توحید عملی | قسمت ۱۱

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، از قانونی رمزگشایی می‌کند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.

دقیقاً زمانی که تصور می‌کنیم به اوج مهارت و تخصص رسیده‌ایم، در دام ذهنی «خودم می‌دانم» گرفتار می‌شویم که می‌توان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشته‌ایم که:

زمانی که در کاری «تازه‌کار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشان‌تر و ایمن‌تری می‌گیریم، اما به‌محض اینکه احساس «حرفه‌ای بودن» می‌کنیم، چالش‌ها و شکست‌ها آغاز می‌شوند. به نظر شما چرا؟!

درس اصلی این است: احساسِ «خودم می‌دانم»، بزرگ‌ترین مانع در برابر جریان هدایت‌های خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بی‌نیاز می‌بینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشته‌مان تکیه می‌کنیم، ناخودآگاه دروازه‌های هدایت را می‌بندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصص‌مان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف می‌کنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمی‌دانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل می‌شویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان می‌گذارد.

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی که استاد عباس‌منش با مثال‌هایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازی‌های کامپیوتری تشریح می‌کنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح می‌دهند که ذهن استدلال‌گر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمول‌های قدیمی حل کند. مثل برنامه‌نویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان می‌کند و شکست می‌خورد، اما لحظه‌ای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمی‌دارد و از نیروی برتر کمک می‌خواهد، ساده‌ترین و درست‌ترین راهکار به او الهام می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالی‌که بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسان‌ها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا می‌سپارند.

افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایت‌های او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.

آموزه‌های دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ به‌گونه‌ای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهم‌ترین موضوع در دریافت هدایت‌های خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق هم‌صحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.

خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرنده‌هایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیده‌ای انجام نمی‌شود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:

پذیرش اینکه «من نمی‌دانم و او می‌داند» و مهم‌تر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایت‌های خداوند»

آگاهی‌های این قسمت، منطق‌های محکمی به ما می‌دهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایت‌های او می‌شود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر می‌کنند به‌خاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شده‌اند. استاد عباس‌منش با ذکر منطق‌های توحیدی محکم به ما یادآور می‌شوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.

درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزه‌های دوره احساس لیاقت است که مکمل بی‌نظیری برای اجرای توحید در عمل است.

باور محدودکننده دیگری که استاد عباس‌منش در این فایل به‌عنوان مانعی مهم در دریافت هدایت‌های خداوند به آن اشاره می‌کنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت می‌کنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایت‌های الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخ‌های روغن‌کاری‌شده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.

اگر زندگی شما سخت پیش می‌رود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، می‌خواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود نداده‌اید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان می‌کند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج می‌کنید.


تمرین این قسمت:

به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهی‌های این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:

الف) در چه مواردی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفه‌ای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آن‌قدر مغرور شدید که خود را بی‌نیاز از هدایت‌های خدا دیدید و سراغ ایده‌های خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابل‌انتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمان‌هایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمی‌دانید»، سپس به ایده‌هایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می‌چرخد و کارها به‌خوبی پیش می‌رود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفه‌ای بودن، تشخیص می‌دهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟

فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث می‌شود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفه‌ای باشید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سیدعلی خوشدل» در این صفحه: 2
  1. -
    سیدعلی خوشدل گفته:
    مدت عضویت: 2913 روز

    به نام خدایی که نامش آرامش بخش لحظه های ماست

    سلام به همه رفقای خوبم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ (6)

    ای انسان! چه چیزی تو را نسبت به پروردگارت مغرور ساخته است؟!

    فک میکنم غرور شاید ریشه ای ترین رفتاری که باشه که نزاره هر انسانی از جایگاهی که هست بیشتر رشد کنه و بدتر عامل شروع پس رفت بزرگ زندگیش باشه

    شاید ماه هاست از آخرین کامنتی که روی سایت گذاشتم میگذره و خیلی این مدت درگیر زندگی کردن بودم و واقعا این فایل حال و روز من بود…

    چند ماهی حسابی نشستم هر چیزی که می خواستم و نمی خواستم رو بررسی کردم و با خودم خیلی روراست صحبت کردم که خیلی از چیزهایی که می خوای برای خودته یا برای اینکه اگر نداشته باشی به غرورت بر می خوره؟!

    و شاید هزار هدف هدف کوچیک بزرگ از ذهنم پاک شد و یهو دیدم تهش چیزی جز زندگی ساده نمی خوام !

    ماشین x و y و خونه فلان همش برای من هدفی بود که شاید بیشتر به خاطر الگو ها ساخته شد و واقعا مال من نبود و خدا شرایطی فراهم کرد که بعد مهاجرتم به عمان خیلی همه چیز رنگ جدید پیدا کرد برای من…

    تمام لذت من این شد که هفته ای 5 بار برم با دوستای عرب زبانم تو ساحل فوتبل ساحلی بازی کنیم…

    یا نیمه شبا با هم بریم یه قهوه بخوریم…

    تو مراسم ها و دوره همی هاشون دور هم جمع بشیم و هر روز یک کلمه جدید عربی یاد بگیرم…

    و انگار خوشحالی و لذت این زندگی انقدر به دلم نشست که رنگ و لعاب زندگی مجلل نتنها برام شیرین نیست بلکه واقعا آزارم میده

    انقدر همه چیز هماهنگ پیشرفت که خدا من رو آورد تو دل یک محیط تمام عربی و خانواده هایی که لذت زندگیشون دور هم بودن و خندیدن ها ته دل بود…

    از اینجا این ربط داره به غرور که دوستان ما با اینکه شاید خیلی سطح زندگیشون از لحاظ عددی و مالی با هم فرق داشت ولی اگر یه موقع اونی که شرایط مالی ضعیف تری داشت می خواست همه رو به کباب روی تپه شنی دعوت کنه کسی حتی به خودش اجازه نمیداد که بگه آره حالا تو پول نداری یا مثلا بخش زیادی از درآمدت رو می خوای بزاری نکن اینکارو و بزار من هزینش رو بدم چون بیشتر از تو دارم!

    انگار یه جور بی احترامی به خدا می دونستن اینکار رو و با عشق دور هم میشستن و هر درخواست بیشتری داشتن از صاحب اون مهمانی می کردن…

    انقدر توحید عملی در جماعت که نه مذهبشون با من یکیه و نه پیش نیاز های فکریشون درس های زندگی برای من داشت که من فقط ماه ها زمانم رو گذاشتم صرف اینکه واقعا تو همینطوری هستی علی؟!

    چه موقع هایی بیشتری حال و دلت پاکه و با خدات ارتباط داری؟! چرا نمیشینی خودت رو بسنجی و بفهمی و درک بهتری ازش داشته باشی؟

    اگر اون در کاری هست که خیلی سادست و شاید حتی درآمدش کمتره خب همون رو پیش برو و درگیر این نباش که باید حتما بشی اون ترینی که تو ذهنته، ببین چه چیزی هست که قلب تو رو خوشنود می کنه!؟

    واقعا اگر خوشدله فامیلت زندگین هم با دل خوش پیش میره؟

    و نتیجه همه این ماه ها فکر کردن چیزی نبود جز موضوع همین فایل!

    دیدم واقعا اونقدر فرقی ته دلم بین بنز و هوندا و هیوندای نیست!

    دیدم واقعا اونقدری که فکر میکردم ویلا داشتن شاهکاره نبود…

    و هرچی بیشتر تجربه کردم به این رسیدم که شرمنده خدا شدم که سر به سجده گذاشتن رو گذاشتم کنار چون غروری من رو فرا گرفته و اون غرور اینه که راه من بهتره!

    و همش باد مینداختم تو غبغبم و میگفتم کی گفته حتما باید نماز خوند؟! ولی واقعا تهش جایگزین بهتری از سر روی خاک انداختن نداشتم!

    متاسفانه به جای اینکه حرف خدای خودم رو گوش بدم، فقط بدون تحقیق و فکر همه چیز رو پشت گوش انداختم و البته که خدا هوای من رو داشت ولی با نشانه های کوچک و بزرگ بهم نشون داد که راه اینه…

    چه قدر خوب بود مثال efootball ، که دقیقا داستان همون ultimate بازی فیفا هست و هر موقع که هدفت فقط بردن میشه و تحقیر کردن شوت های صد در صد در و دیوار می خوره یا بازیکنت سر می خوره زمین و هر موقع هدفت لذت بردن میشه 100 تا شوت حریفت گل نمیشه و سانتر تو مستقیم میره تو گل!

    همش تو زندگیمون دنبال مسابقه دادنیم با بقیه و نشون دادن چیز های مختلفمون به هم…

    شاید بشه تو این خلاصه کردش که تو داست داریم ثابت کنیم درست میگیم . و گرنه ثابت کردن این حقیقت که همه ماموریتی داریم در این دنیا و اون سعی کردن و عبادت کردن خدا از راه های مختلفه زیاد سخت نیست…

    راستش رو بگو از رویای های بلند خودم که فقط من رو مادی گرا و دور از خدا میکرد دست کشیدم و واقعا به مرحله بعدی مهاجرتم فکر نمی کنم حتی اگر سالیان سال عمان بمونم!

    بدو بدو نمی کنم که زودتر برسم به یک مقصد جدید و فعلا لذتم رو در همین فوتبال لب ساحل بازی کردن و یاد گرفتن چیز های جدید میزارم و کسب و کار جدیدی که شروع کردم میزارم

    اگر هم نشد که به اون رویاهام برسم زیاد اتفاق بزرگی نیست و ولی رویای بزرگ تری رو بدست آوردم و اونکه دارم راضی زندگی می کنم!

    همین که تونستم خانوادم و بستگانم رو بیارم پیش خودم و باهم بریم بچرخیم و سفر قشنگی براشون رقم خورد و با یک خاطره قشنگ برگشتن به خونشون خیلی برام می ارزه!

    لذت پیک نیک کنار ساحل تو یک کافی شاپ ساحلی متروکه که با داداشم دو نفره زیر آفتاب دلچسب فوتبال بازی کردیم خیلی عمیق تر و شیرین تر شد از داشتن یک رویای خاص…

    شکستن غرور یعنی در لحظه زندگی کردن و سعی در اصلاح نکردن بقیه هست…

    شکستن غرور یعنی دنبال مسائلی رفتن که به ما احساس زنده بودن میده…

    شکستن غرور یعنی به خاطر ظاهر شبیه بقیه نشدن هست…

    خیلی فایلتون برام دل نشین بود و سپاس گزارم از انرژی فوق العادتون :)

    امسال اولین سالی هست که تصمیم گرفتم سفر نکنم و به جای مهاجرت بیرونی بیشتر به مهاجرت درونی اقدام کنم و از گرمای تابستان اینجا لذت ببرم

    خیلی دوستتون دارم و براتون آرزوی بهترین ها دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 583 رای:
  2. -
    سیدعلی خوشدل گفته:
    مدت عضویت: 2913 روز

    سلام و درود بر جناب عطار روشن عزیز و زیبا رو ، دوست خوش خنده و خوش زبان من

    ممنونم از پیام بسیار بسیار ارزشمندتون

    برام سرشار از آگاهی بود ولی دوست دارم زاویه نگاه خودم رو با شما بیان کنیم

    سوره ای داریم در قرآن به اسم بلد

    خدای متعال از آیه ابتدا تا این آیه 3 تا قسم می خوره …

    و میگه

    لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ

    فارق از اینکه داستان پشت سوره چیه ولی به نظذم زندگی ما از سختی جدا نیست!

    فقط بحث اینجاست که ما با باورمون به خیر بودن و زیبایی زندگی این دنیا میگی ان للله و انا الیه راجعون

    داشتن فرزند سختی داره و نیاز به زمان داره و باعث میشه ما انرژی بزاریم ولی شیرینیش برامون بیشتره پس از نعمتش لذت میبریم

    به نظرم هیچ لذت کاملی در این دنیا نیست و همین مسئله باعث تفاوت سلیقه ها شده

    آیا کار کردن من با کامپیوتر ساعت ها تضادی نداشت و سختی نداشت؟ وقتی بقیه دو ساعا میشینن پای کامپیوتر و میگنن بابا مداریم میمیریم تو چه طوری ساعت ها میشینی

    اینجا همون مبحث رنج و لذتی که بارها اسناد صحبت کردن نقشش پدیدار میشه

    برای همین من با درک حداقلیم فهکیدم خیلی از چیزهایی که من تو ذهنم ساختم از خونه و ماشین برای من نوعی اونقدر لذت ویژه ای به ارمغان نیاورد و حتی اگر ساده تر میبد برای من علی بهتری بود ولی تضادی با خلق ثروت من نداره

    چون من آذمیم که می خوام روزی 200 دلار مثلا خرج اینترنت و داده ها و ابزار هپش مصنوعیم کنم ولی یکی میگه نه من اصلا دوست ندارم

    یعمی وجهه اشرف مخلوقات بودن من در اون نقطه ای بر انگیخته شده که من دنبالشم و هیچ وقتم ازش دست نمی کشم

    مثال ساده ای بزنم :

    من وقتی بازی کامپیوتری fifa داشتم می کردم برای اینکه تجربه بهتری تو بازی داشته باشم رفتم 50 برابر پول بازی خرج ما یحتوی بازی کردم … این همون اشرف مخلوقات بودنه دیگه …

    ولی وقتی الان تو خونه ی ویلایی هستم و میبینم تمیز کردنش و … چه تضادهایی برام ایجاد کرده و شاید حتی تمیز کاری گل و گیاهان و … برام روشن شد من زندگی مثل سبک استاد رو اگرم دوست داشته باشم به هیچ وجه علاقه ای به داشتن پردایس ندارم …

    این به معنای کم خواهی یا زیاده خواهیم نداره بحث اینه که میل من نمیکشه

    فکر می کنم همه چیز شفافه تو این عالم من درآمد غالبم از ایرانه وقتی دیدم ناخواسته و خواسته دلار داره تضاد آرامشی برام ایجاد میکنه واقعا گفتم خدایا من رو بی نیاز کن از تومان ایران و این اتفاق به زیبایی و آرامی داره میفته …

    ولی برای من هیچ لذتی بالاتر از درک خدا الان وجود نداره و برای همین رسیدن به خواسته های مادی برام رفته تو جاده فرعی و بعید میدونم حالا ها حالا ها برم دنبال اینکه بخوام بمب اقتصاد بشم ، من الان در حد سفرهام و

    و داشتن زندکی بی نگرانی کافیه برام

    و ثروت سلیمانی از فکرم خارج شده و بینش محمدی شده مرکز تمرکزم

    من این دنیا رو بسیار کوتاه میدونم و در مورد خیلی از اعتقاداتم هنوز شک دارم و باید مطمئن بشم و طبق همون قرآنی که می خونم باید بفهمم که چرا من نمازم ترک شده؟

    در قرآن بارها خوندم که اشاره ویژه ای به مومنان با صفات الذین یحافظون علی صلاتهم داره …

    و ارکعو مع راکعین والسجدو مع الساجدین داره

    این وظیفه من تحقیقم رو کامل کنم که شکل صحیح نماز خوندنم رو درک کنم

    و بله الان تمرکزم اینه نه پول درآوردن ولی اعتقاد دارم قطعا خدا هم رزقش رو میفرسته اگر تلاش داشته باشم …

    اگر استاد 3000 بار قرآن خوندن منم باید بخونم تا بفهمم

    الان اومدم یک کشور عربی تا بفهمم و ریشه هارو درک کنم و هر روز دارم بیشتر میفهمم

    برای آقای ایلان ماسکم آرزوی خوش بختی دارم ولی هرکس باید اون وجهه ای از زندگی رو انتخاب کنه که واقعا شادش می کنه

    سوره ضحی هم دلگیری پیامبر مشخصه از خدا و پاسخ خدا خیلی قشنگه همانا آخرت برای تو بهترست از این دنیا …

    میگم من اصلا نمیگم مادیات بده و امیدوارم کسی سو برداشت نکنه ولی خب به تعداد موهای سرم دیدم با سودای ثروت چه قدر از دوستانم پا گذاشتن روی ارتباط خوبشون با خدا

    احترام به پدر مادرشون

    و …

    و خیلی ها هم هستن پکیجشون کامله و ازشون بی نهایت یاد میگیریم

    و خلاصه کنم الان من هدفم اینه :

    ان صلاه تنها عن الفحشی و المنکر ولذکر الله اکبر

    اگر این نماز تنها راه دوری از فحشا و منکر هست فعلا باید درموردش بیشتر و بیشتر بخونم!

    چون اینجا که اومدم خیلی ابزار بهتر و عالی تری دارم

    آیه 59 سوره نسا :

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا

    این آیه اشره به اطاعت به از رسول خدا و بزرگان داره که خب دست بر قضا من در کشوری به دنیا اومدم که شیعه بوده و بزرگان پر‌نوری داره و چرا خودم رو‌محروم کنم از بررسی و تحقیق روش زندگی اونا

    شاید واقعا نماز خوندن اونا بهتره از خیلی نظرها

    وقتی میبینم این مدل نماز خوندن باعث بهبود زندگی من میشه چرا الکی به خاطر غرور ردش کنم؟

    وقتی میبینم صبح ساعت چهار بیدار شدن من رو‌ مجبور میکنه شب در ساعت مناسب تری بخوابم

    وقتی میبینم که نماز شهر باعث میشه از کار دست بکشم و تمرکز بزارم روی خدا و از همه مهم تر اینکه تعددش حفظ بشه خیلی قشنگ تره

    بحث اصول کلامی داخل نماز نیست ولی فعلشه!

    وقتی میبینم خانومم هزینه بابت یوگا درمانی دریافت میکنن و خیلی حرکات شباهت زیادی به همین نماز داره واقعا برام مهم شده که بیشتر بفهمم و سال ها از ترس پدرم خوندم و باعث تنفرم از این سبک شد ولی دوباره دارم با عشق و عطش میرم سمتش

    و چه قدر سعادتمندم در سایتی هستم که جز کلام خدا جاری نیست و این همون حلقه گمشده زندگی من بود و حالا با ثروتی که خدا بهم بخشیده خیلی عبادتم قشنگ تره و سپاس گزاریم عمیق تره و برای من قسمت پایانی فایل استاد بسیار بسیار نشانه بزرگی بود که به نظرم همون تیر آخر برای من بود بعد از تحقیق چند ماهم

    اینارو بیشتر بیان کردم بگم که بز اساس اولویت هامون ویلا خوب یا بد میشه و به نظرم این همون چیزی هست که الان دارم درکش میکنم

    ممنونم از پیام ارزشمندتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 122 رای: