اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یکتاپرستی همان چیزیست که یک روز به پشتیوانه ی آن تصمیم به ورود به کالبد جسمانیمان گرفتیم
ورود به جهانی که هیچ شناختی از آن نداشتیم اما میدانستیم قدرتی در وجود ما و با ماست که همه راه حلها را میداند و حالا و برای همیشه، تنها کارمان این است که: به یادبیاوریم که باید عملا موحد باشیم.
بایداین پاراگراف رو خیلی زودعکس نوشته باکیفیت بالا کنموبچسبونم به آشپزخونم تا هرلحظه ببینمش
من بایدهرلحظه بیادبیارم که بایدعملا موحدباشم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
چقدر این فایل رو دوست داشتم و چقدر اشک ریختم، با کامنت زیبای دوستمون ثانیه ثانیه لذت بردم و خدا رو حس کردم
چقدر این احساسات و زیباییها رو دوست دارم و از زمانی که تجربه اش کردم با شنیدن این کلمات به وجد میام و عشق خداوند همه وجودم رو پر میکنه
بر دل نشیند انچه از دل بر اید
استاد عزیزم از زمانی که با صدای گرم شما آشنا شدم تو کلمه کلمه حرفهاتون میشه خدا رو حس کرد و تو لحظاتی که دارم فایلهای بینظرتون رو گوش میدم حضور خدا رو احساس میکنم برای همین دیگه نتونستم با کسی ارتباط بگیرم مگر اینکه این حس رو در من زنده کنه
وقتی فایل گوش میدم و تمرین میکنم و روی خودم کار میکنم دارم عبادت میکنم و بندگی خداوند رو میکنم
دیشب شب احیا بود و باز هم با تمام وجودم از خداوند خواستم که بشناسمش و خودم رو بشناسم تا بتونم ارتباط قشنگی با خودش و خودم برقرار کنم، تا دنیا رو قشنگتر درک کنم و مفهوم زندگی رو درک کنم، من بارها از خدا خواستم هدایتم کنه و همیشه به بهترین شکل هدایت شدم ولی این بار اینقدر زیبایی تو این مسیر هست که هر روز مشتاق تر و مصمم تر از قبل میشم و هر روز دنبا برام زیباتر میشه
خدا رو شکر میکنم هر روز و هر لحظه بخاطر این مسیر، بخاطر استاد بینظیرم، بخاطر دوستهای هدفمند و عاشقم که اینقدر زیبا کار میکنن و اینقدر نتایج زیبایی میگیرن، بخاطر حضورم تو این دوره و بخاطر هدایتی که شدم و میشم
اول ماه رمضون از خداوند خواستم هدایتم کنه و به بهترین شکل منو هدایت کرد به این سفر و از این سفر هر لحظه و هر روز دارم هدایت میشم به سمت مسیرهای بعدی و زیبایی های بعدی
دیشب برای اولین بار زمان احیا برای ائمه گریه نکردم و سعی کردم فکر کنم هدف اونا از این همه داستان چی بوده اونا به گریه من نیاز ندارن، گریه من از سر شوق بود شوق درک کردن چیزایی که باید بفهمم، اینکه تو این شبا و شبهای دیگه همیشه برام عین احیا باشه و هر لحظه خداوند رو اینقدر به خودم نزدیک حس کنم و باور کنم همیشه و هر لحظه آماده است تا من رو به خواسته هام برسونه
چقدر باورهای من در مورد خداوند، ثروت، پول، سلامتی، رابطه، عشق، یکتاپرستی و دین و بقیه چیزها اشتباه بوده و چقدر خوشحالم که فهمیدم و دارم اصلاحشون میکنم
خدا در قلبم حضور داره و عاشقانه دوسش دارم و حسش میکنم و میخوام که از این به بعد اشکم از سر شوق رسیدن به خواسته هام باشه و شوق درک کردن و فهمیدن قوانین دنیا
امروز اولین کاری که کردم بعد از بیدار شدن اتاقم رو مرتب کردم و یک میز کوچیک با دفترهام و وسایل مورد نیارم رو روی میز گذاشتم و به خودم و خدای خودم دوباره تعهد دادم با جدیت و پشتکار پیش میرم به جایی که باید باشم و دارم هدایت میشم و قول دادم هیچ کاری برام مهمتر و واجب تر از کار کردن و گوش دادن فایلها نباشه و میدونم خدا با من و کنارمه
نمیدونم چرا خیلی وقتها میخوام نظرمو بنویسم چیز زیادی تو ذهنم نیست ولی وقتی شروع میکنم یه عالمه مطلب شروع میکنه به تراوش کردن و فقط مینویسم چون احساس میکنم باید نوشته بشه
عاشق خودتون و سایتتون هستم که هر وقت واردش میشم دنیای درس و هدایت هست برام، رنگ و بوی خدا رو میشه حس کرد
از خدای مهربونم ممنونم که به واسطه استادم که دستهای قدرتمند خدا هست هدایتم میکنه هر روز قدم ها به من گفته میشه فقط اراده و همت و غیرت من رو میخواد که انجامش بدم و زندگی بهشتی خودم رو خلق کنم، زندگی پر از زیبایی
خدایا بهترینها رو نصیب استاد عزیزم و دوستانم کن و به من کمک کن خودت و خودم رو بشناسم و بهت نزدیکتر بشم
خیلی به این آگاهی ها به توحید به ایمان راستین به خداوند داشتن و اعتماد کردن به خداوند نیاز داشتم
نیاز داشتم که توحیدی عمل کنم و درونم را با یکتاپرستی پر کنم
به کمک خدا جانم هدایت شدم به فایل های توحید در عمل و یک حسی بهم گفت از فایل های توحید عملی شروع کن
و من هم فقط چشم گفتم و ادامه دادم به گوش دادن
خدایا شکرت
یکی از دوستان نوشته بودن که خواسته های کوچک یا بزرگ ما برای خداوند فرقی ندارد
رسیدن به خواسته هامون هر چه قدر بزرگ یا کوچک فقط به ایمان و توکل ما به خداوند بستگی دارد
همین
چقدر لذت بردم از این جملات زیبا
که اگر کسی فکر میکند به خدا ایمان دارد اما روابط خوبی ندارد
هم باورهاش در مورد خدا ایراد دارد و هم در مورد روابط
اگر کسی فکر میکند که به خدا توکل و ایمان دارد اما در فقر و کمبود زندگی میکند
هم باور هایش در مورد خداوند ایراد دارد
هم در مورد ثروت و فراوانی جهان
یعنی خدا همه چیز هست همه چیز خود خدا ثروته خدا سلامتیه خدا روابط خوبه خدا آرامش درونه خدا اتفاقات عالیه
بخاطر همینم هست وقتی یکتاپرست شویم و عمل کنیم
در تمام جنبه ها فراوانی را تجربه خواهیم کرد از ثروت سلامتی آرامش خوشبختی و همه چیز
خدا در قرآن خودش رو وهاب توصیف کرده یعنی کسی که بدون هیچ چشم داشت فقط میبخشه و میبخشه
اون نگاه نمیکنه تو کی هستی خداوند بدون چشم داشت فقط میبخشه
به خودم میگم که فکر نکن که اگر از خدا بخوای دیگه تموم شد و بستته
هر چقدر بیشتر از خدا بخوای بیشتر بهت میده
و اگر تمام نعمت ها و ثروت جهان را به تو بدهد به اندازه ی سر سوزنی از خزائن خداوند کم نمیشود
پس اگر در فقر به سر می بری و فکر میکنی که به خدا ایمان داری و توکل کردی به او اشتباه میکنیم و باورمون ایراد داره باید درستش کنیم
چقدر من لذت بردم و چقدر درس تو این داستان هست که تو یک شب استاد از یک حادثه که ممکن بود منجر به فوت ایشان شود نجات یافتند
و فقط تو یک شب زندگیشون تغییر بزرگی بکند
که حقوقشون ده برابر شود با کلی مزایا
واقعا اگر اون ایمان و توکلی که استاد نشان دادند که من وابسته نیستم و میروم کسب و کار خودم را شروع می کنم و این ایده و عمل به آن که موجب جدایی از شرکت شد
باعث نجات استاد از مرگ بود
و تازه یک نقطه ی عطف یک شوک و بیداری بود برای استاد که مسیری رو بروند که تمام خواسته هایشان را در آن پیدا کنند و به آن برسند
خدایا صد هزار مرتبه شکر
خدایا شکرت به خاطر این دوستان عزیزی که آنقدر خود را به تو نزدیک کردند که هر لحظه در حال دریافت الهامات هستند
و این شعر و دیدگاه زیبا چقدر فوق العاده بود
خدایا شکرت
به قول استاد یادمان بیاد که هر آنچه داریم از آن اوست و به او توکل کنیم و ایمان داشته باشیم
تا هر چیزی رو که ازش بخوایم به ما بدهد
فقط کافیه که اعتماد کنیم به او
خدایا شکرت
امیدوارم در پناه خداوند یکتا هممون شاد سالم ثروتمند و خوشبخت باشیم در دنیا و آخرت
نه اینکه سپاسگذاری شبانه انجام نمیدادما.ولی تو دلم با خدای خودم زمزمه میکردم.خیلی وقت بود نمینوشتم.احساس میکردم نوشتن برام تکلیف شده از احساس واقعی دورم کرده فقط شده یه عادت.
ولی الان تمام وجودم شوق نوشتن کلمه به کلمه سپاسگذاریامه.
امشب دوباره خدا با من مستقیم حرف زد.
خدایا …چرا یه وقتایی فراموشم میشه؟
من عاشقتم.میدونم که تو هم عاشقمی کمکم کن هر لحظه بیشتر این عشقو حس کنم و باورش کنم.
خدایا ذهن تحلیلگرمو خاموش کن تا مقاومتهام برداشته بشه.
خدایا حجاب رو از چشم قلبم بردار .
محدودیتهارو از ذهنم پاک کن تا به ربوبیتت به فراوانی بینهایتت به ارزشمند بودنم یقین کنم.
خدایا همیشه گوش قلبم رو برای شنیدن پیامت پذیرا کن.
آیا الان ایمان دارم که هر آنچه که داره واسم اتفاق میافته به خاطر فرکانس های خودمه ؟ راستش نه …. وقتی هنوز بقیه را مقصر میدونم هر چند خیلی کوچک و جزئی ، وقتی میگم اگه فلانی اینجوری نمیکرد ، اگه شرایط فلان بود ، اگر فلان زمان بود ، ای کاش شانس بیارم ، اگه فلانی پارتیم باشه و …
وقتی بگی من خدا را پیدا کردم ولی روابط و یا سلامتی و یا ثروت نداره باورهاش درباره ی خدا و سلامتی و روابط و ثروت ایراد داره.اگر خدای واقعی را پیدا کنیم همه اینها را همراه خودش داره و خیلی بدیهی وارد زندگی میشوند.
ایمان یعنی اینکه مثل مادر موسی با توکل به خدا بچتو بندازی تو آب چون اینو فهمیدی که به جای درستی اتکا کردی ، ایمان یعنی مثل ابراهیم از آتش حراس نداشته باشی و با خیال راحت قدم بزاری تو آتیش و یا بچتو ببری به قربانگاه … اینا یعنی توحید یعنی هیچ چیز و هیچ کس هیچ قدرتی نداره فقط اونه فقط خودش ، از هیچ کس هیچ کمکی نمیخوای ، وقتی نیاز به یاری داشته باشی تنها کسی که به ذهنت میرسه فقط خودشه خودشه
از وقتی که فایل های توحیدی استاد را شنیدم چند تا شرک در خودم پیدا کردم که اصلا فکرنمیکردم مشرک باشم مثلا وقتی قرار بود برم بیرون و شب دیر برگردم لامپ خونه را روشن میزاشتم و فکر میکروم اگر روشن باشه اتفاقی نمی افته وای خدا وقتی این شرک را پیدا کردم کلی ذهنم مقاومت میکرد و میگفت بابا خونه را قفل نکردی حالا لامپ را هم خاموش میکنی و یا اینکه فکر میکردم واسط روزی من همسرمه و یاحقوقشه و یا چون تو فلان بانک آشنا داریم مشکلات مالی را راحت حل میکنیم
خدا میدونه چه شرک های دیگری در وجودم رخنه داره که به عنوال روال عادی زندگی پذیرفتمشون و اصلا ربطی بین اونا و شرک نمیبینم.خدایا کمکم کن تا پیداشون کنم ، تو قادری و من ضعفیف ، تو کاملی و من ناقص ، تو میدانی و من نمیدانم ، تو بزرگی و من کوچک
نمیدونستم فایل امروز مربوط به بحث توحیده و خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم فایل توحید عملی هست فایل های توحید عملی غوغایی درونم به پا میکنه که نمیتونم وصفش کنم
رفته رفته متوجه میشم مسیری که توش هستم مسیر توحید و یکتاپرستی واقعا مخالف مسیر اکثریت مردم هست و چقدر زندگی خیلی ها و حتی من شرک گرفته و برای خودمون منطقی کردیم
و اسمش رو میزاریم منطق
و خلاف جریان حرکت کردن سخته اما واقعا ارزشش رو داره چون مسیر بهشت مسیر ثروت مسیر آرامش مسیر خداونده و حال خوب
خدارو واقعا سپاسگزارم من رو به این سمت هدایت کرد
و ازش میخوام کمکم کنه هر روز یک قدم بیشتر به سمت توحید و اجرای اون در زندگیم نزدیک تر بشم و توحیدی تر بشم
چقدر متنی که خانم شایسته گذاشته بودند ارزشمند بود
یکی از بت هایی که در زندگیم شکستم تحصیل و درس بود چون علاقه ای نداشتم با اینکه هیچ برنامه ای ندارم برای آینده اما انصراف دادم و به نظر همه تصمیمم اشتباهه و فاتحه زندگیم خونده شده
اما به نظر من اتفاقا زندگیم داره تازه شکوفا میشه و خداوند پاداش شجاعان رو میده
و مسیر هارو برام باز میکنه
و استاد عباسمنش همیشه برام الگوی خوبی از انسان موحد هستن
البته من هنوز اول کارم و خیلی راه دارم برای رشد و پیشرفت
اگر بتوانی تمام لحظات زندگیات، به او اعتماد کنی و یکتاپرست بمانی، آنوقت همان میشود که خدا میگوید:
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟
این عبارت، مکتوب صدایی است که از کودکی ام با من همراه بود و هر چقدر بزرگتر شدم و خواستم تا شبیه انسان های دور و برم، منطقی باشم، این صدا را کم و کمتر کردم تا جایی که شبیه ربات شدم و هیچ کاری را نتوانستم پیش ببرم.
حتی همان کارهایی را که قبل تر ها خیلی راحت و بدون فکر و صرف انرژی خاصی انجام میدادم.
الان اما میخواهم بروم سراغ بزرگترین تضادی که از دوران نوجوانی برایم پیش آمد و کامم را تلخ کرد. همان تضاد و تلخی که باعث شد دوباره دنبال خدایی که گم کرده بودم بگردم. خدای کودکی ام.
مدت ها بود که نسبت به این قضیه بی تفاوت بودم و سعی می کردم به همین شکل آن را قبول کنم و آن را تحمل کنم.
اما امروز دوباره بعد از گوش کردن به فایل شماره بیست و سوم روز شمار تحول، آن تضاد برایم تکرار شد و همراهش همین صدا تکرار شد:
من برای تو کافی نیستم؟ هر چیزی را که از من خواستی اجابت نکردم؟ چرا تردید داری؟ چرا نشانه هایی را که فقط مختص خودت هستند میفرستم را قبول نمی کنی؟ چرا شروع نمی کنی؟ چرا نمیخواهی این تضادی که باعث رنجت می شود را به من توکل صد در صدی بکنی و بی شک و با تعهد غیر قابل مذاکره ای که این روزها شده کلید تمام درهای زندگیت به صدای قلبت گوش کنی و قدم در آن راهی را که نشانت می دهم نمی گذاری؟
چرا صدای ذهنت که فقط یک احتمال را مطرح می کند و بارها دشمنی اش را ثابت کرده گوش میکنی و هدایت و نشانه های من را خیال می پنداری؟
استاد! خدا به من گفت که دختر قشنگ من، پاره روح من! شروع کن. من پشتت هستم و کمکت می کنم تا راه حل را پیدا کنی. به یک شرط. شرطم این است که هر لحظه به من متصل باشی و دروغ های ذهنت را باور نکنی.
استاد عزیزم سپاسگزارتون هستم بخاطر اینکه من رو به خدام وصل کردین.
وای خدا شکرت هروقت از توحید میشنوم اصلا دیوانه میشم همیشه بغضم میگیره نمیدونم چی بگم به خدا هروقت توحیدی عمل میکنم سودشو میبینم هررررروقت اصلا انگار نمیدونم چی بگم هروقت از توحید میشنوم انققققققققدر توی دلم آرامش شکل میگیره که احساس میکنم تو بهشتم احساس میکنم همه چیز دارم خیالم به طور معجزه آسایی راحت میشه یا خدا همیشه منو توی این احساس نگه دار فقط خودت میتونی اینکارو بکنی فقط خودت خدایا شکرت ربنا هممونو موحد ۱۰۰در صد کن هممونو آآآآآآمیییین❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
😭😭😭😭😭😭😭ردپای۲۳من👣
چقدر دوست داشتم این پاراگراف آخرو😭😭😭😭😭
یکتاپرستی همان چیزیست که یک روز به پشتیوانه ی آن تصمیم به ورود به کالبد جسمانیمان گرفتیم
ورود به جهانی که هیچ شناختی از آن نداشتیم اما میدانستیم قدرتی در وجود ما و با ماست که همه راه حلها را میداند و حالا و برای همیشه، تنها کارمان این است که: به یادبیاوریم که باید عملا موحد باشیم.
بایداین پاراگراف رو خیلی زودعکس نوشته باکیفیت بالا کنموبچسبونم به آشپزخونم تا هرلحظه ببینمش
من بایدهرلحظه بیادبیارم که بایدعملا موحدباشم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
سلام استاد عزیز و بینظیرم
بیست و سومین روز از سفرم روز بیست و سوم ماه رمضان
چقدر این فایل رو دوست داشتم و چقدر اشک ریختم، با کامنت زیبای دوستمون ثانیه ثانیه لذت بردم و خدا رو حس کردم
چقدر این احساسات و زیباییها رو دوست دارم و از زمانی که تجربه اش کردم با شنیدن این کلمات به وجد میام و عشق خداوند همه وجودم رو پر میکنه
بر دل نشیند انچه از دل بر اید
استاد عزیزم از زمانی که با صدای گرم شما آشنا شدم تو کلمه کلمه حرفهاتون میشه خدا رو حس کرد و تو لحظاتی که دارم فایلهای بینظرتون رو گوش میدم حضور خدا رو احساس میکنم برای همین دیگه نتونستم با کسی ارتباط بگیرم مگر اینکه این حس رو در من زنده کنه
وقتی فایل گوش میدم و تمرین میکنم و روی خودم کار میکنم دارم عبادت میکنم و بندگی خداوند رو میکنم
دیشب شب احیا بود و باز هم با تمام وجودم از خداوند خواستم که بشناسمش و خودم رو بشناسم تا بتونم ارتباط قشنگی با خودش و خودم برقرار کنم، تا دنیا رو قشنگتر درک کنم و مفهوم زندگی رو درک کنم، من بارها از خدا خواستم هدایتم کنه و همیشه به بهترین شکل هدایت شدم ولی این بار اینقدر زیبایی تو این مسیر هست که هر روز مشتاق تر و مصمم تر از قبل میشم و هر روز دنبا برام زیباتر میشه
خدا رو شکر میکنم هر روز و هر لحظه بخاطر این مسیر، بخاطر استاد بینظیرم، بخاطر دوستهای هدفمند و عاشقم که اینقدر زیبا کار میکنن و اینقدر نتایج زیبایی میگیرن، بخاطر حضورم تو این دوره و بخاطر هدایتی که شدم و میشم
اول ماه رمضون از خداوند خواستم هدایتم کنه و به بهترین شکل منو هدایت کرد به این سفر و از این سفر هر لحظه و هر روز دارم هدایت میشم به سمت مسیرهای بعدی و زیبایی های بعدی
دیشب برای اولین بار زمان احیا برای ائمه گریه نکردم و سعی کردم فکر کنم هدف اونا از این همه داستان چی بوده اونا به گریه من نیاز ندارن، گریه من از سر شوق بود شوق درک کردن چیزایی که باید بفهمم، اینکه تو این شبا و شبهای دیگه همیشه برام عین احیا باشه و هر لحظه خداوند رو اینقدر به خودم نزدیک حس کنم و باور کنم همیشه و هر لحظه آماده است تا من رو به خواسته هام برسونه
چقدر باورهای من در مورد خداوند، ثروت، پول، سلامتی، رابطه، عشق، یکتاپرستی و دین و بقیه چیزها اشتباه بوده و چقدر خوشحالم که فهمیدم و دارم اصلاحشون میکنم
خدا در قلبم حضور داره و عاشقانه دوسش دارم و حسش میکنم و میخوام که از این به بعد اشکم از سر شوق رسیدن به خواسته هام باشه و شوق درک کردن و فهمیدن قوانین دنیا
امروز اولین کاری که کردم بعد از بیدار شدن اتاقم رو مرتب کردم و یک میز کوچیک با دفترهام و وسایل مورد نیارم رو روی میز گذاشتم و به خودم و خدای خودم دوباره تعهد دادم با جدیت و پشتکار پیش میرم به جایی که باید باشم و دارم هدایت میشم و قول دادم هیچ کاری برام مهمتر و واجب تر از کار کردن و گوش دادن فایلها نباشه و میدونم خدا با من و کنارمه
نمیدونم چرا خیلی وقتها میخوام نظرمو بنویسم چیز زیادی تو ذهنم نیست ولی وقتی شروع میکنم یه عالمه مطلب شروع میکنه به تراوش کردن و فقط مینویسم چون احساس میکنم باید نوشته بشه
عاشق خودتون و سایتتون هستم که هر وقت واردش میشم دنیای درس و هدایت هست برام، رنگ و بوی خدا رو میشه حس کرد
از خدای مهربونم ممنونم که به واسطه استادم که دستهای قدرتمند خدا هست هدایتم میکنه هر روز قدم ها به من گفته میشه فقط اراده و همت و غیرت من رو میخواد که انجامش بدم و زندگی بهشتی خودم رو خلق کنم، زندگی پر از زیبایی
خدایا بهترینها رو نصیب استاد عزیزم و دوستانم کن و به من کمک کن خودت و خودم رو بشناسم و بهت نزدیکتر بشم
عاشقانه دوستون دارم و مشتاق فایلهای بعدی هستم
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام به دوستای عزیزم
استاد جان و خانمشایسته ی نازنین
توحید عملی ۱
این فایل بی نظیره بی نظیر و پر از آگاهی و توحید
خیلی به این آگاهی ها به توحید به ایمان راستین به خداوند داشتن و اعتماد کردن به خداوند نیاز داشتم
نیاز داشتم که توحیدی عمل کنم و درونم را با یکتاپرستی پر کنم
به کمک خدا جانم هدایت شدم به فایل های توحید در عمل و یک حسی بهم گفت از فایل های توحید عملی شروع کن
و من هم فقط چشم گفتم و ادامه دادم به گوش دادن
خدایا شکرت
یکی از دوستان نوشته بودن که خواسته های کوچک یا بزرگ ما برای خداوند فرقی ندارد
رسیدن به خواسته هامون هر چه قدر بزرگ یا کوچک فقط به ایمان و توکل ما به خداوند بستگی دارد
همین
چقدر لذت بردم از این جملات زیبا
که اگر کسی فکر میکند به خدا ایمان دارد اما روابط خوبی ندارد
هم باورهاش در مورد خدا ایراد دارد و هم در مورد روابط
اگر کسی فکر میکند که به خدا توکل و ایمان دارد اما در فقر و کمبود زندگی میکند
هم باور هایش در مورد خداوند ایراد دارد
هم در مورد ثروت و فراوانی جهان
یعنی خدا همه چیز هست همه چیز خود خدا ثروته خدا سلامتیه خدا روابط خوبه خدا آرامش درونه خدا اتفاقات عالیه
بخاطر همینم هست وقتی یکتاپرست شویم و عمل کنیم
در تمام جنبه ها فراوانی را تجربه خواهیم کرد از ثروت سلامتی آرامش خوشبختی و همه چیز
خدا در قرآن خودش رو وهاب توصیف کرده یعنی کسی که بدون هیچ چشم داشت فقط میبخشه و میبخشه
اون نگاه نمیکنه تو کی هستی خداوند بدون چشم داشت فقط میبخشه
به خودم میگم که فکر نکن که اگر از خدا بخوای دیگه تموم شد و بستته
هر چقدر بیشتر از خدا بخوای بیشتر بهت میده
و اگر تمام نعمت ها و ثروت جهان را به تو بدهد به اندازه ی سر سوزنی از خزائن خداوند کم نمیشود
پس اگر در فقر به سر می بری و فکر میکنی که به خدا ایمان داری و توکل کردی به او اشتباه میکنیم و باورمون ایراد داره باید درستش کنیم
چقدر من لذت بردم و چقدر درس تو این داستان هست که تو یک شب استاد از یک حادثه که ممکن بود منجر به فوت ایشان شود نجات یافتند
و فقط تو یک شب زندگیشون تغییر بزرگی بکند
که حقوقشون ده برابر شود با کلی مزایا
واقعا اگر اون ایمان و توکلی که استاد نشان دادند که من وابسته نیستم و میروم کسب و کار خودم را شروع می کنم و این ایده و عمل به آن که موجب جدایی از شرکت شد
باعث نجات استاد از مرگ بود
و تازه یک نقطه ی عطف یک شوک و بیداری بود برای استاد که مسیری رو بروند که تمام خواسته هایشان را در آن پیدا کنند و به آن برسند
خدایا صد هزار مرتبه شکر
خدایا شکرت به خاطر این دوستان عزیزی که آنقدر خود را به تو نزدیک کردند که هر لحظه در حال دریافت الهامات هستند
و این شعر و دیدگاه زیبا چقدر فوق العاده بود
خدایا شکرت
به قول استاد یادمان بیاد که هر آنچه داریم از آن اوست و به او توکل کنیم و ایمان داشته باشیم
تا هر چیزی رو که ازش بخوایم به ما بدهد
فقط کافیه که اعتماد کنیم به او
خدایا شکرت
امیدوارم در پناه خداوند یکتا هممون شاد سالم ثروتمند و خوشبخت باشیم در دنیا و آخرت
خدا حافظ هممون باشه
سلام
نیمه شب بیست و سوم مسافرت بخیر…
حال دلتون خوب
نمیدونم احساسمو چطور بنویسم
امروز از خدا خواستم برام ساده بشه
تو آسمون نباشه
راحت از راحت باورش کنم
امشب این فایل…
الان چی میتونم بگم؟
چجوری میتونم انکارش کنم؟
همین امشب دوباره دفتر سپاسگذاریمو راه انداختم.
نه اینکه سپاسگذاری شبانه انجام نمیدادما.ولی تو دلم با خدای خودم زمزمه میکردم.خیلی وقت بود نمینوشتم.احساس میکردم نوشتن برام تکلیف شده از احساس واقعی دورم کرده فقط شده یه عادت.
ولی الان تمام وجودم شوق نوشتن کلمه به کلمه سپاسگذاریامه.
امشب دوباره خدا با من مستقیم حرف زد.
خدایا …چرا یه وقتایی فراموشم میشه؟
من عاشقتم.میدونم که تو هم عاشقمی کمکم کن هر لحظه بیشتر این عشقو حس کنم و باورش کنم.
خدایا ذهن تحلیلگرمو خاموش کن تا مقاومتهام برداشته بشه.
خدایا حجاب رو از چشم قلبم بردار .
محدودیتهارو از ذهنم پاک کن تا به ربوبیتت به فراوانی بینهایتت به ارزشمند بودنم یقین کنم.
خدایا همیشه گوش قلبم رو برای شنیدن پیامت پذیرا کن.
خدایا…شکرت که منم هدایت کردی.
به هر خیری که از جانب تو برسه فقیرم.
تسلیمم.خدایا اعتماد به تو دارم و بس.
سلام استاد عزیز این فایل بی نظیر بود
خوشحالم که تو این سایت هر لحظه خدا رو بهتر از قبل میشناسم و ارتباط عمیق تری میگیرم
این کلماتی که دارم مینویسم از قلبم دارم میاد
چند روزه که میگه ایلانا بنویس از چی میترسی!؟
سحرگاه که بر بالین من نشسته بودی
بی اختیار اشک از چشمان من جاری شد
نه از شدت غصه
بلکه از ذوق دوباره دیدن تو
از لمس دوباره وجود تو
ای سرچشمه وجودم زندگانی را با تو آموختم وقتی که زنده مانی میکردم
در میان سکوت فریادها
و فضای سرد رعب انگیز
نقطه نوری از دور به سمت من آمد
من حیرت زده از آن که نمیدانستم چیست
اما برایم آشنا بود
آن را دیده بودم اما فراموش کرده بودم
دستی از سوی نور به سمت من آمد
و این اولین دستی بود که گرفتم
و رهایش نخواهم کرد
از من و تو ما ساخت
و چنان رنگی به زندگی ام داد
که چشم های من آن را فریاد میزند
خدایا شکرت
خدایا شکرت
چقدر اتصال به تو قشنگه
چقدر هدایت هات شیرینه
که من اگه بشینم سال ها فک کنم چه کاری انجام بدم باز به چینش کارهای تو برای من نمیرسه و من عاجز و نا توانم و تسلیم تو هستم
به نام خداوند روزی رسان
برگ ۶۵ سفرنامه خودشناسی
توحید توحید توحید
چقدر دارم توحیدی عمل میکنم؟
چه شرک های دارم؟
اصلا چقدر مفهوم توحید را درک گردم
آیا الان ایمان دارم که هر آنچه که داره واسم اتفاق میافته به خاطر فرکانس های خودمه ؟ راستش نه …. وقتی هنوز بقیه را مقصر میدونم هر چند خیلی کوچک و جزئی ، وقتی میگم اگه فلانی اینجوری نمیکرد ، اگه شرایط فلان بود ، اگر فلان زمان بود ، ای کاش شانس بیارم ، اگه فلانی پارتیم باشه و …
وقتی بگی من خدا را پیدا کردم ولی روابط و یا سلامتی و یا ثروت نداره باورهاش درباره ی خدا و سلامتی و روابط و ثروت ایراد داره.اگر خدای واقعی را پیدا کنیم همه اینها را همراه خودش داره و خیلی بدیهی وارد زندگی میشوند.
ایمان یعنی اینکه مثل مادر موسی با توکل به خدا بچتو بندازی تو آب چون اینو فهمیدی که به جای درستی اتکا کردی ، ایمان یعنی مثل ابراهیم از آتش حراس نداشته باشی و با خیال راحت قدم بزاری تو آتیش و یا بچتو ببری به قربانگاه … اینا یعنی توحید یعنی هیچ چیز و هیچ کس هیچ قدرتی نداره فقط اونه فقط خودش ، از هیچ کس هیچ کمکی نمیخوای ، وقتی نیاز به یاری داشته باشی تنها کسی که به ذهنت میرسه فقط خودشه خودشه
از وقتی که فایل های توحیدی استاد را شنیدم چند تا شرک در خودم پیدا کردم که اصلا فکرنمیکردم مشرک باشم مثلا وقتی قرار بود برم بیرون و شب دیر برگردم لامپ خونه را روشن میزاشتم و فکر میکروم اگر روشن باشه اتفاقی نمی افته وای خدا وقتی این شرک را پیدا کردم کلی ذهنم مقاومت میکرد و میگفت بابا خونه را قفل نکردی حالا لامپ را هم خاموش میکنی و یا اینکه فکر میکردم واسط روزی من همسرمه و یاحقوقشه و یا چون تو فلان بانک آشنا داریم مشکلات مالی را راحت حل میکنیم
خدا میدونه چه شرک های دیگری در وجودم رخنه داره که به عنوال روال عادی زندگی پذیرفتمشون و اصلا ربطی بین اونا و شرک نمیبینم.خدایا کمکم کن تا پیداشون کنم ، تو قادری و من ضعفیف ، تو کاملی و من ناقص ، تو میدانی و من نمیدانم ، تو بزرگی و من کوچک
🌼سفرنامه روز بیست و سوم🌼
سلام به دوستان و استاد عباسمنش عزیز
نمیدونستم فایل امروز مربوط به بحث توحیده و خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم فایل توحید عملی هست فایل های توحید عملی غوغایی درونم به پا میکنه که نمیتونم وصفش کنم
رفته رفته متوجه میشم مسیری که توش هستم مسیر توحید و یکتاپرستی واقعا مخالف مسیر اکثریت مردم هست و چقدر زندگی خیلی ها و حتی من شرک گرفته و برای خودمون منطقی کردیم
و اسمش رو میزاریم منطق
و خلاف جریان حرکت کردن سخته اما واقعا ارزشش رو داره چون مسیر بهشت مسیر ثروت مسیر آرامش مسیر خداونده و حال خوب
خدارو واقعا سپاسگزارم من رو به این سمت هدایت کرد
و ازش میخوام کمکم کنه هر روز یک قدم بیشتر به سمت توحید و اجرای اون در زندگیم نزدیک تر بشم و توحیدی تر بشم
چقدر متنی که خانم شایسته گذاشته بودند ارزشمند بود
یکی از بت هایی که در زندگیم شکستم تحصیل و درس بود چون علاقه ای نداشتم با اینکه هیچ برنامه ای ندارم برای آینده اما انصراف دادم و به نظر همه تصمیمم اشتباهه و فاتحه زندگیم خونده شده
اما به نظر من اتفاقا زندگیم داره تازه شکوفا میشه و خداوند پاداش شجاعان رو میده
و مسیر هارو برام باز میکنه
و استاد عباسمنش همیشه برام الگوی خوبی از انسان موحد هستن
البته من هنوز اول کارم و خیلی راه دارم برای رشد و پیشرفت
سپاسگزارم از همگی
در پناه خداوند یکتا💞💞💞💞💞
اگر بتوانی تمام لحظات زندگیات، به او اعتماد کنی و یکتاپرست بمانی، آنوقت همان میشود که خدا میگوید:
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟
این عبارت، مکتوب صدایی است که از کودکی ام با من همراه بود و هر چقدر بزرگتر شدم و خواستم تا شبیه انسان های دور و برم، منطقی باشم، این صدا را کم و کمتر کردم تا جایی که شبیه ربات شدم و هیچ کاری را نتوانستم پیش ببرم.
حتی همان کارهایی را که قبل تر ها خیلی راحت و بدون فکر و صرف انرژی خاصی انجام میدادم.
الان اما میخواهم بروم سراغ بزرگترین تضادی که از دوران نوجوانی برایم پیش آمد و کامم را تلخ کرد. همان تضاد و تلخی که باعث شد دوباره دنبال خدایی که گم کرده بودم بگردم. خدای کودکی ام.
مدت ها بود که نسبت به این قضیه بی تفاوت بودم و سعی می کردم به همین شکل آن را قبول کنم و آن را تحمل کنم.
اما امروز دوباره بعد از گوش کردن به فایل شماره بیست و سوم روز شمار تحول، آن تضاد برایم تکرار شد و همراهش همین صدا تکرار شد:
من برای تو کافی نیستم؟ هر چیزی را که از من خواستی اجابت نکردم؟ چرا تردید داری؟ چرا نشانه هایی را که فقط مختص خودت هستند میفرستم را قبول نمی کنی؟ چرا شروع نمی کنی؟ چرا نمیخواهی این تضادی که باعث رنجت می شود را به من توکل صد در صدی بکنی و بی شک و با تعهد غیر قابل مذاکره ای که این روزها شده کلید تمام درهای زندگیت به صدای قلبت گوش کنی و قدم در آن راهی را که نشانت می دهم نمی گذاری؟
چرا صدای ذهنت که فقط یک احتمال را مطرح می کند و بارها دشمنی اش را ثابت کرده گوش میکنی و هدایت و نشانه های من را خیال می پنداری؟
استاد! خدا به من گفت که دختر قشنگ من، پاره روح من! شروع کن. من پشتت هستم و کمکت می کنم تا راه حل را پیدا کنی. به یک شرط. شرطم این است که هر لحظه به من متصل باشی و دروغ های ذهنت را باور نکنی.
استاد عزیزم سپاسگزارتون هستم بخاطر اینکه من رو به خدام وصل کردین.
خیلی ممنونم خیلی.
بهنامتنهاربهدایتگرم
سلام به استادعزیزومریمجانوتمام دوستان
بهشتیام
بااینفایلیادیهاتفاقاتیتوزندگیامافتادم
نمیدونمازکجاشبگم….
اونروزهابهخاطردردکمرمتوخونهبودموشروع
بهخوندنقرآنکردهبودمبهطوریغرقدرشبودم
کهدردبهکلیفراموشمیشد.
وچنانآرامشواطمینانیداشتمکهبههرجاکهنگاه
میکردموتوهرکلمهایدنبالهدایتربممیگشتم،
وازخدامیخواستمکهازنظرمالیزندگیامتغییرکنه،
کهاتفاقعجیبیرخداد…
پسرم۱۰سالشه،توهرمغازهایکهمیریم
کارتویزیتاونمغازهروازصاحبمغازهمیگیره
ومیارهخونهباهاشبازیمیکنه.
ومنغرقخوندنقرآنبودمکهدیدمپسرممیگه
مامانبگیراینکارتروبامنبازیکن،
منهمگفتم
کهنه،
ولیاونکارتوگذاشتتوکفدستموبهزورگفت
بگیرمامان.
اونلحظهکهبهاونکارتنگاهکردمدلمریخت…
کارتاملاک،نزدیکبه،زمینیبودکهمنداشتم
وبارها
خواستمبفروشمشوبهخاطرقیمتپایینندادم.
تواونلحظهگفتمخدایاچراپسرمتوهمهکارت
کهباهاشبازیمیکنهاینودادهدستم،اونم
اینجوری….
خلاصه،ایمانداشتمتهدلمکههدایتشم….
بههمسرگفتمورفتیمبههموناملاکو
زمینگذاشتیمبرافروشبهقیمتعالییی….
بهچندروزنکشیدکهزنگزدنوگفتنبیاینو
ماگفتیماگرقیمتیکهماگفتیممیخوانمیایم
وگرنهکهنمیفروشیم….
املاکیگفت:فقطبیاین،مارفتیمبهمشتریهای
بسیارپولدارزمینروبهقیمتعالیفروختیمو
بدونهچکوچونه…
وکلیاتفاقهایجالببرایخریدزمینهایبعدیم
افتادهکههمشهمشهدایتبوده.
کهدرهرلحظهاگرماایمانبیاوریمهدایتمیشویم…
اینقانونپروردگاراستوفقطکافیستدر
تکتکلحظههایزندگیباورکنیم.
خدایاصدهزارمرتبهشکرت