توحید عملی | قسمت ۱


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


این فایل یکی از تأثیرگذارترین و شخصی‌ترین صحبت‌های استاد عباس‌منش است که در آن، پرده از راز بزرگ تحول زندگی‌شان برمی‌دارند. این فایل نقشه راهی است برای کسانی که به دنبال کشف رسالت الهی خود هستند. آموزه بنیادین این فایل بر این حقیقت استوار است که گاهی خداوند از طریق تضادها، سختی‌های طاقت‌فرسا و حتی مواجهه نزدیک با مرگ، ما را بیدار می‌کند تا به یاد آوریم که برای هدفی والا خلق شده‌ایم. درسی که استاد از تجربه دردناک از دست دادن همکاران و نجات معجزه‌آسای خود گرفتند، این نبود که صرفاً شانس آورده‌اند، بلکه این بود که جهان هستی تصادفی نیست و اگر هنوز نفس می‌کشید، یعنی خداوند برای شما برنامه‌ای دارد. این فایل به ما می‌آموزد که وقتی انسان با تمام وجود درک می‌کند که قدرتی برتر او را حفظ کرده است، دیگر نمی‌تواند به زندگی معمولی و روزمره قانع باشد؛ بلکه باید به جستجوی آن “چرایی” بزرگ بپردازد و پاسخ را تنها در یک کلمه می‌یابد: توحید. برای درک عمیق‌تر این مفاهیم و اینکه چگونه خود را لایق چنین هدایت و حمایتی از سوی پروردگار بدانید، استفاده از مباحث دوره احساس لیاقت در کنار این فایل، اکیداً توصیه می‌شود تا درک کنید که شما ارزشمندترین مخلوق خداوند هستید و لایق دریافت الهامات او می‌باشید.

نکته بسیار عمیقی که در این فایل تشریح می‌شود، تغییر مدار از “تلاش برای بقا” به “حرکت در مسیر رسالت” است. استاد توضیح می‌دهند که چگونه پس از آن واقعه تکان‌دهنده، به جای تمرکز بر فقر، بدهی و مشکلات کاری، ماه‌ها در سجده و عبادت، تنها یک سؤال را از خداوند پرسیدند: “از من چه می‌خواهی؟”. پاسخ این سؤال، کلید گنجینه‌های آسمان و زمین بود. درسی که اینجا نهفته است، این است که وقتی شما دغدغه‌تان را از “چگونه پول درآوردن” به “چگونه بنده خالص‌تری بودن و اجرای توحید” تغییر می‌دهید، خداوند تمام جنبه‌های دیگر زندگی‌تان را تضمین می‌کند. استاد با بیانی شیوا تشریح می‌کنند که ثروت، سلامتی، آرامش و روابط عاشقانه، پاداش‌های طبیعی و بدیهی برای کسی است که خدا را تنها قدرت مؤثر در جهان می‌داند. اگر کسی ادعا می‌کند خدا را شناخته اما در فقر، بیماری یا تنهایی به سر می‌برد، هنوز “خدای واقعی” را نشناخته است؛ زیرا خدای حقیقی، سرچشمه تمام نعمات است. این نگاه توحیدی دقیقاً همان زیربنایی است که در دوره احساس لیاقت نیز به شکلی گسترده‌تر آموزش داده می‌شود تا باور کنید که لیاقت شما برای ثروتمند شدن، ریشه در اتصال شما به منبع لایزال الهی دارد.

مفهوم دیگری که در این فایل با قدرتی بی‌نظیر بازتعریف می‌شود، معنای واقعی شرک و بت‌پرستی در دنیای مدرن است. استاد عباس‌منش تأکید می‌کنند که بت‌پرستی امروز، سجده بر سنگ و چوب نیست، بلکه قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند است. وقتی تصور می‌کنید شرایط اقتصادی، دولت، پارتی‌بازی یا شانس، مسئول وضعیت زندگی شما هستند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. توحید عملی یعنی باور به اینکه همه ما رب واحدی داریم و دسترسی ما به منبع قدرت، ثروت و نعمت، کاملاً برابر است. تفاوت انسان‌ها تنها در “ظرف باور” آن‌هاست. استاد با خواندن کامنتی الهام‌بخش، یادآور می‌شوند که قرآن و آموزه‌های الهی، گنج‌نامه‌ای هستند که باید رمزگشایی شوند و رمز آن، پاک کردن قلب از ترسِ غیر خداست. این فایل فریاد می‌زند که قدرت مطلق تنها در دست خداست و اگر این را باور کنید، دستان خداوند از جایی که گمان نمی‌برید برای یاری شما می‌آیند، همان‌طور که زندگی استاد را از کارگری در شرایط سخت به استقلال مالی و زمانی کامل رساندند.


تمرین:

اکنون نوبت شماست که این آگاهی را در زندگی خود جاری کنید. تمرین بسیار مهمی که برای این جلسه طراحی شده است. از شما می‌خواهیم که با قلبی گشوده، به گذشته و حالِ زندگی خود بنگرید و در بخش نظراتِ همین فایل در سایت، به این سوال پاسخ دهید:

صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
نوشتنِ این موارد و اعتراف به شرک‌های مخفی، اولین قدم برای شکستنِ بت‌ها و جاری کردنِ قدرتِ خداوند در زندگی‌تان است. با به اشتراک گذاشتنِ این تجربیات، نه تنها ایمانِ خود را فولادین می‌کنید، بلکه چراغِ راهی برای هزاران نفر دیگر خواهید شد تا آنها نیز ردپای خدا را در زندگی‌شان پیدا کنند. منتظر خواندنِ کامنت‌های توحیدی و بیدارکننده‌ی شما هستیم.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1959 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه(نرگس) علی پور» در این صفحه: 2
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان….بخشایشگرم…

    عزت نفس در مسیر تکامل!

    برای افرادیکه در مسیر راستی و درستکاری قدم برمیدارند….

    باور دارند که خداوند بخشنده و مهربان هست…

    این در مسیر بنده گی خداوند در جریان میباشد.

    به اندازه تلاش و کوششت،”بهمون اندازه جریان خداوند را میتوانی پذیرا باشی….

    ولی…..اما!!!

    وقتی تو یه قدم بهش ایمان میاری…

    خداوند هزاران ” برابر بسویت ” گام برمیدارد…

    فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ

    پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزاری کنید و کفران در برابر نعمت ها نکنید.

    ……

    سلام و درود خداوند به استاد عزیز توحیدیم..

    استادی که مرا فراخواند بسوی توحید و یکتاپرستی

    استاد عزیزم روزای اولی که وارد سایت شدم…

    درسته خیلی تضادها رو داشتم و همه چیز بر حسب معیارهای خودم”روی سرم خراب شده بود..

    ولی به همون خدای بزرگ “مثل زلیخا در برابر معجزات الهی…

    همه رو رها کردم….فقط دوستداشتم وجود خودمو تو این دنیا بشناسم…

    و یادم اونروزای اول فقط داشتم توحید رو در بهشت شما میشنیدم…

    یادمه همون روزها و شبها که از عشق خداوند دیوانه شده بودم.ساعتها میرفتم توی کوه توی پناهگاهی که کسی منو نبینه…گریه میکردم…

    خیلی خیلی خیلی خیلی شدیددددددد

    یادمه اینقدر شدید بود…که خداوند کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم…بدون اینکه من چیزی رو بدونیم.صبح جمعه سال 401. ساعت 7 صبح برام دانلود کرده بود..بدون یه ریال پول…

    و چه شبهایی که ذوق و شوق خداوند توی این مسیر رو دیدیم..که من مدام الهامات شیطان و اون درون شیطانی رو میدیدم..

    و حتی دیدن شیطان مثل گلوله سیاه رنگی اطرافم از شدت خشم از شدت عصبانیت دورم میچرخید..

    ولی خداوند بلند بهم میگفت…

    نرگس نترس…

    من کنارتم….بزار این کثافتها بیرون بره.

    روزای اول استاد عطش عشق سایت شما و هدایتها و الهاماتی که مثل بمب روی سرم فرو میرخت.

    باعث شده بود…من بیزنسمو از پاشنه بندازم بیرون.دیگه مشتری نگرفتم…

    گفتم چند سال کار کردم همه راهی رو رفتم…

    در مسیر آبروریزی خودم و قربانیها داشتم خودمو لِه میکردم…

    دیگه نمیخام اون ادم قبل با اون کارکردا باشم…

    همه رو ریختم بیرون…

    مثل زباله ایی که بدرد نمیخورد…

    و یه نرگس جدید …کم کم متولد شد و ذوق و شوق الهی نسبت بهم قوی قوی تر شد..

    و کم کم اون نورهایی که بخاطرش میرفتم کوه تا ببینمش…

    فکر میکردم خداوند توی جاهای خلوته…ولی…کم کم قانون خداوند رو که به لطف خودش بدست آوردم..

    بهم گفت…

    نیازی نیست تا نور منو ببینی”بیای کوه..

    نرگس !!!

    من دیگه بهت نزدیک شدم…

    و خداوند بهم نزدیک شد..

    چشمانم پر از نور الهی شد…

    برای دریافت الهاماتش بهم نزدیک و نزدیکتر شد..

    چه مسیرهایی..

    چه خوابهایی از دوزخ.. و بهشت…

    یادمه بالای پنجره اتاقم یه گل پیچک زیبا بود…یه شب خواب دیدم توی بهشتم…

    استادم….دوستان عزیزم…

    اینقدر این پیچک توی بهشت سرسبز بود که من توی عمرم همچنین سبز خوشرنگی ندیده بودم..

    و یه پرنده زیبا دقیقا “رنگ همون سبز….داشت روی یه بوته زیبا پیچک میخوند..

    و پرنده خیلی خیلی بزرگ بود.دقیقا تصویر “جلد قرآنم!!!

    استادم این الهامات عطشمو نسبت به توحید قوی میکرد…

    و هر جا یسری اشتباه بخاطر اون درون انسانیم و خطاکاریم سر میزد ..بازم به لطف خودش توی خواب بهم الهام میشد…

    و الان به مدت چهارسال خورده ایی در این مسیر بهشتیم…

    این مدت چهارسال رو میتونم بگم به اندازه میلیونها سال لذت و خوشی و غلبه بر ترس.و ایمان بخداوند دیدم…

    که اگه زمین و آسمانها قلم بشه…بهمون بزرگی خودش نمیتونه اینهمه لطفشو سپاسگزار باشم..

    تمام غلبه بر ترسهایی که انجام دادم…به اندازه اینکه تونستم به این نیرو قدرت بدم..

    ترسها شدید بود..ولی چون الهام خداوند بود قدمهام قوی قوی تر میشد..

    و هر جا تکاملم نبود…

    بهم الهام میکرد نرگس الان موقعه.ش نیست…

    نرگس …

    بیشتر از این جلو نرو که حالت بد میشه…

    و من اینروزا احساس نمیکنم توی این مدت..هر چی رو بدست آوردم..

    اونم توی تمامی جنبه های زندگیم…کار خودم بوده..

    کار ذهنم بوده…

    همه رو لطف خداوند دیدم….همه رو لطف خداوند دیدم..

    هر روز صبح سعی میکنم آگاهانه از خداوند .جهت پیش بردن کوچکترین تصمیماتم حتی جابجا کردن یه وسیله…ازش؟هدایت بخام.

    و اون به موقع بهم قدمها رو گفته و من نسبت به روز گذشته که شنبه بود چندین قدم جلو افتادم…

    استادم !!!من هر روز بخداوند میگم!!!اونم اگاهانه.

    چون میدونم ذهنم میگه…نه این نیست..

    میگم!!!خدایا….من نرگس رو از جایی که فکرشو نمیکردم هدایت کردی به این بیزنس…

    تمام قدمها رو بهم گفتی…

    قدمهایی که من حتی یه لحظشم.”درک نمیکردم…

    تو برام اجابت کردی….

    و من سعی کردم که بازم همون سعی منم .فکر منم لطف خودت بود…

    من حرکت کردم….

    و هر چی بیشتر خودمو دل سپرده خودش؟میکنم..

    بیشتر میدونم اونه”””””که منو داره تو این مسیر بدرقه میکنه….

    و من اینروزا ذهنمو با دیدن نتایجی که گرفتم‌.

    خاموش؟کردم…ک سعی کردم بیشتر و بیشتر !””تسلیمش باشم..

    چون مسیرهایی که بهم میگه..دقیقا نکته طلاییی آماده شدن من برای قدم بعدیه‌….

    و قدمهای بعدی…قدمهای بعدی و هر بار و هر بار …زندگی من همجوره یه رنگ دیگه ایی بخودش میگیره..

    استاد عزیزم…میخام بگم!!!

    همه چیز خداست…

    هر چقدر این قدرت رو توی درونم بولد میکنم …

    بیشتر حس میکنم جانشین خداوند روی زمین هستم….

    بیشتر و بیشتر “حرفم توی میان ادمهایی که یه روز داشتم برای اینکه حرفمو متوجه بشن.تقلا میکردم…جایگاه عالی داره…

    روابط متشنجم کم کم قوی شد…

    خیلی جاها درکم از قانون کم بود…

    ولی با صحبتهای شما به لطف خداوند سعی کردم بازم بهتر برخورد داشته باشم .

    و همجوره خودمو لایق بهترینها بدونم..

    استادم!!!!!!من بحرفهای شما خیلی ایمان اوردم.

    میدونی چرا!!!

    چون نتایج خودمو با چند نفر از دوستان که توی همین سایت هستند..میبینم…

    میگم!!!نرگس..دیدی اصلا مهم نیست چه دوره ایی رو خریدی..چقدر عضویت داری!؟؟؟

    مهم اینه…چقدر به اصل قانون پیروی میکنی..

    چقدر بها میدی…

    واقعا همجوره “درکم داره از همه چیز قوی میشه..

    بهمن دلیل…

    این تفاوتها رو که میبینم…باعث میشه با قدرت بیشتری قدم بردارم…

    چون به لطف خداوند نتایجم با اون اشخاص کاملا متفاوته…

    و من بازم این لطف خداوند میبینم…

    و تلاش آگاهانه خودم..که بازممم همونم کار خداونده…

    و بازم تلاش اگاهانه خودم با درک قانون و عمل به آن….و دیدن نتایج…که وجودم داره مقایسات رو خود بخود بصورت خودکار انجام میده..

    که نرگس با قدرت برو جلوووووو

    ‌..میخام بگم….من نرگس !هر چقدر خدا رو توی درونم بولد کنم…

    بهمون اندازه آگاهانه زندگی کنم..و بیشتر سرسپرده.ش باشم بهمون اندازه منو هدایت و حمایت میکنه…

    به میزان….پذیرش؟ما! ما رو هدایت و حمایت میکنه به بهترین مسیرها…

    دیگه ترسها و یسری کارها برات پوچ و بی اثر میشه….

    و جهان برات کن فیکون میشه….

    از خداوندم سپاسگزارم که عدالتشو با قطعیت بهم نشون داد….

    که اگه تو این مسیر هدایت نشده بودم..الان طرف حسابم کرام الکاتبین بود…

    نمیدونم…کجای جهنم زندگی میبودم…

    کجای دوزخ یرگردان خداوند میبودم…

    کجای قربانیها میبودم….

    کجای این انتقامهای حرفهای پوچ و بی اصل نسب میبودم…

    کجای زندگی بدبخت فلاکت باز میبودم…

    کجای زندگی کثافتکاریهای ذهنم میبودم…

    ….

    یه شب الهامی بهم رسید….که نرگس ما همه کافران رو نابود میکنیم…

    و اونا رو به سرزمین سبز تبدیل میکنیم…

    و بهم گفت ..تو برای این حایگاه نیستی..

    و فرد نزدیکم که دقیقا روی اون صندلی مسیر نادرست نشسته بود…

    بهم گفت دوستدارم اینجا بشینم چکار به من داری..

    و خیلیا رو بدون تصویر دیدم..که آوای بلند سر میدادن.

    که ما اینجا هستیم..تا ما رو بکُشن….

    این عین کلامشون بود!!!! و من رو از اون مسیر کافران دور نمودند تا من راهمو پیش بگیرم..

    و بازم الهامی بهم رسید….

    که نه!!!!

    این مسیر اونبر خَر (الاغ) افتاده برو…و نه اونبر خَر افتاده برو …

    یه مسیر ..مذهبی شدید…

    و یه مسیر برخلاف این شخصیت..که همین ندت خیلیا جونشونو از دست دادن…

    بهم گفت!مسیر الهی من رو برو نرگس….مسیری که مسیر یکتاپرستیه…

    و خداوند اون دوزخی که افراد یرگردان بدنبال سرسبزی و بدنبال بچه شاه میگشتن…

    بیرون آورد….

    بهم گفت ….

    روی شونهام بشین بیا با هم برییم بهشت….

    و بهشتشو بهم نشون داد..تا بدونم این مسیر خیلی خیلی بزرگ و زیباست و هوای دلنشین دارد…

    و بازم الهامی توی قبرستان در حین پا گذاشتن روی قبرها بهم رسید…

    که نرگس….

    از یه مشت استخووون توی یه بستر نترس…

    از ادمها بترس که میتوننن تو رو از مسیر درستتت گمراه کننن..

    و مدام با حرکتم توی قبرستان”این آوا رو سر میداد.

    و بهم میگفت….

    از ادمها و مسبر اشتباهشون بترس…از یه مشت استخوان پوسیده نترس…

    ..

    و بازم الهامی بهم رسید….که ببخش….تا این ببخشش تورو به من که ربته نزدیک کند…

    و این ببخش باعث شد اون شخص بیاد تو خوابم اینبار با صورتی شفاف و حال خوب…

    ….

    و بازم الهامی رسید….

    از صحبت از روح القدوس….

    و این ایه رو در خواب برام خوند….

    و همه این الهاماتتتتت باعث شد…که خیلی از خداوند بترسم….

    و بدونم عدالتش خیلی خیلی درست و بجا هست..

    و خلاف عدالت..یعنی نابودی خودم هم در این دنیا و هم در آخرت….

    استاد عزیزم…من هر روز کلام نورانی سوره فاتحه رو سعی میکنم در طبیعت زیبایی پردایسیمون بخونم..

    همون کلام فاتحه باعث میشه….

    تا من “نرگس کل روزم روی رزق خداوند خوابیده باشم..بدون تلاش فیزیکی خاصی که من چند سال فقط داشتم کثافتهای درونمو هر بار با خودم اونم “با عصبانیت حمل میکردم…

    در نهایت سپاسگزار این مسیر و خداوندمم که هدایتم کرد امروز در محضر شما باشم…

    هر چقدر از قشنگی این مسیر و خداوند بگم کمه‌..

    زندگیم سراسر از عشق و حال و خوب شده‌.

    خداوند وعده سلامتیشو “بهم داد..

    و اینروزا دارم تکاملمو میگذرونم…

    انشالله به زودی….

    خیلی خوشحالم….که دارم وارد این مسیر میشم تا بتونم بدنی سالم و تندرست با خوراکیهای “بهشتیش داشته باشم…

    چون….

    بقول یه حکیمی..

    که میگه!!!چی میخوری…تا ببینم چی فکر میکنی…

    استادم من سخت منتظر این وعده الهیم….

    که یه شخصی…

    گفت ..خواب دیدم توی خواب بهم گفتی من فعلا خیلی درس دارم تا بخونم بعد به این خاسته میرسم….

    و این خواب این شخص همین قانون سلامتی و کار کردن من روی توحید بوده …

    و آنادگی من..در جهت..اجابت خداوند در زمان مناسب و مکان مناسب..

    چون من سعی کردم زمان انتخاب نکنم.!سعی کردم خداوند کارها رو انجام بدم..

    و بازم سعی میکنم سر سپرده مطلق خودش باشم…

    چون….

    همه چیز خودشه…..و میتونه کارها رو به شکل درستش انجام بده…

    در نهایت سپاسگزارتونم استاد عزیزم…

    زندگیم پر از معجزات خداست..

    و او میگوید و من انجام میدم..

    چون ذهنمو بسمت تسلیم بودن خاموش کردم..

    چون همه چیز خداست…..

    خدایا شکرت

    اینبتر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    با سلام و احترام خدمت استاد ،عباسمنش عزیز..❤..استاد خیلی دوستتون دارم…

    الان دوماه هست با هدایت و عنایت خداوند با شما آشنا شدم..

    من به نقطعه ایی رسیده بودم که همه چیز برام تکراری شده بود…احساس خیلی ناامیدی داشتم… ولی بعضی از سوالا در درونم بهم ندا میداد…و حتی پیش یه مشاور که آشناهمون بود سوال گرفتم. گفتم احساس خلا میکنم نمیدونم این چیه تو درونمه باهام صحبت میکنه..

    تا اینکه وارد یه دوره از یه (….)استادی شدم..گفتن ایشون آموزشای قانون جذب دارن..یه مقدار هزینه میکنی و دورهاشو میخری…ناگفته نمونه من اومدم پول قرض گرفتم دورهای مقدماتی و پیشرفته ایشونو خریدم….

    روزای اول که گوش میکردم احساس خیلی بدی داشتم☺…گفتم اشکال نداره برو جلو درست میشه بعد کم کم شروع کردم…بازم از درونم احساس خوبی نداشتم…

    حدودا یکماه از این کلاس گذشت و تمام تمریناتشو انجام دادم…یکم حالم خوب شد…و احساس کردم مشتریام دارن زیاد میشن…و حقیقتا خیلی حالم بهتر شد…دید اطرافیانم نسبت بهم تعقییر کرد…

    چون قبل آموزشا مشکل خانوادگی داشتم..همش احساسات شیطانی خودم بود، که باهاشون اختلاف نظر میکردم…یجوری بود آدمهای اطرافیانم بیشتر اون احساس شیطانی رو بهم منتقل میدادن…دیگه قلبم سیاه شده بود..😑…

    این تصمیمی که گرفتم تعقییر کنم.. خداوند بهم میگفت نرگس دیگه تموم کن…اگه میخای به خواستت برسی این راهش نیست…یجوری شده بودم دل بکارمم نمیبستم..همش با همون آدمهای منفی وقت میگذروندم…

    جریان هدایتم بیشتر برای یه خواستم بود…که باید بهش برسم..این عامل بیشتر منو سر ذوق آورد…که هدایت خداوند عزیزم بود😍😍😍

    بعد دورهاا خوب جواب داد کلا مثبت شدم…بعد قلبم گفت نرگس بیا یه دوره جدید گذاشته اونم بخر…اونم خریدم با یه قیمت با تخفیف زیاد استفاده کردم…دیدم ظرفم بزرگتر شده..احساس کردم اون چیزی که درونم میگه کاملا متفاوته…دیگه اینقدر زمان گذاشتم…سرچ میکردم تو پیچای اینستا در حوزه قانون جذب..دیگه بصورت هدایتی با شما آشنا شدم….دیگه درونم بهم گفت نرگس جای تو اینجاست…☺☺☺ بیا از این سایت خرید کن..بیا اول از فایلهای رایگانش شروع کن تا بفهمی اول روند کارشون به چه صورت هست….

    بعد اینکه تمام فایلای شما رو از اینستا گوش کردم…بازم خداوند بهم گفت بیا وارد سایتش شو…اینجا بهتره! خدایا شکرت❤…بعد وارد سایتش شدم شرول کردم کار کردن…فایلای هدایتی خیلی کمکم کردن…احساس میکنم تو فایلا داره کم کم راه برام باز میشه…کلا 180درجه تعقییر کردم….

    دیروز از طریق فایل هدایتی..راجع به فایلای دانلودی و محصولات صحبت میکردن با خانم شایسته عزیز…همینجا بازم هدایت شدم و قلبم بهم گفت نرگس از اینجا شروع کن…

    خیلی خیلی ممنونتون هستم بابت این سایت پربارتون…گریم😢 گرفته نمیدونم چقدر خداوند هدیه بزرگی بهم داده که هر ثانیه این کادو باز میکنم تمام شدنی نیست….❤❤❤❤❤👄👄👄👄👄👄..احساس خوشبختی میکنم..احساس میکنم قلبم صدای فریادش کم شده…دوستان منفیم از زندگیم بیرون شدن…حتی بهمم گفت نرگس خیلی تغییر کردی…

    اینقدر احساسم خوبه…که نمیدونم چجور این کلماتو با خوشحالی بنویسم…استاد دورا دور میبوسمتون😙😙😙😙…خیلی خیلی دوستتون دارم شما دستانی از خداوند هستین…

    دقیقا بحرفتون رسیدم هر انسانی به اندازه ظرفش اون آگاهی رو بهش میرسه..دقیقا هر روز ظرفم داره بزرگتر میشه…زندگیم آسونتر شده…سپاسگزار خداوند کریم و غفور هستم که خوشبختی وارد زندگیم کرد…

    سپاسگزارتم هزاران هزاران…هدیه به استادم 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌹🌹🌹🌹🌹

    فایل هدایتی اینو بهم گفت مانند حضرت ابراهیم که یکتاپرست بود…نرگس تو هم بتهای درونتو بشکن بیا با من همراه شو…

    اون طرفی که روش حساب میکنی که اونکارو برات انجام بده از خودت دورش کن و دست منو بگیر من اون کارو برات انجام میدم.😢…هیچ کسی قدرتش مثل من نیست…خوشحال باش دسته منو سفت بگیر تا به هدفت برسونمت…

    خداوند عزیزم دوستت دارم..هر روز باهاش صحبت مینم و گریه میکنم ….میگم چرا ما اینقدر از خداوند دور بودیم چرا؟؟؟؟؟احساس میکنم همش در خواب غفلت بودم…خداوند قبلا من با خداوند الانم کاملا متفاوت هست…

    خیلی خیلی دوستتون دارم زندگیمو خوشبخیمو فقط به دستان خداوند عزیزم سپردم..

    انشالله در کانون گرم این خانواده جدیدم بهترینا رو نصیب من و دوستانم بشه….و تمامی ما در پناه خداوند باشیم🌻🌻🌻🌻🌻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: