توحید عملی | قسمت ۱
این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
این فایل یکی از تأثیرگذارترین و شخصیترین صحبتهای استاد عباسمنش است که در آن، پرده از راز بزرگ تحول زندگیشان برمیدارند. این فایل نقشه راهی است برای کسانی که به دنبال کشف رسالت الهی خود هستند. آموزه بنیادین این فایل بر این حقیقت استوار است که گاهی خداوند از طریق تضادها، سختیهای طاقتفرسا و حتی مواجهه نزدیک با مرگ، ما را بیدار میکند تا به یاد آوریم که برای هدفی والا خلق شدهایم. درسی که استاد از تجربه دردناک از دست دادن همکاران و نجات معجزهآسای خود گرفتند، این نبود که صرفاً شانس آوردهاند، بلکه این بود که جهان هستی تصادفی نیست و اگر هنوز نفس میکشید، یعنی خداوند برای شما برنامهای دارد. این فایل به ما میآموزد که وقتی انسان با تمام وجود درک میکند که قدرتی برتر او را حفظ کرده است، دیگر نمیتواند به زندگی معمولی و روزمره قانع باشد؛ بلکه باید به جستجوی آن “چرایی” بزرگ بپردازد و پاسخ را تنها در یک کلمه مییابد: توحید. برای درک عمیقتر این مفاهیم و اینکه چگونه خود را لایق چنین هدایت و حمایتی از سوی پروردگار بدانید، استفاده از مباحث دوره احساس لیاقت در کنار این فایل، اکیداً توصیه میشود تا درک کنید که شما ارزشمندترین مخلوق خداوند هستید و لایق دریافت الهامات او میباشید.
نکته بسیار عمیقی که در این فایل تشریح میشود، تغییر مدار از “تلاش برای بقا” به “حرکت در مسیر رسالت” است. استاد توضیح میدهند که چگونه پس از آن واقعه تکاندهنده، به جای تمرکز بر فقر، بدهی و مشکلات کاری، ماهها در سجده و عبادت، تنها یک سؤال را از خداوند پرسیدند: “از من چه میخواهی؟”. پاسخ این سؤال، کلید گنجینههای آسمان و زمین بود. درسی که اینجا نهفته است، این است که وقتی شما دغدغهتان را از “چگونه پول درآوردن” به “چگونه بنده خالصتری بودن و اجرای توحید” تغییر میدهید، خداوند تمام جنبههای دیگر زندگیتان را تضمین میکند. استاد با بیانی شیوا تشریح میکنند که ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه، پاداشهای طبیعی و بدیهی برای کسی است که خدا را تنها قدرت مؤثر در جهان میداند. اگر کسی ادعا میکند خدا را شناخته اما در فقر، بیماری یا تنهایی به سر میبرد، هنوز “خدای واقعی” را نشناخته است؛ زیرا خدای حقیقی، سرچشمه تمام نعمات است. این نگاه توحیدی دقیقاً همان زیربنایی است که در دوره احساس لیاقت نیز به شکلی گستردهتر آموزش داده میشود تا باور کنید که لیاقت شما برای ثروتمند شدن، ریشه در اتصال شما به منبع لایزال الهی دارد.
مفهوم دیگری که در این فایل با قدرتی بینظیر بازتعریف میشود، معنای واقعی شرک و بتپرستی در دنیای مدرن است. استاد عباسمنش تأکید میکنند که بتپرستی امروز، سجده بر سنگ و چوب نیست، بلکه قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند است. وقتی تصور میکنید شرایط اقتصادی، دولت، پارتیبازی یا شانس، مسئول وضعیت زندگی شما هستند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. توحید عملی یعنی باور به اینکه همه ما رب واحدی داریم و دسترسی ما به منبع قدرت، ثروت و نعمت، کاملاً برابر است. تفاوت انسانها تنها در “ظرف باور” آنهاست. استاد با خواندن کامنتی الهامبخش، یادآور میشوند که قرآن و آموزههای الهی، گنجنامهای هستند که باید رمزگشایی شوند و رمز آن، پاک کردن قلب از ترسِ غیر خداست. این فایل فریاد میزند که قدرت مطلق تنها در دست خداست و اگر این را باور کنید، دستان خداوند از جایی که گمان نمیبرید برای یاری شما میآیند، همانطور که زندگی استاد را از کارگری در شرایط سخت به استقلال مالی و زمانی کامل رساندند.
تمرین:
اکنون نوبت شماست که این آگاهی را در زندگی خود جاری کنید. تمرین بسیار مهمی که برای این جلسه طراحی شده است. از شما میخواهیم که با قلبی گشوده، به گذشته و حالِ زندگی خود بنگرید و در بخش نظراتِ همین فایل در سایت، به این سوال پاسخ دهید:
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
نوشتنِ این موارد و اعتراف به شرکهای مخفی، اولین قدم برای شکستنِ بتها و جاری کردنِ قدرتِ خداوند در زندگیتان است. با به اشتراک گذاشتنِ این تجربیات، نه تنها ایمانِ خود را فولادین میکنید، بلکه چراغِ راهی برای هزاران نفر دیگر خواهید شد تا آنها نیز ردپای خدا را در زندگیشان پیدا کنند. منتظر خواندنِ کامنتهای توحیدی و بیدارکنندهی شما هستیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱110MB21 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱20MB21 دقیقه














بازهم سلام ..و بازهم هزاران بار سپاس بخاطر وجود استادی که با حرفا هاش زندگی رو برام شیرین تر کرده ! چشم و گوشم رو باز تر کرده تا تو هر حرکت هر جنبده ای، تو هر حرف و حدیث و رفتارهای اطرافیام و تو هر حرکت و اتفاقات زندگی خودم دنبال نشونه ای از خدا باشم ..
از اینکه بازهم جریان زندگیتون رو برامون باز تر کردین سپاسگذارم . احساس قشنگیه که چقدر باهامون نزدیکین که اینجور راحت درددل میکنین و بهمون میگین لحظاتی تو زندگیتون داشتین که جز خدا هیچکس یاری تون نکرده و کمکتون نبوده و خوشحالین متوجه رسالت تون شدین ..
اینکه یک دفعه زندگی یک نفر 180 درجه تغییر کنه برا خیلی ها شاید شبیه یک فیلم هندی باشه ولی وقتی به تک تک جملاتتون فکر میکنم میبینم منم این یدفعه تغییر کردن رو چند سال پیش تو زندگیم داشتم ..و همه و همه به لطف خدا بوده .اما تغییر من از لحاظ شخصیتی بود .زمانی که هنوز نه از قوانین جذب و کائنات ، نه فرکانس زندگی و نه هییییچ قانون موفقیتی هیچگونه اطلاعی نداشتم .و هیچ استاد تغییر و تحولی رو نمیشناختم.
هنوز یک ماه مونده بود تا فارغ التحصیل بشم و روی پروژم کار میکردم که اون اتفاق افتاد . لحظاتی که بخاطر عدم اعتماد به نفس و خودباوری فقط سر لج و لجبازی ، یک اتفاق فوق العاده وحشتناک رو داشتم تجربه میکردم که ممکن بود من رو به نقطه صفر مرزی برسونه و تو یک آن آبروی چندین و چندسالم رو ازم بگیره و به جرات میگم هرکس تو اون لحظه به جای من بود بی تردید به زندگی خودش پایان میداد. اما من به عینه معنی آیه ” فاِن العسر یسرا ” درک کردم .که در دل هرسختی یک آسانیست..اما درکش نمیکردم..فقط میدونستم حق ندرم از خدا گله کنم .میدونستم مقصر خودمم و مدام خودم و هرکسی رو که باعث شده بود به ان نقطه برسم رو سرزنش میکردم..
من تو دل اون اتفاق بود که بزرگ شدم، تصمیم گرفتم محکم باشم.محکم وایسم پای زندگیم..مستقل شدم.هرچی بود و نبود رو ندید گرفتم و دلم رو زدم به دریا..با وجود اینکه لحظه لحظه زندگیم اون اتفاقات جلو چشمو بود اما خدا رو شکر میکردم اتفاق بدتری نیفتاده..تصمیم گرفتم خودم رو دوس داشته باشم و اینقدر قوی رفتارکنم تا هیچکس متوجه ضعف قبلی من نشه .ناخواسته داشتم مسیر اعتماد به نفس رو طی میکردم
اونجا فهمیدم خدا نمیخواد تو اون مسیر باشم.داره هلم میده تو مسیری که باید باشم.هیچکسی جز خودش نمیتونست به این قشنگی پازل زندگی منو بچینه پس بعد از اینش رو هم میتونه ..
وارد هر مسیری و محلی میشدم اینقدر قوی رفتار میکردم که همه مشتاق ارتباط بیشتر باهام میشدن و بهم میگفتن تو دختری با روحیه حساس ی که توانایی یک مرد رو داری….کم کم جملات موفقیتی به چشمم اومدن…مجلات موفقیت و سخن رانی های افراد موفق .کلیپ های انگیزشی و مقالات و …یه روز تو محل کارم یه شخص کتاب راز رو برای مدیر شرکت هدیه آورد وچون مسافرت بودن ترغیب شدم بخونمش .وقتی اومدن و دیدن من مشتاق اینجور کتابهام اون رو بهم هدیه دادن.. …سخن هاشون مثل یه وحی منزل به دلم مینشت چون باهاشون زندگی کرده بودم و بزرگ شده بودم..اما همیشه یه حلقه گم شده بود که من نمیتونستم ربطش بدم به زندگی خودم و هرآن کسی که مطالبشون رو میخوندم…
من تلاش خودم رو میدیدم و در عین حال معجزه خدا رو هم باور کرده بودم..نمیتونستم بفهمم چطوری من خودم میتونم سرنوشتم رو تغییر بدم درحالیکه یه خدایی هست که خیلی جاها کارهاش دست من نیست ..
خدایی که اگر من خطا کنم مجازاتم میکنه !اگر ثواب کنم بهم تو اون دنیا پاداش میده نه این دنیا ..تازه بخاطر هر پاداشش هم از هفت خان رستم باید عبورکنم تا بهشون برسم .چون اگر یه خطا میکردم سریع مثل بازی مارو پله می انداختتم وسط مارها یا برمیگشتم نقطه شروع بازی..خب پس این دنیا چیه ؟؟ ما برا چی آفریده شدیم ؟؟
هدفش چی بوده که اینهمه به ما سختی بده تا تو اون دنیاش ببرتمون تو اسمون هفتم وسط حور و پری ! تو حوضای پر از عسل و شیر و درختای پر از میوه ..
خب اینجام که این نعمت ها رو داریم .همین الانشم دارم تو روستاهایی میرم کنار حوض آب زیر سایه درختاش دراز میکشم.اگه حوض عسل ندارم شیشه عسل دارم .همینقدر کافیمه ..
یا خدایی که منتظره یه تار موی من بیاد بیرون و منو رو از اون آویزیون کنه …
من این خدا رو نمیتونستم بشناسم ..خدایی که چطور کمکم میکنه تا به خواسته هم برسم.خواسته هایی که خودم میخوام نه خواسته هایی که باور کنم به صورت تقدیر برام نوشته شدن و من مثل یک فرد بی اختیار باید باور کنم که تقدیرم این بوده این همه اتفاقات رو تجربه کنم و حق گله و زاری ندارم چون جلوی تقدیر خدا هیچ کس نمیتونه وایسه .
نتونستم بیشتر از درکم خدا رو بشناسم و هیچکی هم جوابی برا سوالام نداشت بیخیال میشدم اما گاه گاهی ذهنم دوباره درگیر میشد و مجدد همون نقطه بیخیال باش..
میخواستم موفق بشم و همه به به و چه چه کنن و هرجا میرم اسمم رو سر زبون ها باشه..همه افراد موفق میگفتن کافیه تو بخوای .و اگر بخواهی میشه .اما نمیگفتن پس این وسط خدا چکار میکنه .
تو این مسیر چند سالی چون طالب موفقیت بودم با سایت های زیادی آشنا شدم..هرکدومشون از دید خودشون خدا رو تعریف میکردن .اما به دلم نمینشست و درک نمیکردم .با سایت استاد هم آشنا شدم ولی اوایل باور حرف های استاد برام سخت بود.میدونستم درسته ولی بازهم مقاومت میکردم.فکر میکردم روانشناسی فقط در ارتباط با خانواده و روابط و ثروته ..فقط بحث روانشناسی حرفهای استاد رو میشنیدم و بس ..
میگفتم استاد دلش خوشه .اون طرف آب وسط این همه ثروته و هیچ کمبودی نداره و به ما میگه فقط به خودش توکل کن و به هدفت فکر کن و با اعتماد به نفس جلو برو و از هیچکی نترس….خب قبول من به خودش توکل میکنم و دست رو دست میذارم تا بشه !پس سهم خودم چیه ؟؟؟
حالا که خودش گفته تو بخواه من میدمت ! من الان مثلا اینقدر پول میخوام و اون باید بهم بده .چرا نمیده ؟چرا نداد ؟؟
وای تا حالا نمیفهمیدم سهم خدا چیه و حالا نمیفهمیدم سهم خودم چیه !!!چه خود درگیری سختی ؟؟
از استاد دور شدم .چون نمیفهمیدمش .بعضی حرفهاش رو قبول داشتم ولی رو بعضی ها مقاومت میکردم ..چون اکثر محصولات هم قیمت بالایی داشتن و نمیتونستم بخرمشون دیگه حتی به فایل های رایگان هم دل ندادم ..
من کیم ؟؟رسالتم چیه ؟؟چرا تو دلم باید اینهمههههههمه عشق به مردم باشه ولی دستم اینقدر خالی باشه نتونم کاری کنم ؟؟یه لحظه میگفتم پس چرا خدا از سهمش بهم چیزی نمیده تا بتونم به هدفم برسم ..لحظه بعد میترسیدم میگفتم واای نه اگر خداهم بده من نمیتونم جلو برم.من یه دختر دست تنها چطوری جلو برم ؟؟واای برا این آرزویی من دارم 100 میلیارد تومن هم کمه خدا ازکجا بیاره این همه بهم بده ! حالا اگه بهم داد من با اینهمه دستی جلوم بازه چکار کنم ؟؟
، میخواستم با خوندن اون همه مقاله و مجله به موفقیت برسم اما نمیشد.
خدایا من کجای راه اشتباه میرم ؟؟ من که هر حرفی بزرگان میزنن رو بلدم و تایید میکنم ..پس چرا منم مثل اونا نمیشم؟؟من که مسیرم رو انتخاب کردم و میدونم عشقم اینه و تو همین راه باید ادامه بدم پس چرا به ثروتی که اونا رسیدن نمیرسم ؟؟
چرا ازدواجی مثل اونا ندارم ؟؟
من که کل زمانم مثل اونا 24 ساعته و بیشتر از 12 ساعت هر روز رو یا دارم کار میکنم یا کاب میخونم پس چرا نمیتونم مثل اونا اوووون همه کتاب بخونم و یه عالمه کتاب نخونده دارم ! و یه عالمه تفریحی که تو حسرتش هستم..
من که خواستم چرا نشد ؟؟چرا نرسیدم ؟؟چرا نمیرسم؟؟؟
گفتم توسل میکنم به ائمه ، اونا کمکم میکنن ولی من حتی اونا رو هم نمیشناختم ! خدایی که میشناختم همه امام هایی برام فرستاده فقیر بودن و تو اوج فقر زندگی میکردن و اینکه دانسته به مقتل میرن در حالیکه همه میدونن خودکشی گناه بزرگیه ..تو همون اوضاع هم با یکی همکار شدم که کل ائمه رو انکار میکرد و چون مشاور بود مثل یک مورخ شروع کرد به تعریف کردن زندگی ائمه که تو فلان کتاب نوشته چحوری امامت رو به خودشون چسبوندن و اصلا انسانهای خوبی نبودن و هزاااار و یک دروغ دیگه ..
خدای من این حرف ها رو به هههیچ عنوان نمیخواستم باور کنم ولی تا بیکار میشدم ذهنم گولم میزد .افتاده بودم تو شک و هیچ منبعی نداشتم خلاف حرفهاش رو ثابت کنه .کافی بود یه جمله بگم ده تا جمله برا ردش ردیف میکرد .حضرت زهرا رو ناشناس تا حد پرستش دوس داشتم ولی به جایی رسیدم که نمیتونستم بین خوبی و بدی کدوم درسته .ولی بااین حال نمازم رو میخودنم .چون ایمان داشتم برای هر آنچه روی زمینه یه خالق بیشتر نیست .خالق رطوبت آب، روشنایی ذاتی نور !خدای خالق گلها که میدونم تو هر فصلی نمیشه داشتشون حتی اگه باغچه رو سیراب از آب کنم و بهترین کدها رو بهش بدم ..
وجود خدا رو نمیتونستم انکار کنم حتی با اینکه نمیشناختمش ..
پر از شک و تردید رسیدم به نقطه ای که هرچی میرفتم نمیرسیدم..خیلی کار میکردم ولی آرامش نداشتم .تفریح نداشتم .دیگه برام زندگی معنایی نداشت .چرا باید میرفتم کلاس زبان ؟؟؟اونم تو 30 سالگی که خیییلی دیره ! چرا باید کار کنم در حالیکه ممکنه همین الان بمیرم…چرا باید برم سراغ آموزش های جدید در حالیکه با اینهمه علمی الان دارم به هیچ ثروتی نرسیدم ..
مدام مقایسه خودم با بقیه ..مدام سرزنش خودم ..یکمااااه اینجوری بودم .حتی از این وضعیت هم خسته شده بودم .به این نتیجه رسیدم از کمبود اعتماد به نفسمه .فهمیدم هرچی میخوام بخاطر مردمه و اگر ناراحت میشم چون اونی نمیشه که اونا تایئدم کنن .خواستم برا خودم زندگی کنم .خودم رو دوس داشته باشم ..مدت ها تو فکر بسته اعتماد به نفس استاد بودم ولی چون پول نداشتم مجدد با سایت استاد و فایل های رایگانش دوست شدم .چون زیباتر از تعریف های استاد از هیچکس نشنیده بودم .
دو هفته سعی کردم دقت کنم افراد بااعتماد به نفس چه خصوصیاتی دارن و چجور رفتار میکنن منم همونجور رفتار کنم و در کنارش هر فایلی از استاد به چشمم میخورد دانلود میکردم و گوش میدادم و عجیب که همه ربط پیدا میکردن به اعتماد به نفس ..خواستم برا تمرین بیشتر نتایجم رو با دوستان شریک بشم که چون یک قدم برداشته بودم خدا هم یک قدم اومد سمتم و به طور ناباورانه ای برنده تخفیف سایت شدم ..اینجا یه پله باورم به خدا بالاتر رفت .فهمیدم اگر بخواهم و قدم بردارم خدا هم میاد سمتم و خودش رو بیشتر نشونم میده ..پس باید خودم قدم های بیشتری بردارم .
فهمیدم چطور افراد موفق با کمک خدا موفق شدن و تونستن یه عالمه کتاب بخونن چون با قواعد تندخوانی آشنابودن.فهمیدم چرا من موفق نمیشم چون عالم بی عمل بودم..
بی هیچ تردیدی مابقی مبلغ خرید رو جورکردم و بسته رو خریدم …
تو فایل اول بسته عزت نفس ، استاد گفت تعریف جامع اعتماد به نفس اینه خالقت رو کامل بشناسی و خودت رو بهش بسپاری .
باز نقطه سر خط…
ولی این بار میدونستم جواب سوالم تو فایل های استاده .گشتم و هرچی فایل در مورد خدا و قوانین آفرینش بود پیدا کردم و دانلود کردم و گوش دادم تا اون خدا رو بشناسم.
الان زبانم قاصره از بیان اندازه احساسم به خدا ..از اندازه شدت علاقه لحظه لحظه شناخت ائمه ..از لذت درک اولین شب قدری که امسال با شناخت امام علی (ع) پیدا کرده بودم..دوستان باورتون نمیشه من با هر آیه از دعای جوشن اشک ریختم و ستایش کردم فردی رو که این همه شناخت قشنگی از خدایش داشته و بخاطر این لیاقت امامی به دوشش افتاده ..و ستایش میکنم امامی رو که بخاطر هدف جنگید و خودش و خانوادش شهید شدن تا با شهادتش رسالتش رو انجام بده و به همه بفهمونه برای رسیدن به هدف باید این اندازه تلاش کرد .جوری که مردمان بعدی هم رسالتت رو زنده نگه بدارن و مثال این تلاش برای رسیدن به اهداف رو در وجود خیلی از افراد موفق میببینم که حتی مرگ هم نتوسته جلوی توقف رسالتشون رو بگیره و با اینکه زنده نیستن اما هنوز نقطه مثال همه ان ( مثل عباس کیارستمی ، خسروشکیبایی و…)
جلسه سوم اعتماد به نفسم ولی خیلی از حرف های استاد تا اینجا برام آشناست چون من قبلا قدم تو این راه گذاشته بودم و خدا هر لحظه با اثبات خودش اعتقاد رو قوی تر کرده .الان هرچی میخوام بهم الهام میشه .چون از خدا خواستم ..
میخوام نماز بخونم میدونم خدا به نمازم احتیاجی ندارم و برای خودم خوبه .سعی کردم نکات مثبتش رو پیدا کنم و اولیش این بود به خودم تلقین کردم تو اوج استرس باشم نماز آرومم میکنه و همین طور میشه ..
معنی الهامات خدا رو میفهمم ، هرلحظه وسط راهم دودل میشم بی اختیار یه فیلم یا کلیپ یا یه شخص از غیب پیداش میشه و حرفهایی میرنه که اون لحظه دقیقا بهشون نیاز دارم چون من باور کردم خدا همیشه با منه و دست های زیادی داره تا من رو آروم کنه .هنوز خیلی راه دارم تا خود شناسی و خداشناسی و مطمئنم تو این مسیر خیلی دست های زیادی هستن کمکم کنن.
الان وقتی پای صحبت همه اشخاص موففق مینشینم میبینم وقتی یه هدف برا خودشون انتخاب میکردن نقش خودشون چی بوده و چه قدر تلاش کردن و تو این مسیر نقش خدا و امداد های غیبیش چی بوده ..و درک میکنم ..
یا اینکه الان به واقع میبینم خیلی ها از دیدن برنامه هاییی مثل خندوانه خیلی ساده عبور میکنن و تنها شنونده ان و خنده ای هم میکنن و فرداش فراموششون میشه ولی من نکات مثبت زندگی هر مهمانش رو میگیرم و سعی میکنم تو زندگیم پیاده کنن .نه فقط بشنوم و فراموش کنم .
ممنونم ازتون استاد
بخاطر لحظه لحظه وقتی که گذاشتین تا ما رو با توحید به درجه اوج برسونین و بهمون بفهمونین مضمون این جمله که ” با خداباش پادشاهی کن ” یعنی چی .
از اینکه فهموندین احتیاج نیست گام بزرگ برداریم کافیه هر روز یه قدم کوچیک برداریم سمت خدا تا اون قدم بزرگتری به سمت ما برداره ..
از همه دوستانی که وقت میگذارن و این مطلب رو میخونن سپاسگذارم .میدونم طولانی شد .چون بخاطر نوشتنش چهار ساعت زمان برد ..چهار ساعت پلی بک به عقب زندگیم به مدت 6 سال و فکر کردن به هر اتفاق اون وارزشش رو داشت .ان شالله برای تک تک شما هم مفید واقع بشه و صرفا به چشم یه دیدگاه بهش نگاه نکنین..پشت هر خطش تجربه های فراوانیه که تازه دارم درکشون میکنم .
دوست عزیزم سلام ..
خوشحالم به جمع ما پیوستین ..
خطاب واژه بهترین استاد ، واقعا لایق استاد هستن .
من هم مانند شما امیدارم و تلاشم رو میکنم تا باورهای توحیدی رو پیدا و تقویت کنم.
واقعا واژه ای برای سپاسگذاری از استاد به جهت روشن سازی مبحث آشنایی با خدا و توحید نمیگنجه ..
سپاسگذارم از خدایی که به محض اینکه ازش راهنمایی خواستم دستی چون استاد رو در مقابلم قرار داد .