توحید عملی | قسمت ۱۰

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، عصاره‌ای ناب از توحید عملی و کلید رمزگشایی از دروازه‌های نعمت و ثروت بی‌پایان است. استاد عباس‌منش در این آموزش، پرده از قانونی برمی‌دارند که مرز باریک میان «سقوط به دره غرور» و «صعود به قله‌های موفقیت پایدار حاصل از تواضع در برابر خداوند» است.

درس بزرگ این فایل، مفهوم عمیق و تکان‌دهنده «وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی» است؛ یعنی تو نبودی که تیر انداختی، بلکه خداوند بود که انداخت.

این فایل به ما می‌آموزد که حتی اگر ماهرترین تیرانداز باشیم، حتی اگر سال‌ها تمرین کرده باشیم و تیر و کمان‌مان را به بهترین شکل آماده کرده باشیم، اصابت آن تیر به هدف و آن پیروزی نهایی، تنها و تنها کار خداست و در گرو هدایت خدا و پیروی ما از هدایت‌های خداوند است.

آموزه‌های این قسمت به ما یادآوری می‌کند که: دام بزرگ شیطان و نفس اماره دقیقاً در لحظه موفقیت پهن شده است و شیطان همواره از طریق غرور کاذب، ما را به‌راحتی گمراه می‌کند. استاد عباس‌منش به ما این کلید را می‌دهد که: همان لحظه‌ای که ذهن این نجوا را سر می‌دهد که «این من بودم که باهوش بودم، این هنر من بود، این استراتژی من بود»، بدانید شروع خروج از مسیر هدایت و مسیر نعمت‌هاست.

استاد با قاطعیت بیان می‌کنند که پذیرش این نجوا، آغاز بسته شدن درهای رحمت است. در مقابل، تواضع حقیقی در برابر خداوند، یعنی اعتراف دائمی به اینکه «خدایا من هیچم و هرچه هست تویی»، مجوزی است برای اینکه خداوند شما را بر دوش خود بنشاند و از هموارترین مسیر ممکن، به سلامت به مقصد برساند.

برای اینکه بتوانید این جنس از تواضع که نشانه احساس لیاقت بالاست را در خود نهادینه کنید، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت بسیار راهگشا خواهد بود؛ زیرا تنها کسی می‌تواند در برابر خدا خاشع باشد که بنای خودارزشمندی خود را در اتصال به او بداند، نه در تأیید دیگران.

«سپردن اعتبار کارها به خداوند»، فرمول ریاضیِ آسان شدن مسیر زندگی است. استاد با اشاره به تجربیات عمیق شخصی، از دوران نوجوانی تا سرمایه‌گذاری‌های کلان و تصمیمات استراتژیک در کسب‌وکار، نشان می‌دهند که هرگاه انسان گمان کند که این خودش بوده که کارها را با این ظرافت انجام داده است، جریان هدایت را بر روی خود می‌بندد، تنها می‌ماند و باید با زور بازوی محدود و عقل محدودش فقط و فقط تقلا کند. اما هرگاه صادقانه بگوید «خدایا تو انجامش دادی. تو می‌دانی و من نمی‌دانم»، خداوند درهای هدایت را به قلب و ذهن او باز می‌کند و دسترسی او به ایده‌ها و راهکارهای نتیجه‌بخش را باز می‌کند.

این درس به ما می‌گوید که هدایت الهی، منتظرِ خالی شدن ظرف ما از «منم‌منم» کردن‌هاست. چه در یک بازی کامپیوتری ساده، چه در خرید یک ملک و چه در پیچیده‌ترین تحلیل‌های بازار بورس؛ عقل منطقی محدود است اما هوشمندی خداوند نامحدود. وقتی شما به‌جای تکیه بر تحلیل‌های تکنیکال و نظرات دیگران، به الهامی که در قلبتان جاری می‌شود اعتماد می‌کنید (حتی اگر غیرمنطقی به‌نظر برسد)، نتایجی را رقم می‌زنید که برای دیگران شبیه معجزه است.

این فایل به شما جُرأت می‌دهد تا روی شهود قلبی خود حساب کنید. شهود قلبی را برتر از هر استدلال منطقی ذهن بدانید و باور کنید که خداوند در هر لحظه آماده است تا دقیق‌ترین سیگنال‌ها را برای هدایت شما در مسیر ثروت، سلامتی و خوشبختی به قلب شما الهام کند. اما به شرطی که ادعای دانایی را کنار بگذارید و در برابر این نیرو که دید وسیعی به خواسته‌های شما دارد، متواضع باشید.

بخش دیگری از این فایل ارزشمند، به موضوع بسیار مهم «آزادی از بندِ تأیید مردم» می‌پردازد که ریشه در توحید عملی دارد. استاد توضیح می‌دهند که وقتی شما باور دارید خداوند منبع رزق، شهرت و اعتبار شماست، دیگر نگران نیستید که مردم درباره شما چه فکر می‌کنند، آیا شما را لایک می‌کنند یا نقد. این باور به شما قدرتی می‌دهد که حرف حق را بزنید و مسیر درست را بروید، حتی اگر تمام جامعه با شما مخالفت کنند.

کسی که روی خدا حساب کرده، باج نمی‌دهد، از تهدید نمی‌ترسد و برای خوشایند فالوور یا مشتری، اصولش را زیر پا نمی‌گذارد. جالب اینجاست که طبق قانون جهان، وقتی شما برای خدا کار می‌کنید و نه برای مردم، خداوند قلب‌های مردم را به سمت شما نرم و مشتاق می‌کند. این همان اوج احساس لیاقت توحیدی است. اگر می‌خواهید به چنان استحکام شخصیتی برسید که قضاوت‌های دیگران هیچ لرزه‌ای در وجودتان نیندازد و احساس خودارزشمندی‌تان را فقط به رابطه همیشگی خود با خداوند و هدایت‌های بی‌وقفه او گره بزنید، تمرینات و آگاهی‌های دوره احساس لیاقت مکمل بی‌نظیری برای درک عمیق‌تر این بخش از فایل خواهد بود.

در نهایت، پیام قدرتمند این آموزش این است: «همه خیرها از خداست و همه شرها از خودمان.» استاد تأکید می‌کنند که خداوند منبع مطلق نور و خیر است و اگر تاریکی یا مشکلی در زندگی ماست، به دلیل مقاومت‌ها و باورهای محدودکننده خود ماست که جلوی تابش این نور را گرفته‌ایم.


تمرین این قسمت:

در بخش نظرات همین صفحه، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:

الف) در کدام لحظات زندگی‌تان فکر کردید خودتان همه‌کاره‌اید، به نتایج، دستاوردها یا حتی یک ایده کارا مغرور شدید، تواضع در برابر خداوند را فراموش کردید و اعتبار را به عقل انسانی خود دادید و کار خراب شد؟ چه ضربه‌هایی از ویژگی «منم منم کردن» و مغرور شدن خورده‌اید؟

ب) در مقابل این تفکر، کجاها دست‌هایتان را به نشانه تسلیم بالا بردید، اعتبار را به خدا دادید و دیدید که کارها به شکل معجزه‌آسایی «انجام شد»؟

  • کجاها خداوند درها را برایتان باز کرده و مسیر را برایتان هموار کرده است؟
  • کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره‌ها را از زندگی شما باز کرده است؟
  • کجاها خداوند بی‌دریغ به شما کمک کرده و مسائل‌تان را حل کرده به‌گونه‌ای که به مو رسیده اما پاره نشده است؟

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1227 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مهدی حوازاده» در این صفحه: 1
  1. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1594 روز

    به نام تنها هدایتگر جهان هستی

    استاد این الان دقیقا فایلی بود که نیاز داشتم

    چند وقتی بود به خودم میگفتم دیگه مثل یکی دو سال پیش به هدایت خداوند اعتماد ندارم انگار

    خداوندی که تمام چیز هایی که دارم الان رو تک تک شون رو رقم زده

    کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده ؟

    از اون اولی که با خداوند و این سایت آشنا شدم میخوام بگم

    یادمه یه شبی میخواستم از کتابخونه برگردم خونه و هیچ تاکسی نبود ،حسم بهم گفت که برو به سمت فلان‌خیابون ، اصلا منطقی نبود ، هم راهش دور بود و هم جاده تاریک بود و یکمی هم ترسناک اما رفتم گفتم من توکل میکنم به خدا. و به طرز جادویی وقتی رسیدم سر اون اون خیابون یکی از فامیل های دور اومد سوارم کرد و منو رسوند دم خونه

    الان که دارم فکر میکنم اگه بخوام مثال بزنم باید کل این دو سالی رو که روی خودم کارکردم و ریز به ریز توضیح بدم

    از اون روز اولی که من خیلی هدایتی رفتم مشاور کنکور ثبت نام کردم بعد با یه فردی برخورد کردم که از بچه های همین سایت بود و چقدر به من کمک کرد

    یادمه توی اون روزایی که برای کنکور میخوندم واقعا میخوندم ولی نتیجه نمیداد اون فرد خیلی الهام وار قشنگ یادمه انگار اون چمله نشست به قلب من بهم به آیه از قرآن رو گفت که تلاش های شما پراکنده است و من همون لحظه باشگاه رو گذاشتم کنار و تمرکزم رو صد در صد گذاشتم روی کنکور و نتایج عظیم و خارق العاده بود و اگه هدایت خداوند نبود من هیچی نبودم ، خداوند منو به یه کتاب خونه بینظیر هدایت کرد

    یادمه من خیلی دوست داشتم غذای رستوران بخورم و اینطور شده بود که من هر روز توی کتابخونه از اسنپ فود غذا سفارش میدادم بیاد

    بعدش چقدر به سفرای بینظیری هدایت شدم

    یادمه میخواستم برم سفر کیش و تنهایی میخواستم برم ؛روز قبل رفتن رفیقم زنگ زد گفت منم میخوام باهات بیام و چقدر خوب شد که اومد چقدر بیشتر خوشگذشت چقدر هدایت کرد خداوند

    داستان خریدن جایی که زندگی میکنم هم خیلی جادویی بود

    داستان تمام وسایلی که من توی خونم دارم

    من فقط توجه کردم به خواستم و خداوند هدایتم

    چند وقت پیش رفته بودم یه جنگلی و همون اول خداوند یه فردی رو هدایت کرد به سمت من و اون فرد منو با تراکتورش رسوند بالای جنگل

    یا الان یاد سفر به تهران افتادم

    یادمه شب ها با دوستم میرفتیم بیرون و میگفتیم قراره هدایتی بریم و جاهای قشنگ و باحال و مخصوصا ماشین های خوشگلو ببینیم و تا یه جایی مثلا تا اندرزگو میرفتیم و بعد مپ رو خاموش میکردم و هرجا حسم میگفت میرفتم و همیشه از شدت هیجان میخواستیم داد بزنیم اصن به جاهایی میرفتیم و به چیزایی میدیدیم که فکر کنم خود تهرانیا هم ندیدن یه خیابونی رفته بودیم که نه اون لحظه میدونستم کجاست و هنوز هم نمیدونم کجا بود

    و انقدر اون خیابون ماشینای خوشگلی داشت که دلمون میخواست داد بزنیم

    و صد ها و هزاران مثال دیگه ای که شاید اصن یادم نیاد

    همین الان موقع تایپ کردن هدایت شدم به اینکه بعد از ماه ها کمربندم رو که گم شده بود و خیلی دوستش داشتم پیدا کنم

    ولی من خداوند رو به هدایتگریش میشناسمش

    و البته مثال هایی هم دارم که خداوند بهم درس داده و انصافن هم بدون هزینه یا کم هزینه بوده و من فقط سعی کردم یادبگیرم

    مثلا یکی از درسایی که اخیرن گرفتم از معامله ای بود که پدرم انجام داد و فهمیدم که برای یک معامله باید همه چیز پایه و اساس داشته باشه و نباید صرفا به حرف باشه و همه چیز باید مکتوب بشه حتی کوچک ترین نکات و نباید جایی از معامله باشه که فقط توی ذهن ما بوده باشه و روی برگه واضح و روشن باید نوشته بشه

    خدایا عاشششقتم

    اگه نه

    حتی نمیتونم به این فکر کنم که اگه نبودی چی می شد

    اگر زندگی خوب و در صلح و آرامش و سلامتی دارم لطف تو بوده و هر آنچه که دارم از آن توست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای: