توحید عملی | قسمت ۲ - صفحه 78 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2017/09/abasmanesh-5.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2017-09-27 07:44:252024-06-27 06:37:43توحید عملی | قسمت ۲شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
به نام خدا
سلام به همگیه عزیزان و دوستان.
خدایا این فایل بی نظیر بود.یادمه تیکه هایی ازش رو با یک موسیقیه متن گوش کرده بودم و کلی اشک ریخته بودم.اما امروز با اینکه حتی 2 بار گوشش کردم اما یه جورایی عصبی شدم.چراااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشه بهم بگی.خدایا میدونی فک کنم از خودم خسته شدم،ازین لجاجتام ازین شرکی که همیشه باهامه و از بین نمیره.خدایا خسته شدم از قدرت دادنام به این و اون.از ترسم از هراسم از آینده.میدووونم میییدووونم بطور واضح اینجا خیلی چیارو بهم گفتی دفعات قبلم گفتی به طرق متفاوت گفتی.خدایاااا من واقعا میخام که موحد بشم من واقعا از اتکا کردن به دیگران خسته شدم از درجا زدنام خسته شدم از نا امیدیام خسته شدم.خدایا کمکم کن.خدایا تو برام رقم بزن قشنگم رقم بزن جووریکه خووب یادم بمونه.مثه وقتی که برای کارم بهت اعتماد کردم و نتیجه ایمانمم دیدم و همونه ک خیلی وقتا خاطره و فکر مجددش بهم انرژی میده.خدایا من آزادیه روانیمو ازت میخوام.تو قدرت مطلقی تویی که همه ی آسمانها و زمین در ید قدرت توست.من از تو همه چیو میخوام.خدایاا ببین من دارم میام و استقامت میکنم تو بهم اوون قوت قلب و ایمانه آرامشبخش رو ب روحم سرازیر کن.خدایا از طریق استاد گفتی که ببین نگین هررررر چیزیوووووووووو از من بخواااا،هر چیزیوووووووووو
آخه کلید همه قفلا و درا پیش منه.رااحتم کلیدو بهت میدم فقط باور کن پیشه منه بگو من برات بازش میکنم.خدایااا چی شدهه که انقد مشرک شدم که چشمم برای باز شدنه درای زندگیم دنبال بقیست؟خدایا چی شدهه که یعنیی در وااقع چییی هس که انقد جای تورو پر کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تویی که قدرت همه چی در دستاانه تووست نشون بده به من معجزه های زیباتو و جوری به روح تشنم عشق بده که هیییچ چیزی نتونه جاشو پر کنه.بعد از مآوا گرفتنه تووحید توو قلبمه که میخوام ازین به بعد بقیه ی چیزارو تجربه کنم و داشته باشم.چون تازه اوونجوری میفهمم مزشون چیه.
خدایا دووست دارم.
قل هو الله احد
الله الصمد
لم یلد ولم یولد
ولم یکن له کفوا احد
سلام استادعزیزم
سلام مریم جان
سلام به همه دوستان به خانواده عزیز عباس منش
استاد نمی دونم از کجا شروع کنم و با چه جمله ای احساسی را که با شنیدن آموزههای شما و صحبت های شماپیدامیکنمبیان کنم؟
به حدی برام قوت قلبه و به حدی یاد خدا رو توی دلم زنده میکنه و بزرگی خدا رو برای من قابل لمس تر و قابل باور میکنه که حدی نداره .من ایمان واقعی ،کلام خدا،راه راست رو توی صحبتهای شما حس میکنم.حتی شما آخرهمین کلیپ تالحظه خدافظی چطور بایه احساس خاص،بایه ایمان عمیق درونی به مامیگیدکه فقط به خدا ایمان داشته باشید همه چیز رو همه چیز رو در همه زمینهها به شما میده. اصلا نمیدونم با چه کلمات و جملاتی بیان کنم شما واقعاً یکی از دستان خداوند هستید برای هدایت انسان های بسیاری توی ایران و خیلی دیگه از جهان.
همیشه از کوچیکی احساس میکردم یه گمشده ای دارم احساس می کردم که زندگی باید بهتر از اون چیزی که هست بشه، زندگی فقط همین روزمره وهمین چیزی که ما ازادمای اطرافمون میبینم نیست دنبال یه هدف والاتر یه چیزی که به زندگی معنای ویژه تری بده بودم
زندگی باید فراتر از آن چیزی باشه که ما در حد روزمره گی ازش انتظار داریم. یه هدف نابی که که آدم وقتی دنبالشه تابهش برسه اصلا متوجه شب و روز نشه متوجه خستگی و گرسنگی نشه اون قدر این کار براش لذت بخش باشه حاضر باشه جونش رو هم در راه اون کارش فدا بکنه واین هدف تالحظه آخرعمرش ادامه داشته باشه نه مثل بعضی ازخواسته هامون که وقتی بهش رسیدیم دیگه متوقف بشیم ودیگه بشینیم یجا.
و کاری باشه که در اون کار احساس رضایت و احساس نزدیک بودن به خدا را بیشتر و بیشتر احساس کنم و کاری که با صحبت کردن و انجام دادن اون در واقع یه جوری یادآوری و یه جور تذکر به خودم باشه .آگاهی ای که اول برای خودم ازش استفاده وعمل کنم و بعد برای دیگران.
همیشه دنبال یه راهی بودم که هم خودم ازش استفاده کنم و هم بتونم دیگران را به این آگاهی برسونم. من خیلی کارهای دیگه رو دوست داشتم ولی هیچکدوم منو راضی نمیکرد.
الان خیلی آرزو دارم مسیری که شما رفتین رو من هم بتونم برم و فکر میکنم فقط فقط فقط این مسیره که منو آروم میکنه، منو به آرزوهام میرسونه و امیدوارم که یه روزی که خیلی هم دیر نباشه بتونم استاد عزیزم و مریم جان رو از نزدیک ببینم و به قول یکی از دوستان که کامنت گذاشته بود وگفتن دوس دارن یک مزرعه گندم زار بزرگ داشته داشته باشند و سردر اون بنویسن خانواده صمیمی عباس منش .امیدوارم که این دوست عزیزمون هم به آرزوش برسه وبچههای عباس منشی یه روز همه دور هم جمع بشیم تو مزرعه اون دوست عزیزموم و استاد و مریم جان هم دعوت کنیم که به جمع ما تشریف بیارن و دور هم یه روز خیلی خوب را داشته باشیم و بتوانیم در کنار هم به جمع بزرگتری از انسانها این آگاهیها را برسونیم.
امیدوارم که یه روز این اتفاق بیفته همون جوری که استاد عزیزم همه این چیزهایی که الان دارن یه روزی آرزوشو داشتن و بهش رسیدن و به قول خودشون وقتی یکی تونست ما هم میتونیم .استاد خدا حفظت کنه، خدا بهت عمر طولانی بده، خدا تورو واسمون نگهداره. خدا خیرت بده ،خدا ما رو به راهی که شما رفتی هم هدایت بکنه.من فقط به عشق شما که هردفعه توکلیپاتون میگین ازخوندن کامنتهای ماخوشحال میشید کامنت میزارم. ۱۴۰۰/۷/۱بهاره
به نام خداوند بخشنده مهربانم،
با عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان عباسمنشی خودم و استاد عزیزم،
این کامنت رو گذاشتم که بگم از خداوند بینهایت سپاسگزارم که من رو همیشه و در هر لحظه هدایت میکنه. هر چقدر از حس مثبتم در مورد هدایتم در چند ماه گذشته بگم کم گفتم. یه مدت بود که مطلبی ذهنم رو درگیر کرده بود و اصلا نمی دونستم راه درست چی هست. خیلی اتفاقی به این ویدئو هدایت شدم و انگار گویی استاد عزیزم این ویدئو رو برای پاسخ به سوال من گذاشته بود. خدای من، مگر هدایت انقدر هم روشن میتونه باشه!!!!؟ همیشه میدونستم خدا با بنده هاش حرف میزنه ولی راه شنیدنشو بلد نبودم. خوشحااااااااالم برای لطف خداوند متعالم و از استاد عزیزم که من رو با این قوانین اشنا کرد متشکرم.
خدایا عاااشقتم، از وقتی کنار تو ایستاده ام زندگیم خیلی قشنگ ترررررره.
استاد عزیزم عاشقتونم.
درودی دوباره استاد میخوام یک تجربه از زندگی خودم براتون تعریف کنم در مورد همین موضوعی که گفتید
استاد تقریبا 16 ماه پیش من برای سربازی ثبت نام کردم و خلاصه رفتم بعد از آموزشی چون پدرنظامی بودم بابام تونست منو کنار خودش بیاره بابای ما بازنشست شد و منو سپرد به یکی از دوستای خیلی صمیمی روزی من رفتم اونجا کلی پذیرایی و خوش اومدی و صفا آوردی و از این حرفا دو سه روز اول اینجوری گذشت من من پیش خودم اینجوری فکر کردم چون پیش بابام خدمت میکنم دیگه ازم کار زوری نمیکشند و نمیگند برو دستشویی بشور و به اصطلاح تو مخی نمیرند و از این صحبت ها تا سربازای ارشد تر از من میگفتند برو فلان کار رو بکن من زود میگفتم بابام نظامیه کار نمیکنم و فلان و از این حرفا و اونا هم ناراحت شدند و خلاصه سر این حرف ها خیلی اذیتم کردند سر این به رخ کشیدن بابا نظامی بودنم من حتی پیش فرمانده رفتم و شکایت میردم (چون روی اون و بابام حساب کرده بودم)اونم با خنده همیشه میگفت سربازی اینه.حتی دیدم کسی که بدون پارتی اومده بود و با هم وارد اون یگان شدیم راحت تر از من خدمت میکنه و به اندازه من اذیتش نمیکنند تا این که ی روز داشتیم صبحونه میخوردیم بقیه بچه ها میگفتند این که اگه مرز می افتادیم چی میشد و فلان و ما که پارتی نداشتیم(اشاره به من کردند) اون دوستی که بدون پارتی بود و زیاد کسی اذیتش نکرده بود گفت فقط روی خدا حساب کن بعدش من فهمیدم اوخخخ این باورش این بوده که راحت تر از من خدمت کرده من روی بنده خدا حساب کردم اینجوری خدمت کردم در حالی که اون روی خداوند بزرگ حساب باز کرده بود میومدم خونه پیش پدرم شکایت میکردم میگفتم این چه وضشه این چه مسخره بازیه چرا سربازا اذیتم میکنند میدونی بابام چی گفت گفت حتما خودت خوب باهاشون تا نکردی باهات بد شدند من گفتم بیا باهاشون حرف بزن این کارارو نکنند گفت من کاری از دستم بر نمیاد !!! کار خودمو برات کردم .
تقریبا در هرماه به یکی از اهدافم رسیدم .
در این ماه هم به لطف خدا این اتفاق افتاد.
می خواهم ان شا الله هر ماه که میشه به حداقل یکی از اهدافم با کمک خداوند برسم.
سلام بر همگی
امروز صبح از خواب بیدار شدم،گفتم خدایا من همه چیزمو از تو میخواهم،،صبحم خواب دیدم رفتم خونه ی دوستام بهم میگفتن هنوز عباسمنش گوش میدی منم گفتم اره?بعد دوستم گفت خیلی خوبه راهتو ادامه بده،،بعدشم بهم گفت قرآن بخون بیدار شدم شوکه شدم گفتم خدایا شکرت که هر لحظه من و هدایت میکنی
بعدشم اومدم این فایل زیبا را گوش کردم که خیلی بدلم نشست ،،آخه من قبلا اصلن نمیدونستم خداییم هست باید از خداوند طلب کنیم ،همیشه یا وام میگرفتم یا قرض میگرفتم ولی الان ۶،۷ماهه همه چیزمو از خداوند بزرگ میخوام و میدونم که بزودی همه چیزهایی که ازش خواستم وارد زندگیم میشه
خدایا شکرت صدهزاران مرتبه??
سلام
سفرنامه روز سی و چهارم
فکر می کردم ایمان دارم،سالها با این فکر زندگی کرده بودم و همیشه از خدا طلب کمک کرده بودم و جوابی نگرفته بودم!
تقریبا هیچ جوابی که دلم را بلرزاند یا آنقدر زمانش یا چگونگی اش جوری باشد که من هم بفهمم.
امروز اما بیشتر از هر زمانی فهمیدم هیچ وقت مومن نبوده ام!!!
همیشه خواسته ام با ذهنم به خواسته هایم برسم، همیشه خواسته ام خودم برسم!
فهمیدم تصورم از خدا این بوده که می تواند بنده ای که خودش آفریده و دوست داشته را به هر دلیلی دوست نداشته باشد،بگذاردش کنار.
یک گوشه که خودش با خواسته هایش خاک بخورد!!!
من در عین اینکه فکر می کردم ایمان دارم فهمیدم چه خیال باطلی در سر دارم
اما من می خواهم که ایمان داشته باشم
من می خواهم که فقط به خدا ایمان داشته باشم….
من می خواهم که موحد باشم
یک موحد متوکل واقعی
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
به خدا قسم روی هر کسی حساب کردم از همون شخص همچین ضربه ای خوردم که در تخیلات من هم نمیگنجید از این شخص ضربه بخورم…
به اندازه سطح توقعی که از هر شخصی داریم به همون اندازه قابلیت ضربه خوردن در همون سطح رو از همون فرد داریم…
چقدر راحت مشرک میشیم و چقدر راحت خدا رو فراموش میکنیم و چقدر راحت مغرور میشیم به خودمون حتی و فکر میکنیم که من چالشم رو حل کردم غافل از اینکه هدایت الله چالش رو حل کرد؛چالشی که داشت کمرم رو زیر فشارش میشکست
چقدر خوشبختم که در این مسیر زیبا هستم حتی فهمیدن و درک این نکته که شرک چی هست خودش یک موفقیت بزرگ در زندگی منه و من پناه میبرم از شرک به سوی فرمانروای بلندمرتبه یکتا و از خداوندم میخواهم که قلبم رو پر کنه از یادش و هر لحظه من رو به سمت توحید هدایت کنه…
به نام الله
سلام بر استاد عزیزم ومریم جان
سلام ب دوستانم
هر وقت به کسی غیراز خدا حساب باز می کنی از همون کس بیشترین ضربه رو می خوری..چقدر این جمله برام آشناست چقدر من بااین جمله زندگی کردم دقیقاً من توی همین فضا بودم من توی زندگیم بیشتر وقتها روی افراد نزدیکم حساب باز میکردم نزدیکترین افراد زندگیم وچنان ضربه خودم که مات ومبهوت می موندم انگار ی پتکی روی سرم میزدند من اصلأ فکر نمی کردم از اینها ضربه بخورم منی که هر کاری از دستم بر می یومد براشون میکردم با جان دل براشون فداکاری می کردم ولی از اونها از جایی که فکر شم نمی کردم ضربه می خوردم الان که فکر میکنم چون روی خدا حساب باز نکرده بودم این حرف استاد چقد برای منه که همیشه برای دوستانش دعوا میکرد ولی هیشکی کمکش نکرده ،اینم برام اتفاق افتاده من همیشه برای دوستان و افراد نزدیکم دعوا میکردم با جون دل مایع میذاشتم اتفاقا از همون ها بیشترین ضربه رو می خوردم الان که این فایل رو گوش دادم چقد به خودم خندیدم واقعاً چرا من روی آدما حساب باز کردم وفک کردم چ قد من مشرک بودم ،من همیشه از مشرک بودن متنفر بودم مثلاً توی فیلمی یا جایی نشنیدم که فردی کسی را شریک خدا قرار داده (شرک آشکار)عصبانی می شدم می گفتم اینها عقل ندارن نمی دونن که خداوند یکتاست وهیچ شریکی نداره،،،ولی غافل از اینکه من خودم ی مشرکم دارم شرک میکنم دارم روی همه حساب باز میکنم جز ربم
الان که دارم می نویسم ی حالی هستم ….از طرفی می دونم رب من غفور و رحیم هم هست .خدایا مارو از شرک آشکارا پنهان نجات بده خدایا کمکم کن روی هیچ کس بغیر از خودت حساب باز نکنیم
ربم کمک کنم که حتی روی خودم هم حساب باز نکنم
ولی از وقتی این فایل رو چندین بار گوش دادن چ قدر حالم خوبه
به نظرم این حرف واقعاً طلاست
باخداپاش پادشاهی کن
بی خدا باش هر چ خواهی کن
این فوقالعاده ست چقد مفهوم داره اگه من فقط روی همین حرف تکیه کنم فقط همین حرف ،که یک دنیا حرف هست ی دنیا راهنمایی هست من موفق ترین آدم دنیا هستم وقتی با خدا باشم من همه چیز دارم ثروت دارم سلامتی دارم روابط خوب دارم حال خوب دارم همه چیز دارم همه چیز
ای رب من هدایتم کن که این جمله رو با تمام وجودم بپذیرم وبهش عمل کنم وباتو باشم در همه حال در همه جا
خدایا صد هزار مرتبه شکر که تورو دارم خدا یا شکرت
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
به نام خدا سلام استاد داشتم برای برای چندم این فایل گوش میدادم و اتفاقا همزمان بود با اخرای بازی استقلال تهران و با یه تیم دیگه در لیگ برتر ،احتمالا شما بی خبر باشید پارسال استقلال تمام بازی هاش برد یعنی تنها تیمی بود که بدون باخت بود بعد رسید به آخراش که یه جا باخت و پرسپولیس برد و قشنگ یادمه اقای جواد نکونام سرمربی وقت تیم یه مصاحبه کرد که یکسری ها نمیخوان که تیم استقلال قهرمان بشه و بخاطر این گل پرسپولیس مردود بوده و صحیح اعلامش کردن و بجای اینکه تمرکزش روی بازی تیم ش باشه که چرا بازی خودش نبرد و تمرکزش روی خودش و تیمش نبود
کلی مصاحبه های جنجالی علیه مدیران تیم خود استقلال داشت اصلا همیشه نمیدونم چرا این جوری بود بر علیه مدیران خود استقلال مصاحبه میکرد جز اینکه میخواست بگه اونا بدن و من خوبم و اونا نمیذارن دیگه چی میخواست بگه؟؟
بعدش تیمی که هفته ها صدرنشین بود خیلی ساده و راحت قهرمانی از دست داد و اخرش هم از تیم رفت
نتیجه این اختلاف ها و مصاحبه ها علیه مدیران استقلال چی بود حمایت کیا رو میخواست بگیره؟
نتیجه این بود استقلال این فصل در ابتدا سقوط کرد توی جایگاه خیلی خیلی بد بود
و الان رسیده به هشتم تیمی که پارسال شاید بالای بیست هفته صدر جدول بود ولی سقوط کرد بخاطر همین شرک همین قدرت دادن
همین که وقتی پرسپولیس برد و استقلال بازیشو باخته بود با اینکه یه بازی دیگه ام مونده بود ولی قشنگ جواد نکونام توی مصاحبهش جوری حرف زد که پرسپولیس قهرمان شده و درحالی که تا اخرین لحظه هر اتفاقی میتونست بیوفته و همونجا روحیه و امیدشون از دست دادن چون شرک ورزیدند این همه تلاش و حرکت و ادامه دادن اخر تهش یه بازی مونده گفت این قهرمانی را از ما گرفتن و درنهایت همینم شد بازی اخر پرسپولیس برد و استقلال هم برد ولی خب دز نهایت پرسپولیس قهرمان شد.