اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیز ومریم جون ودوستان هم فرکانسی امیدوارم حالتون عالی باشه
اومدم توهمین یکی دوروزه اخیر که روباورتوحیدی عدم قدرت به عوامل بیرونی کارکردم بنویسم
تو کامنت قبلیم نوشتم به چه کسانی قدرت دادم توذهنم
نتایج داره میاد دارم به وضوح میبینم که چطور دلها نرم شده به سمت من چطور یکسری افراد که توذهنم بزرگشون کرده بودم با من نرم رفتارمیکنن ونرم سخن میگن
دارم میبینم رفتارهمکارایی که بهشون قدرت داده بودم توذهنشون اما اخیرا بالبخند ومهربانی ازم تشکر میکنن برام ارزو های خوب میکنن خدایا سپاسگزارم ازت که یه گوشه از عظمتت رونشونم دادی ومن بی نهایت وخالصانه سپاسگذارم
اما خودمونیم من میخوام نتیجه بزرگترشو ببینم که قدرت رو توذهنم از همکارم که دوستم داره گرفتم ببینم نتیجه چی میشه
من حس خوبی توذهنم ازش میگیرم ونشده که به حسم شک کنم همیشه درست از اب دراومده
خدایا عزیزم میدونم که سمت خودتو درست انجام میدی
کارمن این هست که مدام به ذهنم یاداوری کنم قدرت رو از غیر خدا بگیرم همین
روزهای اولی که اومده بودم بخش جدید یادمه که چطورتو داشتی برام میچیدی چطور دل ادمی روکه برای بقیه سنگ بود نرم کردی داشتم میدیدم نرم شدن دل یه ادم رو قشنگ حست میکردم اما تووجود ورفتارهای یک شخص دیگه داشتی خودتو نشونم میدادی
بین خودمون بمونه میام برات تعریف میکنم چکارکردی با دلش هیچ قدرتی تو ذهن من نداره ولی عوضش عظمت تورو تو وجودشو رفتارش بیشترحس میکنم ومن تسلیم تو هستم
هرچی فکرمیکنم شرک های بیشتری میادبالا که اخیرابحث هایی باخانوادم داشتم که همش بخاطر مهم بودن نظروتاییداون هابود وچقدربخاطراین باوردرجنبه های مختلف زندگیم ضربه خوردم واین باورپنهاتی کارخودشوداشت میکرد باااین که میدونستم ولی واقعاسخت بودبتونم اعراض کنم وبازهم لطف خدابود که کمک کرد بتونم ذهنم کنترل کنم خدایاشکرت الان چقدراروم ترهستم
فکرمیکردم دیگه خوب شدم ولی دیدم نه بایدهمیشه حواسم به این پاشنه اشیل باشه وروش کارکنم
ویکی دیکه ازشرک های وجودیم وابستگی مالی به پدرم وازاونطرف وابسته شدن به هدف که تابه استقلال مالی نرسم من حالم خوب نیس من ارزشمندتیستم من لدت نمیبرم اززندگی سه تا ازدیروز پیداکردم به لطف خدا وازش هدایت میخوام خودش هم کمکم کنه روشون کارکنم .
خدایاشکرت یه مدتی تمرکزارروی اصل برداشته شده بود ورفته بود روی حواشی درگیرنتیجه شده بودم وبارهاشده که وقتی اومدم سایت قبل این که چشمام به درستی ببینه یه کامنت مخصوصی جلوچشمام قرارگرفته که اینوبخونم موصوعش هدایت وتسلیم بودن بود دوری ازشرک بود که وقتی روی توحساب کنم همه چی حل شده هست ودوباره برام یاداوری شد اصل ویاداوری شد کارهایی که به راحتی انجام شده زمانی بوده که من به اصل توجه کردم به این که همه چی هدایت تویی وجودنداره منی وجودنداره اون منبع همه چیزهست
به همون اندازه ای که تمرکزم روی نتیجه ومیوه های یه درخت بود به همون اندازه ازاصل ازتوحید ازلیاقت دورمیشدم به همون اندازه نطردیگران برام وتاثیرعوامل بیرونی مهم شده بود وزندگیم حس میکردم دچارفروپاشی داره میشه همه چی داره طوفانی میشه حتی خودمم متوجه نبودم چرا ارامسیردارم خارج میشم بخاطردورشدن ازاصل بود میدیدم چراپاشنه اشیل هام داره دوباره کاردستم میده کمال گرایی داره کارددستم میده
وهمه ی اینارواون میگفت نشونه ی هدایت زدم مستقیم اشاره کرد به پاشنه اشیلم حرف مردم
الان دارم متوجه میشم چراااینابرای من داشت مهم میشد چون من به همون اندازه ازتوحید ازاحساس لیاقت داشتم دورمیشدم
چقدرراحت ادم میتونه ازمسیرراحت خارج بشه خیلی نرم وطبیعی و
یه حسی درونم گفت بنویس چی میخوای خواسته هامونوشتم ونشونه هاشومیدیدم توکامتت بچه ها توفایل های استاد وهرجای دیگه نشونه هارودارم میبینم چندروزپشت سرهم همش توحید توحید توحیدداره تاکیدمیشه به شکل های مختلفی والان همه چی انگارداره یکباره و همزمان به یادم میاد که من داشتم هدایت میشدم خودمم نمیفهمیدم همه ی این اتفاقات واین اگاهی همه دست به دست هم دارن میدن تابهترهدایت درک کنم
تابیشترروی توحیدتمرکزکنم که همه چیزتوحید
اگه روابط خوبی نداری اگه ثروت نداری اگه سلامتی نداری یعنی توسرمنشا این نعمت هارو ازیادبردی ایناازهم جدانیستن
اینا میوه های نگاه توحیدی هست فکرمیکنی که فهمیدی ولی نفهمیدی چون نتایجت گویای این موضوع هست
احساس میکنم ریسکت فکتوری شدم دوباره برگشتم به اول که بیا ازریشه هاشروع کن روی اصل تمرکزکن روی توحید که همه چیز همه چیزخودشه
به نام تنها فرمانروای جهانیان , رب و صا حب اختیار وهاب من
سلام
سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.
روز شمار تحول زندگی من روز 65 ام:
عاشق خداییم که هر لحظه من رو با ویژگی های خودم هدایت می کنه و بهتر از من می دونه که هر لحظه به چی نیاز دارم .
و امروز با هدایتش به من فهموند که بیشتر از هر روز نیاز دارم به شنیدن باورهای توحیدی و کار کردن روی باورهای توحیدی ام.
من با تمام وجودم سپاسگزار خداوندی هستم که اون روز به شما هدایت کرد که نرین سرکار . تا امروز دست توحیدی خودش بشین تا هدایت هاش رو روان و عالی از طریق شما به گوش ما برساند.
با خودم فکر می کنم و همین سوال شما رو من از خودم می پرسم چرا استاد؟
و می بینم که شما ایمان تون رو به خدا نشون داده بودین , وقتی که توی 15 سالگی از خونه بیرون زده بودین و یکسال تمام فقط به خدا توکل کردین و در گیر وسوسه شیطانی نشدین.
وقتی که خودتون روی پای خودتون ایستادین و از سن کم پول ساختین تا به هیچکی وابسته نباشین.
وقتی که به خودش توکل کردین و از شرایط خوبی که توی قم داشتین برای ساختن زندگی بهتر به بندعباس هجرت کردین و در تمام زندگی تون ایمان به غیب داشتن تون رو ثابت کردین.
وقتی که عامل بودین به الهامات و هر آنچه که یاد گرفتین.
استاد شما ایمان تون رو ثابت کردین و بعد با تجربه این معجزه برای شما بازهم اعتبارش رو به خدا دادین . اشک ریختین سپاسگزاری کردین عشق بازی کردین با خدا
ومهم تر از همه اینا , ثابت قدم موندین و این خیلی مهمتره چون همه ما در یک مقطعی واقعا تحت تاثیر یک تضاد یا یک معجزه خوب عمل می کنیم اما مدتی بعد فراموش می کنیم و دوباره بر می گردیم به روال قبل . اما شما ثابت قدم موندین . هر چی که خدا بهتون الهام کرد رو انجام دادین و همواره در مسیر مستقیم خدا مو ندید . این اصل رو من حدود یک ساله که درکش کردم و با حمایت خدا دارم بهش عمل می کنم.
استاد جان تک تک دوستانم در این خانواده جا پای شما گذاشتن . هر جای سایت رو که نگاه می کنم عشق بازی دوستان با خدا رو می خونم , تک تک شون از عشق می گن از توحید میگن از خدا میگن .
عاشقتونم که به ندای قلب تون عمل کردین و به رسالتتون که اشاعه توحید بود عمل کردین شما یک نفر بودین و شروع کردین حالا هزاران نفر از شاگردان شما دست خدا شدن برای اشاعه توحید.
سپاسگزار خداوندی هستم که امروز به این فایل هدایتم کرد و این اشک های الهی رو از چشمانم جاری کرد.
سلام به استاد عزیزم و همهی دوستان این خانواده صمیمی یکتاپرستان.
سلام به مریم بانو شایسته ی عزیز.
سفرنامه ی 65
خدایا یادمه که در برگ 23 این سفر ازت خواستم که همراهم باشی ، ت گفتی من نوشتم، اما اون روز حرفهای تو رو در اون مدار فهمیدم و نوشتم، امروز می خوام خودم رو تو این مدار بالاتر امتحان کنم که آیا درک ه من و مدار ه من چقدر عوض شده یا اینکه آیا اصلاً تغییر کرده یا نه، ….
امروز هم ازت می خوام که تو باهام حرف بزنی و بگی که از این فایل تو این برگ از سفر م چی آموختم و در این مدار ه بالاتر حرف تو رو چهطور می فهمم، خدایا کمکم کن ….
توحید عملی قمست 1✨✨✨✨✨✨✨✨
استاد چه خوب و عالی حرف می زنید که هر فرد با توجه به اینکه خدا رو چقدر می شناسه و چقدر باورش داره زندگی می کنه، اگه من به خدا وصل هستم پس به او نزدیک م، پس او رو قبول دارم، پس تو زندگیم نه ترسی باید داشته باشم و نه غمی، به قول خودت خدا که بارها و بارها در قرآن این گنجینه ی وحی الهی گفته که هر کس تو مسیر من ه ، و بهم نزدیک ه، و خییییییییلی باورم داره، در تمام زندگی ش خییییییییلی راحت و آرامش داره، چون نه ترسی داره نه غمی، استاد دلم براتون بگه که وقتی من این فایل رو گوش می کنم که در حال مهاجرت هستم، و تازه به شهر جدید ی که خدا بهم الهام کرده بود رسیدم ، امروز روز دوم من ه که مستقر شدم و دارم خییییییییلی با آرامش زندگی می کنم، سید جان، روزی که می خواستم مهاجرت کنم با مخالفت، همه ی نزدیکانم حتی اول از بچه های خودم شروع شد، بعد همسرم، بعد پدر و مادرم، وبعد …..
سید جانم با اینکه همه مخالف بودن، مسخره هم می کنن، نیش و کنایه، هم می زنن، اما من خییییییییلی خوشحال م، چون اینجاست که مطمئن میشم راه م درست ه، و من اینقدرررررررر به خدا وصل هستم که می فهمم دارم چکار می کنم، اما اونا نمی دونن، سید جانم تمام وسایل ه زندگیم رو ریختم تو همون خونه ای که دارم ، و با چندتا ظروف خییییییییلی ساده و خییییییییلی مختصر هجرت کردم، چون احساس کردم این وسایل جلوی تصمیم من رومی گیرن و واسه جابجای ه ، یه عالمه وسیله که حتی سالهاست از اونا استفاده ی چندانی هم نمی کنم، یه خستگی تو من بوجود میارند،پس قید همه رو زدم و با یک کیف لباس و چند سبد مختصر، بلند شدم و مهاجرت کردم چون خدا بهم میگه هر چی که حس می کنی می خواد ، خسته ت کنه، یا جلوی پیشرفت ه تو رو بگیره از خودت دور کن چون با من خییییییییلی عشق می کنی و لذت می بری من هم همین کردم ….
اومدم تو این شهر جدید با یه عالمه درخواست و رویا که همه اونها در چند قدمی ه من هستن، فقط کافیست، که خدا رو باور کنم، امروز که روز دوم من هست، وقتی که ظهرشد و همسرم واسه ناهار به خونه ی جدید که ما مستأجر این خونه هستیم، وارد شد ، من سفره ی ناهار رو که آماده کرده بودم و ایشون سر سفره ناهار رو که میل کردن، وسیر شدن ، با این جمله مواجه شدم همسرم گفت خدایا شکرت از این آرامش از این که راحتم، تعجب نکردم چون مطمئن بودم کارم و راهم درست ه، و این آرامش در شهر جدید اولین بار خودشو در سفره ی ناهار نشون داد، و من خدا رو دیدم….
خدا ینی عشق
خدا ینی آرامش
خدا ینی خوردن ه ، یه ناهار ساده اما خوشمزه، با حس خوب و عالی
خدا ینی من دارم لذت می برم از اینکه حرف ش رو فهمیدم و اجرا کردم
خدا ینی سادگی در زندگی
خدا ینی درک کردن
من باور دارم که وقتی خدا هست من به هیچ کس وابسته نیستم، یکی از بستگان بهم پیام داد که فاطمه جان تو که از زادگاهت رفتی و به شهر دیگه مهاجرت کردی احساس غریبی و تنهایی نمی کنی؟؟من تو دلم خندیدم و گفتم که چرا ما آدم ها به خدا وصل نیستیم و در آغوش او خودمون رو جا نمیدیم که هیچ وقت احساس تنهایی نکنیم بلکه شاد باشیم ولذت ببریم و ایمان داشته باشیم که وقتی ما به خدا وصل یم دگه تموم، به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نشیم و فقط خدا رو باور کنیم که خداوند برای بندگانش کافیست….
و اینه که من باور دارم، که وقتی خدا هست من در تمام آسایش و آرامش این دنیا، و حتی اون دنیا به سر می برم و احتیاج به دست هیچ کس و هیچ چیز ندارم، چون خودش گفته تو به من وصل بشو، تو منو قبول و باور کن، تومنو در تمام وجودت بیار من خودکفا می کنم تو را ، و هر چی و هر کس قرار شد بشه دستی از دستان من ، خودم تو رو هدایت می کنم به اون مسیر…
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که هستی که آرامش دل کنی
سید جان متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم که تو می آموزی درسها و قوانین خدا رو و به من هم یاد میدی چون ایمان دارم تو رسول و فرستاده ی خدایی
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ (مثلاً: اگر فکر میکنید “تا فلانی نباشد کارم راه نمیافتد”).
تعجبی هم نداره بعد از پنج سال آشنایی با قانون جذب هیچ یک از آرزو هام برآورده نمیشن چون من هنوز از بقیه توقع دارم و هنوز خدارو قادر مطلق نشناختم وقبول نکردم. هنوزم امیدم با فلانی های زندگی ام هست و هنوزم چشم در انتظار کمکشون هستم
با اینکه پنج ساله تلاش میکنم خواسته هامو برآورده کنم به هیچ کدام شان دست نیافتم و هنوز دست وپا میزنم تو مسیر رسیدن به خواسته هایم
درحالی که توحید ساده ترین راهی است که از طریق آن تمام زیبایی ها و خوبی های دنیا را به دست می آورم
هنوزم مستقل شدنم رو گره زدم به خواست شوهرم و اجازه خانواده اش. درحالی که خدایی هست در وجود ما که قادر مطلق است دیگر مستقل شدنم را واگذار میکنم به خداوند و شوهرم دستی است از خدا که منو به خواسته ام میرسونم
ازمنبع انرژیها(رب) سپاسگزارم وازتمام وجودم بخاطرآگاهی هایی که هرلحظه بهم داده میشه ومن روازحضورخودم دراین جهان هستی باخبرمیکنه رازیم/خدایاسپاسگزارم/
بله توحیدعملی”عاشقشم بزاریددرادامه فرمایشات زیبای استادمن هم ازداستان زندگیم بگم که چطور”به این آگاهی رسیدم ودرهرلحظه آگاهیم بیشتروبیشترمیشه:بنده ازنونهالی تا21سالگی بخاطر وصل بودن به خودهستیم(خداانرژی)بخاطربخشندگی ومهربانی وشادی ولذتی که ازلحظه به لحظه زندگیم میبردم “البته اینوبگم درخانواده فقیر بزرگ شدم وهمیشه داخل منزل دعوا بوده “اما من فقط باخدام رازونیازمیکردم نه رازونیازبه صورت نماز”من حتی دردستشوئی وحمام وهرجایی که موقعیتش پیش میامدباخدام یکی میشدم “اما وقتی که درسال1384برج11حرف احساسم روگوش ندادم وباهمسرسابقم ازدواج کردم زندگیم به صورت حقیقی یک جهنمی شدکه گلچین تمام بدبختی های کل اعضای خانواده ام درزندگیه سابقم داشتم/خنده/تاسال1394بنده درموتورخانه اداره ای درنزدیکیهای جمکران قم چون تاسیساتی بودم وشیفتی بودم واینقدر”درفشاربودم ازیک طرف همیشه باهمسرسابقم دعواداشتیم ودرشرایط بسیاربسیارفقیرانه زندگی میکردیم ودرکل مریضی فرزندم که تشنج شدیدبود وهرچی دار”وندارم بودتمام شده بودیادم هست چنان زجه میزدم که بعدهاازیکی ازهمکارام شنیدم که مدیراداره اومده بودشب اداره سرکشی کنه”که صدای وحشتناکی شنیده وگفته بودازموتورخانه بودوگفته بودنوری ازآسمان آمدبه سمت موتورخانه “ومیخوام این رازی که سالهای سال هست جایی نگفتم وچون امشب بهم گفته شده بگو”روبگم/اون لحظه ای که من درته موتورخانه درتاریکی مطلق بودم وخدام روصدامیزدم ومیگفتم یامنوببریامشکلات منواززندگیم”برداروبه حدی حالم بدبودکه یک لحظه سرم گیج رفتو”بیهوش شدم ودربیهوشی خواب دیدم من بایک نفردرست شباهت به خودم کنارهم هستیم ودیدم زمین وزمان بهم دوخته شدندواون یکی بهم گفت میدونی این اتفاقات چیه؟گفتم”نه”گفت: قیامت قیامت “وبهم گفت چراقرآن نمیخوانی به زبان خودت”وفقط اینو گفت وازخواب پریدم دیدم دوستم بغلم وایساده وآب ریخته بودسرم وگفت چی شده رفیق ازحال رفته بودی “گفتم نفهمیدم فکرکنم صورخوردم وسرم جایی خورده باشه” وازاون روزشروع کردم به قرآن خواندن وهرروزخدام “قلبم روبازترمیکنه وآگاهی هام بیشترمیشه”اینم بگم من سوادآکادمی ندارم بچه ها”تادیپلم هم به زور خواندم /خنده/”اما چون خیلی مطالعه میکنم وتحقیق واندیشه بخاطرهمین هست “که هرلحظه خداراشکر آگاهیهام زیادمیشه وشایدباورتون نشه زندگیم به کل عوض شده درتمام ابعاد”درحدی که شوق پروازدارم “چون ازتمام وجودم فهمیدم که من خوده آگاهی هستم نه جسم فیزیکیا” {روح هستم}”بله من خدا هستم وبرای لذت وشادی اینجاهستم والان الکی میخندم “الکی میبخشم”الکی میرقصم “وفقط درلحظه حضورپیدامیکنم وکاری حتی به یک دقیقه گذشته وآینده ندارم “وبه نظرمن زندگی یعنی همین /مانیومدیم که ثروت جمع کنیم وبزاریم وبریم “ماکامل کامل بودیم وهستیم”مااومدیم ازاین فرازونشیبهای زندگی لذت ببریم وشادباشیم ودراین مسیرزندگی به خوده حقیقیمون متصل بشیم وآگاه بشیم کی هستیم واگرآگاه نشیم قطعاگناهکارهستیم ودرجهل زندگی خواهیم کرد”امروز بهم آگاهی داده شدهمه عزیزان راازکانال کتاب قانون سلامتستان درایتا خارج کنم وبهم گفت اگرکسی واقعانیازداشته باشه به جهان ارتعاش میده وخودش میادسمت این کانال/من خیلی عاشقانه استادعباسمنش عزیزرودوستدارم “وبابت این استادو خدای آگاهی که منبع جلوی راه من قراردادسپاسگزارم/ومیخوام یک خواهشی ازهمه ی عزیزان سایت استاد”داشته باشم:دوستان عزیزم اگرمیخوایدواقعااززحمات این استادواین خدای آگاهی :استادعباسمنش عزیزمان قدردانی وسپاسگزاری کنید”خواهشاآگاهیتون روزیادکنیدوفقط وفقط روی خودتون کارکنیدقصم میخورم جهانتون تغییرخواهدکرد/واگریک روزی مسیرتون به گیلان شهرستان سیاهکل خورد”بپرسیداین مهندس نوربخش جوجه فروش” البته خودم به خودم میگم:چوپان جوجه های زینتی/خنده/کیه “وبیایدبه صورت تصویری زندگی بهشتیم روبهتون نشون بدم وبگم که بخدا “هرچقدرشما آگاه تربشیدساده تروراحت ترزندگی میکنیدودنبال تجملات نیستیدبخاطرهمان هست که استاددرپراداکس(باغ بهشت)بااون خانه زیباشون دروسط اون استخرآب چشمه لذت میبرندباعشقشون مریم خانم عزیز “بله ساده زیستن وطبیعی زندگی کردن”تمام جوابهاهمین هست /راحت بگیریدزندگی رو”ماتواین دوروز دنیای فانی نیومدیم صبح تاشب بدوییم برای جمع کردن مال وثروت”اون وظیفه پروردگارهست که بهمون بده” مااومدیم لذت ببریم وشادباشیم”بخدابه هیچ اداره ای وصل نیستم وهیچ بیمه ای ندارم وفقط باخدام قراردادنوشتم تاآخرعمرفانیم چوپان جوجه داری باشم “ودلم خواست امشب این رازروباهاتون درمیان بزارم ومطمئن هستم اون عزیزانی که درارتعاشش هستندمیبینندوامید”دارم که استفاده خواهندکرد”چون من به قانون خداونداعتماددارم /عاشقتونم بچه ها/
ودرآخراینوبگم که:شایدفردایی باشدومنی نباشم “اماازمنه عباس نوربخش به شما وصیعت ونصیحت”شما اشرف مخلوقات هستید”شماخدا_آگاهی”خالق صفرتاصدزندگی خودتون هستید.
وبایداین سوالات روازخوده آگاهیتون هرروزبپرسید” که: من کی هستم؟وازکجاآمدم؟وچرااینجاهستم؟وچکاربایدبکنم؟وبه کجاخواهم رفت؟
ومنه عباس نوربخش به این جوابه آگاهی رسیدم:(من خداهستم/وبعدازدرخواستهای خودم “ازشیطنته یک زن وشوهربه این دنیای فانی ولذت بخش آمدم{خنده}/بخاطرارتعاشاتم اینجاهستم/بایدزندگانی کنم وهدفمندباشم ولذت ببرم وشادباشم/واگراندیشه کنم وآگاه بشم کی هستم ولذت وشادزندگانی کنم به خوده منبع انرژی الهی(رب)وصل خواهم شد”اما اگردرجهل ونادانی زندگی کنم قطعابعدازمرگ فیزیکی ازاین دنیای فانی درسرگردانی به سرخواهم برد”ودرجهنم درک خواهم بود/سوره نساء آیه 97..
اینم هدیه رایگان بنده به همه ی عزیزان درسایت ودردنیا(شماخداهستید)عاشقه همتونم/بوس”بوس
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عباس منش و خانم شایسته
سپاسگزار شما هستم بابت بروز رسانی فایلهای توحید عملی و همچنین بخش تمرینات
دوره ها .
سلام به دوستان
در زندگیم هر کجا که برام سخت پیش رفت
ردپای شرک دیدم .
هر کجا که برام آسون و مثل آب خوردن بود ردپای توحید دیدم .
از زمانی که فهمیدم ترمز اصلی من شرک خفی
و بی ایمانی منه ، شروع کردم به کار کردن روی خودم در این زمینه .
حتی توحید هم تکامل میخواد.
یادمه رورهایی که تو همه چیز روی همسرم حساب میکردم خوب نتیجه اش هم سختی و زجر و تقلا کردن بود چون مشرک بودم .
الان که داشتم به رفتارهای خودم فکر میکردم
نسبت به قبل خیلی بهتر شدم ولی هنوز این شرک یه وقتهایی سر و کله اش پیدا میشه و من به خودم میگم هنوز ریشه ایی این موضوع را در خودت حل نکردی .
خیلی جای کار دارم و همین که متوجه ایرادم هستم و سعی در بهبود دائمی دارم این خوبه .
هر بار که چرخ زندگیم روانتر میشه معلومه که خوب دارم عمل میکنم در بحث توحید .
تغییر آروم آروم داره رخ میده ولی ادامه دار و همیشگی هست و خدارا شکر در مسیر هستم و استقامت به خرج میدم .
من پای عهد خودم ایستادم و میخوام به جایی برسم که روی دوش خداوند باشم و همه چیز و همه کار را به خدا بسپارم در همه موضوعات .
خدایا هدایتم کن تا بهتر فکر کنم و بهتر عمل کنم .
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری
میخواهم .
خدایا هر آنچه که دارم از آن توست و تو به من دادی .
در پناه الله یکتا
سلام استاد عزیز ومریم جون ودوستان هم فرکانسی امیدوارم حالتون عالی باشه
اومدم توهمین یکی دوروزه اخیر که روباورتوحیدی عدم قدرت به عوامل بیرونی کارکردم بنویسم
تو کامنت قبلیم نوشتم به چه کسانی قدرت دادم توذهنم
نتایج داره میاد دارم به وضوح میبینم که چطور دلها نرم شده به سمت من چطور یکسری افراد که توذهنم بزرگشون کرده بودم با من نرم رفتارمیکنن ونرم سخن میگن
دارم میبینم رفتارهمکارایی که بهشون قدرت داده بودم توذهنشون اما اخیرا بالبخند ومهربانی ازم تشکر میکنن برام ارزو های خوب میکنن خدایا سپاسگزارم ازت که یه گوشه از عظمتت رونشونم دادی ومن بی نهایت وخالصانه سپاسگذارم
اما خودمونیم من میخوام نتیجه بزرگترشو ببینم که قدرت رو توذهنم از همکارم که دوستم داره گرفتم ببینم نتیجه چی میشه
من حس خوبی توذهنم ازش میگیرم ونشده که به حسم شک کنم همیشه درست از اب دراومده
خدایا عزیزم میدونم که سمت خودتو درست انجام میدی
کارمن این هست که مدام به ذهنم یاداوری کنم قدرت رو از غیر خدا بگیرم همین
روزهای اولی که اومده بودم بخش جدید یادمه که چطورتو داشتی برام میچیدی چطور دل ادمی روکه برای بقیه سنگ بود نرم کردی داشتم میدیدم نرم شدن دل یه ادم رو قشنگ حست میکردم اما تووجود ورفتارهای یک شخص دیگه داشتی خودتو نشونم میدادی
بین خودمون بمونه میام برات تعریف میکنم چکارکردی با دلش هیچ قدرتی تو ذهن من نداره ولی عوضش عظمت تورو تو وجودشو رفتارش بیشترحس میکنم ومن تسلیم تو هستم
به نام خدایی که ازهمه توانمندتروباهوش تره
هرچی فکرمیکنم شرک های بیشتری میادبالا که اخیرابحث هایی باخانوادم داشتم که همش بخاطر مهم بودن نظروتاییداون هابود وچقدربخاطراین باوردرجنبه های مختلف زندگیم ضربه خوردم واین باورپنهاتی کارخودشوداشت میکرد باااین که میدونستم ولی واقعاسخت بودبتونم اعراض کنم وبازهم لطف خدابود که کمک کرد بتونم ذهنم کنترل کنم خدایاشکرت الان چقدراروم ترهستم
فکرمیکردم دیگه خوب شدم ولی دیدم نه بایدهمیشه حواسم به این پاشنه اشیل باشه وروش کارکنم
ویکی دیکه ازشرک های وجودیم وابستگی مالی به پدرم وازاونطرف وابسته شدن به هدف که تابه استقلال مالی نرسم من حالم خوب نیس من ارزشمندتیستم من لدت نمیبرم اززندگی سه تا ازدیروز پیداکردم به لطف خدا وازش هدایت میخوام خودش هم کمکم کنه روشون کارکنم .
خدایاشکرت یه مدتی تمرکزارروی اصل برداشته شده بود ورفته بود روی حواشی درگیرنتیجه شده بودم وبارهاشده که وقتی اومدم سایت قبل این که چشمام به درستی ببینه یه کامنت مخصوصی جلوچشمام قرارگرفته که اینوبخونم موصوعش هدایت وتسلیم بودن بود دوری ازشرک بود که وقتی روی توحساب کنم همه چی حل شده هست ودوباره برام یاداوری شد اصل ویاداوری شد کارهایی که به راحتی انجام شده زمانی بوده که من به اصل توجه کردم به این که همه چی هدایت تویی وجودنداره منی وجودنداره اون منبع همه چیزهست
به همون اندازه ای که تمرکزم روی نتیجه ومیوه های یه درخت بود به همون اندازه ازاصل ازتوحید ازلیاقت دورمیشدم به همون اندازه نطردیگران برام وتاثیرعوامل بیرونی مهم شده بود وزندگیم حس میکردم دچارفروپاشی داره میشه همه چی داره طوفانی میشه حتی خودمم متوجه نبودم چرا ارامسیردارم خارج میشم بخاطردورشدن ازاصل بود میدیدم چراپاشنه اشیل هام داره دوباره کاردستم میده کمال گرایی داره کارددستم میده
وهمه ی اینارواون میگفت نشونه ی هدایت زدم مستقیم اشاره کرد به پاشنه اشیلم حرف مردم
الان دارم متوجه میشم چراااینابرای من داشت مهم میشد چون من به همون اندازه ازتوحید ازاحساس لیاقت داشتم دورمیشدم
چقدرراحت ادم میتونه ازمسیرراحت خارج بشه خیلی نرم وطبیعی و
یه حسی درونم گفت بنویس چی میخوای خواسته هامونوشتم ونشونه هاشومیدیدم توکامتت بچه ها توفایل های استاد وهرجای دیگه نشونه هارودارم میبینم چندروزپشت سرهم همش توحید توحید توحیدداره تاکیدمیشه به شکل های مختلفی والان همه چی انگارداره یکباره و همزمان به یادم میاد که من داشتم هدایت میشدم خودمم نمیفهمیدم همه ی این اتفاقات واین اگاهی همه دست به دست هم دارن میدن تابهترهدایت درک کنم
تابیشترروی توحیدتمرکزکنم که همه چیزتوحید
اگه روابط خوبی نداری اگه ثروت نداری اگه سلامتی نداری یعنی توسرمنشا این نعمت هارو ازیادبردی ایناازهم جدانیستن
اینا میوه های نگاه توحیدی هست فکرمیکنی که فهمیدی ولی نفهمیدی چون نتایجت گویای این موضوع هست
احساس میکنم ریسکت فکتوری شدم دوباره برگشتم به اول که بیا ازریشه هاشروع کن روی اصل تمرکزکن روی توحید که همه چیز همه چیزخودشه
به نام تنها فرمانروای جهانیان , رب و صا حب اختیار وهاب من
سلام
سپاسگزار خداوندی هستم که هر لحظه با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.
روز شمار تحول زندگی من روز 65 ام:
عاشق خداییم که هر لحظه من رو با ویژگی های خودم هدایت می کنه و بهتر از من می دونه که هر لحظه به چی نیاز دارم .
و امروز با هدایتش به من فهموند که بیشتر از هر روز نیاز دارم به شنیدن باورهای توحیدی و کار کردن روی باورهای توحیدی ام.
من با تمام وجودم سپاسگزار خداوندی هستم که اون روز به شما هدایت کرد که نرین سرکار . تا امروز دست توحیدی خودش بشین تا هدایت هاش رو روان و عالی از طریق شما به گوش ما برساند.
با خودم فکر می کنم و همین سوال شما رو من از خودم می پرسم چرا استاد؟
و می بینم که شما ایمان تون رو به خدا نشون داده بودین , وقتی که توی 15 سالگی از خونه بیرون زده بودین و یکسال تمام فقط به خدا توکل کردین و در گیر وسوسه شیطانی نشدین.
وقتی که خودتون روی پای خودتون ایستادین و از سن کم پول ساختین تا به هیچکی وابسته نباشین.
وقتی که به خودش توکل کردین و از شرایط خوبی که توی قم داشتین برای ساختن زندگی بهتر به بندعباس هجرت کردین و در تمام زندگی تون ایمان به غیب داشتن تون رو ثابت کردین.
وقتی که عامل بودین به الهامات و هر آنچه که یاد گرفتین.
استاد شما ایمان تون رو ثابت کردین و بعد با تجربه این معجزه برای شما بازهم اعتبارش رو به خدا دادین . اشک ریختین سپاسگزاری کردین عشق بازی کردین با خدا
ومهم تر از همه اینا , ثابت قدم موندین و این خیلی مهمتره چون همه ما در یک مقطعی واقعا تحت تاثیر یک تضاد یا یک معجزه خوب عمل می کنیم اما مدتی بعد فراموش می کنیم و دوباره بر می گردیم به روال قبل . اما شما ثابت قدم موندین . هر چی که خدا بهتون الهام کرد رو انجام دادین و همواره در مسیر مستقیم خدا مو ندید . این اصل رو من حدود یک ساله که درکش کردم و با حمایت خدا دارم بهش عمل می کنم.
استاد جان تک تک دوستانم در این خانواده جا پای شما گذاشتن . هر جای سایت رو که نگاه می کنم عشق بازی دوستان با خدا رو می خونم , تک تک شون از عشق می گن از توحید میگن از خدا میگن .
عاشقتونم که به ندای قلب تون عمل کردین و به رسالتتون که اشاعه توحید بود عمل کردین شما یک نفر بودین و شروع کردین حالا هزاران نفر از شاگردان شما دست خدا شدن برای اشاعه توحید.
سپاسگزار خداوندی هستم که امروز به این فایل هدایتم کرد و این اشک های الهی رو از چشمانم جاری کرد.
در پناه خدا در تمام جوانب زندگی موفق باشید.
به نام خداوند بخشنده مهربان.،💞💞💞💞✨✨
سلام به استاد عزیزم و همهی دوستان این خانواده صمیمی یکتاپرستان.
سلام به مریم بانو شایسته ی عزیز.
سفرنامه ی 65
خدایا یادمه که در برگ 23 این سفر ازت خواستم که همراهم باشی ، ت گفتی من نوشتم، اما اون روز حرفهای تو رو در اون مدار فهمیدم و نوشتم، امروز می خوام خودم رو تو این مدار بالاتر امتحان کنم که آیا درک ه من و مدار ه من چقدر عوض شده یا اینکه آیا اصلاً تغییر کرده یا نه، ….
امروز هم ازت می خوام که تو باهام حرف بزنی و بگی که از این فایل تو این برگ از سفر م چی آموختم و در این مدار ه بالاتر حرف تو رو چهطور می فهمم، خدایا کمکم کن ….
توحید عملی قمست 1✨✨✨✨✨✨✨✨
استاد چه خوب و عالی حرف می زنید که هر فرد با توجه به اینکه خدا رو چقدر می شناسه و چقدر باورش داره زندگی می کنه، اگه من به خدا وصل هستم پس به او نزدیک م، پس او رو قبول دارم، پس تو زندگیم نه ترسی باید داشته باشم و نه غمی، به قول خودت خدا که بارها و بارها در قرآن این گنجینه ی وحی الهی گفته که هر کس تو مسیر من ه ، و بهم نزدیک ه، و خییییییییلی باورم داره، در تمام زندگی ش خییییییییلی راحت و آرامش داره، چون نه ترسی داره نه غمی، استاد دلم براتون بگه که وقتی من این فایل رو گوش می کنم که در حال مهاجرت هستم، و تازه به شهر جدید ی که خدا بهم الهام کرده بود رسیدم ، امروز روز دوم من ه که مستقر شدم و دارم خییییییییلی با آرامش زندگی می کنم، سید جان، روزی که می خواستم مهاجرت کنم با مخالفت، همه ی نزدیکانم حتی اول از بچه های خودم شروع شد، بعد همسرم، بعد پدر و مادرم، وبعد …..
سید جانم با اینکه همه مخالف بودن، مسخره هم می کنن، نیش و کنایه، هم می زنن، اما من خییییییییلی خوشحال م، چون اینجاست که مطمئن میشم راه م درست ه، و من اینقدرررررررر به خدا وصل هستم که می فهمم دارم چکار می کنم، اما اونا نمی دونن، سید جانم تمام وسایل ه زندگیم رو ریختم تو همون خونه ای که دارم ، و با چندتا ظروف خییییییییلی ساده و خییییییییلی مختصر هجرت کردم، چون احساس کردم این وسایل جلوی تصمیم من رومی گیرن و واسه جابجای ه ، یه عالمه وسیله که حتی سالهاست از اونا استفاده ی چندانی هم نمی کنم، یه خستگی تو من بوجود میارند،پس قید همه رو زدم و با یک کیف لباس و چند سبد مختصر، بلند شدم و مهاجرت کردم چون خدا بهم میگه هر چی که حس می کنی می خواد ، خسته ت کنه، یا جلوی پیشرفت ه تو رو بگیره از خودت دور کن چون با من خییییییییلی عشق می کنی و لذت می بری من هم همین کردم ….
اومدم تو این شهر جدید با یه عالمه درخواست و رویا که همه اونها در چند قدمی ه من هستن، فقط کافیست، که خدا رو باور کنم، امروز که روز دوم من هست، وقتی که ظهرشد و همسرم واسه ناهار به خونه ی جدید که ما مستأجر این خونه هستیم، وارد شد ، من سفره ی ناهار رو که آماده کرده بودم و ایشون سر سفره ناهار رو که میل کردن، وسیر شدن ، با این جمله مواجه شدم همسرم گفت خدایا شکرت از این آرامش از این که راحتم، تعجب نکردم چون مطمئن بودم کارم و راهم درست ه، و این آرامش در شهر جدید اولین بار خودشو در سفره ی ناهار نشون داد، و من خدا رو دیدم….
خدا ینی عشق
خدا ینی آرامش
خدا ینی خوردن ه ، یه ناهار ساده اما خوشمزه، با حس خوب و عالی
خدا ینی من دارم لذت می برم از اینکه حرف ش رو فهمیدم و اجرا کردم
خدا ینی سادگی در زندگی
خدا ینی درک کردن
من باور دارم که وقتی خدا هست من به هیچ کس وابسته نیستم، یکی از بستگان بهم پیام داد که فاطمه جان تو که از زادگاهت رفتی و به شهر دیگه مهاجرت کردی احساس غریبی و تنهایی نمی کنی؟؟من تو دلم خندیدم و گفتم که چرا ما آدم ها به خدا وصل نیستیم و در آغوش او خودمون رو جا نمیدیم که هیچ وقت احساس تنهایی نکنیم بلکه شاد باشیم ولذت ببریم و ایمان داشته باشیم که وقتی ما به خدا وصل یم دگه تموم، به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نشیم و فقط خدا رو باور کنیم که خداوند برای بندگانش کافیست….
و اینه که من باور دارم، که وقتی خدا هست من در تمام آسایش و آرامش این دنیا، و حتی اون دنیا به سر می برم و احتیاج به دست هیچ کس و هیچ چیز ندارم، چون خودش گفته تو به من وصل بشو، تو منو قبول و باور کن، تومنو در تمام وجودت بیار من خودکفا می کنم تو را ، و هر چی و هر کس قرار شد بشه دستی از دستان من ، خودم تو رو هدایت می کنم به اون مسیر…
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که هستی که آرامش دل کنی
سید جان متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم که تو می آموزی درسها و قوانین خدا رو و به من هم یاد میدی چون ایمان دارم تو رسول و فرستاده ی خدایی
خدایا کمکم کن که تنها تو رو بپرستم
و
تنها از تو یاری بجویم
،🤲🤲🤲🙏🙏🙏🌺🌺🌺💞💞💞✨✨✨
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
نکاتی که از این فایل ارزشمند دریافت کردیم:
-با داشتن باورهای مناسب خداوند با نشانه ها و هم زمانی ها ما را هدایت می کند
-از خداوند درخواست کنیم به ما بگوید قرار است چه کاری انجام دهیم
-اصل و اساس همه چیز توحید است
-با داشتن باورهای توحیدی نتایج متفاوت از سایرین کسب می کنیم
-برای درک قوانین الهی قرآن را مطالعه کنیم
-قرآن کتابی فرکانسی است که برای درک مفاهیم آن باید قلب خود را پاک کنیم
-حضرت ابراهیم اسوه و الگوی قران است
-شرک به معنای قدرت دادن به عوامل بیرونی است
-خداوند به یک اندازه به همه ی ما دسترسی دارد
-قدرت تنها در دستان خداوند نه عوامل بیرونی است
-با درک قوانین الهی در تمام جنبه ها و زمینه ها نتایج عالی کسب می کنیم
-اگر خداوند را باور کنیم هر ان چیزی که بخواهیم به ما داده خواهد شد
-قدرت مطلق از آن خداوند است
-دست از شرک که قدرت دادن به عوامل بیرونی است برداریم
-خداوند در قلب ماست و تمام خواسته های ما را اجابت می کند
-هر آن چیزی که بخواهیم با باور و ایمان به خداوند به ان دست میابیم
-اگر خداوند را در قلب خود بیابیم ثروت سلامتی روابط خوب لاجرم به سمت ما خواهد آمد
-اگر ثروتمند نیستیم باورهای ما در مورد ثروت و خداوند ایراد دارد
-اگر سلامت نیستیم باورهای ما در مورد خداوند و سلامتی ایراد دارد
-اگر روابط خوبی با دیگران نداریم باورهای ما در مورد خداوند و دیگران ایراد دارد
-خداوند را فارغ از دین و مذهب خاص در قلب خود بیابیم
-تنها دینی که باعث سعادت و خوشبخی ما در تمام ابعاد می شود یکتا پرستی است
-یکتا پرستی به معنای تسلیم خداوند بودن باور کردن اوست
-باور کنیم خداوند به ما نزدیک است تمام درخواست های ما را اجابت می کند
-با داشتن باورهای توحیدی خداوند ما را به افراد شرایط ایده ها موقعیت های مناسب هدایت می کند
-هر ان چه داریم از آن خداوند است
-اگر خداوند و قدرت او را باور کنیم زندگی ما بی نهایت زیبا و لذت بخش خواهد بود
خدایا شکرت
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
23 مهر ماه که پروژه تغییر را در آغوش بگیر لانچ شد نمیدونستم که خدا انقدرررررر خوشگل جواب میده
29 شهریور 1404 از خدا خواستم که هدایتم کنه تا بفهمم چرا در بعضی ابعاد زندگی کار سخت پیش میره
گفت برو کشف قوانین رو شروع کن ، بسم الله گفتم و شروع کردم
جلسات سوم چهارم گفت برو سراغ احساس لیاقت ، بسم الله گفتم و شروع کردم
بعدش به پروژه عالی تغییر را در آغوش بگیر هدایت شدم
بعد گفت برو عزت نفس و تمرین پیام بازرگانی رو انجام بده ، بسم الله گفتم و شروع کردم
بهم گفت برو فایل هایی که بهت یاد میده سپاسگزار تر باشی و گوش کن و انجام بده ، بسم الله گفتم و شروع کردم
بهم گفت برو فایل هایی که در مورد هدایت هست رو گوش بده و عمل کن چشم گفتم ، بسم الله گفتم و شروع کردم
و امروز :
با کامنت آقای خاص در گام 12 پروژه هدایت شدم به فایلای توحید عملی و میدونید بهم چی گفت :
گفت : توحید همه چیزه
بابد این پازل رو توی شخصیتت بسازی :
احساس لیاقت + عزت نفس + شخصیت سپاسگزار فروتن + اعتماد به جریان هدایت که عالم الغیب و مالک آسمان ها و زمین است
و تمام
با عشق ، ادامه دارد…..
تمرین این فایل
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ (مثلاً: اگر فکر میکنید “تا فلانی نباشد کارم راه نمیافتد”).
تعجبی هم نداره بعد از پنج سال آشنایی با قانون جذب هیچ یک از آرزو هام برآورده نمیشن چون من هنوز از بقیه توقع دارم و هنوز خدارو قادر مطلق نشناختم وقبول نکردم. هنوزم امیدم با فلانی های زندگی ام هست و هنوزم چشم در انتظار کمکشون هستم
با اینکه پنج ساله تلاش میکنم خواسته هامو برآورده کنم به هیچ کدام شان دست نیافتم و هنوز دست وپا میزنم تو مسیر رسیدن به خواسته هایم
درحالی که توحید ساده ترین راهی است که از طریق آن تمام زیبایی ها و خوبی های دنیا را به دست می آورم
هنوزم مستقل شدنم رو گره زدم به خواست شوهرم و اجازه خانواده اش. درحالی که خدایی هست در وجود ما که قادر مطلق است دیگر مستقل شدنم را واگذار میکنم به خداوند و شوهرم دستی است از خدا که منو به خواسته ام میرسونم
خدایا در مسیر توحید پایبندم کن
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
ازمنبع انرژیها(رب) سپاسگزارم وازتمام وجودم بخاطرآگاهی هایی که هرلحظه بهم داده میشه ومن روازحضورخودم دراین جهان هستی باخبرمیکنه رازیم/خدایاسپاسگزارم/
بله توحیدعملی”عاشقشم بزاریددرادامه فرمایشات زیبای استادمن هم ازداستان زندگیم بگم که چطور”به این آگاهی رسیدم ودرهرلحظه آگاهیم بیشتروبیشترمیشه:بنده ازنونهالی تا21سالگی بخاطر وصل بودن به خودهستیم(خداانرژی)بخاطربخشندگی ومهربانی وشادی ولذتی که ازلحظه به لحظه زندگیم میبردم “البته اینوبگم درخانواده فقیر بزرگ شدم وهمیشه داخل منزل دعوا بوده “اما من فقط باخدام رازونیازمیکردم نه رازونیازبه صورت نماز”من حتی دردستشوئی وحمام وهرجایی که موقعیتش پیش میامدباخدام یکی میشدم “اما وقتی که درسال1384برج11حرف احساسم روگوش ندادم وباهمسرسابقم ازدواج کردم زندگیم به صورت حقیقی یک جهنمی شدکه گلچین تمام بدبختی های کل اعضای خانواده ام درزندگیه سابقم داشتم/خنده/تاسال1394بنده درموتورخانه اداره ای درنزدیکیهای جمکران قم چون تاسیساتی بودم وشیفتی بودم واینقدر”درفشاربودم ازیک طرف همیشه باهمسرسابقم دعواداشتیم ودرشرایط بسیاربسیارفقیرانه زندگی میکردیم ودرکل مریضی فرزندم که تشنج شدیدبود وهرچی دار”وندارم بودتمام شده بودیادم هست چنان زجه میزدم که بعدهاازیکی ازهمکارام شنیدم که مدیراداره اومده بودشب اداره سرکشی کنه”که صدای وحشتناکی شنیده وگفته بودازموتورخانه بودوگفته بودنوری ازآسمان آمدبه سمت موتورخانه “ومیخوام این رازی که سالهای سال هست جایی نگفتم وچون امشب بهم گفته شده بگو”روبگم/اون لحظه ای که من درته موتورخانه درتاریکی مطلق بودم وخدام روصدامیزدم ومیگفتم یامنوببریامشکلات منواززندگیم”برداروبه حدی حالم بدبودکه یک لحظه سرم گیج رفتو”بیهوش شدم ودربیهوشی خواب دیدم من بایک نفردرست شباهت به خودم کنارهم هستیم ودیدم زمین وزمان بهم دوخته شدندواون یکی بهم گفت میدونی این اتفاقات چیه؟گفتم”نه”گفت: قیامت قیامت “وبهم گفت چراقرآن نمیخوانی به زبان خودت”وفقط اینو گفت وازخواب پریدم دیدم دوستم بغلم وایساده وآب ریخته بودسرم وگفت چی شده رفیق ازحال رفته بودی “گفتم نفهمیدم فکرکنم صورخوردم وسرم جایی خورده باشه” وازاون روزشروع کردم به قرآن خواندن وهرروزخدام “قلبم روبازترمیکنه وآگاهی هام بیشترمیشه”اینم بگم من سوادآکادمی ندارم بچه ها”تادیپلم هم به زور خواندم /خنده/”اما چون خیلی مطالعه میکنم وتحقیق واندیشه بخاطرهمین هست “که هرلحظه خداراشکر آگاهیهام زیادمیشه وشایدباورتون نشه زندگیم به کل عوض شده درتمام ابعاد”درحدی که شوق پروازدارم “چون ازتمام وجودم فهمیدم که من خوده آگاهی هستم نه جسم فیزیکیا” {روح هستم}”بله من خدا هستم وبرای لذت وشادی اینجاهستم والان الکی میخندم “الکی میبخشم”الکی میرقصم “وفقط درلحظه حضورپیدامیکنم وکاری حتی به یک دقیقه گذشته وآینده ندارم “وبه نظرمن زندگی یعنی همین /مانیومدیم که ثروت جمع کنیم وبزاریم وبریم “ماکامل کامل بودیم وهستیم”مااومدیم ازاین فرازونشیبهای زندگی لذت ببریم وشادباشیم ودراین مسیرزندگی به خوده حقیقیمون متصل بشیم وآگاه بشیم کی هستیم واگرآگاه نشیم قطعاگناهکارهستیم ودرجهل زندگی خواهیم کرد”امروز بهم آگاهی داده شدهمه عزیزان راازکانال کتاب قانون سلامتستان درایتا خارج کنم وبهم گفت اگرکسی واقعانیازداشته باشه به جهان ارتعاش میده وخودش میادسمت این کانال/من خیلی عاشقانه استادعباسمنش عزیزرودوستدارم “وبابت این استادو خدای آگاهی که منبع جلوی راه من قراردادسپاسگزارم/ومیخوام یک خواهشی ازهمه ی عزیزان سایت استاد”داشته باشم:دوستان عزیزم اگرمیخوایدواقعااززحمات این استادواین خدای آگاهی :استادعباسمنش عزیزمان قدردانی وسپاسگزاری کنید”خواهشاآگاهیتون روزیادکنیدوفقط وفقط روی خودتون کارکنیدقصم میخورم جهانتون تغییرخواهدکرد/واگریک روزی مسیرتون به گیلان شهرستان سیاهکل خورد”بپرسیداین مهندس نوربخش جوجه فروش” البته خودم به خودم میگم:چوپان جوجه های زینتی/خنده/کیه “وبیایدبه صورت تصویری زندگی بهشتیم روبهتون نشون بدم وبگم که بخدا “هرچقدرشما آگاه تربشیدساده تروراحت ترزندگی میکنیدودنبال تجملات نیستیدبخاطرهمان هست که استاددرپراداکس(باغ بهشت)بااون خانه زیباشون دروسط اون استخرآب چشمه لذت میبرندباعشقشون مریم خانم عزیز “بله ساده زیستن وطبیعی زندگی کردن”تمام جوابهاهمین هست /راحت بگیریدزندگی رو”ماتواین دوروز دنیای فانی نیومدیم صبح تاشب بدوییم برای جمع کردن مال وثروت”اون وظیفه پروردگارهست که بهمون بده” مااومدیم لذت ببریم وشادباشیم”بخدابه هیچ اداره ای وصل نیستم وهیچ بیمه ای ندارم وفقط باخدام قراردادنوشتم تاآخرعمرفانیم چوپان جوجه داری باشم “ودلم خواست امشب این رازروباهاتون درمیان بزارم ومطمئن هستم اون عزیزانی که درارتعاشش هستندمیبینندوامید”دارم که استفاده خواهندکرد”چون من به قانون خداونداعتماددارم /عاشقتونم بچه ها/
ودرآخراینوبگم که:شایدفردایی باشدومنی نباشم “اماازمنه عباس نوربخش به شما وصیعت ونصیحت”شما اشرف مخلوقات هستید”شماخدا_آگاهی”خالق صفرتاصدزندگی خودتون هستید.
وبایداین سوالات روازخوده آگاهیتون هرروزبپرسید” که: من کی هستم؟وازکجاآمدم؟وچرااینجاهستم؟وچکاربایدبکنم؟وبه کجاخواهم رفت؟
ومنه عباس نوربخش به این جوابه آگاهی رسیدم:(من خداهستم/وبعدازدرخواستهای خودم “ازشیطنته یک زن وشوهربه این دنیای فانی ولذت بخش آمدم{خنده}/بخاطرارتعاشاتم اینجاهستم/بایدزندگانی کنم وهدفمندباشم ولذت ببرم وشادباشم/واگراندیشه کنم وآگاه بشم کی هستم ولذت وشادزندگانی کنم به خوده منبع انرژی الهی(رب)وصل خواهم شد”اما اگردرجهل ونادانی زندگی کنم قطعابعدازمرگ فیزیکی ازاین دنیای فانی درسرگردانی به سرخواهم برد”ودرجهنم درک خواهم بود/سوره نساء آیه 97..
اینم هدیه رایگان بنده به همه ی عزیزان درسایت ودردنیا(شماخداهستید)عاشقه همتونم/بوس”بوس