توحید عملی | قسمت ۲ - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1234 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید نورزاده گفته:
    مدت عضویت: 3568 روز

    سلام بخدا،سلام به استاد عزیز،سلام به مریم جان عزیزم وسلام به خانواده گلم،به منتخبین الله یکتا،،،،،الهی شکررررر

    حقیقت اینه که نمیدونم از کجا بگم؟از چی شروع کنم ؟ قلبم داره میترکه از حجب وحیایی که نسبت به خداوند و معبودم دارم

    از کارهایی که کردم ،از مسیرهای زیبایی که برام درست کرد ومن براحتی از اونها خارج شدم ،از راههایی که سالها رفتم و جز درد چیزی عایدم نشدو نفهمیدم ،از ادعاهای دروغیم که من موحدم و خدارو دارم

    ،از ناهماهنگی عمل وکلامم،از تجربه های تلخ زندگی اعتیادی و منحرف شدنم، از انکار و انکار و انکاررررررررررر که چه کسی میتونه بفهمه انکار خودش رو؟؟؟؟؟ وچه کسی میتونه ندای درونش رو بشنوه؟که راه غلطه ،و باز درد و درد و درد و نفهمیدن ودرک نکردن کج بودن راه و گول شیطان رو خوردن و دنبال هوای نفس رفتن و گول لذتهای زودگذر و آنی رو خوردن و باز نفهمیدن و غرق در غرور و خود محوری

    ای خداااااااااااااااااااااای خوبم ،ای معبودی که همیشه و همه جا هستی و همیشه هوای همه مارو داری

    وباز هم ثابت کردی که رهام نکردی و باز حق با تو بود ،خدایا حتی یادآوری این مسیر اشتباه و نوشتن این کلمات و جملات هم کار تووووووو هستش ،این تویی که این سلسله افکار رو بحرکت درمیاری تا اول بخودم و بعد به بندگان دیگت مسیر رو نشون بدی ،خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتت،عاشقتم

    عزیزانم اگر بخوام بنویسم باید یک کتاب بنویسم ،همیشه میگفتم خدایا چرا من درس چوپان دروغگو و روباه مکار رو خوندم اما بجای درس گرفتن تمایلم بسمت امتحان راههای دروغ و مکاری بود؟

    همیشه برام سوال بود که چرا از 10 سالگی نمیتونستم با هم سن و سالهای خودم ارتباط بگیرم ودوس داشتم با 10 سال از خودم بزرگتر باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟

    همیشه دنبال راهی بودم برای فرار از خونه ،و همیشه فکر میکردم کس دیگه میتونه من رو درک کنه بجز خانوادم ،همیشه خودم رو تافته جدا بافته میدونستم و فکر میکردم من از دیگران جدام ،همیشه فکر میکردم خوندن قرآن ومسجد رفتن و پای صحبت واعظین نشستن خوبه اما برای فقط چند دقیقه ونه همیشه ، همیشه دنبال دعا واجنه و فال و جادو بودم تا راهی برای خودم پیدا کنم ،همیشه دنبال پارتی و پول پدر و نگاه وامید به سرمایه اون داشتم که حامیم باشه

    اما نشدکه نشد ، وثمره همه این راهها و هزاران راه مشابه به این شکلی شد زندگی پر از درد و رنج وا عتیاد و تجربه تلخ ودرد آور خلافکاری و سالها در مواد مخدر غوطه ور شدن،و زندگی توام با نکبت و زجررررررررر

    اینها رو گفتم تا گفته باشم ممکنه ما از بچگی با احساسات متنوعی آشنا بشیم ومتوجه نشیم راه کجاست ، ونتونیم مسیر رو پیدا کنیم ،خیلی وقتها سوالات زیادی توی ذهنم میاد که چرا نتونستم در اون سالهای کم سن وسالیم راه درست رو انتخاب کنم و روی خدا اعتماد کنم و راه راست رو انتخاب کنم و چرا انقدر خلاهای درونی من زیاد بود که بجز راههای خودم نمیتونستم به راههای دیگه اعتماد و باور کنم

    اماامروز میفهمم که مسیر تکامل بعضی وقتها باید از سنگلاخها رد بشه و چون اون موقع فرکانس من وتفکرمن این رو میطلبید و من باید مسیرم رو میگذشتم ،بقول استاد که توی یکی از فایلهشون میگن اگر الان بمن بگن بیا از قم برو بندر عباس کار کن یا برو از قشم جوراب بیار بفروش بهشون ممکنه فوش بدم،

    اما اون روز این تفکر من بود واینم نتیجه من بود

    شاید اگر صدبار دیگه زنده بشم و زندگی کنم بازم همین مسیر رو برم

    اما بالاخره روزی اومد که از مسیر این زندگیم خسته شدم و دست به دامن خدا شدم و انقدر دعا کردم که بکمک خداوند پاک شدم و وارد مسیر جدیدی شدم که نمیخوام راجع بهش صحبت کنم فقط بدونید که به آنچه دلم میخواست رسیدم و همه چیز رو دریافت کردم(روابط زیبا،پول فراوان،سلامتی و ……….)

    اتفاقی که افتاد این بود که یک روزی یادم رفت که این خدابود که دستم رو گرفت و من رو از اون منجلاب بیرون کشید کم کم آدمها شدن برام خدا و دستان خدا رو خدا دیدم ،کم کم غرور باعث شد که به سوادم تکیه کنم،به عقلم ،به داناییم . فقط بحرف میگفتم که این خداست که داره کارهام رو کمک میکنه ومسیرها رو برام باز میکنه ،اما بدون اینکه خودم اصلا بفهمم داشتم بخودم دروغ میگم ،داشتم این کارو میکردم،من واقعا فقط حرف رو میزدم

    بعد از یک مدت کارم رو کنار گذاشتم به بهانه اینکه میخوام برم خارج و فلانی بهم قول داده باهم این کارو میکنیم بدون اینکه هیچ آمادگی داشته باشم این کارو کردم ،کاری که بابتش عمرم رو گداشته بودم و10 کارگر از اون کسب و کار نون میخورد ،

    هرچی داشتم و نداشتم رو فروختم و بخیال باطل که اون آدم کمکم میکنه راهی شرکتش شدم ،2 سال تمام براش مفتی کار کردم و شاید بارها باهم به خارج ایران برای توسعه کسب و کار ایشون که قرار بود منم شریک بشم توش رفتیم اما هیچ وقت نه اون راضی میشد که پروژمون رو پیش ببریم ن من آدم خارج زندگی کردن بودم ،کم کم خلاهای روحیم زدن بالا و وارد هزار راه کج و غلط بدتر دیگه شدم ،رابطم با همسر به اوج خرابی و بدی خودش رسید و تا پای طلاق رفتیم،رابطم با بچم با جامعه با خدااااااا آن چنان خراب شد که دیگه هیچ امیدی به چیزی نشدام ،و هیچ وقت نمیخواستم بپذیرم که من دارم شرک میورزم و همش دنبال مردم بودم ،پارتی،رابطه و……… بازم میگم شاید هر روز دعا میکردم و میگفتم خدایا شکرررررررررررررت و این تو بودی که کمکم کردی اعتیادم رو بزارم کنار و …….. اما در عمل و در نیتم حتی بصورت ناخودآگاه داشتم شرک میورزیدم

    انقدررررررر دنبال کارهای مختلف رفتم، انقدر جوب به جوب پردیم ،انقدر گول آدمها و ایدهای بدو هزار راه غلط رفتم که داشت کارم به روانپزشک میرسید،حتی یادآوریش هم دیوانه کنندس برام

    این رو هم بگم انکار من انقدر زیاد بود که باتوجه به اینکه سالها بود با استاد آشنا بودم اما آموزشها رو متوجه نمیشدم وفقط میخواستم یک شبه به همه چی برسم و باز هم خودم رو گول میزدم ،

    باورتون نمیشه من این فایل و هزاران فایل رایگان استاد رو 100ها بار گوش داده بودم،

    امااااااااااااااااااااااااا هیچ وقت نفهمیده بودم که دارم شرک میورزم

    تا اینکهههههههههههههههه::::::::

    به واسطه عجزم و اقرار به ناتوانیم در عدم توانایی جمع کردن منجلابی که خودم برای خودم درست کرده بودم و اینکه خداعشقه و همیشه هوای مارو داره ،باز دست من رو گرفت و معجزه شروع شد

    و دست خدا شد استاد عزیزم و ی روزی که باکورسویی از امید که در من بود باتوکل بخدا به سایت مراجعه کردم ودیدم استاد برنامه جدیدشون که نتایج دوستان از آموزهای استاد هست رو روی سایت قرار دادن ومصاحبه هادی عزیز رو دیدم که گویی زندگی خودم عین یک نوار ویدیویی از جلو چشام گذشت و دیگه نتونستم ساکت بشینم و انقدر این فایل رو گوش دادم و انقدر دعا کردم تا خدا دریچه های قلبم رو باز کرد و ذهن آشفتم رو به کلام هادی عزیزم مانوس کرد وبعد به گفته ایشون عمل کردم و وارد این فایل شدم (توحید عملی )وباورتون نمیشه من 100ها بار این فایل رو گوش داده بودم اما نمیتونستم آثار اون رو توی زندگیم ببینم ،نمیتونستم از دایره شرکم و امنم که اون مردم بودن بیرون بیام ،

    نمیتونستم بفهمم دارم با زندگیم چیکار میکنم،

    بچها من فکر میکنم اصلا اینجور نیست که من توی مسیرم ودارم فایل گوش میدم و حرکت میکنم و……….. بلکه این نگاه واقع بینانه و خارج از هر گونه توهم دانایی توانایی هستش که کمک میکنه مسیر درست رو درست انجام بدیم و بفهمیمممممممم که ادعا داشتن و غرور تهش چیزی جز شکست نیست و لازم داریم تا هرورز خودمون رو چک کنیم و طی طریق کنیم ودعا کنیم که خدایا مارو در مسیر درست ثابت قدم نگه دار نه ثابت مسیر ، ثابتتتتتتتتتتتت ققققققققققددددددددددددمممممممممم

    که الان من تازه متوجه شدم تعهد یعنی چی ،اهرم رنج ولذت یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تلاش درست یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟شرک یعنی چیییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وتوحید به چه معناستتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    خدایا شکرت که قلبم آروم گرفت از گفتن این داستان و تجربم و هدایتم به سمت این فایل کارتوبود،،

    خدایا الان میفهممم که تو رهام نکردی ،

    الان دارم درک میکنم که شرک در من هر روز داره چطور من رو ازت دور میکنه

    و به چه راههای زیرکانه ای شیطان من رو بظاهر موحد اما مشرک پنهان از مسیر خارج میکنه

    استاد ممنونم

    خدا جونم ممنونتم وشکرت که عزیزی رو بهم دادی بنام سیدحسین عباسمنش و خانواده ای بهم دادی که آروم جونمن و زندگی باهاشون هروزم رو بهتر میسازه

    خدایا از ته قلبم واز اعماق وجودم شکرتتتتتتتتتتتتتتت

    الهی الحمدالله رب العالمین

    براتون بهترینها رو آرزومندم

    و من الله توفیق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    حمیدرضا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 4233 روز

    ردپای پر رنگ روز 34 ام

    .

    الله تویی وز دلم آگاه تویی

    درمانده منم دلیل هر راه تویی

    گر مورچه ای دم زند اندر ته چاه

    آگه ز دم مورچه در چاه تویی

    .

    یک روز فاصله افتاد تا نوشتن کامنت روز 34 ام و سه بار دیدم این فایل رو ، در روزگار و شرایطی هستم که این شرک را بیشتر احساس میکنم ، اینکه واقعا عامل بدبختی بشریت شرک هست !!!

    در شرایطی هستم که مصداق حرف استاد : روی خودتون هم حساب نکنید و روی خدای خودتون حساب کنید !!!

    همین اتفاقات را به خیر میبینم و امیدوارم برای ساختن ایمان و توکلی بیشتر از خودم

    به لطف و یاری خداوند ، دیشب جلسه اول آپدیت دوره ” شیوه حل مسائل” را دیدم و نکته برداری کردم با اینکه چندین بار قسمت اول فایل را دیده بودم اما دیشب کامل دیدم و رفتم در قسمت تمرین ، و از دل همون فایل و این فایل توحید عملی مواردی که میومد به ذهنم ، تصمیم ها و … !

    که در این ردپای خودم ، میخوام یکی از اون تصمیم ها را اینجا در میون بزارم ، اونم رفتار شرک گونه ” قرض گرفتن ” هست !!

    ما وقتی که عادت به قرض گرفتن میکنیم ، نمیدونیم که داریم شرک میورزیم ، چرا که پیش خودمون میگیم : فوقش اگر این قسط یا بدهی پاس نشد ، قرض میکنم دیگه و این فکر کم کم ما را در یک منجلابی قرار میده که وقتی به خودمون میایم میبینیم به همه رو زدیم و کلی هم بدهی داریم ، توی این منجلاب بارها افتادم و سعی کردم خودمو در بیارم ، بعد از دیدن فایل نتایج دوستان و صحبت های آقای عطا روشن عزیز و توضیحات استاد در ادامه اون ، یه مدت تصمیم سفت گرفتم که دیگه قرض نمیگیرم ، ولییییی ، تصمیم با اینکه شرک درون ذهنمون را بشناسیم خیلی فرقشه فکر میکنم !!! چون شرک این عمل درون من وجود داشت و باعث شد باز هم چند بار دیگه قرض کنم ( با اینکه یه مدتی را اصلا قرض نکردم )

    و دیشب در حین دیدن فایل و فکر کردن ، یهو به خودم گفتم ، شرک همینه دیگه !!! و واقعا افسوس خوردم به حال خودم که : ایمان و توکلم به خداوند حتی در حد ” امرار معاش ” خودمم نیست !! خدایی که رزق زمین و آسمان در دستشه مورچه در دل زمین و پرنده در آسمان را روزی میرسونه ، من با یه عمل ساده حتی باور به این که رزق منو هم میرسونه در همین حد که قسط سر ماهم نمونه و هشتم گیر نه ام نباشه را هم ندارم !! حتی در این حد هم ایمان قلبی و توکل ندارم ! از کجا پیداست ؟ معلومه دیگه در عملم !!

    به قول استاد به گفتن و ادا در آوردن نیست که ، وقتی که من از دوستم پول قرض کنم و پیش خودم بگم : من نگاهم به خداست ! و این دستی از خداونده !! خوب ! قبول ، یه بار ، دو بار ، سه بار !! عه ! نه ده بار ، نه هر بار !!! این چه نگاه توحیدی شد پس ؟ چه گول زدنی شد ؟! خود عمل و قرض کردن اشتباهه و شرکه !! و من پیش خودم بگم این دستی از خداست ؟؟!!

    پیش خودم گفتم حمیدرضا تو اگه مهاجرت کرده بودی در کشور یا شهری که کسی تو را نمیشناخت و دسترسی به دوست و آشنا نداشتی ، اون موقع چیکار میکردی ؟! تو که نگاهت شده به قرض گرفتن ، اینکه عینه شرکه !!!

    و از دیشب تصمیم گرفتم ، مثل مواردی که حتی مثال هم زدم در کامنت ها و خدا را باور کردم و برام رسونده ، واقعا و آگاهانه باورش کنم ، نه برای مدتی نه یه برهه ای که از همه جا رونده میشم !!

    تصمیم به اینکه به فرض من در شهر یا کشور غریبی هستم ، اینجا کی را دارم ؟ فقط خدای خودم !!! هر اتفاقی که میخواد بیفته ، اینکه به قول استاد و آقای عطا روشن ، هر ماه اجاره عقب بیفته و چیزی نباشه بخورم که بالاتر نیست ، تازه شرایط حال حاضرم از شرایط اونا که خیلی بهتره و وقتی که نگاهم وااااقعا به خدای خودم باشه ، قطعا به عینه خواهم دید که خداوند روزی رسونه بی نهایته !!!

    خدایا ، اینجا نوشتم ، مکتوب کردم تا هم ردپا باشه و هم اینکه در جمع دوستان گفتم ، که دیگه قرض نمیکنم ! به هیچ شکل و تحت هیچ شرایطی ! من سعی میکنم بنده بهتری بشم ، نگاهم به تو باشه !! و توهم با ارباب بودنت ، با نعمت هات ایمان و توکل من را بیشتر کنی ، بنده ات را از این منجلاب در بیاری !!

    چرا که از بنده صالح خودت استاد عباس منش ، که توحید را برامون یادآوردی میکنه هم یاد گرفتم که تحت هر شرایطی که باشه ، من لیاقت ارتباط باهات را دارم ، تنها تو را میپرستم و تنهاااا از تو یاری میجویم !!

    ما را به راه راست هدایت کن ، به راه کسانی که به آنها نعمت دادی ، نه کسانی که بر آنها غصب کردی و نه گمراهان

    الهی آمین

    دوستتون دارم و پناه الله یکتا باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  3. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 560 روز

    به نام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست.

    سلام

    من سال های زیادی مطالعات علمی داشنم حتی خودم به عنوان یک روانشناس مطالب زیادی خوندم ولی هیچ کدام به اندازه این باور توحیدی من آرام نکرده است هرچیز حساب کنی تمام تک تک بیمارهای روانی ما تک تک طرحوارهای ذهن ما همه وابستگی ها همه بیمارهای ذهنی و روحی ما ناشی از این که افراد دیگر مهم تر از خودمون می شوند و ریشه اش برمیگرده به همون شرک و ریشه شرک هم برمیگرده نشناختن خدای واقعی .از آن جهت که من رشته روانشناسی عمومی خوندم هزاران نظریه مختلف خوندم از فروید که معروف ترینش تا بقیه تک تک هیچ کدام به اندازه ابن مطالب من ارام نکرد .ما روانشناس ها عادت داریم غالبا بگیم مشکل روانی ما حاصل کارهای اطرافیان ماست والدین که بلدنبودن مارو تربیت کنن

    کلا برای هر درمانی وارد زخم های کودکی طرف می شویم و می خوایم درمانش کنبم ولی چون از اصل اساس مدارک دانشگاهی وتمام اون اموزش ها غلط است هیچ فایده ایی نداره و انگار رفتن پیش روانشناس شده منبعی برای کلاس گذاشنن یه عده و البته روانشناس های خوبی هم هستن اما اکثرا فقط به فکر جیب خودشون هستن‌.

    من تمام اون دانسته می ریزم دور و یه کلمه جایگزین تمام نظریه هایی که خوندم می کنم و اونم یکتا پرستی و توکل بر خداست

    تو اگر خدا بدونی منبع تمام قدرت ها

    با رفتن یک پسر دختر از زندگیت نگران نمیشی دیگه برات بودن نبودن اون ادم هیج فرقی نداره

    دیگه حال خوبت گره نمی زنی به یک نفر دیگر دیگر نگران خیانت کردن نکردن نیستی

    دیگه برات دوزار اهمیت نداره که اون بهت توجه می کنه بیرون می برد یا نمی بره باهات تماس میگیره یا نمیگیره.دیگه برات ترس از دست دادن مهم نیست دیگر حالت با خودت خوبه اینجا طرحواره رهاشدگی وابستگیت اینا از بین میره به همین سادگیی 90 درصد مشاورهای طلاق ازدواج تمام میشه چرا

    چون دیگه تو برات مهم نیست همسرت برای گل بگیره نمی دانم ببرت بییرون برات خوراکی بخره نمی دانم دیگه نمیری گوشی طرف چک کنی بگی چرا به خودت رسیدی چرا برام وقت نمی گذاری چرا مادرت پدرت فلانت اینکار کرد نکرد

    خنثی میشی وقتی خودت برای خودت ارزش قائل میشی وقتی خداوند تنها منبع ارامش رزق خیر خودت بدونی دیگه کلا تمام مسائل حاشیه ایی حل می شوند و ناخوداگاه رفتار همسرت باهات هزار برابر بهتر می شود.

    چون تو خودت اولselfloveداشتی تمام دنیا تمام روانشناس ها جمع بشن هیچ کس جز خود ادم نمی تونه باعث درمانش بشه‌

    تو اگر واقعا به این باور بررسی که همه چیز در حال خوب تو است هرچی که رخ داد همون خیر 99 درصد مشکلات از،بین می رود چون اگر بدونی الخیر فی ما وقع

    دیگر درگیر اختلال توهم اختلال پس از حادثه سانحه نمی شوی . دیگر درگیر افسردگی دو قطبی نمی شوی دیگه .

    وسواس فکری عملی همون نجوای شیطان پر رنگ شده مثلا همش میاد میگه برو در خانه چک کن نکنه باز،گذاشتی برو شوهرت چک کن

    یک حادثه میگه میگه تا از پا در بیارت بیاره دقیقا خدایاشکرت که من ریشه تمام امراض روحی روانی متوجه شدم که شرکه.

    وقتی تو استرس کنکور داری وقتی وابسته محبت دیگرانی از رفتن یک نفر دیگر خودکشی می کنی

    یا قرص اعصاب میخوری

    چرا چون باور کمبود داری .

    چرا حرص حسادت طمع ازار هست چون همینه شرک است .

    چرا من از تنهایی می ترسیدم چون مشرک بودم چون می ترسیدم چون خودم خودمو دوست نداشتم توقع داشتم یک نفز بیاد دست من بگیره حال من خوب کنه .

    چون از فقر از مشکلات زندگی می ترسیدم ناجی من چیز خدا و من مرضیه نیستم.

    برای همین، نه تنها این لحظه‌ها ذره‌ای نگران ات نمی‌کند، بلکه خوشحال و شگفت زده، منتظر ورود برکات خداوند به شکل های مختلف، خواهی ماند. این آرامش، ارمغان توحید عملی است.

    توحید عملی یعنی، همچنان که در جامعه انسانی هستی و با دیگران در کسب و کار و… مراوده داری، خداوند را منشأ قدرت بدانی و هر فردی که گره‌ای از کارت می‌گشاید یا گرهی از کار فردی می گشایی،این را دستی از جانب خداوند بشماری و به خاطر بسپاری که خداوند همواره دستان زیادی برای یاری‌ همگان دارد!

    خداوند قادر است به شکل همراه، همکار یا مشاوری عالی، وارد زندگی‌ات شود، به شکل مشتری، بازار و ایده‌ای ثروت آفرین، وارد کسب و کارت شود و جان دوباره‌ای به آن ببخشد، به شکل دارویی شفا بخش وارد بدنت می شود، اگر این قدرت را باور کنی.

    خداوند قادر است به هر شکلی که تو می‌خواهی و می‌توانی آن را در ذهنت بسازی، وارد تجربه زندگی‌ات بشود

    استاد شما فرمودید که تا روی ادم ها حساب می کنید مشکلاتت صدبرابر میشه .

    دقیقا معادل همین که اول رابطه حال هردو طرف خوبه چون وابسته هم نیستن چون هرکس کار خودش می کنه

    ولی همین که وابستگی روی هم حساب کردن شروع میشه دعوا ها میاد

    دختره میگه باید من بگیری

    پسره دختره رو محدود می کنه شک میاد جنگ میاد

    روی هرچیزی غیر خدا حساب کردن یعنییی شرک‌

    هیچ کس جز خداوند قادر به حل مشکل من نیست

    خداوند به کلام ما کاری نداره خداوند به قلب ما کار داره

    شرک ایمان یک چیز درونی

    اگر درخواست کمک از شخصی می کنی ولی توکلت به خدا باشه میگی خداوند دستان بیشمار برای کمک به من دارد روی خدا حساب کنی روی بنده هاش کاری نداره

    مراوده به انسان ها می کند ولی ربش الله است

    روی ادم ها حساب نمی کنه نمی ترسه و نگران نمیشه

    من مثال فوتبالی شما به کشتی نسبت می دهم استاد

    آقای حسن یزدانی به شدت ورزشکار محبوبی و به شدت ادم درست حسابی هستن و کسی نیست که توانمندی ایشان نداند و بسیار انسان فرحیخته هستن ولی شکست های ایشان از جایی شروع شد که گریه کرد گفت من می خواسنم دل مردم شاد کنم من شرمنده مردمم و همش دائم تکرار ذکر لبش مردم بود و نقره های ایشان و حاشیه هاش دقیقا از اونجا شروع چون تکیه کرد به مردم و محبوب مشهور بودنش خیلی براش مهم شد و از اونجا روالش شکست شد و الان بالای 90 درصد کامنت های منفی دریافت می کند

    واقعا درسته روی هرچی غیر خدا حساب کردن یعنی ضربه خوردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      مجتبی انجیله ای گفته:
      مدت عضویت: 1041 روز

      سلام به آبجی مرضیه گلم خدا قوت پر انرژی باشی

      خیلی عالی به لطف خدا قوانین جهان رو درک کردی

      و در مدت عضویتی که داری 64 روز بوده هزاران بار سجده کن در مقابل فرمانروای کل کیهان که امادگی دریافت این اگاهیها رو داشتی و ذهنت مقاومتی نداشته

      تحسینت میکنم با همین ایمان و توحید و یکتا پرست برو جلو این توحیدی بودنت به همه چیز میرسونه دکترای روانشناسی چیه پروفسور بودن چیه به جایی میرسونه که هر چیه رو در خواست کنی پاسخ بده فقط کافی هست اگاهی قبل تولد رو بیاد بیاری که ما همه چیز رو میدونیم ما از ابد بودیم و هستیم تا ازل ما ازبین نمیریم و حالا خودم پذیرفتیم بیایم تو جسم مادی و خودمون رو تجربه کنیم و بیاد بیاریم این اگاهیها رو و لذت ببریم که همه اینها هممون وصل شدن به منبع انرژی خداست آبجی مرضیه وقتی خدا توحید ایمان رو داری دنیا تو دستت چه کیفی میده عشق بازی با خدا ما هیچ موقع تنها نیستم ما دو تا هستیم یکی ذهن یکی روح که قلب ما میگیم روح بوده از ابد تا ازل ذهن وجود خارجی داشته و بعد از به دنیا آمدن به وجود اومده در هر صورت لذت بردم از کامنت زیبا و این عشق بازی با خدا با کریمان کارها دشوار نیست پرانرژی باشید مجی انرژی وصل به منبع انرژی خداوند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      مهشید شاهمرادی گفته:
      مدت عضویت: 757 روز

      سلام و درود به مرضیه ی عزیزم

      ممنونم از کامنت پربار و اثر گزارت اشکم درمومد

      تمام خاطراتم تداعی شد جاهایی که همش ادم ها رو توی زندگیم دیدم و بهشون تکیه کردم مستقیم خوردم به دیوار

      چقدر خواستم خودمو ثابت کنم

      چقدر تله ی رها شدگی و ترس از تنهایی داشنم

      و چقدر شرک شرگ شرک

      با 1 تضاد خیلی بد جهان به من فهموند که تنها تنها تنها باید روی خدا حساب کرد

      و همون تضاد باعث شد من بزرگ شم و تنهایی رو تجربه کنم اخ اخ که تنهایی چه برکت بزرگی داره چقدر صدای خدا رو بهتر میشنوی

      چقدر باورهای ما با نردیگ شدن به خدا از بین میره

      باورهای مخرب طلسم ها و قفل های ذهنی وقتی خود به خود یاز میشه که تو از خودت بیای بیرون و نخوای خودت چیزی رو درست کنی و تکیه کنی به منبع

      بگی خدایا من نمیتونم تو بیا درستش کن

      بارها شده هی میگم این تمرین رو انجام بدم اون تمرین بعد یا خودم میگم خدایا تو بگی چی گو ش بدم

      من پیش خودم میگم من میخوام دستاوزد داشته باشم

      من ولی همین من کار دست ادم میده

      خدایا همه چیز تویی من با تو از فرش به عرش میرسم

      خدایا تو میتونی تو میدونی

      تو درستش کن من نمیدونم

      تو انگیزه میدی تو عشق میدی تو عزت میدی تو همه چیز میدی همه چی تویی

      و وقتی اون اتصال رخ بده دیگه میوفتیم توی اون جاده اسفالته که توش همه چیز هست

      خدایا شکرت

      برات بهترین هارو آرزومندم مرضیه ی عزبزم

      شادو سربلند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        M گفته:
        مدت عضویت: 560 روز

        سلام مهشید عزیزم خوبی

        الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

        تنها کسی که روش میشه حساب کرد خداست .ولاغیر

        من به شخصه جز خدا هیچ کس ندارم.

        انشالله دوست عزیزم موفق سلامت پیروزمند باشی در دنیا آخرت

        با آرزوی بهترین برای تو دوست قشنگمممممم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3318 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استادان نازنینم ودوستان گلم

    الهه هستم

    یک زمانی همسرم و من یک شرکی بزرگ داشتیم و کسی رو از نزدیکانمون که بهمون قول داده بود کاری رو براش توی زمینه مورد علاقه همسرم پیدا کنه و ما هم خیلی زیاد روی قولش حساب کردیم و سه ماه تمام ما سرگردان و حیران این قوله و حساب کردن روی این آدم بودیم تا اینکه همسرم دیگه ارتباطش رو با این آدم درحد سلام و خداحافظ کرد و روی نیازمون شد خداوند و خداوند هم طبق ظرف وجودیمون شغلی رو سر اهمون گذاشت که خیلی جلو افتادیم و بعد این قضایا هرجا کسی میخواد قولی به ما بده که کاری می‌کنه برامون دراین زمینه درس بزرگی گرفتیم که روی قول و قرار دیگران اصلا حساب باز نکنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1145 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد و همه دوستان

    یه دوستی داشتم دوران سربازی که خیلی با هم صمیمی شده بودیم و اون زمان هم پیام دادن مد بود و اون دوستم و من همیشه بهم پیام های محبت آمیزی می فرستادیم و به نوعی مثل برادر روی همدیگر حساب می‌کردیم و یه روز ورق برگشت و من و دوستم با هم سر یه مسئله بیخودی دعوا مون شد و همون جا این دوستی ما به پایان رسید

    ومن سال‌ها گذشت تا فهمیدم که علت این دعوا و جدایی ما از هم فقط بخاطر شرک بوده و به نوعی من و دوستم همدیگر و بت کرده بودیم و روی هم حساب کرده بودیم الان که بعد از سال‌ها به لطف خدا این قضیه یادم افتاد گفتم بذار تو کامنت ها بنویسم تا یادم بمونه که هر وقت روی کسی غیر از خدا حساب کردم ناامید شدم

    خدایا من و لحظه ای به حال خودم وامگذار

    خدایا کمکم کن تا بتونم هر دوست و آشنا و خواهر و برادر و پدر و مادر و هر کسی که در زندگی ام هست و دستی از دستان تو بدونم و بهشون وابسته نشم و روشون حساب نکنم

    خدایا من از شرک به تو پناه می‌برم خودت من واز شرک حفظ کن که تو بهترین نگهبان و محافظ هستی

    خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    حمید H گفته:
    مدت عضویت: 3986 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان گل گلاب

    تو یه فایلی گفتین بعضیا همیشه بد موقعن .شما برعکس اون افراد همیشه به موقع هستین دیدن وشنیدن تصویر وصداتون همیشه حس فوق العاده ای به آدم میده . دوست دارم خیلی زیاد امیدوارم خوشت بیاد فعلا خودافیظ(با لحجه گفتم) :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
      • -
        حمید H گفته:
        مدت عضویت: 3986 روز

        منم مثل شما راهنمایی شدم به سمت خود خدا و قرآن.بعضی وقتا به قول استاد آدم باید بد ضربه بخوره تا بفهمه که باید چی کار کنه این دوتا فایل توحید عملی و فقط ذوی خدا حساب کن بهترین فایلای استادن وبهترین حرفایی که تو کل عمرم شنیدم امیدوارم همون درست درک کنیم و همیشه حواسمون باشه که رب کیهو ارزش خودمون رو هم بدونیم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    نونا خواجه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2045 روز

    سلام مجدد

    منم خیلی دوستم رد پایی از خودم و ضرر هایی که از حساب کردن روی آدم ها دیدم ، به جا بذارم:

    درکل یک توضیح بدم که خانواده ما میزان ارزشمندی آدمارو بر اساس موقعیت شعلی ،مدرک تحصیلی بالا، پول و ثروت میشناسن و به این ادم ها احترام خیلی زیادی میذارن و خب منم با دیدگاهای خانواده ام بزرگ شدم و آدمارو این شکلی توی چشممون بزرگ میکنیم

    عامل اصلی این شرک در ظاهر میگما یعنی نمیخوام تقصیر اون بندازم چون فرکانس خودم بوده اما خاله من بود ایشون به واسطه شغلش با افراد سطح بالا شهرمون ارتباط کاری داره و هر روز که یک روسای ادره جات مختلف پزشک ها و مدیران شرکت های مطرح شهر خلاصه خیلیا بعد باورتون نمیشه که 6-7 ساله که نه تنها به من بلکه به کل اعضای خانواده قول کار و وام و …میده و ماها اینقدر امیدوار میشدیم من که هر دفعه که بحثش میشد دیگه تا یک هفته زندگی مو ول میکردم میچسبیدم بهش و مدام میپرسیدم چیشد چیشد و جالبیش اینجاست که هیچ کدوم ازین تلاش های خالم و پیگیری های هم من و هم بقیه توی این همه سال کوچکترین نتیجه ای نداشت .داشتم فکر میکردم که من حدود چند ماهه که درس گرفتم ولی بقیه هنوزم بهش امید دارن اما دلیل درس گرفتنم این بود که فکر میکردم این ادما برای خالم بلوف میزنن و نمیخوان کار انجام بدن اما الان کاملا دلیل اصلیشو درک کردم و سپاسگزارم از خداوند بابت این هدایت بزرگ.

    مورد بعد شراکتم با برادرشوهرم بود، خیلی دوست داشتم به درامد بیشتر برسم اما بابام که مدیرمم هست توی شرکت اجازه نمیداد خودم تنهایی کار کنم و اصرار داشت که محیط شرکتا خوب نیست وقتی برادرشوهرم پیشنهاد داد گفتم اوکیه اگر اون باشه بابامم دیگه گیر نمیده چند وقت که گذشت کلا امیدم شده بود برادرشوهم و فقط روی اون حساب میکردم احساس میکردم اون باشه خیلی بهتر و راحتتر میتونم کار کنم و خیلی هم بهش اعتماد داشتم اما هرچی میگذشت رفتارای ایشون با من نامحترمانه تر میشد و دست میذاشت دقیقا روی چیزایی که میدونست من روشون حساسم و منم چون پیشرفت و فقط با ایشون میدیدم تحمل میکردم که در آخر یکجا ترکیدم چون بد زیرابمو زده بود و من اصلا باورم نمیشد (دقیقا اونجایی که استاد گفتن همین که روی ادما حساب کنی رفتارشون عوض میشه دقیقا مثال برادرشوهر من بود) و من چنان ضربه ای از ایشون و حرفاش خوردم که تا ماه ها به خودم نمیومدم و کلی درس ازش گرفتم و خداروشکر بعدش به مسیر بهتری هدایت شدم.

    من روی پدرم که شرکت داشت خیلی حساب کرده بودم چون من اونجا داشتم کار میکردم و کار یاد میگرفتم و هی میترسیدم منو اخراج کنه و این باعث میشد کل خانواده ام مامانم بابام و خواهرم ازین موضوع سو استفاده کنن و من هیچ اعتراضی نمیتونستم بکنم از ترس و چقدر اذیت شدم این دوسال اما از وقتی که خودمو بیشتر دوست دارم به توانایی هام بیشتر اعتماد دارم واقعا دیگه این ترس رو ندارم

    پدرم از زمان مجردیم بهم ماهیانه میداد که مبلغ زیادی هم نبود و بعد ازدواجمم بهم میداد منم چقدر خوشحال بودم اما از یه جاهایی به بعد ازش به عنوان یک اسلحه استفاده میکردم که من به خواسته هاشون نه نگم و من نمیتونستم ازین مبلغ چندرغاز بگذرم باورم نمیشه و همیشه تهدید میشدم که مثلا اگر نیای دیگه فلان مبلغه هم کنسله میشه ها . و من با شروع دوره رایگان پروژه خانه تکانی ذهن با قاطعیت گفتم دیگه نمیخوام تعجب کرده بودن و اصرار میکردن اما من دیگه نمیخواستم چون دقیقا 22 روز که تعهد دادم مسئولیت زندگیمو بپذیرم.

    با همسرم میخواستیم یه کاری راه بندازیم و با خودمون گفتیم بابای من با تجربه تره بلده و اصلا بدون حرف بابام قدم برنمیداشتیم اصلا به خودمون به خدای خودمون اعتماد نکردیم و گفتیم فقط اونه که میتونه کمکمون کنه حدود دو سه ماه دنبال مغازه و برند و هرچی بودیم یک شب قبل اینکه مغازه ذو قولنامه کنیم گفت بدرد شما نمیخوره و جوری توی دلمونو خالی کرد که انگار یه سطل آب ریختن رومون( دقیقا از سمت همون کسی که روش حساب کردیم متضرر شدیم ) خیلی احساسات بدی رو تجربه کردیم.

    اما یک مورد مثبت هم هستش که واقعا با توکل انجامش دادیم اول ایده اش اومد که یک ماشین بخریم و توی یک شرکتی بذاریم که کار کنه شوهرم با دوستش صحبت کرده بود گفته بود تو ماشینو بخر بیا من میذارمش سرکار ، ما ماشین خودمونو گذاشتیم برای فروش و اینبار اصلا با پدرم چیزی نگفتیم و اصلا کسی خبردار نشد ماشینمون ظرف دو سه روز فروش رفت و ازون طرفم یکی دو تا ماشین تمیز برای خرید پیدا کردیم و به راحتی خریدیمش و پولشو جور کردیم بعد خرید ماشین اون دوست شوهرم که قول داده بود دیگه جواب سر بالا میداد و داشت ردمون میکرد شوهرم که نا امید شده بود و داشت از افکار منفیش صحبت میکرد، یهو بهش گفتم ببین تا اینجای کار همه چیز عالی پیشرفت توی یک هفته یک ماشین فروختیم یکی خریدم و اینقدر راحت پیش رفت که کوچکترین کمکی از کسی نخواستیم این یعنی اینکه این کار میشه و من واقعا امیدوارم یکی دو روز بعد شوهرم گفت رفتم به فلانی گفتم اون گفته اوکی ماشینتو بیار من میذارمش یه جای خوب اصلا باورتون نمیشه توی این راه چه آدمای خوبی سر راه ما قرار گرفتن چقدر به ما کمک کردن و ماشین ما بدون راننده بود و تقریبا هیچ جا ماشین بدون راننده قبول نمیکردن و کار ما غیر ممکن بود اما شد و من قبل این آموزه ها هم همیشه به شوهرم میگم که کار مارو اون درست کرد اگر اخرین مرحله اشم مثلا خودمون میخواستیم انجام بدیدم امکان نداشت این کار بشه و من واقعا باور دارم چون کاری که خدا واست انجام بده مسیرش پر از امیدواریه، پر از آدمای خوبه، پر از ایده های خوبه و این دست هایی که سر راهمون بود و به ما کمک کردن که بشه همشون دست خداوند بود.

    خدایا ازت سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1301 روز

    سلام

    وقتی روی خدا حساب کردم

    تمام کارهایم خوب پیش میرود وقتی روی افراد حساب کردم هیچ گاه درست انجام نشده کارهایم

    این توحید عملی در من ایمانی ساخت که وقتی میخواستم پسرم را به مدرسه جدید ثبت نام کنم خانومم با خواهر خانومم بهم گفتند که آقای فلانی در آموزش پرورش پارتی فلانی هست گفت زنگ زدیم گفتن برین آموزش پرورش تا بهتون نامه بدهند تا مدرسه قبول کنه تا ثبت نام کنه و فلان چون خانومم رفته بوده مدرسه ثبت نامش نمی‌کردند

    من اصلا تو ذهنم نمی‌گنجید که بخواهم بروم آموزش پرورش خانومم اسرار میکرد برو بچه رو مدرسه ثبت‌نام نمی‌کنند

    من به خانومم گفتم وظیفه دارن که ثبت نام کنند من نمی‌روم آموزش پرورش و تو ذهنم میگفتم من خدا رو دارم خودش همه کارها رو انجام میدهد

    رفتم مدرسه

    گفتند اسمتون رو می‌نویسم بهتون زنگ میزنم گفتم باشه دیگه رها کردم و رها

    همش خانومم می‌گفت امثال بچه هیچ جا قبول نمیکنند باید چکار کنی

    دیگه گفتم اصلا به این فکر نکن فقط به این فکر کن که ثبت نام شده است بهترین مدرسه من ثبت نام میکنم و فقط به خودم میگفتم خدا برام کارها رو انجام میدهد

    و یک هفته گذشت مدرسه زنگ نزد

    یک حسی بهم گفت که صبح برو مدرسه

    من بدون هیچ استرسی رفتم مدرسه

    باور نکردنی خیلی از اولیا اومده بودن همه برا ثبت نام میگفتن جا نداریم

    همه فوش و ناسزا میگفتن بین خودشان

    من فقط خدارو شکر میکردم و رفتم دفتر مدرسه

    یک خانومی نشسته بود گفت جا نداریم

    یک آقایی از اون طرف گفت ثبت نام کنین این بچه این آقا رو ثبت نام کنین

    خانوم هم قبول کرد مدارک و گرفت کارهای ثبت نام انجام شد اصلا هیچ چانه و چونه نبود اصلا حرفی رد و بدل نشد فقط من رفتم دفتر یکی از دستان خدا که شخص مهمی در مدرسه ای که خانومم رفته بود و ثبت نام نکرده بودند و همه مردم پشت درب دفتر حرف ناسزا می‌گفتند به زمین و زمان من با احترام کامل پسرم ثبت نام شد و رفتم خونه خانومم گفت چی شد گفتم ثبت نام شد گفت مگر میشه چجوری رفتی آموزش پرورش گفتم نه فقط رفتم ثبت نام شد اومدم دیگه هیچی نگفتم فقط شکر گذار خدا بودم

    و همین مهر تایید تمام کارهایم بیشتر شد که خدا در تمام کارهای من دست داره وفقط خودش همه را انجام میدهد

    خدایا شکر از این مسیر توحیدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    پریا ترابی گفته:
    مدت عضویت: 2016 روز

    الهی به امید تو

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته که دستی از دستنان رب هستن

    سلام به خانواده هم فرکانس خودم

    من دقیقا یه روزهایی تو گمراهی پنهان بودم که اساس میکردم اون آدم اون کار اون شرایط و….به خصوص میتونه دستمو بگیره میتونه برام کاری انجام بده قافل از اینکه دارم به خدا شکر میورزم و از قرار معلوم هر بار روی کسی حساب باز کردم با مخ خودم زمین و نه اینکه دستکو نگرفتن کمکم نکردن بیشتر باعث شدن فرو برم آره دقیقه این نیه گمشده وجودی همه ی انسان هاست که با پیدا کردنش پازل زندگیشون تکمیل میشه

    آروم تر میشن رو کسی جز خدا حساب باز نمیکنن و فقط به خدا امید میبندندن و مطمئنن به خوب کسی امید بستن

    ریشه های شرک و وقتی تو قران مطالعه میکردم مو به تنم سیخ شد و گفتم اینجا هم بنویسم که انشالله بتونیم بیشتر روی خدا حساب باز کنیم و از شرک خفی و آشکار دوری کنیم تا اونجایی که میفهمیم و درک مینیم همونقدرم عملیش کنیم

    ریشه شرک در کلام الله:

    نحل 86

    و چون کسانی که شرک ورزیدند شریکان خود را ببینند میگویند پروردگارااینها بودند آن شریکانی که ما به جای تو میخواندیم و آن شریکان آن را رد میکنند ومیگویند شما جدا درغگویید

    نساء

    خداوند این را که به او شریک آورده شود را نمی آمرزد و هر کس که به خدا شرک ورزد قطعا دچار گمراهی دور و دراز خواهد شد

    لقمان 13

    و یاد کن هنگامی را که لقمان به پسر خویش در حالی که وی او را اندرز میداد گفت ای پسرک من به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است

    اعراف 190

    و چون به آن دو فرزندی شایسته داد در آنچه خدا به ایشان داده بود برای او شریکانی قرار دادند و خدا بر آنچه با او شریک می گردانند برتر است

    انعام 22

    و یاد کن روزی را که همه ی آنان را محشور میکنیم آنگاه به کسانی که شرک آوردند میگوییمکجتیند شریکان شما که آنها را شریک خدا میپنداشتید

    نساء مسلما خدا این را که به او شرک ورزیده شود نمیبخشاید

    جن 20

    بگو من تنها خدارا می خوانم و بر او شریکی نمیگیرم

    کهف 38

    اما من میگویم اوست خدا پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمیسازم

    غافر 42

    مرا فرا میخوانید تا به خدا کافر شوم و چیزی که بدان علمی ندارم با او شریک گردانم و من شما را به سوی آن ارجمند آمرزنده دعوت میکنم

    انعام 88

    این هدایت خداست که هر کس از بندگانش را بخواهد بدان هدایت میکند و اگر آنان شرک ورزیده بودند قطعا آنچه انجام میدادند از دستشان میرفت

    قصص 47

    و به یاداور روزی را که آنان را ندا میدهد و میفرماید آن شریکان من که میپنداشتید کجتیند

    روم 31

    به سویش توبه برید و از او پروا بدارید و نماز را برپا داریدو از مشرکان نباشید

    یونس 105

    وبه من دستور داده شده است که به دین حنیف روی آور و زنهار از مشرکان نباش

    حجر94

    پس انچه را بدان ماموری آشکار کن و از مشرکان روی برتاب

    مومنون 92

    دانای نهان و آشکار برتر است و از آنچه با او شریک میگردانید

    خدارو بی نهایت بار شکر که این توانایی در تایپ کردن و خواندن و نوشتن خداوند به من داد تا بیشتر به یگانگی پروردگار پی ببرم و این مطالب و بزارم تا شماهم مثل من ذره ای از این دریای بی نهایت حق با خبر بشید

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    لیلا بشارتی گفته:
    مدت عضویت: 2621 روز

    سلام استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان

    سلام دوستان خوبم

    دراین قسمت با خواندن دیدگاه آقای روشن عزیز، من هم به یاد گذشته افتادم که چطور با حساب کردن بروی دیگران سیلی محکمی خوردم که هنوزم زنگش توی گوشمه

    سال 91 بود که همسرم توی کارش کم وبیش موفق بود تااینکه مایه جایی واسه پیشرفت بیشتر روی دایی همسرم حساب باز کردیم وپیشنهاد یک کار تولیدی با سرمایه از دایی وکار از ما دادیم، ایشون استقبال کردند وبا دادن مبلغ بیست ملیون باهم شریک شدیم در سود تولیدی، همسرم مکانی را در جایی پرت اجاره کرد، بخاطر اجاره بهای کم، وکلی دستگاه وتجهیزات برای تولید خرید، دایی همسرم، ازما یک چک بیست ملیونی گرفت، چند فقره چک هم گرفت که با سود پنج درصد محاسبه میشد اون سود بیست ملیون وهر چند ماه باید یکی از اون چک‌ها رو پاس میکردیم، به قول آقای روشن، دیگه دایی شده بود بت زندگیه ما، طوری که هر کاری می‌خواستیم انجام بدیم با ایشون مشورت میکردیم، می‌گفتیم فرشته ی نجاتمون، شراکتش سکوی پرتابمونه،خلاصه اینکه از خودمون وحتی خدای خودمون غافل شدیم….

    یه روز دزد به محل تولیدی زد وکلا اونجاروجارو زد برد، دایی وقتی فهمید خودشو کشید کنار…..

    علی موندوحوضش

    دایی بود وچکهای ریز ودرشت همسرم دستش

    دوسال تمام ما سود تولیدی نداشته رو بهش می‌دادیم، تا اینکه من یه روز حساب کردم دیدم بیشتر از بیست ملیون تو این دوسال بهش پول دادیم،بهش گفتم دایی جان باهم تسویه هستیم، میخام بیام چک درشته و چندتا چک باقی مونده رو بگیرم…..

    یه روز درب مغازه ی همسرم بودم که دایی با مامور اومد به دست همسرم دستبند زدن بردنش…..

    آره دوستان اینه اون زنگی که گفتم بت ما دایی جان، با اون سیلی تو گوش ما نواختن.

    استاد هر وقت فایل فقط روی خدا حساب کن رو می‌بینم وکلا هر وقت هر فایل دیگه ای از شمارو گوش می‌کنم، صدای دلنواز توحید ویگانه پرستی، آهنگ آرامبخش گوشمو وجودم میشه، مخصوصاً تو قسمت قبلی سفرنامه که فایلهای صوتی آرامش در پرتو آگاهی رو دانلود کردم وگوش کردم واقعا باتمام ذرات وجودم حس کردم این خداونده که داره باهام صحبت میکنه، صداتون چقدرالهی شده بود استاد، بی اختیار به بی وزنی رسیدم، لحظه یی به خودم اومدم که تمام پهنای صورتم خیس بود….

    استادم، تو قطره ایی از این دریا هستی ومن نیز چنینم……..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: