اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من تازه به جمع شما پیوستم و خیلی خوشحالم که حرفای استاد دید منو نسبت به خدا و جهان هستی خیلی روشن کرد منی که فقط از خداشناسی همونایی که تو مدرسه به خوردمون داده بودن رو بلد بودم و بچه هامم را با همون دیدگاه داشتم بزرگ میکردم در حالی که این دیدگاه نظام بود نه خداشناسی
همیشه بر این باور بودم که اداره ای که کار دارم دنبال پارتی باشم تا اون بتونه کارم رو تو بهترین حالت هدایت کنه که این عین شرک بود به قول استاد شرک یعنی قدرت قایل شدن به غیر خدا
الان که خودم رو پیدا کردم شاید باورتون نشه کارای اسون رو خودم انجام میدم و کارای سخت رو میسپارم به خدا به شکلی که اصلاً باورش سخته من لایحتسب کارام راه میفته.
اوایل این هفته رسیدگی مالیاتی داشتم یکی از دوستام شخصی رو به من معرفی کرد گفت کارتو خوب جلو میبره منم گفتم دمت گرم و خدا رو فراموش کردم به شکلی که تا الان ضایع نشده بودم ایشون منو تخریب شخصیتی کرد به خودم گفتم رضا حقته چون به غیر خدا قوت دادی.
گفتم این داستان رو با شما دوستان به اشتراک بذارم تا یه تلنگری باشه واسه خودم و سایر دوستان که قدرت خدا رو در هیچ زمان و مکانی فراموش نکنن
عاشقتونم در پنا الله یکتا شاد و سعادتمند و پر ثروت باشید.
من همیشه فکر میکردم خیلی به خدا ایمان دارم و همیشه هم این برام سوال بود من که انقدر نماز میخونم انقدر خدا خدا میکنم پس چرا قلبم آروم نیست چرا سلامتی ندارم چرا آنقدر بدبختم
همیشه از دیگران انتظار داشتم کاری برام بکنن و اگر درخواستی داشتم و اونا انجام نمیدادن به شدت ناراحت میشدم غصه میخوردم
وقتی این فایل هارو شنیدم دیدم خدای من وجود من پر از شرکه به ظاهر از خدا کمک میخواستم ولی همیشه امیدم به دیگران بود
چقدر این امیدی که به دیگران داشتم و مطمئن بودم که در مواقع سخت کمکم میکنند من رو نا امید کردند و چه ضربه ها که از این شرک پنهانم نخوردم
اون زمین خوردن ها برام خیلی لازم بود تا برگردم به اصل خودم به خدای خودم و تنها از خودش کمک بخوام کسی که فرمانروایی کل کایینات دست اونه کسی که بی اذن و اراده ی اون برگی از درخت نمی افته
سلام استاد توحیدی من سلام مریم جاان مهربانم و سلام به همه دوستانم
روز شمار تحول زندگی من روز سی چهارم
خدایا شکرت بابت تک تک جملاتی که شما از زبان استاد بهمون گفتین چقدر من و همه ی این خانواده صمیمی خوشبختیم بابت این کلمات این جملات این نگاه توحیدی من حتی روی خودمم نباید حساب کنم چقدر زیباست این جمله خدایا بی نهایت سپاسگذارتم
من از وقتی تو این مسیر اومدم فهمیدم توحیدی چیه شرک چیه خدایا منو هر روز توحیدی تر کن خدایا کمکم کن که شرک رو از ذهنم وجودم ریشه کن کنم
خداروشکر بابت این مکان زیبا که از وجود خودش به اسم سید حسین عباسمنش است به اشکال وجودی خودش داره آگاهی میرسونه و یکی از اون شکل و فرم ها حامد بارانی است؛ سپاسگزارم ، خدایا شکرت بایت این توحید عملی که توسط استاد به من رسوندی امیدوارم که باور به خودت فقط داشته باشم و نمونه زیبایی از عظمت و بزرگی و بخشش و معجزه تو باشم الهی آمین.
من با دوره توحید شما فوق العاده منقلب شدم و زندگیم دگرگون شد و خییییلی به رب نزدیک شدم و خیییلی حس فوق العاده ای دارم و هنوزم هر روز گوش میدم از رب العالمین بابت اینکه شما و اگاهیهای شما رو در مسیر من قرار داد سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
این کامنت رومینویسم که به خودم چندتا نکته رو یادآور بشم:
چگونه است که من میدانم ولی نمیدانم ؟میدانم که این تویی که تمام هستی را آفریدی و هر لحظه در حال هدایتش هستی اما چرا فراموش میکنم و امیدم را به کسانی میدهم که تو خالق آنها هستی .آری این تویی که خالق و توانایی این تویی که کهکشان ها،سیارات ،گیاهان ، حیوانات ،انسان ها و… را خلق کرده ای .قدرت بندگانت حتی قابل مقایسه با قدرت تو نیست ای پرودگار من ،بندگانت هم اگر قدرتی دارند آن را از تو دارند .
ای کسی که با یاد تو سیاهی کنار رفته ودرونم سرار نور میشود ای کسی که به من نعمت های فراوان داده ای و من ناتوانم در سپاسگزاری از تو بابت تمامی نعمت هایی که به من ارزانی داشتی ای کسی که از رگ گردن به من نزدیک تری ومیشنوی انچه را که من حتی بر زبان نمی آورم ای کسی که با تمام گناهانم بازم مرا به سوی خودت فرا خواندی و دستم را گرفتی و راه درست را نشانم دادی ،کمکم کن فراموش نکنم که هرچه دارم از تو دارم کمکم کن تنها به تو توکل کنم و در کنار تو به پادشاهی برسم.
سلامم من حاتم فوقالعاده و بینظیرو خلاق هستم و بعد از دیدن این فایل اومدم درموردش دیدگاه خودم بجای بزارم
خداروشکر میکنمبابت وجود مریم خانم شایسته و استاد عباس منش در زندگی ما
من مدتیه همش هی خدا هدایتم میکنه به سمت فایل های توحیدی و از اونحایی که هم تقریبا پنج قدم از دوره 12 قدم دارم و 4 بخش هم از قانون افرینش و عزت نفس و هم دارم ولی هی دارم سوق داده میشم به سمت فایل های توحیدی و وقتی که میشنومشون خیلی اروم میشم حتی الان با گوش دادن ب این قسمت از فایل توحیدی خوابم بدد ولی استاد همچنان داشت صحبت میکرد
ووقعا من دیگه یاد گرفتم در اکثر مواقع بتونم روی ادمها حساب نکنم و همیشه میگم امید بخدای خودمه و کاری با بنده هاش ندارم حتی چند وقت میش یک نمونه شرک در وجود خودم پیدا کردم که الان استاد واقعاشفافشش کرد برام که من داشتم یار جمع میکردم و درواقع خدای اون یاراست که منو به خواسته هام میرسونه نه اون یارا اومدم چندین بار این فایل های توحیدی و ببینم و بهشون عمل کنم خداروشکر میکنم واقعا بابت وجود این فایل ها و اول از همه شخص سازنده این فایل کهواستاد عزیزم هستش دوستون دارم در پناه الله یکتا خدارشکر و که روز به روز زندگیم داره راحت تر میشه و از افراد منفی دارم دور میشم و تنها میشم با خدای خودم
گفت پارسال بنگاه به شوهرم وپسرم گفته این میلیون تومان ولی من گفتم نه بنگاه دار، براخودش میتونه نرخ تعیین کنه!!!! نه برای خونه ی من!!!!!
من خودم این میلیون میگم.
پسرش وشوهرگفتندتوطرف مایی یامستاجرخندیده گفته طرف مستاجرخوبم هستم بنده های خدا حقوق بازنشستگی میگیرن من که نبایدمثل بقیه قیمت بدم.
دوسال بودبرای تمدیدقولنامه ازترسی که پشیمون نکنه سریع به پسرم می گفتم داغ به داغ برو قولنامه روبده پشت نویسی کنندوامضاکنه وبرو، بگیربیار وخودم اصلاجلونمی رفتم .به خاطرچی بودنمیدونم؟؟؟!!!
خیلی استرس داشتم وگرنه تمام مسئولیت کارهای خانه وبنگاه وحتی قولنامه به نام خودم نوشته میشدولی اینجااحساس خوبی نداشتم ولی پارسال عزیزدلم گفت شماهم بیابریم خانه ی حاج خانم و3سال بودفقط تماس تلفنی باهم داشتیم تاکه پارسال خدمتشون رسیدم وروی ماهشون روملاقات کردم خیلی مهربونه خودخدارو تو وجودش درک میکنم. ورفتیم توحیاط شون ویلایی کلی گل وگلدون ودرخت وسبزخیلی زیبابودمیزوصندلی پذیرای کردندازماوقولنامه روتنطیم کردن. وموجرومستاجرامضاء کردندوتمام والان که گفت قولنامه رو سر وقتش بیارین برای تمدیدیهوذهنم گفت سریع قولنامه رو بفرست تاتمدیدکنن دیگه خاطرت آسوده بشه!!!!!
یک آن به نجواگوش کردم بعدگفتم نه باخودشون میگن چی هول شدن.
وبعدهم این فکرشو توی ذهنم کمرنگش کردم که همون نزدیکای تاریخ قولنامه کارهاشوانجام میدیم بنده ی خدا خودش راضیه مابمونیم ازکجاازمابهترپیداکنه؟؟؟؟!!!! خودش که نمیتونه شوهرش هم سنش بالاست شایدبنگاه بره بسپارولی پسرشون همه کارس وباکللللللللللییییئییی منت وغرولندزدن به والدینش منت میذاره!!!!
براتون ازپسرشون بگم.
پیارسال حاج خانم گفت کرایه 9میلیون تومان وپول پیش رو 50 میلیون تومان کنین. چون رهن 25میلیون تومان بود.بعدازحرف حاج خانم پسربزرگم تماس گرفت به یک دانه پسرحاج خانم که برای تمدیدمیخوایم بیاییم پسرشون خیلی (!!!!!!)ادبانه به پسرم گفته خوب چرب زبونی کردین سراین پیر زن وپیرمردوشیره مالیدین وکلاه به سرشون گذاشتین!!!!مگه این خونه توی این محله روبه این قیمت میدن!!!؟؟؟
بعدپسرم گفته حاج خانم وحاج آقاخودشون راضی هستندو……
بالاخره برای تمدیدپسرم وعزیزدلم رفتند که قولنامه روپشت نویسی کننداولاپسرش فکرکنم نبوده یاحالاهرچی؟
اون سال پشت قولنامه روچنان باخط درشت نوشتن که جای امضاءمونده بود.
وپارسال حاج آقاباتوپ پراومددرزدعزیزدلم رفت پشت درب گفت بله گفت امسال خونه روتخلیه کنین میخوام خونه رو بفروشم!!!
عزیزدلم ازلای درب گفت ماهم داریم میریم ازاینجاوتعارف خانه هم نکرد.
چون توی زمستون رادیوتورها2تاشون باهم که خیلی خیلی قدیمی بودندسوراخ شده بودوایشون میگفت تخسیرشماس ماهم به یک پاواستادیم گفتیم بروشکایت کن تابیایم دادگاه تعیین تکلیف کنیم.
بالاخره رادیاتورهای پنلی کهنه رو تعویض کردند.
کفی کولرآبی سوراخ شده بوداونم خیلی خیلی قدیمی بودبه خودشون گفتیم تعویض کنین باکلی پافشاری ومیگفتند که شماسوراخ کردین این راهم به خودشون واگذارکردیم بعدحاج خانم به من گفت نصف نصف گفتم امکان نداره بازهم خودشون به عهده گرفتن هزینه شودادن پسرم تعویض کردوبه استفاده ی خودمون شد وکسب درآمدکردنددرکنارش کفی کولرهمسایه روهم تعویض کردنداونم کسب درآمدشد
همش لطف خدا بودچون بچه ها همینطوردرآمدداشتندقدمهای تکاملی بود.
حالااینوبگم پسرصاحب خونه یک آلونکی توی کارخونه داشته داده به مستاجر داده باقیمت بالااون بنده ی خداقبول کرده بعدازچندروز آقا دزد میادکل کابلهای برق کارخونه روجمع آوری میکنه وزیربغلش میزنه میره ازموقع که دزدگیرکارخونه به ماشینش وصل بوده ومسیرمنزل خیلی دوروترافیک بوده تارسیده کاراز کارگذشته البته این اتفاق رو حاج آقا برامون تعریف کردومیگفت همین پسرمن این آلونک روداده بااین قیمت گزاف ازاینورهم دزدبراش جبران کردچندبرابرش رو دزدید.
این اتفاق رو بازحاج خانم برامون تعریف کردگفت یک ازآشناهامون این اتفاق براش افتاده واین آشنابه من هم گفته کرایه ی خونه روبیشترکن بعدگفتم همین که شمااضافه کردین ودزدکابلهاتون رو برده بسه خخخخخ
حالااینهاروننوشتم که اتفاقات بین مستاجروموجر رو بگم .
میخوام بگم شرک همون مورچه ای است که من توی روشنایی نورخورشیدنمیبینم وداره برام روی سنگ سیاه توی دل تاریکی شب قدم رو میره به راست راست به چپ چپ میکنه خب من خودم مشرک بودم ولی بی خبروناآگاه ازخدابودم ولی خدارومیپرستیدم باتمام اطرافیانش خدای سیستمی چی بود.ولی اینوشنیده بودم دنیامثل آینه عمل می کنه یاتیکه کلام مادرخدابیامرزم این بودباخداباش پادشاهی کن بی حیا یابی خداباش هرچه خواهی کن!!!!!!!!
ولی بازهم اینجوری نبودالان خیلی فرق کرده اصلاتوی یک دنیای دیگه ای هستم.دوست دارم فقط خونه ی خودمون بابچه هاوعزیزدلم باشم تمام حتی دوست ندارم خانواده ی خودم رو ببینم دوستشون دارم زنگ میزنم حضوری توحسم نیست ملاقاتشون کنم. رفت و آمدم شده سایت بهشتی.
نمیدونم چطورتوصیف کنم وقتی به خدافکرمیکنم اولاتماوجودم کیف میشه انگارضعف دارم تشنه ام عطش دارم میخوام خداروببلعم.
وازیک طرف تمام وجودم مورمورمیشه سوزن سوزن میشه تمام گوشت وپوست واستخوانم تیرمیکشه گُرمی گیرم نمیدونم بااین حالم چکارکنم؟؟؟!!!!
من تاحالا توخوف ورجاءبودم که خدایامن الان مشرکم یاتوحیدی فکرمی کنم!!!؟؟؟
واین جمله روچندین باراززبون استادوپیش نویسهای مریم جون وتمام کامنتهایی که خونده بودم این جمله رو شنیدم وخوندم ولی فهم ودرک نمیکردم والان ازکامنت آقامجتبی دیدم خواندم فهم ودرک کردم که این میشه یکتاپرستی وگرنه همش خودخوری داشتم یکتاپرستی یعنی چه؟؟؟!!!روی خداحساب کردن یعنی چه؟؟؟!!! روی دیگران حساب کردن یعنی چه!!!؟؟؟؟
ازدیشب که این دوره رو برای خودم ساختم دوره ی مقدس توحیدی یکتاپرستی خودشناسی وخداشناسی الان این جمله توی کله م فرورفت الهی شکرت که اینقدرمهربونی مهربون که اینقدرخدایی بوس به کله ی خدا.خیلی خدایی.
عاشقتونم استادتایک چیزی رو درک میکنم یک عالمه خوشحال میشم که این نکته رومن یادگرفتم خیلی حال میده.سوال1_ الان که به خواسته های بیشتری توی زندگیت رسیده ای و انتخاب بیشترمیتونی بکنی ،بالاترین عشق وعلاقه ات چیست؟
انسان به هرخواسته ای که داره برسه بازخواسته هاش بیشرمیشه به قول مادرخدابیامرزم انسان شیر خام خورده!!( خب شیری که ماازسینه ی مادرخوردیم خودجوش بوده به گرمای آتیش فیزیکی نیازنداشته میشه شیرخام.
وهنوزبه خواسته ی خاصی نرسیدم وبازهم خدارو سپاسگذارم ازداشته هام وخواسته هام ومن خیلی چیزهاازسیستم بایددریافت کنم راستش بلدنیستم وبایدمدام روی اتصالاتم باخداکارکنم وازاین فرصت که هدیه ی الهی به نام زندگی رو به من داده است به نحواحسن استفاده کنم وخودشناسی وخداشناسی وتوحیدیعنی چه روبفهمم درک کنم چون الان توی جاده ی لذت بخش رسیدم به خدا، خودش میدونه چقدرخسته هستم. امیدوارم جواب سوال رودرست داده باشم البته سوادمن همین هست به اندازه ی آموزشم جواب میدهم حالابرداشت بقیه روکارندارم.
2_چه کاری است که قلبت را سرشار از اشتیاق سوزان و ذهنت را آرام میکند؟میخوام هرچی که کلام خداست به من برسه گوش کنم درتوانم عمل کنم وبیشترین نتیجه راببینم دیشب استادعزیزم سیدعرشیانفرلایو داشت پسرم صدای گوشی روزیادکرداین لایوروکم وبیش گوش دادم ولی اینترنت قطع و، وصل میشدولی دعای آخرش این بودخدایاازفضل خودت به من عطاکن چون فضل تو ازبخشش و….هست ولی اگه ازعدلت به من حساب کنی….ازگفته لیلا:من که عملم بربادرفته است چی رومیخوای حساب کنی موجودی ندارم.الان قلبم سوزان الهامات خداست وقتی الهامات رودرک کنم مسلماًذهن چموشم آرام و خاموش و خدابیامرزمیشود.
3_چه کاری هست که وقت انجامش آنقدرزمان فراموشت میشود که نه شب ونه روز ونه خستگی رااحساس می کنی؟ یکی مشغول کارهای خانه هستم ازصفرتاصدکارهام، ووقتی توسایت هستم میخونم مینویسم وقتی مستندزندگی پس از زندگی رونگاه میکنم مست میشم ازوجودخدا وقتی قبل از اذان صبح بیدارمیشم. وقتی نمازمیخونم بعضی وقتهاگریه میکنم وقتی قرآن میخونم گریه میکنم
وقتی فایل گوش میکنم. وقتی بابچه هام وعزیزدلم دورهم هستیم وجودم کیفه نمیدونم منظورازسوالهاچی بودولی جواب من برای خودم این بود.امیدوارم درست جواب داده باشم حالاهرچندکه سوالات آزموزن سراسری توکشورنیست فکرکنم برای شناخت خودمن هست.
فقط میتونم بگم دوستتون دارم هیچی دیگه بلدنیستم.وحرفهای استادرونمیتونم تایپ کنم اتفاقات زندگی خودم رومینویسم که باقانون جذب این اتفاقهابرامون افتاده وبهترازاینهاهم برای خودم وخانواده ام هست.
وقتی یادم میاد سالها به امید دیگران بودم و چشم یاری به دیگران دوخته بودم خجالت میکشم
شنیدن چند باره ی این فایل ها خیلی خوبه اگه همراه با عمل باشه وگرنه شنیدن و تاییدشون به تنهایی فقط حرف مفته .
همه ی ما هر دو روش رو امتحان کردیم چه اون موقع که روی دیگران حساب کردیم و نشد و چه زمانیکه دل به خدا سپردیم و هدایت شدیم و عمل کردیم و شد .
انتخاب با ماست و از صمیم قلب و جانم از خدای بزرگ و رب جهان میخوام همیشه ما رو به راه راست هدایت کنه راه کسانی که بهشون نعمت داده ، عشق ، ثروت ، سلامتی ، قدرت ، آزادی ، فرزند صالح ، خانواده ی خوب داده .
ذات انسانها خداجوست این حمله در کامنت یکی از دوستانم بود بله ماخداجوهستیم و در عین حال ذهن شیطانی وجود دارد که ما را می تواند از ذهنمان دور میکند اما خداوند آنقدر مهربان هست که هرگاه به سوی او برویم سمت خودش را بهتر از ما انجام میدهد آره در اوج خوشیها وناخوشی ها روی خدا حساب نکردم و چه ضربه ها نخوردم همیشه خدا را برای کنج عبادتی و رفع دلتنگی ودر مراسمات خاص می دیدم وبقیه کارها را میبایست فلان رئیس یا فلان پارتی و فلان پول هنگفت جور میکرد و خدا هم این میانه فقط ذکری ازش بود مثلا بسم لله می گفتم میرفتم پیش رئیس بانک برای وام اما هیچ درکی از همان بسم اله هم نداشتم تا اینکه پارسال در اوج دلشکستگی وبن بست در کوچه ای بغضم شکست و از ته دل واقعا از ته دل رو به خدا کردم و گفتم خدایا فقط همین حتی نگفتم چه میخواهم فقط صداش زدم شاید با همان ذات خداجو.
والان اینجا هستم در جایی که چراغ هدایت شده برایم .اولین نتیجه ای که گرفتم تغییر وضعیت روحی ام بود چقدر همین فایل توحید عملی را در سرمای زمستان راه میرفتم وگوش می دادند لحظه به لحظه حالم را بهتر میکرد و شاهد تغییر مدارها وفرکانسم بودم دیگه همسرم و فرزندم هم عباس منشی شده بودند و داشتیم باهم قوانین جهان را درک میکردیم .برای خودم این فایل بسیار الهام بخش بود و هست تُنِ صدای استاد را هیچگاه فراموش نمیکنم وقتی این جمله را میگویند اگر روی خداوند حساب کنی راههایی برایت باز میشود و قلب هایی را نرم میکند…هنوز هم تنم میلرزد و احساس شعف همراه با امیدواری از اینکه کسی حمایتم میکند که نامش را خدا گذاشته ایم.
و این همه آگاهی فقط در فایلهایی دانلودی .من هنوز شرایط خرید محصولات را ندارم که انشالله به زودی زود وارد مدارش خواهم شد اما خدا خیر دنیا وآخرت به شما بدهد استاد عزیزم که اینقدر سخاوتمندانه این آگاهیها را در اختیارم قرار دادی و زندگی ام را از زیر صفر تغییر دادم و خودم را شناختم و خدای خودم را شناختم که هر چه بیشتر وبهتز بشناسم درهای نعمت و برکت بیشتری به رویم باز خواهد شد
فضل خدای را که تواند شمار کرد
یا کیست که شکر یکی از هزار کرد
این فایل را خیلی دوست داشتم ودارم و ممنون از مریم عزیز بابت این حسن انتخاب
عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان و استاد جان
من تازه به جمع شما پیوستم و خیلی خوشحالم که حرفای استاد دید منو نسبت به خدا و جهان هستی خیلی روشن کرد منی که فقط از خداشناسی همونایی که تو مدرسه به خوردمون داده بودن رو بلد بودم و بچه هامم را با همون دیدگاه داشتم بزرگ میکردم در حالی که این دیدگاه نظام بود نه خداشناسی
همیشه بر این باور بودم که اداره ای که کار دارم دنبال پارتی باشم تا اون بتونه کارم رو تو بهترین حالت هدایت کنه که این عین شرک بود به قول استاد شرک یعنی قدرت قایل شدن به غیر خدا
الان که خودم رو پیدا کردم شاید باورتون نشه کارای اسون رو خودم انجام میدم و کارای سخت رو میسپارم به خدا به شکلی که اصلاً باورش سخته من لایحتسب کارام راه میفته.
اوایل این هفته رسیدگی مالیاتی داشتم یکی از دوستام شخصی رو به من معرفی کرد گفت کارتو خوب جلو میبره منم گفتم دمت گرم و خدا رو فراموش کردم به شکلی که تا الان ضایع نشده بودم ایشون منو تخریب شخصیتی کرد به خودم گفتم رضا حقته چون به غیر خدا قوت دادی.
گفتم این داستان رو با شما دوستان به اشتراک بذارم تا یه تلنگری باشه واسه خودم و سایر دوستان که قدرت خدا رو در هیچ زمان و مکانی فراموش نکنن
عاشقتونم در پنا الله یکتا شاد و سعادتمند و پر ثروت باشید.
بنام خداوند یکتا
سلام بر استاد نازنینم
روز 34 م سفرنامه
من همیشه فکر میکردم خیلی به خدا ایمان دارم و همیشه هم این برام سوال بود من که انقدر نماز میخونم انقدر خدا خدا میکنم پس چرا قلبم آروم نیست چرا سلامتی ندارم چرا آنقدر بدبختم
همیشه از دیگران انتظار داشتم کاری برام بکنن و اگر درخواستی داشتم و اونا انجام نمیدادن به شدت ناراحت میشدم غصه میخوردم
وقتی این فایل هارو شنیدم دیدم خدای من وجود من پر از شرکه به ظاهر از خدا کمک میخواستم ولی همیشه امیدم به دیگران بود
چقدر این امیدی که به دیگران داشتم و مطمئن بودم که در مواقع سخت کمکم میکنند من رو نا امید کردند و چه ضربه ها که از این شرک پنهانم نخوردم
اون زمین خوردن ها برام خیلی لازم بود تا برگردم به اصل خودم به خدای خودم و تنها از خودش کمک بخوام کسی که فرمانروایی کل کایینات دست اونه کسی که بی اذن و اراده ی اون برگی از درخت نمی افته
خدایا سپاسگزارم که من رو با این مسیر آشنا کردی
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
به نام لله یکتای من
سلام استاد توحیدی من سلام مریم جاان مهربانم و سلام به همه دوستانم
روز شمار تحول زندگی من روز سی چهارم
خدایا شکرت بابت تک تک جملاتی که شما از زبان استاد بهمون گفتین چقدر من و همه ی این خانواده صمیمی خوشبختیم بابت این کلمات این جملات این نگاه توحیدی من حتی روی خودمم نباید حساب کنم چقدر زیباست این جمله خدایا بی نهایت سپاسگذارتم
من از وقتی تو این مسیر اومدم فهمیدم توحیدی چیه شرک چیه خدایا منو هر روز توحیدی تر کن خدایا کمکم کن که شرک رو از ذهنم وجودم ریشه کن کنم
خدایا بی نهایت سپاسگذارتم
استاد جااان سپاسگذارم
خانوم شایسته نازنین سپاسگذارم
با سلام و درود
خداروشکر بابت این مکان زیبا که از وجود خودش به اسم سید حسین عباسمنش است به اشکال وجودی خودش داره آگاهی میرسونه و یکی از اون شکل و فرم ها حامد بارانی است؛ سپاسگزارم ، خدایا شکرت بایت این توحید عملی که توسط استاد به من رسوندی امیدوارم که باور به خودت فقط داشته باشم و نمونه زیبایی از عظمت و بزرگی و بخشش و معجزه تو باشم الهی آمین.
سلام بهترین استاد دنیا
من با دوره توحید شما فوق العاده منقلب شدم و زندگیم دگرگون شد و خییییلی به رب نزدیک شدم و خیییلی حس فوق العاده ای دارم و هنوزم هر روز گوش میدم از رب العالمین بابت اینکه شما و اگاهیهای شما رو در مسیر من قرار داد سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
توکل کن اگر بر غم رسیدی
سیاهی را یقیین سازد سفیدی
توسل بر خدا کن نی دگر کس
خدایا سجده بر تو مرا بس
سلام به استاد عزیزم ،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم
این کامنت رومینویسم که به خودم چندتا نکته رو یادآور بشم:
چگونه است که من میدانم ولی نمیدانم ؟میدانم که این تویی که تمام هستی را آفریدی و هر لحظه در حال هدایتش هستی اما چرا فراموش میکنم و امیدم را به کسانی میدهم که تو خالق آنها هستی .آری این تویی که خالق و توانایی این تویی که کهکشان ها،سیارات ،گیاهان ، حیوانات ،انسان ها و… را خلق کرده ای .قدرت بندگانت حتی قابل مقایسه با قدرت تو نیست ای پرودگار من ،بندگانت هم اگر قدرتی دارند آن را از تو دارند .
ای کسی که با یاد تو سیاهی کنار رفته ودرونم سرار نور میشود ای کسی که به من نعمت های فراوان داده ای و من ناتوانم در سپاسگزاری از تو بابت تمامی نعمت هایی که به من ارزانی داشتی ای کسی که از رگ گردن به من نزدیک تری ومیشنوی انچه را که من حتی بر زبان نمی آورم ای کسی که با تمام گناهانم بازم مرا به سوی خودت فرا خواندی و دستم را گرفتی و راه درست را نشانم دادی ،کمکم کن فراموش نکنم که هرچه دارم از تو دارم کمکم کن تنها به تو توکل کنم و در کنار تو به پادشاهی برسم.
تا که فهمیدم توکل چاره بود
این توکل در دو عالم بوده سود
پس از اینک من توکل میکنم
بعد از آن قدری توسل میکنم
پس رضایت در توکل بوده است
بی توکل دل درون دوده است
کامنت 23 ام از چالش 100 کامنت
بنام رب تنها قدرت جهان
سلامم من حاتم فوقالعاده و بینظیرو خلاق هستم و بعد از دیدن این فایل اومدم درموردش دیدگاه خودم بجای بزارم
خداروشکر میکنمبابت وجود مریم خانم شایسته و استاد عباس منش در زندگی ما
من مدتیه همش هی خدا هدایتم میکنه به سمت فایل های توحیدی و از اونحایی که هم تقریبا پنج قدم از دوره 12 قدم دارم و 4 بخش هم از قانون افرینش و عزت نفس و هم دارم ولی هی دارم سوق داده میشم به سمت فایل های توحیدی و وقتی که میشنومشون خیلی اروم میشم حتی الان با گوش دادن ب این قسمت از فایل توحیدی خوابم بدد ولی استاد همچنان داشت صحبت میکرد
ووقعا من دیگه یاد گرفتم در اکثر مواقع بتونم روی ادمها حساب نکنم و همیشه میگم امید بخدای خودمه و کاری با بنده هاش ندارم حتی چند وقت میش یک نمونه شرک در وجود خودم پیدا کردم که الان استاد واقعاشفافشش کرد برام که من داشتم یار جمع میکردم و درواقع خدای اون یاراست که منو به خواسته هام میرسونه نه اون یارا اومدم چندین بار این فایل های توحیدی و ببینم و بهشون عمل کنم خداروشکر میکنم واقعا بابت وجود این فایل ها و اول از همه شخص سازنده این فایل کهواستاد عزیزم هستش دوستون دارم در پناه الله یکتا خدارشکر و که روز به روز زندگیم داره راحت تر میشه و از افراد منفی دارم دور میشم و تنها میشم با خدای خودم
1403.10.21
2مین گام در دوره ی مقدس توحیدی 2مین دوره ی خودشناسی وخداشناسی اثرلیلاجان بارهبریت خداجان.خداجان دمت گرم بااین سوگلی که دست پرورده ی خودتِ. دخترت لیلا.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
باباجون سپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ونی نی جونم وخودم وتوراسپاس بابت خانواده ی سایت بهشتی ام.
7شهریورسرسال مستاجری مون تموم میشه تاالان 4سال توی این خونه هستیم وسال به سال تمدیدمیکنیم.
ماکرایه رو یک ماه زودتردادیم ودیروزبه خانم صاحب خانه تماس گرفتم.
الوسلام بنده خدا مثل مادرمن میمونند متوجه شدم صدامونشنید.
بنده خدا گفتن الوبفرمایین سلام خوبین خیلی باکلاس صحبت میکنه ودرکمال آرامش وادب و…..
منم گفتم سلام ازماس حاج خانم بعدازحال واحوالپرسی گفتم حاج خانم آخرین کرایه رودیروزبراتون، واریزکردیم والان یکسال تمام کرایه واریزشد.
بنده خدادستپاچه شدگفت خواهرم خونه مالِ خودتونه شماصاحب خونه هستین امسال هم بشینین .
بعدگفت هنوزیک ماه دیگه مونده.
گفتم یکماه دیگه تاریخ قولنامه س تماس گرفتم بینم تکلیف ماچیه؟
گفت پارسال بنگاه به شوهرم وپسرم گفته این میلیون تومان ولی من گفتم نه بنگاه دار، براخودش میتونه نرخ تعیین کنه!!!! نه برای خونه ی من!!!!!
من خودم این میلیون میگم.
پسرش وشوهرگفتندتوطرف مایی یامستاجرخندیده گفته طرف مستاجرخوبم هستم بنده های خدا حقوق بازنشستگی میگیرن من که نبایدمثل بقیه قیمت بدم.
دوسال بودبرای تمدیدقولنامه ازترسی که پشیمون نکنه سریع به پسرم می گفتم داغ به داغ برو قولنامه روبده پشت نویسی کنندوامضاکنه وبرو، بگیربیار وخودم اصلاجلونمی رفتم .به خاطرچی بودنمیدونم؟؟؟!!!
خیلی استرس داشتم وگرنه تمام مسئولیت کارهای خانه وبنگاه وحتی قولنامه به نام خودم نوشته میشدولی اینجااحساس خوبی نداشتم ولی پارسال عزیزدلم گفت شماهم بیابریم خانه ی حاج خانم و3سال بودفقط تماس تلفنی باهم داشتیم تاکه پارسال خدمتشون رسیدم وروی ماهشون روملاقات کردم خیلی مهربونه خودخدارو تو وجودش درک میکنم. ورفتیم توحیاط شون ویلایی کلی گل وگلدون ودرخت وسبزخیلی زیبابودمیزوصندلی پذیرای کردندازماوقولنامه روتنطیم کردن. وموجرومستاجرامضاء کردندوتمام والان که گفت قولنامه رو سر وقتش بیارین برای تمدیدیهوذهنم گفت سریع قولنامه رو بفرست تاتمدیدکنن دیگه خاطرت آسوده بشه!!!!!
یک آن به نجواگوش کردم بعدگفتم نه باخودشون میگن چی هول شدن.
وبعدهم این فکرشو توی ذهنم کمرنگش کردم که همون نزدیکای تاریخ قولنامه کارهاشوانجام میدیم بنده ی خدا خودش راضیه مابمونیم ازکجاازمابهترپیداکنه؟؟؟؟!!!! خودش که نمیتونه شوهرش هم سنش بالاست شایدبنگاه بره بسپارولی پسرشون همه کارس وباکللللللللللییییئییی منت وغرولندزدن به والدینش منت میذاره!!!!
براتون ازپسرشون بگم.
پیارسال حاج خانم گفت کرایه 9میلیون تومان وپول پیش رو 50 میلیون تومان کنین. چون رهن 25میلیون تومان بود.بعدازحرف حاج خانم پسربزرگم تماس گرفت به یک دانه پسرحاج خانم که برای تمدیدمیخوایم بیاییم پسرشون خیلی (!!!!!!)ادبانه به پسرم گفته خوب چرب زبونی کردین سراین پیر زن وپیرمردوشیره مالیدین وکلاه به سرشون گذاشتین!!!!مگه این خونه توی این محله روبه این قیمت میدن!!!؟؟؟
بعدپسرم گفته حاج خانم وحاج آقاخودشون راضی هستندو……
بالاخره برای تمدیدپسرم وعزیزدلم رفتند که قولنامه روپشت نویسی کننداولاپسرش فکرکنم نبوده یاحالاهرچی؟
نوه ی حاج خانم پسردخترشون بودشایدهم پسرحاج خانم ازراه میرسه وبانارضایتی خودش قولنامه باخط درشت پشت نویسی میشه چون اولا یاکرایه روبیشتربدین!یاقولنامه ی جدیدتوبنگاه بنویسیم پدرشون گفته چراپول به بنگاهی بدیم همینوتمدیدمیکنیم؟؟؟
اون سال پشت قولنامه روچنان باخط درشت نوشتن که جای امضاءمونده بود.
وپارسال حاج آقاباتوپ پراومددرزدعزیزدلم رفت پشت درب گفت بله گفت امسال خونه روتخلیه کنین میخوام خونه رو بفروشم!!!
عزیزدلم ازلای درب گفت ماهم داریم میریم ازاینجاوتعارف خانه هم نکرد.
چون توی زمستون رادیوتورها2تاشون باهم که خیلی خیلی قدیمی بودندسوراخ شده بودوایشون میگفت تخسیرشماس ماهم به یک پاواستادیم گفتیم بروشکایت کن تابیایم دادگاه تعیین تکلیف کنیم.
بالاخره رادیاتورهای پنلی کهنه رو تعویض کردند.
کفی کولرآبی سوراخ شده بوداونم خیلی خیلی قدیمی بودبه خودشون گفتیم تعویض کنین باکلی پافشاری ومیگفتند که شماسوراخ کردین این راهم به خودشون واگذارکردیم بعدحاج خانم به من گفت نصف نصف گفتم امکان نداره بازهم خودشون به عهده گرفتن هزینه شودادن پسرم تعویض کردوبه استفاده ی خودمون شد وکسب درآمدکردنددرکنارش کفی کولرهمسایه روهم تعویض کردنداونم کسب درآمدشد
همش لطف خدا بودچون بچه ها همینطوردرآمدداشتندقدمهای تکاملی بود.
حالااینوبگم پسرصاحب خونه یک آلونکی توی کارخونه داشته داده به مستاجر داده باقیمت بالااون بنده ی خداقبول کرده بعدازچندروز آقا دزد میادکل کابلهای برق کارخونه روجمع آوری میکنه وزیربغلش میزنه میره ازموقع که دزدگیرکارخونه به ماشینش وصل بوده ومسیرمنزل خیلی دوروترافیک بوده تارسیده کاراز کارگذشته البته این اتفاق رو حاج آقا برامون تعریف کردومیگفت همین پسرمن این آلونک روداده بااین قیمت گزاف ازاینورهم دزدبراش جبران کردچندبرابرش رو دزدید.
این اتفاق رو بازحاج خانم برامون تعریف کردگفت یک ازآشناهامون این اتفاق براش افتاده واین آشنابه من هم گفته کرایه ی خونه روبیشترکن بعدگفتم همین که شمااضافه کردین ودزدکابلهاتون رو برده بسه خخخخخ
پارسال رفتیم توحیاط شون نشستیم منتطرمنتظرمنتظرکه قولنامه ی جدیدآقازاده دستوردادند توی قلنامه ی جدیدبنویسیم اعتبارداشته باشه وشماهم چک تخلیه ی جدیدبیارین.
حالابه حاج خانم میگم قولنامه تنظیم کردین میخنده میگه الان آقازاده داره تنظیم میکنه توی خونه نشسته، بعدازبیشترازنیم ساعت گذشته بود.
یهوصدای آژیرماشین ازپشت درب منزل به گوشمان رسید حاج خانم وحاج آقافقط میگفتندخدابه خیرکنه خدابه خیرکنه.دیدیم پسرشون بااون قدبلندوهیکل ازتوی خونه سراسیمه میدوه میگه سلام سلام مافکرکردیم ماشینشومیخواین ببرند.
بعدمادرش گفت دزدگیرخونه ودزدگیرکارخونه به دزدگیرماشینش وصله وتاحالاچندمرتبه هم کارخونه وهم خونشودزد زده.گفتم آروم باشین مااینجانشستیم اصلاهیچ کس اجازه نداره دورخونه ی پسرتون پابذاره ومادرش نگران وترسان بودگفتم حاج خانم من قول میدم الان پسرتون بالب خندون برگرده ودعای خیرمیکردم گفتم حتمأ گربه ردشده ولحظه فراکردن به پسرشون گفتم آروم باش خیره.
بعدازچنددقیقه برگشت گفت کسی نبودفکرکنم گربه بوده.باخودم گفتم خدایااستادچی میگه بقیه چکار می کنند؟!!
حالاامسال باخودم گفتم قولنامه روپسرم ببره خودشون پشت نویسی وامضاءکنندبعدازشون میگیریم.
حالااینهاروننوشتم که اتفاقات بین مستاجروموجر رو بگم .
میخوام بگم شرک همون مورچه ای است که من توی روشنایی نورخورشیدنمیبینم وداره برام روی سنگ سیاه توی دل تاریکی شب قدم رو میره به راست راست به چپ چپ میکنه خب من خودم مشرک بودم ولی بی خبروناآگاه ازخدابودم ولی خدارومیپرستیدم باتمام اطرافیانش خدای سیستمی چی بود.ولی اینوشنیده بودم دنیامثل آینه عمل می کنه یاتیکه کلام مادرخدابیامرزم این بودباخداباش پادشاهی کن بی حیا یابی خداباش هرچه خواهی کن!!!!!!!!
ولی بازهم اینجوری نبودالان خیلی فرق کرده اصلاتوی یک دنیای دیگه ای هستم.دوست دارم فقط خونه ی خودمون بابچه هاوعزیزدلم باشم تمام حتی دوست ندارم خانواده ی خودم رو ببینم دوستشون دارم زنگ میزنم حضوری توحسم نیست ملاقاتشون کنم. رفت و آمدم شده سایت بهشتی.
نمیدونم چطورتوصیف کنم وقتی به خدافکرمیکنم اولاتماوجودم کیف میشه انگارضعف دارم تشنه ام عطش دارم میخوام خداروببلعم.
وازیک طرف تمام وجودم مورمورمیشه سوزن سوزن میشه تمام گوشت وپوست واستخوانم تیرمیکشه گُرمی گیرم نمیدونم بااین حالم چکارکنم؟؟؟!!!!
امروزکامنت مجتبی عزیزروخوندم نوشته بودوقتی ازکسی چیزی یاانجام کاری رومیخوای درخواستی داری برات جورنشدازکوره درنمیری عصبانی نمی شی توکلت به خداباشه صبرمیکنی میگی ازاین دست خدانشدازدست دیگرش وازجای بهترش برات میرسه.
من تاحالا توخوف ورجاءبودم که خدایامن الان مشرکم یاتوحیدی فکرمی کنم!!!؟؟؟
واین جمله روچندین باراززبون استادوپیش نویسهای مریم جون وتمام کامنتهایی که خونده بودم این جمله رو شنیدم وخوندم ولی فهم ودرک نمیکردم والان ازکامنت آقامجتبی دیدم خواندم فهم ودرک کردم که این میشه یکتاپرستی وگرنه همش خودخوری داشتم یکتاپرستی یعنی چه؟؟؟!!!روی خداحساب کردن یعنی چه؟؟؟!!! روی دیگران حساب کردن یعنی چه!!!؟؟؟؟
ازدیشب که این دوره رو برای خودم ساختم دوره ی مقدس توحیدی یکتاپرستی خودشناسی وخداشناسی الان این جمله توی کله م فرورفت الهی شکرت که اینقدرمهربونی مهربون که اینقدرخدایی بوس به کله ی خدا.خیلی خدایی.
عاشقتونم استادتایک چیزی رو درک میکنم یک عالمه خوشحال میشم که این نکته رومن یادگرفتم خیلی حال میده.سوال1_ الان که به خواسته های بیشتری توی زندگیت رسیده ای و انتخاب بیشترمیتونی بکنی ،بالاترین عشق وعلاقه ات چیست؟
انسان به هرخواسته ای که داره برسه بازخواسته هاش بیشرمیشه به قول مادرخدابیامرزم انسان شیر خام خورده!!( خب شیری که ماازسینه ی مادرخوردیم خودجوش بوده به گرمای آتیش فیزیکی نیازنداشته میشه شیرخام.
وهنوزبه خواسته ی خاصی نرسیدم وبازهم خدارو سپاسگذارم ازداشته هام وخواسته هام ومن خیلی چیزهاازسیستم بایددریافت کنم راستش بلدنیستم وبایدمدام روی اتصالاتم باخداکارکنم وازاین فرصت که هدیه ی الهی به نام زندگی رو به من داده است به نحواحسن استفاده کنم وخودشناسی وخداشناسی وتوحیدیعنی چه روبفهمم درک کنم چون الان توی جاده ی لذت بخش رسیدم به خدا، خودش میدونه چقدرخسته هستم. امیدوارم جواب سوال رودرست داده باشم البته سوادمن همین هست به اندازه ی آموزشم جواب میدهم حالابرداشت بقیه روکارندارم.
2_چه کاری است که قلبت را سرشار از اشتیاق سوزان و ذهنت را آرام میکند؟میخوام هرچی که کلام خداست به من برسه گوش کنم درتوانم عمل کنم وبیشترین نتیجه راببینم دیشب استادعزیزم سیدعرشیانفرلایو داشت پسرم صدای گوشی روزیادکرداین لایوروکم وبیش گوش دادم ولی اینترنت قطع و، وصل میشدولی دعای آخرش این بودخدایاازفضل خودت به من عطاکن چون فضل تو ازبخشش و….هست ولی اگه ازعدلت به من حساب کنی….ازگفته لیلا:من که عملم بربادرفته است چی رومیخوای حساب کنی موجودی ندارم.الان قلبم سوزان الهامات خداست وقتی الهامات رودرک کنم مسلماًذهن چموشم آرام و خاموش و خدابیامرزمیشود.
3_چه کاری هست که وقت انجامش آنقدرزمان فراموشت میشود که نه شب ونه روز ونه خستگی رااحساس می کنی؟ یکی مشغول کارهای خانه هستم ازصفرتاصدکارهام، ووقتی توسایت هستم میخونم مینویسم وقتی مستندزندگی پس از زندگی رونگاه میکنم مست میشم ازوجودخدا وقتی قبل از اذان صبح بیدارمیشم. وقتی نمازمیخونم بعضی وقتهاگریه میکنم وقتی قرآن میخونم گریه میکنم
وقتی فایل گوش میکنم. وقتی بابچه هام وعزیزدلم دورهم هستیم وجودم کیفه نمیدونم منظورازسوالهاچی بودولی جواب من برای خودم این بود.امیدوارم درست جواب داده باشم حالاهرچندکه سوالات آزموزن سراسری توکشورنیست فکرکنم برای شناخت خودمن هست.
فقط میتونم بگم دوستتون دارم هیچی دیگه بلدنیستم.وحرفهای استادرونمیتونم تایپ کنم اتفاقات زندگی خودم رومینویسم که باقانون جذب این اتفاقهابرامون افتاده وبهترازاینهاهم برای خودم وخانواده ام هست.
سپاس پروردگارم برای حضور در این سفر
وقتی یادم میاد سالها به امید دیگران بودم و چشم یاری به دیگران دوخته بودم خجالت میکشم
شنیدن چند باره ی این فایل ها خیلی خوبه اگه همراه با عمل باشه وگرنه شنیدن و تاییدشون به تنهایی فقط حرف مفته .
همه ی ما هر دو روش رو امتحان کردیم چه اون موقع که روی دیگران حساب کردیم و نشد و چه زمانیکه دل به خدا سپردیم و هدایت شدیم و عمل کردیم و شد .
انتخاب با ماست و از صمیم قلب و جانم از خدای بزرگ و رب جهان میخوام همیشه ما رو به راه راست هدایت کنه راه کسانی که بهشون نعمت داده ، عشق ، ثروت ، سلامتی ، قدرت ، آزادی ، فرزند صالح ، خانواده ی خوب داده .
به برکت نام اعظمت یا رب
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی بزرگوار
روز سی و چهارم چله نشینی من
ذات انسانها خداجوست این حمله در کامنت یکی از دوستانم بود بله ماخداجوهستیم و در عین حال ذهن شیطانی وجود دارد که ما را می تواند از ذهنمان دور میکند اما خداوند آنقدر مهربان هست که هرگاه به سوی او برویم سمت خودش را بهتر از ما انجام میدهد آره در اوج خوشیها وناخوشی ها روی خدا حساب نکردم و چه ضربه ها نخوردم همیشه خدا را برای کنج عبادتی و رفع دلتنگی ودر مراسمات خاص می دیدم وبقیه کارها را میبایست فلان رئیس یا فلان پارتی و فلان پول هنگفت جور میکرد و خدا هم این میانه فقط ذکری ازش بود مثلا بسم لله می گفتم میرفتم پیش رئیس بانک برای وام اما هیچ درکی از همان بسم اله هم نداشتم تا اینکه پارسال در اوج دلشکستگی وبن بست در کوچه ای بغضم شکست و از ته دل واقعا از ته دل رو به خدا کردم و گفتم خدایا فقط همین حتی نگفتم چه میخواهم فقط صداش زدم شاید با همان ذات خداجو.
والان اینجا هستم در جایی که چراغ هدایت شده برایم .اولین نتیجه ای که گرفتم تغییر وضعیت روحی ام بود چقدر همین فایل توحید عملی را در سرمای زمستان راه میرفتم وگوش می دادند لحظه به لحظه حالم را بهتر میکرد و شاهد تغییر مدارها وفرکانسم بودم دیگه همسرم و فرزندم هم عباس منشی شده بودند و داشتیم باهم قوانین جهان را درک میکردیم .برای خودم این فایل بسیار الهام بخش بود و هست تُنِ صدای استاد را هیچگاه فراموش نمیکنم وقتی این جمله را میگویند اگر روی خداوند حساب کنی راههایی برایت باز میشود و قلب هایی را نرم میکند…هنوز هم تنم میلرزد و احساس شعف همراه با امیدواری از اینکه کسی حمایتم میکند که نامش را خدا گذاشته ایم.
و این همه آگاهی فقط در فایلهایی دانلودی .من هنوز شرایط خرید محصولات را ندارم که انشالله به زودی زود وارد مدارش خواهم شد اما خدا خیر دنیا وآخرت به شما بدهد استاد عزیزم که اینقدر سخاوتمندانه این آگاهیها را در اختیارم قرار دادی و زندگی ام را از زیر صفر تغییر دادم و خودم را شناختم و خدای خودم را شناختم که هر چه بیشتر وبهتز بشناسم درهای نعمت و برکت بیشتری به رویم باز خواهد شد
فضل خدای را که تواند شمار کرد
یا کیست که شکر یکی از هزار کرد
این فایل را خیلی دوست داشتم ودارم و ممنون از مریم عزیز بابت این حسن انتخاب
شاد باشید و تندرست ثروتمند در دنیا وآخرت