توحید عملی | قسمت ۱۱

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


آگاهی‌های این قسمت، از قانونی رمزگشایی می‌کند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.

دقیقاً زمانی که تصور می‌کنیم به اوج مهارت و تخصص رسیده‌ایم، در دام ذهنی «خودم می‌دانم» گرفتار می‌شویم که می‌توان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشته‌ایم که:

زمانی که در کاری «تازه‌کار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشان‌تر و ایمن‌تری می‌گیریم، اما به‌محض اینکه احساس «حرفه‌ای بودن» می‌کنیم، چالش‌ها و شکست‌ها آغاز می‌شوند. به نظر شما چرا؟!

درس اصلی این است: احساسِ «خودم می‌دانم»، بزرگ‌ترین مانع در برابر جریان هدایت‌های خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بی‌نیاز می‌بینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشته‌مان تکیه می‌کنیم، ناخودآگاه دروازه‌های هدایت را می‌بندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصص‌مان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف می‌کنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمی‌دانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل می‌شویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان می‌گذارد.

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی که استاد عباس‌منش با مثال‌هایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازی‌های کامپیوتری تشریح می‌کنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح می‌دهند که ذهن استدلال‌گر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمول‌های قدیمی حل کند. مثل برنامه‌نویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان می‌کند و شکست می‌خورد، اما لحظه‌ای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمی‌دارد و از نیروی برتر کمک می‌خواهد، ساده‌ترین و درست‌ترین راهکار به او الهام می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالی‌که بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسان‌ها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا می‌سپارند.

افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایت‌های او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.

آموزه‌های دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ به‌گونه‌ای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهم‌ترین موضوع در دریافت هدایت‌های خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق هم‌صحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.

خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرنده‌هایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیده‌ای انجام نمی‌شود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:

پذیرش اینکه «من نمی‌دانم و او می‌داند» و مهم‌تر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایت‌های خداوند»

آگاهی‌های این قسمت، منطق‌های محکمی به ما می‌دهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایت‌های او می‌شود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر می‌کنند به‌خاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شده‌اند. استاد عباس‌منش با ذکر منطق‌های توحیدی محکم به ما یادآور می‌شوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.

درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزه‌های دوره احساس لیاقت است که مکمل بی‌نظیری برای اجرای توحید در عمل است.

باور محدودکننده دیگری که استاد عباس‌منش در این فایل به‌عنوان مانعی مهم در دریافت هدایت‌های خداوند به آن اشاره می‌کنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت می‌کنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایت‌های الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخ‌های روغن‌کاری‌شده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.

اگر زندگی شما سخت پیش می‌رود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، می‌خواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود نداده‌اید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان می‌کند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج می‌کنید.


تمرین این قسمت:

به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهی‌های این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:

الف) در چه مواردی از زندگی‌تان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفه‌ای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آن‌قدر مغرور شدید که خود را بی‌نیاز از هدایت‌های خدا دیدید و سراغ ایده‌های خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابل‌انتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمان‌هایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمی‌دانید»، سپس به ایده‌هایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟

ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی می‌چرخد و کارها به‌خوبی پیش می‌رود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفه‌ای بودن، تشخیص می‌دهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟

فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث می‌شود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفه‌ای باشید.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه محرمی خانقاه» در این صفحه: 5
  1. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    سلام به استاد جانم وخانم شایسته عزیزم

    کامنت محمدحسن خانکی پسرخانواده

    استاد من فایل شما را گوش دادم ودقت کردم به حرفهای شما و تو دفترم نوشتم

    استاد عباس منش استادی هست که همیشه خدا را در زندگیش بالا میبره و

    چقدر خوبه منم یادبگیرم وخدارا بالاببرم

    هدایت من :

    من توسفرشمال وقتی رفتیم به شهر نکا در مازندران و جنگل زیبایی به اسم جنگل مهربان ، گفتم خیلی دوست دارم مامان آتیش درست کنیم با چوبای خشک تو اون هوای ابری و مامانم گفت کبریت با خودم نیاوردم ،تو ماشین مونده وماشین فاصله داشت ،بابام هم رفته بود تنها تو جنگل قدم بزنه و ما درکنار مامانم بودیم وکسی اونجا نبود .من رفتم به حرکت ابرها دقت کردم و گفتم خدا چه جوری به باد گفته ابرهارو جابجا کنه و باد کارخودش رو میدونه مگه باد عقل داره ؟

    پس خدا میتونه برای من کبریت بفرسته

    یادمه مامانم بهم نگاه کرد وگفت همه چیز رو داری قاطی میکنی باهم

    کارباد رو قانون خدا ونظم طبیعته

    کبریت هم تو ماشینه وفاصله داریم

    قراره خدا از آسمون واسه ما کبریت بفرسته

    همچین توقعی داری واقعا ؟

    من گفتم از آسمون نمیخواد کبریت بفرسته

    شاید تو اینجا کسی کبریتی جا گذاشته باشه و من رفتم با هلیسا با آبی که اونجا

    تو جنگل بود و خیلی هم کم عمق بود بازی کنم و مامانم هم اونجا نشسته بود

    استاد نیم ساعت بعد بابام اومد و گفت

    محمدحسن نظرت چیه آتیش درست کنیم

    گفتم بابا نیم ساعت پیش به مامان گفتم

    وگفت بی خیالش بشیم ،کبریت توماشین مونده باید بری بیاری

    بابام نگام کرد وگفت من تو راه قدم زدن

    دونفر دیدم توجنگل ازشون کبریت گرفتم

    من اون لحظه مطمئن بودم که خدا یه جور برام کبریت میفرسته و فرستاد

    خب من نگاه کردم به مامانم وگفتم

    خدا منظمه حتی تو کبریت فرستادن..

    میدونی چرا چون من فقط به زیبایی های جنگل توجه میکردم مثل شما استاد

    که تو سفرهاتون از زیبایی ها میگید وتوجه میکنید

    من اون روز توجنگل بیشتراز صدبار

    نگاه کردم به آسمون ابری و زیبایی جنگل

    گفتم خدایاشکرت صدای منو شنیدی

    باد که داشت برگ های خشک شده ی جنگل را جابجا میکرد چقدر با هلیسا بوسش کردیم و بادستامون لمسش کردیم وازش تشکر کردیم و

    گفتیم چه خوب کارتو بلدی و جارو به دست هستی و داری جنگل رو بهاری میکنی.

    استاد تو همون جنگل سوراخ هایی دیدیم رو درختها که دارکوب ایجاد کرده بود و حالا شده بود لونه ی بچه گنجشکها و میرفتن داخلش و باز اونجا گفتم خدا منظمه

    دارکوبی هست که نه تنها درخت هارو از کرم ها وسوسک های چوب خوار نجات میده بلکه لونه ی آماده تقدیم پرنده ها میکنه .کسایی که عاشق موسیقی هستن متوجه میشن که منظورم چیه ،تو سکوت جنگل باشی و صدای به شدت زیبای این پرنده را بشنوی و بهش گوش بسپاری خیلی حال میده ، پرنده ای مثل دارکوب درسته عقلی مثل ما نداره اما خوب کارش را بلده و درخت هارو نجات میده از حشرات و سوسکهای چوب خوار ،آیا من هم مثل این بادو ابرها

    مثل این دارکوبها

    مثل این درختها یا این آب

    میتونم به خدا بگم

    عقل و فکری که به من بخشیدی

    بزرگترین نعمت منه مثل استاد.

    من با این عقل میتونم تجسم کنم

    میتونم برم تو رویاهام و پروازکنم

    حتی برم تو خیالم تا بالای اون درخت و دارکوب را تماشاکنم و لبخند بهش بزنم

    و بارها بگم عاشقتم دارکوبی زیبا .

    من با این عقل میتونم تو مدرسه حتی تو وسط بازی فوتبال که زمین میخورم و دردم میگیره بی توجهی به دردم بکنم و با هیجان بازی کنم و لذت ببرم .

    با همین عقلی که خدا بهم داده از حرفای شما یاد میگیرم چه طوری با همکلاسی های جدیدم دوست بشم ، چه طوری به دوستم که داره مسخره میکنه توجه نکنم و همون لحظه زیبایی های چهره و لباس وکفش وکیف یا حتی موهاش رو ببینم .

    میدونی استاد امروز با فایل شما فهمیدم

    محمدحسن اگه داره خوب می نویسه

    اگه عاشق حیوونهاست و اگه کتاب زیاد میخونه

    یادش باشه و تو دفترم بزرگ با ماژیک نوشتم که

    همش بخاطر خداست نه خودش

    شما که میدونی استاد من کی هستم

    این محمدحسن همون پسربچه ی خجالتی

    چندسال پیش هست که نمیتونست از معلم اجازه بگیره بره بیرون از کلاس یا جواب سوالی که بلده رو بگه

    و حالا این روزها بارها کنفرانس میده

    و نماینده کلاس میشه

    من با این عقلی که خدا بهم داده میتونم

    لبخند بزنم و راحت با خدا حرف بزنم

    چون استاد ازشما یاد گرفتم و یاد می گیرم

    با همین عقلی که خدا بهم داده حداقل میتونم هرروز بیشتر آسمون آبی رنگ و آفتاب و نور زیباش و کوهها و دریاهارو یا حتی نور ماه ومهتاب رو ببینم .

    من با همین عقلی که خدا بهم داده میتونم

    تمرین کنم بیشتر مهربون تر باشم باخودم

    با لباس هام ، با کتاب هام ،با مدادهام .

    مهربون تر باشم با همه مثل خود خدا

    که این همه زیبایی توزندگی برای ما گذاشته تا ببینیم و سپاسگزار باشیم.

    ساعت شش ونیم صبح قبل از رفتن به مدرسه

    این متن را که دیشب تو دفترم نوشته بودم

    تونستم برای شما تایپ کنم تا مثل

    همیشه لذت ببرید و بهم لبخند بزنید .

    خیلی دوست دارم استاد جانم تو قلبمی

    ازطرف محمدحسن خانکی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 63 رای:
  2. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    توحیدعملی 11

    همزمانی این فایل و کامنتم در

    قدم ششم جلسه اول

    که موضوعش هدایت های خداوند هست و سفر ما

    همه وهمه برام خیلی درس داره و

    یه آلارم خوشگل داد به قلبم ..

    این مثال رانندگی رو استاد عالی گفتین انگاربرای منه ، چون من که تازه این روزها پشت فرمون میشینم به شدت احتیاط میکنم و یا کند پیش میرم

    و هنوز خیلی برام عادی نشده و خیلی نیاز به کار دارم تا مسلط تربشم

    خوبه تو دوره لیاقت هستم استاد وگرنه اگه تو دام مقایسه خودم می افتادم به جد میگم که بی خیال رانندگی میشدم …

    ما تو سفرمون درحال برگشت حدود 80کیلومتر اومده بودیم که متوجه شدیم کیف رسول جان ،جا مونده خونه ی مادرشون ..

    خب ابتدای کار ذهنیت مون کنترل کردیم و این آگاهانه بود

    من وقتی وسایل را جمع کردم به رسول گفتم ببره بذاره تو ماشین و مثل همیشه

    به خیال خودم گفتم همه چیز اوکی هست

    و کارمو خوب انجام دادم و مرتب هستش

    اما همون لحظه بیش از ده بار احساسی بهم گفت یه سر اتاق بزن ومن اهمیت ندادم من نشنیده گرفتم

    من مغرور شدم ورو خودم وذهنم حساب کردم و گفتم همه چیز برداشتم …

    غافل از اینکه بنده خدا یه اتاق سر زدن که چک وچونه نداره حالا یه نگاه بنداز …

    همینکه در بین راه متوجه این شدیم

    همون لحظه گفتم شاهکارتو تحویل بگیر

    ادعات شده اینم نتیجه اش ..

    چندباربهت گفت اتاق ببین چرا خودت به کر بودن زدی …

    اما استاد نذاشتم جمله م ادامه وار تو ذهنم بیاد وسرزنشم توقف کردم

    گفتم هیچ چیزی نشده …

    پیش اومده .

    رسول تا صندوق ماشین نگاه کرد و مطمئن شد که کیف نیست نگاه کرد به من

    گفت کیف خودم هست و خودم باید حواسم بیشتر میشد که جا نمونه

    من عذرخواهی کردم وگفتم که چه جریانی پیش اومد واهمیت ندادم

    واکنش جالبی نشون داد

    گفت درس شما گوش دادن به هدایت های خداونده ، درس منم اینه که مسئولیت پذیرباشم و از طرفی بگم حتی برگشت دوباره من به این مسیر هدایته وبس .

    خدا بهم اینجا گفت کیفم جامونده نذاشت برم کرج وبفهمم..

    ببین ماشین خودمون هست وخداروشکر میکنم که راحت میریم وبرمی داریمش

    ببین نعمت این ماشین

    اینکه الان فهمیدیم کیف جامونده ، همه از خداست

    الان بیا باهم خوباش رو ببینیم

    خدا همیشه حواسش هست ودرزمان مناسب قلبم اینو دریافت کرد خیالت راحت

    باهم میریم وکلی از این جاده بهاری هم لذت میبریم

    ما برگشتیم و تو این 80کیلومتر

    قدم ششم جلسه اول را گوش دادیم

    ما برگشتیم اما با احساس خوب

    ما برگشتیم اما با دل شاد ولبخند

    خلاصه کیف را برداشتیم و دوباره به راه افتادیم بعداز یک ساعت ونیم درجاده بودن

    و حرف زدن درباره فایل ها و آگاهی ها و

    هدایت ها و اتفاقات یهو رسول جان دوربرگردون رو رد کرد و این دفعه هردو باهم خندیدیم وهمزمان گفتیم هدایته خداست بی برو برگشت و ما بعداز 20دقیقه از ترافیک، آزاد شدیم خدایا چه جاده ای هدایت مون کردی

    چه هوایی چه ابرهایی

    چه بارون زیبایی دیدیم چه قدر تمیزی…

    اصلا از این مسیر اولین باربود برمیگشتیم

    خدایا من بازهم تسلیم هدایت هاتم …

    میدونین استاد داشتم فکر میکردم درسته ظاهرا اون کیف جا موند اما ما حالمون خوب بود ما 80کیلومتر برگشتیم اما صدای شما و فایل های 12قدم را دوباره گوش کردیم که اینم از لطف خدامیدونیم

    ما باید درمدار شنیدن این فایل با این اتفاق قرارمیگرفتیم تا مجدد قانون بهمون یادآوری بشه و رو خودمون کارکنیم و بدونیم قدرت ازخداست وما هیچ هیچیم .

    تو ایام عید ما اماده شدیم بریم مهمونی ومن میخواستم طبق معمول پول نقدم همراهم باشه و توکیف داشته باشم

    تو مسیر رفتن به عابربانک ، انگاریکی بهم گفت از این یکی خیابون برو ومن به رسول جان گفتم دوربزن ازاین خیابون بریم وایشون دورزد وگفت کجابریم این خیابون بن بسته

    عابربانک نداره که ، گفتم من نمیدونم یه حسی گفت ازاین خیابون بریم باشه برو انتهای کوچه تا دور بزنیم و به انتهای کوچه نرسیده دایی خودمو دیدم و تا منو دید اومد نزدیک و دوبرابر اون پول رو که نقدی میخواستم بگیرم داد دستم و گفت عیده و عیدیش این پول که تو پاکت هم بود

    تقدیم شما عزیزم …

    همونجا داد دستم و من مبهوت موندم که هدایت میاد حتی تو کوچه بن بست !!!

    گفتم خدایا ممنونم که نذاشتی حتی تاعابربانک وصف وایسم و درست درلحظه رزق خودتو ازدستهای داییم فرستادی خیلی آسون وراحت ..خدایاشکرت

    چندتا مثال هم تو کامنت دوره مقدس 12قدم

    قدم شش جلسه اول نوشتم وبه همین چندتا بسنده میکنم.

    هرجا گفتم من ، همونجا گند زدم و عاجزموندم ….

    هرجا دست برداشتم از ذهن ناچیز خودم نسبت به قدرت خدا و سپردم به خودش اوضاع عالی پیش رفت …

    این اعتماد کردن به خدا هم تکاملی هست استاد راستش این روزها خودم متوجه ام که هرچه از میزان غرور ومنیت هام کم تر داره میشه هدایت های خدا رو بهتر درک میکنم نسبت به دوسال پیش خودم که

    هرکاری رو میخواستم فقط خودم حل کنم …

    غافل ازاین بودم که دربرابر خدا ناچیزم..

    این روزها هم داره تکاملم بیشترمیشه

    دارم رشد میکنم و دربرابر خدا حتی تو این اتفاق هم گفتم خدایا دمت گرم منو اون لحظه هدایت کردی و گوش نکردم …

    فکر کردم حالیمه اما حالیم نیست وخودت هم میدونی وداری بهم نشون میدی

    فقط رو خودت حساب کنم وبس .

    بازم بیشتر هدایتم کن

    من محتاج هدایت هاتم

    نگفتم حالا که هدایتم کرد وگوش ندادم

    دیگه مجازاتم میکنه و…

    اینم بخاطر کمرنگ ترشدن احساس گناه و بهبود احساس لیاقته …

    اتفاقا با حال خوب تری گفتم و اعتراف کردم که خدایا بیشتر کمکم کن تا هدایتهاتو بپذیرم ..

    تا بپرم تو بغل خودت و همه چی رو بسپارم به قدرت خودت

    سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    خانم شایسته مهربونم

    عاشقتونم

    خیلی دوستتون دارم

    خدا حفظ تون کنه ان شاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 358 رای:
  3. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    سلام به مهشید جان عزیزم

    سپاسگزارم از لطف ومهرت .

    کامنتت دربهترین زمان به دستم رسید ونشانه ای شد به قلبم در این دم صبح وهوای بهاری ،عاشقتم.

    اون خانم عزیز من نیستم

    یکی دیگه از دوستان سایت هستن واتفاقا اسم همسرشون هم رسول هستش .

    چندتا ازدوستان هم اشتباها فکر کردن من ایشون هستم و بهم پیام دادن .

    هرچند من به فال نیک میگیرم

    و امسال هم پیام شما ،نشونه ای هست که در مدار گفتگو با استاد عزیزم قراربگیرم

    ان شاالله.

    الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    سلام به رویا جان نازنینم وزیبارویم

    سپاسگزارم از کامنتی که بهت هدایت شد و دراین سایت بهشتی برامون نوشتی و دلمون رو دلی تر کردی

    نوشته هایی با عشق و از منبع عشق.

    سپاسگزارم از مهرت ولطفت و کامنتی که برام نوشتی اما دوست داشتم زیر کامنت خوشگل خودت برات بنویسم

    تا بدونی چقدر عالی نوشتی .

    دمت گرم رفیق جانم

    خداروشکر برای وجودت

    خدا حفظ ت کنه ان شاالله و لبخند بر لبات باشه عزیزم .

    الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی تون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1367 روز

    سلام به نگین جان عزیزم

    سپاسگزارم از لطف ومهرت

    رفیق جاااااانم

    خیلی تحسین کردم که تو کامنتت از احساس درونیت نوشتی و این خودافشایی خودش شجاعت می خواد.

    منم حسادت دارم و بعداز دوره ها ساعتها زمان میذارم و اتفاقات وواکنش هامو و افکارمو می سنجم تا ببینم ریشه ش کجاست ؟؟؟

    یه وقتایی از نداشتن و باورکمبودهست

    یه وقتایی از غرور وکمالگرایی

    یه وقتایی از نبود عزت نفس

    یعنی یه جورایی باید با خودمون روراست باشیم حالا نه تو کامنت بنویسیم شده تو یه دفتر از احساس مون نسبت به شرایط بنویسیم تا بهتر متوجه باورهامون بشیم و ادامه کامنتت هم عالی نوشتی

    گفتی من که دنبال رابطه خوب

    هستم پس بیام وتحسین کنم و باورجدید بسازم یعنی هم خودمو باورهامو رشد بدم وذهنمو بمباران کنم با افرادی که رابطه عالی دارن مثل خوداستاد جان وخانم شایسته مهربون مون.

    و کم کم این باور درست تو ذهن مون شکل میگیره جوونه میزنه وعالی رشد میکنه .

    یادت باشه نتایج هرچند کوچیک خودتو من همیشه میگم نتایج فندقی تو ببین و بدون که بزرگترین نتایج از دل همین کوچولوها در میاد .

    خیلی از داستان هدایتت هم لذت بردم نازنینم .

    روی ماهتو میبوسم .

    الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره ان شاالله.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: