توحید عملی | قسمت ۱۱

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، از قانونی رمزگشایی می‌کند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.

دقیقاً زمانی که تصور می‌کنیم به اوج مهارت و تخصص رسیده‌ایم، در دام ذهنی «خودم می‌دانم» گرفتار می‌شویم که می‌توان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشته‌ایم که:

زمانی که در کاری «تازه‌کار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشان‌تر و ایمن‌تری می‌گیریم، اما به‌محض اینکه احساس «حرفه‌ای بودن» می‌کنیم، چالش‌ها و شکست‌ها آغاز می‌شوند. به نظر شما چرا؟!

درس اصلی این است: احساسِ «خودم می‌دانم»، بزرگ‌ترین مانع در برابر جریان هدایت‌های خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بی‌نیاز می‌بینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشته‌مان تکیه می‌کنیم، ناخودآگاه دروازه‌های هدایت را می‌بندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصص‌مان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف می‌کنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمی‌دانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل می‌شویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان می‌گذارد.

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی که استاد عباس‌منش با مثال‌هایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازی‌های کامپیوتری تشریح می‌کنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح می‌دهند که ذهن استدلال‌گر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمول‌های قدیمی حل کند. مثل برنامه‌نویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان می‌کند و شکست می‌خورد، اما لحظه‌ای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمی‌دارد و از نیروی برتر کمک می‌خواهد، ساده‌ترین و درست‌ترین راهکار به او الهام می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالی‌که بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسان‌ها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا می‌سپارند.

افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایت‌های او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.

آموزه‌های دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ به‌گونه‌ای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهم‌ترین موضوع در دریافت هدایت‌های خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق هم‌صحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.

خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرنده‌هایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیده‌ای انجام نمی‌شود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:

پذیرش اینکه «من نمی‌دانم و او می‌داند» و مهم‌تر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایت‌های خداوند»

آگاهی‌های این قسمت، منطق‌های محکمی به ما می‌دهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایت‌های او می‌شود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر می‌کنند به‌خاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شده‌اند. استاد عباس‌منش با ذکر منطق‌های توحیدی محکم به ما یادآور می‌شوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.

درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزه‌های دوره احساس لیاقت است که مکمل بی‌نظیری برای اجرای توحید در عمل است.

باور محدودکننده دیگری که استاد عباس‌منش در این فایل به‌عنوان مانعی مهم در دریافت هدایت‌های خداوند به آن اشاره می‌کنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت می‌کنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایت‌های الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخ‌های روغن‌کاری‌شده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.

اگر زندگی شما سخت پیش می‌رود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، می‌خواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود نداده‌اید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان می‌کند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج می‌کنید.


تمرین این قسمت:

به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهی‌های این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:

الف) در چه مواردی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفه‌ای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آن‌قدر مغرور شدید که خود را بی‌نیاز از هدایت‌های خدا دیدید و سراغ ایده‌های خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابل‌انتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمان‌هایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمی‌دانید»، سپس به ایده‌هایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می‌چرخد و کارها به‌خوبی پیش می‌رود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفه‌ای بودن، تشخیص می‌دهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟

فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث می‌شود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفه‌ای باشید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «جواد بایرامی» در این صفحه: 1
  1. -
    جواد بایرامی گفته:
    مدت عضویت: 2184 روز

    به نام خدای بزرگ و منزه و مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و همه دوستان ارزشمندم

    شکرگزار خداوند مهربان هستم برای حضور و نفس کشیدن در مسیر توحید و توکل و یکتاپرستی

    چند روزی بود که به دنبال بلیط قطار برای همسرم و بچه ها بودم که آخر هفته و تعطیلات رو به اصفهان سفر کنند. و مجدد لطف و رحمت و عنایت خداوند شامل حالم بشه که تنها بشم و متمرکزتر روی خودم و کارهام ، کار کنم. بلیط برگشت اوکی شده بود ولی برای بلیط برای امروز پیدا نمی شد و تصمیم گرفتیم که اگر بلیط پیدا نشد من با ماشین بچه ها رو ببرم و بلافاصله به تهران برگردم. تو این گرما و شلوغی تعطیلات کار سختی بود و همچنین وقت من رو هدر می داد و در ضمن ماشین هم مقداری کار داشت.90 درصد اتوبوس های کشور هم برای مراسم عاشورا و زائرین کربلا اختصاص داده شده بود و عملا ما به این نتیجه رسیدیم که بلیط پیدا نمیشه و باید امشب حرکت کنیم.

    دیشب خیلی تصادفی گوشی رو برداشتم و متعجبانه دیدم که 5 نفر قطار اصفهان جا میده ! تا بخوام اطلاعات رو وارد کنم جا پرشد و ضد حال بدی خوردیم. دختر و پسرم هم خیلی دوست داشتند که سفر با قطار رو تجربه کنند. دیشب موقع خواب به خدا گفتم که خدایا ، می دونی که تصمیم من چیه .

    می دونی که چقدر تعهد دادم به خودم که از تعطیلات این چند روز نهایت استفاده رو برای تمرکز تمام روی خلق دوره خودم بذارم و کلی برنامه برای خودشناسی و تنهایی و ادامه دوره 12 قدم و احساس لیاقت و … دارم. خودت کمک کن تا بلیط پیدا بشه و بتونم به آسانی بچه ها رو بفرستم اصفهان.

    خودم هم باورم نمیشه که اون لحظه ای که 5 نفر برای چند دقیقه باز شد ، در وجودم یک شرکی شکل گرفت که این اتفاق تصادفی بوده و ربطی به هدایت الله نداشته !!!

    وقتی کلی صفحه رو رفرش کردم و دیدم که هیچ خبری نیست ، بعد از نیم ساعت رفتم که بخوابم و برنامه این شد که امشب حرکت کنیم که کمتر گرما بخوریم.

    وقتی روی تخت دراز کشیدم ، با خودم گفتم که آیا من شرک نورزیدم ؟؟

    یعنی آیا من ، اون لحظه که 5 نفر خالی شد ، تو ذهنم این اتفاق رو به هدایت خدا ربطش ندادم ؟؟!!!

    همون جا گفتم خدای من رو ببخش

    خدایا من رو ببخش که خطا کردم …

    طلب استغفار کردم

    و سعی کردم بلافاصله خودم رو ببخش و به خودم بگم که جواد ، همین که سریع مسیر اشتباه رو فهمیدی و از مسیر برگشتی خوبه. باید از زاویه ای به این موضوع نگاه کنم که به احساس بهتری برسم.

    بعدش به خدا قسم کاملا هدایتی و به شکل معجزه وار هدایت شدم به صفحه ای که پاسخ یکی از دوستان به کامنت من بود!

    صفحه سوم پاسخ به کامنت ها رو زدم که صفحه

    پاسخ افسانه عزیز ، جمال عزیز ، ارکان عزیز ، ژیلا عزیز و جمال عزیز درباره کامنت خودم و هدایت شدم به خوندن کامنت مجدد خودم

    https://abasmanesh.com/fa/the-logbook-of-abasmaneshs-intimate-family-5/comment-page-17/#comment-1340914

    حس بسیار عجیبی وجودم رو فرا گرفت . احساس غریبی پیدا کردم . یادم افتاد که 17 اسفند برای من و خانواده یک معجزه بزرگ رقم خورد.

    آتشی که گلستان شد برای ما

    و من نمی دونم چرا کلمه ابراهیم تو اون کامنت و در همون لحظه نوشتن گلستان شدن آتش به قلبم جاری شد . چند وقت پیش یکی از دوستان عزیز در پاسخ کامنتم به من ابراهیم خطاب کرده و بعد خود این دوست عزیزم همین ادامه داد که نمی دونم چرا ابراهیم به شما خطاب کردم .

    و این کلمه ابراهیم و خوندن این کامنت دیشب برای من الهام بخش شد. بعدش بلافاصله هدایت شدم به گلچین این فایل که روزهاست دارم گوش می کنم و ایمانم رو قوی تر می کنم. کلی با خدا حرف زدم و اون هم با من حرف زدم و تو نت گوشی نوشتم و قلبم باز شد. بعدش پیش خودم گفتم آخه پسر ! چرا باز هم یادت رفت که روی خدا حساب باز کنی ؟

    چرا یادت رفت که همه چیز خداست ؟

    چرا یادت رفت که خدا همه کارها من رو می تونه انجام بده و خواسته هام رو اجابت کنه ؟

    چرا ؟

    یک لحظه از خودم و رفتارم نادم و پیشمون به خدا گفتم که خدایا تو می دونه که من انسان و ناشکر و فراموش کار ولی ، تو ربی و صاحب عزت و عظمت و قدرت و شوکت ، تو اگر من رو نبخشی من پیش کی برم ؟

    مگه من غیر از تو کسی رو دارم ؟

    خدایا همراه و محافظ و پشتیبان و خالق و مالک و صاحب اختیار من تویی ،

    خودت من رو هدایت کن به مسیر نعمت و ثروت و آسانی و زیبایی و راحتی.

    بعد با همین حال زیبا خوابم برد.

    صبح که بیدار شدم بلافاصله بعد از قطه کردن آلارم گوشی ، خداوند بهم گفت بنده من خواسته تو اجابت شد ، برو و سایت بلیط قطار رو چک کن …

    به خدا قسم باورم نمی شد که 20 نفر ظرفیت جدید روی سایت وجود داشته باشه…

    بعدش با لپ تاپ یک کوپه بلیط رو اوکی کردم و پرداخت رو زدم و دقیقا چند دقیقه بعد تمام ظرفیت تکمیل شد.

    اینقدر خوشحال و شاد بودم که نمی دونستم چطور از خدا تشکر کنم.

    اون لحظه این اومد به ذهنم که

    خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط ایمان باور اعتقاد

    واقعا چقدر لذت بخشه باور داشتن فقط به رب

    چقدر شیرین که فقط از خودش بخوای بعد آروم به کارهات برسی و ایمان داشته باشی که اجابت میشه

    چقدر شیرین ترِ وقتی که خواسته ها از همین روش اجابت میشه و باعث تقویت باورها میشه

    چقدر شیرین بندگی کردن خداوند و رها کردن امور و دست و پا نزدن.

    عصر امروز که می خواستم از محل کار بیام خونه ، نجوای ذهنم گفت که کارت شناسایی فرودگاه رو همراهت ببر که بتونی از گیت چک و بازرسی ایستگاه راه آهن رد بشی و وارد قطار بشی و تو جابجا کردن چمدان ها کمک کنی.

    یک لحظه که کارت رو برداشت به الله قسم همون جا گفت که آیا به من اعتماد داری ؟

    گفتم بله که دارم

    گفت : اگه اعتماد داری به کارت نیازی نیست!

    امشب ساعت 9 شب که رسیدیم راه آهن ، بعد از مدتی خط شماره 5 روی برد اطلاعات قرار گرفت و دیدم که این لاین جزو لاینی هست که چک خیلی دقیقی انجام میشه ، ولی خط 1 و 2 چک خاصی نداشتند.

    پیش خودم گفتم عیبی نداره ، بدون اذن خداوند برگی از درخت بر زمین نمی افته ، خدا خودش ردیف می کنه.

    بعد از چند دقیقه ، بهم گفت که برو برد اطلاعات رو دوباره چک کن ! در نهایت تعجب دیدم که خط قطار اصفهان به خط 2 تغییر کرده !! همون خطی که مانیتور و چک و بازرسی دقیق نداشت و وقتی در باز شد اولین نفر به راحت ترین شکل ممکن وارد لاین 2 شدیم و به بچه ها کلی کمک کردم و گفتیم و خندیدم.

    همون موقع مامور واگن اومد جلو و مثل یک فرشته ای که از طرف خداوند اومده باشه ، با لبخند بسیار زیبا و با لهجه زیبای مشهدی گفت ، اگر بچه ها کمکی میخوان بفرمایید من انجام می دم ، گفتم اگه لطف کنید تو مقصد چمدان ها رو کمک کنید ممنون میشم دست همسرم درد می کنه ، بعد شماره کوپه رو پرسید و بعد از چند دقیقه گپ و گفت شیرین خداحافظی کردیم.

    بعد از حرکت قطار یاد حرکت مستر بین افتادم و کلی تو لحظه حرکت قطار بچه ها رو خندوندم و خداحافظی کردم .

    و الان که دارم این کامنت رو می نویسم از ایستگاه راه آهن برگشتم و تومسیر از خدا برای نوشتن این اتفاقات عالی و اجابت الله ، هدایت خواستم که این جلسه رو واضح برام الهام کرد.

    چند روز پیش برای مطالب دوره و معرفی دوره مجددا از خداوند ایده خواستم ، به خدایی که می پرستم یک ایده بی نظیر رو به من الهام کرد که همون لحظه تایپ کردم ، 2 روز پیش که تو یوتیوب پادکست های چند پزشک مطرح آمریکا رو نگاه می کردم ، دیدم دقیقا همون الهام من رو اون پزشک مطرح ، در اول پادکست خودش بیان کرد!!!

    این اتفاق به قدری ایمان من رو قوی کرد ، به قدری خیالم رو برای ادامه دادن مسیر و برداشتن قدم های بعدی راحت کرد که گفتم ببین ! وقتی سعی کنی ایمانت رو حفظ کنی و احساس خوب داشته باشی و نترسی و قدم برداری و تغییر کنی و وارد دل ترس هات بشی ، خداوند بهترین و ناب ترین ایده ها رو بهت میده . فقط باید باورت رو قوی کنی.

    فقط باید با قلبت بگی من نمی دونم تو می دونی

    الله مهربان تو عالمی

    تو بصیری

    تو کاملی

    تو منزه و سبحان هستی

    تو اول و آخری

    تو از تمام امور آگاهی و به همه چیز احاطه داری

    تو صاحب عزت و رحمت و ثروت و هدایت هستی

    بهترین و عالی ترین و لذت بخش ترین و تنهاترین راه درست زندگی ، سپردن امور به توِ

    هوشمندانه ترین کار اینِ که روی خودم حساب نکنم ، بلکه روی توانایی کسی که من رو خلق کرده حساب کنم

    عاقلانه ترین راه حرکت و رشد و بینش و نگرش ، فراموشی کردن تجارب و پندها و صحبت ها و روش های زندگی گذشتگان و جامعه و فرهنگِ.

    خدایا شکرت ، همین چند سال پیش من هم مثل بقیه ، لباس سیاه تنم بود

    من هم مثل بقیه خودم رو بی ارزش خطاب می کردم

    من هم مثل بقیه تو سرم می زدم و عربده می زدم و عزاداری می کردم

    و فکر می کردم راه درست همینه

    شرک می ورزیدم و از غیر خدا طلب می کردم

    از عمر و زندگی و انرژی که خدا به من عطا کرده برای حرکت و توحید و خلق ارزش و خدمت به انسان ها و گسترش جهان و لذت بردن از زیبایی ها و زندگی ، بدو بدو می رفتم مجلس ، و هر کاری رو که اون شخصی که میکرفون دستش بود می گفت رو انجام می دادم و اگر کسی انجام نمی داد ، مورد خطاب و سرزنش قرار می گرفت.

    من هم همین روزها مثل بقیه ، تو غم و اندوه و عزایی بودم که فقط داستانش رو شنیده بودم و یک بار هم با خودم فکر نکرده بودم آیا این رفتارها و فرهنگ و عزا و ماتم و شرک ورزیدن ، با قوانین خدا هماهنگِ؟

    آیا خدا ما رو اشرف مخلوقات خطاب کرده یا سگ در خونه فلانی و بهمانی ؟

    آیا وظیفه من دیدن زیبایی ها و تصدیق اونها و تمرکز و توجه بر قشنگی ها و شادی و تحسین انسان هاست ، یا لعن و نفرین و کینه و بغض و غضب نسبت به انسان های گذشته تاریخ ؟؟

    آیا وظیفه من دیدن نکات مثبت امامان و درس گرفتن از رفتارهای درست اونهاست یا توسل کردن و شرک ورزیدن و وایطه قرار دادن اونها ؟

    آیا ارباب و صاحب اختیار و آقا و سرپرست و ولی من خداست یا غیر خدا؟؟

    آیا هدف خلقت ما نوکر بودن در خونه امامان و ارباب بودن آنها بوده ، یا تجربه کردن خودمون و کار کردن روی ایمان و گسترش زیبایی و ارزش در جهان ؟

    آیا برای شفای جسمی و روحی باید به دنبال نذری خوردن رفت ، یا باید طبق قوانین الهی عمل کرد و توحید و توکل و عمل صالح و احساس خوب و شادی و نشاط رو علت شفا و حال خوب و سلامتی و تندرستی دونست ؟؟

    ادامه راه پدران و جامعه و مردم ، همون نتایج اونها رو به همراه داره.

    اون موقع که چنین باورهای ریشه دار و عجیب و غریبی رو داشتم ، چیزی از خدا و هدایت و الهامات و توحید و لذت بردن از داشته ها و هدفمند بودن و توانایی ها و گیفت های الهی و توانایی خلق ارزش و در کل ، چیزی به نام خالق بودن رو نمی دونستم.

    اون موقع اتفاقا اهل بدرفتاری با همسرم و همکارانم بودم

    اون موقع اهل غیبت و دروغ و تهمت بودم و هیچ انگیزه ای و برنامه ای برای بهبود شخصیت نداشتم . چون خودم در نتایج و شرایط و اتفاقات زندگی ، دخیل نمی دونستم. و فکر می کردم با توسل کردن امامان و اشک ریختن و شاد نبودن و ریش گذاشتن و سینه زدن و ماتم داشتن ، دل امامان رو به دست میارم ، اونها هم میگن آفرین عجب آدم خوبی ، بعد اونا میرن پیش خدا و من رو به خدا معرفی می کنند و سفارش دو قبضه می کنند و بعد ثروت وارد زندگیم میشه. کارهام درست میشه ، سلامت تر میشم و ….

    فکر می کردم چون 60 روز محرم و صفر رو مشکی پوشیدم و خوب سینه زدم و عزاداری کردم و قشنگ به قاتلین فحش و بد و بیراه گفتم و لعن کردم ، الان دیگه بهترین بنده خدا شدم و جزو مقربین شدم !!!

    و جالبه این که به دلیل باورهای غلط خودم هر کسی که در راه مذهب نبود رو در ذهنم نکوهش می کردم و قضاوت های شدید می کردم و برچسب های مختلفی بهش می زدم . اینها تازه نجوا بود و اگر پا میداد امر به معروف و نهی از منکر می کردم.

    .

    .

    الهی فقط و فقط شکرت

    شکرت که به من رحم کردی

    هدایتم کردی به مسیر راست

    به مسیر زیبا بینی

    به درک بهتر قرآن و قوانین بدون تغییر

    خدایا شکرت که مابقی زندگی رو عالی طی خواهم کرد ولو برای یک روز!

    خدایا شکرت که در مسیر شناخت تو ، شناخت خودم ، شناخت توانایی هام و رسالت و هدف خلقت خودم هدایتم می کنی

    خدایا شکرت که در مسیر رشد و موفقیت و بهبود در سایت عباسمنش دات کام هستم

    خدایا شکرت که بهترین استاد توحید و یکتاپرستی و موفقیت رو سر راهم قرار دادی

    خدایا شکرت برای وجود ارزشمند استادم و تمام دوستانم در این سایت مقدس و بی نظیر

    الهی شکرت که شامل لطف و رحمت و فضل و رحمانیت و رحیم بودن تو هستیم

    الهی شکرت که امید و توکل مون فقط به توست

    الهی شکرت که حرکت می کنیم و ایمان داریم که هر آنچه برای تغییر و رشد و بهبود و خلق زیبایی و ارزش نیاز داریم رو به ما در زمان و مکان مناسب الهام می کنی.

    خدایا شکرت که در مسیر آباد کردن دنیا و آخرت قدم بر می داریم

    الهی شکرت که خودمون رو دوست داریم و برای خودمون ارزش قائل هستیم .

    زندگی هر چقدر زیبا باشه بازهم می تونه زیباتر باشه ، به شرطی که به تو وصل باشم

    زندگی هر چقدر آسان و راحت و لذت بخش باشه بازهم می تونه بیشتر آسان و راحت و لذت بخش باشه ، به شرطی که به تو در تمام کارها حتی کارهایی که فکر می کنم توش حرفه ای هستم ، روی خودم حساب نکنم و از تو کمک و هدایت بخوام.

    رشد مالی و موفقیت های کاری هر چقدر بیشتر باشه باز هم می تونه بیشتر و عالی باشه ، به شرطی که در تمام امور روی قدرت و هدایت تو حساب کنم نه روی عقل ناقص خودم.

    در پناه الله بزرگ و منزه و مهربان ، شاد و موفق تندرست و خوشبخت و ثروتمند باشید.

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای: