توحید عملی | قسمت ۱۱
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، از قانونی رمزگشایی میکند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.
دقیقاً زمانی که تصور میکنیم به اوج مهارت و تخصص رسیدهایم، در دام ذهنی «خودم میدانم» گرفتار میشویم که میتوان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشتهایم که:
زمانی که در کاری «تازهکار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشانتر و ایمنتری میگیریم، اما بهمحض اینکه احساس «حرفهای بودن» میکنیم، چالشها و شکستها آغاز میشوند. به نظر شما چرا؟!
درس اصلی این است: احساسِ «خودم میدانم»، بزرگترین مانع در برابر جریان هدایتهای خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بینیاز میبینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشتهمان تکیه میکنیم، ناخودآگاه دروازههای هدایت را میبندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصصمان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف میکنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمیدانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل میشویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان میگذارد.
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که استاد عباسمنش با مثالهایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازیهای کامپیوتری تشریح میکنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح میدهند که ذهن استدلالگر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمولهای قدیمی حل کند. مثل برنامهنویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان میکند و شکست میخورد، اما لحظهای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمیدارد و از نیروی برتر کمک میخواهد، سادهترین و درستترین راهکار به او الهام میشود. این همان نقطهای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور میکنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالیکه بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسانها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا میسپارند.
افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایتهای او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.
آموزههای دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ بهگونهای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهمترین موضوع در دریافت هدایتهای خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق همصحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.
خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرندههایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیدهای انجام نمیشود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:
پذیرش اینکه «من نمیدانم و او میداند» و مهمتر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایتهای خداوند»
آگاهیهای این قسمت، منطقهای محکمی به ما میدهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایتهای او میشود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر میکنند بهخاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شدهاند. استاد عباسمنش با ذکر منطقهای توحیدی محکم به ما یادآور میشوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.
درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزههای دوره احساس لیاقت است که مکمل بینظیری برای اجرای توحید در عمل است.
باور محدودکننده دیگری که استاد عباسمنش در این فایل بهعنوان مانعی مهم در دریافت هدایتهای خداوند به آن اشاره میکنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت میکنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایتهای الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخهای روغنکاریشده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.
اگر زندگی شما سخت پیش میرود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، میخواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود ندادهاید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان میکند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج میکنید.
تمرین این قسمت:
به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهیهای این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:
الف) در چه مواردی از زندگیتان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفهای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدید که خود را بینیاز از هدایتهای خدا دیدید و سراغ ایدههای خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابلانتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمانهایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمیدانید»، سپس به ایدههایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی میچرخد و کارها بهخوبی پیش میرود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفهای بودن، تشخیص میدهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟
فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث میشود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفهای باشید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۱632MB67 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۱64MB67 دقیقه






بنام خدای مهربان
سلام به توحیدیترین انسانی که تا به امروز دیده ام
همیشه این حد از تواضع و خشوع شما برام هم جای تعجب داشته هم بسیار تحسین برانگیز بوده
چطور یه انسان میتونه در ریزترین مسائلشم هدایت بطلبه ؟ وفقط از اون یاری بگیره و مثله یه نوزاد خودشو وابسته به خدا بدونه و با تموم وجودش نشون بده که بدون خدا هیچه
خدایاشکرت که منو با این بنده ی بینظیرت آشنا کردی و ازطریق این انسان منو به راه درست هدایت کردی
انسانی که نه تنها گفتار ورفتارش یکیه
حتی از اشکی که تو چشماش بارها حلقه میزنه و اون نگاهش میتونی بفهمی چقدر وصله به تو
چقدر باور داره تو رو
چقدر اعتماد داره بهت
بقول آقای عرشیانفر اعتماد نه اعتقاد
استاد عزیزم مایه ی مباهات منه که دارم از شما یاد میگیرم و حرکت میکنم و تموم حرفهاتونو وحی منزل میدونم و در حد ظرفم سعی میکنم بهشون عمل کنم .
هدایت ، خشوع ، توکل کردن ، فقط و فقط از خودش خواستن ، توحید عملی
کلماتی هستند که حتی شنیدنشون قند تو دلم اب میکنه چه برسه عمل کردن به اونها
یادمه وقتی ازتون شنیدم کلمه هدایتو
خیلی راحت پذیرفتم که من لایقم هیچ ترمزی نداشتم که منم میتونم هدایت بشم
ولی قسمت دوم ماجرا رو خیلی عجله داشتم
قسمت دوم برا من چطوریش بود ؟
اینکه بپذیرم که علم ودانش من درمقابل خداوند هیجی نیست رو هم به راحتی پذیرفتم
البته مثله ایمان اینم مرحله مرحله بود
بصورت زبانی و قلبی پذیرفته بودم ولی در عمل خیلی جاها کم میوردم
اونم بخاطر تجربیات قبلیم، توانایی کم در کنترل ذهن،
عجول بودنم ،عادت داشتن به اینکه بصورت خودکار یه سری کارها رو بکنم و……
مثله یه آدم مشتاق و تشنه که ولع آب گوارا داشت
ومیدونست رسیدن به این هدایته
یعنی رسیدن به آب خنک همیشگی
نمیدونستم چه طعمی داره ولی تموم وجودم میدونست و باور داشت لذیذترین طعمیه که نه تنها طعمش خوشاینده بلکه تو رو اسون میکنه برا آسونیها
وای از اینکه اون بگه تو عمل کنی
اون بگه تو بخری بفروشی
بری نری قبول کنی نکنی
اون بگه تو بنویسی
خلاصه یه تقسیم کار باحال باخدا
99درصد کارا با اون یه درصدشم با تو
اون یه درصدم لذت بردن باشه از مسیر همواری که اون برات قطعه هاشو میچینه
سعیده عجول ما خیلی دلش میخواست زود بفهمه
جطوری میتونه بشنوه اون صدارو
ببینه وقتی خدا داره چشمک میزنه رو
حس کنه اون هدایتو و شاخکهاش تیز بشن برا دریافتشون
بعد فهمید اینم تکامل میخواد با عجله نمیشه
آروم آروم باید بری جلو تا پرده ها از حلو جشمات برن کنار تا کم کم بتونی اون نور الهامات رو ببینی
خیلی آزمون و خطا کردم چون عجول بودم
تا الان که یکم بهترم
فهمیدم نشونه گذاری بهترین روشه
وهربار یه نشونه میزارم جواب قطعا درست از آب درمیاد
البته تو موضوعاتی که همون لحظه میخوام بدونم آره یا نه یکم هنوز به جایگاه استیبل نرسیدم
ولی استاد کلا بیشتر گفتگوهای ذهنیم با خداست تا اونجایی که بتونم همش دارم تو ذهنم باخدا حرف میزنم
یا تشکر میکنم یا هدایت میخوام یا آرامش میخوام یاذکر حسبی الله ، الهی و ربی من لی غیرک میگم
خلاصه سعیم بر اینه که ذهنمو با خدا کانکت کنم
چند وقته دارم سعی میکنم هر روز یه کامنت بنویسم
واقعا برا خیلیاشون هیچ ایده ای ندارم
ولی به قول مریم جون که به شما میگفتن بشین پشت دوربین خدا هدایتتون میکنه
منم میشینم پشت گوشی بنام خدارو مینویسم بعد میگم خودت بگو
ووقتی که خدا میگه همینطور پشت هم مینویسم یهو میبینم یکساعت هم بیشتره دارم تایپ میکنم
استاد میدونید خدا آشپز خیلی خیلی ماهریه؟
باور کنید موقعهایی که میگم خدایا تو بپز با اینکه دست پخت خودم عالیه ولی
اون غذا به طرز عجیبی خوشمزه تر از همیشه میشه
من همون مراحل همیشگی رو میرم ولی همینکه میگم خدایا تو بهش طعم و مزه بده
کولاک میکنه خداوند
انقدر صحبتهای روزانم حول خدا وهدایتهاشه تو خونه که شیرین خانم ما هم یه پا عاشق و شیفته ی خداوند شده
کتاب قران رو تو کیفش جلوی بقیه کتابا میزاره
هرچی بخواد یا سر دوراهی بمونه
میگه بزار از خدا بپرسم
تکه کلامش شده مامان خدا هدایتم کرد به این، به اون
حتی به دوستاشم میگه و اونا میمونن هدایتم کرد یعنی چی؟
یه روز گفت مامان خدا کارش اینه که نعمتها رو بیافرینه و مارو به آرزوهامون برسونه
انگار داشت میگفت خدا برا این افریده شده که ما رو به خواسته هامون برسونه
درواقع وظیفشه
فقط یه مشکل داره که چرا منکه انقدر خدارو میخوام وهمه چیم بهم داده تا الان
نمیتونم پرواز کنم ؟ چرا این خواستمو محقق نمیکنه؟
استاد انقدر بعضی روزها حالم عالیه عالیه که خودم یه ان میگم چته سعیده ؟
نکنه فلان خواستت براورده شده ؟ میبینم نه
نکنه یه خبر عالی شنیدی ؟ میبینم نه
فقط میبینم از شوق خدا و اتصال به اون و هدایتهای ریز ریزش و روونی زندگیم
میخوام پرواز کنم همش قند تودلم داره آب میشه
خلاصه به قول شاعر
همه چی ارومه من چقد خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم میبالم
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
بنام خدای مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عزیزم
همیشه فایلهای توحیدی منو به عرش میرسونن از همون روزاول که این فایلو رو سایت گذاشتین من دیدمش وانقدر باهاش ذوق کردم اشک ریختم به عرش رفتم پرواز کردم وخدا میدونه چه حالی پیدا گردم بخصوص وقتی اون آهنگ اخرش پخش شد
من بودم ویه دیوونگی خاص یه حال خاص انقدر حال عجیبی داشتم که بعد ازتموم شدنش
لو باتری شدم دیدم هیچی توان ندارم مسخ بودم
باور کنید تموم این حالتها رو پیدا کردم حتی بیشتر ازاینی که گفتم
فرداش گفتم خدایا چی بنویسم از هدایتهات واصلا نمیدونستم کدومش رو بنویسم وبعد بیشتر ترجیح دادم کامنت بچه ها رو بخونم
امروز دلم نیومد که بیخیال ازاین فایل بگذرم وچیزی ننویسم
توفایل قبلی یکی از هدایتهای خداوند که برام خیلی مهم بود رو نوشتم و گفتم که
در راستای نپذیرفتن اینکه بیماری طبیعیه ویروس طبیعیه زمستونه ومریضی طبیعیه برای دخترم که مدام بیمارمیشد تو پاییز وزمستون
و جهاداکبری که کردم از اول مهر پارسال و مدام داشتم مغزمو زیر ورو میکردم وهربار یه چیزی رو درست میکردم که البته چون ریشه رو پیدانکرده بودم دوام نداشت حدودا 10 روز پیش خداوند به این همه تعهد جواب داد و به شکلی واضح با فایل
ما ازتغییر دیگران ناتوانیم
منو هدایت کرد که بابا ولش کن این دخترو
انقدر بکن نکن و قانون براش نزار انقدر سعی نکن درستش کنی و…..
از اون روز مثله یک ذکر دارم مدام میگم مدام یعنی تو خواب وبیداری دارم میگم
ما ارتغییر دیگران ناتوانیم
تا توی ذهنم این حک بشه کاملا
یکی دو روز بعد بازرفتم سراغ نشانه امروزم گفتم خداجونم میدونی که چقدر اینکار واین تعهد برام سخته پس خودت راهو برام هموار کن یه هدایت دیگه کن
تو کامنت منتخب فایلی که اومد صریحا نوشته بود استاد چقدر خوبه که شما پسرتون رو موعظه نمیکنید
بله خدا بم گفت موعظه ممنوع
ذکر روزانم شد دوتا چیز
1.ما از تغییر دیگران ناتوانیم
2.موعظه ممنوع
وهربار که میومدم بزنم جاده خاکی سریع این دوتارو میگفتم و بیخیال میشدم
دقیقا همون موقع که من درحال دریافت این هدایت ها بودم و داشتم عمل میکردم دچار ابریزش بینی شدم بی دلیل و بدون هیچ علامت دیگه ای
و تا پریروز ادامه داشت یه ان به خودم گفتم نکنه این یه نشونس که یه جای کارم ایراد داره واین یه هشداره
وباز خداوند هدایتگرم منو هدایت کرد که بله تو براخودت ارزش قائل نیستی خودتو دوست نداری یه فکری به حال این بکن
نشستم دیدم اره واقعا من اگه خودمو دوست داشته باشم جیکار میکنم؟ از لحظاتم لذت میبرم سعی میکنم در ارامش باشم
حالا من دارم چیکار میکنم ؟
در ظاهر دارم اون دو مورد رو رعایت میکنم وبه شیرین حرفی نمیزنم ولی تو درونم مدام دارم خود خوری میکنم که
ای بابا چقدر این خونسرده ؟چرا بیخیاله؟ شب شد چرا تکالیفشو نمینویسه؟ چرا ویولن نمیزنه؟ جرا لباساشو جم نمیکنه؟ وهزار چرای دیگه
پس من خودمو دوست ندارم دیکه از لحظاتم لذت نمیبرم دیگه
بعد نشستم نوشتم همینارو و بخودم تعهد دادم که من ارزشمندم ومیخوام از تمام لحظاتم لذت ببرم من دیگه توجه نمیکنم به کارای شیرین سعی میکنم باکارهایی که ازشون لذت میبرم وقتمو پر کنم وخدایا کمکم کن که از درون رها بشم
امان از نوشتن که به محضی که مینویسم درها باز مبشه هدایتها میاد
هدایت بعدی که یهو خدابه قلبم جاری کرد گفت
سعیده همینه دیگه
تو داری فایلها رو زیر و رو میکنی داری دوره میخری کامنت میخونی کامنت میزاری مینویسی تعهد میدی خلاصه داری همه کار میکنی که چی؟
که اینکه رها بشی اینکه از لحظه هات لذت ببری
خب شیرین داره آلردی همین کارو میکنه دیگه
اون با کارتون دیدن بازیگوشی کردن جم وری نکردن وسایل با چیزی که تو اسمشو گذاشتی خونسردی و بیخیالی داره از زندگیش لذت میبره
اون داره طبیعی عمل میکنه و تو بزور میخوای اونو از مسیری دور کنی که خودت داری هزار کار میکنی که مثل اون بشی!!!!!!
درضمن تمام توجه تو به خونسردی شیرینه پس لاجرم تو فقط داری خونسردیه بیشتر ازش میبینی
حالا چی شد بعد درک این نکته وهدایت خداوند و تعهد من به ارزشمند بودنم
فردا صبحش ابریزش بینیم کاملا خوبه خوبه خوب شد به لطف الله مهربان
بعدش که داشتم اینا رو برا خودم تکرار میکردم یادم افتاد سعیده تو فقط از بچگیت بازی کردنهات یادت میاد زمین و زمانو بهم میدوختی که فقط بازی کنی اصلا یادت میاد کی مشق مینوشتی؟ الان فوق لیسانستم گرفتی اونم تو بهترین دانشگاه دولتی تهران
حتی دوران نوجوانیم من توفامیل سدشکن بودم من آزادی میخواستم من اولین نفری بودم که قانون شکنی کردم و چادر سرم نکردم مانتویی شدن تو خانواده ما 30 سال پیش یه عمل جسوزانه بود من مانتو تنم کردم البته که پوشیده بودم ولی شده بودم مانتویی تو چشم فامیل
من عینک آفتابی از نوحوانی میزدم چون چشمم به نور حساس بود ولی از نظر بقیه من شده بودم قرتی
من به راحتی باجنس مخالف صحبت میکردم واز نظر بقیه کارجالبی نبود
خلاصه یادم اومد من رها بودم من خودم بودم من میخواستم از زندگیم لذت ببرم بدون اینکه برام مهم باشه بقیه چی فکر میکنن
وحالا میخوام شیرین بشه مثله الان من با هزار ترمز وباور دربه داغون !!
جالبش اینه که هی میگم خدایا کاری کن که شیرین از حالا قوانینو درک کنه وبا این سبستم بزرگ بشه که تو بزرگسالی به دردسرهای الان من نیفته
وخداچه زیبا با این تضادها بهم نشون داد که بابا اگه تو بزاری اون فطرتا تو مسیره اون داره درست عمل میکنه فقط تو برو کنار
تا اونم کم کم مثله گذشته تو یادش نره که اصل اینه
وگرنه مهم لذت بردن از زندگیه بزار شادباشه وشادی کنه اگه بتونی بری کنار ورها بشی خودبخود اونم تکالیفشو مینویسه ویولن میزنه و…….
فقط تو برو کنار.
خداوند با هدایتها ویاداوری این فکت ها بهم در واقع متو سر داد به سمت آسونی ها و باورپذیری اینکه حالا برفرضشم ننویسه جم وری نکنه هیچی نمیشه بخدا هیجی نمیشه بزار لذت ببره وبالذت بردن بزرگ بشه.
یه هدایت دیگه ای که شدم درمورد همین موضوع این بود که خدا بانشانه امروزم تو فایل انگیزشی شماره 4 بم گفت میدونم این پاشنه آشیلته وکارسخته ولی تقسیم کار کن با من تو تنها نیستی منم کمکت میکنم بسپارش بمن
منم گفتم قربونت برم من که فکر همه جارو میکنی باشه خدا جونم من نعهد دادم وبا صد وجودم میخوام این بهبود رو توشخصیتم ایحادکنم این کارمن
توهم خداجونم کارو برام راحت کن مسیرو برام روون کن منو سر بده تا یهو چشم بازکنم ببینم من شدم یه سعیده 7 ساله ی رها وشاد که شدم پایه ثابت بازی باشیرین
مدتیه دارم مدام هدایت از خداوند میخوام واونم لبیک میگه قربونش برم من
انقدر داره روان وراحت منو سر میده به سمت کار درست که فقط میتونم بگم عاشقتم خدا به خاطر بودنت بخاطر هدایتهات بخاطر قوانینت بخاطر این استاد عزیزتراز جونم بخاطر این سایت الهی و بخاطر خودم که دارم قدم برمیدارم ونتیجه میگیرم به لطف خودش
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به شما دوست عزیز
ممنون که کامنت رو خوندید وجواب دادید
خداوند رو شاکرم که براتون این نوشته هدایتی دربر داست
نمیدونم بچه های شما هم پاشنه اشیلتونن یا نه؟
ولی اگه مثله من بجه های شماهم نقطه ضعفتونن
باید جهاد اکبر کنید وخیلی سخته واقعا سخته این مسیر
چون نحواهای ذهن خاموش نمیشن چون یک بکگراند طولانی از باورهای فولادین مخرب داریم و واقعا اراده ای راسخ میهواد قدم برداشتن
البته که خداوندم وقتی تعهد مارو میبینه هزاران قدم به سمتمون میاد و کمکمون میکنه
امیدوارم موفق و موید باشید
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
بنام خداوند هدایتگر
سلام به شما دوست عزیز
مدتیه که خداوند منو هدایت کرده به کامنتهای با ارزش و قابل تآمل شما
جاداره ابتدا ازتون تشکر کنم بخاطر این حد از فهم و درک قران و اینکه سخاوتمندانه این آگاهی ها رو با ما به اشتراک میذارید.
بعد بریم سراغ مطلبی که باعث شد بیام و براتون کامنت بذارم واون معرفی مستند فرعون رامسس دوم هست.
یادمه تو یه کامنت دیگه ای هم شما گفته بودید خوشا بحال کسی که تو مدار دیدن این مستند قرار بگیره اونبار من از کنارش گذشتم دوباره تو این کامنت وقتی بش برخورد کردم گفتم حتما این یه هدایته خداونده
واسم اونو رو یه دستمال کاغدی که کنارم بود نوشتم تا امروز که فک کنم من درمدار دریافت این حد از عظمت و بزرگی خداوند قرار گرفتم .
اصلا نمیتونم با کلمات اون حس وحال رو توصیف کنم
اول مستند این حد از سفاک بودن و قدرتمندی فرعون که در پشتش یک وحشیانه گری خاص وحود داشت برام تداعی شد.
چون قدرت بنظرم میتونه همراه با این حد از جنون نباشه
وبعد که رسیدیم به پژوهش و تحقیق و جستحوی اون افراد که واقعا خدارو بخاطر هدایت اونا به این جستجو سپاسگزارم
تمام تنم میلرزید مو به تنم سیخ شده بود ضربان قلبم با سرعت عجیبی میزد و خلاصه آب وروغن قاطی کردم . چرا آخه؟
منکه قران رو باور داشتم سالها واز وقتی با این قوانین آشنا شدم دزک بهتر وزیباتری از خداوند وجهان و قران دارم پس چرا انقدر تمام بدنم به لرزه افتاد ؟ چرا انگار دارم یه چیز جدید میشنوم ؟ فک کنم
چون هربار که قران و میخوندم یا درمورد فرعون شنیده بودم تو دلم میگفتم اکی اره دیگه یه انسان ظالم و خونخواری بوده و راحت از کنارش میگذشتم
یا دریا بازشد و حضرت موسی و یارانش رد شدند خب اره دیگه خداوند قدرت داره و اینکارم کرده وبازم راحت از کنارش رد میشدم.
یا اونحا که موسی میگه خدایا من در مقابل فرعون زوری ندارم وخداوند میگه من پشتتم.اون حد از ترس موسی رو نمیتونستم درک کنم .
یا این حد از تسلیم شدن ساحران فرعون رو که در برابر چه موجودی به خداوند ایمان آوردن وباخدا معامله کردن
یازمانی که حضرت موسی صدای خداوندو میسنوه که من خدای یکتام رب عالمیان جه ترس ورعبی به تن موسی ممکنه افتاده باشه؟
ولی امروز با دیدن وبازسازی وقایع اون زمان به شکل تصویری انگار تمام اون ابهت و قدرت فرعون و ترس و رعب مردم درمقابلش برام کاملا قابل فهم شد و در نهایت قدرت مطلقه خداوند برام به شکلی عینی تر ملموس تر اثرگذارتر جلوه گر شد
وکاملا حس کردم که خداوند تو قران میگه کسانی که به خدا ایمان میارن یه رعبی تو دلشونه یعتی چی
نه اینکه از خدا بترسند چون خیلی ترسناکه نه
در مقابل این حد از قدزت وشکوه وجلال و عظمته خداونده که لرزه به تن ادم میفته
که خدایا من هیچم درمقابلت
نه فقط من تمام انسانها از اول خلقت تا اخر دنیا در مقابل این عظمت و قدزت هیچ هیچ هیچیم
تاحالا که میگفتم خدایا درمقابلت هیچم بالاخزه به اندازه نوک سرسوزن فک میکردم وجود دارم ولی امروز فهمیدم هیچ به معنای مطلق کلمه هیچم
همش میگفتم
لا اله الا الله نه تنها هیچ خدایی جز تو نیست
بلکه هیج چیزی تو این دنیا جز تو وحود نداره
ما همگی هیچیم فقط تویی که هستی که وحود داری که برازنده وحود داشتنی الله اکبر الله اکبر به عظمتت
وقتی مستند تموم شد سربه سحده گداشتم وفقط سپاسگزاری کزدم ازش بخاطر اینکه من تو مسیر دیدن این فیلم قرار داد و قدزت وعظمتشو یه جور زیباتر انگار حک کرد تو مغزم تو قلبم وتو تموم وجودم
ازتون ممنون آقای احمدی عزیز بخاطر اشتراک گداشتن این مستند وازتون میخوام از این دست مستندها اگه در مسیرتون قرارگرفت بازهم سخاوتمندانه برامون به اشتراک بذارید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به شما دوست عزیز توحیدی و محقق سایت عباسمنش
اول ازهمه یه دنیا ممنونم ازتون که درحواب من اینهمه نکات ارزشمند وزیبا نوشتید که هرکدومش یه دنیا گنجه
دوم ایتکه ببخشید که با تاخیر دارم این کامنت رو مینویسم یک دلیلش این بود که قسمت پاسخ در زیر کامنتتون فعال نبود و اولش موندم که کجا باید کامنت بنویسم ودلیل مهمتر جالشی بود که در آخر کامنتتون ازم خواستید خودم برم و جوابش رو بیابم
این اولین باریه که من دارم تو قران یه تحقیق این مدلی انجام میدم
وبازم ازتون ممنونم که منو به تحقیق وتعمق وادار کردید
با کلید واژه هایی که نوشته بودید دو روزه دارم گوگل رو زیر ورو میکنم تا بتونم به جواب درست رهنمون بشم
خیلی از خداوند هدایت خواستم که کمکم کنه در این زمینه .
ببینید با سرج در مورد شهر سدوم مطالبی که نوشته شده بود این بودکه یکی از سهرهایی است که قوم لوط در اونجا ساکن بوده در اردن واقع شده وشهری اباد وسرسبز بوده که بعد از نزول عذاب کاملا دگرگون مبسه و هیچ اثری ازش باقی نمونده
برطبق تحقیقات باستانشناسان و مورخان 3600 سال قبل با یک شهاب سنگی بزرگ و عظیم این سهر کاملا از بین میره و در مورد شهر پمپئی در ایتالیا نیز دقیقا موردی مشابه با همین قضیه هست افراد اون سهر هم مردمی نابکارو فاسق بودند ورابطه جنسی نامشروع مهمترین موضوع بین آنها بوده و برطبق تحقیقاتی که پژوهشگران کردن اتشفشان کوه وزو به یکباره فوران میکنه و همه مردم در دم براثر گازهای سمی خفه میشوند و بخاطر گلهای متحجر متراکمی که برسر انها میریزه همگی به مجسمه تبدیل میشن وبا اینکه این همه سال از اون واقعه گذشته ولی اون مجسمه ها باقی موندند و الان اون شهر تبدیل به موزه شده و مردم زیادی هرساله ازاون مکان دیدن میکنند دقیقا مصداق ایه قران که عبرتی برای ایندگان بشه
خب بازهم محققین میگن بخاطر شباهت زیاد این دو رویداد و اینکخ ایات قران هم نشان دهنده اینه که میتونه اتشفسان باعث از بین رفتن قوم لوط شده باشه
چون در قران امده گلهای متحجر متراکم که میتونه گدازه های اتشفشان باشه یا اینکه ما به یکباره همه را درخانه هایشان هلاک کردیم و درمجسمه های باقی مانده شهر پمپئی هم نشان دهنده همینه که مردم به همان کاری که مشغول بودن یکباره تبدیل به مجسمه شدن و….
فقط تنها تناقض اینه که این اتشفشان 79سال قبل ازمیلاد اتفاق افتاده در حالیکه حضرت لوط که هم عصر باحصرت ابراهیم بودند قدمت بیشتری دارند
من هرچی گشتم تحقیقات جدیدتری انجام نشده که آیا این مردم همون قوم لوط بودند یا نه
ویه چیز دیگه که به ذهنم رسید گفتم حضرت لوط با دخترانش فرار میکنه آیا ممکنه مردم شهر پمپئی از نسل دختران لوط باشند ؟
دراین مورد هم منبع موثقی پیدانکردم یه سری مطالب بود در مورد رابطه دختران لوط که نمیتونه واقعی باشه.
نمیدونم دقیقا اون نشانه ای که قران در موردش صحبت کرده اگه قوم لوط مروم شهر سدوم باشند و شهر پمپئی که کاملا گواه اون نشانه و عبرت است قومی دیگر باشند و دختران لوط که هیچ منبع موثقی از چگونگی روند زندگیشان بعد ازاون واقعه ذکر نشده
چی میتونه باشه؟
دلم میخواست این ارتباط رو خودم پیدامیکردم ولی از یه جایی دیگه حسم بد شد وبهتر دیدم که دیگه ادامه ندم .
بازهم ازتون یه دنیا تشکر سپاس
امیدوارم که همیشه موفق و موید باشید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام دوست عزیز و توحیدیم
مدتیه که خداوند منو هدایت کرده به خوندن کامنتهای با ارزشتون
قسمت اول کامنتتون خیلی برام درس داشت
من حدودا 8 ماهه که دارم روسلامتی کار میکنم
یعنی داستان من در مورد دخترمه که 7 سالشه و از پارسال که پیش دبستانی میرفت بیماریهای دوره ای زمستون براش شروع شد
درواقع تو 6 ماه دوم سال مرتب بیمارمیشد
من تازه با این مباحث آشناشدم ولی از اون اول میگفتم اگه همه اتفاقات زندگیم بوسیله من رقم میخوره چون بیشترین نشتی انرژی رو من پیدامیکنم وقتی اون بیمارمیشه پس یه چیزهایی در من ایراد داره که باید درست بشه
خلاصه نپذیرفتم که
خب ویروسه خب بچه ها تو مدرسه از هم میگیرن خب رعایت بهداشت نمیکنن و…..
خداروشکر خیلی خیلی خداوند منو هدایت کرده وبیشتر باگها رو شناختم و دارم رو خودم در موردشون کار میکنم و اوضاع خیلی خوبه خداروشکر
ولی یه چیز هنوز در مقابلش مقاومت دارم و واکنش نشون میدم واونم وقتیه که سوز وباد میاد ناخوداگاه همه چی یادم میره و هی میخوام کنترلش کنم
بپوش نرو بیرون مواظب باش کلاه بزار ماسک بزن و…..
درواقع من از باد میترسم من هنوز در این زمینه شرک دارم
دارم به این عامل بیرونی قدرت میدم
چند روزه دارم سعی میکنم منطق هایی رو پیدا کنم برا این ترمز
ولی هنوز منطق محکمی که ذهن منو قانع کنه پیدا نکردم.
مثلا اینکه خیلیا تو همین باد میرن بیرون ببین چقدرم سالمن. یا ببین با اینکه باد میاد چه راحت لب دریا بازی میکنن .
یا اصلا قدرت مطلق خداونده اونه که باد رو آفریده اونوقت تو به باد قدرت میدی؟
ولی با اینا ذهنم هنوز ساکت نشده
دوست دارم شما اگه تو این زمینه میتونید منو یاری کنید محبت کنید و پاسخم را بدهید
بازهم سپاسگزارم ازتون که انقدر زیبا مینویسید واینهمه کامنتی که روسایت قرار میدیدو تحاربتون رو دراختیار ما قرار می دیدن
درپناه الله یکتا همیسه موفق باشید .
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلامی دوباره به شما دوست نازنین
چطور میشه سپاسگزار این خداوند بود که انقدر دقیق و به موقع وقتی که کاملا رهایی هدایتهاشو میفرسته
من چند روز قبل که این کامنتو براتون نوشتم خیلی احساس نیاز میکردم که جوابی دریافت کنم ازتون
وکلا ذهنم خیلی درگیر پیداکردن یه منطق قوی وذهن خاموش کن بود
بعد که دیدم جوابی ندادید گفتم اشکال نداره من درخواستمو دادم شاید باید ازیه طریق دیگه هدایت بشم
اتفاقا لایو 11 رو بارها دیده بورم وبازم رفتم دیدم وبقیه فایلهایی که گفتید رو هم چشم حتما میبینم
ولی دقیقا فردای اونروز همین فایل ریشه جذب ناخواسته ها اومد روسایت و دقیقا اشاره استاد به بیماری و فرزند بود
من اونم قبلا گوش داده بودم ولی الان موقع درکش بود و خیلی بکارم اومد
خلاصه رها شدم حس گردم نیازشدیدی به پاسخ سوالم نداره وحس میکردم درطول مسیر گفته میشه
امروز صبح که پاسخ شما رو دریافت کردم هم خوشحال شدم وهم دوباره این فکت بهم یاداوری شد که وقتی کاملا رهام و مقاومت ندارم درها باز میشه
خداروشکر براخواب روحانیتون و جواب درخواستتون از خداوند وخداروشکر که من دستی بودم برا خوندن دوباره کامنت خودتون
خیلی متشکرم که این رویای صادقه رو بامنم درمیون گذاشتید و متشکرم که برایم نوشتید و راهنمایی های لازم رو بازگو کردید.
امیدوارم هر روزتون بهتر ازدیروزتون باشه.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
بنام خدای مهربان
سلام به اقا افلاطون عزیز
تبریک میگم بابت نامزدیتون
چقدر خوشحال شدم عکس پروفایلتون رو دیدم
خدارو هزاران بارشکر برا حضور این فرشته ی زیبا تو زندگیتون
انشالله که این کانون همیشه گرم باشه ودرکنارهم روز به روز لحظات بهتری رو تجربه کنید
خداروهزاران بارشکر برای تمام دست آوردهاتون
ثروتهایی که خلق کردید آرامش و استقلالی که تو زندگیتون دارید و حال خوبی که هر روز دارید تجربه می کنید
هربار که میخوام به ذهنم فکت بدم و الگوسازی کنم یکی از اون افرادی که برا خودم یاد اوری میکنم شما هستید
واقعا لذت میبرم از این همه تعهدی که در اجرای قانون دارید
خداروشکر برا حضورتون در این سایت بهشتی
انشالله که درپناه خداوند متعال هر روزتون بهتر از دیروز باشه و همیشه موفق و سربلند باشید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت