این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
از خدا می خواهم این سلسله فایل های توحیدی مثل سفر به دور آمریکا همین طور ادامه دار باشه و برود روی 100روی 200 ووووو همین طور بالا و بالاتر و بهتر و بهتر
الهی الحمدلله
خدایا شکرت
خدایا را فقط و فقط باید باور کرد
وقتی باور کنی بهت گفته میشه همین و تمام شد و رفت
من خودم دنبال یه مورد خاص بودم درصورتیکه اینطور نیست
باید باورش کنی روند کار کردن روی خودت را ادامه بدهی و گفته میشه
حمد و سپاس مختص خدایی است که تنها فرمانروای جهانیان است.
سلام و درود فراوان به استاد توحیدی عزیزم ،سلام دوستان بهشتی من،امیدوارم حالتون عالی باشه.
از خداوند هدایت میخوام تا بتونم احساس این لحظه خودم رو بیان کنم.
خدارو شاکرم که در مدار هدایت هستم و در فرکانس خوبی هستم تا بتونم اینجا و در این لحظه اقرار به بندگی کنم در برابر الله و از خودش میخوام که در هیچ زمانی من رو به حال خودم وانگذاره.
زمان های زیادی بوده که متوجه نبودم و از راه در اومدم،حواسم نبوده و به بیراهه رفتم.اما خدا منو تنها نذاشته و جایی که حتی فکرشم نمی کردم دستمو گرفته و منو کشیده بالا.
چند سال پیش من به شدت از مسیر دور شده بودم و اصلا انتخاب های که میکردم رو نمیتونستم کنترل کنم.با معرفی یکی از اقوام با دختری آشنا شدم و با کمترین تحقیق ممکن اقدام کردم برای ازدواج،به خداوندی خدا در هر لحظه خداوند توی گوشم میگفت نکن ،نرو ،با خودت اینجوری نکن ،همش بهم میگفت این راه اشتباهه،مدام توی گوشم میگفت این دختر مناسب نیست برات،مدااام توی دلم بود و بهم میگفت،اما کنه بی ایمان کنه لجباز هعی لجبازی کردم,تا جایی که خدا هم دیگه بیخیال من شد و منو گذاشت به حال خودم رها باشم،استاد توی اون روزها شیطان ونجواهای ذهنم مدام بهم من رو تشویق میکرد و همه چیز رو برای من قشنگ جلوه میداد،استاد من اون موقع با شما آشنا نبودم و با قوانین آشنایی نداشتم ،اما قوانین بود و در هر لحظه من با افکارم اتفاقات و شرایط رو برای خودم خلق میکردم.اتفاقات همه و همه دست به دست هم داد و من و اون خانم باهم ازدواج کردیم ،از روز اول که ازدواج کردیم ناراحتی و غمو غصه جا باز کرد توی زندگیم،از همون روز اول همش قهر و ناراحتی بود و سر ناسازگاری،
بچهها الان که دارم مینویسم و به یاد اون روزها میفتم به دقتی که توی قوانین وجود داره پی میبرم و سپاسگزارم از خداوند،به خاطر قوانین بدون تغییری که در جهان قرار داده ،
اون روزها خودم رو در مقابل خداوند میدیدم ،انگار با خدا هم دعوا داشتم،انقدر شرک و بی ایمانی توی دلم بود که از هر کس و ناکسی درخواست کمک میکردم بجز خداوند،داستان زندگیم رو برای هرکسی که میرسید تعریف میکردم و با حالت خواهش ازش کمک میخواستم،اما حتی یک بار از ته دلم نتونستم از خدا کمک بخوام ،به شدت گمراه بودم،
استاد اون روزهای من هیچ وقت یادم نمیره،روزهایی که درگیر شکایت و دادگاه بودم،روزهایی که هیچ روزنه امیدی نمیدیدم و همش تاریکی بود تاریکی ،
یک جایی یادمه از خداوند کمک خواستم و انگار با یک بار صدا کردن صدای من رو شنید و بهم جواب داد.
این شعر دقیقاً وصف حال اون روزهای من بود.
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
دوری نمیتواند پیوند ما بریدن
ترسم که جان شیرین هجران به لب رساند
تا وقت آن که باشد ما را به هم رسیدن
موقوف التفاتم تا کی رسد اجازت
از دوست یک اشارت از ما به سر دویدن
تا روح بر نیاید جهدی همینمایم
مشتاق را نشاید یک لحظه آرمیدن
چشمی که دیده باشد آن شکل و آن شمایل
بی او ملول باشد از روی خوب دیدن
ما را به نیم جانی وصلت کجا فروشند
ارزان بود به صد جان گر میتوان خریدن
غیرت همینماید بر گوش دیده من
کز دور میتواند پیغام تو شنیدن
حیران شده است عقلم در صنع پادشاهی
کز خاک میتواند خورشید آفریدن
باشد همام شبها در آرزوی خوابی
وقتی مگر خیالت در بر توان کشیدن
.
خدارو صدا کردم و درها برای من باز شد ،استاد اون ازدواج کلا یک هفته دوام داشت اون هم با کلی ناراحتی و اعصاب خوردی و غم و غصه ،خداوند رو صدا کردم و اون هم لبیک گفت،
اون خانم درخواست طلاق کرد و مهریه خودش روگذاشت اجرا،من از همه کس بریده بودم و فقط سپردم دست خدا،خدا خوب بلده خدایی کنه به شرط اینکه ما بتونیم بندگی کنیم،من فقط یک لحظه برگشتم سمت خدا و ازش خواستم مشکل من رو حل کنه،یجورایی ناتوان بودم و خودم رو در مقابل هر خیری از طرف خداوند فقیر دیدم ،احساس عجز و ناتوانی کردم و خدا دست به کار شد،
دیدم همسرم زنگ زد و گفت مهریه نمیخوام و فقط توافقی جدا بشیم ،باورمنمیشد اون کسی که تا دو روز قبل ادعای مهریه کرده بود و میخواست به قول خودش منو به خاک سیاه بشونه یهو از همه چیز گذشت و در کمتر از یک هفته همه چیز تموم شد،
خداوند رو شاکرم که هیچ وقت منو رها نکرده و ازش طلب مغفرت و بخشش میکنم بخاطر بی ایمانی که داشتم و گاهی اوقات مشرک شدم ،
.
استاد گوش دادن فایلهای توحید عملی شده شیرینترین کار هر رزوم،با این فایلها کلی با خداوند عشقبازی میکنم و ایمانم بهش قویتر میشه،هر بار که این دسته فایلهارو گوش میکنم ایمان و انگیزه برای ادامه راه بیشتر و بیشتر میشه.
خدارو شاکرم بابت همه چیز.
از خداوند میخوام هدایت مون کنه در مسیر یکتا پرستی.
ممنونم ازت استاد بابت این همه آگاهی خالص و ناب،خیلی خیلی دوستون دارم ،
در پناه الله یکتا،شاد سالم سعادتمند و ثروتمند باشید.
شیرینی که برات میشه ارتباطات عالی،ثروت بیشتر،سلامتی کامل،قدرت محض،عزت بی انتها،شجاعت،پدرو مادر،خانواده و ….
یک بار صداش بزن اما تسلیم باش…و معجزها رو ببین ،مثل همین مثال زیبای شما دوست عزیزم که چطور راحت ورق برمیگرده که خود آدم هم باورش نمیشه حتی الان که چندین سال گذشته…
شاید ما هر روز صداش میزنیم اما تسلیم نیستیم!!؟؟؟
شاید هر روز صداش میزنیم اما امیدمون به یکی دیگه است؟؟!!!
غافل از اینکه اون از رگ گردن به ما نزدیکتره و اون به نفس ما از خود ما آگاهتر است…
چقدر حقیرم در برابر این قدرت و چقدر بی وجودم در برابر این وجود و چقدر فقیرم به این غنی و چقدر ناقصم در برابر این کامل…
سلام به تمامی دوستان عزیزم ، سلام به شما استاد آگاهم و خانم شایستهی گرامی
من می توانم اسم این فایل رو بگذارم ، عزت نفسِ توحیدی، یعنی اعتقادم بر اینه که آگاهی های این فایل عزت نفسی رو در وجودم میسازه که بر پایه های توحید استوار شده
من موضوع هدایت و توحید را با شما یاد گرفتم استاد عباس منش عزیزم و تا همیشه از شما سپاسگزارم
مطالب زیادی در ذهنم هست که دوست دارم بیان کنم، خدایا کمکم کن و بهم قدرتی بده که بتوانم افکارم رو به رشتهی تحریر در بیارم الهی به امید تو …
– یکی از کار هایی که انجامش کمک می کنه من توحیدی تر رفتار کنم و همیشه به یاد داشته باشم کیه که قدرت داره؟ کیه که همه کارست؟!
استفادهی آگاهانه از جملهی به لطف خدا هستش
یعنی اول تمام گفتگوهای ذهنیم با خودم میگم به لطف خدا این اتفاق افتاد یا به لطف خدا توانستم فلان کار رو انجام بدهم یا … به شکل های مختلف از این جمله استفاده می کنم ؛ البته هنوز در این زمینه به ثبات نرسیدهام ولی تلاشم اینه که خیلی بیشتر آگاهانه از این عبارت مفهومی استفاده کنم تا به یاد بیارم کیه که داره همه کارها رو انجام میده و اعتبارش رو بدهم به اون … نه اینکه اعتبار اصلی رو بدهم به خودم ، نه اینکه اعتبار اصلی رو بدهم به بقیهی آدم ها
– یه مثال خیلی مشخص دارم از زمانی که روی عقل و هوش خودم حساب باز کردم و نتیجهاش هم اصلا جالب نبود!!
این مثال دقیقاً مصداق همون جمله ای هست که استاد فرمود: وقتی در مسیر هدایت الهی نیستی، حتی اگر همهی کارها رو درست انجام بدهی هم نتیجه اشتباه در میاد
یادمه خرداد یا تیرماه 1402 بود یه ایده ای رو ذهن منطقی من بهم گفت برای رشد در کسب و کارم و جذب مشتری های فراوان و در نتیجه قراردادهای زیاد و در نتیجه ورودی مالی بالا، به خوبی یادمه که منطق ذهنم گفت، چون ایده های خداوند همراه با حالِ خوبه، من در اون برههی زمانی و اون روزها حالم میزون نبود، چقدر هم خوشحال بودم که من چقدر باهوشم! که همچین ایدهی عالی ای رو اجرا کردم و به ذهن بقیه نرسیده! من ایدهام رو اجرا کردم و چند روز خودم رو از زندگی کردن محروم کردم!! موبایلم به مدت دو سه روز روزی بیست الی سی تا زنگ و پیام دریافت می کرد و هر تماس رو اگر پاسخ می دادم بین 2 الی 10 دقیقه از من انرژی و زمان می گرفت که البته بیشتر تماس ها به سمت زمان بالا میل داشت!! و هر پیام هم اگر می خواستم پاسخ بدهم حدود 3 الی 5 دقیقه باید زمان بهش اختصاص میدادم
از بین این همه مشتری و این همه پیگیری و این همه انرژی و زمان گذاشتن (بعد از حدود دو روز کم آوردم و اون ایدهی اجرایی رو لغوش کردم) تا حدود یک هفته تایمم پر بود و فکر می کنم یک مشتری از بین اون همه مشتری به ثمره رسید و منجر به عقد قراداد شد یا شاید هم هیچی… (دقیق یادم نمیاد، موضوع مال حدود 8 ماه پیش هستش)
این مثال رو ذکر کردم که به خودم یادآوری کنم (این جمله رو باید با طلا بنویسم و قاب کنم و نصب کنم روی دیوار) وقتی در مسیر نادرستی هستی، حتی اگر تمام کارها رو درست انجام بدهی، نتیجه اشتباه میشه
یه مثال دیگه هم دارم از زمانی که خداوند با یک اتفاقی که به ظاهر شاید برای همه تلخ بود به من یک درس زندگی ساز داد
شاید بتوانم از این اتفاق به عنوان بزرگترین درس زندگی ام نه فقط در سال 1402 بلکه در کل زندگیام تا به امروز یاد کنم
قبل از اینکه بگم این درس زندگی ساز و این اتفاق چی بود یه مقدمه ای رو بگم از خودم…
من در اواخر سال 1401 و سال 1402 متوجه شدم یه باورِ خیلی اشتباهی دارم که نمی توانم در لحظهی حال زندگی کنم و از تک تکِ لحظاتم لذت ببرم و همیشه درگیر آینده یا گذشته هستم، در صورتی که همیشه این جملهی استاد در ذهنم می پیچید که ، اصلاً تا زمانی که شما یاد نگیرید از زندگیتون لذت ببرید، شما به خواسته هاتون نمی رسید … یعنی فاصلهی بین شما و خواسته هاتون فقط با احساسِ خوبه که پر میشه
با این درکی که از قوانین پیدا کردم و شناختی که از خودم پیدا کردم ، مدتی بود (چند ماهی میشد) که آگاهانه سعی می کردم از لحظاتم لذت ببرم و منتظر یه اتفاق خاص نباشم… و همیشه از خداوند می خواستم که کمکم کنه شخصیتم رو به این سمت تغییر بدهم
اوکی
من دو سه ماهی در بهار و تابستان سال پیش آگاهانه رفتم به یک محلهی جدید مشغول به کار شدم در دفتر یکی از دوستانِ دوستانم (هدف هایی مشخص داشتم که به لطف خدا بهشون رسیدم)
این بندهی خدا که صداش می کردن حاج حسن ، بسیار بسیار انسان شریف با آبرو و با اعتبار نیکی بود و خیلی ها دوستش داشتن ، از جمله خودم واقعاً انسان شریف و نازنینی بود
بازنشستهی فرهنگی بود و حدود 40 و خورده اب سنش بود، سنی نداشت …
از اونجایی که قبلاً بسیار بسیار ثروتمند و متمول بود و ورشکسته شده بود و یک فرزند دختر هم داشت که در زمان به دنیا اومدن به خاطر اشتباهات پزشکی از دست رفته بود
همیشه و همیشه غصهی این دوتا اتفاق رو می خورد و تقریباً با هر کسی به کمی احساس صمیمیت می کرد سفره ی دلش رو باز می کرد …
تصور کنید که همچین شخصیتی پکیجی کامل از مسائل ناگوار و واقعاً دردناک و بیماری ها رو همیشه با خودش حمل می کرد دیگه!!
من فقط یه مقداری فقط اشاره کردم به موضوع … دیگه نمیخواهم ادامه بدهم ، فقط تا حدودی گفتم که متوجه موضوع بشوید و خودم هم بعداً بتوانم با مراجعه به این دیدگاهم درسش رو به یاد بیارم …
چند ماه از همکاری من با ایشون گذشت و من واقعاً تلاش می کردم ، خیلیییی تلاش ذهنی می کردم و سعی می کردم که پای صحبت های این مرد شریف نشینم و در مجالس گفتمان تو این دفتر شرکت نکنم!!
ولی خدا شاهده حتی یکبار از خداوند شکایت نکردم که خدایا؟؟ من ازت چی خواستم و چه کردی؟
نه …. آگاهانه سعی می کردم تمرکزم رو بگذار روی نکات مثبت اون محیط و محله ، اون دفتر و اون آدم که میگم انصافاً یکی از شریف ترین و درست کارترین انسان هایی بود که در زندگیم ملاقات کردم و به خودم میگفتم من به فراخور باورها و درخواست هایی که داشتم به اینجا هدایت شدم و باید ادامه بدهم … باید حال خودم رو خوب نگه دارم و اجازه بدهم خدا درس هایی رو که باید بهم بده … همیشه یادمه به چشم یک درس ، هدایت شدنم به این آدم و این دفتر رو نگاه می کردم و میگفتم در آینده به نیکی از این برههی زمانی زندگیم یاد خواهم کرد … و همینطور هم شد …
ماه محرم گذشت و ما رسیدیم به ماه صفر ، من مقداری دینار خریده بودم برای مادرم ، ایشون رفت کربلا و برگشت و یه مقداری از دینارها اضاف اومد و با خودش آورد ایران
دینار ها تو کیف پولم بود و یه شب در دفتر نشسته بودم (می خواستم فردای اون روز ببرم دینار ها رو change کنم) که ایشون به یکباره تصمیم گرفت ، فردا صبح اون روز بره کربلا، نزدیک اربعین بود
خب طبیعتاً دنبال دینار بود دیگه ، دینار های من هم ایشون خرید و مقداری هم از شخص دیگه ای خرید و صبح با دوستانش راهی کربلا شد
دو روز بعد اعلامیه فوت ایشون رو تو گروه کاری ای که داشتیم دیدیدم و همه متعجب شدیم!!
نمی خواهم داستان های مرتبط به فوت کردنشون و وقایع بعدش رو تعریف کنم …
درس بسیار بسیار بزرگی که من گرفتم این بود که تا بهت فرصت زندگی کردن داده شده، زندگی کن و از تک تک لحظاتت لذت ببر و سعی کن غصه هیچ چیز … هیچ چیزی رو نخوری چون هیچ چیز … هیچ چیزی تو این دنیا ارزشِ غصه خوردن رو نداره، نقطه سر خط
پس از این … من خیلی خردمندانه تر با وقایع و اتفاقات و شرایط و انسان ها برخورد می کنم و دائماً به خودم یادآوری می کنم که: زندگی یه فرصتِ کوتاهه … من می خواهم از این فرصت کوتاه نهایت استفاده رو ببرم ، نهایت لذت رو ببرم و زندگی رو واقعاً زندگی کنم …
یاد صحبت های استاد در فایل «ما بی انتها هستیم» می افتم
و اینجا ایمان من به خداوند خیلی قوی تر شد که هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست منی که یک عمر در خانواده و فرهنگی بزرگ شدم که غصه خوردن یک ارزش بسیار والا و بزرگ شمرده می شده، باید هدایت میشدم به این انسان و این اتفاقات، تا این درس زندگی ساز رو یاد بگیر
و مطمئنم تا زمانی که این درس رو در خاطر داشته باشم و مرور کنم دیگه به مسیر قبلی زندگی ام بر نمی گردم
دیگه یاد گرفتم که: این شاد بودن هستش که ارزشه ، نه تنها یه ارزش بسیار بزرگه بلکه تنها راهِ رسیدن به خوشبختی و سعادت هستش، هم در این دنیا و هم در اون دنیا
البته امروز فعالیت بیشتری توی سایت داشتم و در بخش عقل کل و فعالیت کردم ولی بازم میخوام اینجا کامنت بزارم
این فایل چقد خوب بود
دقیقا به قول خود استاد که میگه افراد میگن استاد این فایل دقیقا برای من ساخته شده بود
و برای من هم همین بود
امروز صبح میخواستم با خدا صحبت کنم و خوب صحبت کردم و دقیقا بعدش اومدم توی سایت و این فایل رو دیدم
تعجب کردم گفتم توحید عملی الان استاد که تمرکزش یکجا دیگه بود چی شد
و دیدم چقد حق بود این فایل
من ادم مغرور هستم و خوب دوست ندارم دیگران بهم از روی ترحم کمک کنن و
ولی مغرور به این صورت که همه پایین تر از من هستن نه ها
من چندین بار گفته بودم که بیشتر با بچه ها بازی میکنم و صحبت میکنم ولی خوب بزرگسالان هم اضافه کردم ولی کمن
در کل از غرور درست دارم و سر اعتماد به خداست
ولی وقتی استاد میگه که همه کاره خداست میدونم که خداست وجدانن خداست ولی مغزم مقاومت میکنه میگه یعنی این هم کار فقط خدا الکی نگو ما داریم اینجا زحمت میکشیم و اون فقط هدایت کرده و ایده داده
اهایی مغز : این خدا نبود که به تو ایده ساخت تصاویر رو داد این خدا نبود که دستان خدا رو از هزاران طریق ارسال کرد
این خدا نبود که صبح و بیدارد میکنه این خدا نبود که شهریه دانشگاه رو به موقع پرداخت کرد
همه کار خداست همهههه کاره ما فقط داریم لذت میبریم چکار میکنیم
انیمه میبینیم ، طراحی میکنیم ، فایل ظبط میکنم و ادیت میکنم
و اموزش میبینم کلی کاری که من میکنم همینه
ولی کاری که خدا میکنه خیلی سخت تره اون دلم مردم رو برای من نرم میکنه
اون مردم رو به سمت من میاره
اون برای من حرف میزنه اون برای من ایده میده
اون همه کارست اونه که تعداد فالور هاتو داره میبره بالا بالا تر
اونو که توی دانشگاه تو رو محبوب کرده
اونو که بهت یاد داد طراحی بکنی چطوری اونه که مسیر رو برات روشن میکنه
اونه که هر روز به تک تک سلول ها دستور بیدار باشه میده
اونه که همیشه حواتو داره
اونه که هر لحظه به فکرته
خوب فکر کنم بست باشه نه البته هر موقع این مغزم میگه اینارو میگم
میگم نگاه کن دو روز باهاش حرف نزنم صد کرته دیوانه شده بودم
اونقدری ارامش دارم در حال حاضر که فکر نکنم کسی توی این سن بتونه داشته باشه و حالش تازه خوب هم باشه
اصلا میگی در برابر شرایط بد مقاوم شدم البته نه اینکه پوست کلفت شدم نه
خیلی ترسو هستم توی این مورد به محض یک اخطار سریع میترسم و به خودم میام امروز داشتم باهاش صحبت میکردم
گفت فاصله ثروت با تو فاصله عمل تو به هدایت هاست بدون ترس و شک
همینو گفت گفتمم اعععع اینو استاد گفته بود کهه
و خوب گفت ثروت میخوایی توجه کن بهش توجه کن به نعمت هایی که بهت دادیم
بریم برای تمرین این بخش
سوال 1
توی طراحی
توی طراحی سایت
توی کار
توی کار دوم
توی خرید دوازده قدم و عزت نفس
توی ساخت پیج
توی یاد گرفتن نرم افزار های مختلف از جمله فتوشاپ ایلیوستریتور بلندر پریمیر obs
و کلی سایت هوش مصنوعی و زبان انگلیسی
خرید قلم نوری
خرید دوره ها اموزشی
خرید سیستمم
خرید صندلیم
کلی چیز هست ها
خوب بریم برای توضیح کلی
توی تمام موارد خدا برام در هارو باز کرده و منو هدایت کرده
مثلا همین صندلی که دارم به راحت ترین شکل ممکن من یک صندلی گیمینگ که ارزوش رو داشتم که داشته باشمش
خریدم و با کمک دستان خدا به راحت ترین شکل ممکن
دوره طراحی که خریداری کردم
به راحت ترین شکل خریدم و ازش استفاده کردم میتونم با جرات بگم جزو بهترین های ایران هستن
استادش ذهنی اگاه و باز داره و کلی باهاش حال کردم منیجر کار خانم بسیار عالی و خوش برخوردی بودن
و کلی چیز دیگه به محضی که من جدی شروع به حرکت کردم استادم هم یک گروه زد و ترکوندم توی گروه شدم نفر اول
پسرها و 5 تا نفر برتر کل دانشجو هاشون و روتین 150 روزه مداوام رو رعایت کردم و کلی پیشرفت کردم همشم کار همین خدا بوده الانم میشه به مولا
این خداست که همه کارست این خدایی ما مهربون و عالیییه
یادمه بچه بودم و خوب از همون بچگی میتونستم به راحتی ارتباط بگیرم
یک حاجاقای توی کوچه خونمون بود فرد میان سال و عالی
باهاش نمیدونم درباره چی صحبت کردم چون یادم نیست ولی میدونم خدا برام صحبت کرد
اون فرد شد یکی از بهترین دستان خدا برای من
شاید باورتون نشه بنده خدا
هر عید برام عیدی میاورد و کلی پسته
و مثل نوه اش با من رفتار میکرد منو حمایت میکرد و خوب دستی خدا بود برای من توی اون زمان
کمک کرد که رشد کنم و یکی از دلایلی شد که باید رشد کنم چون میخوام یک روز اسمش رو بگم و بهش بگم دمش گرم و ازش روی استیج سپاس گذاری کنم
دستان خدای دیگه
استاد بیابان گل توی حوزه طراحی به بهترین شکل بهم کمک کرد تا رشد کنم توی طراحی
علیرضا جوادی مدیر عزیزم مرد خوب عالی که بهم کسب کار رو رایگان یاد داد و منو رشد داد و خوب کلی لذت و بازی باهم ساختیم
سید حسین موسوی صاحب کار شوخ و عالیم و کمی جدیم که کلی کمک کرد و زود زود برام حقوق میریخت و منم سریع رشد کردم و تونستم دوره هام رو بخرم وکلی درس یاد گرفتم درباره قانون و بزرگترین درس زندگیم رو یاد گرفتم که این بود اگر اتفاقی افتاد که ظاهرش ترسناکه و زشته ولی تو حالت خوب بوده متما باش باطن اون اتفاق به نفعه توست
و کلی درس دیگه توی این مسیر بدست اوردم.
خوب اینم خورد به اتفاق بالا
توی کار من یک مشکلی خوردم و اکانت کاریم بن شد و من هیچ کاره بودم ولی بن شد و صاحب کارم منو مقصر میدونست و باهم صحبت کردیم و دعوا کرد و قعط کردم تموم بعد توی مسافرت بودیم و منم گفتم اقا بیا از قانون استفاده کنیم
من که میدونم بی گناهم و مشکلی نیست درسته پس باید چکار کنم باید حالم خوب باشه اقا خلاصه من حالم خوب بود تا چند روز بعد از چند روز صاحب کار زنگ زد یک اکانت بهتر بهم داد معذرت خواهی کرد و سپاس گذاری کرد و من رفتم توی یکجایی بهتر و خوب عالی بود
به مو رسید ولی پاره نشد بلکه سیمان شد و درس خوبی گرفتم ازش
دیگه چیزی یادم نمیاد که به مو رسیده باشه چون اونقد حالمون خوب بوده که اتفاق بد به این شکل نیوفتاد و همون اول درستش میکردیم که به مو نرسه خدایا شکرت
یادمه بعضی وقتا که بازی میکردم و توی بازی موفق میشدم بازی های من به صورتی هستن که وقتی بازی کنم
هیچ چیزی عملا از بیرون حالیم نمیشه و نمی فهمم و میرم توی دنیا بازی
یادمه توی بازی موفق شده بودم و مغرور بودم به خودم اره منم که این کار رو کردم و فلان اینا اقا توی بازی حالم بد شده بود
اصلا میگی لامصب قانون حتی توی بازی های ذهنی هم جواب میده خلاصه حالم بد بود روزهای که توی بازی سپری میشد بی ذوق بودم و اصلا کیف نمیداد ولی تا موقعی که گفتم نه نه این جوری حال نمیده فرق کرد هر لحظش یک دوست داشتم که همیشه کنارم بود یکی که محافظم بود و خوب یکی بود که مسیر رو برام روشن کنه و این لذت بخشه
من دوست ندارم چک و کتک رو بخورم تا حالیم بشه دوست دارم با زبون خوش بفهمم قوانین و کارهارو
از بچگی هم همین طور بوده و برای همین هیچ وقت والدینم برای نمرات بد یا رفتار بد نیومده بودن به مدرسم وهر موقعی اومده بودن تشکر بوده از طرف مدیر و اعضا خدایا سپاس گذارم بابت این محبت
خیلی سپاس گذارم از خداوند که این فایل رو هدایتی به استاد گفتن و سپاس گذار این استاد خفن هستم
که اینقد سریع عمل میکنه و کیف کردم از قدرت عمل
(ما مریم خانم هم میخوایم ما زندگی در بهشت میخوایم واقعا دلم برای فضایی زندگی در بهشت تنگ شده
و جاتون خالی همین چند روز پیش یک پینگ پونگ خوبی بازی کردیم چقد کیف داد
خانم شایسته عزیز ما منتظر فایل های زندگی در بهشت شما هستیم با عشق )
بسم رب سلام استاد سلام نمی دونم چه شکلی بگم شکر یعنی تو لحظه های بودم که فقط رب میدونه که چقدر روحم تشنه شنیدن این هدایت الهام بود از صبح که این هدایت و خدا فرستاد سه بار گوش دادم هردفعه خواستم رد پا بزارم اشک امانم نداده اشک از جواب دادن که فقط میتونم بگم شکر استاد الان هم که دارم مینویسم رب داره میگه و من فقط مینویسم شکر از معبودی که نزاشت شما فایل دیگه ای بزارین تا با روح خودش سامان صحبت کنه بگه فرزندم عشقم من از تو به تو نزدیک ترم میدونم گاهی میلرزی کم میاری گم میشی اما من حتی لحظه ای ازت نه جداشدم و نه نا امید بارها فکر کردم من کاری برای دیگران کردم و نا خواسته منت گذاشتم طوقع داشتم ولی مدتیه دارم درک میکنم فقط دست خدا هستم اگر دانه ای میریزم کاری میکنم اون خداست که من و لایق دونسته ازم استفاده کنه و چقدر خوشبختم که لایق فقط دستش بودن شدم الله اکبر استاد متشکرم از شما شکر از رب العالمین که نان سفره غذام شده عزیزانی شده که عشقش و بهم برسونه برکتی شده که لمس میکنم شکر از این جا به بعد مناجات دلمه معبودم ای که نانم دادی ای که با کرم و لطفت پرورش دادی ای که این روزها از تمام جهان و عزیزانم جدا هستم که با تو خلوت کرده باشم ای که نور راهم شدی تا گم راه نباشم ای که به لطفت هدایتم کرده ای به شنیدن الهام هایت از زبان روح توحیدی خودت استاد ای که روی نیازم به توست دست گدای به درگاهت دراز کرده ام که تو را از خودت دریافت کنم ای که هر کجا رو مینگرم فقط توی رب من معبودم من به نادانیم به ناشکریم به گناه کاریم ببخش که من عجیب به کرم و لطفت که همیشه بر من داشته ای سخت امید بسته ام معبودم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می خواهم که تو خود گفتی که بخوانمت و اجابت دعا هایم را بر عهده گرفتی که خودت در اول سوره حمد خودت را بخشنده معرفی کردی تا بدانم همه چیزم از توست معبودم پناهم آرامش وجودم از توست شهادت میدهم اشهد ان لا الله الل الله معبودم نور راهم شدی و هدایتم کردی که در راه راست قدم بردارم تا در این جهان و جهان آخرت نعمت بو سیدنت را تجربه کنم مرا به سوی ثروت و نعمت و عشق خودت هدایت کردی که تو را جویم تورا گویم سپاس معبودم قلبم را به لیاقت عاشقت بودن شاد کن لبم را به شکر گزاری و عبادتت معطر کن نگاهم را به دیدن خودت که همه این عالم هستی روشن گردان وجودم را لایق دستت بودن بگردان پناهم معبودم در انتظار لحظه ملاقات تو در در آستانه پروردگاریت هستم هدایتم کن که این جهان را از وهاب بودنت از کرم و لطفت در فراوانی رزق و روزی و عشقت بگذرانم تا لایق بهشت که وعده ام کردی باشم معبودم هدایتم کن که آینه حضورت باشم و آن باشم که تو خشنود باشی مرا به نازکی استخوانم به کوچکی ایمانم به بیصبری و به فراموش کاریم ببخش که تنها تورا میپرستم و تنها نگاهم به توست. استاد بینهایت از شما سپاسگزارم که هدایت و الهام وکلام رب العالمین شده اید در زندگیم امید وارم با لایق بندگی خدا بودنم دل شما رو هم شاد کنم درود به تمام شما اعضای این خوانواده مقدس الهی شاد و سلامت و موفق باشید و حضور داعمی خدا رو تو تمام لحظات زندگی لمس و تجربه کنیم دوستتان دارم
در پاسخ به تمرینی که استاد گفتن توی کامنتها بنویسیم؛ چندین مورد خیلی مهم هست که باید عنوان کنم:
1_ زمانیکه توی روابط با همسرم دچار مشکلات فراوان و خیلی ناامید شده بودم، خداوند منو به دوره عشق و مودت در روابط هدایت کرد و اثری که این آگاهیها بر روی من گذاشت تا زمانیکه زندهم همچنان ادامه داره.
2_ اینکه با تمام سختیها و مشکلات مخصوصا مشکلات مالی هیچوقت نذاشته عزت و آبرومون خدشهدار بشه یا دستمون جلو کسی دراز باشه، پس خیلی هوامو داشته.
3_ اینکه بعد از چند سال ناباروری، خدای مهربونم یه جفت دوقلو دختر و پسر بهم داده، یعنی اوج سخاوت و مهربانی و عشق خداوند به من؛ که الهی من قربونش برم . خدا رو میگم.
4_ اینکه دیدگاهم به زندگی نسبت به چند سال پیش خیلی تغییر کرده و بسیار آرامتر شدم و تقریبا هیچ حاشیه و اذیتی تو زندگیم ندارم.
5_ و اینکه خداوند همواره معلمهای بسیار ارزشمند و بزرگواری رو در مسیر زندگیم قرار داده که ازشون درسها بیاموزم و در زندگیم اجرا کنم.
خیلی تشکر استاد به خاطر تهیه و ترتیب این فایل توحید عملی که دقیقا همون چیزی بود که من امروز سخت به اون نیاز داشتم
خدایا شکرت که چقدر دقیق مارو هدایت می کنی.
جاهای که تسلیم خدا شدم و روی خدا حساب کردم:
6 سال پیش پس از یک سال تدریس در یه مدرسه، به یه مدرس بالاتر رفتم فرم پر کردم برای تدریس ، اون مدرسه سه مرحله برای آزمون داشت و پرسش روخوانی قرآن یکی از بخش های آزمون مرحله اول بود و من اون موقع ها فقط جز اول و دوم قرآن رو می توانستم روان روان بخوانم ولی آیه های دیگر رو به اون روانی نمی تونستم بخونم ، وقتی با (توکل و اعتماد به خدا ) رفتم برای آزمون بعد از یک ساعت که از بقیه داشتن امتحان می گرفتن نوبت من رسید موقعی که یکی از مسولین او مدرسه قرآن رو باز کرد تا من بخونم معجزه شد استاد بپرسید کجا رو باز کرد تا من بخونم ؟ جز دوم قرآن و منم خیلی خوب براش خوندم و مراحلی بعدی رو چون آماده گی گرفته بودم قشنگ آزمون دادم و موفق شدم.
حالا از جایی برای شما بگم که به خدا توکل نکردم و تسلیم او نبودم:
زمانی که من می خواستم دوره کار شناسی ارشد رو بخونم و خیلی هم براش آماده گی گرفته بودم چون روی خدا حساب نکردم و خیلی نگران بودم که نکنه کامیاب نشم و استادا چی میگن میگن منیره دانشجویی که این قدر لایق بود ناکام شد و خلاصه با این که زیاد برای آزموناش آماده گی گرفته بودم ناکام شدم اما بعد از یک سال که دوباره تصمیم گرفتم تا امتحان بدم این بار با خودم گفتم اون سال روی آماده گی های خودم حساب کردم نه روی خدا و به نحوی به خود غره و مغرور شدم و این مغرور شدن به ناکامییم تمام شد ولی امسال به خدا توکل میکنم ببینم چه میشه؟
خلاصه بعد از گذشت هفت ماه زمان آزمون فرا رسید و من این بار چون دست مادرم شکسته بود و همه کارهای خونه رو دوش من بود نتونسته بودم درست آماده گی بگیرم ، روز آزمون زبان -که باید یا زبان عربی رو امتحان میدادیم یا انگلیسی ، -تصمیم گرفتم زبان عربی رو امتحان بدم چون هر دو زبان رو یاد داشتم اما زیادی قوانین صرف و نحوش به یادم نبود و از سوی هم خیلی سخت بود آزمون هر دو زبان، اون روز یک ساعت مانده بود به شروع آزمون دم در دانشکده با یکی از دوستام داشتیم قوانین صرف رو می خوندیم که دیدم یکی از همکلاسی های دوره لیسانسم اومد با یک جزوه تو دستش گفت منم می خوام زبان عربی رو امتحان بدم بیا منیره با هم چهار جوابه های این جزوه رو بخونیم شاید از این جزوه هم سوال بیاد، من و دوستم و همکلاسیم این جزوه رو تا شروع امتحان خوب خوندیم و حفظ کردیم موقعی که امتحان شروع شد و برگه های امتحان رو به ما دادن با دیدن برگه اول وبقیه برگه ها باز هم شگفت زده شدم بپرسید چرا چون عینا همان سوال های جزوه ای بود که ما سه نفر همراه با جواباش یک ساعت پیش همه رو حفظ بودیم خلاصه امتحان رو دادیم و ما سه نفر بلند ترین نمره هارو گرفته بودیم استاد و به لطف خدای مهربان از مرحله دوم هم که اختصاصی بود کامیاب به در شدم. این بود نتیجه به خدا اعتماد کردن.
بنام خداوند مهربان همیشه حاضر یکتا و عاشق پیشرفت لذت و آزادی ما،
و درود و رحمت و سعادت و ثروت و سلامتی و ارامشو لذت آزادی هر لحظه جاری به زندگی شما استاد گرامی و عالیقدر و خانم شایسته مهربان نازنین،
با عرض سلام و ادب،
استاد این فایل نه تنها این فایل بلکه هر فایل شما
حرف خداست به ما و انگار هر طوری شده ما هم هدایت بشیم باور کنیم ایمان بیاوریم و اعتماد و اطمینان کنیم که خدا مارو دوست داره عشق ما رو و اعتماد و پیشرفت مارو میخواد خدایا ممنونم استاد ممنونم،
و این کلام حق و درست میفرمایید ممنون یادآوری بهمون میکنید که :
بیای به میدان باور اونکسی که از اول با عشق خودش ما رو آفریده به خدا آسون و خدا منتظر ماست در قلب ماست و در درون ما ازخود نزدیکتر به ماست و هر لحظه دوست داره با ما عاشقی کنه و فقط از خودش بخواهیم و او به ما عطا کنه،
استاد یاد گرفتم یا بهتر بگم باورم در من روشن شده و تقویت ایمانم به تنها قدرت مطلق خداوند مهربانمون،
یاد آوری بهم شده و داره تقویت میشه که از من بخواه با چهار ویژگی:
1(با اعتماد و اطمینان) کامل تنها و تنها از خودش یعنی خداوند واحد یکتا و تنها صاحب ابدی باید خواست،سختش نکنیم و دورش نبینیم بلکه آسان نزدیک در همین لحظه باور کنیم به همین آسانی بدونیمش و آگاه باشیم که
خداوند تمام قصدش با ما عاشقی و معشوقی هستش،
2 و اصلا و ابدا در هیچ چیزی( نه برای رقابت نه برای مقایسه و نه تایید دیگران) نه چشمو هم چشمی کاری نکنیم،
بلکه فقط و فقط برای پیشرفت و لذت و آزادی دل خودمون باید ازش بخوایم، خداوند دوست داره ما عشق کنیم با خودش و نعمتهاش و مدام بگیم به به احسنت!! وای خدای شگفت انگیز منو چقدر باحال نعمت میده چقدر باحال نعمتهاشو آفریده !!!
و مدام بگیم بهش دمت گرم چقدر عالی و بی نظیری،البته او از ینایشما هم بی نیاز ،
3 و هر چیزی را که میخواهیم باید با وقار و تواضع و خاشعیت اون چیز را با اطمینان بخوای و بعدش رهاش کنیم،
( نه با حس حسرت نه با حس حسادت )یا نه با حس محتاجیم و نیازمندیم و عجزو ناله و بد نه ،
بلکه با وقار با جسارت و احترام و اطمینان به قدرت خدا و به حکمت خدا که اون چیز برا من گذاشته شده کنار چه معنوی چه مادی از قبل اونم اینحوری باید بخواهیم از خداوند عزیزمون با سماجت و احترام و خاضعیت از خداوند مهربان اما رهاش کن با اعتماد و اطمینان به خداوندمون،
بله با اطمینان مال تو اون چیز و بس با حس خوب قدرتمند و اعتماد به قدرت مطلق خدا ،
چونکه:
اگر مال من نبود به فکرمم نمیومد پس ازقبل،
خدای دانا میدونسته من چی میخواستم و برای من سهممو با گسترش ظرفیت من و به موقع دقیق سر وقتش عطا کرده،
الف)خداوند دیر نمیکند خداوند دقیق است
ب)خداوند خلف وعده نمیکند خداوند وفادار هست،
حتی زمانیکه ما خودمون یادمون رفته خداوند یادش بوده و بهتر از اون چیزی برامون به موقع عمل کرده و میکند،
ج)خداوند یکتا میگوید مرا بخوان تا اجابتت کنم و تماااام.
د)خداوند در ضمن به پیامبر ص میفرماید چشمت را از روی مال دیگران بردار مبادا حسرت و فریب بخوری,
چون حس ناشکری و حس کمبود برات میاره ،
بلکه فقط تحسین کن زیبا ببین و از خداوند تو هم بخواه با حس خوب کافی و عالی و قدرتمند و اعتقاد به کامل بودن خداوندت که تو هم لایقی به تو هم میده چرا که نه این عدالت خداست به همه استعداد ،توانایی لیاقت و عشق و نعمت داده و بیشترین میده تا بینهایت،
4)و مورد آخر در مورد خواستن به نظر من:
تو خودتو دستور دهنده و سرور و مستقل و پادشاه و بی نیاز از اون خواسته ات بدان ،اونموقع که خدا را صاحب مطلق همه چیزت بدانی حتی صاحب مطلق خواسته ات اونموقع اون چیز برای توست و به سمتت میاد، وقتی بندگیو فروتنی به جا بیاری و به غیر خدا بنده چیز دیگه ای نشی،و البته بعدش که بهت عطا شده و عطا شد باید با احترام باهاش رفتار کنی و با قدردانی فقط از خدا،(پس با حس اینکه تو مالکشی و وابسته بهش باشی و عشق اون چیز تو را از عشق مطلقا به خدا غافل کنه وحس نیاز و وابستگی داشته باشی هیچوقت به هیچ عنوان اینطوری چیزی رو نخواه)،
بلکه با حس قدرت و اعتماد به قدرت و مالکیت مطلق خداوند که او صاحب اصلی هست بخواه و او عطا کننده مطلق و خواهان پیشرفت لذت و ازادی و عشق ماست،
چون خودتو اگر نیازمند و وابسته به خواسته ات بدانی اون چیز میشه سرور تو و تو بندگی به غیر خدا کردی، بدتر به طرفت نمیاد یعنی نوعی شرک و ناشکری که باز با قانون عشق بازی با خدای احدو واحد جور درنمیآید و غلط،
پس تو بعد از خدا به اذن الله میتونی دستور دهنده و خالق کوچک و مطیع خدا برای گسترش خیر و برکتی و نوری البته به شرط اینکه خدا رو فقط قدرت مطلق بدانیم یادمون باش،
و تو باید فقط بخوای در خودت باور اینکه این نعمت حق طبیعی من هست با حس قدرت و باور عالی و خوب و توحیدی به خداوندا خواسته ات را بخواهی،پس تو نوعی قدرتی بعد خدا البته همیشه خداست میخواهم مفهوم برسونم اینکه اون چیز خدمتکار تو اون باید دنبال تو بیاد و تو هم با احترام و شکرگزاری به استقبالش میری و اعتبارش هم فقط از خدا باید بیبینی و بدونی همیشه وتمااام.
در هر لحظه از زندگی به نظرم باید خدا را صدا کرد و اجازه گرفت و خدایت خواست خدایا شکرت ای احدو واحد یکتا،
بله ما چنین خدایی داریم خدایا شکرت تو خدای ما هستی هزاران بار شکرت که
حس خوب بهمون دادی آخر همه تعکنهات دلمون میخواد خسمون خوب باش لذت ببریم از نعتمهامون و ازادو و کمک کننده باشیم خدایا شکرت به ما هدایت و آگاهی میدی تا ما هم با صفات خودت یکی شویم از قدرت و تواضع و فروتنی و ثروت و نعمت مثل خودت
خداوندا لیاقت بندگی خوب به ما عطا کن تا آخر عمرمان.
سلام به استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته دوست داشتنی،امیدوارم که هرجا هستید شاد و سلامت باشید،کسی که در مدار درست هست به قول استاد امکان ندارد اتفاق بدی براش پیش بیاد، چون اصلا دسترسی ندارن اتفاقات بد بهش، و همه چیز در همه ی جنبه فقط خیر و خوبیست، و اگر اتفاق بظاهر بدی هم بیوفته،اگر کنترل ذهن کنیم که انصافا بشدت تمرین میخواد ، همون اتفاق بظاهر بد،خیریتی برامون داره…. الان سایت رو باز کردم و فایل جدید توحیدی دیدم، و یه حسی بهم گفت کامنت بزار این اتفاقات دیروز رو که چطور خدا خودش داشت تمام کارها رو انجام میداد و منم فقط ناظر و نظارگر این ماجراها بودم و فقط میگفتم خدایا شکرت و خدایش هم تونستم خوب ذهنم رو کنترل کنم و آرامش داشته باشم، من فقط یک دقیقه از این فایل رو گوش کردم، قلبم گفت بنویس، چون من بندرت کامنت میزارم ولی الان شارش ذهنم بشدت بالاست و فقط دارم تایپ میکنم و تپش قلبم هم داره خیره بالا، چون این ماجراها مال همین دیروز هست که میخوام تعریف کنم،
بریم سراغ ماجرا…
3 روز پیش از اهواز به سمت کوهرنگ حرکت کردیم که یه مسافرت برفی داشته باشیم،من و داداشم، کلا دو خانواده بودیم، داداشم شب قبل از حرکت بهم گفت که ضد یخ بریز توی ماشین که رادیاتور یخ نزنه، منم رفتم تعویض روغنی که کارهای ماشین رو انجام بدم،بعد بهش گفتم که ضد یخ هم میخوام، اونم اومد و ضد یخ رو ریخت توی محفظه ی بغل نه تو رادیاتور،حالا چرا،الله و اعلم ( هدایت خدا) من بهش گفتم رادیاتور رو خالی کن و بریز که اوکی بشه،گفت نه همین اوکیه، خلاصه ما با توکل بخدا حرکت کردیم، ولی اینبار از مسیر تاراز رفتیم که همش پیچ در پیچ و هیجان انگیز بود و پر از برف…
ما رسیدم مقصد و هوا یخ بود،شب خوابیدم،صبح که بیدار شدیم بریم پیست دیدم که رادیاتور یخ زده، خداوند دستی فرستاد و با آب گرم یخ ها رو رفع کردیم(من حالم اوکی بود و تلاش کردم اراوم باشم و تو دلم گفتم خیره) با ماشین داداش رفتیم پیست و کلی بازی کردیم و غروب برگشتیم، ماشین رو بردیم تعویض روغنی و اون آقا کاراش رو انجام داد و ضد یخ ریخت توی رادیاتور و ماشین کاملا اوکی شد.خدا رو شکر…
ظهر روز بعد حرکت کردیم قسمت اهواز و ماجراها تازه شروع شد، بعد از یکساعت یهو دیدم آمپر ماشین اومده بالا،زدم کنار دیدم داره آب میریزه، (هدابت خدا : درست زمانی که به یه شهر رسیدیم این اتفاق افتاد و به یک مکانیکی خوب هدایت شدیم، جالب بود که واترپمپ خراب شده بود، بخاطر ضد یخی که ریخته بودیم تمام جرم اومده بود اونجا و باعث شد واتر پمپ خراب بشه. بازم هدایت خدا: اگر توی مقصد ضد یخ میریختم قطعا توی مسیر پیچ و خم دچار مشکل میشدم و توی کوهستان بشدت کارم سخت میشد) در همین حین مکانیک تسمه تایم ماشین رو هم چک کرد که اصلا اوضاع خوبی نداشت ( ماشین رو تازه گرفتم خبر نداشتم) و گفت فقط خدا آوردت تا اینجا و تسمه رو باز عوض کردیم که اگر مترکید توی مسیر کلا کل موتور ماشین خراب میشد، ( من این وسط فقط سپاسگزاری میکردم و آرامش داشتم و نگران نبودم که مثلاً شب توی جاده باشیم، چون نمیخواستم شب توی جاده رانندگی کنم،)
باز خدا که خواست با جوش اومدن ماشین بگه تسمه تایم که یک مشکل بسیار بزرگ ایجاد میکرد رو عوض کن، خدایا شکرت… من طی این ماجراها سعی کردم ساکت باشم و نکات مثبت قضیه رو ببینم، اینکه در زمان درستی که توی شهر بودم این ماجرا پیش اومد و اینکه از روز اول ضد یخ نریختم، و اینکه ماشین جوش آورد که بفهمم تسمه تایم خرابه اصلا، هی میگفتم حتما خیره و خدا رو شکر.
شکر خدا رسیدیم خونه و توی مسیر میخندیم و میرقصیدم و سپاسگزار بودم که کارها خوب پیش رفتن…
استاد عاشقتم، خیلی باید روی خودم کار کنم که سر سپرده تر بشم، رها تر بشم،ارومتر بشم.…
بیشتر باید باور کنم که هرآنچه هست خیریت هست هر آنچه که هست و نیست در راستای بهتر شدن من و جهان من هست، باید باور کنم و بپذیرم..
مرسی از شما دوست عزیزی که تا اینجا کامنت من رو خوندی،
در پناه الله شاد و ثرومند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
چه مقدار کریدیت داشته و فعالیت، موفقیت مان را به خداوند میدهم؟
چه مقدار متواضیع هستیم؟ یعنی چه مقدار داشته هایم را به خداوند نسبت میدهم، که هر آنچه به من داده است از آن اوست
درک و توحید بودن اصل است هر اندازه توحیدی ام خالص تر شود ایمان بهبود پیدا کند به همان اندازه چرغ زندگی ام از تمام حالات روان تر می شود آرامیش بیشتر نمایان می شود
خدایا سپاس گذارم بابت حضور تان در زندگی ام خدایا سپاس گذارم بایت هدایت و الهامات تان خدایا سپاس گذارم که مدام توحید تر میشوم خدایا شکرت از کفر و شریک که تو زره زره سلول بدنم جا گرفته بود تو تمام جنبه ها زندگی ام بود پاکسازی می شود
خدایا شکرت که تسلیم تر می شوم
خدایا شکرت که تسلیم به معنی واقعی را دارم درک میکنم
خدایا شکرت که در بهترین زمان به موقع خود تان را می رسانی دقیقا امروز حالم ناخوش بود گفتگو های درونی باز هم مثل ثابق شروع کرده بود به غر و غور کردن نقشه های شوم شیطانی که ثابق ها تو تمام لحظات زندگی در حال طرح ریزی بود امروز باز با بهترین دستان بهترین استاد که حضور این یک دانه بزرگ ترین نعمت زندگی من است آموزشات و آگاهی های که از این ابر مرد حال حاضر جناب بزگوار استاد عباسمنش عزیز️بدست آوردم بازم با یک فایل فوق العاده که اصل و اساس همین است تهیه و تدین نمودی تا باشد از آکاهی های ناب وسپاس گذارم قدر دان شان باشم
امروز روزی بارنی فشنگ داشتم با هوای 18درجه دنیا با تمام زیبای های خود امروز ستایش الله را داشتند ولی من یکی چندان روز خوبی نداشتم بازم نجواها نگذاشت امروز از این باران که اینجا خیلی کم باران داریم شاید در سال چند بار بیشتر نباشد اینجا عربستان سعودی است محیط خشگ بیابانی ولی با یک عالم ثروت و فروانی این مملکت احاطه شده است
دلیل اینکه نگذاشت از این باران لذت کافی را نبرم ریشه شان تو همین فایل بود
رفتار آدما فرق کرده بود با من یک جواری بد شده بود حرف های همکارام احساس می کردم نیش دارد کنایه می گویند نمی دونم امروز این قشنگی چرا برای من راست نبود
احساس پوجی و بی ارزشی داشتم امروز نمی دونم
ولی این فایل را ساعت 11صبح دیدم روی سایت است دانلود کردم ولی شب دقیقا ساعت 6 عصر بود گوش دادم
این اون پاک زهر بی حالی و زشتی امروز ام بود
با گوش دادن این فایل این تواضیع بودن مان خیلی من را در خود در گیر کرد
خوب از اینکه لطف الهی بود شاگرد دوره احساس لیاقت بودم خودم را درک میکنم خودم قبول میکنم اشتباه ام را می پذیریم نمی جنگم این را از آموزشات این دوره یاد گرفتم
دیدم من چقدر فخر فروشی کردم چقدر من ظالم بودم چقدر من جای مظلوم قرار داشتم
چقدر از مردم درخواست همکاری شدید داشتم چقدر مردم را بولد کردم چقدر خلی خلی کردم
چقدر کسانی که پاین تر از من بودن مسخره کردم
چقدر قضاوت کردم چقدر دخالت داشتم چقدر جای که مسخره ام کردن توهین ام کردن ساده گذشتم خندیدم به این حالت
وا وی لا
خدایا ازت دعای خیر می طلب ام من را یاری ام کن تا مسیر تکاملی ایمانم و توحیدی بودنم را طی کنم
خالص تر شوم
آها راستی زمانی یادم است که هدایت شدم به سمت سایت چه زمانی بود
دقیقا یادم است این تکه شان واقعا واقعا قشنگ ترین و رمانتیک ترین حالت تسلیم بودن من است
حدود 5-6ماه بود دقیق یادم نیست
من دوکان خریده بودم از پول قرص از اینکه اینجا به اسم سعودی است من عامل دیگر شرکت بودم او شرکت کار نداشت از طرف در دوکان خودم کار نمی توانیستم چون این سعودی نمی گذاشت
او شرکت قبلی تنازل ام را نمی داد از طرف میگفت کار ام نمی دهم پولم را بیار تو دفترم بگذار بعد من تنازل تان را میدهم خلاصه در بد ترین حالت گیر کرده بودم از یک طرف ایجازه کار نداشتم از طرف دیگر نفر پول خود را می خواست
باز یک دوستی عزیزم که واقعا دوست دارم تو هم خانواده در سایت هستیم گفت چطوری با آموزشات من گفتم من دیگر نه به قانون جذب و عباسمنش اعتماد ندارم اصلا دوست ندارم صدای شان را بیشنوم تمام فایل های شان را حذف کردم
بعد گفت برو در قسمت نتایج دوستان رضا عطا روشن را بیبن
من گفتم باشه رفتم قسمت اول فایل رضا جان را دیدم بعد بازم رها کردم نمی دونم بازم این دوست گفت من این نتایج را دیدم نفرای است که زیر صفر به کجا ها که نرسیده اند
فایل رضا جان را تکمیل دیدم
…
به طور خیلی عجیب. گفتم خدایا تسلیم هستم در مقابل تان هر اتفاق که در زندگی ام روخ داده است مقصر صد در صد خودم هستم یک سجده کردم
همین طور شوق و اشتباق بیشتر پیدا کردم به آموزشات تا اینکه تصمیم گرفتم یک از آموزشات استاد را بگیرم
همینجا هم گفتم خدایا خودت هدایت بدی چه را بخرم
که فردای شان دوره احساس لیاقت در سایت قرارگرفت گفتم ای خودش است حتا فایل توضیح شان را سیل نکردم توضیحات شان را نخواندم
به دوست گفتم من به شرایط از پی پال استفاده نمی توام از طریق صرافی پول می زنم ایران شما برایم خرید کنید کفت اوکی فرای شان این فایل را خریدم
داستان در نره از همان روز که گفتم خدایا با تمام وجود تسلیم هستم نتیجه بوم بوم می آمد خود نفر زنگ زد گفت برو تنازل کن اینجا که قرار بود تنازل کنم دفتر دار گفت کل مصارف تان 10هزار ریال میشه باز نا امید شدم گفتم من از کجا کنم این مقدار پول را بعد گفت باش یک چک کنم کمپیوتر را چه میگه خدا وکلی الله اکبر با چشمان براق دید گفت یا محمد والاه عظیم معجزه معجزه
گفتم چه شده گفت بخشش خورده از طرف دولت مصرف شما از تنازل 2هزار میشه
بعد گفت کل مصارف شما با تجدید اقامه 3 ماهه تان 4700ریال میشه
اگر طور نورمال من پیش می رفتم بایت 12500 ریال می دام این یکی از معجزه الهی
بعد گفت باید کارت بیمه تهیه کنی گفتم چند میشه گفت نورمال عادی 500ریال اگر با خدمات عالی می خواهی 2هزار ریال من گفتم من اصلا اعتقاد ندارم خندید گفت این قانون است
بعد این را دید گفت پسر تو دیگه کی هستی یک سال پیش وی آی پی ثبت کردی گفتم من خبر ندارم من اصلا جعمه نکردم اتفاقا کارت بیمه ام ندارم
گفت وی آی پی در اقامه و آبشر شان است کارت فزیکی ندارید
بازم گفت الهی شکر این کل معجزات و لطف خداوند است
این ها چه است اینها از زمانی بود که دیگر خسته شده بودم دیگر توان حرکت نداشتم گفتم خدایا تسلیم هستم
تا اینکه حالا رسیدن به این حالت خداره شکر
کل بدیهی هام پرداخت شد
کل پول دارم
شاگرد دو دوره بی نظر احساس لیاقت و کشف قوانین زندگی هستم
سپاس گذار خداوند هستم
خدایا خودت حامی ما باش در تواضیع ، بردباری، خیر تان ما همیشه تسلیم و فقیر هستم در مقابل خیر و بزرگی تو
به نام خدایی که دانا است
چقدر این فایل رویایی بود
خیلی عالی بود
چقدر به جا
خدایا شکرت
خود توانایش من را هدایت کرد به این فایل
وقتی استاد صحبت می کرد خیلی حالم خوب شد
بهتر از هر سخنرانی استاد آدم را روشن می کنه
از خدا می خواهم این سلسله فایل های توحیدی مثل سفر به دور آمریکا همین طور ادامه دار باشه و برود روی 100روی 200 ووووو همین طور بالا و بالاتر و بهتر و بهتر
الهی الحمدلله
خدایا شکرت
خدایا را فقط و فقط باید باور کرد
وقتی باور کنی بهت گفته میشه همین و تمام شد و رفت
من خودم دنبال یه مورد خاص بودم درصورتیکه اینطور نیست
باید باورش کنی روند کار کردن روی خودت را ادامه بدهی و گفته میشه
حمد و سپاس مختص خدایی است که تنها فرمانروای جهانیان است.
سلام و درود فراوان به استاد توحیدی عزیزم ،سلام دوستان بهشتی من،امیدوارم حالتون عالی باشه.
از خداوند هدایت میخوام تا بتونم احساس این لحظه خودم رو بیان کنم.
خدارو شاکرم که در مدار هدایت هستم و در فرکانس خوبی هستم تا بتونم اینجا و در این لحظه اقرار به بندگی کنم در برابر الله و از خودش میخوام که در هیچ زمانی من رو به حال خودم وانگذاره.
زمان های زیادی بوده که متوجه نبودم و از راه در اومدم،حواسم نبوده و به بیراهه رفتم.اما خدا منو تنها نذاشته و جایی که حتی فکرشم نمی کردم دستمو گرفته و منو کشیده بالا.
چند سال پیش من به شدت از مسیر دور شده بودم و اصلا انتخاب های که میکردم رو نمیتونستم کنترل کنم.با معرفی یکی از اقوام با دختری آشنا شدم و با کمترین تحقیق ممکن اقدام کردم برای ازدواج،به خداوندی خدا در هر لحظه خداوند توی گوشم میگفت نکن ،نرو ،با خودت اینجوری نکن ،همش بهم میگفت این راه اشتباهه،مدام توی گوشم میگفت این دختر مناسب نیست برات،مدااام توی دلم بود و بهم میگفت،اما کنه بی ایمان کنه لجباز هعی لجبازی کردم,تا جایی که خدا هم دیگه بیخیال من شد و منو گذاشت به حال خودم رها باشم،استاد توی اون روزها شیطان ونجواهای ذهنم مدام بهم من رو تشویق میکرد و همه چیز رو برای من قشنگ جلوه میداد،استاد من اون موقع با شما آشنا نبودم و با قوانین آشنایی نداشتم ،اما قوانین بود و در هر لحظه من با افکارم اتفاقات و شرایط رو برای خودم خلق میکردم.اتفاقات همه و همه دست به دست هم داد و من و اون خانم باهم ازدواج کردیم ،از روز اول که ازدواج کردیم ناراحتی و غمو غصه جا باز کرد توی زندگیم،از همون روز اول همش قهر و ناراحتی بود و سر ناسازگاری،
بچهها الان که دارم مینویسم و به یاد اون روزها میفتم به دقتی که توی قوانین وجود داره پی میبرم و سپاسگزارم از خداوند،به خاطر قوانین بدون تغییری که در جهان قرار داده ،
اون روزها خودم رو در مقابل خداوند میدیدم ،انگار با خدا هم دعوا داشتم،انقدر شرک و بی ایمانی توی دلم بود که از هر کس و ناکسی درخواست کمک میکردم بجز خداوند،داستان زندگیم رو برای هرکسی که میرسید تعریف میکردم و با حالت خواهش ازش کمک میخواستم،اما حتی یک بار از ته دلم نتونستم از خدا کمک بخوام ،به شدت گمراه بودم،
استاد اون روزهای من هیچ وقت یادم نمیره،روزهایی که درگیر شکایت و دادگاه بودم،روزهایی که هیچ روزنه امیدی نمیدیدم و همش تاریکی بود تاریکی ،
یک جایی یادمه از خداوند کمک خواستم و انگار با یک بار صدا کردن صدای من رو شنید و بهم جواب داد.
این شعر دقیقاً وصف حال اون روزهای من بود.
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن
دوری نمیتواند پیوند ما بریدن
ترسم که جان شیرین هجران به لب رساند
تا وقت آن که باشد ما را به هم رسیدن
موقوف التفاتم تا کی رسد اجازت
از دوست یک اشارت از ما به سر دویدن
تا روح بر نیاید جهدی همینمایم
مشتاق را نشاید یک لحظه آرمیدن
چشمی که دیده باشد آن شکل و آن شمایل
بی او ملول باشد از روی خوب دیدن
ما را به نیم جانی وصلت کجا فروشند
ارزان بود به صد جان گر میتوان خریدن
غیرت همینماید بر گوش دیده من
کز دور میتواند پیغام تو شنیدن
حیران شده است عقلم در صنع پادشاهی
کز خاک میتواند خورشید آفریدن
باشد همام شبها در آرزوی خوابی
وقتی مگر خیالت در بر توان کشیدن
.
خدارو صدا کردم و درها برای من باز شد ،استاد اون ازدواج کلا یک هفته دوام داشت اون هم با کلی ناراحتی و اعصاب خوردی و غم و غصه ،خداوند رو صدا کردم و اون هم لبیک گفت،
اون خانم درخواست طلاق کرد و مهریه خودش روگذاشت اجرا،من از همه کس بریده بودم و فقط سپردم دست خدا،خدا خوب بلده خدایی کنه به شرط اینکه ما بتونیم بندگی کنیم،من فقط یک لحظه برگشتم سمت خدا و ازش خواستم مشکل من رو حل کنه،یجورایی ناتوان بودم و خودم رو در مقابل هر خیری از طرف خداوند فقیر دیدم ،احساس عجز و ناتوانی کردم و خدا دست به کار شد،
دیدم همسرم زنگ زد و گفت مهریه نمیخوام و فقط توافقی جدا بشیم ،باورمنمیشد اون کسی که تا دو روز قبل ادعای مهریه کرده بود و میخواست به قول خودش منو به خاک سیاه بشونه یهو از همه چیز گذشت و در کمتر از یک هفته همه چیز تموم شد،
خداوند رو شاکرم که هیچ وقت منو رها نکرده و ازش طلب مغفرت و بخشش میکنم بخاطر بی ایمانی که داشتم و گاهی اوقات مشرک شدم ،
.
استاد گوش دادن فایلهای توحید عملی شده شیرینترین کار هر رزوم،با این فایلها کلی با خداوند عشقبازی میکنم و ایمانم بهش قویتر میشه،هر بار که این دسته فایلهارو گوش میکنم ایمان و انگیزه برای ادامه راه بیشتر و بیشتر میشه.
خدارو شاکرم بابت همه چیز.
از خداوند میخوام هدایت مون کنه در مسیر یکتا پرستی.
ممنونم ازت استاد بابت این همه آگاهی خالص و ناب،خیلی خیلی دوستون دارم ،
در پناه الله یکتا،شاد سالم سعادتمند و ثروتمند باشید.
امضای خدا پای تک تک آرزوها تون
شیرینی توحید از عسل بیشتر است…
شیرینی که برات میشه ارتباطات عالی،ثروت بیشتر،سلامتی کامل،قدرت محض،عزت بی انتها،شجاعت،پدرو مادر،خانواده و ….
یک بار صداش بزن اما تسلیم باش…و معجزها رو ببین ،مثل همین مثال زیبای شما دوست عزیزم که چطور راحت ورق برمیگرده که خود آدم هم باورش نمیشه حتی الان که چندین سال گذشته…
شاید ما هر روز صداش میزنیم اما تسلیم نیستیم!!؟؟؟
شاید هر روز صداش میزنیم اما امیدمون به یکی دیگه است؟؟!!!
غافل از اینکه اون از رگ گردن به ما نزدیکتره و اون به نفس ما از خود ما آگاهتر است…
چقدر حقیرم در برابر این قدرت و چقدر بی وجودم در برابر این وجود و چقدر فقیرم به این غنی و چقدر ناقصم در برابر این کامل…
خدایا به تو پناه میبرم از شرک و از خودم…
به نام یگانه خالق هستی
سلام به تمامی دوستان عزیزم ، سلام به شما استاد آگاهم و خانم شایستهی گرامی
من می توانم اسم این فایل رو بگذارم ، عزت نفسِ توحیدی، یعنی اعتقادم بر اینه که آگاهی های این فایل عزت نفسی رو در وجودم میسازه که بر پایه های توحید استوار شده
من موضوع هدایت و توحید را با شما یاد گرفتم استاد عباس منش عزیزم و تا همیشه از شما سپاسگزارم
مطالب زیادی در ذهنم هست که دوست دارم بیان کنم، خدایا کمکم کن و بهم قدرتی بده که بتوانم افکارم رو به رشتهی تحریر در بیارم الهی به امید تو …
– یکی از کار هایی که انجامش کمک می کنه من توحیدی تر رفتار کنم و همیشه به یاد داشته باشم کیه که قدرت داره؟ کیه که همه کارست؟!
استفادهی آگاهانه از جملهی به لطف خدا هستش
یعنی اول تمام گفتگوهای ذهنیم با خودم میگم به لطف خدا این اتفاق افتاد یا به لطف خدا توانستم فلان کار رو انجام بدهم یا … به شکل های مختلف از این جمله استفاده می کنم ؛ البته هنوز در این زمینه به ثبات نرسیدهام ولی تلاشم اینه که خیلی بیشتر آگاهانه از این عبارت مفهومی استفاده کنم تا به یاد بیارم کیه که داره همه کارها رو انجام میده و اعتبارش رو بدهم به اون … نه اینکه اعتبار اصلی رو بدهم به خودم ، نه اینکه اعتبار اصلی رو بدهم به بقیهی آدم ها
– یه مثال خیلی مشخص دارم از زمانی که روی عقل و هوش خودم حساب باز کردم و نتیجهاش هم اصلا جالب نبود!!
این مثال دقیقاً مصداق همون جمله ای هست که استاد فرمود: وقتی در مسیر هدایت الهی نیستی، حتی اگر همهی کارها رو درست انجام بدهی هم نتیجه اشتباه در میاد
یادمه خرداد یا تیرماه 1402 بود یه ایده ای رو ذهن منطقی من بهم گفت برای رشد در کسب و کارم و جذب مشتری های فراوان و در نتیجه قراردادهای زیاد و در نتیجه ورودی مالی بالا، به خوبی یادمه که منطق ذهنم گفت، چون ایده های خداوند همراه با حالِ خوبه، من در اون برههی زمانی و اون روزها حالم میزون نبود، چقدر هم خوشحال بودم که من چقدر باهوشم! که همچین ایدهی عالی ای رو اجرا کردم و به ذهن بقیه نرسیده! من ایدهام رو اجرا کردم و چند روز خودم رو از زندگی کردن محروم کردم!! موبایلم به مدت دو سه روز روزی بیست الی سی تا زنگ و پیام دریافت می کرد و هر تماس رو اگر پاسخ می دادم بین 2 الی 10 دقیقه از من انرژی و زمان می گرفت که البته بیشتر تماس ها به سمت زمان بالا میل داشت!! و هر پیام هم اگر می خواستم پاسخ بدهم حدود 3 الی 5 دقیقه باید زمان بهش اختصاص میدادم
از بین این همه مشتری و این همه پیگیری و این همه انرژی و زمان گذاشتن (بعد از حدود دو روز کم آوردم و اون ایدهی اجرایی رو لغوش کردم) تا حدود یک هفته تایمم پر بود و فکر می کنم یک مشتری از بین اون همه مشتری به ثمره رسید و منجر به عقد قراداد شد یا شاید هم هیچی… (دقیق یادم نمیاد، موضوع مال حدود 8 ماه پیش هستش)
این مثال رو ذکر کردم که به خودم یادآوری کنم (این جمله رو باید با طلا بنویسم و قاب کنم و نصب کنم روی دیوار) وقتی در مسیر نادرستی هستی، حتی اگر تمام کارها رو درست انجام بدهی، نتیجه اشتباه میشه
یه مثال دیگه هم دارم از زمانی که خداوند با یک اتفاقی که به ظاهر شاید برای همه تلخ بود به من یک درس زندگی ساز داد
شاید بتوانم از این اتفاق به عنوان بزرگترین درس زندگی ام نه فقط در سال 1402 بلکه در کل زندگیام تا به امروز یاد کنم
قبل از اینکه بگم این درس زندگی ساز و این اتفاق چی بود یه مقدمه ای رو بگم از خودم…
من در اواخر سال 1401 و سال 1402 متوجه شدم یه باورِ خیلی اشتباهی دارم که نمی توانم در لحظهی حال زندگی کنم و از تک تکِ لحظاتم لذت ببرم و همیشه درگیر آینده یا گذشته هستم، در صورتی که همیشه این جملهی استاد در ذهنم می پیچید که ، اصلاً تا زمانی که شما یاد نگیرید از زندگیتون لذت ببرید، شما به خواسته هاتون نمی رسید … یعنی فاصلهی بین شما و خواسته هاتون فقط با احساسِ خوبه که پر میشه
با این درکی که از قوانین پیدا کردم و شناختی که از خودم پیدا کردم ، مدتی بود (چند ماهی میشد) که آگاهانه سعی می کردم از لحظاتم لذت ببرم و منتظر یه اتفاق خاص نباشم… و همیشه از خداوند می خواستم که کمکم کنه شخصیتم رو به این سمت تغییر بدهم
اوکی
من دو سه ماهی در بهار و تابستان سال پیش آگاهانه رفتم به یک محلهی جدید مشغول به کار شدم در دفتر یکی از دوستانِ دوستانم (هدف هایی مشخص داشتم که به لطف خدا بهشون رسیدم)
این بندهی خدا که صداش می کردن حاج حسن ، بسیار بسیار انسان شریف با آبرو و با اعتبار نیکی بود و خیلی ها دوستش داشتن ، از جمله خودم واقعاً انسان شریف و نازنینی بود
بازنشستهی فرهنگی بود و حدود 40 و خورده اب سنش بود، سنی نداشت …
از اونجایی که قبلاً بسیار بسیار ثروتمند و متمول بود و ورشکسته شده بود و یک فرزند دختر هم داشت که در زمان به دنیا اومدن به خاطر اشتباهات پزشکی از دست رفته بود
همیشه و همیشه غصهی این دوتا اتفاق رو می خورد و تقریباً با هر کسی به کمی احساس صمیمیت می کرد سفره ی دلش رو باز می کرد …
تصور کنید که همچین شخصیتی پکیجی کامل از مسائل ناگوار و واقعاً دردناک و بیماری ها رو همیشه با خودش حمل می کرد دیگه!!
من فقط یه مقداری فقط اشاره کردم به موضوع … دیگه نمیخواهم ادامه بدهم ، فقط تا حدودی گفتم که متوجه موضوع بشوید و خودم هم بعداً بتوانم با مراجعه به این دیدگاهم درسش رو به یاد بیارم …
چند ماه از همکاری من با ایشون گذشت و من واقعاً تلاش می کردم ، خیلیییی تلاش ذهنی می کردم و سعی می کردم که پای صحبت های این مرد شریف نشینم و در مجالس گفتمان تو این دفتر شرکت نکنم!!
ولی خدا شاهده حتی یکبار از خداوند شکایت نکردم که خدایا؟؟ من ازت چی خواستم و چه کردی؟
نه …. آگاهانه سعی می کردم تمرکزم رو بگذار روی نکات مثبت اون محیط و محله ، اون دفتر و اون آدم که میگم انصافاً یکی از شریف ترین و درست کارترین انسان هایی بود که در زندگیم ملاقات کردم و به خودم میگفتم من به فراخور باورها و درخواست هایی که داشتم به اینجا هدایت شدم و باید ادامه بدهم … باید حال خودم رو خوب نگه دارم و اجازه بدهم خدا درس هایی رو که باید بهم بده … همیشه یادمه به چشم یک درس ، هدایت شدنم به این آدم و این دفتر رو نگاه می کردم و میگفتم در آینده به نیکی از این برههی زمانی زندگیم یاد خواهم کرد … و همینطور هم شد …
ماه محرم گذشت و ما رسیدیم به ماه صفر ، من مقداری دینار خریده بودم برای مادرم ، ایشون رفت کربلا و برگشت و یه مقداری از دینارها اضاف اومد و با خودش آورد ایران
دینار ها تو کیف پولم بود و یه شب در دفتر نشسته بودم (می خواستم فردای اون روز ببرم دینار ها رو change کنم) که ایشون به یکباره تصمیم گرفت ، فردا صبح اون روز بره کربلا، نزدیک اربعین بود
خب طبیعتاً دنبال دینار بود دیگه ، دینار های من هم ایشون خرید و مقداری هم از شخص دیگه ای خرید و صبح با دوستانش راهی کربلا شد
دو روز بعد اعلامیه فوت ایشون رو تو گروه کاری ای که داشتیم دیدیدم و همه متعجب شدیم!!
نمی خواهم داستان های مرتبط به فوت کردنشون و وقایع بعدش رو تعریف کنم …
درس بسیار بسیار بزرگی که من گرفتم این بود که تا بهت فرصت زندگی کردن داده شده، زندگی کن و از تک تک لحظاتت لذت ببر و سعی کن غصه هیچ چیز … هیچ چیزی رو نخوری چون هیچ چیز … هیچ چیزی تو این دنیا ارزشِ غصه خوردن رو نداره، نقطه سر خط
پس از این … من خیلی خردمندانه تر با وقایع و اتفاقات و شرایط و انسان ها برخورد می کنم و دائماً به خودم یادآوری می کنم که: زندگی یه فرصتِ کوتاهه … من می خواهم از این فرصت کوتاه نهایت استفاده رو ببرم ، نهایت لذت رو ببرم و زندگی رو واقعاً زندگی کنم …
یاد صحبت های استاد در فایل «ما بی انتها هستیم» می افتم
و اینجا ایمان من به خداوند خیلی قوی تر شد که هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست منی که یک عمر در خانواده و فرهنگی بزرگ شدم که غصه خوردن یک ارزش بسیار والا و بزرگ شمرده می شده، باید هدایت میشدم به این انسان و این اتفاقات، تا این درس زندگی ساز رو یاد بگیر
و مطمئنم تا زمانی که این درس رو در خاطر داشته باشم و مرور کنم دیگه به مسیر قبلی زندگی ام بر نمی گردم
دیگه یاد گرفتم که: این شاد بودن هستش که ارزشه ، نه تنها یه ارزش بسیار بزرگه بلکه تنها راهِ رسیدن به خوشبختی و سعادت هستش، هم در این دنیا و هم در اون دنیا
در پناه خداوند مهربان و توانا و هدایتگر باشیم
سلام درود به همه عزیزان
روز 39 ام از روتین روزانه
البته امروز فعالیت بیشتری توی سایت داشتم و در بخش عقل کل و فعالیت کردم ولی بازم میخوام اینجا کامنت بزارم
این فایل چقد خوب بود
دقیقا به قول خود استاد که میگه افراد میگن استاد این فایل دقیقا برای من ساخته شده بود
و برای من هم همین بود
امروز صبح میخواستم با خدا صحبت کنم و خوب صحبت کردم و دقیقا بعدش اومدم توی سایت و این فایل رو دیدم
تعجب کردم گفتم توحید عملی الان استاد که تمرکزش یکجا دیگه بود چی شد
و دیدم چقد حق بود این فایل
من ادم مغرور هستم و خوب دوست ندارم دیگران بهم از روی ترحم کمک کنن و
ولی مغرور به این صورت که همه پایین تر از من هستن نه ها
من چندین بار گفته بودم که بیشتر با بچه ها بازی میکنم و صحبت میکنم ولی خوب بزرگسالان هم اضافه کردم ولی کمن
در کل از غرور درست دارم و سر اعتماد به خداست
ولی وقتی استاد میگه که همه کاره خداست میدونم که خداست وجدانن خداست ولی مغزم مقاومت میکنه میگه یعنی این هم کار فقط خدا الکی نگو ما داریم اینجا زحمت میکشیم و اون فقط هدایت کرده و ایده داده
اهایی مغز : این خدا نبود که به تو ایده ساخت تصاویر رو داد این خدا نبود که دستان خدا رو از هزاران طریق ارسال کرد
این خدا نبود که صبح و بیدارد میکنه این خدا نبود که شهریه دانشگاه رو به موقع پرداخت کرد
همه کار خداست همهههه کاره ما فقط داریم لذت میبریم چکار میکنیم
انیمه میبینیم ، طراحی میکنیم ، فایل ظبط میکنم و ادیت میکنم
و اموزش میبینم کلی کاری که من میکنم همینه
ولی کاری که خدا میکنه خیلی سخت تره اون دلم مردم رو برای من نرم میکنه
اون مردم رو به سمت من میاره
اون برای من حرف میزنه اون برای من ایده میده
اون همه کارست اونه که تعداد فالور هاتو داره میبره بالا بالا تر
اونو که توی دانشگاه تو رو محبوب کرده
اونو که بهت یاد داد طراحی بکنی چطوری اونه که مسیر رو برات روشن میکنه
اونه که هر روز به تک تک سلول ها دستور بیدار باشه میده
اونه که همیشه حواتو داره
اونه که هر لحظه به فکرته
خوب فکر کنم بست باشه نه البته هر موقع این مغزم میگه اینارو میگم
میگم نگاه کن دو روز باهاش حرف نزنم صد کرته دیوانه شده بودم
اونقدری ارامش دارم در حال حاضر که فکر نکنم کسی توی این سن بتونه داشته باشه و حالش تازه خوب هم باشه
اصلا میگی در برابر شرایط بد مقاوم شدم البته نه اینکه پوست کلفت شدم نه
خیلی ترسو هستم توی این مورد به محض یک اخطار سریع میترسم و به خودم میام امروز داشتم باهاش صحبت میکردم
گفت فاصله ثروت با تو فاصله عمل تو به هدایت هاست بدون ترس و شک
همینو گفت گفتمم اعععع اینو استاد گفته بود کهه
و خوب گفت ثروت میخوایی توجه کن بهش توجه کن به نعمت هایی که بهت دادیم
بریم برای تمرین این بخش
سوال 1
توی طراحی
توی طراحی سایت
توی کار
توی کار دوم
توی خرید دوازده قدم و عزت نفس
توی ساخت پیج
توی یاد گرفتن نرم افزار های مختلف از جمله فتوشاپ ایلیوستریتور بلندر پریمیر obs
و کلی سایت هوش مصنوعی و زبان انگلیسی
خرید قلم نوری
خرید دوره ها اموزشی
خرید سیستمم
خرید صندلیم
کلی چیز هست ها
خوب بریم برای توضیح کلی
توی تمام موارد خدا برام در هارو باز کرده و منو هدایت کرده
مثلا همین صندلی که دارم به راحت ترین شکل ممکن من یک صندلی گیمینگ که ارزوش رو داشتم که داشته باشمش
خریدم و با کمک دستان خدا به راحت ترین شکل ممکن
دوره طراحی که خریداری کردم
به راحت ترین شکل خریدم و ازش استفاده کردم میتونم با جرات بگم جزو بهترین های ایران هستن
استادش ذهنی اگاه و باز داره و کلی باهاش حال کردم منیجر کار خانم بسیار عالی و خوش برخوردی بودن
و کلی چیز دیگه به محضی که من جدی شروع به حرکت کردم استادم هم یک گروه زد و ترکوندم توی گروه شدم نفر اول
پسرها و 5 تا نفر برتر کل دانشجو هاشون و روتین 150 روزه مداوام رو رعایت کردم و کلی پیشرفت کردم همشم کار همین خدا بوده الانم میشه به مولا
این خداست که همه کارست این خدایی ما مهربون و عالیییه
یادمه بچه بودم و خوب از همون بچگی میتونستم به راحتی ارتباط بگیرم
یک حاجاقای توی کوچه خونمون بود فرد میان سال و عالی
باهاش نمیدونم درباره چی صحبت کردم چون یادم نیست ولی میدونم خدا برام صحبت کرد
اون فرد شد یکی از بهترین دستان خدا برای من
شاید باورتون نشه بنده خدا
هر عید برام عیدی میاورد و کلی پسته
و مثل نوه اش با من رفتار میکرد منو حمایت میکرد و خوب دستی خدا بود برای من توی اون زمان
کمک کرد که رشد کنم و یکی از دلایلی شد که باید رشد کنم چون میخوام یک روز اسمش رو بگم و بهش بگم دمش گرم و ازش روی استیج سپاس گذاری کنم
دستان خدای دیگه
استاد بیابان گل توی حوزه طراحی به بهترین شکل بهم کمک کرد تا رشد کنم توی طراحی
علیرضا جوادی مدیر عزیزم مرد خوب عالی که بهم کسب کار رو رایگان یاد داد و منو رشد داد و خوب کلی لذت و بازی باهم ساختیم
سید حسین موسوی صاحب کار شوخ و عالیم و کمی جدیم که کلی کمک کرد و زود زود برام حقوق میریخت و منم سریع رشد کردم و تونستم دوره هام رو بخرم وکلی درس یاد گرفتم درباره قانون و بزرگترین درس زندگیم رو یاد گرفتم که این بود اگر اتفاقی افتاد که ظاهرش ترسناکه و زشته ولی تو حالت خوب بوده متما باش باطن اون اتفاق به نفعه توست
و کلی درس دیگه توی این مسیر بدست اوردم.
خوب اینم خورد به اتفاق بالا
توی کار من یک مشکلی خوردم و اکانت کاریم بن شد و من هیچ کاره بودم ولی بن شد و صاحب کارم منو مقصر میدونست و باهم صحبت کردیم و دعوا کرد و قعط کردم تموم بعد توی مسافرت بودیم و منم گفتم اقا بیا از قانون استفاده کنیم
من که میدونم بی گناهم و مشکلی نیست درسته پس باید چکار کنم باید حالم خوب باشه اقا خلاصه من حالم خوب بود تا چند روز بعد از چند روز صاحب کار زنگ زد یک اکانت بهتر بهم داد معذرت خواهی کرد و سپاس گذاری کرد و من رفتم توی یکجایی بهتر و خوب عالی بود
به مو رسید ولی پاره نشد بلکه سیمان شد و درس خوبی گرفتم ازش
دیگه چیزی یادم نمیاد که به مو رسیده باشه چون اونقد حالمون خوب بوده که اتفاق بد به این شکل نیوفتاد و همون اول درستش میکردیم که به مو نرسه خدایا شکرت
——————————————————————————————————————————————————————————
یادمه بعضی وقتا که بازی میکردم و توی بازی موفق میشدم بازی های من به صورتی هستن که وقتی بازی کنم
هیچ چیزی عملا از بیرون حالیم نمیشه و نمی فهمم و میرم توی دنیا بازی
یادمه توی بازی موفق شده بودم و مغرور بودم به خودم اره منم که این کار رو کردم و فلان اینا اقا توی بازی حالم بد شده بود
اصلا میگی لامصب قانون حتی توی بازی های ذهنی هم جواب میده خلاصه حالم بد بود روزهای که توی بازی سپری میشد بی ذوق بودم و اصلا کیف نمیداد ولی تا موقعی که گفتم نه نه این جوری حال نمیده فرق کرد هر لحظش یک دوست داشتم که همیشه کنارم بود یکی که محافظم بود و خوب یکی بود که مسیر رو برام روشن کنه و این لذت بخشه
من دوست ندارم چک و کتک رو بخورم تا حالیم بشه دوست دارم با زبون خوش بفهمم قوانین و کارهارو
از بچگی هم همین طور بوده و برای همین هیچ وقت والدینم برای نمرات بد یا رفتار بد نیومده بودن به مدرسم وهر موقعی اومده بودن تشکر بوده از طرف مدیر و اعضا خدایا سپاس گذارم بابت این محبت
خیلی سپاس گذارم از خداوند که این فایل رو هدایتی به استاد گفتن و سپاس گذار این استاد خفن هستم
که اینقد سریع عمل میکنه و کیف کردم از قدرت عمل
(ما مریم خانم هم میخوایم ما زندگی در بهشت میخوایم واقعا دلم برای فضایی زندگی در بهشت تنگ شده
و جاتون خالی همین چند روز پیش یک پینگ پونگ خوبی بازی کردیم چقد کیف داد
خانم شایسته عزیز ما منتظر فایل های زندگی در بهشت شما هستیم با عشق )
خلاصه عاشقتونم تا درودی دیگر بدرود
بسم رب سلام استاد سلام نمی دونم چه شکلی بگم شکر یعنی تو لحظه های بودم که فقط رب میدونه که چقدر روحم تشنه شنیدن این هدایت الهام بود از صبح که این هدایت و خدا فرستاد سه بار گوش دادم هردفعه خواستم رد پا بزارم اشک امانم نداده اشک از جواب دادن که فقط میتونم بگم شکر استاد الان هم که دارم مینویسم رب داره میگه و من فقط مینویسم شکر از معبودی که نزاشت شما فایل دیگه ای بزارین تا با روح خودش سامان صحبت کنه بگه فرزندم عشقم من از تو به تو نزدیک ترم میدونم گاهی میلرزی کم میاری گم میشی اما من حتی لحظه ای ازت نه جداشدم و نه نا امید بارها فکر کردم من کاری برای دیگران کردم و نا خواسته منت گذاشتم طوقع داشتم ولی مدتیه دارم درک میکنم فقط دست خدا هستم اگر دانه ای میریزم کاری میکنم اون خداست که من و لایق دونسته ازم استفاده کنه و چقدر خوشبختم که لایق فقط دستش بودن شدم الله اکبر استاد متشکرم از شما شکر از رب العالمین که نان سفره غذام شده عزیزانی شده که عشقش و بهم برسونه برکتی شده که لمس میکنم شکر از این جا به بعد مناجات دلمه معبودم ای که نانم دادی ای که با کرم و لطفت پرورش دادی ای که این روزها از تمام جهان و عزیزانم جدا هستم که با تو خلوت کرده باشم ای که نور راهم شدی تا گم راه نباشم ای که به لطفت هدایتم کرده ای به شنیدن الهام هایت از زبان روح توحیدی خودت استاد ای که روی نیازم به توست دست گدای به درگاهت دراز کرده ام که تو را از خودت دریافت کنم ای که هر کجا رو مینگرم فقط توی رب من معبودم من به نادانیم به ناشکریم به گناه کاریم ببخش که من عجیب به کرم و لطفت که همیشه بر من داشته ای سخت امید بسته ام معبودم تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می خواهم که تو خود گفتی که بخوانمت و اجابت دعا هایم را بر عهده گرفتی که خودت در اول سوره حمد خودت را بخشنده معرفی کردی تا بدانم همه چیزم از توست معبودم پناهم آرامش وجودم از توست شهادت میدهم اشهد ان لا الله الل الله معبودم نور راهم شدی و هدایتم کردی که در راه راست قدم بردارم تا در این جهان و جهان آخرت نعمت بو سیدنت را تجربه کنم مرا به سوی ثروت و نعمت و عشق خودت هدایت کردی که تو را جویم تورا گویم سپاس معبودم قلبم را به لیاقت عاشقت بودن شاد کن لبم را به شکر گزاری و عبادتت معطر کن نگاهم را به دیدن خودت که همه این عالم هستی روشن گردان وجودم را لایق دستت بودن بگردان پناهم معبودم در انتظار لحظه ملاقات تو در در آستانه پروردگاریت هستم هدایتم کن که این جهان را از وهاب بودنت از کرم و لطفت در فراوانی رزق و روزی و عشقت بگذرانم تا لایق بهشت که وعده ام کردی باشم معبودم هدایتم کن که آینه حضورت باشم و آن باشم که تو خشنود باشی مرا به نازکی استخوانم به کوچکی ایمانم به بیصبری و به فراموش کاریم ببخش که تنها تورا میپرستم و تنها نگاهم به توست. استاد بینهایت از شما سپاسگزارم که هدایت و الهام وکلام رب العالمین شده اید در زندگیم امید وارم با لایق بندگی خدا بودنم دل شما رو هم شاد کنم درود به تمام شما اعضای این خوانواده مقدس الهی شاد و سلامت و موفق باشید و حضور داعمی خدا رو تو تمام لحظات زندگی لمس و تجربه کنیم دوستتان دارم
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیز
در پاسخ به تمرینی که استاد گفتن توی کامنتها بنویسیم؛ چندین مورد خیلی مهم هست که باید عنوان کنم:
1_ زمانیکه توی روابط با همسرم دچار مشکلات فراوان و خیلی ناامید شده بودم، خداوند منو به دوره عشق و مودت در روابط هدایت کرد و اثری که این آگاهیها بر روی من گذاشت تا زمانیکه زندهم همچنان ادامه داره.
2_ اینکه با تمام سختیها و مشکلات مخصوصا مشکلات مالی هیچوقت نذاشته عزت و آبرومون خدشهدار بشه یا دستمون جلو کسی دراز باشه، پس خیلی هوامو داشته.
3_ اینکه بعد از چند سال ناباروری، خدای مهربونم یه جفت دوقلو دختر و پسر بهم داده، یعنی اوج سخاوت و مهربانی و عشق خداوند به من؛ که الهی من قربونش برم . خدا رو میگم.
4_ اینکه دیدگاهم به زندگی نسبت به چند سال پیش خیلی تغییر کرده و بسیار آرامتر شدم و تقریبا هیچ حاشیه و اذیتی تو زندگیم ندارم.
5_ و اینکه خداوند همواره معلمهای بسیار ارزشمند و بزرگواری رو در مسیر زندگیم قرار داده که ازشون درسها بیاموزم و در زندگیم اجرا کنم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان خوبم!
خیلی تشکر استاد به خاطر تهیه و ترتیب این فایل توحید عملی که دقیقا همون چیزی بود که من امروز سخت به اون نیاز داشتم
خدایا شکرت که چقدر دقیق مارو هدایت می کنی.
جاهای که تسلیم خدا شدم و روی خدا حساب کردم:
6 سال پیش پس از یک سال تدریس در یه مدرسه، به یه مدرس بالاتر رفتم فرم پر کردم برای تدریس ، اون مدرسه سه مرحله برای آزمون داشت و پرسش روخوانی قرآن یکی از بخش های آزمون مرحله اول بود و من اون موقع ها فقط جز اول و دوم قرآن رو می توانستم روان روان بخوانم ولی آیه های دیگر رو به اون روانی نمی تونستم بخونم ، وقتی با (توکل و اعتماد به خدا ) رفتم برای آزمون بعد از یک ساعت که از بقیه داشتن امتحان می گرفتن نوبت من رسید موقعی که یکی از مسولین او مدرسه قرآن رو باز کرد تا من بخونم معجزه شد استاد بپرسید کجا رو باز کرد تا من بخونم ؟ جز دوم قرآن و منم خیلی خوب براش خوندم و مراحلی بعدی رو چون آماده گی گرفته بودم قشنگ آزمون دادم و موفق شدم.
حالا از جایی برای شما بگم که به خدا توکل نکردم و تسلیم او نبودم:
زمانی که من می خواستم دوره کار شناسی ارشد رو بخونم و خیلی هم براش آماده گی گرفته بودم چون روی خدا حساب نکردم و خیلی نگران بودم که نکنه کامیاب نشم و استادا چی میگن میگن منیره دانشجویی که این قدر لایق بود ناکام شد و خلاصه با این که زیاد برای آزموناش آماده گی گرفته بودم ناکام شدم اما بعد از یک سال که دوباره تصمیم گرفتم تا امتحان بدم این بار با خودم گفتم اون سال روی آماده گی های خودم حساب کردم نه روی خدا و به نحوی به خود غره و مغرور شدم و این مغرور شدن به ناکامییم تمام شد ولی امسال به خدا توکل میکنم ببینم چه میشه؟
خلاصه بعد از گذشت هفت ماه زمان آزمون فرا رسید و من این بار چون دست مادرم شکسته بود و همه کارهای خونه رو دوش من بود نتونسته بودم درست آماده گی بگیرم ، روز آزمون زبان -که باید یا زبان عربی رو امتحان میدادیم یا انگلیسی ، -تصمیم گرفتم زبان عربی رو امتحان بدم چون هر دو زبان رو یاد داشتم اما زیادی قوانین صرف و نحوش به یادم نبود و از سوی هم خیلی سخت بود آزمون هر دو زبان، اون روز یک ساعت مانده بود به شروع آزمون دم در دانشکده با یکی از دوستام داشتیم قوانین صرف رو می خوندیم که دیدم یکی از همکلاسی های دوره لیسانسم اومد با یک جزوه تو دستش گفت منم می خوام زبان عربی رو امتحان بدم بیا منیره با هم چهار جوابه های این جزوه رو بخونیم شاید از این جزوه هم سوال بیاد، من و دوستم و همکلاسیم این جزوه رو تا شروع امتحان خوب خوندیم و حفظ کردیم موقعی که امتحان شروع شد و برگه های امتحان رو به ما دادن با دیدن برگه اول وبقیه برگه ها باز هم شگفت زده شدم بپرسید چرا چون عینا همان سوال های جزوه ای بود که ما سه نفر همراه با جواباش یک ساعت پیش همه رو حفظ بودیم خلاصه امتحان رو دادیم و ما سه نفر بلند ترین نمره هارو گرفته بودیم استاد و به لطف خدای مهربان از مرحله دوم هم که اختصاصی بود کامیاب به در شدم. این بود نتیجه به خدا اعتماد کردن.
بنام خداوند مهربان همیشه حاضر یکتا و عاشق پیشرفت لذت و آزادی ما،
و درود و رحمت و سعادت و ثروت و سلامتی و ارامشو لذت آزادی هر لحظه جاری به زندگی شما استاد گرامی و عالیقدر و خانم شایسته مهربان نازنین،
با عرض سلام و ادب،
استاد این فایل نه تنها این فایل بلکه هر فایل شما
حرف خداست به ما و انگار هر طوری شده ما هم هدایت بشیم باور کنیم ایمان بیاوریم و اعتماد و اطمینان کنیم که خدا مارو دوست داره عشق ما رو و اعتماد و پیشرفت مارو میخواد خدایا ممنونم استاد ممنونم،
و این کلام حق و درست میفرمایید ممنون یادآوری بهمون میکنید که :
بیای به میدان باور اونکسی که از اول با عشق خودش ما رو آفریده به خدا آسون و خدا منتظر ماست در قلب ماست و در درون ما ازخود نزدیکتر به ماست و هر لحظه دوست داره با ما عاشقی کنه و فقط از خودش بخواهیم و او به ما عطا کنه،
استاد یاد گرفتم یا بهتر بگم باورم در من روشن شده و تقویت ایمانم به تنها قدرت مطلق خداوند مهربانمون،
یاد آوری بهم شده و داره تقویت میشه که از من بخواه با چهار ویژگی:
1(با اعتماد و اطمینان) کامل تنها و تنها از خودش یعنی خداوند واحد یکتا و تنها صاحب ابدی باید خواست،سختش نکنیم و دورش نبینیم بلکه آسان نزدیک در همین لحظه باور کنیم به همین آسانی بدونیمش و آگاه باشیم که
خداوند تمام قصدش با ما عاشقی و معشوقی هستش،
2 و اصلا و ابدا در هیچ چیزی( نه برای رقابت نه برای مقایسه و نه تایید دیگران) نه چشمو هم چشمی کاری نکنیم،
بلکه فقط و فقط برای پیشرفت و لذت و آزادی دل خودمون باید ازش بخوایم، خداوند دوست داره ما عشق کنیم با خودش و نعمتهاش و مدام بگیم به به احسنت!! وای خدای شگفت انگیز منو چقدر باحال نعمت میده چقدر باحال نعمتهاشو آفریده !!!
و مدام بگیم بهش دمت گرم چقدر عالی و بی نظیری،البته او از ینایشما هم بی نیاز ،
3 و هر چیزی را که میخواهیم باید با وقار و تواضع و خاشعیت اون چیز را با اطمینان بخوای و بعدش رهاش کنیم،
( نه با حس حسرت نه با حس حسادت )یا نه با حس محتاجیم و نیازمندیم و عجزو ناله و بد نه ،
بلکه با وقار با جسارت و احترام و اطمینان به قدرت خدا و به حکمت خدا که اون چیز برا من گذاشته شده کنار چه معنوی چه مادی از قبل اونم اینحوری باید بخواهیم از خداوند عزیزمون با سماجت و احترام و خاضعیت از خداوند مهربان اما رهاش کن با اعتماد و اطمینان به خداوندمون،
بله با اطمینان مال تو اون چیز و بس با حس خوب قدرتمند و اعتماد به قدرت مطلق خدا ،
چونکه:
اگر مال من نبود به فکرمم نمیومد پس ازقبل،
خدای دانا میدونسته من چی میخواستم و برای من سهممو با گسترش ظرفیت من و به موقع دقیق سر وقتش عطا کرده،
الف)خداوند دیر نمیکند خداوند دقیق است
ب)خداوند خلف وعده نمیکند خداوند وفادار هست،
حتی زمانیکه ما خودمون یادمون رفته خداوند یادش بوده و بهتر از اون چیزی برامون به موقع عمل کرده و میکند،
ج)خداوند یکتا میگوید مرا بخوان تا اجابتت کنم و تماااام.
د)خداوند در ضمن به پیامبر ص میفرماید چشمت را از روی مال دیگران بردار مبادا حسرت و فریب بخوری,
چون حس ناشکری و حس کمبود برات میاره ،
بلکه فقط تحسین کن زیبا ببین و از خداوند تو هم بخواه با حس خوب کافی و عالی و قدرتمند و اعتقاد به کامل بودن خداوندت که تو هم لایقی به تو هم میده چرا که نه این عدالت خداست به همه استعداد ،توانایی لیاقت و عشق و نعمت داده و بیشترین میده تا بینهایت،
4)و مورد آخر در مورد خواستن به نظر من:
تو خودتو دستور دهنده و سرور و مستقل و پادشاه و بی نیاز از اون خواسته ات بدان ،اونموقع که خدا را صاحب مطلق همه چیزت بدانی حتی صاحب مطلق خواسته ات اونموقع اون چیز برای توست و به سمتت میاد، وقتی بندگیو فروتنی به جا بیاری و به غیر خدا بنده چیز دیگه ای نشی،و البته بعدش که بهت عطا شده و عطا شد باید با احترام باهاش رفتار کنی و با قدردانی فقط از خدا،(پس با حس اینکه تو مالکشی و وابسته بهش باشی و عشق اون چیز تو را از عشق مطلقا به خدا غافل کنه وحس نیاز و وابستگی داشته باشی هیچوقت به هیچ عنوان اینطوری چیزی رو نخواه)،
بلکه با حس قدرت و اعتماد به قدرت و مالکیت مطلق خداوند که او صاحب اصلی هست بخواه و او عطا کننده مطلق و خواهان پیشرفت لذت و ازادی و عشق ماست،
چون خودتو اگر نیازمند و وابسته به خواسته ات بدانی اون چیز میشه سرور تو و تو بندگی به غیر خدا کردی، بدتر به طرفت نمیاد یعنی نوعی شرک و ناشکری که باز با قانون عشق بازی با خدای احدو واحد جور درنمیآید و غلط،
پس تو بعد از خدا به اذن الله میتونی دستور دهنده و خالق کوچک و مطیع خدا برای گسترش خیر و برکتی و نوری البته به شرط اینکه خدا رو فقط قدرت مطلق بدانیم یادمون باش،
و تو باید فقط بخوای در خودت باور اینکه این نعمت حق طبیعی من هست با حس قدرت و باور عالی و خوب و توحیدی به خداوندا خواسته ات را بخواهی،پس تو نوعی قدرتی بعد خدا البته همیشه خداست میخواهم مفهوم برسونم اینکه اون چیز خدمتکار تو اون باید دنبال تو بیاد و تو هم با احترام و شکرگزاری به استقبالش میری و اعتبارش هم فقط از خدا باید بیبینی و بدونی همیشه وتمااام.
در هر لحظه از زندگی به نظرم باید خدا را صدا کرد و اجازه گرفت و خدایت خواست خدایا شکرت ای احدو واحد یکتا،
بله ما چنین خدایی داریم خدایا شکرت تو خدای ما هستی هزاران بار شکرت که
حس خوب بهمون دادی آخر همه تعکنهات دلمون میخواد خسمون خوب باش لذت ببریم از نعتمهامون و ازادو و کمک کننده باشیم خدایا شکرت به ما هدایت و آگاهی میدی تا ما هم با صفات خودت یکی شویم از قدرت و تواضع و فروتنی و ثروت و نعمت مثل خودت
خداوندا لیاقت بندگی خوب به ما عطا کن تا آخر عمرمان.
ممنونم خداوند یکتا
ممنونم استاد عالیقدر
ممنونم از همگی دوستان پر انرژی .
4
سلام به استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته دوست داشتنی،امیدوارم که هرجا هستید شاد و سلامت باشید،کسی که در مدار درست هست به قول استاد امکان ندارد اتفاق بدی براش پیش بیاد، چون اصلا دسترسی ندارن اتفاقات بد بهش، و همه چیز در همه ی جنبه فقط خیر و خوبیست، و اگر اتفاق بظاهر بدی هم بیوفته،اگر کنترل ذهن کنیم که انصافا بشدت تمرین میخواد ، همون اتفاق بظاهر بد،خیریتی برامون داره…. الان سایت رو باز کردم و فایل جدید توحیدی دیدم، و یه حسی بهم گفت کامنت بزار این اتفاقات دیروز رو که چطور خدا خودش داشت تمام کارها رو انجام میداد و منم فقط ناظر و نظارگر این ماجراها بودم و فقط میگفتم خدایا شکرت و خدایش هم تونستم خوب ذهنم رو کنترل کنم و آرامش داشته باشم، من فقط یک دقیقه از این فایل رو گوش کردم، قلبم گفت بنویس، چون من بندرت کامنت میزارم ولی الان شارش ذهنم بشدت بالاست و فقط دارم تایپ میکنم و تپش قلبم هم داره خیره بالا، چون این ماجراها مال همین دیروز هست که میخوام تعریف کنم،
بریم سراغ ماجرا…
3 روز پیش از اهواز به سمت کوهرنگ حرکت کردیم که یه مسافرت برفی داشته باشیم،من و داداشم، کلا دو خانواده بودیم، داداشم شب قبل از حرکت بهم گفت که ضد یخ بریز توی ماشین که رادیاتور یخ نزنه، منم رفتم تعویض روغنی که کارهای ماشین رو انجام بدم،بعد بهش گفتم که ضد یخ هم میخوام، اونم اومد و ضد یخ رو ریخت توی محفظه ی بغل نه تو رادیاتور،حالا چرا،الله و اعلم ( هدایت خدا) من بهش گفتم رادیاتور رو خالی کن و بریز که اوکی بشه،گفت نه همین اوکیه، خلاصه ما با توکل بخدا حرکت کردیم، ولی اینبار از مسیر تاراز رفتیم که همش پیچ در پیچ و هیجان انگیز بود و پر از برف…
ما رسیدم مقصد و هوا یخ بود،شب خوابیدم،صبح که بیدار شدیم بریم پیست دیدم که رادیاتور یخ زده، خداوند دستی فرستاد و با آب گرم یخ ها رو رفع کردیم(من حالم اوکی بود و تلاش کردم اراوم باشم و تو دلم گفتم خیره) با ماشین داداش رفتیم پیست و کلی بازی کردیم و غروب برگشتیم، ماشین رو بردیم تعویض روغنی و اون آقا کاراش رو انجام داد و ضد یخ ریخت توی رادیاتور و ماشین کاملا اوکی شد.خدا رو شکر…
ظهر روز بعد حرکت کردیم قسمت اهواز و ماجراها تازه شروع شد، بعد از یکساعت یهو دیدم آمپر ماشین اومده بالا،زدم کنار دیدم داره آب میریزه، (هدابت خدا : درست زمانی که به یه شهر رسیدیم این اتفاق افتاد و به یک مکانیکی خوب هدایت شدیم، جالب بود که واترپمپ خراب شده بود، بخاطر ضد یخی که ریخته بودیم تمام جرم اومده بود اونجا و باعث شد واتر پمپ خراب بشه. بازم هدایت خدا: اگر توی مقصد ضد یخ میریختم قطعا توی مسیر پیچ و خم دچار مشکل میشدم و توی کوهستان بشدت کارم سخت میشد) در همین حین مکانیک تسمه تایم ماشین رو هم چک کرد که اصلا اوضاع خوبی نداشت ( ماشین رو تازه گرفتم خبر نداشتم) و گفت فقط خدا آوردت تا اینجا و تسمه رو باز عوض کردیم که اگر مترکید توی مسیر کلا کل موتور ماشین خراب میشد، ( من این وسط فقط سپاسگزاری میکردم و آرامش داشتم و نگران نبودم که مثلاً شب توی جاده باشیم، چون نمیخواستم شب توی جاده رانندگی کنم،)
باز خدا که خواست با جوش اومدن ماشین بگه تسمه تایم که یک مشکل بسیار بزرگ ایجاد میکرد رو عوض کن، خدایا شکرت… من طی این ماجراها سعی کردم ساکت باشم و نکات مثبت قضیه رو ببینم، اینکه در زمان درستی که توی شهر بودم این ماجرا پیش اومد و اینکه از روز اول ضد یخ نریختم، و اینکه ماشین جوش آورد که بفهمم تسمه تایم خرابه اصلا، هی میگفتم حتما خیره و خدا رو شکر.
شکر خدا رسیدیم خونه و توی مسیر میخندیم و میرقصیدم و سپاسگزار بودم که کارها خوب پیش رفتن…
استاد عاشقتم، خیلی باید روی خودم کار کنم که سر سپرده تر بشم، رها تر بشم،ارومتر بشم.…
بیشتر باید باور کنم که هرآنچه هست خیریت هست هر آنچه که هست و نیست در راستای بهتر شدن من و جهان من هست، باید باور کنم و بپذیرم..
مرسی از شما دوست عزیزی که تا اینجا کامنت من رو خوندی،
در پناه الله شاد و ثرومند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
دوستدار شما امین ستایش
چه مقدار کریدیت داشته و فعالیت، موفقیت مان را به خداوند میدهم؟
چه مقدار متواضیع هستیم؟ یعنی چه مقدار داشته هایم را به خداوند نسبت میدهم، که هر آنچه به من داده است از آن اوست
درک و توحید بودن اصل است هر اندازه توحیدی ام خالص تر شود ایمان بهبود پیدا کند به همان اندازه چرغ زندگی ام از تمام حالات روان تر می شود آرامیش بیشتر نمایان می شود
خدایا سپاس گذارم بابت حضور تان در زندگی ام خدایا سپاس گذارم بایت هدایت و الهامات تان خدایا سپاس گذارم که مدام توحید تر میشوم خدایا شکرت از کفر و شریک که تو زره زره سلول بدنم جا گرفته بود تو تمام جنبه ها زندگی ام بود پاکسازی می شود
خدایا شکرت که تسلیم تر می شوم
خدایا شکرت که تسلیم به معنی واقعی را دارم درک میکنم
خدایا شکرت که در بهترین زمان به موقع خود تان را می رسانی دقیقا امروز حالم ناخوش بود گفتگو های درونی باز هم مثل ثابق شروع کرده بود به غر و غور کردن نقشه های شوم شیطانی که ثابق ها تو تمام لحظات زندگی در حال طرح ریزی بود امروز باز با بهترین دستان بهترین استاد که حضور این یک دانه بزرگ ترین نعمت زندگی من است آموزشات و آگاهی های که از این ابر مرد حال حاضر جناب بزگوار استاد عباسمنش عزیز️بدست آوردم بازم با یک فایل فوق العاده که اصل و اساس همین است تهیه و تدین نمودی تا باشد از آکاهی های ناب وسپاس گذارم قدر دان شان باشم
سلام استاد عباسمنش سلام بانو شایسته عزیز سلام بچه های سایت
امروز روزی بارنی فشنگ داشتم با هوای 18درجه دنیا با تمام زیبای های خود امروز ستایش الله را داشتند ولی من یکی چندان روز خوبی نداشتم بازم نجواها نگذاشت امروز از این باران که اینجا خیلی کم باران داریم شاید در سال چند بار بیشتر نباشد اینجا عربستان سعودی است محیط خشگ بیابانی ولی با یک عالم ثروت و فروانی این مملکت احاطه شده است
دلیل اینکه نگذاشت از این باران لذت کافی را نبرم ریشه شان تو همین فایل بود
رفتار آدما فرق کرده بود با من یک جواری بد شده بود حرف های همکارام احساس می کردم نیش دارد کنایه می گویند نمی دونم امروز این قشنگی چرا برای من راست نبود
احساس پوجی و بی ارزشی داشتم امروز نمی دونم
ولی این فایل را ساعت 11صبح دیدم روی سایت است دانلود کردم ولی شب دقیقا ساعت 6 عصر بود گوش دادم
این اون پاک زهر بی حالی و زشتی امروز ام بود
با گوش دادن این فایل این تواضیع بودن مان خیلی من را در خود در گیر کرد
خوب از اینکه لطف الهی بود شاگرد دوره احساس لیاقت بودم خودم را درک میکنم خودم قبول میکنم اشتباه ام را می پذیریم نمی جنگم این را از آموزشات این دوره یاد گرفتم
دیدم من چقدر فخر فروشی کردم چقدر من ظالم بودم چقدر من جای مظلوم قرار داشتم
چقدر از مردم درخواست همکاری شدید داشتم چقدر مردم را بولد کردم چقدر خلی خلی کردم
چقدر کسانی که پاین تر از من بودن مسخره کردم
چقدر قضاوت کردم چقدر دخالت داشتم چقدر جای که مسخره ام کردن توهین ام کردن ساده گذشتم خندیدم به این حالت
وا وی لا
خدایا ازت دعای خیر می طلب ام من را یاری ام کن تا مسیر تکاملی ایمانم و توحیدی بودنم را طی کنم
خالص تر شوم
آها راستی زمانی یادم است که هدایت شدم به سمت سایت چه زمانی بود
دقیقا یادم است این تکه شان واقعا واقعا قشنگ ترین و رمانتیک ترین حالت تسلیم بودن من است
حدود 5-6ماه بود دقیق یادم نیست
من دوکان خریده بودم از پول قرص از اینکه اینجا به اسم سعودی است من عامل دیگر شرکت بودم او شرکت کار نداشت از طرف در دوکان خودم کار نمی توانیستم چون این سعودی نمی گذاشت
او شرکت قبلی تنازل ام را نمی داد از طرف میگفت کار ام نمی دهم پولم را بیار تو دفترم بگذار بعد من تنازل تان را میدهم خلاصه در بد ترین حالت گیر کرده بودم از یک طرف ایجازه کار نداشتم از طرف دیگر نفر پول خود را می خواست
باز یک دوستی عزیزم که واقعا دوست دارم تو هم خانواده در سایت هستیم گفت چطوری با آموزشات من گفتم من دیگر نه به قانون جذب و عباسمنش اعتماد ندارم اصلا دوست ندارم صدای شان را بیشنوم تمام فایل های شان را حذف کردم
بعد گفت برو در قسمت نتایج دوستان رضا عطا روشن را بیبن
من گفتم باشه رفتم قسمت اول فایل رضا جان را دیدم بعد بازم رها کردم نمی دونم بازم این دوست گفت من این نتایج را دیدم نفرای است که زیر صفر به کجا ها که نرسیده اند
فایل رضا جان را تکمیل دیدم
…
به طور خیلی عجیب. گفتم خدایا تسلیم هستم در مقابل تان هر اتفاق که در زندگی ام روخ داده است مقصر صد در صد خودم هستم یک سجده کردم
همین طور شوق و اشتباق بیشتر پیدا کردم به آموزشات تا اینکه تصمیم گرفتم یک از آموزشات استاد را بگیرم
همینجا هم گفتم خدایا خودت هدایت بدی چه را بخرم
که فردای شان دوره احساس لیاقت در سایت قرارگرفت گفتم ای خودش است حتا فایل توضیح شان را سیل نکردم توضیحات شان را نخواندم
به دوست گفتم من به شرایط از پی پال استفاده نمی توام از طریق صرافی پول می زنم ایران شما برایم خرید کنید کفت اوکی فرای شان این فایل را خریدم
داستان در نره از همان روز که گفتم خدایا با تمام وجود تسلیم هستم نتیجه بوم بوم می آمد خود نفر زنگ زد گفت برو تنازل کن اینجا که قرار بود تنازل کنم دفتر دار گفت کل مصارف تان 10هزار ریال میشه باز نا امید شدم گفتم من از کجا کنم این مقدار پول را بعد گفت باش یک چک کنم کمپیوتر را چه میگه خدا وکلی الله اکبر با چشمان براق دید گفت یا محمد والاه عظیم معجزه معجزه
گفتم چه شده گفت بخشش خورده از طرف دولت مصرف شما از تنازل 2هزار میشه
بعد گفت کل مصارف شما با تجدید اقامه 3 ماهه تان 4700ریال میشه
اگر طور نورمال من پیش می رفتم بایت 12500 ریال می دام این یکی از معجزه الهی
بعد گفت باید کارت بیمه تهیه کنی گفتم چند میشه گفت نورمال عادی 500ریال اگر با خدمات عالی می خواهی 2هزار ریال من گفتم من اصلا اعتقاد ندارم خندید گفت این قانون است
بعد این را دید گفت پسر تو دیگه کی هستی یک سال پیش وی آی پی ثبت کردی گفتم من خبر ندارم من اصلا جعمه نکردم اتفاقا کارت بیمه ام ندارم
گفت وی آی پی در اقامه و آبشر شان است کارت فزیکی ندارید
بازم گفت الهی شکر این کل معجزات و لطف خداوند است
این ها چه است اینها از زمانی بود که دیگر خسته شده بودم دیگر توان حرکت نداشتم گفتم خدایا تسلیم هستم
تا اینکه حالا رسیدن به این حالت خداره شکر
کل بدیهی هام پرداخت شد
کل پول دارم
شاگرد دو دوره بی نظر احساس لیاقت و کشف قوانین زندگی هستم
سپاس گذار خداوند هستم
خدایا خودت حامی ما باش در تواضیع ، بردباری، خیر تان ما همیشه تسلیم و فقیر هستم در مقابل خیر و بزرگی تو
سپاس گذارم که این کامنت را مطالعه میکنید
️️