توحید عملی | قسمت ۱۱
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، از قانونی رمزگشایی میکند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.
دقیقاً زمانی که تصور میکنیم به اوج مهارت و تخصص رسیدهایم، در دام ذهنی «خودم میدانم» گرفتار میشویم که میتوان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشتهایم که:
زمانی که در کاری «تازهکار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشانتر و ایمنتری میگیریم، اما بهمحض اینکه احساس «حرفهای بودن» میکنیم، چالشها و شکستها آغاز میشوند. به نظر شما چرا؟!
درس اصلی این است: احساسِ «خودم میدانم»، بزرگترین مانع در برابر جریان هدایتهای خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بینیاز میبینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشتهمان تکیه میکنیم، ناخودآگاه دروازههای هدایت را میبندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصصمان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف میکنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمیدانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل میشویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان میگذارد.
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که استاد عباسمنش با مثالهایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازیهای کامپیوتری تشریح میکنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح میدهند که ذهن استدلالگر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمولهای قدیمی حل کند. مثل برنامهنویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان میکند و شکست میخورد، اما لحظهای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمیدارد و از نیروی برتر کمک میخواهد، سادهترین و درستترین راهکار به او الهام میشود. این همان نقطهای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور میکنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالیکه بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسانها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا میسپارند.
افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایتهای او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.
آموزههای دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ بهگونهای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهمترین موضوع در دریافت هدایتهای خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق همصحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.
خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرندههایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیدهای انجام نمیشود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:
پذیرش اینکه «من نمیدانم و او میداند» و مهمتر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایتهای خداوند»
آگاهیهای این قسمت، منطقهای محکمی به ما میدهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایتهای او میشود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر میکنند بهخاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شدهاند. استاد عباسمنش با ذکر منطقهای توحیدی محکم به ما یادآور میشوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.
درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزههای دوره احساس لیاقت است که مکمل بینظیری برای اجرای توحید در عمل است.
باور محدودکننده دیگری که استاد عباسمنش در این فایل بهعنوان مانعی مهم در دریافت هدایتهای خداوند به آن اشاره میکنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت میکنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایتهای الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخهای روغنکاریشده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.
اگر زندگی شما سخت پیش میرود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، میخواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود ندادهاید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان میکند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج میکنید.
تمرین این قسمت:
به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهیهای این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:
الف) در چه مواردی از زندگیتان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفهای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدید که خود را بینیاز از هدایتهای خدا دیدید و سراغ ایدههای خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابلانتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمانهایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمیدانید»، سپس به ایدههایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی میچرخد و کارها بهخوبی پیش میرود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفهای بودن، تشخیص میدهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟
فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث میشود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفهای باشید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۱632MB67 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۱64MB67 دقیقه






به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و نود و پنجم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم پراید
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت اینکه انجیر خریدیم من و مادرم و خوردیم و لذت بردم من انقدر عاشق میوه انجیرم خدایا شکرت بابت خلق این میوه بهشتی و بسیار خوشمزه
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خواهرم رو رسوندم و برگشتنی نگه داشتم تو میدان توحید وبابت هوای عالی و آسمون صاف و درختان قشنگ و زیبا و متنوع و گل های زیبا که از لابلای چمن ها رشد کردند و چمن های سبزِ سبز و فواره های آب که نمود فراوانی آبه تحسین و سپاسگزاری کردم
من همیشه درختان رو به صورت کلی میدیدم ولی تو سریال سفر به دور آمریکا دیدم که استاد و مریم جان میگن این درخت رو ببین چقدر زیباست بعد اون یکی رو میدیدن و میگفتن این درخت رو ببین چقدر زیباست و به جزئیات زیبایی درختان توجه میکردن و تحسین میکردن
خدایا شکرت که برای خودم شارژ 50 تومنی خریدم کاری که قبلا برای من سخت بود
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش داشته باشم 10 بسته فامیلِ دومادمون ازم خرید و 200 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت بابت مشتری که پیام داد بابت پودر زعفران
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام اسپری بدن (بادی کر) و کرم سفید کننده و نگین چسبی خرید و منم خط چشم که به فروشنده گفتم تخفیف بده همون فروشنده ای که هزار تومان تخفیف نمیداد یهو دیدم 50 تومن بهم برگردوند خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه یه کش صورتی خوشگل هم خریدم و از آینه ماشین دوستم آویزون کردم
این خرید هایی که امروز کردم همش قبلش از ذهنم میگذشت و میدونستم وارد زندگیم میشه حتی اسپری دوستم رو تحسین کردم وارد زندگیم شد به راحتی
خداااااای من باورم نمیشه که پدرم ماشینشو به اسم مادرم زد خدایااااااشکرت خیلی درس ها از این اتفاق گرفتم ، پدرم 7 سال بود که ماشینشو به اسمش نمیزد و کتک خورش خیلی ملسه هی نشانه ها اومد که به اسمت بزن ولی توجهی به نشانه ها نکرد آخرش جهان یه چک و لگد محکمی زد اونم این بود که دوست پدرم به پدرم گفت که وانتتو بیار جلوی مغازه میخوام میوه بفروشم پدرمم برد روز اول چیزی نشد روز دوم اومدند ماشینشو توقیف کردند بابت سد معبر حالا ماشین پدرم نه بیمه داشته نه خلافیشو پرداخت کرده بود نه به اسمش بود رفتند اونجا گفتند اونیکه به اسمشه اون باید بیاد وگرنه ماشینو نمیدیم حالا در ظاهر ما به این تضاد گفتیم وای ماشین موند تو پارکینگ ولی الان که میبینیم چه میوه خوشمزه ای داشت اون تضاد همش میگیم خدایا شکرت چقدر خوب شد که اون اتفاق افتاد چقدر خوب شد اون تضاده ، ماشین پدرم جریمه شو بیمه شو خلافیشو همه چیو دوست پدرم پرداخت کرد ببین دستان خداوند چجوری اومدند صاحب ماشین گفت باید 10 میلیون بدین من بیام دفترخونه ولی نمیومد خلاصه همزمانی به وجود اومد تو خیابون یهویی پدرم و دوستش دیده بودنش و قرار گذاشته بودند بیا دفترخونه که اونم اومد که من اصلا میگفتم اون نمیاد ولی این کار خدای من بود که دلهارو نرم کرد دستاشو فرستاد برای کمک و صاحب ماشین 9 میلیون گرفت و وکالت داد اون 9 میلیون هم دستان خداوند دادند و بعدش با اون وکالت از پارکینگ آورد پدرم و بعدش رفتند معاینه و بعدش رفتند پست و بعدش رفتند تعویض پلاک و خلاصه ماشین به اسم مادرم شد خدایاااااااا شکرت این تو ذهنم میمونه که وقتی ظاهر اتفاق رو میبینی میگی درست نمیشه حل شدنی نیست حتی من گفتم باید چند سال دربه دری بکشیم شکایت کنیم تا به طور قانونی بگیریم هرچند از شکایت کردن خوشم نمیاد ولی اعتبارشو به خداوند میدم که حل شد البته ته دلم امیدوار بودم ذهنم رو کنترل کردم و رها کردم و حل شد و همش از خدا هدایت میخواستم که حل بشه و خداوند به آسانترین شکل ممکن حلش کرد خدایا شکرت
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
توحید عملی | قسمت 11
استاد جان در مورد رانندگی یاد گرفتن خواهرشون توضیح میدن که
مثل هر کار دیگه ای اولین بار آدم استرس میگیره نگران میشه ولی هر چقدر که بیشتر کار کنه بیشتر تمرین کنه کار ساده تر میشه تو مثال رانندگی آدم راحت رانندگی میکنه به صورت ناخودآگاه دنده ها رو عوض میکنه و ناخودآگاه نگاه میکنه به آینه و کار ساده تر میشه
ولی هر چقدر که رانندگیت بهتر میشه ممکنه این احتیاط رو از دست بدی
مثلا آدم اولش که رانندگی بلد نیست انگار خیلی بیشتر حواسش جمعه انگار خیلی بیشتر مراقبه و دقت میکنه
گفتم اینو تو ذهنت بذار که هر چقدر حرفه ای میشی این دقت رو کم نکنی
فکر نکنی که من دیگه عالیم واردم بلدم راننده حرفه ایم پس دیگه نیازی نیست که حواسم جمع باشه
این همون خشوع بودن در مقابل خداونده
اونایی که فکر میکنند خیلی رانندگیشون خوبه و یه جورایی خیلی مغرور میشن به تواناییاشون اتفاقا بعضا تصادف های شدیدی هم داشتند
دلیلش هم اینه که وقتی تو خیلی مطمئنی به خودت و خیلی فکر میکنی حالیته کمتر احتیاط میکنی کمتر حواست جمعه کمتر دقت میکنی
من به خودم میگم من یه راننده معمولیم حالا اینجا مثال رانندکی رو میزنم در مورد همه چیز باید آدم اینجوری باشه
من وقتی میشینم پشت فرمون و میگم من حرفهای نیستم و میذارم خدا هدایتم کنه اونوقت به هدایت های خداوند گوش میدم
وقتی بارون میاد وقتی مه میشه که چند قدمی رو به زور میبینم نمیگم من حرفهایم میگم خدایا من ادامه بدم یا بزنم بغل
و خدا میگه و من انجام میدم
گفتم احتمالا شما اول رانندگیته و هیچ ادعایی نداری و برای هر متر رانندگی از خدا هدایت میخوای
حالا توی هر بحثی ما خیلی اولش که حرفه ای نیستیم حالا تو بحث کار و روابط و رانندگی و … خیلی به خدا توکل میکنیم و خیلی متواضع تریم ولی هر چقدر که حرفه ای تر میشیم انگار کمتر میشه اون خدایا کمکم کن هدایتم کن و یه غروری میاد جاش که من میدونم من حالیمه من تجربه دارم من میفهمم من بلدم
من چون به خودم گفتم راننده معمولیم و این باعث شده وحشی بازی در نیارم سرعت نرم اونوقت وقتی سرعت میرم یه حسی میگه سرعتتو کم کن و کم میکنم میبینم پلیس جلوم بوده و جریمه نشدم و به موقع کم کردم سرعتم رو
این تواضع در مقابل خدا رو تو هر کاری داشته باش که خدایا تو اگه هدایتم نکنی راه رو بهم نشون ندی من هیچی نیستم و نمیتونم کاری انجام بدم من هیچ کاری بلد نیستم
تو هستی که بلدی تو هستی که علیمی و رزاقی
اگه رزق و نعمتی تو زندگی من هست همش از توئه
هر کاری که میخوای انجام بدی بگو خدایا تو میدونی من نمیدونم
این نگاه همیشگیه منه که خدایا به من بگو کی چه کاری رو انجام بدم
اینکه چقدر ما هدایت های خداوند رو دریافت می کنیم برمیگرده به اینکه
1.چقدر باور می کنیم که خداوند ما رو هدایت میکنه و با ما صحبت میکنه و چقدر ما باور داشته باشیم که لیاقت هم صحبتی با خداوند رو داریم این خیلی باور مهمیه (شاید این باور ها که
من سگ درگاه فلانی و من گناهگار و رانده شده از درگاه خداوند و من بی لیاقت این باورها شاید باعث بشه که قبول نداشته باشیم که خداوند با ما صحبت میکنه این باور خیلی مخربیه )
حتی اگه آدم مسیر اشتباهی رو رفته باشه تو زندگیش بیاد از خدا طلب بخشش کنه و باور کنه که خدا بخشیدتش و باور کنه که خداوند میخواد همه مارو هدایت کنه(انا علینا للهدی) فارغ از اینکه چقدر گناه و اشتباه کردم خدایا من از تو طلب بخشش میخوام منو هدایت کن و بپذیره که خداوند قبول کرده و آمرزیده خداوند غفور و رحیمه بنابراین من لایقم که خداوند با من صحبت میکنه و هدایتم میکنه
2.بپذیریم که خودمون چیزی نمیدونه اون علمی که داریم در مقابل علم خداوند هیچی نیست
اونوقت آمادهایم برای الهامات خداوند
وقتی میگیم من بلدم من حرفهایم من ایراد ندارم یعنی میگیم خدایا من به تو هیچ نیازی ندارما
خداوند از فرعون و قارون مثال میزنه تو قرآن که قارون میگه ثروتی که دارم بخاطر علم خودمه من بلدم
ما اینو گوشزد کنیم که من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم
خداونده که داره همه مارو هدایت میکنه
میخوایم غذا درست کنیم رانندگی کنیم هرکاری میخوایم بکنیم بگیم خدایا من از تو هدایت میخوام
ایاک نعبد و ایاک نستعین
ما همواره داریم هدایت های خدارو دریافت میکنیم اما ما زمانی دریافت میکنیم که تو فرکانس مناسبی قرار گرفته باشیم
به همون نسبتی که شما در مقابل خداوند خاشع و متواضع هستی به همون اندازه در مقابل غیر خداوند اعتماد به نفس داری به همون اندازه باج نمیدی به خداوند
بعضیا میگن ما میگیم نمیدونم ،داریم ندونستن رو به ذهنمون میقبولونیم
هرچقدر که من در مقابل خداوند بگم نمیدونم بیشتر از الهامات خداوند دریافت میکنم بیشتر قلبم بازتره برای دریافت الهاماتِ خداوند
وقتی میشینم روی شونه خداوند وقتی دستم تو دست خداونده اعتماد به نفسم میچسبه به سقف
وقتی خدا هدایتت میکنه تو گیر نمیکنی تو هیچ وضعیتی
یه موقع هایی میگیم من گیر افتادم نه راه پس دارم نه راه پیش
ولی وقتی هدایت های خدارو دریافت میکنی همیشه میدونی هدایتت میکنه راه ها رو بهت میگه احساس نمیکنی دیگه راهی نیست
این همه من رانندگی کردم خدا هدایتم کرده که هیچ اتفاقی نیفتاده من میگفتم خدایا یع نشونه بده برم یا نرم
از حسم کمک میگرفتم که برم یا نرم بزنم بغل یا ادامه ندم
وقتی فکر میکنی خودت میدونی و حالیته و بلدی نمیپرسی از خداوند که برم یا نرم
همیشه تو هر کاری بگو خدایا هدایتم کن (سوره حمد)
بجای اینکه بگیم من یه سری راه حل بلدم برای حل مسائلم همون اول بگیم خدایا اون راه حل هارو هم تو به من گفتی خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو به من بگو و باور داشته باشی که بهت میگه
تمام معتادان میگن من معتاد نیستم هر وقت بخوام میتونم ترک کنم
قدم اول تو انجمن بهشون میگن که اولش تو باید قبول کنی که عاجزی و تسلیمی تا بتونی ترک کنی
وقتی به احساس عجز میرسی اونوقته که خداوند هدایتت میکنه
من اگه خیلی زرنگ و باهوش باشم میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو میدونی تو منو هدایت کن
تو تمام زمینهها، زندگیم خیلی راحت داره پیش میره چون من فرمون رو دادم دست خداوند و بهش اجازه دادم تا هدایتم کنه
وقتی ما میگیم نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن این به معنای اعتماد به نفس پایین نیستا
فکر کن که یه پدر ثروتمند داری هر چی بخوای بهت میده حالا ما در مورد خداوند داریم صحبت میکنیم
هرروز که از خواب بیدار میشید با این آیه روزتون رو شروع کنید ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
من کنکور رو اونجوری قبول شدم که از خدا هدایت خواستم و قبول شدم و نفر هفتم شدم حتی هیچی نخونده بودم
حتی جاهایی که میدونیم هم جواب چیه ولی به خدا بگیم که هدایتم کن اگه جواب درستی هست تو هدایتم کن
بگیم خدایا من نمیدونم یه نشونه ای به من بده
آدم باهوش کسیه که بذاره خداوند کارهارو انجام بده شاید ظاهرش خیلی تنبل وارانه باشه من ترجیح میدم آدم تنبلی باشم ولی آدمی باشم که داره از زندگیش لذت میبره
میگن نه آغا آدم باید پدرش دربیاد و زجر بکشه من از همون اول با این دیدگاه مخالف بودم
اگه میخوای به گنج برسی حتما نباید رنج بکشی
حتما یه راه دیگه ای هست
یکی از دوستان میگفت من انقدر زجر و بدبختی کشیدم که الان خدا باید بهم نعمت بده دیگه راهی برای بدبختی کشیدن من نیست
من پدرم در اومده دیگه باید خدا دلش بسوزه دیگه باید خدا بهم جواب بده
این فکره خیلی فکر خطرناکیه ها
یکم که نتیجه میگیری متوقف میشی تا بازم پدرت در بیاد تا لایق بشی برای نعمت های بیشتر
این دیدگاه کلی جامعه هست
من از اولش مخالف بودم با این دیدگاه بخاطر همون هم هدایت شدم به بازی های کامپیوتری که گیم بازی کنیم پول دربیاریم
وقتی میگی خدایا منو هدایتم کن اونوقت میبینی چقدر آسون میشه مسیر برات اونوقت میبینی که دستان خدا میاد راه حل ها میاد
ما در مورد قدرتی داریم صحبت میکنیم که کن فیکون میکنه
یه ذره که اون غروره میاد همون لحظه یه چیزی میزنه تو پس کلم
به خدا گفتم یه ذره که من از مسیرم دور شدم بزن پس کلم و این چقدر خوبه
الف) درباره چه تجربیاتی فکر کردی خودت می دانی، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدی، خود را بی نیاز از هدایت های خدا دیدی و سراغ ایده های خودت یا راهکارهای دیگران رفتی اما به طرز غیر قابل انتظاری، نتیجه خوب از آب در نیامد یا دچار خطا و اشتباه شدی؟
تا زمانیکه رانندگی نمیدونستم برای هر قدمی که میرفتم با ماشین از خداوند هدایت میخواستم و متواضع بودم در مقابل خداوند ولی وقتی یاد گرفتم دیگه کم شد اون هدایت خواستنه یه بار که احساس کردم من بلدم و من بلدم مامانم و خواهرم رو سوار کردم و تصادف کردم چون مغرور شده بودم چون فکر کردم من میدونم و من بلدم
هر وقت تو رقص گفتم من بلدم من بلدم من حرفه ایم همونجا رقصو اشتباه رفتم و خراب کردم ولی وقتی گفتم من نمیدونم و خدایا خودت هدایتم کن خدا هدایتم کرده و عالی رفتم رقص رو
من که تو گروه رقص بودم فکر کردم بلدم و یه غروری منو می گرفت و خراب میکردم رقص رو
هنرجوم باران خانوم اولش که بلد نبود عالی یاد میگرفت ولی چند جلسه گذشت احساس کرد خیلی بلده و بی نقصه سرد شد از رقص و میشینه میگه بلدم و….
عروسی خواهرم بود و غرور مارو گرفته بود که عروسی بگیریم و خودمون بلدیم اینکارو میکنیم اونکارو میکنیم همونجا عروسی گرفتن کنسل شد و ما تسلیم شدیم و گفتیم خدایا خودت حلش کن و عروسی اتفاق افتاد خدایا شکرت
چقدر قشنگ زنداییم گفت من هیچ ادعایی ندارم تو رانندگی و حرفه ای هم نیستم و هیچ مسابقه ای با دیگران ندارم با اینکه چند ساله راننده هست
در عوض کجاها با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردی، سپس به ایده هایی هدایت شدی که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ماشین پدرم رو از خدا هدایت خواستم کارهاش حل بشه و تعویض پلاک بشه که شد خداروشکر
توی کلاس رقص این اتفاق افتاده که هر وقت گفتم من بلد نیستم خدایا من نمیدونم تو میدونی تو هدایتم کن و میبینم خداوند هدایتم کرد و عالی رفتم رقص رو
توی گروه رقص هر وقت یادم میرفت که از خدا هدایت بخوام خراب میکردم هر وقت میگفتم خدایا خودت هدایتم کن من هیچی نمیدونم تو بجای من این رقص رو اجرا کن و تو به جای من دف رو بزن و خداوند اجرا میکرد به طرز فوق العاده ای
هر وقت تو بچگی گفتم بلدم و من میدونم دوچرخه سواری رو بدجور زمین خوردم هر وقت گفتم من نمیدونم اونوقت به راحتی میروندم
هر وقت تو رانندگی از خدا هدایت خواستم خداوند چراغ هارو برام سبز کرده و راه ها رو برام آسون کرده ترافیک رو کم کرده حتی توی جای پارک هدایت خواستموخداوند جای پارک برام رزرو کرده
تو رانندگی جاده که حرفه ای نیستم خیلی از خدا هدایت میخوام و خداوند به راحتی هدایتم میکنه چقدر خوبه که تو تمام موارد هدایت بخوام حتی تو زمینه هایی که من خیلی حرفه ایم
وقتی میخوام یه خریدی داشته باشم از خداوند هدایت میخوام و میگم من نمیدونم و خداوند اون چیزی که من میخوام رو وارد زندگیم میکنه
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می چرخد و کارها به خوبی پیش می رود، آیا می توانی ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش “تواضع در برابر خداوند” حتی با وجود حرفه ای بودن، تشخیص دهی و برعکس؟
آره هر وقت کارها ساده و راحت پیش میره سریع اعتبارشو میدم به خداوند و میگم این اتفاق خوب پاداش فرکانس های خوب منه که خدا بهم داده
و این اتفاق بد جواب اون فرکانس بد منه
با اینکه تو رقص خیلی از حرکت ها رو بلدم ولی حالا به این نتیجه رسیدم که هر چقدر خوب باشم بازم میتونم خوب تر باشم و وقتی به هنرجو یاد میدم میگم خدایا خودت هدایتم کن مننمیدونم و خداوند ایده های بهتری رو بهم میگه و من عمل میکنم و خیلی ساده و راحت آموزش میدم و هنرجو درجا یاد میگیره چون خداوند خیلی راحت هدایتم میکنه چون من تسلیم پروردگارم هستم و چون کارا ساده پیش میره میگم این کار خداست قشنگ ارتباطشو میفهمم
هر وقت هم کارها ساده پیش نمیره بگم این طبیعی نیست و حتما یه غرورِ من بلدم، من رو گرفته
وقتی حس میکنم خودم راه رو بلدم مثلا تو رانندگی میرم و راه رو گم میکنم ولی حتی بدون لوکیشن از خداوند هدایت میخوام و میگم من بلد نیستم خدایا خودت هدایتم کن و خداوند من رو به مسیر میرسونه
هر وقت تو رابطم غرور منو میگیره بهم میخوره دعوا میشه و بحث میشه
توی بحث فنی ماشین میگم من نمیدونم هیچی از فنی ماشین خدایا خودت هدایتم کن و خداوند دستاشو میاره و هدایتم میکنه و ماشینم درست میشه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید