توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 161


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احسان شهرکی گفته:
    مدت عضویت: 1087 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    استاد خیلی وقته کامنت نزاشتم واشتباه من بود

    از ی جایی ببعد ک نتایج میاد فک میکنیم همیشه میاد واین اشتباه من بود

    نتیجش کم کم پیدا شد

    مشرک شدن از شل گرفتن مسیر و این ک همیشه قرار خوب پیش بره حتی وقتی ک جدی نگیری

    ظرف کوچیک بود استاد

    یادمه وقتی با جسارت و ایمان شغل قبیلم ک تولید اسباب بازی و توپ آپارتمانی بود یک دفعه قیچیش کردم و وارد دنیای املاک شدم

    یک سال پیش یادمه از خدا میخواستم خدایا خیلی دوست دارم ملک بفروشم خونه بفروشم و خدا کمکم کرد و فروش داشتم

    الان بعد از یک سال انقدر پیشرفت کردم ک کسی باورش نمیشه من فقط تجربه یک سال تو این حوزه املاک رو دارم

    الان نمیتونم بشمارم ک چقد فروختم

    ی زمانی آرزوم بود ولی الان دارم زندگی میکنم درآمد بالای 100 تومن برای کسی ک نهایتا 20 تومن درآمد داشت یادمه رفته

    کسی ک طلا و دلار نداشت الان داره

    خلاصه از نتایج مالی پیشرفت داشتم ولی استپ کردم

    فقط ب یک دلیل

    من مشرک شدم قدرت رو از خدا گرفتم توی ذهنم

    الان ک نگاه میکنم میبینم توی ذهنم ب مدیر دفترمون قدرت دادم

    انگاری اون قرار جلسه رو جمع کنه و قرار داد نهایی رو جمع کنه

    توی همین ماه 3 تا نشست جلسه ب سرانجام نرسید

    جوری ک مدیرمون خودش بهم ریخت و میگفت احسان چشممون زدن و رفته تخم مرغ شکسته ک مثلا از بین بره این بدشانسی ها

    ولی من ک میدونم اشکال از کجاس

    اشکال از منه از منه احسان ک مشرک شده

    خدایا امشب باهات صحبت کردم ممنونتم ک بازم بهم گوش دادی ممنونتم ک منو بخشیدی

    خدایا اشتباه کردم و سپاسگذارتم ک بخشیدی منو

    خدایا ب خودت قسم من ب غیر تو کسی رو ندارم

    خدایا این اعتبار رو فقط از خودت دارم

    خدایا ازت میخوام ک شرک رو کم کنی از وجودم

    خدایا تو بودی ک تو این یکسال برام قولنامه زدی

    خدایا تو برام رزق فرستادی از جایی ک فکرشم نمیکردم

    خدایا هر وقت از مسیر توحید کج رفتم گوشمو بپیجون . نزار من زیاد دور بشم

    ممنونتم ک بهم ثروت دادی قدرت مطلق

    استاد عزیز کوتاهی من فقط دودش میره تو چشم خودم

    همین خوندم کامنتا بهم آرامش میده

    الان ک داشتم با خدا حرف میزدم فقط ی چیز در گوشم میگفت ک خدایا بهم آرامش بده بهم راهش رو نشون بده

    بعد از ماهها اومدم و نفهمیدم چطور شد ک کامنت گزاشتم

    و الان آروم شدم

    اینه خدا اینه قدرتش هر چی بخوای بهت میده

    با نوشتن کامنتم آروم شدم

    باز دوباره برام تکرار شد ک همه چیز توحیده

    وصل شدن – ارومت میکنه

    خدایا ممنونتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فاطمه فؤادیان گفته:
    مدت عضویت: 1337 روز

    اجرای تمرینات سایت معمولا برای من آسون نیست

    اوایل لحظه ای که سوالات تمرینات رو میخوندم

    هیچ جوابی نداشتم بهشون بدم

    فکر میکردم شاید هیچ تجربه مشابهی نداشتم که مرتبط با تمرین خواسته شده باشه

    اما بعد ها با خوندن کامنت ها و گذر زمان

    فهمیدم این تمرین ها طوری طراحی شدن که ما عمیق بشیم در رفتار و افکارمون در تجربه ها و نتیجه هامون

    تا وضوح یه سری مسائل برامون بیشتر شه

    اینبار هم همین شد

    بعد خوندن تمرین اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که من واقعا نمیدونم کجا شرک دارم

    میدونم به طور کامل توحیدی عمل نمیکنم و فکر نمیکنم

    اما کجا میتونم مچ خودمو بگیرم این رو نمیدونم

    گفتم حالا برم یک کامنت بخونم شاید با خوندن تجربیات دیگران برام مشخص تر شد

    کامنت یکی از بچه هارو خوندم و دیدم که چه دیدگاه متفاوتی به موضوع شرک داشت چیزی که من هیچوقت از دید اینکه این رفتار ها این واکنش ها این طرز فکر شرک حساب میشن توجه نکرده بودم

    چند کامنت دیگه هم خوندم

    یهو دلم خواست کامنت های قدیمی خودم در سایت رو بخونم

    چون هنوزم چیز کاملی برای نوشتن به ذهنم نرسیده بود

    و از طرفی فایل تصویری توحید عملی هم نگاه نکرده بودم فقط متن رو خونده بودم

    رفتم و چندین کامنت در گذشته از خودم رو خوندم که یکیشون کامنت اولم بود

    تو اون کامنت که اگه اشتباه نگم در زیر یکی از جلسات سری ویدیو های توحید عملی بود

    داشتم به شرک واضحی در زندگی ام که بعد گذشت چندین ماه بهش پِی برده بودم اونم با چک و لگد های فراوان از سمت دنیا اشاره میکردم

    اونجا نوشته بودم توحید عملی یعنی بدونیم من خودم مسئول زندگی ام هستم

    و واقعا این فراموشم میشه

    یکی از پاشنه های آشیل من یکی از شرک های من که من اصلا متوجه نبودم شرک به حساب میاد تا به امروز

    اهمیت و ارزش قائل شدن برای حرف ، واکنش یا چیز های این چنینی از سمت مردمه

    و مردم یعنی هرکسی به غیر از خودم

    چه خانواده ، دوستان و نزدیکان چه انسان های غریبه

    با اینکه با تلاش و خواست آگاهانه در مواردی واقعا بهتر شدم

    اما هنوز در من هست

    گاها نگران این میشم که فلان رفتار من فلان حرف من که اصلااا و ابدااا رفتار و حرف بدی نیست ممکنه چه واکنشی از سمت یک آدم داشته باشه

    من‌خیلی توجه میکنم به اینکه ممکنه این آدم رو عصبی کنم ، صبرش رو لبریز کنم و خلاصه چیز های این چنینی

    یا حتی آیا این آدم از صحبت با من خرسند هست یا نه

    بعد توجه به این موارد حالا میفهمم چرا خانم شایسته کار کردن روی دوره احساس لیاقت در کنار توحید عملی رو پیشنهاد دادن

    به اصطلاح به نگرانی های من میگن پیپِل پیلیزِر به دنبال خرسند کردن آدم ها اینکه همه از من خوششون بیاد یا من رو بپذیرند

    و این موضوع در هرررر قدم کوچک من که به سمت بزرگ تر شدن شخصیتم میره تاثیرگذاره

    من‌روز ها باید برای قدم هایی که برداشتنشون واضحه برام به ذهنم منطق بدم تا بتونم دست به اقدام بزنم

    فکر میکنم اینکه ما خودمون رو فراموش میکنیم

    خرسند بودن خودمون رو ، آرامش داشتن خودمون رو برمیگرده به توحید و ارزشمند دونستن خودمون

    اگه هدف از خلقت من لذت بردن از این جهان و نعمت هاشه

    اینکه من بخوام به اینکه آدم ها درباره من چی فکر میکنند درباره این رفتارم چه واکنشی دارند قدرت بدهم شرکی مخفی است که ترمز راه و هدفم میشه

    این فایل ها با نام بی نظیر مناسبه توحیده عملی نامگذاری شده اند تا یادآور من بشوند که حساب باز کردن روی خدا قدرت عمل و حرکت کردن را به من میدهد اینکه خدا در وجود من هست و در وجود هزاران آدمی که من نگران رفتار آنها هستم

    به موقع اش بار های دیده ام که خداوند قلب انسات هارو چگونه برای من نرم کرده چون خودش در قلب آنهاست

    اینکه خداوند من قادر به انجام همه چیز هست

    و هر آنچه که من نگرانش هستم همه در کنترل خداونده

    من کنترلی رو رفتار دیگران ندارم

    اما روی خودم رفتار و اعمال و افکارم کنترل دارم اختیار دارم و اینهم از بزرگی و بخشندگی خداوند منه این هم نعمتی از سمت خداست

    از خدا خواستم خودش برای نوشتن کامنت کمکم کنه و بهم بگه چیا بنویسم

    فایل تصویری رو که مشاهده کردم شروع به نوشتن کردم و حتی الان حس میکنم کافی نیست باید بیشتر از اینها یاد آور بشم که خداوند من چقدر تواناست

    او قدرت مطلق این جهان است

    او جهان را برای جگر گوشه اش (انسان) خلق کرده تا از آن لذت ببرد

    او خودش تمامی پتانسیل های مارا میبینید و واقف است اگر ما نمیبینیم مشکل از سمت ماست

    او قدرتی است که این جهان را خلق کرده و هر روز اداره اش میکند برگی‌ بدون اذن او از درختی نمی افتد

    موجودی بدون خواست او نفس بعدی اش را نمیکشد

    و این قدرت عظیم را با تمام بخشندگی اش به من و تو بخشیده

    هرچی که ما میخوایم هرچی که در زندگی فرد دیگری میبینیم و میخوایم خدای ما داده

    همون خدا میتونه همون رو بهتر از اون رو به‌ما بده

    چون روزی دهنده اونه اونی که نعمت رو میده خودشه

    در خصوص نوعی از شرک که خودم داشتم بیشتد یادمیگیرم اگه کاری رو میخوام انجام بدم از ترس واکنش دیگران نباشه

    هممون میدونیم ترس نوعی شرکه

    ترس از بی پولی، ترس از پس فلان کار بر نیومدن ،ترسه از طرز تفکر مردم نسبت به خودمون ، ترس از تمام شدن رابطه عاطفی یا ترک شدن ، ترس از تموم شدن کم بودن محدود شدن هر ترسی که به دلمون میاد نوعی شرکه

    و من با ساعت هایی در روز که به این تمرین فکر کردم میفهمم اعمالم و قدم هام نباید از روی ترس باشه

    اعمال فقط انجام دادن کاری نیست

    انجام ندادن کاری که میخوایم قلبا انجام بدیم اما بخاطر دیگران اون کارو نمیکنیم هم نوعی عمله

    خشنودی من برای من آرامش به همراه میاره

    بنابر این اگه کاری بخوام بکنم از جایگاه ترس نباشه از جایگاه میخوام انجامش بدم چون بزرگتر میکنه من و شخصیتم رو میخوام انجامش بدم

    چون اگه جای این فرد بودم این رو برای خودم میپسندیدم

    عمل کنم از جای درست از دیدگاه بالاتر جوری که خداوند من فکر میکنه ، میبخشه ، بزرگواره

    در آخر باز هم یاد اور بشم

    نیرویی که این جهان را خلق کرده

    و هر روز اداره اش میکند

    رب این جهان مالک این جهان هستی

    اززز همون نیرو در وجود شما قرار داده

    پس تنها باز دارنده من ، خودم هستم

    و هیچ‌کس مسئولیتی در قبال من و زندگی ام و تجربیاتم ندارد

    امیدوارم در پناه الله یکتا شاد ، سالم ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    Maryam h گفته:
    مدت عضویت: 1208 روز

    به نام خداوندبخشنده ومهربان

    سلام به استادعزیزومریم جان ودوستان همراه وهم مسیر

    ازوقتی یادم میادقبل ازواردشدن به این مسیرلذت بخش وزیبا فقط روی خودم حساب میکردم نه روی خداونه روی دیگران .البته روی خداحساب میکردم ولی کمترازخودم واصلا خدارونمیشناختم ومدتهاست خیلی چیزاهم یادم نمیادکه خدام چطوری بود.

    ولی ازوقتی بامسیرتوحیدواستادعزیزآشناشدم خداوندروبیشترشناختم والبته اوایل این راه یادم میادتوی شرکتی خوب وازنظرهمه چیز ایده ال البته اونموقع کارمیکردم ومدیرشرکت روزاول گفت اینجاازنظرحقوق ودرآمد هیچ مشکلی نداریم والبته تاهروقت دلت بخوادمیتونی بمونیدولی من توی دلم گفتم من دوس ندارم تاآخرعمراینجابمونم والبته مدیرمون خیلی خوب بودولی من برای اولین بارداشتم روی یکنفرخیلی زیادحساب میکردم ویک چیزی توی گوشم زنگ میخوردنمیدونم چی بود وداشتم روی توحیدوفایلهای توحیدی کارمیکردم والبته خیلی هم ذوق داشتم و مدتهاهم بودمیخواستم دیگه واسه خودم کارکنم ولی میترسیدم که بی پول بشم نتونم وهزارتافکردیگه ووقتی اون سال حقوقهارواداره کاردرصدبالایی زیادکردخیلی ازشرکتهاباترفندهای مختلف شنیده بودم زیادنکرده بودندولی من بااطمینان عجیبی به همکارم میکفتم امکان نداره مدیرماهمون درصدروزیادمیکنه ایشون آدم درستی هستن ووقتی موعدش رسیدمدیرمون گفت من نمیتونم این درصدزیادکنم وایشون که میگفتن ازنظردرآمدماهیج مشکلی نداریم داشتن میگفتن 200هزارهم برام مهمه ولی نمیدونم ناراحت نشدم وفقط سکوت کردم وگفتم حتما خیره ویک چیزی توی قلبم میگفت چرااینقدرروی یکنفرحساب کردی توکه تاحالاروی هیچکس حساب نمیکردی واین تضادباعث شدخواسته م واضح بشه که من آزادی میخوام والبته خداوندوقتی میخوادتوی یک شرایطی نمونی آرامشت روازت میگیره وبعدبه یک تضاددیگه خوردم ودیگه تصمیمم روگرفتم واستعفا دادم وگفتم من قدم اول روبرمیدارم قدم بعدی بهم گفته میشه.

    نمیدونم چراواقعا روی قول انسانهاحساب میکنیم اینقدرولی روی خدایی که این جهان روآفریده حساب نمیکنیم البته اینقدراین خدامهربونه که همیشه هدایت کرده ومیکنه بعدازاومدن بیرون بازدریک موقعیت دیگه روی یکنفردیگه حساب کردم والبته متوجه نمیشدم وامیدداشتن روباشرک اشتباه گرفته بودم بجای اینکه خودم حرکت کنم وروی هدایتهای خداوندحساب بازکنم بازداشتم روی یکنفردیگه حساب میکردم ولی خوب مسیرراحت ولذت بخشه چون هردفعه دارم آگاهترمیشم باهدایتهای خداوندمهربون وجالبیش اینه که وقتی همیشه داری روی خودت کارمیکنی مسیرآسونه وتضادها باعث میشن بفهمی چی میخوای وآگاهتربشی ویک قدم به توحیدنزدیکتربشی واین مسیرودوست دارم .

    دیگه شل کردم خودش برونه…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    احمد پرندوار گفته:
    مدت عضویت: 679 روز

    درود به همه دوستان عزیزم

    من همیشه نشانه می‌دیدم توی زندگیم از طرف خداوند

    یک روزی دم در مغازم نشسته بودم داشتم به بدهی و دلار و این چیزا فکر می‌کردم و به خدا میگفتم آیا منو آفریدی که قربانی شرایط باشم؟ قربانی دلار N قیمتی باشم؟ قربانی بی عزت نفسی باشم ؟ قربانی درآمد خوبی نداشتن باشم؟

    همون موقع پسر بچه ای بسیار فضول محله با دو چرخه اومد پیشم این شخص واقعا خیلی بچه بی ادبی بود و حرفای بد به بقیه می‌زد صادقانه میگم

    برگشت بهم گفت بازارت چطوره ،لبخندی زدم گفتم هیچی

    گفت زن داری؟ گفتم ن پول ندارم ازدواج کنم

    بعدش بهم گفت نگران پول نباش پول از بالا میاد همینو گفت و رفت خدا شاهده کلی اشک ریختم چون می‌دونستم چون قبلش داشتم با خدای خودم حرف می‌زدم درخواست می‌کردم و واقعا وقتی درخواست می‌کنیم شاید در لحظه نرسیم بهش اما نشونه ها میان

    بنده خودم آدمی هستم قلبم پر از مریضی هست پر از ترس هست

    پرم از شرک من حتی جرعت رو به رو شدن با بعضی ترس هارو ندارم

    ترس از شکست دارم و کلا ذهنم همش رو نشد ها تمرکز داره خدا شاهده دوره 12 قدم تونست بهم کمک کنه اما بازم با وجود اینکه می‌دونم بعضی چیزا بر خلاف قانون هست بازم نمی‌تونم انجامشون ندم و واقعا واقعا تفاوت افرادی که نتایج بزرگی میگیرن مثل استادمون با من در همین رعایت کردن هایی هست که آگاهی داریم راجبشون ولی خیلی هامون بخاطر کم ایمانی نسبت به قانون خداوند بازم میریم انجامشون می‌دیم کاراییی که مغایرت دارن با قانون رو ،،

    ایشالا که بتونم موفق بشم و با موفق شدنم کمک کنم الگویی بشم برای اطرافیان خودم 💚🌱برای همگی آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم در پناه خداوند مهربان خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 362 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    با سلام خدمت استاد عباسمنش و گروه تحقیقاتی عباسمنش و همه دوستان و اعضاء سایت

    تو حید عملی 1

    یک حسی در وجود من گفت که بیام و خود افشایی کنم و کمی از گذشته خودم و باورهای شرک آلودی که داشتم را بنویسم که شاید خوشایند خیلی از دوستان نباشد ولی میخواهم مغزم را به روی قلم بیاورم شاید هم درسهایی برای خیلی از دوستان باشد که چگونه انسان به خطاو اشتباه و در دام شرک می افتد و خیلی نگران قضاوت هم نیستم …

    خواستم برای استاد بنویسم که اگر در میان شاگردان شما یک نفر باشد که که باورها و شخصیت قبلی تان و گذشته ای شبیه گذشته قبلی تان را داشته باشد اون یک نفر کسی نیست جز من!!

    من به علت محیط نامناسب که در آن قرار گرفته بودم به یک انسان بسیار کله شق و یک دنده و لجوج و خودرای و زودرنج تبدیل شده بودم که تا با یک چالش کوچک برمیخورد سریعاً واکنش نشان میداد و از کوره در میرفت و طرف مقابل را له و لورده میکرد!

    بعد از این که من با این سایت و قوانین آفرینش آشنا شدم سعی کردم گذشته خودم را بیاد بیارم که چرا من اینچنین فردی بودم و چرا این اتفاقات برای من رخ میداد؟!

    خب من در خانواده ای بودم که پدر و مادرم همیشه دعواهای شدید داشتند و درست شبیه شرایطی که استاد در گذشته تجربه کرده بودند و بعلت دعواهای شدید فامیلی در مورد مسایل ملکی همیشه محیطی سراسر جنگ و دعوا و درگیری را تجربه کرده بودم که وجودم شده بود سراسر کینه و نفرت و خشونت و انتقام از کسانی که زخم و ضربه به خانواده و عزیزانم زده بودند و به این علت من دوران کودکی و نوجوانی و بعد از آن دعواهای سختی را تجربه کردم و سالها در جهل و گمراهی به خاطر افکار و باورهای محدود کننده ای بودم که ناآگاهانه دریافت کرده بودم!

    و من تا سالها گرفتار دعوا و درگیری بودم چون کانون توجه من همیشه متوجه دعوا و نازیبایی بود و جهان هستی هم از جنس همون موارد را برسر راه من قرار میدادو این در حالی بود که خواسته قلبی و درونی من این نبود و ذاتاً با درگیری و خشونت موافق نبودم ولی هیچگاه از خداوند آرامش و عشق و محبت و زندگی آرام را نخواسته بودم چون که اصلا با قوانین آشنایی نداشتم و نمیدانستم که اگر اینها را از خدا بخواهم در زندگی من اتفاق می افته و من ناآگاهانه دعوا و درگیری را به زندگی خودم دعوت میکردم وقانون داشت درست عمل میکرد و من اینو نمیدونستم!

    و به این علت بود که قهرمانان و الگوهای دوران کودکی و نوجوانی من افرادی چون جمشید هاشم پور ،آرنولد شوارتزینگر،ژان کلود ون دام ، جکی جان و دیگران بودند؛ افرادی که همیشه از پس یک مجموعه یا چندین نفر برمی آمدند این باعث شد که من به ورزشهای سنگین بدنی و رزمی روی بیاورم!انواع کلاسهای رزمی را شرکت میکردم وصبح ها و عصرها را درکوهی که در محل زندگی من بود را به ورزش سنگین میگذراندم تا این خلاءهای روحی و جسمی خودم را جبران کنم و در یک مدت چندین ماهه من تبدیل به یک هیولا و فردی با خصوصیات کاملا تهاجمی تبدیل شدم!

    فردی که این باورها راداشت:در برابر هیچ کس نباید کوتاه آمد و باج به هیچ کس نباید داد و زیر بار هیچ کس نمیروم به هرکس بخواهم هرچقدر قدرتمند باشد ضربه ام را میزنم و نیشم را میزنم و زهرم را میریزم و هزاران باور محدود کننده دیگر!

    و همه مشکلات و چالش های خودم را با منطق جنگ و درگیری میخواستم حل و فصل کنم و این باور را داشتم که اصلاً قانونی وجود ندارد و در این کشور قانون جنگل حکمفرماست و نباید در مقابل افراد زیر بار زور بروی و مشکلات و زرگویی ها یک سرش با جنگ و دعا حل میشود!و این باورهای مخرب سمی و نابودکننده در وجود من خیلی خیلی قدرتمند کننده شده بودو بعد ازمدتی به یک فرد بسیار بزن وبهادر و ترسناک تبدیل شده بودم و هر کدام از دوستان و فامیل دعوایی داشتند از من تقاضای کمک و دادرسی میکردندتا بروم و حقشان را بستانم!!!

    با این که من از لحاظ جسمانی یک هیکل آرنولدی نداشتم و از لحاظ هیکل فردی معمولی بودم که با ورزشهای سنگین خودم را قوی کرده بودم و موقعی که دعوا میکردم به طرز شگفت انگیزی تا چند نفر را حریف بودم !! اما با این حال وجود من پر شده بود از باورهای مخرب و قدرتمند و باورهای خطرناک که داشت همه زندگی و جوانیم را به نابودی می برد و این دعوا در زندگی من تمومی نداشت و نشانه ها آمد که من باید تغییر کنم و به این نتیجه رسیدم که من یک زندگی آرام و بدون درگیری و توام با عشق و محبت با اطرافیانم وشادی و آرامش را دوست دارم؛

    و من دوست دارم یک انسان بی آزار باشم و دوست دارم علم و دانش بالایی داشته باشم و من دوست دارم مطالعه کنم و کتاب بخوانم و من روابط عاشقانه و صمیمی با دیگران را دوست دارم و دوست دارم فرد محبوب و دوست داشتنی باشم و همیشه از من به نیکی یاد بشه؛

    و آن گذشته نازیبا بخاطر این بود که من یک الگوی علمی و فرهیخته و یک انسان آرام در اطرافیانم نداشتم ؛

    و از خداوند هدایت خواستم و خداوند من رو هدایت کرد و به دانشگاه رفتم و ادامه تحصیل دادم و کم کم آرام تر شدم ولی باورهای محدود کننده یک شبه نیامده بودند که یک شبه هم از بین بروند!

    و بعد از مدتی ازدواج کردم و از شهرم مهاجرت کردم و بعد از چند سال بعد از مهاجرت، با استاد آشنا شدم و با یک فردی که از جنس خود من بوده و گذشته من را داشته و حالا الگویی را پیدا کردم که با نتیجه در دست با من حرف میزند،الگویی که از دل همه تضادهایی که من هم آنها راتجربه کردم به موفقیت و ثروت و روابط عالی و معنویت و به همه چیزهایی که در این دنیا میتوان رسید،رسیده است؛

    و هنوزم به خاطر گذشته ای که داشتم چند ماهی یک بار از کوره در میروم که بسیار بسیار پیگیر درمان این خصلتتم هستم و مطمعن هستم که با آموزشهای استاد این مشکل هم به طور کامل حل میشود و این نسخه ای که الآن از شخصیت من هست بسیار آرام و اصلاح شده هست؛

    و حالا من بعد از سالها علت اصلی آن در گیری ها و نازیبایی ها را پیدا کردم و به دلیل اینکه من در زندگی الگوی مناسبی نداشتم و بعد از مدت ها خودسازی من فهمیدم که چی را میخوام و چی را دوست دارم خیلی با خودم خلوت کردم و بهش فکر کردم ؛

    من دوست دارم یک تاجر موفق بشوم و دوست دارم یک فرد موفق در حوزه خرید وفروش و صادرات و واردات کالا بشوم.

    و دوست دارم در این حوزه حرفه ای بشوم .

    من تصمیم خودم را گرفته ام و دوست دارم در این راه قدم بردارم و در این مدت خداوند من را درفرکانس ومدار افرادی قرار دادکه در این حوزه فعالیت میکنند؛

    من در این مدت باورهای خیلی خوبی در مورد ثروت ساخته ام که باید بیشتر و بیشتر روی آنها کار کنم و همین کار کردن روی باورهای ثروت ساز باعث شد که من در این مدت اخیر افرادی را جذب کنم که در زمینه تجارت بین المللی و صادرات و واردات کالا فعالیت دارند و به من پیشنهاد همکاری داده اند و من این را میدانم که باید تکاملم را طی کنم و پله پله این مسیر را طی کنم ؛

    چند شب پیش من با یکی از این افراد که سالهاست در حوزه تجارت بین المللی و واردات و صادرات کالا فعالیت دارد صحبت کردیم کلی ایده ازش گرفتم و با این که این فرد حدود 70سال سن داشت خیلی شاد و سرزنده و خندان بود و من تا بحال با یک فرد ثروتمند از نزدیک صحبت نکرده بودم،این فرد یک فرد شناخته شده در حوزه صادرات و واردات در کشور هستند،

    و به من پیشنهاد همکاری در این زمینه به من دادو از من خواست که از صفر شروع کنم و به فکر درآمد یک شبه نباشم!

    و خداوند اینچنین انسانها را هدایت میکند و وقتی در مسیر خداوند باشی خداوند افراد و شرایط را به خدمت ما می آورد

    و خداوند بیشتر از ما میخواهد که ما موفق بشویم و ثروتمند بشویم و شاد و تندرست باشیم؛

    و من به خودم قول داده ام که ثروتمند بشوم و ثروتمند شدن رسالت من در زندگی هست؛

    یک حسی در درون من گفت که بیام و این کامنت را بنویسم نمیدانم چقدر به افراد کمک میکنه ونگران قضاوت و نظرات نبودم فقط بهم گفته شد که بیام و بنویسم!

    از خداوندبرای همه دوستان و اعضاءسایت و استاد عباسمنش شادی و سلامتی وثروت را ازخداوند منان خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2363 روز

    سلام سلام

    چهارمین روز از شکست نجواها و شرک

    امروز خیلی خیلی ارومتر بودم. امروز اونقدر اتفاقات خوبی افتاد که خودم مات و مبهوت مونده بودم. امروز چهارمین روز از غلبه بر ترس خونه خریدن بود. خدای من عزیز من باورم نمیشه امروز همسرمو رو بردم دوتا خونه دید خونه سوم گفت برو دنبال خونه جون دار خونه بزرگ خونه به درد بخور و خیلی معجزه وار دوتا خونه دیدم قصر بود 175متر بهترین متریال خدایا شکرت صدهزار مرتبه شکرت. فقط یک معجزه میتونست باعث بشه که برگرده بگه ولش کن ماشین خودمم میفروشم یک خونه خوب بخریم سه ماه دیگه دوباره ماشین میخرم. کار و بار راه میفته باز!

    همسرم یک جمله معروف دارم و همیشه وقتاییکه من یکم نا امیدم میگه نگران نباش! خدا با ماست!

    تا میبینه یکم نگران میشم سریع همینو میگه!

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت نمیدونم این پروسه داره چه جوری درست میشه ولی امروز پسرم گفت مامان کی میریم خونه جدید گفتم خدارو چه دیدی شاید هفته دیگه این موقع خونه جدید بودیم.

    گفتم من امروز یک دل سیر با خدا حرف زدم بهم گفته اینقدر حساب کتاب نکن! حساب کتابش به تو مربوط نیست! تو کار من دخالت نکن!

    خدای من دقیق همینا رو گفت گفت به تو مربوط نیست دخالت نکن!

    بهم گفت کی سه روز پیش دستشو فرستاد و گفت برو دنبال خونه؟ گفتم تو گفت پس اگر من فرستادم پس حساب کتابشم با خودمه!

    بعد گفت: فاذا سئلک عبادی فانی غریب عجیب ادعوه الداع اذا دعان

    و هنگامی که بندگانم از تو درباره من میپرسند بگو من نزدیکم، دعای دعا کننده را هنگامی که مرا بخاند اجابت میکنم!

    و من امروز یک دل سیر خواندمش و اون هم اجابت کرد!

    میدونین حرف زدن با خدا وقتی که جوابتو میده یک حالیه! یک حال مستی خوبیه که دلت نمیخاد تموم شه دلت میخاد فقط بشینه باهات حرف بزنه نمیدونم چه جوری توصیفش کنم یه جوریه که تو از خواستت فراموش میکنی مثل مجنونی که دوست داره به هر بهانه ای لیلی رو گیر بیاره بشینه نگاهش کنه و اون براش حرف بزنه.

    حاضره خودشو بکشه ولی بتونه لیلی رو نگاه کنه.

    دیگه براش مهم نیست یا حتی یادش میره از لیلی چی میخاست همینکه کنارش باشه کافیه.

    خدا امروز جوری کنارم بود که دیگه خاستم برام مهم نبود فقط دوست داشتم باهام حرف بزنه.

    امروز فقط و فقط فراوانی دیدم خیلی فراوانی دیدم.

    هزار مرتبه خدا رو شکر کردم.

    چقدر مردم پولدارن واقعا چقدر ثروت هست چقدر خونه های مجللی هست که وقتی میبینی میگی خدایا شکرت الهی برا همه خیر داشته باشه.

    فردا هم میام از پلن های قشنگی که خدا برام قراره بچینه میگم.

    پلنهای فروش خونه خودم که مطمئنم اونم بهترین پلنه! چون دلم خیلی ارومه چون وکیلم خداست!

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    افسانه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 2478 روز

    سلام استاد عزیز ومریم جون ودوستان هم فرکانسی امیدوارم حالتون عالی باشه

    این سومین کامنت من هست که مکتوب میکنم اینقدرکه تحت تاثیر این فایل قرار گرفتم

    از دقیقه ده به بعد به شدت رو من تاثیر گذاشت وباعث شد چندین بارگوشش کنم

    مفهوم یکتا پرستی روالان متوجه میشم تنها وتنها انرژی تو قلبت فقط وفقط ازان خداست نیروی که هرلحظه باتو سخن میگه راه رو نشونت میده اگر که به ندای قلبت توجه کنی صدای خداوند رومیشنوی اگر حسش کنی

    مفهوم بت پرستی میشه هرانچه جز ندای درونت صدای قلبت حضورقلبت رواحساسش کنی میشه پرستیدنش برای من

    مفهومش یعنی وقتی شخصی رو توقلبم دوست دارم ومدام بهش فکر میکنم وباهاش توقلبم وذهنم زندگی میکنم میشه پرستیدنش

    کاردارم زمان لازم دارم تکامل نیاز دارم تابتونم صدای خدواند رودر قلبم درجه اش رو بالاببرم اینقدری که بی نیازباشم ازهرانچه ذهنم رو درگیر خودش میکنه

    من توقلبم وذهنم به پول قدرت میدم شی ای که هفت سال باعث شده نتونم به خدا اعتماد کنم وداشتن حساب بانکی پر برای من حکم قدرت رو داشت اینکه هرلحظه ای که لازم باشه با پول برطرفش کنم

    خدایا بی نهایت سپاس گزارم ازت برای وجود پول درزندگیم اما اعتبارش رو به تومیدم

    خدایا کمکم کن بتونم حضورت رو درقلبم هرلحظه حس کنم و قدم به قدم با تو پیش برم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3080 روز

    سلام استاد، میدونی داشتم فایل میدیدم وسطش با خودم گفتم این عباسمنش کیه من باهاش اشنا شدم واقعا این ادم کیههههه؟

    چشم هام پر اشکه

    چند روز پیش فایل دولتها و ایجاد شغل؟! میدیدم

    اخرش گفتید بعضی ها فکر میکنند این چیزایی که میگم ربطی به توحید نداره ولی داره این مباحث توحیدی.

    فریادی بلند از توحید کشیدی و همون در من انگیزه ای ایجاد کرد که بلند شدم و یه کاری برای خودم ایجاد کنم

    شروعش کردم ذهنم خیلی نجوا میکرد همین الان هم میکنه اینکه خودتو مسخره کردی با این کار؟!

    امشب رفتم توی کوچکمون جنسامو بردم پیش پسرای توی کوچه بهشون معرفی کردم براشون عکس فرستادم که به دوستاشون نشون بدن

    قبل از اینکه برم یه ترسی اومد توی ذهنم که الان مادرت چی میگه تو پلاستیک بدست میخوای بری بیرون؟ مادرم عادت داره مارو کنترل کنه بعدش بدون اینکه توضیحی بدم رفتم و با پسرا صحبت کردم اما متوجه شدم مادرم در باز کرد تا بفهمه

    وقتی برگشتم توی وجودم حس کردم که چقدر ترس دارم و باید حتما به بقیه بگم کجا میخوام برم توضیح بدم چیکار میخوام بکنم

    این چیزی بود امشب برام واضح شد

    حتی اگر اون پسرا و دوستاشون از کلاه نخرن ولی امشب یه چیز در وجودم دیدم یه ترس مخفی

    و شاید رسالت این ایده ای که در من بیدار شد همین باشه که منو از نو بیدار کنه و من به سمت ساختن شخصیت جدید سوق بده

    امسال تصمیم گرفتم بیشتر سکوت کنم و تمرکز بذارم روی خودم

    من برای چی دوباره برگشتم به سایت؟ من مدتها دور بودم چون حسی نداشتم به گوش دادن به فایلها.

    در پناه خدا باشیم همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    درود دوستان عزیزم وقتتون بخیر

    استاد عزیزم مریم جانم سلام ..وقتتون بخیر و شادی

    بحث شیرین هدایت در این فایل منو به فکر فرو برد

    یادم امد اصلا دلیل اینکه من اینجا چیه

    من مدتی بود که دنبال خدا میگشتم و دوست داشتم بیشتر ازش بدونم

    من میخواستم با خدا دوست باشم اما درباره نماز و قران مقاومت داشتم و همیشه احساس گناه داشتم..که فقط با نماز هست که با خدا میشه صحبت کرد

    اما تکاملی بعد از چند تا استاد رسیدم به این سایت الهی که میگه هر طور راحتی با خدا حرف بزن صلاه یعنی توجه کردن به خدا و نعمت ها..و ذکر و یاد خدا

    چقدر این طرز فکر رو دوست دارم

    چقدر این خدای مهربان رو دوست دارم

    چقدر عشق بازی با این خدا رو دوست دارم

    هدایت به این سایت رو دوست دارم

    تو این روزها که ذهن باید کنترل و فیلتر بشه این سایت عالی هست

    الهی شکرت که قبلا ما رو هدایت کردید تا برای این روزها اماده باشیم و فکرمون راحت تر باشه و تصمیم های درست تری بگیریم

    استاد عزیزم برای همه فایل های این سایت

    الهی شکرت

    در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    حسین امامی گفته:
    مدت عضویت: 1691 روز

    به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر

    سلام به شما دوستای عزیزم

    بزرگترین ترمز من که چند ماهه دارم بهش میپردازم و به میزانیی که موفق بودم احساسه رهایی دارم ایننه که رویه خودم حساب نکنم و این گاری زنگ زده خودمون رو به دوش نکشم و از مغزم و حساب کتاب کردن بکشم بیرون و از صداها و هرچی دارم لذت ببرم

    بعدی خانواده و رفتار من

    مثلا خواهرم امروز میگفت آره آخرزمان هستو و امام زمانو وفلان و این حرفایی که تو ایران تا دلت بخاد و آخرش گفت دیگه باید بگین کدوم طرفی هستین

    و من اینجا دیگه کمی خشم بهم غلبه کرد با اینکه خیلی بهتر شدم چندتا جواب محکم دادم بهش

    ولی خشم کنترل منو کمی دست گرفت در صورتی که توحید در اینجا نشانه اش سکوت بود

    و بعد از این خودم ذهنم درگیر موند برای دقایقی و استرسم باز ران شد و الان باز دوباره باید بیشتر رویه خودم کار کنم برای این شرکی که ورزیدم یعنی دستمو کردم تو آتیش با اینکه میدونستم اشتباس ولی اگر جواب نمیدادم آرامشم حفظ میشد و کلی حالمم بهتر میموند وحتی شاید تاثیر بسیار بهتری رویه خواهرم میگذاشتم

    من تصمیمی که گرفتم و میخام به امید الله تمام تلاشم رو بکنم اینکه در سکوت ادامه بدم به رشد و پرداختن به مسیر خودم و از چیز هایی که میخاد منو تحریک کنه اول این صحبت های جامعه یکی میخان اینا باشن یکی میخاد اونا بیان و فلان فرار کنم

    و دوم تو خونه تمام تمرکزم رو بگذارم رویه خودم و در مواقعی که این چیز ها پیش بیاد اعراض کنم و فقط توجهم به رشد و رشد خودم باشه و بیشتر باور های ثروت سازو برای امسال به کمک خدا برام ایجاد بشه و بیشتر عملگرا بشم و کمتر فکر کنم یعنی خیلی کم فکر کنم چون فکر کردن زیاد بسیار بسیار آدمو به شرک میبره چئن از حساب کردن رویه تجربه یا من میدونم و این درسته و این مسیر و اون فلان میاد و خیلی بده خیلی

    در پناه خداوند باشید فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: