توحید عملی | قسمت ۱۰
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، عصارهای ناب از توحید عملی و کلید رمزگشایی از دروازههای نعمت و ثروت بیپایان است. استاد عباسمنش در این آموزش، پرده از قانونی برمیدارند که مرز باریک میان «سقوط به دره غرور» و «صعود به قلههای موفقیت پایدار حاصل از تواضع در برابر خداوند» است.
درس بزرگ این فایل، مفهوم عمیق و تکاندهنده «وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» است؛ یعنی تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خداوند بود که انداخت.
این فایل به ما میآموزد که حتی اگر ماهرترین تیرانداز باشیم، حتی اگر سالها تمرین کرده باشیم و تیر و کمانمان را به بهترین شکل آماده کرده باشیم، اصابت آن تیر به هدف و آن پیروزی نهایی، تنها و تنها کار خداست و در گرو هدایت خدا و پیروی ما از هدایتهای خداوند است.
آموزههای این قسمت به ما یادآوری میکند که: دام بزرگ شیطان و نفس اماره دقیقاً در لحظه موفقیت پهن شده است و شیطان همواره از طریق غرور کاذب، ما را بهراحتی گمراه میکند. استاد عباسمنش به ما این کلید را میدهد که: همان لحظهای که ذهن این نجوا را سر میدهد که «این من بودم که باهوش بودم، این هنر من بود، این استراتژی من بود»، بدانید شروع خروج از مسیر هدایت و مسیر نعمتهاست.
استاد با قاطعیت بیان میکنند که پذیرش این نجوا، آغاز بسته شدن درهای رحمت است. در مقابل، تواضع حقیقی در برابر خداوند، یعنی اعتراف دائمی به اینکه «خدایا من هیچم و هرچه هست تویی»، مجوزی است برای اینکه خداوند شما را بر دوش خود بنشاند و از هموارترین مسیر ممکن، به سلامت به مقصد برساند.
برای اینکه بتوانید این جنس از تواضع که نشانه احساس لیاقت بالاست را در خود نهادینه کنید، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت بسیار راهگشا خواهد بود؛ زیرا تنها کسی میتواند در برابر خدا خاشع باشد که بنای خودارزشمندی خود را در اتصال به او بداند، نه در تأیید دیگران.
«سپردن اعتبار کارها به خداوند»، فرمول ریاضیِ آسان شدن مسیر زندگی است. استاد با اشاره به تجربیات عمیق شخصی، از دوران نوجوانی تا سرمایهگذاریهای کلان و تصمیمات استراتژیک در کسبوکار، نشان میدهند که هرگاه انسان گمان کند که این خودش بوده که کارها را با این ظرافت انجام داده است، جریان هدایت را بر روی خود میبندد، تنها میماند و باید با زور بازوی محدود و عقل محدودش فقط و فقط تقلا کند. اما هرگاه صادقانه بگوید «خدایا تو انجامش دادی. تو میدانی و من نمیدانم»، خداوند درهای هدایت را به قلب و ذهن او باز میکند و دسترسی او به ایدهها و راهکارهای نتیجهبخش را باز میکند.
این درس به ما میگوید که هدایت الهی، منتظرِ خالی شدن ظرف ما از «منممنم» کردنهاست. چه در یک بازی کامپیوتری ساده، چه در خرید یک ملک و چه در پیچیدهترین تحلیلهای بازار بورس؛ عقل منطقی محدود است اما هوشمندی خداوند نامحدود. وقتی شما بهجای تکیه بر تحلیلهای تکنیکال و نظرات دیگران، به الهامی که در قلبتان جاری میشود اعتماد میکنید (حتی اگر غیرمنطقی بهنظر برسد)، نتایجی را رقم میزنید که برای دیگران شبیه معجزه است.
این فایل به شما جُرأت میدهد تا روی شهود قلبی خود حساب کنید. شهود قلبی را برتر از هر استدلال منطقی ذهن بدانید و باور کنید که خداوند در هر لحظه آماده است تا دقیقترین سیگنالها را برای هدایت شما در مسیر ثروت، سلامتی و خوشبختی به قلب شما الهام کند. اما به شرطی که ادعای دانایی را کنار بگذارید و در برابر این نیرو که دید وسیعی به خواستههای شما دارد، متواضع باشید.
بخش دیگری از این فایل ارزشمند، به موضوع بسیار مهم «آزادی از بندِ تأیید مردم» میپردازد که ریشه در توحید عملی دارد. استاد توضیح میدهند که وقتی شما باور دارید خداوند منبع رزق، شهرت و اعتبار شماست، دیگر نگران نیستید که مردم درباره شما چه فکر میکنند، آیا شما را لایک میکنند یا نقد. این باور به شما قدرتی میدهد که حرف حق را بزنید و مسیر درست را بروید، حتی اگر تمام جامعه با شما مخالفت کنند.
کسی که روی خدا حساب کرده، باج نمیدهد، از تهدید نمیترسد و برای خوشایند فالوور یا مشتری، اصولش را زیر پا نمیگذارد. جالب اینجاست که طبق قانون جهان، وقتی شما برای خدا کار میکنید و نه برای مردم، خداوند قلبهای مردم را به سمت شما نرم و مشتاق میکند. این همان اوج احساس لیاقت توحیدی است. اگر میخواهید به چنان استحکام شخصیتی برسید که قضاوتهای دیگران هیچ لرزهای در وجودتان نیندازد و احساس خودارزشمندیتان را فقط به رابطه همیشگی خود با خداوند و هدایتهای بیوقفه او گره بزنید، تمرینات و آگاهیهای دوره احساس لیاقت مکمل بینظیری برای درک عمیقتر این بخش از فایل خواهد بود.
در نهایت، پیام قدرتمند این آموزش این است: «همه خیرها از خداست و همه شرها از خودمان.» استاد تأکید میکنند که خداوند منبع مطلق نور و خیر است و اگر تاریکی یا مشکلی در زندگی ماست، به دلیل مقاومتها و باورهای محدودکننده خود ماست که جلوی تابش این نور را گرفتهایم.
تمرین این قسمت:
در بخش نظرات همین صفحه، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:
الف) در کدام لحظات زندگیتان فکر کردید خودتان همهکارهاید، به نتایج، دستاوردها یا حتی یک ایده کارا مغرور شدید، تواضع در برابر خداوند را فراموش کردید و اعتبار را به عقل انسانی خود دادید و کار خراب شد؟ چه ضربههایی از ویژگی «منم منم کردن» و مغرور شدن خوردهاید؟
ب) در مقابل این تفکر، کجاها دستهایتان را به نشانه تسلیم بالا بردید، اعتبار را به خدا دادید و دیدید که کارها به شکل معجزهآسایی «انجام شد»؟
- کجاها خداوند درها را برایتان باز کرده و مسیر را برایتان هموار کرده است؟
- کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گرهها را از زندگی شما باز کرده است؟
- کجاها خداوند بیدریغ به شما کمک کرده و مسائلتان را حل کرده بهگونهای که به مو رسیده اما پاره نشده است؟
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۰421MB54 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۰52MB54 دقیقه






﷽
.
آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حقّ نازل کرده است خاشع گردد؟! و مانند کسانی که پیش از این برایشان کتاب آسمانی آمد نباشند که دوره طولانی بر آنها گذشت و دلهایشان زنگ قساوت گرفت و بسیاری فاسق و نابکار شدند
(آیه 16 سوره حدید)
.
.
.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته مهربان
.
انگار همه چی برای من چیده میشه و در بهترین مکان و زمان خداوند به یاد من میاره هر وقت که یسری چیزا از یادم میره
اتفاقا دیروز
هدایت شدم به فیلم مُلک سلیمان و فیلم حضرت ابراهیم و فیلم حضرت موسی،
خداوند خیلی قشنگ
در هر سه تا فیلم مضمون خاشع و فروتن بودن رو یادآوری کرد
و از بین اون 3 تا فیلم یه جا توی فیلم حضرت سلیمان یه جمله ای گفت وقتی که حضرت سلیمان جسد خودشو میبینه که خیلی منو به فکر فرو برد،
که گفت:
پس مُلک من، مانند جسدی بی روح و مُرده است در مقابلِ آن مُلکِ تو در پایانِ دنیا، خداوندا من کجا و آن سلطنتِ متعالی تو کجا؟!
و
بعد سلیمان نبی، با فروتنی و خشوع از خداوند اینگونه درخواست میکنه که:
پروردگارا، پس به من مُلکی عطا کن که تا پایان دنیا و بر پایان آن مُلک عظیم، به کسی مُلکی عطا نخواهی فرمود که تو بسیار بخشنده ای
خیلی قشنگ خداوند دیروز بهم گفت در برابر من فروتن باش و همه چی رو از من بخواه
و یادت باشه که من به تو همه چی رو میدم و دنبال این نون خشک ها دنبال مردم نباش و گنج ها و الماس ها دست منه.
امروز صبح هم که از خواب بیدار شدم بعد از تمرین ستاره قطبی، هدایت شدم به سایت یهو دیدم فایل اومده بنام توحید عملی، یبار توی همون رختخواب دیدم و گوشش دادم و بعد رفتم دوش گرفتم اومدم، دوباره نشستم با دقت نوشتن و به یاد خودم آوردم که خدایا دوباره امروز هم اصل خاشع بودن رو به یادم آوردی و مینوشتم و گریه میکردم و اشک از چشمام میومد همینطوری و فقط به خدا میگفتم منو ببخش اگر ناخواسته غُرِّه شدم به خودم و مغرور به اطلاعات و کارهایی که تو برام کردی و اعتبار دادم به ذهن کوچکم
و این دومین روز متوالیه که خدا در مورد خاشع و فروتنی با من حرف زد و نشانه داد مطمئن شدم که الکی نیست حتما من نفهمیدم جایی رو و اومده قشنگ بهم بفهمونه
آره
استاد وقتی که فکر میکنم
ته ته ذهنم این ذهن داره هرز میره که در برابر خدای خودم مغرور میشم و میگم من بودم که فلان کار رو کردم و اعتبارش مال منه
( بازم میگم از وقتی که به خودم قول دادم که نقاب نداشته باشم و ماسکی نباشه روی صورتم و اگر اشتباهی کردم و اون نگرش رو دارم خیلی راحت بگم که من هستم و بگم ایراد دارم، و خدا خیلی داره کمکم میکنه و هدایتم میکنه که به درک و شناخت از خودم برسم)
آره، خلاصه توی خیلی از موفقیت ها همیشه گفتم من موفق شدم، با اینکه خدا کمک کرد ولی من بودم که انجام دادم
و این خیلی جای بحث داره و خیلی باریکه که اراده ما باید در مشیّت الهی باشی و اگر یه لحظه خدا به من اجازه نده من حتی نمیتونم اون کار رو کنم و توی همین جا ها
باز میگفتم من بالاخره اراده دارم و من دارم انجام میدم
ولی باید بگم نه
همین اراده من رو هم خدا داده
همین ذهنم رو هم خدا داده
همین قلبم رو هم خدا داده
همین ایده ها رو هم خدا داده
همین گرفتن خودکار و نوشتن رو هم خدا داده
همین خواب و بیدار شدنم رو هم خدا داده
و امروز خدا از زبان استاد که آیه 17 سوره انفال
رو گفت که:
{وَما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ}
شما آنان را نمىکشتید، خدا بود که آنها را مىکشت.
و آنگاه که تیر مىانداختى، تو تیر نمىانداختى، خدا بود که تیر مىانداخت
قشنگ انگار این جمله اومد نشست توی ذهنم که میگه
فکر نکن که تو تیر می انداختی نه نه نه تو تیر نمی انداختی، بلکه خدا بود که تیر می انداخت
این جمله قشنگ بهم گفت که میلاد جان، تو هیچ کاره ای پسر،
اگه داری راه میری، خدا داره تو رو راه میبره
اگه داری حرف میزنی خدا داره از طرف تو حرف میزنه
اگر ادرار میکنی خدا داره حرکتش میده
بچه ها یه لحظه بیاییم به فقط به دفع ادار توجه کنیم به صورت علمی
( دفع ادرار: پس از پرشدن مثانه، اعصاب دیواره آن تحریک و ادرار تخلیه میشود. گیرندههای مثانه به اعصاب مرکزی پیام میفرستند و پاسخ این پیام، تحریک انقباض دیواره مثانه است. سپس ادرار با بازشدن دریچه میزراه از بدن خارج میشود)
انصافا کدوم یک از این مراحل رو ما انجام میدیم؟؟؟؟
یه لحظه ادرار جمع میشه چه اذیتی میشیم
کی داره اینو به حرکت در میاره…
ﷲ اکبر
خدایا منو ببخش اگه در مقابلت تکبر داشتم.
خلاصه اون آیه بهم گفت:
تو هیچی نیستی پسر،
اگه خدا یه لحظه قدرتشو از تو بگیره تو هیچی نیستی،
خداست که از قدرت خلق کردنش بهت داده نه اینکه تو قدرت اختیار داری و داری خلق میکنی
نه، این قدرت اختیار رو از آن خودت ندون بلکه
از آن خداست و فقط به تو امانت داده
همین،
میگم خیلی جای بحث داره چون گاهی وقتا میگیم: من قدرت اختیار دارم دیگه به خدا مربوط نیست من اصلاً میخوام فلان کنم و بسار
ولی، باید فکر کنیم که همین قدرت اختیار و خلق کردن رو خدا از خودش به ما داده پس باید اعتبارشو بدیم به خدا نه به خودمون
من اینجوری حس میکنم گاهی وقتا ما در خیال خودمون میگیم که خب دیگه ما قانون رو میدونیم و هی هم قانون جذب میکنیم که دیگه باورها رو درست میکنم دیگه تمامه و خدا رو از معادله خارج میکنیم
ولی در صورتی که اگر خدا رو خارج کنیم از معادله
هر چقد هم بیاییم روی باور کار کنیم انگار داریم آب در هاونگ میکوبیم
یعنی
اینجوری که حتی میخواییم خودمونو به خدا ثابت کنیم که دیدی من با قانون جذب ثروتمند شدم و به پول رسیدم
و پول رو موفقیت رو از خدا جدا میدونیم
ولی در صورتی که اگر یه لحظه خدا نور رحمت و مهربانیشو از من برداره من هیچم و همون توانایی کار کردن روی ذهنم و کنترل ذهنم رو هم ندارم
همون خداونده که داره به من قدرت میده که ذهنمو کنترل کنم و همون خداوند منو با این قانون آشنا کرد
همون خداوند آگاهی های قبل از تولد رو به یادم آورد
همون خداوند یه چیز رو به یادم میاره و یه چیز رو از یادم میبره
میگم؛
واقعا یه مرز باریکی هستش بین درک این که خدا به من قدرت خلق داده و این که یادمون نره این قدرت همانا از آن خداست نه از آنِ ما که یه وقت غُرِّه نشیم در برابر خدا
و
من و فکر میکنم خیلی هامون در این دام میفتیم که یادمون میره این قدرت خلق رو خدا که خدا به ما داده و باید در برابرش فروتن باشیم
چون بلافاصله که یه موفقیتی بدست میاریم میگیم من بدست آوردم ناخودآگاه
و همین که تکرار میشه بعد اون آگاهی فراموش میشه که بابا، خدا بهت این قدرت رو داده که به اون رسیدی
همون[ وَما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ] بوده
اصلا همه چی خودشه، او داره همه کار میکنه و همه چی در سیطره او هستش و ما جدا نیستیم از او
و من اینگونه میتونم بگم که خدا فقط میخواد از نگاه هر کدام از ما انسان ها، جهان رو مشاهده کنه بخاطره همین اثر انگشت هر کدام از ما با یکدیگر متفاوته و برای همین هر کدام از ما هیچ کدام شبیه به هم هدایت نشدیم به سایت استاد عباس منش، نه تنها به سایت استاد بلکه به خیلی چیزای دیگه،
و در نهایت این قدرت رو داده به ما، همون قدرت خلق کنندگی با ذهنمان ولی نه همه ی قدرت رو، که خودش تو قرآن میگه:
(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که مى گوید باش پس [بى درنگ] موجود مى شود)
چرا همه قدرت رو نداده چون اگه همه قدرت رو میداد که مثل خودش در لحظه همه چی رو خلق کنیم که دیگه باید میلیارد ها خدا در جهان بود و ربّ واحد معنا پیدا نمیکرد
پس من باید قشنگ فکر خدا رو بخونم که،
خدا این قدرت خلق کنندگی رو به من داده از من میخواد که همیشه یادم باشه که این قدرت از آن خودشه نه از آن من
و اعتبارش برای خداست نه من
و فقط از من همینو میخواد که آیا واقعا یادم هست یا نه موقعی که پول خوب میسازم یادم میره میگم خودم ساختم
و من اعتراف میکنم که شاید خیلی وقتا به صورت ناخودآگاه مغرور شدم به دانش و اطلاعات و اون چیزایی که بدست آوردم و باید خیلی روی این مورد کار کنم چون
اگه یادم بره اوضاع بر من سخت میگذره و شرایط بد میشه و تقلا میکنم
و بارها اتفاق افتاده برام
و یاد شعر مولانا میفتم که میگه:
*قطرهٔ دانش که بخشیدی زِ پیش
متصل گردان به دریاهای خویش
*قطرهٔ علمست اندر جان من
وارهانش از هوا وَز خاک تَن
*پیش از آن کین خاکها خَسْفَش کنند
پیش از آن کین بادها نَشْفَش کنند
*گر چه چون نشفش کند تو قادری
کش ازیشان وا سِتانی وا خِری
*قطرهای کو در هوا شد یا که ریخت
از خزینهٔ قدرت تو، کی گُریخت
*گر در آید در عَدم یا صد عَدَم
چون بخوانیش او کُنَد از سر قَدَم
.
.
.
و خیلی قشنگ میگه که من قطره ای علم دارم و خیلی ادعام میشه و فقط میگم من من من
و یادم میره که بگم علم تو، علم تو، علم تو
که
یادم میره بگم خدایا این علم اندکی که بهم دادی رو وصلش کن به علم بینهایتت
، آره یادمون میره
من خودم اولین نفر هستم و اعتراف میکنم که یادم میره و چوبش رو هم خوردم و با مخ خوردم زمین، دم خدا هم گرم که گوشمو میپیچونه و یادم میاره که اعتبار رو بدم به خودش
ولی یه اعترافی رو بکنم و همه ما هم تجربه کردیم
وقتی که خاشع هستیم در برابرش و میگیم اعتبار همه چی زندگیم ماله تو
اصلا همه چی مثل هلو بپر تو گلو توی زندگیمون رخ میده
خودش مشتری میاره
راحت قبول میکنه
راحت هزینه میکنه
راحت میره
چرخ زندگی راحت و روان حرکت میکنه
ولی وقتی یادمون میره فقط داری میجنگی و تقلا میکنی ولی وقتی رها میکنی و تسلیم هستی میگی نمیدونم و تو میدونی و من از هر خیری که از تو بهم برسه من سخت فقیرم همه چی خود به خود درست میشه
،
دقیقا مفهوم تسلیم و رهایی همون خاشع و متواضع بودن در برابر خداست!
و این جمله استاد کاملاً درسته که میگه:
اگر در برابر خدا خاشع و متواضع نباشی حتی اگر کار ها رو خوب پیش ببری مطمئن باش که نتیجه اش بد میشه
و این دقیقا راسته،
زمان هایی که توی کارم با عقل ناقص خودم که هیچی نمیدونه و فقط تجربیات الکی داره و با تجربیات آمار و بازار میخوام پیش میرم و فکر میکنم که کارمو دارم عالی انجام میدم و میگم من میدونم و این مسیر درسته که من میگم
یا نتیجه نمیگیرم یا نتیجه اش بد میشه که به ضرر من میشه و بعد میگم اقا من تسلیم خودت ببر جلو و اصلاً به یه طرز معجزه اسایی درست میشه
یعنی یکی از ضعف های خودم هستش که خیلی باید کار کنم روی این موضوع
و میدونم که الکی این فایل برام آماده نشد که درس متواضع بودن رو بهم یاد بده
خدایا دمت گرم که گوشمو پیچوندی اگر نفهمیدم بازم بپیچون تا یادم نره که؛
قدرت دست کیه، از کی باید دریافت کنم، به کی باید بگم چشم،
و استاد قانون خشوع در برابر خدا خیلی عالی کار میکنه، توی نوشتن همین کامنت بودم که یهو دیدم یک از مالکین بهم پیام داده که آقای آمای روی این واحد من کار کن، نمیدونم شماره منو از کجا داشت و فقط کافیه یه ذره بگی من تسلیمم و متواضعم در برابر تو، اینجوری نعمت میفرسته حالا ببین اگه در تمام مواقع متواضع باشم
چی میشه زندگیم
، خیلی باید روی این موضوع کار کنم، نقطه ضعف منه…
و باید هر روز صبح مثل شما به خودم و به خدا بگم که من هیچی نیستم هرچیه از تو هستش
.
.
.
خدایا شکرتتتت واقعا…
.
توی این نوشتن کامنتم یاد حرف های حسین بی علی
توی روز عرفه با خدا میفتم به نظرم جاش هستش که بیارم قسمتی از نوشته رو که چگونه با فروتنی تمام و با خشوع کامل به خدا میگه:
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂꧂
اقرار کنندهام که تو پروردگار منی و بازگشت من بهسوی تو است، وجودم را با نعمتت آغاز کردی پیش از آنکه موجودی قابل ذکر باشم و مرا از خاک پدید آوردی، سپس در میان صُلبها جایم دادی، درحالیکه از حوادث زمانه و رفت وآمد روزگار و سالها ایمنی بخشیدی
.
همواره کوچکننده بودم از صلبی به رحمی، در ایام گذشته و قرنهای پیشین، از باب رأفت و مهربانی و احسانی که به من داشتی، مرا در حکومت پیشوایان کفر، آنانکه پیمانت را شکستند و پیامبرانت را تکذیب کردند، به دنیا نیاوردی، ولی زمانی به دنیام آوردی به خاطر آنچه در دانش و آگاهیات برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتی که مرا برای پذیرفتن آن آماده ساختی و در عرصه گاهش نشو و نمایم دادی و پیش از آن هم با رفتار زیبایت و نعمتهای کاملت بر من مهر ورزیدی، در نتیجه وجودم را پدید آوردی از نطفه ریخته شده و در تاریکیهای سهگانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادی
.
و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتی و چیزی از کار پدید آمدنم را به من واگذار نکردی، سپس برای آنچه در دانش و آگاهیات از هدایتم گذشته بود مرا کامل و آراسته به دنیا آوردی و در حال کودکی و خردسالی در میان گهواره نگهداریام نمودی و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردی و دل دایهها را بر من مهربان نمودی و مادران پرمهر را به پرستاریام گماشتی و از آسیبهای پریان نگهداری فرمودی و از زیادی و کمی سالمم داشتی، پس تو برتریای مهربان،ای بخشنده تا آنگاه که آغاز به سخن کردم
.
نعمتهای کاملت را بر من تمام کردی و مرا در هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادی تا آفرینشم کامل شد و تاب و توانم معتدل گشت، حجّتت را بر من واجب کردی، به اینکه معرفتت را به من الهام فرمودی و با شگفتیهای حکمتت به هراسم افکندی و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیدههای نو و شگفت پدید آوردی بیدارم کردی، به سپاسگزاری و یادت آگاهیام دادی و طاعت و عبادتت را بر من واجب ساختی و آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندی و پذیرفتن خشنودیات را بر من آسان کردی و در تمام این امور به یاری و مهربانیات بر من منّت نهادی
.
سپس وقتی که مرا از بهترین خاک آفریدی برایم نپسندیدیای معبودم نعمتی را بدون نعمتی دیگر بنابراین از انواع وسایل زندگی و اقسام بهرهها نصیب من فرمودی و این به خاطر نعمتبخشی بزرگ و بزرگتر و احسان دیرینهات بر من بود تا جایی که همه نعمتها را بر من کامل کردی و تمام بلاها را از من بازگرداندی، نادانی و گستاخیام بر تو، جلوگیرت نشد، از این که مرا به آنچه به تو نزدیک میکند راهنمایی کنی و به آنچه مرا به پیشگاهت مقرّب مینماید توفیق دهی، پس اگر بخوانمت، اجابتم کنی و اگر از تو درخواست نمایم، عطایم کنی و اگر اطاعتت کنم قدردانیام فرمایی و اگر به سپاسگزاریات برخیزم بر نعمتم بیفزایی
.
همه اینها کامل کردن نعمتهایت بر من و احسانت بهسوی من است، پس منزّهی تو، منزّهی تو که آفرینندهای و بازگردانندهای و ستودهای و بزرگواری، نامهایت پاک و نعمتهایت بزرگ است، خدایا کدام یک از نعمتهایت را به شماره آورم و یاد کنم، یا برای کدام یک از عطاهایت به سپاسگزاری برخیزم درحالی که پروردگارا، بیش از آن است که شمارهگران برشمارند، یا اینکه یاد دارندگان در دانش به آنها برسند، آنگاهای خدا، آنچه از بدحالی و پریشانی از من بازگرداندی و دور کردی، از آنچه از سلامتی کامل و خوشحالی برایم نمایان شد، بیشتر است، معبودا، من گواهی میدهم به حقیقت ایمانم
.
و باور تصمیمات یقینم و یکتاپرستی بیشائبه روشن و صادقانهام و اندیشهها و خیالات پنهان درونم و آویزههای راههای نور چشمم و چینهای صفحه پیشانیام و روزنههای راههای نَفَسم و پرّههای نرمه تیغه بینیام و حفرههای پرده شنواییام و آنچه ضمیمه شده و بر آن دو لبم بر هم نهاده و حرکتهای سخن زبانم و جای فرو رفتگی سقف دهان و آروارهام و محل روییدن دندانهایم
.
و جای گوارایی خوراک و آشامیدنیام و بار بر مغز سرم و رسایی رگهای طولانی گردنم و آنچه را قفسه سینهام در برگرفته و پیهای شاهرگم و آویختههای پرده دلم و قطعات کنارههای کبدم و آنچه را در برگرفته غضروفهای دندههایم و جایگاههای مفاصلم و پیوستگی پاهایم و اطراف انگشتانم و گوشتم و خونم و مویم و پوستم و عصبم و نایم و استخوانم و مغزم و رگهایم و تمام اعضایم و آنچه در ایام شیرخوارگی بر آنها بافته شد و آنچه زمین از سنگینی من برداشته و خوابم و بیداریام و سکونم و حرکات رکوع و سجودم
.
خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را میبینم و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان و به نافرمانیات بدبختم مکن و خیر در آنچه مقرر کردی را برایم اختیار کن و به من در تقدیرت برکت ده تا شتاب آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی آرزو نکنم
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂꧂
.
.
.
خیلی باید عمیق بشیم به شناخت خودمون و هر چقد خودمون رو بیشتر بشناسیم متواضع تر میشیم در برابر خدا و
تمام مغرور بودن ما در برابر خدا از عدم شناخت موجودیت ماست
/«من عرف نفسه عرف ربه؛ هرکس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.»/
خدایا من را هدایت کن به سمت شناخت خودم تا در پیشگاه تو خاشع تر باشم
.
.
.
استاد ممنونم ازین فایلی که آماده کردی بسیار عالی بود و برای این لحظه از زندگیم بود و درس هایی برام داشت، تا یاد بگیرم در برابر خدای خودم متواضع تر باشم
.
عاشقتونم رفقا…
ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم!