توحید عملی | قسمت ۲ - صفحه 96


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1234 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسام علیپوریان گفته:
    مدت عضویت: 730 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    درود به همه دوستان و استاد گرامی عزیز

    خداروشکر شکر میکنم که صحبت در مورد این موضوع مهم یعنی شرک بارها و بارها برای من تکرار می‌شود و هر بار منو آگاه میکنه که حواست باشه خالق روی این موضوع تاکید کرده و تو باید دور باشی از افکار شرک آلود و اعمال شرک آلود

    کمک خواستن و امید داشتن به غیر خدا همیشه در طول تاریخ محکوم به شکست بوده موضوع شرک خیلی اهمیت داره من همیشه باید از خدا یاری بطلبم و فراموش نکنم که فقط و فقط و فقط اوست که می‌تواند نیازهای منو برآورده کنه نه هیچ کس و هیچ چیز دیگری ،

    به اطراف که نگاه کنیم و زندگی خودمان و دیگران بسیار زیاد آثار شرک رو متوجه میشیم

    یه بنده خدایی واسه استخدام در شرکتی که من اونجا کار میکنم بارها از من میخواست تا برای استخدام شدنش کاری کنم براش واسطه بشم به اصطلاح پارتیش بشم از این دست مثال ها همه ما داریم و من به خودم میگم

    یاد بگیر قدرت رو به ارباب بدی تا او ربوبیت کنه و تو بندگی چون وظیفه تو بندگی کردن است ، تسلیم بودن است

    اگر من امید به غیر خدا داشته باشم یعنی بندگی خدا را نکرده ام ، یعنی خدا را در نظر نگرفته ام و او هم می‌تواند مرا در نظر نگیرد که در این صورت سخت ضرر میکنم

    ایاک نعبدُ و ایاک نستعین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 886 روز

    سلام

    استاد عزیزم ودوستان

    زمانی که مجرد بودم و زندگی روم فشار می‌آورد با خودم میگفتم مثل بیشتر دخترها که یه نفر قدرتمند و ثروتمند و … میاد و منو به آرزوهام میرسونه چقدر شرک داشتم که شخص رو قدرتمند تر از خداوند می‌دانستم

    بعد ازدواج که فهمیدم نه تنها همسر من بلکه هیچ مردی اون قدر کامل نیست یکم ناامید شدم و گفتم فقط خودم تمام آرزوهامو ایجاد میکنم و شروع کردم به قول استاد به زور زدن اینجام هم شرک داشتم چون خداوند و در زندگی ندیدم و وقتی اتفاق بدی می‌افتاد خودم سرزنش میکردم فشار بیشتر ونگرانی های بیشتر و کلی احساسات مخرب دیگر

    تا اینکه عصو سایت شدم و با استاد آشنا شدم خداوند وارد زندگی من شد و زندگی چقدر آسان و راحت شد وقتی میشد خوشحال میشدم و شکر گزاری میکردم و وقتی نمیشد نگران و ناامید نمی‌شدم میدونستم که خداوند از مسیری بهتر هدایتم خواهد کرد

    خلاصه فهمیدم هر چه توحید من بیشتر بشه و خدارو بیشتر در تمام لحظه هام درک کنم و ارتباط برقرار کنم تو تمام زمینه ی زندگی از کاری ،عاطفی ،مالی،تا شخصیتم موقتی و توانمندتر و آرام‌تر و شادتر خواهم بود

    منون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد و همه دوستان

    یه دوستی داشتم دوران سربازی که خیلی با هم صمیمی شده بودیم و اون زمان هم پیام دادن مد بود و اون دوستم و من همیشه بهم پیام های محبت آمیزی می فرستادیم و به نوعی مثل برادر روی همدیگر حساب می‌کردیم و یه روز ورق برگشت و من و دوستم با هم سر یه مسئله بیخودی دعوا مون شد و همون جا این دوستی ما به پایان رسید

    ومن سال‌ها گذشت تا فهمیدم که علت این دعوا و جدایی ما از هم فقط بخاطر شرک بوده و به نوعی من و دوستم همدیگر و بت کرده بودیم و روی هم حساب کرده بودیم الان که بعد از سال‌ها به لطف خدا این قضیه یادم افتاد گفتم بذار تو کامنت ها بنویسم تا یادم بمونه که هر وقت روی کسی غیر از خدا حساب کردم ناامید شدم

    خدایا من و لحظه ای به حال خودم وامگذار

    خدایا کمکم کن تا بتونم هر دوست و آشنا و خواهر و برادر و پدر و مادر و هر کسی که در زندگی ام هست و دستی از دستان تو بدونم و بهشون وابسته نشم و روشون حساب نکنم

    خدایا من از شرک به تو پناه می‌برم خودت من واز شرک حفظ کن که تو بهترین نگهبان و محافظ هستی

    خدایا مارا به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1144 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانوم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی

    واقعا بارها تو زندگی ام این اتفاق افتاده که هر زمان روی دیگران حساب کردم از همون شخص که روش حساب کردم ناامید شدم

    یادمه سال 91 که سرباز بودم یه سرباز که همشهری خودم بود و تازه اومده بود پادگان ما و آشپزی می‌کرد من برای اینکه از آشپزخانه پادگان بهم خوراکی بده اینقدر روش حساب کردم که آخر سر هم از اون فرد ناامید شدم خوراکی هم دیگه بهم نمی‌داد

    و بعد از اون هم هر وقت روی هر کسی حساب کردم از دوست و آشنا و برادر کلا ناامید شدم و بدتر خودم به خاطر شرک از خواسته ام دور شدم

    خدایا شکرت که هدایت ام کردی تا بدونم فقط باید روی خودت حساب کنم نه روی هیچ کس دیگری

    ما باید به انسانها هر کسی میخواد باشه به همه احترام بذاریم و ازشون تشکر کنیم ولی اعتبار اصلی و به خدا بدیم که همه‌ی ما انسانها دستان خدا هستیم

    پروردگارا بذرهای ایمان و توکل و توحید و یکتاپرستی و در قلب و ذهن ما جاری کن و آنها را رشد بده و تبدیل به درختی تنومند کن ودر دنیا و آخرت ما را به رستگاری و سعادت و خوشبخت و ثروتمند کن

    خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه آنهایی که به آنها نعمت داده ای ونه راه آنهایی که به آنها غضب کرده ای ونه گمراهان

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و یکتاپرست باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    پارسا اژدهاکش پور گفته:
    مدت عضویت: 1519 روز

    به نام فرمانروای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان

    تهران تاریخ 1404/09/01 ساعت 21:18

    نشانه امروز من

    خدای عزیزم سربلندم کن و کمکم کن فقط روی خودت حساب کنم چون تویی قدرت بی نهایت و کل هستی سورپرایزم کن شکرت…

    میخواستم یه داستان از خودم بگم در مورد بحث استاد عباسمنش…

    من با یکی از بچه‌ها حدوداً 10سال با هم دوست و همکار و کاسبی میکردیم و اون از من بزرگتر بود من خیلی بهش احترام میگذاشتم و به حرف هاش گوش می‌دادم و درسال 1392 که 250میلیون تومان خیلی پول بود من بدون هیچ براش ضمانت کردم و بماند که نتونست پرداخت کنه ماشین و خیلی از چیزهای من توقیف شد و می‌گذاشت زیر کت ما و میگفت تو از برادرم خیلی بیشتر دوست دارم و برات ارزش قائل هستم و این حرفا چیه و گیر بود باز سال 1394 ما یه پراید داشتیم فروختیم و یه بار داخل گمرک داشت گیر بود و آزاد شد و همون لحظه من برات جبران میکنم بهترین ماشین رو برات میخرم و از این حرفا (((((((((((شرک زیادی که در وجود من بود))))))))))) و خلاصه همین حرفا ادامه داشت و گیر بود و ما کمکش میکردیم و دلداری و از این حرفا روی دلسوزی خودم ((((( کار اشتباه)))))))

    و اینکه بعد از یه مدت که سال 1398 که اوضاع مالی و شرایطش بهتر شد دیگه شروع کرده بود از بدگویی و خراب کردن من در مکان های مختلف و خلاصه تا سال 1399 که دیگه علنی به صورت واضح درآمد گفت (((((((مگه چکار کردی چی بشه از منت تو در بیام و خلاصه شرایط مالی که اوکی شد لحن صحبت عوض شد)))))) و خلاصه ما که خدمت های بیخود و بی جهت که حتی ماشین مادرم رو ازش می‌گرفتم تا این بنده خدا استفاده کنه که اسمش هم هست (((((امان اله سلیمانی)))))

    که واقعاً با من خیلی سخت گذشت و بهش پیام دادم گفتم روزی که گیر بودی جور دیگه صحبت میکردی و کلا دیگه ارتباط باهاش قطع کردم و واقعا

    درس این موضوع این بود که دیگه دلبستگی و وابستگی به هیچ کس ندارم و دیگه خودم رو فدای کسی نمیکنم و دارم روی خودم کار میکنم که شرک نداشته باشم………فقط روی فرمانروای جهان هستی حساب کنم والسلام گفتم شاید درس عبرتی باشه برای دوستانی که اول مسیر هستن….

    فقط اول و آخر فکر خودت باش روی هیچ کسی جز خدا هم حساب نکن…..

    به زودی فلوریدا آمریکا می‌بینمتون استاد گرانقدر

    (In God we trust)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1260 روز

    «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ»

    خدا برای ما کافی‌ست و چه وکیلی بهتر از او… (آل‌عمران/173)

    «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

    هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت می‌کند… (طلاق/3)

    «مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»

    هیچ اتفاقی نمی‌افتد مگر با اجازه خدا… (تغابن/11)

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته مهربان و دوستان نورانی این مسیر

    امروز…

    قبل از اینکه بیام این جلسه رو گوش کنم،

    حقیقتاً حالم خوب نبود.

    اون‌قدر از یک اتفاق کاری ناراحت شده بودم که انگار یک چیزی ته قلبم گرفته بود.

    هی بهم می‌گفتم:

    «شکوه… چرا همیشه توی رابطه‌ها، همکاری‌ها، رفاقت‌ها،

    تو اون کسی هستی که بیشتر از توانت می‌ذاری؟

    چرا همیشه تو مراقب بقیه‌ای… ولی هیچ‌کس مراقب تو نیست؟

    چرا هوای همه رو داری… ولی کسی حواسش به تو نیست؟»

    حسی شبیه دل‌گرفتگی عمیق…

    شبیه خستگی از “زیادی خوب بودن”

    هیچ کاری از دستم برنمی‌اومد.

    گفتم بگذار یک آموزش گوش کنم.

    اسم این فایل که جلوی چشمم آمد،

    انگار خدا اجابت کرد

    «شکوه… بیا. این درس برای همین الآنِ توست.»

    و دقیقاً همین‌طور بود.

    همه‌ی جمله‌ها انگار تیر بودن… مستقیم توی قلبم می‌خوردن.

    آگاهی اول: من سال‌ها روی “آدم‌ها” حساب باز کردم… نه خدا

    وقتی استاد گفت:

    «هر بار روی غیر خدا حساب کردم، ضربه خوردم.»

    یه لحظه انگار کل گذشته‌م ریخت جلوی چشمم…

    تمام لحظه‌هایی که فکر می‌کردم:

    “اگه این آدم باشه من حالم خوبه.”

    “اگه فلان کارمند بمونه کارم پیش میره.”

    “اگه فلانی کمکم کنه، این موضوع حل میشه.”

    و بعد؟

    همیشه از همون‌جا ضربه خوردم.

    همیشه از همون‌جا ناامید شدم.

    و نمی‌فهمیدم چرا…

    چون من داشتم شرک پنهان می‌ورزیدم.

    داشتم به مخلوق تکیه می‌کردم، نه خالق

    خدا انگار آروم توی قلبم گفت:

    «شکوه… تو مهربونی‌ات قشنگه. ولی مهربونی اگر جای خدا رو بگیره، میشه رنج.»

    آگاهی دوم: کارهای من برای “رضای دیگران” بود… نه رضای خدا

    استاد یه مثال زد از دوران مدرسه‌اش.

    اینکه همیشه وسط دعواهای دوستانش می‌پرید

    ولی هیچ‌وقت حتی یک نفر برای او قدم برنداشت.

    انگار داشتم زندگی خودم رو می‌دیدم…

    تمام جاهایی که خودم رو فراموش کردم

    تا بقیه رو خوشحال نگه دارم.

    تمام جاهایی که مهربونی‌هام،

    اونی که باید می‌دید نفهمید…

    «خدایی که خدای توست، خدای دیگران هم هست

    تو مسئول خوشحال نگه داشتن هیچ‌کس نیستی.»

    یه چیزی داخل من واقعاً سبک شد…

    انگار بار چند ساله‌ام رو زمین گذاشتم.

    آگاهی سوم: وابستگی = رنج / یکتاپرستی = آرامش

    «توحید عملی یعنی هر نعمتی که از زندگی‌ات برود، بدانی برکتی بزرگ‌تر در راه است.»

    انگار خدا داشت با من حرف می‌زد:

    «شکوه، این اتفاق کاری

    نه باخت بود، نه بی‌عدالتی…

    این فقط یک جابه‌جایی برکت بود.»

    یهو دیدم چقدر این جمله آرامش‌بخشه…

    چقدر حقه…

    چقدر زندگی من هم همین رو ثابت کرده.

    هرجا چیزی از زندگی‌م رفته،

    جاش چیز بزرگ‌تری اومده.

    هرجا آدمی کم شده،

    بهترین آدم‌ها وارد شدند.

    هرجا گرهی بسته شده،

    کنارش یک درِ بزرگ‌تر باز شده.

    این یعنی توحید عملی

    این یعنی «خدا منو رها نمی‌کنه.»

    آگاهی چهارم: من فقط باید از امروز، حسابِ دلم را از حساب آدم‌ها جدا کنم

    نه قهر…

    نه فاصله…

    نه دیوار…

    فقط یک تغییر ساده:

    به‌جای “وجود آدم‌ها”، به “حضور خدا” تکیه کنم.

    دیگه مهربونی می‌کنم چون “خدا دوست داره”،

    نه چون “آدم‌ها جبران می‌کنن”.

    دیگه کار رو درست انجام می‌دم چون “خدا می‌بینه”،

    نه چون “کسی قدر می‌دونه”.

    این نوع زندگی،

    آدم رو آزاد می‌کنه…

    جمع‌بندی: درس امروز، مُهر پایانی بود بر یک دوره قدیمی از زندگی من

    خدا جونم…

    ممنونم که از دل ناراحتی من،

    یه آگاهی به این بزرگی رو زاییدی.

    ممنونم که بهم فهموندی:

    مهربونیِ بی‌حساب = رنج

    تکیه بر آدم‌ها = ناامیدی

    وابستگی = ترس

    اما تو…

    فقط تو = آرامش، قدرت، جبران، رفاه، برکت

    خدایا…

    از این لحظه، تکیه‌گاهم فقط تویی.

    از این لحظه، فقط روی تو حساب باز می کنم

    از این لحظه، کارهام رو نه برای انسان‌ها…

    بلکه برای رضای تو انجام می‌دم

    و به قول استاد:

    هر بار روی خدا حساب کردم، همه‌چیز عالی شد

    این‌بار هم همین میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      Del گفته:
      مدت عضویت: 1130 روز

      واااااای سلام عزیزدلم ببین دقیقا منم به ادم ها مهربونی زیااااااد و درک بینهایت دارم و از خودم خیلی میگذرممممم نمیدونی چجوری باید رو این قضیه کار کنم فقط خواستم بگم تنها نیستی گلم منم همینم ولی به لطف خدا درستش میکنیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1260 روز

    «حَسْبِیَ اللّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ»

    خدا برای من کافی‌ست… فقط بر او توکل می‌کنم. (توبه/129)

    «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

    و هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت می‌کند… (طلاق/3)

    «إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ»

    حکم و اختیار فقط از آنِ خداست. (یوسف/67)

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته‌ی نازنین و همه‌ی دوستان نورانی این مسیر

    نمی‌دونم چرا…

    ولی همیشه درس‌هایی که باید بشنوم، دقیقاً در همان لحظه‌ای که قلبم یه جایی گیر افتاده جلوی چشمم ظاهر می‌شه

    امروز دقیقاً همان روز بود…

    یک تضاد کاری عجیب پیش آمده بود.

    همانی که تو را از درون خالی می‌کند…

    همانی که حس می‌کنی یک عمر «مهربانی»، «ملاحظه»، «فداکاری» کردی،

    اما کوچک‌ترین توجه و قدردانی‌ای از آدم هایی که این کارها رو واسشون کردی نمی بینی

    من شکوه، همیشه بارِ دیگران را به دوش کشیدم…

    همیشه هوای همه را داشتم…

    همیشه مهربان‌تر از حدّ لازم بودم…

    اما وقتی به خودم رسید، دیدم چقدر عقب افتادم…

    چقدر خودم را ندیدم…

    چقدر دلم برای دیگران سوخت، اما برای خودم نه.

    امروز واقعاً از این موضوع دل شکسته بودم…

    هیچ کاری از دستم برنمی‌آمد.

    فقط گفتم: «خدایا… یه نشونه بده… یه حرف بزن… یه نوری برسون.»

    و ناگهان

    یادم افتاد جلسه دوم توحید عملی را دوباره گوش کنم.

    و این یعنی… خدا مستقیم حرفش را زد

    آگاهی اول: “توحید عملی یعنی: فقط خدا… نه آدم‌ها.”

    وقتی استاد از توحید عملی حرف می‌زنه

    حرف از یک «عقیده» نمی‌زنه…

    حرف از یک «شیوه زندگی» می‌زنه

    جایی که:

    نه کارمند مرکز توست،

    نه دوستت،

    نه مشتری،

    نه آن آدمی که قول داد و عمل نکرد،

    نه حتی خودت.

    فقط خدا منشأ خیر است و بس.

    این جمله استاد واقعاً روح آدم را تکان می‌دهد:

    «اگر نعمتی از زندگی‌ات برود، یعنی برکتی بهتر در راه است.»

    چقدر آرامش دارد این جمله…

    چقدر آزادی می‌دهد…

    چقدر انسان را از چنگال وابستگی بیرون می‌کشد.

    آگاهی دوم: وقتی تکیه‌ات روی خدا نباشد، ضربه دقیقاً از همان‌جا می‌خوری

    استاد گفت:

    هر بار روی غیر خدا حساب کردم، ضربه خوردم.

    و این جمله برای من مثل آینه بود…

    من امروز ناراحت بودم چون انتظار داشتم.

    چون تکیه‌ام روی آدم‌ها بود.

    چون فکر می‌کردم اگر “من” مهربانی کنم، “آنها” هم باید مراقب باشند.

    در حالی که حقیقت اینه:

    آدم‌ها وظیفه خوشحال کردن من را ندارند…

    همان‌طور که من وظیفه نداشتم تمام سال‌ها، بارِ همه را به دوش بکشم

    این جمله یه شاه‌کلیده:

    «کار خوبت را برای خدا بکن… نه برای آدم‌ها.»

    من اگر کاری می‌کنم، باید به خاطر این باشد که خدا می‌بیند…

    نه آدم‌ها.

    آگاهی سوم: یکتاپرستی یعنی… آرامش در اوج بحران

    استاد مثال زد:

    اگر کارمندت برود…

    اگر کسی قول بدهد و عمل نکند…

    اگر رابطه‌ای تمام شود…

    اگر کسی که سال‌ها برایش وقت گذاشتی تو را رها کند…

    یکتاپرست می‌فهمد:

    «این رفتن، فقط پرده‌برداری از برکتی جدید است.»

    چه آرامشی دارد این جمله…

    چه توانی دارد…

    چه قفل‌هایی را باز می‌کند.

    من امروز وسط همین درس فهمیدم:

    تمام ناراحتی امروز من

    ریشه در یک چیز داشت:

    شرک پنهان

    یعنی تکیه بر انسان‌ها…

    در حالی که خدا می‌خواست بگوید:

    شکوه… تو به‌جای من، آدم‌ها را منبع کردی حالا وقتش رسیده که تکیه‌گاهت را تصحیح کنی

    آگاهی چهارم: از امروز… مهربانیِ بی‌حساب تمام شد

    وقتی استاد داستان دوران مدرسه‌اش را گفت—

    چطور همیشه وسط دعواهای دیگران می‌رفت اما هیچ‌کس برای او کاری نکرد—

    انگار دقیقاً داشت زندگی من را روایت می‌کرد.

    سال‌ها خودم را خرج کردم،

    دویدم،

    بار برداشتم،

    حمایت کردم،

    دلم برای دیگران سوخت…

    و امروز دیدم چقدر برای خودم سخت گرفتم.

    این درس امروز در وجودم حک شد:

    «مهربانی بکن… اما نه به قیمت فراموش کردن خودت.»

    «بارِ کسی را به دوش نگیر… خدا صاحبِ همه است.»

    امروز فهمیدم چقدر وظایفی را که خدا نگذاشته بود، خودم برداشته بودم.

    جمع‌بندی: از امروز… شکوه تکیه‌گاهش را اصلاح می‌کند

    خدایا…

    امروز فهمیدم هر وقت روی آدم‌ها حساب باز کردم،

    نه‌تنها کمکی نکردند،

    بلکه همان‌جا ضربه خوردم.

    اما هر وقت روی تو حساب کردم…

    راه باز شد،

    درها باز شد،

    نعمت‌ها سرازیر شدند.

    از امروز…

    کار خوبم را فقط برای تو می‌کنم

    دیگر بارِ دیگران را به دوش نمی‌کشم

    خودم را ارزشمند می‌دانم

    تکیه‌گاهم را فقط تو قرار می‌دهم

    و یادم می‌ماند:

    تو هزاران دست داری

    و از هزار راه می‌توانی مرا یاری کنی.

    خدایا شکرت که حرفت را “دقیقاً در همان لحظه‌ای که به آن نیاز داشتم” به گوشم رساندی

    من پیام امروزت را فهمیدم… و از این لحظه مسیرم را اصلاح می‌کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
      مدت عضویت: 485 روز

      سلام شکوه عزیزم …

      دوست توحیدی و فزیزتر از جان

      چقدر کامنتت به فمق جان ها می نشیند

      چقدر احساس ارامش و فشق به ادم می دهد

      چقدرررر…… چقدرررررر…..

      بخدا یه حسی بهم داد که حتی نمیتونم در کلام اونو توصیف کنم

      و انگار خدا داشت باهام صحبت میکرد

      خدای عزیز تر از جان

      همیشه اسم خدا برام نفرت انگیز ترین اسم تو دنیا بود

      اسم خدا و قرانش برام تنها جز رنج نداشت

      چیزی جز محدودیت نداشت

      ولی الان برام چیزی جز احساس خوب و ارامش نداره

      بعضی وقتا بخاطر این لطف زیبایش دوست دارم اشک شوق بریزم که چطور دست منو میگیره در هر لحظه … تا به مسیر عشق بیام و نهایت لذت رو ببرم ….

      ” کار خوبت رو برای خدا بکن …. نه آدم ها”

      میدونی این جملت بقول خودت چقدر حرف داره

      و چقدر توقعات رو از بین میبره

      دلخوری هارو از بین میبره

      من خودم وقتی به زندگیم نگاه میکنم

      اکثر کارهارو بخاطر اجبار پدر و مادر و ترس از اونا انجام دادم

      و همچنان باهاشون در دعوام که منو مجبور کردن

      و بخاطر هر یدونه کاری که کردم هزاران بار پیششون میگم که من این کار رو کردم پس شماهم یه کاری بکنین

      و این اونچیزیه که دقیقا خدا نمیخوادش و میگه ازش دوری کنین

      من تو زندگیم هر وقت ضربه میخورم و عمیق بشم و برم ریشه یابی کنم

      میفهمم تنها علتش {عدم توحید} بوده

      خدایی این توحید چه گوهریه

      چه گوهر نابیست

      ( بار کسی رو بر دوش نگیر…. خداوند صاحب همه است)

      این جملات…. میدونی اینارو خود خدا از دستان پر مهر تو نوشته

      برای هدایت چندین انسان و همچنین هدایت من

      گاهی اوقات خیلیی دلم میخواد دلسوزی کنم

      از خودم بزنم و به داداش کوچولوی یه سالم برسم

      چون میگم ذره ای کسی بهش عشق نمیده

      ولی باید عشق بورزم نه به قیمت از دس رفتن خودم ” دقیقا عین جمله تو”

      چقدر جملاتت حرف داره

      خیلی حرف زیاد و درس های زیاد

      که میشه باهاش زندگیت رو روشن کرد

      خیلی ازت ممنونم شکوه جان دختر بینظیر این سایت

      واقعا از خوندن کامنتات نهایت عشق و لذت رو میبرم

      از خدا خواسته بودم امروز که تا حد امکان حس منو خوب نگه داره و چقدر قشنگ بهم از هرطریقی احساس خوب رو متنقل میکنه

      واقعا چقدر عاشق شدنی است این خدا

      بقول مولانا :

      آنکس که تورا شناخت جان را چه کند/فرزند و عیال و خانمان را چه کند

      دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

      خدایا عاشقتممممم

      جوری عاشقتم که حتی در کلام و در قالب یه متن نمیشه توصیفش کرد

      خودت میدونی که قلبم بخاطر وجودت میتپد

      مرا برای رسیدن تنها به خودت یاریم ده ….

      الهییی …..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    ساحل رهایی گفته:
    مدت عضویت: 136 روز

    سلام

    روزشمارتحول زندگی : روز 34

    خدایا کمکم کن با همه قلبم باورت کنم و با همه وجودم فقط روی تو حساب کنم و تسلیم تو باشم

    خدای مهربانم کمکم کن به معنای واقعی

    باور حسبناالله و نعم الوکیل رو در تک تک ثانیه های عمرم داشته باشم

    باوری ک باعث میشه تو هر شرایطی بدون ترس و نگرانی ادامه بدم چون میدونم یکی هست ک

    همیشه حواسش بمن هست

    همیشه برام بهترینا رو میخواد

    و باور داشته باشم الخیر فی ماوقع

    ای ک نزدیکترینی ب من ،منو ب خودم وا مگذار

    خدای مهربانم برای همه نعمتها و هدایتهایت سپاسگزارم

    خدای وهابم‌من به هرخیری از جانب تو محتاجم

    خدایا مرا هرروز سپاسگزارتر قراربده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 133 روز

    به نام خالق یکتا

    سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی‌ام

    تحول سی و چهارم

    این فایل انگار منو زیر و رو کرد و خیلی حس عجیبی بهم دست داد یادمه من در گذشته یه دوستی داشتم خیلی دوستش داشتم و اونم به نوعی فکر می‌کردم منو خیلی دوست داشت و خیلی روش حساب کردم بدجوری منو زمین زد جلوی همه که هزار مرتبه به خودم لعنت فرستادم که چرا من همچین آدمی رو روش حساب کردم یعنی رو هر کسی حساب کردم یه خنجری از پشت به من زد الان فکر می‌کنم واقعاً حقم بود چون انسان نباید به غیر از خدا روی هیچکس حساب کنه چون آدما همینن اعتماد کنی بهشون باور داشتی بهشون از پشت بهت خنجر می‌زنن چون روی خدا باور نداشتی خیلی وقته خیلی وقت دیگه تصمیم گرفتم روی هیچکس حساب باز نکنم و واقعاً هر جایی که به خدا تکیه کردم خودمو سپردم بهش جوری بلندم کرده که اصلاً باورم نمی‌شه به خدا اشک تو چشام جمع شد با این حرف خیلی حس عجیبیه وقتی به خدا ایمان داشته باشی توری جوری بلند می‌کنه جلوی همه به خودت تعجب می‌کنی و اون وقتی که می‌فهمی که عشق به خدا یعنی چی خدایا هزار مرتبه شکرگزارم که این حسو تو قلبم دارم حس می‌کنم با وجود اینکه نمیگم صد فی صد دیگه کلاً تکمیل شده و نمیگم من می‌تونم 100 فیصد این کارو انجام بدم ولی نظر به گذشته خیلی بهتر شده خیلی بهتر شده و سپاسگزارم از استاد عزیزم که این حسو انگار دوباره در من زنده کرد به امید موفقیت همه عزیزان در پناه خدا باشید و به غیر از خدا رو هیچکس حساب باز نکنیم چون از همونا ضربه می‌خوریم

    شکرت که تورو دارم که کنارم هستی عاشقتم خدا جون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    آرزو جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 772 روز

    امروز ی تصمیم جدید گرفته ام با این که مغزم داره کلنجار میره

    ولی باورم نمیشه قلبم و روحم آرامش داره

    من آموزشگاه آرایشگری دارم

    خدمات انجام میدادم الان قلبم و روحم فقط با آموزش حالش خوبه در صورتی که الهام شده که فقط آموزش بده خدمات را صفر کن

    نتیجه اش بعداً میام میگم ؟؟؟؟

    چون الان هیچ حرفی نمیخواهم بزنم تقریبا هفته آیی

    500یا 1میلیون کار میکنم

    .بعضی موقع ها هم روزی چند میلیونی کار میکنم 1میلیون 2500 امید ب خدا ببینیم بعد چی میشه توکل ب خدا دیگه باید شروع کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: