توحید عملی | قسمت ۲ - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1234 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نرگس گلستانی گفته:
    مدت عضویت: 2274 روز

    به نام خدای مهربان

    توحید عملی 2

    خانم شایسته عزیز چقدر عالی توحید رو از ریشه شرح دادین

    توحید یعنی درک و پذیرش این این اصل

    ” تمام اتفاقات زندگی ما به وسیله ی فرکانس هایی ست که به جهان هستی ارسال می‌کنیم و منشأ این فرکانس ها از باورهای ماست”

    یعنی خداوند ما رو موجودی فرکانسی خلق کرده، از آن طرف جهان رو طراحی کرده که فرکانس های ما رو بازتاب می‌ده.

    و توحید عملی یعنی اجرای بی قید و شرط این اصل در تمام جنبه‌های زندگی

    و شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر این اصل در زندگی خودمان

    وقتی که رد پای مریم عزیز رو میخوندم با خودم فکر کردم که؛ ببین این شرک چیه که اینقدر مخفیه

    اینقدر مخفی که شده عامل دور نگه داشتن من از خوشبختی و سعادت

    و به این درک رسیدم که زندگی به سبک توحید عملی چقدر عزتمندانه ست، چقدر در پیشگاه خداوند سرت بالاست و چه موهبت هایی همراه خودش داره، فقط همین اصل که روی دیگران حساب نکنی چقدر احساس فوق‌العاده‌ای

    اصلا زندگی میشه سراسر آرامش بدون هیچ ترس و نگرانی بابت رفتار آدم ها، قضاوت هاشون، جلب رضایت شون و هزاران منفعت

    از خودم بگم؛

    چهار سال پیش وقتی که دیگه کامل غرق شده بودم در شرک و به دنبال آن چرخه ای از مشکلات عجیب و غریب، اینقدر بی هدف و بی عزت نفس که زندگیم شده بود فقط بودن در فضای مجازی و رصد کردن انواع گروه‌های خانوادگی و دوستانه و

    دورهمی های حضوری با همان افراد..

    تحت تاثیر ورودی های نامناسب از آن ها، که کارشان به جایی رسیده بود ک خدا رو انکار می‌کردن اونم به واسطه‌ی هزاران فکت و دلیل به ظاهر منطقی از منجلابی خودساخته که اسمش رو زندگی گذاشته بودن..

    کم کم داشتند تاثیر خودشان را بر من می‌گذاشتند

    (آخ اصلا دلم نمیخواد ثانیه ای فکر کنم به اون روزها اصلا)

    هرگز دلم نمیخواست که به خدا شک کنم..

    توی همون اوضاع که ذهن و روحم در حال نبرد بودن، چندین شبانه روز فقط درخواست می‌کردم و به درگاه خدا گریه و زاری، اصلا نمیدونستم که چی بگم اون لحظه، فقط گفتم خدایا حتی یک لحظه دستم رو ول نکن، خدایا اجازه نده تا از گمراهان باشم، نمیخوام به تو شک کنم‌. شک کردن به تو برای من یعنی پایان زندگی.. خدایا ایمانم را به من برگردان

    مصداق همان آیه ی نورانی که می‌گوید

    رَبِّ إِنِّی لِـمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ پروردگارا، من به هر خیری که بر من فرو فرستی سخت نیازمندم.

    و خداوند دستم رو گرفت و مستقیم گذاشت توی دست استادم. مستقیم اومدم سر اصل

    کنار کسی که اشاعه توحید و یکتا پرستی رسالتش هست. توحید همه چیزه

    فقط میتونم بگم خداااااایا صد هزار بار شکرت

    پایان برگ سی و چهارم از سفر جادویی من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سیاوش جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3737 روز

    نامه ای به خدا

    این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه، دانش اموزی در مدرسه ی مروی تهران بود و بسیار آدم فقیر و تنگدستی بود. یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد. این نامه هم اکنون در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان “نامه ای به خدا” نگهداری می شود. مضمون این نامه :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدمت جناب خدا !

    سلام علیکم،

    اینجانب بنده ی شما هستم. از آنجا که شما در قرآن فرموده اید:

    “و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها”

    «هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»

    من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین! در جای دیگر از قرآن فرموده اید:

    “ان الله لا یخلف المیعاد”

    مسلما خدا خلف وعده نمیکند.

    بنابراین اینجانب به چیزهای زیر نیاز دارم:

    1-همسری زیبا و متدین

    2-خانه ای وسیع

    3-یک خادم

    4-یک کالسکه و سورچی

    5 -یک باغ

    6-مقداری پول برای تجارت

    7-لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.

    مدرسه مروی-حجره ی شماره ی 16- نظرعلی طالقانی

    نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ بعد با خودش میگوید، مسجد خانه ی خداست. پس بهتره بگذارمش توی مسجد. به مسجد بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) میرود و نامه را در پشت بام مسجد در جایی پنهان میکند و با خودش میگوید: حتما خدا پیداش میکند! او نامه را پنجشنبه در پشت بام مسجد میگذارد. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها عزم شکار میکند! کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته و از آنجا که(به قول پروین اعتصامی) “نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست” ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کند و نامه ی نظرعلی را از پشت بام روی پای ناصرالدین شاه می اندازد. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور میدهد که کاروان به کاخ برگردد. سپس یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد و نظرعلی را به کاخ فرا میخواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند دستور میدهد همه وزرایش جمع شوند و میگوید:

    نامه ای که برای خدا نوشته بودید، ایشان به ما حواله فرمودند پس ما باید انجامش دهیم و دستور میدهد همه ی خواسته های نظرعلی توسط وزرا یک به یک اجراء شود.

    این نامه هم اکنون در موزه گلستان موجود است و نگهداری میشود.

    ?این مطلب را میتوان درس واقعی #توکل نامید. یادمان باشد وقتی میخواهیم پیش خدا برویم فقط باید صفای دل داشته باشیم…همین و بس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2141 روز

    در مدار سیوچهارم “تحول زندگی”فصل دوم

    ////////////////////

    سلام

    شنیدم همون اوایل صحبتاتون که گفتین به قول قران اگر شمارو مجبور کردن که به خدا فوووش بدید ،

    فوش بدید اگه جونتون در خطره !

    با اینکه بعدش گفتین :  خدا گفته : ما به کلام شما کار نداریم ما به قلب شما کار داریم …

    اما من این قسمت حرفتونو اولش نفهمیدم و رفتم گشتم و انشاا… خدا بیشتر هدایتم کنه …

    چقدر اونجایی که صداتو اوردین پایین و گفتین من خودم میدونم که وقتی دارم از یکی در خواست میکنم  واقعا توکلم به اونه یا توکلم به خدای اونه …

    من میفهمم ، ، بنابراین نمیخام با کلمات بازی کنم …

    میدونی حرفمو که منظورم خیلی موقعا چیز دیگه بوده دو سویه یا پارادوکس داشتم وقتی نتیجه بد شده سریع شاکی میشم و ربطش میدم به قضا و قدر الهی ! دیگه خدا نخواست … !!!

    از خدا میخام کمک کنه استناد قرانیش پیدا بشه ، بشینه تو همین متن برای حرکت در مسیر درست… بیشتر شدن ایمان و یقین و باور به الله بکاف … خدایا شکرت …

    پیرو این موضوع یه سری چیزا واضح میشه و

    خیلی از دروغ های مصلحتی که راهی شده واسه شرک ورزیدنم مشخص میشه …

    خیلی از افعال بد و ….

    خداایا ازت ممنونم که بهم رحم میکنی و از گناهام میگذری …

    چقدر سر خودمو گول مالوندم و با استناد به ایه لااکراه فی الدین حرام ها رو حلال کردم واسه خودم !

    خدایا رحم کن بهم من به خودم خیلی ظلم کردم … اگه لطف تو بر من نباشه خیلی ضررکردم…

    ربنا مشتاق هر محبتیم که در حقم داشته باشی….

    اصلا این دیالوگ موسی شده جزئی از زندگیم …

    خدایا بیش از ان رحمتی که داشتی در حق من هم داشته باش که تو وهاب و بی نیازو بنده نواز …

    این تقوی چیه که انقد بهش اشاره شده …

    خدایا ازت ممنونم که به فهم دقیقی ازش میرسونیم …

    خدایا شکرت …

    هدایتم کردی /////

    یه جورایی میشه گفت تقیه با تقوا یک مفهومو داره…

    تقوا که از ریشه تقی میاد تو قران بیشتر ترجمه هایی که دیدم ترس از خدا معنی کردن و تو دایره المعارف هم : ترس از خدا و اطاعت امر او، پرهیزکاری، پرهیز. معرفی شده اما بازم ترجمه و تعریفی که استاد عباس منش گفت بالانس تر میاد

    تقوی داشتن ینی کنترل ذهن در مقابل نجواها…

    حالا بریم بررسی تقیه همین مبحثی که باعث شد ادامه فایلو گوش ندم که ایا من اجازه دارم به خدا فووووش بدم ؟؟ ایا حرف استاد درسته ؟؟ اصلا همچین چیزی تو قران هست ؟؟؟

    دلم گفت پیش از هر چیز بگم خدایا شکرت با تمام وجود ازت سپاسگذارم برای دردسترس بودن منابع و اطلاعات … واقعا اینترنت نعمت و رحمت بزرگیه

    خدایا شکرت

    تقیه

    ۱ – ( مصدر ) پرهیز کردن خودداری کردن . ۲ – ( اسم ) پرهیزگاری خود داری . ۳ – خودداری از اظهار عقیده و مذهب خویش در مواردی که ضرر مالی یا جانی یا عرضی متوجه شخص باشد .

    ////

    عجبا بازم واسم حل نمیشه … ذهنم میگه این کار که نفاق و دو رویی و دروغ گفتنه !!!

    به نظرم تقیه ینی سخنی ر و بر خلاف آنچه در دل دارم بر زبون بیام خب اینکه نشانه نفاقه ؟؟!  بارها خودم خوندم، تو قران نوشته : منافقین وقتی پیش پیامبر بودن بهش میگفتن ما با شماییمو ایمان اوردیم وقتی به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند !

    مگه من نمیگم تنها یک قدرت ، یک فرمانروا ، یک صاحب اختیار یک رب برجهان تسلط داره پس این مبحث تقیه چیه دیگه ؟؟؟

    ماجرای یوسف که جام رو گذاشت تو کوله برادرش و زدن تهمت دزدی نوعی تقیه بوده ؟؟

    دیالوگ ابراهیم قبل از بت شکستنو نرفتن به جشن همراه مردم و عبارت “انی سقیم … من بیمارم….”

    و بعد خراب کاری بل فعله کبیرهم  تقیه بوده ؟؟؟

    سوراخ کردن کشتی نووو و صفرکیلومتر توسط خضر هم تقیه بوده ؟؟؟

    جواب واضح تو سرم میچرخه … اره مهدی جان اینا همه تقوی و افعال پسندید و موجبات تشویق و کف زدن خداوند میشه … اینکارا خشنودی خداوند که همون لعلک ترضی رو واسه خودت ایجاد میکنه …. اووووون که اصلا خدایه واسه خودشو بینیاز ازین صحبتا ( با تن صدای خودت تو جلسه

    دوم عزت نفس 😂😂😂 استادجان میمیک و فیزیکت واقعا دوست داشتنیه 😘😘 )

    حالا شوخی خنده کنار ،  بریم ایه هاشو پیدا کنم به امید هدایت و سعادت …

    //////

    یه نجوایی اومد گفت مهدی جانم این چیزا واست نونو اب نمیشه منظورش اینه برو دنبال یه کسب کاری و پول درار !

    جوابی که بهش گفته شد : افکار و فرکانس هامه که زندگیمو خلق میکنه …

    به زودی هدایت میشم و خدا از فضلش رحمتی عظیم بهم میبخشه تا ایمانم بیشتر بشه و بیشتر مشغول تحقیق … واقعا به مرحله ای رسیدم هرچی به لحاظ مالی قدرتند تر بشم به خدا نزدیکترم… اعتراف میکنم بعضی تضاد ها و بحران ها …. خدایا با تمام وجود ازت سپاسگذارم که هر محبتی رو به اشکال مختلف وارد زندگیم میکنی …

    /////////

    در سوره ال عمران ایه ۲۸ عبارت  الا ان تتقوا منهم تقاه دقیقا همین مبحثی رو اشاره میکنه که دنبالشم …

      لاٰ یَتَّخِذِ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اَللّٰهِ فِی شَیْءٍ إِلاّٰ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقٰاهً وَ یُحَذِّرُکُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اَللّٰهِ اَلْمَصِیرُ (٢٨)

    ترجمه مکارم :افراد باایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد(و پیوند او بکلّى از خدا گسسته مى شود)؛ مگر اینکه از آنها بپرهیزید(و به خاطر هدفهاى مهمترى تقیّه کنید). خداوند شما را از(نافرمانى) خود، بر حذر مى دارد؛ و بازگشت(شما) به سوى خداست. (28)

    ترجمه انصاریان:مؤمنان نباید کافران را به جاى اهل ایمان، سرپرست و دوست بگیرند؛ و هر کس چنین کند در هیچ پیوند و رابطه‌اى با خدا نیست، مگر آنکه بخواهید [ به سبب دفع خطرى که متوجه شماست ] از آنان تقیّه کنید؛ خدا شما را از [ عذاب ] خود بر حذر مى‌دارد، و بازگشت [ همه ] به سوى خداست.

    //////////////

    تو سوره غافر گویا درکشمش های فرعون و موسی هم همچین مبحثی گفته شده و گویا ماجرا اصحاب کهف هم تو همین حس و حال بوده :

      وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اَللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَکُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کٰاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صٰادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ اَلَّذِی یَعِدُکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّٰابٌ (٢٨)

    ترجمه مکارم:و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى داشت گفت: «آیا مى خواهید مردى را بکشید بخاطر اینکه مى گوید: پروردگار من«اللََّه» است، در حالى که دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذابهایى را که وعده مى دهد به شما خواهد رسید؛ خداوند کسى را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمى کند. (28)

    ترجمه انصاریان:و مرد مؤمنى از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان مى‌داشت، گفت: آیا مردى را مى‌کشید که مى‌گوید: پروردگار من خدا است؟ و بى‌تردید از سوى پروردگارتان براى شما دلایل روشنى آورده است، و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان خود اوست، و اگر راستگو باشد برخى از عذاب‌هایى که به شما وعده مى‌دهد به شما خواهد رسید؛ زیرا خدا کسى را که اسراف‌کار و بسیار دروغگوست، هدایت نمى‌کند.

    اینجا هم صحبت از تقیه به نوعی شده ینی به صورت خفی اشاره شده بهش که در دربار فرعون هم یکتا پرست بوده اما بخاطر حفظ بعضی مسائل ایمانشو رو نکرده و به مودت و همراهی فرعون ادامه میداده ….

    ///

    اقاااا سوره نحل ایه ۳۶ عین عین عین صحبتی شدو انقد سرش کشمکش داشتم گفته و به نظر این تحقیق به سر منزل مقصود نشست و میرم ادامه فایلو گوش دادن …

    مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

    /////////////////////////////////////////////////////

    نکاتی که در ادامه فهمیدم :

    ۰. هیچ وقت نخوام و سعی نکنم چیزی (اعتقاد،باورها و…) رو به دیگران ثابت کنم و هیچ چیزی رو الکی از کسی قبول نکنم .

    ۱. تو بحث توحید و شرک از هیچ کس نمیشه ایرادی رو گرفت ، یک چیز کاملا شخص و درونیه …

    ۲. ما هیچ درسترسی به نوع باورها و فرکانس های شخصی بجز خودمون رو نداریم …

    ۳.موقع درخواست کردن چیزی خدایا ازت ممنونم که یادم میاری که به تو توکل و توجه کنم و درخواستمو طبق ایده که بهم شده عنوان کنم و حتی اگه پاسخ مناسب رو دریافت نکردم خدایا از ممنونم که یقین دارم از طریق دیگه ای فضل و رحمتت رو شامل حالم میکنی و نگران نیستم.

    ۴. خدایا ازت ممنونم که تو زندگیم با افراد مختلفی مراوده دارمو همیشه توجه و ارتباطم با تو واسم اولویته و رابطم با افراد ثروتمند و قدرتمند باعث شده که اعتبار همه این رفت و آمد ها رو به تو بدم و همیشه امیدوار و خوشحالم به فضل و رحمت بینهایتت از بی نهایت طریق به من میرسه …

    ۵. خدایا با تمام وجود ازت سپاسگذارم که همیشه تکیه ام فقط به توئه و از فضل و رحمت زیادت راه ها و موقعیت هایی رو واسم ایجاد میکنی ، قلب هایی رو واسم نرم میکنی و به مرحله ای میرسونیم که اگه کل دنیا دست به دست هم بدن نمیتونن همچین موقعیتی رو چه واسم بسازن یا چه ازم بخان بگیرن …

    ۶.خدایا با تمام وجود ازت سپاسگذارم که درک و عمل به موضوع توحید و شناسایی شرک واسم راحت و در اولویت هر چیزیه واسم…

    دلم خواست بگم من کارمند خدا هستم و برای اون کار میکنم . تا الان دنبال کارفرماهای بغیر رب العالمین بودم و همیشه خلف وعده و تاخیر در واریز حق الزحمه و با ذهن استدلالیم در حال کسب تجربه و مهارتی بودم که فردا روز بشه واسم اعتبارو از طریقش کسب درامد داشته باشم … اعتراف میکنم تا الان تو فکرم بود مهندس فلانی باعث میشه به موفقیت و ثروت برسم باید هرجور شده رابطمو باهاش حفظ کنم و خدا میدونه چه سواری ها و ضررهای مالییی سر تداوم این رابطه پرداخت کردم … واقعا الان به مرحله ای رسیدم که بریدم از همه … هرچی بیشتر تلاش کردم بیشتر به نوعی در مثال مشت و لگد خوردم

    دلم میگه مهدی تو این همه سال صب زود از خونه میزدی بیرون بوووق خر برمیگشتی

    چی شد ؟ چی بدست اوردی ؟

    بخدا هیچی و اگه فضل خدا نباشه از خاسرین هستم …

    دلم گفت و انجامش دادم و چند وقتیه مثل زمان کارگری و کارمندیم صب زود تا اخر شب دارم تو همین حوالی توحید تحقیق میکنم ، هر چند این روزا نجواها زیاده و یک هو این تغییر رویه دادن کلی توجه ها و باز ترس خروج از دایره امن حسمو بد میکنه اما از خدا ممنونم که باز فضل و رحمت بینهایتش رو حتی در باب مثال به شکل ارامبخش هایی قوی وارد زندگیم میکنه …

    نجوا هه باز میگه هاااا تو راست میگی و سرتو بکن تو برف !

    این بار جواب اینه

    ۲۴ سال طبق حرفا و عملکردی که پدران و جامعه واسم مشخص کرده زندگی کردم میخام حداقل شش ماه حتی اگه دیوانگی و ریسک هم باشه طبق حرفای سیدحسین عباسمنش زندگی کنم.من یه بار زندگی میکنم و ارزششو داره نهایتش …

    اینو مینویسم که یادم بمونه : مهدی اقای وثوق یادت باشه که چندین بار خواستی خودکشی کنیو خدا به اشکال مختلف به قول خودت چوب لای چرخ مردنتم گذاشت …

    استاد میدونی چجوری خوره فایلا و سبک کاریم چجوریه ؟

    به خودم گفتم :

    یا هرچی میگه رو باید باور کنی و انجام بدی یا باید بمیری و خودتو حلق اویز کنی .

    طناب هم خریدم.

    ///////

    /

    اشکم درامد.

    من که تا حالا تو عین وعده که چه عرض کنم فک کنم کنار شیطان تو جهنم زندگی میکردم بیخیال و

    بخندیم گویا خدا هم وعده هایی داده …

    برو بریم ادامه فایلو گوش دادن

    نکته دیگه

    اگه منه درخواست کننده میفهمم موقع درخواست کردن یا مراوده با هرکسی توجهم به اون طرفه یا خدای رب العالمین

    حالا چطور میتونم بیشتر این باورو تو وجودم رسوخ و نهادینه کنم که :

    این طرف نیست که اکسپت میکنه منو بلکه خدای منه که “شاید” از طریق این فرد یا “شاید” از طریق هزاران شکل دیگه جوابمو میده و نگران نیستم …

    میدونی مسئله من همین ” شایده” هست … ینی یقین و باور کامل ندارم که خدا پاسخ میدهد!

    خدایا با تمام وجود ازت سپاسگذارم که از فضلت رحمتی بزرگ بر من قرار میدی که هیچ وقت حتی اگه هوا هم بس ناجوان مردانه سرد بود دلم گرم بشه بهت که تو هستی و بکاف عبده …

    چقدر چقدر این لحظه این حالت واسم زیباستو چقدر دلم میخاد هی حرارتی بر این ایمان و دل گرمیم بهت اضافه بشه …

    دلم میخاد این چنتا ایه رو اینجا قرار بدم

    اعتراف میکنم هنوز به درک دقیقی ازش نرسیدم و امیددارم که فضل و رحمت خدا واسم بینهایته….

      وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اَللَّوّٰامَهِ (٢)قیامت

    ترجمه انصاریان:و به نفس سرزنش‌گر قسم مى‌خورم.

    فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

    و گنهکاری و تقواپیشگی اش را به آن الهام کرد،(۸)

    شمس – 8

      بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ (١۴) قیامت

    ترجمه  مکارم: بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است، (14)

    ترجمه انصاریان:بلکه انسان خود به وضع خویش بیناست.

    سوره اسرا

      إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً (٩)

    ترجمه ایت الله مکارم شیرازی:این قرآن، به راهى که استوارترین راه هاست، هدایت مى کند؛ و به مؤمنانى که اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد که براى آنها پاداش بزرگى است. (9)

    ترجمه انصاریان:بى‌تردید این قرآن به استوارترین آیین هدایت مى‌کند، و به مؤمنانى که کارهاى شایسته انجام مى‌دهند، مژده مى‌دهد که براى آنان پاداشى بزرگ است.

    ///////////////

    سوره نساء ایه ۶۸

    ” ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ” (ﻭَ ﻟَﻬَﺪَﻳْﻨﺎﻫُﻢْ ﺻِﺮﺍﻃﺎً ﻣُﺴْﺘَﻘِﻴﻤﺎً).

    و دلم میخاد یک باردیگه به خودم و هرکس دیگه ای که این متن رو میخونه بگم باید بارها حداقل ایه ۲۱و ۲۲ سوره ابراهیم رو خوند …

    خدایا با تمام وجود ازت سپاسگذارم که در این راه هدایتم میکنی به راه راست و از فضلت رحمتی بزرگ در دنیا و اخرت نسیبمان میکنی

    ارادتمند

    مهدی وثوق

    الان از : مشهد/ایران

    +۱۵۷

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      علی اکبر شفیعی گفته:
      مدت عضویت: 1950 روز

      سلام بر مهدی عزیز

      دمت گرم

      دمت گرم

      هم به خاطر کامنت فوق العاده ات

      هم به خاطر همتت که این اطلاعات را دسته بندی کردی

      حسابی استفاده کردم

      فقط اون آیه ۱۰۶ نحل بود

      خدا را شکر که به این راه هدایت شدیم

      بهترین ها را برات خواستارم

      و

      عزیزی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    هاجر نخکو گفته:
    مدت عضویت: 2293 روز

    سپاس برای خداوند بخشاینده موهبتها

    سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و اعضای سایت عقل کل

    ردپای ۳۴

    توحید عملی

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

    اگر بتوانم این جمله را در زندگیم عملی کنم یعنی توانسته ام به توحید و یکتاپرستی برسم.

    من قبل از آشنایی با استاد روی مردم خیلی حساب میکردم و هر موقع که به جای خداوند روی مردم حساب کردم ضربه خوردم و جهان بد جور من را به قول استاد زیر چک و لگد خودش له کرد تا من متوجه اشتباهاتم بشوم .

    من از خداوند بسیار سپاسگزارم که مرا به حال خود رها نکرده و در تمام مراحل زندگی در کنار من است

    تنها باور شرک آلودی که در این شرایط بهش رسیدم و در حال کار کردن روی آن هستم حساب کردن روی درآمد همسرم هستم که باید این باور شرک آلود را از خودم دور کنم و در مورد مسائل مادی فقط روی خدای خودم حساب کنم و همسرم را دستی از دستان خداوند بدانم.

    خدایا شکر

    امیدوارم همیشه در زندگی موفق و پیروز باشید

    تمام

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فاطمه مهاجر گفته:
    مدت عضویت: 3084 روز

    به نام خداوند ستوده خداوندی که در ذات غنی و بی نیازه

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همه ی همسفرهای عزیزم

    روز سی و چهارم سفرنامه

    استاد تمام اتفاقات کودکی تا امروزم از جلوی چشمام رد شد وقتی این فایل رو گوش دادم.

    استاد من خیلی وقتا از همون بچگی با سن خیلی کم سینه سپر میکردم برای مخصوصا اعضای خانواده ام اگه کسی به مادرم چیزی میگفت من باهاش چپ میشدم ! قهر میکردم باهاش ، تحویلش نمیگرفتم. اگه کسی به پدرم حرفی میزد عین خیالش نبود ولی من بهم برمیخورد ! باهاش دعوا میکردم ، قهر میکردم و… همینطور برای برادرام!!! همیشه هوای همه رو داشتم ولی از همون بچگی هیچکس هوای منو نداشت حتی مادرم !!! 

    یادمه که همیشه از مادرم انتظار داشتم در مقابل دیگران از من دفاع کنه، جوابشونو بده و … اما دقیقا عکس این موضوع اتفاق می افتاد و مادرم همیشه منو میکوبید به خاطر دیگران!!!! و من فقط خودمو کوچیک میکردم ، فقط خودمو نادیده می گرفتم و هر بار سردرگم تر از بارهای قبل که چرا این اتفاقات برای من میوفته؟! کجای کار میلنگه؟! 

    نمیدونستم که من دارم روی آدم های اطرافم حساب میکنم ! اونها رو صاحب قدرتی میدونستم که هرگز نداشتن!! 

    و برای همین هم هست که روابط خوبی با اعضای خانواده ام ندارم ! استاد راست میگید روی هر کسی حساب کنیم به هرکسی قدرت بدیم بدترین ضربه ها رو از همون شخص میخوریم! استاد راست میگید که وقتی روی آدم ها حساب میکنیم تغییر میکنن ! اونوقت ما مظلوم میشیم و اونها ظالم !

    استاد من برای اعضای خانواده ام جنگیدم ! دعوا کردم ! قهر کردم ولی هیچکس برای من کاری نکرد حتی همخون های من!

    استاد شرک عامل بدبختیه ، شرک باعث خفت و خواری و سرافکندگیه.

    استاد حتی همین الان هم دلیل بزرگترین تضاد زندگیم و منبع احساس گناهم همین شرکی هست که خیلی هم پنهانه و هزاران ماسک و بزک داره که خودش رو پنهان کنه! 

    استاد وقتی روی خدا حساب کردم با احترام و عزت کارم انجام شد ، هر وقت روی خدا حساب کردم منت هیچکس روی سرم نبود ، هر وقت خدا بود نه سرافکندگی بود نه منت نه قهر و …

    استاد به محض اینکه دست خدا رو جای جای خدا می نشونیم هر وقت بنده ، خدا میشه برامون اونوقت اون نعمت اون موقیعت اون احساس خوب از بین میره و من این چندین بار تجربه کردم متاسفانه ! 

    خداروشکر که دارم این آگاهی ها رو دریافت میکنم و ان شاءالله عمل میکنم 

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    حبیب الله صادقی گفته:
    مدت عضویت: 4182 روز

    به نام الله یکتا

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه اعضای این خانواه صمیمی

    به نظرم این فایل یکی از بهترین و تکان دهنده ترین فایل های استاده. در مورد توحید که واقعا بیس و بنیان زندگی ماست هر چی حرف بزنیم بازم کمه. اگه این تو وجودمون درست بشه، واقعا همه چیز حل میشه. چون توحید ریشه است، تو هر زمینه ای که نگاه کنیم تهش وصل میشه به توحید. میخواد مسئله مالی باشه، میخواد مربوط به روابط بشه، میخواد تو موضوع سلامتی باشه، و هر چیز و هر چیز آخرش به توحید و اعتقاد به ربّ به عنوان تنها قدرت جهان هستی میرسیم. حالا چرا توحید مهمترین موضوع زندگیه و این قدر هم در قرآن بهش تأکید شده. به نظرم چون انسان مهمترین مخلوق خداست، و اگه انسان اعتقاد به توحید رو فراموش کنه دچار ذلت و خواری میشه و اون اهمیتی که خدا برای انسان قائل شده و برتری ای که نسبت به سایر مخلوقاتش داده از بین میره. وقتی ما هر لحظه به خدا وصلیم و هر چیزی رو میتونیم از خودش بخوایم، چه احتیاجی به توسل و کمک خواستن از عده ای خاص هست، که فکر میکنیم که اونا بیشتر با خدا ارتباط دارن. وقتی ما با فرکانس ها و اعمال خودمون زندگی مون رو خلق میکنیم دیگه شفاعت خواستن و طلب بخشش و واسطه شدن پیش خدا از عده ای خاص چه معنایی داره. توحید یعنی مسئولیت زندگی مون رو کامل پذیرفتن، یعنی هیچ کس و هیچ چیز تو زندگی من هیچ نقشی نداره و این منم که دارم زندگیم رو خلق میکنم. در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید.

    خدا رو شکر که برگی دیگه از سفرنامم رو نوشتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    داود گفته:
    مدت عضویت: 2178 روز

    با عرض سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی.

    توحید توحید توحید توحید

    توحید یعنی چی؟؟

    توحید یعنی فقط و فقط وفقط یک قدرت در جهان وجود دارد ولا غیر اون هم قدرت خداوند رب العالمین .

    اینو باید میلیون ها بار به خودم بگم تا بره توی وجودم توی ناخوداگاهم توی درونم.

    من باید سعی کنم روی هیچ کس حساب نکنم فقط روی یک قدرت رب حساب کنم. روی قدرتی که این جهان رو خلق کرده روی قدرتی که این همه کهکشان سیارات خورشید وماه افریده و بدون کوچکترین نقص، داره هدایت میکنه، قدرتی که این کره زمین با این همه پیچیدگیش اقیانوسها جنگلها کوهها حیوانات گیاهان رو خلق کرده و داره هدایت میکنه ، وقتی که اینها رو به خودم میگم احساس ارامش پیدا میکنم احساس اطمینان پیدا میکنم . احساس اینو پیدا میکنم که پشتم به یک قدرتی گرمه که همه کارها رو میتونه برام انجام بده .

    من تجربه خودمو میگم که وقتی که روی خدا حساب نکردم چه اتفاقی برام افتاد.

    من چند سال پیش میخاستم برای کار برم به جنوب کشور. اونجا چنتا اشنا داشتم که کار میکردند. بعد یکشون گفت تو بیا اینجا من برات کار درست میکنم. خلاصه منم به امید اون و روی حرفش حساب کردم(شرک) و راهی بندر شدم. رفتم اونجا و یک ماهی توی شرکت اونا کار کردم و بعد از یک ماه منو اخراج کردند. و به این دوستم گفتم چکار کنم؟

    گفت از دست من کار برنمیاد رئیس نمیخادت.

    یک چند روز بیکار بودم همونجا و باز یکی دیگه از اشناها تو یک شرکت دیگه برام کار درست کرد . یعنی فکرو ذهنم فقط اشناهام بودند ، فکر میکردم فقط اینا میتونن برام کار درست کنن. و تو اون شرکت مشغول به کار شدم . وبعد از چند وقت همون دوستم که برای من کار درست کرده بود به من گفت چرا نمیای خونه ما چرا نمیای از من خبر بگیری چرا نمیای حال منو بپرسی ، من برای تو کار درست کردم رو زدم به اینو اون و ازین حرفا. وقتی اینارو شنیدم گفتم خدایا من نمیخام همچین کاری که اینقدر منت سرم بذارند. بعد از تقریبا ۷یا۸ ماه کار کردن اونجا ، تعطیلات عید شد و من برگشتم شهر خودمون و دیگه هم نرفتم اونجاو تسویه کردم . و این دوستمون گفت چرا نمیای این کار خوبیه و فلان، گفتم من نمتونم بیام و ثبت نام کردم برای گواهینامه و فعلا نمتنونم بیام . اونجا ها بود که یک چیزایی در وجود من میگفت که تو باید از خدا بخواهی.

    اون مدت ثبت نام کردم برای گواهینامه و خیلی با خدا صحبت میکردم رازو نیاز میکردم میگفتم تو باید برای من کار درست کنی من فقط از تو میخاهم. (اون موقع من اصلا ازسایت عباسمنش و قوانیین هیچی نمیدونستم) هدف گذاری میکردم مینوشتم میگفتم مثلا یک کاری باشه که حقوقش اینقدر باشه ، یعنی میخام بگم نگاهم به خدا بود و بعد از اون ضربه هایی که خوردم فقط از خودش میخاستم. بعد،از چن وقت یکی از اقوام به من زنگ زد و گفت داود یک شرکتی هست (تو همون اطراف شهر خودمون) نیرو میخاد اگه دوست داری بیا برو اونجا یک مصاحبه ای بده. این در حالی بود که من اصلا به این فامیلم نگفته بودم که دنبال کار میگردم.

    و من چقدر ازخدا تشکر کردم چقدر سپاسگذاری میکردم چقدر حالم خوب بود که به خودم میگفتم ببین این درسته که از خدا بخای و اینجوری برات درست کنه. و من رفتم و مصاحبه دادم و همه کارها به طور عالی انجام شد و باز تو همون شرکت اتفاقایی افتاد که منو اوردن تو بهترین قسمت اون شرکت . و گفتم خدایا تو داری بامن چکار میکنی.

    و این اتفاقات خوب همینطور ادامه داشت ، حتی من اون حقوقی که هدف گذاری کردم دوسه برابرشو دریافت کردم. و همینطور خاسته های من بیشتر شد تا اینکه هدایت شدم و با استاد عباسمنش اشنا شدم و گنجینه هایی از اگاهی.

    وواین نگاه توحیدی رو با اموزه های استاد عزیز دارم بهتر و کاملتر درک میکنم . از استاد عزیز بسیار تشکر میکنم که این اگاهی هارو در اختیار ما قرار دادند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    محمدرسول گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    سلام

    توحید یعنی اینکه روی هیچ کس و هیچ چیز حساب نکنم جز خدا جز قدرت برتر

    که من و تمام انسان ها و تمام جانواران و تمام جهان رو بوجود آورده

    خدا خلق میکنه

    منو خلق ‌کرده از روح خودش در من دمیده

    من بخشی از خدا هستم

    من توانایی خلق کردن دارم مثل خدا

    من به وسیله افکارم زندگی خودم رو خلق می‌کنم

    خدا جهان رو طوری برنامه ریزی کرده که به فرکانس های هر فرد پاسخ بده

    همون طور که بدن رو برنامه ریزی کرده مثلا برخورد نور شدید به چشم باعث بسته شدن و تنگ شدن چشم میشه چون این قانون وساختار چشم هست

    جهانم اینطوری ساخته شده که به فرکانس افراد پاسخ میده و اتفاقات برابر با اون فرکانس رو وارد زندگیشون میکنه .

    پس هر چی که تجربه میکنم و تو زندگیم هست نتیجه فرکانس هام هست

    اوضاع بیرون از من زمانی تغییر میکنه که درون من تغییر کنه

    فرکانس من تغییر کنه

    ✔توحید یعنی اینکه قدرت رو از عوامل بیرونی بگیرم و به خودم و فرکانس های خودم بدم

    روی نیروی برتر و رابطه ی درونیم با این نیرو حساب کنم

    چون خدا از روح خودش در من دمیده پس خدا در من وجود داره

    من باید روی خدای درونم حساب کنم

    توحید رو باید توی زندگی روزانه ام رعایت کنم

    یعنی روی فرد خاصی حساب نکنم چه توی رابطه چه برای کار چه برای کمک چه برای راهنمایی و …

    یعنی اینکه نه به بقیه بی احترامی کنم یعنی اینکه، اونا رو دستی از دستان خدا ببینم که خدا اونارو فرستاده تا به من کمک کند، پس باید اول از خدا سپاسگزار باشم و دوم از اونا

    اگه این نگاه رو داشته باشم اگه به هر دلیلی فردی بره از زندگیم یا نخواد که کمکم کنه ناراحت نمیشم

    چون اون رفته خدا که نرفته

    خدا ست که افراد رو سر راهم قرار میده

    حالا این نشد خوب خدا یکی دیگه رو میفرسته

    خدا که همیشه هست

    بوده ،،هست و خواهد بود

    این توحید واقعیه

    توحیدی عملی ،،توحیدی که در رفتار باید نشون بدم نه در حرف

    به قول قرآن

    آنان که به روز آخرت ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند

    نتیجه ی ایمان عمل هست

    1_مرحله اول ایمان

    2_مرحله دو عمل

    اگه مرحله دو رو انجام نمیدم یعنی مرحله یکی رو اوکیه نکردم

    چون اگه یک اوکی بشه مرحله دو هم خود به خود اوکی میشه

    توی زندگیم از افراد کمک بخوام درخواست کنم ولی روی اونا حساب نکنم بگم اگه این فرد نشد خدا یکی دیگه رو می یاره

    روی خدا حساب کنم

    خدای درونم

    خدا از روح خودش درون همه ی افراد قرار داده

    همه به یک اندازه به این منبع دسترسی دارند

    ولی اونایی این هدایت رو بهتر و بیشتر می شنون که باور کنن و بپذیرن که چنین نیرویی وجود داره و اونا رو هدایت و راهنمایی میکنه نه فقط انسان ها رو بلکه تمام موجودات و جهان رو

    مهم ترین اصل اینه:

    که فقط روی خدا حساب کن

    خدا خودش افراد، شرایط، ایده ها و مسیر ها رو می یاره

    منبع همه چیز رو خدا بدون

    خدا خدا و خدا

    خدایا شکرت

    این حرفا رو وقتی به خودم میزنم باعث میشه که بیشتر باورم به خدا باشه و عمل کنم ،، تو رفتارم

    چون حرف مهم نیست

    بقول استاد اگه مجبور شدید به خدا فحش بدید ،،بدید کلام شما مهم نیست مهم قلب شماست .

    تکرار خیلی مهمه چون امروز که اینا رو گفتم تا چند روز شاید آگاهانه بهش عمل کنم ولی بعد چند روز دوباره یادم میره

    تکرار و تکرار

    خدارو شکر با نوشتن کامنت رد پا میزازم برای اینکه دوباره بیام و اصل مرور کنم .

    خدایا شکرت❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    Sos گفته:
    مدت عضویت: 2561 روز

    خدایا سپاسگزارم ندای هجرت رو در قلبم به صدا درآوردی

    خدایا مرسی مسیرم رو بسوی ناشناخته ها هموار کردی و شجاعت و شهامت این تغییر بزرگ به من دادی….

    امشب ضیافتی از نور و جشنی از سرور در قلب من برپاست

    من تنها نور را می بینم و به سویش می روم و در انتظار سعادت  و خوشبختی شادمان و مسرورم …..

    سسسسلام استاد بزرگوارم

    سلام بانو مریم جون

    روز سی و چهارم تحول زندگیم

    ……………………

    نگاه میکنم به روزی که تغییر کردم

    جدایی از مسیره پر اشتباه خودم

    جدایی از دوستانی که منو از اهدافم دور میکردن

    جدایی از دنیای ناراحت کننده تاریک خودم

    جدایی از چهره نقاب زدم سالها خود نمایی میکرد رو صورتم

    جدایی از نفرت های دورنم خودم

    جدایی از کارهام ، دوره تلاش هایم بی ثمرم

    جدایی از شخصیت گذشته خودم از رفتارهام

    جدایی از آدم هایی نادانی که منو بخاطر رویاهام مسخره میکردن …..

    جدایی از شیطان درونم گفت بیا تو زندونم پرتر شه…

    ی تولد دیگست این زندگی جدیدم

    خیلی ها خواستن منو از مسیر الهی م دور کنن اما من ادامه دادم بی خیالشون حتی اسم شون یاد نمونده

    زمانی های که از خداوند دور بودم بدترین روزهای عمر رو سپری میکردم دوری من از محبودم از عشقم از صدای که همیشه درونم فریاد می‌زد این راه های که میری این اعتمادهای که به دیگران میکنی برای کارهای که قرار بود برات انجام بدند تمام امیدت به قول افراد بود همون های که می‌گفت بده من تمامه دگه نگران نباشه من حلش میکنم ولی هیچ کاری نمی‌کردند فقط ضربه ها خوردم تا فهمیدم این ها هیچ کاره هستند هر درخواستی داری باید از منبع اصلی آگاهی خداوند بخواهی تا بهت داده بشه باید ایمان داشته باشی ….

    چقد اون روزها من مشرک بودم قلبم پر از شک ،تردید، از وجودی رب بودم آیا هست آیا میبینه و سوال های بی پایان جوابی نداشتم گمشده در گمراهی این دنیای ترسناکی که خودم به وجود آورده بودم دقیقن در قطب منفی این دنیا ایستاده بودم تا زمانی که به بیداری معنویی رسیدم بهتره بگم هدایت شدم به مردی که فریاد منادی توحید یکتاپرستی در اون طرف قطب منفی در سرزمینی که خودش با تمامه عشقی که داشته خلق کرده دعوت به توحید می‌کرد  اون لحظه چنان لرزه در قلبم حس کردم این مسیر درست زندگیت هست من دیوار نجوای شیطانه رو شکستم وارد این راه باشکوه پر افتخار شدم

    استاد مثل فوق‌العاده ای زدی درباره جریانی از خط فکری که برای جمع کردند یار من خودم هوادار استقلالم اون زمان کاملن یادم هست تمام ناکامی تیم گردن عوامل‌ بیرونی میداختیم از داوری ،فدراسیون فوتبال، مدیران باشگاه تا بقیه این باور که نمی خواهد ما قهرمان بشیم 5 سال ما رو از قهرمانی دور کرده بود با همه جنگ داشتیم تا زمانی که مجیدی سرمربی شد و این باور توی ذهنه بازیکنان کاشت ما باید توی هر بازی برنده باشیم تمرکزمو فقط توی مسابقه و مستطیل سبز باشه فصل قبل برای اولین بار در تاریخ باشگاه‌های آسیا یک تیم بدون باخت به قهرمانی میرسه چقد قشنگ قوانین الهی توی این ماجراها  میشه درس گرفت تمام قدرت درون ماست بیرون چیزی نیست

    این روزها چقد توحیدی عمل میکنم چیزهای جدیدی تجربه میکنم

    میلاد پسری از نور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    بنام او که همه چیز است

    بنام قدرتی که از هر زاویه ای که بخوانمش ورود کرده و می‌کند

    بنام انرژی که از هر شکل که میخواهمش و یاری اش را میطلبم سریعا به همان شکل در زندگی من ظهور میکند،و قرآن گفت که سریع الپاسخ است

    بنام نیرویی که از بعد باور درون من را متحول کرد

    بنام او که ثروت،سلامتی،ارامش،لبخند،لذت سفر،شوق کشف زیبایی های جهان و همه چیز است

    همیشه مشیر رو طی میکنم و هر چقدر که باورهای قدرتمند کننده در مورد این خدایی که درک کردم بسازم،باز هم کم ساختم زیرا او بی انتهاست

    پس

    امروز و تا لحظه آخر عمرم می‌گویم

    بنام او که همه چیز است و بشدت کافیست

    جمله ای که همیشه می‌گویم همین قدرت مطلق،همین انرژی که خدا نامیدم برای من کافیست

    قدرتی که در تمام مراحل و در تمام مسیر اهدافم هدایت گر و فانوس راه من است،همین قدرت برای کافیست

    چه زیبا دارم تکامل نادیده گرفتن عوامل بیرونی و بظاهر قدرت هایی که در سطح زندگی ها ورد زبان مردم هاست را طی میکنم و هر لحظه به مطلق بودن خداوند در قدرت و در همه چیز بودنش بیشتر پی میبرن

    آره خدا همه چیزه،خدا همه کسه،خدا تمام حس هاست،خدا لحظه شادی کسب ثروته،خدا لحظه خوشحالی خرید خونه و ماشین زیبا و مرفهِ،خدا لبخند دخترمه،خدا آرامش درون من و زندگیمه،خدا موجودی حساب منه که امنیت مالی بهم میده،خدا حس راحتی خیال در تمام لحظات منه،خدا سلامتی جسمی و روحی منه،خدا لحظه زیبای لمس ثروت و اسکناس های فراوانه،خدا همینه،

    خدا عشق میان من و همسرم و فرزندمه،خدا احترامیه که مردم به من میزارن،این احترام خداست کار خدایت،چون من لایق احترامم،خدا ثروته برام چون من لایق ثروتمند شدن و داشتن ثروت بی نهایتم،خداوند پیشنهاد کاری و شغلی منه،خدا پروژه های ثروت سازه برای من،خدا حس لمس ثروته،خدا سلامتی و آرامشیِ که هنگام استفاده از ثروتم دارم،خدا بوی خوش نان گرمه،خدا بوی بی نظیر نم باران روی خاکه که انرژی رو درونم فروران میکنه،خدا برکت و روزی هر روز زندگی منه،خدا لحظه به موقع رسیدن امداد های غیبی از سوی خودش است،خدا تفاوت نگاه مردم به منه،خدا حیطه امنیت منه،خدا محافظ منه،خدا حافظ جان و مال و دارایی منه،که اون دارایی و داشته هایم هم از آن اوست چون همه خوده اوست

    خدا تمام وسایل رفاهی درون زندگی منه،و من همیشه شاکر او هستم که به شکل و قالب این زندگی برای من ظاهر شد،و در قالب و شکل اون چیزهایی که میخوامه،خدا خواسته های منه،خدا ثروته، خدا سلامتیه،خدا موقعیت مهاجرت به بهترین نقاط جهانه و خدا خوده خوده اون زیباترین نقاط جهانه

    چی شدددددد،چی نوشتم،چقد زیبا شد

    خدا همین نوشته های منه که خودش می‌نویسد فق من وسیله ام،خدا خودش همسن حس شکرگزاریه

    و به من گفت که شکرگزار نعمت های من باش تا تو را بیفزایم خدا این وعده را به من داد،خدا وعده ثروت ها را به من داد،و من چقدر خوشبختم که در حال کسب این ثروت ها هستم،بهترین موقعیت های ثروت ساز برام مهیا شد،بی نظیر ترین راه های کسب ثروت برام مهیا شد و در مسیرم،و خدا را در هر لحظه فرا میخوانم،که خداوندا مرا به حال خویش رها مکن،من تو را همیشه و همه جا میخواهم

    الهی،معبودا،من را چنان غنی کن از ثروت ها و نعمت های الهی خودت که همین نعمت ها و ثروت تبدیل به پله هایی شود برایم،برای بیشتر و خالصانه تر نزدیک شدنم به تو،

    معبودا من را غنی ساز از ثروت ها و خزانه های الهیت،مرا سالم و سلامت نگاه دار تا از نعمت هایت و ثروت هایت استفاده کنم و از لحظات این جهان لذت ببرم

    خداوندا ای رب العالمین و ای فرمانروای کل جهان هستی،مرا غنی ساز از ثروت و سلامتی الهیت تا سیاره زمینت را با عشق بگردم و دیدن کنم از تمام مخلوقات و زمین تو،تا دیدن کنم از مناظر و طبیعت زیبایی که تو با هدف و عشق خلق کردی

    الهی همیشه مراقبت کن از من و مرا غنی ساز از وجود خودت از ثروت مالی و از لذت هایی که در راستای توست

    الهی امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: