توحید عملی | قسمت ۱۰
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، عصارهای ناب از توحید عملی و کلید رمزگشایی از دروازههای نعمت و ثروت بیپایان است. استاد عباسمنش در این آموزش، پرده از قانونی برمیدارند که مرز باریک میان «سقوط به دره غرور» و «صعود به قلههای موفقیت پایدار حاصل از تواضع در برابر خداوند» است.
درس بزرگ این فایل، مفهوم عمیق و تکاندهنده «وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» است؛ یعنی تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خداوند بود که انداخت.
این فایل به ما میآموزد که حتی اگر ماهرترین تیرانداز باشیم، حتی اگر سالها تمرین کرده باشیم و تیر و کمانمان را به بهترین شکل آماده کرده باشیم، اصابت آن تیر به هدف و آن پیروزی نهایی، تنها و تنها کار خداست و در گرو هدایت خدا و پیروی ما از هدایتهای خداوند است.
آموزههای این قسمت به ما یادآوری میکند که: دام بزرگ شیطان و نفس اماره دقیقاً در لحظه موفقیت پهن شده است و شیطان همواره از طریق غرور کاذب، ما را بهراحتی گمراه میکند. استاد عباسمنش به ما این کلید را میدهد که: همان لحظهای که ذهن این نجوا را سر میدهد که «این من بودم که باهوش بودم، این هنر من بود، این استراتژی من بود»، بدانید شروع خروج از مسیر هدایت و مسیر نعمتهاست.
استاد با قاطعیت بیان میکنند که پذیرش این نجوا، آغاز بسته شدن درهای رحمت است. در مقابل، تواضع حقیقی در برابر خداوند، یعنی اعتراف دائمی به اینکه «خدایا من هیچم و هرچه هست تویی»، مجوزی است برای اینکه خداوند شما را بر دوش خود بنشاند و از هموارترین مسیر ممکن، به سلامت به مقصد برساند.
برای اینکه بتوانید این جنس از تواضع که نشانه احساس لیاقت بالاست را در خود نهادینه کنید، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت بسیار راهگشا خواهد بود؛ زیرا تنها کسی میتواند در برابر خدا خاشع باشد که بنای خودارزشمندی خود را در اتصال به او بداند، نه در تأیید دیگران.
«سپردن اعتبار کارها به خداوند»، فرمول ریاضیِ آسان شدن مسیر زندگی است. استاد با اشاره به تجربیات عمیق شخصی، از دوران نوجوانی تا سرمایهگذاریهای کلان و تصمیمات استراتژیک در کسبوکار، نشان میدهند که هرگاه انسان گمان کند که این خودش بوده که کارها را با این ظرافت انجام داده است، جریان هدایت را بر روی خود میبندد، تنها میماند و باید با زور بازوی محدود و عقل محدودش فقط و فقط تقلا کند. اما هرگاه صادقانه بگوید «خدایا تو انجامش دادی. تو میدانی و من نمیدانم»، خداوند درهای هدایت را به قلب و ذهن او باز میکند و دسترسی او به ایدهها و راهکارهای نتیجهبخش را باز میکند.
این درس به ما میگوید که هدایت الهی، منتظرِ خالی شدن ظرف ما از «منممنم» کردنهاست. چه در یک بازی کامپیوتری ساده، چه در خرید یک ملک و چه در پیچیدهترین تحلیلهای بازار بورس؛ عقل منطقی محدود است اما هوشمندی خداوند نامحدود. وقتی شما بهجای تکیه بر تحلیلهای تکنیکال و نظرات دیگران، به الهامی که در قلبتان جاری میشود اعتماد میکنید (حتی اگر غیرمنطقی بهنظر برسد)، نتایجی را رقم میزنید که برای دیگران شبیه معجزه است.
این فایل به شما جُرأت میدهد تا روی شهود قلبی خود حساب کنید. شهود قلبی را برتر از هر استدلال منطقی ذهن بدانید و باور کنید که خداوند در هر لحظه آماده است تا دقیقترین سیگنالها را برای هدایت شما در مسیر ثروت، سلامتی و خوشبختی به قلب شما الهام کند. اما به شرطی که ادعای دانایی را کنار بگذارید و در برابر این نیرو که دید وسیعی به خواستههای شما دارد، متواضع باشید.
بخش دیگری از این فایل ارزشمند، به موضوع بسیار مهم «آزادی از بندِ تأیید مردم» میپردازد که ریشه در توحید عملی دارد. استاد توضیح میدهند که وقتی شما باور دارید خداوند منبع رزق، شهرت و اعتبار شماست، دیگر نگران نیستید که مردم درباره شما چه فکر میکنند، آیا شما را لایک میکنند یا نقد. این باور به شما قدرتی میدهد که حرف حق را بزنید و مسیر درست را بروید، حتی اگر تمام جامعه با شما مخالفت کنند.
کسی که روی خدا حساب کرده، باج نمیدهد، از تهدید نمیترسد و برای خوشایند فالوور یا مشتری، اصولش را زیر پا نمیگذارد. جالب اینجاست که طبق قانون جهان، وقتی شما برای خدا کار میکنید و نه برای مردم، خداوند قلبهای مردم را به سمت شما نرم و مشتاق میکند. این همان اوج احساس لیاقت توحیدی است. اگر میخواهید به چنان استحکام شخصیتی برسید که قضاوتهای دیگران هیچ لرزهای در وجودتان نیندازد و احساس خودارزشمندیتان را فقط به رابطه همیشگی خود با خداوند و هدایتهای بیوقفه او گره بزنید، تمرینات و آگاهیهای دوره احساس لیاقت مکمل بینظیری برای درک عمیقتر این بخش از فایل خواهد بود.
در نهایت، پیام قدرتمند این آموزش این است: «همه خیرها از خداست و همه شرها از خودمان.» استاد تأکید میکنند که خداوند منبع مطلق نور و خیر است و اگر تاریکی یا مشکلی در زندگی ماست، به دلیل مقاومتها و باورهای محدودکننده خود ماست که جلوی تابش این نور را گرفتهایم.
تمرین این قسمت:
در بخش نظرات همین صفحه، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:
الف) در کدام لحظات زندگیتان فکر کردید خودتان همهکارهاید، به نتایج، دستاوردها یا حتی یک ایده کارا مغرور شدید، تواضع در برابر خداوند را فراموش کردید و اعتبار را به عقل انسانی خود دادید و کار خراب شد؟ چه ضربههایی از ویژگی «منم منم کردن» و مغرور شدن خوردهاید؟
ب) در مقابل این تفکر، کجاها دستهایتان را به نشانه تسلیم بالا بردید، اعتبار را به خدا دادید و دیدید که کارها به شکل معجزهآسایی «انجام شد»؟
- کجاها خداوند درها را برایتان باز کرده و مسیر را برایتان هموار کرده است؟
- کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گرهها را از زندگی شما باز کرده است؟
- کجاها خداوند بیدریغ به شما کمک کرده و مسائلتان را حل کرده بهگونهای که به مو رسیده اما پاره نشده است؟
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۰421MB54 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۰52MB54 دقیقه






به نام الله یکتا
22،12،1402
سلام استاد عزیزم سلام مریم عزیزم
در پی کار کردن روی بحث روابط اینقدر خداوند دستاش رو برای من اورد و کمکم کردن اما باز دوباره یه چیزی خرابش کرد و اونم چیزی نبود جز شرک من.
استاد همون طور که شما گفتید این واژه جبران کردن براتون خطرناک هست برای من هزاران هزار بار خطرناک تر هست که شرک من همه چیز رو داره خراب میکنه و بجای اینکه کمک و اون لطف و محبت اون طرف رو بپذیرم و اون رو از جانب خدا بدونم و اون رو دستی از دستان خداوند بدونم که داره به من کمک میکنه و خداوند از طریق اون ادم داره به من کمک میکنه اگه اون ادم بره خدا از دست دیگش برای کمک کردن به من استفاده میکنه هیچ اتفاق خاصی نمی افته . اما شرک من همه چیز رو خراب کرد این که خواسته باشم برای اون طرف جبران کنم و برای اینکه اون رو داشته باشم از خودم بگذرم و خودم رو فدا و قربانی کنم فقط برای اینکه طرف یه وقت ناراحت نشه و ترکم کنه و من تنها بمونم و بعضی جاها بخاطر عزت و احترامی که خداوند به من داده بود و بقیه بخاطرش حسودی میکردن و هزارتا حرف پشت سرم میزدن و من برای اینکه رضایت تک تک اونا رو بدست بیارم چون روابط خوبی داشتم با اونها، و نمیخواستم از دستشون بدم توی وادی اشتباهی افتادم و شروع کردم به از خودگذشتن و بخاطرشون جلوی همه واستادن و پا جای پای خدا گذاشتن و انچنان به زمین خوردم که به زور کسی باید بلندم کنه و من اومده بودم بازم به قصد دلسوزی برای اونا و بالا بردن اونا از خودم گذشتم اما نه تنها خوب نشدم که بد بدا شدم و این قانون بازم یادم رفت که تک تک ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم نه یکی کمتر و نه یکی بیشتر. و هر کسی هر جایی هست و داره زجر میکشه من مسوول اون نیستم و اون خودش با افکارها و باورهای خودش اون شرایط بیماری و درد و رنج رو بوجود اورده و من هیچ تاثیری نمیتونم روی اون داشته باشم نه در جهت خوبی و نه در جهت بدی خودش هست که زندگیش رو رقم میزنه. و من باید درگیر خودم و کار خودم و زندگی خودم باشم و نه درگیر حل کردن مشکلات بقیه و از همون نوع مشکلات برای خودم جذب کنم و برم وارد وادی افراد قربانی بشم نه من لاید روی خودم کار کنم و نگران ناراحت شدن بقیه هم نباشم شاید خداا الان از این دستش کمکم کرد و شاید ای بره خداوند از دستای دیگش برای کمک کردن به من استفاده کنه و من نباید ادم ها رو بلد کنم در زندگیم و اگه اون ادم بره چه اتفاقی میفته نه اگه اون ادم بره خداوند از دستای دیگش برای کمک به من استفاده میکنه هیچ اتفاق بدی نمی افته برام..
چرا برای خودم و وقت خودم ارزش و احترام قائل نباشم به من چه که طرف داره زجر میکشه به من چه که طرف درگیر بیماری هست به من چه که طرف روابط نامناسبی داره به من چه که زندگیش پر از سختی و رنج هست .
مگه من هستم که زندگیش رو رقم میزنم
مگه منم که صبح تا شب کانال خبر رو گوش میکنم و هزار تا درد و رنج و بدرفتاری رو جذب کنم
مگه منم که نمیتونم ذهنم رو در ارتباط با ادم ها کنترل کنم و حرف نامناسب میزنم و همه رو از خودم می رنجونم
مگه من هستم که بخاطر اینکه رضایت پدر و مادرم رو بدست بیارم بخاطر اینکه وابسته کمک مالی اون ها هستم اون ها باید هرچی بگن رو انجام بدم و از خودم و زندگیم و بچه هام و همسرم بگذرم و از خودم بگذرم و خودم رو تیکه پاره کنم براشون و بجای اینکه به خدا وابسته بشم به اونا وابسته بشم،
مگه منم که فکر میکنم پدر و مادرم هیچ کسی رو جز من ندارن و این فقط بچه ها هستن که در دوران پیری به دردشون میخوره و منم این باورم شده که چون من بچه شون هستم پس در قبال اونا مسئولیت دارم و باید زندگیم رو وقف اونا کنم مگه من هستم . مگه من هستم که صبح تا شب شبکه های مجازی رو چک میکنم و هر دری و وری رو گوش میکنم و میبینم اون جزو زندگیم میشه مگه من هستم.
مگه من هستم برای اینکه بقیه رو با خودم یار کنم پشت سرشون هر حرفی رو میزنم مگه من هستم مگه من هستم بجای اینکه به خونه و زندگیم برسم و مسائلم رو حل کنم صبح تاشب کلم تو گوشی هست مگه من هستم؟؟؟؟
نه فهیمه، تو نیستی!! اونا خودشون هستن که دارن زندگیشون رو با کانون توجهشون و با باورها و فرکانساشون رقم میزنن،
این تونیستی عزیزم، پس توهم هیچ تاثیری در زندگی بقیه نداری اونا نتیجه باورها و افکار خودشون رو میبینن و تو هم نتیجه باورها و افکار خودتو میبینی عزیزم پس کاری به کارشون نداشته باش بزار هرکسی کار خودش رو بکنه و مسیر خودش رو بره که اگه دلسوزی کنی و بخاطر اونا از خودت و زندگیت و همسرت بگذری به سختی مجازات میشی،
نمیخواد تو هوای اونا رو جلوی بقیه داشته باشی نمیخواد به حساب خود از اونا حساب داشته باشی از خودت حساب داشته باش و خودت رو ببر بالا نه اونارو.
کسی که باید هوای اونا رو داشته باشه خداست و خودشون نه تو!!
پس کاری به بنده هاش نداشته باش و مسیر خودت رو برو که به سختی مجازات میشی همون طور که شدی کاری به همسرت هم نداشته باش اصلا به تو چه که خواسته باشی هوای همسرت رو داشته باشی یا اون هوای تو رو داشته باشه مگه شما چه قدرتی دارین در برابر الله یکتا ؟؟
چرا از خدا نمیخوای هوای تو رو داشته باشه چرا نمیتونی باور کنی که خدا همون طور که هوای تورو داره هوای همه بندگانش رو داره و همه رو براساس شرایط خودشون داره هدایت میکنه چرا چرا؟؟
؟باور کن تو نمیخواد جوش بقیه بندهاش رو بزنی شاید اصلا اون شرایط و موقعیت ها و سختی ها براشون خوبه و به نظر تو زجر و سختی هست شاید اونا با همون شرایط راضی و راحتن تو ناراضی ناراحتی و میخوای سرت رو توی زندگی بقیه بکنی ،سرت رو از زندگی بقیه بیار بیرون بزار رو خودت اگه تو روی خودت کار کنی به جاهایی بهتر هدایت میشی فارغ از اینکه خانوادت توی چه شرایطی باشن تو نمیتونی زندگی پدرت رو مادرت رو و خواهرت رو تغییر بدی تو فقط میتونی زندگی خودت رو تغییر بدی و بس خواهشا به دیگران کاری نداشته باش و مسیر خودت برو عزیزم. و نمیخوای جلو بقیه هوای کسی رو داشته باش نه فقط خودت و بس و به دیگران و رفتار و اعمال دیگران کاری نداشته باش و برای خودت هدف گذاری کن و به اهداف خودت برس.
اینا هم جملاتی بود که اومد و منم نوشتم.
در پناه الله یکتا شاد و سالم و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید.
به نام نامی الله سلام بر استاد بزرگوار و توحیدیم.
استادجانم تو این روزا خیلی درگیرم توی روابط
کلا دارم همه چیو که از جدو ابادمون بهمون به ارث رسیدهو همه ناشی از ارزشممد ندونستن خودم و دیگران هست رو دارم به چالش میکشم و من که چه عرض کنم من که از خودم هیچی ندارم هرچه دارم از فضل پروردگارم هست استاد جانم من در خانواده بزرگ شدم که اصلا نمیدونن برای خود ارزش قائل بودن یعنی چی و از خود حساب داشتن با غرور اشتباه گرفته شده و احترام هم که قورت داده شده. استاد جانم توی این چندماهه خدا خیلی هدایت ها به من کرده خیلی دستم رو گرفته و نجاتم داده و کمکم کرده و طوری برنامه ها رو چیده و اونقدر همه چیز رو جفت و جور کرده که همه چیز به نفع من داره پیش میره و همه فکر میکردن که من بقیه رو یاد میدم یا اون ها رو هماهنگ کردم که این کارا رو بیان انجام بدیم و همش فکر میکردن برنامه ریزی من هست و من پشت همه این ماجراها هستم در صورتیکه من روحمم خبر نداشت اصلا من از هیچکس خبر نداشتم که بخوام باز اونا رو هم هماهنگ کنم در واقع هماهنگ کننده یکی دیگه بوده و من فقط داشتم سمت خودم رو درست میکردم که رفتار درست داشته باشم که بتونم به لطف الله چیزی که سالیان سال در خانوادم وجود نداشت رو تغییر بدم و برای اینکه یادم بمونه که خداوند چجوری جور کرد همه چیز رو شب یلدا که با دریافت یه برخورد نامناسب من رفتم انگار که من بهشون گفته باشم همه اعضای پشت سر من اومدن بیرون. هفته بعدش من نرفتم بخاطر یه بیحرمتی که به ما شده بود و هرکسی به خاطر دلیل و مشکلی که براش پیش اومده بود نرفته بود و من روحمم خبر نداشت که کسی نرفته شبش زنگ زدم دیدم هیچکسی نرفته و طرف فکر کرده بود من هماهنگشون کردم و من هم چیزی نگفتم چون یکی دیگه داشت کارها رو راست و ریس میکردم و فرمون دست اون (خداوند) بود نه من و من هیچکاره بودم و من بیشتر ایمان می اوردم به مسیرم که درست هست و بیشتر استقامت نشون میدادم.
استاد جان این که شما میگی من حرف نمیزنم خدا داره حرف میزنه و من اعتبارش رو به هوشم نمیدم بعضی وقتا وقتی اون اتفاقا می افتاد خیلی میگفتم وای چقدر من باهوش بودم چقدر اونجا خوب اون برخورد رو کردم چقدر خوب شد اون حرف رو زدم اون حرف و رو نزدم اما بعدش که خوب دقیق میشدم میفهمیدم که نه، من نیستم وقتی من از خدا هدایت خواستم و ازش خواستم من رو در زمان درست در مکان درست و با ادم درست هدایت کنه اون داشته کارها رو انجام میداده نه من، اون داشته برنامه رو میچیده نه من،
استاد جانم بعضی وقتا خود به خود اینقدر از کسی بدم میومد ناخوداگاه که خودم هم در تعجب از خودم میموندم و همش سوال میکردم خدایا چرا اینجوری شدم ؟؟
من که اون ادم رو دوست داشتم چه شده که بدون اینکه کاری با من بکنه نه حرفی و نه سخنی ازش بدم میاد در صورتی که قبلا اصلا نمیتونستم یه لحظه دوریش رو تحمل کنم الان چی شده که هفته ها میگذره و دلم براش تنگ نمیشه و خدا میگفت اگه میخوای من با تو باشم باید دل از همه بکنی خیلی سخت بود اوایل اعتماد کردن بهش چون میگفتم خدایا نمیتونم تحمل کنم دوریش رو ولی میگفت چرا تو میتونی و خودش من رو اینقدر از اون ادم متنفر میکرد که راحت میتونستم بزارمش کنار و بعدش همون ادم ها رفتارشون تغییر میکرد یا ادمه قوی تر تو خانوادشون با من در ارتباط میشد. خدا داشت همه ی اون کارها رو انجام میداد و خیلی دوسش دارم به قول دوست عزیزمون خداوند روم غیرت داشت و هیچ جا نمیگذاشت ارزش و احترامم از دست بره هذا من فضل ربی .
استاد جان تو حوزه روابط اونقدر به فضل الله تغییر کردم 360 درجه که اگه کسی از قبل با من بوده باشه نمیشناسه من رو، اینقدر که تغییر کردم استاد جانم بعضی وقتا خودم هم از خودم در عجب میمونم که واقعا چقدر من تغییر کردم و هیچ ربطی به ادم قبلی ندارم بقیه هم که با من برخورد میکنن نمیدونم چی میشه ادم هایی که به هر نحوی در سطح من الانم نیستن بدون اینکه من حرف بزنم یا کاری بکنم سریع جور و پلاسشون رو جمع میکنن میرن بلطف الله اونقدر خداوند در حوزه روابط به من عزت و بزرگی و ارزشمندی داده که هرچی بگم کم گفتم.
بعضی وقتا خیلی همین من رو گول زده وای چقدر من فهمیده شدم در روابط چقدر خوب دارم عمل میکنم که اگه کمک پروردگارم نبود من هیچ کاری نمیتونستم بکنم ما رمیت ان الله رمی من نبودم خدا بوده که داشته کار میکرده.
استادجانم یه سری از اقوامم هستن که از خودشون خیلی حساب دارن و از بقیه بیحساب هستن خودشون رو خیلی بزرگ میدونن بقیه رو کوچیک شاید بندگان خدا حق هم دارن چون ادمایی هستن که به جایی رسیده هستن و همه سر و دست میشکنن که باهاشون ارتباط بگیرن شغل خوب و وضع مالی خوبیم به نسبت ما دارن ، اما شما گفتی شما هیچ چیزی از بقیه کم نداری وقتی جلوی یه ادمی که وضعش از تو بهتره میری محکم صحبت کن با ایمان صحبت کن انگار تو چیزی ازون کم نداری.
استادجانم منم به اسم رمز یاالله شروع کردم و اینا هم ادمایی هستن که به شدت میخوان جایگاهشون رو حفظ کنن و بقیه کوچیک بمونن و همیشه جلوشون گردنشون خم باشه همان طور که قبلا گفتم خداوند بعضی وقتا خودبه خود حس ادم رو نسبت به یکی بد میکنه و نسبت به یکی خوب و ناخوداگاه هست و دست من نیست خدا داره کار میکنه و شرایط یه جوری پیش میرفت که فکر میکردن من از قصد میخوام اینطوری بشه و براشون برنامه چیدم اوناهم ادمایی هستن که تا باهات تلافی نکنن قلبشون اروم نمیگره بعضی وقتا واقعا خودمم در عجبم که چطور رفتارم مثل خودشون شده و خیلی خوب از پسشون برمیام در صورتی که خدا از پسشون برمیاد و من فقط اون کارهایی که میگه رو انجام میدم و اون حرف هایی که به من میگه رو بر زبون میارم انگار یکی داره به من تقلب میرسونه که با عقل خودم اصلا من جرات اون حرف رو زدن و بلد نبودم چجوری اون حرف رو بزنم وای خدا یادم داد. استادجاان پیرو همین، اون ها هم برنامه چیده بودن که من رو خورد و خاکشیر کنن و انگار کسی داشت بهم میگفت این یه توطئه هست حواست باشه استاد یه کسی رو اوردن که میخواستن از اون فرد به قصد ضربه زدن به من استفاده کنن و یه برنامه برام داشتن و خدایجوری کرد که اون قسمت اصلی رو نشنوم و فکر کردن من خودم رو زدم به اون در، در صورتی که من اصلا نشنیدم که اون ادمه تو اتاق هست و اخرشب که شد خداشاهده مو به تنم سیخ میشه یا الله همون طرف بر ضدخودشون کار افتاد و همون طرف اینقدر من رو عزیز و گرامی داشت که خودمم کف کرده بودم در صورتیکه خدا کلا همه چی رو سروته برگردوند، اونجا که کارگر نشد ایده هاشون باز دوباره یه برنامه دیگه چیدن بازم خداجونم گفت حواست باشه استاد جان االان که میگم و یادش می افتم واقعا اشکم درمیاد و نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم یه نفری که ازش حساب میبردن و افکارش تا حدی شبیه افکار منه و خیلی واقعا دوسش دارم و همیشه خداوند فرشته نجاتم کرده. اون روز قرار بوده جایی بره و تا شب هم بره برنمیگرده، هممون و همشون به همون هوا برنامه رو چیده بودیم که ایشون نیست و و یکم دیرتر همزمان با بقیه حاضر شدیم استادجانمم نمیدونم چیشد که همه و حتی خود من هم شاخام هوا شده بود که پیش خودم گفتم شما که گفتن نیستی اععه پیش خودم گفتم شک ندارم که خدا برای من اون رو نگه داشته که من ضربه نبینم، استادجاان نمیدونم واقعا نمیدونم اگه خدا این فرشته مهربون رو نمیفرستاد چه اتفاقی پیش میومد و چه بیحرمتی ها میدیدم ولی بازم خداوند در زمان درست در مکان درست و با ادم درست دستم رو گرفت و من رو نجات داد و استادجانن انگار همه دارن به من کمک میکنن که من به مقصودم برسم حتی همه اون رفتارهاشون داره برضدخودشون کارگر می افته خدایا سپاسگذارم که هرلحظه کنارمی و هوامو داری و نجات دهنده من هستی وقتی از همه کس دل میبرم و تنها و تنها تنها پناهگاهم رو تو میبینم خودت برا کمک به من ادم میفرستی خدایا سپاسگذارتم هذا من فضل ربی .
وقتی هم که همسرم گفت فایل جدید اومده توحید عملی 10 دانلودش کردم گفتم بزار ، بزار که اون برای خودممه مال خوودممه و برای من فرستاده شده و دقیقا هم همین طور هست که یادت باشه فهیمه جووونم به خودت غره نشی که فکر کنی تو این کارا رو میکنی و این حرفا رو میزنی و به دل ترسهات میری نه عزیزم خداوند هست که داره اینکارا را میکنی تو از خودت هیچی نداری همه عزت و احترامی که داری از ان خداست. همش اون هس همش اونه تو در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستی و به یک ان میتونه نابودت کنه پس در مقابل خداوند فروتن باش فهیمه خوشکلم احترام بزرگترت همیشه واجب هست هرچند از بعضی لحاظ سطحش از تو پایین تر باشه اما از خودت هم حساب داشته نزار هیچکس بهت بی احترامی کنه، هیچکس رو تحقیر و کوچک نکن فهیمه عزیزم اما اگه کسی خواست تو را تحقیر و کوچیک کنه کسی که سطحش از تو بالاتر هست محکم جلوش واستا و از هیچی نترس خودم (خداوند) هوات رو دارم به هیچ کس باج نده عزیز دلم و منم میگه چشم خدای عزیزم فقط جلوی تو سرم پایین هست و فقط برای تعظیم میکنم و به سجده می افتم و به غیرخدا باج نمیدم خدای مهربونم.
ببخشید خیلی طولانی شد. ایشالا همیشه در مقابل خدای مهربون فروتن و تسلیم باشیم و هرچه داریم از ان اوست و از پیش خود هیچی نداریم