پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 45


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شمیم کردستانی گفته:
    مدت عضویت: 1823 روز

    سلام به همگی

    الان که این کامنت رو دارم مینویسم ساعت2:52صبحه و حس بد و افکار منفی در من ایجاد شده بود و من سعی کردم استپش کنم.

    استاد عزیزم شما میگین ما تمام و کمال خودمونو بسپریم به خدا و دیگر هیچ نگوییم،حرفای شما درسته ولی انجامش خیلی سخته.

    من دلم میخواد امتحانش کنم.

    واسه یکبارم شده تو زندگیم ،کل زندگیم بسپارم به اون و بزارم اون برام بچینه.

    از همین الان میخوام استارت بزنم و بسپارم به اون و اعتماد کنم.

    و نتایجشم هینحا براتون مینویسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    علی اصغر سیمابه گفته:
    مدت عضویت: 1661 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    خدای من این فایل چه کرد با من سدهایی رو در ذهنم شکست که سالها پر از ریشه و باورهای محدود کننده راجب هدایت بود و با گوش کردن این فایل فهمیدم که خدا همیشه هدایت میکنه مخصوصا استاد که چه باورهای خوبی راجب هدایت الله ساخته خدای من

    حرف استاد

    ایاک نعبدو و ایاک نستعین

    خدایا تنها تورو میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم

    فقط باید روی خدا حساب کنی

    چه قدر قشنگ خدا هدایت کرده استاد رو استاد شما اولین نفری هستید که راجب هدایت الله اینقدر قشنگ صحبت میکنید اصلا جنس صدا فرق داره خدای من

    من خدارو از طریق تو شناختم تو همون کسی بودی که خدا تورو وارد این جهان کرد و میدونست تو عمل گرایی و موحد هستی و مثل حضرت ابراهیم توی این جهان هستی داری خوب قوانین رو رعایت میکنی حرف از هدایت توحید شرک میزنی میگی همه چیز خداست

    آگاهی های بی نظیر و هم زمانی این فایل

    خودم از خدا نشانه خواستم که هدایتم کنه به یک فایلی هدایت شدم خیلی احساس عجیبی داشتم وقتی این فایل رو گوش کردم

    چه قشنگ خدا شما رو هدایت کرد

    میخواستی سفر کنی از امریکا به ایران اما این سفر انجام نشد به دلیل همون اتفاقات به ظاهر بد در ایران انگاری همه چیز هماهنگ شده بوده و اینکه شما از بس روی هدایت کار کردید و روی خودتون که درجا گفتی این حتما خیره و الخیر فی ما وقع اقا هر اتفاقی بیوفته خیره اینو خوب از شما یاد گرفتم و صد درصد خیر بوده

    و چه قشنگ ذهنتون کنترل کردید و رفتین به سمت شهرهای امریکا و به زمان مناسب با امید خدا میایین ایران و باعشق سیمینار میزارین و مشتاق هستم

    من فهمیدم زمانی که من برنامه ریزی میکنم میسپارم به خدا خدا کارش رو خوب انجام میده

    مثلا در بحث ازدواج یه نفر میخواد ازدواج کنه دقیقه نود میگن نمیشه شما نمیتونید ازدواج کنید ولی اگه بتونی ذهنتو کنترل کنی و بگی الخیر فی ما وقع و بگی حتما خیره و بگی بی نهایت فرد مناسب هست برای ازدواج با من

    یا در بحث شغل یهو اخراج میشی چرا چون من فرکانس شغل بهتری دادم باید تضاد اتفاق بیوفته تا من هدایت بشم به شغل بهتر درآمد بیشتر

    حالا تمرین این فایل از هم زمانی ها و هدایت الله

    من در گذشته گارسون رستوران بودم شدم حسابدارو مغازه دستم شد خوب مدیریت میکردم حقوقم رفت بالا یک روز که داشتم ظرف هارو جمع میکردم صندوق دار قبلی یهو صندوق رو رها کرد رفت و نیومد اون روز چند روز قبل یه ایده هایی میومد که علی برو برنامه سپیدز رو یاد بگیر منم رفتم عمل کردم میرفتم کنار اون صندوق دار بعدش اونم بهم یاد میداد انگاری خدا منو آماده میکرد برای این همزمانی اون موقع من خدارو نمیدونستم کیه چیه جهان چیه ولی یادمه من در تضاد بدی بودم خیلی حالم بد بود ولی هدایت ها اونجا شروع شد دریک رستوران اونقدر حالم بد بود اونقدر توی اون شهر غریب تنها بودم یادمه اون روز صاحب کارم منو دعوا کرد خودم حالم بد بود میخواستم داد بکشم سر صاحب کار برم از کار بیرون اون موقع نمیدونستم کنترل ذهن چیه اما یه جورایی خدا تو قلبم میگفت علی اروم باش فرداش بود که صندوق دار رفت نیومد یه اتفاق بد براش رخ داد گفت دیگه نمیام و اون روز من بدون هیچ تخصص خاصی خدا هدایتم کرد صندوق دار شدم مغازه شد دستم اونجا کلی ارتباطات یاد گرفتم رشد کردم کلی تجربه کسب کردم واقعا سپاس گزار خداوندم نمیدونم واقعا وقتی من در مسیر درست باشم و فقط الله رو بپرستم خدا منو هدایت میکنه الان میفهمم اون هم زمانی ها اون اتفاقات به ظاهر بد چیه

    الان به نقطه ای رسیدم حتی یک آدم منفی میاد تو زندگیم میگم حتما خیره این فرد اومده به من درس یا تجربه بده و بره و همونم شده

    تا لحظه مرگ روی این سیاره زمین میگم

    من تسلیم هستم خدایا من نمیدونم

    من رسالتم رو نمیدونم تو بهم بگو قدم به قدم دیگه عجله ندارم

    من نمیدونم قدم بعدی چیه تو بهم بگو؟

    من نمیدونم چه محصولات رو بخرم برای کسب و کارم تو بگو

    من نمیدونم کدوم دوره سایت رو بخرم تو بگو

    به نقطه ای میخوام برسم و تسلیم باشم مثل حضرت ابراهیم مثل استاد عباس منش

    امشب رفتم یک عطر بخرم جالبه میخواستم از سوپر مارکت بخرم بعدش به خدا گفتم من نمیدونم کدوم سوپر مارکت رو برم یه سوپر مارکت خیلی بزرگ تو منطقه ثروت مند نشین بود من رفتم اون نداشت رفتم یک سوپر مارکت کوچک دیدم اون داشت من الان یاد گرفتم برای هر چیزی هدایت میخوام مثلا امشب به خدا گفتم منو هدایت کن به عطر خوش بو بخرم اولش ایده اومد برم اون سوپر مارکت کوچک ذهن منطقی گفت نه. نرو اون نداره اتفاقات آخرش همون فکر خدا همون ایده خدا بود بابا خدا همه چیز تو دستشه همه چیز قدرت فقط در دستان خداست

    خدا تمام جنس های مغازه ها رو میدونه کدوم فیکه کدوم اصل بهترین مشاور من خداست

    الله اکبر

    من برای انتخاب جنس نیاز مشاور مردم ندارم بهترین مشاور دنیا تو قلبمه نزدیکه رایگان بهت مشاوره میده باعشق هدایتت میکنه من فقط تسلیم باشم

    خدایا دوست دارم سپاس گزارم ازت

    سپاس گزارم استاد عزیزم عباس منش و خانوم شایسته و تویی که این کامنت رو خوندی و همگی دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1478 روز

    سلام بر استاد مهربان

    درود بر دوستان عالی در این پیج عالی

    خدا روشکر بخاطر این همه زیبایی

    خدا روشکر بخاطر این همه نعمت

    خدا روشکر بخاطر این همه فراوانی

    این فایل این را نشان می دهد که در این جهان پهناور از همه نوع زیبایی ها و از همه نوع حال خوبی وجود دارد

    فقط نباید من به زندگی و شهر خودم بسنده کنم

    وقتیکه من به خدای خودم اعتماد داشته باشم

    وقتیکه من دنبال خدای خودم باشم

    تمرکز کنم روی خواسته هایم باشد

    دنبال آرزوها و هدف های خودم باشم

    همه اینها در جهت رشد و پیشرفت من خواهد بود

    ای خدای من درود بر تو و سپاس از تو بخاطر هدایت همیشگی تو

    این هم زمانی ها هم اکنون که استاد در حال گفتن آنها هستند و من دقت می کنم در زندگی خودم می بینم که واقعا در زندگی من هم در حال رخ دادن است و همه اینها و این هدایت ها در نتیجه هدایت پروردگار من است که آنهم در جهت اعتناد کردن به خداوند است و از خدای خودم هدایت خواستن است

    نکته زیبایی که من درس گرفتم از این فایل زیبا

    جهان جهان فرکانس ها است

    وقتی من با یک جمع و یا مکان هم فرکانس نباشم حتی اگر خودم هم بخواهم جهان نمی گذارد که من وارد این فرکانس بشوم و این بسیار عالی است

    این یعنی اعتماد کردن به جهان هستی

    نشانه ها را دیدن

    به هدایت ها اعتماد کردن و از خدای مهربان عزیز هدایت خواستن و دنبال این باشم که هر روز روی خودم کار کنم

    نعمت های خدای عزیز خودم را ببینم

    و شکرگزار باشم

    زیبایی های زندگی خودم را ببینم

    چقدر نکته و چقدر درس در این فایل عالی وجود دارد

    جالب این که هیچ عامل بیرونی در موفقیت من وجود ندارد و هر چه است که در درون من است

    به باورها و افکار من بستگی دارد

    می پذیرم که تمام اتفاتقات زندگی من حاصل کانون توجه و احساسات خودم است

    نکته

    نکته

    نکته

    رها کردن

    از خداوند هدایت خواستن

    اعتماد کردن به جهان هستی

    هدایت خداوند

    دستهای هدایتگر او

    رها باشم

    رها باشم

    رها باشم

    این نکته خودش به تنهایی یکی از بزرگترین و مهمترین درس امروز زندگی من است

    ذهن مقاومت می کند اما با شکستن این مقاومت و دل به هدایت خدای عزیز سپردن یعنی بهترین و عالی ترین خودم شدن

    خدای من همیشه من را هدایت کرده ای

    حتی همین سفری که اکنون در آن هستم با کمترین هزینه و بیشترین کیفیت و بهترین حال ممکن

    می دانم که وقتی به تو اعتماد کنم و ایمان بیاورم و خودم را به دستهای هدایتگر تو بسپارم بی شک من موفقترین خودم خواهم بود

    ممنون استاد مهربان از این فایل عالی

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1785 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام دوستان عزیزم

    این فایل نشونه امروزمن بودالله اکبر

    خداوندامن رودرزمان ومکان مناسب قراربده

    چقدراین هم زمانی هاعالیندالان دوروزه داره توایران برف میادوهواابه شدت سرده وشهرمامشهدهم خیابوناش سفیده ازبرف خدایاشکرت

    ومن این صحنه شن های سفیدکه مثل برفندواستادصحبت ازبرف کردندچقدرجالب بود

    واقعاوقتی اروم باشی وبه خداتوکل کنی خداونددل هاروبرات نرم میکنه وتسخیرتومیشن

    ایه قرانه که میگه مااسمان هاوزمین روبه تسخیرشمادراوردیم الله اکبر

    یک داستان جالب بگم براتون یک ماهه پیش میخواستم چشم مادرم روعمل کنبم وقراربود8صبح بریم بیمارستان تاعمل بشن ولی مانیم ساعت دیرتررسیدیم بیمارستان ومن وقتی که رفتم کارهای عمل مادرم روانجام بدم به مسعول اونجاگفتم که برگه عمل روبدین ولی اون خانم گفت مادیگه وقتمون پرشده ودیگه نمیشه کسی روعمل کنیم ومن بهش گفتم این همه راه اومدیم لطف کنیدمادرم روهم امروزعمل کنیداولش قبول نمبکردومن تودلم به خداتوکل کردم وخودموبه خداسپردم ودیدم بعدچنددقیقه این خانم اومدبه همکاراش گفت که کاراین بنده خداروهم راه بندازین وخداروشکراکی شدولی دیگه هیچ کس دیگه روقبول نکردوگفت بریدبرای دوروزدیگه الله اکبر

    وقتی اجازه بدی خداهدایتت کنه وتسلیم اون باشی واروم باشی وحالت خوب باشه اتفاقات عالی برات رخ میده

    یک مثال دیگه بهتون بگم چندماهه پیش من برای یک برنامه کاری بایکی ازاقوام تلفنی صحبت کردم که اگرانجام میشدپول خوبی داشت وچندروزبعدش یک مهمونی دعوت شدم ودیدم این بنده خداهم اومدکه اصلافکرشم نمیکردم که این ادم اینجابیادودقیقااومدکنارمن نشست وباهم صحبت کردیم وخندیدیم وحتی گقت بیابریم کوه پیاده روی بریم ورزش

    بله به قول استادخدایامن اجازه میدم که من روهدایت کنی ومن رودوش توسوارشوم تامن روببری جایی که خوب هست جایی که پرازنعمت وثروت هست من نمیدونم خودت میدونی توقدرتمندی خودت منوببر

    خدایاقلب من روبازترکن وگوش من روشنواترکن برای دریافت الهامات

    الهی امین

    ایاک نعبدووایاک نستعین

    خدایاتنهاتورامیپرستم وتنهاازتویاری میجویم

    خودت هدایتم کن

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1588 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم

    استاد خواستم این پیام رو یک جایی بنویسم،گفتم بیام رو نشانه و ببینین معجزه خدارو اخههههه

    چقدر مرتبط چی بگم منننن زبانم لال

    استاد استاد استاد میخوام از معجزه ای تازه صحبت کنم براتون

    ب من خداوند یک ایده ای الهام کرد،و وقتش شده بود ک مرد عمل بشم،البته از قبلش اقداماتی رو انجام داده بودم و بسیار حرکت ها کردم ولی اینو باید اجراش میکردم باید پامیشدم و میرفتم جایی برای فروش محصولاتم

    ( بچه ها نگران نباشید نتیجه میاد،شاید با ایده اولی ک اجرا میکنی نیاد ولی تو باید ادامه بدی،خدا باید ببینه بنده عملگرا شو Ok????)

    یه حرفی میزنین شما،باید اعتمادکنی ب حرفی ک نمیشنوی ب چیزی ک نمی بینی و فقط یک ایده است ک ب قلبت الهام شده و درکنارش نجوا چندیدن دلیللللل برای انجام ندادن اش تو مغزت فرو میکنه

    تو ی دلیل تو قلبت داری و شیطان هزاران دلیل تو ذهنت میاره

    حالا اینجا کی برنده است !؟

    کسی ک بتونه فقط و فقط کلام الله رو بیاره بالا،و اون صدارو تو ذهنش بولد کنه

    درکنارش ب نظرم عزت نفس بهترین وسیله برای حرکت کردنم بود،یعنی هرچقدر عزت نفس ات بالاتر باشه، توحیدی تر میشی،مرد عمل میشی،متوکل تر میشی

    و منی ک باید این درخواست رو میدادم ب خانواده ام،ک من میخوام انجامش بدم

    و ذهنی ک میگه پدر تعصبی تو چیکار میکنی؟بشین بابا مسخره ات میکنن،اگر کسی ببین ات چی ؟ اگر فامیل بفهمن چی میگن در موردت؟ آبروی خانواده ات پس چی؟ اصن چطوری میخوای بری میدونی چقدر از خونه تون دوره؟جا پیدا نمیکنی ک

    ولی برا منی ک چندین بار فایل های عزت نفس رو در مورد نظر مردم شنیدم و آگهی بازرگانی رو چندیدن بار انجام دادم و پایه ام مو قوی ساختم این حرفا پوچه پوچ ؛)))))

    و منی ک فقط شب قبلش اعلام کردم استاد thats it

    منو دیگه همه میشناسن من فقط تصمیماتم رو در پله اخر برداشتن اعلام میکنم،و اینه ک میگن خدا دلهارو برات نرم میکنه،و مادرم هیچی نگفت گفت اوکیه،خواهرام تحسین کردن و پدرم هم هیچ نگفت و طبق معمول عصبانی از دست من ک چرا دارم از منطقه امن یعنی خونه میزنم بیرون :/

    و صبح م با اینکه پدر عصبانی ولی من یاد گرفتم ک درخواست کنم ک منو برسونه با اون قیافه ترسناک ولی کیست ک بترسد ؟؟؟ ؛))))))

    (جالب اینجاست استاد با اینکه من حرف گوش نکن ترین دختر پدرم هستم از لحاظ تصمیمات البته،ولی پدرم منو بیشتر از همه دوست داره و اینه نتیجه توحیدی عمل کردن و نترسیدن از آدم ها)

    And I did it

    همه چی ب خوشی گذشت

    و وقتی رفتم ب اون محل،چه اتفاقاتی چه معجزاتی،چه هماهنگی هایی

    چ بگویم

    انقدر دوستان خوب،ارتباطات خوب،معاشرت،کمک،همدلی،خندهههههه،عشق کردم و با فروش 2 جنس برگشتم

    استاد من قدم میزدم و میرفتم غرفه ها رو یکی یکی باهاشون حرف میزدم و تحسین شون میکردم و میخندیدیم باهم، تحسین میکردم راه ب راه و حتی یکبار هم نق نزدم و فروش غرفه های دیگه رو تحسین میکردم،ادم ها رو،روابط شون رو،چهره های زیباشون رو وووو،همه و همه رو فقط تحسین میکردم و قدم میزدم و ب خودم میگفتم چه کار ارزشمندی کردی ناعمه عزیزم

    و چقدر من تحسین شدم از سمت غرفه داران دیگه،چقدر ب اراده من ک صبح خیلییی زود اونم با مترو اجناسم رو اورده بودم،اینکه تنها اومدم،چطور خانواده ات اجازه دادن ووووو

    و استاد من تا لحظه اخر تسلیم نشدم و هی میگفتم خدای من رزاق عه،من کلی تجربه کسب کردم،کلی ارتباطات ام قوی شد،عزت نفسم بهتر شد، البته ناگفته نماند اینارو توی وضعیت مالی نچندان خوبی میگفتم،

    و ساعت های پایانی یک اقایی اومد و از کارم پرسید و گفت من گالری دارم و فردی ک باهاش کار میکردیم دیگه نیست و از این حرفا،و شماره تون رو بدین ک سفارش کار بدم بهتون

    منو میگی غششششش

    و خیلی با طمانینه شماره مو نوشتم و تشکر و خدافظ شما ؛))

    استاد بازم تو این شرایط باید کنترل ذهن کنی،نباید اون مشتری رو بت کنی،بچسبی بهش،و من همش میگفتم خدا از هزاران راه میتونه ب تو رزق و روزی بده تو کاریت نباشه، میتونه این فرد باشه یا هزاران انسان دیگر،و شما ک میگفتین دنبال خورده نون های مردم نباشید خدا بهتون گاهی مشتری هایی میفرسته ک کلیییی سود میکنین،و منی ک قبلش (با جیب خالی ولی دلی قرص و معتمد ب خدای روزی رسانش )کلی درخواست میدادم ب خدا و میگفتم چطوریش رو دیگه نمیدونم و مداااام میگفتم تویی رزاق تویی روزی رسان من هیچ حساب کتابی نمیکنم و فقط میتونم لذت ببرم و سپاسگزار باشم      thats it    :))))

    و یک نکته دیگه خدمتتون عرض کنم،ک من کارم رو ب تازگی و یعنی بعد حدود 1 ماه ک نه کلاسی رفتم نه هیچ فقط ب قول عرشیا تکامل ام رو از طریق تجربه و کسب مهارت بیشتر و هم چنین کلیپ دیدن شروع کردم و بعد از حدود 1 ماه این پیشنهاد بهم داده شد

    اگر این معجزه نیست پس چیست

    چون ب عینه دیدم همون غرفه داران رو ک کارهای بسیار حرفه ای تر از من رو داشتن ولی اون اقا فقط ب من زنگ زد ای خوووووداااااا قربون بزرگی ایت برم

    کور و کر باشم اگر نبینم این معجزات خداوندم رو و تصدیق شون نکنم

    افسوس بر من اگر شیطان بخواد منو فریب بده و من نخوام یادآوری کنم این روزا رو،این همزمانی هارو،این لطف هارو

    همین یک ساعت پیش،با پیشنهاد خودش و اعتمادی ک بهم کرد،مبلغی رو بیعانه زد، با اینکه منو یک بار دیده فقط،و من نه پیجی دارم نه کارگاهی ک ادرسم رو داشته باشه

    اگر این ها نشانه قدم برداشتن و توکل من نیست پس چیه ؟

    میخوام اصلا بنویسم از اینکه چطور شکل گرفته این اتفاق

    تا هم درسی برای خودم هم برای بچه ها باشه

    بچه ها سپاسگزار باشید

    از داشتن مشتری بقیه،از دیدن فراوانی،زیبایی های اطراف تون،از خونه و ماشین های لاکچری،از خندیدن بقیه،تحسین کنید و قدم بزنید و عشق کنید با خودتون

    باور کنید رمز همه چی در کنترل احساس عه

    رمز همه چی اینه ک من تو هررررر شرایطی مثبت نگر باشم

    رمز همه چی ب قول استاد در یک کلام عه

    احساس خوب

    تمام شد و رفت،گاهی اوقات ب خودم میگم یعنی انقدر ساده دیگه نه والا

    چه قوانین ساده و راحتی خدای عزیزم گذاشته،و چه استاد استادی دارم منننننن ک از همون اول اول منو ب این سایت ب این صراط مستقیم،مستقیم تر از مستقیم هدایت کرد،هزاران بوس تقدیم شمااااااا

    و چقدر راحته ک بگی خدایا من هیچی نمیدونم،خودت ایده بده من فقط عمل میکنم

    و دوستان ما باید باید عمل کنیم باید پاشیم از جامون،اون وقت ببینید ک خدا چیکار میکنه براتون،میگه تو یه قدم برداشتی من هزار قدم بر میدارم برات عزیزکم

    و شما برای عمل کردن هم باز فقط و فقط ب کنترل ذهن نیاز دارین

    Thats it

    تامام شد و رفت

    خلاصه اوستا کریم مخلصیم

    وقتی ادم ب ایده ها عمل میکنه،و صبر میکنه و وقتی نتیجه میاد،تشنه بیشتر دریافت الهامات میشی

    چون دیگه قانونو فهمیدی،تو فقط باید عملگرا باشی با حال خوب 

    دوستتون دارم قلب قلب قلب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      ابراهیم حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1312 روز

      خدا رو شکر خانم احمدی

      آفرین به شهامت شما

      مرسی که نتیجه خودتون رو به اشتراک میذاری

      من 3 ماهه که با استاد اشنا شدم و واقعا تغییر کردم و حالم واقعا خوبه اونم فقط با گوش دادن فایلهای صوتی و البته هر روز مدیتیشن کردن

      خدا رو شکر که با استاد آشنا شدم

      خدا رو شکر که با قانون جذب آشنا شدم که نتیجه امروزم دو برابر نتیجه دیروز و نتیجه فردا دوبرابر امروزه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ناعمه احمدی گفته:
        مدت عضویت: 1588 روز

        سلام دوست عزیز

        سپاسگزارم از پاسخ هاتون برای کامنتهام

        خیلی خوش اومدین ب این صراط مستقیم

        همین ک حالتون خوبه نشانه ای از درست بودن مسیرتون هست.

        خداروشکر ک نتایج تون رو ب روز بهتر میشه.این ب معنای تعهد و استمرارتون هست.

        این حال خوب رو فراموش نکنین.چون اصل و اساس تمام آموزش ها برمیگرده ب کنترل ذهن ک منجر ب حال خوب در ما بشه و در پی اش رخ دادن اتفاقات خوب :)

        این مسیر رو با ذوق و عشق ادامه بدین و نشانه هارو تایید کنید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          ابراهیم حسینی گفته:
          مدت عضویت: 1312 روز

          خیلی ممنون خانم احمدی

          که با کامنت‌ت به من انرژی دوباره دادی با اینکه همه اینها رو میدونم اما هر روز یادم میره و حرفهای استاد یادم میاد که میگه : انسان یعنی نسیان یعنی فراموشکار

          ذهن منفی نگر ما دائم در حال ناامید کردن ماست و اگه هر روز روی خودمون کار نکینم فریبش رو خواهیم خورد

          امیدوارم همیشه حالت مثبت باشه و زندگیت پر از معجزه باشه

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ساناز رستمی گفته:
    مدت عضویت: 1769 روز

    سلام استاد

    حتما کامنتهای من رو یادتون هست هی کار مورد نظرم رو بدست آوردم و هی از دست دادم (البته از زمانی که با شما آشنا شدم تونستم برم مجدد سر کار ولی انگار یه مشکلی هست که مدام تکرار میشه )

    ااااستاد این فایل رو گوش کردم بعد یکم هنوز برام گنگ بود و کامنت یکی از دوستان رو که خوندم بیشتر متوجه شدم که وقتی هدایت میخوای وقتی میزاری به عهده خدا دیگه نباید بدوم و به فکر چاره و راه حل باشم باید آروم باشم…

    البته برگشتم به اولین سوالم از عقل کل و دیدم چقدر دوستان عالی پارسال جواب دادن به سوالم و چقدر خوبه ردپا گذاشتن…

    خلاصه دهها بار این فایل شما رو گوش کردم بعد رها کردم یعنی دنبال کار پاره وقت توی رشته خودم… دیگه حتی آگهی استخدام رو هم که روزی دهها بار چک میکردم گذاشتم کنار..

    بعد از سه روز یه شرکتی که هفته قبلش رزومه داده بودم زنگ زد گفت فردا بیایید و همون فردا من رو استخدام کرد

    یه اتاق جدا دارم اونجا نظافت چی آبدارچی داره همه خوش رفتار هستن حقوقش بد نیست دو روز در هفته است و گفتن چند ماه دیگه بیمه ات رو هم رد میکنیم

    اما یه مسئله هنوز حل نشده استاااد

    اینکه من گفتم خدایا من رو جایی استخدام کن که به تخصصی که میخوام فورا برسم گفتم خدایا تو من رو متخصص کن، ولی اینجا اون کارهای مورد نظرم رو خود مدیر مالی انجام میده

    توی شرکت قبل همه چیز داشت محیا میشد و من داشتم واقعا به خواستم میرسیدم اما رفتارهای بد مدیر قبلی طوری بود که نشد اونجا ادامه بدم و حتی یه شرکت دیگه هم مسائلی پیش اومد که دقیقا وقتی داشتم به آرزوم میرسیدم قطع همکاری شد الان اینجا اینطوری

    من اگر توی این مسائل مورد نظرم مهارت کسب کنم حقوقم چند برابر میشه

    استاد نمیدونم علت چیه؟ علت اینه که من گیر دادم به این مهارتها

    خدا چرا پس من رو اینجا اورد

    سعی میکنم ذهنم رو کنترل کنم میگم خدا من رو هدایت کرده اینجا شاید دلیلی داره نمیدونم استاد

    البته یه چیزی شاید من این خواسته ها رو دست نیافتنی میدونم که مدام از دستش میدم و نمیتونم به مهارت کامل برسم

    استاد کاش یه نکته فقط به من میگفتی، هرچند مدام دارید تو فایلها میگید حتما من نمیشنوم

    ولی چقدر جالبه من هنوز کنترل ذهنم یه سرسوزنه ولی سریع کار پیدا کردم

    من از ازدواج کردن ناامید شده بودم اما خب میسپارم بخدا ببینم چی میشه

    استاد خدا شما رو حفظ کنه نمیدونید در چه شرایط سختی یهو صحبتهای شما من رو برمیگردنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    حمید داورپناه گفته:
    مدت عضویت: 1576 روز

    بنام خداوند وهاب

    بنام خداوند یکتا

    بنام خداوند هدایتگر بی‌همتا

    سلام به دوستان هم‌فرکانسی خودم

    استاد در این قسمت گفتند:

    دوست دارم بنویسین که وقتی تسلیم بودیم وقتی همه چیو به خودش سپردیم خداوند هدایتتون کرد.

    میخواستم از هدایتی که خدا هفته گذشته من رو هدایتم کرد که خودم خواسته بودم.

    در یکی از فایلهای دانلودی از سری فایلهای سفر به دور آمریکا استاد با یکی از دوستاشون سوار هواپیمای شخصی شون شدند و رفتند به آسمون و با هم دور زدند و برگشتند.

    اون فایل اوووونقد به دلم نشست که تا روزها داشتم با عزیز دل خودم(پریا) و پسرم ارشک در موردش صحبت میکردیم که این کشور اووونقد آزاده که هر کسی میتونه با هواپیمای شخصی بره سفر کنه یا تفریح کنه و ایییتقد راحت باشه

    این باعث شد که تحقیق کنیم و متوجه بشیم که چندین نوع بلیط هواپیما داریم

    بیزینسی و ساده و….

    حدود10روز پیش بود از طرف شرکتی که داریم با هم کار میکنیم دعوت شدیم که بریم تهران و از غرفه‌شون در نمایشگاه دیدن کنیم

    که اتفاقا مصادف شد با شب یلدا و چه شب خوب و خوشی رو در کنار همکارامون گذروندیم.

    بعد از3روز خوشگذرانی در تهران دیگه باید برمیگشتیم

    وقتی رفتیم فرودگاه مهراباد که برگردیم به شهرمون اپراتور اعلام کرد هواپیما2ساعت تاخیر داره.

    من و پسرم و عزیز دلم خودمون رو با عکس‌ها وچیزهای زیبا مشغول کردیم تا زمان سوار شدن به هواپیما شد.

    داخل اتوبوس وقتی رسیدیم پای هواپیما یه تاخیر جزیی دیگه پیش اومد و به خدا گفتم کاش هواپیمای بهتری میشد

    ما سوار شدیم و هواپیما پرواز کرد

    بعد از حدود25دقیقه خلبان اعلام کرد به دلیل نقص فنی ما ناچار به بازگشت به فرودگاه مهراباد هستیم

    نمیدونین چه همهمه و چه غرولندی در داخل هواپیما پیچید

    ولی من و عزیز دلم و پسرم شروع کردیم به نکات زیبا…

    پریا بهم گفت:

    ببین حمید خدا مارو اورد توی آسمون و دو تا دور، دور کوه دماوند زدیم و لذت بردیم و برگشتیم

    ببین…. با همین قوانین و در داخل همین کشور ما هم مثل استاد و خانم شایسته سوار هواپیما شدیم و دور زدیم و برگشتیم

    تازه هواپیمای ما بزرگتر و بهتر از هواپیمای اونها بود

    خلاصه کلی کیف کردیم که ما هم مثل استاد و خانم شایسته همچین تجربه‌ای کردیم

    حالا بشنوید از هدایت دوم

    وقتی هواپیما نشست حالا باید فکری میکردیم که برگردیم به هتل یا دوباره همونجا بلیط بگیریم

    عزیز دل من از همونجا هنوز هواپیما در حال نشستن بود سرچ کرد که دوباره بلیط بگیره

    باورتون نمیشه یه هواپیمای دیگه به فاصله1ساعت دیگه فقط و فقط3تا بلیط خالی داشت.تازه!!!!! اوونم بیزینسی!!!!!!!!

    واااااای خدای من باورم نمیشد

    منی که چقد علاقه داشتم بلیط بیزینسی رو تجربه کنم حالا خودبخود برام جور شده بود

    بهش گفتم معطل نکن بگیرش.

    شاید باورتون نشه بقیه اون مسافرا هر چقد سرچ کردن هیچ شرکتی صندلی خالی نداشت.

    خلاصه کنم

    موقع سوار شدن به هواپیمای جدید شد

    وقتی سوار اتوبوس شدیم که بریم سوار شیم

    وقتی هواپیما رو از دور دیدم به پریا گفتم

    خداااااای من ببین این هواپیما چقد بزرگه!!!!

    خدا میدونه صندلی بیزینسی‌ش چقد بهتر از بقیه باشه

    فکر کنم خودتون بقیه شو حدس زده باشین

    وقتی وارد هواپیما شدیم چشششمام داشت برق میزد

    از هواپیمای کوچیک و درب و داغون سوار هواپیمای بزرگتر و لوکس شدیم

    تازه 3تا صندلی فوق لوکس دقیقا پشت کابین خلبان

    خداااااای من

    مگه میییییشه؟؟؟؟!!!!!!!!

    دااااشششششتم ذوووووق میکردم که قانون خدا چقد دقیییییقه

    با پریا داشتیم از دقت قوانین خدا صحبت میکردیم

    ازینکه اون یکی باید مارو ببره دور کوه دماوند دوووور بزنه و با 100نفر مسافر دوباره بشینه و ما لذت ببریم

    و دوباره سوار یک هواپیمای لووکس و صندلی لاکچری با برخوردهای با عزت و احترام وفوق‌العاده و پذیرایی درجه1 بشیم

    از لحظه‌ی نشستن روی صندلی خودمون تا لحظه‌ی فرود هواپیما یا داشتیم از خداوند شکرگذاری میکردیم یا داشتیم فایلهای استاد رو گوش میکردیم

    دوستان!!

    چه حس خوبیه وقتی یه چیزی میخوای و خدا برات جورش میکنه

    چه حس خوب و نابیه وقتی رو دوش خدا نشستی و خدا داره تو رو میبره سمت خواسته هات

    چه حس خوبیه که بهش اعتماد میکنی و رها میکنی

    چه حس خوبیه که طرف مقابلت خدا باشه

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا هزاربار شکرت

    خدای من…

    این دقیقا همون چیزی بود که من 1ماه قبلش خواسته بودم و رهاش کرده بودم

    این دقیقا همون چیزی بود که خواسته‌ی قلبی خودم بود.

    استاد میگه …

    وقتی یه چیزی رو میخوای و بهش ایمان داری که میشود

    وقتی میخوای و رهاش میکنی

    وقتی براش چارچوب مشخص نمیکنی

    وقتی برات مهم نیس که قانون چیه؟ شرایط چیه؟ امکاناتت چیه؟

    وقتی فقط و فقط و فقط به خودش تکیه میکنی و به زیبایی ها توجه میکنی

    وقتی در دل هر اتفاق ناجالب یه نکته‌ی مثبت پیدا میکنی و همونو بولد میکنی بزرگش میکنی

    وقتی به نازیبایی ها توجه نمیکنی

    اون وقته که فارغ از اینکه کجا زندگی میکنی فارغ از قوانین شهرها و کشورها

    فارغ از هر کش و قوص ها

    دنیا تو رو هدایت میکنه به زیبایی ها

    دنیا ما رو میبره به فراوانی‌ها و ثروت ها

    دنیا ما رو میبره به جاهای زیبایی که خودمون خواستیم

    وقتی سپاسکذاریم از نعمتهایی که خدا بهمون داده

    وقتی زیبایی های بیشمار اطرامون رو میبینیم و به دنبال زیبایی های بیشتر هستیم و از ته ته ته قلبمون سپاسکذار پروردگار یکتا هستیم

    خدای مهربان هم از جنس همون زیبایی ها بیشتر و بیشتر و بیشتر بهمون میده

    خدایا شکرت برای قوانین بی‌نقصی که حاری کردی

    خدایا هزاران بار و هزاران بار شکرت که حواست به همه چی هست و هزاران بار شکرت که هر کدوممون در جای درست‌مون هستیم

    هزاران بار و هزاران بار شکرت.

    وقتی استاد در آخر این فایل ازمون خواستند که داستان هدایت‌مون رو بنویسیم ناخواسته هدایت شدم که بیام و بنویسم بر خودم واحب دونستم که بیام و منم یه ردپا از هدایت خودم بنویسم

    با اینکه اهل نوشتن نیستم اما واحب دونستم و هدایت شدم که باید بنویسم

    در آخر….

    از خداوند یکتا از ته قلبم از صمیییییییییم قلبم سپاسکذارم که استاد رو در مسیر هدایتم قرار داد

    از ته قلبم شکرگذارم که مورد رحمت پروردگار هستم

    و از خدا میخوام هدایتمون کنه تا یک روز همه‌ی ما تمام اونهایی که در جمع استاد هستیم یه روزی در فلوریدا دور هم دور یک آتیش بزرگ جمع باشیم و یکی یکی از موفقیتها و هدایتهامون صحبت کنیم.

    استااااد عزیزم یه روزی میرسه که میام فلوریدا و برات از تک تک موفقیتهام صحبت میکنم

    ولی خییییلی دوست دارم در بهشت خودت

    در پرادایس همه‌ی هم فرکانسی ها دور هم جمع باشیم و تک تک مون از بیان کردن موفقیتهامون ذوووووق کنیم

    مثل شما که درین فایل از شدت حال خوب ذوووق میکنین. این ذووق نووش جونتون

    این لذت و کیف نووووش جووونتون

    این حال خوب نوووووووووش جوووووونت استااااااد جااااااانم.

    (هی به خودم میگم احساساتی نشم)

    ولی شدم دیگه

    به امید دیدار شما از نزدیک

    فارغ از قوانین شهرها و قوانین کشورها و

    فارغ از امکانات.

    انشاالله همگی شاد و سلامت و خوششششبخت و ثرررروتمند و سعادمند باشین در دنیااا و آخرت

    و به امید یه رد پای دیگه با ذوق فراوان

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1705 روز

    به نام خداوند بخشاینده و مهربان

    پیوستگی آسمان و صحرا. آبی آسمانی و سفید روحانی. این ترکیب, بی نظیره. واقعا آرومم کرد دیدن این تصویر استاد در وسط صحرای پهناور با اون دو رنگ بی نظیر و الهی. این محل جون میده برای تمرکز بر باورها و قوانین الهی. چه سکوتی. چه آرامشی. جهان در صلح است. نشنال پارک نیومکزیکو.

    خدایا کمکم کن تنها و تنها از تو کمک بخوام و فقط نگاهم به تو باشه.

    واقعا احسنت به شما استاد که حتی بلیط هم میخریدید و آماده ی سفرید و براحتی کنسلش میکنید وقتی هدایت خداوند رو دریافت میکنید. این سرعت تصمیم گیری واقعا عالیه .

    داستان جالب خرید تراک کمپر و همزمانی الهی.

    چه جمله ای: من میخوام رو دوش خداوند سواری کنم.

    عالی بود.  فقط کافیست آروم باشم و ایمان بیارم.

    داستان تعویض روغنی فورد. مگه میشه مگه داریم؟ اینترنتشون قطع بود و دقیقا همون زمان استاد میرسن و اونا هم متوجه نمیشن که استاد نوبت نگرفتن و بعد از تعمیر تازه اینترنتشون وصل میشه و از نوبت میپرسن. یعنی عالی بود. کِیف کردم.

    یادمه وقتی از پایان نامه م دفاع کردم مقاله م آماده نشده بود و قانون دانشگاه پیام نور برخلاف بقیه دانشگاهها اینه که حتما باید اکسپت مقاله در روز دفاع آماده باشه وگرنه نمره ای بابت مقاله داده نمیشه. ولی من یک سال و نیم قبل هنگام شروع پایان نامه بااینکه اطلاعاتم صفر بود با خودم عهد کرده بودم و از خداوند خواسته بودم نمره ی بیست رو نصیبم کنه. خداوند بارها و بارها تو این مسیر هدایتم کرد ولی اون زمان من با مباحث هدایت تا این حد آشنا نبودم بهمین خاطر از لحاظ روحی بهم سخت گذشت. روز دفاع , عالی دفاع کردم و بااینکه مقاله م هنوز اکسپت نشده بود داور برخلاف قانون دانشگاه نمره ی نوزده و نیم بهم داد. ولی من راضی نبودم و بیست میخواستم. همونیکه از خدا خواسته بودم. بعد از دفاع نتیجه ی مقاله م اومد و پذیرفته شد. تقریبا سه ماه از دفاعم گذشته بود و رفتم دنبال گرفتن نیم نمره ی باقیمانده م. رفتم دانشگاه و از آموزش خواستم که برگه ی نمره ی جلسه ی دفاعم رو بهم بدن تا خودم برای داور ببرم آخه داور از دانشگاه دیگه ای دعوت شده بود و رفت و آمدی به دانشگاه ما که خیلیم دور بود نداشت. در صورتیکه همچین کاری خلاف مقرراته و اصلا اون برگه رو دستِ دانشجو نمیدن, ولی مسئول آموزش قبول کرد تلفنی با داور تماس بگیرم و اگه اون قبول کرد برگه رو بهم بدن. منم ساعت هشت صبح زنگ زدم به داور و برخلاف انتظار که هیچوقت جواب نمیداد با اولین زنگم گوشی رو برداشت و به مسئول آموزش گفت برگه رو بدن به دستم. منم برگه به دست, رفتم پیش استاد و بیست و گرفتم و پیروزمندانه برگشتم دانشگاه و کارهای تسویه رو انجام دادم.

    این برام شده یه نقطه ی عطف. هرزمان یه چیزی برام غیرممکن میاد یاد نمره بیستم برخلاف تمام قوانین دانشگاه میوفتم.

    ممنونم استاد عزیزم و مریم بانوی زیبا. همیشه شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    یاسمن کعبی گفته:
    مدت عضویت: 1272 روز

    سلام استاد و مریم عزیز

    این اولین کامنتی هست که من تو سایت میزارم هر چندکه ذهنم خیلی مقاوت داشت

    می خواستم یکی از داستانهای هدایتم براتون تعریف کنم

    من وقتی 15سالم بود کلاس نهم بودم و باید انتخاب رشته میکردم واسه دبیرستان دلم میخواست برم رشته تجربی وبه هیچ رشته دیگه ای علاقه نداشتم فقط رشته تجربی دوست داشتم

    وقتی نتایج انتخاب رشته اومد من واسه رشته تجربی قبول نشده بودم و نمیتونستم برم تجربی و فک میکردم که دیگ هیچ راه حل دیگ ای نداره و هر شب من با خدا حرف میزدم . گریه میکردم و با خدا صحبت میکردم که ی کاری کنه که من بتونم برم رشته مورد علاقه ام و من چسبیده بودم به خواسته ام و خیلی ناراحت بودم تا ی وقت دیگ خودم خسته شدم و دیگ رهاش کردم و بیخیال شدم و اومدم از زندگیم لذت بردم کلاس شنا ثبت نام کردم وواقعا رهای رها بودم از خواسته ام و فقط خوش میگذروندم که یک روز بعد یک ماه ک بعد از کلاس شنا من رفتیم خونه پدربزرگم و بعد با هم رفتیم بیرون نشسته بودیم داشتیم با هم حرف میزدیم که ی دفعه عموم گفت که یاسمن رفتی رشته تجربی گفتم که نه نتونستم بعد پسر عموم بهم گفت میتونی دوباره ازمون بدی و اون نمره ات ببری بالاتر اگ نمره لازم واسه رشته تجربی اوردی میتونی ثبت نام کنی و من اون لحظه واقعا خوشحال شدم از اینک هنوزهم امید هست هنوز هم میتونم

    خب من فرداش رفتم مدرسه و ثبت نام کردم ک امتحان بدم خب من از درس ریاضی نمره کم داشتم بخاطر همین باید نمرم تو درس ریاضی بالاتر میبردم خب من امتحان ریاضی دادم بعد چند روز رفتم مدرسه واسه نتایج دیدم که قبول شدم من میتونم برم رشته مورد علاقه ام خیلی خوشحال بودم

    الان که میبینم تنها راز رسیدن به خواسته ام این بود که من تسلیم بودم و داشتم از زندگیم لذت میبردم و رها بودم و اون موقعه بود که خدا من هدایت کرد و من به خواسته ام رسوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    میلاد گفته:
    مدت عضویت: 4119 روز

    سلام استاد عزیز خداقوت نمیدونسم کجا این کامنتم رو بزارم دیگه یه جا رو بالاخره انتخاب کردم که بزارم

    واقعا ممنون بخاطر تمام اموزش ها و فایلهایی که روی سایت میزارین

    میخاسم بگم لطفا زندگی در بهشت و کارکردن توش و تمیز کاری و …. رو بازم شروع کنین که دلمون حسابی تنگ شده برای اینکارا

    چیز اصلی که میخاسم بگم این بود که شمانمونه استادی هستید که یه چیزی اعلام میکنه و هیچ ترسی نداره و سیستم بازی و چیت کردن رو یادگرفته تو بازی و داره قشنگ استفاده میکنه

    واقعا هیچکسو ندیدم اینجوری نتیجه بگیره و راحت اعلام کنه و تارگت تاچ کنه

    منظور اصلیم لاغری و سلامتی شما بعداز اعلام کردن و نشون دادن خودتون تو دوره 12 قدم هست

    واقعا دمتون گرم که همین اموزشام بما میدید و خدا راشکر بابت شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: