https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/10/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-22 04:04:312024-10-22 04:10:16درک قوانین جهان در قرآن کریم | قسمت 1
352نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ریشه شرک) که که من و خانواده من انجام میدادیم به خاطری این بود که (مردم بگن) باخدا هستیم
پدر ام مذهبی و نوحه خوان منبر مسجد ( دوتا نوحه رو یکی میکرد و با شدت میخوند که سینه زن ها منبر له له بشن و در پایان بگن دیدی چقدر منبر مراسم گرم کرد )
یا مادرم مذهبی که میشیه مسجد دعای حداقل یک نیم ساعته با پای داغون _ بهش میگم چرا بلند نشدی میگه زشته وسط دعا بلند شیم و
برادر نیمه مذهبی (وقتی ازش معنی کوچک ترین ایه ها و معنی عربی و… میپرسی نمیدونه ک چی میگه فقط به خاط اطرافیون خوش . تا تعصب های مذهبی که پیش دوستاش کم نیاره
و خودم خیلی وقت ها عکسی که دوست دارم بزارم در فضای مجازی یا حرفی که میخوام بزنم در جمع یا گروه به خاطر نگاه بقیه بهم تغیییر نکنه انجام نیدم
شاید جواب ندادن و قانع کردن و تحمیل کردن چیزی مناسب نباشه ، ولی من به دلیل نگاه دیگران به خودم انجام میدم
پرژه ای که میدونم تواناییش دارم و پول ساز هستش به خاطر شرک(نگاه دیگران ب من بصورت جدی شروع نکردم و خودمون از ثروت بیشتر محروم کردم
ولی دیگه باید شروع کنم و حتما هم شروع میکنم و این دیدگاه رد پای من تا عمل به خاسته ها هدایت الله
استاد مهربان سپاس از همه مهربانی های و دانش آگاههی های ناب خیلی ازت ممنونم
سلام میکنم خدمت استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته گرامی و تمام دوستان عزیزم در این سایت توحیدی. نحوه صحبت کردن جدید استاد من را به به این فکر انداخت که ایشان چقدر متفاوت با 5 یا 10 سال پیش ایشان صحبت میکنند. انگار هر چقدر احساس لیاقت استاد بالاتر رفته کمتر حس اثبات کردن صحبتهایش را به ما دارد یعنی کمتر دنبال این است که ما را تغییر دهد یا دنبال ثابت کردن حرفهایش به ما باشد. الان یک آرامشی در نحوه صحبت کردن استاد وجود دارد که آدم را در خودش غرق میکند صحبت کردنی که باعث میشود من احساس کنم که در خلوت خودم میتوانم با خودم صحبت کنم و خداوند را در قلبم پیدا کنم و در افکار خودم غرق شوم در سالهای گذشته نحوه صحبت کردن استاد تا حدی متمایل به ثابت کردن صحبتها و تغییر دادن مخاطب را داشت احساس من این است که استاد در گذشته تلاش میکرد که ما را تغییر دهد چون که موفقیت خودش را در تغییر یافتن ما میدید اما الان این احساس در صحبتهای ایشان کم شده و از آن طرف آرامش بیشتری در صحبتهای ایشان شنیده میشود.
الان وقتی استاد صحبت میکند در کنار صدایی که از ایشان میشنوم سکوت عمیقی را احساس میکنم که باعث میشود هیجان زده نشوم و ذهنم متمرکز صحبتهای ایشان شود و بیشتر حرفهای ایشان به دلم مینشیند.
الان استاد مثل یک استاد ریاضی تدریس میکند . وقتی فردی ریاضی را تدریس میکند دنبال ثابت کردن معادلات ریاضی به مخاطب نیست بلکه فقط یک روند منطقی را برای حل معادله طی میکند و شاگرد هم اگر همان روند حل معادله را طی کند به جواب میرسد و اگر این کار را نکند به جواب نمیرسد استاد ریاضی میداند که یک منطق در روند حل معادله وجود دارد که نیازی به اثبات آن به مخاطب نیست بلکه صورت معادله خودش همه چیز را ثابت میکند استاد هم الان قوانین را به شکل منطقی برای ما بیان میکند و ما هم اگر منطق این صحبتها را درک کنیم میتوانیم از آنها استفاده کنیم نیازی نیست که استاد به ما ثابت کند که این صحبتها منطقی هستند و نتیجه درستی دارند.
من همین دو روز پیش برای ثبت نام دانشگاه دخترم 7 میلیون پول لازم داشتم و پولم کم بود تا زمان گرفتن حقوقم دوهفته مونده بود از خدا خواستم پولو برسونه شرمنده م نکنه و قربونش برم که چقدر بخشنده س دقیقا این پول رو بعد از دوساعت که روش حساب کردم واریز کرد برام بارها پیش اومده پول لازم داشتم از هیچ کسی قرض نگرفتم از خودش خواستم و همون روز بهم رسونده .
نشانه های این روزها که روی توحید کار میکنم :
چند روز پیش راننده خانومی مهربان من رو رایگان رسوند محل کارم هم مسیر بودیم
ماشین بنز و بی ام و ، خیییلی میبینم
پول توی خیابون پیدا میکنم
نعمت های مادی و معنوی غیر منتظره وارد زندگیم میشه
و همه اینها رو نشونه ها و نتایج کار کردن روی توحید میدونم
انشالله بتونم به این مسیر درست ادامه بدم تا نتایج بزرگتر بشه
من زیاد کامنت نمیذارم ولی تمام فایلها رو میبینم و کامنتها رو میخونم ممنونم از همه
سلام به استاد نازنینم استاد عباسمنش و مریم بانوی زیبا و تمام عزیزان سایت عباسمنش.
امروز تصمیم گرفتم بنویسم و هر چی بهم گفته شد رو نوشتم بدون پس و پیش کردن و فکر کردن انقدر بنویسم و ادامه بدم که خالی بشم، که پیدا کنم باگهای ذهنیم رو در اخر نتیجه شد تمام این نوشتها و هیچ قصدی برای کامنت گذاشتن رو نداشتم چون هنوزم کامنت گذاشتن برام سخته، بعد اینکه نوشتم یه حسی گفت همینو زیر همین فایلی که امروز استاد گذاشتن بذار، بعد گفتم ولم کن بابا چی رو بذارم من اینا رو برای خودم نوشتم بعد دوباره گفت میگم بذار این خودش یه تمرینه دوباره مقاومت کردم تا باز نشونه اومد و اینبار من گفتم چشم تسلیمم نتیجه ی حرفهای من با خودم و خدا.
خدایا هدایتم کن هر انچه بهم کمک میکنه رو تایپ کنم و بنویسم و یه آغاز دوباره برای خانه تکانی ذهنم شروع کنم کمک کن، هدایتها و الهامات پاکت رو به سویم روانه کن که باورهام رو دوباره رشد بدم، بهبود ببخشم، ریشه ای و درونی پیداشون کنم، در مسیر قوی ترشون کنم به سمت خیر و خوبی و برکت و نعمت و حال خوب. یا ربی هدایتم کن قلبم رو باز کن، با نور خودت روشن کن، ایمانم رو قوی کن، کلامم باش هر لحظه ایده های من باش، باورهای من باش، نگاه من باش، حرکتهای من باش همه چیز من باش که من هر چه دارم از آن توست.
پاشنه آشیل من اسوه صادقی پول و ثروت است
من با اینکه به این آگاهی رسیدم که جهان پر از فراوانیه به اندازه همه ادمها ثروت بی انتها هست و خداوند صاحب همه چیزه اما هنوز قلبی و دلی اینو نتونستم بپذیرم که آقا من به خودی خود ارزشمند هستم و لایق دریافت نعمتهای خداوندم.
درکش میکنم اما قلبی نتونستم بپذیرم، چرا اینو میگم چون یه چیزی اعماق دلم و ذهنم میگه چرا اسوه چرا باید بدون اینکه هیچ کاری کنی همه چی داشته باشی؟ تو که انقدر زحمت نکشیدی تو که انقدر تلاش نکردی چطوری انتظار نتیجه ی دلخواهت رو داری تو باید اقداماتی انجام بدی که لایقش باشی، مثلا با اینکه میگم خدایا تو دارنده ای، تو صاحب همه چیزی قدرت دست توعه و ازش انتظار دارم که مثلا یه خونه ی عالی با تمام امکانات بهم بده دوباره یه چیزی میگه خب برای چی باید به تو بده ؟ تو چیکار کردی مگه؟ حتی وقتایی که حسم عالیه و اون لحظه تمام احساساتم میگه اره چرا که نه خدا وظیفه اش، قول داده، میتونه به راحتی، همه چی برای اونه اینجور وقتا حس میکنم اره الان دارمش خدا به زودی بهم میده اما میگذره و نتیجه ای که میخوام نمیاد.
من در تناقض باورهام گیر کردم باورهایی که یه جاهایی عالی عمل میکنه و یه جاهایی منو جوری به زمین میزنه که احساس میکنم بلند شدن خیلی سخته و من هیچ تغییری نداشتم و دو ساله که الکی و بی هوده دارم تلاش میکنم.
میگم من لایقم اما باز یه جاهایی مبلغ بالا برام اینطوریه که یعنی میشه؟ چطوری اخه؟ چرا اخه؟ مثلا برای دستمزد بازیگری اینطوریه که خودم و بقیه میگن اسوه باید منطقی باشی تو که انقدر رزومه نداری چرا باید به تو انقدر دستمزد بدن هر چیزی یه عرفی داره خب یه بخشی از من مقاومت داره و میگه چرا نشه الگوهای زیادی هستن که شده براشون که اقاا قرار نیست یه چیزی که عرف هستش یه چیزی رو که همه میگن درست باشه، اسوه تو چی رو باور کردی ؟ خب من میام آگاهی هایی که به دست آوردم رو بریزم تو باورهام و چون این کار کامل انجام نمیشه، نه چیزی به دست میارم نه میتونم به سمتی سوق پیدا کنم که با افکار عموم جامعه فاصله داشته باشم، خب من تجربه های غیر مالی زیادی داشتم که انجام شده و به راحتی هم انجام شده چون قضیه پول نبوده برای همین در لحظه برای من شده، اما باورهایی که مربوط به پول و ثروت میشه برای من سخت میشه پذیرفتنش، چون از بچگی دیدم بابام چقدر زحمت میکشید اما در اخر پول کمی در میآورد چون مامان اینا همیشه میگفتن الان نیست گرونه و من همیشه با عذاب وجدان خرید میکردم پول خرج میکردم و وقتی از مامان یا بابام پول میگرفتم و چیزی میخریدم به جای اینکه خوشحال باشم ناراحت میشدم که پولهاشون رو تموم کردم
( مامان و بابام و خواهرام و داداشم هیچوقت نگاهشون مثل من نبود من ناراحت میشدم و حرص میخوردم اونا میگفتن اشکال نداره پدر و مادرم به راحتی هر چی داشتن خرج میکردن بدون نگرانی با اینکه پول به دست اوردن رو سخت میدیدن اما هیچوقت برای ما کم نذاشتن مخصوصا برای خرید هر نوع غذا و خوراکی برای همین منم تو خرید خوراکی به راحتی خرج میکنم اما وقتی بحث خرید یه جوراب میشه بارها فکر میکنم که البته خدا رو شکر انقدر تو این مسئله کار کردم که خیلی خیلی بهتر شدم و رشدم رو میبینم از چه جایی به چه جایی رسیدم که خیلی راحت تر برای خودم خرید میکنم )
با خودم میگم خب که چی این همه خریدی تهش میخوای بمیری این همه به دنیا وابسته بودن خوبه اصلا؟ از خدا دور میشی وقتی میری خرید و خوشحالی و چسبیدی به مال دنیا خدا رو از خودت دور کردی و برای همین باور، همیشه دنبال چیزهای ارزون بودم همیشه دنبال تخفیف بودم همیشه دنبال این بودم چیزی بخرم که به خانواده فشار نیاره تازه بعدش که میخریدم و زود خراب میشد باز یه جور دیگه ناراحت میشدم بیا الکی خرج کردی آخرم زود خراب شد خب یکی نبود بگه چون دنبال چیز ارزون و بد بودی اخه، باور کمبود باور اینکه الان اینو نخرم بعدا گرون میشه الان فرصت بود فلان چیز رو بخرم دیگه از این موقعیت ها پیش نمیاد، در صورتی که همیشه فرصت بود و من نمیدیدم،
من همیشه در حال حساب و کتابم که مثلا انقدر پول بگیرم انقدرش رو اینطوری کنم اونطوری کنم بعد دوباره با خودم میگم اگه نشه چی اگه ندن چی؟ شرک شرک و باور به غیر خدا و باور به کمبود و نبودن و عدم احساس لیاقت، ترس داشتم همیشه چون ایمان نداشتم ترس اینکه اگه نشه چی؟ اگه قبول نکن انقدر دستمزد بدن چی؟ اگه زیاد بگم بعد قبول نکنن چی؟ اگه بعد مثلا فلانی و فلانی بیان بگن اسوه تو باید یه قیمت منطقی بگی اینطوری که نمیشه، تو هنوز انقدر به جایی نرسیدی، خب اقا اوکی بقیه اشتباه میکنن چرا مثلا باید به تو دستمزد اینجوری بدن اسوه مگه تو چی داری که بقیه ندارن؟ خب اگه میخواستن یه دستمزد اینجوری بدن یه ادم چهره تر میوردن، خب من به خودم میگم من واقعا توانمند و باهوشم و کار با من راحته عالی پیش میره من به کار ارزش اضافه میکنم، خب بقیه چی اینا رو ندارن؟ خب داشته باشن من ارزشمندم. خب مگه بقیه ارزشمند نیستن؟ (من اینو فهمیدم و یادگرفتم و میدونم که واقعا هم همینه پس باید فرق داشته باشم با کسی که اینا رو نمیدونه و قبول نداره ) چرا همه لایق هستیم من لایقش هستم لایق هر چی که دوست دارم هر چی که زندگیم رو عالی میکنه بی قید و شرط چون لایقم تو این دنیا هستم فارغ از این که چه شرایطی دارم خانواده م کین چه شکلی هستم و… لایق دریافت نعمت و ثروت هستم اقا همه این نعمتها رو خدا برای من گذاشته که استفاده کنم،
اوکی همه اینا رو میدونم و به خودم میگم، اما آیا واقعا از ته دلم ایمان دارم بهش؟ جوابم نه نهی مطلقه و نه بلهی مطلق بین آگاهی و باور عمیق گیر کردم چون ذهنم همه ش دنبال دلیلهای منطقی که از بچگی به خوردم رفته میگرده و هی میگه خب یعنی چی چرا تو باید لایق باشی؟ میگم خب هستم خدا خودش گفته.
باز دوباره بحث چیزهایی که از ذهنم بزرگتر هست میشه نجواها میاد که این خیلی برای من چیز بزرگیه این اتفاق واقعا عجیبه برای من، هیجان زده میشم کلی با مبلغ خیالی ذهنم درگیر میشم چیز میخرم باهاش و هی نشخوار میکنم بعد میگم یعنی میشه؟ فلانی قبول میکنه شرک شرک شرک آخهه اسوه فلانی کیه وقتی تو میگی خدایا تو همه کاره ی منی همه چیز برای توعه تو چرا دستت به ادمهاس تو چرا منتظری ادمها این کارو برات بکنن، خب وقتی تو میدونی تمام و کمال به خدا بسپری اون خودش درجا برات همه کار میکنه چرا باز از تصمیم و حرف ادمها میترسی؟
چرا فکر میکنی آدمها باید تو رو انتخاب کنن برای یه نقش خوب چرا باید فکر کنی آدمها هستن که به تو دستمزد و پول و روزی میدن؟ چرا فکر میکنی این ادمها هستن وقتی میری تست باید تو رو قبول کنن؟ چرا فکر میکنی کمی؟ وقتی میدونی چقدر توانایی و خدا چقدر به تو توانایی و هوش و استعداد داده و تو چقدر راحت از پسش برمیای تو بارها برات پیش اومده و به راحتی از پسش براومدی تو تجربه کردی دیدی که شده تو حرکت کردی رفتی جلو و دیدی که شده تو همه ی اینا رو تجربه کردی چرا باز فکر میکنی کمی؟
به نظرت یه نقش کوتاه چند روزه با یه نقش بلند چند ماهه فرقی داره؟ فرقش فقط تعداد روزهایی که میری سر کار اسوه. تو از پسش به راحتی بر میای تو امتحان کردی تو جواب پس دادی تو تونستی از نقشهای چالش انگیز هر چند تعداد کم بر بیای پس یعنی اسوه تو میتونی از پسش بر میای به راحتی حتی حتی اسوه تو پروژه های بلند راحت تری چرا؟ چون تو با گذر زمان راحت تر میشی با آدمها راحت تر ارتباط بر قرار میکنی راحت تر متوجه میشی، پخته تر میشی با تجربه تر میشی و خیلی خیلی با پروژه های دیگه فرق خواهد داشت چون تو پر از توانایی هستی که واقعا الان نمیتونی انکارش کنی میتونی؟ نه واقعا نمیتونم چون شکر خدا دیگه اینو فهمیدم که من توانمندم ، و نیروی درونم که منو هدایت میکنه و بهم توانایی داده رو دیدم لمس کردم زندگی کردم تجربه کردم، پس فکر نکن این ادمها هستن که تو رو انتخاب میکنن. فکر تو انتخاب میکنه و خداوند تو رو هدایت میکنه به راحتی اسوه،
بابا اسوه تو تجربه کردی زمانی که رفتی سر یه پروژه و کاری رو انجام دادی بدون اینکه چشمت به کسی باشه خدا خودش قشنگ برات چیده بارها و بارها برات انجام داده اما تو فراموش میکنی، یاداور نمیشی برای خودت نمیبینی نعمتهای زندگیت رو که چقدر زیادن اسوه باید ببینی و هر روز یاداور بشی و شکر گزار باشی اسوه تو واقعا ارزشمند و لایق هستی
اسوه تو هر بار اینو عمیقا باور داشتی برات اتفاقات عالی رخ داده، تو وقتی رفتی سر (پروژهی ….) حتی برای همون نقشها هم اعتماد به نفس نداشتی و میترسیدی از دست بدی تو حتی اونجا خودت رو لایق ندونستی، ولی همونجا چطوری رفتی؟ باور داشتی به خودت به اینکه خدا برات چیده خدا فرکانست رو دریافت کرد و جواب داد اما بعدش ترسیدی خودت رو کم دیدی بارها حال خودت رو بد کردی چون دوباره رو ادمها حساب کردی نظر ادمها برات مهم شد و ترسیدی به خودت و توانایی هات شک کردی و هی نقشت کم و کم شد ملاک شد رضایت اونا و از خودت و درونت دور شدی،
تو باز برای برنامهی بعدی و برای پارتنر شدن با فلانی ترسیدی ای وای من چرا باید باشم؟ خب تو چرا نباید باشی؟؟ تو وقتی این چیزها رو از خودت دور میبینی یه نقش کم اینطوری رو چطوری منتظری برای نقش اصلی یه سریال عالی انتخاب بشی؟؟ ضعفهای تو اینجا خودش رو نشون میده و معلوم میشه تو هنوز باورهای غلط زیاد داری و در برابر چیزهایی که خودت فکر میکنی بزرگه و برای خودت بزرگش میکنی مقاومت داری معلومه که نمیشه معلومه تا وقتی که برات بزرگه و بدیهی نشده ازت دور میشه مسیرت اشتباهی میشه،
اسوه تو باید از ریشه بسازی تو باید یه جهاد اکبر داشته باشی درسته تو دو سال تو مسیر آگاهی هستی و به خودت گاهی میگی چرا چیزی نشده اون چیزی که میخوام خب اولا بپذیر تکامل ربطی به زمان نداره، دوما تو اونقدر لیزری کار نکردی، سوما تو خیلی ترمز و باورهای غلط پول داشتی تو اعتماد به نفس و احساس لیاقتت زیر صفر بوده، تو خودت رو لایق یه زندگی عالی در رفاه کامل نمیدونستی، در کلام اره در اعماق قلبت نه، اسوه حتی الانم خودت رو لایق نمیدونی، اگه میدونستی داشتن یه خونه، یه درامد عالی، الان برای ذهن تو بزرگ نبود، اسوه تو توی این دو سال دستاوردهای عالی داشتی به میزانی که تغییر کردی و روی خودت کار کردی و به میزانی که باورهات رو قوی کردی و نقطه ضعف تو نبوده رشد کردی، حس و حالت خیلی بهتر شده، خدا رو واقعی تر و بهتر شناختی، فهمیدی احساس گناه و عذاب وجدان ساخته ی ذهن ماها بوده و به ما هیچ کمکی نمیکنه،اسوه تو همین که آگاه شدی و در مسیر قوانین خداوندی بردی اسوه، اینکه بدون اگاهی از دنیا نرفتی یعنی تو سعادتمندی،خوشبختی، در پی دانستنی در پی رشدی ،
اسوه تو مهاجرت کردی تویی که همه فکر میکردن دست و پا چلفتی هستی و از پس خودت بر نمیای تو جهاد کردی با مهاجرتت، تو کارایی کردی که برات سخت بود خجالت کشیدی اما انجام دادی خودت رو تو عمل گذاشتی رفتی جلو و هر بار رفتی نتیجه اومده، تو احساس لیاقتت اومد بالای صفر، تو هر بار در کارت احساس لیاقت کردی رشد کردی و رفتی سر کار پول دراوردی کیف کردی، خیلی راحت هم برات انجام شد، اما هر بار از خودت دور دیدی هر بار احساس کردی چطوری اخه؟ چرا اخه؟ تو هی دورتر شدی، هر بار که نجواها اومد و گفت نمیشه اخه چطوری باید بشه؟ چرا باید بشه؟ تو چیکار کردی که برات بشه؟ بقیه خونشون از تو رنگین تره.
تو به خودت میگی زیبا ولی هنوز انقدر خودت رو دوست نداری، خودت رو یه دختر نمیبینی حس میکنی مثل بقیه دخترها لطافت نداری ظرافت نداری با اینکه میبینی همه ی اینا رو و بارها هم خودت رو و هم خالق خودت رو تحسین میکنی از این همه زیبایی بازم یه گوشه ی ذهنت میگه نه نیستی
اسوه، به خودت میگی آدمها چرا باید تو رو انتخاب کنن وقتی این همه دختر خوشگل هست، توانا هست تو هنوز گوشه ی ذهنت اینا هست حتی الانی که داری مینویسی هم حسش میکنی که هنوز درونت هست، ولی آیا میبینی که تو الان جایی نشستی در رفاه کامل در تنهایی و ارامش هر انچه بخوای هست که بخوری و استفاده کنی از میوه و غذا و انواع خوراکی گرفته تا اینترنت ،پتوی گرم و بالشت گرم و عالی، اینا رو میبینی ؟ درسته اینا برای تو نیست و موقته اما الان که درش هستی و تجربهاش میکنی، سپاسگذار هستی برای اینکه سالمی میتونی راه بری، ببینی، بشنوی، بخوری، حرکت کنی، اشپزی کنی، اینکه یه روز دیگه اومده و تو هنوز زنده ای و کارهایی برای انجام داری، اینکه همیشه پول داشتی همیشه غذا داشتی لباس داشتی کفش داشتی همیشه خیلی جاها دعوت شدی مهمون شدی هدیه گرفتی، ادمهای عالی و دستان بی نظیر تو زندگیت بودن و هستن، توانایی پیاده روی کردن داری ورزش کردن داری اقدام کردی برای تمرین کردن برای رشد کاریت، اینا رو میبینی؟ سپاسگذار هستی؟ که تو خانواده ای داری سالم سر حال در قید حیات موفق دوست داشتنی همراه با درک و شعور،
چهره ای به تو داده زیبا و مهربان و دلنشین، قلبی به تو داده مهربان و وسیع و پاک، توانایی هایی به تو داده از جنس توانایی های خودش خالق بودن رو. اسوه تو یاد گرفتی و دیدی که توانمندی خیلی زیاد، تو هر کاری که انجام میدی و حتی کارایی که ترس انجامشون داری و بعد انجام میدی میبینی به راحتی تونستی چون خیلی باهوشی چون در لحظه میفهمی، چون انجام دادن کارها اصلا کار سختی نیست وقتی که شروع میکنی به انجامش، اسوه تو بارها ثابت کردی به خودت که بازیگر کاملا درجه یکی هستی، خلاقی، بداهه پردازی در لحظه ای، تکنیکی و احساسی با اخلاق و حرفه ای هستی ، بازیگری هستی که آدمها میتونن به راحتی هر نقش و چالشی رو به تو بسپارن و تو ارزش و سود به اون پروژه اضافه کنی اسوه تو بارها دیدی و تجربه کردی ، لمس کردی، پس ایمان داشته باش به خودت به مسیرت به علاقه ت به کارت به توانایی هات به قدرتی که خدا بهت داده تا هر چی دوست داری رو به دست بیاری،
اسوه جهان و قوانین کیهان فقط برای رسیدن تو به خواسته هات دارن عمل میکنن همه مشغول کارند تا تو رشد کنی و تجربه کنی زندگی با کیفیت در رفاه و ارامش و شادی رو، اسوه خدا عاشق اینه تو عالی زندگی کنی اسوه خداوند تنها کسیه که از خودت هم بیشتر و عالی تر برای تو میخواد اون تنها خالقِ اون تنها قدرتمنده، اسوه همیشه یادت باشه قدرت فقط دست خداست،
چشمت رو از روی ادمها بردار و تمام قدرت رو بده به خدا، چون واقعا هم اونه که صاحب همه چیزه و همه چی در اختیار اونه تنها خداست که میتونه تو رو به عرش برسونه اسوه تنها خداست و لاغیر، اسوه ترس و نگرانی از بی ایمانیت میاد، از دستت به ادمها بودن میاد، از شیطان و نجواهاش میاد اسوه، اسوه تو واقعا و کامل بسپر به خدا ببین چطوری برات خدای سلیمان میشه خدای ابراهیم و موسی میشه چون این خدا همون خداست اسوه، اسوه تو هر بار سپردی واقعی و کامل مگه راحت و اسان نشده برات؟ چرا شده واقعا شده.
خب پس برای همه چیز بسپار برای همه چیز به خودش توکل کن و از خودش بخواه اسوه، اسوه تو گنجی داری که هر کسی ازش خبر نداره، تو گنجی داری بی انتها که در درون توعه اسوه تو میتونی راحت و مستقیم از خود خدا بخوای از خالقی که تو رو خلق کرده و از تو بیشتر مشتاقه که پولدار بشی در شادی و سلامتی زندگی کنی به هر چی دوست داری برسی اسوه خدا خیلی بیشتر از خودت عاشق اینه که تو عالی زندگی کنی، اسوه تو باورش کن همونطور که باور داری میتونی دو ساعت دیگه یه غذای عالی اماده کنی و بخوری همونطور برای هر چیزی خودت رو اماده کن و باور کن که اسوه شدنیه به خدا قسم اسوه هر چیزی شدنیه،
شدنیه که تو توی خونه ی خودت با وسایل عالی با نور گیر و امکانات عالی باشی مثل خوردن یه غذای عالیه به همین راحتیه اسوه باور کن باور کن باور کن خدا رو باور کن قدرتش رو باور کن اسوه، ذهنت رو پاک کن از هر چه نشدنه از هر چه که یادگرفتی و بهت گفتن پاک کن اسوه مثل یه بچه فکر کن اونجایی که خیلی مقاومت داری بشکن خودت رو،باورهای گذشته ت رو اونجا بیشتر بشکن اونجا ها بیشتر ایمان داشته باش که قلبت درست تر میگه تا ذهنت، اسوه نشدنها فقط تو ذهن توعه چون هر چیزی در این دنیا شدنیه،
سلیمان رو به خاطر بیار آیا برای تو مثل یه فیلم فانتزی-تخیلی نیست؟ چرا هست، اما واقعیته اسوه تو میدونی که واقعیته چون کلام خدا رو باور داری چون خداوند فرموده، اسوه خدا به تو قولهایی داده که هیچگاه خلف وعده نمیکنه قولهای محکم قاطع، خداوند گفته من به تو روزی بی حسابی میدم از جاهایی که تو حتی فکرشم نمیکنی، اسوه تو وقتی مامانت بهت یه قولی میده خیالت راحت میشه و میدونی که میشه اما وقتی خدای تو خالق تو بهت یه قولی میده که بی برو برگرد همونه که گفته چرا میترسی ؟ چرا باز هی یاداوری میکنی چرا میگی خدایا فلانی یادش نره میگی خدایا من دارم به تو میگم فلانی یادش نره!! اینم شرک شرک، خدا مگه یادش میره ؟ خدا مگه آدمه که یادش بره؟
اسوه به درونت برگرد به خودت نگاه کن خدا تویی درون توعه اون از تو جدا نیست اسوه خدا از قدرت خودش به تو داده تا هر چی دوست داری خلق کنی اسوه هیچ محدودیتی وجود نداره هر چی هست تو ذهن توعه فقط فقط چهار چوب ذهنی تو که محدودیت داره، ذهن محدود توعه که عدد براش مهمه زمان براش مهم، مبلغ بالا و پایین براش مهمه، برای خدا هیچی سخت نیست هیچی زیاد نیست، اسوه خدایی که به تو میتونه به راحتی 200 هزار تومن بده به راحتی هم میتونه 200 میلیارد 200 تیلیارد هم بده و حتی بیشتر از ایناها، این مبلغها برای ذهن تو زیاد و نشدنیه وگرنه برای خدا خیلی هم راحت و شدنیه حتی الان که مینویسی و داری به خودت یاداوری میکنی بازم انگار برات سخت که بپذیری، ولی اره یکیه، چه باور کنی چه نکنی همینه اسوه برای خدا فرقی نداره،خداوند یه سیستم و قانونه، انسان نیست که برای تو حساب و کتاب کنه بگه خب اسوه انقدر پول گرفتی دیگه بسته بقیه ش برای یکی دیگه اس، نه اصلا اینطوری نیست برای همه ادمها هست تا قیام قیامت هم هست تمام هم نمیشه،
خدا بیشتر از باورت بهت نمیده اسوه، ظرفت رو بزرگتر کن باورهات رو قوی تر کن، اسوه داشتن یه زندگی در رفاه کامل با هدف مورد علاقه با حال خوب و ارامش و در خوشبختی کامل در کنار عزیزانت با آزادی مالی زیاد به قول استاد یه چیز کاملا طبیعیه اسوه، طبیعیش اینه که تو اینجوری زندگی کنی ، طبیعیش اینه سلامت باشی خوشحال باشی تو مسیر علاقه ت باشی، به راحتی پول در بیاری ازش لذت ببری سفر بری با ادمهایی که دوست داری رفت و آمد کنی خدا اینطوری بیشتر دوست داره اسوه تو هر چی پولدارتر باشی به خدا نزدیک تری حالت بهتره شکرگزار تری دست و دلباز تر میشی ادم بهتری میشی اروم با نشاط با احساس بی نظیر و عالی، به رشد خودت و دنیا و ادمها دیگه کمک میکنی، هر چه پولدارتر نزد خدا محبوب تر، هر چه پولدارتر به نوع زندگی که خدا برای ما خواسته نزدیکتر میشیم.
خدایا شکر گزار تمام لحظات ناب زندگیم هستم، شکر گزار همین لحظه م همین هدایت ها و الهاماتت که گفتی و من نوشتم که کمکم میکنی به مسیر تو برگردم که به تو و قوانینت پایبند تر باشم، سپاسگذار باشم،شکرت که برای تک تک لحظاتم همراهم هستی منو به حال خودم نمیذاری رهام نمیکنی،
شکرت که دستم رو میگیری و میبری به سمتهایی که باید برم چیزهایی که باید ببینم و بشنوم ادمهایی که باید ببینم و هر چیزی که منو به خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت نزدیک میکنه،
خدایا من تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری میجوییم پناهم باش، خودم رو تسلیم تو میکنم، منو هدایت کن به راه راست به راه کسانی که بهشون نعمت دادی ، هدایتم کن به مسیر صحیح و سالم پر از برکت و ثروت و پول و درامد عالی و روابط عالی و عشق و محبت و احترام و عزت و سربلندی و خوشبختی و سلامتی و حال خوب و رفاه و امکانات عالی و خونه ی عالی و پروژه های بی نظیر بازیگری و هر انچه خیر و نیکی هست.
تسلیم توام سکان زندگیم در دستان توست منو بذار رو شونههات و ببر بذار اونجایی که باید باشم، خدایا قدرتم رو زیاد کن در برابر هر انچه که منو رشد میده، تواناییم رو زیاد کن در برابر هر انچه منو رشد میده.
آسانم کن برای تمام اسانی ها، خدایا من اماده ی دریافت نعمتهای تو هستم ، من اماده دریافت الهامات پاک تو هستم، من لایق دریافت الهامات و ایده های ناب ثروت افرین تو هستم، من لایق ثروت بیش از نیازم هستم، من لایق یه زندگی شاد و در رفاه کامل و ازادی هستم، من بنده ی با لیاقتت هستم هر انچه از غیب و خزانه ت داری به سمتم سرازیر کن نعمت و ثروت رو، خدایا من نمیدونم، نمیبینم، و ناتوانم اما تو میبینی و میدونی و توانمندی. زندگیم را سامان بده، عزت بده، ثروت بده، سلامتی و عشق و ارامش و رفاه بده تنها تو قادر مطلقی و تنها از پس تو بر میاد و لاغیر.
عاشقتم سپاسگذارم برای هر چیز، که هر چه دارم از آن توست، سپاس برای همه چیزهای قشنگ زندگیم برای تمام داشته ها و نداشته هام شکر رب من، خدایا من به تو، عدالت تو، زمان بندی و چیدمان بی نقصت ایمان دارم و یقین دارم انچه متعلق به من است نمیتواند از من گرفته شود پس ارام و آسوده هستم.
وازطرفی تویه ذهنم خانوم شایسته عزیز رو هم که به بهترین شکل ممکن کارهاشو انجام میده وعاشقانه در کنار شما به درک وانجام این قانون زیبا میپردازه رو تحسن میکنم
چقدر جالب بود برام شنیدن دوباره داستان کاپیتان شرین که دین خاصی نداشت ولی خودش خاص بود
قرآن قرآن خدایا تو همه چیز رو گفتی واستاد بهش ایمان آورد واین شد نتیجه اش
تو همه جنبه ها روابط،سلامتی وثروت
منم میگم خیلی کتاب خاصی هست اما هرچه باورهام وایمانهام در یک مسیرباشن میتونم به تمام این چیزهایی که استاد رسیده برسم
ولی خبر خوش داستان اینه کسی که بخواد عضو سایت باشه وفایلها رو دنبال کنه
اگه 5دقیقه صحبت هرفردی رو گوش بده متوجه باورهای بد وخوبش میشه
وتقریبا میشه گفت کسی که فایلهای استاد رو گوش بده دیگه نمیتونه چیز دیگه ای رو گوش بده
چون به معنای واقعی اصلا این جملات وانرژی این جملات ناب رو هیچ جا نمیشه شنید
مفهوم قلب که به معنای واقعی این رو درک کردم وصدای ندای قلب رو کاملا میشه واضح شنید
خداوند با توجه به شرایط تو به تو الهام خواهد کرد
ای جانم چقدر این روزا این رو بیشتر میبنم وزندگیش میکنم
شرایط تغییرکرده الهامات هم تغییرکرده
الله اکبر
سورا مبارکه شعرا و سوره مبارکه طه
سوره لقمان
به خداوند شرک نورز که شرک ظلم عظیمی است
هربار سرکسی حساب باز کنیم واز روی نیاز نگاه کنیم داریم شرک میورزیم
ای خدا چقدر به این شکل زندگی کردیم و دلیل اینکه چرا الهامات ناب نرسیده رو نفهمیدیم
یک داستان ثابت از دو زاویه
تنها گناهی که بخشیده نمیشه شرک است
الله اکبر
خالق بودن
زمین وآسمان رو به تسخیر شما در آوردیم
آویزان دستان خداوند نشو
الله اکبر چقدر احساسم نابه
عجایب هفت گانه فقط اهرام مصرمونده
ببین چه فرمانروای بوده که برای بعداز مرگشون چنین چیزی ساختن
خدا به موسی میگه برو به سمت قوم فرعون
آقا یعنی چی ؟
یعنی چطور؟
مگه میشه؟
چیزهایی که به ظاهر نشدنی هست یقینا شدنی میشه
فقط وفقط برمیگرده به باور وایمان وتجسم درست وروزانه مون
به نام الله وهابی که عاشق بخشیدن است او که تنها پروردگار تمام جهان است
قدرت او بی انتها است و هیچ قدرت دیگری وجود ندارد
من قبلا قرآن رو میخوندم عربی طوطی وار برای اینکه حاجت بگیرم چون از کودکی به ما گفته بودن مهم نیست بفهمی چی میگه بخون خدا جواب میده
و من در سن نوجوانی دویا سه بار قرآن رو عربی ختم کردم و خوشحال که ایول تونستم ولی بعدش میگفتم پس چرا هرروز از روز قبل بدبخت تر میشم غم بیشتر غصه بیشتر کم پولی بیشتر سلامتیم که اصلا افتضاح وای فکر میکنم به اینکه سرماخوردگی ساده برای من یک ماه طول میکشید
این شد که گفتم قرآنتونم دروغه بابا یه وقتایی میرفتم میگفتم خدا کیه چه جوری داره جهان رو مدیریت میکنه اصلا خدا چه شکلیه با هجوم مواجه میشدم برو دختر کافر میشی از این سوالا نپرس اصلا نباید بدونی خدا کیه به توچه تو زندگیتو بکن
میرفتم یک گوشه میگفتم چرا نباید بدونم خدا کیه اونی که همه ش میگن صداتو میشنوه میبینتت چرا من نمیبینمش و هرروز بیشتر ازش دور میشدم میگفتماون از قرآن که هیچ این از خدا که هیچ بریم یرخی زندگی کنیم بابا
این شد که مدتی خوب گند زدم به زندگیم ولی خوب یادمه همیشه ته دلم یه احترام خاصی به قرآن داشتم و گاهی شبها تو خلوتممیگفتم تو کی هستی ؟ کجا هستی ؟ اصلا چی هستی؟ چه جوری این همه چیز ساختی؟
استاد یک جا گفته بودید به گذشته تون نگاه میکنید یادتونمیاد که اگه خدا محافظت نمیکرد تا الان شاید زنده نبودید من هم همینطور هستم از یک اتفاقهایی ازم محافظت کرد که وقتی بهش فکر میکنم میگم وای اون زمان که تو هنوز نشناخته بودیش و بهش ایمان نداشتی اونجوری که باید فقط ته قلبت میگفتی نمیدونم ولی فکر کنم که تو هستی و اون نجاتت داد
ببین اگه مشرک نباشی و ایمانتو قوی کنی چه میکنه برات
هرسال میرفتم اعتکاف و هر خواسته ای داشتم تو اون سه روز اجابت میشد به طرز جادویی بعد میگفتم ببین در سال فقط سه روز از خانواده میگذری از گوشیت میگذری از تفریحت و درستو هر مسخره بازی میگذری و میری مسجد که کمی خلوت کنی تازه ن با این نیت که به خدا نزدیک بشم به این نیت که برم حاجت بعدی رو بگیرم ولی بازم اجابت میکرد پروردگارا عاشقتم
پس اگر تمام لحظه هاتو بهش بدی جهان رو برات کن فیکون میکنه
کم کم عوض شدم هرکی هرچی میگفت به راحتی قبول نمیکردم وقتی میدیدم خانواده م نماز میخونن البته مذهبی نبودیم نیمه مذهبی بودیم در حد تعادل
نماز میخوندن هیچی نداشتن هیچی پدرم و برادرمنماز میخوندن ولی همین الانم که دارمتایپمیکنم پدرم که نگم براتون برادرمم فکر کنم بلایی نیست که سرش نیومده باشه
ولی میدیدم رفقایی دارم که نماز نمیخونن روزه ام نمیگیرن ولی ثروت دارن سلامتی دارن خوشبختن شادن
و جالبه که با اینکه تو حانواده ای بودم که وضع مالی جالبی نداشتن ولی یادمنمیاد که رفیقی داشته باشم که ثروتمند نباشه نمیدونم چرا
کم کم رفتم تو دل همه چیز گفتم ن نمیشه یه چیزی این وسط غلطه درست نیست اشتباهه اگه به نماز و روزه س که برادرای من یک روز حتی یک روز روزه ی قضا ندارن نمازم ک میخونن کلامی هم که همه ش میگن خدا میخواد خدا نخواست خدا داد خدا نداد پس چرا هیچی ندارن چرا اینقدر غم دارن این چه وضع زندگیشونه
مادرم سلامتی نداره آرامش نداره اعصاب نداره خواهرام هر سه جدا شدن پدرم تنها شده و داره آلزایمر میگیره
خودمو کشیدم کنار گفتم یک جای کار داره میلنگه تو مثل بقیه نباش بیا متفاوت باش بیا برعکس عمل کن
تصمیمگرفتم و خدا گفت ایول بیا که منتظرت بودم
توی تلگرام کانالی سر راهم قرار داده شد که فایل های شما توش بود تیکه تیکه دوره نبود ها استاد تاکید میکنم من هیچ دوره ای از شما رو بیرون از سایت نخریدم از این فایل های یک دقیقه ای که درست میکنن از اینا بود تو فرکانس اون زمانم لازم بود راضی باشید
و شما حرف میزدین من میگفتم ها؟ چی میگه؟ گاهی با یک فایلتون اشک میریختم میگفتم چرا خدایی ک داره تعریف میکنه یه حور دیگه س اصلا دنیای دیگه ای رو داره تعریف میکنه سال نود و هفت بود
یادمم هست که تو همونکانال تلگرام هی مینوشتن تمام دوره ها تخفیف نود درصدی خورده این آیدی خود استاد عباسمنش هست تو تلگرام دایرکتشون پیام بدین جواب میدن
باورتون میشه من میگفتم از کجا بدونم خودشه؟ مگه همچین آدمی با این همه ابهت بیکاره بیاد بشینه به دایرکتای ما جواب بده من ک پیامنمیدم شاید کلاه بردار باشن یادمه ک بعد یک مدتم از اون کانال دراومدم چون حس میکردم برای شما نیست
بعد با ادم های دیگری اشنا شدم که شروع کردم به باور کردن حرفهاشون و گفتم ببین فرحناز تو الان بیست و هفت سالته هیچی نداری هیچی هیچی بیا اینو امتحان کن ببین کدوم درسته
شروع کردم یادمه یک کلاسی بود برای یک خانمی بود هردوماه سی هزارتومان و من همون سی هزارتومانو قرض کردم که تو کلاسش ثبت نام کردم
ولی ازخدا سپاسگزارم چون خیلی بهم کمک کرد
تمرینارو انجام میدادم بدون چون و چرا میگفتم یا جواب میده راهمو عوض میکنم یا میگماوکی اینم چرته
و میدیدم روز به روز داره زندگیم عوض میشه نماز نمیخوندم روزه نمیگرفتم اما شادترم آروم ترم توکلم قوی شده
از فرحناز جیغ جیغو تبدیل شدم به یک فرحناز آرومتر
راهمو عوض کردم گفتم این درسته پس تو مسیرمم چالشهای زیادی رو از سر گذروندم یه جاهایی عقب کشیدم و دوباره اتفاقات ناجالب افتاد و بعد گفتم اوه اوه برگرد که داری خطا میری
هنوزم اینجوری ام
ولی تماماون آدمها تمام اون دوره ها تمام اون حرفها داشت فرکانس منو با فرکانس سایت سید حسین عباسمنش یکی میکرد اینجا جای همه نیست که حرفهای شما انقدر فرکانسش بالاست که اگه آماده نباشی هرگز به گوشت نمیرسه
نزدیک به دوساله عضو سایت هستم تیکه پاره بودم حتی قسمت اول دوره ی آفرینش رو خریدم و هنوز قسمت های بعدیش رو نخریدم ولی کلی فایل دانلودی که من بهشوننمیگم رایگان میگم هدیه هدیه ی باارزش که کم کم و تکاملی رشد کردم قبلا هفته ای یک بار یک فایل گوش میدادم هروقت حالم بد بود
الان یک ماه و نیمه هرروز و هرروز دارم یک فایل گوش میدم گاهی صبح تا ظهر دارم گوش میدم مینویسم نکته برمیدارم و حتی فایل رو تکرار میکنم مثل فایل توحید عملی 8این فایل محشره محشر
دوباره کتابهاتون رو دارم میخونم
و داره همه چیز بهتر میشه
من تازه دارممیفهمم که دارمتکاملی میام جلو درسته کمآوردم درسته خسته شدم درسته گریه کردم درسته اندازه یک دقیقه گفتمنکنه این مسیر دروغه اما گفتم نه ادامه بده برو جلو تو الان تنها عضو خانوادتی زندگیت از همه بهتره
مشکل مالی نداری سلامتیم سلامتیم وای عالی شده عالی یکمدیگه مونده عالی تر بشه
آرامشم بیشتر شده کلی سفرهای توپ رفتی یک روزی آرزوم بود منم هتل پنج ستاره رو فقط از درش برم داخل الان بهترین هتل ها که اصلا برق از سر ادم میپره رفتم و اقامت کردم باهمسرم
پس برو جلو گریه کن و برو خسته شو و برو بترس و برو فقط برو
هرروز بهتر میشه تازه فهمیدم تو دوره ی خانه تکانی ذهن که تکاملم داره طی میشه باورهای مخرب 27ساله داره تکاملی از بین میره من شش ساله تو این مسیرم ولی به چشم خانوادم هیچی ندارم اونا نمیبینن مسخرم میکنن این حرفا چیه چرتو پرت میگی انرژی مثبت و توجه به زیبایی ها و این حرفا چیه برو بابا شانست خونده شوهرت پولدار دراومده
منممیگمباشه میرم بابا
به قول قران
آنها کران و کوران و گنگان هستن
من یک آرزوی زیبا چند شب پیش تو وجودم شکل گرفت که به هرکی بگم میخنده بهم میگه توهم زدی ولی این اولین آرزو و خواسته ای هست که دارم بهش فکر میکنم و میخندممیگم وای فکر کن بهش برسی وای تجسم میکنم قلبم میلرزه از اینکه بهش برسم چه قدر جذابه
یه روزی بهتونمیگمشایدم اونروز همونجا کنار شما تو همونکشور باشم آمریکای زیبای من
دوستوندارم کامنتم طولانیه ولی اندازه هزار سال حرف دارم
استاد عزیزم ابتدا سپاسگزار وشاکر خداوندم وسپس از شما ممنونم که این فایل هم مانند سایر فایل ها
سراسر آگاهی بود و من عااااشق قوانین الهی بر اساس فکت های قرآنی هستم .فوق العاده عااااالی بود ویر جانم نشست و چقدر زیبا الگوهای قرآنی رو
درک میکنید ودراختیار ما قرار میدین .من بواسطه آشنایی با سایت شما آرامش قلبی بیشتری پیدا کردم .در گذشته صبح زود بیدا. میشدم و تا طلوع آفتاب به نماز و عبادت مشغول بودم آن هم از سر ترس از عذاب الهی و رفتن یه جهنم اما هرروز نه تنها آرامشی بوجود نمی آمد بلکه میزان ترسهام هزار برابر شده بود از ساکنین ساختمان تا افراد دیگر ، از همه میترسیدم و دچار توهم ذهنی شده بودم وچقدر سخت تلخ گذشت و دز همین ایام بطور عجیبی مادرم رو از دست دادم ترسم یه حدی زیاد شد که از سایه خودم هم میترسیدم ،اما وقتی دزفاسل هاتون مدام استره میکردید که ترس ناشی از قدرت دادن به غیر خداوند است شرک محسوب میشه یکهو به خودم اومدم که چکار میکنی یه چه کسایی توی ذهنت قدرت دادی وچوب دادی دستشون و حالا خودت هم ازشون می ترسی به لطف خدای مهربون وآگاهی های شما ترسهام روز یه روز کمتر شد وخداروشکر به آرامش نسبی قایل قبولی که حس خوبی دارم رسیدم .امیدوارم وجودتون سلامت وروحتون نتابد موحد بماند .
استاد جان ما بسیار شباهت ها در این بخش مذهبی داریم، من خودم از افغانستان هستم، با وجودیکه از دو کشور مختلف هستیم، ولی شنیده های مون بخاطر فرهنگ مشابه، و همچنین مذهب مشابه بسیار شباهت ها داره، مخصوصا قومی که من خودم ازش هستم که بنام قوم هزاره هست و مذهب شیعه دارن، بسیار تحت تاثیر کشور ایران هستند، تک تک تجربیاتی که شما الان تعریف کردین و به همین دلیل برای اولین بار ک این صحبت ها رو از شما شنیدم به دلم نشست بخاطر همین تجربیات و شباهت های مان بود، من هم توی خانوادم بسیار ازین موضوعات شنیدم، و مخصوصا برادرم که هنوزم بسیار مذهبی هست، دقیقا همینطور افکار داره فکر میکنه که شیعه تنها مذهبی هست که به بهشت میره و بقیه همگی جهنمی هست، برادرم بسیار به مذهبیون ایرانی گوش میده، و همچنین پدرم، بخاطر همین من بسیاری ازین موضوعات رو از برادرم مخصوصا خیلی زیاد شنیده بودم و بخاطر اینکه از کودکی این موضوعات رو میشنیدم، و کودک هر چیزی رو باور میکنه ، این موضوعات توی پوست و استخونم رفته بود و وقتی که با حقیقت روبرو میشدم این ذهنم هنگ میکرد، برادرم بهم گفته بود اگه 40 روز زیارت عاشورا بخونی و دعای عهد یار امام زمان میشی، منم به امید اینکه یار امام زمان بشم واقعا 40 شب و 40 صبح هم زیارت عاشورا میخوندم هم دعای عهد.
برادرم سخنرانی های رائفی پور رو میآورد برام که گوش بدم من ساعت ها صحبت های اونا رو گوش میدادم از مذهبیون مختلف، درمورد شیطان پرستی برادرم کلی سخنرانی و نمیدانم موضوعات عجیب آورده بود، بعد از اون من هر چیزی رو میدیدم که ربط به اون نشانه ها فک میکردم طرف شیطان پرسته، توی مدرسه که بودیم به دوستام میگفتم این علامت رو انجام ندین که شیطان پرستی هست ، توی مدرسه هم استادای ک داشتیم هم تحت تاثیر مذهبیون ایرانی بودن و ما هم همینطور موضوعاتی ک استاد گفتن رو میشنیدیم، سر صف ایستاد میشدیم و قرآن میخوندیم ولی هیچ کسی هیچ چیزی نمیفهمیدیم.
و همین موضوعات از چند جای برام تکرار میشد : از خانواده ( مخصوصا برادرم ) حتی تا الان ، از مدرسه، جامعه، از سخنرانی هایی که گوش میدادم و دقیقا همین موضوعات بیخ گوش منم تکرار شده بود و بسیار باور های مشابه، و به همین دلیل وقتی که من برای اولین بار با صحبت های استاد عباس منش آشنا شدم یک تحول عجیبی در زندگیم ایجاد شد ، و زمانی ک قرآن رو شروع کردم به خوندن دیگه اصلا این تحولات قوی تر و قوی تر شد ، بخاطر همین من تونستم یک طرز فکر بسیار مستقل از جامعه ای که زندگی میکنم داشته باشم ، با وجودیکه افغانستان و یا جامعه ای ک هستم عقب افتاده بنظر میرسد ولی من تونستم توی همین جامعه عقب افتاده بسیاری از حقیقت ها درمورد خودم، شناخت خودم، موضوعات مهم زندگی رو به کمک استاد درک کنم.
و سپاسگزارم از خداوند که خیلی خوب بلده چطور انسان رو هدایت کنه و من رو از دل این همه انسان ببره به انسانی هدایت بده که دقیقا شبیه خودم تجربه داشته و این هماهنگی دقیق از قدرت هدایت هست.
بعد از این همه اتفاقات قشنگ و خوب واسه خودم واقعا با خودم فکر میکنم میبینم چقدر انسان میتونه رشد کنه و خوشحال باشه، با وجودیکه هم خانوادش سنتی و عقب افتاده باشه و هم کشورش و هم جامعه اش.
برام ثابت شد که زندگی یک انسان هیچ ربطی به شرایط و دولت و خانواده نداره، این انسان خودش و باور هاش هست.
با شما موافقم استاد بعد از اینکه من خودمم تجربه ای دیدار و ملاقات با توریستای خارجی داشتم، خود منم دقیقا وقتی باهاشون ملاقات کردم با خودم گفتم اینا چقدر مهربونن چقدر صادقن چقدر انسان های خوبی هستند.
مخصوصا واسه اولین بار که یک خانم و آقای استرالیای و لهستانی رو از نزدیک ملاقات کردم، دیدم که اصلا تمام صحبت های شما رو اینا دارن تو زندگی شون عملی میکنه، از اعتماد و ایمان شان به جهان، از اینکه چقدر راحت برای شان همه چیز رقم میخورد و چیده میشد.
استاد بعد از گوش دادن به صحبت های شما یک موضوعی هم که در بدبختی جامعه ای خودم و همچنین در خودم دیدم شرک هست ، مردم جامعه ام وخودم به همه چیز باور دارند الا به خداوند ، قرآن و کلامش ، از خیلی چیز ها میترسیم ولی قدرت خداوند رو نادیده میگریم.
روزانه از مردم جامعه ام میشنوم که طالبان فلان کار کردند ، طالبان اون طور هستند و قدرت رو دادن در زندگی شون به دولت، خانم های بسیاز زیادی میترسند و برعلاوه اینکه میترسند ترس هم رو هم انتقال میدن به بقیه.
وقتی که داخل جامعه غرق میشم و از صحبت های شما دور میشم میبینم ذهن منم داره شبیه مردم میشه داره میترسه داره محدودیت ها رو باور میکنه، کمبود رو باور میکنه ولی وقتی ک میام قلبم رو باز میکنم به صحبت های شما و کلام خداوند اون محدودیت ها شکسته میشه در ذهنم، چند شب پیش وقتی قرآن میخوندم تجربه ذکریا و مریم رو خوندم اینکه چطور خداوند مریم رو صاحب فرزند ساخت بدون ازدواج و ذکریا رو در سن پیری صاحب فرزند ساخت، وقتی ک اینا رو میخونم در ذهنم خداوند قدرت میگیره.
وقتی که پسر برادر 6 ماهه ام رو میبینم، وقتی میبینم که تا 6 ماه پیش این اصلا گردنش رو نمیتونست بگیره الان به قدرتی رسیده که میتونه روی پاهاش ایستاده بشه، وقتی بغلش میکنی با دستش میزنه ک ولم کنید من برم جهان اطرافم رو بشناسم. وقتی ک میبینم تا یک سال پیش این یک اسپرمی نبود الان چطور قدرت گرفته، کی این رو رشد داده چطور این بزرگ شده چطور این به این قدرت رسیده.
بعدش اون افکار جامعه در ذهنم پوچ و بی ارزش میشن و قدرت رب و هدایتش رشد میکنه و قوی میشه
خدایا شکرت سپاسگزارم.
سپاسگزارم استاد جانم بابت ضبط این فایل مشتاقم برای قسمت دوم این فایل
چقدررر من فایل های این شکلی رو دوست دارم، چون همیشه پاشنه آشیل من برای رشد نکردنم همین بود! توحید توحید توحید
بارها باید تکرار کنم که معنی واقعی شرک یعنی چی.
چقدر مهمه دونستن این موضوع که خداوند همه چیز رو می بخشه الّا شرک
باید خیلی رو این موضوع فکر کنم و بارها یادآوری کنم که مگه تو این شرک چی هست و چه اتفاقی میفته؟
چرا خدا گفته نمیبخشم..
خب وقتی راجب این موضوع کمی تفکر میکنم متوجه اشتباهاتم در گذشته و حتی حال حاضر میشم.
متوجه میشم چرا تا یجایی کارام داشت درست پیش میرفت و یهو اونجایی که باید به نتیجه می رسید خراب میشد..
چرا دارم کارهارو انجام میدم ولی همش نگرانم، ترس دارم، اضطراب دارم..
چرا دارم کارهارو انجام میدم ولی منتظر یه نفرم بیاد هوامو داشته باشه، بیاد رابطه بزنه، بیاد کمکم کنه
چرا همش قدرت رو میدم دست کس دیگه
خب خیلی سادست: اما خیلی مهمه و اول باید بدونم شرک یعنی چی؟
از هر کسی می پرسی شرک چیه میگه یعنی اینکه باید خدا رو قبول داشته باشیم و شریکی برای خدا قرار ندیم.
خب تا اینجاش درسته ولللی کار از اونجایی خراب میشه که میگم خدا رو قبول دارم اما فلانی پدرم رو درآورده
خدارو قبول دارم اما ببین مملکت رو چیکار کردن
خدارو قبول دارم اما ببین همسرم چیکار میکنه
و هزاران اما و اگر دیگه..
اینجاست که با کمی تفکر متوجه میشیم که اصلا نفهمیدیم که خدارو قبول دارم یعنی همه چیز دست خداست. قدرت خداست، فرمانروای کل جهان هستی خداست و می رسیم به همون جمله معروف که هیچ برگی از درخت نمیفته مگر به اذن خدا.
خب اگر اینطوریه پس چرا میگم فلانی منو اذیت میکنه، مگر فلانی یه قدرت فارغ از خدا داره؟
اینجاست که به حرف استاد می رسم که توحید عملی باید داشته باشیم و در عمل اجراش کنیم.
و اما قشنگ ترین قسمت موضوع اینجاست که همین خدا گفته خالق زندگیه خودت، خود تویی و خودتی که شرایط همه جانبه زندگیت رو انتخاب میکنی که چطوری باشه.
و اینجاست که آرامش و قدرت فوق العاده ای در درونم می جوشه.
خودمم که زندگیم رو خلق میکنم. کسی که باور داره خالق زندگی شه نگران هیچ چیزی نیست. خب هر چیزی که نیاز داشته باشه رو خلق میکنه دیگه..
و یکی از قشنگترین موضوعاتی که استاد مطرح کردند: چیزهایی که به ظاهر امکانپذیر نیست و به ظاهر غیر ممکنه، اگر باورش کنی و محدودیتهای ذهنت رو برداری امکانپذیر میشه خدا درها رو باز میکنه و هدایت میکنه به مسیر..
خدارو شکر میکنم که داره ظرفیت من رو بیشتر میکنه برای درک بهتر قوانین خودش
ازش ممنونم که داره به کمک استاد بهم میفهمونه که اگه به اون تکیه کنم خودش همهچیز رو برام فراهم میکنه
از خدا ممنونم که استاد عباسمنش رو سر راه زندگی من قرار داد تا بتونم به راحتترین شکل و روانترین کلمات این مطالب رو دریافت کنم
چند وقته که دارم روی سری فایلهای «توحید عملی» کار میکنم ، واقعا آگاهیهای بینظیر دارن این فایلها / هرچی بیشتر میگذره و من سعی میکنم که توحیدیتر عمل کنم اتفاقات جالبی برام میفته
کسایی که قبلا خیلی روشون حساب میکردم و احساس میکردم آدمای بسیار مهمی هستن برای من و میتونن زندگی مالی من رو جابجا کنن و به قول معروف من رو از پایین بیارن بالا ، دونه به دونه به من پشت کردن
اون اوایل خیلی نگران شده بودم و همش استرس داشتم اما با کار کردن روی خودم و البته قوانین بدون تغییر خداوند و حساب کردن روی اون ، یواش یواش این استرس جای خودش رو به آرامش داد و همین آرامش باعث شد که مشتریهای جدیدی به سراغ من بیان
مشتریهایی که از اون قبلیا ، خیلی کلهگندهتر هستن و برعکس اونا انسانهای بسیار سالمی هستن ، به شدت حلال و حروم سرشون میشه و حساب کتابشون هم بسیار دقیقتر و بهجاتره!!!
خدارو شکر میکنم که داره بهم نشون میده که اگه بهش تکیه کنم همهجوره هوای من رو داره و بهم حال میده
/خدایی که دارم با استاد عباسمنش میشناسمش و از وجودش لذت میبرم
خدایا کمکم کن که هر روز توحیدیتر باشم و بیشتر بهت تکیه کنم
استاد جان ممنونم که اینقدر به صورت ذرهبینی و لیزری داری روی خودت کار میکنی که نه تنها خودت داری نفع میبری از این حالت ، بلکه به هزاران هزار انسان کمکمیکنی که با قرآن و خدای درست ، بهتر آشنا بشن
سلام درود
ریشه شرک) که که من و خانواده من انجام میدادیم به خاطری این بود که (مردم بگن) باخدا هستیم
پدر ام مذهبی و نوحه خوان منبر مسجد ( دوتا نوحه رو یکی میکرد و با شدت میخوند که سینه زن ها منبر له له بشن و در پایان بگن دیدی چقدر منبر مراسم گرم کرد )
یا مادرم مذهبی که میشیه مسجد دعای حداقل یک نیم ساعته با پای داغون _ بهش میگم چرا بلند نشدی میگه زشته وسط دعا بلند شیم و
برادر نیمه مذهبی (وقتی ازش معنی کوچک ترین ایه ها و معنی عربی و… میپرسی نمیدونه ک چی میگه فقط به خاط اطرافیون خوش . تا تعصب های مذهبی که پیش دوستاش کم نیاره
و خودم خیلی وقت ها عکسی که دوست دارم بزارم در فضای مجازی یا حرفی که میخوام بزنم در جمع یا گروه به خاطر نگاه بقیه بهم تغیییر نکنه انجام نیدم
شاید جواب ندادن و قانع کردن و تحمیل کردن چیزی مناسب نباشه ، ولی من به دلیل نگاه دیگران به خودم انجام میدم
پرژه ای که میدونم تواناییش دارم و پول ساز هستش به خاطر شرک(نگاه دیگران ب من بصورت جدی شروع نکردم و خودمون از ثروت بیشتر محروم کردم
ولی دیگه باید شروع کنم و حتما هم شروع میکنم و این دیدگاه رد پای من تا عمل به خاسته ها هدایت الله
استاد مهربان سپاس از همه مهربانی های و دانش آگاههی های ناب خیلی ازت ممنونم
سلام میکنم خدمت استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته گرامی و تمام دوستان عزیزم در این سایت توحیدی. نحوه صحبت کردن جدید استاد من را به به این فکر انداخت که ایشان چقدر متفاوت با 5 یا 10 سال پیش ایشان صحبت میکنند. انگار هر چقدر احساس لیاقت استاد بالاتر رفته کمتر حس اثبات کردن صحبتهایش را به ما دارد یعنی کمتر دنبال این است که ما را تغییر دهد یا دنبال ثابت کردن حرفهایش به ما باشد. الان یک آرامشی در نحوه صحبت کردن استاد وجود دارد که آدم را در خودش غرق میکند صحبت کردنی که باعث میشود من احساس کنم که در خلوت خودم میتوانم با خودم صحبت کنم و خداوند را در قلبم پیدا کنم و در افکار خودم غرق شوم در سالهای گذشته نحوه صحبت کردن استاد تا حدی متمایل به ثابت کردن صحبتها و تغییر دادن مخاطب را داشت احساس من این است که استاد در گذشته تلاش میکرد که ما را تغییر دهد چون که موفقیت خودش را در تغییر یافتن ما میدید اما الان این احساس در صحبتهای ایشان کم شده و از آن طرف آرامش بیشتری در صحبتهای ایشان شنیده میشود.
الان وقتی استاد صحبت میکند در کنار صدایی که از ایشان میشنوم سکوت عمیقی را احساس میکنم که باعث میشود هیجان زده نشوم و ذهنم متمرکز صحبتهای ایشان شود و بیشتر حرفهای ایشان به دلم مینشیند.
الان استاد مثل یک استاد ریاضی تدریس میکند . وقتی فردی ریاضی را تدریس میکند دنبال ثابت کردن معادلات ریاضی به مخاطب نیست بلکه فقط یک روند منطقی را برای حل معادله طی میکند و شاگرد هم اگر همان روند حل معادله را طی کند به جواب میرسد و اگر این کار را نکند به جواب نمیرسد استاد ریاضی میداند که یک منطق در روند حل معادله وجود دارد که نیازی به اثبات آن به مخاطب نیست بلکه صورت معادله خودش همه چیز را ثابت میکند استاد هم الان قوانین را به شکل منطقی برای ما بیان میکند و ما هم اگر منطق این صحبتها را درک کنیم میتوانیم از آنها استفاده کنیم نیازی نیست که استاد به ما ثابت کند که این صحبتها منطقی هستند و نتیجه درستی دارند.
سلام به همگی
سلام به استاد زیباروی خودم و مریم نازنین
وقتی در مورد توحید صحبت میکنید تمام وجودم
سراسر ذوق میشه که فایل رو دانلود کنم و بشنوم
از نتایجم بگم هروقت روی توحید درست کار کردم:
من همین دو روز پیش برای ثبت نام دانشگاه دخترم 7 میلیون پول لازم داشتم و پولم کم بود تا زمان گرفتن حقوقم دوهفته مونده بود از خدا خواستم پولو برسونه شرمنده م نکنه و قربونش برم که چقدر بخشنده س دقیقا این پول رو بعد از دوساعت که روش حساب کردم واریز کرد برام بارها پیش اومده پول لازم داشتم از هیچ کسی قرض نگرفتم از خودش خواستم و همون روز بهم رسونده .
نشانه های این روزها که روی توحید کار میکنم :
چند روز پیش راننده خانومی مهربان من رو رایگان رسوند محل کارم هم مسیر بودیم
ماشین بنز و بی ام و ، خیییلی میبینم
پول توی خیابون پیدا میکنم
نعمت های مادی و معنوی غیر منتظره وارد زندگیم میشه
و همه اینها رو نشونه ها و نتایج کار کردن روی توحید میدونم
انشالله بتونم به این مسیر درست ادامه بدم تا نتایج بزرگتر بشه
من زیاد کامنت نمیذارم ولی تمام فایلها رو میبینم و کامنتها رو میخونم ممنونم از همه
سلام به استاد نازنینم استاد عباسمنش و مریم بانوی زیبا و تمام عزیزان سایت عباسمنش.
امروز تصمیم گرفتم بنویسم و هر چی بهم گفته شد رو نوشتم بدون پس و پیش کردن و فکر کردن انقدر بنویسم و ادامه بدم که خالی بشم، که پیدا کنم باگهای ذهنیم رو در اخر نتیجه شد تمام این نوشتها و هیچ قصدی برای کامنت گذاشتن رو نداشتم چون هنوزم کامنت گذاشتن برام سخته، بعد اینکه نوشتم یه حسی گفت همینو زیر همین فایلی که امروز استاد گذاشتن بذار، بعد گفتم ولم کن بابا چی رو بذارم من اینا رو برای خودم نوشتم بعد دوباره گفت میگم بذار این خودش یه تمرینه دوباره مقاومت کردم تا باز نشونه اومد و اینبار من گفتم چشم تسلیمم نتیجه ی حرفهای من با خودم و خدا.
خدایا هدایتم کن هر انچه بهم کمک میکنه رو تایپ کنم و بنویسم و یه آغاز دوباره برای خانه تکانی ذهنم شروع کنم کمک کن، هدایتها و الهامات پاکت رو به سویم روانه کن که باورهام رو دوباره رشد بدم، بهبود ببخشم، ریشه ای و درونی پیداشون کنم، در مسیر قوی ترشون کنم به سمت خیر و خوبی و برکت و نعمت و حال خوب. یا ربی هدایتم کن قلبم رو باز کن، با نور خودت روشن کن، ایمانم رو قوی کن، کلامم باش هر لحظه ایده های من باش، باورهای من باش، نگاه من باش، حرکتهای من باش همه چیز من باش که من هر چه دارم از آن توست.
پاشنه آشیل من اسوه صادقی پول و ثروت است
من با اینکه به این آگاهی رسیدم که جهان پر از فراوانیه به اندازه همه ادمها ثروت بی انتها هست و خداوند صاحب همه چیزه اما هنوز قلبی و دلی اینو نتونستم بپذیرم که آقا من به خودی خود ارزشمند هستم و لایق دریافت نعمتهای خداوندم.
درکش میکنم اما قلبی نتونستم بپذیرم، چرا اینو میگم چون یه چیزی اعماق دلم و ذهنم میگه چرا اسوه چرا باید بدون اینکه هیچ کاری کنی همه چی داشته باشی؟ تو که انقدر زحمت نکشیدی تو که انقدر تلاش نکردی چطوری انتظار نتیجه ی دلخواهت رو داری تو باید اقداماتی انجام بدی که لایقش باشی، مثلا با اینکه میگم خدایا تو دارنده ای، تو صاحب همه چیزی قدرت دست توعه و ازش انتظار دارم که مثلا یه خونه ی عالی با تمام امکانات بهم بده دوباره یه چیزی میگه خب برای چی باید به تو بده ؟ تو چیکار کردی مگه؟ حتی وقتایی که حسم عالیه و اون لحظه تمام احساساتم میگه اره چرا که نه خدا وظیفه اش، قول داده، میتونه به راحتی، همه چی برای اونه اینجور وقتا حس میکنم اره الان دارمش خدا به زودی بهم میده اما میگذره و نتیجه ای که میخوام نمیاد.
من در تناقض باورهام گیر کردم باورهایی که یه جاهایی عالی عمل میکنه و یه جاهایی منو جوری به زمین میزنه که احساس میکنم بلند شدن خیلی سخته و من هیچ تغییری نداشتم و دو ساله که الکی و بی هوده دارم تلاش میکنم.
میگم من لایقم اما باز یه جاهایی مبلغ بالا برام اینطوریه که یعنی میشه؟ چطوری اخه؟ چرا اخه؟ مثلا برای دستمزد بازیگری اینطوریه که خودم و بقیه میگن اسوه باید منطقی باشی تو که انقدر رزومه نداری چرا باید به تو انقدر دستمزد بدن هر چیزی یه عرفی داره خب یه بخشی از من مقاومت داره و میگه چرا نشه الگوهای زیادی هستن که شده براشون که اقاا قرار نیست یه چیزی که عرف هستش یه چیزی رو که همه میگن درست باشه، اسوه تو چی رو باور کردی ؟ خب من میام آگاهی هایی که به دست آوردم رو بریزم تو باورهام و چون این کار کامل انجام نمیشه، نه چیزی به دست میارم نه میتونم به سمتی سوق پیدا کنم که با افکار عموم جامعه فاصله داشته باشم، خب من تجربه های غیر مالی زیادی داشتم که انجام شده و به راحتی هم انجام شده چون قضیه پول نبوده برای همین در لحظه برای من شده، اما باورهایی که مربوط به پول و ثروت میشه برای من سخت میشه پذیرفتنش، چون از بچگی دیدم بابام چقدر زحمت میکشید اما در اخر پول کمی در میآورد چون مامان اینا همیشه میگفتن الان نیست گرونه و من همیشه با عذاب وجدان خرید میکردم پول خرج میکردم و وقتی از مامان یا بابام پول میگرفتم و چیزی میخریدم به جای اینکه خوشحال باشم ناراحت میشدم که پولهاشون رو تموم کردم
( مامان و بابام و خواهرام و داداشم هیچوقت نگاهشون مثل من نبود من ناراحت میشدم و حرص میخوردم اونا میگفتن اشکال نداره پدر و مادرم به راحتی هر چی داشتن خرج میکردن بدون نگرانی با اینکه پول به دست اوردن رو سخت میدیدن اما هیچوقت برای ما کم نذاشتن مخصوصا برای خرید هر نوع غذا و خوراکی برای همین منم تو خرید خوراکی به راحتی خرج میکنم اما وقتی بحث خرید یه جوراب میشه بارها فکر میکنم که البته خدا رو شکر انقدر تو این مسئله کار کردم که خیلی خیلی بهتر شدم و رشدم رو میبینم از چه جایی به چه جایی رسیدم که خیلی راحت تر برای خودم خرید میکنم )
با خودم میگم خب که چی این همه خریدی تهش میخوای بمیری این همه به دنیا وابسته بودن خوبه اصلا؟ از خدا دور میشی وقتی میری خرید و خوشحالی و چسبیدی به مال دنیا خدا رو از خودت دور کردی و برای همین باور، همیشه دنبال چیزهای ارزون بودم همیشه دنبال تخفیف بودم همیشه دنبال این بودم چیزی بخرم که به خانواده فشار نیاره تازه بعدش که میخریدم و زود خراب میشد باز یه جور دیگه ناراحت میشدم بیا الکی خرج کردی آخرم زود خراب شد خب یکی نبود بگه چون دنبال چیز ارزون و بد بودی اخه، باور کمبود باور اینکه الان اینو نخرم بعدا گرون میشه الان فرصت بود فلان چیز رو بخرم دیگه از این موقعیت ها پیش نمیاد، در صورتی که همیشه فرصت بود و من نمیدیدم،
من همیشه در حال حساب و کتابم که مثلا انقدر پول بگیرم انقدرش رو اینطوری کنم اونطوری کنم بعد دوباره با خودم میگم اگه نشه چی اگه ندن چی؟ شرک شرک و باور به غیر خدا و باور به کمبود و نبودن و عدم احساس لیاقت، ترس داشتم همیشه چون ایمان نداشتم ترس اینکه اگه نشه چی؟ اگه قبول نکن انقدر دستمزد بدن چی؟ اگه زیاد بگم بعد قبول نکنن چی؟ اگه بعد مثلا فلانی و فلانی بیان بگن اسوه تو باید یه قیمت منطقی بگی اینطوری که نمیشه، تو هنوز انقدر به جایی نرسیدی، خب اقا اوکی بقیه اشتباه میکنن چرا مثلا باید به تو دستمزد اینجوری بدن اسوه مگه تو چی داری که بقیه ندارن؟ خب اگه میخواستن یه دستمزد اینجوری بدن یه ادم چهره تر میوردن، خب من به خودم میگم من واقعا توانمند و باهوشم و کار با من راحته عالی پیش میره من به کار ارزش اضافه میکنم، خب بقیه چی اینا رو ندارن؟ خب داشته باشن من ارزشمندم. خب مگه بقیه ارزشمند نیستن؟ (من اینو فهمیدم و یادگرفتم و میدونم که واقعا هم همینه پس باید فرق داشته باشم با کسی که اینا رو نمیدونه و قبول نداره ) چرا همه لایق هستیم من لایقش هستم لایق هر چی که دوست دارم هر چی که زندگیم رو عالی میکنه بی قید و شرط چون لایقم تو این دنیا هستم فارغ از این که چه شرایطی دارم خانواده م کین چه شکلی هستم و… لایق دریافت نعمت و ثروت هستم اقا همه این نعمتها رو خدا برای من گذاشته که استفاده کنم،
اوکی همه اینا رو میدونم و به خودم میگم، اما آیا واقعا از ته دلم ایمان دارم بهش؟ جوابم نه نهی مطلقه و نه بلهی مطلق بین آگاهی و باور عمیق گیر کردم چون ذهنم همه ش دنبال دلیلهای منطقی که از بچگی به خوردم رفته میگرده و هی میگه خب یعنی چی چرا تو باید لایق باشی؟ میگم خب هستم خدا خودش گفته.
باز دوباره بحث چیزهایی که از ذهنم بزرگتر هست میشه نجواها میاد که این خیلی برای من چیز بزرگیه این اتفاق واقعا عجیبه برای من، هیجان زده میشم کلی با مبلغ خیالی ذهنم درگیر میشم چیز میخرم باهاش و هی نشخوار میکنم بعد میگم یعنی میشه؟ فلانی قبول میکنه شرک شرک شرک آخهه اسوه فلانی کیه وقتی تو میگی خدایا تو همه کاره ی منی همه چیز برای توعه تو چرا دستت به ادمهاس تو چرا منتظری ادمها این کارو برات بکنن، خب وقتی تو میدونی تمام و کمال به خدا بسپری اون خودش درجا برات همه کار میکنه چرا باز از تصمیم و حرف ادمها میترسی؟
چرا فکر میکنی آدمها باید تو رو انتخاب کنن برای یه نقش خوب چرا باید فکر کنی آدمها هستن که به تو دستمزد و پول و روزی میدن؟ چرا فکر میکنی این ادمها هستن وقتی میری تست باید تو رو قبول کنن؟ چرا فکر میکنی کمی؟ وقتی میدونی چقدر توانایی و خدا چقدر به تو توانایی و هوش و استعداد داده و تو چقدر راحت از پسش برمیای تو بارها برات پیش اومده و به راحتی از پسش براومدی تو تجربه کردی دیدی که شده تو حرکت کردی رفتی جلو و دیدی که شده تو همه ی اینا رو تجربه کردی چرا باز فکر میکنی کمی؟
به نظرت یه نقش کوتاه چند روزه با یه نقش بلند چند ماهه فرقی داره؟ فرقش فقط تعداد روزهایی که میری سر کار اسوه. تو از پسش به راحتی بر میای تو امتحان کردی تو جواب پس دادی تو تونستی از نقشهای چالش انگیز هر چند تعداد کم بر بیای پس یعنی اسوه تو میتونی از پسش بر میای به راحتی حتی حتی اسوه تو پروژه های بلند راحت تری چرا؟ چون تو با گذر زمان راحت تر میشی با آدمها راحت تر ارتباط بر قرار میکنی راحت تر متوجه میشی، پخته تر میشی با تجربه تر میشی و خیلی خیلی با پروژه های دیگه فرق خواهد داشت چون تو پر از توانایی هستی که واقعا الان نمیتونی انکارش کنی میتونی؟ نه واقعا نمیتونم چون شکر خدا دیگه اینو فهمیدم که من توانمندم ، و نیروی درونم که منو هدایت میکنه و بهم توانایی داده رو دیدم لمس کردم زندگی کردم تجربه کردم، پس فکر نکن این ادمها هستن که تو رو انتخاب میکنن. فکر تو انتخاب میکنه و خداوند تو رو هدایت میکنه به راحتی اسوه،
بابا اسوه تو تجربه کردی زمانی که رفتی سر یه پروژه و کاری رو انجام دادی بدون اینکه چشمت به کسی باشه خدا خودش قشنگ برات چیده بارها و بارها برات انجام داده اما تو فراموش میکنی، یاداور نمیشی برای خودت نمیبینی نعمتهای زندگیت رو که چقدر زیادن اسوه باید ببینی و هر روز یاداور بشی و شکر گزار باشی اسوه تو واقعا ارزشمند و لایق هستی
اسوه تو هر بار اینو عمیقا باور داشتی برات اتفاقات عالی رخ داده، تو وقتی رفتی سر (پروژهی ….) حتی برای همون نقشها هم اعتماد به نفس نداشتی و میترسیدی از دست بدی تو حتی اونجا خودت رو لایق ندونستی، ولی همونجا چطوری رفتی؟ باور داشتی به خودت به اینکه خدا برات چیده خدا فرکانست رو دریافت کرد و جواب داد اما بعدش ترسیدی خودت رو کم دیدی بارها حال خودت رو بد کردی چون دوباره رو ادمها حساب کردی نظر ادمها برات مهم شد و ترسیدی به خودت و توانایی هات شک کردی و هی نقشت کم و کم شد ملاک شد رضایت اونا و از خودت و درونت دور شدی،
تو باز برای برنامهی بعدی و برای پارتنر شدن با فلانی ترسیدی ای وای من چرا باید باشم؟ خب تو چرا نباید باشی؟؟ تو وقتی این چیزها رو از خودت دور میبینی یه نقش کم اینطوری رو چطوری منتظری برای نقش اصلی یه سریال عالی انتخاب بشی؟؟ ضعفهای تو اینجا خودش رو نشون میده و معلوم میشه تو هنوز باورهای غلط زیاد داری و در برابر چیزهایی که خودت فکر میکنی بزرگه و برای خودت بزرگش میکنی مقاومت داری معلومه که نمیشه معلومه تا وقتی که برات بزرگه و بدیهی نشده ازت دور میشه مسیرت اشتباهی میشه،
اسوه تو باید از ریشه بسازی تو باید یه جهاد اکبر داشته باشی درسته تو دو سال تو مسیر آگاهی هستی و به خودت گاهی میگی چرا چیزی نشده اون چیزی که میخوام خب اولا بپذیر تکامل ربطی به زمان نداره، دوما تو اونقدر لیزری کار نکردی، سوما تو خیلی ترمز و باورهای غلط پول داشتی تو اعتماد به نفس و احساس لیاقتت زیر صفر بوده، تو خودت رو لایق یه زندگی عالی در رفاه کامل نمیدونستی، در کلام اره در اعماق قلبت نه، اسوه حتی الانم خودت رو لایق نمیدونی، اگه میدونستی داشتن یه خونه، یه درامد عالی، الان برای ذهن تو بزرگ نبود، اسوه تو توی این دو سال دستاوردهای عالی داشتی به میزانی که تغییر کردی و روی خودت کار کردی و به میزانی که باورهات رو قوی کردی و نقطه ضعف تو نبوده رشد کردی، حس و حالت خیلی بهتر شده، خدا رو واقعی تر و بهتر شناختی، فهمیدی احساس گناه و عذاب وجدان ساخته ی ذهن ماها بوده و به ما هیچ کمکی نمیکنه،اسوه تو همین که آگاه شدی و در مسیر قوانین خداوندی بردی اسوه، اینکه بدون اگاهی از دنیا نرفتی یعنی تو سعادتمندی،خوشبختی، در پی دانستنی در پی رشدی ،
اسوه تو مهاجرت کردی تویی که همه فکر میکردن دست و پا چلفتی هستی و از پس خودت بر نمیای تو جهاد کردی با مهاجرتت، تو کارایی کردی که برات سخت بود خجالت کشیدی اما انجام دادی خودت رو تو عمل گذاشتی رفتی جلو و هر بار رفتی نتیجه اومده، تو احساس لیاقتت اومد بالای صفر، تو هر بار در کارت احساس لیاقت کردی رشد کردی و رفتی سر کار پول دراوردی کیف کردی، خیلی راحت هم برات انجام شد، اما هر بار از خودت دور دیدی هر بار احساس کردی چطوری اخه؟ چرا اخه؟ تو هی دورتر شدی، هر بار که نجواها اومد و گفت نمیشه اخه چطوری باید بشه؟ چرا باید بشه؟ تو چیکار کردی که برات بشه؟ بقیه خونشون از تو رنگین تره.
تو به خودت میگی زیبا ولی هنوز انقدر خودت رو دوست نداری، خودت رو یه دختر نمیبینی حس میکنی مثل بقیه دخترها لطافت نداری ظرافت نداری با اینکه میبینی همه ی اینا رو و بارها هم خودت رو و هم خالق خودت رو تحسین میکنی از این همه زیبایی بازم یه گوشه ی ذهنت میگه نه نیستی
اسوه، به خودت میگی آدمها چرا باید تو رو انتخاب کنن وقتی این همه دختر خوشگل هست، توانا هست تو هنوز گوشه ی ذهنت اینا هست حتی الانی که داری مینویسی هم حسش میکنی که هنوز درونت هست، ولی آیا میبینی که تو الان جایی نشستی در رفاه کامل در تنهایی و ارامش هر انچه بخوای هست که بخوری و استفاده کنی از میوه و غذا و انواع خوراکی گرفته تا اینترنت ،پتوی گرم و بالشت گرم و عالی، اینا رو میبینی ؟ درسته اینا برای تو نیست و موقته اما الان که درش هستی و تجربهاش میکنی، سپاسگذار هستی برای اینکه سالمی میتونی راه بری، ببینی، بشنوی، بخوری، حرکت کنی، اشپزی کنی، اینکه یه روز دیگه اومده و تو هنوز زنده ای و کارهایی برای انجام داری، اینکه همیشه پول داشتی همیشه غذا داشتی لباس داشتی کفش داشتی همیشه خیلی جاها دعوت شدی مهمون شدی هدیه گرفتی، ادمهای عالی و دستان بی نظیر تو زندگیت بودن و هستن، توانایی پیاده روی کردن داری ورزش کردن داری اقدام کردی برای تمرین کردن برای رشد کاریت، اینا رو میبینی؟ سپاسگذار هستی؟ که تو خانواده ای داری سالم سر حال در قید حیات موفق دوست داشتنی همراه با درک و شعور،
چهره ای به تو داده زیبا و مهربان و دلنشین، قلبی به تو داده مهربان و وسیع و پاک، توانایی هایی به تو داده از جنس توانایی های خودش خالق بودن رو. اسوه تو یاد گرفتی و دیدی که توانمندی خیلی زیاد، تو هر کاری که انجام میدی و حتی کارایی که ترس انجامشون داری و بعد انجام میدی میبینی به راحتی تونستی چون خیلی باهوشی چون در لحظه میفهمی، چون انجام دادن کارها اصلا کار سختی نیست وقتی که شروع میکنی به انجامش، اسوه تو بارها ثابت کردی به خودت که بازیگر کاملا درجه یکی هستی، خلاقی، بداهه پردازی در لحظه ای، تکنیکی و احساسی با اخلاق و حرفه ای هستی ، بازیگری هستی که آدمها میتونن به راحتی هر نقش و چالشی رو به تو بسپارن و تو ارزش و سود به اون پروژه اضافه کنی اسوه تو بارها دیدی و تجربه کردی ، لمس کردی، پس ایمان داشته باش به خودت به مسیرت به علاقه ت به کارت به توانایی هات به قدرتی که خدا بهت داده تا هر چی دوست داری رو به دست بیاری،
اسوه جهان و قوانین کیهان فقط برای رسیدن تو به خواسته هات دارن عمل میکنن همه مشغول کارند تا تو رشد کنی و تجربه کنی زندگی با کیفیت در رفاه و ارامش و شادی رو، اسوه خدا عاشق اینه تو عالی زندگی کنی اسوه خداوند تنها کسیه که از خودت هم بیشتر و عالی تر برای تو میخواد اون تنها خالقِ اون تنها قدرتمنده، اسوه همیشه یادت باشه قدرت فقط دست خداست،
چشمت رو از روی ادمها بردار و تمام قدرت رو بده به خدا، چون واقعا هم اونه که صاحب همه چیزه و همه چی در اختیار اونه تنها خداست که میتونه تو رو به عرش برسونه اسوه تنها خداست و لاغیر، اسوه ترس و نگرانی از بی ایمانیت میاد، از دستت به ادمها بودن میاد، از شیطان و نجواهاش میاد اسوه، اسوه تو واقعا و کامل بسپر به خدا ببین چطوری برات خدای سلیمان میشه خدای ابراهیم و موسی میشه چون این خدا همون خداست اسوه، اسوه تو هر بار سپردی واقعی و کامل مگه راحت و اسان نشده برات؟ چرا شده واقعا شده.
خب پس برای همه چیز بسپار برای همه چیز به خودش توکل کن و از خودش بخواه اسوه، اسوه تو گنجی داری که هر کسی ازش خبر نداره، تو گنجی داری بی انتها که در درون توعه اسوه تو میتونی راحت و مستقیم از خود خدا بخوای از خالقی که تو رو خلق کرده و از تو بیشتر مشتاقه که پولدار بشی در شادی و سلامتی زندگی کنی به هر چی دوست داری برسی اسوه خدا خیلی بیشتر از خودت عاشق اینه که تو عالی زندگی کنی، اسوه تو باورش کن همونطور که باور داری میتونی دو ساعت دیگه یه غذای عالی اماده کنی و بخوری همونطور برای هر چیزی خودت رو اماده کن و باور کن که اسوه شدنیه به خدا قسم اسوه هر چیزی شدنیه،
شدنیه که تو توی خونه ی خودت با وسایل عالی با نور گیر و امکانات عالی باشی مثل خوردن یه غذای عالیه به همین راحتیه اسوه باور کن باور کن باور کن خدا رو باور کن قدرتش رو باور کن اسوه، ذهنت رو پاک کن از هر چه نشدنه از هر چه که یادگرفتی و بهت گفتن پاک کن اسوه مثل یه بچه فکر کن اونجایی که خیلی مقاومت داری بشکن خودت رو،باورهای گذشته ت رو اونجا بیشتر بشکن اونجا ها بیشتر ایمان داشته باش که قلبت درست تر میگه تا ذهنت، اسوه نشدنها فقط تو ذهن توعه چون هر چیزی در این دنیا شدنیه،
سلیمان رو به خاطر بیار آیا برای تو مثل یه فیلم فانتزی-تخیلی نیست؟ چرا هست، اما واقعیته اسوه تو میدونی که واقعیته چون کلام خدا رو باور داری چون خداوند فرموده، اسوه خدا به تو قولهایی داده که هیچگاه خلف وعده نمیکنه قولهای محکم قاطع، خداوند گفته من به تو روزی بی حسابی میدم از جاهایی که تو حتی فکرشم نمیکنی، اسوه تو وقتی مامانت بهت یه قولی میده خیالت راحت میشه و میدونی که میشه اما وقتی خدای تو خالق تو بهت یه قولی میده که بی برو برگرد همونه که گفته چرا میترسی ؟ چرا باز هی یاداوری میکنی چرا میگی خدایا فلانی یادش نره میگی خدایا من دارم به تو میگم فلانی یادش نره!! اینم شرک شرک، خدا مگه یادش میره ؟ خدا مگه آدمه که یادش بره؟
اسوه به درونت برگرد به خودت نگاه کن خدا تویی درون توعه اون از تو جدا نیست اسوه خدا از قدرت خودش به تو داده تا هر چی دوست داری خلق کنی اسوه هیچ محدودیتی وجود نداره هر چی هست تو ذهن توعه فقط فقط چهار چوب ذهنی تو که محدودیت داره، ذهن محدود توعه که عدد براش مهمه زمان براش مهم، مبلغ بالا و پایین براش مهمه، برای خدا هیچی سخت نیست هیچی زیاد نیست، اسوه خدایی که به تو میتونه به راحتی 200 هزار تومن بده به راحتی هم میتونه 200 میلیارد 200 تیلیارد هم بده و حتی بیشتر از ایناها، این مبلغها برای ذهن تو زیاد و نشدنیه وگرنه برای خدا خیلی هم راحت و شدنیه حتی الان که مینویسی و داری به خودت یاداوری میکنی بازم انگار برات سخت که بپذیری، ولی اره یکیه، چه باور کنی چه نکنی همینه اسوه برای خدا فرقی نداره،خداوند یه سیستم و قانونه، انسان نیست که برای تو حساب و کتاب کنه بگه خب اسوه انقدر پول گرفتی دیگه بسته بقیه ش برای یکی دیگه اس، نه اصلا اینطوری نیست برای همه ادمها هست تا قیام قیامت هم هست تمام هم نمیشه،
خدا بیشتر از باورت بهت نمیده اسوه، ظرفت رو بزرگتر کن باورهات رو قوی تر کن، اسوه داشتن یه زندگی در رفاه کامل با هدف مورد علاقه با حال خوب و ارامش و در خوشبختی کامل در کنار عزیزانت با آزادی مالی زیاد به قول استاد یه چیز کاملا طبیعیه اسوه، طبیعیش اینه که تو اینجوری زندگی کنی ، طبیعیش اینه سلامت باشی خوشحال باشی تو مسیر علاقه ت باشی، به راحتی پول در بیاری ازش لذت ببری سفر بری با ادمهایی که دوست داری رفت و آمد کنی خدا اینطوری بیشتر دوست داره اسوه تو هر چی پولدارتر باشی به خدا نزدیک تری حالت بهتره شکرگزار تری دست و دلباز تر میشی ادم بهتری میشی اروم با نشاط با احساس بی نظیر و عالی، به رشد خودت و دنیا و ادمها دیگه کمک میکنی، هر چه پولدارتر نزد خدا محبوب تر، هر چه پولدارتر به نوع زندگی که خدا برای ما خواسته نزدیکتر میشیم.
خدایا شکر گزار تمام لحظات ناب زندگیم هستم، شکر گزار همین لحظه م همین هدایت ها و الهاماتت که گفتی و من نوشتم که کمکم میکنی به مسیر تو برگردم که به تو و قوانینت پایبند تر باشم، سپاسگذار باشم،شکرت که برای تک تک لحظاتم همراهم هستی منو به حال خودم نمیذاری رهام نمیکنی،
شکرت که دستم رو میگیری و میبری به سمتهایی که باید برم چیزهایی که باید ببینم و بشنوم ادمهایی که باید ببینم و هر چیزی که منو به خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت نزدیک میکنه،
خدایا من تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری میجوییم پناهم باش، خودم رو تسلیم تو میکنم، منو هدایت کن به راه راست به راه کسانی که بهشون نعمت دادی ، هدایتم کن به مسیر صحیح و سالم پر از برکت و ثروت و پول و درامد عالی و روابط عالی و عشق و محبت و احترام و عزت و سربلندی و خوشبختی و سلامتی و حال خوب و رفاه و امکانات عالی و خونه ی عالی و پروژه های بی نظیر بازیگری و هر انچه خیر و نیکی هست.
تسلیم توام سکان زندگیم در دستان توست منو بذار رو شونههات و ببر بذار اونجایی که باید باشم، خدایا قدرتم رو زیاد کن در برابر هر انچه که منو رشد میده، تواناییم رو زیاد کن در برابر هر انچه منو رشد میده.
آسانم کن برای تمام اسانی ها، خدایا من اماده ی دریافت نعمتهای تو هستم ، من اماده دریافت الهامات پاک تو هستم، من لایق دریافت الهامات و ایده های ناب ثروت افرین تو هستم، من لایق ثروت بیش از نیازم هستم، من لایق یه زندگی شاد و در رفاه کامل و ازادی هستم، من بنده ی با لیاقتت هستم هر انچه از غیب و خزانه ت داری به سمتم سرازیر کن نعمت و ثروت رو، خدایا من نمیدونم، نمیبینم، و ناتوانم اما تو میبینی و میدونی و توانمندی. زندگیم را سامان بده، عزت بده، ثروت بده، سلامتی و عشق و ارامش و رفاه بده تنها تو قادر مطلقی و تنها از پس تو بر میاد و لاغیر.
عاشقتم سپاسگذارم برای هر چیز، که هر چه دارم از آن توست، سپاس برای همه چیزهای قشنگ زندگیم برای تمام داشته ها و نداشته هام شکر رب من، خدایا من به تو، عدالت تو، زمان بندی و چیدمان بی نقصت ایمان دارم و یقین دارم انچه متعلق به من است نمیتواند از من گرفته شود پس ارام و آسوده هستم.
استاد عزیزم سپاسگذارم ازتون
مریم بانو جان سپاسگذارم ازتون
عاشقتونم، شکر برای وجودتون.
بنام خدا
سلام استاد جان
فقط میشه با دیدن تصویرزیبای شما وبکراندتتون
صفحه ها نوشت
چه برسه با شنیدن این همه جملات ناب والهی
خدایا شکرت شکرت الان که دارم کامنت مینوسم
صدای زیبای بارون وصدای زیبای شما رو میشنوم
وازطرفی تویه ذهنم خانوم شایسته عزیز رو هم که به بهترین شکل ممکن کارهاشو انجام میده وعاشقانه در کنار شما به درک وانجام این قانون زیبا میپردازه رو تحسن میکنم
چقدر جالب بود برام شنیدن دوباره داستان کاپیتان شرین که دین خاصی نداشت ولی خودش خاص بود
قرآن قرآن خدایا تو همه چیز رو گفتی واستاد بهش ایمان آورد واین شد نتیجه اش
تو همه جنبه ها روابط،سلامتی وثروت
منم میگم خیلی کتاب خاصی هست اما هرچه باورهام وایمانهام در یک مسیرباشن میتونم به تمام این چیزهایی که استاد رسیده برسم
ولی خبر خوش داستان اینه کسی که بخواد عضو سایت باشه وفایلها رو دنبال کنه
اگه 5دقیقه صحبت هرفردی رو گوش بده متوجه باورهای بد وخوبش میشه
وتقریبا میشه گفت کسی که فایلهای استاد رو گوش بده دیگه نمیتونه چیز دیگه ای رو گوش بده
چون به معنای واقعی اصلا این جملات وانرژی این جملات ناب رو هیچ جا نمیشه شنید
مفهوم قلب که به معنای واقعی این رو درک کردم وصدای ندای قلب رو کاملا میشه واضح شنید
خداوند با توجه به شرایط تو به تو الهام خواهد کرد
ای جانم چقدر این روزا این رو بیشتر میبنم وزندگیش میکنم
شرایط تغییرکرده الهامات هم تغییرکرده
الله اکبر
سورا مبارکه شعرا و سوره مبارکه طه
سوره لقمان
به خداوند شرک نورز که شرک ظلم عظیمی است
هربار سرکسی حساب باز کنیم واز روی نیاز نگاه کنیم داریم شرک میورزیم
ای خدا چقدر به این شکل زندگی کردیم و دلیل اینکه چرا الهامات ناب نرسیده رو نفهمیدیم
یک داستان ثابت از دو زاویه
تنها گناهی که بخشیده نمیشه شرک است
الله اکبر
خالق بودن
زمین وآسمان رو به تسخیر شما در آوردیم
آویزان دستان خداوند نشو
الله اکبر چقدر احساسم نابه
عجایب هفت گانه فقط اهرام مصرمونده
ببین چه فرمانروای بوده که برای بعداز مرگشون چنین چیزی ساختن
خدا به موسی میگه برو به سمت قوم فرعون
آقا یعنی چی ؟
یعنی چطور؟
مگه میشه؟
چیزهایی که به ظاهر نشدنی هست یقینا شدنی میشه
فقط وفقط برمیگرده به باور وایمان وتجسم درست وروزانه مون
خب آقا انجامش بدیم دیگه ازکی؟
ازهمین الان
یه موسیقی بی کلام وتجسم واحساس رویاها
لمس کردن ماشین رویاها لمس کردن خونه رویا
وتمامی چیزهایی که میخواییم
ای جانم منتظر ادامه فایل هستیم
خیلی خیلی ممنووونم استاد عزیزم
به نام الله وهابی که عاشق بخشیدن است او که تنها پروردگار تمام جهان است
قدرت او بی انتها است و هیچ قدرت دیگری وجود ندارد
من قبلا قرآن رو میخوندم عربی طوطی وار برای اینکه حاجت بگیرم چون از کودکی به ما گفته بودن مهم نیست بفهمی چی میگه بخون خدا جواب میده
و من در سن نوجوانی دویا سه بار قرآن رو عربی ختم کردم و خوشحال که ایول تونستم ولی بعدش میگفتم پس چرا هرروز از روز قبل بدبخت تر میشم غم بیشتر غصه بیشتر کم پولی بیشتر سلامتیم که اصلا افتضاح وای فکر میکنم به اینکه سرماخوردگی ساده برای من یک ماه طول میکشید
این شد که گفتم قرآنتونم دروغه بابا یه وقتایی میرفتم میگفتم خدا کیه چه جوری داره جهان رو مدیریت میکنه اصلا خدا چه شکلیه با هجوم مواجه میشدم برو دختر کافر میشی از این سوالا نپرس اصلا نباید بدونی خدا کیه به توچه تو زندگیتو بکن
میرفتم یک گوشه میگفتم چرا نباید بدونم خدا کیه اونی که همه ش میگن صداتو میشنوه میبینتت چرا من نمیبینمش و هرروز بیشتر ازش دور میشدم میگفتماون از قرآن که هیچ این از خدا که هیچ بریم یرخی زندگی کنیم بابا
این شد که مدتی خوب گند زدم به زندگیم ولی خوب یادمه همیشه ته دلم یه احترام خاصی به قرآن داشتم و گاهی شبها تو خلوتممیگفتم تو کی هستی ؟ کجا هستی ؟ اصلا چی هستی؟ چه جوری این همه چیز ساختی؟
استاد یک جا گفته بودید به گذشته تون نگاه میکنید یادتونمیاد که اگه خدا محافظت نمیکرد تا الان شاید زنده نبودید من هم همینطور هستم از یک اتفاقهایی ازم محافظت کرد که وقتی بهش فکر میکنم میگم وای اون زمان که تو هنوز نشناخته بودیش و بهش ایمان نداشتی اونجوری که باید فقط ته قلبت میگفتی نمیدونم ولی فکر کنم که تو هستی و اون نجاتت داد
ببین اگه مشرک نباشی و ایمانتو قوی کنی چه میکنه برات
هرسال میرفتم اعتکاف و هر خواسته ای داشتم تو اون سه روز اجابت میشد به طرز جادویی بعد میگفتم ببین در سال فقط سه روز از خانواده میگذری از گوشیت میگذری از تفریحت و درستو هر مسخره بازی میگذری و میری مسجد که کمی خلوت کنی تازه ن با این نیت که به خدا نزدیک بشم به این نیت که برم حاجت بعدی رو بگیرم ولی بازم اجابت میکرد پروردگارا عاشقتم
پس اگر تمام لحظه هاتو بهش بدی جهان رو برات کن فیکون میکنه
کم کم عوض شدم هرکی هرچی میگفت به راحتی قبول نمیکردم وقتی میدیدم خانواده م نماز میخونن البته مذهبی نبودیم نیمه مذهبی بودیم در حد تعادل
نماز میخوندن هیچی نداشتن هیچی پدرم و برادرمنماز میخوندن ولی همین الانم که دارمتایپمیکنم پدرم که نگم براتون برادرمم فکر کنم بلایی نیست که سرش نیومده باشه
ولی میدیدم رفقایی دارم که نماز نمیخونن روزه ام نمیگیرن ولی ثروت دارن سلامتی دارن خوشبختن شادن
و جالبه که با اینکه تو حانواده ای بودم که وضع مالی جالبی نداشتن ولی یادمنمیاد که رفیقی داشته باشم که ثروتمند نباشه نمیدونم چرا
کم کم رفتم تو دل همه چیز گفتم ن نمیشه یه چیزی این وسط غلطه درست نیست اشتباهه اگه به نماز و روزه س که برادرای من یک روز حتی یک روز روزه ی قضا ندارن نمازم ک میخونن کلامی هم که همه ش میگن خدا میخواد خدا نخواست خدا داد خدا نداد پس چرا هیچی ندارن چرا اینقدر غم دارن این چه وضع زندگیشونه
مادرم سلامتی نداره آرامش نداره اعصاب نداره خواهرام هر سه جدا شدن پدرم تنها شده و داره آلزایمر میگیره
خودمو کشیدم کنار گفتم یک جای کار داره میلنگه تو مثل بقیه نباش بیا متفاوت باش بیا برعکس عمل کن
تصمیمگرفتم و خدا گفت ایول بیا که منتظرت بودم
توی تلگرام کانالی سر راهم قرار داده شد که فایل های شما توش بود تیکه تیکه دوره نبود ها استاد تاکید میکنم من هیچ دوره ای از شما رو بیرون از سایت نخریدم از این فایل های یک دقیقه ای که درست میکنن از اینا بود تو فرکانس اون زمانم لازم بود راضی باشید
و شما حرف میزدین من میگفتم ها؟ چی میگه؟ گاهی با یک فایلتون اشک میریختم میگفتم چرا خدایی ک داره تعریف میکنه یه حور دیگه س اصلا دنیای دیگه ای رو داره تعریف میکنه سال نود و هفت بود
یادمم هست که تو همونکانال تلگرام هی مینوشتن تمام دوره ها تخفیف نود درصدی خورده این آیدی خود استاد عباسمنش هست تو تلگرام دایرکتشون پیام بدین جواب میدن
باورتون میشه من میگفتم از کجا بدونم خودشه؟ مگه همچین آدمی با این همه ابهت بیکاره بیاد بشینه به دایرکتای ما جواب بده من ک پیامنمیدم شاید کلاه بردار باشن یادمه ک بعد یک مدتم از اون کانال دراومدم چون حس میکردم برای شما نیست
بعد با ادم های دیگری اشنا شدم که شروع کردم به باور کردن حرفهاشون و گفتم ببین فرحناز تو الان بیست و هفت سالته هیچی نداری هیچی هیچی بیا اینو امتحان کن ببین کدوم درسته
شروع کردم یادمه یک کلاسی بود برای یک خانمی بود هردوماه سی هزارتومان و من همون سی هزارتومانو قرض کردم که تو کلاسش ثبت نام کردم
ولی ازخدا سپاسگزارم چون خیلی بهم کمک کرد
تمرینارو انجام میدادم بدون چون و چرا میگفتم یا جواب میده راهمو عوض میکنم یا میگماوکی اینم چرته
و میدیدم روز به روز داره زندگیم عوض میشه نماز نمیخوندم روزه نمیگرفتم اما شادترم آروم ترم توکلم قوی شده
از فرحناز جیغ جیغو تبدیل شدم به یک فرحناز آرومتر
راهمو عوض کردم گفتم این درسته پس تو مسیرمم چالشهای زیادی رو از سر گذروندم یه جاهایی عقب کشیدم و دوباره اتفاقات ناجالب افتاد و بعد گفتم اوه اوه برگرد که داری خطا میری
هنوزم اینجوری ام
ولی تماماون آدمها تمام اون دوره ها تمام اون حرفها داشت فرکانس منو با فرکانس سایت سید حسین عباسمنش یکی میکرد اینجا جای همه نیست که حرفهای شما انقدر فرکانسش بالاست که اگه آماده نباشی هرگز به گوشت نمیرسه
نزدیک به دوساله عضو سایت هستم تیکه پاره بودم حتی قسمت اول دوره ی آفرینش رو خریدم و هنوز قسمت های بعدیش رو نخریدم ولی کلی فایل دانلودی که من بهشوننمیگم رایگان میگم هدیه هدیه ی باارزش که کم کم و تکاملی رشد کردم قبلا هفته ای یک بار یک فایل گوش میدادم هروقت حالم بد بود
الان یک ماه و نیمه هرروز و هرروز دارم یک فایل گوش میدم گاهی صبح تا ظهر دارم گوش میدم مینویسم نکته برمیدارم و حتی فایل رو تکرار میکنم مثل فایل توحید عملی 8این فایل محشره محشر
دوباره کتابهاتون رو دارم میخونم
و داره همه چیز بهتر میشه
من تازه دارممیفهمم که دارمتکاملی میام جلو درسته کمآوردم درسته خسته شدم درسته گریه کردم درسته اندازه یک دقیقه گفتمنکنه این مسیر دروغه اما گفتم نه ادامه بده برو جلو تو الان تنها عضو خانوادتی زندگیت از همه بهتره
مشکل مالی نداری سلامتیم سلامتیم وای عالی شده عالی یکمدیگه مونده عالی تر بشه
آرامشم بیشتر شده کلی سفرهای توپ رفتی یک روزی آرزوم بود منم هتل پنج ستاره رو فقط از درش برم داخل الان بهترین هتل ها که اصلا برق از سر ادم میپره رفتم و اقامت کردم باهمسرم
پس برو جلو گریه کن و برو خسته شو و برو بترس و برو فقط برو
هرروز بهتر میشه تازه فهمیدم تو دوره ی خانه تکانی ذهن که تکاملم داره طی میشه باورهای مخرب 27ساله داره تکاملی از بین میره من شش ساله تو این مسیرم ولی به چشم خانوادم هیچی ندارم اونا نمیبینن مسخرم میکنن این حرفا چیه چرتو پرت میگی انرژی مثبت و توجه به زیبایی ها و این حرفا چیه برو بابا شانست خونده شوهرت پولدار دراومده
منممیگمباشه میرم بابا
به قول قران
آنها کران و کوران و گنگان هستن
من یک آرزوی زیبا چند شب پیش تو وجودم شکل گرفت که به هرکی بگم میخنده بهم میگه توهم زدی ولی این اولین آرزو و خواسته ای هست که دارم بهش فکر میکنم و میخندممیگم وای فکر کن بهش برسی وای تجسم میکنم قلبم میلرزه از اینکه بهش برسم چه قدر جذابه
یه روزی بهتونمیگمشایدم اونروز همونجا کنار شما تو همونکشور باشم آمریکای زیبای من
دوستوندارم کامنتم طولانیه ولی اندازه هزار سال حرف دارم
پروردگارا سپاسگزارم ازت
به امید دیدار هورا هورا هورا
بنام رب مهربان
سلام بر استاد عزیزومحدم ومریم جان شایسته بانو
استاد عزیزم ابتدا سپاسگزار وشاکر خداوندم وسپس از شما ممنونم که این فایل هم مانند سایر فایل ها
سراسر آگاهی بود و من عااااشق قوانین الهی بر اساس فکت های قرآنی هستم .فوق العاده عااااالی بود ویر جانم نشست و چقدر زیبا الگوهای قرآنی رو
درک میکنید ودراختیار ما قرار میدین .من بواسطه آشنایی با سایت شما آرامش قلبی بیشتری پیدا کردم .در گذشته صبح زود بیدا. میشدم و تا طلوع آفتاب به نماز و عبادت مشغول بودم آن هم از سر ترس از عذاب الهی و رفتن یه جهنم اما هرروز نه تنها آرامشی بوجود نمی آمد بلکه میزان ترسهام هزار برابر شده بود از ساکنین ساختمان تا افراد دیگر ، از همه میترسیدم و دچار توهم ذهنی شده بودم وچقدر سخت تلخ گذشت و دز همین ایام بطور عجیبی مادرم رو از دست دادم ترسم یه حدی زیاد شد که از سایه خودم هم میترسیدم ،اما وقتی دزفاسل هاتون مدام استره میکردید که ترس ناشی از قدرت دادن به غیر خداوند است شرک محسوب میشه یکهو به خودم اومدم که چکار میکنی یه چه کسایی توی ذهنت قدرت دادی وچوب دادی دستشون و حالا خودت هم ازشون می ترسی به لطف خدای مهربون وآگاهی های شما ترسهام روز یه روز کمتر شد وخداروشکر به آرامش نسبی قایل قبولی که حس خوبی دارم رسیدم .امیدوارم وجودتون سلامت وروحتون نتابد موحد بماند .
سلام استاد عزیزم.
امیدوارم خوب و خوشحال و سلامت باشین.
استاد جان ما بسیار شباهت ها در این بخش مذهبی داریم، من خودم از افغانستان هستم، با وجودیکه از دو کشور مختلف هستیم، ولی شنیده های مون بخاطر فرهنگ مشابه، و همچنین مذهب مشابه بسیار شباهت ها داره، مخصوصا قومی که من خودم ازش هستم که بنام قوم هزاره هست و مذهب شیعه دارن، بسیار تحت تاثیر کشور ایران هستند، تک تک تجربیاتی که شما الان تعریف کردین و به همین دلیل برای اولین بار ک این صحبت ها رو از شما شنیدم به دلم نشست بخاطر همین تجربیات و شباهت های مان بود، من هم توی خانوادم بسیار ازین موضوعات شنیدم، و مخصوصا برادرم که هنوزم بسیار مذهبی هست، دقیقا همینطور افکار داره فکر میکنه که شیعه تنها مذهبی هست که به بهشت میره و بقیه همگی جهنمی هست، برادرم بسیار به مذهبیون ایرانی گوش میده، و همچنین پدرم، بخاطر همین من بسیاری ازین موضوعات رو از برادرم مخصوصا خیلی زیاد شنیده بودم و بخاطر اینکه از کودکی این موضوعات رو میشنیدم، و کودک هر چیزی رو باور میکنه ، این موضوعات توی پوست و استخونم رفته بود و وقتی که با حقیقت روبرو میشدم این ذهنم هنگ میکرد، برادرم بهم گفته بود اگه 40 روز زیارت عاشورا بخونی و دعای عهد یار امام زمان میشی، منم به امید اینکه یار امام زمان بشم واقعا 40 شب و 40 صبح هم زیارت عاشورا میخوندم هم دعای عهد.
برادرم سخنرانی های رائفی پور رو میآورد برام که گوش بدم من ساعت ها صحبت های اونا رو گوش میدادم از مذهبیون مختلف، درمورد شیطان پرستی برادرم کلی سخنرانی و نمیدانم موضوعات عجیب آورده بود، بعد از اون من هر چیزی رو میدیدم که ربط به اون نشانه ها فک میکردم طرف شیطان پرسته، توی مدرسه که بودیم به دوستام میگفتم این علامت رو انجام ندین که شیطان پرستی هست ، توی مدرسه هم استادای ک داشتیم هم تحت تاثیر مذهبیون ایرانی بودن و ما هم همینطور موضوعاتی ک استاد گفتن رو میشنیدیم، سر صف ایستاد میشدیم و قرآن میخوندیم ولی هیچ کسی هیچ چیزی نمیفهمیدیم.
و همین موضوعات از چند جای برام تکرار میشد : از خانواده ( مخصوصا برادرم ) حتی تا الان ، از مدرسه، جامعه، از سخنرانی هایی که گوش میدادم و دقیقا همین موضوعات بیخ گوش منم تکرار شده بود و بسیار باور های مشابه، و به همین دلیل وقتی که من برای اولین بار با صحبت های استاد عباس منش آشنا شدم یک تحول عجیبی در زندگیم ایجاد شد ، و زمانی ک قرآن رو شروع کردم به خوندن دیگه اصلا این تحولات قوی تر و قوی تر شد ، بخاطر همین من تونستم یک طرز فکر بسیار مستقل از جامعه ای که زندگی میکنم داشته باشم ، با وجودیکه افغانستان و یا جامعه ای ک هستم عقب افتاده بنظر میرسد ولی من تونستم توی همین جامعه عقب افتاده بسیاری از حقیقت ها درمورد خودم، شناخت خودم، موضوعات مهم زندگی رو به کمک استاد درک کنم.
و سپاسگزارم از خداوند که خیلی خوب بلده چطور انسان رو هدایت کنه و من رو از دل این همه انسان ببره به انسانی هدایت بده که دقیقا شبیه خودم تجربه داشته و این هماهنگی دقیق از قدرت هدایت هست.
بعد از این همه اتفاقات قشنگ و خوب واسه خودم واقعا با خودم فکر میکنم میبینم چقدر انسان میتونه رشد کنه و خوشحال باشه، با وجودیکه هم خانوادش سنتی و عقب افتاده باشه و هم کشورش و هم جامعه اش.
برام ثابت شد که زندگی یک انسان هیچ ربطی به شرایط و دولت و خانواده نداره، این انسان خودش و باور هاش هست.
با شما موافقم استاد بعد از اینکه من خودمم تجربه ای دیدار و ملاقات با توریستای خارجی داشتم، خود منم دقیقا وقتی باهاشون ملاقات کردم با خودم گفتم اینا چقدر مهربونن چقدر صادقن چقدر انسان های خوبی هستند.
مخصوصا واسه اولین بار که یک خانم و آقای استرالیای و لهستانی رو از نزدیک ملاقات کردم، دیدم که اصلا تمام صحبت های شما رو اینا دارن تو زندگی شون عملی میکنه، از اعتماد و ایمان شان به جهان، از اینکه چقدر راحت برای شان همه چیز رقم میخورد و چیده میشد.
استاد بعد از گوش دادن به صحبت های شما یک موضوعی هم که در بدبختی جامعه ای خودم و همچنین در خودم دیدم شرک هست ، مردم جامعه ام وخودم به همه چیز باور دارند الا به خداوند ، قرآن و کلامش ، از خیلی چیز ها میترسیم ولی قدرت خداوند رو نادیده میگریم.
روزانه از مردم جامعه ام میشنوم که طالبان فلان کار کردند ، طالبان اون طور هستند و قدرت رو دادن در زندگی شون به دولت، خانم های بسیاز زیادی میترسند و برعلاوه اینکه میترسند ترس هم رو هم انتقال میدن به بقیه.
وقتی که داخل جامعه غرق میشم و از صحبت های شما دور میشم میبینم ذهن منم داره شبیه مردم میشه داره میترسه داره محدودیت ها رو باور میکنه، کمبود رو باور میکنه ولی وقتی ک میام قلبم رو باز میکنم به صحبت های شما و کلام خداوند اون محدودیت ها شکسته میشه در ذهنم، چند شب پیش وقتی قرآن میخوندم تجربه ذکریا و مریم رو خوندم اینکه چطور خداوند مریم رو صاحب فرزند ساخت بدون ازدواج و ذکریا رو در سن پیری صاحب فرزند ساخت، وقتی ک اینا رو میخونم در ذهنم خداوند قدرت میگیره.
وقتی که پسر برادر 6 ماهه ام رو میبینم، وقتی میبینم که تا 6 ماه پیش این اصلا گردنش رو نمیتونست بگیره الان به قدرتی رسیده که میتونه روی پاهاش ایستاده بشه، وقتی بغلش میکنی با دستش میزنه ک ولم کنید من برم جهان اطرافم رو بشناسم. وقتی ک میبینم تا یک سال پیش این یک اسپرمی نبود الان چطور قدرت گرفته، کی این رو رشد داده چطور این بزرگ شده چطور این به این قدرت رسیده.
بعدش اون افکار جامعه در ذهنم پوچ و بی ارزش میشن و قدرت رب و هدایتش رشد میکنه و قوی میشه
خدایا شکرت سپاسگزارم.
سپاسگزارم استاد جانم بابت ضبط این فایل مشتاقم برای قسمت دوم این فایل
به نام خدایی که هر چه دارم از اوست..
عرض ادب و سلام به این جمع بینظیر
خداروشکر که در این مسیر بینظیر هستم
چقدررر من فایل های این شکلی رو دوست دارم، چون همیشه پاشنه آشیل من برای رشد نکردنم همین بود! توحید توحید توحید
بارها باید تکرار کنم که معنی واقعی شرک یعنی چی.
چقدر مهمه دونستن این موضوع که خداوند همه چیز رو می بخشه الّا شرک
باید خیلی رو این موضوع فکر کنم و بارها یادآوری کنم که مگه تو این شرک چی هست و چه اتفاقی میفته؟
چرا خدا گفته نمیبخشم..
خب وقتی راجب این موضوع کمی تفکر میکنم متوجه اشتباهاتم در گذشته و حتی حال حاضر میشم.
متوجه میشم چرا تا یجایی کارام داشت درست پیش میرفت و یهو اونجایی که باید به نتیجه می رسید خراب میشد..
چرا دارم کارهارو انجام میدم ولی همش نگرانم، ترس دارم، اضطراب دارم..
چرا دارم کارهارو انجام میدم ولی منتظر یه نفرم بیاد هوامو داشته باشه، بیاد رابطه بزنه، بیاد کمکم کنه
چرا همش قدرت رو میدم دست کس دیگه
خب خیلی سادست: اما خیلی مهمه و اول باید بدونم شرک یعنی چی؟
از هر کسی می پرسی شرک چیه میگه یعنی اینکه باید خدا رو قبول داشته باشیم و شریکی برای خدا قرار ندیم.
خب تا اینجاش درسته ولللی کار از اونجایی خراب میشه که میگم خدا رو قبول دارم اما فلانی پدرم رو درآورده
خدارو قبول دارم اما ببین مملکت رو چیکار کردن
خدارو قبول دارم اما ببین همسرم چیکار میکنه
و هزاران اما و اگر دیگه..
اینجاست که با کمی تفکر متوجه میشیم که اصلا نفهمیدیم که خدارو قبول دارم یعنی همه چیز دست خداست. قدرت خداست، فرمانروای کل جهان هستی خداست و می رسیم به همون جمله معروف که هیچ برگی از درخت نمیفته مگر به اذن خدا.
خب اگر اینطوریه پس چرا میگم فلانی منو اذیت میکنه، مگر فلانی یه قدرت فارغ از خدا داره؟
اینجاست که به حرف استاد می رسم که توحید عملی باید داشته باشیم و در عمل اجراش کنیم.
و اما قشنگ ترین قسمت موضوع اینجاست که همین خدا گفته خالق زندگیه خودت، خود تویی و خودتی که شرایط همه جانبه زندگیت رو انتخاب میکنی که چطوری باشه.
و اینجاست که آرامش و قدرت فوق العاده ای در درونم می جوشه.
خودمم که زندگیم رو خلق میکنم. کسی که باور داره خالق زندگی شه نگران هیچ چیزی نیست. خب هر چیزی که نیاز داشته باشه رو خلق میکنه دیگه..
و یکی از قشنگترین موضوعاتی که استاد مطرح کردند: چیزهایی که به ظاهر امکانپذیر نیست و به ظاهر غیر ممکنه، اگر باورش کنی و محدودیتهای ذهنت رو برداری امکانپذیر میشه خدا درها رو باز میکنه و هدایت میکنه به مسیر..
الهی شکرت..
هرگز تبدیلی در سنت الهی نخواهی یافت..
سلام به همه دوستان همفرکانسی خودم
خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم به خاطر این همه آگاهی
خدارو شکر میکنم که داره ظرفیت من رو بیشتر میکنه برای درک بهتر قوانین خودش
ازش ممنونم که داره به کمک استاد بهم میفهمونه که اگه به اون تکیه کنم خودش همهچیز رو برام فراهم میکنه
از خدا ممنونم که استاد عباسمنش رو سر راه زندگی من قرار داد تا بتونم به راحتترین شکل و روانترین کلمات این مطالب رو دریافت کنم
چند وقته که دارم روی سری فایلهای «توحید عملی» کار میکنم ، واقعا آگاهیهای بینظیر دارن این فایلها / هرچی بیشتر میگذره و من سعی میکنم که توحیدیتر عمل کنم اتفاقات جالبی برام میفته
کسایی که قبلا خیلی روشون حساب میکردم و احساس میکردم آدمای بسیار مهمی هستن برای من و میتونن زندگی مالی من رو جابجا کنن و به قول معروف من رو از پایین بیارن بالا ، دونه به دونه به من پشت کردن
اون اوایل خیلی نگران شده بودم و همش استرس داشتم اما با کار کردن روی خودم و البته قوانین بدون تغییر خداوند و حساب کردن روی اون ، یواش یواش این استرس جای خودش رو به آرامش داد و همین آرامش باعث شد که مشتریهای جدیدی به سراغ من بیان
مشتریهایی که از اون قبلیا ، خیلی کلهگندهتر هستن و برعکس اونا انسانهای بسیار سالمی هستن ، به شدت حلال و حروم سرشون میشه و حساب کتابشون هم بسیار دقیقتر و بهجاتره!!!
خدارو شکر میکنم که داره بهم نشون میده که اگه بهش تکیه کنم همهجوره هوای من رو داره و بهم حال میده
/خدایی که دارم با استاد عباسمنش میشناسمش و از وجودش لذت میبرم
خدایا کمکم کن که هر روز توحیدیتر باشم و بیشتر بهت تکیه کنم
استاد جان ممنونم که اینقدر به صورت ذرهبینی و لیزری داری روی خودت کار میکنی که نه تنها خودت داری نفع میبری از این حالت ، بلکه به هزاران هزار انسان کمکمیکنی که با قرآن و خدای درست ، بهتر آشنا بشن
خدایا شکرت واقعا