توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 37 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3386 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استادان عزیزم و دوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    دیروز که نشانه ام فایل توحید عملی 3بود واقعا منو شوکه کرد مخصوصا متن استاد شایسته و سوال های بیرنظیرشون و گفتم من هیچی از توحید نمی‌دونم باید بیام بنای توحید رو در ذهن و قلبم درست بسازم و خدای واقعی رو بیشتر بشناسم و خودم رو که چه جاهای دارم با شرک هام قدرت رو میدم به غیراز خدا

    و اومدم از توحید عملی شماره 1شروع کردم و قراره ازاین به بعد شروع کنم به انجام دادن تمرین ها

    من تا پارسال وابسته همسرم بودم و خرید هامو تماما برعهده همسرم بود و اگه وسیله ای تموم میشد تو خونه من ماتم می‌گرفتم وخودم که به هیچ وجه نمی‌رفتم در مغازه هم ترس داشتم که تا حالا من خرید نکردم هم غرور که پرو میشه اگه من برم تا اینکه همسرم شغلی رو رفت که شب تا شب میومد و عملا من مجبور شدم که برم خرید و از نونوایی رفتن شروع شد و بعد حالا در مغازه میرفتم بعد شد مغازه میوه فروشی و کم کم همه جا رفتم و هرآنچه مورد نیاز خونه و خودم هست رو میرم میخرم و این وابستگی من به اینکه تا همسرم نباشه کارم لنگ میمونه رو از بین بردم با تکامل

    یه چیزی در وجود من هست که تا وقتی همسرم بهم پول میده یا باهم خوبیم من حالم خوبه فکر میکنم ایشون تنها کسیکه می‌تونه رزق منو بده و اگه به هر دلیلی اخلاقش باهام بد بشه من حالم بده میشه ترس ها میان سراغم ازکجا پول بیارم وانگار تنها ایشونه که بهم روزی میده و این شرک رو بارها تو وجودم دیدم اما فکر میکردم باید توقع داشت از همسر که مخارجت رو بده و تنها راه رزق رسانی خداوند رو ایشون میبینم و همیشه توی شوخی بهش میگم هرچی اموال داری مال منه وانگار قحطی اومده و همش چشمم دنبال دست ایشونه تا خداوند و به خاطر همینم هست برای اینکه ایشون بهم قول میداد واقعا روش حساب باز میکردم و بعد که هیچ اتفاقی نمی افتاد تازه الان میفهمم که چون من شرک داشتم اون قوله هیچ وقت عملی نشد چون روی غیراز خداوند حساب باز کردم و من خیلی ازاین تجربه ها دارم ولی تا همین جا کافیه واقعا چقدر خوبه آدم بدونه شرک چیه توحید چیه چون من با اینکه قبلاً هم این فایل هارو گوش کرده بودم اما چون مدار پایینی بودم درک نمی‌کردم و مداوم هم گوش نمی‌دادم درکم از توحید و شرک خیلی پایینه و باید واقعا بشینم ببینم درون من چی میگذره

    استاد شایسته وقتی میگید که همراه توحید عملی ها باید روی احساس لیاقت هم کار کرد رو متوجه نمی‌شدم تا اینکه به یاد آوردم که وقتی خودت رو فارغ از هرچیزی ارزشمند بدونی دیگه خودتو مقایسه نمیکنی سرزنش نمیکنی مرزومحدوده تعیین می‌کنی و خودت رو فارغ از هر چیزی ارزشمند میدونی و الا آخر و من خیلی خیلی باید روی ارزشمندیم و توحید کار کنم چون من هیچی ازشون نمی‌دونم

    استادان عزیزم ازتون بی نهایت سپاسگذارم واقعا سوال پرسیدن باعث میشه متوجه بشم کجای کارم ایراد داره و بی نهایت ممنونم ازتون برای اینکه توحید عملی هارو آپدیت کردید عاشقتونم و براتون آرزوی عمری طولانی از خداوند دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    آزاده افضلی گفته:
    مدت عضویت: 1431 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم بانو

    من خیلی مشتاقم جواب بدم ، بچه ها من با همسرم مشکل دارم و رابطه ما به قول استاد مثل یویو می مونه یا خیلی خوبه یا خوب نیست

    این دفعه ی موضوعی پیش اومد ک من به خودم گفتم عجب آزاده این دفعه هم نمی خوای برای خودت کاری بکنی دوباره ترسیدی و می خوای تو بری جلو

    دو باره می خوای تو درستش کنی بخاطر ترسهام

    بخاطر بچه هام بخاطر شرکهایم

    گفتم مگه نمی خوای جدا شی مگه آرامش نمی خوای مگه ثروت نمی خوای مگه زندگی فوق العاده نمی خوای پس بس کت خواهش می کنم بس کن

    خود واقعیت باش چرا همش ماسک می زنی ک می خوای تو بری جلووو

    نه خوددار باش به خدا پناه ببر هر چی که شد

    قطعاً به نفع تورو

    شاید بهت سخت بگذره شیطان نجوا کنه

    به زن تو دهن شیطان از خودت دفاع کن و قوی باش

    نترس نترس

    لا خوف علیهم و لا یحزنون

    به شوهر م این همه سال قدرت دادم و ترسیدم

    خدایا این بت بزرگ را برایم بشکن

    ترسهایم را از بین ببر

    من ضعیف هستم و نا توان

    تو برایم بجنگ شمشیر بزن و دفاع کن

    حقم را بگیر و من آرام بر دوش تو می نشینم و نظاره گر میشم

    خداوندا به غیر از تو کسی را ندارم و نمی خواهم داشته باشم

    قلبم را روشن کن در رحمتت را به رویم باز کن و عزتم بده و از شر آدمهای بد نجاتم بده

    من به خواست خودم نیامدم شاید هم به خواست خودم بوده مت نمی دانم

    من خسته شدم و به تو فقیر خدایا من دیگر برای

    این زندگی تلاشی نمی کنم و خسته شدم

    بقیه اش با تو

    من فقط آرامش عشق ثروت حال خوب می خواهم

    تمام

    راهش با تو انتخابش با تو

    من سلیقه خوبی نداشتم و بد انتخاب کردم

    ببخش و برایم درست کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    گلشیفته گفته:
    مدت عضویت: 1264 روز

    به نام نور

    و سلام و نور

    چه سوالی!!

    خود خودشه

    همین دیشب که همسرم یهو و بدون مقدمه زل زد تو چشام و بهم گفت اگه اینقدرررررر مظلوم نبودی پوستتو میکندم

    ومن هاج و واج که چرا اخه

    نمیدونم ولی انگاری ته دلم خالی شد

    شب موقع خواب به خواهرم که مهمون ما بود و اونم شاگرد استاده با بغض گفتم من از این ادم میترسم

    من میخوام اقدام کنم برای طلاق و این اگه بفهمه من تصمیممم جدیه و واقعا رفتم بمن اسیب میزنه

    عجبا

    مثلا ادعا دارم شاگرد استادممم ولی واقعا یه جاهایی توهم عمل به قوانین رو داریم..

    خواهرم خیلی اروم نگام کرد و گفت قدرت اول و اخر خداست فلانی کی باشه

    و امروز دقیقا خوردم به پست این سوال

    بله من از همسرم میترسم انگاری شده قدرت اول و اخر جهان من

    از مدیرم میترسم میترسم که برای مهر سال آینده منو برای کلینیک نخواد و این جای بهشتی رو از دست بدم😔

    ولی من کوتاه نمیام دوباره قوی تر رو خودم کار میکنم

    این چندوقته کم کار شده بودم و علف های هرز شرک دوباره جوانه زدن و رشد کردن…

    خدایا مرسی که هستی❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    امیرمحمد قربانی گفته:
    مدت عضویت: 636 روز

    سلام به دوستان بهشتی من و استاد عزیز

    خدایا شکرت که من به این آگاهی دسترسی پیدا کردم

    خب من یه شرک مخفی در ذهن نسبت به شغلم هست که در فوتبال همه چی دست دلال ها هست و هیچکس نمیتونه تا دلال ها نخواستند به تیم های موفق برسه .

    این بخاطر اینکه همه این حرف هارو می‌زنن من هم خب میشیندم و پس چند بار من بهش فکر کردم جلوی من چند بار انجام شد و فکر میکردم این تمام موضوعه که باید آشنا یا دلال داشته باشی تا بتونی

    اما این بخاطر این فکری در سرم چرخید و طبق قانون خداوند این رو به من نشان داد

    اما زمانی که برای یه مدت روی خودم کار میکردم رسیدم به یک تیم خوب اما دوباره این رفتش خب ورودی از بین رفت و این شرک مخفی هی بیشتر نمایان می‌شد در زندگی من

    خیلی خوشحالم که به این آگاهی بی نظیر رسیدم

    و دلم برای کامنت گذاشتن تنگ شده بود خدایا شکرت تو بی نظیری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    آرش بیدختی گفته:
    مدت عضویت: 4288 روز

    سلاااااام به استاد عزیز و همه دوستان و خانواده توحیدی خودم .

    خیلیییی خوشالم که این قسمت از سریال اختصاص داده شد به موضوع اصلی همه ما انسانها . واقعا اصلی ترین و مهمترین موضوع هر انسانی توحید و یکتاپرستی هست . من از وقتی که تو این مسیر زیبا هدایت شدم اتفاقات خیلیییی زیبا تو این مسیر برام اتفاق افتاد .هم اتفاقات زیبای آگاهانه و هم غیر منتظره که همشون نشانه های خداوند بودند و هستند و خواهند بود . از زمانیکه تو این مسیر زیبا قرار گرفتم با خودم و خدای درونم و قرآن و خداوند بیشتر شناختم و بیشتر عاشق ترشون شدم و هرچی که میگذره این عشق بیشتر میشه . قرآن رو که سالها بود قبل از قرار گرفتنم تو این مسیر دور شده بودم دوباره نزدیک شدم و با آموزه های خداوند که توسط استاد عزیز به من درکش رو بهتر و ساده تر کرد بتونم ارتباط نزدیکتری برقرار کنم و بهتر بفهممش . خداوند به شکلها و روشهای بینهایت با همه ما صحبت میکنه و مسیر زیبای خودشو به همه ما نشون میده و یکی از آرزوها و اهداف والای من در زندگیم این هست که بتونم یک فرد توحیدی کامل باشم و هر روز و هر روز از خداوند هدایت میخوام که من رو هم مثل حضرت ابراهیم و تمام افراد ابراهیم گونه در این مسیر توحیدی هدایت کرد من رو هم هدایت کنه تا در هم جوار ابراهیم و ابراهیم روها باشم تا بتونم در مسیر رسالتم ، توحید رو اول توی زندگی خودم و دیگران قرار بدم .

    استاد عزیز بسیاار خوشالم و احساس فوق العاده ای دارم که خداوند شما و همه این دوستان رو در مسیر هم قرار داد و تا خداوند از طریق شما با من حرف بزنه و نمیدونید چه احساس قشنگیه وقتی اسم توحید و یکتاپرستی میشه . امیدوارم که خداوند به همه ما کمک کنه تا به یک فرد توحیدی کامل تبدیل بشیم و لحظه به لحظه های زندگیمون توحیدی فکر کنیم توحیدی رفتار کنیم و توحیدی عمل کنیم .

    تک تک لحظه های زندگیتون پر از اتفاقات قشنگ و توحیدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1265 روز

      سلام آرش جان

      آمیــــــــــــــــــــن الهی بیاد روزی که توحیدی شویم با ذکر نام او مست و مدهوش شویم

      شویم این شعر زیبا

      من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد

      وز خواب خوش مستی بیــــدار نخواهم شد

      بیداااااار نخواهم شد هوشیاااااار نخواهم شد

      میخوام تو اون مستی و خواب درون مستی بمونم مست و مدهوش بمونم

      ای خداااااااااااا صدای مارو میشنوووووی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    سلماز اسکندرلو گفته:
    مدت عضویت: 3900 روز

    سلام به دوستای هم مسیرم

    استاد خوبم باز مثل همیشه سلام و شکر به خاطر وجودت و به خاطر پیدا کردن شما

    اتفاقای در زندگیم داره میوفته که بدجور منو تو فکر میبره.دوستای خوبم هر روز ایمانم داره بیشتر میشه.نمیدونید چه حس قشنگی هست.یجور انگار رها هستم انگار تو یه جای بدون جاذبه و جوی خالی هستم.این چند ماه اخیر کار قبلیم چندان درآمدی برام نداشت.تصمیم گرفتم دنبال کار باشم تا بعد دوباره خودمو برگردونم به خوداشتغالی.هرکی بهم میرسید میگفت کار نیست کار کمه باید پارتی داشت باید آشنا داشت مخصوصا اینجا که قزوین هست همه چیز رابطه ای هست تو شرکت ها فقط فامیل ها هستن……کمی با خودم فکر کردم گفتم یا باید این حرف هارو قبول کنم یا تمام مدتی که فایل های عباس منش رو گوش کردم.تصمیم گرفتم برای یک بار هم شده همه چیز رو صد در صد بسپرم به خدا.البته تو این مدت گوش کردن به فایل های استاد خیلی خوب شدم خیلی ایمانم تقویت شد درسته دیگه روی خدا خیلی حساب میکردم ولی چرا دروغ هیچ وقت صد در صد کارهامو به خدا نسپردم و اگه هم سپردم ته دلم کمی میترسیدم نشه یا واضح بگم شک میکردم وای نشه،هرکاری میکردم باز یک درصد میترسیدم ……ولی اینبار نه. کمی پس انداز داشتم گفتم با همین سر میکنم تا خدا جواب بده. شروع کردم دنبال کار بودن حتی کاریابی ثبت نام کردم تو کانال های کاریابی رفتم ولی اصلا حس بد نداشتم وجودم ارامش بود. و هر روز صبح بعد بیدار شدن و شب موقع خواب دعا میکردم که کاری عالی با همکارهای عالی با کارفرمای عالی و با حساب کتاب در محیطی عالی و پر انرژی و کاری که مسیر رفت و آمدش خوب باشه کاری که زیاد اذیت یا خسته ام نکنه که بتونم رسیدم خونه به کارهای خودم هم برسم… همه جوانب رو در نظر گرفتم و دعا کردم. واقعیتش ازین که کاریابی کار برام پیدا کنه هم خوشم نمیومد چون باید چک میدادم بعد قسطی مبلغی رو هم پرداخت میکردم.دوست داشتم خودم کار پیدا کنم که مساله چک و قسط هم نباشه…..خوب ته ته جریان کار من این شد که بعد 4 ماه از طریق یه آگهی من ایمیل زدم و رزومه فرستادم برای شرکتی و بعد زنگ زدن رفتم مصاحبه بعد یک هفته زنگ زدن بیا سرکار… خوب از کارم بگم همه چیز عالی همون طور که گفتم .همکارهای نازنین که یه ورق براشون جا به جا میکنی ده بار میگن مرسی کمک بخوای سریع میان کمک کارفرمای نازنین و متین حقوق سر وقت و کاملا با حساب کتاب مسیر عالی تو شهر صنعتی البرز که اگه کسی بشناسه میدونه بهترین شهر صنعتی ایرانه و انگار پارک جنگلی هست پر درخت چنار سربه فلک کشیده که صبح ها وقتی تو خیابون هاش راه میری روحت تازه میشه و موقع برگشت خونه خستگیت در میشه برعکس شهرکت صنعتی های دیگه که تو برهوت و بیابون هست.فقط موند سرویس چون کارم سرویس نداشت. دو هفته ای با تاکسی رفتم گفتم اوکی اینم درست میشه و البته مسیرش هم برای من رند بود .موقع رفت و برگشت هم از درخت های شهرک لذت میبردم. بعد دو هفته یک روز موقع برگشت دیدم یه مینی بوس بوق زد و نگه داشت گفت من سرویس شرکت بغلی هستم و دقیقا مسیر شمارو و در همون ساعت میرم بیا من میرسونمت نمیدونید فقط خشکم زد و تو دلم گفتم دمت گرم که الحق تو خالق جهان و جهانیانی. بچه ها الان دارم مینویسم و اشکم همینجوری میاد نمیدونید چه حالی بودم. از فردا با همون سرویس اومدم کاملا سر وقت چه رفت چه برگشت انگار سرویس شرکت خودمون بود.راننده نازنینی داره.و میخواید بدونید راننده کی بود بعدش فهمیدم همسایه چند در اونورتر ما بوده که صبح میدیده من میرم سرکار و در مسیر منو دیده و خودش اومد گفت بیا سرویس من هست.و واسه همین موقع برگشت دقیقا دم خونه پیاده میشم.خدا چنان برای من همه چیز رو چید که باورتون نمیشه کار رو با تمام شرایط برام ردیف کرد همه چیزش همون بود که بلند بلند بهش گفتم فقط سرویس نداشت که گفت اشکال نداره اینم برات جور میکنم تازه عالی ترینش رو.همه چیزی که برای کارم خواستم دقیقا همون شد که بلند بلند هر روز به خدا تاکید کردم.چک و قسط کاریابی هم دیگه نبود. دیروز هم حقوق مو گرفتم. همه این هارو گفتم که بگم ایمان داشته باشید بخواین بخواین که اجابت میکنه سریع تر از اونی که فکرشو کنید. با این اتفاق ایمانم هزار برابر شد .استاد خوبم حالا بیشتر از قبل حرف هاتو درک میکنم بیشتر میفهمم چی میگی. استاد خوبم راست میگی خدا انسان با ایمان رو دوست داره و تا میتونه بهش نعمت میده. هر آنچه داری نوش جونت لایق بودی. خدایا شکرت دارم جزو لایق ها میشم. خدایاااا دوستت دارم ای از رگ گردن به من نزدیک. تو هرچی که دورم هست دارم میبینمت خدایا … بچه نمیدونم وصفش .. دیگه نمیتونم بیشتر بگم…… دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مریم محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2987 روز

    خدا همه چیز شده من را در وقت ایمان

    سلام به همه ی عزیزای دلم

    دقیقا یادم نمیاد چه فیلمی دیده بودم چون به دوران بچگیم برمیگرده ، اما بعد از دیدن یه فیلم اگه اشتباه نکنم چون واقعا نمیدونم از کجا شروع شد و این خواسته در من ایجاد شد ، این خواسته که عاشق خدا بشم …

    توی ذهن من عاشق خدا بودن قبلا اینجوری معنی میشد که هر کی هر چی بهم میگفت و یا حرفی میزد بهم که ناراحت کننده بود برام ( به گفته ی بقیه من خیلی نازک نارنجی بودم و کسی نمیتونست بهم چیزی بگه ? که البته الان میدونم که اون شرک بوده حالا اسم شده زودرنج یا نازک نارنجی یا هر اسم دیگه ای ) ، من برام مهم نباشه و درونا اروم باشم و با خدا صحبت کنم … این دیدگاه برای 9 یا 10 سالگی یا همین سن ها میتونه باشه .

    توی دوران بچگی من این جمله که راجع به خدا سوال نپرس ، فکر نکن ، جستجو نکن و این قبیل صحبت ها که رفته رفته باعث شد یه اشفتگی درون من شکل بگیره ،زیاد تکرار میشد. ولی عقل بچگی من میگفت اگه قرار نیست سوال بپرسم چرا توانایی پرسش رو بهم داده ، اصلا چرا عقل داده برای تفکر . البته که قبلا شاکی بودم ولی الان متوجه شدم که همه ی اونا لازم بود و مقدمه ی هدایت من شد تا همینجا و همین لحظه . دیگه میتونم به خودم اعلام کنم که درِ ورودی مورد علاقمو پیدا کردم و میخوام واردش شم . برای من هییییچ راهی جز این وجود نداره … چون با دریافت این موضوع که وصل کننده ی وجود من به خود واقعیم اینه ، کلی اتفاقات عالی رو تجربه کردم و خیلی مشتاقم ببینم وقتی وارد شم قراره چه لذتهایی رو تجربه کنم

    مدتهاست دارم به این فکر میکنم که چه باوری بسازم که همه ی باور های دیگه رو پوشش بده و هر بار به سمت توحید و خدا و انرژی هدایت میشم . حتی به این موضوع فکر کردم که با استاد در میون بذارم که کاشکی فقط بشه روی یک باور کار کرد که همه چیز رو پوشش بده و دیدم همه چیز همونه در واقع ، تازه متوجه شدم که وقتی استاد میگه از گفته های من هر کسی به اندازه ی مدار خودش برداشت میکنه یعنی چی . مدتها بود ذهنم درگیر بود که از چه باوری شروع کنم ، باید چجوری قدم اول رو بردارم چون من هر چی گوش میکردم که خدا انرژی یا قانونه بازم متوجه نبودم و جالب برام این بود که فقط خواستن اینکه متوجه بشم باعث ایجاد نتایجی شده بود که اون مواقع برای من معجزه بود ، اما الان انقد طبیعی شده که جز اتفاقات روزمره ی زندگیم شده و سعی میکنم که یاداوری کنم به خودم که قبلا اینا خواستت بودااا یادت باشه …. به بقیشونم میرسی به همین ترتیب ، سعی کن ببینی.

    از یه جایی به بعد در مورد خواسته هاییم که داره خودبخود در اختیارم قرار میگیره باید هی به خودم بگم اینم قبلا خواستت بوده الان شده روند طبیعی تو زندگی . بنظرم اینکه اینو یادم بمونه خیلی انگیزه بیشتری پیدا میکنم .

    خدا ثروته ، سلامتیه ، روابط عالیه ، قدرته و … وقتی باور کنم خدا همه ی ایناست اونوقت میفهمم که اگه ندارمشون یعنی من خدارو اونجوری ندیدم هنوز

    خدا همونیه که برای من خودشو تو شکل تغییرقانون دانشگاه نشون داد

    خدا همونیه که برای من به شکل چند پیشنهاد کاری دراومد

    خدا همونیه که به شکل ادمای خیلی مهربون و با محبت سر راه هم قرار گرفت

    خدا همونیه که برای من همونی شد که تونستم باورش کنم

    وای که اگر بتونم فقط 1 درصد باور کنم که خدا برای من همه چی میشه چه دنیایی برای خودم میسازم

    استاد از این قبیل اتفاقی که برا شما افتاده تو قالب های مختلف برای همه ی ما هم میوفته چقدر عالی شد که شما بهش فکر کردین بهش باور پیدا کردین و توحیدتونو عملی کردین و خداروشکر که ما هم تو مدار توحید قرار گرفتیم و فقط باید همت کنیم عمل کنیم بهش .

    باور به این موضوع تنها باعث میشه همچی داشته باشیم .

    سپاس از همه ی دوستان که کامنتاتون باعث میشه مسیر رو زودتر طی کنیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3190 روز

    استاد من فایل های بی نظیری از شما دیدم اما حین گوش دادن به هیچ کدوم به این اندازه اشک نریختم. میخواستم مثل فایل های قبل خلاصه نکات این فایل رو هم بنویسم اما مگه میشه این آگاهی های عمیق رو با قلم نوشت و حق مطلب رو ادا کرد؟

    فقط در این حد میتونم بگم که تا آخر عمرم این نکته طلایی ای که گفتید رو فراموش نمیکنم:

    اگه فکر میکنی خدا رو شناختی اما هنوز ثروتمند نیستی، یعنی نه خدا رو شناختی نه ثروت رو. اگه فکر میکنی خدا رو شناختی اما سالم نیستی، یعنی نه خدا رو شناختی نه سلامتی رو… اگه فکر میکنی خدا رو شناختی اما روابطتت مشکل داره، یعنی نه خدا رو شناختی نه عشق رو… چون خدا همون ثروته، همون سلامتیه، همون عشق و آرامشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    محمد حصاری گفته:
    مدت عضویت: 2342 روز

    ⚛️ به نام خداوند بخشنده و مهربان⚛️

    تمام اتفاقات زندگی من فقط و فقط به واسطه فرکانس ها و باورهامه ، و خودم هستم که خالق صد در صدی زندگی خودم هستم و هیچ چیز دیگه ای تاثیری تو زندگی من نداره.

    و به اندازه ای که تونستم اینو درک کنم و بهش عمل کنم تفاوت هارو در نتایج نسبت به قبل دیدم.

    امروز صبح که بیدار شدم ، بدنم درد میکرد و انگار نیاز به استراحت داشت ، جدی نگرفتمش و بعد خوردن صبحونه رفتم سر کار.

    ۱۰ دقیقه کار کردم و حسم بهم گفت امروز نباید کار کنم ، دو به شک از اینکه حسمو درست دارم تشخیص میدم یا نه ، یه نشونه خواستم و جهان به سرعت جوابمو داد ، من همون لحظه کارو تعطیل کردم و برگشتم.

    برگشتم و زدم رو نشونه ی امروز و تو صفحه ای که باز شد متنی نظرمو جلب کرد که مفهومش این بود که :

    «متوکل ، شکور و سرسپرده تر در برابر جریان هدایت باشیم تا مسیر رشدمان مسیری لذت بخش ، کم مقاومت و سرراست تر بشود»

    بعدش اومدم این فایلو دیدم و یاد چند تا موضوع افتادم که الان مینویسم.

    تقریبا یه سال و نیم پیش ، یکی از دوستان بهم گفت تو یه مناقصه میخواد شرکت کنه و برای انجام اون کار نیاز به همکاری من داشت.

    خب من قبول کردم و قرار بود تو یه روز مشخص با هم بریم که من پروژه و نقشه ها رو ببینم و برآورد قیمت کنم و به دوستم اعلام کنم که تو مناقصه شرکت کنه.

    اتفاقی که افتاد این بود که من یه شب قبل از اون روزی که باید برای برآورد قیمت میرفتیم ، فهمیدم که یکی دیگه از همکارام هم قراره بیاد و راستش یه خورده بهم برخورد ، چون قرار بود فقط من اونجا باشم.

    بعدش خودمو آروم کردم و گفتم اگه دارم فکر میکنم که مثلا همکار من اگه اونجا حضور داشته باشه ، تو درآمد من تاثیر داره ، در واقع یعنی باور به کمبود دارم و فراوانی رو نادیده گرفتم.

    (اون موقع ها مثل الان با مفهوم شرک هم آشنایی نداشتم)

    آقا صبح ساعت ۷ قرار داشتیم که بریم.

    اون موقع ها من هر روز ۵ صبح بیدار میشدم.

    و جالب اینجاست که همون روز من ساعت ۱۰ صبح از خواب بیدار شدم و دیدم چند تا missed call دارم از دوستم و اون همکارم که قرار بود بریم.

    (خداوکیلی الان یادم میاد یه جوری میشم اصلا) همون لحظه یاد یه داستانی افتادم که یه نفر خواب مونده بود و از پرواز جا مونده بود ، بعدش اون هواپیما سقوط کرده بود و این بنده خدا تنها مسافر زنده ی اون هواپیما بود.

    نمیدونم اصلا این داستانو کجا شنیدم و اصلا نمیدونم واقعا همچین اتفاقی افتاده یا نه ولی اون لحظه ، این داستان اومد تو ذهنم و با خودم گفتم حتما قرار بوده که من نرم و کلا باید کنسلش کنم.

    همون موقع زنگ زدم دوستم و اونم شاکی از اینکه چرا نرفتم و جواب گوشیشو ندادم ، فقط یادمه گفتم من نمیتونم توی اون پروژه حضور داشته باشم ، با همون همکارم کار هارو پیش ببرید.

    از فردای اون روز ، من به مسیر قبلی خودم ادامه دادم و تمرکزم رو از چیزای اضافی برداشتم و به هیچی فکر نمیکردم.

    اون دوستم و اون همکارم هم به شدت دنبال کارای اون پروژه و محاسبه ی قیمت و شرکت تو مناقصه بودند و هر از چند روز یه بار میومدن و ازم سوال میپرسیدن که قیمت فلان چیز چنده و …

    (بماند که گاهی با لحن تمسخر امیز هم بهم تیکه مینداختن که مثلا من لگد به بخت خودم زدم و نرفتم همکاری کنم و من خداشاهده اصلا به هیچی فکر نمیکردم)

    اتفاقی که افتاد این بود که بعد از ۱۵-۲۰ روز تمرکز و از کار و زندگی موندن ، بالاخره موفق شدن یه قیمت نهایی رو اعلام کنن و تو مناقصه شرکت کنند.

    و این دوستان من تو مناقصه رد شدند و یه نفر دیگه که قیمت مناسب تری اعلام کرده بود ، برنده ی مناقصه شد.

    من بعد از اینکه این خبر به گوشم رسید تازه فهمیدم که چرا اصلا منی که هر روز ۵ صبح بیدار میشدم ، اون روز خواب موندم و نتونستم برم دنبال محاسبات قیمت و …

    و تو این ۱۵-۲۰ روزی که اون دوستان هدر دادن و صرف حرکت تو مسیر بی نتیجه کردند من کلی پول ساختم و خیلی چیزا هم یاد گرفتم.

    قطعا خدا هدایتمون میکنه هر لحظه به شرط اینکه تو مدارش باشیم و قلبمونو باز کنیم تا بفهمیمش و در نهایت تسلیمش باشیم.

    از این جنس داستان ها بار ها برام اتفاق افتاده و میخواستم چند تاشو بنویسم ولی به همین یه دونه بسنده میکنم تا بعد در زمان درست به موضوعات دیگه اشاره کنم.

    💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐

    از خدا میخوام توحید رو در دل هممون جاری کنه.

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا بذر ایمان رو دل دلمون بکاریم و رشدش بدیم.

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا فقط خودشو بپرستیم و تنها از خودش یاری بجوییم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    ali گفته:
    مدت عضویت: 1409 روز

    الهی به توکل نام اعظمت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    استادعزیزدرحین گوش دادن به صحبت های شما دراین فایل،این حدیث مدام درذهنم میچرخیدکه خداوندمیفرماید

    هرکه برغیرمن امیدبندد،قطعاامیداوراقطع خواهم کرد

    چقدرواقعادرزندگی هامون به غیرخداامیدبسته ایم واتفاقاخداوندماروازطریق همان شخصی که به اوامیدبسته بودیم،ناامیدکرده است

    بارهاباخودم فکرمیکنم که آیاکسی هست که بتونه یک صدم کارهایی که خداوندبی منت برای من انجام میده روانجام بده

    آیاتمام شاهان عالم باهم جمع بشندوتمام قدرت های خودشون روبه کاربندازندمیتونندثانیه ای اندام های جسمانی منوبه تعادل برسونند

    واقعاکی میتونه بغیرازخداوندکوچکترین هورمون های بدن منوبه کارواداره که هرکدوم ازاین هورمون هابرای سلامتی من بی نهایت کارانجام میدهند

    من هرآنچیزی که دارم ازخداست،پس چرابه غیر خداامیدمیبندم

    هرکسی که من بهش امیدمیبندم یک انسانه وهمون انسان جلوی بینی اش روبگیری جونش دراومده

    کسی که یک وعده غذایی اش رونخوره توانایی راه رفتن اش روازدست میده چطورمیخوادبرای من کاری انجام بده

    واقعاحال انسان بایدبهم بخوره ازاینکه بخواد روی انسان دیگه ای حساب بازکنه

    انسانهاهمه دستی ازدستانی خداوندهستندواگر انسانی داره به من خیرومنفعت میرسونه،درواقع اون انسان فقط واسطه خیرخداونده ودرحقیقت این خداست که ازطریق اون آدم داره به من سودمیرسونه بدون اینکه ردپایی ازخودش جابزاره

    چقدرواقعااین خداوندمهربان وبخشنده است

    چنان به بنده اش بی منت کمک میکنه که خیلی ازجاها مااصلانمی فهمیم که مسبب اصلی اون اتفاق خوبی که برامون رقم خورده خداوندبوده ومیاییم اون دستی که اون اتفاق خوب روبرامون رقم زده رودرذهنمون بزرگ میکنیم واعتباراون کاررومیدیم به اون شخص

    استادشمادرلابلای صحبت هاتون اشاره کردیدکه این مسیرتمام نعمت هارویکجابه شماداده ومن بارهاباخودم فکرمیکنم که چه کسی غیرازخداوند میتونست این اتفاقات رودرکنارهم برای شمارقم بزنه

    آیاالان تمام پادشاهان عالم بسیج بشن که به من کمک کنند،آیامیتونندمثل شماتمام این نعمت هارو درکنارهم به من ببخشند

    شایدبتونندمیلیاردهامیلیاردثروت بریزن زیردست وبال من،اماآیامیتونندسلامتی منوهم تضمین بکنند

    شایدبتونندبه من جایگاه وشان ومنزلت ببخشند ولی آیاتوانایی این رودارندکه عشق ومحبت رودر روابط من جاری کنند

    پس اگرخداوندبرای انجام همه این کارهاتواناست،ماچراروی غیرخداامیدمی بندیم

    درحالیکه نکته جالب ماجرااینه که من اگررشته اتصالم روازخداقطع بکنم دیگه دستی درزندگی من نخواهدبودکه بخواد به من خیرومنفعت برسونه

    ودرنقطه مقابل اگردستم رودردستان پرقدرت خدای خودم قراربدم آن وقت خداوندتمام انسان هاوهرآنچه درزمین وآسمانهاهست راتحت امر من قرارداده ومرابه سرمنزل مقصودخواهدرساند

    همانطورکه خودش درقرآن کریم میفرمایدکه هرآنچه که درزمین وآسمانهاهست رامسخرما انسانهاکرده است

    استادودوستان عزیزالان همسربنده حامله است وچندماهی است که خداوندیک فرزندپسربه من وهمسرم عطاکرده است

    الان که فکرمیکنم اگربه اذن ومددخداوندنبودمن وهمسرم چه قدرتی برای خلق وآفرینش این بچه داشتیم؟

    ماکه سهلیم اگرتمام پزشکان عالم هم جمع میشدند بی اذن خداوندمیتوانستنداین بچه رودررحم همسرم قراردهند

    وتازه جالبتراینکه من وهمسرم بدون اینکه هیچ کارخاصی انجام بدهیم خداوندداره ازاون بچه دررحم همسرم بخوبی محافظت ومراقبت میکنه

    آدم وقتی دقیق به این چیزهافکرمیکنه بیشتربه قدرت خداوندپی میبره وبیشترمی فهمه که ما انسان هابدون حضورخداوندهیچی نیستیم

    ماانسان هااگربه خداوندمتصل بشیم میتونیم تمام جهان روبه تسخیرخودمون دربیاوریم ولی بی حضورخداونددرزندگیمان قادربه انجام هیچ کاری نیستیم

    امیدوارم ازامروزبه بعدزندگیم هرچه بیشتربوی خدایی بگیره وبتونم الله یکتاروهرلحظه درزندگیم لمس واحساس بکنم

    من علاقه ای ندارم راهی که باخداوندمیتوانستم یک شبه طی بکنم روبه تنهایی درطی سالیان سال بپیمایم

    اگرخداوندهست وهرلحظه میتونه درمسیررسیدن من به خواسته هام ازمن حمایت بکنه،پس چرابیام خداوندورهابکنم وبچسبم به انسان ها

    خدایی که برای من ثروت میخواهد،سلامتی میخواهد،خوشبختی میخواهد،آرامش میخواهد ودرکل مشتاق است که من تمام نعمت هارادرکنار هم درزندگیم تجربه بکنم

    چقدراستادجالب گفتیدکه اگرثروتمندنیستیدقطع به یقین هم باورهاتون درباره ثروت اشتباهه وهم درباره خداوند

    چراکه خداوندمنبع وماخذ ثروت های این عالم است،پس چگونه من میتوانم ادعای باخدابودن بکنم درحالیکه هیچ ثروتی ازاین خزانه ثروت های بیکران بهره نبرده باشم

    خداوندخودِثروت است،خودفراوانی است،خودخیروبرکت وخوبی است

    من وقتی به خداوندبرسم لاجرم تمام این هارا نیزدرزندگیم تجربه خواهم کرد

    خداوندادرقلبم یک جای بزرگ برای توباز کرده ام

    دارم به شاهی دسترس کومنبع فضل است وبس

    درسایه بال مگس شاهین پران پرورد

    شاهان همه هندوی او زاری کنان درکوی او

    یک مورازنیروی او چندین سلیمان پرورد

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: