اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباس منش عزیزم ومریم شایسته مهربانم
سلام به دوستان توحیدی هم مسیرم
خداراشکر برای فایل بروزسانی توحید عملی 1 که یکی از بهترین فایل های استاد عزیزم هست .استاد خیلی لوگوی جدید عباس منش توی فایل توحیدی را دوست داشتم واقعا زیباست.
استاد عزیزم در مورد جواب دادن به این سوال باید بگم من قبل از آشنایی با شنا اصلا نمیدونستم شرک یعنی چه و اگر کسی هم به من میگفت تو شرکمی ورزی حتما خیلی ازش ناراحت می شدم من چون میگفتم خدارا قبول دارم دیگه خودم را آدم کاملا توحیدی می دیدم اما فقط خدارا قبول داشتم همین ولی تمام تفکرم این بود قدرت در دست همه آدم های دیگه هست جز خداوند
تا دانش اموز بودم قدرت دست معلم و مدیر بود
بعدش قدرت دست استاد دانشگاه و رییس دانشگاه و رییس خوابگاه بود و چون قدرت دست اونا بود من تلاش میگردم تمام ارتباطاتم را با همه حفظ کنم که هروقت کاری داشتم همه برام پارتی بازی کنند
من بدون اینکه بدونم این شرک هست تمام تلاشم حفظ کردن تمام ارتباطاتی بود که داشتم چون از خانواده و جامعه یاد گرفته بودم باید با همه رابطه خوب داشته باشی که یه روزی نیاز داشتی بتونی ازشون کمک بگیری و طبیعی ام هست که توی در و دیوار بودم کل دوران تحصیل و دانشجویی من یا ناراحتی معده داشتم یا روده و کاملا دختر حساس و استرسی بودم و اصلا نمیدونستم مشکل از کجاست
اما انگار پس زمینه تمام این ها قلبم هم یه جاهایی وارد عمل می شد در کل آدم خوش قلب و خوش بینی بودم و اصلا علاقه ایی به موندن در احساس بد نداشتم و همیشه تلاش می کردم هرطوری شده از غم بیام بیرون و چون نااگاهانه اینطوری بودم طبیعتا هم به نظر بقیه خوش شانس بودم تا جاییه که خودم هم به عدالت خداوند شک کردم که چرا من این همه نعمت دارم و بقیه ندارند و همیشه هم به مباحث موفقیت بسیار علاقه مند بودم و اما دختر من که دو ساله بود با شما آشنا شدن همانا و توحیدی شدن وکشف راز مخفی خداوند و جهان همانا
تازه فهمیدم خدا و توحیدی بودن ومشرک بودن یعنی چی تازه فهمیدم من چقدر مشرک بودم و با تمام شرکم خدای من چقدر بخشنده و مهربان بوده که با این همه شرک من باز هم آنقدر من را غرق در نعمت کرده
دیگه شروع کردم به کار کردن روی خودم ولی با این همه هیچ ادعایی ندارم الان کاملا توحیدی هستم یه وقتایی نااگاهانه و بدون اینکه خودم بدونم کجا وجطوری این فکر به ذهن رسیده می بینم یا خدا من که قدرت را از خدا گرفتم و قدرت را دادم به غیر خدا و دوباره سریع برمیگردم به مسیر
ولی خدایم را هزاران برابر بابت دست توحیدی خودش چون استاد عباس منش عزیزم شاکرم
استاد ازتون ممنونم که به نشانه ها اعتماد کردین و مسیر توحیدی را انتخاب کردین
استاد عزیزم تا همیشه ازتون ممنونم و خداراشکر می کنم بابت بودن در این مسیر توحیدی و امیدوارم خداوند بهم کمک کنه و روز به روز به ایمان و توحیدم اضافه تر بشه .
استاد خیلی دلمون براتون تنگ شده لطفا در اولین فرصت با استاد شایسته عزیزم یه فایل جدید برامون بزارین .
موضوع توحید همیشه هزار سرو گردن از بقیه مباحث برام عمیق تره, عجیب تره, فکر برانگیز تره…
وقتی این حرفارو میشنوم از استاد, احساس عدم درک درست جهان و خداوند, و احساس بی ایمانی میکنم.
هرچند در مقایسه با گذشته شاید با ایمان تر باشم, اما این ایمانم قطره ای از اقیانوس او هم نیست..
مدتیه متوجه شدم خدایی که باور دارم خیلی کوچیکه… شاید لفظشو میامو میگم پروردگار جهان خدای منه, اما ایمانه من کجا و این حرفا کجا…
گاهی قلبم خدایی رو حس میکنه که برای درک ذهنم هنوز خیلی دوره…
تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد… این جمله ی عجیبیه…
و خوب میفهمم که تمام ترسها , نگرانیها , شک ها , کمبود ها , خشم ها… از عدم یاد خداست… عدم درک خداست…
وای که چقدر زندگی بدون ایمان سخته, در دل بی ایمانی چه ترسها و غم ها نهفتست…
بی ایمانی نسبت به خدایی که هر اتفاقی , دستاورد خیر یا به ظاهر شری, و هر چه در زندگی تجربه کردیم از قدرت همزمانی ها و مدیریت اون بوده…
خدایا به تو پناه میبرم… هممون درد بی ایمانی رو چشیدیم… خدایا یاد خودتو در دل این بنده ی فراموشکار زنده نگه دار…
خدایی که ثروت زمینها و آسمانها و نا محدود ها در اختیارشه… خدایی که اگر در مشیَتش باشه, با ساده ترین و بدیهی ترین همزمانی ها میتونه هر کسی رو با هر شرایط قبلی از فرش به عرش ببره…
خدایی که اگر در مشیَتش باشه با ساده ترین همزمانی ها چشم هارو به بی نهایت ثروت هایی که از قبل بودند باز کنه…
خدایی که اگر در مشیتش باشه جواب هر مسئله ی به ظاهر پیچیده ای رو به سادگی تمام در اختیار قرار میده…
خدایی که اگر در مشیتش باشه آسان میکنه برای آسانیها, و به راحتی تمام این کارو میکنه…
خدایی که بار ها منو از مرگ نجات داده, بار ها آبروم رو حفظ کرده , و در هر لحظه از اول تا آخر در حال خدایی بوده و خواهد بود…
خدایا احساس بی ایمانی میکنم به این عظمت… خودت ایمان منو به خودت زیاد کن… من به هدایتت محتاجم…
چند هفته پیش که شروع کردم دوباره روی دوره ی همجهت با جریان خداوند کار کنم و داشتم روی باورها ی مربوط به فراوانی کار میکردم, بهم الهام شد که بیش از تعداد آدمهای روی زمین, تعداد کهکشان هاست…
بعد یه سرچ کردم : تازه اینم فرض علم امروزه… بیش از 2000 میلیارد کهکشان , اونم فقط در کیهان قابل مشاهده بشر…
و میلیارد ها سیاره در هر کهکشان…
یعنی به ازای هر انسان, 250 کهکشان که در هر کدام میلیاردها سیارست…
پس من با یک همچین خدایی طرفم, و بعد نگران خرید یک خونه یا ماشین یا این چیز ها…
میترسمو نگران میشم بابت یه قرون دوزار… شرک میورزم به مشتری و…
خدایا هدایتم کن که این عبارت به نام رب کیهان ها که اول این متن نوشتمو بیشتر درک کنم, که تنها بایاد خدا دلها آرام میگیرد…
چقدر حرف های شما دلنشینه…و چقدر آرامش بخشه….و واقعا همین حرف های شما یک فایل آموزشی عالی میتونه باشه برای کسانی که عمیقا به حرف های شما فکر میکنند…
چقدر خوبه که ما یک عباسمنش داریم که زندگی گذشته خودش رو کلمه به کلمه برامون توضیح داده و همینطور زندگی الانش رو برامون به تصویر کشیده و راه رسیدن به اون رو به هر روشی که بلد بوده تا امروز گفته …
سپاسگذار خداوند متعالم هستم بخاطر وجود عباسمنش ها در زندگی مان…
سپاسگذار خداوند متعالم هستم بخاطر خلقت قوانین بدون خطای جهان هستی ….
سپاسگذار خداوند متعالم هستم که مسیر خوشبختی ما از یادگیری و عمل کردن به قوانین میگذره….
از خدا می خوام که همه ما رو به مسیر درست هدایت کنه ….
از خدا می خوام که کمک کنه همیشه بهترین خودمون باشیم…
از خدا می خوام کمک کنه تا همه قوانین جهان رو بشناسیم و بتونیم درک کنیم…
از خدا می خوام همه انسان ها رو هدایت کنه به سمت ثروت و خوشبختی و سلامتی و خلقت شرایط توسط هر انسان…
دیشب یه کامنت خیلی طولانی نوشتم ولی همش نجوای شیطانی من را از ارسال دیدگاهم منصرف میکرد و میترسوند و من هم در اخر تسلیم شدم و حذف کردم.
دیشب خاطره ای از اتفاقی که پارسال همین روزهای آخر سال برامون افتاده بود را تعریف کرده بودم.
اینکه توحید عملی در زندگی مون چه نتیجه ای برامون داشت.
یه هفته مانده به عید همسرم از کارش انصراف داد و تصمیم گرفت که برای خودش کار کند ولی این تصمیم همسرم زمانی گرفته شد که ما ماشین نداشتیم .و پس اندازمون فقط 10 میلیون بود
اولین کاری که باید میکردیم خرید ماشین بود .
خرید ماشین برامون راحت نبود و ما مجبور شدیم که قسطی بخریم و چاره ای نداشتیم .
یادمه اون موقع ها که من احساس ناراحتی میکردم ، همسرم همش دلداریم میداد یا مدام فایل های استاد عباسمنش رو میگذاشت و از منم میخواست که گوش بدهم .
یادمه میگفت شاید به ظاهر بیرون آمدن از کار ، اشتباه بوده باشه و من در این مدت کاری ضرر کردم ولی حتما برام خوب و خیره و در ادامه داستانی از اتفاق مشابهی که برای استاد عباسمنش افتاده بود را تعریف میکرد یا مثلا یادمه میگفت باید الان از داشتهامون لذت ببریم از همین ماشین لذت ببریم ان شاءالله در آینده نزدیک ماشین دلخواهمون را میخریم (و باز فایلی از استاد را برام فرستاده بود که در همین رابطه بود که استاد عباسمنش خاطره کادو تولد پسرشون را تعریف میکردند که در رابطه با خرید ایکس باکس بود ) همسرم خیلی فایلهای استاد را گوش میدادند منم اون زمان سعی میکردم خوشحال باشم شاد باشم از الانمون و شرایط به وجود آمده و از اینکه تایم بیشتری کنار هم هستیم لذت ببرم
تقریبا هر روز بیرون میرفتیم تفریح میکردیم حتی اگر پول کافی نداشتیم
همسرم تنها کاری که میتونست تو تعطیلات انجام دهد مسافرکشی بود و هر روز صبح زود میرفت و قبل اینکه من بیدار بشم میومد خونه
همش بهش افتخار میکردم که اینقدر تلاش میکنه و ناامید و نگران نشسته خونه کاسه چکنم دستش بگیره و مسافرکشی برای خودش بد بدونه (من همسرم تحصیل کرده و مهندسه) حتی با اینکه خیلی از سمت مسافرها اذیت میشد ولی باز ادامه میداد هر روز کار میکرد صبح ها و بعداظهر ها .
منم تنها کاری که میتونستم انجام بدم حمایت همسرم بود، سعی میکردم همیشه شاد باشم امیدوار باشم به خدا خیلی ایمان داشتم خیلی خیلی هم به خدا هم به توانایی همسرم.
مطمئن بودم موفق میشویم و وضعیتمون موندگار نخواهد بود خدا را باور داشتیم توکلمون و تنها امیدمون خدا بود
میدونستیم که خدا خودش از جایی که ما فکرش نمیکنیم بهمون کمک خواهد کرد.
اون روزها تنها نگرانی مون پرداخت اقساط ماشین بود
مبلغ چکها هر کدوم خیلی زیاد بود
وقتی بهش فکر میکردیم غیر منطقی بود که بتونیم با مسافرکشی چکها را پاس کنیم ، هروقت بهش فکر میکردیم یه ترسی میومد تو دلمون ولی باز تصمیم گرفته بودیم که تا اون روز ، فقط حس خوب و شادی داشته باشیم و از زندگی لذت ببریم ، توکل کنیم بخدا.
دو ماه به همین منوال گذشت ، یه روز همسرم تصمیم گرفت به جایی سر بزنه که مدتها بود نرفته بود.
بعد از مدتی کوتاه به همسرم پیشنهاد کار از همان جا شد و این اولین پیشنهاد کاری او بود
یادمه یه روز که داشتیم از خونه مادرم برمیگشتیم همسرم چک قراداد را از تو جیبش دراورد بهم داد
نمیدونم چطور حال و حس آنروز را براتون تعریف کنم
دو هفته بعد از کار اول ، پیشنهاد کاری دیگری از طرف یکی از دوستان که اصلا فکرش را نمیکردیم ، به همسرم داده شد.
انگار خدا میخواست ما موفق بشیم ما تو این مدت خیلی واضح دست کمک خدارا در زندگیمون دیدیم ، خیلی بهمون نشون داد که حواسش بهمون هست
ما خدارا حس کردیم .
همسرم کارگاه خودش را راه اندازی کرد ، چکها پاس شدند ،و ما ماشینمون رو عوض کردیم و ماشین دلخواهمون رو خریدیم ولی بازم قسطی
به خاطر دوبار خرید اقساطی ما مبلغ زیادی را به مردم بدهکار شدیم .
جریان کار متوقف شد
به مدت چند ماه بازم همسرم بیکار شد و کارهای خیلی کوچیکی به همسرم پیشنهاد میشد که باهاش فقط میشد هزینهای زندگی را پرداخت کرد
کرایه کارگاه و خونه بارها عقب افتاد و به بدهیهامون افزوده میشد
در این یکی دو ماه اخیر ما فهمیدیم که خرید قسطی اشتباه بوده و اگر ما ماشین رو قسطی نمیخریدیم و الان بدهکار نبودیم
دوباره شروع کردیم مثل قبل رفتار کردن ولی آگاهانه تر
تصمیم گرفتیم دیگه هیچ خرید قسطی نداشته باشیم
دوباره از شرایط فعلیمون راضی باشیم و حس و حال خوب داشته باشیم
نگران آینده نباشیم ، باورهامون رو تغییر بدهیم
یه روز تصمیم گرفتیم به مسافرت بریم ، ما در حالی به مسافرت رفتیم که پولمون برای مسافرت منطقی نبود
فقط رفتیم که حال و هوامون عوض بشه و با ترسمون که مسافرت کردن بود مقابله کنیم.اصلا نگداشتیم که پول کممون رومون تاثیر بگذاره ، انگار مطمئن بودیم که هیچ اتفاق بدی برامون نمیفته ، خیلی بهمون خوش گذشت ، همون شب پولی به حساب همسرم که از کسی طلب داشت واریز شد ، زیاد نبود ولی باز از پول خودمون بیشتر تقریبا یک روز ماندیم و برگشتیم و ما نه تنها پول کم نیاوردبم بلکه اضافه هم آوردیم حتی با اینکه سوغاتی هم خریده بودیم.
بعد که برگشتیم به همسرم دوباره چند پیشنهاد کاری شد، نمیدونم چیشد شاید چون ما دوباره باورهامون رو تغییر دادیم شایدم به خاطر حس و حال خوب و امید و توکلمون به خدا بود .
الان ما قسمتی از بدهیهامون رو پرداخت کردیم و هنوز هم امیدوار هستیم که تا آخر سال تمامی آن را پرداخت خواهیم کرد.
تو این مدت دوباره سعی کردم حال و حسم خوب باشه از نگرانی و افکار منفی دوری کنم.شاد باشم
تقریبا هر روز شکرگذاری مینویسم و هدف ها و آرزوهایم را یادداشت میکنم و تمام تلاشم ماندن در این فرکانس میباشد.
پیشاپیش از اینکه نوشتن دیدگاهم طولانی شد ، از همه عذرخواهی میکنم.
خدایا میدونی عاشقتم ،میدونی دوستت دارم
وقتی یادت میفتم یاد تمام لحظهایی که بهمون نشون دادی حواست بههمون هست ، اشک از چشمانم سرازیر میشه
من اتفاقی رو چند سال پیش تجربه کردم اما برام بازگو کردنش برای دیگران همیشه سخت بوده ، شاید دلیلش ترس از استهزای دیگران بوده ، امروز که این فایل رو شنیدم تصمیم گرفتم این تجربم رو اینجا کامنت کنم ، امیدوارم بتونم مختصر و گویا اون رو بنویسم
بهار سال 98 من شروع کردم به گوش کردن فایلهای استاد بصورت جدی ، بخصوص دوره قانون آفرینش و تصمیم گرفتم با تعهد گوش کنم و بهش عمل کنم ، این رو بگم که من تا قبل از اون نسبت به قرآن و دین یک نوع گاردی داشتم و اصلا هیچ انسی با این مسائل نداشتم ، یادمه شما در دوره قانون آفرینش هر جلسه یک یا چند آیه از قرآن برای تایید میاوردید و همینطور روی شکر گذاری در فایلهاتون خیلی تاکید داشتید(مخصوصا یکی از فایل های روی یوتیوب که درباره شکرگذاری بود) ، من تصمیم گرفتم این گاردم رو کنار بگذارم و انجامش بدم…یادمه هر روز کلی شکر گذاری میکردم و کاملا حس میکردم انگار رابطم از درون با خدا خیلی بهتر شده و اون روز ها حس خوبی داشتم که قبلش تو کل عمرم این حس رو نداشتم ، نوعی آرامش و اطمینان قلبی به اینکه خالق این هستی همیشه همراهمه پس دلیلی برای هیچ نوع حس بد وجود نداره ، این حس خوب رو داشتم اما هنوز اصلا لای قرآن رو باز نکرده بودم و آشناییم با قرآن محدود به همون آیه هایی بود که از شما در فایل ها شنیده بودم و یه آشنایی جزئی که هممون تو بچگی تو مدرسه داریم و سوره هایی که سر صف برامون میخوندن
حدود 2 3 ماه گذشت و من این حس رو سعی میکردم توی خودم بهتر و محکم تر کنم…
یک روز ظهر خوابم برد ، توی خواب یک بچه رو دیدم حدود 2، 3 ساله و فضای پشت سرش سراسر نورانی بود ، از اونجایی که من عاشق بچه های کوچیکم اومدم باهاش حرف بزنم و بازی کنم تا اومدم حرف بزنم ،یهو بهم گفت قرآن میخونی؟؟ من تعجب کردم اومدم با خنده بگم بچه جون تو با این سنت مگه قرآن و این حرفا میدونی چیه؟…بازم تا اومدم حرف بزنم بچه بلند شد و حرکت کرد همین که شروع به حرکت کرد فضای نورانی پشتش باز شد طوری که میشد دید یک فضای خیلی زیبا و با شکوه اگه بخوام توصیف کنم شبیه به موزه های خیلی زیبای دنیا یا کلیساهای زیبا که همه چیز پر زرق و برق هست…و روی دیوار هاش پر از تابلو های با قاب های زیبای کنده کاری شده بود،شبیه قاب های نقاشی های نفیس توی موزه ها… این بچه حرکت کرد و جلوی یکی از این قاب ها ایستاد و محو تماشاش شد ، جوری که انگار داره خیلی لذت میبره از دیدنش…نحوه ایستادنش جوری بود که من نیمرخش رو میدیدم و داخل تابلو رو نمیتونستم ببینم…برام سوال شد ،ازش پرسیدم این چیه که بهش نگاه میکنی؟ برگشت سمت من و گفت : سوره نحل آیه 2
این رو که گفت من توی خواب یه حس عجیبی بهم دست داد یک شادی بی حد و حصر که نمیتونم شدتش رو توصیف کنم…انگار که فهمیدم این یه بچه معمولی نیست و انگار یه خبراییه…از شدت این شادی گریه م گرفت و انگار که توانم رو از دست دادم و افتادم و همین لحظه بیدار شدم…
وقتی بیدار شدم خیلی جدی نگرفتم ولی با همون حالت گیجی بعد از خواب گفتم بذار ببینم سوره ای به نام نحل در قرآن داریم؟ گوشیم رو دراوردم و سرچ کردم سوره نحل ، دیدم بله هست ، من تا قبل از اون فقط اسم چند تا از سوره های معروف قرآن مثل توحید ، کوثر ، بقره رو بلد بودم و از وجود سوره ای به این نام خبر نداشتم
گفتم ببینم آیه 2 چی میگه ، آیه 2 سوره نحل رو چک کردم و دیدم اتفاقیه که در خواب دیدم ، اینجا دیگه شوک شدم نمیتونم حسم رو توصیف کنم ، همین لحظه که دارم تایپ میکنم هم همون حس رو دارم
“ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لااله الا انا فاتقون”
“فرشتگان را با روح به امر خود بر هریک از بندگان که خواهد میفرستد ، که به مردم بگویید خدایی جز من نیست ، پس تقوا پیشه کنید”
این خواب رو تابحال برای تعداد کمی از دوستانم که حس میکردم استهزا نمیکنن و اعتقادی دارن تعریف کردم و خدا رو شاهد میگیرم کلمه ای رو خلاف آنچه که دیدم و تجربه کردم اینجا ننوشتم
امیدوارم دوستان هم فرکانسی هم این نوشته رو بخوانند و وظیفه ای که حس میکنم خدام بهم داده رو کمی انجام داده باشم
دیروزبرطبق عادت ایرپادو گذاشتم تو گوشم که باورهایی رو که باصدای خودم ضبط کردم گوش بدم ،فک کنم حدود سه،چهاردقیقه ای گوش دادم ولی دیدم اصلا راضیم نمیکنه و قلبم بهم میگه بزن یه فایلی که راجب اونه یه چیزی مثل شکرگزاری،دعا …
خلاصه یه فایلی رو که پراز زیبایی پر از حال خوب و حمد و ستایش اون بود رو گذاشتم توی گوشم نمیدونم چقدر راه رفتم هفت،هشت کیلومتر تو تمام مسیر عاشق بودم،توتمام مسیر چشمام خیس بود ولی کنترل کردم که اشکم نیاد.
چرا از وقتی اینطوری بهش وصل شدم فقط دوس دارم ازاون بشنوم بااون عشق بازی کنم ازفایل فقط روی خدا حساب باز کن از برخوردبه یه تضادبزرگ که خداروشکر که برام اتفاق افتاد تو اون تضادبزرگترشدم چه بزرگی اینبار.
این روزا یه حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه منو تو تنها نیستیم چونکه خداباماست نشسته چای مینوشه… به به
اره حتی دیگه دلم نمیخواد باورایی رو که ضبط کردم گوش بدم انگاری یه چیزی رو درک کردم که این حرفا این باورها در مقابلش کمه ،یه روز همین باورها رو گوش میکردم قلبم باز میشد ،ولی الان فقط یاد اون فکرکردن به اون فک کردن به قدرت و مهربونیش قلبمو باز میکنه
البته حتما مسیر همین بوده تا به این جا برسم به این حال شکرت عمرم بابت این حالی که دارم همیشه این جمله تو سرمه که (من درکنار تو زیباترم)
سرمستم از این همه زیبایی، از این همه قدرتت الله من
خدای زیبایی ها، شکر که برگشتم به خودم!
شکر که برگشتم به تو
شکرت که صدام زدی و شنیدم
که خواستی و شنیدم
شکر که با تو غنی شده ام
شکر که هرجا میرم تو رو میبینم
شکر که دستاتو میفرستی سمتم
شکر بخاطر این حال ناااب
بگو چطوری سرمستِت نباشم؟
من ثروت خواستم ازت و تو خودتو بهم دادی
عشق ازت خواستم،تمامتو بخشیدی به من
الان میفهم هرچی ک ازت میخواستم بهونه بود…
تو میخواستی خودتو، وجودتو ببخشی به من
بگو چطوری دیوونه ات نشم؟
فاطمه تمام وجودش برات به رقص دراومده
عاشقتم با کل وجودم
عاشقتممممم هر لحظه بیشتر
از وقتی دارم به تو نزدیک میشم، خوشبختی از در و دیوار داره میباره
فاطمه الان با چند ماه پیشش فرسنگ ها فاصله داره
و همش بخاطر هدایت های تو بوده
الان فقط به تو نزدیکه
الان عشقو از تو میخواد
حتی نمیخواد! چون هستتتت
همین الان هست، تو وجودمههه، همیشه بوده:)
امااا ازت میخوام هرجوری که از نظر تو قشنگ تره
هرجوری که تو دوس داری، بیشتر منو ببری سمت خودت چون تو بی نهایتی و من ازت همیشه زیاااد خواستم و میخوام
من عاشق هر هدایتی هستم که از سمت تو باشه
مگه میشه تو بد بخوایی؟؟؟
اخه تمامِ من، خوبیِ مطلق من
فقط خودت میدونی که من نمینویسم…
این عشق ابدیه بین منو توعه که در قالب کلمات داره جاری میشه
الله من، یکتای من، از وقتی بهت نزدیک شدم
از وقتی فهمیدم چه وجود نابیییی هستی
خودمو بیشتر باور کردم
اخه من تکه ای از توعم
تویی که بی نظیرییی
تویی که قادری
عشق مطلقی
زیبایی مطلقی
آزادممم با توووو
تمام من، ازت ممنونم که انقدر قشنگ هدایتم کردی
ممنونم که دنیایِ بیرون خبر از دنیایِ درونم میداد
ممنونم که قدرت حل هر مسئله ای رو بهم دادی
ازت ممنونم که این همه بی نظیر خلق کردی منو
فتبارک الله احسن الخالقین
ازت ممنونم که با خودم( که تکه ای از وجود تو هستم در این بیکرانِ هستی) منو آشنا کردی، ازت ممنونم بخاطر عشق بینمون، ازت ممنونم که انتخابم کردی،بهم فرصت حضور دادی،تا ببینم تو رو،تا ستایشت کنم، از قدرتهایی که بهم دادی،استفاده کنم و لذت ببرم و باز تو رو تحسینت کنم، خالقِ زیبای من ازت ممنونم که بوسه زدی به پیشونی من، ازت ممنونم که منو از هرچیزی غیر از خودت بی نیاز کردی، منو آزاد کردی از بندِ وابستگی ها، از ترسها، و وجود منو از عشق و یقین و اطمینان و ثروت و سلامتی و شجاعت و جسارت پر کردی
اخه همه چی دارم باهااات
چه زیبا خدایی
وجودم مات و مبهوت توعه
در شگفتم، هرجا رو نگاه میکنم تویی
هر جا رو نگاه کنم رد پایی ازت هست
دنیای من زیبا شده چون درونم، تو رو پیدا کردم
همین الان فاطمه ات ثروتمنده، لایقه، ارزشمنده، بی مثاله، بی نظیره، عشق خالصه، نوره و نور، غنیه،خودِ آرامشه
از وقتی پیدات کردم قول دادم شبیهت باشم
قول دادم از چیزی که هستم، از این همه جلال و شکوه، دور نشم (جلال و شکوهی که قطعا از سمت توعه)
قول دادم بهت طوری زندگی کنم که لبخند جفتمونو ببینم همیشه
منتظر هر هدایتی از سمتت هستم
با قلبم با تمام وجودم سپاسگزار وجودتم بی انتهای من.
همه عزی و جلالی،همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری،همه جودی و جزایی
همه غیبی تو بدانی،همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی،همه کمی تو فزایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن،که تو در وهم نیایی
عاشقتم الله یکتای من
مشتاقم به بودنت،به هدایت های زیبات
استاد عزیزم ازتون ممنونم که به زیبایی های دنیایِ من اضافه کردید، عاشقتونم.
همیشه در پناهِ خالقِ یکتا بوده ایم،هستیم و خواهیم ماند.
سلام و ودرود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته ماه و دوستان الهی خودم
روز 65 ام از تحول زندگی من
این فایل محشره آدم رو دیوانه میکنه ،بارها گوش دادم و گریه ها کردم ولی بازم روحم میخواد برم یه گوشه خلوت و تاریک و گوش بدم و رها بشم از جهان وبا قلبم با خداوند با همراه و یاور همیشگی ام ارتباط بگیرم.
این شعر زیبا و بسیار توحیدی از نظامی گنجوی یادم افتاد گفتم اینجا تو این کامنت بزارم که شما عزیزان دلم هم لذت ببرید
هر چقدر گوش بدم یا بخونم کمه
مصداق شعر دوست عزیزمون رفته بودم میلیاردر بشوم …
فراق عشق زمینی امانم را بریده بود …
و دنبال هزاران وابستگی دنیوی و گذرا …
که خداوند رو یافتم
هدایتم کرد به سمت خودش به عشق خودش به گنج بی پایان
آه خدای من روزها و سالها دنبال چی بودم وتو در عوض چی به من دادی
همه درها رو بستی تا در اصلی رو به روی من باز کنی
همه مسیر ها رو بستی تا مسیر آرامش و عشق و خوشبختی حقیقی رو به من نشان دهی
همه وابستگی ها رو گرفتی که فقط وابسته و دلبسته معبودم خالقم مالکم صاحبم باشم و تمام خلاهایم رو پر کنی
رسالت و هدف اصلی پیدا کردن توست یکی شدن با توست
ستایش توست …
خداوندا بابت همه چی ازت سپاس گزارم
این فایل ،این سایت ملکوتی،استاد جانم و عشق زیباشون ،این همه دوست عالی ،کامنت های فوق العاده ،نعمت های بی پایان ،سلامتی و عشق و هر آنچه دارم و هست و میبینم
همه چی ازان توست ،
عاشقتونم با بند بند وجودم
خوشحال و راضی و سپاس گزارم و تحسین میکنم همه یکتاپرستان این سایت الهی رو
سپاس خدای را که هدایتم کرد به سایت الهی تا خودم رو پیدا کنم و زنگار از گوهر وجودم پاک کنم.
درود بر استاد عزیزم و بانو مریم
درود بر خانواده هم فرکانسی ام
امشب وقتی از سر کار اومدم خونه همسر یکی از بیمارام زنگ زد که برم سرم خانمشو بزنم اومد دنبالم و رفتم خانمش خیلی سال پیش تصادف کرده و قطع نخاع شده و خیلی ساله که وقتی نیاز به پرستار داره به من زنگ میزنن و میرم کاراشو انجام میدم وقتی خواستم سرمشو بزنم گفتم اول رگهاشو چک کنم ببینم در چه وضعیه هر دوتا دستشو چک کردم با اینکه خیلی بد رگ بود ولی دوتا رگ ظریف رو دستش پیدا کردم که میشد ازش استفاده کنم ولی ی ندایی مدام میگفت اینکارو نکن من تو کل دوران کاریم نشده برم بالا سر مریض و سرم نزده برگردم ولی همش میشنیدم که میگفت نزن بگو ببرن اورژانس با اینکه گفتن این جمله برا منی که اینهمه سابقه کار داشتم سخت بود ولی گفتم ببخشید من نمیتونم ریسک کنم ممکنه نتونم رگ بگیرم و اونا با احترام ازم تشکر کردن و حتی معذرت خواهی کردن که وقت گذاشتم براشون.همسرش وقتی منو می آورد خونه گفت تا حالا همسرم از این آنتی بیوتیک نزده بود مگه این چه داروییه که حتما باید با سرم تزریق بشه گفتم این آنتی بیوتیک خیلی قویه و کسی که میخواد اولین بار بزنه حتما باید تو اورژانس بزنه .گفت همسر من تا الان نزده بود و همیشه داروی خوراکی بهش میدادن من ی لحظه متوجه شدم که خدا چه کمک بزرگی به من کرده که به من الهام کرده سرم خانم رو نزنم .چون این خانم مرتب مریض میشه من فکر میکردم قبلا این آمپول رو تزریق کرده ولی وقتی همسرش گفت نزده فهمیدم که خدا کنارم بوده و خواسته منو نجات بده و هم اون خانم رو چون بشدت افت فشار خون داره و ممکن بود اتفاقی بیفته خیلی خدارو شکر کردم و وجودم پراز احساس خوب شد اومدم خونه آشپزخونه رو مرتب کردم پذیرایی رو جارو زدم یک عالمه گل دارم اونارو هم آب دادم و سشتمشون و در همین حین ایمیلمو چک کردم و دیدم کامنت یکی از دوستان هم مداری ام برام اومده بازش کردم و بعد از خوندن کامنتش فایل رو دانلود کردم درمورد توحید عملی بود چقدر استاد شما با احساس و آرام هستید چقدر نوشته اون دوستمون زیبا و دلنشین بود در حالی که کارامو انجام میدادم سه بار با تمرکز این فایل رو گوش دادم اونجایی که گفته بود شرک یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی که شرایطت رو تغییر بدن منو یاد اوضاع کنونی انداخت این روزا به خاطر انتخابات هر کسی رو که میبینم ی جوری سر صحبت انتخابات رو باز میکنه البته نه با من با همکارایی که تو محیط کار من هستن و میبینم چقدر با جدیت در مورد کاندید مورد نظرشون حرف میزنن و اونو منجی کشور و معضلات اون میدونن و سعی در قانع کردن اطرافیان هم دارن که به کاندید اون رای بدن
استاد اگه قبل از این 317 روز بود که تو سایتم حتما منم دخالت میکردم و کلی توضیح وتفسیر میدادم و چقدرم افتخار میکردم که چقدر حرف برا گفتن و نظر دادن دارم.
ولی این اتفاق اینبار نیفتاد و من هیچ حرفی نزدم چون فهمیدهام که من خودم خالق زندگی ام هستم و من فقط باید روی رابطه ام با خدا و جهان کار کنم و زندگی خودمو خودمو تغییر بدم من نباید بشینم تا یکی بیاد بشه ی کاره مملکت و ی شبه معجزه کن این یک خیال واهی و خامه.خداروشکر میکنم کا الان این دیدگاه رو ندارم و انرژیمو صرف کاندیداها و سوادشون و خدماتی که میخوان ارائه بدن نمیکنم خداروشکر که ازمیان این همه آدم خداوند دستمو گرفته و میگه مشرک نباش موحد و یکتاپرست باش تا بلندت کنم تا بهت قدرت و ثروت و سلامتی و آرامش بدم
استاد این مدت 317 روز که تو سایتم درسته از لحاظ ثروت خیلی پیشرفت نکردم یا نتونستم به رابطه عاطفی بدی که تو زندگیم دارم و سالها به خاطر تفکرات غلط پذیرفتمش پایان بدم یا نتونستم به سلامتی سطح بالا و عالی برسم ولی به چیزی دست پیدا کردم که کلید رسیدن به این خواسته های مادی است و اونم اینه که از لحاظ معنوی حالم خوبه هر چقدر بگم حالم خوبه کم گفتم من از روزی که کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم رو خوندم و قانون حاکم بر جهان رو درک کردم و ذره ای آگاهی پیدا کردم حالم روبه خوب شدن رفت من تقریبا هر روز با ی استرسی که نمیدونستم به خاطر چیه از خواب بیدار میشدم ی سنگینی رو قفسه سینه ام همیشه بود احساس گناه و احساس ضعیف بودن و احساس اینکه این سرنوشت منه و من لایق همین سرنوشتم همین شغل کم درآمد همین همسر همین خونه و…..
از وقتی اومدم تو سایت و فقط فهمیدم خدا کیه از کجا اومدم به کجا میرم و از مبدا تا مقصد ی مسیری هست که من باید لذت ببرم تا زیبا و ثروتمند و سالم زندگی کنم فهمیدم بزرگترین ثروت رو من الان دارم که خیلی از آدمهای اطرافم ندارن و اونم شناخت خدا و خودم و کنترل ذهنم و تمرکزی که روی آفریده های خدا دارم که قبلا راحت از کنارشون رد میشدم.
استاد برای من اولویت شناخت خدا بود تا احساس گناه پوچی رو که همیشه داشتم از خودم دور کنم و اون استرس صبحگاهی رو دیگه ندارم و واقعا حالم خوبه و آرامش دارم با اینکه تازه اول راهم و خیلی نیاز دارم رو خودم کار کنم
من از دوست عزیزمون بابت این الهام زیبا که به قلبشون شده و با ما به اشتراک گذاشتن سپاسگزارم. از استاد عزیزم که این همه خالصانه و عاشقانه آگاهی هاشونو در اختیار ما میذارن و اینقدر مشتاقن به تغییر دادن ما و جهان هم سپاسگزارم
از بانو که پا به پای استاد به ما کمک میکنن تا مثل یک نوزاد که تازه راه رفتن رو یاد گرفته راه بریم زمین نخوریم و آسیب نبینیم هم سپاسگزارم.
خدایا شکرت من با وجود بودن تو سایت استادم و آگاه شدن واقعی هیچچیزی کم ندارم من صاحب بهترینهای جهان هستی ام
خدایا هزاران بار تورا شکر که دستانم رو گرفتی بغلم کردی و منو رو شونت گذاشتی تا بقیه راه رو دیگه نفهمم که سخته بلکه آسون آسونه
آمده بودم تا اسرار ثروت را بیاموزم قران را در دستانم قرار دادی
گفتی بخوان و کلید گنج های زمین و آسمان را در درون کتاب خواهی یافت
بخوان اما با قلبت نه با ذهنت
گفتی بخوان و به دستوراتش عمل کن
دستورالعمل ثروت و خوشبختیت در تمام جنبه های زندگیت در این کتاب نگاشته شده است
این کتاب یک گنج نامه است اما باید رمز گشایی کنی تا مسیر گنج ها بر تو آشکار شود
باید قلبت را پاک کنی از هر احساس نا روا
خواندم تورا و اجابت کردی مرا ادعونی استجب لکم
تو حکمت را بر قلبم جاری کردی گفتی از توحید و یکتا پرستی شروع کن
از ابراهیم شروع کن و اورا بشناس
شناخت ابراهیم یعنی شناخت اسلام حقیقی
معنای بت شکنی ابراهیم چه بوده است
ابراهیم بنیان گذار نهضتیست که میخواهد بشریت را نجات دهد
افتخار پیامبر اسلام انتصاب به مذهب ابراهیم است ابراهیم حنیف
بت پرستی ، پرستش مجسمه ای با یاقوت و سنگ نیست
بت پرستی ، توجیح وضعیت اجتماعی عصف وار کنونیت و نسبت دادن آن به مشیت الهیست به تقدیر و سرنوشت است
بت پرستی ، قدرت دادن به شیطان و هر عامل بیرونیست برای تاثیر بر زندگیت
بت پرستی ، پذیرفتن نیروی به نام شر است که زندگی تورا احاطه کرده و قدرت خلق زندگی را از تو صلب کرده است
بت پرستی و شرک یعنی قدرت دادن به هر کسی و هر چیزی به غیر از خدا برای تاثیر در زندگی ات
توحید و یکتا پرستی یعنی اینکه همه ی ما رب واحدی داریم ، یعنی همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم ، یعنی همی ما برابریم ، همه ی ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم ، یعنی همه ی ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم ، یعنی همی ما یک خدا داریم ، همیه ما یکی هستیم و تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آنها نسبت به قدرت خداوند است .
صحبت های استاد در این فایل :
استاد میگه : توی این مسیر خداوند به من همه چیز داده و من واقعا پرم از همه ی نعمت های خداوند از سلامتی از آرامش از دوستای خوب از فرزند فوق العاده از معنویت از ثروت از زیبایی های جهان هستی و هر چیزی که فکرش بکنیم که بشه اسمش رو گذاشت نعمت و هر چیزی که یک انسان دنبالش هست .
خداوند یک روزی به من گفت تو این مسیر حرکت کن هر چیزی رو که بخوای بهت داده میشه
استاد میگه من هم در این مسیری که احساس میکردم بعد از اون اتفاق موندم تا یکتا پرستی رو ترویج بدم سعیم رو کردم که به آدم ها بگم که قدرت مطلق خداونده و دست از شرک برداریم و اینکه فلانی کمکمون کنه رئیس بانک کمکمون کنه ، فرماندار کمکمون کنه فلانی پارتیمون بشه دست برداریم
و اون خدایی که فکر میکنیم خیلی دور هست و تو آسمانها هست توی قلب ماست و به ما همه چیز میده همونطور که به من داد .
اگر خدای واقعی رو پیدا کنیم ثروت خود به خود سراغمون میاد اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما ثروت نداره هم باورهاش در مورد ثروت مشکل داره هم در مورد پول .
اگر یکی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما سلامتی نداره هم در مورد سلامتی باورهاش ایراد داره هم در مورد خدا
اگر یکی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما روابط خوبی نداره با همسر و فرزندش هم باورش در مورد خدا ایراد داره هم در مورد روابط و آدم ها و خودش
اگر خدارو توی وجودمون پیدا کنیم به همه چیز میرسیم .
با هر دین و مذهبی اون چیزی که باعث سعادت انسان میشه باعث ثروت انسان میشه یکتا پرستی و تسلیم در برابر خداوند بودنه ، باور کردن نیروهای خداونده ، باور کردنه نزدیکی خداونده ، باور کردن اجابت درخواستهای ما توسط خداونده و وقتی که آدم اینو باور میکنه بهش گفته میشه چیکار کن و مسیر ها بهش گفته میشه و راهها بهش نشون داده میشه ، موقعیت ها براش به وجود میاد و افراد به شکل دستان خداوند میان و بهش کمک میکنن .
(( این مسیر همه چیز به ما میده ))
استاد میگه : من از صفر به همه چیز رسیدم در هر موضوعی که فکرش رو بکنیم
(( اگر باورهای ما در مورد خداوند قوی بشه خیلی احساس قدرت میکنیم ))
یادمون باشه که هر آنچه داریم از آن اوست و آگر باورش کنیم زندگی بینهایت آسان و شادی بخش و لذت بخش و پر از فراوانی و ثروت و نعمته ))
در پناه الله یکتا شاد ، سالم ، سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم .
سلام به استاد عباس منش عزیزم ومریم شایسته مهربانم
سلام به دوستان توحیدی هم مسیرم
خداراشکر برای فایل بروزسانی توحید عملی 1 که یکی از بهترین فایل های استاد عزیزم هست .استاد خیلی لوگوی جدید عباس منش توی فایل توحیدی را دوست داشتم واقعا زیباست.
استاد عزیزم در مورد جواب دادن به این سوال باید بگم من قبل از آشنایی با شنا اصلا نمیدونستم شرک یعنی چه و اگر کسی هم به من میگفت تو شرکمی ورزی حتما خیلی ازش ناراحت می شدم من چون میگفتم خدارا قبول دارم دیگه خودم را آدم کاملا توحیدی می دیدم اما فقط خدارا قبول داشتم همین ولی تمام تفکرم این بود قدرت در دست همه آدم های دیگه هست جز خداوند
تا دانش اموز بودم قدرت دست معلم و مدیر بود
بعدش قدرت دست استاد دانشگاه و رییس دانشگاه و رییس خوابگاه بود و چون قدرت دست اونا بود من تلاش میگردم تمام ارتباطاتم را با همه حفظ کنم که هروقت کاری داشتم همه برام پارتی بازی کنند
من بدون اینکه بدونم این شرک هست تمام تلاشم حفظ کردن تمام ارتباطاتی بود که داشتم چون از خانواده و جامعه یاد گرفته بودم باید با همه رابطه خوب داشته باشی که یه روزی نیاز داشتی بتونی ازشون کمک بگیری و طبیعی ام هست که توی در و دیوار بودم کل دوران تحصیل و دانشجویی من یا ناراحتی معده داشتم یا روده و کاملا دختر حساس و استرسی بودم و اصلا نمیدونستم مشکل از کجاست
اما انگار پس زمینه تمام این ها قلبم هم یه جاهایی وارد عمل می شد در کل آدم خوش قلب و خوش بینی بودم و اصلا علاقه ایی به موندن در احساس بد نداشتم و همیشه تلاش می کردم هرطوری شده از غم بیام بیرون و چون نااگاهانه اینطوری بودم طبیعتا هم به نظر بقیه خوش شانس بودم تا جاییه که خودم هم به عدالت خداوند شک کردم که چرا من این همه نعمت دارم و بقیه ندارند و همیشه هم به مباحث موفقیت بسیار علاقه مند بودم و اما دختر من که دو ساله بود با شما آشنا شدن همانا و توحیدی شدن وکشف راز مخفی خداوند و جهان همانا
تازه فهمیدم خدا و توحیدی بودن ومشرک بودن یعنی چی تازه فهمیدم من چقدر مشرک بودم و با تمام شرکم خدای من چقدر بخشنده و مهربان بوده که با این همه شرک من باز هم آنقدر من را غرق در نعمت کرده
دیگه شروع کردم به کار کردن روی خودم ولی با این همه هیچ ادعایی ندارم الان کاملا توحیدی هستم یه وقتایی نااگاهانه و بدون اینکه خودم بدونم کجا وجطوری این فکر به ذهن رسیده می بینم یا خدا من که قدرت را از خدا گرفتم و قدرت را دادم به غیر خدا و دوباره سریع برمیگردم به مسیر
ولی خدایم را هزاران برابر بابت دست توحیدی خودش چون استاد عباس منش عزیزم شاکرم
استاد ازتون ممنونم که به نشانه ها اعتماد کردین و مسیر توحیدی را انتخاب کردین
استاد عزیزم تا همیشه ازتون ممنونم و خداراشکر می کنم بابت بودن در این مسیر توحیدی و امیدوارم خداوند بهم کمک کنه و روز به روز به ایمان و توحیدم اضافه تر بشه .
استاد خیلی دلمون براتون تنگ شده لطفا در اولین فرصت با استاد شایسته عزیزم یه فایل جدید برامون بزارین .
خیلی دوستتون دارم
به نام رب کیهان ها
خدایی که خالق و مدیر هر آنچه که هست…
موضوع توحید همیشه هزار سرو گردن از بقیه مباحث برام عمیق تره, عجیب تره, فکر برانگیز تره…
وقتی این حرفارو میشنوم از استاد, احساس عدم درک درست جهان و خداوند, و احساس بی ایمانی میکنم.
هرچند در مقایسه با گذشته شاید با ایمان تر باشم, اما این ایمانم قطره ای از اقیانوس او هم نیست..
مدتیه متوجه شدم خدایی که باور دارم خیلی کوچیکه… شاید لفظشو میامو میگم پروردگار جهان خدای منه, اما ایمانه من کجا و این حرفا کجا…
گاهی قلبم خدایی رو حس میکنه که برای درک ذهنم هنوز خیلی دوره…
تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد… این جمله ی عجیبیه…
و خوب میفهمم که تمام ترسها , نگرانیها , شک ها , کمبود ها , خشم ها… از عدم یاد خداست… عدم درک خداست…
وای که چقدر زندگی بدون ایمان سخته, در دل بی ایمانی چه ترسها و غم ها نهفتست…
بی ایمانی نسبت به خدایی که هر اتفاقی , دستاورد خیر یا به ظاهر شری, و هر چه در زندگی تجربه کردیم از قدرت همزمانی ها و مدیریت اون بوده…
خدایا به تو پناه میبرم… هممون درد بی ایمانی رو چشیدیم… خدایا یاد خودتو در دل این بنده ی فراموشکار زنده نگه دار…
خدایی که ثروت زمینها و آسمانها و نا محدود ها در اختیارشه… خدایی که اگر در مشیَتش باشه, با ساده ترین و بدیهی ترین همزمانی ها میتونه هر کسی رو با هر شرایط قبلی از فرش به عرش ببره…
خدایی که اگر در مشیَتش باشه با ساده ترین همزمانی ها چشم هارو به بی نهایت ثروت هایی که از قبل بودند باز کنه…
خدایی که اگر در مشیتش باشه جواب هر مسئله ی به ظاهر پیچیده ای رو به سادگی تمام در اختیار قرار میده…
خدایی که اگر در مشیتش باشه آسان میکنه برای آسانیها, و به راحتی تمام این کارو میکنه…
خدایی که بار ها منو از مرگ نجات داده, بار ها آبروم رو حفظ کرده , و در هر لحظه از اول تا آخر در حال خدایی بوده و خواهد بود…
خدایا احساس بی ایمانی میکنم به این عظمت… خودت ایمان منو به خودت زیاد کن… من به هدایتت محتاجم…
چند هفته پیش که شروع کردم دوباره روی دوره ی همجهت با جریان خداوند کار کنم و داشتم روی باورها ی مربوط به فراوانی کار میکردم, بهم الهام شد که بیش از تعداد آدمهای روی زمین, تعداد کهکشان هاست…
بعد یه سرچ کردم : تازه اینم فرض علم امروزه… بیش از 2000 میلیارد کهکشان , اونم فقط در کیهان قابل مشاهده بشر…
و میلیارد ها سیاره در هر کهکشان…
یعنی به ازای هر انسان, 250 کهکشان که در هر کدام میلیاردها سیارست…
پس من با یک همچین خدایی طرفم, و بعد نگران خرید یک خونه یا ماشین یا این چیز ها…
میترسمو نگران میشم بابت یه قرون دوزار… شرک میورزم به مشتری و…
خدایا هدایتم کن که این عبارت به نام رب کیهان ها که اول این متن نوشتمو بیشتر درک کنم, که تنها بایاد خدا دلها آرام میگیرد…
سلام و عرض ادب خدمت استاد و دوستان عزیز
استاد عزیزم واقعا لذت بردم از این فایل…..
چقدر حرف های شما دلنشینه…و چقدر آرامش بخشه….و واقعا همین حرف های شما یک فایل آموزشی عالی میتونه باشه برای کسانی که عمیقا به حرف های شما فکر میکنند…
چقدر خوبه که ما یک عباسمنش داریم که زندگی گذشته خودش رو کلمه به کلمه برامون توضیح داده و همینطور زندگی الانش رو برامون به تصویر کشیده و راه رسیدن به اون رو به هر روشی که بلد بوده تا امروز گفته …
سپاسگذار خداوند متعالم هستم بخاطر وجود عباسمنش ها در زندگی مان…
سپاسگذار خداوند متعالم هستم بخاطر خلقت قوانین بدون خطای جهان هستی ….
سپاسگذار خداوند متعالم هستم که مسیر خوشبختی ما از یادگیری و عمل کردن به قوانین میگذره….
از خدا می خوام که همه ما رو به مسیر درست هدایت کنه ….
از خدا می خوام که کمک کنه همیشه بهترین خودمون باشیم…
از خدا می خوام کمک کنه تا همه قوانین جهان رو بشناسیم و بتونیم درک کنیم…
از خدا می خوام همه انسان ها رو هدایت کنه به سمت ثروت و خوشبختی و سلامتی و خلقت شرایط توسط هر انسان…
ردپای روز بیست و سوم (توحید عملی قسمت اول)
دیشب یه کامنت خیلی طولانی نوشتم ولی همش نجوای شیطانی من را از ارسال دیدگاهم منصرف میکرد و میترسوند و من هم در اخر تسلیم شدم و حذف کردم.
دیشب خاطره ای از اتفاقی که پارسال همین روزهای آخر سال برامون افتاده بود را تعریف کرده بودم.
اینکه توحید عملی در زندگی مون چه نتیجه ای برامون داشت.
یه هفته مانده به عید همسرم از کارش انصراف داد و تصمیم گرفت که برای خودش کار کند ولی این تصمیم همسرم زمانی گرفته شد که ما ماشین نداشتیم .و پس اندازمون فقط 10 میلیون بود
اولین کاری که باید میکردیم خرید ماشین بود .
خرید ماشین برامون راحت نبود و ما مجبور شدیم که قسطی بخریم و چاره ای نداشتیم .
یادمه اون موقع ها که من احساس ناراحتی میکردم ، همسرم همش دلداریم میداد یا مدام فایل های استاد عباسمنش رو میگذاشت و از منم میخواست که گوش بدهم .
یادمه میگفت شاید به ظاهر بیرون آمدن از کار ، اشتباه بوده باشه و من در این مدت کاری ضرر کردم ولی حتما برام خوب و خیره و در ادامه داستانی از اتفاق مشابهی که برای استاد عباسمنش افتاده بود را تعریف میکرد یا مثلا یادمه میگفت باید الان از داشتهامون لذت ببریم از همین ماشین لذت ببریم ان شاءالله در آینده نزدیک ماشین دلخواهمون را میخریم (و باز فایلی از استاد را برام فرستاده بود که در همین رابطه بود که استاد عباسمنش خاطره کادو تولد پسرشون را تعریف میکردند که در رابطه با خرید ایکس باکس بود ) همسرم خیلی فایلهای استاد را گوش میدادند منم اون زمان سعی میکردم خوشحال باشم شاد باشم از الانمون و شرایط به وجود آمده و از اینکه تایم بیشتری کنار هم هستیم لذت ببرم
تقریبا هر روز بیرون میرفتیم تفریح میکردیم حتی اگر پول کافی نداشتیم
همسرم تنها کاری که میتونست تو تعطیلات انجام دهد مسافرکشی بود و هر روز صبح زود میرفت و قبل اینکه من بیدار بشم میومد خونه
همش بهش افتخار میکردم که اینقدر تلاش میکنه و ناامید و نگران نشسته خونه کاسه چکنم دستش بگیره و مسافرکشی برای خودش بد بدونه (من همسرم تحصیل کرده و مهندسه) حتی با اینکه خیلی از سمت مسافرها اذیت میشد ولی باز ادامه میداد هر روز کار میکرد صبح ها و بعداظهر ها .
منم تنها کاری که میتونستم انجام بدم حمایت همسرم بود، سعی میکردم همیشه شاد باشم امیدوار باشم به خدا خیلی ایمان داشتم خیلی خیلی هم به خدا هم به توانایی همسرم.
مطمئن بودم موفق میشویم و وضعیتمون موندگار نخواهد بود خدا را باور داشتیم توکلمون و تنها امیدمون خدا بود
میدونستیم که خدا خودش از جایی که ما فکرش نمیکنیم بهمون کمک خواهد کرد.
اون روزها تنها نگرانی مون پرداخت اقساط ماشین بود
مبلغ چکها هر کدوم خیلی زیاد بود
وقتی بهش فکر میکردیم غیر منطقی بود که بتونیم با مسافرکشی چکها را پاس کنیم ، هروقت بهش فکر میکردیم یه ترسی میومد تو دلمون ولی باز تصمیم گرفته بودیم که تا اون روز ، فقط حس خوب و شادی داشته باشیم و از زندگی لذت ببریم ، توکل کنیم بخدا.
دو ماه به همین منوال گذشت ، یه روز همسرم تصمیم گرفت به جایی سر بزنه که مدتها بود نرفته بود.
بعد از مدتی کوتاه به همسرم پیشنهاد کار از همان جا شد و این اولین پیشنهاد کاری او بود
یادمه یه روز که داشتیم از خونه مادرم برمیگشتیم همسرم چک قراداد را از تو جیبش دراورد بهم داد
نمیدونم چطور حال و حس آنروز را براتون تعریف کنم
دو هفته بعد از کار اول ، پیشنهاد کاری دیگری از طرف یکی از دوستان که اصلا فکرش را نمیکردیم ، به همسرم داده شد.
انگار خدا میخواست ما موفق بشیم ما تو این مدت خیلی واضح دست کمک خدارا در زندگیمون دیدیم ، خیلی بهمون نشون داد که حواسش بهمون هست
ما خدارا حس کردیم .
همسرم کارگاه خودش را راه اندازی کرد ، چکها پاس شدند ،و ما ماشینمون رو عوض کردیم و ماشین دلخواهمون رو خریدیم ولی بازم قسطی
به خاطر دوبار خرید اقساطی ما مبلغ زیادی را به مردم بدهکار شدیم .
جریان کار متوقف شد
به مدت چند ماه بازم همسرم بیکار شد و کارهای خیلی کوچیکی به همسرم پیشنهاد میشد که باهاش فقط میشد هزینهای زندگی را پرداخت کرد
کرایه کارگاه و خونه بارها عقب افتاد و به بدهیهامون افزوده میشد
در این یکی دو ماه اخیر ما فهمیدیم که خرید قسطی اشتباه بوده و اگر ما ماشین رو قسطی نمیخریدیم و الان بدهکار نبودیم
دوباره شروع کردیم مثل قبل رفتار کردن ولی آگاهانه تر
تصمیم گرفتیم دیگه هیچ خرید قسطی نداشته باشیم
دوباره از شرایط فعلیمون راضی باشیم و حس و حال خوب داشته باشیم
نگران آینده نباشیم ، باورهامون رو تغییر بدهیم
یه روز تصمیم گرفتیم به مسافرت بریم ، ما در حالی به مسافرت رفتیم که پولمون برای مسافرت منطقی نبود
فقط رفتیم که حال و هوامون عوض بشه و با ترسمون که مسافرت کردن بود مقابله کنیم.اصلا نگداشتیم که پول کممون رومون تاثیر بگذاره ، انگار مطمئن بودیم که هیچ اتفاق بدی برامون نمیفته ، خیلی بهمون خوش گذشت ، همون شب پولی به حساب همسرم که از کسی طلب داشت واریز شد ، زیاد نبود ولی باز از پول خودمون بیشتر تقریبا یک روز ماندیم و برگشتیم و ما نه تنها پول کم نیاوردبم بلکه اضافه هم آوردیم حتی با اینکه سوغاتی هم خریده بودیم.
بعد که برگشتیم به همسرم دوباره چند پیشنهاد کاری شد، نمیدونم چیشد شاید چون ما دوباره باورهامون رو تغییر دادیم شایدم به خاطر حس و حال خوب و امید و توکلمون به خدا بود .
الان ما قسمتی از بدهیهامون رو پرداخت کردیم و هنوز هم امیدوار هستیم که تا آخر سال تمامی آن را پرداخت خواهیم کرد.
تو این مدت دوباره سعی کردم حال و حسم خوب باشه از نگرانی و افکار منفی دوری کنم.شاد باشم
تقریبا هر روز شکرگذاری مینویسم و هدف ها و آرزوهایم را یادداشت میکنم و تمام تلاشم ماندن در این فرکانس میباشد.
پیشاپیش از اینکه نوشتن دیدگاهم طولانی شد ، از همه عذرخواهی میکنم.
خدایا میدونی عاشقتم ،میدونی دوستت دارم
وقتی یادت میفتم یاد تمام لحظهایی که بهمون نشون دادی حواست بههمون هست ، اشک از چشمانم سرازیر میشه
خدایا شکرررررت
سلام خدمت استاد عزیزم
من اتفاقی رو چند سال پیش تجربه کردم اما برام بازگو کردنش برای دیگران همیشه سخت بوده ، شاید دلیلش ترس از استهزای دیگران بوده ، امروز که این فایل رو شنیدم تصمیم گرفتم این تجربم رو اینجا کامنت کنم ، امیدوارم بتونم مختصر و گویا اون رو بنویسم
بهار سال 98 من شروع کردم به گوش کردن فایلهای استاد بصورت جدی ، بخصوص دوره قانون آفرینش و تصمیم گرفتم با تعهد گوش کنم و بهش عمل کنم ، این رو بگم که من تا قبل از اون نسبت به قرآن و دین یک نوع گاردی داشتم و اصلا هیچ انسی با این مسائل نداشتم ، یادمه شما در دوره قانون آفرینش هر جلسه یک یا چند آیه از قرآن برای تایید میاوردید و همینطور روی شکر گذاری در فایلهاتون خیلی تاکید داشتید(مخصوصا یکی از فایل های روی یوتیوب که درباره شکرگذاری بود) ، من تصمیم گرفتم این گاردم رو کنار بگذارم و انجامش بدم…یادمه هر روز کلی شکر گذاری میکردم و کاملا حس میکردم انگار رابطم از درون با خدا خیلی بهتر شده و اون روز ها حس خوبی داشتم که قبلش تو کل عمرم این حس رو نداشتم ، نوعی آرامش و اطمینان قلبی به اینکه خالق این هستی همیشه همراهمه پس دلیلی برای هیچ نوع حس بد وجود نداره ، این حس خوب رو داشتم اما هنوز اصلا لای قرآن رو باز نکرده بودم و آشناییم با قرآن محدود به همون آیه هایی بود که از شما در فایل ها شنیده بودم و یه آشنایی جزئی که هممون تو بچگی تو مدرسه داریم و سوره هایی که سر صف برامون میخوندن
حدود 2 3 ماه گذشت و من این حس رو سعی میکردم توی خودم بهتر و محکم تر کنم…
یک روز ظهر خوابم برد ، توی خواب یک بچه رو دیدم حدود 2، 3 ساله و فضای پشت سرش سراسر نورانی بود ، از اونجایی که من عاشق بچه های کوچیکم اومدم باهاش حرف بزنم و بازی کنم تا اومدم حرف بزنم ،یهو بهم گفت قرآن میخونی؟؟ من تعجب کردم اومدم با خنده بگم بچه جون تو با این سنت مگه قرآن و این حرفا میدونی چیه؟…بازم تا اومدم حرف بزنم بچه بلند شد و حرکت کرد همین که شروع به حرکت کرد فضای نورانی پشتش باز شد طوری که میشد دید یک فضای خیلی زیبا و با شکوه اگه بخوام توصیف کنم شبیه به موزه های خیلی زیبای دنیا یا کلیساهای زیبا که همه چیز پر زرق و برق هست…و روی دیوار هاش پر از تابلو های با قاب های زیبای کنده کاری شده بود،شبیه قاب های نقاشی های نفیس توی موزه ها… این بچه حرکت کرد و جلوی یکی از این قاب ها ایستاد و محو تماشاش شد ، جوری که انگار داره خیلی لذت میبره از دیدنش…نحوه ایستادنش جوری بود که من نیمرخش رو میدیدم و داخل تابلو رو نمیتونستم ببینم…برام سوال شد ،ازش پرسیدم این چیه که بهش نگاه میکنی؟ برگشت سمت من و گفت : سوره نحل آیه 2
این رو که گفت من توی خواب یه حس عجیبی بهم دست داد یک شادی بی حد و حصر که نمیتونم شدتش رو توصیف کنم…انگار که فهمیدم این یه بچه معمولی نیست و انگار یه خبراییه…از شدت این شادی گریه م گرفت و انگار که توانم رو از دست دادم و افتادم و همین لحظه بیدار شدم…
وقتی بیدار شدم خیلی جدی نگرفتم ولی با همون حالت گیجی بعد از خواب گفتم بذار ببینم سوره ای به نام نحل در قرآن داریم؟ گوشیم رو دراوردم و سرچ کردم سوره نحل ، دیدم بله هست ، من تا قبل از اون فقط اسم چند تا از سوره های معروف قرآن مثل توحید ، کوثر ، بقره رو بلد بودم و از وجود سوره ای به این نام خبر نداشتم
گفتم ببینم آیه 2 چی میگه ، آیه 2 سوره نحل رو چک کردم و دیدم اتفاقیه که در خواب دیدم ، اینجا دیگه شوک شدم نمیتونم حسم رو توصیف کنم ، همین لحظه که دارم تایپ میکنم هم همون حس رو دارم
“ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذروا انه لااله الا انا فاتقون”
“فرشتگان را با روح به امر خود بر هریک از بندگان که خواهد میفرستد ، که به مردم بگویید خدایی جز من نیست ، پس تقوا پیشه کنید”
این خواب رو تابحال برای تعداد کمی از دوستانم که حس میکردم استهزا نمیکنن و اعتقادی دارن تعریف کردم و خدا رو شاهد میگیرم کلمه ای رو خلاف آنچه که دیدم و تجربه کردم اینجا ننوشتم
امیدوارم دوستان هم فرکانسی هم این نوشته رو بخوانند و وظیفه ای که حس میکنم خدام بهم داده رو کمی انجام داده باشم
یاحق
سلام به همگی
دیروزبرطبق عادت ایرپادو گذاشتم تو گوشم که باورهایی رو که باصدای خودم ضبط کردم گوش بدم ،فک کنم حدود سه،چهاردقیقه ای گوش دادم ولی دیدم اصلا راضیم نمیکنه و قلبم بهم میگه بزن یه فایلی که راجب اونه یه چیزی مثل شکرگزاری،دعا …
خلاصه یه فایلی رو که پراز زیبایی پر از حال خوب و حمد و ستایش اون بود رو گذاشتم توی گوشم نمیدونم چقدر راه رفتم هفت،هشت کیلومتر تو تمام مسیر عاشق بودم،توتمام مسیر چشمام خیس بود ولی کنترل کردم که اشکم نیاد.
چرا از وقتی اینطوری بهش وصل شدم فقط دوس دارم ازاون بشنوم بااون عشق بازی کنم ازفایل فقط روی خدا حساب باز کن از برخوردبه یه تضادبزرگ که خداروشکر که برام اتفاق افتاد تو اون تضادبزرگترشدم چه بزرگی اینبار.
این روزا یه حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه منو تو تنها نیستیم چونکه خداباماست نشسته چای مینوشه… به به
اره حتی دیگه دلم نمیخواد باورایی رو که ضبط کردم گوش بدم انگاری یه چیزی رو درک کردم که این حرفا این باورها در مقابلش کمه ،یه روز همین باورها رو گوش میکردم قلبم باز میشد ،ولی الان فقط یاد اون فکرکردن به اون فک کردن به قدرت و مهربونیش قلبمو باز میکنه
البته حتما مسیر همین بوده تا به این جا برسم به این حال شکرت عمرم بابت این حالی که دارم همیشه این جمله تو سرمه که (من درکنار تو زیباترم)
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توأم راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
سلام استادِ خوبم، سلام به زیبایی ها
سلام به هر عزیزی که به این متن هدایت شده
این روزها بیشتر با وجودم این بیت رو میشنوم:
تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم
خود را چو فنا دیدم، آهسته که سرمستم
سرمستم از این همه زیبایی، از این همه قدرتت الله من
خدای زیبایی ها، شکر که برگشتم به خودم!
شکر که برگشتم به تو
شکرت که صدام زدی و شنیدم
که خواستی و شنیدم
شکر که با تو غنی شده ام
شکر که هرجا میرم تو رو میبینم
شکر که دستاتو میفرستی سمتم
شکر بخاطر این حال ناااب
بگو چطوری سرمستِت نباشم؟
من ثروت خواستم ازت و تو خودتو بهم دادی
عشق ازت خواستم،تمامتو بخشیدی به من
الان میفهم هرچی ک ازت میخواستم بهونه بود…
تو میخواستی خودتو، وجودتو ببخشی به من
بگو چطوری دیوونه ات نشم؟
فاطمه تمام وجودش برات به رقص دراومده
عاشقتم با کل وجودم
عاشقتممممم هر لحظه بیشتر
از وقتی دارم به تو نزدیک میشم، خوشبختی از در و دیوار داره میباره
فاطمه الان با چند ماه پیشش فرسنگ ها فاصله داره
و همش بخاطر هدایت های تو بوده
الان فقط به تو نزدیکه
الان عشقو از تو میخواد
حتی نمیخواد! چون هستتتت
همین الان هست، تو وجودمههه، همیشه بوده:)
امااا ازت میخوام هرجوری که از نظر تو قشنگ تره
هرجوری که تو دوس داری، بیشتر منو ببری سمت خودت چون تو بی نهایتی و من ازت همیشه زیاااد خواستم و میخوام
من عاشق هر هدایتی هستم که از سمت تو باشه
مگه میشه تو بد بخوایی؟؟؟
اخه تمامِ من، خوبیِ مطلق من
فقط خودت میدونی که من نمینویسم…
این عشق ابدیه بین منو توعه که در قالب کلمات داره جاری میشه
الله من، یکتای من، از وقتی بهت نزدیک شدم
از وقتی فهمیدم چه وجود نابیییی هستی
خودمو بیشتر باور کردم
اخه من تکه ای از توعم
تویی که بی نظیرییی
تویی که قادری
عشق مطلقی
زیبایی مطلقی
آزادممم با توووو
تمام من، ازت ممنونم که انقدر قشنگ هدایتم کردی
ممنونم که دنیایِ بیرون خبر از دنیایِ درونم میداد
ممنونم که قدرت حل هر مسئله ای رو بهم دادی
ازت ممنونم که این همه بی نظیر خلق کردی منو
فتبارک الله احسن الخالقین
ازت ممنونم که با خودم( که تکه ای از وجود تو هستم در این بیکرانِ هستی) منو آشنا کردی، ازت ممنونم بخاطر عشق بینمون، ازت ممنونم که انتخابم کردی،بهم فرصت حضور دادی،تا ببینم تو رو،تا ستایشت کنم، از قدرتهایی که بهم دادی،استفاده کنم و لذت ببرم و باز تو رو تحسینت کنم، خالقِ زیبای من ازت ممنونم که بوسه زدی به پیشونی من، ازت ممنونم که منو از هرچیزی غیر از خودت بی نیاز کردی، منو آزاد کردی از بندِ وابستگی ها، از ترسها، و وجود منو از عشق و یقین و اطمینان و ثروت و سلامتی و شجاعت و جسارت پر کردی
اخه همه چی دارم باهااات
چه زیبا خدایی
وجودم مات و مبهوت توعه
در شگفتم، هرجا رو نگاه میکنم تویی
هر جا رو نگاه کنم رد پایی ازت هست
دنیای من زیبا شده چون درونم، تو رو پیدا کردم
همین الان فاطمه ات ثروتمنده، لایقه، ارزشمنده، بی مثاله، بی نظیره، عشق خالصه، نوره و نور، غنیه،خودِ آرامشه
از وقتی پیدات کردم قول دادم شبیهت باشم
قول دادم از چیزی که هستم، از این همه جلال و شکوه، دور نشم (جلال و شکوهی که قطعا از سمت توعه)
قول دادم بهت طوری زندگی کنم که لبخند جفتمونو ببینم همیشه
منتظر هر هدایتی از سمتت هستم
با قلبم با تمام وجودم سپاسگزار وجودتم بی انتهای من.
همه عزی و جلالی،همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری،همه جودی و جزایی
همه غیبی تو بدانی،همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی،همه کمی تو فزایی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن،که تو در وهم نیایی
عاشقتم الله یکتای من
مشتاقم به بودنت،به هدایت های زیبات
استاد عزیزم ازتون ممنونم که به زیبایی های دنیایِ من اضافه کردید، عاشقتونم.
همیشه در پناهِ خالقِ یکتا بوده ایم،هستیم و خواهیم ماند.
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
سلام و ودرود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته ماه و دوستان الهی خودم
روز 65 ام از تحول زندگی من
این فایل محشره آدم رو دیوانه میکنه ،بارها گوش دادم و گریه ها کردم ولی بازم روحم میخواد برم یه گوشه خلوت و تاریک و گوش بدم و رها بشم از جهان وبا قلبم با خداوند با همراه و یاور همیشگی ام ارتباط بگیرم.
این شعر زیبا و بسیار توحیدی از نظامی گنجوی یادم افتاد گفتم اینجا تو این کامنت بزارم که شما عزیزان دلم هم لذت ببرید
هر چقدر گوش بدم یا بخونم کمه
مصداق شعر دوست عزیزمون رفته بودم میلیاردر بشوم …
فراق عشق زمینی امانم را بریده بود …
و دنبال هزاران وابستگی دنیوی و گذرا …
که خداوند رو یافتم
هدایتم کرد به سمت خودش به عشق خودش به گنج بی پایان
آه خدای من روزها و سالها دنبال چی بودم وتو در عوض چی به من دادی
همه درها رو بستی تا در اصلی رو به روی من باز کنی
همه مسیر ها رو بستی تا مسیر آرامش و عشق و خوشبختی حقیقی رو به من نشان دهی
همه وابستگی ها رو گرفتی که فقط وابسته و دلبسته معبودم خالقم مالکم صاحبم باشم و تمام خلاهایم رو پر کنی
رسالت و هدف اصلی پیدا کردن توست یکی شدن با توست
ستایش توست …
خداوندا بابت همه چی ازت سپاس گزارم
این فایل ،این سایت ملکوتی،استاد جانم و عشق زیباشون ،این همه دوست عالی ،کامنت های فوق العاده ،نعمت های بی پایان ،سلامتی و عشق و هر آنچه دارم و هست و میبینم
همه چی ازان توست ،
عاشقتونم با بند بند وجودم
خوشحال و راضی و سپاس گزارم و تحسین میکنم همه یکتاپرستان این سایت الهی رو
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید .
سپاس خدای را که هدایتم کرد به سایت الهی تا خودم رو پیدا کنم و زنگار از گوهر وجودم پاک کنم.
درود بر استاد عزیزم و بانو مریم
درود بر خانواده هم فرکانسی ام
امشب وقتی از سر کار اومدم خونه همسر یکی از بیمارام زنگ زد که برم سرم خانمشو بزنم اومد دنبالم و رفتم خانمش خیلی سال پیش تصادف کرده و قطع نخاع شده و خیلی ساله که وقتی نیاز به پرستار داره به من زنگ میزنن و میرم کاراشو انجام میدم وقتی خواستم سرمشو بزنم گفتم اول رگهاشو چک کنم ببینم در چه وضعیه هر دوتا دستشو چک کردم با اینکه خیلی بد رگ بود ولی دوتا رگ ظریف رو دستش پیدا کردم که میشد ازش استفاده کنم ولی ی ندایی مدام میگفت اینکارو نکن من تو کل دوران کاریم نشده برم بالا سر مریض و سرم نزده برگردم ولی همش میشنیدم که میگفت نزن بگو ببرن اورژانس با اینکه گفتن این جمله برا منی که اینهمه سابقه کار داشتم سخت بود ولی گفتم ببخشید من نمیتونم ریسک کنم ممکنه نتونم رگ بگیرم و اونا با احترام ازم تشکر کردن و حتی معذرت خواهی کردن که وقت گذاشتم براشون.همسرش وقتی منو می آورد خونه گفت تا حالا همسرم از این آنتی بیوتیک نزده بود مگه این چه داروییه که حتما باید با سرم تزریق بشه گفتم این آنتی بیوتیک خیلی قویه و کسی که میخواد اولین بار بزنه حتما باید تو اورژانس بزنه .گفت همسر من تا الان نزده بود و همیشه داروی خوراکی بهش میدادن من ی لحظه متوجه شدم که خدا چه کمک بزرگی به من کرده که به من الهام کرده سرم خانم رو نزنم .چون این خانم مرتب مریض میشه من فکر میکردم قبلا این آمپول رو تزریق کرده ولی وقتی همسرش گفت نزده فهمیدم که خدا کنارم بوده و خواسته منو نجات بده و هم اون خانم رو چون بشدت افت فشار خون داره و ممکن بود اتفاقی بیفته خیلی خدارو شکر کردم و وجودم پراز احساس خوب شد اومدم خونه آشپزخونه رو مرتب کردم پذیرایی رو جارو زدم یک عالمه گل دارم اونارو هم آب دادم و سشتمشون و در همین حین ایمیلمو چک کردم و دیدم کامنت یکی از دوستان هم مداری ام برام اومده بازش کردم و بعد از خوندن کامنتش فایل رو دانلود کردم درمورد توحید عملی بود چقدر استاد شما با احساس و آرام هستید چقدر نوشته اون دوستمون زیبا و دلنشین بود در حالی که کارامو انجام میدادم سه بار با تمرکز این فایل رو گوش دادم اونجایی که گفته بود شرک یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی که شرایطت رو تغییر بدن منو یاد اوضاع کنونی انداخت این روزا به خاطر انتخابات هر کسی رو که میبینم ی جوری سر صحبت انتخابات رو باز میکنه البته نه با من با همکارایی که تو محیط کار من هستن و میبینم چقدر با جدیت در مورد کاندید مورد نظرشون حرف میزنن و اونو منجی کشور و معضلات اون میدونن و سعی در قانع کردن اطرافیان هم دارن که به کاندید اون رای بدن
استاد اگه قبل از این 317 روز بود که تو سایتم حتما منم دخالت میکردم و کلی توضیح وتفسیر میدادم و چقدرم افتخار میکردم که چقدر حرف برا گفتن و نظر دادن دارم.
ولی این اتفاق اینبار نیفتاد و من هیچ حرفی نزدم چون فهمیدهام که من خودم خالق زندگی ام هستم و من فقط باید روی رابطه ام با خدا و جهان کار کنم و زندگی خودمو خودمو تغییر بدم من نباید بشینم تا یکی بیاد بشه ی کاره مملکت و ی شبه معجزه کن این یک خیال واهی و خامه.خداروشکر میکنم کا الان این دیدگاه رو ندارم و انرژیمو صرف کاندیداها و سوادشون و خدماتی که میخوان ارائه بدن نمیکنم خداروشکر که ازمیان این همه آدم خداوند دستمو گرفته و میگه مشرک نباش موحد و یکتاپرست باش تا بلندت کنم تا بهت قدرت و ثروت و سلامتی و آرامش بدم
استاد این مدت 317 روز که تو سایتم درسته از لحاظ ثروت خیلی پیشرفت نکردم یا نتونستم به رابطه عاطفی بدی که تو زندگیم دارم و سالها به خاطر تفکرات غلط پذیرفتمش پایان بدم یا نتونستم به سلامتی سطح بالا و عالی برسم ولی به چیزی دست پیدا کردم که کلید رسیدن به این خواسته های مادی است و اونم اینه که از لحاظ معنوی حالم خوبه هر چقدر بگم حالم خوبه کم گفتم من از روزی که کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم رو خوندم و قانون حاکم بر جهان رو درک کردم و ذره ای آگاهی پیدا کردم حالم روبه خوب شدن رفت من تقریبا هر روز با ی استرسی که نمیدونستم به خاطر چیه از خواب بیدار میشدم ی سنگینی رو قفسه سینه ام همیشه بود احساس گناه و احساس ضعیف بودن و احساس اینکه این سرنوشت منه و من لایق همین سرنوشتم همین شغل کم درآمد همین همسر همین خونه و…..
از وقتی اومدم تو سایت و فقط فهمیدم خدا کیه از کجا اومدم به کجا میرم و از مبدا تا مقصد ی مسیری هست که من باید لذت ببرم تا زیبا و ثروتمند و سالم زندگی کنم فهمیدم بزرگترین ثروت رو من الان دارم که خیلی از آدمهای اطرافم ندارن و اونم شناخت خدا و خودم و کنترل ذهنم و تمرکزی که روی آفریده های خدا دارم که قبلا راحت از کنارشون رد میشدم.
استاد برای من اولویت شناخت خدا بود تا احساس گناه پوچی رو که همیشه داشتم از خودم دور کنم و اون استرس صبحگاهی رو دیگه ندارم و واقعا حالم خوبه و آرامش دارم با اینکه تازه اول راهم و خیلی نیاز دارم رو خودم کار کنم
من از دوست عزیزمون بابت این الهام زیبا که به قلبشون شده و با ما به اشتراک گذاشتن سپاسگزارم. از استاد عزیزم که این همه خالصانه و عاشقانه آگاهی هاشونو در اختیار ما میذارن و اینقدر مشتاقن به تغییر دادن ما و جهان هم سپاسگزارم
از بانو که پا به پای استاد به ما کمک میکنن تا مثل یک نوزاد که تازه راه رفتن رو یاد گرفته راه بریم زمین نخوریم و آسیب نبینیم هم سپاسگزارم.
خدایا شکرت من با وجود بودن تو سایت استادم و آگاه شدن واقعی هیچچیزی کم ندارم من صاحب بهترینهای جهان هستی ام
خدایا هزاران بار تورا شکر که دستانم رو گرفتی بغلم کردی و منو رو شونت گذاشتی تا بقیه راه رو دیگه نفهمم که سخته بلکه آسون آسونه
شاد و تندرست باشید در پناه خدای مهربان.
به نام الله یکتا :
توحید عملی قسمت 1 :
توصیف خداوند از زبان یک عاشق
خداوند در نسیمیست که میوزد
خداوند پروانه ایست که در باد میرقصد
خداوند قلمیست که عشق را مینویسد
خداوند سراسر زیبایی و عشق است
خداوند در قلبیست که عشق میورزد
خداوند طلوع خورشید است
خداوند نور آسمان ها و زمین است
من دستان خداوند هستم که مینویسم
زبان خداوند هستم که سخن میگوید
قلب خداوند هستم که عشق میپراکند
من دستان سخاوتمند خدا هستم که میبخشد
این خداست که در من تجلی یافته
آمده بودم میلیاردر شوم عاشق و سر گشته ی کویت شدم
آمده بودم تا اسرار ثروت را بیاموزم قران را در دستانم قرار دادی
گفتی بخوان و کلید گنج های زمین و آسمان را در درون کتاب خواهی یافت
بخوان اما با قلبت نه با ذهنت
گفتی بخوان و به دستوراتش عمل کن
دستورالعمل ثروت و خوشبختیت در تمام جنبه های زندگیت در این کتاب نگاشته شده است
این کتاب یک گنج نامه است اما باید رمز گشایی کنی تا مسیر گنج ها بر تو آشکار شود
باید قلبت را پاک کنی از هر احساس نا روا
خواندم تورا و اجابت کردی مرا ادعونی استجب لکم
تو حکمت را بر قلبم جاری کردی گفتی از توحید و یکتا پرستی شروع کن
از ابراهیم شروع کن و اورا بشناس
شناخت ابراهیم یعنی شناخت اسلام حقیقی
معنای بت شکنی ابراهیم چه بوده است
ابراهیم بنیان گذار نهضتیست که میخواهد بشریت را نجات دهد
افتخار پیامبر اسلام انتصاب به مذهب ابراهیم است ابراهیم حنیف
بت پرستی ، پرستش مجسمه ای با یاقوت و سنگ نیست
بت پرستی ، توجیح وضعیت اجتماعی عصف وار کنونیت و نسبت دادن آن به مشیت الهیست به تقدیر و سرنوشت است
بت پرستی ، قدرت دادن به شیطان و هر عامل بیرونیست برای تاثیر بر زندگیت
بت پرستی ، پذیرفتن نیروی به نام شر است که زندگی تورا احاطه کرده و قدرت خلق زندگی را از تو صلب کرده است
بت پرستی و شرک یعنی قدرت دادن به هر کسی و هر چیزی به غیر از خدا برای تاثیر در زندگی ات
توحید و یکتا پرستی یعنی اینکه همه ی ما رب واحدی داریم ، یعنی همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم ، یعنی همی ما برابریم ، همه ی ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم ، یعنی همه ی ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم ، یعنی همی ما یک خدا داریم ، همیه ما یکی هستیم و تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آنها نسبت به قدرت خداوند است .
صحبت های استاد در این فایل :
استاد میگه : توی این مسیر خداوند به من همه چیز داده و من واقعا پرم از همه ی نعمت های خداوند از سلامتی از آرامش از دوستای خوب از فرزند فوق العاده از معنویت از ثروت از زیبایی های جهان هستی و هر چیزی که فکرش بکنیم که بشه اسمش رو گذاشت نعمت و هر چیزی که یک انسان دنبالش هست .
خداوند یک روزی به من گفت تو این مسیر حرکت کن هر چیزی رو که بخوای بهت داده میشه
استاد میگه من هم در این مسیری که احساس میکردم بعد از اون اتفاق موندم تا یکتا پرستی رو ترویج بدم سعیم رو کردم که به آدم ها بگم که قدرت مطلق خداونده و دست از شرک برداریم و اینکه فلانی کمکمون کنه رئیس بانک کمکمون کنه ، فرماندار کمکمون کنه فلانی پارتیمون بشه دست برداریم
و اون خدایی که فکر میکنیم خیلی دور هست و تو آسمانها هست توی قلب ماست و به ما همه چیز میده همونطور که به من داد .
اگر خدای واقعی رو پیدا کنیم ثروت خود به خود سراغمون میاد اگر کسی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما ثروت نداره هم باورهاش در مورد ثروت مشکل داره هم در مورد پول .
اگر یکی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما سلامتی نداره هم در مورد سلامتی باورهاش ایراد داره هم در مورد خدا
اگر یکی فکر میکنه خدارو پیدا کرده اما روابط خوبی نداره با همسر و فرزندش هم باورش در مورد خدا ایراد داره هم در مورد روابط و آدم ها و خودش
اگر خدارو توی وجودمون پیدا کنیم به همه چیز میرسیم .
با هر دین و مذهبی اون چیزی که باعث سعادت انسان میشه باعث ثروت انسان میشه یکتا پرستی و تسلیم در برابر خداوند بودنه ، باور کردن نیروهای خداونده ، باور کردنه نزدیکی خداونده ، باور کردن اجابت درخواستهای ما توسط خداونده و وقتی که آدم اینو باور میکنه بهش گفته میشه چیکار کن و مسیر ها بهش گفته میشه و راهها بهش نشون داده میشه ، موقعیت ها براش به وجود میاد و افراد به شکل دستان خداوند میان و بهش کمک میکنن .
(( این مسیر همه چیز به ما میده ))
استاد میگه : من از صفر به همه چیز رسیدم در هر موضوعی که فکرش رو بکنیم
(( اگر باورهای ما در مورد خداوند قوی بشه خیلی احساس قدرت میکنیم ))
یادمون باشه که هر آنچه داریم از آن اوست و آگر باورش کنیم زندگی بینهایت آسان و شادی بخش و لذت بخش و پر از فراوانی و ثروت و نعمته ))
در پناه الله یکتا شاد ، سالم ، سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم .