خدا که نیستم بی نقص و کامل باشم، من انسانم و طبیعیه که خطا کنم، اشتباه کنم. سعی میکنم گذشتم را ببخشم، به خودم حق بدم. سعی میکنم روز های سخت زندگیم را دوس داشته باشم، گذشته را دوس داشته باشم، چون اون روزهای سخت بود که باعث شد من تغییر کنم، مگرنه من به این راحتی ها دست به تغییر نمیزدم، تضادهای زندگیم بود که مجبورم کرد تغییر کنم و به این مسیر توحیدی هدایت بشم. سعی میکنم بی خیال همه چیز و همه کس باشم، هیچ چیزو هیچ کسو برای خودم بزرگش نکنم، هیچ اتفاقی را برا خودم بزرگش نکنم، هیچ چیزو جدی نگیرم، سعی میکنم خونسرد و آرام باشم و با خودم میگم خدا بزرگتر از هر چیزی است، خدا بزرگتر از هرکسی است، خدا بزرگتر از هر اتفاقی است، دست خدا بالای همه دستهاست، خداوند تنها قدرت جهان است، خداوند فرمانروای کیهان است،
چون من آدمی بودم که خیلی همه چیزو جدی میگرفتم، کوچکترین اتفاقات را جدی میگرفتم و بی نهایت برای خودم بزرگش میکردم، من سالها پیش یک اشتباه کوچولو و ناچیر و پوچ را اونقدر جدی گرفتم و اونقدر برای خودم بزرگش کردم که تمامه زندگیم را تحت تاثیر قرار داد و زندگیم جهنم واقعی شد، باور کنید اگه اون زمان اینقدر برای خودم بزرگش نمیکردم و ازش اعراض میکردم، سالهای پیش مدفون شده بود و از ذهنم محو شده بود و اینقدر من در ترس و استرس و جهنم زندگی نمیکردم.
عزیزان من، دوستان عباس منشی، هیچ چیزو هیچ کسو، هیچ اتفاقی را برای خودتون بزرگش نکنید، جدی نگیرید، من تجربه خودم را میگم و با پوست و استخونم تجربش کردم که وقتی یک اتفاق کوچک، یک اشتباهی که انجام دادید را بزرگش میکنید، چقدر عواقب بدی دارد، چقدر زندگی جهنم میشود، دوستان از اشتباهاتون اعراض کنید، نادیده بگیرید، بهش توجه نکنید تا بزرگ نشن که تمامه زندگیتون را تحت تاثیر قرار بدن.
من این روزها خیلی سعی میکنم که با خودم در صلح باشم، سعی میکنم از رفتار نامناسب ادمها اعراض کنم، قضاوتشون نکنم و در قلبم میگم اگه من جای اونا بودم شاید بدتر از این رفتار میکردم و با این نگاه به احساس خوب و آرامش میرسم، سعی میکنم با تمام جهان به صلح برسم، با تمامه اتفاقات به صلح برسم، با هرچیزی، چه زشت، چه زیبا به صلح برسم. مثلا من وقتی در اینترنت تصویر امیزش دوتا گربه را میدیدم حالم بد میشد، نگاه نمیکردم، ولی الان نه، نگاه میکنم، خیلی هم لذت میبرم، خیلی هم احساسم خوب میشه، این باعث شده که احساس میکنم گربم خیلی بیشتر از قبل دوسم داره. اونروز گربه نازنینم ۳ تا بچش که تازه متولدشدن را آورده بود اتاقم، می آورد پیش من، زیر لحاظ من خوابیده بودن، خیلی رویایی و جادویی بود. با خودم میگفتم این نشانه ی در صلح بودن با خودم و گربه نازنینم است.
به خودم که نگاه میکنم میبینم خیلی تغییر کردم، خیلی آرومتر شدم، خیلی صبورتر شدم، خیلی منظم و مرتب شدم، من قبلا خیلی آدم آشفته، عجول، پر از استرس، نامنظم، نامرتب و بی برنامه ای بودم ولی الان هر روز برای زندگیم برنامه دارم، هدفمند زندگی میکنم. خوردنم، خوابیدنم، حرف زدنم به موقع است، از صبح که از خواب بلند میشم برای هرکاری از حس درونم کمک میگیرم و این خیلی عالیه و بی نهایت تغییر در من شکل گرفته که نشانه ی در صلح بودن با خودم است.
در پناه الله یکتا، شاد و سالم باشید🌹
سلام خانم حجتی
چقدر دیدگاه شما منو تحت تاثیر قرار داد.
چقدر انرژی گرفتم.
خدایا شکرت که هدایتم کردی به سایت استاد که با چنین دوستانی
آشنا بشم.
تک تک جملات منو به فکر انداخت که منم دقیقا همین حس و حال تو را داشتم.و تعهد بستم با خودم که دقیقا همین افکار شما رو تو زندگیم پیاده کنم
خدایا شکرت