اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا، تو هدایتم کن. تو به من بگو، تو شرکها را از وجودم پاک کن.
خدایا، سپاسگزارم ازت که هدایتم کردی، که به من گفتی: “همه چیز منم، تو باید به من برگردی.” چقدر داری تقلا میکنی؟!
بیاد بیار، کجاها که با من بودی و دستت را در دست من گذاشتی. همه کار کردم، باز هم فراموش کردی که بهت نشان دهم “همه چیز منم.” ولی باز یادت رفت!
دیدیش؟ اونجایی که مهاجرت کردی، از من کمک خواستی، همه کار برات کردم، ولی فکر کردی خودت بودی! بعد چنان مغرور شدی که خودت باعث شدی پایین بیایی، تا بفهمی و یادت بمونه که “من تو را از فرش رساندم به عرش.”
یادت بمونه، تو نبودی! اون آدمهایی که رویشان حساب میکردی، من آوردم در زندگیت تا کمکت کنند، ولی تو وابسته شدی! میگفتی: “این سرمایهگذار منه، این فلان کرده، این اینقدر پول ریخته.”
آیا من را دیدی؟! من که خدا بودم… چه مشتریانی برایت آوردم! ولی تو غرق بازیهای بیرون از خودت شدی… با این حال، رساندمت جایی که درسش را بگیری.
ولی اشکال نداره، من همیشه خدایم، من هستم کنارت. ولی تو هم قول بده دستت را در دست من بگذاری و همه چیز را از من بدانی. “هذا من فضل ربی.”
هر کاری میکنی، از من بخواه، از من کمک بگیر، تسلیم باش و رها کن. من تو را به جایی میرسانم که به همه چیز برسی، آنقدر راحت و آسان که خودت اصلاً نفهمی چه شد! فقط کافیست به من توکل کنی و اعتماد کنی.
توحیدی میخواهی باشی؟ اوکی! پس آگاهانه مراقب رفتار، کلام و اعمالت باش. ببین چه نیتی داری در کاری که میخواهی انجام دهی:
– آیا برای یار جمع کردن است؟
– برای تایید شدن است؟
– برای جلب توجه بیشتر است؟
قبل از هر کاری، از خودت بپرس: “من الان چه نیتی دارم؟ آیا میخواهم با این کار لج کسی را دربیاورم؟ آیا میخواهم خودم را ثابت کنم؟”
چون شرک در تو زیاده! باید از خدا بخواهی که پاکش کند. خدایا میگوید: “اوکی، من پاکش میکنم، به شرطی که عمل کنی به حرفهایی که میزنی!”
فقط در عمل است که نشان میدهی چقدر توحیدی هستی، نه با گفتنش.
– اگر میترسی، شرک داری.
– اگر حرکت نمیکنی و قدم برنمیداری، شرک داری.
– اگر هر دفعه تعهد میدهی و زیرش میزنی، شرک داری.
تو باید در رأس همه کارهایت خدا را ببینی!
استاد عزیز قسم میخورد همه چیز توحید است، اما چرا رفتارت، چرا عملکردت توحیدی نیست؟ فقط فایل میشنی و چندتا کامنت میخوانی، ولی عمل نمیکنی؟ میدانی چرا؟ چون هنوز خدا را باور نداری!
به نتایج نگاه کن، به همان اندازهای که خدا را باور کردی، نتایجت پررنگ است. اگر چند سال کار میکنی و نتایجت آن چیزی نیست که میخواستی، به این خاطر است که خدا را درست باور نکردی!
اگر هنوز آن انرژی به صورت پایدار در گردش نیست، یعنی ادامه ندادی، یه جایی قطع کردی! یعنی خودت باعث شدی حضور خداوند کمرنگ بشود. خودت باعث شدی روی آدمها، روی عوامل بیرونی حساب کنی. بعد دیدی چه بلایی سرت آمد و گفتی: “چی شد؟!”
همینه! تو روی خدا حساب باز نکردی، روی همه چیز حساب کردی الا خداوند!
فقط کافیست بنشینی و بگویی: “خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
ولی من دو شاخه را خودم از پریز میکشم بیرون و همه جا تاریک میشود! وگرنه خدا هست، میگوید: “کافیست هر روز بیایی اینجا، باورهای توحیدی را درست کنی و عمل کنی.”
هر روز تصمیم بگیر که دیگر:
– روی آدمها حساب نکنی،
– روی عوامل بیرونی (که همه چیز شاملش میشود) حساب نکنی،
ازتون ممنونم که چه کامنت زیبایی را به اشتراک گذاشتی خیلی لذت بردم
خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
چقد این جمله دلمو خوب کرد چقد کل کامنتتو که خوندن حالم خوب شدنور زیبایی در کامتتون هست که برام لذت بخش بود واقعا چرا ما الان تو مشکلیم چون خدارا باور نکردیم و باید ازش بخوایم که کمکمون کنه تا بند او باشیم مثل گیلاسی که تا وقتی بند شاخ درخته آفتاب و باد باعث رشدش میشن واگه از بند شاخه جدا بشه همونایی که باعث رشدش بودن باعث نابودیش میشن
ما هم دقیقا حکم اون گیلاسه رو داریم تا وقتی بندمون به بند او وصله هر چیزی هر فشاری و راحتی باعث رشد ما میشع در غیر اینصورت بهترینها هم باعث نابودی ما میشه
اینجاست این جمله زیبای آخرتون عشق و فریاد میزنه و سراسر وجودمونو پر از نور میکنه
خدایاااااا
اگه من ترا داشته باشم به همه چیز میرسم به هرانچه که میخوام و دوست دارم و برام خوبه
خداجونم اگه ترا داشته باشم به همه چی میرسم اگه بند تو باشم همه آدما برای رشد من کار میکنند اگه بتد تو باشم پادشاهی میکنم خدایااااااشکرررررررت برای این کامنت زیبایی که خوندم و بیشتر به تو وصل شدم و ایمانم بیشتر شد الهی شکرررررر
ممنونم ازت برای اینکه نوشتی و نقطه آبی که نشانه امروز من بود تا برگردم و دوباره کامنتی که چند ماه پیش خدا گفت و من تایپ میکردم را بخونم.
چون امروز چشمهام رو باز کردم و گفتم: “خدایا، نشانه امروز چیه؟” دیدم که باید بیشتر رفتار توحیدی باشه. اگه بخودش وصل باشم، همه کار برایم انجام میده.
چون قبل از ستاره قطبی، اول با خودش یک صفحه مینویسم که: “همه چی تویی.” هر اتفاق خوبی که میافته و من شاد میشوم و اشک شوق میریزم، یعنی خداوند در من داره کارها رو ردیف میکنه. جاهایی که کاری انجام میدم و سخت داره پیش میره، فرمان رو دادم به عقلم و دارم تقلا میکنم.
و اگر من همیشه اجازه بدم و تسلیمش باشم، تا خدا منو هدایت کنه و روی دوشش سوار بشم، من آسان میشوم به آسانیها؛ به شرطی که در عمل به خدا باور داشته باشم. وقتی در عمل یک ذره توحیدی عمل کردم، حضور پررنگ خدا رو دیدم در زندگیم که سورپرایز میکرد منو با اتفاقات خوب. ولی وقتی فراموش میکردم این همه لطف خداوند رو، اون وقت هست که بدون خدا در تقلا کردن هستم و آسان میشوم به سختیها.
بازم ازت ممنونم دوست عزیزم که نوشتی، تا امروز صبحم با اتصال بیشتر به خداوند روزم رو شروع کنم.
امروز اتاق شخصی م رو باز کردم و توی نشانه من امروز این فایلتون به نمایش گذاشته شد.
این فایلتون رو من 2یا 3 بار دیگه قبلا دیده بودم و امروز که دوباره و دوباره احتیاج به یادآوری داشتم برام اومد بالا.نمی تونم چطوری باید از این نیرو سپاسگزارم باشم بعضی وقت ها که واقعا نمیدونم چیکار کنم هر جایی که هستم فقط سجده میکنم تا آرومتر و تسلیم تر و شاکرتر شوم.
این روزها دیقیقا دنبال چیزی هستم که فقط خدا می تونه اون رو انجام بده و فقط با تمرین های زیاد فقط و فقط دارم خودم رو وصل میکنم به اون نیرو تا راهم و چیزی که میخوام انجام بشه.
بیشتر با تمرکز کردن به نکات مثبت زندگیم و شاکر بودن و مدیتیشن کردن برای این که فرکانسم رو خوب تنظیم میکنه و البته دیدن سریال سفر به دور امریکا شما
که این سریال یکی بهترین چیزهایی هست که می تونه تو رو هدایت کنه به سمت نکات مثبت و شاکر بودن.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمارتحول زندگی من جلسه 34
چقدر فایل هایی که در رابطه با توحید گفته شده رو من دوست دارم و چقدر احساس خوبی به من میاه وقتی هر بار این مباحث تکرار میشه که یادم باشه فقط قدرت رو به خداوند بدم و انسان هایی که وارد زندگیم میشنرو دستی از دستان بینهایت خداوند بدونم و روی هیچکس حتی خودم هم حساب نکنم و فقط روی خداوند حساب کنم.
از کجا بگم از اونجایی که قدرت رو دادم به خداوند و گفتم میخوام مهاجرت کنم و اون من رو هدایت کرد و به راحتی مهاجرت کردم.
از اونجایی بگم که تحدید شدم توسط یکی از نزدیکان که میخواد آبروی من رو ببره و گفتم هر کاری که از دستت بر میاد بکن خداوند پشت منه و فرداش ازم معذرت خواهی کرد.
از اونجایی بگم که خواستم کسب و کارم رو جمع کنم و بیام تهران گفتم خدایا کمکم و هدایتم کن و دستان بینهایتش رو فرستاد برام و کل اجناس مغازه رو توی یک روز فروختم.
از اونجایی بگم که خواستم مواد رو ترک کنم و هیچکس نبود هیچکس هیچکس نبود و از خدا کمک خواستم و کمکم کرد و هدایتم کرد و آرامش رو در قلبم ایجاد کرد و به راحتی تونستم مواد رو کنار بزارم.
از اونجایی بگم که وقتی رفتم خدمت کل فک و فامیل گفتن ما آشنا داریم میندازیمت توی شهر خودت و وقتی دیدم نتونستن کاری بکنن و کشیدن کنار گفتم خدایا تو خودت برام شرایط رو فراهم کن هرجا ام افتادم مهم نیست و افتادم توی یکی از بهترین پادگان های شهر خودم.
از اونجایی بگم که میخواستم کسب و کار خودم رو راه بندازم و فقط ایده داشتم و با توکل به خدا از کارم استفا دادم و جوری برام چید که با همون مبلغ پولی که داشتم تونستم مغازه بگیرم و جنسوهم بیارم و یک سال کار کنم.
از اونجایی بگم که جواز پوشاک نداشتم و یکی از نزدیکان رفته بود زیرآب من رو زده بود و گفته بود که من بدون جواز دارم کار میکنم و من توکل کردم به خدا و بدون اینکه برم اونجا صاحب ملکم خودش رفت و برام کارهارو انجام داد و هیچکس نیومد که مغازه من رو ببنده.
از کجا بگم
من انسان توحیدی کاملی نیستم و نخواهم بود چون پیامبرشم نبوده اما تمام سعیم رو میکنم که توحیدی عمل کنم که روی حرف کسی حساب نکنم
و قدرت رو فقط و به خداوند بدم و فقط روی خداوند حساب باز کنم.
به این فایل نیاز داشتم توی شرایطی ام که باید توحیدی عمل کنم و میکنم.
اول باید بپذیریم که ما در مسیر مومن شدن و دوری از شرک حرکت میکنیم، اما نباید انتظارهای عجیب از خودمان داشته باشیم. درست مثل هواپیما که مدام نیاز به تصحیح مسیر دارد، ما هم باید رفتارها و نگرشهایمان را مرتب اصلاح کنیم.
اصل توحید برای خود ماست. خداوند که نیازی ندارد ما بدانیم کارها توسط او انجام میشود یا نه. توحید یعنی قدرت دست خودمان باشد و آن را به هزار عامل بیرونی ندهیم؛ که پابوس کسی نشویم و بعد از مدتی هزار مشکل با او پیدا کنیم.
وقتی نقش خدا را به عنوان تنها منبع عشق، خوبی، خیر، قدرت، رزق، علم، توانمندی، ارتباط و سلامتی فراموش میکنیم و بقیه را اصل کاری میبینیم، خودمان را در برابرشان خار میکنیم و باید منتظر مشکلات بعدی باشیم.
از آدمها تشکر کنیم و دوستشان داشته باشیم، اما در دل و جانمان بپذیریم که این محبتها—even محبت پدر و مادرمان—از سمت خداوند است. همه در این جهان بخشی از نیروی خداوند هستند که به عنوان دستی از دستان او در زندگی ما مأموریتی دارند. اما آنکه این دستان را میفرستد کیست؟ خداوند. پس همیشه در برابر او سجدهکننده و پابوس باشیم و سرمان در برابر خلق بالا باشد.
تا به حال دیدهاید کسانی که خیلی روی دیگران حساب میکنند، آخر آن رابطهها چطور تمام میشود؟ من کسی را میشناسم که همیشه روی دوستانش خیلی حساب میکند و همیشه بعد مدتی بدترین دعواها را با آنها دارد. این یک الگوی تکرارشونده در زندگیاش شده. چرا؟ چون روی آدمها حساب میکند.
حساب کردن روی هر چیزی غیر از خداوند = شرک
اما در همین جا هم باید تعادل را حفظ کنیم. نیاییم از آنور بام بیفتیم که از هیچکس هیچ درخواستی نکنیم. باید بدانیم که ما در جهانی زندگی میکنیم که همه اجزایش به هم وابستهاند و ما برای کارهایمان به آدمهای دیگر نیاز داریم. اگر درخواستی لازم است از کسی انجام دهیم، انجام میدهیم. اما هر کسی در قلبش نیتش را میداند که آیا آن درخواست را با این نیت انجام میدهد که “فقط این فرد میتواند کمکم کند و اگر نباشد کارم لنگ میشود”، یا اینکه دلش به خداوند است و میگوید “این دستی از دستان توست، خداوندا.”
نکته طلایی کنکوری:
چقدر این موضوع در عزت نفس ما تأثیر دارد که وقتی نگاهمان به خدا باشد و توحید را عمیقاً درک کرده باشیم، توان درخواست کردنمان بالا میرود. اصلاً چرا درخواست کردن اینقدر سخت است؟ چون فکر میکنیم اگر درخواست کنیم و جواب رد بشنویم بدبخت میشویم. اگر فلان مشتری از من خرید نکند، بیچاره میشوم. اگر فلان کار آنطور که میخواهم پیش نرود، بدبخت میشوم.
اما وقتی توحید را درست درک کنیم میگوییم:
“خدای من، معبود من، عشق من، اگر از این راه یا این دستت نشد، میدانم راه بهتری را برایم کنار گذاشتهای. میدانم حواست به من هست و میخواهی بهترین اتفاق برایم رقم بخورد.”
و آن وقت دیگر به چیزی نمیچسبیم. پیشفرضها و الگوهای ذهنیمان را کنار میگذاریم. از دست آدمها هم کمتر ناراحت میشویم.
توکل یعنی امیدواری. توکل یعنی آرامش.
اگر اکنون اوضاع ظاهراً خوب نیست، من امیدوارم شرایط بهتر میشود چون خداوند کنارم است و هر لحظه دارد مرا به سمت شرایط بهتر هدایت میکند. پس خیالم راحت است که خداوند از جایی که من فکرش را نمیکنم پاسخ میدهد.
روی هر چیزی حساب کنیم، دقیقاً از همانجا ضربه میخوریم. یار جمع نکنیم.
اگر تکیهمان بر خدا باشد، خداوند راهها را برایمان باز میکند. قلبها را نرم میکند. ارتباطاتی را ایجاد میکند که با هیچ ادعا و ظاهرسازی دیگری ممکن نیست. پیروزیها و موفقیتهایی رقم میزند که هیچکس دیگر نمیتواند.
آن وقت است که ما اسمش را “شانس” میگذاریم چون نمیتوانیم درک کنیم که این موفقیتها نتیجه توحید بوده. اگر کاری بد پیش برود یا کسی به ما بدی کند، میگوییم “شانسم بد بود” یا “دستم نمک ندارد”. اما وقتی میبینیم دوستی داریم که کارهایش عالی پیش میرود، میگوییم “شانسش خوب است.”
نتیجه توحید است که از سفرنامه دیروز، جایی که استاد در پیادهروی خیابانی در ایران بودند، امروز رسیدهایم به فایلی که در ملک چند هکتاریشان با دریاچهای در وسط و بز و گوسفندانی که آزادانه میچرخند، ضبط شده.
وقتی تکیه به نیروی خداوند باشد، در یک کلام چرخ زندگی روانتر میشود.
وقتی روی آدمها حساب میکنیم، پشتمان را خالی میکنند. این مورد را فکر میکنم همهمان در زندگی تجربه کردهایم.
اینها را باید مدام به خودمان یادآوری کنیم؛ هر وقت روی خدا حساب کنیم، خداوند همه چیز را به ما میدهد. ما به اندازه باورمان نتیجه میگیریم.
برای خوشامد مردم کاری نکنیم. چه مردم خوششان بیاید و چه نیاید. کاری نکن که مردم به به و چه چه کنند؛ چون همیشه نتیجه عکس میدهد. آدم با عزت نفس بالا، فکرش به نظر مردم گره نخورده.
نه روی مردم حساب کن، نه روی خودت. فقط روی خدا حساب کن.
تکیه و ایمان به خداوند میتواند درها را به راحتی برای ما باز کند. موقعیتها را خلق کند. رزق را وارد سفرهمان کند. ما را از فرش به عرش ببرد. اما به شرطی که واقعاً باورش کنیم، نه زبانی؛ چون قلب است که گواهی میدهد، نه کلام.
به اندازه باورمان، خداوند را در زندگی و اتفاقاتمان خواهیم دید.
ایمانی مثل ایمان سلیمان نبی داشته باشیم:
ایاک نعبد و ایاک نستعین
فقط از خدا کمک بخواهیم و زندگیمان را پر از زیبایی، ثروت، نعمت، سلامتی و روابط فوقالعاده ببینیم.
گفت پارسال بنگاه به شوهرم وپسرم گفته این میلیون تومان ولی من گفتم نه بنگاه دار، براخودش میتونه نرخ تعیین کنه!!!! نه برای خونه ی من!!!!!
من خودم این میلیون میگم.
پسرش وشوهرگفتندتوطرف مایی یامستاجرخندیده گفته طرف مستاجرخوبم هستم بنده های خدا حقوق بازنشستگی میگیرن من که نبایدمثل بقیه قیمت بدم.
دوسال بودبرای تمدیدقولنامه ازترسی که پشیمون نکنه سریع به پسرم می گفتم داغ به داغ برو قولنامه روبده پشت نویسی کنندوامضاکنه وبرو، بگیربیار وخودم اصلاجلونمی رفتم .به خاطرچی بودنمیدونم؟؟؟!!!
خیلی استرس داشتم وگرنه تمام مسئولیت کارهای خانه وبنگاه وحتی قولنامه به نام خودم نوشته میشدولی اینجااحساس خوبی نداشتم ولی پارسال عزیزدلم گفت شماهم بیابریم خانه ی حاج خانم و3سال بودفقط تماس تلفنی باهم داشتیم تاکه پارسال خدمتشون رسیدم وروی ماهشون روملاقات کردم خیلی مهربونه خودخدارو تو وجودش درک میکنم. ورفتیم توحیاط شون ویلایی کلی گل وگلدون ودرخت وسبزخیلی زیبابودمیزوصندلی پذیرای کردندازماوقولنامه روتنطیم کردن. وموجرومستاجرامضاء کردندوتمام والان که گفت قولنامه رو سر وقتش بیارین برای تمدیدیهوذهنم گفت سریع قولنامه رو بفرست تاتمدیدکنن دیگه خاطرت آسوده بشه!!!!!
یک آن به نجواگوش کردم بعدگفتم نه باخودشون میگن چی هول شدن.
وبعدهم این فکرشو توی ذهنم کمرنگش کردم که همون نزدیکای تاریخ قولنامه کارهاشوانجام میدیم بنده ی خدا خودش راضیه مابمونیم ازکجاازمابهترپیداکنه؟؟؟؟!!!! خودش که نمیتونه شوهرش هم سنش بالاست شایدبنگاه بره بسپارولی پسرشون همه کارس وباکللللللللللییییئییی منت وغرولندزدن به والدینش منت میذاره!!!!
براتون ازپسرشون بگم.
پیارسال حاج خانم گفت کرایه 9میلیون تومان وپول پیش رو 50 میلیون تومان کنین. چون رهن 25میلیون تومان بود.بعدازحرف حاج خانم پسربزرگم تماس گرفت به یک دانه پسرحاج خانم که برای تمدیدمیخوایم بیاییم پسرشون خیلی (!!!!!!)ادبانه به پسرم گفته خوب چرب زبونی کردین سراین پیر زن وپیرمردوشیره مالیدین وکلاه به سرشون گذاشتین!!!!مگه این خونه توی این محله روبه این قیمت میدن!!!؟؟؟
بعدپسرم گفته حاج خانم وحاج آقاخودشون راضی هستندو……
بالاخره برای تمدیدپسرم وعزیزدلم رفتند که قولنامه روپشت نویسی کننداولاپسرش فکرکنم نبوده یاحالاهرچی؟
اون سال پشت قولنامه روچنان باخط درشت نوشتن که جای امضاءمونده بود.
وپارسال حاج آقاباتوپ پراومددرزدعزیزدلم رفت پشت درب گفت بله گفت امسال خونه روتخلیه کنین میخوام خونه رو بفروشم!!!
عزیزدلم ازلای درب گفت ماهم داریم میریم ازاینجاوتعارف خانه هم نکرد.
چون توی زمستون رادیوتورها2تاشون باهم که خیلی خیلی قدیمی بودندسوراخ شده بودوایشون میگفت تخسیرشماس ماهم به یک پاواستادیم گفتیم بروشکایت کن تابیایم دادگاه تعیین تکلیف کنیم.
بالاخره رادیاتورهای پنلی کهنه رو تعویض کردند.
کفی کولرآبی سوراخ شده بوداونم خیلی خیلی قدیمی بودبه خودشون گفتیم تعویض کنین باکلی پافشاری ومیگفتند که شماسوراخ کردین این راهم به خودشون واگذارکردیم بعدحاج خانم به من گفت نصف نصف گفتم امکان نداره بازهم خودشون به عهده گرفتن هزینه شودادن پسرم تعویض کردوبه استفاده ی خودمون شد وکسب درآمدکردنددرکنارش کفی کولرهمسایه روهم تعویض کردنداونم کسب درآمدشد
همش لطف خدا بودچون بچه ها همینطوردرآمدداشتندقدمهای تکاملی بود.
حالااینوبگم پسرصاحب خونه یک آلونکی توی کارخونه داشته داده به مستاجر داده باقیمت بالااون بنده ی خداقبول کرده بعدازچندروز آقا دزد میادکل کابلهای برق کارخونه روجمع آوری میکنه وزیربغلش میزنه میره ازموقع که دزدگیرکارخونه به ماشینش وصل بوده ومسیرمنزل خیلی دوروترافیک بوده تارسیده کاراز کارگذشته البته این اتفاق رو حاج آقا برامون تعریف کردومیگفت همین پسرمن این آلونک روداده بااین قیمت گزاف ازاینورهم دزدبراش جبران کردچندبرابرش رو دزدید.
این اتفاق رو بازحاج خانم برامون تعریف کردگفت یک ازآشناهامون این اتفاق براش افتاده واین آشنابه من هم گفته کرایه ی خونه روبیشترکن بعدگفتم همین که شمااضافه کردین ودزدکابلهاتون رو برده بسه خخخخخ
حالااینهاروننوشتم که اتفاقات بین مستاجروموجر رو بگم .
میخوام بگم شرک همون مورچه ای است که من توی روشنایی نورخورشیدنمیبینم وداره برام روی سنگ سیاه توی دل تاریکی شب قدم رو میره به راست راست به چپ چپ میکنه خب من خودم مشرک بودم ولی بی خبروناآگاه ازخدابودم ولی خدارومیپرستیدم باتمام اطرافیانش خدای سیستمی چی بود.ولی اینوشنیده بودم دنیامثل آینه عمل می کنه یاتیکه کلام مادرخدابیامرزم این بودباخداباش پادشاهی کن بی حیا یابی خداباش هرچه خواهی کن!!!!!!!!
ولی بازهم اینجوری نبودالان خیلی فرق کرده اصلاتوی یک دنیای دیگه ای هستم.دوست دارم فقط خونه ی خودمون بابچه هاوعزیزدلم باشم تمام حتی دوست ندارم خانواده ی خودم رو ببینم دوستشون دارم زنگ میزنم حضوری توحسم نیست ملاقاتشون کنم. رفت و آمدم شده سایت بهشتی.
نمیدونم چطورتوصیف کنم وقتی به خدافکرمیکنم اولاتماوجودم کیف میشه انگارضعف دارم تشنه ام عطش دارم میخوام خداروببلعم.
وازیک طرف تمام وجودم مورمورمیشه سوزن سوزن میشه تمام گوشت وپوست واستخوانم تیرمیکشه گُرمی گیرم نمیدونم بااین حالم چکارکنم؟؟؟!!!!
من تاحالا توخوف ورجاءبودم که خدایامن الان مشرکم یاتوحیدی فکرمی کنم!!!؟؟؟
واین جمله روچندین باراززبون استادوپیش نویسهای مریم جون وتمام کامنتهایی که خونده بودم این جمله رو شنیدم وخوندم ولی فهم ودرک نمیکردم والان ازکامنت آقامجتبی دیدم خواندم فهم ودرک کردم که این میشه یکتاپرستی وگرنه همش خودخوری داشتم یکتاپرستی یعنی چه؟؟؟!!!روی خداحساب کردن یعنی چه؟؟؟!!! روی دیگران حساب کردن یعنی چه!!!؟؟؟؟
ازدیشب که این دوره رو برای خودم ساختم دوره ی مقدس توحیدی یکتاپرستی خودشناسی وخداشناسی الان این جمله توی کله م فرورفت الهی شکرت که اینقدرمهربونی مهربون که اینقدرخدایی بوس به کله ی خدا.خیلی خدایی.
عاشقتونم استادتایک چیزی رو درک میکنم یک عالمه خوشحال میشم که این نکته رومن یادگرفتم خیلی حال میده.سوال1_ الان که به خواسته های بیشتری توی زندگیت رسیده ای و انتخاب بیشترمیتونی بکنی ،بالاترین عشق وعلاقه ات چیست؟
انسان به هرخواسته ای که داره برسه بازخواسته هاش بیشرمیشه به قول مادرخدابیامرزم انسان شیر خام خورده!!( خب شیری که ماازسینه ی مادرخوردیم خودجوش بوده به گرمای آتیش فیزیکی نیازنداشته میشه شیرخام.
وهنوزبه خواسته ی خاصی نرسیدم وبازهم خدارو سپاسگذارم ازداشته هام وخواسته هام ومن خیلی چیزهاازسیستم بایددریافت کنم راستش بلدنیستم وبایدمدام روی اتصالاتم باخداکارکنم وازاین فرصت که هدیه ی الهی به نام زندگی رو به من داده است به نحواحسن استفاده کنم وخودشناسی وخداشناسی وتوحیدیعنی چه روبفهمم درک کنم چون الان توی جاده ی لذت بخش رسیدم به خدا، خودش میدونه چقدرخسته هستم. امیدوارم جواب سوال رودرست داده باشم البته سوادمن همین هست به اندازه ی آموزشم جواب میدهم حالابرداشت بقیه روکارندارم.
2_چه کاری است که قلبت را سرشار از اشتیاق سوزان و ذهنت را آرام میکند؟میخوام هرچی که کلام خداست به من برسه گوش کنم درتوانم عمل کنم وبیشترین نتیجه راببینم دیشب استادعزیزم سیدعرشیانفرلایو داشت پسرم صدای گوشی روزیادکرداین لایوروکم وبیش گوش دادم ولی اینترنت قطع و، وصل میشدولی دعای آخرش این بودخدایاازفضل خودت به من عطاکن چون فضل تو ازبخشش و….هست ولی اگه ازعدلت به من حساب کنی….ازگفته لیلا:من که عملم بربادرفته است چی رومیخوای حساب کنی موجودی ندارم.الان قلبم سوزان الهامات خداست وقتی الهامات رودرک کنم مسلماًذهن چموشم آرام و خاموش و خدابیامرزمیشود.
3_چه کاری هست که وقت انجامش آنقدرزمان فراموشت میشود که نه شب ونه روز ونه خستگی رااحساس می کنی؟ یکی مشغول کارهای خانه هستم ازصفرتاصدکارهام، ووقتی توسایت هستم میخونم مینویسم وقتی مستندزندگی پس از زندگی رونگاه میکنم مست میشم ازوجودخدا وقتی قبل از اذان صبح بیدارمیشم. وقتی نمازمیخونم بعضی وقتهاگریه میکنم وقتی قرآن میخونم گریه میکنم
وقتی فایل گوش میکنم. وقتی بابچه هام وعزیزدلم دورهم هستیم وجودم کیفه نمیدونم منظورازسوالهاچی بودولی جواب من برای خودم این بود.امیدوارم درست جواب داده باشم حالاهرچندکه سوالات آزموزن سراسری توکشورنیست فکرکنم برای شناخت خودمن هست.
فقط میتونم بگم دوستتون دارم هیچی دیگه بلدنیستم.وحرفهای استادرونمیتونم تایپ کنم اتفاقات زندگی خودم رومینویسم که باقانون جذب این اتفاقهابرامون افتاده وبهترازاینهاهم برای خودم وخانواده ام هست.
شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل شب میباشد هیچ ادعایی نمیشه کرد که شرک خفی نداریم بلکه سعی بر این است که توحیدی تر باشیم و یاد آوری کنیم که مسیر رو گم نکنیم
بعضی ها نسبت به انسانها که کارشون توسط آن شخص انجام میشه دیگر انگار عامل مهم این شخصه و خدا را فراموش میکنند و رابطه جوری میشه که دیگه پاهای هم دیگه هم میبوسند و چنان به همدیگه امید میبندند و شرک خفی ایجاد میشه و این رابطه به رابطه ی تبدیل میشه که دیگه به قول معروف سایه همدیگر را میخواهند بزنند و نتیجه این هست که نقش خدا و توحیدی خداوند را متوجه نمیشوند و اون رابطه را به رابطه ی افتضاحی تبدیل میشه
باورتون نمیشه یه آبرویی از هم دیگه میبرند انگار نه اینکه اینقدر رابطه خوبی داشتند
وقتی روی افراد حساب میکنید شرک میورزید وقتی روی هر چه غیر خود خدا حساب میکنید دارید شرک میورزید
حالا یکی یه درخواستی از شخصی داره اون شخص میگه نه نمیتونم انجام بدهم و شخص درخواست کننده به خودش میگه مهم نیست توسط دستی دیگری از خدا برام انجام میشه این نشد یه شخص دیگر و خدا به هزاران طریق کارم و انجام میدهد
وقتی روی آدمها حساب میشه باعث میشه پشتت رو خالی کنند
باید روی قدرتی بینهایت حساب کرد روی خدایی که همیشه همرات هست و همه چی رو بهت میدهد
نظر مردم برات مهم نباشه و روی خودتون و دوست و آشنا و پدر و خواهر و برادر و نظامی و و…حساب نکنید روی خدا خودتون حساب کنید
وقت گذروندن توی سایت بهم یه احساس خیلی خوبی میده و وقتی توی سایت نیستم قشنگ متوجه تفاوت فرکانسی و احساسیم با بقیه کسایی که در تضاد با انرژی من هستن میشم
استاد من ادم های زیادی رو اطراف خودم دیدم که روابط براشون پول ساز و موفقیت ساز بوده وهمیشه غبطه میخوردم چرا من ی گروه دوست موفق ندارم تا کارهامو برام انجام بدن
تا اینکه پارسال وقتی تمرکزی داشتم کارمیکردم پول درمیاوردم شخصیتم رو بهبود میبخشیدم یک ارتباط برام شکل گرفت و یه عکاس بسیار خوب حاضر شد مجانی برای من کار بزنه تا هم برای اون نمونه کار بشه هم برای من
ما با این آتلیه سه تا کار حرفه ای ومجانی زدیم
و الحق ک خوب بود اما تبعاتی که این ارتباط و کارمجانی برای من داشت به دفعات گرونتر بود
خوشحال بودم از اینکه سالن دار همه چیز رو به گوشممیرسونه عکاس هیچی رو ازم پنهان نمیکنه و همه پشت من درمیان و به طریقی بهم سود میرسوندن بیرون میرفتیم وخوشمیگذشت به هرحال ولی…
من آسیب این حساب کردن روی بقیه رو موقعی خوردم که دیگه کار از کار تقریبا گذشته بود
اولین جایی که فهمیدم اشتباه کردم و انرژیم رو جای اشتباهی خرجکردم خود کارم بود
یکی از همون روزا موقع کار یک آن با خودم گفتم واقعا چرا باید برای رشد کارم با اینا درارتباط باشم؟من کارم خودش انقدر خوب هست لازمنیست اینا هردیقه کنارم باشن
من کیفیت کارم رو بهبود میدم
چه نیازی دارم یکی دیگه واسم مشتری بفرسته؟
مثلا مهسا همکارم، یکسره داره کارمیزنه و اصلا چنین روابط بی سرو تهی برای خودش نساخته
و این فکر تلنگر شد واسم و یکم فاصله گرفتم
اما موقعیت و شرایط به سمت و سویی رفت که من موندم لاکار و تاوان این حساب باز کردن روی بقیه روهمدادم
دقیقا همون ادم هایی که دستیار من بودن ازمشکایت کردن بی دلیل
سالنداری که هردیقه بیخ گوش من بود
پشتم رو خالی کرد وموقع شکایت گفت بگو تو سالن ما اصلا نیستی
عکاسی که توافق کرده بود کار مجانی بزنه پشت سرمکلی حرف نامربوط زد
تمام روابط اون تایممبا تک تک اون ادم ها بهم خورد
که خدارو هزار بار برای این بهم خوردن شکرگزارم
شغلم ،مشتری هام و روند بهبود مهارت دستم بهم خورد
ولی من میلیارد درس گرفتم از این قضیه و الان دارم عشق میکنم که هیچ رابطه ای رو منفعتی برقرار نمیکنم
درحال حاضر هیچ دوست صمیمی وهیچ ارتباط دوستی آزار دهنده ای توی زندگیم ندارم و هزار بار خداروشکر برای تنهایی لذت بخش الانم
و اگر اون ارتباطات الانم بودن من هیچ فرصتی برام پیش نمیومد انقدر رویخودم کار کنم و از رشد خودم لذت ببرم
و برخلاف گذشته میگم خدایا شکرت من دوست ورفیقندارم
دوست و رفیق من خداست
و مدتهاست فهمیدم این ادم ها واقعا تنها ترت میکنن و به جز اندک افرادی.
هربار روی یکی حساب کردم کاری واسم انجام بده هم باید منتظر جبران کردن برای اون ادم میموندم که کی میخواد بیاد حسابش رو پس بگیره هم هزارتا منت و خفت بعدش هم باید میکشیدم
یا وقتی رابطه به هر دلیل به هممیخورد این حساب پس دادن های بعدش برام سخت بود
تا اینکه دیدم چقددددر خدا رفیق بامرام تریه برام
هرچی میخوام انجام میده
هرکس رو نمیخوام ببینم سر راهم نمیاره
پولایی که لازم دارم رو واسم جورمیکنه
مسیرم رو کوتاه تر میکنه
صبر و طاقتم رو زیاد میکنه
هوا رو واسم مطبوع میکنه
محیطرو واسم تمیز میکنه
کارهامو آسون پیش میبره
برنامه ریزی هامو اوکی میکنه
ارامش روح و قلبم رو برام فراهم میکنه
بهم حس امنیت و شادی میده
و هیچچچچ وقتتتتتت ازم نمیخواد در ازای کارهایی که واسم میکنه چیزی برگردونم فقط بهم میگه ازم بیشتر بخواه و خوشحال تر باش!
کی از خدا عزیزتر؟کی از خدا صمیمی تر!؟
من حرفایی که روم نمیشه به خودم بزنمم هم به خدا میگم اوکی میکنه
پیشش گریه میکنم گلگی میکنم خودش کارام رو راست و ریس میکنه
خودش حافظ وپناه امن منه
خدا که هستا
حس نیاز به هیچکس و هیچ چیز نمیکنم
خودش شاهده
انقدر اخلاقم خوب شده
دیگه از هیچکس توقع ندارم
همیشه تولد هام از بقیه توقع میکردم
امسال اصلاااااا
حتی اهمیتی نمیدادم کسی یادش هست یا یادش نیست
انقدر خودم با خودم و خدای خودم حالم خوبه به هیچکس نیاز ندارم
بارها شده
مثل همین امشب
گفتم خدایا چیمیشه همه از خونه برن بیرون تنها باشیم
من لذتی که از تنهاییم میبرم از توی جمع بودن نمیبرم حقیقتا
و از عمق وجودم شکرگزارم به خدا که منو توی اینمسیر شیرین نگهداشته
باسلام به استادعزیزم و خانم شایسته مهربانم وهمه دوستان تو این سایت بهشتی
روز شمارتحول زندگی من روز سی و چهارم
توحیدعملی (2)
روی هیچ کسی حساب نکنم روی خودم هم حساب نکنم فقط وفقط روی خداوند حساب کنم
خدایا تنها تو را میپرستم وتنها از تو یاری میجویم
منو به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان
خدایا کمکم کن درهر لحظه که شرک نورزم که تنها گناهی که بخشیده نمیشه شرک هستش
شرکهایی که حتی قبل از ورود به سایت نمیدونستم شرک هستش خودت ببخش پروردگار من
وخودت درهرلحظه راهنماییم کن ومسیررو بهم نشون بده
یه ناخواسته ای یه ماهی برام بوجود اومده بود وبه تعهد هرروزه روزشمار عمل نکردم ولی تو این مدت تمام آموزشها تو ذهنم و وجودم بود همش مرور میکردم حرفهای استادرو و قوانین رو به خودم یادآوری میکردم وخداروشکر خیلی هم خوب عمل کردم ودرتمام لحظه ها تونستم با شرایطی که داشتم احساسم رو خوب نگهدارم وروی هیچکسی حساب باز نکردم وتمام مدت روی خدای خودم حساب کردم و خداوند هم به بهترین شکل منو حمایت میکرد خداروشکر
باز هم بیشترو بیشتر تمرین میکنم ودرهرلحظه حواسم رو جمع میکنم که روی هیچکسی حساب نکنم حتی همسرم حتی پسرام و پدر ومادرم
همیشه همیشه باید روی خدا حساب کنم اونه که به من رزق و روزی میده نه هیچکس دیگه و اونه که دستانش رو میفرسته برای حمایت از من
من به خداوند توکل میکنم واعتماد دارم که همه کارها رو برام انجام میده وآسانم میکنه برای آسانی ها
استادعزیزم خانم شایسته مهربانم سپاسگزارم
دوستان خوبم به خاطرکامنتهای پراز آگاهیتون سپاسگزارم
بنام خداوند مهربان و بخشنده و هدایتگرم
خدایا، هر آنچه دارم همه از آن توست.
سلام استاد گرانقدرم و دوستان خوبم،
خدایا، تو هدایتم کن. تو به من بگو، تو شرکها را از وجودم پاک کن.
خدایا، سپاسگزارم ازت که هدایتم کردی، که به من گفتی: “همه چیز منم، تو باید به من برگردی.” چقدر داری تقلا میکنی؟!
بیاد بیار، کجاها که با من بودی و دستت را در دست من گذاشتی. همه کار کردم، باز هم فراموش کردی که بهت نشان دهم “همه چیز منم.” ولی باز یادت رفت!
دیدیش؟ اونجایی که مهاجرت کردی، از من کمک خواستی، همه کار برات کردم، ولی فکر کردی خودت بودی! بعد چنان مغرور شدی که خودت باعث شدی پایین بیایی، تا بفهمی و یادت بمونه که “من تو را از فرش رساندم به عرش.”
یادت بمونه، تو نبودی! اون آدمهایی که رویشان حساب میکردی، من آوردم در زندگیت تا کمکت کنند، ولی تو وابسته شدی! میگفتی: “این سرمایهگذار منه، این فلان کرده، این اینقدر پول ریخته.”
آیا من را دیدی؟! من که خدا بودم… چه مشتریانی برایت آوردم! ولی تو غرق بازیهای بیرون از خودت شدی… با این حال، رساندمت جایی که درسش را بگیری.
ولی اشکال نداره، من همیشه خدایم، من هستم کنارت. ولی تو هم قول بده دستت را در دست من بگذاری و همه چیز را از من بدانی. “هذا من فضل ربی.”
هر کاری میکنی، از من بخواه، از من کمک بگیر، تسلیم باش و رها کن. من تو را به جایی میرسانم که به همه چیز برسی، آنقدر راحت و آسان که خودت اصلاً نفهمی چه شد! فقط کافیست به من توکل کنی و اعتماد کنی.
توحیدی میخواهی باشی؟ اوکی! پس آگاهانه مراقب رفتار، کلام و اعمالت باش. ببین چه نیتی داری در کاری که میخواهی انجام دهی:
– آیا برای یار جمع کردن است؟
– برای تایید شدن است؟
– برای جلب توجه بیشتر است؟
قبل از هر کاری، از خودت بپرس: “من الان چه نیتی دارم؟ آیا میخواهم با این کار لج کسی را دربیاورم؟ آیا میخواهم خودم را ثابت کنم؟”
چون شرک در تو زیاده! باید از خدا بخواهی که پاکش کند. خدایا میگوید: “اوکی، من پاکش میکنم، به شرطی که عمل کنی به حرفهایی که میزنی!”
فقط در عمل است که نشان میدهی چقدر توحیدی هستی، نه با گفتنش.
– اگر میترسی، شرک داری.
– اگر حرکت نمیکنی و قدم برنمیداری، شرک داری.
– اگر هر دفعه تعهد میدهی و زیرش میزنی، شرک داری.
تو باید در رأس همه کارهایت خدا را ببینی!
استاد عزیز قسم میخورد همه چیز توحید است، اما چرا رفتارت، چرا عملکردت توحیدی نیست؟ فقط فایل میشنی و چندتا کامنت میخوانی، ولی عمل نمیکنی؟ میدانی چرا؟ چون هنوز خدا را باور نداری!
به نتایج نگاه کن، به همان اندازهای که خدا را باور کردی، نتایجت پررنگ است. اگر چند سال کار میکنی و نتایجت آن چیزی نیست که میخواستی، به این خاطر است که خدا را درست باور نکردی!
اگر هنوز آن انرژی به صورت پایدار در گردش نیست، یعنی ادامه ندادی، یه جایی قطع کردی! یعنی خودت باعث شدی حضور خداوند کمرنگ بشود. خودت باعث شدی روی آدمها، روی عوامل بیرونی حساب کنی. بعد دیدی چه بلایی سرت آمد و گفتی: “چی شد؟!”
همینه! تو روی خدا حساب باز نکردی، روی همه چیز حساب کردی الا خداوند!
فقط کافیست بنشینی و بگویی: “خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
ولی من دو شاخه را خودم از پریز میکشم بیرون و همه جا تاریک میشود! وگرنه خدا هست، میگوید: “کافیست هر روز بیایی اینجا، باورهای توحیدی را درست کنی و عمل کنی.”
هر روز تصمیم بگیر که دیگر:
– روی آدمها حساب نکنی،
– روی عوامل بیرونی (که همه چیز شاملش میشود) حساب نکنی،
– حسابوکتاب نکنی که “اگر الان اینقدر طلا بخرم، چقدر سود میکنم؟”
اینها همه شرک است، تله ذهنی است! بابا، بیخیال شو، خودت را بسپار به او، همه کار میکند. به او وصل شو، همه چیز به تو میدهد.
خدای جونم، سپاسگزارم ازت که در هر لحظه هدایتم میکنی. ممنونم که تو را دارم و جایی هستم که وقتی از تو میگویم، به آرامش میرسم.
خدایا، سپاسگزارم ازت که فرشتگانی سر راهم قرار دادی که هر وقت از تو برایم میگویند، بیشتر به تو نزدیک میشوم تا در گمراهی نباشم.
خدایا، تنها تو را میپرستم و تنها از تو کمک میخواهم. مرا در این مسیر توحیدی ثابتقدم بدار.
اگر من تو را داشته باشم، به همه چیز میرسم.
ممنونم استاد عزیزم، بانو شایسته عزیز و دوستان خوبم که هستید و کمک میکنید رشد کنیم و خدای خودمان را بهتر بشناسیم.
همه چیز توحید است.
سلاااام و دروود
حضور دوست خوبم
ازتون ممنونم که چه کامنت زیبایی را به اشتراک گذاشتی خیلی لذت بردم
خدایا، من میخواهم اتصالم به تو را بیشتر کنم، همیشه وصل باشم، چون تو همیشه هستی، همیشه جاری هستی.”
چقد این جمله دلمو خوب کرد چقد کل کامنتتو که خوندن حالم خوب شدنور زیبایی در کامتتون هست که برام لذت بخش بود واقعا چرا ما الان تو مشکلیم چون خدارا باور نکردیم و باید ازش بخوایم که کمکمون کنه تا بند او باشیم مثل گیلاسی که تا وقتی بند شاخ درخته آفتاب و باد باعث رشدش میشن واگه از بند شاخه جدا بشه همونایی که باعث رشدش بودن باعث نابودیش میشن
ما هم دقیقا حکم اون گیلاسه رو داریم تا وقتی بندمون به بند او وصله هر چیزی هر فشاری و راحتی باعث رشد ما میشع در غیر اینصورت بهترینها هم باعث نابودی ما میشه
اینجاست این جمله زیبای آخرتون عشق و فریاد میزنه و سراسر وجودمونو پر از نور میکنه
خدایاااااا
اگه من ترا داشته باشم به همه چیز میرسم به هرانچه که میخوام و دوست دارم و برام خوبه
خداجونم اگه ترا داشته باشم به همه چی میرسم اگه بند تو باشم همه آدما برای رشد من کار میکنند اگه بتد تو باشم پادشاهی میکنم خدایااااااشکرررررررت برای این کامنت زیبایی که خوندم و بیشتر به تو وصل شدم و ایمانم بیشتر شد الهی شکرررررر
دوست خوبم متشکرررررم
سلام دوست عزیزم.
ممنونم ازت برای اینکه نوشتی و نقطه آبی که نشانه امروز من بود تا برگردم و دوباره کامنتی که چند ماه پیش خدا گفت و من تایپ میکردم را بخونم.
چون امروز چشمهام رو باز کردم و گفتم: “خدایا، نشانه امروز چیه؟” دیدم که باید بیشتر رفتار توحیدی باشه. اگه بخودش وصل باشم، همه کار برایم انجام میده.
چون قبل از ستاره قطبی، اول با خودش یک صفحه مینویسم که: “همه چی تویی.” هر اتفاق خوبی که میافته و من شاد میشوم و اشک شوق میریزم، یعنی خداوند در من داره کارها رو ردیف میکنه. جاهایی که کاری انجام میدم و سخت داره پیش میره، فرمان رو دادم به عقلم و دارم تقلا میکنم.
و اگر من همیشه اجازه بدم و تسلیمش باشم، تا خدا منو هدایت کنه و روی دوشش سوار بشم، من آسان میشوم به آسانیها؛ به شرطی که در عمل به خدا باور داشته باشم. وقتی در عمل یک ذره توحیدی عمل کردم، حضور پررنگ خدا رو دیدم در زندگیم که سورپرایز میکرد منو با اتفاقات خوب. ولی وقتی فراموش میکردم این همه لطف خداوند رو، اون وقت هست که بدون خدا در تقلا کردن هستم و آسان میشوم به سختیها.
بازم ازت ممنونم دوست عزیزم که نوشتی، تا امروز صبحم با اتصال بیشتر به خداوند روزم رو شروع کنم.
در خداوند شاد و ثروتمند باشی.
سلاممم استاد عزیزممم
تو معرکه ای مرد معرکه
امروز اتاق شخصی م رو باز کردم و توی نشانه من امروز این فایلتون به نمایش گذاشته شد.
این فایلتون رو من 2یا 3 بار دیگه قبلا دیده بودم و امروز که دوباره و دوباره احتیاج به یادآوری داشتم برام اومد بالا.نمی تونم چطوری باید از این نیرو سپاسگزارم باشم بعضی وقت ها که واقعا نمیدونم چیکار کنم هر جایی که هستم فقط سجده میکنم تا آرومتر و تسلیم تر و شاکرتر شوم.
این روزها دیقیقا دنبال چیزی هستم که فقط خدا می تونه اون رو انجام بده و فقط با تمرین های زیاد فقط و فقط دارم خودم رو وصل میکنم به اون نیرو تا راهم و چیزی که میخوام انجام بشه.
بیشتر با تمرکز کردن به نکات مثبت زندگیم و شاکر بودن و مدیتیشن کردن برای این که فرکانسم رو خوب تنظیم میکنه و البته دیدن سریال سفر به دور امریکا شما
که این سریال یکی بهترین چیزهایی هست که می تونه تو رو هدایت کنه به سمت نکات مثبت و شاکر بودن.
سپاس فراوان
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمارتحول زندگی من جلسه 34
چقدر فایل هایی که در رابطه با توحید گفته شده رو من دوست دارم و چقدر احساس خوبی به من میاه وقتی هر بار این مباحث تکرار میشه که یادم باشه فقط قدرت رو به خداوند بدم و انسان هایی که وارد زندگیم میشنرو دستی از دستان بینهایت خداوند بدونم و روی هیچکس حتی خودم هم حساب نکنم و فقط روی خداوند حساب کنم.
از کجا بگم از اونجایی که قدرت رو دادم به خداوند و گفتم میخوام مهاجرت کنم و اون من رو هدایت کرد و به راحتی مهاجرت کردم.
از اونجایی بگم که تحدید شدم توسط یکی از نزدیکان که میخواد آبروی من رو ببره و گفتم هر کاری که از دستت بر میاد بکن خداوند پشت منه و فرداش ازم معذرت خواهی کرد.
از اونجایی بگم که خواستم کسب و کارم رو جمع کنم و بیام تهران گفتم خدایا کمکم و هدایتم کن و دستان بینهایتش رو فرستاد برام و کل اجناس مغازه رو توی یک روز فروختم.
از اونجایی بگم که خواستم مواد رو ترک کنم و هیچکس نبود هیچکس هیچکس نبود و از خدا کمک خواستم و کمکم کرد و هدایتم کرد و آرامش رو در قلبم ایجاد کرد و به راحتی تونستم مواد رو کنار بزارم.
از اونجایی بگم که وقتی رفتم خدمت کل فک و فامیل گفتن ما آشنا داریم میندازیمت توی شهر خودت و وقتی دیدم نتونستن کاری بکنن و کشیدن کنار گفتم خدایا تو خودت برام شرایط رو فراهم کن هرجا ام افتادم مهم نیست و افتادم توی یکی از بهترین پادگان های شهر خودم.
از اونجایی بگم که میخواستم کسب و کار خودم رو راه بندازم و فقط ایده داشتم و با توکل به خدا از کارم استفا دادم و جوری برام چید که با همون مبلغ پولی که داشتم تونستم مغازه بگیرم و جنسوهم بیارم و یک سال کار کنم.
از اونجایی بگم که جواز پوشاک نداشتم و یکی از نزدیکان رفته بود زیرآب من رو زده بود و گفته بود که من بدون جواز دارم کار میکنم و من توکل کردم به خدا و بدون اینکه برم اونجا صاحب ملکم خودش رفت و برام کارهارو انجام داد و هیچکس نیومد که مغازه من رو ببنده.
از کجا بگم
من انسان توحیدی کاملی نیستم و نخواهم بود چون پیامبرشم نبوده اما تمام سعیم رو میکنم که توحیدی عمل کنم که روی حرف کسی حساب نکنم
و قدرت رو فقط و به خداوند بدم و فقط روی خداوند حساب باز کنم.
به این فایل نیاز داشتم توی شرایطی ام که باید توحیدی عمل کنم و میکنم.
عاشقتونم
خدانگهدار.
با نام و یاد فرمانروای جهانیان
تعهد روز چهارم – 14 مرداد 1404
به به فایل توحید عملی!
اول باید بپذیریم که ما در مسیر مومن شدن و دوری از شرک حرکت میکنیم، اما نباید انتظارهای عجیب از خودمان داشته باشیم. درست مثل هواپیما که مدام نیاز به تصحیح مسیر دارد، ما هم باید رفتارها و نگرشهایمان را مرتب اصلاح کنیم.
اصل توحید برای خود ماست. خداوند که نیازی ندارد ما بدانیم کارها توسط او انجام میشود یا نه. توحید یعنی قدرت دست خودمان باشد و آن را به هزار عامل بیرونی ندهیم؛ که پابوس کسی نشویم و بعد از مدتی هزار مشکل با او پیدا کنیم.
وقتی نقش خدا را به عنوان تنها منبع عشق، خوبی، خیر، قدرت، رزق، علم، توانمندی، ارتباط و سلامتی فراموش میکنیم و بقیه را اصل کاری میبینیم، خودمان را در برابرشان خار میکنیم و باید منتظر مشکلات بعدی باشیم.
از آدمها تشکر کنیم و دوستشان داشته باشیم، اما در دل و جانمان بپذیریم که این محبتها—even محبت پدر و مادرمان—از سمت خداوند است. همه در این جهان بخشی از نیروی خداوند هستند که به عنوان دستی از دستان او در زندگی ما مأموریتی دارند. اما آنکه این دستان را میفرستد کیست؟ خداوند. پس همیشه در برابر او سجدهکننده و پابوس باشیم و سرمان در برابر خلق بالا باشد.
تا به حال دیدهاید کسانی که خیلی روی دیگران حساب میکنند، آخر آن رابطهها چطور تمام میشود؟ من کسی را میشناسم که همیشه روی دوستانش خیلی حساب میکند و همیشه بعد مدتی بدترین دعواها را با آنها دارد. این یک الگوی تکرارشونده در زندگیاش شده. چرا؟ چون روی آدمها حساب میکند.
حساب کردن روی هر چیزی غیر از خداوند = شرک
اما در همین جا هم باید تعادل را حفظ کنیم. نیاییم از آنور بام بیفتیم که از هیچکس هیچ درخواستی نکنیم. باید بدانیم که ما در جهانی زندگی میکنیم که همه اجزایش به هم وابستهاند و ما برای کارهایمان به آدمهای دیگر نیاز داریم. اگر درخواستی لازم است از کسی انجام دهیم، انجام میدهیم. اما هر کسی در قلبش نیتش را میداند که آیا آن درخواست را با این نیت انجام میدهد که “فقط این فرد میتواند کمکم کند و اگر نباشد کارم لنگ میشود”، یا اینکه دلش به خداوند است و میگوید “این دستی از دستان توست، خداوندا.”
نکته طلایی کنکوری:
چقدر این موضوع در عزت نفس ما تأثیر دارد که وقتی نگاهمان به خدا باشد و توحید را عمیقاً درک کرده باشیم، توان درخواست کردنمان بالا میرود. اصلاً چرا درخواست کردن اینقدر سخت است؟ چون فکر میکنیم اگر درخواست کنیم و جواب رد بشنویم بدبخت میشویم. اگر فلان مشتری از من خرید نکند، بیچاره میشوم. اگر فلان کار آنطور که میخواهم پیش نرود، بدبخت میشوم.
اما وقتی توحید را درست درک کنیم میگوییم:
“خدای من، معبود من، عشق من، اگر از این راه یا این دستت نشد، میدانم راه بهتری را برایم کنار گذاشتهای. میدانم حواست به من هست و میخواهی بهترین اتفاق برایم رقم بخورد.”
و آن وقت دیگر به چیزی نمیچسبیم. پیشفرضها و الگوهای ذهنیمان را کنار میگذاریم. از دست آدمها هم کمتر ناراحت میشویم.
توکل یعنی امیدواری. توکل یعنی آرامش.
اگر اکنون اوضاع ظاهراً خوب نیست، من امیدوارم شرایط بهتر میشود چون خداوند کنارم است و هر لحظه دارد مرا به سمت شرایط بهتر هدایت میکند. پس خیالم راحت است که خداوند از جایی که من فکرش را نمیکنم پاسخ میدهد.
روی هر چیزی حساب کنیم، دقیقاً از همانجا ضربه میخوریم. یار جمع نکنیم.
اگر تکیهمان بر خدا باشد، خداوند راهها را برایمان باز میکند. قلبها را نرم میکند. ارتباطاتی را ایجاد میکند که با هیچ ادعا و ظاهرسازی دیگری ممکن نیست. پیروزیها و موفقیتهایی رقم میزند که هیچکس دیگر نمیتواند.
آن وقت است که ما اسمش را “شانس” میگذاریم چون نمیتوانیم درک کنیم که این موفقیتها نتیجه توحید بوده. اگر کاری بد پیش برود یا کسی به ما بدی کند، میگوییم “شانسم بد بود” یا “دستم نمک ندارد”. اما وقتی میبینیم دوستی داریم که کارهایش عالی پیش میرود، میگوییم “شانسش خوب است.”
نتیجه توحید است که از سفرنامه دیروز، جایی که استاد در پیادهروی خیابانی در ایران بودند، امروز رسیدهایم به فایلی که در ملک چند هکتاریشان با دریاچهای در وسط و بز و گوسفندانی که آزادانه میچرخند، ضبط شده.
وقتی تکیه به نیروی خداوند باشد، در یک کلام چرخ زندگی روانتر میشود.
وقتی روی آدمها حساب میکنیم، پشتمان را خالی میکنند. این مورد را فکر میکنم همهمان در زندگی تجربه کردهایم.
اینها را باید مدام به خودمان یادآوری کنیم؛ هر وقت روی خدا حساب کنیم، خداوند همه چیز را به ما میدهد. ما به اندازه باورمان نتیجه میگیریم.
برای خوشامد مردم کاری نکنیم. چه مردم خوششان بیاید و چه نیاید. کاری نکن که مردم به به و چه چه کنند؛ چون همیشه نتیجه عکس میدهد. آدم با عزت نفس بالا، فکرش به نظر مردم گره نخورده.
نه روی مردم حساب کن، نه روی خودت. فقط روی خدا حساب کن.
تکیه و ایمان به خداوند میتواند درها را به راحتی برای ما باز کند. موقعیتها را خلق کند. رزق را وارد سفرهمان کند. ما را از فرش به عرش ببرد. اما به شرطی که واقعاً باورش کنیم، نه زبانی؛ چون قلب است که گواهی میدهد، نه کلام.
به اندازه باورمان، خداوند را در زندگی و اتفاقاتمان خواهیم دید.
ایمانی مثل ایمان سلیمان نبی داشته باشیم:
ایاک نعبد و ایاک نستعین
فقط از خدا کمک بخواهیم و زندگیمان را پر از زیبایی، ثروت، نعمت، سلامتی و روابط فوقالعاده ببینیم.
2مین گام در دوره ی مقدس توحیدی 2مین دوره ی خودشناسی وخداشناسی اثرلیلاجان بارهبریت خداجان.خداجان دمت گرم بااین سوگلی که دست پرورده ی خودتِ. دخترت لیلا.
به نام خدا ی خودم وسلام به خدای خودم.
باباجون سپاسگذارم بابت سلامتی خانواده ونی نی جونم وخودم وتوراسپاس بابت خانواده ی سایت بهشتی ام.
7شهریورسرسال مستاجری مون تموم میشه تاالان 4سال توی این خونه هستیم وسال به سال تمدیدمیکنیم.
ماکرایه رو یک ماه زودتردادیم ودیروزبه خانم صاحب خانه تماس گرفتم.
الوسلام بنده خدا مثل مادرمن میمونند متوجه شدم صدامونشنید.
بنده خدا گفتن الوبفرمایین سلام خوبین خیلی باکلاس صحبت میکنه ودرکمال آرامش وادب و…..
منم گفتم سلام ازماس حاج خانم بعدازحال واحوالپرسی گفتم حاج خانم آخرین کرایه رودیروزبراتون، واریزکردیم والان یکسال تمام کرایه واریزشد.
بنده خدادستپاچه شدگفت خواهرم خونه مالِ خودتونه شماصاحب خونه هستین امسال هم بشینین .
بعدگفت هنوزیک ماه دیگه مونده.
گفتم یکماه دیگه تاریخ قولنامه س تماس گرفتم بینم تکلیف ماچیه؟
گفت پارسال بنگاه به شوهرم وپسرم گفته این میلیون تومان ولی من گفتم نه بنگاه دار، براخودش میتونه نرخ تعیین کنه!!!! نه برای خونه ی من!!!!!
من خودم این میلیون میگم.
پسرش وشوهرگفتندتوطرف مایی یامستاجرخندیده گفته طرف مستاجرخوبم هستم بنده های خدا حقوق بازنشستگی میگیرن من که نبایدمثل بقیه قیمت بدم.
دوسال بودبرای تمدیدقولنامه ازترسی که پشیمون نکنه سریع به پسرم می گفتم داغ به داغ برو قولنامه روبده پشت نویسی کنندوامضاکنه وبرو، بگیربیار وخودم اصلاجلونمی رفتم .به خاطرچی بودنمیدونم؟؟؟!!!
خیلی استرس داشتم وگرنه تمام مسئولیت کارهای خانه وبنگاه وحتی قولنامه به نام خودم نوشته میشدولی اینجااحساس خوبی نداشتم ولی پارسال عزیزدلم گفت شماهم بیابریم خانه ی حاج خانم و3سال بودفقط تماس تلفنی باهم داشتیم تاکه پارسال خدمتشون رسیدم وروی ماهشون روملاقات کردم خیلی مهربونه خودخدارو تو وجودش درک میکنم. ورفتیم توحیاط شون ویلایی کلی گل وگلدون ودرخت وسبزخیلی زیبابودمیزوصندلی پذیرای کردندازماوقولنامه روتنطیم کردن. وموجرومستاجرامضاء کردندوتمام والان که گفت قولنامه رو سر وقتش بیارین برای تمدیدیهوذهنم گفت سریع قولنامه رو بفرست تاتمدیدکنن دیگه خاطرت آسوده بشه!!!!!
یک آن به نجواگوش کردم بعدگفتم نه باخودشون میگن چی هول شدن.
وبعدهم این فکرشو توی ذهنم کمرنگش کردم که همون نزدیکای تاریخ قولنامه کارهاشوانجام میدیم بنده ی خدا خودش راضیه مابمونیم ازکجاازمابهترپیداکنه؟؟؟؟!!!! خودش که نمیتونه شوهرش هم سنش بالاست شایدبنگاه بره بسپارولی پسرشون همه کارس وباکللللللللللییییئییی منت وغرولندزدن به والدینش منت میذاره!!!!
براتون ازپسرشون بگم.
پیارسال حاج خانم گفت کرایه 9میلیون تومان وپول پیش رو 50 میلیون تومان کنین. چون رهن 25میلیون تومان بود.بعدازحرف حاج خانم پسربزرگم تماس گرفت به یک دانه پسرحاج خانم که برای تمدیدمیخوایم بیاییم پسرشون خیلی (!!!!!!)ادبانه به پسرم گفته خوب چرب زبونی کردین سراین پیر زن وپیرمردوشیره مالیدین وکلاه به سرشون گذاشتین!!!!مگه این خونه توی این محله روبه این قیمت میدن!!!؟؟؟
بعدپسرم گفته حاج خانم وحاج آقاخودشون راضی هستندو……
بالاخره برای تمدیدپسرم وعزیزدلم رفتند که قولنامه روپشت نویسی کننداولاپسرش فکرکنم نبوده یاحالاهرچی؟
نوه ی حاج خانم پسردخترشون بودشایدهم پسرحاج خانم ازراه میرسه وبانارضایتی خودش قولنامه باخط درشت پشت نویسی میشه چون اولا یاکرایه روبیشتربدین!یاقولنامه ی جدیدتوبنگاه بنویسیم پدرشون گفته چراپول به بنگاهی بدیم همینوتمدیدمیکنیم؟؟؟
اون سال پشت قولنامه روچنان باخط درشت نوشتن که جای امضاءمونده بود.
وپارسال حاج آقاباتوپ پراومددرزدعزیزدلم رفت پشت درب گفت بله گفت امسال خونه روتخلیه کنین میخوام خونه رو بفروشم!!!
عزیزدلم ازلای درب گفت ماهم داریم میریم ازاینجاوتعارف خانه هم نکرد.
چون توی زمستون رادیوتورها2تاشون باهم که خیلی خیلی قدیمی بودندسوراخ شده بودوایشون میگفت تخسیرشماس ماهم به یک پاواستادیم گفتیم بروشکایت کن تابیایم دادگاه تعیین تکلیف کنیم.
بالاخره رادیاتورهای پنلی کهنه رو تعویض کردند.
کفی کولرآبی سوراخ شده بوداونم خیلی خیلی قدیمی بودبه خودشون گفتیم تعویض کنین باکلی پافشاری ومیگفتند که شماسوراخ کردین این راهم به خودشون واگذارکردیم بعدحاج خانم به من گفت نصف نصف گفتم امکان نداره بازهم خودشون به عهده گرفتن هزینه شودادن پسرم تعویض کردوبه استفاده ی خودمون شد وکسب درآمدکردنددرکنارش کفی کولرهمسایه روهم تعویض کردنداونم کسب درآمدشد
همش لطف خدا بودچون بچه ها همینطوردرآمدداشتندقدمهای تکاملی بود.
حالااینوبگم پسرصاحب خونه یک آلونکی توی کارخونه داشته داده به مستاجر داده باقیمت بالااون بنده ی خداقبول کرده بعدازچندروز آقا دزد میادکل کابلهای برق کارخونه روجمع آوری میکنه وزیربغلش میزنه میره ازموقع که دزدگیرکارخونه به ماشینش وصل بوده ومسیرمنزل خیلی دوروترافیک بوده تارسیده کاراز کارگذشته البته این اتفاق رو حاج آقا برامون تعریف کردومیگفت همین پسرمن این آلونک روداده بااین قیمت گزاف ازاینورهم دزدبراش جبران کردچندبرابرش رو دزدید.
این اتفاق رو بازحاج خانم برامون تعریف کردگفت یک ازآشناهامون این اتفاق براش افتاده واین آشنابه من هم گفته کرایه ی خونه روبیشترکن بعدگفتم همین که شمااضافه کردین ودزدکابلهاتون رو برده بسه خخخخخ
پارسال رفتیم توحیاط شون نشستیم منتطرمنتظرمنتظرکه قولنامه ی جدیدآقازاده دستوردادند توی قلنامه ی جدیدبنویسیم اعتبارداشته باشه وشماهم چک تخلیه ی جدیدبیارین.
حالابه حاج خانم میگم قولنامه تنظیم کردین میخنده میگه الان آقازاده داره تنظیم میکنه توی خونه نشسته، بعدازبیشترازنیم ساعت گذشته بود.
یهوصدای آژیرماشین ازپشت درب منزل به گوشمان رسید حاج خانم وحاج آقافقط میگفتندخدابه خیرکنه خدابه خیرکنه.دیدیم پسرشون بااون قدبلندوهیکل ازتوی خونه سراسیمه میدوه میگه سلام سلام مافکرکردیم ماشینشومیخواین ببرند.
بعدمادرش گفت دزدگیرخونه ودزدگیرکارخونه به دزدگیرماشینش وصله وتاحالاچندمرتبه هم کارخونه وهم خونشودزد زده.گفتم آروم باشین مااینجانشستیم اصلاهیچ کس اجازه نداره دورخونه ی پسرتون پابذاره ومادرش نگران وترسان بودگفتم حاج خانم من قول میدم الان پسرتون بالب خندون برگرده ودعای خیرمیکردم گفتم حتمأ گربه ردشده ولحظه فراکردن به پسرشون گفتم آروم باش خیره.
بعدازچنددقیقه برگشت گفت کسی نبودفکرکنم گربه بوده.باخودم گفتم خدایااستادچی میگه بقیه چکار می کنند؟!!
حالاامسال باخودم گفتم قولنامه روپسرم ببره خودشون پشت نویسی وامضاءکنندبعدازشون میگیریم.
حالااینهاروننوشتم که اتفاقات بین مستاجروموجر رو بگم .
میخوام بگم شرک همون مورچه ای است که من توی روشنایی نورخورشیدنمیبینم وداره برام روی سنگ سیاه توی دل تاریکی شب قدم رو میره به راست راست به چپ چپ میکنه خب من خودم مشرک بودم ولی بی خبروناآگاه ازخدابودم ولی خدارومیپرستیدم باتمام اطرافیانش خدای سیستمی چی بود.ولی اینوشنیده بودم دنیامثل آینه عمل می کنه یاتیکه کلام مادرخدابیامرزم این بودباخداباش پادشاهی کن بی حیا یابی خداباش هرچه خواهی کن!!!!!!!!
ولی بازهم اینجوری نبودالان خیلی فرق کرده اصلاتوی یک دنیای دیگه ای هستم.دوست دارم فقط خونه ی خودمون بابچه هاوعزیزدلم باشم تمام حتی دوست ندارم خانواده ی خودم رو ببینم دوستشون دارم زنگ میزنم حضوری توحسم نیست ملاقاتشون کنم. رفت و آمدم شده سایت بهشتی.
نمیدونم چطورتوصیف کنم وقتی به خدافکرمیکنم اولاتماوجودم کیف میشه انگارضعف دارم تشنه ام عطش دارم میخوام خداروببلعم.
وازیک طرف تمام وجودم مورمورمیشه سوزن سوزن میشه تمام گوشت وپوست واستخوانم تیرمیکشه گُرمی گیرم نمیدونم بااین حالم چکارکنم؟؟؟!!!!
امروزکامنت مجتبی عزیزروخوندم نوشته بودوقتی ازکسی چیزی یاانجام کاری رومیخوای درخواستی داری برات جورنشدازکوره درنمیری عصبانی نمی شی توکلت به خداباشه صبرمیکنی میگی ازاین دست خدانشدازدست دیگرش وازجای بهترش برات میرسه.
من تاحالا توخوف ورجاءبودم که خدایامن الان مشرکم یاتوحیدی فکرمی کنم!!!؟؟؟
واین جمله روچندین باراززبون استادوپیش نویسهای مریم جون وتمام کامنتهایی که خونده بودم این جمله رو شنیدم وخوندم ولی فهم ودرک نمیکردم والان ازکامنت آقامجتبی دیدم خواندم فهم ودرک کردم که این میشه یکتاپرستی وگرنه همش خودخوری داشتم یکتاپرستی یعنی چه؟؟؟!!!روی خداحساب کردن یعنی چه؟؟؟!!! روی دیگران حساب کردن یعنی چه!!!؟؟؟؟
ازدیشب که این دوره رو برای خودم ساختم دوره ی مقدس توحیدی یکتاپرستی خودشناسی وخداشناسی الان این جمله توی کله م فرورفت الهی شکرت که اینقدرمهربونی مهربون که اینقدرخدایی بوس به کله ی خدا.خیلی خدایی.
عاشقتونم استادتایک چیزی رو درک میکنم یک عالمه خوشحال میشم که این نکته رومن یادگرفتم خیلی حال میده.سوال1_ الان که به خواسته های بیشتری توی زندگیت رسیده ای و انتخاب بیشترمیتونی بکنی ،بالاترین عشق وعلاقه ات چیست؟
انسان به هرخواسته ای که داره برسه بازخواسته هاش بیشرمیشه به قول مادرخدابیامرزم انسان شیر خام خورده!!( خب شیری که ماازسینه ی مادرخوردیم خودجوش بوده به گرمای آتیش فیزیکی نیازنداشته میشه شیرخام.
وهنوزبه خواسته ی خاصی نرسیدم وبازهم خدارو سپاسگذارم ازداشته هام وخواسته هام ومن خیلی چیزهاازسیستم بایددریافت کنم راستش بلدنیستم وبایدمدام روی اتصالاتم باخداکارکنم وازاین فرصت که هدیه ی الهی به نام زندگی رو به من داده است به نحواحسن استفاده کنم وخودشناسی وخداشناسی وتوحیدیعنی چه روبفهمم درک کنم چون الان توی جاده ی لذت بخش رسیدم به خدا، خودش میدونه چقدرخسته هستم. امیدوارم جواب سوال رودرست داده باشم البته سوادمن همین هست به اندازه ی آموزشم جواب میدهم حالابرداشت بقیه روکارندارم.
2_چه کاری است که قلبت را سرشار از اشتیاق سوزان و ذهنت را آرام میکند؟میخوام هرچی که کلام خداست به من برسه گوش کنم درتوانم عمل کنم وبیشترین نتیجه راببینم دیشب استادعزیزم سیدعرشیانفرلایو داشت پسرم صدای گوشی روزیادکرداین لایوروکم وبیش گوش دادم ولی اینترنت قطع و، وصل میشدولی دعای آخرش این بودخدایاازفضل خودت به من عطاکن چون فضل تو ازبخشش و….هست ولی اگه ازعدلت به من حساب کنی….ازگفته لیلا:من که عملم بربادرفته است چی رومیخوای حساب کنی موجودی ندارم.الان قلبم سوزان الهامات خداست وقتی الهامات رودرک کنم مسلماًذهن چموشم آرام و خاموش و خدابیامرزمیشود.
3_چه کاری هست که وقت انجامش آنقدرزمان فراموشت میشود که نه شب ونه روز ونه خستگی رااحساس می کنی؟ یکی مشغول کارهای خانه هستم ازصفرتاصدکارهام، ووقتی توسایت هستم میخونم مینویسم وقتی مستندزندگی پس از زندگی رونگاه میکنم مست میشم ازوجودخدا وقتی قبل از اذان صبح بیدارمیشم. وقتی نمازمیخونم بعضی وقتهاگریه میکنم وقتی قرآن میخونم گریه میکنم
وقتی فایل گوش میکنم. وقتی بابچه هام وعزیزدلم دورهم هستیم وجودم کیفه نمیدونم منظورازسوالهاچی بودولی جواب من برای خودم این بود.امیدوارم درست جواب داده باشم حالاهرچندکه سوالات آزموزن سراسری توکشورنیست فکرکنم برای شناخت خودمن هست.
فقط میتونم بگم دوستتون دارم هیچی دیگه بلدنیستم.وحرفهای استادرونمیتونم تایپ کنم اتفاقات زندگی خودم رومینویسم که باقانون جذب این اتفاقهابرامون افتاده وبهترازاینهاهم برای خودم وخانواده ام هست.
سلام به استاد و خانم شایسته
به قول پیامبر اسلام شرک در دل موئمن مانند راه رفتن
مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است
وقتی روی چیزی غیر از حساب کنیم یعنی داریم شرک می
ورزیم وقتی روی دیگران چیزی غیر از خدا حساب میکنیم
از همون چیز ضربه میخوریم پشت منو خالی میکنند این
اتفاقات هزاران بار برای من اتفاق افتاده و یاد گرفتم روی
دیگران حساب نکنم وقتی کسی به مم کمک میکنه یا به
محبت میکنند آن را از طرف خداوند میدانم نه از اون
شخص خداوند داره از طریق اون آدم به من محبت یا
کمک میکنه و خداوند از بینهایت دستانش برای کمک به
ما میکنه خداوند تنها منبع رزق ، خوشبختی ، آرامش ،
سلامتی ، عشق ، راه حل تمام مسائل است
سلام و درود به خدای مهربونم
سلام به استاد عزیزم
سلام به همهی دوستان
شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل شب میباشد هیچ ادعایی نمیشه کرد که شرک خفی نداریم بلکه سعی بر این است که توحیدی تر باشیم و یاد آوری کنیم که مسیر رو گم نکنیم
بعضی ها نسبت به انسانها که کارشون توسط آن شخص انجام میشه دیگر انگار عامل مهم این شخصه و خدا را فراموش میکنند و رابطه جوری میشه که دیگه پاهای هم دیگه هم میبوسند و چنان به همدیگه امید میبندند و شرک خفی ایجاد میشه و این رابطه به رابطه ی تبدیل میشه که دیگه به قول معروف سایه همدیگر را میخواهند بزنند و نتیجه این هست که نقش خدا و توحیدی خداوند را متوجه نمیشوند و اون رابطه را به رابطه ی افتضاحی تبدیل میشه
باورتون نمیشه یه آبرویی از هم دیگه میبرند انگار نه اینکه اینقدر رابطه خوبی داشتند
وقتی روی افراد حساب میکنید شرک میورزید وقتی روی هر چه غیر خود خدا حساب میکنید دارید شرک میورزید
حالا یکی یه درخواستی از شخصی داره اون شخص میگه نه نمیتونم انجام بدهم و شخص درخواست کننده به خودش میگه مهم نیست توسط دستی دیگری از خدا برام انجام میشه این نشد یه شخص دیگر و خدا به هزاران طریق کارم و انجام میدهد
وقتی روی آدمها حساب میشه باعث میشه پشتت رو خالی کنند
باید روی قدرتی بینهایت حساب کرد روی خدایی که همیشه همرات هست و همه چی رو بهت میدهد
نظر مردم برات مهم نباشه و روی خودتون و دوست و آشنا و پدر و خواهر و برادر و نظامی و و…حساب نکنید روی خدا خودتون حساب کنید
واین حساب کردن لفظی نیست بلکه باید قلبی باشد
روی خدای خودت در تمام جوانب زندگیت حساب کن
به نام قادر مطلق
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان عزیزم
خدایا شکرت که همیشه تکیه و توکلم به خدا بوده و هست نمی دانم شاید هم یه وقت شده ناخواسته شرکی در درونم بوده
خدایا کمک کن من روی تو فقط حساب کنم
کاری رو شروع کردم با تکیه به خدای مهربان
و
خدا شاهده خدا راه هایی را برام باز کرده که خودم در حیرت بودم.
از بچگی روی خودم و خدای خودم حساب کرده بودم
اما خدایی که الان شناختمش فرق می کنه با خدای
قبلی در ذهنم
که قبلاً فکر می کردم خدا برام نخواسته
یا به سلاحم هست یا نیست
یا که بعضی وقتا روم نمیشد خواسته های خودم رو ازش بخوام .
ولی الان فهمیدم خدای من منو خالق زندگیم قرار داده و به من اجازه داده بهترین ها رو داشته باشم
من روی کسی حساب کردم که هیچ وقت پشتم رو خالی نمیکنه
همیشه حمایتم می کنه
راه رو برام هموار میکنه
هوامو داره
دستم رو به بهترین شکل ممکن میگیره
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هر چه خواهی کن
در پناه نور و عشق خدا باشید.
استاد سلام
چقدر کار کردن روی خودم واسم لذتبخشه!
وقت گذروندن توی سایت بهم یه احساس خیلی خوبی میده و وقتی توی سایت نیستم قشنگ متوجه تفاوت فرکانسی و احساسیم با بقیه کسایی که در تضاد با انرژی من هستن میشم
استاد من ادم های زیادی رو اطراف خودم دیدم که روابط براشون پول ساز و موفقیت ساز بوده وهمیشه غبطه میخوردم چرا من ی گروه دوست موفق ندارم تا کارهامو برام انجام بدن
تا اینکه پارسال وقتی تمرکزی داشتم کارمیکردم پول درمیاوردم شخصیتم رو بهبود میبخشیدم یک ارتباط برام شکل گرفت و یه عکاس بسیار خوب حاضر شد مجانی برای من کار بزنه تا هم برای اون نمونه کار بشه هم برای من
ما با این آتلیه سه تا کار حرفه ای ومجانی زدیم
و الحق ک خوب بود اما تبعاتی که این ارتباط و کارمجانی برای من داشت به دفعات گرونتر بود
خوشحال بودم از اینکه سالن دار همه چیز رو به گوشممیرسونه عکاس هیچی رو ازم پنهان نمیکنه و همه پشت من درمیان و به طریقی بهم سود میرسوندن بیرون میرفتیم وخوشمیگذشت به هرحال ولی…
من آسیب این حساب کردن روی بقیه رو موقعی خوردم که دیگه کار از کار تقریبا گذشته بود
اولین جایی که فهمیدم اشتباه کردم و انرژیم رو جای اشتباهی خرجکردم خود کارم بود
یکی از همون روزا موقع کار یک آن با خودم گفتم واقعا چرا باید برای رشد کارم با اینا درارتباط باشم؟من کارم خودش انقدر خوب هست لازمنیست اینا هردیقه کنارم باشن
من کیفیت کارم رو بهبود میدم
چه نیازی دارم یکی دیگه واسم مشتری بفرسته؟
مثلا مهسا همکارم، یکسره داره کارمیزنه و اصلا چنین روابط بی سرو تهی برای خودش نساخته
و این فکر تلنگر شد واسم و یکم فاصله گرفتم
اما موقعیت و شرایط به سمت و سویی رفت که من موندم لاکار و تاوان این حساب باز کردن روی بقیه روهمدادم
دقیقا همون ادم هایی که دستیار من بودن ازمشکایت کردن بی دلیل
سالنداری که هردیقه بیخ گوش من بود
پشتم رو خالی کرد وموقع شکایت گفت بگو تو سالن ما اصلا نیستی
عکاسی که توافق کرده بود کار مجانی بزنه پشت سرمکلی حرف نامربوط زد
تمام روابط اون تایممبا تک تک اون ادم ها بهم خورد
که خدارو هزار بار برای این بهم خوردن شکرگزارم
شغلم ،مشتری هام و روند بهبود مهارت دستم بهم خورد
ولی من میلیارد درس گرفتم از این قضیه و الان دارم عشق میکنم که هیچ رابطه ای رو منفعتی برقرار نمیکنم
درحال حاضر هیچ دوست صمیمی وهیچ ارتباط دوستی آزار دهنده ای توی زندگیم ندارم و هزار بار خداروشکر برای تنهایی لذت بخش الانم
و اگر اون ارتباطات الانم بودن من هیچ فرصتی برام پیش نمیومد انقدر رویخودم کار کنم و از رشد خودم لذت ببرم
و برخلاف گذشته میگم خدایا شکرت من دوست ورفیقندارم
دوست و رفیق من خداست
و مدتهاست فهمیدم این ادم ها واقعا تنها ترت میکنن و به جز اندک افرادی.
هربار روی یکی حساب کردم کاری واسم انجام بده هم باید منتظر جبران کردن برای اون ادم میموندم که کی میخواد بیاد حسابش رو پس بگیره هم هزارتا منت و خفت بعدش هم باید میکشیدم
یا وقتی رابطه به هر دلیل به هممیخورد این حساب پس دادن های بعدش برام سخت بود
تا اینکه دیدم چقددددر خدا رفیق بامرام تریه برام
هرچی میخوام انجام میده
هرکس رو نمیخوام ببینم سر راهم نمیاره
پولایی که لازم دارم رو واسم جورمیکنه
مسیرم رو کوتاه تر میکنه
صبر و طاقتم رو زیاد میکنه
هوا رو واسم مطبوع میکنه
محیطرو واسم تمیز میکنه
کارهامو آسون پیش میبره
برنامه ریزی هامو اوکی میکنه
ارامش روح و قلبم رو برام فراهم میکنه
بهم حس امنیت و شادی میده
و هیچچچچ وقتتتتتت ازم نمیخواد در ازای کارهایی که واسم میکنه چیزی برگردونم فقط بهم میگه ازم بیشتر بخواه و خوشحال تر باش!
کی از خدا عزیزتر؟کی از خدا صمیمی تر!؟
من حرفایی که روم نمیشه به خودم بزنمم هم به خدا میگم اوکی میکنه
پیشش گریه میکنم گلگی میکنم خودش کارام رو راست و ریس میکنه
خودش حافظ وپناه امن منه
خدا که هستا
حس نیاز به هیچکس و هیچ چیز نمیکنم
خودش شاهده
انقدر اخلاقم خوب شده
دیگه از هیچکس توقع ندارم
همیشه تولد هام از بقیه توقع میکردم
امسال اصلاااااا
حتی اهمیتی نمیدادم کسی یادش هست یا یادش نیست
انقدر خودم با خودم و خدای خودم حالم خوبه به هیچکس نیاز ندارم
بارها شده
مثل همین امشب
گفتم خدایا چیمیشه همه از خونه برن بیرون تنها باشیم
من لذتی که از تنهاییم میبرم از توی جمع بودن نمیبرم حقیقتا
و از عمق وجودم شکرگزارم به خدا که منو توی اینمسیر شیرین نگهداشته
به نام خداوند بخشنده و مهربان
باسلام به استادعزیزم و خانم شایسته مهربانم وهمه دوستان تو این سایت بهشتی
روز شمارتحول زندگی من روز سی و چهارم
توحیدعملی (2)
روی هیچ کسی حساب نکنم روی خودم هم حساب نکنم فقط وفقط روی خداوند حساب کنم
خدایا تنها تو را میپرستم وتنها از تو یاری میجویم
منو به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان
خدایا کمکم کن درهر لحظه که شرک نورزم که تنها گناهی که بخشیده نمیشه شرک هستش
شرکهایی که حتی قبل از ورود به سایت نمیدونستم شرک هستش خودت ببخش پروردگار من
وخودت درهرلحظه راهنماییم کن ومسیررو بهم نشون بده
یه ناخواسته ای یه ماهی برام بوجود اومده بود وبه تعهد هرروزه روزشمار عمل نکردم ولی تو این مدت تمام آموزشها تو ذهنم و وجودم بود همش مرور میکردم حرفهای استادرو و قوانین رو به خودم یادآوری میکردم وخداروشکر خیلی هم خوب عمل کردم ودرتمام لحظه ها تونستم با شرایطی که داشتم احساسم رو خوب نگهدارم وروی هیچکسی حساب باز نکردم وتمام مدت روی خدای خودم حساب کردم و خداوند هم به بهترین شکل منو حمایت میکرد خداروشکر
باز هم بیشترو بیشتر تمرین میکنم ودرهرلحظه حواسم رو جمع میکنم که روی هیچکسی حساب نکنم حتی همسرم حتی پسرام و پدر ومادرم
همیشه همیشه باید روی خدا حساب کنم اونه که به من رزق و روزی میده نه هیچکس دیگه و اونه که دستانش رو میفرسته برای حمایت از من
من به خداوند توکل میکنم واعتماد دارم که همه کارها رو برام انجام میده وآسانم میکنه برای آسانی ها
استادعزیزم خانم شایسته مهربانم سپاسگزارم
دوستان خوبم به خاطرکامنتهای پراز آگاهیتون سپاسگزارم
خدایاشکرت برای یه روز دیگه