توحید عملی | قسمت ۱۱

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، از قانونی رمزگشایی می‌کند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.

دقیقاً زمانی که تصور می‌کنیم به اوج مهارت و تخصص رسیده‌ایم، در دام ذهنی «خودم می‌دانم» گرفتار می‌شویم که می‌توان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشته‌ایم که:

زمانی که در کاری «تازه‌کار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشان‌تر و ایمن‌تری می‌گیریم، اما به‌محض اینکه احساس «حرفه‌ای بودن» می‌کنیم، چالش‌ها و شکست‌ها آغاز می‌شوند. به نظر شما چرا؟!

درس اصلی این است: احساسِ «خودم می‌دانم»، بزرگ‌ترین مانع در برابر جریان هدایت‌های خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بی‌نیاز می‌بینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشته‌مان تکیه می‌کنیم، ناخودآگاه دروازه‌های هدایت را می‌بندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصص‌مان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف می‌کنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمی‌دانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل می‌شویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان می‌گذارد.

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی که استاد عباس‌منش با مثال‌هایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازی‌های کامپیوتری تشریح می‌کنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح می‌دهند که ذهن استدلال‌گر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمول‌های قدیمی حل کند. مثل برنامه‌نویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان می‌کند و شکست می‌خورد، اما لحظه‌ای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمی‌دارد و از نیروی برتر کمک می‌خواهد، ساده‌ترین و درست‌ترین راهکار به او الهام می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالی‌که بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسان‌ها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا می‌سپارند.

افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایت‌های او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.

آموزه‌های دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ به‌گونه‌ای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهم‌ترین موضوع در دریافت هدایت‌های خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق هم‌صحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.

خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرنده‌هایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیده‌ای انجام نمی‌شود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:

پذیرش اینکه «من نمی‌دانم و او می‌داند» و مهم‌تر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایت‌های خداوند»

آگاهی‌های این قسمت، منطق‌های محکمی به ما می‌دهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایت‌های او می‌شود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر می‌کنند به‌خاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شده‌اند. استاد عباس‌منش با ذکر منطق‌های توحیدی محکم به ما یادآور می‌شوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.

درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزه‌های دوره احساس لیاقت است که مکمل بی‌نظیری برای اجرای توحید در عمل است.

باور محدودکننده دیگری که استاد عباس‌منش در این فایل به‌عنوان مانعی مهم در دریافت هدایت‌های خداوند به آن اشاره می‌کنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت می‌کنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایت‌های الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخ‌های روغن‌کاری‌شده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.

اگر زندگی شما سخت پیش می‌رود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، می‌خواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود نداده‌اید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان می‌کند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج می‌کنید.


تمرین این قسمت:

به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهی‌های این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:

الف) در چه مواردی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفه‌ای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آن‌قدر مغرور شدید که خود را بی‌نیاز از هدایت‌های خدا دیدید و سراغ ایده‌های خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابل‌انتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمان‌هایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمی‌دانید»، سپس به ایده‌هایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می‌چرخد و کارها به‌خوبی پیش می‌رود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفه‌ای بودن، تشخیص می‌دهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟

فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث می‌شود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفه‌ای باشید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حسن زنگنه» در این صفحه: 1
  1. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1679 روز

    به نام تنها تنها تنها فرمانروایی زمین آسمان خدای مهربان بخشنده

    چه بسا آنچه شما دوست دارید خیر شما در آن نباشد

    و چه بسا آنچه شما دوست ندارد خیر شما در آن باشد

    و شما نمی‌دانید و خداوند دانا حکیم است خداوند. به همه چیز آگاهاهی دارد

    سلام به استاد عزیزم خاله مریم گران قدر

    مدتی است به یک تضادی بر خوردم نمی‌خوام درباره اش صحبت کنم چون می‌خوام زمانی که نتیجه گرفتم برای شما باز گو کنم

    اما از زمانی که این تضاد برای من رخ داد همین طور اتفاقات قشنگ اتفاقات فدقالعاد عالی داره برای من رخ میدهد

    اول از همه این که من شرک خفیفی داشتم قشنگ خوردم چک لگد سیلی همه با هم خوردم چون حق بود چون باید می‌خوردم بجای این که بیام برم سراغ خدا قدرت اون بودن قدرت داد بودم به عوامل بیرونی قدرت داد بودم به آدمها قدرت داد بودم به فعلان شخص و قشنگ خودم میدونم که این تضاد ها این چک لگد ها از کجا آب میخورد قشنگ میدونم که این شرک چه می‌کنه با آدم و نوش جانم چون من باید این چک لگد می‌خوردم

    اما اتفاق جالب این جاست بازم دست من ول نکرد این خدای که رحمان این خدای که قدرت تمام جهان است این خدای که همواره پشتیبان یار یاور همراه من است بازم دستم ول نکرد بازم هدایت کرد من را از لنج زار شرک از لنج زار شرک بیرون کشید و من هدایت کرد

    می‌گفت مگه من هر چیزی خواستی بهت ندادم مگه ایده نخواستی بهت داد مگه ابزار این ایده بهت ندادم مگه آدم ها رو دورت جمع نکردم مکه سرمایه میخواستی بهت ندادم مگه اعتبار میخواستی بهت ندادم مگه تو عزیز نکردم مگه بهت عزت ندادم مگه بهت هر آنچه که خواستی بهت ندادم مگه بهت مشتری ندادم چقدر من تو رو هدایت کردم

    چی شد که تو فکر کردی من نمیتونم به تو بدم من تواناییش ندارم اما فعلان فرد می‌تونه چطور تو فکر کردی فعلان آدم می‌تونه برای تو کاری انجام بده چطوری شد که تو فکر کردی این آدمها هستن به واسطه پول به واسطه قدرت که همه اینها رو من در اختیارشان قرار داد تو رفتی به شرک ورزیدی

    مگه من قبل از این که تو جانت را به خاطر از دست بدی با صدای بلند رسا بهت نگفتم

    برو جلو درب سوله درب هم باز کن

    و موج انفجار تمام شیشه ها دیوار ساختمان خراب کرد اما حتی غباری هم روی صورت تو نشست

    من که به وضوح تو از خطر آگاه نکردم حالا چی شد که من فراموش کردی به غیر من درخواست می‌کنی و به من شرک می ورزی

    و من به چنان اتفاقات شرایط بر خوردم که از زمین زمان برای من اتفاقات ناخواسته بر می‌خوردم

    اولیش آنقدر ذهنم مقاومت داشت آنقدر حالم بد بود شب تا صبح صبح تا شب حالم بد بود بی خوابی نجواهای ذهنی پشت سر هم و شرایط بد شرایط بد شرایط بد

    و تنها کاری که میکردم با وجود تمام نجوا ها این بود که فایلهای باورهای توحیدی گوش میدادم

    مخصوصا اون فایلی که شعر پروین اعتصامی استاد خونده بودن

    و اون فایلی که درباره این بود که گفت بود شادی هم ربط داره به دی آن ای

    صبح تا شب اینارو گوش میدادم البته فایلهای دیگه هم گوش میدادم اما اون 10 فایل رایگان توحیدی یک چیز دیگه بود

    هی گوش میدادم حالم خوب میشد بعد شب میخواستم بخوام دوباره نجوا ها شروع میکرد به تو گوش صحبت کردن هم چیز خراب شد همه چیز بد شد به زور ساعات پنج صبح می‌خوابیدم به. صبح که از خواب بلند میشدم ذهنم شروع میکرد به نجوا کردن آنقدر که حتی نفس کشیدن هم برای من سخت بود حتی توان نفس کشیدن هم از من می‌گرفت

    اما ادامه میدادم هی گوش میدادم چون تنها راه حل در این میدونستم که الان من فایل هارو گوش بدم

    و هی آرام آرام یک چیزی درون من داشت تغییر میکرد مثل چند روز یکبار حال من بهتر میشد احساس من نسبت به چند روز قبل بهتر میشد کم کم این اتفاق میفتاد به. زمانی که نزدیک عید شدیم بعد نمی‌خواستم با هیچ کس صحبت کنم با هیچ کس به. از خدا خواستم که یکجای من هدایت کن که فقط خودم باشم خودت هیچ کس دیگه نباشد

    دقیقا روز دوم عید بود خواهر من به من گفت حسن ما می‌خواهیم بریم مسافرت چند روز مراقب خانه من باشه حالا خونه کجاست خواهر من معلم است به. سازمانی بهش یک خونه داخل مدرسه دادن به. این پیشنهاد داد اولش یک ذره مقاومت کردم گفتم این یک نشانه است این یک نشانه تر طرف خداست گفتم باشه بعد رفتم خونه تحویل گرفتم از صبح تا شب عید فقط روی خودم کار میکردم فقط روی باورهای توحیدی میرفتم تو حیاط می‌چرخیدم صحبت میکردم با خدای خودم از صبح تا شب اتفاقا تو حیاط مدرسه کلی درخت است اما تو گوشی از مدرسه یک باغچه خیلی بزرگ داشت که نمی‌دونستم درخت های چی هستن به. شکوفه داده بودن آنقدر این درخت ها قشنگ شده بود که آدم لذت میبرد از این زیبای بعد داشتم به این درخت ها و شکوفه ها نگه میکردم دیدم که زنبور عسل چندین تا روی این شکوفه ها نشستن بعد از خدا پرسیدم خدایا این زنبور ها از کجا میفهمند که گل ها کجا هستند چجوری میفهمند چیه این داستان شون بعد دوباره شروع کردم قدم زدن چجوری به این شکل که پغور حیاط می‌چرخیدم حرف میزدم را خدا به. از کنار این باغچه هم رد میشدم

    به. اتفاقی که افتاد نزدیک که شدم

    بوی گلها به بینی من خورد بعد با صدای بلند بهم گفت این شکلی از بوی گلها زنبور ها متوجه میشوند کجا گل است

    اصلا وقتی این صدا شنیدم آنقدر احساس خوب آنقدر حال خوب آنقدر احساس بی نظیری در من کاری شد چون خیلی وقت بود من به وضوح این شکلی صدای خدا نشنیده بودم ابن طوری درخواست نکرده بودم و د یافت نکرد بودم البته همیشه داره هدایت می‌کنه اما من متوجه نمی‌شدم

    خلاصه آنقدر حال من خوب بود به. هر روز حالم بهتر احساس من فدقالعاد تر احساس من پر از زیبای به. نزدیک های تمام شدن عید بود یعنی روز سیزده بدر بود که اومدن بعد . از خدا خواستم گفتم من می‌خوام من دوباره این می‌خوام هدایت کن من من جای خلوت می‌خوام می‌خوام جای باشه فقط خودم باشم خودت هدایت خدا نگاه کن بعد خان داداشم زنگ زد گفت حسین داداشم کلید هارو گذاشت اینجا من دارم میام اون ور بهت بدم آقا خلاصه نزدیک یک هفته هم اون طور تو یکجای خلوت بدور از هیچ کس من بودم خدای خودم این اتفاقات قشنگ و ساختن باورهای توحیدی به. اونها هم اومدن

    اما اتفاقی که افتاد قشنگ این به وضوح متوجه شدم انگار رفتار هم با من فرق کرد رفتار خانواده رفتار دوستان حتی رفتار آدمهای غریب هم با من فرق کرد اصلا به یک شکلی با احترام با خنده با لبخند هم صحبت می‌کند بعد میخواستم یک کاری انجام بدم یکی از نزدیکانم که اصلا تحت هیچ شرایطی برای کسی کاری انجام نمی‌داد صحبت افتاد گفتم این طور می‌خوام دنبال سالن برای کارم باشم گفت باشه فردا بهم زنگ بزن باهم بریم من همین طوری مونده بودم خلاصه فرداش رنگ زدم گفت کجای گفتم خونه منتظر شما هستم بعد گفت من پایین هستم بیا خلاصه رفتم اون هم یک شریک داشت باور کن کن حتی خیلی جا ها از ماشین پیدا نمی‌شدم بعد این شریک میرفتن سوال میکردن می‌پرسیدن جستجو میکردم برای من اصلا همه چیز برای من یک شکل دیگه شده همه با من بتن با عطوفت اصلا یک جنس دیگه باور کن نیاز جاها خودم میرم طرف کلی زحمت می‌کشه چشم من پیگری میکنم بران و واقعا انجام میدهند

    و آنقدر اتفاقات قشنگ دیگه که برام رخ داد

    دیشب از خدا خواسته گفتم هدایت کن من نمی‌دونم بعد گفتم بزار تو قرآن نگاه کنم بعد گفتم بزار فال قرآن بگیرم

    گفتم خدایا من نمی‌دونم تو بهم بگو هدایتم کن بعد فال گرفتم

    وسوره انفال آیه 65 اومد

    ای پیامبر مومنان را برای جنگ برانگیز که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر. چیره میشوند و اگر دویست نفر صابر باشند بر هزار نفر کافران چیره میشوند زیرا آنان گروهی هستن که حقایق و توحید و قدرت خداوند را نمی‌فهمند

    اصلا من چنان محوه شده بودم بعد ساعت چند ساعت 3, صبح

    بعد در ادامه یک کلید دیگه هم داشت که گفت بود

    و گاهی پیام های خداوند از طریق فرشتگان به ما القا میگرد و خداوند پر از عشق نور است اگر به او دل ببندیم ما هم لبریز از این عشق نور می‌شویم و اگر فکر میکنید عشق نیست آرامش وجود ندارد شما از خدای متعال فاصله گرفتید و برای همین روحتان مضطرب نگران است مانند فردی یا عزیزی از شما دور شد است

    و هیچ وقت از یادتان نرود که الا بذکر الله تطمئن القلوب

    یاد خدا همواره آرام بخش دلهاست

    البته این خدا نیست از ما دور میشود خدا همواره باماست

    و این ما هستیم که گاهی نمی‌خواهیم خدای خود را ببینیم و گوش جان بسپاریم و فرشتگان هیچ وقت پیام منفی به شما نمی‌فرستند چون خداوند هیچ گاه پیام منفی به فرشتگان نمی‌دهد

    حالا یک کلید داد گفت سوال دارید بپرسید و دکمه بزنید و جواب چی بود

    پیام این بود تو اگر مراقب خودت باشی همه چیز اکتفا میکند امروز برای تو اتفاقی رخ میدهد که اعصابت راحت میشود و مقدر شد به صورت یک پیام یا به صورت یک آبتنی در دریا

    خلاصه این فال قرآنی بود که دیشب گرفتم من اصلا فال نمی‌دونستم چیه تا به حال فال قرآن نگرفته بودم دیشب بهم الهام شد این کار انجام بدم و این پیام دریافت کنم

    به. صبح که بلند شدم تمرین ستاره قطبی بعد شکرگزاری با یک احساس عالی بعد این دوباره به ذهنم اومد گفتم خدا امروز میخواد به من هدیه بدهد من منتظر هستم

    و بعد الهام شد به من استاد خیلی وقت فایل جدید نگذاشته و اومدم بار کردم دیدم ای بابا فایل جدید فایل توحیدی خدایا من آنقدر ذوق کردم حتی یادم نمیاد چه کاری داشتم انجام میدادم گذاشتم کنار شروع کردم به گوش دادن و اصلا این فایل که که شما صحبت میکردی یک احساس عجیب دیگه داشتم یک حس عجیب دیگه داشتم انگاری داشتم با گوشت پوست استخوان کلمه به کلمه حرف های شما درک میکردم انگاری تو خونم تزریق میشد و وقتی یادم میفتاد چه شرک های داشتم چه اتفاقاتی پشت سر گذاشتم و باز هم این رحمت این قدرت این الله این فرمانروایی زمین آسمان یا‌د شعر پروین اعتصامی افتادم که استاد میخوند به مادر موسی می‌گفت کی بهتر از ما هدایتی می‌کنه که بهتر از ما موسی دوست داره تو چی فکر کردی موسی هدایت شد رسید به جای که باید بره تو فکر نکن که تو الان داری گهواره تو آب میندازی ما از قبل از این کارها و انجام دادیم و این به حکم خدا مقدر شد

    واقعا تو زندگی چه کارهای انجام میدم که حتی از بنده بودنم خودم پیش خدا شرمسارم حال بهم میخوره حتی بعضی وقت که بگم بنده خدا هستم من که صاحب منصب تمام جهان فرمانروایی زمین آسمان قدرت جهان پشتبان من است اون داره هدایت می‌کنه بعد من از یکی دیگه توقع دارم بعد یکی دیگه بهم قول میده میگه فردا فعلان کار انجام بده اگر نکنی اینجوری میشه اونجوری میشه بعد طرف تلفن خاموش میکنم به. هنوز من منتظر اون طرفم خدای من خدای من واقعا کجا بودم چه کردم و تو چقدر رحیم تو چقدر قدرتی که تو بازم هدایت می‌کنی بازم دستم رها نکردی

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت آنقدر حالم خوب آنقدر احساس خوبی دارم آرزو دارم برای همه شما عزیزان در سایت دوست دارم شما هم مثل حال کنونی من آنقدر حال دلتون خدای باشه بخدا همه چیز خودش است بخدا همه چیز خودش پول خودش است زندگی خودش است خوشبختی خودش است هر آنچه که بخواهی خودش است ما دنبال چی میگردیم کجا داریم دنبال میگردیم اون همه چیز فقط کافی باهاش صحبت کنی به زبان ساده هیچ ادعا خواستی ندارد هیچ وضوع گرفتن تا کمر خم شدن نمی‌خواد فقط باهاش صحبت کنید حرف بزنید مثل بچه که بلد نیست صحبت کنه ولی حرف میزنه من نمی‌فهمیم اون چی میگه اما بهش می‌خندیم و لذت می‌بریم اما با خدا این نیاز حتی به صحبت نیست فقط تو دل تو صحبت کنید بخدا سال گذشت من چنان چک لگدی خوردم حق بود اول فکر میکردم این همه تضاد چرا تو زندگی من است شاکی بودم تازه طلبکار هم بودم از خدا بعد که من آرام شدک بعد که به خودم اومدم دیدم چه لطف های که به من کرد من نمی‌دانستم از چه شرهای من دور کرد من نمی‌دونستم و وقتی فهمیدم که قلبم آرام شد قلب من آرام شد چه بار های خدا از روی دوش من برداشت داشت من له میکرد خورد میکرد کمر من داشت می‌شکست

    و هر وقت یک ذره جای برام سخت میشه نمی‌فهمم این آیه یادم میاد

    چه بسا آنچه شما دوست دارید و خیر شما در آن نباشد

    چه بسا آنچه شما دوست ندارد و خیر شما در آن باشد

    و شما نمی‌دانید و خداوند میداند او دانا حکیم است و به همه جهان اشراف کامل دارد و خداوند خیر شما را می‌خواهد

    به خدا برای من همین آیه اتفاق افتاد اتفاق افتاد

    شما به تنها کسی که بهش اعتماد کامل دارم میسپارم و آروزی خوشبختی سلامتی موفقیت برای شما دارم در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: