این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-25.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت1970-01-01 00:00:002025-12-05 19:56:12جهت دهیِ آگاهانه به کانون توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
فایل های رایگان رو گوش میدادم و بعضی از دوره ها رو خریده بودم اما هیچوقت کامنتی نذاشته بودم
شاید تمام افکارم صحیح نبود اما با تمام وجود به قانون جهان هستی اعتقاد داشتم
برای همین هروقت توی زندگیم خیلی از لحاظ فرکانسی پایین میومدم بیشتر توی سایت وقتمو میگذروندم
مدتی بود همسرم بخاطرمسیر اشتباهی که انتخاب کرده بود باخت مالی زیادی داده بود و خیلی هاشو از من پنهان کرده بود
نهایتا به جایی رسید که نمیتونست پنهان کنه و همه چیزشو باخته بود و هیچ راهی نداشت اونجا بود که اومد و همه چیز رو برام تعریف کرد
خب قطعا ناراحت شدم اما بخاطر همون رشد کوچیکی که از حرف و آموزه های استاد پیدا کرده بودم سعی کردم به خودم مسلط باشم و بهش گفتم خدا هست. و همه چیز با ذهن ما درست میشه
پس این اتفاقات هم درست میشه
و همسرم قول داد سعی کنه جبران کنه
مدت کوتاهی گذشت و با اندک پول دیگه ای که جمع کرده بودیم باز همون اشتباه رو تکرار کرد با این تفاوت که این بار پول و سرمایه ی یک نفر دیگه هم درگیر کرده بود
وقتی شنیدم دوباره مال باخته حال بدی پیدا کردم
اما همون وقت به خودم اومدم
با خودم گفتم نباید تمرکزم رو روی این اتفاق بذارم
چون به تازگی گوشیمو عوض کرده بودم فایل های دانلودی از روی گوشیم پاک شده بود
اومدم از این فایل شروع کردم . دانلودش کردم. چندین بار گوش دادم
و تصمیم گرفتم از این به بعد ردپای خودم رو زیر فایل ها بذارم
موقعی که میخواستم برم سر کار یک مانتو از کمدم بردلشتم که بپوشم، یکی توی ذهنم بهم گفت اون یکی مانتوی دیگه رو بپوش
منم همین کارو کردم
روانه به سمت مترو شدم وقتی خواستم از پله برقی برم پایین یه نجوایی درونم گفت از پله برقی روبرویی ش برو پایین
اولش گوش نکردم رفتم سمت همون پله ی همیشگی
اما یهو تصمیمم عوض شد برگشتم از پله ی دیگه رفتم پایین
برخلاف همیشه، و برخلاف سمت دیگه ی ایستگاه، این سمت پر از صندلی خالی بود با خوشحالی نشستم روی صندلی و منتظر مترو بودم
مترو رسید سوار شدم جایی برای نشستن نبود
اهمیتی ندادم
شروع کردم عکس های گالریمو نگاه کنم که یک نفر زد سر شونه م
از جاش بلند شده بود و به من گفت بشین
ازش تشکر کردم و با خوشحالی نشستم
به محض اینکه نشستم خانومی که کنارم بود به پهنای صورتش خندید . با مهربونی تمام بهم گفت چقدر مانتوی خوشگل و خوش رنگی داری
و من از این دوتا برخورد خوب آن چنان حس شادی و حس خوشحالی گرفتم که قابل وصف نبود
و همون لحظه یک نفر به من پیام داد که میخواد دوره های آموزشی منو بخره
اصلا باورم نمیشد
داشتم با احساسات خوب بمباران میشدم
برای کامنت گذاشتن هیچ ایده ای نداشتم اما با دیدن این اتفاق ها تصمیم گرفتم همین ها رو ثبت کنم
به امید تداوم احساس شادی در وجود همه ی شما دوستان عزیزم
سلام من تازه با سایت شما آشنا شدم فعلا در مرحاه خواندن کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم هستم بینهایت لذت بردم وبرام مفید بود آقای عباس منش شما هدیه خدا برای من هستید سپاس
سلام خدمت استاد عزیز وبانو شایسته که الحق و الانصاف تلاش زیادی اونم با عشق برای سایت انجام میده و خداوند هدایتگر شما است در هر لحظه با توجه به فرکانس های ما و خودتون اتفاقات فوق العاده ای رو توی سایت ایجاد میکنید
چقدر این فایل اگاهی دهنده است من همیشه فکر میکردم جذب کردن یعنی فکردن زیاد و تجسم نگو که فکر و تجسم خودشون جزعی از توجه هات ما هستن یعنی ما با توجه همون از راه شنیدن صحبت کردن دیدن و همون فکر کردن و لمس کردن داریم اتفاقات رو رقم می زنیم و توی این توجهات احساس ما نقش اول و کلیدی رو بازی میکنه که باید همیشه ارامش و شور. و شوق و تحسین و و شادی اینها باشه و هر جا برای هر موضوعی احساس ما احساس بدی باشه نشون دهنده اینه که ما داریم به ناخواسته مون توجه میکنیم چقدر این قانون فوق العاده ساده البته خیلی خیلی فرار است که من خودم از دستم در میره اما با کنترل ذهنم دوباره میگیرمش تو دستم به همین خاطر نتایج بالا و پایین داره میشه توی زندگیم
استاد عزیزم دمتون گرم خداوند بهتون شادی و سلامتی در هر لحظه عنایت کنه
مریم خانم گلمون خواهر دوس داشتنی و عزیزمون در پناه الله یکتا همیشه سالم و سلامت باشی
همه اونایی که پشت این سایت فعالن مخصوصا بچه های گل که با خوندن کامنتاتون بعضی مواقع هوش از سرم میره خیلی لذت میبرم از همهتون ممنونم
از شروع شدن فصل جدید سفرنامه بسیار خوشحال شدم. وقتی که فصل اول شروع شد، من یه دفتر تهیه کردم و از همون روز اول نشستم خلاصه تک تک فایلهارو + توضیحات خانم شایسته رو نوشتم و خوندم. شروع شدن فصل دوم هم بهانهای شد تا دوباره سراغ اون دفتر برم و در همین حال هم روی فصل دوم کار کنم. مرور آگاهیهای فصل اول تا روز یازدهم، واقعا باورنکردنی بود.
با اینکه بارها اون فایلها رو گوش کردم و خودم متنهاشو نوشتم، باز هم نکاتی در اون نوشتهها بود که واقعا من رو به فکر فرو میبرد. مطالب، نوشتهها، محتوا و کامنتهایی که توی سایت هست اونقدر آگاهی دهندست که هر چی میخونی، احساس میکنی باز هم کمه و باید خیلی بیشتر از این حرفا وقت بذاریم تا به صورت بنیادین تبدیل به باور بشن. بهتون پیشنهاد میکنم حتما یه مروری بر فصل اول داشته باشید چون مطالب نوشته شده و فایلها واقعا دیوانهکنندن.
فایل روز چهل و یکم سفرنامه فکر میکنم برای خیلیها از جمله خودم یکی از اولین فایلهایی بود که از استاد شنیدیم و اگر اشتباه نکرده باشم قبل از این بروزرسانی با عنوان «قانون جذب چیست؟» روی سایت قرار داشت. برای کسی که محصولات رو تهیه کرده و تمامی فایلهای دانلودی رو بارها گوش کرده، شاید اولش اینطور به نظر بیاد که این فایل نکته خاص و طلایی نداره اما وقتی اون رو برای بار اول و دوم گوش میدیم، تازه یادمون میاد که نه، قانون سادست اما عمل کردن بهش نیاز به تمرین داره.
یکی از اولین تاثیرات فایل این بود که باعث شد تا از خودم سوال بپرسم که در طول روز دقیقا داشتم به چه چیزی توجه میکردم، روی چه چیزی تمرکز کرده بودم و کلا چه احساسی داشتم. بعد از فکر کردن به این موضوع دیدم که تمرکزم و کلا کارهایی که در طول روز میکنم به چیزهای اختصاص داره که اهمیت چندانی ندارن و نمیتونن تاثیری روی زندگیم بذارن. برای همین تصمیم گرفتم تا سعی کنم آروم آروم کانون توجهم روی موارد ارزشمند و چیزهایی که باعث تغییرات مثبت میشه، بذارم و جلوی نشتی انرژی و فرکانسهام رو بگیرم.
وقتی مثل یک ناظر به افکارم توجه می کنم متوجه میشم چه قضاوت ها و فکرای عجیب و غریبی بینشون هست. هم خوب و هم بد بینشون هست و اگر میشد تبدیلش کرد به یه نواری از فرکانس ها دقیقا شبیه نوار قلب یک سری خطوطی میشدن که مدام در حال تغییرن مثل فرکانس.
و این فکرها کم و بیش احساسات منو هم بالا و پایین و یا خوب وبد می کنن ، بسته به اینکه من چقدر بهشون توجه کنم شدت احساس خوب یا بدم تغییر می کنه.
البته که با کار کردن روی خودم خیلی قوی تر از قبل شدم اما هنوزم خیلی جای کار دارم و البته فکر کنم این تمرین و چیزیه که همیشه در زندگی باید همراهمون باشه اینکه توجه خودم رو اگاهانه تر و بیشتر روی موضوعات دلخواهم بزارم به احساسم و زیبایی های اطرافم توجه کنم و جهت دهی اگاهانه به اون ها این کار نظارت بر نفس رو آسان کنم.
و چه خوب گفتید اگاهانه. واقعا باورهای گذشته و نفس ما اونقدر گاهی منفی و حتی پنهان هستن که فقط با توجه اگاهانه باید تربیتش کنیم.
سلام به همه اعضای سایت واستاد بینظیرم گه هربار مارو با فایل هایش شگفت زده میکنه.
واقعا چندین روز بود که انگاری منتظر شنیدن این فایل ها بودم.خیلی نیاز داشتم این اگاهی ها بهم داده بشه.
این قانون چیز جدیدی نیست از اول بوده از پدرانمون اطرافیانمون با یکم فکرکردن میبینیم هرکی هرفکری داره زندگیش وشرایط رنگیش مطابق اون باورش هاش هستن.
ما توی هر لحظه داریم به جهان هستی که یه سیستم دریافت کننده ی فرکانس ها هست فرکانس ارسال میکنیم.
وباور های ما شرایط زندگیه مارو درس میکنه.
ربطی به شانس وخداوخانواده وجامعه نداره.
اگه داری به خوبیای اطرفت وجودت خانوادت نگاه میکنی فکر میکنی وخوشحالی ای داشته هات حست خوبه یعنی تو تو مدار مثبت هستی مدار خوبی هاهستی مدار سپاس گذاری هستی
یا داری به خودت فکر میکنی اطرافت فکر میکنی حالت بده احساس بدی داری یعنی تو تو مدار ناخاسته ها هستی.
همین باورهارو میتونی روچیزایی که قراره داشته باشی هم احساس کنی.
یعنی اگه داری به پول فکر میکنی تجسم میکنی یاحرف میزنی اگه حال دلت احساست خوبه ذوق داری حرفو نمیدونی با چه ذوقی بگی داری تو مسیر خواسته هات حرکت میکنی.
یانه همین بحث پولو داری فکر میکنی حرف میرنی میبینی یاهرچیزی حالت بده ترس از دست دادن داشته هات ترس نگرانی ناامیدی تو استرسی حسادتی یعنی داری از خواسته هات دور میشی.
پس باید دقت کنیم کانون توجهمونو روی چیزایی بزاریم که حالمونو خوب میکنه بشینید باخودتون حرف بزنید ببینید ندای دلتون چی میگه که بری بکنی حالتو خوب کنی. هرکار کوچیک میتونه حالتو خوب کنه.
من جلوی مغازه یه گل کاشتم وسط کارکردنم یا حرف زدنم یهویی میگم برم بهش اب بدم تا میرم میرون صدای گنجشک ها ماشین ها هوای خوب افتاب ومیبینم جوری ذوق کرده برمیگردم سرکارم که نمیتونید تصوز کنید.من اول که مغازه مینشینم صدای ماشین ها اذیتم میکرد ولی از وقتی باورهامو عوض کردم اونارو نمیشنوم توجه نمیکنم تو میز کار کار میکنم باخدامیگم ببین گنجشکه چطور میخونه چقدر باد خوبی میاد مغازه نگران نیستم مشتری میاد یانمیاد چون میدونم همه چیز باور ادماست باور که شرایطو درس میکنه.
همسایه های ما میگن دیگه ماه رمضونه همه روزن کار کم میشه بازار سست هست ولی با اموزه های استاد که یاد گرفتم میگم هر شرایطی بشه از اسمون سنگم بباره به نفع منه ثروت وفراوانی مگه دست مردمه که بگم روزن نمیان سرکار یا مشتری نمیشن باور کنید لین ماه رمضون جوری مشتری میاد بهم که یوقت میبینم اذان گفته من هنوز نرفتم خونه😍😍😍😍😍😍😍😍😍عالیه خداروشکرت برای این همه نعمت وثروت که بهمون دادی.
اگه باورت هامون درس باشه هدایت میشیم.
خوبیه ثروت اینه که خودش بیاد اون بیاد سمتت تو نری دنبالش.
باقانون میشه هرچیزو بدست اورد.
رابطه عاشقانه اون معیارهایی که داری طرف مقابل داشته باشه وارد زندگیت میشه.
دراومدی که میخوای توسط دستان خداوند بهت داده میشه.
سالم تر میشی.
بایدتکرار کنیم اون فرکانسی که میفرستیم.
من یزمونی میترسیدم میگفتم وای حواسم نبود مثلا یساعت ناراحت بودن امروزم دیگه خراب شد ولی بعدا با فایل های استاد فهمیدم یساعت یه روز تو ناراحتی موندن چیزی نمیکنه مهم تو اونوحال نموندنه هرجایی فهمیدی داری به افکار منفی خاطرات بد فکر میکنی زود زهنتو کنترل کنی برگردی به احساس خوب.
افراد موفق کسایی هستن که میتونن زهنشونو کنترل کنن.حالشونو خوب کنن.تو بدترین شرایط هن مثبت فکر کنن. هرچی پیش اید خوش اید.
ممنون ازشما اقای عباس منش بحث ثروت بجای خود همین ارامشی که از وقتی با سایت اشنا شدم تمرین کردم پیدا کردم برام میلیون ها ارزش داره دیگه حالم عالیه نگران نیستم.
خدایا شکرت که اینقدر عادلی و هرکس نتیجه فرکانس های خود را میگیرد و نه بیشتر و نه کمتر و هیچ کس در زندگی دیگری هیچ نقشی ندارد یعنی ن میتواند اورا خوشبخت و نه میتواند ان را بدبخت کند بلکه فرکانس های هر کس شرایط و موقعیت ها و نتایجش را رقم میزند شکرت
من به شخصه قبل از اینکه با قانون جذب اشنا شوم متوجه این موضوع شده بودم که به هر چیز توجه کنم خصوصا فکر میکردم فقط موضوعات منفی، از ان موضوع بیشتر وارد تجارب زندگی ام میشود مثلا وقتی به نکات منفی کسی توجه میکردم ان رفتار بیشتر میشد یا مثلا حین انجام کاری احساس ترس ونا امیدی داشتم و ان کار به خرابکاری تبدیل میشد تا من را ناامید تر کند و ترسم را بیشتر کند ولی الان که این موضوع را میدانم فقط وفقط به نکات مثبت اجازه ورود به ذهنم را میدهم و اگاهانه کانون توجه ام را کنترل میکنم از خدا میخواهم که در این مسیر کمکم کند وهدایتم کند.
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید🌷⚘🌷⚘⚘🌷
سپاسگزارم از شما دو فرشته که خالصانه و عاشقانه این آگاهی ها رو نشر میدین
سپاسگزارررم
دیروز در فایل نشانه ی من ، از زبان مریم جان هدایت شدم که بیام و تمام فایل های توانایی تشخیص اصل از فرع رو ببینم و ان شالله که درک کنم اصل چیه و بتونم در زندگیم به اصل عمل کنم
و البته میخام هرروز یک فایل زندگی در بهشت رو هم ببینم ، تا در عمل اصل قانون رو بهتر درک کنم و
متوجه ی کج فهمیام بشم
یادآوری این موضوع خیلی خوبه که قانون جذب یک چیزی که ما تازه کشفش کرده باشیم و قبلا وجود نداشته بوده و … نیست ،
بلکه این قانون رو افراد بزرگی مثل امام علی و مولانا و .. میدونستن و بهش عمل کردن و تازه مثلا مولانا این همه در اشعارش هم توضیح داده
حالا قانون چیه ؟
اینه که
تو به هرچی توجه کنی ، ریشه اش رو در زندگیت به وجود میاری
توجه یعنی چی ؟
یعنی فکر کردن … صحبت کردن … نوشتن … شنیدن …
باید حواسم باشه که دارم به کدوم ویژگی افراد فکر میکنم و در موردش با بقیه صحبت میکنم ..
حالا مثال پول از کجا بفهمم که دارم به پول فکر و توجه میکنم یا به نبود پول
این از احساس من مشخص میشه
وقتی مثلا برای برادر کوچیکم یک خوراکی میخرم بعدش چ فکری تو سرم میاد ؟
اینکه کاش با کارت بابا میخرید و از حساب من کم نمیشد ؟
یا اینکه خوشحال میشم از اینکه دارم اینکارو انجام میدم و یاد کودکی خودم بیوفتم که چقدر این حس قشنگه ، زمانی که ی فردی برات ی خوراکی میخرید و چقدر خوشحال میشدی و خداروشکر که من تو این سن میتونم دلیل خوشحالی باشم و این ثروت رو داشته باشم شکررر
و حالا توی هر موضوعی من میتونم خودم انتخاب کنم که به کدوم قسمتش توجه کنم
یا تو مثال روابط ، من خواسته م رابطه عاشقانه س ولی
وقتی رابطه ۲ نفر رو میبینم ته دلم چ احساسی دارم ؟
آیا از جدا شدن و کات کردنشون خوشحال میشم ؟
اگه خوشحال میشم پس معلومه من دارم به کمبود فرد خوب توجه میکنم و فکر میکنم چون افراد اینطوری و خوب کم هستن پس وجود این رابطه شانس رابطه خوب من رو داره کم میکنه پس چ بهتر که کات بشه
ولی وقتی یک رابطه ی خوب رو میبینم و ته دلم لذت ببرم و ذوق کنم که چقدر یک رابطه میتونه خوب و دلنشین باشه و حتی از آشتی دو فرد حس خوبی بهم منتقل بشه ، پس معلومه که من ته ذهنم اینه که آدمای خوب زیادن
و روابط خوب دلخواه برای من زیاده
و این حس فراوانی منو آروم میکنه و نمیزاره که بخوام حرص بزنم و عجله داشته باشم و نگران باشم
خداروشکر بابت این افکار قشنگ
باید به جایی برسم که حتی در دل یک جنگ هم ارامش داشته باشم
همین چند دقیقه ی پیش اتفاقی افتاد که من باید تصمیم بگیرم میخام به کدوم روی اتفاق توجه کنم
مادر و پدرم برای کاری رفته بودن بیرون و الان که ساعت ۳.۴ هست برگشتن و من انتظار داشتم که غذایی گرفته باشن برای ناهار
ولی خب اینکارو نکردن و ناهار اسفناج دیشب رو داشتیم
اولش ذهنم میخواست ناراحتم کنه که اونا وظیفه داشتن ناهار بگیرن و .. و تاجایی هم موفق شد چون وقتی مادرم سوال کرد که ناهار خوردی یا نه من با لحن خشکی گفتم نع و گفت بیا اسفناج هست من داشتم عصبانی میشدم که مگه خودم نمیدونم و …
ولی بعد به خودم اومدم و گفتم این که یک موضوع کوچیکه و تو باید بتونی ذهنتو کنترل کنی
من عاشق اسفناجم ولی چرا الان نمیتونم حس خوبی داشته باشم ؟
این انتظاراتی که ذهنم برام ساخته باعث این شده
و منی که عاشق آزادیم و بارها تکرار کردم که نه کسی مسئول منه و نه من مسئول کسی
و هرکاری که برام کنن از رو عشق و لطف بوده و سپاسگزارشونم
و هرکاری کنم هم از رو عشق و علاقه س نه وظیفه
پس چرا الان دارم اینطوری فکر میکنم ؟ چون ۷۰ % مواقع برامون غذا خریدن الان دیگه وظیفه میبینی ؟؟؟
اصلا تو خودت میتونستی بری و یک غذای خوب برای خودت درست کنی شکر خدا که همه چیز هم تو خونه هست
و الان احساسم برگشت و میخام برم با عشق غذامو بخورم و سپاس گزار مادر عزیزم باشم که دیشب این غذا رو اماده کرده
و خداروشکر که غذای سالم و پر از ویتامینی دارم به بدنم میرسونم
و الان یک ایده ای پیدا کردم برای خوشمزه تر کردنش خداروشکررر
سلام به همه ی دوستان عزیزم
فکر میکنم نزدیک دو ساله با این سایت آشنا هستم
فایل های رایگان رو گوش میدادم و بعضی از دوره ها رو خریده بودم اما هیچوقت کامنتی نذاشته بودم
شاید تمام افکارم صحیح نبود اما با تمام وجود به قانون جهان هستی اعتقاد داشتم
برای همین هروقت توی زندگیم خیلی از لحاظ فرکانسی پایین میومدم بیشتر توی سایت وقتمو میگذروندم
مدتی بود همسرم بخاطرمسیر اشتباهی که انتخاب کرده بود باخت مالی زیادی داده بود و خیلی هاشو از من پنهان کرده بود
نهایتا به جایی رسید که نمیتونست پنهان کنه و همه چیزشو باخته بود و هیچ راهی نداشت اونجا بود که اومد و همه چیز رو برام تعریف کرد
خب قطعا ناراحت شدم اما بخاطر همون رشد کوچیکی که از حرف و آموزه های استاد پیدا کرده بودم سعی کردم به خودم مسلط باشم و بهش گفتم خدا هست. و همه چیز با ذهن ما درست میشه
پس این اتفاقات هم درست میشه
و همسرم قول داد سعی کنه جبران کنه
مدت کوتاهی گذشت و با اندک پول دیگه ای که جمع کرده بودیم باز همون اشتباه رو تکرار کرد با این تفاوت که این بار پول و سرمایه ی یک نفر دیگه هم درگیر کرده بود
وقتی شنیدم دوباره مال باخته حال بدی پیدا کردم
اما همون وقت به خودم اومدم
با خودم گفتم نباید تمرکزم رو روی این اتفاق بذارم
چون به تازگی گوشیمو عوض کرده بودم فایل های دانلودی از روی گوشیم پاک شده بود
اومدم از این فایل شروع کردم . دانلودش کردم. چندین بار گوش دادم
و تصمیم گرفتم از این به بعد ردپای خودم رو زیر فایل ها بذارم
موقعی که میخواستم برم سر کار یک مانتو از کمدم بردلشتم که بپوشم، یکی توی ذهنم بهم گفت اون یکی مانتوی دیگه رو بپوش
منم همین کارو کردم
روانه به سمت مترو شدم وقتی خواستم از پله برقی برم پایین یه نجوایی درونم گفت از پله برقی روبرویی ش برو پایین
اولش گوش نکردم رفتم سمت همون پله ی همیشگی
اما یهو تصمیمم عوض شد برگشتم از پله ی دیگه رفتم پایین
برخلاف همیشه، و برخلاف سمت دیگه ی ایستگاه، این سمت پر از صندلی خالی بود با خوشحالی نشستم روی صندلی و منتظر مترو بودم
مترو رسید سوار شدم جایی برای نشستن نبود
اهمیتی ندادم
شروع کردم عکس های گالریمو نگاه کنم که یک نفر زد سر شونه م
از جاش بلند شده بود و به من گفت بشین
ازش تشکر کردم و با خوشحالی نشستم
به محض اینکه نشستم خانومی که کنارم بود به پهنای صورتش خندید . با مهربونی تمام بهم گفت چقدر مانتوی خوشگل و خوش رنگی داری
و من از این دوتا برخورد خوب آن چنان حس شادی و حس خوشحالی گرفتم که قابل وصف نبود
و همون لحظه یک نفر به من پیام داد که میخواد دوره های آموزشی منو بخره
اصلا باورم نمیشد
داشتم با احساسات خوب بمباران میشدم
برای کامنت گذاشتن هیچ ایده ای نداشتم اما با دیدن این اتفاق ها تصمیم گرفتم همین ها رو ثبت کنم
به امید تداوم احساس شادی در وجود همه ی شما دوستان عزیزم
با سلام
من هم در دوره آفرینش شرکت کردم و هم بسته کامل را تهیه کردم
واقعا عالیه
از استاد و دوستان در گروه تحقیقاتی عباس منش بسیار سپاسگزارم
سلام من تازه با سایت شما آشنا شدم فعلا در مرحاه خواندن کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم هستم بینهایت لذت بردم وبرام مفید بود آقای عباس منش شما هدیه خدا برای من هستید سپاس
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وبانو شایسته که الحق و الانصاف تلاش زیادی اونم با عشق برای سایت انجام میده و خداوند هدایتگر شما است در هر لحظه با توجه به فرکانس های ما و خودتون اتفاقات فوق العاده ای رو توی سایت ایجاد میکنید
چقدر این فایل اگاهی دهنده است من همیشه فکر میکردم جذب کردن یعنی فکردن زیاد و تجسم نگو که فکر و تجسم خودشون جزعی از توجه هات ما هستن یعنی ما با توجه همون از راه شنیدن صحبت کردن دیدن و همون فکر کردن و لمس کردن داریم اتفاقات رو رقم می زنیم و توی این توجهات احساس ما نقش اول و کلیدی رو بازی میکنه که باید همیشه ارامش و شور. و شوق و تحسین و و شادی اینها باشه و هر جا برای هر موضوعی احساس ما احساس بدی باشه نشون دهنده اینه که ما داریم به ناخواسته مون توجه میکنیم چقدر این قانون فوق العاده ساده البته خیلی خیلی فرار است که من خودم از دستم در میره اما با کنترل ذهنم دوباره میگیرمش تو دستم به همین خاطر نتایج بالا و پایین داره میشه توی زندگیم
استاد عزیزم دمتون گرم خداوند بهتون شادی و سلامتی در هر لحظه عنایت کنه
مریم خانم گلمون خواهر دوس داشتنی و عزیزمون در پناه الله یکتا همیشه سالم و سلامت باشی
همه اونایی که پشت این سایت فعالن مخصوصا بچه های گل که با خوندن کامنتاتون بعضی مواقع هوش از سرم میره خیلی لذت میبرم از همهتون ممنونم
در پناه الله یکتا سالم و شاد و موفق باشید
از شروع شدن فصل جدید سفرنامه بسیار خوشحال شدم. وقتی که فصل اول شروع شد، من یه دفتر تهیه کردم و از همون روز اول نشستم خلاصه تک تک فایلهارو + توضیحات خانم شایسته رو نوشتم و خوندم. شروع شدن فصل دوم هم بهانهای شد تا دوباره سراغ اون دفتر برم و در همین حال هم روی فصل دوم کار کنم. مرور آگاهیهای فصل اول تا روز یازدهم، واقعا باورنکردنی بود.
با اینکه بارها اون فایلها رو گوش کردم و خودم متنهاشو نوشتم، باز هم نکاتی در اون نوشتهها بود که واقعا من رو به فکر فرو میبرد. مطالب، نوشتهها، محتوا و کامنتهایی که توی سایت هست اونقدر آگاهی دهندست که هر چی میخونی، احساس میکنی باز هم کمه و باید خیلی بیشتر از این حرفا وقت بذاریم تا به صورت بنیادین تبدیل به باور بشن. بهتون پیشنهاد میکنم حتما یه مروری بر فصل اول داشته باشید چون مطالب نوشته شده و فایلها واقعا دیوانهکنندن.
فایل روز چهل و یکم سفرنامه فکر میکنم برای خیلیها از جمله خودم یکی از اولین فایلهایی بود که از استاد شنیدیم و اگر اشتباه نکرده باشم قبل از این بروزرسانی با عنوان «قانون جذب چیست؟» روی سایت قرار داشت. برای کسی که محصولات رو تهیه کرده و تمامی فایلهای دانلودی رو بارها گوش کرده، شاید اولش اینطور به نظر بیاد که این فایل نکته خاص و طلایی نداره اما وقتی اون رو برای بار اول و دوم گوش میدیم، تازه یادمون میاد که نه، قانون سادست اما عمل کردن بهش نیاز به تمرین داره.
یکی از اولین تاثیرات فایل این بود که باعث شد تا از خودم سوال بپرسم که در طول روز دقیقا داشتم به چه چیزی توجه میکردم، روی چه چیزی تمرکز کرده بودم و کلا چه احساسی داشتم. بعد از فکر کردن به این موضوع دیدم که تمرکزم و کلا کارهایی که در طول روز میکنم به چیزهای اختصاص داره که اهمیت چندانی ندارن و نمیتونن تاثیری روی زندگیم بذارن. برای همین تصمیم گرفتم تا سعی کنم آروم آروم کانون توجهم روی موارد ارزشمند و چیزهایی که باعث تغییرات مثبت میشه، بذارم و جلوی نشتی انرژی و فرکانسهام رو بگیرم.
روز ۴۱
وقتی مثل یک ناظر به افکارم توجه می کنم متوجه میشم چه قضاوت ها و فکرای عجیب و غریبی بینشون هست. هم خوب و هم بد بینشون هست و اگر میشد تبدیلش کرد به یه نواری از فرکانس ها دقیقا شبیه نوار قلب یک سری خطوطی میشدن که مدام در حال تغییرن مثل فرکانس.
و این فکرها کم و بیش احساسات منو هم بالا و پایین و یا خوب وبد می کنن ، بسته به اینکه من چقدر بهشون توجه کنم شدت احساس خوب یا بدم تغییر می کنه.
البته که با کار کردن روی خودم خیلی قوی تر از قبل شدم اما هنوزم خیلی جای کار دارم و البته فکر کنم این تمرین و چیزیه که همیشه در زندگی باید همراهمون باشه اینکه توجه خودم رو اگاهانه تر و بیشتر روی موضوعات دلخواهم بزارم به احساسم و زیبایی های اطرافم توجه کنم و جهت دهی اگاهانه به اون ها این کار نظارت بر نفس رو آسان کنم.
و چه خوب گفتید اگاهانه. واقعا باورهای گذشته و نفس ما اونقدر گاهی منفی و حتی پنهان هستن که فقط با توجه اگاهانه باید تربیتش کنیم.
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
روز چهل و یکم از سفر من
درک من از این فایل:
✍🏻اصل جهان و قانونش رو استاد توضیح میدن که اگر ما بتونیم اصل رو درک کنیم به همه چیز میرسیم
حالا این قانون اصلی چی هست؟
جهان به فرکانس های ارسالی من جواب میده حالا این جواب بستگی به خود من داره
اگه من فرکانس خوب بفرستم نتیجه خوبی میگیرم و اگه بد بفرستم نتیجه بدی میگیرم
✍🏻خدا قانون جهانش بی تغییره و همین خیال آدمو راحت میکنه که فقط تمرکزمون روی سمت خودمون باشه
من باید باورها و افکارم رو درست بسازم باید بهاش رو بپردازم تا نتیجه بگیرم
ما باید بتونیم برای داشتن زندگی خوب کارهایی که لازمه رو انجام بدیم
باید روی نکات مثبت زندگیمون تمرکز کنیم
باید برای نعمت هامون سپاسگزار باشیم
باید ورودی نامناسب به ذهنمون ندیم
باید نجواها و گفتگو های ذهنی رو آگاهانه کنترل کنیم
تا به احساس خوب برسیم
به احساس امید و شادی و عشق و سعادت
و اگر بتونیم فرکانس هامون رو درست به جهان بفرستیم قطعا جواب و درست و نتیجه عالی میگیریم.
َ✍🏻خیلی مواقع ما به جای توجه به خواسته روی ناخواسته هامون تمرکز داریم
جهان به کلام ما کاری نداره مهم توجه ماست و با احساسمون میتونیم بفهمیم در هر لحظه توجهمون روی خواسته س یا ناخواسته
✍🏻من باید رابطه خودم رو با منبع انرژی و قدرت جهان درست کنم تا همه چیز خودبه خود و به صورت طبیعی بهم داده بشه
✍🏻من باید باور داشته باشم قانون 100% درسته و عمل میکنه تا بتونم بهش عمل کنم و نتیجه بگیرم
باید قبول کنم زندگیم به باورهای خودم بستگی داره و روی خودم کار کنم نه هیچ عامل بیرونی
و این کار یک تعهد و یک باور قوی میخواد،
👣ردپای چهل و یکم من
❤️استاد از اینکه باورهای مارو هر روز قویتر میکنید ممنون و سپاسگزارم.
۴۱مین روز سفر تکاملی من.
سلام به همه اعضای سایت واستاد بینظیرم گه هربار مارو با فایل هایش شگفت زده میکنه.
واقعا چندین روز بود که انگاری منتظر شنیدن این فایل ها بودم.خیلی نیاز داشتم این اگاهی ها بهم داده بشه.
این قانون چیز جدیدی نیست از اول بوده از پدرانمون اطرافیانمون با یکم فکرکردن میبینیم هرکی هرفکری داره زندگیش وشرایط رنگیش مطابق اون باورش هاش هستن.
ما توی هر لحظه داریم به جهان هستی که یه سیستم دریافت کننده ی فرکانس ها هست فرکانس ارسال میکنیم.
وباور های ما شرایط زندگیه مارو درس میکنه.
ربطی به شانس وخداوخانواده وجامعه نداره.
اگه داری به خوبیای اطرفت وجودت خانوادت نگاه میکنی فکر میکنی وخوشحالی ای داشته هات حست خوبه یعنی تو تو مدار مثبت هستی مدار خوبی هاهستی مدار سپاس گذاری هستی
یا داری به خودت فکر میکنی اطرافت فکر میکنی حالت بده احساس بدی داری یعنی تو تو مدار ناخاسته ها هستی.
همین باورهارو میتونی روچیزایی که قراره داشته باشی هم احساس کنی.
یعنی اگه داری به پول فکر میکنی تجسم میکنی یاحرف میزنی اگه حال دلت احساست خوبه ذوق داری حرفو نمیدونی با چه ذوقی بگی داری تو مسیر خواسته هات حرکت میکنی.
یانه همین بحث پولو داری فکر میکنی حرف میرنی میبینی یاهرچیزی حالت بده ترس از دست دادن داشته هات ترس نگرانی ناامیدی تو استرسی حسادتی یعنی داری از خواسته هات دور میشی.
درمورد رابطه عاطفی عشق سلامتی وهمه وهمه اینجوری هست.
پس باید دقت کنیم کانون توجهمونو روی چیزایی بزاریم که حالمونو خوب میکنه بشینید باخودتون حرف بزنید ببینید ندای دلتون چی میگه که بری بکنی حالتو خوب کنی. هرکار کوچیک میتونه حالتو خوب کنه.
من جلوی مغازه یه گل کاشتم وسط کارکردنم یا حرف زدنم یهویی میگم برم بهش اب بدم تا میرم میرون صدای گنجشک ها ماشین ها هوای خوب افتاب ومیبینم جوری ذوق کرده برمیگردم سرکارم که نمیتونید تصوز کنید.من اول که مغازه مینشینم صدای ماشین ها اذیتم میکرد ولی از وقتی باورهامو عوض کردم اونارو نمیشنوم توجه نمیکنم تو میز کار کار میکنم باخدامیگم ببین گنجشکه چطور میخونه چقدر باد خوبی میاد مغازه نگران نیستم مشتری میاد یانمیاد چون میدونم همه چیز باور ادماست باور که شرایطو درس میکنه.
همسایه های ما میگن دیگه ماه رمضونه همه روزن کار کم میشه بازار سست هست ولی با اموزه های استاد که یاد گرفتم میگم هر شرایطی بشه از اسمون سنگم بباره به نفع منه ثروت وفراوانی مگه دست مردمه که بگم روزن نمیان سرکار یا مشتری نمیشن باور کنید لین ماه رمضون جوری مشتری میاد بهم که یوقت میبینم اذان گفته من هنوز نرفتم خونه😍😍😍😍😍😍😍😍😍عالیه خداروشکرت برای این همه نعمت وثروت که بهمون دادی.
اگه باورت هامون درس باشه هدایت میشیم.
خوبیه ثروت اینه که خودش بیاد اون بیاد سمتت تو نری دنبالش.
باقانون میشه هرچیزو بدست اورد.
رابطه عاشقانه اون معیارهایی که داری طرف مقابل داشته باشه وارد زندگیت میشه.
دراومدی که میخوای توسط دستان خداوند بهت داده میشه.
سالم تر میشی.
بایدتکرار کنیم اون فرکانسی که میفرستیم.
من یزمونی میترسیدم میگفتم وای حواسم نبود مثلا یساعت ناراحت بودن امروزم دیگه خراب شد ولی بعدا با فایل های استاد فهمیدم یساعت یه روز تو ناراحتی موندن چیزی نمیکنه مهم تو اونوحال نموندنه هرجایی فهمیدی داری به افکار منفی خاطرات بد فکر میکنی زود زهنتو کنترل کنی برگردی به احساس خوب.
افراد موفق کسایی هستن که میتونن زهنشونو کنترل کنن.حالشونو خوب کنن.تو بدترین شرایط هن مثبت فکر کنن. هرچی پیش اید خوش اید.
ممنون ازشما اقای عباس منش بحث ثروت بجای خود همین ارامشی که از وقتی با سایت اشنا شدم تمرین کردم پیدا کردم برام میلیون ها ارزش داره دیگه حالم عالیه نگران نیستم.
❤❤❤❤❤❤❤
به نام نور سماوات والارض
سلام خدمت استاد عزیز و اعضای سایت
روز چهل و یکم از سفر
خدایا شکرت که اینقدر عادلی و هرکس نتیجه فرکانس های خود را میگیرد و نه بیشتر و نه کمتر و هیچ کس در زندگی دیگری هیچ نقشی ندارد یعنی ن میتواند اورا خوشبخت و نه میتواند ان را بدبخت کند بلکه فرکانس های هر کس شرایط و موقعیت ها و نتایجش را رقم میزند شکرت
من به شخصه قبل از اینکه با قانون جذب اشنا شوم متوجه این موضوع شده بودم که به هر چیز توجه کنم خصوصا فکر میکردم فقط موضوعات منفی، از ان موضوع بیشتر وارد تجارب زندگی ام میشود مثلا وقتی به نکات منفی کسی توجه میکردم ان رفتار بیشتر میشد یا مثلا حین انجام کاری احساس ترس ونا امیدی داشتم و ان کار به خرابکاری تبدیل میشد تا من را ناامید تر کند و ترسم را بیشتر کند ولی الان که این موضوع را میدانم فقط وفقط به نکات مثبت اجازه ورود به ذهنم را میدهم و اگاهانه کانون توجه ام را کنترل میکنم از خدا میخواهم که در این مسیر کمکم کند وهدایتم کند.
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید🌷⚘🌷⚘⚘🌷
سلام استاد جان و مریم جان عزیز
سپاسگزارم از شما دو فرشته که خالصانه و عاشقانه این آگاهی ها رو نشر میدین
سپاسگزارررم
دیروز در فایل نشانه ی من ، از زبان مریم جان هدایت شدم که بیام و تمام فایل های توانایی تشخیص اصل از فرع رو ببینم و ان شالله که درک کنم اصل چیه و بتونم در زندگیم به اصل عمل کنم
و البته میخام هرروز یک فایل زندگی در بهشت رو هم ببینم ، تا در عمل اصل قانون رو بهتر درک کنم و
متوجه ی کج فهمیام بشم
یادآوری این موضوع خیلی خوبه که قانون جذب یک چیزی که ما تازه کشفش کرده باشیم و قبلا وجود نداشته بوده و … نیست ،
بلکه این قانون رو افراد بزرگی مثل امام علی و مولانا و .. میدونستن و بهش عمل کردن و تازه مثلا مولانا این همه در اشعارش هم توضیح داده
حالا قانون چیه ؟
اینه که
تو به هرچی توجه کنی ، ریشه اش رو در زندگیت به وجود میاری
توجه یعنی چی ؟
یعنی فکر کردن … صحبت کردن … نوشتن … شنیدن …
باید حواسم باشه که دارم به کدوم ویژگی افراد فکر میکنم و در موردش با بقیه صحبت میکنم ..
حالا مثال پول از کجا بفهمم که دارم به پول فکر و توجه میکنم یا به نبود پول
این از احساس من مشخص میشه
وقتی مثلا برای برادر کوچیکم یک خوراکی میخرم بعدش چ فکری تو سرم میاد ؟
اینکه کاش با کارت بابا میخرید و از حساب من کم نمیشد ؟
یا اینکه خوشحال میشم از اینکه دارم اینکارو انجام میدم و یاد کودکی خودم بیوفتم که چقدر این حس قشنگه ، زمانی که ی فردی برات ی خوراکی میخرید و چقدر خوشحال میشدی و خداروشکر که من تو این سن میتونم دلیل خوشحالی باشم و این ثروت رو داشته باشم شکررر
اگه اجازه بدم فکر اولی بچرخه توی ذهنم احساسم بد میشه
حس کمبود پیدا میکنم و …
و حالا توی هر موضوعی من میتونم خودم انتخاب کنم که به کدوم قسمتش توجه کنم
یا تو مثال روابط ، من خواسته م رابطه عاشقانه س ولی
وقتی رابطه ۲ نفر رو میبینم ته دلم چ احساسی دارم ؟
آیا از جدا شدن و کات کردنشون خوشحال میشم ؟
اگه خوشحال میشم پس معلومه من دارم به کمبود فرد خوب توجه میکنم و فکر میکنم چون افراد اینطوری و خوب کم هستن پس وجود این رابطه شانس رابطه خوب من رو داره کم میکنه پس چ بهتر که کات بشه
ولی وقتی یک رابطه ی خوب رو میبینم و ته دلم لذت ببرم و ذوق کنم که چقدر یک رابطه میتونه خوب و دلنشین باشه و حتی از آشتی دو فرد حس خوبی بهم منتقل بشه ، پس معلومه که من ته ذهنم اینه که آدمای خوب زیادن
و روابط خوب دلخواه برای من زیاده
و این حس فراوانی منو آروم میکنه و نمیزاره که بخوام حرص بزنم و عجله داشته باشم و نگران باشم
خداروشکر بابت این افکار قشنگ
باید به جایی برسم که حتی در دل یک جنگ هم ارامش داشته باشم
همین چند دقیقه ی پیش اتفاقی افتاد که من باید تصمیم بگیرم میخام به کدوم روی اتفاق توجه کنم
مادر و پدرم برای کاری رفته بودن بیرون و الان که ساعت ۳.۴ هست برگشتن و من انتظار داشتم که غذایی گرفته باشن برای ناهار
ولی خب اینکارو نکردن و ناهار اسفناج دیشب رو داشتیم
اولش ذهنم میخواست ناراحتم کنه که اونا وظیفه داشتن ناهار بگیرن و .. و تاجایی هم موفق شد چون وقتی مادرم سوال کرد که ناهار خوردی یا نه من با لحن خشکی گفتم نع و گفت بیا اسفناج هست من داشتم عصبانی میشدم که مگه خودم نمیدونم و …
ولی بعد به خودم اومدم و گفتم این که یک موضوع کوچیکه و تو باید بتونی ذهنتو کنترل کنی
من عاشق اسفناجم ولی چرا الان نمیتونم حس خوبی داشته باشم ؟
این انتظاراتی که ذهنم برام ساخته باعث این شده
و منی که عاشق آزادیم و بارها تکرار کردم که نه کسی مسئول منه و نه من مسئول کسی
و هرکاری که برام کنن از رو عشق و لطف بوده و سپاسگزارشونم
و هرکاری کنم هم از رو عشق و علاقه س نه وظیفه
پس چرا الان دارم اینطوری فکر میکنم ؟ چون ۷۰ % مواقع برامون غذا خریدن الان دیگه وظیفه میبینی ؟؟؟
اصلا تو خودت میتونستی بری و یک غذای خوب برای خودت درست کنی شکر خدا که همه چیز هم تو خونه هست
و الان احساسم برگشت و میخام برم با عشق غذامو بخورم و سپاس گزار مادر عزیزم باشم که دیشب این غذا رو اماده کرده
و خداروشکر که غذای سالم و پر از ویتامینی دارم به بدنم میرسونم
و الان یک ایده ای پیدا کردم برای خوشمزه تر کردنش خداروشکررر
و ان شالله که بتونم همیشه به این قانون عمل کنم
و بیام از نتایج قشنگم بنویسم
بووس به کله همتون