اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل رو که دیدم یاد یک موضوعی از شهریور سال پیش از افتادم ، تازه چند ماهی بود که داشتم فایلهای دانلودی رایگان رو گوش میکردم نه به صورت پیوسته ،اما در طول هفته چند باری میامدم داخل سایت و رندومی فایلهایی رو گوش میکردم دقیقاً نمیدونم چی شد که من به سمت فایلهای توحید عملی هدایت شدم و همه ی قسمت هاش رو گوش کردم خیلی شیرین بود ، اصلا نمیدونم وقتی صحبت درباره ی خداست و آیه های قرآن ، چرا اینقدر مبحث برام شیرین میشه ،واقعا نمیدونم چرا .
خلاصه اونجا معنی واقعی توحید و شرک رو متوجه شدم و همون روزها بود که با توجه به اینکه مدرسه ی دخترم خودش سرویس مدرسه نداشت ما برای دخترم دنبال سرویس رفت و برگشت بودیم و از اونجایی که مسیر منزل ما با مدرسه دور بود و به عبارتی مدرسه در محله ی ما نبود هر سرویسی که پیدا میکردیم از ما لوکیشن میخواست و همینکه می آمد مسیر ما رو میدید و برمیگشت تماس میگرفت و میگفت مسیر شما به مسیر من نمیخوره ، شاید یک ماه ما درگیر این موضوع بودیم تا شروع مدارس هم بیست روز بیشتر نمانده بود و دیگه واقعا کسی رو سراغ نداشتیم که تماس بگیریم ، یک روز همسرم گفتم چیکار کنیم دیگه کسی رو سراغ ندارم باهاش هماهنگ کنم ، من یهو گفتم خدا خودش یه نفر رو میفرسته و دیگه دربارش صحبت نکردیم .
تقریبا یک هفته بعد همسرم گفت یک خانمی با من تماس گرفته و گفته شما برای دخترتون سرویس مدرسه میخواهید همسرم هم گفته بود بله و لوکیشن خواسته بود، و ما فکر کردیم این هم مثل بقیه میاد مسیر رو و بعد میگه نه شما در محدوده ی من نیستید، و جالب اینکه تماس گرفت گفت مسیرتون اکی هست و قرارداد ببندیم خیلی تعجب کردیم ،بعد از چند روز همسرم گفت که یادته یه روز به من گفتی خدا خودش یه نفر رو میرسونه ؟ !
واقعا خدا فرستاد این آدم رو
اینجا فهمیدم که اون توحید های عملی ایمان من رو به خدا بیشتر کرده بود و یک اعتماد عجیبی کرده بودم و نگران نبودم
به نکته ای که در ذهنم هست اشاره میکنم که مثل منشور که یه نوری واردش میشه واز اونطرف هزاران طیف نوری زیبا ومتنوع ازش خارج میشه ، ماهم در این دنیا چون بالذات دنبال رسیدن به خدا هستیم واوست که نهایت لذت وعشق است اما خداوند مثل نور بعد منشور درتک تک اتفاقات مثبت زندگی ،درکوه ،دررودخانه ، در قلبهای مهربان ،در طراوت اول صبح،در طلوع اول صبح که من خودم خیلی دوست دارم وجود داره،حالا وقتی اینا نباشه عدم وجودش میشه تاریکی ،ترس،نفرت و…
پس نکات منفی وجود ندارن ،عدم وجود نیکی ها وخوبیها میشه بدیها.
چون در هر لحظه انرژی در حال زایش و بیشتر شدن هست و جهان وما در حال گسترش هستیم باید حواسمون باشه فراوانی ما (فرکانس)در کدوم جهت داره اضافه میشه وپیشرفت میکنه!
درهرلحظه باید حواسمون به فرکانس هامون باشه
افکارمنفی خودآیند رو فقط تماشا کنیم وواکنش وقضاوت نداشته باشیم اما آگاهانه با تخیل یا انجام کاردرست یا فکر کردن به نکات مثبت فراوانی یا فرکانس رو در جهت مثبت به نفع مون جلو ببریم
به یه حدی که برسه تبدیل به اتفاقات مثبت و رویدادهای دلخواه زندگیمون میشه.
سلااااام هم خانواده ای عزیزم و درود به وجود ارزشمند شما
خخخیییلی با مثال زیباتون ارتباط گرفتم و به قلبم نشست و واقعاااا مثال زیبایی بود.یه لحظه فکر کردم من شاگرد هستم و شما معلم من و دارین با مثال برای من توضیح میدید تا بهتر درک کنم و متوجه بشن و واقعا بی نظیر ترین مثال زدین و کامنتتون با اینکه کوتاه بود وللللی پر بااااار بود و خیلی پر محتوا و زیبا بود.ممنونم ازتون.واقعا خدا رو باید در همه چیز و هم کس دید در خنده نوزاد در صدای رودخانه در چهچه پرنده ها و و و و و هر چه که زیباست در این جهان مادی.منتظر مثال های قشنگتون که مطمئنم الهام خداوند بود و شما سر سپردین به این الهام هستم.خدانگهدار هممون
خوشحالم که نکاتی رو که بنده عرض کردم آگاهی و احساس شما رو بالاتر برده و امیدوارم که همه مردم با کمک هم هر روز آگاهتر بشن و شرایط خوبی رو درکنارهم تجربه کنیم.
استاد منم همچین تجربه ای داشتم البته که درحد و اندازه خودم
کلاس دهم امتحانات نوبت اول نمرات مورد انتظار نگرفتم انقدر ناراحت شدم از پدرم ترسیدم که شب تصمیم به خودکشی گرفتم هرچی قرص بود تو خونه خوردم حتی وصیت نامه نوشتم گذاشتم زیر بالشت خوردم چشام بستم هنوز هنوزه باورم نمیشه صبح دیدم با اینکه حالم خیلی بد بود بدجور سرم گیج میرفت ولی مات و مبهوت از اینکه من چرا زندم چرا خدا تا چندماه همش این سوال از خودم میپرسیدم من کیستم؟اینجا کجاست؟بعد چند وقت جواب این سوالاتم گرفتم با اینکه الان هیلی کامل تر میدونم اینکه من جزوی از خدام و اینجا جایی هست که من باید لذت ببرم تصمیم گرفتم پیشرفت کنم و موفق بشم مثل جامعه نتیجه نگیرم به هیچکس جواب ندم گذشت گذشت تا هدایت خداوند نصیب من شد و به این مکان الهی رسیدم جایی که با توکل بر خداوند میشود به هرآنچه که میخواهیم به سادگی هرچه تمام تر دست پیدا کنیم
امروز که میخواستم از ستارخان تاکسی بگیرم اصلا فکرنمیکردم به میدان پونک داشته باشد چون پدرم بهم گفت ولی تا گفتم اقا پونک میرید گفت چرا که نه آنقدر خوشحال شدم گفتم خدایا صدهزار مرتبه شکرت که از این دستت من به مقصد میرسونی وقای همین الان به دنبال آزادی مالی هستم و تو تمرین ستاره قطبی از خداوند نشانه خواستم خداوند این گذاشت تو نشانه امروزم که بهم گفت فقط بر روی من حساب و توکل کن رو خودت کار کن صبر کن نگران نباش و بابتش از خداوند بخشنده مهربان خیلی شاکرم همینکه مثل قدیم نگران نیستم که آیا میرسم یا نه خودش جای بی نهایت شکر داره چون میدونم تو این مسیر پر از زیبایی با نشستن رو شانه های خدا بی شک میرسم و ریشه کن کردن شرک در وجود و باور های زندگی دلخواهم و ایده آل خودم را خلق میکنم خدایا شکرت
به یادم می آورم که کارم را تو درست کردی در شهری بزرگ که هیچ اطلاعی نداشتم که کجا برم وفقط دست تو را دیدم که راه را برام روشن کردی .
به یادم می آورم که این ماه چقدر واریزی داشتم در حسابم از فضل تو .
به یادم می آورم که امروز از فضل تو شهامت پیدا کردم وبرای خودم که از وجود تو هستم ارزش قائل شدم وحرفم را زدم به همکارم وهمون موقع عدد1717 دیدم که قشنگ فهمیدم تو تایید کردی که درست بود کارم .
یه یادم می اندازم که در خواب های تکراری که داری هدایتم می کنی و همیشه مراقبم هستی
به یادم می اندازم که چقدر یه خاطر شرک هام ،خودم را از تو دور کردم ،از نعمت هات،از آغوش مهربانت ،از رزق های به غیر الحساب .
به یادم می اندازم هر زمان که تسلیم تو شدم ویه ارزن به تو دل بستم ، نه از بنده ،نه از همسر ،توبزگم کردی وقوی شدم ونترس وشجاع.
دلبر یگانه ام ،ببخش برای ناسپاس هایم .
ببخش برای حساب کردن رو ی ادم ها .
ببخش برای چسبیدن به هر آنچه که بزرگ کردم تو ذهنم که تو به من بخشیدی .
فرزند وهمسر همه از فضل تو کنارم هستند ،ولی تو بودنت کنارم فرق داره ،همراهی تو یه لذت دیگه داره ،ارامشی که تو میدهی جنسش فرق داره .
خدارا شکر می کنم که استادس توحیدی که کلامش به عملش یکیه ،دارم.
که توحید را یادم داد ،که حساب کردن رو خدا را یادم داد،با خدا دوست و رفیق شدن را یادم داد،اینکه من خالق زندگی خودم هستم را یادم داد.
از دوره قانون افرینش ،قوانین ثابت خدا را یاد گرفتم
از دوره کشف قوانین خالق بودنم واینکه هر جایی خواسته ای داشتم ونشد، من ترمز دارم وگرنه خدا که هرآنچه بخواهم اجابت می کنه .
از دوره ثروت ،چگونه ثروت را وارد زندگیم کنم را آموختم،از کسب و کار راه انداختن اصولی بدون اینکه خطایی داشته باشی و موفق بشی .
از دوره احساس لیاقت ،خود ارزشمندی بی قید و شرط و تغییر درونی و ساختن از نو .
از دوره هم جهت شدن با جریان خدا ،نزدیک شدن به فرکانس خدا و سپاسگزاری واقعی .
استاد شما به وعده تون با خدا خییییلی خوب عمل کردید چیه جریانی از توحید راه میفته که قابل وصف نیست .
سلام به استاد عزیزم و مریم نازنین و همه دوستان هم فرکانسی هایم
امروز یکم حسم بد شده بود و چون قانون رو خوب درک کردم گفتم اول حالم رو خوب میکنم و بعد بخواب میرم که صبح رو هم با حس عالی از خواب بیدار شم
کلی فابل باورهای توحیدی رو گوش دادم ، یه فایل نشانه امروزکه (تغییر را درآغوش بگیر قسمت 18 بود) رو گوش دادم حالم خیلی بهتر شد یهو یادم اومد فایل های توحیدعملی رو گوش کنم ، اومدم سایت و جالب اینکه زدم قسمت اول رو دانلود کردم ….استاد جانم منم دقیقا سیزدهم تیر ماه 404 خداوند عمر دوباره بهم داد و از یک تصادف خیلی وحشتناک جان سالم بدر بردم و من همون شب با زخم شدیدی که داشتم و هیچ دردی نداشتم فقط میگفتم خدایا برنامه ات برا من چیه ؟ اطرافیانم یه جورایی فکر میکردن من خل شدم .. میگفتم یعنی خدا چه برنامه ای برام داره ، من سه روز نه گرسنه بودم نه تشنه نه درد هیچی ، انگار تو این دنیا نباشم ،فقط میگفتم من حالم خوبه ، و شاید نزدیک به 3ماه هر شب همش با خدا حرف میزدم که من چه رسالتی دارم که برگشتم ،بهم بگو
، خیلی سردرگم بودم ، همون موقع یاد داستان شما افتادم که حتما منم رسالتم اینه که از بزرگی و عظمت خدا باید حرف بزنم ، تا اینکه یه روز بس از خدا سوال کردم که خدایا باید چکار کنم ، انگار خدا از زبون پسرم حرف زد ، پسرم گفت مامان قرآن بخون …وااای خداااا، اصلا حالم دگرگون شد
هرصبح زمان سحر میرفتم سراغ قرآن و میگفتم که خدایا با من حرف بزن
به ایه هایی برمیخوریم که محکم بهم میگفت این همین راهی هست که باید درآن ماندگار باشی
مدت هاست تصمیم گرفتم منم راه شما ، یکتاپرستی رو ادامه دهم و تا میتونم تبلیغ یکتاپرستی رو انجام بدم …
یکم اعتماد بنفسم پایینه و دارم تلاش میکنم وارد این مسیر بشم و منتظرم هدایت بشم به جمع و انسانهایی که آماده شنیدن هستن و از 7دا کمک میخوام
و فهمیدم و با جانم درک کردم که همه چیز خداوند هست و بس ، هیچ دستی بالاتر از دست خدا نیست ، هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خداوند نیست
خداروهزاران بار شکر میکنم بابت وجود شما استاد و مسیر زیبایی که در ان قرار دارم
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان دوست داشتنی من که خیلی دلم براتون تنگ شده،امشب وقتی وارد سایت شدم و وقتی چشمم افتاد به ویترین سایت از خوشحالی بال درآوردم و این یک نشانه زیبا برای من بود و روزی من بود که خدای مهربان به من عطا کرد دو روز پیش وقتی خواهرم به همراه همسرش مهمان ما بودند که به تازگی وارد سایت شدند و با استاد و آموزههای استاد آشنا شدند خیلی علاقمند بودند که درباره ویژگیهای سایت و مطالب سایت بدونند و ساعتها با هم درباره سایت صحبت کردیم موضوعی که من به اون اشاره کردم و خیلی روی اون تاکید داشتم شروع کار بار
با توحید عملی بود به خواهرم گفتم که باید از توجه به نکات زیبا شروع بکنه و ضمن اینکه فایلهای توحید عملی رو ببینه و وقتی که امروز به سایت سر زدم و دیدم که استاد جلسه 1 توحید عملی رو به روز رسانی کرده از شدت خوشحالی اشک تو چشام حلقه زد و این را یک نشانه بسیار بسیار زیبا برای خودم دیدم و اینکه خودم هم باید دو مرتبه از فایلهای توحید عملی شروع کنم باورهام را عملیتر و توحیدیتر بکنم و باید بگردم و در خودم ریشههای شرک رو پیدا کنم و ببینم که در کجای از زندگیم قدرت را از خداوند گرفتم و به چیزهای دیگه دادم خدایی که به قول استاد در آسمانها نیست در قلب من جای داره خدایی که وقتی بهش اعتماد میکنم جواب اعتماد من رو تو کسری از ثانیه میده وقتی صحبتهای استادم رو به عنوان وحی منزل بپذیرم و با توجه به واقعیت زندگی استاد و آنچه که براش رقم خورده اونها رو باور کنم و جایگزین باورهای مخربم بکنم و باور کنم که بدون شک این من هستم که خالق زندگی خودم هستم و قدرت را از اطرافیانم از جهان اطرافم بگیرم و قدرت را فقط و فقط به خداوند بدم بدون شک در تمام حوزههای زندگیم سلامتی روابط پول ثروت احساس خوب و همه اینا زندگیم بینهایت رقم میخوره و چرخ زندگیم روغن کاری میشه و با توجه به آنچه استاد در جلسه 1 قدم فرمودند که چرخ زندگی روغن کاری میشه در مسیری بسیار سرسبز زیبا سر میخورم لذت میبرم شادی کنانو رقص کنان و در حال لذت بردن به هر آنچه که میخوام میرسم به همین جا تعهد میدم به خودم و با خدای خودم عهد میبندم که روی توحید عملیم کار کنم و شرک را که همانند مورچهای سیاه در دل تاریکی روی یک سنگ سیاه قرار داره را شناسایی بکنم و تسلیم خداوند باشم و به اون اعتماد بکنم از هدایتهایش لذت ببرم و بهره ببرم و خودم رو محتاج نیازمند هدایت و نور هدایت خداوند بدانم قدرت را از اطرافیان از دولت از اجتماع از اطرافیانم بگیرم و این قدرت رو به خداوند بدم و باور کنم که من لایق دریافت بهترین نعمتهای خداوند هستم من لایق دریافت ثروت سلامتی روابط عالی هدایت شدن به مکانهای زیبا به آزادی زمانی مالی و مکانی هستم باور کنم که من آسان میشوم برای آسانیهابا ور کنم که خداوند در قلب منه و هر لحظه داره با من صحبت میکنه من را هدایت میکنه و این خورشید همیشه در حال تابیدنه و اگر من از غار خودم بیام بیرون از این نور و رحمت این خورشید تابان بهرهمند میشم این خورشید همیشه در حال تابیدنه و این من هستم که گر از این خورشید فاصله بگیرم اون رو دریافت نمیکنم بینهایت از خدای خودم تشکر میکنم از این هدایت زیبا از این هدیه گرانقدر و گرانبهایی که امشب به من داد و از این نشانه قشنگی که دریافت کردم امیدوارم که هر لحظه در این مسیر الهی باشم و همیشه به او توکل کنم از هدایتهایش بهرهمند بشم و گوش شنوا و چشم بینا داشته باشم و در قلبم را به رویش باز کنم در آخر استاد عزیزم شما و مریم جان شایسته بینهایت تشکر میکنم و خدا را هزاران بار هزاران بار شکر میکنم به خاطر وجود نازنین شما که دستی از دستان خداوند هستید عاشقتونم و بینهایت دوستتون دارم در پناه حق باشید
درد میکشیدم و فکر میکردم سهم من از زندگی همین است…
خدایا…
بیست سال با سردردهایی زندگی کردم که انگار میخواستند مرا از پا دربیاورند…
با غمهایی که نامشان را افسردگی گذاشته بودند…
با شبهایی که خواب به سختی به چشمهایم می امد…
اما تو آرام و بیصدانگاهم میکردی…
تا روزی که دستموگرفتی.
تا روزی که مرا به مسیری رساندی که خودت میخواستی.
تاروزی که پیامبرزمانه ات استادسیدحسین عباسمنش راسرراهم قراردادی.
آن روزفرارسید.
روزی ازروزهای فصل زیبای بهارسال 98.
روزرهایی…
خدایا شکرت…
خدایاشکرت…
خدایاشکرت…
که در اوج ناآگاهی.
هدایتم کردی.
شکرت که مرا با خودت آشنا کردی.
شکرت که به من نشان دادی زندگی میتواند رنگ دیگری داشته باشد.
● قبل از سال 98؛ زندگی بدون شناخت قوانین الهی
تا قبل از سال 1398 زندگی من «باری به هرجهت» بود.
هیچ شناختی از قوانین جهان هستی وقوانین الهی نداشتم. نمیدانستم افکارم، احساساتم و باورهایم چگونه زندگیام را میسازند.
فقط برای دیگران زندگی میکردم.
احساس ارزشمندی در من تقریباًزیر صفر بود.
احساس لیاقت به مراتب وخیم تر.
همیشه خودم را عقبتر از دیگران میدیدم.
سالها با این ذهنیت زندگی کردم که وظیفه من صرفاراضی نگه داشتن دیگران است وبس.
حتی اگر خودم ،درونم فرسوده شود.
●بیست سال همراه با سردرد میگرن، افسردگی و بیخوابی
حدود بیست سال مبتلا به سردردهای میگرنی بودم.
دردهایی که گاهی زندگی عادی را برایم غیرممکن میکرد.
در کنار آن:
• افسردگی خفیف اما مداوم
• خواب ناآرام
• وابستگی به داروهای آرامبخش برای خواب
به جایی رسیده بودم که واقعاً احساس میکردم به آخر خط نزدیک شدهام.
انگار زندگی چیزی بیشتر از تحمل کردن نبود.
●نقطه عطف زندگی ؛سال 98 و یک هدایت معجزهآسا
اوایل سال 1398 اتفاقی افتاد که امروز ان را چیزی جز هدایت الهی نمیدانم.
خداوند دستم را گرفت و مرا در مسیر اشنایی باپیامبرزمانه اش استادعباسمنش قرار داد.
اولین فایلی که ازاستادگوش دادم، فایل «توحید عملی 1»بود.
هنوز هم آن روز را فراموش نمیکنم…
درهمان روزهای اول اشنایی بااستادعباسمنش باورم نمیشد صحبتهای یک انسان بتواند اینقدر گرم، زنده و تاثیرگذار باشد.
●توحید عملی؛ آشنایی با خدای واقعی
فایلهای «توحید عملی» ودرادامه سایرفایلهای دانلودی ودوره های ثروت1، دوازده قدم، کشف قوانین زندگی وهم جهت باجریان خداوندواین اواخردوره قانون افرینش برای من فقط آموزش نبودند.
یک دروازه بودند…
دروازهای به جهانی دیگرکه به روی من گشوده شد…
آرامآرام عاشق خدایی شدم که تا آن روز نمیشناختم.
خدایی که مهربان است.
خدایی که علیه من نیست.
خدایی که میخواهد من رشد کنم.
شکوفا شوم.
و بهترین نسخه خودم باشم.
شب و روز فایل گوش میکردم.
گریه میکردم.
احساس میکردم سالها تشنه بودهام و حالا به آب رسیدهام.
●اشکهایی که شفابخش بودند
آن روزها فقط گوش میدادم و اشک میریختم.
نه از غم…
بلکه ازرهایی…
انگاردریچه دیگری از دنیای دیگری به رویم باز شده بود.
باورهایی که سالها مرا محدود کرده بودند
یکییکی فرو میریختند.
برای اولینبار احساس کردم:
• ارزشمندم
• لایق بهترینها هستم
• خدا پشتیبان من است
●درمانی که از درون آغاز شد
خیلی سریع اتفاقات عجیبی افتاد:
• سردردهای بیستسالهام از بین رفت.
• افسردگیام درمان شد.
• خوابم تنظیم شد.
• مصرف داروهای آرامبخش کاملاً قطع شد.
بدون فشار…
بدون اجبار…
فقط با تغییر نگرش، تغییر باور و اتصال عمیقتر به خدا.
بیش از شش سال است که به پزشک مراجعه نکردهام.
حتی اگر سرماخوردگی کوچکی هم بوده باداروی شفابخش استاد با یک لیوان آب ولرم+یک قاشق عسل طبیعی+نصف لیموترش تازه بهبود پیدا کردهام.
اما مهمتر از همه این بود که «احساسم» عوض شد.
خیلی زودبه اصل مهم وهسته اموزشهای استادعباسمنش پی بردم
احساس خوب = بااتفاقات خوب
احساس بد = بااتفاقات بد
●از احساس بیارزشی تا افتخار به خود
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم به خودم افتخار میکنم.
به اینکه جرأت کردم مسیرم را عوض کنم.
به اینکه انتخاب کردم آگاه شوم.
واژه «خدایا شکرت» ورد زبانم شده است.
نه از روی اجبار…
بلکه از عمق قلبم.
هر روز سپاسگزارتر میشوم.
و هرچه بیشتر شکر میکنم، اتفاقات خوب بیشتری وارد زندگیام میشود.
●روان شدن چرخ زندگی
این روزههانه اینکه احساس میکنم بلکه دارم تجربه میکنم چرخ زندگیام روانتر میچرخد.
اتفاقات خوب از در و دیوار میرسند.
نه اینکه چالشی وجود نداشته باشد.
اما دیگر نگاه من به تضادها وچالش هاتغیرکرده است.
امروزبه برکت اموزههای استادخوب میدانم:
• هر اتفاقی پیامی دارد.
• هر چالشی فرصتی برای رشد است.
• من تنها نیستم.
• من فقط روی خداحساب میکنم.
• من هیچ قدرتی به عوامل بیرونی نمیدهم.
• قدرت فقط ازان خداودردستان خدااست.
●دگرگونی در همه ابعاد زندگی
نتیجه 6سال دراین مسیربودن تحول در همه ابعاد زندگیام بود:
•آرامش درونی
به آرامشی رسیدم که قبلاً تجربه نکرده بودم. آرامشی عمیق، نه وابسته به شرایط بیرونی.
•قدرت درونی
قویتر شدم. دیگر خودم را قربانی شرایط نمیدانم.
️ •روابط عاطفی
روابط عاطفیام عالی شده است. وقتی درون انسان آرام میشود، روابطش هم متحول میشود.
•خروج از دایره امن
از دایره امنم خارج شدم.
کارهایی را شروع کردم که روزی فقط آرزو بودند.
•شکوفایی فردی
احساس میکنم شکوفا شدهام.
تصمیمهای بزرگی میگیرم که قبلاً حتی جرأت فکر کردن به آنها را نداشتم.
•تشنگی بیشتر برای رشد
اکنون که بیش از شش سال از آن روزهای شیرین میگذرد
نهتنها اشتیاقم کم نشده، بلکه هر روز تشنهتر میشوم.
هر روز میخواهم بیشتر یاد بگیرم.
بیشتر رشد کنم.
بیشتر خدا را بشناسم.
این مسیر برای من یک دوره موقت نبود
تبدیل به یک سبک زندگی شده.
●پیامی برای دوستی که در تاریکی است
اگر دوست عزیزی این نوشته را میخواند و احساس میکند:
• به آخر خط رسیده
• سالهاست با درد جسمی یا روحی زندگی میکند
• احساس ارزشمندی ندارد
میخواهم بگویم دوست عزیز:
همه چیز میتواند تغییر کند.
گاهی فقط لازم است:
• نگاهت را عوض کنی
• باورت را تغییر دهی
• و اجازه دهی خدا دستت را بگیرد
همانطور که دست من را گرفت.
●سخن پایانی؛ خدایا شکرت
امروز با تمام وجودم میگویم:
خدایا شکرت…
خدایاشکرت…
خدایاشکرت…
شکر برای دردهایی که مرا بیدار کردند.
شکر برای اشکهایی که مرا شستند.
شکر برای مسیری که مرا به خودت رساند.
من از تاریکی عبور کردم.
نه با زور…
بلکه با آگاهی.
و امروز زندگی برایم فقط «گذران وقت» نیست؛
یک هدیه الهی است که هر روز آن را با عشق زندگی میکنم.
سلام استاد عزیزم خیلی خوشهال شدم که امروز شما رو دیدم بابت فایل جدید از شما و خداوند یکتا سپاسگذارم از وقتی که شما و برنامه هاتونو دنبال کردم دارم زندگی رویایی رو تجربه میکنم به خیلی از خواسته هام رسیدم چیز هایی که یه روزی پیش خودم فکر میکردم آیا میشه مثلا من فلان کارو انجام بدم الان شده جزو بدیهیات زندگیم و این پیشرفت ها رو مدیون یکتا پرستی واقعی میدونم استاد عزیزم نمیتونم حس عالی که دارم رو توصیف کنم واقعا عالیه از شما سپاسگذارم که به عنوان دستان خداوند در این مسیر ما رو راهنمایی میکنید.
استاد من هر وقت که خدا رو شریک کار و زندگیم قرار دادم بهترینها رو برام فراهم کرده،این قشنگترین باوریه ک برای توحید در خودم ایجاد کردم.
استاد خیلی درست میگی وقتی خدا و توحید رو باور داشته باشیم نتیجه میگیریم.
راستش من یکساله ک به آموزشهای شما هدایت شدم و راهنمای عملی و 12قدم رو تهیه کردم و خیلی هم نتیجه گرفتما،ولی امروز اونم بواسطه ی دوست عزیز ک دستی از دستان خدا شد تا من این فایل رو دانلود کنم و براش بفرستم ی چیزی فهمیدم ک خیلی باحاله یعنی اصله،یعنی همه چیزه.
دوستان شاید کلماتی ک میگم یکم کلی و نا مفهوم باشه ولی واقعا بجز اینها نیست.
من با دوره راهنمای عملی خیلی نتیجه گرفتما،مغازه زدم روابطم بهتر شد و خیلی چیزا رو باهاش ساختم ولی ی چیز مهم ک تو قسمت اول اون دوره هم استاد میگه بحث نچسبیدن به خواسته و رهاییه،من میتونم بگم این خودش یعنی توحید،همین که هر خواسته ای داریم ب خدا بگیم و خیال راحت و رها زندگی کنیم و از داشته هامون لذت ببریم یعنی اعتماد به خدا.
اما وقتی خدا رو فراموش کنی و یادت بره ک اون قراره کارها رو برات انجام بده مگه میتونی چیزی رو رها کنی ک بهش برسی؟باید این حس و باور خوب ک خدا همه کار برات میکنه تو وجودت همیشه باشه.
وقتی با خدایی همه چی مثل فیلمای خوب رو غلطک و اوکی پیش میره،من اینو دیدما،وقتی ک داشتم مغازه میزدم ک چجوری خدا ادمها رو میاره ک برات کارها رو انجام بدن.
من اینو تو این روزها میبینم ک یکم از توحید و خدا فاصله گرفته بودم و میخواستم خودم کارها رو انجام بدم که از دوستانم به سمتش دارم هدایت میشم و چند روز پیش یه سپاسگزاری دلی و قشنگ نوشتم ک اینجا میزارم.
من هر وقت با خدا یکی میشم ی آرامشی ته وجودمو میگیره ک قلبم میلرزه،نگاهم عوض میشه و ریلکس و بی دغدغه میشم.
امروز از خدا خواستم ک کمکم کنه هیچوقت از این احساس عالی خارج نشم و مثل همیشه شریک و رفیق من بمونه.
وای خدای من،رفیق روز و شبم،عزیز دلم،شریکم،همه کسم چقدر بگم شکرت،چقدر بگم مرسی،چقدر میتونم من تشکر کنم بخاطر بودنت،خداجون مرسی ک هوامو داری.
مرسی ک مثل همیشه حواست بهم هست،مرسی ک همیشه بهترینها رو برام فراهم میکنی.
مرسی ک از طریق عباسمنش و دوستام باهام حرف میزنی.
خدایا مرسی ک منو لایق دونستی تا باهام حرف بزنی.الهی من قربون اون حرفات بشم ک الان قلبم داره وایمیسته بخاطر حرفات.انقدر بهم انرژی دادی و ارومم کردی ک اون وراج درونم کلا مچاله شده ی گوشه صداشم درنمیاد.
چقدر تو مهربونی شریک من،چقدر باحالی ک میگی فقط بخواه من برات انجام میدم.
خدا جون ببخش منو اگر ی لحظه حواسم بهت نبود.
خدای من با تمام وجودم،با تمام قلبم و مغزم از تمام هدایتها و رفاقتات ممنونم.خدایا شکرت ک هیچوقت منو تنها رها نمیکنی
آرزو دارم به هرچی در زندگی میخوای برسی. اصلا حالم دگرگون شد با خوندن کامنتت. اشکم سرازیر شد جوری که با خدام حرف زدی… باعث شدی اشک بریزم و بهش عشق بورزم و ازش تشکر کنم که الان همینجا تو همین بدن رو همین مبل تو گوشیم تو این سایتم و من و آورد تا کامنتت رو بخونم. دمت گرم
سلام و احترام
روز بیست و سوم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس از استاد
این فایل رو که دیدم یاد یک موضوعی از شهریور سال پیش از افتادم ، تازه چند ماهی بود که داشتم فایلهای دانلودی رایگان رو گوش میکردم نه به صورت پیوسته ،اما در طول هفته چند باری میامدم داخل سایت و رندومی فایلهایی رو گوش میکردم دقیقاً نمیدونم چی شد که من به سمت فایلهای توحید عملی هدایت شدم و همه ی قسمت هاش رو گوش کردم خیلی شیرین بود ، اصلا نمیدونم وقتی صحبت درباره ی خداست و آیه های قرآن ، چرا اینقدر مبحث برام شیرین میشه ،واقعا نمیدونم چرا .
خلاصه اونجا معنی واقعی توحید و شرک رو متوجه شدم و همون روزها بود که با توجه به اینکه مدرسه ی دخترم خودش سرویس مدرسه نداشت ما برای دخترم دنبال سرویس رفت و برگشت بودیم و از اونجایی که مسیر منزل ما با مدرسه دور بود و به عبارتی مدرسه در محله ی ما نبود هر سرویسی که پیدا میکردیم از ما لوکیشن میخواست و همینکه می آمد مسیر ما رو میدید و برمیگشت تماس میگرفت و میگفت مسیر شما به مسیر من نمیخوره ، شاید یک ماه ما درگیر این موضوع بودیم تا شروع مدارس هم بیست روز بیشتر نمانده بود و دیگه واقعا کسی رو سراغ نداشتیم که تماس بگیریم ، یک روز همسرم گفتم چیکار کنیم دیگه کسی رو سراغ ندارم باهاش هماهنگ کنم ، من یهو گفتم خدا خودش یه نفر رو میفرسته و دیگه دربارش صحبت نکردیم .
تقریبا یک هفته بعد همسرم گفت یک خانمی با من تماس گرفته و گفته شما برای دخترتون سرویس مدرسه میخواهید همسرم هم گفته بود بله و لوکیشن خواسته بود، و ما فکر کردیم این هم مثل بقیه میاد مسیر رو و بعد میگه نه شما در محدوده ی من نیستید، و جالب اینکه تماس گرفت گفت مسیرتون اکی هست و قرارداد ببندیم خیلی تعجب کردیم ،بعد از چند روز همسرم گفت که یادته یه روز به من گفتی خدا خودش یه نفر رو میرسونه ؟ !
واقعا خدا فرستاد این آدم رو
اینجا فهمیدم که اون توحید های عملی ایمان من رو به خدا بیشتر کرده بود و یک اعتماد عجیبی کرده بودم و نگران نبودم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
بنام خداوند بخشنده مهربان
هرکس باخدایارشد تنهاشد،هرکس تنها شد همه را یافت
سلام استاد عزیزم ومریم بانوی دوست داشتنیم
سلام بر دانش آموختگان توحید
بهرچه آمده ام آمدنم بهرچه بود /رفتنم بهرچه بود باز آمدنم بهر چه بود
خدایا سپاسگزارم از هدایتت که انتخاب کردی دردانشگاه توحید حضور داشته باشم ودر کنار انسانهای توحیدی رشد کنم
سپاس خدای راکه خویشتن را به ما شناساند وشکروسپاس خودرابه ماالهام نموددودرهای علم به ربوبیتش را برماگشود .
درتوحید ویگانیگیش راهنماییان فرمود ودر این دانشگاه توحیدی برای درک بیشتر خود هدایتمان کرد .
سپاس خدایی که درنیازمندی را جز ب سوی خود به روی مابست ومارا ازنعمتهای زندگی بهره مندمان ساخت .
توحید یعنی تسلیم بودن دربرابر قدرت مطلق
توحید یعنی رهایی از وابستگی ،رها ازهرآنچه که غیرازاوست
توحیدیعنی نوری ک ب قلبت تابیده میشود تا تلالو حضورش را درخودت بیابی
توحید کلید فهم هستی ورسیدن ب آرامش واقعی است
توحیدوجودت راازترسها ونگرانی ها میزداید
توحید توراازغرور وخودبزرگ بینی می رهاند
توحید اعتماد ب نیرویی که خالق تو وهمه جهانیان است
توحید شنیدن صدای خداوندکه دروجودت میشنوی وآرام میگیری همان که ازرگ گردن ب تونزدیکترست
توحید یعنی دیدن زیباییهای جهان وتحسین کردن آنها
توحید یعنی شوق بودن دراین مکان زیبا واجازه یافتن ب خواندن کامنتهای توحیدی
استاد عزیزم چطور میتوانم ازشما سپاسگزار باشم که این نور وعشق را دروجودم بیدار کردید
باکلام زیباتون بااحساسی که هنگام صحبت درمورد یگانگی خدا به مامنتقل میکنید
سپاسگزارم که یکتاپرستی را عاشقانه ترویج میدهید و قلبهارو به سمت نیروی مطلق هدایت میکنید
دوستتون دارم
سلام ودرود به همه عزیزان ،و سید عزیز
ویدئو رو تماشا کردم و لذت بردم.
به نکته ای که در ذهنم هست اشاره میکنم که مثل منشور که یه نوری واردش میشه واز اونطرف هزاران طیف نوری زیبا ومتنوع ازش خارج میشه ، ماهم در این دنیا چون بالذات دنبال رسیدن به خدا هستیم واوست که نهایت لذت وعشق است اما خداوند مثل نور بعد منشور درتک تک اتفاقات مثبت زندگی ،درکوه ،دررودخانه ، در قلبهای مهربان ،در طراوت اول صبح،در طلوع اول صبح که من خودم خیلی دوست دارم وجود داره،حالا وقتی اینا نباشه عدم وجودش میشه تاریکی ،ترس،نفرت و…
پس نکات منفی وجود ندارن ،عدم وجود نیکی ها وخوبیها میشه بدیها.
چون در هر لحظه انرژی در حال زایش و بیشتر شدن هست و جهان وما در حال گسترش هستیم باید حواسمون باشه فراوانی ما (فرکانس)در کدوم جهت داره اضافه میشه وپیشرفت میکنه!
درهرلحظه باید حواسمون به فرکانس هامون باشه
افکارمنفی خودآیند رو فقط تماشا کنیم وواکنش وقضاوت نداشته باشیم اما آگاهانه با تخیل یا انجام کاردرست یا فکر کردن به نکات مثبت فراوانی یا فرکانس رو در جهت مثبت به نفع مون جلو ببریم
به یه حدی که برسه تبدیل به اتفاقات مثبت و رویدادهای دلخواه زندگیمون میشه.
باتشکر.
سلااااام هم خانواده ای عزیزم و درود به وجود ارزشمند شما
خخخیییلی با مثال زیباتون ارتباط گرفتم و به قلبم نشست و واقعاااا مثال زیبایی بود.یه لحظه فکر کردم من شاگرد هستم و شما معلم من و دارین با مثال برای من توضیح میدید تا بهتر درک کنم و متوجه بشن و واقعا بی نظیر ترین مثال زدین و کامنتتون با اینکه کوتاه بود وللللی پر بااااار بود و خیلی پر محتوا و زیبا بود.ممنونم ازتون.واقعا خدا رو باید در همه چیز و هم کس دید در خنده نوزاد در صدای رودخانه در چهچه پرنده ها و و و و و هر چه که زیباست در این جهان مادی.منتظر مثال های قشنگتون که مطمئنم الهام خداوند بود و شما سر سپردین به این الهام هستم.خدانگهدار هممون
سلام ودرود به شما
خوشحالم که نکاتی رو که بنده عرض کردم آگاهی و احساس شما رو بالاتر برده و امیدوارم که همه مردم با کمک هم هر روز آگاهتر بشن و شرایط خوبی رو درکنارهم تجربه کنیم.
هیچ ثروتی بالاتر از آگاهی و سلامتی نیست.
موفق باشید
به تام خداوند بخشنده
سلام به استاد گرامی و به تمام دوستان عباس منشی
استاد منم همچین تجربه ای داشتم البته که درحد و اندازه خودم
کلاس دهم امتحانات نوبت اول نمرات مورد انتظار نگرفتم انقدر ناراحت شدم از پدرم ترسیدم که شب تصمیم به خودکشی گرفتم هرچی قرص بود تو خونه خوردم حتی وصیت نامه نوشتم گذاشتم زیر بالشت خوردم چشام بستم هنوز هنوزه باورم نمیشه صبح دیدم با اینکه حالم خیلی بد بود بدجور سرم گیج میرفت ولی مات و مبهوت از اینکه من چرا زندم چرا خدا تا چندماه همش این سوال از خودم میپرسیدم من کیستم؟اینجا کجاست؟بعد چند وقت جواب این سوالاتم گرفتم با اینکه الان هیلی کامل تر میدونم اینکه من جزوی از خدام و اینجا جایی هست که من باید لذت ببرم تصمیم گرفتم پیشرفت کنم و موفق بشم مثل جامعه نتیجه نگیرم به هیچکس جواب ندم گذشت گذشت تا هدایت خداوند نصیب من شد و به این مکان الهی رسیدم جایی که با توکل بر خداوند میشود به هرآنچه که میخواهیم به سادگی هرچه تمام تر دست پیدا کنیم
امروز که میخواستم از ستارخان تاکسی بگیرم اصلا فکرنمیکردم به میدان پونک داشته باشد چون پدرم بهم گفت ولی تا گفتم اقا پونک میرید گفت چرا که نه آنقدر خوشحال شدم گفتم خدایا صدهزار مرتبه شکرت که از این دستت من به مقصد میرسونی وقای همین الان به دنبال آزادی مالی هستم و تو تمرین ستاره قطبی از خداوند نشانه خواستم خداوند این گذاشت تو نشانه امروزم که بهم گفت فقط بر روی من حساب و توکل کن رو خودت کار کن صبر کن نگران نباش و بابتش از خداوند بخشنده مهربان خیلی شاکرم همینکه مثل قدیم نگران نیستم که آیا میرسم یا نه خودش جای بی نهایت شکر داره چون میدونم تو این مسیر پر از زیبایی با نشستن رو شانه های خدا بی شک میرسم و ریشه کن کردن شرک در وجود و باور های زندگی دلخواهم و ایده آل خودم را خلق میکنم خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
به یادم می آورم که هر آنچه دارم از آن توست .
به یادم می آورم که کارم را تو درست کردی در شهری بزرگ که هیچ اطلاعی نداشتم که کجا برم وفقط دست تو را دیدم که راه را برام روشن کردی .
به یادم می آورم که این ماه چقدر واریزی داشتم در حسابم از فضل تو .
به یادم می آورم که امروز از فضل تو شهامت پیدا کردم وبرای خودم که از وجود تو هستم ارزش قائل شدم وحرفم را زدم به همکارم وهمون موقع عدد1717 دیدم که قشنگ فهمیدم تو تایید کردی که درست بود کارم .
یه یادم می اندازم که در خواب های تکراری که داری هدایتم می کنی و همیشه مراقبم هستی
به یادم می اندازم که چقدر یه خاطر شرک هام ،خودم را از تو دور کردم ،از نعمت هات،از آغوش مهربانت ،از رزق های به غیر الحساب .
به یادم می اندازم هر زمان که تسلیم تو شدم ویه ارزن به تو دل بستم ، نه از بنده ،نه از همسر ،توبزگم کردی وقوی شدم ونترس وشجاع.
دلبر یگانه ام ،ببخش برای ناسپاس هایم .
ببخش برای حساب کردن رو ی ادم ها .
ببخش برای چسبیدن به هر آنچه که بزرگ کردم تو ذهنم که تو به من بخشیدی .
فرزند وهمسر همه از فضل تو کنارم هستند ،ولی تو بودنت کنارم فرق داره ،همراهی تو یه لذت دیگه داره ،ارامشی که تو میدهی جنسش فرق داره .
خدارا شکر می کنم که استادس توحیدی که کلامش به عملش یکیه ،دارم.
که توحید را یادم داد ،که حساب کردن رو خدا را یادم داد،با خدا دوست و رفیق شدن را یادم داد،اینکه من خالق زندگی خودم هستم را یادم داد.
از دوره قانون افرینش ،قوانین ثابت خدا را یاد گرفتم
از دوره کشف قوانین خالق بودنم واینکه هر جایی خواسته ای داشتم ونشد، من ترمز دارم وگرنه خدا که هرآنچه بخواهم اجابت می کنه .
از دوره ثروت ،چگونه ثروت را وارد زندگیم کنم را آموختم،از کسب و کار راه انداختن اصولی بدون اینکه خطایی داشته باشی و موفق بشی .
از دوره احساس لیاقت ،خود ارزشمندی بی قید و شرط و تغییر درونی و ساختن از نو .
از دوره هم جهت شدن با جریان خدا ،نزدیک شدن به فرکانس خدا و سپاسگزاری واقعی .
استاد شما به وعده تون با خدا خییییلی خوب عمل کردید چیه جریانی از توحید راه میفته که قابل وصف نیست .
شکرت برای حضور در این جمع
سلام به استاد عزیزم و مریم نازنین و همه دوستان هم فرکانسی هایم
امروز یکم حسم بد شده بود و چون قانون رو خوب درک کردم گفتم اول حالم رو خوب میکنم و بعد بخواب میرم که صبح رو هم با حس عالی از خواب بیدار شم
کلی فابل باورهای توحیدی رو گوش دادم ، یه فایل نشانه امروزکه (تغییر را درآغوش بگیر قسمت 18 بود) رو گوش دادم حالم خیلی بهتر شد یهو یادم اومد فایل های توحیدعملی رو گوش کنم ، اومدم سایت و جالب اینکه زدم قسمت اول رو دانلود کردم ….استاد جانم منم دقیقا سیزدهم تیر ماه 404 خداوند عمر دوباره بهم داد و از یک تصادف خیلی وحشتناک جان سالم بدر بردم و من همون شب با زخم شدیدی که داشتم و هیچ دردی نداشتم فقط میگفتم خدایا برنامه ات برا من چیه ؟ اطرافیانم یه جورایی فکر میکردن من خل شدم .. میگفتم یعنی خدا چه برنامه ای برام داره ، من سه روز نه گرسنه بودم نه تشنه نه درد هیچی ، انگار تو این دنیا نباشم ،فقط میگفتم من حالم خوبه ، و شاید نزدیک به 3ماه هر شب همش با خدا حرف میزدم که من چه رسالتی دارم که برگشتم ،بهم بگو
، خیلی سردرگم بودم ، همون موقع یاد داستان شما افتادم که حتما منم رسالتم اینه که از بزرگی و عظمت خدا باید حرف بزنم ، تا اینکه یه روز بس از خدا سوال کردم که خدایا باید چکار کنم ، انگار خدا از زبون پسرم حرف زد ، پسرم گفت مامان قرآن بخون …وااای خداااا، اصلا حالم دگرگون شد
هرصبح زمان سحر میرفتم سراغ قرآن و میگفتم که خدایا با من حرف بزن
به ایه هایی برمیخوریم که محکم بهم میگفت این همین راهی هست که باید درآن ماندگار باشی
مدت هاست تصمیم گرفتم منم راه شما ، یکتاپرستی رو ادامه دهم و تا میتونم تبلیغ یکتاپرستی رو انجام بدم …
یکم اعتماد بنفسم پایینه و دارم تلاش میکنم وارد این مسیر بشم و منتظرم هدایت بشم به جمع و انسانهایی که آماده شنیدن هستن و از 7دا کمک میخوام
و فهمیدم و با جانم درک کردم که همه چیز خداوند هست و بس ، هیچ دستی بالاتر از دست خدا نیست ، هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خداوند نیست
خداروهزاران بار شکر میکنم بابت وجود شما استاد و مسیر زیبایی که در ان قرار دارم
سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان دوست داشتنی من که خیلی دلم براتون تنگ شده،امشب وقتی وارد سایت شدم و وقتی چشمم افتاد به ویترین سایت از خوشحالی بال درآوردم و این یک نشانه زیبا برای من بود و روزی من بود که خدای مهربان به من عطا کرد دو روز پیش وقتی خواهرم به همراه همسرش مهمان ما بودند که به تازگی وارد سایت شدند و با استاد و آموزههای استاد آشنا شدند خیلی علاقمند بودند که درباره ویژگیهای سایت و مطالب سایت بدونند و ساعتها با هم درباره سایت صحبت کردیم موضوعی که من به اون اشاره کردم و خیلی روی اون تاکید داشتم شروع کار بار
با توحید عملی بود به خواهرم گفتم که باید از توجه به نکات زیبا شروع بکنه و ضمن اینکه فایلهای توحید عملی رو ببینه و وقتی که امروز به سایت سر زدم و دیدم که استاد جلسه 1 توحید عملی رو به روز رسانی کرده از شدت خوشحالی اشک تو چشام حلقه زد و این را یک نشانه بسیار بسیار زیبا برای خودم دیدم و اینکه خودم هم باید دو مرتبه از فایلهای توحید عملی شروع کنم باورهام را عملیتر و توحیدیتر بکنم و باید بگردم و در خودم ریشههای شرک رو پیدا کنم و ببینم که در کجای از زندگیم قدرت را از خداوند گرفتم و به چیزهای دیگه دادم خدایی که به قول استاد در آسمانها نیست در قلب من جای داره خدایی که وقتی بهش اعتماد میکنم جواب اعتماد من رو تو کسری از ثانیه میده وقتی صحبتهای استادم رو به عنوان وحی منزل بپذیرم و با توجه به واقعیت زندگی استاد و آنچه که براش رقم خورده اونها رو باور کنم و جایگزین باورهای مخربم بکنم و باور کنم که بدون شک این من هستم که خالق زندگی خودم هستم و قدرت را از اطرافیانم از جهان اطرافم بگیرم و قدرت را فقط و فقط به خداوند بدم بدون شک در تمام حوزههای زندگیم سلامتی روابط پول ثروت احساس خوب و همه اینا زندگیم بینهایت رقم میخوره و چرخ زندگیم روغن کاری میشه و با توجه به آنچه استاد در جلسه 1 قدم فرمودند که چرخ زندگی روغن کاری میشه در مسیری بسیار سرسبز زیبا سر میخورم لذت میبرم شادی کنانو رقص کنان و در حال لذت بردن به هر آنچه که میخوام میرسم به همین جا تعهد میدم به خودم و با خدای خودم عهد میبندم که روی توحید عملیم کار کنم و شرک را که همانند مورچهای سیاه در دل تاریکی روی یک سنگ سیاه قرار داره را شناسایی بکنم و تسلیم خداوند باشم و به اون اعتماد بکنم از هدایتهایش لذت ببرم و بهره ببرم و خودم رو محتاج نیازمند هدایت و نور هدایت خداوند بدانم قدرت را از اطرافیان از دولت از اجتماع از اطرافیانم بگیرم و این قدرت رو به خداوند بدم و باور کنم که من لایق دریافت بهترین نعمتهای خداوند هستم من لایق دریافت ثروت سلامتی روابط عالی هدایت شدن به مکانهای زیبا به آزادی زمانی مالی و مکانی هستم باور کنم که من آسان میشوم برای آسانیهابا ور کنم که خداوند در قلب منه و هر لحظه داره با من صحبت میکنه من را هدایت میکنه و این خورشید همیشه در حال تابیدنه و اگر من از غار خودم بیام بیرون از این نور و رحمت این خورشید تابان بهرهمند میشم این خورشید همیشه در حال تابیدنه و این من هستم که گر از این خورشید فاصله بگیرم اون رو دریافت نمیکنم بینهایت از خدای خودم تشکر میکنم از این هدایت زیبا از این هدیه گرانقدر و گرانبهایی که امشب به من داد و از این نشانه قشنگی که دریافت کردم امیدوارم که هر لحظه در این مسیر الهی باشم و همیشه به او توکل کنم از هدایتهایش بهرهمند بشم و گوش شنوا و چشم بینا داشته باشم و در قلبم را به رویش باز کنم در آخر استاد عزیزم شما و مریم جان شایسته بینهایت تشکر میکنم و خدا را هزاران بار هزاران بار شکر میکنم به خاطر وجود نازنین شما که دستی از دستان خداوند هستید عاشقتونم و بینهایت دوستتون دارم در پناه حق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
بانام خداوندبخشنده بخشایشگر
باسلام وهزاران درود به استادعباسمنش عزیز.
خانم شایسته نازنین.
ودوستان بهشتی ام.
توحیدعملی1
کامنت اول
■روایت تولدی دوباره در مسیر خداشناسی وخودشناسی
مقدمه:
خدایا…
سالها تو را صدا میزدم اما نمیشناختمت…
از تو میخواستم اما نمیدانستم چقدر نزدیکی…
درد میکشیدم و فکر میکردم سهم من از زندگی همین است…
خدایا…
بیست سال با سردردهایی زندگی کردم که انگار میخواستند مرا از پا دربیاورند…
با غمهایی که نامشان را افسردگی گذاشته بودند…
با شبهایی که خواب به سختی به چشمهایم می امد…
اما تو آرام و بیصدانگاهم میکردی…
تا روزی که دستموگرفتی.
تا روزی که مرا به مسیری رساندی که خودت میخواستی.
تاروزی که پیامبرزمانه ات استادسیدحسین عباسمنش راسرراهم قراردادی.
آن روزفرارسید.
روزی ازروزهای فصل زیبای بهارسال 98.
روزرهایی…
خدایا شکرت…
خدایاشکرت…
خدایاشکرت…
که در اوج ناآگاهی.
هدایتم کردی.
شکرت که مرا با خودت آشنا کردی.
شکرت که به من نشان دادی زندگی میتواند رنگ دیگری داشته باشد.
● قبل از سال 98؛ زندگی بدون شناخت قوانین الهی
تا قبل از سال 1398 زندگی من «باری به هرجهت» بود.
هیچ شناختی از قوانین جهان هستی وقوانین الهی نداشتم. نمیدانستم افکارم، احساساتم و باورهایم چگونه زندگیام را میسازند.
فقط برای دیگران زندگی میکردم.
احساس ارزشمندی در من تقریباًزیر صفر بود.
احساس لیاقت به مراتب وخیم تر.
همیشه خودم را عقبتر از دیگران میدیدم.
سالها با این ذهنیت زندگی کردم که وظیفه من صرفاراضی نگه داشتن دیگران است وبس.
حتی اگر خودم ،درونم فرسوده شود.
●بیست سال همراه با سردرد میگرن، افسردگی و بیخوابی
حدود بیست سال مبتلا به سردردهای میگرنی بودم.
دردهایی که گاهی زندگی عادی را برایم غیرممکن میکرد.
در کنار آن:
• افسردگی خفیف اما مداوم
• خواب ناآرام
• وابستگی به داروهای آرامبخش برای خواب
به جایی رسیده بودم که واقعاً احساس میکردم به آخر خط نزدیک شدهام.
انگار زندگی چیزی بیشتر از تحمل کردن نبود.
●نقطه عطف زندگی ؛سال 98 و یک هدایت معجزهآسا
اوایل سال 1398 اتفاقی افتاد که امروز ان را چیزی جز هدایت الهی نمیدانم.
خداوند دستم را گرفت و مرا در مسیر اشنایی باپیامبرزمانه اش استادعباسمنش قرار داد.
اولین فایلی که ازاستادگوش دادم، فایل «توحید عملی 1»بود.
هنوز هم آن روز را فراموش نمیکنم…
درهمان روزهای اول اشنایی بااستادعباسمنش باورم نمیشد صحبتهای یک انسان بتواند اینقدر گرم، زنده و تاثیرگذار باشد.
●توحید عملی؛ آشنایی با خدای واقعی
فایلهای «توحید عملی» ودرادامه سایرفایلهای دانلودی ودوره های ثروت1، دوازده قدم، کشف قوانین زندگی وهم جهت باجریان خداوندواین اواخردوره قانون افرینش برای من فقط آموزش نبودند.
یک دروازه بودند…
دروازهای به جهانی دیگرکه به روی من گشوده شد…
آرامآرام عاشق خدایی شدم که تا آن روز نمیشناختم.
خدایی که مهربان است.
خدایی که علیه من نیست.
خدایی که میخواهد من رشد کنم.
شکوفا شوم.
و بهترین نسخه خودم باشم.
شب و روز فایل گوش میکردم.
گریه میکردم.
احساس میکردم سالها تشنه بودهام و حالا به آب رسیدهام.
●اشکهایی که شفابخش بودند
آن روزها فقط گوش میدادم و اشک میریختم.
نه از غم…
بلکه ازرهایی…
انگاردریچه دیگری از دنیای دیگری به رویم باز شده بود.
باورهایی که سالها مرا محدود کرده بودند
یکییکی فرو میریختند.
برای اولینبار احساس کردم:
• ارزشمندم
• لایق بهترینها هستم
• خدا پشتیبان من است
●درمانی که از درون آغاز شد
خیلی سریع اتفاقات عجیبی افتاد:
• سردردهای بیستسالهام از بین رفت.
• افسردگیام درمان شد.
• خوابم تنظیم شد.
• مصرف داروهای آرامبخش کاملاً قطع شد.
بدون فشار…
بدون اجبار…
فقط با تغییر نگرش، تغییر باور و اتصال عمیقتر به خدا.
بیش از شش سال است که به پزشک مراجعه نکردهام.
حتی اگر سرماخوردگی کوچکی هم بوده باداروی شفابخش استاد با یک لیوان آب ولرم+یک قاشق عسل طبیعی+نصف لیموترش تازه بهبود پیدا کردهام.
اما مهمتر از همه این بود که «احساسم» عوض شد.
خیلی زودبه اصل مهم وهسته اموزشهای استادعباسمنش پی بردم
احساس خوب = بااتفاقات خوب
احساس بد = بااتفاقات بد
●از احساس بیارزشی تا افتخار به خود
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم به خودم افتخار میکنم.
به اینکه جرأت کردم مسیرم را عوض کنم.
به اینکه انتخاب کردم آگاه شوم.
واژه «خدایا شکرت» ورد زبانم شده است.
نه از روی اجبار…
بلکه از عمق قلبم.
هر روز سپاسگزارتر میشوم.
و هرچه بیشتر شکر میکنم، اتفاقات خوب بیشتری وارد زندگیام میشود.
●روان شدن چرخ زندگی
این روزههانه اینکه احساس میکنم بلکه دارم تجربه میکنم چرخ زندگیام روانتر میچرخد.
اتفاقات خوب از در و دیوار میرسند.
نه اینکه چالشی وجود نداشته باشد.
اما دیگر نگاه من به تضادها وچالش هاتغیرکرده است.
امروزبه برکت اموزههای استادخوب میدانم:
• هر اتفاقی پیامی دارد.
• هر چالشی فرصتی برای رشد است.
• من تنها نیستم.
• من فقط روی خداحساب میکنم.
• من هیچ قدرتی به عوامل بیرونی نمیدهم.
• قدرت فقط ازان خداودردستان خدااست.
●دگرگونی در همه ابعاد زندگی
نتیجه 6سال دراین مسیربودن تحول در همه ابعاد زندگیام بود:
•آرامش درونی
به آرامشی رسیدم که قبلاً تجربه نکرده بودم. آرامشی عمیق، نه وابسته به شرایط بیرونی.
•قدرت درونی
قویتر شدم. دیگر خودم را قربانی شرایط نمیدانم.
️ •روابط عاطفی
روابط عاطفیام عالی شده است. وقتی درون انسان آرام میشود، روابطش هم متحول میشود.
•خروج از دایره امن
از دایره امنم خارج شدم.
کارهایی را شروع کردم که روزی فقط آرزو بودند.
•شکوفایی فردی
احساس میکنم شکوفا شدهام.
تصمیمهای بزرگی میگیرم که قبلاً حتی جرأت فکر کردن به آنها را نداشتم.
•تشنگی بیشتر برای رشد
اکنون که بیش از شش سال از آن روزهای شیرین میگذرد
نهتنها اشتیاقم کم نشده، بلکه هر روز تشنهتر میشوم.
هر روز میخواهم بیشتر یاد بگیرم.
بیشتر رشد کنم.
بیشتر خدا را بشناسم.
این مسیر برای من یک دوره موقت نبود
تبدیل به یک سبک زندگی شده.
●پیامی برای دوستی که در تاریکی است
اگر دوست عزیزی این نوشته را میخواند و احساس میکند:
• به آخر خط رسیده
• سالهاست با درد جسمی یا روحی زندگی میکند
• احساس ارزشمندی ندارد
میخواهم بگویم دوست عزیز:
همه چیز میتواند تغییر کند.
گاهی فقط لازم است:
• نگاهت را عوض کنی
• باورت را تغییر دهی
• و اجازه دهی خدا دستت را بگیرد
همانطور که دست من را گرفت.
●سخن پایانی؛ خدایا شکرت
امروز با تمام وجودم میگویم:
خدایا شکرت…
خدایاشکرت…
خدایاشکرت…
شکر برای دردهایی که مرا بیدار کردند.
شکر برای اشکهایی که مرا شستند.
شکر برای مسیری که مرا به خودت رساند.
من از تاریکی عبور کردم.
نه با زور…
بلکه با آگاهی.
و امروز زندگی برایم فقط «گذران وقت» نیست؛
یک هدیه الهی است که هر روز آن را با عشق زندگی میکنم.
باعشق
بااحترام
اصغرابراهیمی رفیق جانِ جانانِ
25بهمن ماه1404
سلام استاد عزیزم خیلی خوشهال شدم که امروز شما رو دیدم بابت فایل جدید از شما و خداوند یکتا سپاسگذارم از وقتی که شما و برنامه هاتونو دنبال کردم دارم زندگی رویایی رو تجربه میکنم به خیلی از خواسته هام رسیدم چیز هایی که یه روزی پیش خودم فکر میکردم آیا میشه مثلا من فلان کارو انجام بدم الان شده جزو بدیهیات زندگیم و این پیشرفت ها رو مدیون یکتا پرستی واقعی میدونم استاد عزیزم نمیتونم حس عالی که دارم رو توصیف کنم واقعا عالیه از شما سپاسگذارم که به عنوان دستان خداوند در این مسیر ما رو راهنمایی میکنید.
سلام به دوستان توحیدی و استاد عزیزم
استاد من هر وقت که خدا رو شریک کار و زندگیم قرار دادم بهترینها رو برام فراهم کرده،این قشنگترین باوریه ک برای توحید در خودم ایجاد کردم.
استاد خیلی درست میگی وقتی خدا و توحید رو باور داشته باشیم نتیجه میگیریم.
راستش من یکساله ک به آموزشهای شما هدایت شدم و راهنمای عملی و 12قدم رو تهیه کردم و خیلی هم نتیجه گرفتما،ولی امروز اونم بواسطه ی دوست عزیز ک دستی از دستان خدا شد تا من این فایل رو دانلود کنم و براش بفرستم ی چیزی فهمیدم ک خیلی باحاله یعنی اصله،یعنی همه چیزه.
دوستان شاید کلماتی ک میگم یکم کلی و نا مفهوم باشه ولی واقعا بجز اینها نیست.
من با دوره راهنمای عملی خیلی نتیجه گرفتما،مغازه زدم روابطم بهتر شد و خیلی چیزا رو باهاش ساختم ولی ی چیز مهم ک تو قسمت اول اون دوره هم استاد میگه بحث نچسبیدن به خواسته و رهاییه،من میتونم بگم این خودش یعنی توحید،همین که هر خواسته ای داریم ب خدا بگیم و خیال راحت و رها زندگی کنیم و از داشته هامون لذت ببریم یعنی اعتماد به خدا.
اما وقتی خدا رو فراموش کنی و یادت بره ک اون قراره کارها رو برات انجام بده مگه میتونی چیزی رو رها کنی ک بهش برسی؟باید این حس و باور خوب ک خدا همه کار برات میکنه تو وجودت همیشه باشه.
وقتی با خدایی همه چی مثل فیلمای خوب رو غلطک و اوکی پیش میره،من اینو دیدما،وقتی ک داشتم مغازه میزدم ک چجوری خدا ادمها رو میاره ک برات کارها رو انجام بدن.
من اینو تو این روزها میبینم ک یکم از توحید و خدا فاصله گرفته بودم و میخواستم خودم کارها رو انجام بدم که از دوستانم به سمتش دارم هدایت میشم و چند روز پیش یه سپاسگزاری دلی و قشنگ نوشتم ک اینجا میزارم.
من هر وقت با خدا یکی میشم ی آرامشی ته وجودمو میگیره ک قلبم میلرزه،نگاهم عوض میشه و ریلکس و بی دغدغه میشم.
امروز از خدا خواستم ک کمکم کنه هیچوقت از این احساس عالی خارج نشم و مثل همیشه شریک و رفیق من بمونه.
وای خدای من،رفیق روز و شبم،عزیز دلم،شریکم،همه کسم چقدر بگم شکرت،چقدر بگم مرسی،چقدر میتونم من تشکر کنم بخاطر بودنت،خداجون مرسی ک هوامو داری.
مرسی ک مثل همیشه حواست بهم هست،مرسی ک همیشه بهترینها رو برام فراهم میکنی.
مرسی ک از طریق عباسمنش و دوستام باهام حرف میزنی.
خدایا مرسی ک منو لایق دونستی تا باهام حرف بزنی.الهی من قربون اون حرفات بشم ک الان قلبم داره وایمیسته بخاطر حرفات.انقدر بهم انرژی دادی و ارومم کردی ک اون وراج درونم کلا مچاله شده ی گوشه صداشم درنمیاد.
چقدر تو مهربونی شریک من،چقدر باحالی ک میگی فقط بخواه من برات انجام میدم.
خدا جون ببخش منو اگر ی لحظه حواسم بهت نبود.
خدای من با تمام وجودم،با تمام قلبم و مغزم از تمام هدایتها و رفاقتات ممنونم.خدایا شکرت ک هیچوقت منو تنها رها نمیکنی
سلام محمد رضا عزیز
آرزو دارم به هرچی در زندگی میخوای برسی. اصلا حالم دگرگون شد با خوندن کامنتت. اشکم سرازیر شد جوری که با خدام حرف زدی… باعث شدی اشک بریزم و بهش عشق بورزم و ازش تشکر کنم که الان همینجا تو همین بدن رو همین مبل تو گوشیم تو این سایتم و من و آورد تا کامنتت رو بخونم. دمت گرم
من خدا رو دارم…به هیچ چیزی نیاز ندارم.
الهی هرجا هستی دلت شاد و لبت خندان