توحید عملی | قسمت ۱۱
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، از قانونی رمزگشایی میکند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.
دقیقاً زمانی که تصور میکنیم به اوج مهارت و تخصص رسیدهایم، در دام ذهنی «خودم میدانم» گرفتار میشویم که میتوان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشتهایم که:
زمانی که در کاری «تازهکار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشانتر و ایمنتری میگیریم، اما بهمحض اینکه احساس «حرفهای بودن» میکنیم، چالشها و شکستها آغاز میشوند. به نظر شما چرا؟!
درس اصلی این است: احساسِ «خودم میدانم»، بزرگترین مانع در برابر جریان هدایتهای خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بینیاز میبینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشتهمان تکیه میکنیم، ناخودآگاه دروازههای هدایت را میبندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصصمان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف میکنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمیدانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل میشویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان میگذارد.
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که استاد عباسمنش با مثالهایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازیهای کامپیوتری تشریح میکنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح میدهند که ذهن استدلالگر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمولهای قدیمی حل کند. مثل برنامهنویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان میکند و شکست میخورد، اما لحظهای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمیدارد و از نیروی برتر کمک میخواهد، سادهترین و درستترین راهکار به او الهام میشود. این همان نقطهای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور میکنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالیکه بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسانها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا میسپارند.
افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایتهای او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.
آموزههای دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ بهگونهای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهمترین موضوع در دریافت هدایتهای خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق همصحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.
خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرندههایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیدهای انجام نمیشود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:
پذیرش اینکه «من نمیدانم و او میداند» و مهمتر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایتهای خداوند»
آگاهیهای این قسمت، منطقهای محکمی به ما میدهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایتهای او میشود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر میکنند بهخاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شدهاند. استاد عباسمنش با ذکر منطقهای توحیدی محکم به ما یادآور میشوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.
درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزههای دوره احساس لیاقت است که مکمل بینظیری برای اجرای توحید در عمل است.
باور محدودکننده دیگری که استاد عباسمنش در این فایل بهعنوان مانعی مهم در دریافت هدایتهای خداوند به آن اشاره میکنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت میکنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایتهای الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخهای روغنکاریشده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.
اگر زندگی شما سخت پیش میرود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، میخواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود ندادهاید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان میکند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج میکنید.
تمرین این قسمت:
به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهیهای این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:
الف) در چه مواردی از زندگیتان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفهای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدید که خود را بینیاز از هدایتهای خدا دیدید و سراغ ایدههای خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابلانتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمانهایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمیدانید»، سپس به ایدههایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی میچرخد و کارها بهخوبی پیش میرود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفهای بودن، تشخیص میدهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟
فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث میشود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفهای باشید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۱632MB67 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۱64MB67 دقیقه






به نام خداوند جان و آفرینندهی جانها
سلام به استاد عزیزم و همهی دوستان توحیدی.
چه فایلیه این توحید عملی 11،
قشنگ به جان میشینه،
واقعا قلبمو باز کرد.
تمام پاسخ سؤالهام رو داره.
همون سؤالی بود که از خداوند داشتم،
و به این قسمت هدایت شدم.
—-
به خودم که نگاه میکنم،
میبینم من چیزی نیستم،
جز اطلاعاتی از گذشته ،
و به همون شیوه با باورهای مخرب دارم سخت زندگی میکنم،
و میگم چرا اوضاع عوض نمیشه.
—
دیشب موقع خواب از خداوند درخواست کردم،
و سؤال کردم که این مسیر گاهی برام سخت میشه،
و نمیدونم باید چکار کنم،
و چند سؤال دیگه،
و چقدر خوب پاسخ داد رب.
آره،
من همون کسیام که برای یه مسئله باید یک دور قمری بزنم،
و همهی راهحلها رو تست کنم،
و بعد به جواب برسم،
و تو همهی زمینهها همینطوره.
حقیقتاً این ذهن میخواد زجر بکشه،
و از راه سختش جلو بره،
و سختی کشیدن رو ارزش میدونه.
—–
اوایل که اومدم تو مسیر،
خیلی مشکلات و ترس داشتم،
و ثانیهبهثانیه میگفتم که خدایا کمک کن،
و به خودش قسم که منو از اون چالشها رد کرد،
و قلب منو نگه داشت،
ولی بعد ماهها که اومدم جلوتر،
به خودم هم گفتم واقعاً اون اول مسیر خیلی توکلم بیشتر بود،
و انگار استیبل شدن باعث شده مثل روزای اول اون درخواستها قوی نباشه.
هرچند که الان خیلی بهتر شدم،
اما اون اوایل خشوع بیشتر بود.
—-
خداوند هدایت میکنه،
و مسائلی رو مثلاً تو زمینهی کامپیوتر حل میکنم،
که نه تو اینترنت هست،
و نه هوش مصنوعی بلده چکار کنه،
ولی خداوند جوابش رو میده،
اما من میخوام این مسیر راحتتر باشه،
زودتر به جواب برسم،
نه اینکه کل دنیا رو برای حلش بگردم،
و این با ایمان میسر هست.
واقعاً من خیلی جا کار دارم،
و هنوز صفر نیستم،
و هزاران کیلومتر تو بحث ایمان و توکل زیر صفرم.
به همه تکیه دارم جز خداوند.
شرک پدر آدم رو درمیآره.
وابستگی و تکیه کردن به عوامل بیرونی،
آدم رو به فقر و بدبختی میندازه.
—
چند وقت پیش یه دورهی آموزشی خریدم،
و خوشحال که اینو یاد بگیرم به درآمد میرسم.
بعد تا جایی جلو رفتم،
و دیگه استادش گفت در حال ضبط جلسات بعدی هستم،
و منتشر نکرد،
و من منتظر موندم که بقیه رو برم جلو.
و خداوند یه علامت داد که تو منتظر این شخصی،
که بهت یاد بده و به پول برسی.
تو همینجوری همه چیز رو داری،
و بدون هیچ کسی شروع کن،
و دیدم وای من تمام زندگیم منتظرم،
و دارم شرک میورزم،
و این شرک منو بدبخت کرده.
آره،
من به آشغالها و خزههای کف رودخونه چسبیدم،
و رها نیستم.
این ذهن عادت کرده به ضعیف و بدبخت بودن.
خیلی کار دارم که باید توحید رو درک کنم،
من خدا رو درونم دارم،
که خالق کهکشانهاست.
من بیقیدوشرط لایق هستم،
تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواستههایم هدایت کند.
وقتی تسلیم بشم،
و دست از زندگی کردن تو سطل زباله ها بردارم،
اونوقت درها باز میشن.
لَبَیک اللهُم لَبَیک،
لَبَیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَیک،
اِنَّ الحَمدُ و النِّعمه لَکَ و المُلک،
لا شَریکَ لَکَ لَبَیک
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
گام 195
خدا را شکر توی این مدت بحث توحید را یک ذره بهتر درک کردم از خداوند هدایت میطلبم و امکان نداشته که روزی جوابی به من ندهد و من واقعاً به این فکر میکنم چرا قبلاً از این نیرو استفاده نمیکردم و اینقدر کارها برام سخت پیش میرفت
البته که برای من هنوز خوب جا نیفتاده و هنوز بعضی اوقات یادم میره که از این هدایت استفاده کنم و ذهنم منو به سختی میکشونه
.سه ماه پیش از هوش مصنوعی خواستم که برام یک برنامه تمرینی بنویسه و نوشت و من با همون تمرین کردم. بعد از اون هم چند باری سراغ هوش مصنوعی رفتم دنبال جوابهای بودم
اما همش ته ذهنم این به من گفته میشد که روی هوش مصنوعی حساب نکن که تو را از راه بیرون میکنه و تو رو از مسیر فکر کردن و تسلیم خدا بودن جدا میکنه
گفتم چند باری که ازش استفاده میکردم به این فکر کردم چرا انقدر جوابهای نادرست داره میده و من وقتم را دارم صرف این برنامه میکنم و با اینکه توضیحات میدم اما جوابهای چرت و پرت تحویلم میده و خیلی ناراحتم میکرد اما ادامه میدادم.
دیروز اون برنامه تمرینی سه ماهه تموم شد قبلش از خدا خواستم که کمکم کنه که بتونم یک برنامه تمرینی بگیرم اما ذهنم گفت ولش کن و اومدم دوباره از همون هوش مصنوعی کمک گرفتم میدیدم جوابهایی که تو این مدت قبل میده چقدر اشتباه و همین برنامه ای که امروز به من داد هم کپی جواب سه ماه پیش بود و ناراحت شدم
مشغول خوندن کامنتها تو سایت بودم به طرز عجیبی آگاهی در مورد این موضوع میومد
و قلبا
من به این پی بردم که چقدر من روی این سیستم مصنوعی حساب باز میکردم اما خداوند را نادیده گرفتم
تفاوت اینجاست که درسته شاید از هوش مصنوعی گاهی جواب بگیری اما قطعاً وقتی رو چیزی حساب میکنی و میری به سمتش برای استفاده بیشتر خیلی به اشتباهات میافتی این بیشتر زمانی هست که یعنی یک مسیری رو یاد میگیری و همون رو بارها میری و به همون دل خوش میکنی
اما حقیقت اینه که سیستم خداوند طوری هست که با توجه به شرایط اون موقع بهت هدایت میرسونه یعنی خداوند یک سیستم آپدیت در لحظه است که منو سریعتر راحتتر و خیلی کاراتر به هدفم میرسونه
من به این نتیجه رسیدم که وقتی روی یک چیزی حساب میکنی فرق نداره ادم باشه یا حتی یک مسیر هرروزه و ازش چندبار نتیجه میگیری و باز دنبالش میری دیگه پیروی از ذهنت کردی و هدایت رو کنار گذاشتی ، شاید واسه بار اول خوب باشه اما برای بقیه بارها اون جواب نیست
یک چیزی که تشخیص دادم این بود که توی ذهن من همیشه باور بر اینه که باید به کار خاصی انجام بشه یه کاری سخت پیش بره که به اون نتیجه برسم اما در حقیقت میشه با کمک گرفتن از خداوند خیلی سریعتر به مقصد رسید و همینطور لذت برد
مثلاً من توی مثال معامله روی حرف افرادی حساب کردم و از این بابت خیلی اذیت شدم اما همین که کارا رو خداوند سپردم بدون اینکه خودم دخالت کنم همه چیز انجام شد
یا یا مثلاً توی دوستیها که با هم صمیم میشدیم و یک جورایی رو حرفشون حساب میکردن باعث شد که خیلی از این بابت صدمه ببینم و فهمیدم هیچ دوستی با ارزش تر از دوستی با خدا نیست.
همینطور این بحث در مورد خانواده هم بارها تکرار شد که روشون حساب کردم و من نمیفهمیدم از یه جایی دارم بد میخورم
ولی یک چیز خوب فهمیدم تنها نیرویی که میشه روش حساب باز کرد و با لذت و راحتی تو رو به خواستهات میرسونه اون خداونده،خداوند آگاه به قلب ماست پس من باید یاد بگیرم که روی خودش حساب باز کنم
منی که بارها از حساب کردن روی فکر خودم یا عوامل بیرونی صدمه دیدم این مدام باید توی ذهن من مثل حرف استاد تکرار بشه که از مسیر خارج نشم و گردن کلفتی و بلدم بلدم نکنم
که به خاری میوفتم
و خداوند نمیخواد که من به ذلت بیوفتم واسه همین میگه دستت جلوی من دراز باشه و اینجوری عزیز میشم ، خداوند عزت و شکوه و ارزشمندی رو میخواد
«لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.».
گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، خدایا گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمتها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم.
به نام رب العالمین
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
◀ من سالها خودم رو خیلی راننده خوبی میدونستم اولش به قول استاد با خدایا خدایا یاد گرفتم و بعدا دیگه پشت سرم رو نگاه نکردم و هنر خودم میدونستم و بهش میبالیدم که ماشین دارم و حرفه ای هستم.
یه شب بعد سالها ماشین دوستم رو بردم تعمیرگاه و عصر اوردمش که تحویلش بدم چون خودش مشغله داشت نمیتونست این کار رو انجام بده و خلاصه موقعی که ماشینو اوردم با وجود برف سنگین خونه نبود و تماس گرفتم گفت ببرش نیستم خونه و فعلا نمیام .
و موقع برگشت از مسیر از جایی عبور کردم که خیلی خراب بود و شیب داشت و اونشب برف سنگینی میبارید و در مسیر یهو ماشین سر خورد و افتاد تو سرازیری و دیگه کنترل نمیشد و رفت ته سرازیری و جلو یه چاله پراب متوقف شد و اونجا فقط خونه باغ بود و ناکجاباد و هیچی ادرسی نداشت . هیچی
و حالا ماشین به واسطه برف و سربالایی اصلا حرکت نمیکرد و جای خودش مونده بقود و یادمه از 5-6 شب که هوا تاریک بود تا 11 شب نتونستم درش بیارم .اوایل زنگ زدم به اتش نشانی و امداد نجات گفتن ما نمیتونیم و جاده ها بسته شده و خودمون گیر کردیم . ذهنم درگیر بود که چکار کنم
عجیب بود اونشب و من هیچی نداشتم و با پا و دست برف رو کنار میزدم .خیس بودم و از سرما میلرزیدم و بی رمق شدم اینقدر که جونی نداشتم و میگفتم خدا کمکم کن ماشین امانته . نمیدونم چه ساعتی بود. یهو یه خانم جوان شیک با بچه اش با بیل اومدن کمک که من نمیدونم چطوری فهمیدن و گفت مادرم فهمیده .
این مادر با بچه 8 ساله افتاد و برف مسیر لاستیک رو پاک میکرد انگار مامور بودن و بازم ماشین به واسطه سربالایی و شیب حرکت نمیکرد و نمیدونستم چکار کنم و خدا خدا میکردم و یهو دو نفر دیگه اونا هم نمیدونم چطور پیدا شدن و اومدن کمک . اقاجان بیل میزدیم و سانتی متر به سانتی متر باهل دادن ماشین رو جلو میبردیم . بلاخره ماشین رو به طور معجزه وار دراوردیم .
این داستان مال چند سال قبله و یادم نبود و امشب خدا یادم اورد که چطور تو ناکجا اباد نجاتم داد
فکر کن وقتی روی خوش حساب میکنی همه کارها رو انجام میده. به قول استاد باهوش اونیه که بزاره خدا کارها رو انجام بده
در پناه خدا باشید
.یَا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجِی
با نام الله مهربان شروع میکنم
درود بر استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان توحیدی خودم
مبعودم را شاکرم که به درخواستم امروز صبح برای توحید پاسخ داد
و استاد عزیز این فایل زیبا را گذاشتن
و این همان چیزی بود که به آن نیاز داشتم.
خداوندم را شاکرم که امروز باران رحمتش را بر دنیای من جاری کرد و من امروز به زیر باران رفتم و خداوند مرا تطهیر کرد
خیلی شادمانم از این روزهایم را لذت میبرم که خداوند زندگی مرا غرق در رحمت و لذت و حس خوب کرده است
سالها زندگیم در شرک و جهل و سختی گذشت و هر روز سختتر میشد و در مرداب فرو میرفت تا جایی که دیگر فقط دستم بیرون از آب بود و خداوند متعال مرا از لجن بیرون کشید
در زندگی قبلیم سالها از اصل خویش دور مانده بودم و گمان میکردم خودمم میتوانم زندگیم را جمع و جور کنم و مغرور به خودم بودم و خداوند در زندگی جایگاهی نداشت
و هر روز در آن مرداب فرو میرفتم به طوری که تمام زندگیم از تمام جهات دود شد رفت هوا و مدتی آواره شهر غریب و سرگردان و بی کس و بی یاور بودم و آن زمان ،شبی خیلی به من فشار آمد
خدا را خواستم با چشمان گریان و هدفونم را در گوشم گذاشتم و یکی از فایلهای توحیدیه استاد عباس منش برایم پلی شد نمیدانم از کجا در گوشیم بود ولی با آن در نیمههای شب اشک ریختم
و در آن فال استاد گفت چرا از خدا هدایت نمیخوای؟ و من برای اولین بار خدا را صدا زدم و پس از آن کارها طریقی پیش رفت که به شهر خودم برگشتم
در جستجوی موفقیت بودم بی آنکه بدانم همه تلاشها بیهوده است راه را اشتباه میرفتم
هدایت خواستم و بعد از آن در جستجوی عزت نفس بودم که با استاد عباس منش آشنا شدم و با فالهای رایگان شروع کردم و اولین آنها توحید عملی بود
وقتی با خداوند از طریق فایلهای توحید عملی آشنا شدم و فهمیدم مشکل دارم شروع کردم کار کردن روی خودم و پس از آن درها بهاندازه کارکردنم به رویم گشوده شد و نفس کشیدم،
زندگیم از سیاه به خاکستری و کمرنگ شدن به سمت سفیدی پیش رفت.
آنچه مرا شاید این مسیر آورد این بود که خداوند به من فهماند که من دیگر تحمل این بار سنگین روی دوشم را ندارم
دیگر نمیخواهم حتی خودم فکر کنم و خسته بودم .
سعی میکنم کارها را به خداوند واگذار کنم و فرمان را به دست او بدهم این باعث شده که خیلی چرخ زندگیم روانتر شده
احساس آرامش دارم ، از زندگیم لذت میبرم
دیگر برای خواستن چیزی فشار نمیآورم از خداوند میخواهم و ان را رها میکنم
این خیلی به من کمک کرده که وقتی کارها را به خداوند واگذار میکنم این آرامش قلبی را در من وجود آورده که خداوند همیشه بهترینها را برای من میخواهد و همینطور هم شده
و طی این چند ماه معجزات زیادی در زندگیم رخ داده شاید،بهترین آن به نظر خودم، غیر تغییر در جایگاه زندگیم این است که آرامش دارم و لذت میبرم و سبک بال تر هستم.
و این رو یاد گرفتم به خدای خودم میگویم که من هیچی نمیدونم و خدای خودت کارها را درست کن
و خیلی این روش باعث شده کارها به صورت معجزهوار خوب پیش برود و من هم در آرامش باشم و لذت ببرم
و حس و حال خوب من خیلی برایم ارزشمند است .
من هر روز از خداوند هدایت میخواهم و جالب اینکه به بهترین جاها لذت بخشترین مکانها هدایت میشم و با افرادی دوست داشتنی برخورد میکنم کارهایم بسیار راحت پیش میرود
و هنوز هم باید کار کنم و این شروع راه لذتبخش است
و باید تمرین و تکرار کنم
در حالی که من قبلا شخصی بودم که برای پیش بردن یک قدم باید جون میکند
به نظر من یکی از بزرگترین دستاوردهای این است که با خدا باشی و از زندگی لذت ببری یعنی همان توحید
بار الها تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم
ما را به راه راست هدایت فرما
راه آنان که به انها نعمت دادی، نه راه غضب شدگان و نه راه گمراهان
در پناه خداوند بلند مرتبه شاد و خوشبخت و در ارامش باشید