توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 135


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1959 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 503 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز شمار تحول زندگی من روز 65 ام

    سلام دوباره به همه‌ی دوستان عزیز

    با این که دوباره این فایل را گوش کردم ولی بازم برام تازگی داشت و خیلی حس خوبی بهم منتقل شد خدارا شکر میکنم که جواب درخواست های منو داد و تونستم عضوی از سایت بشم و جواب تمام سوال هایم را بگیرم خیلی از استاد هم متشکرم که حس خوبش را بهمون منتقل کرد و اصل را به ما یاد میدهد و وقتی خدا را بشناسیم همه چی داریم

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 127 روز

    به نام خالق یکتا

    سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی‌ام

    روز شمار تحول 23

    من حدود 8ماه پیش به یه مشکل جدی برخوردم که زنده گی ام را عوض کرد که ازاون آدم قبلی تبدیل شدم به یک آدم امیدوارمن یه پسر دوست داشتم که برای رسیدنش هرکاری کردم که نشد بعدش یکی اومد خواستگاری که به خاطر اینکه خیلی احساسی بی ارزشی میکردم گفتم قبول میکنم که ندیده قبول کردم چون فامیل مون خیلی سنتی است واون هم که بامن این کار کرد دیگه داغون شده بودم این بار همه چی بد تر بدتر شد وقتی این پسره رو میدیدم دنیا به سرم سیاه میشد اینقدر ازش متنفر بودم نمی‌دونم چرا تصمیم گرفتم خودکشی کنم ولی یک حسی به من گفت نکن به همه بگو نمی‌خوام ببین میشه با وجودی که خانواده مون هیچکس اینکار را نکرده بود وبحث آبرو مون در میون بود با وجودی که هیچ مراسمی هم نگرفته بودیم فقط یه محرمیت ساده درحد دیدن بود بازم ذهنم مقاومت میکرد که نه بابا اصلا قبول نمیکنن امکان نداره برای همین تصمیم گرفتم برای همیشه برم وهمه چی تمام بشه یعنی خیلی حسی بدیه خودکشی کردن به خصوص وقتی همه چیز داشته باشی وهمه دوستت داشته باشن فقط بخاطر یک کس واون پسره رو خیلی دوست داشتم و اون رفته بود دنیا برام ختم شده بود از بس افکارم خراب بود این دفعه آدمی بدتری را جذب کرده بود اون روز که میخواستم اینکار بکنم یکی از دوستام گفت نکن بهشون بگو ببین چی میشه توراه که میومدم با خدا حرف میزدم اگه اونا قبول نکنند همه چی تمومه وقتی بهشون گفتم یعنی هیچکس حتا یه بار کسی نگفت نه گفتن هرچی تو بگی اون بابایی که همیشه سرم داد میزد عصبی بود حتا یک بار هم نه نگفت من اون روز خیلی گریه کردم گفتم این فقط کار خدا بود حتا یه نفر نمیتونست به دادم برسه واز اون قضیه یه جوری نجات پیدا کردم که خودمم تعجب کردم وازاون روز هرقدر اون قضیه یادم میادآزبست شکر گذاری میکنم اشک از چشمانم سرازیر میشه ومیگم که من حضور خدا رو اونجا کنارم حس کردم وگفتم تو نذاشتی که بلایی سرم بیاد قسم میخورم همین الان اشک از چشمانم سرازیر شد خدایا واقعن که تو همیشه کنارمون هستی واقعن این حرف استاد که میگه اگه باخدا باشی وعشق نداشته باشی دوروغه وقتی خدا باشه همه چی است سپاس ازاستاد عزیزم که این حسی شکر گذاری را دوباره در من زنده کرد

    خدایا شکرت که تورا دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      شیوا جاوید گفته:
      مدت عضویت: 230 روز

      به‌نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

      ویاری امام مهربانم امام زمانم

      سلام خانم عثمانی عزیز

      شکر خدایی که اینقدر به بنده هاش لطف داره شجاعتت تحسین میکنم زمانی که زمین زمان دست داده بودن بهم که تو از منبع یعنی خدا دور بشی یه نور امیدی به قلبت انداخت در بسته شده را به رویت باز کرد

      داستان زندگی تو الهامی شد برای من که منم به یاد بیارم زمانی که از همه بریدم و مجبور به ازدواج با فردی میشدم که اصلا دوستش نداشتم من از همان اول گفتم نه اما انگار صدای منو کسی نمیشنید هرچی بلند تر داد میزدم انگار کسی متوجه نمیشد میدونم کارم اشتباه بود نمیدونم گفتن اشتباهات گناه یا خیر اما من هم متاسفانه به خودکشی فکر کردم اخرین چاره ای که ذهن محدودم بهش فکر میکرد میدونی اون وسط انگار خدا را یادم رفت یادم رفت کسی هست که کمکم میکنه اگه همه پشت کنند برن اون رهات نمیکنه

      من هیچ وقت نمیخواستم این موضوع بنویسم انگار بهم شهامت دادی تا بگم انگار قلبم میگفت بنویس که ردپایی بشه برای فردا که فراموش نکنی من هم با اینکه می‌دانستم کسی حرف منو قبول نمیکنه و پای ابروی مادر وپدرم در میانه ولی پا روی ترسم گذاشتم و بلند گفتم نه وبعدش در محکم بستم و دویدم داخل انباری شروع کردم به گریه کردن برام ترسناک بود یعنی چی میشد ایا آنها حرف من قبول نمی‌کردند و مجبور بودم از زندگیم دست بکشم یا معجزه میشد یادمه اون روز تو انباری میگفتم خدایا من نمیخوام ازدواج کنم میخوام با عروسک هام بازی کنم میخوام رویا هامو زندگی کنم بعد یک ساعت صدام زدند خیلی میترسیدم قلبم تند تند میزد اما باورتون نمیشه همه ساکت بودند فقط یک باره دیگه ازم پرسیدند وگفتم نه ناراحتی تو چهره تک تک اون جمع دیدم از همه بیشتر بابام ومادرم خیلی ناراحت بودند

      یادم نمیره بابام فقط گفت چرا اینجوری رفتار کردی ومن گفتم نمیخوام بعدش گفتن هرچی تو بخوای همون میشه باورم نمیشد همه چیز تمام شد خدایا شکرت همونی شد که من میخواستم منی که فکر میکردم نجات پیدا نمیکنم خدا بهم شجاعت داد و راه برام باز کرد اون روز خدا قلب های همه آدم ها را نرم کرد وخواسته من برآورده کرد

      خانم عثمانی عزیز خدا میشنوه اون میبینه اون مارا رها نکرده حواسش به همه مون هست فقط ماییم که سرگرم شلوغی دنیا میشیم اون یادمون میره درحالی که اون هیچ کس رها نکرده

      با وجود اون غیر ممکن وجود نداره اون راه باز میکنه همون طور که برای من باز کرد و همون طور که برای تو باز کرد من تو این دوتا داستان فقط خدارا دیدم دستاشو دیدم حسش کردم بوش کردم با تمام وجودم

      این یعنی دقیقا خدا هست

      خدایا شاکرم که اینقدر قشنگ دوباره خودت بهم یادآوری کردی

      خدایا شکرت که هستی

      خدا تو همان خدای ابراهیمی تو همان جور که آتیش رابر حضرت ابراهیم تبدیل به گلستان کردی

      قلب انسان ها راهم نسبت به من وخانم عثمانی نرم کردی خدایا تو آتیش زندگی ما راهم تبدیل به گلستان کردی

      من امروز یاد گرفتم که حتما نباید پیامبر بود تا گلستان بشه آتیش باید مثل ابراهیم خدا راقبول کرد او را باور کرد ان موقع است که آتش سرد میشه و تبدیل به گلستان میشه

      خدایا شکرت که هستی منو ببخش با تمام وجودم میخوام بغلت کنم بگم من جز تو کسی ندارم تو هدایتم کن همان جور که پیامبران راهدایت کردی

      إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾

      تنها تو را می‏پرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم. (5)

      اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿6﴾

      ما را به راه راست هدایت فرما.

      دوست دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        جاهده عثمانی گفته:
        مدت عضویت: 127 روز

        سلام به شما. دوست مهربانم

        سپاس گذارم ازخداوند بزرگ که که این روزایی قشنگ را برامون به وجود آورد که از ته قلبمون حسی شکر گذاری داشته باشیم وچقد از دیدن این پیام قشنگ تون خوشحال شدم و هیچ کس بیشتر از من این رنج رادرک نمیکنه که چه شرایطی سختی بود که گذر کردیم خیلی خوشحالم که به موفقیت تونیستین بگذریم وخیلی حسی خوبی گرفتم ازاین پیام زیباتون من البته اون وقت شناختی ازقانون وخداوند نداشتم ولی الان خیلی فرق کردم با اون زمان اما بازم خداوند رهایم نکرده بود وتنهایم نذاشت سپاس فراوان از شما دوست عزیز انشالله خداوند همه درهایی خوشبختی براتون باز کنه ودرهرعرصه زنده گی موفق و پیروز باشین

        انشالله خداوند برایی مان نعمت های عطا می‌کنه که جبران همه آیی نداشته های دیروز مان دادباشه

        ولسوف یعطیک را ربک فترضی

        سوره ضحی

        بزودی پروردگارت به توعطا کند که راضی شوی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    مینا محسن پور گفته:
    مدت عضویت: 203 روز

    به نام خداوند مهربان و یکتا و بینظیرم

    درودهاااا استاد جان

    سپاسگزار خداوندم که در این لحظه حضور دارم

    واقعن لذت بردم

    و ارامش گرفتم

    و برای (نمیدونم که چندمین باره اما) سرشار از اشتیاق شدم

    خدا رو شکر که امروز به این فایل هدایت شدم

    امروز برام عالیه عالی شروع شد و شنیدن این فایل شد تاییده و مهر و موم این حال خوش برای من تا ابد

    برای تک تک دوستان این لذت رو میخام

    همه ما در اغوش امن پروردگاریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    حمید خالقی گفته:
    مدت عضویت: 4110 روز

    “شرک یعنی، قدرت دادن به عوامل بیرون از تو، برای خلق خواسته هایت. شرک یعنی تصمیم بگیری قدرتی که خداوند برای خلق زندگی ات بوسیله فرکانس هایت به تو داده است را نادیده بگیری و دو دستی آن را به عواملی بیرون از خود بدهی، که هیچ کنترلی بر آن نداری”

    من که در عمل نتونستم به اون حدی که استاد در متن توضیحات این فایل گفتن و من در بالای کامنتم کپی پیست کردم دست پیدا کنم لااقل تصمیم میگیرم تو ذهنم تمرین کنم اما چطور؟

    در متن سناریو نویسی هایم دقت میکنم که سناریوهای توحیدی برای خودم بنویسم

    سناریوهایی که توحید را در عمل اجراشون کنم

    در واقعیت و در عمل فکر نکنم تا حالا تونسته باشم ولی در سناریوهام که میتونم؛

    در سناریوهام از این به بعد دقت میکنم که سناریوهای توحیدی و عملی بنویسم

    مطمئنم که روزی اتفاق می افتند

    چرا مطمئنم؟

    چون اولا خدا خواسته؛ خواسته الهیه

    در ثانی با این انگیزه و با این نیت مینویسمشون که قصد دارم در آینده برام رخ بدهد

    والا بیهوده وقت الکی تلف نمیکنم

    قصد من از نوشتن سناریو اینه که به خدا بگم من اینارو میخام

    درخولستمو به خدا بگم و برسونم

    توذهن خودم هم باورشون کنم

    اون وقت اتفاقات زندگی من از یه تاریخی نه‌چندان دور به بعد اون طوری رخ می‌دهند که قبلا نوشتمشون به خداوند گفتم واضح و شفاف کردم و فرکانسهاشو ارسال کردم

    حالا میرم دنبال انجام سایر تمرینات برای بزرگ و بزرگتر کردن ظرف وجودم برای دریافتشون

    انشا الله

    در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 429 روز

    به تام خداوند بخشنده

    سلام به استاد گرامی و به تمام دوستان عباس منشی

    استاد منم همچین تجربه ای داشتم البته که درحد و اندازه خودم

    کلاس دهم امتحانات نوبت اول نمرات مورد انتظار نگرفتم انقدر ناراحت شدم از پدرم ترسیدم که شب تصمیم به خودکشی گرفتم هرچی قرص بود تو خونه خوردم حتی وصیت نامه نوشتم گذاشتم زیر بالشت خوردم چشام بستم هنوز هنوزه باورم نمیشه صبح دیدم با اینکه حالم خیلی بد بود بدجور سرم گیج می‌رفت ولی مات و مبهوت از اینکه من چرا زندم چرا خدا تا چندماه همش این سوال از خودم می‌پرسیدم من کیستم؟اینجا کجاست؟بعد چند وقت جواب این سوالاتم گرفتم با اینکه الان هیلی کامل تر میدونم اینکه من جزوی از خدام و اینجا جایی هست که من باید لذت ببرم تصمیم گرفتم پیشرفت کنم و موفق بشم مثل جامعه نتیجه نگیرم به هیچکس جواب ندم گذشت گذشت تا هدایت خداوند نصیب من شد و به این مکان الهی رسیدم جایی که با توکل بر خداوند میشود به هرآنچه که می‌خواهیم به سادگی هرچه تمام تر دست پیدا کنیم

    امروز که میخواستم از ستارخان تاکسی بگیرم اصلا فکرنمیکردم به میدان پونک داشته باشد چون پدرم بهم گفت ولی تا گفتم اقا پونک میرید گفت چرا که نه آنقدر خوشحال شدم گفتم خدایا صدهزار مرتبه شکرت که از این دستت من به مقصد میرسونی وقای همین الان به دنبال آزادی مالی هستم و تو تمرین ستاره قطبی از خداوند نشانه خواستم خداوند این گذاشت تو نشانه امروزم که بهم گفت فقط بر روی من حساب و توکل کن رو خودت کار کن صبر کن نگران نباش و بابتش از خداوند بخشنده مهربان خیلی شاکرم همینکه مثل قدیم نگران نیستم که آیا میرسم یا نه خودش جای بی نهایت شکر داره چون میدونم تو این مسیر پر از زیبایی با نشستن رو شانه های خدا بی شک میرسم و ریشه کن کردن شرک در وجود و باور های زندگی دلخواهم و ایده آل خودم را خلق میکنم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 429 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی

    من این فایل ندیدم و میخواهم برای اولین بار ببینم ولی گفتم بیام و دریافتی خودم توی این سه ماهی که لیزری روی خودم و باورام کار کردم بنویسم

    توحید یعنی چه؟توحید یعنی قدرت ندادن به عوامل بیرونی و قدرت دادن به خدای خودمون یعنی اینکه باور داشته باشیم که تنها فرمانروای کل جهان تنها مالک آسمان ها و زمین خداست تنها خداوند بخشنده مهربان است که می‌تواند از بی نهایت طریق به ما رزق و روزی برساند

    توحید عملی یعنی چه؟توحید عملی یعنی اینکه وقتی فهمیدی توحید چیست حال در عمل ان را اجرا کنیم چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است پس ما باید تمام تک تک مسئولیت های زندگیمان را قبول کنیم و فقط روی خودمان کار کنیم و هرچی که خواستیم از بزرگ ترین تا کوچیک ترین چیزها را فقط فقط از خداوند درخواست کنیم چون تنها اوست که قادرمطلق است

    فواید توحید عملی در چیست:وقتی ما به نیروی غیب ایمان می‌آوریم حس خوب پیدا می‌کنیم اینکه می‌دانیم که به تک تک خواسته های خود میرسیم من خودم مثال میزنم که تا چند وقت پیش بشدت نگران اینده خودم بودن و با اینکه اصلا نمیخواستم مثل جامعه باشم و میخواستم موفق و ثروتمند باشم ولی همش توی استرس نگرانی بودم ولی وقتی به این مسیر هدایت شدم اروم شدم قدم به قدم تکامل را طی کردم و باور کردم که خداوند خلف وعده نمی کند و بیشتر از من می‌خواهد که من ثروتمند بشوم و وقتی من یک قدم بردارم خداوند صد قدم برای من برمی‌دارد

    از خداوند بسیار زیاد بابت تک تک این آگاهی های گوهربارش ازش ممنونم که به من فهماند که من خالق زندگی خودم هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 880 روز

    سلام ستاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیز و دوستان سایت

    توحید یعنی

    ایجاد باورهایی درمورد خداوند مثل رزاق بودن. قادر مطلق بودن و به پشتوانه ی این باورها توحیدی حرکت کردن و توکل و اعتماد به خداوند به هدایت او در رسیدن به خواسته ها و داشتن احساس آرامش و شادی و سپاسگزاری

    نه ترس و نه نامیدی و نه زور زدن ونه شرک

    شرک یعنی قدرت دادن به هر عامل بیرونی برای خلق خواسته هایم

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    حسام علیپوریان گفته:
    مدت عضویت: 724 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه عزیزان

    میخوام از گفتگوی درونم بنویسم حرف هایی که کمتر شنیده بودم که به من می‌گوید نگران نباش مخصوصا راجع به جسمت ما تو را آفریده ایم و مراقبت میکنیم بشرط آنکه تو رها باشی ، آرام باشی و در راه رسیدن به آنچه در ای دنیا میخواهی قدم برداری تو بر گردش خونت هیچ اختیاری نداری بر تپش قلبت هیچ اختیاری نداری بر سلامت اعضا و جوارحت هیچ اختیاری نداری پس نسبت به آنچه اختیار نداری و کاری نمی‌توانی انجام دهی رها باش وظیفه تو در این دنیا کنترل افکارت هست تو وظیفه داری به خواسته هایت به آنچه که می‌خواهی در زندگی داشته باشی توجه و تمرکز کنی و همچنین همه تلاشت را برای بی توجهی به نازیبایی ها بکار ببندی تو صاحبی داری که بهت فرصت زندگی کردن داده پس قدر فرصتی که به تو داده شده را بدان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مجید بختیارپور عمران گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    به نام خدایی که هرچی دارم از ازاوست

    سلااااام و سپاااااس

    خدایی را که کمکم کرد تا بعد دوسال دوباره برگردم به نقطه ای که شروع استارتم در این سایت ازاینجا بود فایل های توحیدی آگاهی هایی که هرگز تکراری نمیشن و هرچی گوش بدیم تشنه تر و گشنه ترمون میکنه

    سلاااام و سپاااااس

    خدایی را که کمکم کرد تا دوباره خودم را از نو بسازم الان که بذر آگاهی های توحیدی فراوان در این سایت از فایل های متفاوت در درونم کاشتم گوش کردن به این سلسله مباحث توحیدی قسمت یک تا 11 میتونه مثل موشک مدارمو ببره بالا و چقدددد تشنه این باور بودم چقددد محتاج این خیر ار جانب خدا بودم چه کیفی داره بهم میده این مباحث و آگاهی های ناب توحیدی که مثل استاد بیام همه کارهامو بسپارم به کسی که عقل کل و پارو نزنم و خودم روی قایق دراز بکشم و برم جایی که او قراره مرا ببره

    استاد باعشق سلاااااام مریم عزیز سلاااااام

    دوستان باعشقم سلااااام

    من 2سال پیش اینجا بودم کامنتم گذاشتم دوباره اومدم اینجا تا برم به جنگ تمام آن شرک هایی که برام مرئی و نامرئی هست ای خدایی که منو دوباره چرخوندی چرخوندی اوردی نقطه شروع تا دوباره از نو پوست انداری کنم لطفا خودت کنارم باش تا اینجا باشم و با گوش دادن به تمام قسنتهای این فایل توحیدی خودمو بسپارم دست تو تا درونم و از شرک پاکسازی کنی خدایاشکررررت که دوباره اینجام شکررررر که امروز یدور کامل تمام قسمتها رو گوش کردم به لطف تو قصد کردم هر روز تا میتونم فایل گوش کنم و کامنت دوستان و بخونم از قسمت اول شروع کنم به کامنت خوندن شکرررر که امروز ماموریتم در اینجا تموم شد میخوام برم قسمت دوم کامنتای دوستان و بخونم و نیرو بگبرم حال خوب تولید کنم واسه خودم خدایاشکرر ر که قسمت اول کامنتای دوستان خیلیییی عالی بود خیلی آگاهی های نابی برام داشت خیلی چیزها یاد گرفتم بذرهای توحیدی کاشتم خدایاشکررررت برای تمام لذتهایی که اینجا بهم دادی الهی شکرررر

    اسناد عزیزم ازاین فایل یاد گرفتم که باید هر جور هست خودم و بسپارم به خدا و تا میتونم قدرت و از دبگران بگیرم و هر روز بتونم با عملم ایمانمو به خدا نشون بدم یعنی هر روز یک قدم بتونم به خدا نزدیکتر بشم یکماه یکسال چقد میتونم نتیحه بیافرینم که بهم انگیزه بده امید بده لذت بده ممنووونم که بهم فهموندی که همه چی توحیده همه چی یکتاپرستی همه چی ایاک نعبد و ایاک نستعین وقتی در تاریکترین زمان زندگی تونستیم خودمونو بندازیم تو بغل خدا و بهش ایمان داشته باشیم و بتونیم بر ترس و بی ایمانی که از ذهنمون بهمون تزریق میشه غلبه کنیم و دوام بیاریم زیر فشار ذهن نمونیم و با ذکر خدا مقاومت کنیم تا بی ایمان نشیم لاجرم نتیحه از تاریکترین نقطه میرسه سو سوی نوری میبینیم که با دیدن آن نور هرچند کم حالمون خوب میشه و این حال خوب هرلحظه بیشتر و بیشتر میشه اونوقت که جهان دستاشو برای کمکت دراز میکنه و ترا سوار بال قدرتمندش میکنه و میبره اون بالا بالاها تا دست هیج بی خدایی بهت نرسه کسی نتونه بهت آسیب بزنه پس شرط این پروار چیه ایمان به توحید ایمان به کسی که میتونه برای ما همه چیز و همه کس بشه چون اینجا در بی کسی میتوانی همه کس داشته باشی در گم شدن میشه پیدا شد خدایاشکرررررت که برای استاد این قانون کار کرد دیگه استاد در تاریکی مطلق بود تونستی کمکش کنی من که در برابر اون موقع زندگی استاد شاهانه دارم زندگی میکنم چرا غر بزنم چرا وقتمو با گله کردن غر زدن توقع داشتن ار دیگران تلف کنم و خودم ازین فضل و رحمت بی نهایت الهی محروم سازم ازین همه شیرینی و عسل و شراب طهور خدایااااا بهم کمک کن تا از استادم درس بگیرم تا زرنگ باشم و از تجربیات استادم و دیگر دوستان در این سایت توحیدی درس بگیرم و به سمت رشد بیشتر هدایت بیشتر قدم بردارم خدایاشکرررررت خداجونم میخوام اینجا این داستانی که به ذهنم اومد و بگم که ایمان و توحید در عمل و میشه از زن سیاه چهره کنیز تنها(هاجر بزرگ) با یک طفل شیرخواره چندروزه آموخت که درون صحرای برهوت برای نجات فرزندش بدنبال آب میگشت ازین کوه به اون کوه سراب میدید آب خیالی تشنگی نتونست امانش را ببرد تنهایی نتونست شکستش دهد ترسی در وجودش نبود که تونست قدم از قدم بردارد و بدنبال سراب برود اینقد ایمان به خدایش داشت که حتی چندین مرتبه از هرطرف سراب پدیدار میشد بدنبال آب میدویید تا اینکه خداوند اون ایمانه رو دید از جایی که فکرشو نمیکرد آبی بیرون کشید که نه تنها به او و فرزندش حیات بخشید به اون صحرای برهوت حیات بخشید و اونجا مردمان زیادی را بدورشون جمع کرد تا دعای بنده باایمانش را نیز اجابت کرده باشد ابراهیم چه ایمانی داشت که تونست زن تنها و طفل شیرخواره اش را در دل اون برهوت و تاربکی ظلمات تنها بزاره چه ایمانی در او بود خدایاااااااااا واقعا قابل هضم نیست و چه ایمان و شجاعتی به اون زن تنها عطا کردی که قبول کرد در این آزمون قرار بگیره خدایا ایمان هر دو بنده ات را تحسین میکنم خدایااااااا درود بر روح پاک این دو بنده توحیدی ات درووود خدایا شکرررررت که هر روز داری بر ایمانم می افزایی شکررررر که به استادمون گفتی قدم بر داره خودشو بندازه در آغوشت تا کمکش کنی و برای ما انگیزه و امید بسازی خدایا

    شکررررررت که استاد در دل اون تاریکی تونست تصمیم بگیره بر ترسش غلبه کنه نره سرکار تا دری دیگه به رویش باز بشه که اونو از دل تاریکی به سمت نور و زیبابی هدایت کنه تا ما ببینیم و بشنویم که وقتی برای یک بنده ای شد مطمعنااااا برای ما هم میشه خدایاشکررررررت استاد عزیز روح اون دوست عزیزت هم شاد باشه و خداوند همه مارو رحمت کنه.

    خدایاشکرررررت که بهم فهموندی همه چی توحیده شکرررر خداجون من هرچی یاد گرفتم هرچی بلدم و میخوام بندازم دور فقططط مقوله توحید و میخوام در خودم بکارم تا بهترین ها را برداشت کنم خدایاشکرررر منم توحید و میخوام منم میخوام کارم از هموارترین راه حل بشه منم میخوام از چالش های زندگیم قویتر بشم منم دلم میخواد براحتی برچالش های زندگیم غلبه کنم و دونه دونه اونا رو جل کنم و به مدار بالاتر هدایت بشم خدایا منم تشنه توحیدم منم تشنه این مباحث الهی هستم که خودت میدونی شب و روز گوش کنم و از توحید بخونم سیر نمیشم خدایا میدونم که توحیدم مشکل داه میدونم هنوز سم شرک در باورهام تزریق میشه میدونم که باید این شرکها را شناسایی کنم و برای پاک کردنشون تلاش کنم خداجونم وقتی ایتجام یعنی دارم تلاش میکنم وقتی اینجام یعنی ایمان دارم و امروز بهم یاد دادی بیشتر به سکوت کردن اهمیت بدم و دیگه تو کار هیج احدالناسی دخالت نکنم و هرلحطه بر پاکسازی درونم تمرکز کنم چیزی که دوبار به نیت کمک کتاب مقدس و گشودم هر دوبار از توبه گفتی منم خودمو به توسپردم تسلیمم خدایا هیجی نمیدونم هیچی بلد نیستم توبه میکنم باز برنامه شرک درونم فعال میشه دلم میخواد با تبر توحید تو دخل این شرک های مرئی و نامرئی درونمو بیارم خدایا خودت کمکم باش که بدون کمک تو قدم از قدم نمیتوانم بردارم خدایاشکرررررر

    میخوام ایاک نعبد و ایاک نستعین هر روز ورد زبان و ورد قلبم باشه میخوام اینو با تمام وجودم باور کنم جز تو کمکی ندارم و نمیشناسم و نیست خدایا کمکم باش تا بتوانم توحید را توحیدی که میتواند همه چیز و همه کسم باشد و بشود را باور کنم من کارم گوش دادن هر روز به این سلسله مباحث توحیدی استاد عزیز و مطالعه کامنت دوستان عزیزم هست که این کارمو در حد توانم بدرستی انجام میدم و هرروز اینجام و تو کارتو خودت بهتر میدونی بقیه کار خودته تو و هرچی کرمت هست برام تقدیر کن برام رقم بزن برام اتفاق

    3 ل3ع.5‌‌

    این عدد و حروف یهویی گوشی داشت از دستم میوفتاد نوشته شد پاکش نکردم چون برام جالب بود

    خدایاشکرت که تونستم اینجا دوباره بعد 2سال کامنت بزارم و خودم ببندم به این اطلاعات و آگاهی های ناب توحیدی که از زبان استاد باعشق و دوستان باعشقم برام جاری کردی

    خداجونم دمتگرررررم خیلی عشقی دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    اعظم بابازاده گفته:
    مدت عضویت: 1242 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از اوست

    سلام به استاد جان مریم جان و دوستان گرامی

    استاد عزیزم مریم جانم بی نهایت بار ازتون مچکریم بخاطر این فضا این نوشته این فایلها بخاطر ریز ریز کارهایی که برای بهبود این فضا انجام میدید بینهایت بار ازتون ممنونیم

    و اما خدا

    خدا کسی که مالک و صاحب اختیار منِ

    کسی که از بدو تولد با من بوده درون من بوده چقدر ازش دور بودم

    هیچوقت نشناختمش نفهمیدم که همیشه حتی در ناخوشی هام همیشه حواسش بهم بوده

    همیشه درون قلبم درحال نهیب زدن در زمان خطا

    امید دادن در زمان ناامیدی

    انگیزه دادن در زمان بی حرکتی

    عشق دادن در زمان تنهایی بوده و هست

    و خدایی که همیشه هست

    خوابش نمیبره دیر نمیکنه بیداره حاضره فقط کافیه لب تر کنم از خودِ خودِ خودش بخوام برام کن فیکون میکنه به اندازه ای که من باورش دارم

    خدایا منو ببخش بخاطر زمانهایی که در حضورت زمانی که داشتی نگام میکردی و من به غیر از تو باور داشتم

    به غیر از تو ایمان داشتم

    به غیر از تو امید داشتم

    به غیر از تو درخواست میکردم

    چقدر جاهایی بوده که چک و لگدی شدم ، له شدم و درست زمانی که بریدم نجاتم دادی باهام حرف زدی از طریق قرآنت

    آخ که چقدر فراموشکارم

    که حتی بعد از بحران ها باز از یاد بردمت و فکر میکردم خودم بودم که درستش کردم

    نه بخودت قسم که تو بودی تو انجام میدادی

    خدایا ای خدای بزرگ و بلند مرتبه

    یکتاپرستی را در قلبم نهادینه کن ابدی کن

    کمکم کن هر روز بیشتر و بهتر از دیروز درکت کنم

    بپرستمت و هر کسی یا هر چیزی که در نظرم بزرگ جلوه میکند را کوچک ببینم و تورا بزرگ

    خدایا میدانم که میبینی میشنوی

    تو بهتر از هر کسی میدانی که من چه شرکها به تو داشتم و دارم اما آخه هیچکس اینو نمیدونه که تو چه لطفها در حق من داشتی حتی زمانهایی که نفهمیدم و درک نکردم

    از تو درخواست میکنم ای خدای وهابم که مرا بی نیاز از همه خلق کنی و نیازمند فقط بسوی خودت باشم ولاغیر ، اجابتم کن ای رب العالمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: