توحید عملی | قسمت ۲
این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
استاد عباسمنش در این فایل، با استناد به تجربیات شخصی خود و همچنین الگوهای تکرارشونده در جامعه، مخفیترین دام در مسیر موفقیت را به ما میشناساند. ایشان آن را شرک خفی و حساب کردن روی بندگان بهجای خداوند مینامد.
به این معنا که هرگاه قدرت را به غیر از خدا بدهید، از همان نقطه ضربه میخورید. زیرا بتپرستی و شرک، پرستش سنگ و چوب نیست، بلکه بهقول پیامبر، شرک مانند رد پای مورچهای سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب، پنهان و بیصدا در قلب مؤمن نفوذ میکند.
هدف استاد عباسمنش از تهیه سلسله فایلهای توحید عملی، تغذیه احساس لیاقت درونی است به نحویکه به نقطه ای برسیم که تنها منبع قدرت، ثروت و اعتبار را خداوند بدانیم و با بریدن طمع از خلق، از تمام قدرت درونی ای بهره برداری کنیم که خداوند برای خلق زندگی به ما بخشیده است.
یکی از عمیقترین مفاهیمی که در این فایل تشریح میشود، خطر بزرگ بتسازی از انسانها و عواقب ویرانگر آن است. استاد عباسمنش با تحلیل رفتارشناسی انسانها توضیح میدهند که وقتی ما فردی را در ذهنمان بزرگ میکنیم و گمان میبریم که کلید حل مشکلات ما یا دروازه خوشبختی و ثروت ما در دست اوست، در واقع در حال سقوط هستیم.
این درس به ما میآموزد که تملق و چاپلوسی، و یا بالا بردن بیشازحد دیگران، دو روی یک سکه هستند که روی دیگر آن دشمنی و نفرت است. افرادی که امروز با هیجان افراطی و عدم احساس لیاقت، کسی را میستایند و برای کسب منافع مالی یا جایگاه، در برابر انسانی دیگر کرنش میکنند، همان کسانی هستند که فردا با کوچکترین تضادی، به سرسختترین دشمنان تبدیل میشوند. قانون جهان این است: اگر روی دیوار پوسیده تأیید و حمایت دیگران تکیه کنید، زیر آوار همان دیوار خواهید ماند.
این بخش از آموزش، دقیقاً همان نقطهای است که اهمیت فوقالعاده دوره احساس لیاقت را نشان میدهد. کسی که روی دیگران حساب میکند، در اعماق وجودش خود را لایق دریافت مستقیم نعمت از خداوند نمیداند و برای همین بهدنبال واسطهها میگردد. درک عمیق این فایل در کنار آموزههای دوره احساس لیاقت، شما را از هرگونه باج دادن عاطفی و مالی به دیگران بینیاز میکند.
در ادامه، استاد عباسمنش به بررسی توهم قدرتِ ناشی از حمایت مردم میپردازند؛ مثل تکیه بر «هواداران» یا فالوورها، تکیه بر رئیس یا کارمند و هر عامل بیرونی غیر از خداوند.
بهقول استاد عباسمنش، «استراتژی یارکشی»، که از شرک مطلق میآید، نشاندهنده این است که فرد میخواهد ضعف درونی خود در ایمان به خدا را بپوشاند. اما جهان هستی با کسی تعارف ندارد؛ همان مردمی که امروز شما را بالا میبرند، اگر تکیهگاهتان خدا نباشد، فردا شما را به زمین میزنند.
حقیقت این است که: اگر شما به خداوند وصل باشید و فقط روی او حساب کنید، او جهان را مسخر شما میکند و قلبها را برایتان نرم میسازد، بدون اینکه نیاز باشد احساس خودارزشمندی خود را حراج کنید یا برای جلب رضایت دیگران، خودتان را فراموش کنید.
مسیر درست این است: برای رضایت خداوند و خودتان کار کنید، نه برای خوشایند مردم. بهقول قرآن، دین خود را برای خدا خالص کنید؛ آنگاه پاداش شما هم از سمت خدا (که بینهایت است) و هم از سمت خلق خدا سرازیر میشود.
نکته ظریف و بسیار کلیدی دیگری که استاد عباسمنش بر آن تأکید میورزند، تفاوت بین «درخواست کردن از دیگران» و «حساب کردن روی یک فرد خاص» است.
بسیاری از افراد ممکن است تصور کنند که توحید یعنی انزوا و عدم ارتباط با دیگران، اما استاد عباسمنش در این فایل بهروشنی این سوءتفاهم را برطرف میکنند. ما موجوداتی اجتماعی هستیم و با دیگران دادوستد داریم، اما مرز باریک توحید و شرک در «قلب» ماست. شما میتوانید از کسی درخواست کمک کنید، اما اگر آن فرد کمک نکرد و شما بههم ریختید، ناامید یا خشمگین شدید، یعنی روی او «حساب» کرده بودید.
درحالیکه یک موحد واقعی، درخواست میکند، تلاش میکند، اما ایمان دارد که آن فرد فقط «یکی از دستان خداوند» است. اگر این در بسته شد، خداوند هزار در دیگر دارد. آرامش عمیق زمانی حاصل میشود که بدانید رزق شما، اعتبار شما و سلامتی شما در دست هیچ انسانی نیست.
برای اینکه بتوانید این مرز باریک را در عمل تشخیص دهید و شخصیتتان را بهگونهای بازسازی کنید که محتاج تأیید و حمایت دیگران نباشید، استفاده از آموزههای دوره احساس لیاقت، یک ضرورت اجتنابناپذیر است که مکمل اساسی این فایل محسوب میشود.
پیام اصلی و قدرتمند این آموزش این است: «با خدا باش و پادشاهی کن.» استاد، با مرور تجربیات تلخ و شیرین زندگی خودشان، این قانون را اثبات میکنند که هرگاه روی دوستان، شرکا و اطرافیان حساب باز کردند، پشتشان خالی شد و تنها ماندند؛ اما هرگاه با تمام وجود به نیروی برتر تکیه کردند که تنها قدرت جهان است، معجزات رخ داد.
این یک قانون ثابت است: خداوند هرگز شرک نمیپذیرد و به درخواست های شرک آلود شما جواب نمی دهد. اما به محض اینکه یک قدم به سمت توحید برمی دارید، هزاران قدم به سمت شما بر می دارد و درها را برایتان باز می کنید.
تمرین این قسمت:
لطفاً در بخش نظرات همین صفحه، با صداقت کامل بنویسید که در گذشته:
- در چه مواردی روی آدمها (دوست، فامیل، رئیس، شریک) حساب کردید و ضربه خوردید؟
- در مقابل، کجاها فقط به خدا توکل کردید و کارتان بهطرز معجزهآسایی درست شد؟
نوشتن این تجربیات، ردپایی از ایمان برای شما و درسی بزرگ برای سایر دوستان خواهد بود تا با خواندن کامنتهای شما، الگوهای توحید و شرک را بهتر بشناسند و به سمت توحید عملی حرکت کنند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۲308MB24 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۲23MB24 دقیقه












2مین گام در دوره ی مقدس توحیدی 2مین دوره ی خودشناسی وخداشناسی اثرلیلاجان بارهبریت خداجان.خداجان دمت گرم بااین سوگلی که دست پرورده ی خودتِ. دخترت لیلا.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
باباجون سپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ونی نی جونم وخودم وتوراسپاس بابت خانواده ی سایت بهشتی ام.
7شهریورسرسال مستاجری مون تموم میشه تاالان 4سال توی این خونه هستیم وسال به سال تمدیدمیکنیم.
ماکرایه رو یک ماه زودتردادیم ودیروزبه خانم صاحب خانه تماس گرفتم.
الوسلام بنده خدا مثل مادرمن میمونند متوجه شدم صدامونشنید.
بنده خدا گفتن الوبفرمایین سلام خوبین خیلی باکلاس صحبت میکنه ودرکمال آرامش وادب و…..
منم گفتم سلام ازماس حاج خانم بعدازحال واحوالپرسی گفتم حاج خانم آخرین کرایه رودیروزبراتون، واریزکردیم والان یکسال تمام کرایه واریزشد.
بنده خدادستپاچه شدگفت خواهرم خونه مالِ خودتونه شماصاحب خونه هستین امسال هم بشینین .
بعدگفت هنوزیک ماه دیگه مونده.
گفتم یکماه دیگه تاریخ قولنامه س تماس گرفتم بینم تکلیف ماچیه؟
گفت پارسال بنگاه به شوهرم وپسرم گفته این میلیون تومان ولی من گفتم نه بنگاه دار، براخودش میتونه نرخ تعیین کنه!!!! نه برای خونه ی من!!!!!
من خودم این میلیون میگم.
پسرش وشوهرگفتندتوطرف مایی یامستاجرخندیده گفته طرف مستاجرخوبم هستم بنده های خدا حقوق بازنشستگی میگیرن من که نبایدمثل بقیه قیمت بدم.
دوسال بودبرای تمدیدقولنامه ازترسی که پشیمون نکنه سریع به پسرم می گفتم داغ به داغ برو قولنامه روبده پشت نویسی کنندوامضاکنه وبرو، بگیربیار وخودم اصلاجلونمی رفتم .به خاطرچی بودنمیدونم؟؟؟!!!
خیلی استرس داشتم وگرنه تمام مسئولیت کارهای خانه وبنگاه وحتی قولنامه به نام خودم نوشته میشدولی اینجااحساس خوبی نداشتم ولی پارسال عزیزدلم گفت شماهم بیابریم خانه ی حاج خانم و3سال بودفقط تماس تلفنی باهم داشتیم تاکه پارسال خدمتشون رسیدم وروی ماهشون روملاقات کردم خیلی مهربونه خودخدارو تو وجودش درک میکنم. ورفتیم توحیاط شون ویلایی کلی گل وگلدون ودرخت وسبزخیلی زیبابودمیزوصندلی پذیرای کردندازماوقولنامه روتنطیم کردن. وموجرومستاجرامضاء کردندوتمام والان که گفت قولنامه رو سر وقتش بیارین برای تمدیدیهوذهنم گفت سریع قولنامه رو بفرست تاتمدیدکنن دیگه خاطرت آسوده بشه!!!!!
یک آن به نجواگوش کردم بعدگفتم نه باخودشون میگن چی هول شدن.
وبعدهم این فکرشو توی ذهنم کمرنگش کردم که همون نزدیکای تاریخ قولنامه کارهاشوانجام میدیم بنده ی خدا خودش راضیه مابمونیم ازکجاازمابهترپیداکنه؟؟؟؟!!!! خودش که نمیتونه شوهرش هم سنش بالاست شایدبنگاه بره بسپارولی پسرشون همه کارس وباکللللللللللییییئییی منت وغرولندزدن به والدینش منت میذاره!!!!
براتون ازپسرشون بگم.
پیارسال حاج خانم گفت کرایه 9میلیون تومان وپول پیش رو 50 میلیون تومان کنین. چون رهن 25میلیون تومان بود.بعدازحرف حاج خانم پسربزرگم تماس گرفت به یک دانه پسرحاج خانم که برای تمدیدمیخوایم بیاییم پسرشون خیلی (!!!!!!)ادبانه به پسرم گفته خوب چرب زبونی کردین سراین پیر زن وپیرمردوشیره مالیدین وکلاه به سرشون گذاشتین!!!!مگه این خونه توی این محله روبه این قیمت میدن!!!؟؟؟
بعدپسرم گفته حاج خانم وحاج آقاخودشون راضی هستندو……
بالاخره برای تمدیدپسرم وعزیزدلم رفتند که قولنامه روپشت نویسی کننداولاپسرش فکرکنم نبوده یاحالاهرچی؟
نوه ی حاج خانم پسردخترشون بودشایدهم پسرحاج خانم ازراه میرسه وبانارضایتی خودش قولنامه باخط درشت پشت نویسی میشه چون اولا یاکرایه روبیشتربدین!یاقولنامه ی جدیدتوبنگاه بنویسیم پدرشون گفته چراپول به بنگاهی بدیم همینوتمدیدمیکنیم؟؟؟
اون سال پشت قولنامه روچنان باخط درشت نوشتن که جای امضاءمونده بود.
وپارسال حاج آقاباتوپ پراومددرزدعزیزدلم رفت پشت درب گفت بله گفت امسال خونه روتخلیه کنین میخوام خونه رو بفروشم!!!
عزیزدلم ازلای درب گفت ماهم داریم میریم ازاینجاوتعارف خانه هم نکرد.
چون توی زمستون رادیوتورها2تاشون باهم که خیلی خیلی قدیمی بودندسوراخ شده بودوایشون میگفت تخسیرشماس ماهم به یک پاواستادیم گفتیم بروشکایت کن تابیایم دادگاه تعیین تکلیف کنیم.
بالاخره رادیاتورهای پنلی کهنه رو تعویض کردند.
کفی کولرآبی سوراخ شده بوداونم خیلی خیلی قدیمی بودبه خودشون گفتیم تعویض کنین باکلی پافشاری ومیگفتند که شماسوراخ کردین این راهم به خودشون واگذارکردیم بعدحاج خانم به من گفت نصف نصف گفتم امکان نداره بازهم خودشون به عهده گرفتن هزینه شودادن پسرم تعویض کردوبه استفاده ی خودمون شد وکسب درآمدکردنددرکنارش کفی کولرهمسایه روهم تعویض کردنداونم کسب درآمدشد
همش لطف خدا بودچون بچه ها همینطوردرآمدداشتندقدمهای تکاملی بود.
حالااینوبگم پسرصاحب خونه یک آلونکی توی کارخونه داشته داده به مستاجر داده باقیمت بالااون بنده ی خداقبول کرده بعدازچندروز آقا دزد میادکل کابلهای برق کارخونه روجمع آوری میکنه وزیربغلش میزنه میره ازموقع که دزدگیرکارخونه به ماشینش وصل بوده ومسیرمنزل خیلی دوروترافیک بوده تارسیده کاراز کارگذشته البته این اتفاق رو حاج آقا برامون تعریف کردومیگفت همین پسرمن این آلونک روداده بااین قیمت گزاف ازاینورهم دزدبراش جبران کردچندبرابرش رو دزدید.
این اتفاق رو بازحاج خانم برامون تعریف کردگفت یک ازآشناهامون این اتفاق براش افتاده واین آشنابه من هم گفته کرایه ی خونه روبیشترکن بعدگفتم همین که شمااضافه کردین ودزدکابلهاتون رو برده بسه خخخخخ
پارسال رفتیم توحیاط شون نشستیم منتطرمنتظرمنتظرکه قولنامه ی جدیدآقازاده دستوردادند توی قلنامه ی جدیدبنویسیم اعتبارداشته باشه وشماهم چک تخلیه ی جدیدبیارین.
حالابه حاج خانم میگم قولنامه تنظیم کردین میخنده میگه الان آقازاده داره تنظیم میکنه توی خونه نشسته، بعدازبیشترازنیم ساعت گذشته بود.
یهوصدای آژیرماشین ازپشت درب منزل به گوشمان رسید حاج خانم وحاج آقافقط میگفتندخدابه خیرکنه خدابه خیرکنه.دیدیم پسرشون بااون قدبلندوهیکل ازتوی خونه سراسیمه میدوه میگه سلام سلام مافکرکردیم ماشینشومیخواین ببرند.
بعدمادرش گفت دزدگیرخونه ودزدگیرکارخونه به دزدگیرماشینش وصله وتاحالاچندمرتبه هم کارخونه وهم خونشودزد زده.گفتم آروم باشین مااینجانشستیم اصلاهیچ کس اجازه نداره دورخونه ی پسرتون پابذاره ومادرش نگران وترسان بودگفتم حاج خانم من قول میدم الان پسرتون بالب خندون برگرده ودعای خیرمیکردم گفتم حتمأ گربه ردشده ولحظه فراکردن به پسرشون گفتم آروم باش خیره.
بعدازچنددقیقه برگشت گفت کسی نبودفکرکنم گربه بوده.باخودم گفتم خدایااستادچی میگه بقیه چکار می کنند؟!!
حالاامسال باخودم گفتم قولنامه روپسرم ببره خودشون پشت نویسی وامضاءکنندبعدازشون میگیریم.
حالااینهاروننوشتم که اتفاقات بین مستاجروموجر رو بگم .
میخوام بگم شرک همون مورچه ای است که من توی روشنایی نورخورشیدنمیبینم وداره برام روی سنگ سیاه توی دل تاریکی شب قدم رو میره به راست راست به چپ چپ میکنه خب من خودم مشرک بودم ولی بی خبروناآگاه ازخدابودم ولی خدارومیپرستیدم باتمام اطرافیانش خدای سیستمی چی بود.ولی اینوشنیده بودم دنیامثل آینه عمل می کنه یاتیکه کلام مادرخدابیامرزم این بودباخداباش پادشاهی کن بی حیا یابی خداباش هرچه خواهی کن!!!!!!!!
ولی بازهم اینجوری نبودالان خیلی فرق کرده اصلاتوی یک دنیای دیگه ای هستم.دوست دارم فقط خونه ی خودمون بابچه هاوعزیزدلم باشم تمام حتی دوست ندارم خانواده ی خودم رو ببینم دوستشون دارم زنگ میزنم حضوری توحسم نیست ملاقاتشون کنم. رفت و آمدم شده سایت بهشتی.
نمیدونم چطورتوصیف کنم وقتی به خدافکرمیکنم اولاتماوجودم کیف میشه انگارضعف دارم تشنه ام عطش دارم میخوام خداروببلعم.
وازیک طرف تمام وجودم مورمورمیشه سوزن سوزن میشه تمام گوشت وپوست واستخوانم تیرمیکشه گُرمی گیرم نمیدونم بااین حالم چکارکنم؟؟؟!!!!
امروزکامنت مجتبی عزیزروخوندم نوشته بودوقتی ازکسی چیزی یاانجام کاری رومیخوای درخواستی داری برات جورنشدازکوره درنمیری عصبانی نمی شی توکلت به خداباشه صبرمیکنی میگی ازاین دست خدانشدازدست دیگرش وازجای بهترش برات میرسه.
من تاحالا توخوف ورجاءبودم که خدایامن الان مشرکم یاتوحیدی فکرمی کنم!!!؟؟؟
واین جمله روچندین باراززبون استادوپیش نویسهای مریم جون وتمام کامنتهایی که خونده بودم این جمله رو شنیدم وخوندم ولی فهم ودرک نمیکردم والان ازکامنت آقامجتبی دیدم خواندم فهم ودرک کردم که این میشه یکتاپرستی وگرنه همش خودخوری داشتم یکتاپرستی یعنی چه؟؟؟!!!روی خداحساب کردن یعنی چه؟؟؟!!! روی دیگران حساب کردن یعنی چه!!!؟؟؟؟
ازدیشب که این دوره رو برای خودم ساختم دوره ی مقدس توحیدی یکتاپرستی خودشناسی وخداشناسی الان این جمله توی کله م فرورفت الهی شکرت که اینقدرمهربونی مهربون که اینقدرخدایی بوس به کله ی خدا.خیلی خدایی.
عاشقتونم استادتایک چیزی رو درک میکنم یک عالمه خوشحال میشم که این نکته رومن یادگرفتم خیلی حال میده.سوال1_ الان که به خواسته های بیشتری توی زندگیت رسیده ای و انتخاب بیشترمیتونی بکنی ،بالاترین عشق وعلاقه ات چیست؟
انسان به هرخواسته ای که داره برسه بازخواسته هاش بیشرمیشه به قول مادرخدابیامرزم انسان شیر خام خورده!!( خب شیری که ماازسینه ی مادرخوردیم خودجوش بوده به گرمای آتیش فیزیکی نیازنداشته میشه شیرخام.
وهنوزبه خواسته ی خاصی نرسیدم وبازهم خدارو سپاسگذارم ازداشته هام وخواسته هام ومن خیلی چیزهاازسیستم بایددریافت کنم راستش بلدنیستم وبایدمدام روی اتصالاتم باخداکارکنم وازاین فرصت که هدیه ی الهی به نام زندگی رو به من داده است به نحواحسن استفاده کنم وخودشناسی وخداشناسی وتوحیدیعنی چه روبفهمم درک کنم چون الان توی جاده ی لذت بخش رسیدم به خدا، خودش میدونه چقدرخسته هستم. امیدوارم جواب سوال رودرست داده باشم البته سوادمن همین هست به اندازه ی آموزشم جواب میدهم حالابرداشت بقیه روکارندارم.
2_چه کاری است که قلبت را سرشار از اشتیاق سوزان و ذهنت را آرام میکند؟میخوام هرچی که کلام خداست به من برسه گوش کنم درتوانم عمل کنم وبیشترین نتیجه راببینم دیشب استادعزیزم سیدعرشیانفرلایو داشت پسرم صدای گوشی روزیادکرداین لایوروکم وبیش گوش دادم ولی اینترنت قطع و، وصل میشدولی دعای آخرش این بودخدایاازفضل خودت به من عطاکن چون فضل تو ازبخشش و….هست ولی اگه ازعدلت به من حساب کنی….ازگفته لیلا:من که عملم بربادرفته است چی رومیخوای حساب کنی موجودی ندارم.الان قلبم سوزان الهامات خداست وقتی الهامات رودرک کنم مسلماًذهن چموشم آرام و خاموش و خدابیامرزمیشود.
3_چه کاری هست که وقت انجامش آنقدرزمان فراموشت میشود که نه شب ونه روز ونه خستگی رااحساس می کنی؟ یکی مشغول کارهای خانه هستم ازصفرتاصدکارهام، ووقتی توسایت هستم میخونم مینویسم وقتی مستندزندگی پس از زندگی رونگاه میکنم مست میشم ازوجودخدا وقتی قبل از اذان صبح بیدارمیشم. وقتی نمازمیخونم بعضی وقتهاگریه میکنم وقتی قرآن میخونم گریه میکنم
وقتی فایل گوش میکنم. وقتی بابچه هام وعزیزدلم دورهم هستیم وجودم کیفه نمیدونم منظورازسوالهاچی بودولی جواب من برای خودم این بود.امیدوارم درست جواب داده باشم حالاهرچندکه سوالات آزموزن سراسری توکشورنیست فکرکنم برای شناخت خودمن هست.
فقط میتونم بگم دوستتون دارم هیچی دیگه بلدنیستم.وحرفهای استادرونمیتونم تایپ کنم اتفاقات زندگی خودم رومینویسم که باقانون جذب این اتفاقهابرامون افتاده وبهترازاینهاهم برای خودم وخانواده ام هست.
34ردپای روزشماربه نام خداسلام وخداقوت به همه ی اهل دل!آره منم ازاین شاهکاریهابی نهایت انجام دادم ونمی دانم چگونه ضربه های تازیانه اش راهموارکنم.خدایاسعی میکنم دیگه به کارهات دخالت نکنم!مردانهی بیاردتازیانه هاروبرام تسکین ده وپاک پاکم کن به خدامن حیفم که به مصیردرست دعوت شدم ودرمصیرهدایت شدگان قرارگرفته ام نِفله بشم درموردعزیزدلم وبچه هام چگونه بی تفاوت باشم!؟خدایاکمکم کن آنقدرسرم رابه خودت وشناخت خودت وخودم گرم کن وجای همه چیزهای بی خودوبی نتیجه ویانتیجه ای که همش ضرره راباحضورخودت آنقدرپُرکن که 1٪درصدبه خانواده ام فکرم مشغول نباشد وکل سرگرمی من توباشی وبه سادگی بازی دنیاروبلدبشم میدونم توهم بازی رو بلدی! همم دوست داری معشوقت بازی روببره کمکم کن تاابدشاکرتم انشاالله. خوب استادعزیزمن ازاتفاقات سفرم تاجایی که درتوانم بودبراتون گفتم:کسانی که خوندن خداقوت بهشون میگم ،فقط برای یادآوری خودم وردپایی باشدبرای آینده گان،شاهنامه راآخرش خوش است !بعداز10روزسفرعالی ازتمام جهات آخرش که به خانه رسیدیم باعزیزدلم که درازکشیدیم چه گفتیم!؟آره گفتیم هیجاخونه ی خودآدم نمیشه! که به اعتقادمن اگه100٪آدمهااین حرف رونزنن90٪آدمهامیگن آخیش خانه خودمان راحتریم!از عزیزدلم پرسیدم ازاین سفررفتن وبرگشتن وگفتن خانه ی خودمان راحتریم چه نتیجه ای میگیری!؟گفت خوب خانه ی خودمان راحته،گفتم من نتیجه گرفتم که تاهستم مثل این10روزهمش تلاش میکردم ازفرصتهاخوب استفاده کنم توی هرشهری خریدامونوانجام بدیم به نحواحسن،خانه میگیریم گازخوراک پزی داره سریع غذادرست کنم ،فلاسکهاروآبجوش کنیم، ظرفهاروبشورم ،بطری آب بزارم یخ بزنه، والی آخره .وتوی این سفراینهاروبرای خودم مثال زدم که هربرداشتی که داشتم مثل اعمالم است!وتوی این سفردنیاکه مسیراست مقصدنیست! فرصت است. بی خبروقت معینی نیست !حالاهم لیلاجون همانکاری راانجام بده مثل اون10روزکه هزینه کردی شبی فلان قیمت کرایه خانه دادی،سوخت،هزینه ی دوتاماشین کردی بایدخوب استفاده کنی !حالاتوی این دنیاعمرت روصرف وخرج کردی لیلااعمالت چه شد!؟ داری هرآن به آخرسفردنیاقدم برمیداری هرقدم جلورفتن نزدیک شدن به مرگ=بانزدیک شدن شروع سفربعدی وتولددوباره که حالا دراینجاوقتی خداامانت شوازم گرفت میگم آآآآآآآآخخخخخخییییییشششششش حالاراحت شدم! اینجامیگم هیج جاخونه ی خودِآدم نمیشه حتی اگه لای پرقوباشی! خانه ی مردم بود!واین دنیای فانی همان خانه ی مردم است!خوب امیدوارم ردپام به دردکسی خورده باشه وگرنه اصلاقصدم ازسفرم به رُخ کشیدن کسی نبود.عاشقتونم