اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استادجان سپاس گذارم که منو با خدای واقعی ام آشنا کردین
استاد، شما خیلی خوب به هدف تون رسیدین از طریق شما آدم های زیادی با خدای یکتا واقعی آشنا شدن.
هرکجا دیدیم زندگی خیلی سخت داره پیش میره، بدشانسی میاریم این نشونه ای بزرگی است که بما میگه داریم شرک میورزیم
و هر زمان که کارها راحت پیش میره بدونیم خدا داره کارهارو انجام میده
وقتی حرف مردم برای ما مهم است تصمیمات و رفتار های زندگی مارو تحت تاثیر قرار میده یعنی داریم شرک میورزیم چون فکر میکنیم اگر مردم از ما ناراضی باشن ما به جای نمیرسیم.
در هر موردی که روی فردی، گروهی یا هرچیزی غیر از خدا حساب کنیم ضربه میخوریم.
شرک بزرگترین عامل بدبختی است.
شرک یعنی قدرت دادن به هرچیزی بیرون از خودمون
وقتی فکر میکنیم برای اینکه یک کیس عالی عاشقمون بشه و ازدواج موفق داشته باشیم حتما باید خانواده ای پولدار داشته باشم، زیبایی خاصی داشته باشم، قدم فلان باشه، و یا هر معیار دیگه ای که بیرونی است و خارج از کنترول ما است داریم شرک میورزیم چون فکر میکنیم اگر این فاکتور هارو نداشته باشیم به خواسته مون نمیرسیم و احساس سرخورده گی و ناامیدی میکنیم.
یا برای رسیدن به استقلال مالی حتما باید فلان سرمایه را داشته باشم در فلان شهر یا کشور باشم در غیر آن رسیدن به خواسته ام امکان پذیر نیست
در صورتیکه حقیقت این است که وقتی ما به خداوند وصل بشیم وقتی فقط روی خدا حساب کنیم، توکل کنیم، احساس خوب داشته باشیم ما خیلی راحت به هرآنچیزی که بخواهیم میرسیم
حضرت یوسف توکلش به خدا بود روی خدا حساب میکرد. و خدا هم به او عزت، مقام. منزلت داد.
اما همین یوسف نبی وقتی در زندان شرک ورزید چند سال به مدت زندانی بودنش اضافه شد
میخوام بگم هر کسی با هرجایگاهی،با هر گذشته ای و در هر زمانی که باشیم چی هزاران سال پیش چی الان و چی هزاران سال بعد قانون خدا یک جور عمل میکندو تغییری در سنت الهی نیست.
شرک عامل بدبختی است
توحید عامل خوشبختی
خدایا بهم توفیق بده عمل کنم به هرانچه که آموخته ام
خداروشکر شکر میکنم که صحبت در مورد این موضوع مهم یعنی شرک بارها و بارها برای من تکرار میشود و هر بار منو آگاه میکنه که حواست باشه خالق روی این موضوع تاکید کرده و تو باید دور باشی از افکار شرک آلود و اعمال شرک آلود
کمک خواستن و امید داشتن به غیر خدا همیشه در طول تاریخ محکوم به شکست بوده موضوع شرک خیلی اهمیت داره من همیشه باید از خدا یاری بطلبم و فراموش نکنم که فقط و فقط و فقط اوست که میتواند نیازهای منو برآورده کنه نه هیچ کس و هیچ چیز دیگری ،
به اطراف که نگاه کنیم و زندگی خودمان و دیگران بسیار زیاد آثار شرک رو متوجه میشیم
یه بنده خدایی واسه استخدام در شرکتی که من اونجا کار میکنم بارها از من میخواست تا برای استخدام شدنش کاری کنم براش واسطه بشم به اصطلاح پارتیش بشم از این دست مثال ها همه ما داریم و من به خودم میگم
یاد بگیر قدرت رو به ارباب بدی تا او ربوبیت کنه و تو بندگی چون وظیفه تو بندگی کردن است ، تسلیم بودن است
اگر من امید به غیر خدا داشته باشم یعنی بندگی خدا را نکرده ام ، یعنی خدا را در نظر نگرفته ام و او هم میتواند مرا در نظر نگیرد که در این صورت سخت ضرر میکنم
حرفهاتون خیلی زیبا بود حقیقتش وقتی اول این حرفهارو میشنوم نمیدونم چرا میترسم. ترسم شاید بخاطر این بوده که هیچ وقت از این حرفها نشنیدم و یه چیزی تو وجودم ترس برش میداره که این چی میگه وای وسطهای فایل خیلی احساس خوبی پیدا کردم و وقتی به گذشتم و رفتار خانوادم رو میبینم که زندگیم همش شرکه
اصلا خدارو نشناختم همش ترس و ناامیدی ،یادمه وقتی جونتر بودم همش دنبال یه نفر بودم که باهام باشه کمکم کنه هم دیگرو دوست داشته باشیم باورتون نمیشه هر چقدر با این نیت میرفتم جلو هرسری ناامیدتر و پریشون تر میشدم یادمه اول سری روی دخترخالم حساب کردم خیلی بهش محبت میکردم کمکش میکردم یه سری اخلاقیات داشت که دوست نداشتم ولی بازم میگفتم اشکال هی یکی باشه ولی اصلا به طرز خیلی بد و سریعی ازهم جدا شدیم و حتی قهر کردیم و واقعا ناامید شدم قبلش روی استادم حساب کردم چون میدیدم آدم خوبیه و دوستش داشتم یادمه روز تولدش کادو و دسته گل میخریدم خیلی بهش کمک کردم هرطوری سعی میکردم بهش بچسبم ولی چون استادم زیاد وقت نداشت اونقدر بی محلی دیدم که خودم ول کردم این سیکل همین طور ادامه داشت و من واقعا نمیفهمیدم قضیه چیه تا اینکه اونقدر خسته و درمونده شدم و از خدا کمک خواستم که کمکم کنه و باید بگم واقعا تسلیم خدا شدم
یادمه یک هفته تمام زندگی برام پوچ بود میگفتم چرا من و بقیه اومدیم این دنیا ( ببخشید البته ) که مثل پستانداران زندگی کنیم پس این اشرف مخلوقات چیه که میگن یک هفته کلی سوال بی جواب داشتم و بعد مدتی خیلی اتفاقی با سایت استاد عزیزم اشنا شدم و این فایلتون برای من یه تکونه که باید بارها تکرارش کنم چون ذهن فراره و انسان فراموش کاره
شاید باورتون نشه وقتی شرک واضح خانوادمو میبینم و بهشون گوشزد میکنم که این شرکه و. … مقاومت میبینم حتی بعد پشیمون میشم که گفتم چون اونقدر تعصب دارن و فکر میکنند میدونند که طرف پشیمون میشه ولی باید بگم جواب درستی برا اون کارشون ندارن و سالها پدر و مادرشون این کار رو کردن و اونم بدون تفکر و جواب درست فقط پذیرفته ، حقیقتش باید بگم این آدمها چشمانشون بسته هست مثل فیلم مارتیکس 1 که وقتی نئو مارتیکس رو پیدا میکنه میپرسه چشمهام خیلی درد میگه و جواب میگیره بخاطر اینکه تا حالا ازش استفاده نکردی
این کار افراد منو یاد گذشتگان در قرآن میندازه که پیامبران برای هدایتشون میرفتن که به خدا ایمان بیارید و اونها میگفتن مگه میشه ما بت هایی که پدرانمان اونهارو میپرستیدن رو رها کنیم تو جامعه ما همین بت پرستی به شکل دیگه ای هست ، من به آبجیمم گفتم خدارو باید صدهزارین بار شکر و سجده کنم که تا آخر عمر جاهل نموندم و خدا کمکم کرد و چشهامو باز کنم و راهمو ببینم ، برای همه مردم این آرزو رو دارم
استاد عزیزم ممنونم بخاطر فایلهای زیباتون بازم بفرستید خیلی به ما کمک میکنه، میخواستم الان که ایام محرم هست درمورد عزاداری و کارهایی که ما میکنیم فایل بسازید واقعا من به شخصه خیلی نیاز دارم من پرسیدم که قبلا فایلهایی داشتید در این مورد و بخاطر اعتقادات تعصبی برخی دوستان برداشتید واقعا به اون فایلها نیاز دارم اگر هم اون فایلهارو بذارید که عالیه دوستانی که مخالف این صحبتها هستن میتونند این فایلهارو گوش ندن
و یه سوال دیگم دارم که برای من هنوز واضح نیست که اگر ما فقط باید روی خدا حساب کنیم پس قضیه توسل به امامان چیه که میگن که نذر میکنم تا روز حساب فلان امام شفیع من بشه و. …. ( من اینو شنیدم ) اگر فایلی هم در این مورد بسازید خیلی ممنون میشم
بعد نوشتن رد پای اولم نشستم 30 تا جاکلیدی درست کردم رنگ کردم تا فردا دست به عمل بزنم
وقتی رنگ میکردم چون ریزه جاکلیدیا، گفتم خدایا خودت کمکم کن قدرت بده به دستام
الان میخواستم بخوابم قبل اومدن به سایت قرآن و برداشتم نمیدونستم از کدوم صفحه مونده که ادامه شو بخونم یهویی رفتم جزء30
سوره نباء و عصر و قدر و علق و توحید رو خوندم
وقتی سوره نبا رو خوندم به خودم گفتم ببین این همه سال سوره نبا مورد علاقه ات بود
حتی معنیشم نخونده بودی
آخه وقتی بچه بودیم فکر کنم ابتدایی میخوندم اونموقع میرفتیم کلاس قرآن سه ماه تابستونو
جزء 30 رو حفظ کردیم و امتحانشو دادیم و قبول شدیم بدون اینکه معنیشو بخونیم
من سال ها با این ترس که شنیده بودم هر کس حفظ قرآن و شروع کنه و رها کنه و ادامه نده خوب نیست
من سالها از قرآن هم میترسیدم که من یه جزء حفظ کردم و ترسای دیگه
ولی الان قرآن و بغل هم میکنم یه جاهایی ترجمه هاشو که میخونم حالت داستانی میخونمش با صدای لحن
و چقدر خوشحالم که خدا قرآن رو کلامش رو بهم هدیه داد
بعد اومدم اینجا تو سایت که متن این قسمت و بخونم و بخوابم
به اینجا که رسیدم
خداوند قادر است به شکل همراه، همکار یا مشاوری عالی، وارد زندگیات شود، به شکل مشتری، بازار و ایدهای ثروت آفرین، وارد کسب و کارت شود و جان دوبارهای به آن ببخشد، به شکل دارویی شفا بخش وارد بدنت می شود، اگر این قدرت را باور کنی.
خداوند قادر است به هر شکلی که تو میخواهی و میتوانی آن را در ذهنت بسازی، وارد تجربه زندگیات بشود.
تک تک این جملاتو حس کردم و عمیقا لبخند زدم
آخه چند روز پیش من تصمیم گرفتم که حساس نباشم به سرما
چون چند سالی بود هر وقت یه باد ملایم بهم میخورد زود گوشام و گونه هام درد میکرد حتی من کلاه پشم سرم میکردم میخوابیدم ،جدیدا بیرون میرفتم اگه کلاه نبود زود گوشام درد میکرد شدید
ولی اونروز فک کنم 7 روزی شد از این تصمیمم داشتم به اینکه آتش برای حضرت ابراهیم ماهیتش رو تغییر داده فکر میکردم
گفتم خدا تویی قدرتمند من میخوام از این به بعد خودمو به تو بسپرم در مورد همه چیز ،فقط یکی یکی کمکم کن که ایمان و باورم بهت تقویت بشه ، تو میتونی باد سرد رو وقتی به صورت و بدنم میخوره رو گرمش کنی با اینکه حس میکنم سرما رو ولی سردیشو ازش بگیری وقتی به بدنم میخوره مثل یه اکثیر شفا بخش عمل کنه و بدنم هم گرم باشه
من اینو گفتم و بعدپنجره اتاقمو باز کردم یهویی دیدم بادی که میخوره به صورتم اصلا هیچی حس نمیکنم دردی در گوشم یا گونه هام نبود
گفتم خدا چقدر زود گفتم و موجود شد تو موجودش کردی خواسته مو
امروز که هوا سرد بود من دیگه کلاه سرم نذاشتم رفتم کلاس با وجود سرمایی که بود گوشام کاملا سالم و عالی بودن دیگه فقط گرما حس میکردم از بادی که به صورتم میخورد
الان که متن رو خوندم گفتم آره
خدا برای من گرما شد در سردی هوا
خدا برای من این سه ماه حامی شد تو همه کارام
آرامش شد
قدرتمندیشو نشونم داد به راه های مختلف
لبخند روی لب آدما که بهم لبخند میزنن شد
احترام و توجه و ارزشمندی و عشق و شادی و سلامتی شد
کمکم کرد هر لحظه
هدایتم کرد
ایده های خاص بهم الهام کرد
دست قوی شد برای کشیدن نقاشی های خیلی ریز
و خیلی بهترین های دیگه
و از خدا سپاسگزارم بابت این همه بینهایت عشقی که به من داره و همه کاراشو ول کرده داره فقط و فقط به من کمک میکنه
من به تازگی البته با کار کردن روی خودم دوتا از پاشنه های آشیلم رو پیدا کردم .اولیش توحیده دومیش عدم داشتن عزت نفس واحساس لیاقته که از نظر خودم توحید خیلی برام پررنگتره.
من چند سال پیش به واسطه احساس خوبی که داشتم و خیلی خیلی دعای خیر میکردم به طرز معجزه آسایی به یه شغل بسیار عالی هدایت شدم ودر واقع همزمان آزادی زمانی ،مکانی ومالی رو برام داشت.
به خاطر باورهای اشتباه که یکیشون هم عدم داشتن احساس لیاقت برای این شغل خوب کارم رو خیلی راحت از دست دادم.
دقیقا یادمه برای برگشتن دوباره به هرکسی که فکرشو میکردم رو زدم به غیر از خدا ونتیجش شد که من دیگه نتونستم برم سرکار.استاد دقیقا درست میگین من روی غیر از خدا حساب کردم و از همون جا ضربه خوردم.
ویه مطلب دیگه ایی که الان برام هست خوب من یه مدتیه خیلی جدی دارم روی خودم کار میکنم نتیجه های کوچکی هم به واسطه وبه اندازه کار کردنم داشتم ولی هی باخودم میگفتم چرا تغییری که باید وشاید برای من رخ نمیده ،تا فهمیدم که یه شرک خیلی خیلی بزرگ دارم که تا چند وقت پیش اصلا متوجهش نشده بودم ،خب برادر من دنبال انجام یه کاریه که طرف مقابلش قول یه پول بسیار خوبی رو بهش داده ومن متوجه شدم که حساب بسیار ویژه ایی روی اون فرد وروی برادرم باز کردم یعنی حتی وقتی میخواستم تجسم کنم میگفتم وقتی اون بهمون پول بده اون کار مورد دلخواهمو انجام میدم یعنی تا این حد ،بعد فهمیدم خدای من دوتا شرک وحشتناک بزرگی دارم ،البته الان خیلی دارم روی کنترل ذهنم کار میکنم که آتنا حواست باشه دقیقا شرکه ،بخاطر اینم هست که پیشرفتی برات انجام نمیشه گاهی نجواهای ذهنم میاد میگه اگه اون پولو بده خیلی عالیه ،سریع ذهنمو جمع جور میکنم میگم نجوای شیطانه(شرکه)ومن باید وفقط روی خدا باید حساب کنم .باید فایل های توحیدی رو بیشتر گوش بدم تا قدم به قدم تکاملم رو طی کنم،خدایا هدایتم کن به راه راست به راه کسانی که به اونها نعمت اعطا کردی ،استاد جان وخانم شایسته عزیزم خیلی از شما ممنونم.
سلام به آموزگار و دست خداوند در زندگیم استاد عباس منش و خانم شایسته و همه دوستان هم مسیرم
نمیدونم از کجا شروع کنم در مورد توحید هر موقع به توحید و شرک فکر میکنم میبینم که انقدر این شرک درونی هست تو وجودم انگار که نسل اندر نسل مشرک بودم و شاید برا همینه که خدا میدونسته نسل ما ادمها چقدر مشرکیم و فقط گفته شرک رو نمیبخشم استاد بخوام از تجربیات زندگی خودم بگم بی نهایت تجربه دارم از شرکهایی که ورزیدم و پس کله ای هایی که خوردم و با صورت تو در و دیوار رفتم یادمه کارشناسی ارشدمو گرفته بودم آشنای پدرم شهردار اون شهر بود و من بابام رابطش باهاش خوب نبود چقدر به پدرم میگفتم که چرا تو خوب نیستی باهاش چون فقط اون میتونه بهم کار بده هر روز یه پوشه میزدم زیر بغلم میرفتم دس به سینه تو دفترش و دست از پا درازتر بر میگشتم اون روزها گذشت ناامیدانه رو کردم به بنده دیگر خدا یکی از آشناهای خانمم استاد دانشگاه بود بهم گفت برو دکترا بخون من هیات علمیت کنم تو این دانشگاه یادمه اون سال اندازه پول یه ماشین هزینه کردم وقت گذاشتم رفتم دکترا با این امید که فلانی وعده داده و من حساب کردم روش تا این که به پایان نامه رسیدم در همان روزها پیگیری میکردم فلانی چیکار کنم دکترا داره تموم میشه برام کاری کنه انقد رفتم اومدم طرف آخرش جواب تلفن منم نمیداد انقد خودمو و خدای خودمو ذلیل کردم تا اینکه خدا کمکم کرد یه جایی بهم برخورد دکترا رو بیخیال شدم تو همون پایان نامه و ادامه ندادم یه پراید گرفتم افتادم مسافرکشی کردم یادم میاد اولین توکلهای واقعیم اون موقع شروع شد چون تو اون شهری که میخواستم مسافر کشی کنم کلا غریبه بودم و هیچ آشنایی نداشتم ناخود آگاه پناه بردم به خدا گفتم خدایا من که بلد نیستم خدا راهنماییم کرد ایده هایی که داد کم کم راه افتادم بعد خدا به دلم انداخت که تو این وضعیت نمیمونی هدایت شدم مهاجرت کردم بعد با استاد عباسمنش آشنا شدم الان خدارو شکر من انقد تغییر کردم که یک سال پیش خودمو نمیشناسم هم از نظر درامدی هم هر زمینه ای که فکرشو بکنم
و جاهایی بوده که رو خدا حساب کردم و خدا برام همه کار کرده نمونش دیروز با خانمم پاسور بازی میکردم نتیجه بازی 6 دست خانمم برده بود 5 دست من تو دلم گفتم خدایا بازیه برد و باخت برام مهم نیست ولی برا اینکه ایمانم قوی بشه هدایتم کن کت کنم به خدا قلبم یه صدایی شنیدم گفت این دستو کت میکنی انقد راحت اون دستو کت کردم و بردم چقدر ایمانم قوی تر شد یا دیشب نزدیکهای خواب هوا ابری بود و بارون میومد به خانمم گفتم فردا از خدا خواستم سر ظهر افتاب باشه بریم بالکون خونمون بشینیم هندونه بخوریم بعد خانمم یه لبخندی زد خوابیدیم فرداش خدا شاهده از صب بارون شدید میومد هوا کاملا با ابر سیاه پر بود دقیقاسر ظهر ساعت 2 آفتاد اومد بیرون هوا گرم شد سریع هندونه برداشتم رفتیم بالکون خوردیم بعدش دقیقا بعدش ابر اومد دوباره هوا سرد شد بارون شروع شد به خدا خانمم میگفت هنگ کردم میگفت دیشب انقد با اطمینان گفتی فکر کردم با خدا قرار گذاشتی و تموم شده با خودم گفتم این چرت میگه هوا با این بارون افتاب کجا بود ولی من خیلی مطمئن بودم تعجب هم نکردم بعدش انقدر ایمان من و خانمم زیاد شد که میخوام این 2 تا اتفاقو هر روز یاداوری کنم به خودم
یه چیزی هم که درک کردم اینه که اولا تو بحث توحید هم تکامل خیلی مهمه حتی حضرت موسی و حضرت ابراهیم هم تکاملی رفتن تا انقدر ت حیدی بشن یا خود استاد عباس منش دوم به قول استاد بحث توحید بحث کلام و حرف زدن نیست فرکانس و باور مهمه با خودم میگفتم درخواست از آدمها خیلی خوبه و تشکر کردن از آدمها ولی مهم اینه رو اون ادمها حساب میکنی یا رو خدای اونها
اگه رو خدا حساب کنیم به نظر من نشونش اینه که این احساساتو تجربه نمیکنیم
ترس، نگرانی، ناامیدی،
برعکس اگر تو هر اتفاقی بعدش این احساساتو تجربه کردیم یعند شرک ورزیدیم
این مثال خیلی به خود من کمک میکنه همیشه به خودم میگم فکر کن یه کاری میخوای انجام بدی مثلا میخوای یه وامی بگیری وقتی میری پیش ریس بانک مرکزی و بهت قول میده میگه وامت با من با چه حسی برمیگردی خونه چه رفتاری داری اگه همون حسو نسبت به خواسته هات از خدا داری یعنی رو خدا هم میتونی حساب کنی اگه برم ریس بانگ بگه وامت با من خوشحالم شادم چون میگم قطعیه چطوره که وقتی چیزی از خدا میخوام اینجوری نیستم اینجاست که متوجه میشم بله زبان مهم نیست فرکانس مهمه
تصمیم میگیرم متعهد بشوم و در کوچکترین چیزها تا بزرگترین چیزها توحیدی عمل کنم
سلام به استاد عزیزم ؛ سلام به خانم شایسته گرامی و سلام به تمامی دوستان و همسفران عزیزم.
آیه ۳۶ سوره زمر «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؛ آیا خدا کفایتکننده بندهاش نیست» ناظر بر این معناست که اگر انسان به خداوند اتکال داشته باشد و رشته اطمینان خود را به خدا تقویت کند، خداوند بهترین نگه دارنده و پشتوانه او خواهد بود.
استاد عزیزم همه ما از طرق مختلفی شنیدیم که باید بخدا ایمان داشته باشیم و خیلی داستانها از توحید و توکل بخدا داشتن شنیدیم ، موسی ، مریم ، ابراهیم ، نوح ، پیامبر همه و همه شنیده ایم و شگفت زده شدیم و کاملا نتیجه ایمان داشتن به خدا رو درک کردیم ولی نمیدونم چطور میشه که گاها هر کس نسبت به پررنگ بودن و کم رنگ بودن ایمانش به خداوند یکتا ، بعضی جاها به طرقی از مسیر منحرف میشیم و معمولا سهوا این اتفاق میوفته ولی بعد اینکه کار از کار میگذره یا آبا از آسیاب میوفته و متاسفانه معمولا بعد از متضرر شدن پی به اشتباهمون میبریم و متوجه میشیم که ای دل غافل ما از کجا آسیب دیدیم. به نظر من واسه اینکه منحرف نشیم و یا حتی نهایتا کمتر منحرف بشیم باید ” توحید ” تبدیل بشه به ” سبک زندگی ” ما یعنی توحیدی زندگی کردن بشه روال معمولی زندگیمون مثل بیشتر عاداتی که داریم ، اونموقع آلارم هشدار در مواقع حساس خود به خود بصدا خواهد آمد و ما در مسیر درست طی طریق خواهیم کرد.
امیدوارم که همگی تا ابد توحیدی فکر کنیم توحیدی عمل کنیم و توحیدی زندگی کنیم ؛ آمین.
بنام خدای یکتای بی همتا
استادجان سپاس گذارم که منو با خدای واقعی ام آشنا کردین
استاد، شما خیلی خوب به هدف تون رسیدین از طریق شما آدم های زیادی با خدای یکتا واقعی آشنا شدن.
هرکجا دیدیم زندگی خیلی سخت داره پیش میره، بدشانسی میاریم این نشونه ای بزرگی است که بما میگه داریم شرک میورزیم
و هر زمان که کارها راحت پیش میره بدونیم خدا داره کارهارو انجام میده
وقتی حرف مردم برای ما مهم است تصمیمات و رفتار های زندگی مارو تحت تاثیر قرار میده یعنی داریم شرک میورزیم چون فکر میکنیم اگر مردم از ما ناراضی باشن ما به جای نمیرسیم.
در هر موردی که روی فردی، گروهی یا هرچیزی غیر از خدا حساب کنیم ضربه میخوریم.
شرک بزرگترین عامل بدبختی است.
شرک یعنی قدرت دادن به هرچیزی بیرون از خودمون
وقتی فکر میکنیم برای اینکه یک کیس عالی عاشقمون بشه و ازدواج موفق داشته باشیم حتما باید خانواده ای پولدار داشته باشم، زیبایی خاصی داشته باشم، قدم فلان باشه، و یا هر معیار دیگه ای که بیرونی است و خارج از کنترول ما است داریم شرک میورزیم چون فکر میکنیم اگر این فاکتور هارو نداشته باشیم به خواسته مون نمیرسیم و احساس سرخورده گی و ناامیدی میکنیم.
یا برای رسیدن به استقلال مالی حتما باید فلان سرمایه را داشته باشم در فلان شهر یا کشور باشم در غیر آن رسیدن به خواسته ام امکان پذیر نیست
در صورتیکه حقیقت این است که وقتی ما به خداوند وصل بشیم وقتی فقط روی خدا حساب کنیم، توکل کنیم، احساس خوب داشته باشیم ما خیلی راحت به هرآنچیزی که بخواهیم میرسیم
حضرت یوسف توکلش به خدا بود روی خدا حساب میکرد. و خدا هم به او عزت، مقام. منزلت داد.
اما همین یوسف نبی وقتی در زندان شرک ورزید چند سال به مدت زندانی بودنش اضافه شد
میخوام بگم هر کسی با هرجایگاهی،با هر گذشته ای و در هر زمانی که باشیم چی هزاران سال پیش چی الان و چی هزاران سال بعد قانون خدا یک جور عمل میکندو تغییری در سنت الهی نیست.
شرک عامل بدبختی است
توحید عامل خوشبختی
خدایا بهم توفیق بده عمل کنم به هرانچه که آموخته ام
آمـــین.
بسم الله الرحمن الرحیم
درود به همه دوستان و استاد گرامی عزیز
خداروشکر شکر میکنم که صحبت در مورد این موضوع مهم یعنی شرک بارها و بارها برای من تکرار میشود و هر بار منو آگاه میکنه که حواست باشه خالق روی این موضوع تاکید کرده و تو باید دور باشی از افکار شرک آلود و اعمال شرک آلود
کمک خواستن و امید داشتن به غیر خدا همیشه در طول تاریخ محکوم به شکست بوده موضوع شرک خیلی اهمیت داره من همیشه باید از خدا یاری بطلبم و فراموش نکنم که فقط و فقط و فقط اوست که میتواند نیازهای منو برآورده کنه نه هیچ کس و هیچ چیز دیگری ،
به اطراف که نگاه کنیم و زندگی خودمان و دیگران بسیار زیاد آثار شرک رو متوجه میشیم
یه بنده خدایی واسه استخدام در شرکتی که من اونجا کار میکنم بارها از من میخواست تا برای استخدام شدنش کاری کنم براش واسطه بشم به اصطلاح پارتیش بشم از این دست مثال ها همه ما داریم و من به خودم میگم
یاد بگیر قدرت رو به ارباب بدی تا او ربوبیت کنه و تو بندگی چون وظیفه تو بندگی کردن است ، تسلیم بودن است
اگر من امید به غیر خدا داشته باشم یعنی بندگی خدا را نکرده ام ، یعنی خدا را در نظر نگرفته ام و او هم میتواند مرا در نظر نگیرد که در این صورت سخت ضرر میکنم
ایاک نعبدُ و ایاک نستعین
سلام استاد عزیزم
حرفهاتون خیلی زیبا بود حقیقتش وقتی اول این حرفهارو میشنوم نمیدونم چرا میترسم. ترسم شاید بخاطر این بوده که هیچ وقت از این حرفها نشنیدم و یه چیزی تو وجودم ترس برش میداره که این چی میگه وای وسطهای فایل خیلی احساس خوبی پیدا کردم و وقتی به گذشتم و رفتار خانوادم رو میبینم که زندگیم همش شرکه
اصلا خدارو نشناختم همش ترس و ناامیدی ،یادمه وقتی جونتر بودم همش دنبال یه نفر بودم که باهام باشه کمکم کنه هم دیگرو دوست داشته باشیم باورتون نمیشه هر چقدر با این نیت میرفتم جلو هرسری ناامیدتر و پریشون تر میشدم یادمه اول سری روی دخترخالم حساب کردم خیلی بهش محبت میکردم کمکش میکردم یه سری اخلاقیات داشت که دوست نداشتم ولی بازم میگفتم اشکال هی یکی باشه ولی اصلا به طرز خیلی بد و سریعی ازهم جدا شدیم و حتی قهر کردیم و واقعا ناامید شدم قبلش روی استادم حساب کردم چون میدیدم آدم خوبیه و دوستش داشتم یادمه روز تولدش کادو و دسته گل میخریدم خیلی بهش کمک کردم هرطوری سعی میکردم بهش بچسبم ولی چون استادم زیاد وقت نداشت اونقدر بی محلی دیدم که خودم ول کردم این سیکل همین طور ادامه داشت و من واقعا نمیفهمیدم قضیه چیه تا اینکه اونقدر خسته و درمونده شدم و از خدا کمک خواستم که کمکم کنه و باید بگم واقعا تسلیم خدا شدم
یادمه یک هفته تمام زندگی برام پوچ بود میگفتم چرا من و بقیه اومدیم این دنیا ( ببخشید البته ) که مثل پستانداران زندگی کنیم پس این اشرف مخلوقات چیه که میگن یک هفته کلی سوال بی جواب داشتم و بعد مدتی خیلی اتفاقی با سایت استاد عزیزم اشنا شدم و این فایلتون برای من یه تکونه که باید بارها تکرارش کنم چون ذهن فراره و انسان فراموش کاره
شاید باورتون نشه وقتی شرک واضح خانوادمو میبینم و بهشون گوشزد میکنم که این شرکه و. … مقاومت میبینم حتی بعد پشیمون میشم که گفتم چون اونقدر تعصب دارن و فکر میکنند میدونند که طرف پشیمون میشه ولی باید بگم جواب درستی برا اون کارشون ندارن و سالها پدر و مادرشون این کار رو کردن و اونم بدون تفکر و جواب درست فقط پذیرفته ، حقیقتش باید بگم این آدمها چشمانشون بسته هست مثل فیلم مارتیکس 1 که وقتی نئو مارتیکس رو پیدا میکنه میپرسه چشمهام خیلی درد میگه و جواب میگیره بخاطر اینکه تا حالا ازش استفاده نکردی
این کار افراد منو یاد گذشتگان در قرآن میندازه که پیامبران برای هدایتشون میرفتن که به خدا ایمان بیارید و اونها میگفتن مگه میشه ما بت هایی که پدرانمان اونهارو میپرستیدن رو رها کنیم تو جامعه ما همین بت پرستی به شکل دیگه ای هست ، من به آبجیمم گفتم خدارو باید صدهزارین بار شکر و سجده کنم که تا آخر عمر جاهل نموندم و خدا کمکم کرد و چشهامو باز کنم و راهمو ببینم ، برای همه مردم این آرزو رو دارم
استاد عزیزم ممنونم بخاطر فایلهای زیباتون بازم بفرستید خیلی به ما کمک میکنه، میخواستم الان که ایام محرم هست درمورد عزاداری و کارهایی که ما میکنیم فایل بسازید واقعا من به شخصه خیلی نیاز دارم من پرسیدم که قبلا فایلهایی داشتید در این مورد و بخاطر اعتقادات تعصبی برخی دوستان برداشتید واقعا به اون فایلها نیاز دارم اگر هم اون فایلهارو بذارید که عالیه دوستانی که مخالف این صحبتها هستن میتونند این فایلهارو گوش ندن
و یه سوال دیگم دارم که برای من هنوز واضح نیست که اگر ما فقط باید روی خدا حساب کنیم پس قضیه توسل به امامان چیه که میگن که نذر میکنم تا روز حساب فلان امام شفیع من بشه و. …. ( من اینو شنیدم ) اگر فایلی هم در این مورد بسازید خیلی ممنون میشم
واقعا ما جون ها تشنه این حرفها و ساختن خودمونیم
دوستان لایک کنید تا استاد فایل بسازن ممنون
دوستتون دارم خیلی خیلی خیلی
همیشه شاد باشید
سلام دوست عزیز
در آیت الکرسی ( آیه 255 سوره بقره ) خداوند میفرماید که: کیست کسی که در نزد الله بدون اذنش شفاعت کند.
اذن به معنی رضایت بر انجام عملی قبل از انجام آن است، و شفاعت به معنای واسطه گری میباشد.
درک معنی این جمله جواب کامل سئوال شماست.
و من الله توحید و توفیق
سلام ممنون که جواب دادین
آیه خیلی زیبا بود
آیه بصورت علامت سوال اومده که کیست نزد خدا بدون رضایت او واسطه گری کند؟ ممنون میشم منو واضح و روشن کنید که یعنی خدا اگه بخواد اجازه میده یا نمیده؟
و اگه اجازه میده ما چطور بفهمیم که خدا اجازه رو داده؟
بازم ممنونم
به نام ربّ
سلام با بینهایت عشق
34. من امروز دومین باره که میام رد پامو میذارم
بعد نوشتن رد پای اولم نشستم 30 تا جاکلیدی درست کردم رنگ کردم تا فردا دست به عمل بزنم
وقتی رنگ میکردم چون ریزه جاکلیدیا، گفتم خدایا خودت کمکم کن قدرت بده به دستام
الان میخواستم بخوابم قبل اومدن به سایت قرآن و برداشتم نمیدونستم از کدوم صفحه مونده که ادامه شو بخونم یهویی رفتم جزء30
سوره نباء و عصر و قدر و علق و توحید رو خوندم
وقتی سوره نبا رو خوندم به خودم گفتم ببین این همه سال سوره نبا مورد علاقه ات بود
حتی معنیشم نخونده بودی
آخه وقتی بچه بودیم فکر کنم ابتدایی میخوندم اونموقع میرفتیم کلاس قرآن سه ماه تابستونو
جزء 30 رو حفظ کردیم و امتحانشو دادیم و قبول شدیم بدون اینکه معنیشو بخونیم
من سال ها با این ترس که شنیده بودم هر کس حفظ قرآن و شروع کنه و رها کنه و ادامه نده خوب نیست
من سالها از قرآن هم میترسیدم که من یه جزء حفظ کردم و ترسای دیگه
ولی الان قرآن و بغل هم میکنم یه جاهایی ترجمه هاشو که میخونم حالت داستانی میخونمش با صدای لحن
و چقدر خوشحالم که خدا قرآن رو کلامش رو بهم هدیه داد
بعد اومدم اینجا تو سایت که متن این قسمت و بخونم و بخوابم
به اینجا که رسیدم
خداوند قادر است به شکل همراه، همکار یا مشاوری عالی، وارد زندگیات شود، به شکل مشتری، بازار و ایدهای ثروت آفرین، وارد کسب و کارت شود و جان دوبارهای به آن ببخشد، به شکل دارویی شفا بخش وارد بدنت می شود، اگر این قدرت را باور کنی.
خداوند قادر است به هر شکلی که تو میخواهی و میتوانی آن را در ذهنت بسازی، وارد تجربه زندگیات بشود.
تک تک این جملاتو حس کردم و عمیقا لبخند زدم
آخه چند روز پیش من تصمیم گرفتم که حساس نباشم به سرما
چون چند سالی بود هر وقت یه باد ملایم بهم میخورد زود گوشام و گونه هام درد میکرد حتی من کلاه پشم سرم میکردم میخوابیدم ،جدیدا بیرون میرفتم اگه کلاه نبود زود گوشام درد میکرد شدید
ولی اونروز فک کنم 7 روزی شد از این تصمیمم داشتم به اینکه آتش برای حضرت ابراهیم ماهیتش رو تغییر داده فکر میکردم
گفتم خدا تویی قدرتمند من میخوام از این به بعد خودمو به تو بسپرم در مورد همه چیز ،فقط یکی یکی کمکم کن که ایمان و باورم بهت تقویت بشه ، تو میتونی باد سرد رو وقتی به صورت و بدنم میخوره رو گرمش کنی با اینکه حس میکنم سرما رو ولی سردیشو ازش بگیری وقتی به بدنم میخوره مثل یه اکثیر شفا بخش عمل کنه و بدنم هم گرم باشه
من اینو گفتم و بعدپنجره اتاقمو باز کردم یهویی دیدم بادی که میخوره به صورتم اصلا هیچی حس نمیکنم دردی در گوشم یا گونه هام نبود
گفتم خدا چقدر زود گفتم و موجود شد تو موجودش کردی خواسته مو
امروز که هوا سرد بود من دیگه کلاه سرم نذاشتم رفتم کلاس با وجود سرمایی که بود گوشام کاملا سالم و عالی بودن دیگه فقط گرما حس میکردم از بادی که به صورتم میخورد
الان که متن رو خوندم گفتم آره
خدا برای من گرما شد در سردی هوا
خدا برای من این سه ماه حامی شد تو همه کارام
آرامش شد
قدرتمندیشو نشونم داد به راه های مختلف
لبخند روی لب آدما که بهم لبخند میزنن شد
احترام و توجه و ارزشمندی و عشق و شادی و سلامتی شد
کمکم کرد هر لحظه
هدایتم کرد
ایده های خاص بهم الهام کرد
دست قوی شد برای کشیدن نقاشی های خیلی ریز
و خیلی بهترین های دیگه
و از خدا سپاسگزارم بابت این همه بینهایت عشقی که به من داره و همه کاراشو ول کرده داره فقط و فقط به من کمک میکنه
سلام استاد عزیزم ودوستان خوبم.
من به تازگی البته با کار کردن روی خودم دوتا از پاشنه های آشیلم رو پیدا کردم .اولیش توحیده دومیش عدم داشتن عزت نفس واحساس لیاقته که از نظر خودم توحید خیلی برام پررنگتره.
من چند سال پیش به واسطه احساس خوبی که داشتم و خیلی خیلی دعای خیر میکردم به طرز معجزه آسایی به یه شغل بسیار عالی هدایت شدم ودر واقع همزمان آزادی زمانی ،مکانی ومالی رو برام داشت.
به خاطر باورهای اشتباه که یکیشون هم عدم داشتن احساس لیاقت برای این شغل خوب کارم رو خیلی راحت از دست دادم.
دقیقا یادمه برای برگشتن دوباره به هرکسی که فکرشو میکردم رو زدم به غیر از خدا ونتیجش شد که من دیگه نتونستم برم سرکار.استاد دقیقا درست میگین من روی غیر از خدا حساب کردم و از همون جا ضربه خوردم.
ویه مطلب دیگه ایی که الان برام هست خوب من یه مدتیه خیلی جدی دارم روی خودم کار میکنم نتیجه های کوچکی هم به واسطه وبه اندازه کار کردنم داشتم ولی هی باخودم میگفتم چرا تغییری که باید وشاید برای من رخ نمیده ،تا فهمیدم که یه شرک خیلی خیلی بزرگ دارم که تا چند وقت پیش اصلا متوجهش نشده بودم ،خب برادر من دنبال انجام یه کاریه که طرف مقابلش قول یه پول بسیار خوبی رو بهش داده ومن متوجه شدم که حساب بسیار ویژه ایی روی اون فرد وروی برادرم باز کردم یعنی حتی وقتی میخواستم تجسم کنم میگفتم وقتی اون بهمون پول بده اون کار مورد دلخواهمو انجام میدم یعنی تا این حد ،بعد فهمیدم خدای من دوتا شرک وحشتناک بزرگی دارم ،البته الان خیلی دارم روی کنترل ذهنم کار میکنم که آتنا حواست باشه دقیقا شرکه ،بخاطر اینم هست که پیشرفتی برات انجام نمیشه گاهی نجواهای ذهنم میاد میگه اگه اون پولو بده خیلی عالیه ،سریع ذهنمو جمع جور میکنم میگم نجوای شیطانه(شرکه)ومن باید وفقط روی خدا باید حساب کنم .باید فایل های توحیدی رو بیشتر گوش بدم تا قدم به قدم تکاملم رو طی کنم،خدایا هدایتم کن به راه راست به راه کسانی که به اونها نعمت اعطا کردی ،استاد جان وخانم شایسته عزیزم خیلی از شما ممنونم.
خدایا شکرت .
بنام رب بسیار بخشنده و بی حساب روزی دهنده من
سلام به آموزگار و دست خداوند در زندگیم استاد عباس منش و خانم شایسته و همه دوستان هم مسیرم
نمیدونم از کجا شروع کنم در مورد توحید هر موقع به توحید و شرک فکر میکنم میبینم که انقدر این شرک درونی هست تو وجودم انگار که نسل اندر نسل مشرک بودم و شاید برا همینه که خدا میدونسته نسل ما ادمها چقدر مشرکیم و فقط گفته شرک رو نمیبخشم استاد بخوام از تجربیات زندگی خودم بگم بی نهایت تجربه دارم از شرکهایی که ورزیدم و پس کله ای هایی که خوردم و با صورت تو در و دیوار رفتم یادمه کارشناسی ارشدمو گرفته بودم آشنای پدرم شهردار اون شهر بود و من بابام رابطش باهاش خوب نبود چقدر به پدرم میگفتم که چرا تو خوب نیستی باهاش چون فقط اون میتونه بهم کار بده هر روز یه پوشه میزدم زیر بغلم میرفتم دس به سینه تو دفترش و دست از پا درازتر بر میگشتم اون روزها گذشت ناامیدانه رو کردم به بنده دیگر خدا یکی از آشناهای خانمم استاد دانشگاه بود بهم گفت برو دکترا بخون من هیات علمیت کنم تو این دانشگاه یادمه اون سال اندازه پول یه ماشین هزینه کردم وقت گذاشتم رفتم دکترا با این امید که فلانی وعده داده و من حساب کردم روش تا این که به پایان نامه رسیدم در همان روزها پیگیری میکردم فلانی چیکار کنم دکترا داره تموم میشه برام کاری کنه انقد رفتم اومدم طرف آخرش جواب تلفن منم نمیداد انقد خودمو و خدای خودمو ذلیل کردم تا اینکه خدا کمکم کرد یه جایی بهم برخورد دکترا رو بیخیال شدم تو همون پایان نامه و ادامه ندادم یه پراید گرفتم افتادم مسافرکشی کردم یادم میاد اولین توکلهای واقعیم اون موقع شروع شد چون تو اون شهری که میخواستم مسافر کشی کنم کلا غریبه بودم و هیچ آشنایی نداشتم ناخود آگاه پناه بردم به خدا گفتم خدایا من که بلد نیستم خدا راهنماییم کرد ایده هایی که داد کم کم راه افتادم بعد خدا به دلم انداخت که تو این وضعیت نمیمونی هدایت شدم مهاجرت کردم بعد با استاد عباسمنش آشنا شدم الان خدارو شکر من انقد تغییر کردم که یک سال پیش خودمو نمیشناسم هم از نظر درامدی هم هر زمینه ای که فکرشو بکنم
و جاهایی بوده که رو خدا حساب کردم و خدا برام همه کار کرده نمونش دیروز با خانمم پاسور بازی میکردم نتیجه بازی 6 دست خانمم برده بود 5 دست من تو دلم گفتم خدایا بازیه برد و باخت برام مهم نیست ولی برا اینکه ایمانم قوی بشه هدایتم کن کت کنم به خدا قلبم یه صدایی شنیدم گفت این دستو کت میکنی انقد راحت اون دستو کت کردم و بردم چقدر ایمانم قوی تر شد یا دیشب نزدیکهای خواب هوا ابری بود و بارون میومد به خانمم گفتم فردا از خدا خواستم سر ظهر افتاب باشه بریم بالکون خونمون بشینیم هندونه بخوریم بعد خانمم یه لبخندی زد خوابیدیم فرداش خدا شاهده از صب بارون شدید میومد هوا کاملا با ابر سیاه پر بود دقیقاسر ظهر ساعت 2 آفتاد اومد بیرون هوا گرم شد سریع هندونه برداشتم رفتیم بالکون خوردیم بعدش دقیقا بعدش ابر اومد دوباره هوا سرد شد بارون شروع شد به خدا خانمم میگفت هنگ کردم میگفت دیشب انقد با اطمینان گفتی فکر کردم با خدا قرار گذاشتی و تموم شده با خودم گفتم این چرت میگه هوا با این بارون افتاب کجا بود ولی من خیلی مطمئن بودم تعجب هم نکردم بعدش انقدر ایمان من و خانمم زیاد شد که میخوام این 2 تا اتفاقو هر روز یاداوری کنم به خودم
یه چیزی هم که درک کردم اینه که اولا تو بحث توحید هم تکامل خیلی مهمه حتی حضرت موسی و حضرت ابراهیم هم تکاملی رفتن تا انقدر ت حیدی بشن یا خود استاد عباس منش دوم به قول استاد بحث توحید بحث کلام و حرف زدن نیست فرکانس و باور مهمه با خودم میگفتم درخواست از آدمها خیلی خوبه و تشکر کردن از آدمها ولی مهم اینه رو اون ادمها حساب میکنی یا رو خدای اونها
اگه رو خدا حساب کنیم به نظر من نشونش اینه که این احساساتو تجربه نمیکنیم
ترس، نگرانی، ناامیدی،
برعکس اگر تو هر اتفاقی بعدش این احساساتو تجربه کردیم یعند شرک ورزیدیم
این مثال خیلی به خود من کمک میکنه همیشه به خودم میگم فکر کن یه کاری میخوای انجام بدی مثلا میخوای یه وامی بگیری وقتی میری پیش ریس بانک مرکزی و بهت قول میده میگه وامت با من با چه حسی برمیگردی خونه چه رفتاری داری اگه همون حسو نسبت به خواسته هات از خدا داری یعنی رو خدا هم میتونی حساب کنی اگه برم ریس بانگ بگه وامت با من خوشحالم شادم چون میگم قطعیه چطوره که وقتی چیزی از خدا میخوام اینجوری نیستم اینجاست که متوجه میشم بله زبان مهم نیست فرکانس مهمه
تصمیم میگیرم متعهد بشوم و در کوچکترین چیزها تا بزرگترین چیزها توحیدی عمل کنم
سلام بر استاد عزیزم و همه دوستانم
ردپای من در روزشمار تحول زندگی من، قدم 34
خیلی مطالب نوشته شده برای این فایل و اون دو کامنت منتخب دوستان پرمحتوا و پر از باورهای خوب بود.
من همشون رو کپی کردم و در سیومسیجم پِیست کردم تا با خواندن آنها درک بهتری از این موضوعات داشته باشم.
به نکاتی که در دفترم یادداشت کردم اشاره میکنم:
سیستم طوری طراحی شده که ما به وسیله فرکانسمان، خالق زندگی خودمان باشیم.
ما فقط نتیجه فرکانسهایی را تجربه میکنیم که منشاشان، باورهای خودمان هستند.
دلیل هر اتفاقی را در باورهای خود بجوییم، نه در عوامل بیرونی خودمان.
روی خدا حساب کنیم.
فراوانی جهانش را باور کنیم.
خود را لایق ارتباط مستقیم با این نیرو و دریافت الهاماتش بدانیم.
هماهنگی ذهن با روح.
تقویت توحید، عزت نفس و احساس لیاقت.
عزت نفس: عزیز دونستن خودمون.
من فقط خدا رو منبع و منشا ثروت و نعمت و فراوانی میدانم.
من فقظ روی خدا حساب میکنم.
توحید عملی راهکاری برای همه چیز است.
توحید عملی را باید در لحظات سخت نشان بدهیم.
دلیل هر نعمتی در زندگیم، برکتی از جانب خدا میدانم و
اگر زمانی به هر دلیلی، آن چیز از زندگی ام برود معنایش این است که
برکتی دیگر از خداوند در حال ورود به زندگی ام است.
من خداوند را منشا قدرت میدانم. و بقیه را دستان خدا.
خداوند همواره دستان زیادی برای یاری همگان دارد.
خداوند قادر است به هر شکلی که تو میخواهی و میتوانی آنرا در ذهنت بسازی، وارد تجربه زندگیات بشود.
خدا تنها منبع خیر، تنها منبع برکت، تنها منبع رزق، تنها منبع علم است.
من روی آدمها حساب نمیکنم. از آنها تشکر میکنم ولی فکر نمیکنم این محبت از طرف اونهاست.
من همیشه سپاسگزار پروردگار هستم و همه نعمتها از سوی اوست.
وقتی روی آدمها حساب میکنید آنها تغییر میکنند.
اگر جواب رد بگیرم بهم نمیریزم چون فقط این نیست که. خداوند از بینهایت طریق دیگه میتونه بهم بده.
خدا از راه دیگه ای بهم میده. از در دیگه ای بهم میبخشه.
هر وقت بخواید یار جمع کنید و بر افراد تکیه کنید شرک ورزیدید.
با خدا باش پادشاهی کن. بی خدا باش و هر چه خواهی کن.
هر وقت رو خدا حساب کردم، هر چی خواستم رو بهم داده.
اگر ما باورمون به خدا رو تقویت کنیم، ایمان داشته باشیم،
اون قدرت میتونه به راحتی درها رو برای ما باز کنه.
به راحتی میتونه موقعیت ها رو برای ما ایجاد کنه.
به راحتی میتونه رزق رو وارد سفره ما کنه.
به راحتی میتونه ما رو از فرش به عرش برسونه. (در هر زمینه ای)
به راحتی میتونه هر کاری رو که ما میخوایم رو انجام بده.
من باور قلبی به خدا دارم و فقط روی خدا حساب میکنم.
به اندازه ای که قدرت خدا رو باور کنی بهت همه چی میده.
بهت سلامتی، ثروت، نعمت، برکت، رزق، روزی، عشق، احترام، اعتبار و از هر چیزی بهترینش رو بهت میده.
هر چقدر بیشتر باورش کنی، بیشتر بهت میبخشه.
توکل کردن بر خدا شما رو به پادشاهی جهان میرسونه.
و در آخر،
به قول پیامبر اسلام:
شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشیم.
سلام به استاد عزیزم ؛ سلام به خانم شایسته گرامی و سلام به تمامی دوستان و همسفران عزیزم.
آیه ۳۶ سوره زمر «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؛ آیا خدا کفایتکننده بندهاش نیست» ناظر بر این معناست که اگر انسان به خداوند اتکال داشته باشد و رشته اطمینان خود را به خدا تقویت کند، خداوند بهترین نگه دارنده و پشتوانه او خواهد بود.
استاد عزیزم همه ما از طرق مختلفی شنیدیم که باید بخدا ایمان داشته باشیم و خیلی داستانها از توحید و توکل بخدا داشتن شنیدیم ، موسی ، مریم ، ابراهیم ، نوح ، پیامبر همه و همه شنیده ایم و شگفت زده شدیم و کاملا نتیجه ایمان داشتن به خدا رو درک کردیم ولی نمیدونم چطور میشه که گاها هر کس نسبت به پررنگ بودن و کم رنگ بودن ایمانش به خداوند یکتا ، بعضی جاها به طرقی از مسیر منحرف میشیم و معمولا سهوا این اتفاق میوفته ولی بعد اینکه کار از کار میگذره یا آبا از آسیاب میوفته و متاسفانه معمولا بعد از متضرر شدن پی به اشتباهمون میبریم و متوجه میشیم که ای دل غافل ما از کجا آسیب دیدیم. به نظر من واسه اینکه منحرف نشیم و یا حتی نهایتا کمتر منحرف بشیم باید ” توحید ” تبدیل بشه به ” سبک زندگی ” ما یعنی توحیدی زندگی کردن بشه روال معمولی زندگیمون مثل بیشتر عاداتی که داریم ، اونموقع آلارم هشدار در مواقع حساس خود به خود بصدا خواهد آمد و ما در مسیر درست طی طریق خواهیم کرد.
امیدوارم که همگی تا ابد توحیدی فکر کنیم توحیدی عمل کنیم و توحیدی زندگی کنیم ؛ آمین.
موفق و پیروز باشید 🌹💖🙏
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
چقدر من این فایل های توحیدی رو دوست دارم
چقدر مهمه که روزانه و هر لحظه بتونیم ذهن رو مهار کنیم و تنظیم کنیم روی خدای درونمون
تا قدرت رو به غیر ندیم
اگه پیشرفتی هست ، اگه رشد و وفور نعمتی هست همه چیز از لطف خداس
من قبلنا میگفتم خداروشکر استاد عباسمنش هست که به من این آگاهی ها برسه
اما این شرک بود
اعتبار از خدای استاد عباسمنش و خدای منه
که استاد بشه دستی از دستان خدا تا آگاهی های برتر به ما منتقل شه
خود استاد هم اعتبار هرچیزی که داره و به زبانمیاره رو به خدا نسبت میده .. من چرا شرک داشته باشم
*وقتی روی هرچیزی به غیر از خدا حساب میکنیم یعنی شرک می ورزیم
وقتی فکر میکنیم کسی میتونه مشکل ما رو حل کنه ، شرک ورزیدیم
*ما میتونیم درخواست داشته باشیم اما مهم «نیت درونی و قلب» ماس که ایا اعتبار رو از خدا میدونه و یا از سمت بنده خدا
*کسیکه به خدا توکل داره اگه به خواسته ش نرسه به هم نمیریزه چون میدونه از راه دیگه ای براش انجام خواهد شد
* روی هر کسی و چیزی غیر خدا حساب باز کنیم و ماندگاری رو منوط به حمایت غیر بدونیم، از همون ضربه میخوریم
من مصاحبه خوندن ها رو از همین فایل فک کنم یاد گرفتم بخصوص علاقه دارم به مصاحبه های رونالدو و مانی خوشبین، استیو هاروی، اپرا وینفری
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هر چه خواهی کن
در پناه الله
امروز ی تصمیم جدید گرفته ام با این که مغزم داره کلنجار میره
ولی باورم نمیشه قلبم و روحم آرامش داره
من آموزشگاه آرایشگری دارم
خدمات انجام میدادم الان قلبم و روحم فقط با آموزش حالش خوبه در صورتی که الهام شده که فقط آموزش بده خدمات را صفر کن
نتیجه اش بعداً میام میگم ؟؟؟؟
چون الان هیچ حرفی نمیخواهم بزنم تقریبا هفته آیی
500یا 1میلیون کار میکنم
.بعضی موقع ها هم روزی چند میلیونی کار میکنم 1میلیون 2500 امید ب خدا ببینیم بعد چی میشه توکل ب خدا دیگه باید شروع کنم