اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بادرود فراوان به خانواده صمیمی عباسمنش و خانم شایسته عزیز.. واقعا چطوری باید شماها تشکر کنم که دید مارو نسبت به همه قوانین جهان هستی باز کردید واقعا من دیگه نمیتونم با دید گذشته ام زندگی کنم وفکر میکنم دیدگاه گذشته ام چقدر محدود بوده هرچند الان هم سعی میکنم بیشتر جلوتر برم روی باورام بیستر ارزش قایل بشم وگسترش پیدا کنم برای هر کاری هدایت میطلبم و الهامات خدارو بیشتر از هر وقت دیگری کسب میکنم و هر کاری به من نشاط و خوشحالی میده میفهمم راهم درسته وبا کمال اعجاب و شادی به آنچه که روبروی دیدگان خود میبینم میفهمم که واقعا استاد از ریشه همه کارها و مطالب دیدگان مارو گشوده .. خانم شایسته هروز به شما و به خودم تبریک میگم که بطور مداوم ومستعمر جای پای جای شما گذاشته و پشت سر شما عزیزان که نوری در دل شب هستید راه میرم از اینکه در مسیر هدایت الهی پشت سر شماها هدایت شده ام از جهان هستی ممنون و سپاسگذارم و دیدگاهای مذهبی من بطور کلی شکسته شده و فقط وفقط الله یکتارو میبینم یعنی تازه بعد از تحقیقات بسیار فهمیدم ترمزهای محدود کننده مذهبی چکار با دنیای ما کرده . والان چیزی جز زیبایی های خلقت برام مد نظر نیست خدایا شکرت تو چقدر زیبا بودی و من نمیدونستم . تو چقدر مهربان بودی و من نمیدونستم و تو چقدر منو دوست داشتی و نمیدونستم …. استاد گرامی واقعا برازنده استادی بودی و نمیدونستم و از خدا بینهایت ممنون سپاسگذارم که استادی چون عباسمنش چراغ راه هدایتم شده و منو با او آششنا کردی . سپاس .. سپاس ..سپاس
بچهها استاد اصل را در فایل های رایگان گفتند من خیلی از فایل های رایگان استاد را نگاه کردم تا قدم ششم دوره دوازده قدم هم با پسرم با هم خریدیم بنظر من استاد همه چیز را در فایل های رایگان گفتند اصلی تریم چیز که همان توحید هست یعنی ما خودمون باعث تمام اتفاقات زندگیمون هستیم را وباتقوی بودن را که همان کنترل ذهن هست را در فایل های رایگان گفتند
به نظر من اگه نمی تونیداز محصولات بخرید چندین بار هر فایل رایگان را نگاه کنید وگوش کنید
استاد همه چیز را در فایل های رایگان گفتند من از فایل های رایگان خیلی نتیجه گرفتم
ممنونم استاد جان وخانم شایسته عزیز خیلی عالی بود لذت بردم هم ازتصاویر هم صحبتها ی نابتون
یه سوال ذهنمو مشغول کرده فرق بین نشونه وهدایت که مسیررو عوض کنی با مواردی که تومسیر کاروهدف پیش میاد ولی باید تمرکز لیزری بزاری وشاخه به شاخه نری چیه؟یعنی گاهی تو کسب وکار یا مسیر خواسته یه مسایلی پیش میاد بزاریم مبنای نشانه که ترک کنیم یا نه براحلش گام برداریم
سلام به عشقام استادعزیزممم وخانم شایسه عزیز❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
استادبااین حرفا امیدم و ایمانم چندین چندبرابرشد
عاللللی بودعالی
خداروسپاسگذارم بخاطرشما بخاطراین سایت بخاطراین همه اگاهی 🥰🥰🥰🥰🥰🥰
استادیادمه قبل این اتفاقات توی ایران من فایلی ازشماگوش دادم که میگفتین توسال۸۸ وقتی سمینار داشتین تمام سمینارهاتون اجرامیشد وشماخیلی راحت بعدازسمینار میرفتین خونتون وهیچ کسی باشماکاری نداشت
منم این اتفاق برام افتادکه۲تانکته خیلی مهم داشت:
یک اینکه زمانی که هیچ کس هیچ مشتری نداشت من حسابی سرم شلوغ بودوسفارش داشتم که بسیارخدارو شکرمیکنم ونعمت وارد زندگیم شدومن خیلی راحت توی پیج کاریم فعالیت کردم بدون توهین مردم مزاحمت الحمدالله وکارام حسابی بازدیدخورد این درصورتی بودکه درزمان عادی هم مشتریام هم بازدیدازپیج وکارام کم بود
ولی این همه مشتری این همه بازدیدتوی این زمان برام اتفاق افتاد وهمه رو انگشت به دهان گذاشت که خداچجوری داره برام میچینه الحمدالله رب العالمین
دوم اینکه زمانی من میرم بیرون همه چیز عالی پیش میره ومن هیچ اغتشاشی نمیبینم ولی بعدش اخبار روکه از بقیه میشنوم میبینم که مثلا من در یک مکان بودم که کاری داشتم اون لحظه اروم بوده همه چیز ووقتی که رفتم اونجا آشوب شده وحسابی اوضاع بهم ریخته شده دقیقا۱۰دقیقه بعدش اشوب شده
اینکه شمامیگی وقتی به چیزی توجه نکنه حتی اگه بخوای بری جهان نمیزاره
من بااون اهنگ اخراشک ریختم سجده شکربرای پروردگارم بجا آوردم از عمق قلبم شکرگذاری کردم
من سپاسگذارم من خداروشکرمیکنم استادعزیزم ممنونم🥰🥰🥰🥰
خانم شایتهی عزیزم ممنونم برای توصیحات ارزندهتون یکبار دیگه انگار کامل قانون برام یاداوری و مرور شد. با شنیدن حرفهاتون فکر کردم دیدم دقیقا من وقتی کوچیکتر بودم و ذهنم پاکتر بود نسبت به خدا و تمام تصاویر و توصیفاتی که راجع بهش بهمون گفتن رو نداشتم، چقدر توحیدیتر بودم، چقدر ایمانم به خدا قویتر، و ناخوداگاه همین توحید و خودم رو ب دست خدا سپردن همیشه منو هدایت میکرد ب سمت بهترینها، به سمت خواستههام و زندگیم عالی بود، احساسم بینظیر بود، خودم را کاملا در آغوش خدا تحت حمایت کامل اون میدیدم و خیلی خیلی کم نگران بود.
ولی هرچقد که باورها و دیدگاه های اشتباه اکثریت و جامعه و مذهب و… رو باور کردم و خودم هم مثل اونا فکر و عمل کردم، منم شدم مثل اونا، اون خدا رو دوست نداشتم و هرروز و هرروز ازش دورتر میشدم و بعد حس کردم هدایت و حمایت اون کامل ازم قطع شده که بچگانه فکر میکردم به خاطر اینه که من از دستوراتش سرپیچی میکردم و دیگه دوسش نداشتم، اونم میخواد ازم انتقام بگیره!!!
عافل از اینکه همه چیز بر طبق قانونه و خدا اون موجود دارای احساس که قکر میکردم نیست.
خدا هیچ احساسی نداره که بخواد ازم ناراحت شه و انتقام بگیره بلکه من خودم هستم که دارم با باوران کل زندگیمو خلق میکنم.
خوشحالم ک از این موضوع آگاه شدم قبل از اینکه بمیرم، چون حالا میتونم زندگیمو بسازم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی
خدایا سپاسگزارم ازت به خاطر صد و ششمین فایل روز شمار تحول زندگی مون. سپاسگزارم ازتون خانم شایسته عزیز به خاطر تهیه این فایل های آموزنده و کاربردی که تو هر کدوم شون کلی از امکانات و جزئیات سایت رو تشریح کردین و بهمون یادآوری کردین که چه گنجی رو در اختیار داریم.
من فعلا فقط قدم اول دوره 12 قدم رو دارم. ولی تو همون قدم اول هم جلسه ای که مربوط به مباحث قرآنی هستش، این قدر راهگشا و بیدار کننده هستش که هر چند بار هم که گوش بدی باز آگاهی های جدیدی رو دریافت میکنی که واقعا تو بار قبلی نشنیده بودیشون. این جلسه یه جورایی تمام باورهای اشتباهی که سالیان گذشته نسل به نسل ما با خودمون در مورد خدا و قرآن و دین داشتیم رو فرو میریزه و هر چه قدر که بیشتر درکش میکنیم، میفهمیم که چه قدر مزخرفات و باورهای اشتباهی رو این همه مدت با خودمون داشتیم و چه قدر خودمون رو بیخودی اذیت کردیم. چه قدر غم و غصه هایی خوردیم که فکر کردیم معنویه و ارزشمنده، در حالی که میتونستیم شاد باشیم و به وسیله شادی به خدا نزدیک تر بشیم. چه قدر روی افراد دیگه حساب کردیم و خودمون رو خوار و ذلیل کردیم، در حالی که میتونستیم فقط روی الله حساب باز کنیم و سرمون رو بالا بگیریم و به کسی باج ندیم. چه قدر خودمون رو به بهانه مؤمن بودن از ثروت دور کردیم و فقر رو مقدس جلوه دادیم، در حالی که میتونستیم بی نهایت ثروتمند باشیم و معنوی بودن و ثروتمند بودن رو بهم گره بزنیم. ثروت و نزدیکی به خدا رو در یک راستا قرار بدیم. چه قدر به خاطر حرف مردم و باورهای خرافه ای خودمون رو اذیت کردیم و راهی که دوست داشتیم رو نرفتیم، در حالی که میتونستیم فقط رضایت الله رو در نظر بگیریم و هیچ کسی رو تو زندگی مون بت نکنیم و از هیچ کس نترسیم و اون راهی که خودمون علاقه داشتیم رو بریم. چه قدر به خاطر مسائل کوچک و بی ارزش خودمون رو اذیت کردیم و به خودمون احساس گناه دادیم و خودمون رو بنده نالایقی دونستیم، در حالی که میتونستیم بزرگی و وهابیت و بخشندگی خدا رو درک کنیم و باور کنیم واقعا خدایی که ما رو آفریده بر بندش سخت نگرفته و همیشه احساس گناه رو از ما دور کرده. و هزاران باور اشتباه دیگه که سالیان سال منتقل شده و جایگاه خدا و دین و معنویت رو تو ذهن مون در جای درستش قرار نداده. و قراره تو این جلسات به مقداری که درکش میکنیم ذره ذره اون جایگاهه درست بشه و هر چه قدر هم بتونیم این مسیر زیبا رو طی کنیم، زندگی مون لذت بخش تر و زیباتر میشه انشاء الله. خدایا شکرت.
سلام به استاد قشنگم و مریم جان بی نظیرم و همه دوستان هم فرکانسی خوبم
استادجانم در این فضای ملکوتی و عرفانی و خداگونه منم خیلی احساساتی شدم و دوست داشتم با خدا گفتگو کنم و ازش سپاسگزاری کنم
خداجونم خدای خوب و مهربونم من فقط به تو ایمان دارم من فقط از تو انتظار دارم خدای خوبم در زمان مناسب منو همیشه در مکان مناسب قرار بده همونجایی که همه نعمت هات یه جا جمع شدن
کمکم کن هدایت هاتو ببینم قلبمو باز کن به روی نشانه ها رها باشم قفل نباشم روی ذهنم . اسیر ذهنم نباشم فقط با شهود و الهام قلبی و هدایت تو جلو برم خداجونم ازت سپاسگزارم که بهم کمک کردی آدم بهتری بشم عاشقانه آدمای مهم زندگیمو دوس داشته باشم کمکم کردی آرامش داشته باشم کمکم کردی هیچ عامل بیرونی ای رو دلیل موفقیت و شکستم ندونم و اینجوری لحظه به لحظه عمیق بشم توی باورها و رفتار خودم تا روز به روز زندگی بهتری رو تجربه کنم
خدای مهربونم ازت سپاسگزارم و میخوام منو یه لحظه به حال خودم واگذار نکنی و از بینهایت دستهات همیشه منو هدایت کنی به سمت بهترین شرایط و اتفاقات
خدایا منو همیشه به راه راست هدایت کن راهی که به آنها نعمت داده ای
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که این فضای قشنگ رو باهامون به اشتراک گذاشتین کلی لذت بردم
سلام بر استاد بزرگوارم و مریم شایسته ی سپاسگزاریهای ما همسفران
با دیدن این شنهای سفید بی مثال این نفمت بی حساب این روحانیت و تخیل به تصویر کشیده بی اختیار این شعر به ذهنم می آید:
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس، خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیر و خنجر او، ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
… هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا…
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدیم، خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟
گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست!
گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر!
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان در باره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می کردم خدا …
تا که چیزی حدود ۱۰۰۰ روز پیش با استاد عباسمنش اگاهم راه افتادیم ب سوی خدای بزرگ و شناخت قانون و اکنون نزدیک به ۱۰۰۰ روز است پراز آگاهی و جدا از نرم جامعه
هرروز پدیده همزمانی را تجربه میکنم
قسم به خدا که عالیترینها را تجربه میکنم
سپاسگزارم خدای افریننده ستاره قطبی خدای استاد خدای شایسته ترین مریم ما خدای من خدا ی حشرست خدا ی سنارست خدا من خدا تو خدا همه
بادرود فراوان به خانواده صمیمی عباسمنش و خانم شایسته عزیز.. واقعا چطوری باید شماها تشکر کنم که دید مارو نسبت به همه قوانین جهان هستی باز کردید واقعا من دیگه نمیتونم با دید گذشته ام زندگی کنم وفکر میکنم دیدگاه گذشته ام چقدر محدود بوده هرچند الان هم سعی میکنم بیشتر جلوتر برم روی باورام بیستر ارزش قایل بشم وگسترش پیدا کنم برای هر کاری هدایت میطلبم و الهامات خدارو بیشتر از هر وقت دیگری کسب میکنم و هر کاری به من نشاط و خوشحالی میده میفهمم راهم درسته وبا کمال اعجاب و شادی به آنچه که روبروی دیدگان خود میبینم میفهمم که واقعا استاد از ریشه همه کارها و مطالب دیدگان مارو گشوده .. خانم شایسته هروز به شما و به خودم تبریک میگم که بطور مداوم ومستعمر جای پای جای شما گذاشته و پشت سر شما عزیزان که نوری در دل شب هستید راه میرم از اینکه در مسیر هدایت الهی پشت سر شماها هدایت شده ام از جهان هستی ممنون و سپاسگذارم و دیدگاهای مذهبی من بطور کلی شکسته شده و فقط وفقط الله یکتارو میبینم یعنی تازه بعد از تحقیقات بسیار فهمیدم ترمزهای محدود کننده مذهبی چکار با دنیای ما کرده . والان چیزی جز زیبایی های خلقت برام مد نظر نیست خدایا شکرت تو چقدر زیبا بودی و من نمیدونستم . تو چقدر مهربان بودی و من نمیدونستم و تو چقدر منو دوست داشتی و نمیدونستم …. استاد گرامی واقعا برازنده استادی بودی و نمیدونستم و از خدا بینهایت ممنون سپاسگذارم که استادی چون عباسمنش چراغ راه هدایتم شده و منو با او آششنا کردی . سپاس .. سپاس ..سپاس
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیز و سلام خانم شایسته عزیز
از شما بخاطر فایل های رایگان سپاسگزارم
بچهها استاد اصل را در فایل های رایگان گفتند من خیلی از فایل های رایگان استاد را نگاه کردم تا قدم ششم دوره دوازده قدم هم با پسرم با هم خریدیم بنظر من استاد همه چیز را در فایل های رایگان گفتند اصلی تریم چیز که همان توحید هست یعنی ما خودمون باعث تمام اتفاقات زندگیمون هستیم را وباتقوی بودن را که همان کنترل ذهن هست را در فایل های رایگان گفتند
به نظر من اگه نمی تونیداز محصولات بخرید چندین بار هر فایل رایگان را نگاه کنید وگوش کنید
استاد همه چیز را در فایل های رایگان گفتند من از فایل های رایگان خیلی نتیجه گرفتم
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمندباشید
ممنونم استاد جان وخانم شایسته عزیز خیلی عالی بود لذت بردم هم ازتصاویر هم صحبتها ی نابتون
یه سوال ذهنمو مشغول کرده فرق بین نشونه وهدایت که مسیررو عوض کنی با مواردی که تومسیر کاروهدف پیش میاد ولی باید تمرکز لیزری بزاری وشاخه به شاخه نری چیه؟یعنی گاهی تو کسب وکار یا مسیر خواسته یه مسایلی پیش میاد بزاریم مبنای نشانه که ترک کنیم یا نه براحلش گام برداریم
ملیحه ام ازجایگاه همسرم کامنت میزارم
سلام به عشقام استادعزیزممم وخانم شایسه عزیز❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
استادبااین حرفا امیدم و ایمانم چندین چندبرابرشد
عاللللی بودعالی
خداروسپاسگذارم بخاطرشما بخاطراین سایت بخاطراین همه اگاهی 🥰🥰🥰🥰🥰🥰
استادیادمه قبل این اتفاقات توی ایران من فایلی ازشماگوش دادم که میگفتین توسال۸۸ وقتی سمینار داشتین تمام سمینارهاتون اجرامیشد وشماخیلی راحت بعدازسمینار میرفتین خونتون وهیچ کسی باشماکاری نداشت
منم این اتفاق برام افتادکه۲تانکته خیلی مهم داشت:
یک اینکه زمانی که هیچ کس هیچ مشتری نداشت من حسابی سرم شلوغ بودوسفارش داشتم که بسیارخدارو شکرمیکنم ونعمت وارد زندگیم شدومن خیلی راحت توی پیج کاریم فعالیت کردم بدون توهین مردم مزاحمت الحمدالله وکارام حسابی بازدیدخورد این درصورتی بودکه درزمان عادی هم مشتریام هم بازدیدازپیج وکارام کم بود
ولی این همه مشتری این همه بازدیدتوی این زمان برام اتفاق افتاد وهمه رو انگشت به دهان گذاشت که خداچجوری داره برام میچینه الحمدالله رب العالمین
دوم اینکه زمانی من میرم بیرون همه چیز عالی پیش میره ومن هیچ اغتشاشی نمیبینم ولی بعدش اخبار روکه از بقیه میشنوم میبینم که مثلا من در یک مکان بودم که کاری داشتم اون لحظه اروم بوده همه چیز ووقتی که رفتم اونجا آشوب شده وحسابی اوضاع بهم ریخته شده دقیقا۱۰دقیقه بعدش اشوب شده
اینکه شمامیگی وقتی به چیزی توجه نکنه حتی اگه بخوای بری جهان نمیزاره
من بااون اهنگ اخراشک ریختم سجده شکربرای پروردگارم بجا آوردم از عمق قلبم شکرگذاری کردم
من سپاسگذارم من خداروشکرمیکنم استادعزیزم ممنونم🥰🥰🥰🥰
دوستوووووون دارمممممم😍😍😍😍😍
سلام.در حرفهای شما هیچ شکی نیست.
ولی باید اول ذهن رو از حرفهای پوچ بزرگترهامون پاک کنیم تا بتونیم بهتر تصمیم بگیرم و باورهامون رو قوی کنیم.
خدا هیچ جهنمی نداره ما خود جهنم رو برای خودمون می سازیم
سلام خدمت خانم شایستهی عزیز و استاد دوستداشتنی
خانم شایتهی عزیزم ممنونم برای توصیحات ارزندهتون یکبار دیگه انگار کامل قانون برام یاداوری و مرور شد. با شنیدن حرفهاتون فکر کردم دیدم دقیقا من وقتی کوچیکتر بودم و ذهنم پاکتر بود نسبت به خدا و تمام تصاویر و توصیفاتی که راجع بهش بهمون گفتن رو نداشتم، چقدر توحیدیتر بودم، چقدر ایمانم به خدا قویتر، و ناخوداگاه همین توحید و خودم رو ب دست خدا سپردن همیشه منو هدایت میکرد ب سمت بهترینها، به سمت خواستههام و زندگیم عالی بود، احساسم بینظیر بود، خودم را کاملا در آغوش خدا تحت حمایت کامل اون میدیدم و خیلی خیلی کم نگران بود.
ولی هرچقد که باورها و دیدگاه های اشتباه اکثریت و جامعه و مذهب و… رو باور کردم و خودم هم مثل اونا فکر و عمل کردم، منم شدم مثل اونا، اون خدا رو دوست نداشتم و هرروز و هرروز ازش دورتر میشدم و بعد حس کردم هدایت و حمایت اون کامل ازم قطع شده که بچگانه فکر میکردم به خاطر اینه که من از دستوراتش سرپیچی میکردم و دیگه دوسش نداشتم، اونم میخواد ازم انتقام بگیره!!!
عافل از اینکه همه چیز بر طبق قانونه و خدا اون موجود دارای احساس که قکر میکردم نیست.
خدا هیچ احساسی نداره که بخواد ازم ناراحت شه و انتقام بگیره بلکه من خودم هستم که دارم با باوران کل زندگیمو خلق میکنم.
خوشحالم ک از این موضوع آگاه شدم قبل از اینکه بمیرم، چون حالا میتونم زندگیمو بسازم
سپاسگزارم و براتون بهترینها رو ارزومندم.💗
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی
خدایا سپاسگزارم ازت به خاطر صد و ششمین فایل روز شمار تحول زندگی مون. سپاسگزارم ازتون خانم شایسته عزیز به خاطر تهیه این فایل های آموزنده و کاربردی که تو هر کدوم شون کلی از امکانات و جزئیات سایت رو تشریح کردین و بهمون یادآوری کردین که چه گنجی رو در اختیار داریم.
من فعلا فقط قدم اول دوره 12 قدم رو دارم. ولی تو همون قدم اول هم جلسه ای که مربوط به مباحث قرآنی هستش، این قدر راهگشا و بیدار کننده هستش که هر چند بار هم که گوش بدی باز آگاهی های جدیدی رو دریافت میکنی که واقعا تو بار قبلی نشنیده بودیشون. این جلسه یه جورایی تمام باورهای اشتباهی که سالیان گذشته نسل به نسل ما با خودمون در مورد خدا و قرآن و دین داشتیم رو فرو میریزه و هر چه قدر که بیشتر درکش میکنیم، میفهمیم که چه قدر مزخرفات و باورهای اشتباهی رو این همه مدت با خودمون داشتیم و چه قدر خودمون رو بیخودی اذیت کردیم. چه قدر غم و غصه هایی خوردیم که فکر کردیم معنویه و ارزشمنده، در حالی که میتونستیم شاد باشیم و به وسیله شادی به خدا نزدیک تر بشیم. چه قدر روی افراد دیگه حساب کردیم و خودمون رو خوار و ذلیل کردیم، در حالی که میتونستیم فقط روی الله حساب باز کنیم و سرمون رو بالا بگیریم و به کسی باج ندیم. چه قدر خودمون رو به بهانه مؤمن بودن از ثروت دور کردیم و فقر رو مقدس جلوه دادیم، در حالی که میتونستیم بی نهایت ثروتمند باشیم و معنوی بودن و ثروتمند بودن رو بهم گره بزنیم. ثروت و نزدیکی به خدا رو در یک راستا قرار بدیم. چه قدر به خاطر حرف مردم و باورهای خرافه ای خودمون رو اذیت کردیم و راهی که دوست داشتیم رو نرفتیم، در حالی که میتونستیم فقط رضایت الله رو در نظر بگیریم و هیچ کسی رو تو زندگی مون بت نکنیم و از هیچ کس نترسیم و اون راهی که خودمون علاقه داشتیم رو بریم. چه قدر به خاطر مسائل کوچک و بی ارزش خودمون رو اذیت کردیم و به خودمون احساس گناه دادیم و خودمون رو بنده نالایقی دونستیم، در حالی که میتونستیم بزرگی و وهابیت و بخشندگی خدا رو درک کنیم و باور کنیم واقعا خدایی که ما رو آفریده بر بندش سخت نگرفته و همیشه احساس گناه رو از ما دور کرده. و هزاران باور اشتباه دیگه که سالیان سال منتقل شده و جایگاه خدا و دین و معنویت رو تو ذهن مون در جای درستش قرار نداده. و قراره تو این جلسات به مقداری که درکش میکنیم ذره ذره اون جایگاهه درست بشه و هر چه قدر هم بتونیم این مسیر زیبا رو طی کنیم، زندگی مون لذت بخش تر و زیباتر میشه انشاء الله. خدایا شکرت.
خدایا شکرت که برگی دیگه از سفرنامم رو نوشتم.
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
سلام من راجب هدایت ام در داستان معافیت خدمت ام بنویسم
من سال ۹۹ رفتم واکسن مربوط رو زدم اما کار های دفترچه رو نکردم
سال ۱۴۰۰ ک رفتم کاره های دفترچه رو انجام بدم
گفتن دکتر معاینه دوباره باید بری و زمانی ک رفتم دکتر
گفت مسئله نداری گفتم دریچه میترال قلبم مشکل داره آزمایش رو ک دید گفت این طبیعیه ولی تو برو شانس تو امتحان کن برای معافیت دائم
من کاراش کردم بعد آزمایش گفت ن قلبت مشکل داره اما زیاد ن
بعد یادم اومد من تو سن ۷ سالگی تشنج کردم باز از اون طریق اقدام کردم
نشستم دوباره افکار مو بررسی کردم
ترس رو گزاشتم کنار
و رفتم آزمایش ام آر ای اگ اشتباه نکنم دادم و دکتر اولی و دکتر دومی تایید کردن تشنج مو و خیلی راحت معاف دائم شدم
سلام به استاد قشنگم و مریم جان بی نظیرم و همه دوستان هم فرکانسی خوبم
استادجانم در این فضای ملکوتی و عرفانی و خداگونه منم خیلی احساساتی شدم و دوست داشتم با خدا گفتگو کنم و ازش سپاسگزاری کنم
خداجونم خدای خوب و مهربونم من فقط به تو ایمان دارم من فقط از تو انتظار دارم خدای خوبم در زمان مناسب منو همیشه در مکان مناسب قرار بده همونجایی که همه نعمت هات یه جا جمع شدن
کمکم کن هدایت هاتو ببینم قلبمو باز کن به روی نشانه ها رها باشم قفل نباشم روی ذهنم . اسیر ذهنم نباشم فقط با شهود و الهام قلبی و هدایت تو جلو برم خداجونم ازت سپاسگزارم که بهم کمک کردی آدم بهتری بشم عاشقانه آدمای مهم زندگیمو دوس داشته باشم کمکم کردی آرامش داشته باشم کمکم کردی هیچ عامل بیرونی ای رو دلیل موفقیت و شکستم ندونم و اینجوری لحظه به لحظه عمیق بشم توی باورها و رفتار خودم تا روز به روز زندگی بهتری رو تجربه کنم
خدای مهربونم ازت سپاسگزارم و میخوام منو یه لحظه به حال خودم واگذار نکنی و از بینهایت دستهات همیشه منو هدایت کنی به سمت بهترین شرایط و اتفاقات
خدایا منو همیشه به راه راست هدایت کن راهی که به آنها نعمت داده ای
استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم که این فضای قشنگ رو باهامون به اشتراک گذاشتین کلی لذت بردم
به نام خدای الحمدلله به نام انک انت الوهاب
سلام بر استاد بزرگوارم و مریم شایسته ی سپاسگزاریهای ما همسفران
با دیدن این شنهای سفید بی مثال این نفمت بی حساب این روحانیت و تخیل به تصویر کشیده بی اختیار این شعر به ذهنم می آید:
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس، خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیر و خنجر او، ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
… هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا…
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدیم، خوب و آشنا
زود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟
گفت: اینجا، خانه ی خوب خداست!
گفت: اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر!
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان در باره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می کردم خدا …
تا که چیزی حدود ۱۰۰۰ روز پیش با استاد عباسمنش اگاهم راه افتادیم ب سوی خدای بزرگ و شناخت قانون و اکنون نزدیک به ۱۰۰۰ روز است پراز آگاهی و جدا از نرم جامعه
هرروز پدیده همزمانی را تجربه میکنم
قسم به خدا که عالیترینها را تجربه میکنم
سپاسگزارم خدای افریننده ستاره قطبی خدای استاد خدای شایسته ترین مریم ما خدای من خدا ی حشرست خدا ی سنارست خدا من خدا تو خدا همه
الحمدلله رب العالمییین🌹🌹🌹🌹🌹🎯🎯🎯