توحید عملی | قسمت ۱۱
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت، از قانونی رمزگشایی میکند که مرز میان «تقلا در مسیر خواسته» و «موفقیت پایدار از مسیر هموار» است.
دقیقاً زمانی که تصور میکنیم به اوج مهارت و تخصص رسیدهایم، در دام ذهنی «خودم میدانم» گرفتار میشویم که میتوان آن را پارادوکس مهارت و توکل نامید. خیلی از ما این تجربه را داشتهایم که:
زمانی که در کاری «تازهکار» و «نابلد» هستیم، نتایج درخشانتر و ایمنتری میگیریم، اما بهمحض اینکه احساس «حرفهای بودن» میکنیم، چالشها و شکستها آغاز میشوند. به نظر شما چرا؟!
درس اصلی این است: احساسِ «خودم میدانم»، بزرگترین مانع در برابر جریان هدایتهای خداوند است. وقتی ما خودمان را در جایگاه یک متخصص بینیاز میبینیم و به دانش محدود و تجربیات گذشتهمان تکیه میکنیم، ناخودآگاه دروازههای هدایت را میبندیم. اما زمانی که، فارغ از میزان تخصصمان، با قلبی خاشع و متواضع اعتراف میکنیم که در برابر اقیانوس علم خداوند «هیچ» نمیدانیم، آنگاه به منبع لایتناهی هوشمندی متصل میشویم که راهکارهایی فراتر از منطق بشری را پیش پایمان میگذارد.
یکی از کلیدیترین مفاهیمی که استاد عباسمنش با مثالهایی ملموس از دنیای تکنولوژی، رانندگی و حتی بازیهای کامپیوتری تشریح میکنند، تفاوت میان «استفاده از تجربه» و «مسدود کردن هدایت با غرور» است. استاد توضیح میدهند که ذهن استدلالگر ما، همواره سعی دارد مسائل جدید را با فرمولهای قدیمی حل کند. مثل برنامهنویسی که برای رفع یک باگ، بیست راه منطقی را امتحان میکند و شکست میخورد، اما لحظهای که از روی «عجز» و «تسلیم» دست از تقلا برمیدارد و از نیروی برتر کمک میخواهد، سادهترین و درستترین راهکار به او الهام میشود. این همان نقطهای است که ما باید «تواضع در برابر خداوند» را با «احساس لیاقت در برابر خلق» ترکیب کنیم. بسیاری از افراد تصور میکنند که کمک خواستن از خداوند نشانه ضعف است، درحالیکه بر طبق اصل توحید، هوشمندترین انسانها کسانی هستند که فرمان زندگی خود را به دست خدا میسپارند.
افراد زیادی برای داشتن چنین حدی از ارتباط عمیق با خداوند و دریافت هدایتهای او در مسیر هر خواسته کوچک و بزرگی، از درون احساس لیاقت ندارند.
آموزههای دوره احساس لیاقت منبعی کامل برای ترمیم احساس خودارزشمندی درونی است؛ بهگونهای که فرد بتواند خود را اساساً «لایق» چنین حدی از ارتباط دقیق و عمیق با خداوند بداند. زیرا مهمترین موضوع در دریافت هدایتهای خداوند، احساس لیاقت داشتن درباره ارتباط عمیق با خداوند و دریافت الهامات اوست. تا زمانی که ما خود را لایق همصحبتی با خداوند ندانیم، صدای هدایت او را نخواهیم شنید.
خداوند مانند یک فرستنده رادیویی قدرتمند، در هر لحظه و در مورد هر موضوعی (از مسائل مالی و بیزینس گرفته تا سلامتی و روابط) در حال پخش فرکانس هدایت است. اما این ما هستیم که باید گیرندههایمان را روی این موج درست تنظیم کنیم. تنظیم این موج، با هیچ تکنیک پیچیدهای انجام نمیشود، بلکه تنها با یک تغییر نگرش درونی ممکن است:
پذیرش اینکه «من نمیدانم و او میداند» و مهمتر از همه، «احساس لیاقت داشتن درباره دریافت هدایتهای خداوند»
آگاهیهای این قسمت، منطقهای محکمی به ما میدهد تا هر مانعی را از ذهن خود برداریم که مانع اتصال ما به خداوند و دریافت هدایتهای او میشود. مثل احساس گناهی که افراد دارند و فکر میکنند بهخاطر اشتباهات گذشته، از درگاه خداوند رانده شدهاند. استاد عباسمنش با ذکر منطقهای توحیدی محکم به ما یادآور میشوند که حتی اگر هزاران بار مسیر اشتباه را رفته باشید، خداوند مشتاق هدایت شماست.
درک این نکته که «من بی قید و شرط لایق هستم تا خداوند من را به هموارترین مسیر تحقق خواسته هایم هدایت کند»، هسته اصلی آموزههای دوره احساس لیاقت است که مکمل بینظیری برای اجرای توحید در عمل است.
باور محدودکننده دیگری که استاد عباسمنش در این فایل بهعنوان مانعی مهم در دریافت هدایتهای خداوند به آن اشاره میکنند، باور «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود» است. ریشه این باور نیز در احساس عدم لیاقت است که فرد نمی تواند خود را بی قید و شرط، لایق دریافت نعمت ها بداند. استاد با استناد به قوانین خداوند، ثابت میکنند که سختی کشیدن، تقلا کردن و «پدرِ آدم درآمدن»، فضیلت نیست؛ بلکه نشانه دور شدن از مسیر هموار هدایتهای الهی است. زندگی طبیعی و توحیدی، مانند حرکت در یک سرازیری سرسبز با چرخهای روغنکاریشده است، نه کشیدن یک گاری شکسته در سربالایی سنگلاخ.
اگر زندگی شما سخت پیش میرود، اگر برای حل مسائل ساده مجبور به مبارزه هستید، نشانه این است که نتوانستید روی خداوند به عنوان قدرت مطلق حساب کنید، میخواهید با زورِ بازوی محدودِ خودتان مسائل را حل کنید و به نیروی «کن فیکون» خداوند اجازه ورود ندادهاید. تواضع در برابر خداوند، زندگی را آسان میکند. راهکارهای خداوند برای حل مسائل شما و تحقق خواسته ها همواره آسان هستند، اما شما وقتی به آنها دسترسی دارید که با ایجاد باورهای توحیدی، عقل خود را از مدار خارج میکنید.
تمرین این قسمت:
به تجربیات خود درباره مفهوم آگاهیهای این قسمت فکر کنید و در بخش نظرات این فایل بنویسید:
الف) در چه مواردی از زندگیتان (شغلی، مالی، عاطفی و…) احساس کردید که «خودتان کاربلد و حرفهای هستید»، به مهارت و کاربلدی خود آنقدر مغرور شدید که خود را بینیاز از هدایتهای خدا دیدید و سراغ ایدههای خودتان یا راهکارهای دیگران رفتید اما به طرز غیرقابلانتظاری، کارها گره خورد و نتیجه خوب از آب درنیامد یا دچار خطا و اشتباه شدید؟
در مقابل، چه زمانهایی با وجود مهارت و کاربلدی، متواضعانه از خداوند طلب هدایت کردید، اعتراف کردید که «نمیدانید»، سپس به ایدههایی هدایت شدید که کارها با روانی و آسانی انجام شد یا نتیجه حتی بارها بهتر از انتظار شما پیش رفت؟
ب) وقتی چرخ زندگی شما به روانی میچرخد و کارها بهخوبی پیش میرود، آیا ارتباط این جنس از روانی در انجام کارها را با نگرش «تواضع در برابر خداوند» حتی با وجود حرفهای بودن، تشخیص میدهید و برعکس؟ چقدر حواستان به این اصل مهم است؟
فکر کردن و جواب دادن به این سؤالات باعث میشود نقش توحید در روان شدن چرخ زندگی را درک کنید، در همه حال در مقابل خداوند خاشع بمانید و در موضوعات مختلف، خواه ساده، خواه مهم، از خداوند هدایت بخواهید؛ حتی اگر در آن کار حرفهای باشید.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۱۱632MB67 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۱۱64MB67 دقیقه






به نام خداوند مهربان
سلام خدمت استاد گرامی و سپاسگذار بابت وجودتون و همه ی عزیزان
استاد جان این جمله ازون جمله ها بود که منو برد یه جای دیگه، گفتین
اگه من خیلی باهوش و زرنگ باشم دستم و میزارم تو دست خدا و میگم خدایا من هیچی نمیدونم تو همه چیو میدونی و تو منو هدایت کن.
خدایا من بدون تو هیچی نیستم ، خدایا خودت به راه راست هدایتم کن ، خدایا تنها مرجع تویی، خدایا کمک کن فک نکنم چیزی حالیمه ، فک نکنم قوانین رو میدونم و دیگه میتونم خوشبخت بشم ، خدایا من هیچی نمیدونم ، همیشه هواست بهم باشه که فک نکنم بلدم و میدونم ، خدایا تو همه چیو میدونی و به همون اندازه من هیچی نمیدونم ، خدایا من و تو شرایطی قرار نده که حتی برای یه ثانیه فک کنم چیزی رو خودم بلدم و نیاز به کمک تو ندارم ، خدایا من و به حال خودم رها نکن ، خدایا من زندکی راخت و روان میخوام و اونم از تو میخوام ، من هیچی حالیم نیست ، هیچی نمیدونم ، نفس کشیدنم رو از لطف تو دارم ، بدن سالمم رو از لطف دارم ، خانواده و عزیزانم رو از لطف تو دارم ، راه رفتنم رو از تو دارم ، با دستام کار کردنم رو از تو دارم ، صورت زیبام رو از تو دارم ، چشمانی که میبینن رو از تو دارم ، گوش هایی که باهاش آگاهی هاتو میشنوم رو از تو دارم ، قلبی که تورو حس میکنه رو از تو دارم ، هدایت هایی که میشم رو از فضل و کرم تو دارم ، ثروت مالیم رو از تو دارم ، خیال راحتم بابت همه چی رو از تو دارم ، ارامش ذهنم رو از تو دارم ، سواد داشتن و توانایی نوشتن این مطالب رو از تو دارم، فکر کردن به تو و ارام شدن رو از تو دارم ، خدایا پلک زدنم رو از تو دارم ، به راحتی حرکت دادن انگشتام روی کیبورد گوشی رو از تو دارم ، این حس عشق به تورو از تو دارم ، حس سعادت در دنیا و اخرت رو از تو دارم ، مطمئن بودن از اینده ی درخشان رو از تو دارم ، غصه هایی که تو دلم از گذشته بود و الان نیست رو از تو دارم ، حس بخشیدن و بخشیده شدن رو از تو دارم ، توانایی دیدن تمام زیبایی های دور و برم از صبح تا شب رو از تو دارم ، توانایی تمرکز روی زیبایی هارو از تو دارم ، کنترل ورودی های منفی مه قبلا مثل نقل و نبات به خورد خودم میدادم رو از تو دارم ، خدایا برکت دیدن خورشید و گرم شدن باهاش رو از تو دارم ، این اسانی که تو زندگیم اومده و بی زحمت همه چی برام فراهم میشه رو از تو دارم ، خدایا اینجا بودنم رو از تو دارم ، هر درکی که از اگاهی ها بهم میاد و ارامش منو بیشتر میکنه رو از تو دارم ، خدایا کمکم کن این حس و حال الانم رو حفظ کنم و در همین مسیر که مسیر توست قدم بردارم و به منو به حال خودم رها نکن حتی برای لحظه ای ، خدایا خدمتی که میتونم انجام بدم رو از تو دارم ، عشقی که تو قلبم هست و میتونم به بنده هات بورزم رو از تو دارم ، خدایا این جای گرم و نرم ، این شغل مورد علاقه ام ، این مهارتی که عاشقانه هر روز انجامش میدم و ازش سیر نمیشم و از تو دارم ، خدایا تمام مشتری های هر روزه ام رو از تو دارم ، پولی که تو جیبمه و هر نیازی دارم برطرف میکنه رو از تو دارم ، خدایا سودای تمام رویاهایی که تو قلبم هست و اشتیاق رسیدن بهشون رو دارم از تو دارم ، خدایا این شوق و ذوق درک بیشتر تورو از تو دارم ، خدایا دستانم هنرمندم رو از تو دارم ، زبانی که به سپاسگذاری میچرخه رو از تو دارم ، اشک هایی که میاره و حال دل منو لطیف میکنه رو از تو دارم ، هیجان ادامه دادن زندگی و تجربه های بیشتر کردن رو از تو دارم ، حال خوب هر روز بیدار شدن از خواب با لبخند رو از تو دارم ، اشنا شدن با قران رو از تو دارم ، سپری کردن وقتم با یاد تو رو از تو دارم ، خدایا من هیچی نیستم و هیچی نمیدونم کمکم کن درکت کنم ، بشناسمت ، جهانت رو بشناسم ، قدرتت رو درک منم ، ایمان بهت بیارم ، دلم قرص شه به بودنت ، منو در پناه خودت بگیر ، در اغوشت جایی برای من باز کن ، ذهنم رو پر از عطر و بوی خودت کن ، تمام خواسته ی من از این زندگی درک بیشتر تو و با تو بودنه ، عمیق شدن در تو ، رها شدن در تو ، اعتماد کردن به تو ، ارام شدن در توست ، کمکم کن خاشع باشم در برابرت ، متواضع باشم در برابر این همه نعمت و فراوانی که تو منو درش غرق کردی ، کمکم کن یادم نره همه چیزم از توست، کمکم کن سرکشی نکنم ، همه ی من در تو خلاصه میشه ، فکر یک لحظه نبودنت در زندگیم دیوونم میکنه ، کمکم کن همیشه در این حس و حال لطیف بمونم و بیشتر و بیشتر بشه برام ، کمکم کن همیشه کمکم کن هر لحظه کمکم کن و به یادم بیار که ازت بخوام هدایتم کنی ، همیشع یادم بیار که هیچی نیستم در برابر قدرت و عظمتت ، همیشه یادم بیار و اگه اهمال کردم و فراموش کردم همون لحظه ، همون آن ، همون ثانیه پس گردنی منو بهم بزن و نزار از مسیرت خارج بشم ، خدایا من توانایی اینو ندارم که خودم برای خودم برنامه ریزی کنم برنامه های تو همیشه تو زندگیم احرا کن من اماده ی اماده ی اماده ام که تو بگی و من بگم چشم این امادگی رو همیشه برام مهیا کن و کمکم کن اماده تر باشم در برابرت ، خدایا همه ی کارابی که باید انجام بدم رو بهم بگو هر لحظه باهام حرف بزنم ، برای همه چی حتی یه برنج کردن هر روزه هدایتم کن و نزار فک کنم خودم دیگه بلد شدم ، خدایا من هیچی بلد نیستم کمکم کن همیشه اینجوری فک کنم و هر روز بیشتر از قبل اینجوری فک کنم که هیچی بلد نیستم و هیچی نمیدونم ، من اصلا نمیخوام بلد باشم ، نمیخوام چیزی رو بدونم ، من فقط میخوام تورو تو هر لحظه ی زندگیم ببینیم ، میخوام تو همه چیو برام انجام بدی ، میخوام تو بگی چی ببینم و چی بشنوم ، چی بخورم و چی نخورم، کجا برم و کجا نرم ، کی بشینم و کی از جام بلند شم ، من اینجوری ارومم ، اینحوری حالم خوبه ، اینجوری نگرانی ندارم ، اینجوری مطمئنم به هر لحظه ام ، من اینو میخوام ، من تورو میخوام ، در اغوش تو بودن رو میخوام با چشمای بسته ، من درک و فهم و شعور و دانایی و هر چیزی که ادما باهاش برا خودشون جایگاه میسازن رو نمیخوام ، من تورو میخوام ، خودم باشم و خودت ، یادم بده هدایت هارو بفهمم و به کار ببندم ، یادم بده همه چیو در تو ببینم ، راحت تر باهات حرف بزنم ، بیشتر حضورت رو حس کنم ، لحظات بیشتری غرق در سپاسگذاری کردن از تو باشم ، بیشتر زیبایی ها و نعمت هایی که منو درش غرق کردی رو ببینم ، من حاله خوب تسلیم در برابرت رو میخوام ، تسلیم محض از همه جهت ، توی همه چیز ، تسلیمت باشم در نگاه کردنم ، در شنیدنم ، در حرکت کردنم ، در رویا داشتنم تسلیمت باشم
خدایاسپاسگذارم که تمام خوبی ها رو برای من میخواهی ، سپاسگذارم که همیشه هدایتم میکنی به مسیر درست ، سپاسگذارم که همیشه هستی و بودنت رو بهم نشون میدی ، مثل همین الان که با این فایل الهی داری باهام حرف میزنی و میگی همین مسیرو برو و من همیشه مواظبت هستم ، خدایا سپاسگذارم که نعمت سپاسگذارس رو بهم شناسوندی تا بتونم اینقدرررر از این لحظات سپاسگذاری لذت ببرم رو قلبم رو باز کنم و ارامش خاطر پیدا کنم ، خدایا سپاسگذارم که منو اسانی کردی برای اسانی ها ، که زندگیم رو برام روان کردی که همیشه چرخ های زندگیم رو برام روغن کاری میکنی و من فقط لذت میبرم و کیف میکنم و میبالم به خدایی که ماله منه و همیشه همراهمه و برای سعادت من همه کار میکنه و منم با خیال راحت به کارهایی که دوستشون دارم میپردازم، با خیال راحت فایل هامو گوش میدم ، اشپزیمو میکنم ، به عزیزانم عشق میدم ، خدمتی که دلم میخواد و ازش لذت میبرم رو به بنده هات میکنم ، ورزشمو میکنم
، نوشته هایی که از دلم میاد رو مینویسم ، سعی میکنم تورو و جهان رو بهتر درک کنم ، سعی میکنم باورهای اشتباهم رو بدونم و اونارو بهبود ببخشم ، رویاپردازی میکنم ، تجسم میکنم و تو تمام کارهای زندگیم رو برام انجام میدی ، هر روز سلامتیو بهم میدی و بدنمو سلامت تر نگه میداری ، روابطم رو هر روز بهتر از روز قبل میکنی ، توی پولم برکت میندازی رو هر وی میخوام رو هر روز برام فراهم میکنی ، مشتری هامو برام میفرستی ، ادم های فوق العاده رو سر راهم قرار میدی و من فقط لذت میرم و لذت میبرم و لذت میبرم
به نظرت من میتونم سپاسگذار این زندگی باشم؟ خودت شاهدی که نمیتونم ، من سپاسگذار یه دونه از انگشت های دستمم نمیتونم باشم ، من توانایی شو ندارم ،به نظرت منی که حتی نمیتونم درست حسابی سپاسگذار میلیون ها نعمتی که بهم دادی باشم میتونم خودمو زندگیمو جلو ببرم؟ پس خودت هوامو داشته باش، من هیچی نیستم، همه چی تویی ، تمام این خوشی ها بابت بودن توه ، این بودن رو همیشه داشته باش و تنها چیزی که میدونم اینه که همیشه بودی و همیشه هستی و همیشه خواهی بود و این دلمو قرص میکنه
حتی اون وقتایی که من تورو یادم میرفت و تو حال خودم بود و زجر میکشیدم باز تو بودی ، نزاشتی تو همون حال و روز بمونم و نجاتم دادی و منو در اغوش گرفتی و همه ی دردها و رنج ها رو برام به پایان رسوندی و منو اوردی گذاشتی تو بهشتی که الان هستم ، سپاسگذارتم که همیشه هستی ، کمکم کن همیشه در آغوشت بمونم و تو این حال رو هوا باشم ان شاء الله.
با سلام و عرض ادب
من تصمیم گرفتم از امروز به هر فایل نشانه ی من که هدایت میشم براش کامنت بزارم و این فایل مقدس نشانه ای برام هست که این تصمیم خیلی درست تر از چیزیه که فکر میکردم چون یک سال و خورده ای پیش که به این سایت هدایت شدم و از دلم پرسیدم سراغ چه فایل هایی برم هدایت شدم به فایل های توحیدی و چه فیض هایی بردم ازین فایل ها و چه تحولاتی در زندگی من ایجاد شد که انشالله در موردش صحبت خواهم کرد
اما در مورد خشوع در برابر خداوند،
بعد آشنایی با اموزه های استاد یکی از دعاهای همیشگیم اینه خداجانم منو نجات بده از دست غرور خودم و کمکم کن هر وقت میخواد بیاد سراغم بفهمم اگه نمیفهمم به من پس گردنی بزن تا همون موقع حساب کار دستم بیاد نه بعد اینکه همه چیو باختم و از وقتی این خواسته رو از خدا میکنم همیشه و هر روز بهم یاداوری میکنه و باعث شده تو کوچیکترین کارامم یاد خدا بیفتم و ازش کمک بخوام این باعث شده کارهای روزمره زندگی و شغل و روابط ام خیلی روان و راحت انجام بشه از یه کاری اداری گرفته تا ابکش کردن برنج و خرید مواد اولیه برای آشپزخونه ام و خود به خود رفتن ادم های سمی از زندگیم و اومدن ادم های فوق العاده و بهتر شدن روابط با عزیزانم
و هر چه میگذره و این اتفاقات و خواستن این هدایت هی تکرار میشه من بیشتر و بیشتر هدایت هارو میفهمم و راحت تر میخوام ازش
سال های زیادی هم بوده که من اصلا نمیدونستم که میشه هدایت شد و وحی به همه میشه و اون زمانا زندگی واقعا سخت و پراسترس میگذشت برام، به هر دری میزدم نمیشد الان که به اون زمانا فک میکنم یادم میاد که همون موقع هم سر هر تصمیمی و کاری هدایت میومد و خدا به دلم گواهی میداد که کار درست چیه اما من گوش نمیدادم و کاری رو میکردم که ذهنم و عقلم میگفت و نتیجه اش هم مشخصه که سال ها درگیر استرس اینده، غم گذشته و سپری کردن زمان حال در بدترین حال جسمی و روحی و مالی و رابطه ای !
واقعا من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم
صبح که چشامو باز میکنم عاشقانه خودمو بهش میسپارم و با خیال راحت میرم سراغ زندگی و در طول روز بارها و بارها ازش میخوام و کمکش رو در لحظه میبینم و شب که میخوام بخوابم میبینم توی کل روز همه کارو برام انجام داده بدون زحمت و سختی کشیدن من
به یاد میارم زمان هایی که سالی چند بار فقط تو سختی هام یاد خدا میفتادم و با عجز و ناله ازش میخواستم منو از این شرایط خلاص کنه و دفتر و میبستم و میرفتم تا چند ماه بعد که دوباره دردی میومد سراغم و با باز کردن دفترم میدیدم عه رنج قبلی رو برام راحت کرد ولی من حتی یه تشکر خشک و خالی ام ازش نکردم
و زندگی سخت و پر از غر زدن و حس قربانی شدن از شرایط و ادم ها و خانواده ادامه پیدا میکرد و به قول شما گیر کرده بودم!
تا نزدیک دو سال پیش که بعد از یه شکست عاطفی و مالی خیلی بد دچار همون عجز و ناتوانی شدم و به قول شما قدم اول رو برداشتم و رو کردم به پروردگار و گفتم من دیگه هیچی ندارم، همون عقلی ام که بهش میبالیدم و فک میکردم خیلی میدونم هم دیگه ندارم در بیچاره ترین حالت ممکن عاجز و گریان و همینطور ناراحت از خود خدا که مگه من چه کرده بودم که منو به این حال و روز دراوردی تسلیم شدم! البته اون لحظه نمیدونستم که اسم اون احساس تسلیمه،گفتم میخوایی منو از این بدبخت تر کنی بکن و میخوایی منو به عرش ببری ببر دیگه چیزی برام مهم نیست و رها کردم
اون روزا سر یه کاری میرفتم که دوسش نداشتم و از سر اجبار و اینکه خرج ام و درارم و قسط و وام هامو پرداخت کنم انجامش میدادم و امیدی هم به اینده نداشتم فقط چند تا نکته داشت اون روزا یکی اینکه در مورد مشکلاتی که داشتم اصلا حرف نمیزدم با کسی ،با هیچکی،حتی با صمیمی ترین دوستمم سر اینکه از مشکلاتم میپرسید رابطه مو کم کردم که حرف نزنم چون اعصابم به هم میریخت و همه ی تلاشام برای اروم شدن بی فایده میموند و چون ادم مغروری هم بودم غرورم اجازه نمیداد کسی از دردم خبر داشته باشه و بعد اشنایی با سایت فهمیدم که واقعا چه کار تاثیرگذاری بوده و خدا منو هدایت کرده بود که در مورد مشکلاتم صحبت نکنم . سعی میکردم سر خودمو با کارکردن گرم کنم هرچند از درون واقعا غمگین بودم ولی ظاهرمو حفظ میکردم و یه نکته دیگه ازون روزا این بود با اینکه از خدا دلگیر بودم که چرا این بلاها سر من اومده ولی ته دلم میگفتم یه حمکتی داشته و خدا منو از شرایط خیلی بدی در اینده دور نگه داشته با این کار و تقصیر خودم بوده که روی یه چیزی خیلی اصرار کردم و خدا وقتی دیده حرف حالیم نمیشه مجبور شده با پس گردنی منو متوجه اشتباهم بکنه ولی در نهایت خیری درش نهفته اس و با این افکار خودمو اروم میکردم.
ازون اتفاقات شاید دوما هم نگذشته بود که تغییرات بزرگی در زندگی من شروع شد به ایجاد شدن
من از سن 18 سالگی با تصمیم خودم مستقل شده بودم و از یه شهر کوچیک به مرکز استان دیگری مهاجرت کرده بودم ،درس خونده بودم و لیسانس زبان و ادبیات فرانسه گرفته بودم و همیشه کار کرده بودم و برای خودم درامد داشتم چندین وچند شغل عوض کرده بودم و همیشه در رویای ایجاد کسب و کار خودم بودم ولی همیشه ترس و نداشتن سرمایه اولیه کافی و مهارت و …. حتی اجازه رویاپردازی زیاد رو هم بهم نداده بود
من از بچگی عاشق آشپزی بودم و به گفته دیگران دستپخت خوبی هم داشتم و تو لیست اهدافم از سال ها پیش یه جمله بود : راه انداختن رستوران خودم
ولی تو تمام سال هایی که کار میکردم معمولا شغل هام ربطی به این علاقه نداشت چون من دنبال این بودم از طریقی پول بسازم و با پولم رستوران بزنم و خب شغل هایی در حوزه بازاریابی و مارکتینگ که اصلا هم با روحیه من جور در نمیومد و خودمو مجبور میکردم که با کلی ادم ارتباط برقرار کنم ولی همیشه حالم بد بود هم از اینکه از ارتباط زیاد خوشم نمیومد و هم اینکه یه مشکلی دارم که شغلم این مهارت رو میطلبه ولی انجام این مهارت برای من مثل کوه کندنه و همیشه در جنگ و جدال با خودم بودم و خودمو تنبل میدونستم!
خلاصه برگردیم به دو سال پیش که اون اتفاقات افتاد و من تسلیم شدم و تمرکزم رو که قبلا روی کس دیگه ای گذاشته بودم که خوشحال باشه، راضی باشه گذاشتم رو خودم ،روی رسیدن به اهدافی که سال ها پیش نوشته بودم ولی در مرکز توجه ام نبود و روش تمرکز نداشتم.
بعد گذشتن چند هفته ازون اتفاق ایده زدن رستوران یهو افتاد تو مغزم اولش قرار شد با یکی از دوستام که رستوران داشت و شعبه دیگه ای زده بود و سرش شلوغ بود و نمیرسید هر دو جا رو بچرخونه شراکت کنم ولی چون از خدا خواسته بودم پناهم باشه و جز اون دیگه کسی رو ندارم و هر چی اون بگه انجام میدم حس ام بهم گفت اون پیشنهاد رو رد کنم و برای خودم کار کنم .
تمام پس انداز من در این سالها پول پیشی بود که دست صاحبخانه بود و هر سال هرچقدر کار میکردم باید اضافه میکردم به اون پول و دوباره سال بعد و سال بعد و….
تصمیم گرفتم اون پول رو بگیرم و از اون قسمت شهر که محله نسبتا گرونی بود به جایی برم که با اون پول هم بتونم خونه بگیرم و هم بقیه پول رو خرج یه مغازه کوچیک کنم مغازه خیلی کوچیک با خودم گفتم شده یه زیر پله هم شده میگیرم و اونجا آش میفروشم ولی دیگه طاقت این شرایط و کار کردن برای دیگران و جمع کردن پول برای پیش خانه رو نداشتم و با خودم گفتم هر چی هم بشه ازین که هست بدتر نمیشه
اسفند ماه دو سال پیش بود قرارداد خونه رو تمدید نکردم و به صاحبخونه گفتم خونه رو خالی میکنم،برای اولین بار در تمام سال هایی که مستاجر بودم صاحبخانه گفت من میخوام سال اینده خونه رو بفروشم تا وقتی مشتری پیدا میشه بشین پول هم اضافه نمیکنم ، در واقع پیشنهادی بود که هر سال ارزوش رو داشتم ولی هیچ وقت اتفاق نیفتاده بود تا امسال که تصمیم گرفته بودم کسب و کار خودمو راه بندازم، ولی وسوسه نشدم گفتم این نشانه اس دنیا میخواد منو امتحان کنه ببینه چند .مرده حلاجم و رو تصمیم میمونم و گفتم نه میرم
میخواستم عید رو برم شهرستان پیش خانواده و برگشتنی دنبال مغازه و خونه بگردم،هفته ی اخر اسفند بود رفته بودم مغازه دوستم که رستوران داشت تا بهش کمک کنم ،بهم گفت تو که بنگاه نمیری حداقل تو اپلیکیشن دیوار یه نگاه بنداز ببین وضعیت مغازه و اینا چطوره گفتم نه حتی تو دیوارم دلم نمیخواد نگاه کنم خدا خودش برام مغازه پیدا میکنه، نمیدونم این حرف از کجا میومد ولی با اطمینان بیان شد
نیم ساعت بعد یکی از مشتری های رستوران دوستم بعد خوردن غذا گفت شما که تازه رستوران زدین یکی از اشناهای ما فلان جا یه رستوران داره که خودش میخواد مهاجرت کنه و مغازشو واگذار میکنه کاش اونجارو میگرفتین
گفتیم ما یه مغازه دیگه هم میخواهیم و همین شد که ما رفتیم اون مغازه رو دیدیم و برای منی که به یه زیرپله راضی بودم مثل بهشت بود و همونجا اوکی شد و یه خونه نزدیک همون رستوران پیدا شد و قبل سال جدید هم مغازه اوکی شد و هم خونه !
خدا هم مغازه رو برام جور کرد و هم خونه رو و حتی پولی که برای وسیله های رستوران هم کنار گذاشته بودم و روش حساب کرده بودم هم دست نخورد و از سود چند ماه اول رستوران پول وسیله ها هم درومد و پرداخت شد.
انگار خدا میخواست بهم بگه بیا اینم پولی که خیلی بهش مینازیدی و پشتت بهش گرم بود اونم مال خودت!
و من کسب و کارم و راه انداختم و با لطف و کرم خداوند هر روز و هروز کاری رو انجام میدم که عاشقشم وازش خسته نمیشم و اینقدر برام برکت داره که با گذشت یک سال و چند ماه از افتتاح رستوران دارم به خرید خونه و مغازه فکر میکنم
این معجزه ی پیدا شدن مغازه به اون شکل و راه افتادن کسب و کارماز اون روز تا حالا ، هر روز اشک منو در میاره و شده چراغ راه من ، هر چیزی که میخوام میگم خدا خودش انجامش میده مثل پیدا کردن مغازه که خودش پیدا کرد مثل مشتری ها که خودش اوردشون بدون حتی یه هزار تومنی بایت تبلیغات! رستوران من هنوزم تابلو سردر نداره، کارت ویزیت نداره ولی شماره مغازه تو گوشی اکثر مشتری ها هست و هر روز کلی زنگ خور داره برا سفارش غذا ، من اصلا خودمم پیج اینستاگرام ندارم چون از سیستمش خوشم نمیاد بنابراین مغازه هم پیج نداره، از دوستانم فودبلاگر معروف دارم که شاید با هزینه کم و حتی بدون هزینه برام تبلیغ میکرد ولی هیچ وقت ازش نخواستم چون اعتقادم بر اینه
هین توکل کن ملرزان پا و دست
رزق تو بر تو زتو عاشق تر است
مثل تهیه مواد اولیه که با بهترین قیمت و با بالاترین کیفیت و راحت ترین راه ممکن برام جور میشه و خیلی مثال های دیگه
اشنا شدن من با این سایت مقدس در سومین ماه راه انداختن کسب و کارم بود که انشالله در کامنت های بعدی از برکت آگاهی آموزش های استاد عزیز صحبت خواهم کرد .
این شعر هم در مورد هدایت و گوش کردن به قلب که ندای خداست تقدیم نگاه زیباتون
از تو نیاید به توی هیچ کار
یار طلب کن که برآید ز یار
گرچه همه مملکتی خوار نیست
یار طلب کن که به از یار نیست
هست ز یاری همه را ناگزیر
خاصه ز یاری که بود دستگیر
این دو سه یاری که تو داری ترند
خشکتر از حلقه در بر درند
دست درآویز به فتراک دل
آب تو باشد که شوی خاک دل
چون ملکالعرش جهان آفرید
مملکت صورت و جان آفرید
داد به ترتیب ادب ریزشی
صورت و جان را به هم آمیزشی
زین دو همآگوش دل آمد پدید
آن خلفی کاو به خلافت رسید
دل که بر او خطبه سلطانی است
اکدشِ جسمانی و روحانی است
نور ادیمت ز سهیل دلست
صورت و جان هر دو طفیل دلست