توحید عملی | قسمت ۱۱
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، از قانونی رمزگشایی میکند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.
دقیقاً زمانی که تصور میکنیم به اوج مهارت و تخصص رسیدهایم، در دام ذهنی «خودم میدانم» گرفتار میشویم که میتوان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشتهایم که:
زمانی که در کاری «تازهکار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشانتر و ایمنتری میگیریم، اما بهمحض اینکه احساس «حرفهای بودن» میکنیم، چالشها و شکستها آغاز میشوند. به نظر شما چرا؟!
درس اصلی این است: احساسِ «خودم میدانم»، بزرگترین مانع در برابر جریان هدایتهای خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بینیاز میبینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشتهمان تکیه میکنیم، ناخودآگاه دروازههای هدایت را میبندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصصمان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف میکنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمیدانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل میشویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان میگذارد.
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که استاد عباسمنش با مثالهایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازیهای کامپیوتری تشریح میکنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح میدهند که ذهن استدلالگر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمولهای قدیمی حل کند. مثل برنامهنویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان میکند و شکست میخورد، اما لحظهای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمیدارد و از نیروی برتر کمک میخواهد، سادهترین و درستترین راهکار به او الهام میشود. این همان نقطهای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور میکنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالیکه بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسانها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا میسپارند.
افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایتهای او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.
آموزههای دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ بهگونهای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهمترین موضوع در دریافت هدایتهای خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق همصحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.
خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرندههایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیدهای انجام نمیشود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:
پذیرش اینکه «من نمیدانم و او میداند» و مهمتر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایتهای خداوند»
آگاهیهای این قسمت، منطقهای محکمی به ما میدهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایتهای او میشود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر میکنند بهخاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شدهاند. استاد عباسمنش با ذکر منطقهای توحیدی محکم به ما یادآور میشوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.
درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزههای دوره احساس لیاقت است که مکمل بینظیری برای اجرای توحید در عمل است.
باور محدودکننده دیگری که استاد عباسمنش در این فایل بهعنوان مانعی مهم در دریافت هدایتهای خداوند به آن اشاره میکنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت میکنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایتهای الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخهای روغنکاریشده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.
اگر زندگی شما سخت پیش میرود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، میخواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود ندادهاید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان میکند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج میکنید.
تمرین این قسمت:
به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهیهای این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:
الف) در چه مواردی از زندگیتان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفهای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدید که خود را بینیاز از هدایتهای خدا دیدید و سراغ ایدههای خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابلانتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمانهایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمیدانید»، سپس به ایدههایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی میچرخد و کارها بهخوبی پیش میرود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفهای بودن، تشخیص میدهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟
فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث میشود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفهای باشید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۱632MB67 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۱64MB67 دقیقه






11مین ردپای طلای وتکاملی خودم رادرمدارخودشناسی و خداشناسی وانسان سازی درکلاس توحیدعملی که 2مین دوره ی مقدسی که بارهبریت خدا خودم ساختم راباکلی نتیجه به پایان رساندم.فکرکنم فایل دیگری بعدازاین فایل نداشت توی سایت نوشتم چیزی نبودهمین11تافایل بود.
الان مثل دختربچه ای رهاازبالای تپه ی بلندچادرم رابادودستم به بالای سرم گرفته ام ، یادآوری خاطرات دوران کودکیم بانوه ی دایی جانم بودیم خواهرقبل خودم، دخترهای همسایه ها که به سرعت برق و باد ازبلندی دوان دوان روبه سرازیری میدویدیم باخنده های بلندکودکانه آخ که چی کیف ولذتی داشت.
والان هم که به پایان آخرین فایل توحیدی رسیدم همان لذت را دارد.
راستش اولش که میخوام شروع کنم بار سنگینی روی دوشم احساس میکنم ولی مثل الان که احساس عالیم رو با بالاترین درجه ی اعلی علیین، در پایان دوره راباموفقیت ثبت میکنم واقعا لذت بخشه ایمان دارم که ردپاهایم اولابرای خودم 1000ها1000برابرنتیجه داردوبعدهم برای نازنین همکلاسیهای عزیزم که امیدزندگی راازدست داده انداثربخش است وهرروز قرآن رابازمیکنم وازخدامیخواهم وبه خدامیگویم وتوی دفترشکرگذاری مینویسم که خدایاامروزچه فرکانسی راارسال کنم به سیستم الهی وقدمهای تکاملی وطلایی رابردارم که هم بالذت بردن وعشق کردن من توی این سفردنیای خاکی بهشتی نتیجه ی عالی ببینم وهم برای گسترش جهان هستی قدم بدارم؟
بعدذهن عزیزخانمیم میگه چکاری ازتوبرمیاد!!؟?؟
ازاین بیشترکه بتونی ازکارهای خانه وآشپزی ووووووووکه انجام کارهای الکی هست وبه چشم هیچ کس نمیادقدم برداری!؟؟؟!
ولی الان که خودم تنهابارهبریت خدای احد، واحدتاحالا2تادوره رو مدیریت کردم وبه فضل خدا به ثمررساندم البته درتوان خودم مقایسه ی امروزبادیروز خودم هست نه مقایسه بادیگران که اگه غیراز این می بودکه خودم روبا پاهای خودم لگدمال وله کرده بودم وبادستان خودم به خاک میکردم.
والان باخودم میگم عه، عه، عه، این همان عمل صادقانه ام هست که توی کلاس درس یکتاپرستی وتوحیدی نشستم وباتمام کوآرکهای وجودم گوش وجان سپردم وازلحظه ، لحظه ی فرصتهای ناب الهیم که یکبارمصرف هست وسفری که مبدأ ومقصدندارد فقط مسیر هست ومسیرهست ومسیرهست رو دارم زندگی میکنم وحق الهیم هست که بعداازاین سفرناب وقت ردشدن ازگمرک ازمرز بهشت دنیای خاکی به محض ورودبه مرزوگمرک بهشت ابدی ازشیرمادرتابه لحظه ی تحویل نازنین روحم به دست خدا توسط حضرت ازرائیل پرس وسوال میکنند.
الان دارم این فرصتهارو استفاده میکنم و این تمرینات رو انجام میدم کنترل ذهن میکنم،احساسم رو خوب نگه میدارم ، خضوع وخشوع دربرابرخالقم دارم.گفتاروکردارونگاه وشنوایی توحیدی رادارم اجرامیکنم. سپاسگذاری میکنم .انگشت قضاوت واتهام رو ازدیگران قطع کردم. تمام نیروهارو ازروی کل دنیابرداشتم وهمه روجمع کردم به نیروی جهان برتربه خدا،دادم .غرور، حرص، طمع ، خوبینی، خود کم بینی، ترمزهای باورکمبودرا از وجودم کم رنگ میکنم.
وپررنگ کردن باورهای وفور وفراوانی را دروجودم تقویت میکنم واینهاهمه پیشرفت است که داره به من کمک میکنه وازجهنمی که همیشه ازلحظه ی بیدارشدنم ازصبح تاشب وحتی شبهاتوی خواب باناله های دلخراشم عزیزدلم بیدارمیشدوبا ظرف 3شیره برای تقویت دل ضعفای من دستش بود روی سرم مینشست وبااحساس نگرانی سرم رویک ذره ازمتکا بالامیاوردو3شیره به دهانم می ریخت وبازدوباره ادامه خواب وبعدهم بیدارشدن به سبک دیروز وزندگی رعب وترس ، وحشت وغمبارم دوباره شروع میشد.
وهمیشه وقتی میگم همیشه تاتهش بخونین که همیشه توی غمهای گذشته ی خودم و، و، و،دیگران بودم.یاترس آینده ی زندگی خودم و، و،و ، دیگران رو میخوردم امیدوارم درکم کنیدچون این بهشت جای درک کردن همه چیزهست وهمه ماتوی چنین گردابهایی سرگردان بودیم حالاهرکدام ازمابه یک شکلی بوده.
والان این ساخت وساز دوره هابه خلق زندگی هدفمندانه ام داره کمکم میکنه و من هم دارم لذت می برم وهم اگه یک کلام ازکامنتهایم دلگرمی برای عزیزان باشدکه ایمان دارم دلگرمی هست خب گسترش جهان هستی اگه اسمش نیست پس چیست؟؟؟
یاتوی قرآن خدامیگویداز آنچه به شمارزق و روزی داده ایم انفاق کنیدخب اینهاهمش رزق وروزی س تااسم رزق وروزی میادذهن چموشم میادمیگه توی این هفته چقدربه دیگران پول یاهرچیزی دیگر. رساندی وبعدحالم هی خراب وخراب وخرابترمیشه که هرهفته بایدبه اطرافیانت کمک مالی کنی!!!!
هرچنداستاد عزیزم الگوی خودم میگن اول خودت وخانواده ت باز نجوامیگه عه فقط به بچت کمک میکنی اگه راست میگی همین اندازه به دوردستهابده!!! باباالان به اندازه ی توانم برای دوردستها پرداخت میکنم.
باباولش کن خیلی تحویلش نگیر این ازاول پر، رو بود. وفقط ذهنم نیازبه تربیت کردن دارد وبایدخیلی محترمانه تربرای این نازنین نعمت به نام ذهن خانمی وقت صرف کنم باشه عزیزم شماراست میگی من درخدمتم تمام!¡!!!!!!!
حالابروکاری که دلت میخوادودلت میگه رو انجام بده فقط بدون کلام درسکوت وآرامش چون کلام خدایک کلام است به نام مقدس سکوت.سکوت سکوت.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم حمدوسپاس مخصوص خداست که به منوخانواده ام وپرنسسم واعضای سایت بهشتی ام سلامتی هدیه داده است دمت گرم خداجون. یک بوس آبداربه کله ی خدا.ااااااااوووووممممممم بوس.
دیروز و امروزتعطیلی بود وعزیزدلم خونه بودحالا هرروزغذادرست میکنم ولی عصرهاباپسرسومم ازسرکاربرمیگردنندوعصرانه میخورندولی امروزدورهمی بودیم وغذای همگانی مرغ با برنج درست کردم جای همه ی خانواده ی سایت بهشتی ام پرازعشق وصفا بود.
خیلی خوشمزه بودبه لطف ورهبریت خدادرست میکنم وهمش بادستم ازقلبم طعم وادویه جات الهی به نام عشق جریان داردجدامیکنم وتوی دیگ غذاپاش پاش میکنم ومی خندم و جلوی گاز می رقصم حال میکنم . الان 2روزه عزیزدلم کنارسفره هست الهی شکرت.
دیروزعصررفتم پیاده روی وتوی مسیریک ساختمان نیمه کاره هست باپرچم های عزاداری امام حسین حسینه تبدیل کردن به من الهام شدبرو ببین جای نمازدارند گفتم برم برگردم باشه میرم.
وقتی برگشتم رفتم جلوی ساختمان ودیدم نمازمغرب واعشاء میخوانندرفتم جلویک دختربچه رو دیدم پرسیدم نمازجماعته؟گفت آره وضوداشتم ولی نرفتم برگشتم به من گفت چرابرگشتی گفتم برونمازاول وقت روبخون توکه هلاک نمازاول وقتی بازبرگشتم.
ازدخترک پرسیدم سرویس هم داره گفت آره طبقه ی پائین سریع رفتم سرویس وضوی مجدد گرفتم و آمدم نمازخواندم وسریع به سمت خانه برگشتم ولی توی مسیرکمترازیک ساعت کنارحاشیه ی بلواروکیل آباد نشستم وبه حضورمردم رفت و آمد ماشینهامترو زیرآسمان به ستاره ها درختان گلهاوهرچی به چشمم میخوردفقط سپاسگذاری میکردم وتوی مسیرواون یک ساعتی که نشستم .ازلحظه بیرون رفتن ازخانه تارسیدم به خانه 2ساعت طول کشیدفقط فایل استادرواززبان ملاصدراکه میگه بی نهایت هست و بی مکان هست وبی زمان ولی به اندازه فهم توکوچک میشود گوش میکردم.
مثل ابربهارگریه میکردم که اگه توی حسینیه مینشستم فکرمیکردن به روضه های اونهاگریه میکنم که مدام امام حسین استاددانشگاه علم وادب معرفت الهی راسرش رابرسرنیزه ها میکنندوتوی بازار بازن وخواهروبچه های یتیم واسیرش میچرخانند.
ولی من به عظمت بی نهایت اصل وجودم گریه میکردم.
خیلی حال کردم برگشتم خانه شام درست کردم وزودترخوابیدم امروزازصبح بیدارشدم خیلی باانرژی عالی یک عالمه کارکردم یکم کابینتهاروبه هم ریختم ومقداری لوازم جمع کردم عزیزدلم فرداببره معدن بده به معدن چیهاوانشاءالله فرداجاروکنم به امیدخداقولنامه ی خانه راببریم صاحب خانه تمدیدکنن وبقیه خانه راهم یک نظافت کلی کنم امروزیک کوچولوپسرم وعزیزدلم کمک کردندبازهم خوب بودالهی شکرت والان حدوداً2ساعت که برقهاقطع شده گفتم کامنت آخرین گام رو توی مهاجرت به مدارخودشناسی به یادگاربذارم وبعدازنمازمغرب واعشاباعزیزدلم بریم بیرون انشاءالله.
عاشقتونم برای همه آرزوی سعادت وخوشبختی رو دارم وازاینکه دلنوشته هامو میخونین متشکرم خداقوت قهرمان چشم قشنگه ی یکتاپرست خداقوت دلاوراستاد ومدرس خداشناس.
وخداقوت به مریم جون شاگردزرنگ کلاسهای تقویتی که باجون ودل به ما آموزش میدهندازانچه که آموخته وعمل کرده ونتیجه گرفته شده الگومرسی مریم جون.
خدایا برای سومین گام چه دوره ای رابرای خودم بسازم به رهبریت وهدایتت نیازمندم به امیدموفقیت برای دوره جدیدایمان باعمل ونتیجه میخواهم ولی بلدش نیستم خدایاکمکم کن ایاک نعبدوایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم.
خداجون بالیلاجونت دمت گرم. بزن بریم موفقیتهای بعدی.
به نام الله الصمد سلام به خدا،سلام به استادوسلام به همکلاسیهای خودم. الان کامنت عزیزم نگین گواری رومیخوندم که دقیقاهمین صدارومیشنوم که معذرت میخوام لیلاکی روداری چاخان یابه زبان عامیانه خرمیکنی!؟یک حسی به من میده که حالم ازوجودخودم به هم میخوره که اصلاخداروخیلی معمولی وبی میل ورغبت یادش کنم، ولی خداخودش گواه است، که من حتی ازهمان نوجوانی،جوانی،کودکی،تابه این سن رسیدم هیچ بنی بشر،حتی حیوانات راکه احساس دوست داشتن رادارم بی ریاوبدون چاپلوسی توجه،تعریف،تمجید،تحسین، سپاسگزاری داشته ام، تاالان واقعاهمین حس نفرت رابه خودم داشتم، هنوزکامنت نگین عزیزراتمام نکردم گفتم بذارمنم اعتراف کنم که چنین حسی رادارم، ممنونم نگین جان که به من یاددادی همینجا ردپابگذارم که برای خیلی ازعزیزان هم جرات میشه بنویسن هم روشن میشه که این نجوای ذهن است.لیلاخجالت نکش ازخداتعریف کن که توداری حق میگی، بازهم ازمربی وخالق خودم خداسپاسگزارم که چنین معلمهایی راازاستادومریم بانووهمه ی عزیزانی که ردپامیگذارن، وماهمه مون برای هم باهرکلاممون غول چراغ جادویی زندگی یکدیگرشده ایم سپاسگزارم، خدایا توبی نهایتی به غیرتت قسمت میدهم هرعلمی که به منودوستانم آموختی توان انجام عمل کردنش رابه ماعنایت بفرما.آمین یارب العالمین همه ی شمارابه دستان پرقدرت خدامیسپارم، یاحق.
به نام مالک جهان هستی
سلام به خدا،سلام به مامورین پیک حق ازجبرئیل،اسرافیل ،میکائیل،وپیامبران،امامان،به خصوص اساتیدی که الان درقیدحیات هستندنفس همشون گرم وگلباران باد.دیشب کامنتهای قانون جذب درقرآن رامی خواندم تالحظه ی خواب وادامه ی کامنتهارابعدازنمازصبح خواندم.خیلی درس گرفتم ومنم گفتم خدایاقبلاپیاده روی میرفتم ولی اززمانی که هواسردشد، خیلی بیرون نرفتم به منهم انگیزه بیرون رفتن رابده،آفتاب طلوع کردخوابیدم ساعت 10باصحبت کردن جیگرگوشه ام وعروس گلم بیدارشدم اوناروراهی کردم رفتند.وحالااون حس وحال وهدایت آمدکه بروپیاده روی راه افتادم دم درب حیاط به خداوامامان سلام دادم، پرسیدم خداجون کجاببرمت برای پیاده روی ؟گفت: پارک ملت چون من ساکن (مشهدم)گفتم:چشم راه افتادم وخودم هم دوست داشتم برای دیدن دوست قدیمی ام به پارک بروم اطلاع هم نداشتم که به محل کارش هست یانه؟یک کوچه بعدازخانه مسیرم راکج کردم به سمت وکیل آبادبرای خریدسیفی جات بروم، توی همان کوچه دوتاخانم خیلی باکلاس دنبال آدرسی بودن ازمن پرسیدن آدرس رانشان دادم.وخیلی تشکرکردن،بازدوباره به خودم گفتم چرامن برای خریدبرم بزاربچه هاباماشین برن. به من الهام شد،گفت: بروپارک ملت راه راادامه دادم درمسیرصدای قران راازمسجدشنیدم گفتم برم نمازظهروعصربخونم حسم گفت:تااذان مانده بروپارک مسجدپارک پله نداره، راحت تره وبه دوستت زنگبزن بیادپارک، واردپارک شدم زنگزدم؛مشترک موردنظردرحال عبادت است.چندلحظه بعدپیام آمدبعداباشماتماس میگیرم.پیام دادم اومدم پارک بیاببینمت تماس گرفت من محل کارم نیستم!قراردیداریک روزدیگر.واردمسجدشدم نمازخواندم آمدم بیرون کنارباغچه!خدارادرابعادگلهای رنگارنگ بوئیدم،بوسیدم، لمس کردم، لذت بردم، همان لحظه صدایی دلنشینی گوشم رانوازش داد.که چه کارزیبایی انجام دادی ،پرسیدکارمندی؟گفتم نه!بازنشته ای؟نه من شغل مقدس خانه داری دارم ،گفت:به گل خیلی علاقه داری،گفتم:بله من به همه چیز وهمه کس علاقه دارم، چون خداراقبل هرچیز،ودرهرجیز،وبعداز هرچیزمیبینم!لبخندملیح وشادی روی لبهاوگونه هایش نشست. ازمن درخواست کردکه خیلی زیباسخن میگویی بیاکناراین گلهای زیبا برام صحبت کن!منم باتوکل به خدانشستم.ازمن درخواست کرد بیابه جمع ماکلاسهای شناخت دردازروی زبان وکف دست ومراسم شکرگذاری که خیلی حالت رو خوب میکنه
اجازه دادم صحبتهایش تمام که شد.براشون کمی صحبت کردم . اشکهایم صورتم رانوازش داد،واون خانم زمانی که ازآیه ی اذاسالک،گفتم وازنزدیکی خداگفتم:دیدم اشکهایش ازچشمانش سرازیرشد،وگفت،برای اولین باراست که کسی برام به این زیبایی سخن گفته:ودرادامه گفت ازصبتهاتون لذت بردم،بی نهایت سپاسگزاری ودعای خیربرای منوخانواده ام کرد،ومنم براشون دعاکردم. تاایستگاه متروبه مسیرادامه دادیم وازاساتیدم صحبت کردم اسم استادسیدعباسمنش براش آشنابود. منم برای ورودبه سایت راهنمایش کردم وبرای فایلهای دانلود نه اینکه رایگان است!بلکه اقیانوس بیکران به صورت هدیهاست.بعدازخداحافظی اوراهی حرم شدومنم راهی بهشت خودم خانه ی پرازصفام شدم برای باغبانی ومدیریت هدیه های الهی عزیزدلم وجیگرگوشه هایم.من این رفتن به پارک ودیداراین خانم رابه فال نیک گرفتم وخداراشکرگفتم که امروزخدادرابعادلیلا مامورزنده کردن دل این مهربان خانم شد. بعدازصرف ناهارازخدادوباره الهام خواستم، باباجون خداکجاببرمت؟اینباردستورآمدبریم حرم حاضرشدم پسرم من کارت خودش رابرای اتوبوس سوارشدن به من داددادوکارت پولشودادکه ازخودت مامانجون پذیرایی کن وشوهرم کارت پولشوداد.به خاطرخریدلوازم خانه کارتشونگرفتم بچه هابرن خریدو20هزارتومان پول نقدموجودی داشت برام گذاشت روی دفترشکرگذاریم، خدایاازاین همه محبت وهدیه توراشکرمیگویم ناگفته نماندبرا20هزارتومان وجه نقدتوی این زمانه که چیزی نمیشود!برای عزت کردن عزیزدلم ازخداسپاسگزارم !ازخداپرسیدم کجابنشینیم بهتره ؟گفت:همان پایین پای حضرت که خواب دیدی!الان وقت نمازمغرب است .آمدم حرم همان قسمت پایین پای حضرت این کامنت راهم خداقدرت کلام ونوشتن رابه من دادکه بنویسم وازازل آدم وحواتاابدخودشان واولادشان تاخاتمشان دعای خیردارم. به خصصصصصصوووووووووصصصصص برای اساتیدگلم ومریم گلی وهمکلاسیهام وبهتربگویم خانواده استادعباسمنش آرزوی موفقییت درمسیراهدناالصراط المستقیم رادارم، قدمهای پرتوان رابرداریم تاابد یاحق.
به نام پادشاه ملک هستی
ایاک نعبدوایاک نستعین
سلام به خدا!سلام به استادم وسلام به هم کلاسیهامهربانم.
نشانه امروزمن فایل پربرکت توحیدی 11بود.
بین منوخواهرم یک مسئله ی کوچکی پیش آمده، به خاطرندانم کاری بچه گانه که فقط روی حرفهای بچه بازی وزبل کاریهای همیشه گی ورفتاروگفتاراحساساتی
میخوادکارشوپیش ببره منم
میگم قانونی کاروانجام میدم، خواهرم میدونه که من یک چیزهایی گوش میکنم. چون بابت هرحرف واتفاقی میگم این به نفع ماهست،یاازتوی این اتفاق مثبتهاشو ببینیم، خواهرم دهان بندمیشد.تاروزی که به من این پیشنهادانجام کاری روکه الان نمیتونم براتون بگم راداد.که باب دل خودش ودخترش بود.وبه نفع آنها منم رضایت ندادم .میگفتم این کارباید قانونی انجام شود،اینجابود!که قانون مملکت راباقانون متافیزیکی من قاطی کرد،انچه به دهان مبارکش آمدنثارخواهربودن وقانون وکسی که به من درس قانون داده ازپشت گوشی رگباری گفت:البته این حرفهاراازناآگاهی میزد،اوقصدش رسیدن به مقصددلش است.ولی من باتوکل به خداکه جورچین زندگی منوبه عهده داردواگذارکرده ام.
حالابه قول استادمن همه ی دورهایم رازده ام، برای انجام شدن کارهایم، ولی ازاصل دورمیشدم، وازبرنامه ی نشانه من به طورکلی یادم رفته بود.امروزبه من الهام شد، که به سایت به اقیانوس بی کران الهی سربزن منم نیت کردم نشانه رابازکردم که فایل مقدس توحید11برام بازشد..بعدازچندمرتبه گوش کردن ،ناگفته نماند همان روزهای اول سال دانلودکرده بودم وخوب گوش میکردم که امروزنشانه ام شد .عالی بود.بعدازناهارمقداری کامنت خوندم ،وعادت کردم که گوشی روزیربالش بزارم باصدای به قول خودم لالایی استادمیخوابم وبیدار میشم استادعزیزم که توراخدابرای معرفی خودش وخودم فرستاده، خدمت شماودوستان عرض کنم!جاتون خالی توی حرم امام رضاعلیه السلام:من کنارضریح بودم.یک بخش مخصوص خانمها،ویک بخش مخصوص آقایان بود،بایک جایگاه نمازبود، قسمت آقایان وخانمهارامشخص وجداکرده بود.من ازقسمت خانمهاتاوسط ضریح که محراب بودزیارت کردم. به پشت سرم نگاه کردم دیدم قبرمطهرآقاامام رضاپشت سرم قراردارد.من دستم راروی قبرآقاکه پارچه ی سبزدورش نوارسفیدریش ریش دوخته شده بودوروی پارچه نوشته هایی داشت گذاشته ام،سوره ی حمدراقرائت میکردم، انگارداخل ضریح مثل یک اتاق خیلی بزرگ بود!همانجابودکه متوجه شدم یکی ازدوستانم برام میگه من وچندین نفردیگه ازخانمها برای زیارت آقاثبت نام کردیم وباهواپیماعازم سفرهستیم!ولی من بدون ثبت نام وبدون وسیله ایاب وذهاب داخل ضریح هستم جالب اینجابودکه دیدم یک آقابادوتاخانم دم درب ورودی ضریح نشسته اند.صحبتهایی استادرابه زوارهامیگفتند!ولی هیچ کس به غیرازمن متوجه حرف انهانمیشد!ومنهم یادم نیست چه میگفتند. به خصوص اون آقاخیلی بلندبلندتبلیغ حرفهای استادرامیکرد. اون اقابرای زیارت رفت واین خانم می پرسید؟که اینجاکجای حرم است؟من دوباره بیام حرم بگم این جاکه آمده بودم کجابود؟گفتم اینجاقسمت پایین پای آقاست، پسرکوچکم رادیدم یک طبق دستشه شال وروسری داره شال روروی سرم گذاشتم متعلق به من نبود.ازروی سرم برداشتم ویک روسری مشکی طرح دارزیبااازخودم توی طبق بودروی سرم گذاشتم آماده رفتن بودم،که باصدای دلنشین استادبرای افکارمثبت تبدیل به فرکاس میشودصحبت میکردندفکرکنم قسمت3درامدم را3برابرکنم بودبیدارشدم. ساعت20بود.ازصبح به کوب نشانه میبینم. استادم عزیزم وهمکلاسیهای عزیزم براتون بهترینهاروازخداطلب میکنم، درجوارپاک امام مهربانیها ازبهشت خودم خانه پرازنعمتم که درجوارامام رضاهستم براتون دعای سلامتی وثروتمندی،آرامش،شادی رادارم شبخیر ️این احساس آرام وشادم رابه خداتقدیم میکنم خدایادوستت دارم.
به نام پادشاه ملک هستی
ایاک نعبدوایاک نستعین
سلام به خدا!سلام به استادم وسلام به هم کلاسیهامهربانم.
نشانه امروزمن فایل پربرکت توحیدی 11بود.وباخواندن کامنتهای جدیداین فایل قران رابازکردم که دیدم سوره ی حضرت مریم برام بازشد که توی فایل هم استاددرموردحضرت زکریا صحبت میکنند. برام خیلی جالب بود
بین منوخواهرم یک مسئله ی کوچکی پیش آمده، به خاطرندانم کاری بچه گانه که فقط روی حرفهای بچه بازی وزبل کاریهای همیشه گی ورفتاروگفتاراحساساتی
میخوادکارشوپیش ببره منم
میگم قانونی کاروانجام میدم، خواهرم میدونه که من یک چیزهایی گوش میکنم. چون بابت هرحرف واتفاقی میگم این به نفع ماهست،یاازتوی این اتفاق مثبتهاشو ببینیم، خواهرم دهان بندمیشد.تاروزی که به من این پیشنهادانجام کاری روکه الان نمیتونم براتون بگم راداد.که باب دل خودش ودخترش بود.وبه نفع آنها منم رضایت ندادم .میگفتم این کارباید قانونی انجام شود،اینجابود!که قانون مملکت راباقانون متافیزیکی من قاطی کرد،انچه به دهان مبارکش آمدنثارخواهربودن وقانون وکسی که به من درس قانون داده ازپشت گوشی رگباری گفت:البته این حرفهاراازناآگاهی میزد،اوقصدش رسیدن به مقصددلش است.ولی من باتوکل به خداکه جورچین زندگی منوبه عهده داردواگذارکرده ام.
حالابه قول استادمن همه ی دورهایم رازده ام، برای انجام شدن کارهایم، ولی ازاصل دورمیشدم، وازبرنامه ی نشانه من به طورکلی یادم رفته بود.امروزبه من الهام شد، که به سایت به اقیانوس بی کران الهی سربزن منم نیت کردم نشانه رابازکردم که فایل مقدس توحید11برام بازشد..بعدازچندمرتبه گوش کردن ،ناگفته نماند همان روزهای اول سال دانلودکرده بودم وخوب گوش میکردم که امروزنشانه ام شد .عالی بود.بعدازناهارمقداری کامنت خوندم ،وعادت کردم که گوشی روزیربالش بزارم باصدای به قول خودم لالایی استادمیخوابم وبیدار میشم استادعزیزم که توراخدابرای معرفی خودش وخودم فرستاده، خدمت شماودوستان عرض کنم!جاتون خالی توی حرم امام رضاعلیه السلام:من کنارضریح بودم.یک بخش مخصوص خانمها،ویک بخش مخصوص آقایان بود،بایک جایگاه نمازبود، قسمت آقایان وخانمهارامشخص وجداکرده بود.من ازقسمت خانمهاتاوسط ضریح که محراب بودزیارت کردم. به پشت سرم نگاه کردم دیدم قبرمطهرآقاامام رضاپشت سرم قراردارد.من دستم راروی قبرآقاکه پارچه ی سبزدورش نوارسفیدریش ریش دوخته شده بودوروی پارچه نوشته هایی داشت گذاشته ام،سوره ی حمدراقرائت میکردم، همانجابودکه متوجه شدم یکی ازدوستانم برام میگه من وچندین نفردیگه ازخانمها برای زیارت آقاثبت نام کردیم وباهواپیماعازم سفرهستیم!ولی من بدون ثبت نام وبدون وسیله ایاب وذهاب داخل ضریح هستم جالب اینجابودکه دیدم یک آقابادوتاخانم دم درب ورودی ضریح نشسته اند.صحبتهایی استادرابه زوارهامیگفتند!ولی هیچ کس به غیرازمن متوجه حرف انهانمیشد!ومنهم یادم نیست چه میگفتند.ومیپرسیدم که خوب متوجه سخنان استادباشم، به خصوص اون آقاخیلی بلندبلندتبلیغ حرفهای استادرامیکرد.ومن پرسیدم که شماازآموزشهای استادعباسمنش واستادعرشیانفراستفاده کرده اید؟سرشان رابه نشانه ی تاییدتکان دادن منم خیلی خوشحال بودم.آخه من همیشه برای هراستادی که حق کلامی که برگردنم دارد،دعای خیرمیکنم. اون آقابرای زیارت رفت واین خانم می پرسید؟که اینجاکجای حرم است؟من دوباره بیام حرم بگم این جاکه آمده بودم کجابود؟گفتم اینجاقسمت پایین پای آقاست، پسرکوچکم رادیدم یک طبق دستشه ،شال وروسری داره شال روروی سرم گذاشت متعلق به من نبود.ازروی سرم برداشتم ویک روسری مشکی طرح دارزیبااازخودم توی طبق بودروی سرم گذاشتم آماده رفتن بودم،که باصدای دلنشین استادبرای افکارمثبت تبدیل به فرکاس میشودصحبت میکردندفکرکنم قسمت3درامدم را3برابرکنم بودبیدارشدم. ساعت20بود.ازصبح به کوب نشانه میبینم. استادم عزیزم وهمکلاسیهای عزیزم براتون بهترینهاروازخداطلب میکنم، درجوارپاک امام مهربانیها ازبهشت خودم خانه پرازنعمتم که درجوارامام رضاهستم براتون دعای سلامتی وثروتمندی،آرامش،شادی رادارم شبخیر ️این احساس آرام وشادم رابه خداتقدیم میکنم خدایادوستت دارم.!1403/2/7