توحید عملی | قسمت ۱۱

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، از قانونی رمزگشایی می‌کند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.

دقیقاً زمانی که تصور می‌کنیم به اوج مهارت و تخصص رسیده‌ایم، در دام ذهنی «خودم می‌دانم» گرفتار می‌شویم که می‌توان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشته‌ایم که:

زمانی که در کاری «تازه‌کار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشان‌تر و ایمن‌تری می‌گیریم، اما به‌محض اینکه احساس «حرفه‌ای بودن» می‌کنیم، چالش‌ها و شکست‌ها آغاز می‌شوند. به نظر شما چرا؟!

درس اصلی این است: احساسِ «خودم می‌دانم»، بزرگ‌ترین مانع در برابر جریان هدایت‌های خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بی‌نیاز می‌بینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشته‌مان تکیه می‌کنیم، ناخودآگاه دروازه‌های هدایت را می‌بندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصص‌مان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف می‌کنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمی‌دانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل می‌شویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان می‌گذارد.

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی که استاد عباس‌منش با مثال‌هایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازی‌های کامپیوتری تشریح می‌کنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح می‌دهند که ذهن استدلال‌گر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمول‌های قدیمی حل کند. مثل برنامه‌نویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان می‌کند و شکست می‌خورد، اما لحظه‌ای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمی‌دارد و از نیروی برتر کمک می‌خواهد، ساده‌ترین و درست‌ترین راهکار به او الهام می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالی‌که بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسان‌ها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا می‌سپارند.

افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایت‌های او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.

آموزه‌های دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ به‌گونه‌ای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهم‌ترین موضوع در دریافت هدایت‌های خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق هم‌صحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.

خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرنده‌هایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیده‌ای انجام نمی‌شود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:

پذیرش اینکه «من نمی‌دانم و او می‌داند» و مهم‌تر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایت‌های خداوند»

آگاهی‌های این قسمت، منطق‌های محکمی به ما می‌دهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایت‌های او می‌شود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر می‌کنند به‌خاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شده‌اند. استاد عباس‌منش با ذکر منطق‌های توحیدی محکم به ما یادآور می‌شوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.

درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزه‌های دوره احساس لیاقت است که مکمل بی‌نظیری برای اجرای توحید در عمل است.

باور محدودکننده دیگری که استاد عباس‌منش در این فایل به‌عنوان مانعی مهم در دریافت هدایت‌های خداوند به آن اشاره می‌کنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت می‌کنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایت‌های الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخ‌های روغن‌کاری‌شده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.

اگر زندگی شما سخت پیش می‌رود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، می‌خواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود نداده‌اید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان می‌کند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج می‌کنید.


تمرین این قسمت:

به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهی‌های این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:

الف) در چه مواردی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفه‌ای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آن‌قدر مغرور شدید که خود را بی‌نیاز از هدایت‌های خدا دیدید و سراغ ایده‌های خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابل‌انتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمان‌هایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمی‌دانید»، سپس به ایده‌هایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می‌چرخد و کارها به‌خوبی پیش می‌رود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفه‌ای بودن، تشخیص می‌دهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟

فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث می‌شود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفه‌ای باشید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد اکبری» در این صفحه: 2
  1. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3919 روز

    سلام

    از اون روزی که این فایل رو شنیدم، همه چی یک رنگ و بوی دیگه گرفته. دقیقا روز بعد از شنیدن این فایل، من به همراه دوستان قرار بود یه مسابقه تو سالن داشته باشیم ولی سالن لغو شد و چون زمین چمن دقیقا کنارش بود، گفتم که برم ببینم چه خبره و کی تمرین داره تو چمن. تو راه رفتن هم می‌گفتم حتما خیریتی هست توش که نشد این سالنه. خلاصه رفتم چمن دیدم یک گروهی دارن تمرین میکنن و رفیق منم جز اون گروهه و تا منو دید گفت عوض کن و بیا تو. من گفتم کفش سالنی دارم، گفت خب که چی، عوض کن. منم داشتم همون جملات رو تکرار میکردم که خدایا من بی تو هیچم، خودت هدایتم کن. اون روز با اون دوستان تمرین کردم و طی مسابقه ای که داشتیم که خیلی هم جدی بود، من مهارتهایی رو از خودم بروز دادم که خیلی راحت اتفاق افتاد در عین اینکه کیفیت بالایی هم داشت. اصلا متوجه نبودم که چطور میشد ولی بهم گفته میشد الان اینکارو‌ بکن، الان شوت بزن، الان فلان کارو بکن و منم انجام میدادم و نتیجه عالی بود. اینقدر این اتفاق ایمانم رو بیشتر کرد که بعداً اومدم به خودم گفتم محمد، همینه ها، مهاجرت همینه، مهارت شغلی همینه، رابطه عاشقانه همینه، پول همینه، کار همینه، تیمهای خوب همینه، دوستای رفیق و پایه و هم فرکانس همینه. چی میخوای که نتونی با این خدا بهش برسی. ببین وقتی خودتو بهش میسپاری چطور جوابت رو میده. یادم افتاد به دوران نوجوانی که همینقدر مثلا توی مهارت دریبل، همه چی برام راحت اتفاق می‌افتاد و اون موقع هم من یه صدایی درون خودم می شنیدم و بهش گوش میدادم و باعث میشد همه چی روون اتفاق بیافته ولی بعدش یادم می‌رفت اون صدا، حالا به خاطر احساس گناه بود، به خاطر مغرور شدن خودم بود و همه چی دوباره سخت میشد و دیگه من زور میزدم تا فلان اتفاق بیافته.

    من بارها تجربیاتی دارم که مثلا وقتی یک مهارتی از خودم بروز دادم، انگار اون لحظه که داشته اون مهارت اجرا می‌شده و توسط من اجرا می‌شده، فقط جسم من در اجرای اون نقش داشته و ذهنم خالی از هر دانشی بوده و بعدش که با خودم فکر کردم، گفتم عجب کار خارق‌العاده ای شد، این از کجا آمد، جدید بود، راحت بود، لذتی دو چندانی داشت و چقدرم احساس لیاقت و اعتماد به نفس بیشتری بهم داد.

    من به شخصه خودمو میگم، خیلی منم منم میکنم، فکر میکنم نتایجی که گرفتم، من گرفتم و خدا رو در نظر نمی‌گرفتم خیلی وقتا ولی به قول قرآن که میگه ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رما. آره تو که سنگ ننداختی، خدا سنگ انداخت. من با این ذهن محدود، با این چشمای محدود، با این دامنه حرکتی محدود، با این عقل محدود در مقابل خداوندی بینهایت و قدرتمند که داناست و بیناست و بهترین و سرراست ترین مسیرها رو می‌دونه و‌ میگه، چیکاره ام؟ چرا گردنکشی میکنم و منم منم میکنم؟ خدایا خودت ما رو به راه راست، راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای، هدایت کن.

    دوباره توی دیدن سریال سفر به دور آمریکا هم به خدا گفتم خدایا هرجا باید چیزی بنویسم، خودت بهم هشدار بده، نشونه بده و یه جوری خلاصه بهم بفهمون که باید بنویسی چون تا قبلش داشتم زور میزدم که حتما همه نکات مثبت فایل رو بنویسم و باعث شده بود کمتر لذت ببرم از دیدن سریال و ادامه دار شدن دیدن سریال هم سخت بشه ولی حالا که خودمو سپردم به خدا، خیلی راحتترم و چقدر اینطوری بهتر شد.

    مورد بعدی بحث تغذیه نامناسب و دوپامین غیر طبیعی بود که به جای اینکه به خدا بگم خدایا خودت دستم رو بگیر و کمکم کن تا درست بشم، میخواستم از توانایی و علم خودم استفاده کنم تا درستش کنم و نمیشد. از اون روز همش به خدا میگم خدایا من بی تو هیچم و اگر تو نباشی، من نمیتونم عادت تغذیه درست رو ایجاد کنم، اگر تو نباشی، من نمیتونم مغزی که داره دیوانم می‌کنه که دوپامین مصنوعی واردش کنم و قند بهش بدم رو کنترل کنم. دیدم داره ایده های جدید میاد، دیدم داره بهم روند دوپامین توی مغز رو میگه و راه حل میده برای حل این مشکل. میگه تو الان دوز مصرفی دوپامین مغزت به خاطر اون مواد قندی و نشاسته ای و پر کربوهیدارت، رفته بالا و الان که میخوای روند رو معکوس کنی، خب ازت طلب همون دوز قبلی رو داره مغز ولی تو بهش هیچی نمی‌دی و اون اذیت میشه، تمرکزت میاد پایین، حال و حوصله نداری و فشار بهت میاره تا بهش دوپامین مصنوعی بدی تا دوباره به اصطلاح های بشه. گفت باید وقتی مغزت تحریکت می‌کنه به خوردن، بیای روشهای طبیعی ایجاد دوپامین در مغز رو استفاده کنی تا مغزت دوپامین لازم رو دریافت کنه و همچنین آروم آروم دوز مصرفی مغزت پایین بیاد و در حد معمول قرار بگیره که دیگه با فعالیت های معمول، راحت دوپامین رو دریافت و نیازت رو برطرف کنی. حالا خیلی جالب بود راه حلهای خداوند در مورد دوپامین طبیعی. گفت میتونی با ارتباط برقرار کردن با دیگران این دوپامین رو ترشح کنه بدنت، می‌تونه با فعالیت ورزشی باشه، می‌تونه با آهنگ گوش کردن باشه، می‌تونه با تمرکز کردن روی فایلها و کار کردن روی باورها باشه، می‌تونه با تمرکز کردن روی یادگیری مباحث فوتبالی باشه، می‌تونه با دیدن سریال های سایت باشه و حتی فیلمهای دیگه و بهترینش از نظر من همون تمرین کردن و ورزش کردنه که خیلی عالی دوپامین بهم تزریق می‌کنه. خب اینهمه راه برای اینکه اون زمانایی که مغزت فشار میاره که بهش قند بدی، تو حواسش رو پرت کنی و نکته مهمتر که بهم گفت این بود که نگاه نکن به ساعت که ای وای الان مثلا 7 صبحه، من چطور می‌خوام تا آخر شب این فشار ذهنی رو کنترل کنم. نه، هر دفعه که بهش بی محلی کنی، دفعه بعد کارت ساده تره و دفعه بعد هم فشار ذهنیش کمتره هم مدت و تعداد درخواست مغز کمتره. با این هدایت‌های خدا خیلی آروم شد و البته که قبلش به خدا گفتم خدایا من معتاد مواد قندی و پر کربوهیدرات شدم، من عاجزم از تغییر این عادت، خودت کمکم کن و دستم رو بگیر. الانم روز دوم هستم و روز اول به شدت تمایل به خوردن خوراکی و مواد قندی داشتم ولی سعی کردم با همون روشهای بالا کنترل کنم و به لطف خدا اون روز تمام شد. روز به روز با خدا و استمداد طلبیدن از هدایت هاش میرم جلو و‌ ایندفعه دیگه ترسی ندارم و نمیگم نکنه برگردم دوباره چون می‌دونم این دفعه خدا رو دارم کنارم و اون منو به هدفم میرسونه.

    خدایا عاشقتم که هم رحمانی هم رحیم، هم رزاقی هم وهاب، هم ربی هم الله، هم سمیعی هم علیمی هم بصیری، هم از فضلت به ما عطا می‌کنی هم از کرمت. خدایا شکرت

    استاد متشکرم

    دوستان متشکرم بابت کامنت هاتون

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  2. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3919 روز

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته گرامی و دوستان عزیز و خانم فرهادی و ابراهیم عزیز که در پشت صحنه سایت فعالیت می‌کنند

    خدا قوت به همگی

    خیلی موضوع مهمی داره این فایل. چقدر جاها از خدا خواستم و هدایت شدم و راحت کارا انجام شده و چقدر جاها بوده که روی خودم و دیگران حساب باز کردم که من بلدم یا فلانی بلده یا تیم مقابل ضعیفه و چقدر از همون موقعی که این ذهنیت رو داشتم کار سخت شده و اصلا اوضاع بر وفق مراد نبوده. خصوصا توی فوتسال و فوتبال اینو زیاد تجربه کردم که مثلا خودم مهارت خوبی کسب کردم ولی همش گفتم خدایا تو کمکم کن تا چکار کنم، چطور شوت بهتری بزنم، چطور دریبل بهتری بزنم، اصلا اینجا دریبل بزنم یا نه و دیدم چقدر همه چی خوب پیش رفته. یه جاهایی هم فراموش کردم از خدا بخوام و روی خودم بیشتر حساب باز کردم که من دیگه مهارتش رو دارم و از همون موقع اوضاع سخت شده، دریبل هام نگرفته،‌ شوتهام بی کیفیت شده و کلا همه چیز یه طور ناجالبی پیش رفته.

    حتی امروز بعد شنیدن این فایل تونستم با هدایت خواستن از خدا یه مسئله کوچیکی که درگیرش شده بودم رو حل کنم. مسئله این بود که وای فای منزل به کامپیوتر از طریق دانگل وای فای وصل نمیشد و من خیلی بالا پایین کردم و نشد ولی بعد شنیدن این فایل گفتم خدایا خودت هدایت کن، من هیچی نمی‌دونم و همینطور خدا می‌گفت و من انجام میدادم و دیدم خداوند قشنگ منو از یه مسیر دیگه ای هدایت کرد و مشکل حل شد و وای فای به کامپیوتر وصل شد. خیلی جالب بود چون از دیشب این مشکل پیش آمده بود و من همش یک راهکار رو میرفتم تا مسئله بلکه حل بشه ولی امروز خودمو سپردم به خدا و خدا گفت برو اونجا، بعد اونجا، بعد اینکارو‌ کن و اونکارو کن و مسئله حل شد. یعنی یک راه متفاوت.

    یکی از مثالهای دیگه که بخوام از خودم بزنم که دلیل ایجاد نشدن نتیجه همین حساب کردن روی توانایی خودم بوده، بحث ایجاد عادت عمل به آگاهی های دوره قانون سلامتی و تغذیه درست داشتن هست‌. قضیه اینه که من هربار که یک ماده نامناسب خوردم، به خودم گفتم حالا ایرادی نداره من اینو میخورم ولی بعدش دیگه خودمو کنترل میکنم و کم کم کمش میکنم و دیگه قطعش میکنم. همینم باعث میشد هر دفعه هی یه چند روز به این سبک پیش برم و باز نتونم جلوی خودمو بگیرم و روند قطع بشه و باز روز از نو، روزی از نو. چرا؟ چون به جای اینکه بگم خدایا خودت کمکم کن، من ناتوانم در این تغییر، من نمی‌دونم، تو می‌دونی چطور هدایتم کنی تا این تغییر عادت صورت بگیره، می‌آمدم میگفتم من میتونم دفعه بعد خودمو کنترل کنم، اشکال نداره، الان میخورم، دفعه بعد دیگه حواسم هست‌. همین منطق باعث میشد هر دفعه برم سراغ مواد قندی و نشاسته ای. نگاه درست حاصل از این فایل اینه که من از کجا معلوم دفعه بعد دوباره نرم سراغ اون مواد قندی و نشاسته ای، خیلی راحت ممکنه کنترلم رو از دست بدم مخصوصا که همیشه این مواد توی خونه ما هست. پس اینکه حساب کنم روی توانایی خودم برای اینکه خودمو نگه دارم از خوردن، مسخرس، خودمم دیدم که این روش جواب نداده. پس حالا باید بگم خدایا من هیچی نمی‌دونم، من توانایی ای در تغییر این عادت بدون تو ندارم، خودت هدایت و کمکم کن تا تغییرش بدم. من دیگه سراغ اون ماده‌های نامناسب برای بدنم نمی‌رم با این دید که بخوام روی توانمندی خودم حساب باز کنم. همون‌طور که توی مسئله وای فای کمکم کردی، اینجا هم نگاهم به تو هست، خودت هدایتم کن، من بدون تو هیچم. دیگه سراغ مواد غذایی نامناسب نمیرم با این دید که من میتونم بعدا خودمو کنترل کنم و نخورم.

    توی فوتبال و فوتسال هم هروقت تمرکز خوبی داشتم، یک سری چیزها دریافت کردم مثلا بهم گفته شده الان با سرعت برو و دریبل بزن، بعد من رفتم و دیدم چقدر عالی چند نفرو دریبل کردم و لذت بردم از بازیم. حالا این بستگی داشته به اینکه چقدر من حرف گوش کن بودم و چیزی که خدا به دلم مینداخته رو عمل میکردم ولی هربار که عمل کردم، نتایج عالی بوده و هربار که ترسیدم از حرف مردم، خواستم کامل باشم و اشتباه نکنم و در کل منطقی نگاه کردم به قضیه دریبل، حرف خدا رو گوش ندادم و کار برام سخت شده. البته که تمرکز و تمرین مهمه توی بحث پیشرفت مهارتها ولی اگر همراه بشه با گوش کردن و دل سپردن به هدایت خدا، خیلی همه چی راحتتر و با کیفیت تر و زیباتر و لذتبخش تر میشه. همه اینا هم خیلی به دوتا باور مربوطه، یک باور فراوانی و دو باور احساس لیاقت.

    چند وقت پیش دیدم نیازه یک میز برای مانیتور کامپیوتر داشته باشم چون میز کامپیوتر خودش کوچیکه و فاصله مانیتور تا چشم کمه و همچنین فضای پا هم زیر میز کمه و چندتا مسئله دیگه. حسم گفت بلند شو برو میز رو بساز. منم سریع گفتم چشم و رفتم با حداقل امکانات و چوبهایی که داشتیم، یک میز کوچولو و محکم و زیبا ساختم به لطف خدا. یه سری جاها برای پایه میز چون چوب هم اندازه برای پایه نداشتم، خدا یه ایده های خیلی خفنی بهم داد که تونستم راحت اجرا کنم و میز ساخته بشه خیلی راحت. الآنم دارم ازش بهره میبرم.

    توی بحث سربازیم هم همین شد که گفتم خدایا من به هر خیری از جانب تو به من برسه محتاجم و وقتی توسط یکی از دستان خودش کارم انجام نشد، گفتم حتما خیریتی هست و اصلا حالم بد نبود و میدونستم به بهترین جاها هدایت میشم که همینم شد و دوران سربازی خوبی رو داشتم و قدم به قدم خداوند دستانش رو فرستاد و منو هدایت کرد.

    در مورد خرید دوره ها هم همین شد. تا وقتی به راه هایی که خودم فکر میکردم میتونم دوره ها رو تهیه کنم، فکر میکردم و میخواستم از اون راهها، دوره‌های استاد رو تهیه کنم، همش نمیشد و فقط زور زدن و سختی کشیدن بیشتر میشد ولی وقتی رها کردم و به خدا سپردم، خیلی راحت از راهی که فکرش رو نمی‌کردم و هیچ برنامه ای براش نداشتم، خدا ثروت رو وارد زندگیم کرد و نه تنها دوره ها بلکه کلی امکانات و سفرهای خوب و چیزهای دیگه وارد زندگیم کرد که آرزوم بود.

    این فایل بسیار بسیار گرانبهاست و باید مثل یکی از جلسات دوره ها بهش نگاه کرد. الان یادم اومد شما در دوره روانشناسی ثروت 3 اومدید و جلسه دو رو به موضوع خدا و الهامات اختصاص دادید چون این ریشه کل موضوعاته و بقیه موضوعات مثل تمرکز، مهارت و … با این موضوع معنا پیدا می‌کنه و ما رو به مسیر ثروت و نعمت هدایت می‌کنه.

    با دوباره و دوباره گوش کردن این فایل و خوندن کامنت ها، می‌خوام باورم رو در این زمینه تقویت کنم که من بدون خدا هیچم و اگر ازش نخوام، هیچ تغییری در هیچ زمینه ای نمیتونم ایجاد کنم و روی سخت زندگی رو تجربه خواهم کرد.

    متشکرم استاد عزیزم و پیشاپیش متشکرم دوستان عزیزم بابت کامنت های فوق العاده شما

    عاشقتونم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: