دلیل سرقت تاکسی دنده آرژانتینی ام!
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این فایل، سندی است بر برکت های باور مرجع “ الخیر فی ما وقع “. الخیر فی ما وقع یعنی اینکه: اگر بتوانی حتی در دلِ تاریکترین لحظات زندگی، ردپای خیر و برکت خداوند را ببینی و به خاطر این توانایی آرام و متوکل بمانی، نتیجه هر اتفاقی با هر شکل و ظاهری، قطعا به نفع شما تمام می شود. استاد عباس منش با استناد به تجربیات شخصی خود، نمود قانون الخیر فی ما وقع را توضیح میدهند که چگونه یک اتفاق به ظاهر نادلخواه در زندگی ایشان، به این مسیر توحیدی و اشاعه توحید و یکتاپرستی ختم شد.
طبق قانون، هیچ اتفاقی در جهان به خودی خود دارای معنای مثبت یا منفی نیست؛ بلکه این نحوه نگاه ما به آن اتفاق است که تعیین می کند آیا به نفع من تمام می شود یا بر علیه من.
یکی از عمیقترین مفاهیمی که در این فایل تشریح میشود، اعتماد به خداوند و تسلیم بودن در برابر هدایت های این نیروست. بسیاری از اوقات، ما از خداوند درخواست ثروت، آزادی یا روابط عاشقانه عالی داریم، اما پاسخ جهان هستی در وهله اول ممکن است به شکل یک “تضاد بزرگ” یا از دست دادن شرایط فعلی ظاهر شود. استاد با بیانِ مفهومیِ داستانهای آموزنده (مانند ماجرای دزدیده شدن تنها داراییشان یا داستان حکمتآمیزِ “کشتن بز”) این درس بزرگ را به ما میآموزند که گاهی برای رسیدن به یک امپراتوری عظیم، لازم است که آبباریکههای کوچک و امنیتهای کاذب فعلی قطع شوند. از دست دادن شغل، پایان یک رابطه، تنبیه خداوند نیست؛ بلکه “پاسخ خداوند” است. این اتفاقات، در واقع شکستنِ زنجیرهایی هستند که ما را در سطحی پایین نگه داشتهاند. جهان هستی با گرفتنِ یک موقعیت معمولی (که ما به آن چسبیدهایم)، فضای خالی لازم برای ورود نعمتهای عظیم و رویایی را باز میکند. بنابراین، اگر پس از شروع تغییر باورها با تضادی روبرو شدید، نترسید؛ این صدای شکسته شدنِ پوسته قدیمی شماست تا نسخه قدرتمندترتان متولد شود. شما در این مدار، هر تهدیدی را به فرصت تبدیل خواهد کرد اگر به مسیر اعتماد کنید، به خداوند اعتماد کنید و به جای واکنش به هر اتفاق بیرونی با هر ظاهری، مسیر درست را فقط ادامه بدهید
آگاهی های این فایل، بنگاه شما را به مفهوم “خوشبختی و ثروت” وسیع میکند. وقتی قوانین خداوند را درک می کنیم و همان اندازه از درک را به مرحله اجرا می گذاریم، شخصیت شما تغییر می کند و این شخصیت تغییر یافته، شما را به مدار بالاتری هدایت می کند. در این مدار، نه فقط اتفاقات و تجربیات شما تغییر می کند بلکه مهم تر از آن، واکنش شما به اتفاقات حتی با ظاهر نادلخواه نیز متفاوت میشود؛ به جای غم و اندوه، آرامش و ایمانی را تجربه میکنید که به شما میگوید: “این اتفاق به نفع من است.” این همان ایمان عملی است که از تسلیم بودن در برابر قوانین خداوند می آید و باعث میشود در طوفانها آسوده بخوابید، زیرا میدانید خداوند ملوان کشتی زندگی شماست. خداوندی که وفادار به عهد خویش و قوانین خویش است، در حال هدایت آن به سمت ساحل امن و پربرکت است.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD354MB28 دقیقه
- فایل صوتی دلیل سرقت تاکسی دنده آرژانتینی ام!26MB28 دقیقه














به نام الله یکتا🌹
سلام خدمت استاده با عشق سلام خانوم شایسته و سلام دوستان هم فرکانسی عزیز💙
وااای عجب فایلی عجب آگاهی🤩
خداروشکر میکنم🙏
الان که دارم با این آگاهی به اتفاقات زندگیم فکر میکنم اتفاقات به ظاهر بد چقدددددر بعدش برام خوشایند تموم شد و چقدر به نفع من بود
من تو سال 96 رفتم سربازی
آموزشیمو افتادم تهران و خیلی خوشحال بودم که اینجامو راحته همه چیو و تند تند میام خونه
بعد از اینکه آموزشیم تموم شد با خیاله اینکه میوفتم باز تهران و هرروز میام خونه و این باور وابستگی به خونه و تو شهره خودم موندن داشت دیوونم میکرد تا اینکه بعد از آموزشی اسم هارو خوندن که بگن کجا افتادیم😊
کلی اسم خوندن و بعد گفتن اینایی که خوندم همه دوره کد خوردن(آموزش تخصصی) یعنی 3ماه دوباره تو تهران باید آموزش ببینیم
تا اینکه اومدیم تو مرکز دوره کد و اسم هارو میخوندن که بگن چه دوره کدی خوردیم، مثلا دوره کد آتشنشانی، دوره کد عقیدتی، دوره کد توپ23 دوره کده تلفنچی و…
در ظاهربدترین دوره کد توپ بود چون کسایی که میوفتادن دوره کد توپ میدونستن که باقیه خدمتشونو صددرصد شهرستانن و بیشتر مراکزشم شهرای مرزی بود🏝️
خیلی استرس داشتم تا اینکه اسممو خوند
یاسرآزادی خواه گفتم منم گفت دوره کد توپ
چقدر اون لحظه نا امید شده بودم چقدر سرد شده بودم چون این اتفاق به ظاهر بدرو برای خودم کلییی بزرگ کرده بودم که وااای یعنی باید برم شهرای مرزی و کلی خود خوری میکردم که دیگه تموم شد وای چیکار کنمو فلان
بعد از دوره کد افتادم شهره بسیاررررر زیبای بوشهر😍
اونموقع با قانون آشنا نبودم ولی اوایل خدمت از خدا خواسته بودم که یه جایی سرباز بشم که علاوه بر گذروندن خدمتم بهم کلی خوش بگذره
روزه اول تو بوشهر رفتم سره پست بغله توپ23 اخ اخ چقدر میترسیدم تو کویره داغو تو یه جای مرزی
اما از روز دوم اون اتفاقات به ظاهر بد کمکم تبدیل به رویاهای بی نظیر شد🤩
فرمانده اومد سره پستم ازم سوال کرد بدنسازی کار میکنی؟ گفتم اره گفت من دنباله کسی بودم که باهاش برم باشگاه😲، میرم مرخصی میام و بعد میارمت دفتره خودم منشی باش بعد باهم بریم باشگاه😃
وای خدا منشی دفتر فرمانده یعنی مرخصی های بینهایت یعنی باشگاه یعنی پست دادن کناره توپ پر
و من درحالیکه کلا یک هفته پست داده بودم رفتم و منشی شدم، منشی شدن برای سرباز های قدیمیه اونجاهم یه رویا بود
ولی من که تازه 1هفته بود اومده بودم منشی شدم
جای خوابم دیگه تو کانکس بغله توپ نبود بلکه یه ساختمونه عالی با منظره بینظیر با کولر عالی کناره دفتر منشی بود
از صبح تا 2 تو گردان میچرخیدم و زیره باد کولر نامه مینوشتم و بعدش ساعت 2 میرفتم باشگاه بعده باشگاه میرفتم دریا شنا تا 7 غروب بعد میومدم گردان دوباره، تا 12 شب غذا درست میکردم تو حیاط بی نظیر گردان با بچه های اونجا والیبال بازی میکردمو کلی لذت میبردم
و اون اتفاق به ظاهر بد که افتادم بوشهر برام مثله بهشت شد
30 روز مرخصی میومدم و درحالی که خیلیاااا صبح زود میرفتن تهران حضور میزدن من خونه تو مرخصی بودمو خدمتم داشت میگذشت
واااای که اون تضاد اون اتفاق به ظاهر بد چقدر اتفاق عالیییی بود چقدر بهم خوشگذشت
تازه با فرمانده و بچه ها رفتیم شیرازو گشتیم
کله بوشهرو گشتیم تو خلیج فارس شنا میکردم
و من الان فهمیدم که وقتی روزه اول خدمت درخواست کردم که خدایااا بهترینو راحت ترین جارو نسیبم کن خدا چقدر راحت اینکارو کردو من متوجهش نشده بودم
به طرزه معجزه اسایی دوماه کسری خدمت بابت آبو هوای گرم بوشهر بهم دادن و این درحالیکه من زیره کولر داشتم لذت میبردم و اصلا گرمم نبود😄
به طرزه معجزه اسایی دوماه کسریه خدمت از جانبازیه بابام که اصلا تا قبله خدمته من اقدامی براش نکرده بود گرفتم
وااای که چه لذتی داد
و یه تضاده دیگه ای که رخ داد این بود که اواخره خدمتم خورد به این بیماریه که همه راجعش حرف میزدن
سربازا میگفتن وای دیگه نمیزارن بریم مرخصی وااای دیگه باید تا اخر بمونیم گردان
ولی من امید داشتم انگار ته دلم یکی بهم میگفت همین بیماریه هم باعث میشه خدمتت اسون تر بشه
وااای خدا دیگه فرماندها کم میومدن گردان دیگه گردان برام مثله خونه شده بود و منیکه اخرای خدمتم بود به خاطره این بیماریه گفتن هرکی اخره خدمتشه بره مرخصی دیگه ام نمیخواد برگرده ما خودمون کاراشو میکنیم😲😲
الان که دارم مینویسم میگم خدایاااا تو چه قدرتی داشتی که تا لحظه پایانه خدمتمم همه چی به نفع من شد هرروز اتفاقات عالی تر شد
و اون بیماریه به ظاهر بد باعث شد من خدمتم زودتر تموم بشه، 1ماهه اخرو بیام خونه و دیگه برنگردم😯
خدایاشکرت خدایا صد هزار مرتبه شکرت
استاد ممنونم بابت فایله بی نظیرتون
بعداز شنیدن این آگاهی ها تازه فهمیدم اون اتفاقات همه به خاطره درخواست من از خدا بود و چه زیبا خداوند چیدو من لذت بردم
و خدایی که برایم کافیست و خدایی که همین نزدیکیست و خدایی که هیچوقت دیر نکرد و خدایی که قبل از من اونجا بود…
سلام آقا مهرداد گل عشقی پسر
دمت گرم بابت کامنت زیبات خیلییی عالی بود و کلی به آگاهی های خودم اضافه شد
بعد از خودنه کامنتتون خیلی احساس عالی بهم دست داد
منم تقریبا از نظره مالی تو همچین شرایطی هستم و انگار هدایت شدم برای خوندنه کامنتتون تا خدا از طریق کامنت زیباتون بهم بفهمونه به الهاماتم گوش بدم
خدایاشکرت
ممنون آقا مهرداد 🌹