توحید عملی | قسمت ۲ - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1234 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1276 روز

    بنام نامی الله پروردگار بی همتا.

    سلام استاد عزیزم سلام به مریم جان.

    این فایلو هدایتی گوش دادم و دلم خواست قلبم اون چیزی که تو این لحظه بهش نیاز داره رو گوش بده.

    مدت ها قبل که فایل های شمارو گوش میدادم شما از یک اصل صحبت میکردید،اصلی که پایه و اساس تمام زندگی هست ،اما هیچ وقت اون موقه نفهمیدم اصل چیه،تا اینکه به مرور هرچقدر آگاهیم بیشتر شد و روی دوره ها کار میکردم تمامشون یک وجه مشترک داشتن ، همون اصل ،توحید بود،این روزا معنی توحید در عملو خوب دارم درک میکنم و هرچقدر پیش میرم آگاه تر میشم،وقتی از توحید میگید ،یاد این آیه میوفتم که:

    آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟؟ – الیس الله بکاف عبده (431)

    این روزا معنی توحید در عملو خوب دارم میفهمم ،من هدفی ‌که امسال انتخاب کردم ،مهاجرت هست ،استاد به الله قسم من هیج ایده خاصی نداشتم هیچ ایده ای ،اما با خودم گفتم اینجا باید توحیدو نشون بدی اینجا باید عمل کنی ،ذهنم و نجوا ها هی میومد که بیخیال نمیشه،اما قلبم یه چیز گفت،به من اعتماد کن و اولین قدمو بردار من باقی راهو نشون میدم ،استاد الان که اینو میگم مو بع تنم سیخ میشه بخدا وقتی اولین قدمو برداشتم و فقططططط و فقطط به خودش توکل کردم و تکیه کردم ایده اومد راه و مراحل بعدی بهم نشون داده شد ،از نظر کاری و پولی برای مهاجرتم هدایتم کرد،کاری که میخواستم اونجا جور شد و پولی با کمک الله مهربانی ها به دستم اومد و با اون پول میتونم به راحتی مهاجرت کنم منی که هیچ ایده ای نداشتم ولی یک انرژی پشتمممم بود که میگفت من پیشتم ،همیشه وقتی به یه چیزی به ظاهر تضادم بر بخورم یهو نجوای خدام میاد که من تا اینجا نیوردمت که ولت کنم ،هررررر بار زمین خوردم هررر باررررر،گفتم خدایا،گفت جانممممم،هیچ وقت قضاوتم نکرد و هیچ وقت تنهام نزاشت ،اینارو که بیاد میارم ،،،،،،،فقطططط و فقط تکیه به اون برام بس میشه….

    عاشقتونم.

    در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1197 روز

      سلام دوست خوب و توحیدی من

      عالیییئ بود خیلی دلمگرم شد وقتی این که هیچ ایده ای نداشتی خیلی راحت برات شد اونم مهاجرت به یه کشور دیگه پول میخواد کار میخواد جا میخواد حتما باید با برنامه قبلی باشه واااااای مگه داریم خدایااااا چجوری خدایااااا شکرت برا رفیقم کارشو شد کردی الهی دوستت دارم واسه همه دوستانم واسه همه ما گره هارو بازکن بزار هر روز زیبایی های جدیدی رو تجربه کنیم و دلمون گرم بشه به اون زیبایی ها و انگیزه ادامه زندگی در ما ایجاد بشه الهی…

      موفق پیروز و سربلند و زنده باشی مهسا جان خواهر خوبم️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    زهرا هدی گفته:
    مدت عضویت: 988 روز

    سلام

    اون موقعی ک تمام چشم‌پزشکا بهم گفتن عادت کن با چشم راستت ببینی تا مدتی دیگه چشم چپت کور میشه و دو سه سال بعد هم چشم راستت نابینا میشه اومدم و با اخلاص تمام به خودش توکل کردم و منو به پزشک داخلی هدایت کرد و الان هردو چشمم سالمه

    اون موقع ک متخصصان مغز و اعصاب بهم گفتن ام اس داری و تا سال دیگه رو ویلچری ولی با خودم گفتم یادته قبلا متخصصان چشم گفتن نابینا شدی رفت و الان دو چشمت سالمه الان هم باید به خودش توکل کنم و کردم و منو به کارشناس حرکات اصلاحی مبتدی و تازه کار و بعدش به یه مربی حرفه ای بدنسازی هدایت کرد و الان سالم سالمم و روی دوتا پام راه میرم

    اون موقع ک مادرم گفت اگه من نباشم نمیتونی زندگی کنی حتی یه سرپناهم نداری بدبخت وقتی به خودش خالصانه توکل کرد منو هدایت کرد به خونه یه پیرزنی تنها ک منو روی چشماش میذاشت و براش عزیز بودم بدون هیچ اجاره و کرایه ای بعدشم هدایتم کرد به خونه دوستی ک اونم رایگان ازم درخواست کرد طبقه سومشون باشم بعدش احتراممو بیشتر کرد و یه واحد د اختیارم قرار داد با نصف اجاره عرف و پیش بسیار ناچیز با هزار عزت و احترام و افتخار در کمال راحتی و آزادی و آرامش ک اصلا تو خونه مادرم تجربه اش نکرده بودم و اصلا فکر نمیکردم بتونم این‌میزان آرامش آسایش و آزادی را تجربه کنم

    اون وقتی ک تو دوره ارشد مدیر گروه بهم گفت استاد راهنمات رفت کانادا و من تو خیابان سعادت آباد اشک میریختم و تا پل گیشا پیاده اومدم و با تمام وجود به خودش سپردم و استادی هزاران برابر بهتر ک اصلا در تصورم نمیگنجید روزیم کرد

    اونوقتی ک تمام اعضای خانواده ام مرا طرد کردن و گفتن دوستت نداریم و خداهم نگاهت نمیکنه اصلا ادم حسابت نمیکنه و تو رو به حال 7ودت رها کرده و خدا از هزاران دست بهم محبت کرد و از بی نهایت زبان بهم گفت دوستت دارم عشق منی تو فدات بشم‌من قربونت برم دورت بگردم و چ آغوشهای گرم و نوازش ها ک روزیم نکرد چ عشقها محبتها و روزهای بغیر حساب ک تو زندگیم وارد نکرد چ آدمای فوق العاده ک تو زندگیم نیورد چقدر بهم گفت خدایت تو را رها نکرده حتی در و دیوار هم این نوشته را به رخم میکشیدن چقدر ک بهم نگفتن بهترینی دوستت داریم کی جز خدا اینها را وارد زندگیم کرد اصلا خودش بود ک از بی نهایت راه عشقشو بهم ثابت میکرد چ ادمهایی ک پیام دلتنگتم دلم برات تنگ شده کاش ببینمت را برام نفرستادن در عوض خانواده ای ک بهم پشت کردن دست روم بلند کردن و هیچ احترامز بهم نذاشتن و جز خدا کی اینها را دید و شنید و شاهد بود ک همواره لطفها بر من میکنه کی برای من تولد گرفتن اما از وقتی از خونه بیرون اومدم هرسال دستان خدا شگفتزده ام میکنن و برام تولد میگیرن و کیک و کادو و گل. جز خدا کیه ک بهم یادآوری میکنه تو برای من عزیزی میخوامت کی جز خدا از درد و رنج عاطفی من باخبر بود

    تو کجایی تا شوم من چاکرت

    چارقت دوزم کنم شانه سرت

    هرجا بهش توکل کردم به شدت و به تنهایی برایم کافی بود و مرا از همه کس بی نیاز کرد

    هو الله الذی لااله الا هو لملک القدوس السلام المومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون

    چ کسی جز او می توانست بر جای کتکها و لگدهای بیرحمانه و از سر تکبر و غرور بوسه بزند و دست نوازشش را بر آنها بکشد مگر جز او کسی بود ک ببیند کجای بدنم کبود شده و درد میکند

    جز او چ کسی میتوانست به من رحم کند وقتی زیربار کتک و لگدهای بیرحمانه به جلو پرت شدم و پایم از جادررفت و پرتم کردن یه گوشه با نهایت بی احترامی و تنهایی و بی پناهی ک صدالبته ما به دریا حکم طوفان می دهیم ولی دستانشو برام بفرسته و با هزار احترام منو ببرن و پامو جابندازن و چندروز تیمارداریم کنن اونم افراد غریبه ک‌اولین بار باهام برخورد داشتن جز خدا کی بود مگه کسی جز او میدونست و دیده بود و شاهد بود خاک ضعیف از تو توانا شده

    تمام لحظات زندگی من با نگاه سراسر مهر او ادراه میشود با بی نهایت دستانی ک به زندگیم میفرسته و زندگی را هر روز برایم روان تر نرم تر راحت تر و خوشایندتر و دلپذیرتر میکند یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید

    ما به خدا توکل می کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    محمد انصاری گفته:
    مدت عضویت: 3172 روز

    “می‌خواهم برای تمام عمر، “اشاعه توحید رسالت زندگی‌ام باشد“. حتی اگر امروز یک نفرِ دیگر تصمیم بگیرد نگاه دیگری به خدا داشته باشد تا او را از نو بشناسد، من به هدفم رسیده‌ام!”

    با سلام به استاد عزیز و خانواده گروه تحقیقاتی عباسمنش

    در مورد من این تغییر نگاه دارد آرام آرام در حال شکل گرفتن است،

    اتفاقی که به کمک بزرگترین آموزگاران و معروفترین آموزه ها نیز موفق به تحقق آن نشده بودم،

    ولی شما با کلامی ساده و شیوا و بیان نافضتون در دلها اثری ماندگار بر جا میگذارید.

    خداوند رزاق را برای برای قرار دادن من در مدار آشنایی با شما شکرگزارم،

    از شما برای زحماتتون سپاسگزارم،

    در پناه الله ، پاینده باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    نسیم حقیقت گفته:
    مدت عضویت: 3783 روز

    سلام به استاد عزیزم

    استاد خیلی ممنونم چقدر خوب بود

    چقدر متنی که نوشته بودید اثر گذار بود برای من و دقیقا بعضی جملات اون متن همونچیزی بود که در اون لحظه تشنه ی اون آگاهی بودم.

    استاد عاشق بحث های توحیدی هستم و هرچه بیشتر میفهمم زندگیم بهتر میشه همه ی ابعادش بهتر میشه.

    چقدر حرف شما رو دوست داشتم و من هم به این تجربه ی شما رسیدم در زندگی که هر وقت برای هر موضوع کوچیک یا بزرگ نگاهم به کسی یا چیزی غیر از خدا بوده به عذاب افتادم به سختی افتادم چون شرک ورزیدم .

    استاد وقتی از توحید صحبت میکنید همیشه برام حس عجیبی داره انگار تک تک سلول های وجودم بیدار میشه و آماده ی دریافت .

    هر روز در تمام طول روز به خودم میگم نسیم همه چیز رو با دید قانون بهش نگاه کن چه در زندگی خودت چه در زندگی و رفتار دیگران . و چقدر کمند آدمهایی که توحید عملی دارند . واقعا قبلا نمیفهمیدم اما شرک داره در لحظه لحظه و تک تک اعمال افراد موج میزنه .

    از کسی که نگران فرزند تازه به دنیا اومده اش هست

    از کسی که میگه من زجر کشیدم و پیر شدم تا بچه ام بزرگ شد

    از کسی که دایم داره از مریضی اش حرف میزنه

    از کسی ک داره از وضع مملکت شکایت میکنه

    و هزاران هزاران مورد دیگر

    اینها خیلی ساده است و اصلا فکر نمیکنیم شاید شرک در این اعمال وجود داشته باشه اما هست وقتی با دید توحید بهش نگاه میکنم هیچ رد پایی از توحید درش نمیبینم .

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر که شما دستی از دستان خداوند هستسد که بهم یاد دادید جور دیگه ای زندگی کنم و جور دیگه ای خدا رو باور کنم و نتیجه اش برام اینه که هر ماه و بهتر بگم هر روز دارم دستان خدا رو بیشتر و بیشتر میبینم در لحظه ی زندگیم .

    آرامشی که جنسش خیلی خاصه شاید فقط خودم بفهمم و خدای خودم که چه لذتی برام داره این آرامش و هرچه بیشتر سعی میکنم طق قانون عمل کنم در هر لحظه ی زندگیم و فقط نگاهم به خدا باشه و بس حالم بهتره و نتایجم بزرگتر .

    استاد صحبت های توحیدی جلسه ی دوم و دهم ثروت سه در جدیدی از زندگی به روی من باز کرده که همه چیز رو بهتر میفهمم و هر لحظه رو بهتر زندگی میکنم و اصلا ی حسی درونم بیدار شده که ثروت رو نمیخواهم برای اینکه به خدا برسم بلکه خدا رو میخواهم برای اینکه به همه چیز برسم به سعادت دنیا و آخرت برسم.

    استاد خدا رو شاهد میگیرم که بعد از یک سال و نیم که دارم دوره ی روابط رو گوش میدهم اما الان هست که بحث های توحیدی رو اینقدر قشنگ میفهمم و عمل میکنم بهش در زندگیم با خیال راحت با حسی که میتونم توصیفش کنم جنسش رو . اصلا شگفت زده میشم که من این همه تک تک فایل های این دوره رو گوش دادم اما الان تازه دارم میفهمم استاد چی میگه!

    و خودم میدونم دلیلش چیه . دلیلش این هست که من اندکی درکم به توحید به خدای خودم بیشتر شده اندکی ایمانم بیشتر شده و بیشتر فاصله گرفتم از بدنه ی جامعه و به مدار اندکی بالاتر رفتم و بیشتر خدا رو دارم باور میکنم خدایی که همیشه با من بوده اما من غافل بودم و نمیشناختمش .

    همه ی این ها هذا من فضل ربی فقط خدا میدونه و من که چطوری هدایت شدم به سایت چطوری هدایت شدم به گوش دادن فایل های رایگان چطوری هدایت شدم به دوره ی روابط و بعد به دوره ی ثروت و بعد دوره ی عزت نفس . فقط خدا میدونه در تک تک اون لحظه ها چطوریهمه چیز هماهنگ شد و دست به دست هم داد که من هدایت شم و بعد من دستی شدم از جانب خدا که خواهر من و بعد مادر من هدایت شدند به این مسیر .

    استاد جونم صحبت های توحیدی آنچنان همه ی وجودموبیدار میکنه که فقط میتونم اشک شوق بریزم

    ازتون ممنونم استاد جونم و عاشقتونم و دوستتون دارم

    ممنون از تمام زحمت هایی که میکشید و با عشق با ما صحبت میکنید همیشه

    ممنون که خدای خودتونو شناختید و به ما هم یاد دادید که خدا کیه خدا چیه

    ممنون که از طعم زندگی با خدا همیشه برامون میگید

    ممنون که بهمون یاد دادید بهشتمون دست خودمونه جهنم رو خودمون میسازیم

    ممنون که بهم یاد دادید خدا عاشق منه

    نزدیک تر از من به منه

    و بیشتر از من خواهان خوشبخت و ثروتمند بودن منه

    شما حضور بزرگی هستید و دست بزرگی هستید از خدا در زندگی من.

    دوستتون دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    محمود کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    به نام خداوند وهاب وعظیم

    إِیّاکَ نَعبُدُ وَإِیّاکَ نَستَعینُ

    تنها تورا میپرستم وتنها از تو یاری می جویم

    خدارو سپاسگذارم که منو هدایت کرد

    به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داد

    هدایتم کرد به این جمع عزیز والهی

    هدایتم کرد به استاد بی نظیرم

    هدایتم کرد به کلامش

    هدایتم کرد به سمت خودش

    خدایا شکرت

    امروز روز 34 از روز شمار تحول زندگیمه

    وهر روزی که از این سفر نامه میگذره برام انگار با او قسمتهایی از خودم دارم آشنا میشم که تابحال نمیدیدمش

    وتوی این برگ 34 با شرک، شرک پنهان در وجود خودم آشنا شدم

    همین چند هفته پیش بود

    دیگه یه جورایی کلافه شده بودم یه جورایی بی نتیجه می دونستم کارایو که داشتم انجام میدادم

    هیچ اثری از تغیرات ملموسی که استاد میگفتن با تغیر باورها رخ میده نمی دیدم

    (ولی نا امید نبودم)

    به هر راهو روشی که می تونستم فکر بکنم عمل کرده بودم.ولی حاصلی نداشت برام یا اگرم داشت توی چند روز همش تموم می شد ومی شد روز از نو

    وهمون انتظار بی پایان برای اومدن نتایج

    نتایجی که می دونستم باید سرو کلشون پیدا می شده تا حالا ولی هنوز اون چیزی که من خودم بفهمم آره اینه این همون چیزیه که بتونم بهش چنگ برنم وادامه مسیرو بگیرم نبود واقعا برام.

    (ولی نا امید نبودم)

    تا اینکه چند هفته پیش دقیق یادمه آخرای شب بود بیرون بودم اومدم خونه جلوی در ورودی انگار نمی خواستم برم توی خونه وهمونجا وایسادم چند دقیقه وفقط خیره بودم به آسمون بالای سرم

    شب خیلی زیبایی بود پراز ستاره بود

    واز ته دلم این احساس عجز وناتوانیمو فریاد زدم(توی دل خودم.درسکوت)

    ولی اینقدر فریادم بلند بود که باتمام وجودم احساسش کردم

    احساس عجز خودم درمقابل حل مسائلمو

    مسائلی که من داشتم روی درست شدنشون کار میکردم

    داشتم فرکانس هامو مدیریت میکردم،ورودی هامو کنترل می کردم،با نجواهای ذهنیم کلنجار میرفتم ودلیل منطقی براشون میاوردم.و هزاااران کار دیگه ای که احساس میکردم یاد گرفتم ،احساس میکردم روششو دارم اجرا میکنم.

    ولی اون شب دست برداشتم از دونستن روشها

    دست کشیدم از بلد بودن طرفندها

    بریدم از دونستن راه حل ها

    وجانانه گفتم خدایا من نمی دونم دیگه

    من دیگه نمیی فهمم هرکاری که فکر میکردم بابد بکنمو انجام دادم

    مننننننننننننن نمی دووونم

    توووو میدونی تو بهم بگو تو برام بیار توبرام رخ بده توبرام شکل بده توبرام بفرست

    تووو تووو تووو

    هرکار میخوای بکنی بکن من چیزی نمی دونم

    وبه خداوندی خدای خودم قسم وقتی از ته دلم این احساس ناتوانی وعجزو رو احساسش کردم

    انگار تواناا ترین شدم ،انگار همه قدرتاارو داشتم انگار دیگه همه چی تموم شده ودرست درست بود برام

    واصلا اینقدر خیالم راحت شد که دیگه جیزی نگفتم وحتی فکریم راجب هیچ چیزی نکردم ورفتم خونه وخوابیدم..واصلا دیگه از فرداش به این امید که بلند بشم وکارایو که یاد گرفتمو انجام بدم تا نتایج بیان توی زندگیم.به این امید بیدار نشدم.

    وخیلی طبیعی ومعمولی بدون بدوو بدو وهیچ عجله ای لذت بردم از روزم از خوانواده ام از هدیه ای که خداوند به نام امروز بهم داده تا زندگی بکنم.

    و حدس بزنین چی شد؟!!

    از فردای اون روزی که من دیگه روی خودم ودانسته هام حساب نکردم وگفته بودم خدا خودش می دونه من چمی دونم چیکار بکنم چی بشه ورق برگشت

    واتفاقات جور دیگه ای رقم خورد

    پول نعمت وارد شدن وسلام دادن

    موقعیت ها سلام دادن

    دستان خدا اومده بودن تا هر جوری شده بهم خیر برسونن

    وهمش از جایی شروع شد که پذیرفتم باید روی اون خدایی حساب بکنم که می دونه،که بلده،که قدرت کل هستی توی دستاشه،که کاری نشد نداره براش،که اونه که میچینه قشنگم میچینه

    نه دانسته های من نه بلدمااای من نه زور زدنای من

    وهمه اینارو گفتم تا یاد آوری باشه به خودم ورد پایی به جای بزارم که شرک در دل مومئن مثل راه رفتن مورچه در دل تاریکی شب پنهانه

    وهمه این مدت من شرک داشتم وروی خودم حساب میکردم روی دانسته هام روی روشها وطرفند ها.از اصل این ها غافل بودم.وتوی قلبم روی رب حساب نمی کردم

    وحالا این فایل واین روز شمار که چه ها دادرد در من می کند

    وهمه از لطف خداونده خدایی که وعده اش هدایته

    وچه کسی از خداوند بهتر برای وفای به عهد

    ودلم خواست اینجا بنویسم از شرکی که پیداش کردم.

    وایمانی که شناختمش

    خدایا شکرت

    از خداوند برای تک تکمون نادانی واحساس عجز در مقابل خودشو میخوام نه هیچ چیز دیگه ایو

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1453 روز

      آقای کاظمی عزیز سلام

      کامنت پر از آگاهی شما رو خوندم و اشک از چشمانم سرازیر شد ،پر از آگاهی بود و چقدر بهم شبیه بودیم

      اخه منم بارها نشستم پای فایلهای استاد تا بفهمم قانون چطوری و به چه صورت عمل کنم بهتر میتونم ازش نتیجه بگیرم ،کارهای زیادی انجام دادم و فکر میکردم که اینطور بهتر نتیجه میگیرم ولی فقط یکم جلو میرفتم بعدشم چنان همه چیز پیچیده میشد که نمیدونستم باید چیکار کنم

      سردرگم میشدم و دست به دامن خدا ،فکر میکردم کار درست انجام دادم ولی با خوندن کامنت شما بیاد آوردم که مهمترین قانون خداوند لذت بردن از لحظه حال ،و وقتی من حالم خوبه درا خودش باز میشه ،بارها این اتفاق برام افتاد که هر جا رها کردم سپردمش به خودش معجزات رخ داد ولی هر جا چسبیدم و بقول خودم تلاش کردم براش هیچ نتیجه ای نگرفتم جز پیچیده کردن کارها

      الان میفهمم فکر میکردم توحیدی عمل میکنم اما اینطور نبود و روی عقل خودم داشتم زیاد حساب میکردم ،باید بتونم بیشتر رها باشم چون رها بودن یعنی ایمان بغیب

      یعنی من خواسته دارم پس باید براش پلن بریزم ولی بسپارم بخدا خودش از هر راهی که آسونتر و بهتر منو هدایت میکنه چون نقشهای خداوند همیشه از نقشهای ما هم بزرگتره هم نتیجه بخش تره

      سپاسگزارم ازت دوست عزیز من بخاطر وقتی که گذاشتی و کامنت نوشتی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    علی عابدینی گفته:
    مدت عضویت: 3188 روز

    سلام .سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان.

    نمیدونم از کجا شروع کنم واسیه نظر دادن. این رو بگم که هر موقع فایلی از استاد رو نگاه میکنم یا گوش میدم یا میخونم کلی تو فکر میرم کلی انرژی مثبت میگیرم پی به این موضع میبرم که خیلی از کارامون خیلی از عادتامون اشتباه هستش.

    در مورد همین فایل که استاد در مورد شرک صحبت کرده

    تا قبل از آشنایی با استاد فکر میکردم که شرک فقط غیر از خدا رو پرستش کردن.ولی هر چه بیشتر فایل های استاد رو میخونم و گوش میدم متوجه میشم که واقعا حرف حق رو میزنه استاد.واقعا هر جایی که آدم ترسیده همونجا شیطان وارد عمل میشه و آدم ضعیف میشه و از خدا دور میشه ولی هر موقع نترسیدی و توکل کردی به خدا و پیش رفتی و جلوی وسوسه شیطان یا بجای ترسیدن اقدام کردی و یار و مدد کارتو خدا قرار دادی میبینی که کارا بهتر از اونی که میخوای شده .

    فقط همین که نباید از شیطان یا به تعبیری از باور های غلط بترسیم باید فقط امیدمون به خدا باشه و از خودش نیرو بگیریم

    ممنون از استاد که راهنمایی میکنه.

    ممنون از فایل های رایگان تون.مچکر.و خدارو شکر که شما رو تو مسیرمون قرار داد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    خدیجه شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2190 روز

    بنام الله بی همتا🌹🌹🌹🌹

    سلام به همسفرهای بهشتی ام و استاد نازنینم

    روز سی و‌چهارم.توحید عملی

    استاد وقتی شما این داستان رو تعریف کردین تمام اتفاقات زندگیم یادم اومد. نگاه کردم دیدم وقتی تو یه کاری چه بزرگ‌و چه کوچک موفق شدم بخاطر حساب کردن روی خدا بود. و وقتی روی دیگران حساب کرده بودم نتیجه ای جز شکست برام نداشته.

    خانم شایسته عزیز نو کپشن فایل نوشتن اینکه ما بپذیریم که خالق تمام عیار زندگی خودمون هستیم این توحیدی ترین نگاهیه که میتونم داشته باشم. راستش ه۱مش یکم برام سخت بود. چجوری وقتی من قبول کنم که خالق زندگی خودم هستم نگاهم توحیدی میشه. خیلی فکر کردم….. تا اینکه با الخره یه ترمز مخفی مخفی تو وجودم زد بالا. فهمیدم من اصلا اصل کلمه توحید رو درک نکردم. من توحید رو فقط در یکتایی خداوند دیدم . فقط فکر میکردم توحید یعنی شهادت به یگانگی خداوند. یعنی گفتن اشهد ان لا الله الاالله

    اما این قسمتش که وقتی خواسته ای دارم تنها و تنها روی خدا حساب باز کنم ولا غیر برام غیر قابل درکه. اما میدونم که بالاخره درکش می کنم. استاد یه جایی گفتین اگه یه کاری رو یکنفر

    توی جهان انجام داده باشه پس منم میتونم و دارم این باور رو در خودم تقویت می کنم که‌ من خالق تمام لحظات زندگی خودم هستم و هیچ کس کوچکترین تاثیری در زندگی من ندره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  8. -
    hosein ملک گفته:
    مدت عضویت: 2185 روز

    با سلام خدمت شما استاد عزیز و خانواده بزرگتون از فرمانروای کل جهان سپاس گزارم خداوند رحمان و رحیم که باعث شد من با شما آشنا بشم استاد عزیز داستان هدایت من (( سال 98 برج 12 همین 3 ماه پیش من در شرایط سختی بودم خیلی دگرگون خرج خونه و اجاره خونه نداشتم 6 ماه هر کار میکردم نمیتونستم قرارداد داشته باشم تو همین وضعیت خراب یکی از دوستانم که میز کنار من بود هروز هندزفری تو گوش برای خودش کار میکرد که یه روز کنجکاو شدم بپرسم چرا کار نمیکنی فقط آهنگ گوش میدی بعد به من گفت فایل انگیزشی گوش میدم .

    بعد گفتم ایشون چه شخصی فامیلتون رو که پرسیدم گفتم نمیشناسمش ولی بزار گوش کنم ببینم چی میگه اصلا حال روحی منو میتونه خوب کنه بعد که گذاشت من گوش کردم گفتم نگرفت منو خوشم نیومد ولی گفتم برام بریز وقت کردم میشنوم. بعد من 3روز بعد یادم اومد که این فایل رو با همسرم گوش کنم اون فایلی بود که از اول زندگیتون در بندر عباس صحبت کردین و من از شما خوشم اومد اون زمان نمیدونستم هدایت و دستان خداوند اینکارو کردمن کنجکاو شدم که بقیه صحبتای شما رو بشنوم که دوستم گفت باید در سایت عضو شوم و من عضو شدم وتکمام فایل های دانلودی کل سایت گرفتم مرتب کردم در لب تاپ و تمام زمان قرنطینه کرونا من در خانه کارکردم و بگم زمانی که اولین فایل گوش دادم اتفاقا برام افتاد بعد توی دوره های

    که گوش دادم دیدم اینا نشونه بوده که من برام اتفاق افتاد وپشت هم من به قرارداد رسیدم و به مدت 2ماه متوالی 5 تا قرارداد زدم و 60 م تومن ورودی داشتم همون کاری که همیشه میکردم فقط ایندفه خدا رو درست شناختم و روزهای اول فقط با خدا صحبت میکردم اشک تو چشمام جمع میشد

    به همسرم میگفتم من عاشق خدا شدم ولی همسرم به من میگفت تا نتیجه رو به چشم ندیدم باور نمیکنم و تو این مسیر نمیام وبعد من ادامه دادم روابطم با همه خوب شد . حسم عالی بود فقط زیبایی هارو میدیدم و روز بد نداشتم بعد من بطور معجزه بعد 30 سال که اصلا قرآن ندیده بودم به طرف قرآن کشیده شد و دارم میخونم و خوشحالم خدارو هزاران مرتبه شکر ولی الان 2هفته میشه که از فایل ها استفاده نکردم بخاطر محیط کارم حس خوبم کم شده و از شما سپاس گزارم که کنارم هستیم استاد عزیزم فقطی شما رو تو پرادایس میبینم با خودم میگم منم میتونم این بهشت رو با آرامشی که داره داشته باشم و ازتون ممنونم خیلی با عشق اینکارو انجام میدین شما برای من دستان پروردگار هستین که منو دعوت کرده به یکتا پرستی و همه چیز توزندگی برای من رویایی شد من تا امروز خدارو نمیشناختم ولی حالا همه جا با من است چون پروردگار از خود در من دمیده استاد عزیزم از فرمانروای کل جهان سپاس گزارم که شما رو سر راه من قرارداد

    درپناه خدا شاد پیروز ثروتمند و سعدتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    بهاره ناظوری گفته:
    مدت عضویت: 1862 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    با سلام خدمت شما استاد عزیز

    من بهاره ناظوری ۳۲ ساله ۲ساعتی میشه که وارد سایت شما شدم

    نحوه آشنائی من از طریق همسرم

    خیلی مقاومت میکردم که شما رو رد کنم

    اما به خودم گفتم اگه برا شما شده پس برا منم میشه

    باشه من یه تعهد ۱ماهه برا خودم گذاشتم بدونه تعصب مذهبی که با تمام وجود گوش بدم و عمل کنم

    خیلی سردرگم بودم که همسرم گفت میتونی از دکمه هدایت استفاده کنی

    منم گفتم خدایا منو به سوی بهترین ها هدایت کن که برام فایل توحید عملی ۲رو آورد

    و برداشت من از این فایل این بود که

    وقتی روی یه آدم حساب باز میکنی برای رسیدن به هدفت،برای انجام کارهات از همون آدم ضربه میخوری ، همون آدم تو رو به بدترین شکل ممکن به زمین میکوبه

    توحید به این معنا نیست که خدا خودش میاد و کارهای منو انجام میده ،نه .

    خداوند دستهای زیادی داره تا به وسیله اونا مارو به اهدافمون برسونه.

    وقتی روی خدا حساب باز میکنی خداوند قلبهایی رو برات نرم میکنه،آدمهایی رو وارد زندگیت میکنه ،رابطه هائی رو برات ایجاد میکنه که تو فکرش رو هم نمی تونی بکنی.

    خدایا تو چقدر نزدیک بودی و ما چقدر تو رو دور می دیدیم.

    خدایا تو این ۲ ساعت بیشتر دارم تو رو حس میکنم.

    چون حال دلم خوبه

    غم ندارم

    بیشتر دارم باورت میکنم

    خدایا تو چه نزدیکی و من از تو دور بودم.

    به امید اینکه تو فقط در راس کارها و رفتارهام باشی.

    دیگه حس تنهائی ندارم

    《ایاک النعبد و ایاک النستعین》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2149 روز

    به نام خدا

    این فایل باعث شد بیاد بیارم زمانی که دانشجو بودم و خیلی روی دوستانم حساب میکردم.

    آدم شورشی و به اصطلاح با معرفتی بودم ،هراتفاقی میوفتاد من سردسته گروه میشدم اعتراض میکردم بحث و دعوا و اعتصاب میکردم.

    دوران دانشجویی اگر استادی رو نمیخواستیم، اگر غذای خوابگاه خوب نبود، اگر سرویس دانشگاه کافی نبود ،اگر کارآموزی خوب نبود و کلا هرچی که بود من جز افرادی بودم که بخاطر دوستانم حال و احساس بد را به جون میخریدم و پشت اونها بودم حتی اگر به ضررم تموم میشد اسمش را معرفت میگذاشتم.

    دوستانم میدونستند من خیلی واکنشی ام و اگر میخواستند حقشون رو بگیرند میومدند پیش من و منو جلو مینداختند میدونستند نه نمیگم و هرکاری بتونم انجام میدم.

    بخاطر استادی که در تدریسش مشکل داشتیم من بخاطر بقیه دوستانم تا جاییکه میتونستم با اون استاد سرلج بودم هرکاری فکرشو بکنید انجام میدادم ،تمام دوستانم باهم قرار میگذاشتیم سرکلاسش نریم ولی بعدا متوجه میشدم همه رفتن فقط من و عده کمی بودیم که نرفتیم، قرار گذاشتیم بخاطر اعتراض ،امتحان ترمش را شرکت نکنیم و اگر رفتیم برگه را سفید تحویل بدیم

    و فهمیدم من و عده کمی روی حرفمون موندیم

    من بخاطر بقیه خودم را به دردسر مینداختم و اون درس مهم که پیشنیاز درسهای بعدی بود رو با نمره افتضاحی افتادم !

    چون مشرک بودم

    روی آدمها حساب میکردم

    قدرت رو به هرکسی داده بودم جز خدا

    اصلن خدایی نداشتم تو ذهن و باورم !

    ولی از یجایی ببعد فهمیدم اینکارا هیچی جز ضرر نداشته

    وقتی ک پشتم رو خالی کردن از عصبانیت به دیوار مشت میزدم و دستم آسیب دید از همونلحظه تصمیم گرفتم خودم رو دور کنم و توقعی ازشون نداشته باشم.

    آیا ارزشش را داشت روی بقیه حساب کنم و بعد ضایع بشم؟

    با این فایل بیاد آوردم توی اون مورد بهتر شدم اما هنوزم هست مواردی که قدرت دادم بهشون،

    شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب است

    شرک ما تموم نمیشه از شکلی به شکل دیگه درمیاریمش، قدرت رو از افراد میگیریم ولی نمیدیم به خدا به چیز دیگه ای میدیم……

    خدایاشکرت به این یادآوری خیلی نیاز داشتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: