اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چند وقت پیش به این فکر افتاده بودم که اگر بشه بعضی ار قطعات داخلی لپ تاپمو ازتقاء بدم که مهمترینشون پردازنده های لپ تاپم هستش مثل CPU و GPU لپتاپم
اونم برای اینکه توی پردازش کدهایی که مینویسم قدرت بیشتری داشته باشه
توی اینترنت یه جستجویی کردم ببینم آیا امکان پذیره همچین کاری کنم یا نه
یکی از مقالات سایت دیجی کالا توی نتایج جستجوی گوگل امد بالا، رفتم داخلش ببینم چی گفته
دیدم نوشته اولاً اینکه CPU و GPU به مادربرد لپتاپ لحیم شدند و به هیچ عنوان قابل ارتقاء نیستند مگر اینکه بخواهی رم یا حافظه داخلی رو ارتقاء بدی و دوماً اینکه قطعات لپ تاپ در هماهنگی کامل با هم انتخاب میشوند و حتی اگر بخوام CPU یا GPU لپ تاپمو ارتقاء بدم از هماهنگی با قطعات دیگه خارج میشه و باعث مشکلات بیشتری میشه
اینو که دیدم کلاً بیخیال داستان شدم ولی چند ساعت بعدش انگار یه چیزی به من گفت این همون الگویی هستش که با خودمو خداوند میتونم داشته باشم
یادم افتاد چند روز قبلترش یکی از فایل های سفر به دور آمریکا نشانه روزانه ام شده بود و توی متن اون فایل استاد شایسته درباره هماهنگی با خود و عشق و علاقه نوشته بود
دقیقاً اینو نوشته بود:
موضوعی مهمتر از مهارت در فیلمبرداری یا تجربه در ساختن مستند وجود دارد و آن «هماهنگی» است. هماهنگی با خودت، عشق و علاقهات و لذت بردن از کاری که در حال انجامش هستی
این جنس از هماهنگی دقیقاً باعث میشه اول از همه احساس خیلی خوبی توی آدم ایجاد میکنه و در مرحله بالاترش منو با اون چیزی که به دنبالش هستم هماهنگ میکنه
یعنی به قول استاد شایسته، به جای اینکه من دنبال ماجراها باشم، ماجراها با من هماهنگ میشن
مثل هماهنگی اعضای بدن میمونه مثلاً وقتی من دارم صحبت میکنم همزمان زبونم و فکم و حنجره ام دارند با هم کار میکنند حالا اگر هر کدوم از اینا به مشکل بخوره از هماهنگی با هم خارج میشن و باعث میشه من نتونم درست صحبت کنم
حالا فکر کن اگر با خداوند در هماهنگی باشم چه اتفاقی میوفته…!
یادم افتاد توی قرآن خداوند در رابطه با این موضوع اتفاقاً خیلی گفته
(براى آنان که پروردگارشان را اجابت کردند پاداش نیکویى است و کسانى که او را اجابت نکردند، اگر هر آنچه را که بر روى زمین است و همانند آن را داشته باشند، آن را فدا دهند. آنان به سختى بازخواست خواهند شد و مکانشان جهنّم است و بد جایگاهى است)
اجابت کردن خداوند یعنی همجهت شدن یا هماهنگ شدن با خداوند چون خدا همیشه داره به آدم چیزهایی رو میگه یا هدایت میکنه، حالا برای اینکه هدایت هاشو دریافت کنم باید خودمو در هماهنگی با جریان خداوند قرار بدم
مثل جاری شدن آب در داخل لوله های ساختمون هستش که به آب شهری وصله یعنی لوله آب خونه که به آب شهری وصل شده در اصل در هماهنگی با جریان آبی که در سطح شهر جاریه قرار گرفته و حاصل این هماهنگی، جاری شدن همون آب به داخل خونهست
(پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، پروردگارتان را اجابت کنید، آن روز برای شما هیچ پناه گاهی و هیچ راه انکاری وجود ندارد)
توی این آیه که اصلاً داره میگه اگر خدارو اجابت نکنی خودت پشیمون میشی
چیزی که من از این آیات احساس کردم، همون هماهنگ شدن با خداونده
یعنی اجابت خداوند، میشه هماهنگی با خداوند
حالا یه موضوعی که هستش خیلی جالبه
من داشتم در مورد شبکه های عصبی مصنوعی مطالعه میکردم که یکی از شاخه های اصلی حوزه کاریم محسوب میشه، بعد متوجه شدم شبکه های عصبی مصنوعی دقیقاً شبیه به عملکرد شبکه های عصبی مغز انسان رو دارند یعنی کاملاً الهام گرفته از مغز انسان هستش
هر شبکه عصبی مصنوعی شامل سه لایه هستش:
لایه اول که بهش میگن input layer (لایه ورودی) که اطلاعات خام رو این لایه دریافت میکنه
لایه دوم میشه hidden layer (لایه پنهان) که کار اصلی شبکه توی این لایه انجام میشه یعنی پردازش اطلاعات ورودی
لایه سوم هم آخرین لایه شبکه عصبی مصنوعی محسوب میشه، output layer که حاصل کار رو میده بیرون
اگر بخوام به صورت نمادین یه شبکه عصبی مصنوعی رو نشونتون بدم، میشه گفت اینجوری هستش:
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
دایره های سیاه، لایه ورودی شبکه عصبی هستند
دایره های سفید توخالی، لایه های پنهان شبکه عصبی محسوب میشن و مربع های سیاه هم منظور لایه خروجی شبکه هستش
حالا چرا اینو گفتم…؟!
خب من توی قرآن داشتم آیات رو بررسی میکردم که به آیه 24 سوره انفال برخوردم یعنی این آیه:
(اى کسانی که ایمان آورده اید، هنگامى که خدا و رسول شما را به چیزى که شما را زندگى مىبخشد دعوت مىکنند، اجابت کنید و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود و همگى در پیشگاه او محشور خواهید شد)
اول از همه توی این آیه داره در مورد اجابت کردن خداوند صحبت میکنه یعنی چقدر این اجابت کردن خدا مهمه که میگه باعث حیات شما، زندگی شما محسوب میشه
در ادامه همین آیه اینو میگه:
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ (و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود)
اکثر ترجمه ها رو بررسی کردم همینو نوشته بودن
یعنی این همون لایه پنهایی هستش که منبع آگاهی و منبع قدرت انجام هر کاریه
همون لایه پنهایی که رزق و روزی ما رو داره میرسونه، این همون لایه پنهایی از وجودمون هستش که نیروی هدایت گرمون در این دنیا شده، همون نیرویی که وقتی که باهاش هماهنگ بشم در لحظه هدایتم میکنه
همون نیروی پنهایی که به زمین و آسمون قسم خورده خوب و بد شما رو بهتون الهام میکنیم
خداوند همون لایه پنهایی هستش که قبل و بعد از ما حضور داره و آگاهه و میفهمه و داره هدایت میکنه
بگو: «کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) میپندارید بخوانید! آنها به اندازه ذرّهای در آسمانها و زمین مالک نیستند، و نه در آنها شریکند، و نه یاور او (در آفرینش) بودند.
=====================================
سلام به برادر توحیدی و کار درست و بی نظیر…
خداوکیلی نتونستم به فایو استار اکتفا کنم،این کامنت عالی بود،مرسی که با رسم شکل،برای ما خسته ها ساده سازی کردی:) لازمه بگم یکبار اون قسمت توضیحات فنیت رو یک دور تند خوانی کردم بعد رسیدم به رسم شکل،گفتم بزار برام از اول بخونم ،با شکل ساده میفهممش:) شما و آقا حمید باهم دیگه دارید رقابت میکنید؟:/ بازم خداروشکر هی دارید به روزمیشید و کار روبرای مخاطب آسونتر میکنید…
از جملات پایانی که نوشتی میتونم بفهمم کامنتت روتو چه فرکانسی تموم کردی…وقتی اینجوری ذکرش رو میگی،چنان ذکرت رو میگه اون لحظه به بی نیازی مطلق میرسی…
ما همینو میخوایم،همینو میخوایم،همینو میخوایم…
فقط کافیه به یادش بیاریم،تا به یادمون بیاره و بعد جهان بیرون به زیبایی هرچه تمام تر درست میشه…
قبل خوندن کامنتت داشتم از نیلا نیکا درس میپرسیدم،سوالات کتاب هدیه ی آسمانی…
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
ازت ممنونم که داری در راه خدا جهاد میکنی…به زودی میوه هاش رو دریافت میکنی…خدا وعده داده…خدا هرگز خلف وعده نمیکنه…
4)آیه ی «وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» یعنی چه؟!
چقد این آیه زیباست
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
چقد کامنتتون زیبا بود چقد مفهومی و عالی نوشتی چقد زیبا مثال زدی و با مثالی قابل فهم شروع کردی چقد عالی تشبیه کردی چقد قشنگ سلولهای عصبی و شکافتی و فهموندی که ما چه ورودی و بدیم به قلبمون میشه با خدا هماهنگ باشیم اونم با چه سند محکمی اینو بما فهموندی که ورودی هامون این اطلاعات خام چقد مهمه که میره تو قسمت پردازش اونجا خروجی هامون ساخته میشه که اگه هماهنگ با خدا باشه زیبایی را دریافت میکنیم هماهنگ نباشه مشکل و نازیبایی رو باید تجربه کنیم خیلی حال کردم خیلی لذت بردم خیلیییییییی کیف کردم از آیاتی که بهمراه سند حرفات آوردی و انتخاب کردی تحسینت میکنم چقد قشنگ قرآن و فهمیدی و چه کیفی میده اینجوری کتاب خدارو بفهمیم خدایاشکررررت خدایا منم دلم میخواد با تو هماهنگ باشم کتاب تورا درک کنم آنطور باید از ورودی هام مراقبت کنم تا بتوانم هر لحطه با تو هماهنگ باشم و اطلاعات خام عالی را بهت بدم تا برام زیبایی تولید کنی عشق تولید کنی شادی تولید کنی آرامش تولید کنی حال خوب که مرا به زیباترین اتفافات وصل میکنه تولید کنی خدایاشکرت خدایاشکرررررت خدایاکرورررر کروورررر شکر برای این آگاهی نابی که از طریق حسن آقای گرامی بهم رسوندی شکررررر و تشکر ویژه از دوست خوبم.
خدای من شکرت که یه روز دیگه توی مسیر هستم و دارم روی شناختم نسبت به خودت کار میکنم. خدای من شکرت که به شکل احساس ارامش در وجودم جاری شدی و داری هدایتم میکنی.
چه فایل خوبی بود استاد جان. یه فایل انگیزشی و توحیدی. استاد اینکه میگین از اول هدفتون توحید بوده کاملا توی این صحبت هاتون مشهوده. چون اگه کسی دیگه بود فکر نمیکنم داستان ۲۰۶ رو تعریف میکرد. این هم از عزت نفس بالاتون و هم از عشقتون به پراکنده کردن توحید و عشق به مخلوقات خدا که دوس دارین اون هاهم هدایت بشن میاد. من ممنونتونم که این داستان رو بازگو کردین برای ما. خیلی خوب بود. استاد اصلا وقتی که میبینم از وقتی خدارو پیدا کردین و زندگیتون دگرگون شد همین زندگی خود شما کلی ذهنم رو منطقی میکنه. یه ادمی که فقیر بوده و بیشتر اوغات سرما میخورده و مدام چالش داشته توی زندگیش وقتی تنها قدرت جهان رو پیدا میکنه و باهاش رابطه قلبی برقرار میکنه چطور زندگیش از این رو به اون رو میشه. چطور این همه سلامت میشه. چطور این همه روابط خوب پیدا میکنه. چطور ایتقد محبوب میشه. چطور اینقد ثروتمند میشه. این ها همه این باور رو توی ذهن من میسازه که رفیق شدن با خدا مساویه با تجربه تمام خوبی ها و لذت های دنیا. اینکه هرچی خوبی توی جهانه مثل ثروت، سلامتی، روابط عاشقانه زیبا،تفریح، مسافرت، زیبایی هاو…… همه این ها خود خدا هستند و کسی که خودش رو با خدا هماهنگ کنه و توی وجود و توی قلب خودش پیداش کنه و باورهاش رو درست کنه به راحتی خودش رو صاحب تمام خوبی های دنیا میبینه. استاد من انقد از بچگی الگوهای نامناسب جلوی چشمام دیدم و ذهنم رو منطقی کرده بودن که الان میدونم خیلی خیلی باید کار کنم روی باورهام مخصوصا باورم نسبت به خدا. اما میدونید چیه من تو وجودم اون ارامش رو دارم حس میکنم و همین الانم خیلی ارومم و خیالم یجوری راحت و آسودس پس از این حسم میتونم نتیجه بگیرم که خبر خوبی تو راهه و باورهام دارن درست میشن. من چندروزه این ارتباط با خدا رو عمیق تر برقرار کردم و همین چندروز میبینم که ترس تو وجودم نیست. شیطان ذهنم گهگداری میاد سر میزنه ولی من این باور رو برای خودم ساختم که تمام ترس هام توی نیروی خدا که توی وجودمه حل میشه و از بین میره از بس که قدرت خدا بالاست و من که روحم و اصلم روحه خیلی قوی تره تا یه فکر و نگرانی لحظه ای. من از دمیدن خدا به وجود اومدم پس چیزی جدای از اون نیستم و توی تمام تاریخ دیدیم که تنها قدرت رب پیروزه پس من هم پیروزم چون توی وجودمه این رب. حالا من هی میام باورهامو قدرتمند کننده تر میکنم که این نیرو قوی تر شه. هرچی این نیرو قوی تر میشه من حس ارامشم میره بالاتر. هرچه خس ارامشم میره بالاتر ترس ها نگرانی ها محو میشن و من احساس خوب بیشتری رو تجربه میکنم و احساس خوب بیشتر مساویست با اتفاقات خوب بیشتر. استاد هرجقدر بگم این فایل خیلی انگیزشی بود کم گفتم. وقتی شما اون تیرو رو باور کردی و به احساس عشق رسیدین و زندگیتون عالی شد. وقتی باورهاتون رودر مورد ثروت درست کردین و ثروت زیاد وارد زندگیتون شد. یه حس خوبی به ادم میده. اینکه خدا حامیه منه. اینکه خدا عاشق رسیدن ما به ارزوهامون و خواسته هامونه برا همین ماهارو موجودات فرکانسی خلق کرد. اینکه ماهارو فرستاد روی زمین تا خلق کنیم و نمونه های خلقتش رو به نمایش بزاریم و جهانش رو گسترش بدیم. اصلا بخدا این باور که خدا میخواهد که ما به ثروت و سلامتی و خوشبختی و شادی برسیم. این اگه بنیادی بشه تو وجودمون چکارا که نکنه. استاد من یه باور برا خودم ساختم اینجا مینویسم بقیه هم استفاده کنن(( خداوند با دیدن صحنه های شادی و خوشبختی زندگی من، لذت میبره)) این باور باعث میشه هروقت که شادم بدونم خدا حامیمه و داره کیف میکنه، اینکه وقتی دارم لذت ها رو تجربه میکنم خدا به این تجربه من مشتاق تره. (حالا اینجا میدونیم که خدا قوانینش سیستمیه) تمام این باورهد موجب حس خوب بیشتر و اعتماد بیشتر ما به خداوند میشه. استاد عاشق اون روزیم که منم باورهام به خدا مثل شما تو وجودم بنیادی بشه و خودش میدونه چی بشه اونموقع. راسی استاد اون قسمتی که گفتین ارزونترین موتورتون از ارزوی بزرگ اون روز که ۲۰۶ قرمز بوده، گرونتره من رو یادفایل نامه امام علی به امام حسن انداخت که اگه تاخیری میفته در اجابت خواستت خدا میخاد که بیشترش رو بهت بده. استاد شما اون روز اون خواسته رو داشتین اما باورهای ثروتتون ایراد داشت و از لحاظ مداری اماده دریافت اون ماشین نبودین ولی وقتی که باورهاتون درست شد به حدی مدارتون بالا رفت که ارزونترین موتورتون از خواسته اون روز گرون تره و خیلی بیشتر از اون ۲۰۶ وارد زندگیتون شد.چقد خوبه که من این هارو دارم عملیش رو توی زندگی شما میبینم. خدایا شکرت که اینجام. استاد عزیز خیلی ممنونم ازتون. ارزو دارم که همیشه سلامت و تندرست و ثروتمند و شاد شاد شاد باشین❤
«سَرَت سبز و دلت خوش باد جاوید ؛ که خوش نقشی نمودی از خطِ یار»
«سخن سربسته گفتی با حریفان ؛ خدا را زین معما پرده بردار»
سلام و درود فراوان به استاد عباس منش عزیز و همه اعضای نازنین این سایت. این فایل نشانه امروزم بود. تعهد امسالم کار کردن روی باورهای توحیدیم هست. و درست هدایت شدم به این فایل توحید عملی.
«إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»
شرک به خداوند در هر شکل و شمایلی ظلم بزرگ محسوب میشه، ولی ظلم به کی ؟ ظلم به خدا؟!! نه. ظلم به خودمون. وقتی همه عوامل و افراد و گروهها صاحب قدرت هستن ولی خدا تو حاشیه است معلومه ما داریم با دست خودمون به خودمون ظلم میکنیم و اتفاقاتی رو برای خودمون خلق میکنیم تا به نابودی کامل خودمون بیانجامه. خب این خلق اتفاقات منفی اگه ظلم به خود نیست پس اسمش چیه؟
طبق تعهد امسالم، هر روز توی یک صفحه از سررسیدم باید باورهای توحیدی رو بنویسم.
No matter what, I’m gonna do it.
چقدر این جمله استاد به دلم نشست که خدای من همون خدای ابراهیمه. فهمیدم که خداوند در بالاترین سطح رزاق و وهاب و علیم و حکیم و غفار و رحیم بودن قرار داره. این منم که از خدا دورم ، این منم که مشرک میشم. رحیم بودن خداوند مثل تابش خورشیده. در ایده آل ترین شکل ممکن. توی دفتر اینجوری نوشتم که از الگو و ساختار منظومه شمسی برای درک بهتر این موضوع استفاده میکنیم. (با فرض اینکه همه سیارات قابل سکونت باشن و علم به اینکه هر سیاره در مدار مخصوص به خودش داره حرکت میکنه) هر چقدر به خورشید نزدیکتر باشیم گرما و انرژی بیشتری دریافت میکنیم و هر چقدر از خورشید دورتر بشیم نور و گرما و انرژی کمتری دریافت میکنیم. ما میتونیم مثل زمین توی مدار زندگی و نعمت قرار بگیریم و میتونیم بریم به اورانوس یا نپتون توی صفر کلوین قرار بگیریم. یه وقتایی هم میتونیم عین مشتری کتک خورمون ملس باشه هر چی شهاب سنگ توی آسمون باشه بخوره توی فرق سرمون… هیچ فرقی نمیکنه عطارد باشی یا اورانوس ، زمین باشی یا مریخ. خورشید همیشه در ماکسیمم سطحش داره فعالیت میکنه. حمید مدار تو چیه؟
بعد از این فایل رفتم سراغ قرآن و همینجوری یه صفحه رو باز کردم. و اشکم سرازیر شد. ماجرای جوانی به نام ابراهیم که شنیده شده در مورد بتها حرف میزده. از آیه 51 تا 73 سوره انبیا رو خوندم و اشک ریختم. یه ابراهیم تنها. یه نفر فقط مخالف بت پرستیه، و همه جامعه علیه اون یک نفر. یه منطق ارائه میده انکار ناپذیر. همه رو زده خورد کرده یکیشون رو نگه داشته. و میگه کار اینه. ببین این فقط سالمه، تبر هم دستشه. ازش بپرسید. «و همه شون فهمیدن که دارن به خودشون ظلم میکنند» ازشون پرسید «چیزی رو میپرستید که هیچ نفعی بهتون نمیرسونه و هیچ ضرری رو دفع نمیکنه، اُف بر شما که تعقل نمیکنید و غیر از خدا رو میپرستید». یه نکته اینجا به ذهنم رسید. ابراهیم نمیدونست قدم بعدی چیه. ابراهیم فقط به خدا ایمان داشت، وقتی آتش رو برپا کردن ابراهیم پای سوختن توی آتش هم وایساد. آماده بود به قیمت جونش بها بپردازه. هیچ ایده ای هم نداشت از اون آتش جون سالم به در میبره یا نه . ولی آرام بود، تقلا نکرد، از جامعه بت پرست عذرخواهی نکرد. فقط و فقط به خدا ایمان داشت. اونها گفتن از خدایان دفاع کنیم و ابراهیم رو بسوزونیم. غافل از اینکه فقط خدا کافیست برای نجات انسان موحد. «مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلَا نَصْرَانِیًّا وَلَٰکِنْ کَانَ حَنِیفًا مُسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه یکتاپرستی تسلیم بود، و از مشرکان نبود. (اگه ابراهیم اونجوری بها پرداخت نمیکرد امروز هیچ اسمی ازش به گوش ما نمیرسید)
خدایا از تو درخواست میکنم من رو به مسیر موحد بودن و یکتاپرستی هدایت کنی و از شرک دور کنی. خدایا من با شرک ورزیدن به خودم ظلم کردم.
«قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» گفت: پروردگارا ، به خود ستم کردم، پس آمرزشت را نصیب من فرما. پس خدا او را آمرزید؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
از شما سپاسگزارم استاد بخاطر این فایل و این مسیر زیبایی که با تعهد و پرداخت بها بهش هدایت شدین. شما میتونستین همه گنجهای مسیر رو برای خودتون به تنهایی بردارید و بیخیال بقیه بشین. ولی اجازه دادین ما هم همسفرتون باشیم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر نعمت وجود شما.
سلام و درود فراوان به شما آقا محمدجواد خوشتیپ و جذاب. الهی که حال دلت عالی عالی عالی باشه و همواره نور رب العالمین رو توی قلبت داشته باشی و از انرژی مثبت توحید لذت ببری.
مجدداً تاکید میکنم آقا شما خیلی خوشتیپ و جذاب هستین ، نوش جانتون این نعمت سلامتی و زیبایی و جذابیت. الحمدلله رب العالمین.
نوش جونتون این احساس توحیدی و اتصال به خداوند و اشک هایی که نشانه پاکی و طهارت قلب شماست.
نگران این نباشید اگر یه وقتایی ناخواسته شرک ورزیده باشیم. بالاخره ما انسانیم و ترسهای مختلفی توی وجودمون هست که ممکنه باعث شرک بشه.
هر بار ممکنه روی خودمون کار کنیم و بهبود پیدا کنیم ولی بازم توی یه شرایط دیگه بازم شرک بورزیم.
خداوند توی یه مقصد نیست که نهایتاً بهش برسیم. از هر جایی شروع کنیم از همون لحظه خدا رو داریم، خوشبخت اونیه که خدا رو در همه جنبه های زندگیش داشته باشه. هر روز و هر روز رشد و پیشرفت کنه.
من خودم هر بار درگیر نجوا میشم و بازم با مخ میخورم زمین و دوباره باید از نو شروع کنم. هیچکس توی این زمینه نمیتونه ادعا کنه.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید محمدجواد عزیز .
خوبی؟ داداش من آید پیش شما لنگ بندازم. شما با اون عینک ریبون ( به قول بچه های جنوب) اصلا تو یه لیگ دیگه ای.
الان داشتم برای آبجی سعیده مینوشتم. چقدر در ذوق کردم از خواندن جواب هاتون. واقعا دمتون گرم.
درست میگی داداش کنترل این ذهن نجواگر خیلی سخته.
یه وقتایی یهو به خودم میام میبینم شاید چند ساعته دارم به یه موضوع فکر میکنم که داره احساسم رو بد میکنه.
بعضی وقتام خدایی دیگه قابل کنترل نیست برام.
مخصوصا وقتایی که یه اتفاق ناخواسته رو تجربه میکنم، دیگه مثل خوره می افته به جونم، وقتایی که دلم میگیره یا تنگ میشه واسه یه سری چیزها یا آدم ها، وقتایی که یه کاری رو اشتباه انجام میدم.
اما کنترل تمرکز ذهن تو همین روزهاست که باعث ایجاد تفاوت بین آدمها میشه دیگه. باید بشه.
استاد یه جا گفتن تو یکی از محصولات که اژدهارو تا وقتی کوچیکه باید کشت، باید مانیتور کنیم افکارمون رو.
همین که دیدیم داره احساسمون بد میشه همون لحظه ریشش رو پیدا کنیم و با منطق خشکش کنیم.
یه چیزیم هستا داداشوقتی هر لحظه روی خودمون کار کنیم اصلا ذهن فرصت نمیکنه بی راهه بره.
نمیدونم دیدی یا نه ، وقتی به یه حیوون بار میزنن ( مثلاً خر) اولاش همش یه کاری میکنه بارو بندازه تا از زیر اون بار خلاص بشه اما بعد یه مدت تلاش وقتی میبینه نه شدنی نیست دیگه مسیر رو تند میره تا برسه به مقصد.
ذهن مام همینه داداش. اولش هی جفتک میندازه و دنبال راحتیه. اما یه مدت که فرمون رو بگیری دستت و هدایتش کنی به مسیر های درست می افته رو غلتک و مسیر رو میره. فقط باید مراقب باشی از مسیر درست حرکت کنه. همین .
اصلا تمام رفتارهای ما اینجوری شکل گرفته دیگه.
خلاصه که داداش لذت بردم از جوابی که بهم دادی.
شاید باور نشه تا دو ساعت دیگه امتحان مبانی سازمان و مدیریت دارم. اما یه حسی بهم گفت بیا تو سایت و کامنت بنویس.
خیلی لذت بخشه این سایت.
خدارو هزاران بار شکر که تو این فضای توحیدی در کنار شما هستم.
من عاشق عطر شکوفه های سنجدم وگاها از 5 ،6متری درختش غرق لذت از این عطر میشم بپاس احساس خوبی که از کامنتت گرفتم خواستم سلام صبحم رابا عطری که عاشقشم تقدیم وجود نازنیت کنم یعنی الان که دارم براتون مینویسم من آن عطر را دارم حس میکنم از خواب که بیدار شدم یه اتفاقی پیش آمد حالم را بد کرد آمدم بشینم کارم را شروع کنم گفتم بزار یسر برم سایت البته قبلش به خدا گفتم من به غیر خودت به کسی محتاج نکن وکنارم باش هدایتم کن دیدم دیدگاه جدیدی از فعالیتتون برام آمده در جواب یکی از دوستان نوشته بودید گفتم ببینم کامنتی که روی فایل گذاسته چی بوده
فقط خواندم واشک ریختم تحسینتون میکنم آقا حمید که اینقدر خوب دارید رو باورهای توحیدیتون کار میکنی
تحسینت میکنم به خاطر تعهد وعمل به تعهدی که داری بهترین ها را از رب العالمین برات آرزومندم به امید روزی که منم هم بتونم به اندازه قطره ای ازایمان وتوکل ابراهیم بخدا داشته باشم بازم ازت سپاسگزارم که اینقدر عالی نوشتید
از درگاه خداوند متعال بهترین نعمتها و شادمانه ترین لحظات رو براتون درخواست میکنم.
در مورد سنجد و شکوفه سنجد هیچی نمیدونستم و الان مشتاق و کنجکاو شدم تجربه اش کنم. صمیمانه از شما سپاسگزارم بخاطر این همه لطف و محبت تون. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر اینکه من رو در مدار خودش قرار داد و هر بار من رو در مدار توحید بالاتر میبره. و با دوستان توحیدی چون مشا هم مدار کرده. که هر بار کامنت هامون باعث احساس مثبت همدیگه میشه و به همدیگه کمک میکنیم این مسیر رو بهتر و موفق تر طی کنیم.
من هم بسیار بسیار شما رو تحسین میکنم. تو این روزهای ماه رمضان چه هدایتها که از قرآن نگرفتم. چقدر چقدر احساسم خوب میشه وقتی هر بار به خداوند میگم خدایا تنها و تنها تو رو میپرستم و فقط و فقط از خودت یاری میخوام ، پس هدایتم کن به صراط مستقیم خودت. و بعد از اون از قرآن نشانه ای دریافت میکردم بسیار زیبا و آگاهی بخش.
امیدوارم خداوند همه مون رو در مسیر ایمان و توحید عملی موفق بداره.
در پناه جان جانان رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
چقدر کامنت قشنگی نوشتی و وقتی توحیدی بودن دوستانم رو میبینم و نزدیکیشون به خداوند رحمان رو درک میکنم واقعا تمام وجودم پر از شادی میشه و البته کمی حسادت برای خودم که چرا نتونستم مثل شما پیشرفت در توحید داشته باشم البته از خداوند هدایت خواستم تا انشاالله ظرفیتم بهتر بشه.استاد در جایی فرمودن خداوند مثل خورشید دائم در حال تابشه و این به تو بستگی داره که زیر نور قرار بگیری یا نه بری تو غار یا بری زیر درخت،در جایی دیگه مثال بارون بود که بارون نعمت خدا در حال باریدنه ببین ظرفت رو داری میبری یا نه.خیلی خوشحالم که تونستم این مطلب زیبا رو از تو بخونم و برات آرزوی سعادت دنیوی و اخروی دارم
سلام و درود به شما ابراهیم جان عزیز. الهی حال دلت عالی عالی عالی باشه و همینطور که اسم زیبای ابراهیم رو دارید همانند ابراهیم نبی موحد و تسلیم پروردگار باشید.
سپاسگزارم از شما بخاطر کامنت ارزشمند تون. الهی تو این روزهای عزیز ماه مبارک رمضان طاعات و عبادات شما مقبول باشه.
وقتی از خداوند درخواست هدایت و توحید کردین ، دیگه تمااااام، شما همین الان دریافت شده ببینیدش. خداوند با همه عظمتش مشتاق من بنده ناچیزه که یه قدم به طرفش بردارم تا اون با همین یه قدم منو هزاران قدم جلو ببره. وقتی خدا خودش بخواد کلاس درس توحید برگزار کنه برامون، ابر و باد و مه و خورشید و فلک رو یه جوری چیدمان میکنه که ما درسها رو یکی یکی یاد بگیریم. یه وقتایی از صحبتهای استاد عباس منش ، یه وقتایی کامنتهای دوستان، یه وقتایی صدای باد و پرنده و آب رودخانه.
«برگ درختان سبز در نظر هوشیار ؛ هر ورقش دفتریست معرفت کردگار»
در پناه هدایتهای جان جانان ، رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق و توحیدی باشید.
استاد عزیزم، خانم شایسته مهربون و دوستان عزیزم سلام.
قلبم پر از حس سپاسگزاریه و دوست دارم این احساس خوب رو در قالب کامنت اینجا فریز کنم و هر وقت خوندمش بازم لمسش کنم. حس سپاسگزاریه عمیقی که از دل یه تضاد در اومد. یه هفته س از خدا میخوام که قلبمو پر از حس خوب سپاسگزاری کنه، وقتی فقط حتی یه بار لذت حس خوبی که از سپاسگزاری عمیق میاد و میچشی، دیگه همه خواستت میشه اینکه هر روز و هر لحظه تجربش کنی.
داستان از این قرار بود که آدرین یکی از دندوناش به عصب رسیده و باید عصب کشی بشه. و چون فقط 4 سالشه و نمیتونه پروسه درمان رو تحمل کنه باید بره پیش یه متخصص که بیهوشش کنن و وقتی بچه خوابه کارای دندونشو انجام بدن. اینجایی که ما هستیم متخصص نداره، و نزدیکترین جایی که میتونستم ببرمش مونترال بود. تازه اونم نه هر کلینیکی، باید دندونپزشک آدرین با یه کلینیکی هماهنگ میکرد که اونا با ما تماس بگیرن و بهمون وقت بدن. خلاصه دیروز که من دیدم خبری نشد، خودم یه سرچ کردمو تلفن چن تا کلینیکو درآوردم که زنگ بزنم، داشتم با یکیشون صحبت میکردم که دیدم شماره یه کلینیک دندونپزشکی افتاد رو گوشیمو، سریع تماس رو قطع کردم و بهشون جواب دادم. و اونا هم برای امروز بهم وقت دادن و گفتن که این وقت فقط برای چک آپ هس و اینکه همه دندوناشو چک کنیم و شرایط رو توضیح بدیم و یه سری فرم هس که باید امضا کنیم. من اولش شاکی شدم و با خودم گفتم حالا الان من باید 2 ساعت رانندگی کنم و برم و 2 ساعتم برگردم خوب همین امروز کارشو انجام بدین دیگه. ولی از پلن خدا بی خبر بودم.
برنامه اینطوری بود که من صبح قبل از کار رفتم پیاده روی و اول سعی کردم اتصالمو به خدا برقرار کنم، بعدم با حس خوب رفتم سر کار که چالشی رو که با یه دستگاه داشتمو حلش کنم. ذهنم نجوا میکرد که ای بابا اینم درست نمیشه چرا؟ ولی هی سعی میکردم به خودم بگم که این نیز بگذرد، اینم درست میشه، کارتم انجام میشه. از طرفی رئیسم بهم پیام داد میتونی تو جلسه ساعت 2 باشی، میخوام در جریان جزئیات پروژه باشی، منم معذارت خواهی کردمو گفتم امروز دارم میرم مونترال برای دندون آدرین و باید نیم ساعت دیگه حرکت کنم. اونم بهم گفت حله برو و موفق باشی.
رفتم دنبال آدرین و نقشه میگفت 2 ساعت و 40 دقیقه راه دارم. به خودم قول دادم توی مسیر باید داشته هامو مرور کنم. آدرینم وقت خوابش بود و این بهترین فرصت بود برای من. حالا اصلا چرا به خودم گفتم باید داشته هامو مرور کنم. چون دیروز هدایت شدم به کامنت فاطمه عزیزم توی جلسه 7 هم جهت با جریان خدا. فاطمه عزیزم اگه داری این کامنتو میخونی ازت اول حسابی تشکر میکنم که اینقده تاثیرگذاری دختر، بعدم با اجازت این تیکه از کامنتتو اینجا کپی میکنم.
«رفتارهای ناشی از باورکمبود ذهن قشنگ من:
مقایسه ی خودم با دیگران
تصور اینکه اونها از من جلوتر هستن یا سهم بیشتری از زندگی دارن تو بحث مالی بیشتر داشتم.
شروع کردم به تمرین نوشتن داشته هام
و دیدن نعمتهای زندگیم با جزییات بیشتر
الان مقایسه دیگه معیار ارزشمندی توذهنم نیست
احساس رضایتم از زندگیم خیلی ارزشمندتره
و این احساس رضایت دوست داشتنی خودش انگیزه است که سراغ مقایسه کردن غلط نرم»
فاطمه عزیزم نمیدونی این قسمت کامنتت چه انقلابی در من بپا کرد. یه تلنگر که میگفت اگه یه هفتس انگار از دور خارج شدی، دلیلش همین مقایسه زیر پوستی ایه که داری انجام میدیا، همین ندیدن نعمتاته ها.
خلاصه توی این مسیر 2 ساعت و 40 دقیقه سعی کردم به یادم بیارم نعمت های همین امروزمو. این رزق که محل کارم احاطه شده با تریل های پیاده روی و همین امروز صبح چقدر لذت بردم از دیدن برگ های هزار رنگ درختا، از صدای خش خش برگا زیر پام، از بوی درختا، از چشمام که این قشنگی ها رو میبینه، از گوشام که این صداها رو میشنوه، از پوستم که این نسیمو لمس میکنه، از هماهنگی و سلامتی میلیون ها سلول که امکان راه رفتن، دیدن، شنیدن، لمس کردن و حتی درک کردن این قشنگیارو برام فراهم کردن، از آزادی زمانی ای که دارم و میتونم قبل کار هر روز برم پیاده روی و اولین کار روزم این باشه که خودمو رو فرکانس خدا تیون کنم، از این همه همزمانی برای خلق شدن همین پیاده روی و رئیسم که اینقده مهربونه و درک میکنه همه چیو و……
بعد یاد آدرین افتادم، نعمت حضورش، بلبل زبونی هاش، محبت ها و عشق ورزی های بی دلیلش، استقلالش، خنده های قشنگش، موهای فرفریش، سلامتیش، چشمای قشنگش، ذوق کردناش ( که کلیییی منو مهیج میکنه)، مهد خوبی که میره، دوستای خوب و مهربونی که داره، ارتباط خوبی که با حسین داره و ……
و این زنجیره ی سپاسگزاری ها ادامه داشت تا اینکه رسیدم به یه ترافیک سنگین و نقشه میگفت این ترافیک نیم ساعت معطلت میکنه. ذهن داشت شروع میکرد که مچشو گرفتم. و گفتم خدا جونم میدونی چقد دمت گرمه که من جایی زندگی میکنم که تا محل کارم 10 دقیقه رانندگیه فقط. تازه اگه بخوام با دوچرخه برم که یه تریل بهشتی داره و با 25 دقیقه دوچرخه سواری میرسم. خدا جونم تو چقدر کارت درسته و منو بهتر از خودم میشناسی که دور تا دور محل کارمو پر کردی از مسیر پیاده روی. چقدر شکرت کنم بابت اینکه مهد آدرین پشت محل کارمه و پیاده 5 دقیقه راهه. چجوری شکر اینو بجا بیارم که حسینم تا محل کارش فقط 15 دقیقه رانندگی داره. چجوری ازت تشکر کنم برا اینکه ما اصلا مدتهاس نمیدونیم ترافیک چیه و مسیر امروزم بهم این نعمت بزرگو یادآوری کرد. چجوری شکرت کنم که هر روز وقتمو به جای گذروندن توی ترافیک یا دارم با عزیزانم توی خونه میگذرونم، یا دارم از دیدن زیبایی های اطرافم حظ میکنم. خدای قشنگم چجوری شکر آرامشی که همین روزا تو زندگیم هس رو بجا بیارم آخه.
و بلاخره رسیدیم به کلینیک. اون سپاسگزاری های توی مسیر کار خودشو کرد و پروسه معاینه و کلینینگ دندونای آدرین عالی رفت جلو. و برای دسامبر وقت دادن برای ترمیم دندوناش.
توی مسیر برگشت با آدرین رفتیم غذا خوردیم و تو چشام زل زد و گفت مامان مرسی که منو امروز همه جا بردی. اینقدر با احساس و ناز گفت که اشک تو چشام جمع شد. و حضور خدا رو دیدم توی تک تک کلماتش. امروز خیلی آروم و بزرگونه رفتار میکرد. و الان که دارم مینویسم یاد حرف استاد میفتم تو یکی از جلسات میگفتن وقتی ما یه شمع دستمونه، محیط اطرافمونم روشن میکنیم و بقیه هم ازش منفعت میبرن. و این رفتار آدرین هم انعکاس همون حس قشنگی بود که خدا از سپاسگزاری امروز نصیبم کرده بود.
توی مسیر برگشت هم باز تو ترافیک بودیم، حتی بیشتر از مسیر رفت. ولی همین تجربه ترافیک امروز، به یادم آورد که آرامش برای من بالاترین اولویته توی زندگیمه که با هیچ چیز دیگه ای تو زندگیم عوضش نمیکنم. چون این آرامش از دل یه ایمان میاد، ایمان به خدا، ایمان به غیب، ایمان به جهانی که حامیه من و خواسته های منه. چون از دل همین آرامشه که بقیه نعمت ها هم وارد زندگیم میشن، چون که صد آید نود هم پیش ماس. همین الان یاد کامنت زهرای عزیزم افتادم که همین دیروز برام نوشته بود. زهرا جان ازت بی نهایت ممنونم بابت کامنت بینظیری که برام نوشته بودی و با اجازت اون قسمتشو اینجا کپی میکنم و نمیدونی چه قوقایی در من بپا کرد. مرسی ازت.
«اگرتوحید درون شمادرست بشه تمام مسائل زندگی که بشر اونارو اصل میدونه مثل خوراک و پوشاک و مسکن خودش حل شدست ونیازی نیست که ما کاری براش بکنیم»
و منی که یه هفته بود همه اینارو یادم رفته بود، امروز بعد از 5 ساعت رانندگی وقتی برگشتم خونه، خونم برام یه رنگ و بوی دیگه ای داشت. پسرمو همسرمو عاشقانه تر نگاه میکردم، جسمم خسته شده بود ولی روحم جلا خورد، برگشتم تو مسیر. یادم افتاد ظاهر زندگی بقیه فریبم نده، یادم افتاد آرامشه که اولویت منه، توحیده که اصله، اینا که درست بشن، همه چیز خود بخود درست میشه. مثه همین الان که همه چی درست سر جای خودشه بدون اینکه من برای این نعمت ها به خودم زحمتی داده باشم. برای همین کارم، همین جمع سه نفره خوشبختمون، همین خونه ساده و پر از آرامش و عشقمون، همین ماشینم، سلامتیمون، مگه من برای اینا کاری کردم، اینا خودشون با پای خودشون اومدن تو زندگیم. بقیه خواسته هامم خودشون میان، من کارم درست کردن نگاه توحیدیه، من کارم ایمان به خداس، به وهابیت و رزاق بودن و حامی بودنشه.
استاد جانم میدونین من چقد عاشق شمام؟ میدونین همه این نگاه جدیدمو به زندگی از شما و دوره هاتونه که دارم؟ خدا شما رو برامون حفظ کنه. چقدر امروز بابت حضور شما تو زندگیم از خدا سپاسگزاری کردم. و گفتم به خودم که برای همیشه همین مسیرو ادامه میدم و با دوره هاتون میرم جلو، چون منم مثه شما دوست دارم اسمارت زندگی کنم، نه اینکه با دوندگی و زجر به خواسته هام برسم. و هوشمندانه ترین مسیر برای تجربه سعادت دنیا و آخرت نگاه توحیدی ایه که شما بهم آموزش دادین. یه دنیا ازتون ممنونم. به امید دیدارتون با یه بغل از دستاورد.
وای مرضیه نمیدونم دیگه خدا چجوری و به چه زبونی باید بهم بگه که نگین توحیدی باش ایمان داشته باش، و من در مقابل هی با غر غر باهاش حرف میزنم مبگم اینم که درست نکردی خدا هی میگی میری هی میگی میشه کو؟ نشد که؟ الکی همش حرف میزنی
راستش تو این مدت گذشته چندیــــن بار این مکالمات رو با خدا داشتم بعدش با بغص و اشک میگفتم خدااا تو که میدونی من بدون تو نمیتونم، مگه نه؟! فقط دارم خودم رو خالی میکنم
این کامنت شما بغضم رو درآورد، این چند وقت همش هدایت میشم به خوندن کامنتای توحیدی اینکه دوستان سپاسگزاری میکنن و با ایمان به خدا جلو میرن و کارشون انجام میشه، منم دلم همچین ایمانی میخواد همچین اعتمادی به خدا که خودم و عقلم رو رها کنم و هرچی گفت بدون حرف اضافه بگم چشم حتی اگه نتیجه نده ولی من تا الان دنبال نتیجه بودم میگفتم خدایا گفتی اینکار رو کن باید نتیجه هم بدی پس چرا الکی گفتی فلان کار رو انجام بدم؟! من باید بی چون و چرا خدا رو بپذیرم، شاید اصلا باید انقدر امتخان بشم تا ایمانم رو ثابت کنم تا نشون بدم من همه جوره قبولت دارم خدا! ممنون از اینکه تجربه ات رو نوشتی و باعث شدی من کمی به خودم بیام.
خدایا خودت کمکم کن این ایاک نعبد و ایاک نستعینی که میگم از ته قلبم و با تمام وجودم باشه نه فقط با زبانم.
استاد عزیزم خیلی عالی بود . اشک را به چشمانم آورد و لبریز از حس خوب شدم.
صحبت ها تون مرا یاد اون قسمت از داستان حضرت زکریا انداخت که می بینه حضرت مریم در حال خوردن غذا هایی بهشتی است و می پرسد که این غذا ها را از کجا آوردی؟ وحضرت مریم پاسخ میدهد این غذا از طرف خداست و همان لحظه حضرت زکریا به آگاهی فوق العاده ای دست پیدا میکند و می گوید که چقدر تابحال از لطف خدا غافل بوده است و می رود از خدا طلب فرزندی صالح می کند و خداوند به او حضرت یحیی را اعطا می کند.
حضرت زکریا هم تا آن موقع فقط به یکتا پرستی و ساختن آخرتش توجه داشته و وقتی سفره رنگارنگ حضرت مریم را می بیند می فهمد که خزانه ثروت های این دنیا هم دست خداست و بی حساب از آن می بخشد.
در مورد اون ماشینی هم که فکر میکردید دیگران به شما هدیه می کند باور محدود کننده خیلی از مردم ماست. و من قبلاً همیشه فکر میکردم که چرا همه می خواهند اون کسی باشند که این هدیه را می گیرد ؟ چرا کسی نمی خواهد اون ثروتمندی باشد که این هدیه را می دهد؟
و فکر کردن به این موضوع مرا به این سمت کشاند که من چطور می توانم اون آدم ثروتمند ی باشم که فقط و فقط توکل و امیدش به خداست ؟ و خدا در مراحل مختلف مرا به بهترین مسیرها هدایت کرد و اکنون به این مسیر رویایی و این خانواده بزرگ هدایت کرد. مسیری که هم استادش و هم اکثر شاگردان نمونه بارز انعمت علیهم هستند . خدا را بسیار بسیار سپاسگزارم و از شما هم بی نهایت سپاسگزارم.
من بارها و بارها و بارها اون قسمت از سوره آل عمران رو خوندم
آیات ۳۷ و ۳۸
ولی این دید زیبایی که الان شما بهم دادین بهم ثابت کرد که هر چه این کتاب معجزه فرمانروای کائنات رو بخونیم قطعا و قطعا نکات بسیار دقیق و زیبایی برای آموختن داره
برای این تغییر زاویه دید ممنون شما دوست عزیزم هستم
من هر سال که میخاد نو بشه هدف گذاری می کنم از وقتی که روی باورام کار میکنم می رفتم توی طبیعت و یه گوشه ای در تنهایی خودم می نوشتم که امسال می خوام به چه دستاورد هایی برسم از خدا می خوام که چه چیزایی بهم بده،
به جرات میگم اکثر اوقات بیش از ۸۰_۹۰ درصد خواسته هامو بهش می رسیدم.
بخاطر اینکه ۱-خواسته هامو واضح مشخص میکردم.
۲-باورهای مناسب برای رسیدن به اون خواسته ها رو برای خودم ایجاد می کردم.
(استاد منم از وقتی که با شما آشنا شدم ،
خواسته های ریز و درشتی و نوشتم واس خودم، اما میدونید فرق من باشما چیه!؟
من فقط نوشتم و رها کردم.گاهی که یادم میومد بهشون سر می زدم ،اما باز هم با این حال که کم کار می کردم به اون کوچولو هاش رسیدم.اما الان که یک سال میگدره از آشنایی من با شما،الان می فهمم نوشتن خواسته ها باید چجوری باشه و چکار باید کرد! درکم بیشتر شده از قوانین،خدا رو شکر در حال طی کردن تکاملم هستم.بنابراین مدتیه که هدفگداری کردم و دارم خییییییلی بیشتر از سابق روی باور هام کار میکنم.به امید روزیکه من هم به ۹۰درصد اون خواسته هام در هر سال برسم.)
میدونید استاد چه خواسته ای بیشتر از هر چیز برام مهمه!؟درک توحید و یکتاپرستی🙏
استاد آرزومه به اون حس و حال شما برسم وقتی که عشق رو دریافت میکردین،
وقتی که زندگی رو تجربه میکردین با خدا
وقتی که بقول خودتون اینقدر عرق در عشق خدا بودین که اون کمبود ثروت رو احساس نم کردین
وقتی که کفش نداشتین،بقول خودتون نون نداشتین بخورین اما
حال دلتون خوب بوده
اینقدر پر بودین از عشق خدا که احساس کمبود نداشتین!
من اون حال و هوا رو میخام ،اون احساس ها رو اون لطیف شدن رو
(البته الان خیلی کوچولو خیلی کوچولو گاهی به اون حس و حال میرسم)
((چن بهترین لحظات زندگیم زمانی بوده که تونستم به خدا نزدیک بشه خییییلی کم و کوتاه بوده !
ولی چنان آرامشی و عشقی داشته که هیچوقت توی زندگیم هیچ جا تجربه ش نکردم🌺
چنان خیالم راحت بوده ،دلم قرص بوده که انگار همه چی دارم.
من میخام اون لحظات توحیدی رو.))
اما خییییییییلی بیشتر می خام ،می خوام زمان های بیشتری توی اون حس و حال باشم.
می دونید استاد دارم روی خودم کار می کنم و گاهی فکر میکنم که من دیگه روی کسی حساب نمی کنم و فقط خدا.
اما این مال زمانهای کمی یه که تونستم به منبع وصل بشم،بعدش میو فتم توی چرخه زندگی!!!!
وقتی مسله ای پیش میاد خودمو می بینم که اصلا بدون اینکه متوجه بشم بازم روی عوامل بیرونی حساب کردم!!!
بعد بخودم میام میبینم که بازم شرک داشتم.
اما خوشحالم
میدونید چرا!!؟؟
چن قبلا اصلا هیچکدوم ازین آگاهی ها رو نداشتم ،اما الان دارم میبینم خودم رو توی اون شرایط و آگاهانه تلاش می کنم که ایمان رو به عمل تبدیل کنم.
الان خدا خیییییلی بیشتر از سابق توی زندگیم هست.
💫از وقتی که این جمله رو شنیدم که؛
تمام آرزوها،خواسته ها، اهداف دست یافتنی یه و به این دلیل به ذهنت رسیده که دست یافتنی یه.💫
خیالم راحته ،احساس خوبی دارم که میشود ،استاد تونست پس من هم می تونم💪
از اینکه محدودیت فقط توی ذهن ماست!
خیالم راحته که می شود از هر چیزی بی نهایت داشت😇
از اینکه رسیدن به آرزوهام به پیشرفت جهان کمک میکنه.
خیالم راحته که میشود،اونم با این نعمتی که پشت هر ارزویی وجود داره.
استاد از داستان۲۰۶ رو که تعریف کردین بمن انگیزه بیشتری داد،
که ببین استادم باوراش مث من داغون بوده
ولی شده
ولی تونسته
چن خدای استاد خدای منم هست
بشرطی که باورش کنم وبهش ایمان بیارم🤗
اینکه همه چی باوره؟؟؟؟.
اینقدر در دسترس همه هست
نمیخواد به قله قاف بریم یا کوه بکنیم!!
هر جا که هستیم توی هر شرایطی که هستیم از همونجا میشه شروع کرد.
واین قشنگیه خداست و قوانینش.
این عدل خداست.
همون اول که قوانین رو شناختم توحید رو یکتاپرستی رو
خیلی منقلب بودم ،خیلی دنبال این بودم که حس یکتاپرستی رو به بقیه بگم.
عاشق اینکار بودم وحاضر بودم براش بمیرم.
(استاد منم وقتی با خدا از طریق شما آشنا شدم ،حس وحال غریبی داشتم !!منم خیلی دوست داشتم به دیگران بگم ،و این کارو هم کردم اما میدونید چی شد استاد!!!
خیلی بد شد!!
دارم خودم رو با شما مقایسه میکنم!
من جو گیر شدم ،ذوق کرده بودم از وجود یه همچین خدایی😀
چن خودم هنوز خیییییییلی جای کار دارم و تکاملم رو طی نکرده بودم ،و خودم هنوز نو پا بودم و روی خودم کار نکرده بودم!!!
وقتی از یکتاپرستی و خدا و قران میگفتم
بهم میگفتن ؟
پس چرا هیچی توی زندگیت عوص نشده!
توحتی حالت خوب نیس و،،،،،،
توکه هیچی نداری!!
توکه هنوز خودت کار نکردی از کجا میدونی جواب میده و،،،،،،!!!!
خالی میشدم استاد از اونهمه انرژی که می زاشتم تا بگم به بقیه!!!!
من خودم هنوز لبریز نشده بودم که سر ریز بشم!!!!
ازین فضا دور میشدم.انرژیم تحلیل میرفت!
بعد فهمیدم که چرا شما میگین آموزش کات!!!
می خواستم دیگران رو بزور بیارم توی این فضا که با من همراه شن!!!!!!!!!!!!
استاد من تکامل شما رو به وضوح در همه ابعاد می بینم توی فایل هاتون:
از ظاهر و باطن و درو نتون
از لباس پوشیدنتون ،که چطور تکامل رو طی کردین و رسیدین به راحت ترین حالت👌
از طرز صحبت کردنتون که قبلا چقدر دوست داشتین بقیه باور کنن این خدارو
با چه شدت و حدت و چه شور وشوقی حرف میزدین از خدا
مقایسه شما توی فایل حزن در قران تا الان که سریال زندگی در بهشته.
از طرز فکرتون وقتی که به آرامش،سلامتی ،ارتباط خوب هدایت پروردگار رسیده بودین
ولی به ثروت نرسیده بودین و فکر میکردین فقط آخرت مهمه!!
ولی بعد خدا بهتون گفت من هم این دنیا رو براتون میخام هم آخرت رو.
من ثروت و همه چی رو واس بنده هام می خوام.
خدا بصورت ثروت توی زندگیتون کم بوده!
چن کمبود با خدا جور در نمیاد!
چن شما خدا رو کامل نداشتن!
و وقتی که خودتون خواستین خدا هم بشما داد.
بی نهایت ثروت رو،که باهاش به تمام دنیا سفر کنین و خدا رو بیشتر ببینین.
چن خدا با ثروت کامل میشده در زندگیتون.
مدتیه که دارم کنکاش میکنم زندگیتون رو.
تا بتونم واس ذهنم منطقی کنم و بگم اینم نمونه ش.
کسی که مث ماها بوده اما تونسته به همه چی برسه،پس میشه.
پس منممممممممممممم می تونم.
استاد منم اولین خواسته م از اولین روزیکه اومدم توی این سایت توحید بوده.
هیچوقت نتونستم از هیچ جای دیگه ای شروع کنم.
در حالیکه قبل آشنایی باشما خواسته م فقط ثروت بود!!
استاد منم عاشق اینم که به اون تکامل و درجه در توحید برسم که شما رسیدین.
و تحسینتون میکنم وبزرگترین آرزوم اینه🙏🙏
دوست دارم اونقدر توی توحید و یکتاپرستی پیشرفت کنم که :
واقعا توحید واقعی در عمل داشته باشم نه در حرف.
عاشق این جمله تونم که میگین؛
کسی ک فکر میکنه خدا رو داره اما سلامتی نداره ،هم باوراش در مورد خدا اشکال داره هم سلامتی.
کسی که فکر میکنه خدا رو داره ،اما ثروت نداره ،هم باوراش در مورد ثروت هم خدا ایراد داره.
کسی که فکر میکنه خدا رو داره اما روابط خوبی نداره ،هم باواش در مورد خدا ایراد داره هم روابط.
استاد من این خدا رو میخام.
خدایی که وقتی درونم بوجود بیاد همه مسائل خودبخود حل بشه نیازی نباشه من کاری بکنم.
خدایی که همه کارای شما رو انجام میده.
استاد من می خوام خدا برام همه چی بشه .
میخام اینقدر به پاکی دل برسم.
کمتر ازین نمی خام.
آره استاد منم خدای محمد.موسی.ابراهیم.عباسمنش رو میخام.
منم عاشق اینم که همه چی رو مث شما راحت بدست بیارم.
این دیگه یکی از مهمترین فاکتور های زندگیم خواهد بود.
استاد منم هرچی جستجو کردم درونم رو
دیدم فقط دوست دارم در مورد این قوانین و خدا صحبت کنم.
(هر چند دیگه سعی کردم وموفق هم بودم که به این توصیه شما گوش کنم.چن چوبشو خوردم)
اما این اصلا باعث نشده که از عشقم به این قوانین کم بشه.
و تاوقتی که تکاملم طی نشه و خودم به اون درجه نرسیدم اینکار رو نمیکنم.
اما توی ذهنم با خودم برای خودم حرف میزنم.
استاد منم دوست دارم تا زنده هستم در مورد قوانین و یکتا پرستی صحبت کنم.
جایگاهتون رو بسییییییییییییییار تحسین می کنم
و آرزوم اینه که به جایگاه شما توی حوضه ی توحید برسم.🙏🙏
استاد بازم میگم:
اگه شما این قسمت توحیدی رو درونتون نداشتین من جذب دانسته هاتون نمیشدم.
بزرگترین چیزیکه شما توی زندگیتون دارین و من بشدت میبینم و تحسین میکنم و خواستار اونم ؛
🟣 جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
اما یه روز انگارصدایی از درونم اومد. همونطور که خدا به مریم (ع) گفت:
بمن هم گفت: محسن! وقتشه بایستی. وقتشه خم بشی، نه جلوی دنیا، بلکه جلوی خدایی که همیشه کنارت بوده.
همون لحظه فهمیدم جهادواقعی اینه: «جهاداکبـــــر». مقابله با همین باورهای پوسیده وشرک آلود.
جنگیدن باصدایی که توی گوشم میگفت: “تو نمیتونی. تو لیاقت نداری. اگه پولداربشی از خدا دور میشی. اگه بخوای خوشبخت باشی، داری دنیا رو می پرستی.”
یه جایی به خودم گفتم: محسن! یا همینجوری توی باتلاق شک وترس می مونی، یا پا میشی وبه خدا اعتماد میکنی. همون لحظه مثل یه سرباز که وسط میدون تصمیم میگیره دیگه عقب نشینی نکنه، منم تصمیم گرفتم بجنگم؛ نه با دنیا، نه با مردم، فقط بااون صدای خفه کننده ای که میگفت: «تو نمیتونی، تو لیاقت نداری.»
زانو زدم و از ته دل گفتم:
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
من دنبال ثروت نبودم برای اینکه به کسی چیزی ثابت کنم. نه دنبال چشم و همچشمی بودم، نه دنبال فخرفروختن. فقط میخواستم دلم مطمئن بشه که این خدایی که همیشه باهاش زمزمه میکنم، واقعا جواب میده، واقعا دستشو میاره جلو، واقعا همون «کافی بودنش» رونشون میده.
اونروز تازه فهمیدم راز نزدیک بودن خدا یعنی چی. مثل کسی که همیشه توی خونه ت بوده، اما چون چراغ خاموش بوده، نمیدیدیش. وقتی روشن شد، دیدم چقدر به من نزدیک بوده. همونجا فهمیدم هرچی بخوام، اگه از راه خودش برم، میده. شرطش فقط یه چیزه: دلم به هیچکس جزاون بند نباشه.
من دیگه خدا رو دور نمیدیدم. حسش کردم همینجاست. مثل یه رفیق، مثل یه معشوق. انگاربهم میگفت: «محسن! تو فقط دستتو بیاربالا، من خودم میگیرم.»
⭕️ راستشو بخواید تغییر این باورهای اشتباه آسون نبود. خیلی وقتا صدای گذشته دوبــــــــــاره میومد توی گوشم: «محسن! زیادی خوشبینی. دنیا اینطوری نیست.» ولی اون لحظه ها یاد مریم ( ع) میفتادم. یاداینکه خدا بهش گفت: «بایست، سجده کن، رکوع کن.» یعنی فقط کارمورد علاقه خودتو بکن، بقیش با منه.
منم همین کارو کردم. هرروز شروع کردم به شکرگزاری ازکوچیکترین چیزا. از نفس کشیدن صبح، تا یه لیوان آب خنک. هر روز یه ذره بیشتر باورکردم که خدافقط مهربون نیس، بلکه میخواد من خوشبخت باشم.
کم کم معجزه ها شروع شدن. نه مثل فیلمای هالیوودی، نه یهویی و پر زرق وبرق. بلکه آروم آروم.
● یه معامله درست شد.
● یه آدم خوب وارد زندگیم وکارم شد.
● یه کارقفل شده باز شد.
و من هربار لبخند زدم وگفتم: «اینم از خدا.»
یواش یواش یادگرفتم از خدا بخوام
○ ثروت بده، چون اون خسیس نیست.
○ عشق بده، چون خودش سرچشمه عشقه.
○ حال خوب بده، چون خودش آرامشه.
وعجیب اینجاست: هرچی بیشتر میگفتم «خدایا تو کافی هستی»، بیشتر برام کافی میشد 🩵
این جهاد اکبر برای من جنگ بیرونی نبود. نه شمشیری، نه دشمنی جلوچشم. فقط من بودم و باورهایی که باید فرو می
ریختن. وچه لذتی داشت وقتی هر کدوم از اون باورای پوسیده رو میدیدم که دارن جاشونو به ایمان وآرامش میدن.
الان وقتی از توحید حرف میزنم، دیگه یه تئوری نیست. اینو زندگی کردم. با گوشت وپوستم لمسش کردم. وقتی میگم «خدا کافیه»، پشت این کلمات تجربهی زندهست.
میدونم هرکسی این مسیر رو بره، فارغ از دین ومذهب و گذشته ش، همون نتیجه رومیگیره. چون قانون خدا واسه همه یکیه.
محسن امروز دیگه اون محسن پر از ترس وشک نیست. محسن امروز یاد گرفته باخـــــدا معامله کنه. بلد شده بخواد، ومطمئن باشه که اجابت میشه. چون همونطورکه خدا گفته: «من نزدیکم.»
🟡 جهاد اکبر = ایستادن مقابل باورهایی که سالها ما رو بردهی ترس وکمبود کرده بود… تو ازکـــــدوم باور آزاد شدی؟؟
~~~~~
🪶 سخنی جز بازتاب نور او ندارم؛ اگر ذره ای روشنی در دلت نشست، آن ازاوست .
پیغامی ک دریافت کردم ابن بود ک بیشتر سپاسگزار باشم
ولی امروز این پیغام متفاوته
اینکه قدرتش و باور کنم
اینکه خدایی ک ب من این همه آرامش و حال خوب داده و منو ب این مسیر هدایت کرده،کلا شخصیت من نسبت ب گذشته خیلی تغییر داده
میتونه بهم ثروت هم بده.
این توانایی رو داره
ک هرچقدر ک بخوام میتونه بهم بده
میتونم داشته باشم هرچیزی ک دوست داشته باشم
هرچقدر ک بخوام
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
الهی شکرت بخاطر این آگاهی
منم میخوام
منم میخوام
منم میخوام ک بیشتر لذت ببرم از زندگیم
ک جهان و جای زیباتری کنم
ک ب خواسته هام برسم
و با رسیدن من ب خواسته هام خیلی ها رو هم ب خواسته هاشون برسونم
اگه نمیتونم باور کنم فراوانی و ثروت رب جهانیان رو
بخاطر محدودیت های ذهنمه
بخاطر باورهای محدود کننده ای هست ک تو ذهنم حک شده
من با تغییر باورهام میتونم ب راحتی در مدار ثروت و فراوانی رب قرار بگیرم
من با فرکانس شکر گزاری میتونم ب فرکانس خداوند دسترسی پیدا کنم
باید ادامه بدم مسیر رو
با قدرت بیشتر
با ایمان بیشتر
خدا حامی و پشتیبان منه تو مسیر رسیدنم ب خواسته هام
خداوند کافی ترینه برام
تمام خواسته ها
تمام رویاها
تمام آرزوها
تمام اهداف دست یافتنیه
اصلا ب ابن دلیل ب ذهن شما خطور کرده ک دست یافتنی بوده
وشما با رسیدن ب هر خواسته و هر آرزوتون
ب پیشرفت جهان کمک میکنید
شما دستی از دستان خداوند میشید
ک با رسیدن ب آرزوتون
بقیه رو ب آرزوشون میرسونید
شما با هربار خریدن یک ماشین ب هزاران ،صدهاهزار نفر ک توی این پروسه ی تولید قطعات خودرو
طراحی
مهندسی
تولید
از تایرها
شیشه و اون کارخونه ی فولاد و آهن و آلمینیوم گرفته تا اون نمایندگی خودرو
مکانیکی ک داره تعمیر میکنه
اون ایجنتی ک داره ماشین و میفروشه
موتور و میفروشه
ب همه ی اینا دارید کمک میکنید تا اینا ب خواسته هاشون برسن
شما با رسیدن ب آرزوهاتون
اینو همیشه یادتون باشه،
“شما با رسیدن ب آرزوهاتون جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن میکنید”
زکیه جانِ روشن و پرنور ، سلام به دلی که داره با خدای خودش زندگی میکنه، نه فقط درباره ش حرف میزنه. سلام به دختری که داره باورهای قدیمی رو میشکونه تا به خـــــدای حقیقی درونش برسه.
جمله به جمله ش بوی حضورمیداد. بویِ “من از درون دارم بیدار میشم”…
مجدد گفتی: «خدایی که تونست منو اینقدرتغییر بده، میتونه ثروت هم بده»، دقیق همون لحظهی تولد یک ایمان جدیده. اون لحظهای که روح آدم میفهمه: ثروت وبرکت، یه چیز بیرونی نیست؛ یه حالت درونی از اطمینان به ربه.
و تودقیقاً در اون مدار قرار گرفتی. بهت تبریک میگم…
هربار که گفتی “منم میخوام”
زمین لرزید،
جهان شنید،
و خدا لبخند زد…
چون بندهای داشت با عشق، به او اجازهی بیشتر بخشیدن میداد.
یادت بمونه زکیه جان، تو داری باتغییر باورهات، ازخاک بیرون میزنی. مثل بذری که دیگه طاقت تاریکی نداره. بذری که میدونه، حتی شکافته شدن هم ی ِ جور تولد وشکوفاییه.
خدا توی هر خواسته ت، خودش رو قایم کرده تا بارسیدن بهش، بیشتر ببینیش.
تو هرلذتی که قراره ببری، بخشی ازشکرگزاری بزرگتری نهفته ست.
و همونطور که نوشتی، وقتی تو بالا میری، ده ها نفر از مسیر تو نورمیگیرن.
آره رفیق، توفقط برای خودت ثروتمند نمیشی ؛ تو به دست خدا تبدیل شدی برا پخش کردن خیر.
محکم ادامه بده، دختر خوب . باآرامش، با ایمان، بااون صدای ملایم قلبت که داره میگه: «من میتونم، چون خدا درونمه.»
و بذار آخرش رومثل خودت عاشقانه تر تموم کنم:
زکیه جان، دلنوشته ت برا من هم یه نشونه بود، هم یه یادآوری. یادآوری اینکه وقتی از دل مینویسی، خـــــداخودش جواب میده… حتی از مسیر قلم یک دوست.
خدا خیر و نور وبرکت رو درمسیرت جاری نگه داره
اگربخوام این حس رو با یه بیت از نشاطاصفهانی جمع کنم:
🪶 طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
بنابراین : برای رسیدن به عشق خدا، باید جسارتِ رهایی ازترسها رو داشت ؛ همون کاری که تو داری انجام میدی رفیق خوبم.
زکیهی عزیز سلام ، دخترِ روشنِ خدا، همموجِ نور و حضور
اونجایی که گفتی: «ثروت خودِ خداست، اطمینانی که به خدا داری» … این همون حقیقتیه که همه مون سالهاست دنبالش بودیم. یه لحظهی ناب از یادآوریِ اصلِ خودمون ؛ همون که گفتی: من از اونم، من جزئی از منبعم …> آره زکیه… ما از سرچشمه ایم. و فقط وقتی کم میاریم، که فراموش کردیم از کجای رود اومدیم.
اونجایی که گفتی: «من وجودم ثروته، فقط یادم رفته کی ام» …> انگار داشتی از دل من میخوندی. این “یادآوری” همون کلیدیه که تمام قفل های ذهن باز میکنه. ثروت، عشق، آرامش، همهش اون لحظهایِ که آدم میفهمه ==> من از خدا جدا نیستم. من فقط دارم با تجربهی انسانی، خدایی بودنمو یاد میگیرم.
زیبا از توبه گفتی… نه از ترس، نه از احساس گناه… از عشق. از برگشتنِ عاشق به آغوش معشوق. اون “بازآ” که نوشتی، از اون جملاتیه که تا ابد تو گوش دل می مونه.
گفتی “خدایا منو ببخش بخاطر شرکهای ناخودآگاهم” ==> ما هر بار که به بیرون چنگ میزنیم، یه لحظه از خودمون دور میشیم. ولی خدا، اونقدر مهربونه که با هر بازدم، دوباره مارو صدا میزنه: برگرد، من هنوز همینجام.
⭕️ مثل حضرت یونس….. مثل حضرت آدم…. .
در مورد اسمت…زکیه، چه فرکانس نرمی داره. انگار خودش یه ذکره.یه نغمهی آرام، مثل صدای آب وقتی از روی سنگ رد میشه. اسم تو خودش حاملِ نوره، خودتم که گفتی ؛ هر بار که تکرارش می کنی، یه موجِ تازه از آگاهی تو وجودت پخش میشه.
~~~~~
زکیهی عزیزم، همیشه هم فرکانس با نور باش، چون خودِ نوری.
چند روز پیش که این فایل رودیدم یه حسی گفت برو اولین کامنتی که امتیاز بالا داره روبخون
خدای من ! قلبم تند زد، جمله ایی رودیدم که دو
سال پیش تو همین کامنت چون به دلم نشسته بود درباره واتساپم گذاشتم وهنوزم هست وحالا دوباره به همون جمله هدایت شدم.
آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیر ممکن
باشد؟
نمیدونم چرا ولی حسم گفت کامنت برای این فایل میذاری به زودی وجالب تر اینه که ردپای هدایت هایی که این مدت گرفتم به صورت کلید واژه ،جمله تونوشته های تو دوباره یادآوری میشن برام
سپاس گزارخداوندیم که عاشقانه دوسم داره، همراه منه ،حمایتم می کنه ، نفس هامو می کشه ، قلبمو می تپه، هست تا باشم.
خداوندی که وقتی پام به گوشه مبل میخوره وغُر نمیزنم آگاهانه ، همون لحظه کودک چهار ساله ایی میشه که بدون هیچ حرفی خم میشه و بوسه به پام میزنه ومن از این همه عشق پراز شادی میشم.
خداوندی که به زمانم برکت میده، فضا روبرام به زیبایی خلوت کرده، زندگیم روپرکرده از عشق ، شادی بی دلیل ، فراوانی وراحتی، سلامتی وآرامش
خدایا منم دارم یادمی گیرم باتو معامله کردن رو همون هدایت زیبایی که دلم رونرم کرد به محکم
وایسادن تو مسیر بندگیت ،اونقدری خودمو لایق میدونم که باحس داشتن خواسته هام زندگی کنم وعزتمندانه وبه آسانی دریافت کنم بدون نگران شدن وقدردان بودن برای اجابت خواسته ها قبل ازدریافت
همون جوری که گفتی ؛ آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خداغیرممکن باشد؟
دلنوشتهت مثل وقتی بود که بعد از مدتها برمیگردی به یک کوچه قدیمی و همون بوی آشنای نون تازه رو حس میکنی؛ انگارزمان دور زده وهدایت دوباره از همون نقطه صدات زده. یه طیالزمان درونی برام اتفاق افتاد، اما اینبار به گذشته.
اینکه دوسال پیش یه جمله توی واتساپت موند و حالا دوباره همون جمله اومده جلوی چشمِ دلت، فقط بوی همون قانونِ هدایت و عشق خداست. همون خدایی که توی متن خودت گفتی «نفسهامو میکشه و قلبمو میتپه»… الحق چه تصویری ساختی سمیه جان 🩵
خوندن این بخش که گفتی «وقتی پام به گوشهٔ مبل میخوره و غر نمیزنم، خدا مثل یه کودک چهار ساله میاد پامو میبوسه» یهو منو متوقـــــف کرد. این استعارت خیلی قشنگ بود… همون لحظهٔ نرمی دل که خدا رو میتونی بچشی = رابطهٔ زنده با او، یعنی معاملهٔ واقعی با او.
وقتی نوشتی «خدایا دارم یاد میگیرم با تو معامله کردن رو…» انگار داشتی یک نقشهٔ تازه برای زندگی میکشیدی؛ نقشه ای که هر آجرش ایمان و عزتمندی و قدردانیه = همون جاییه که اجابت قبل از دریافت شکل میگیره.
نمیدونم ، شاید این سوال و جواب باید هر روز صبح که میخوام از خونه بزنم بیرون بعنوان آلارم از یک جایی به چشمم و گوشم گوشزد بشه =>
«آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیرممکن باشد؟» و دوباره توی دلم این پاسخ بلند شد: «نه، هیچچیز…»
شاید باید سوابق تاییدیه این جمله توی دفترهامون درج بشه… تامطمئن بشیم که قدرت خلق کنندگی زندگیمون از سمت خالق هفت آسمون ، از سمت خالق کشتی نوح ، از سمت خالق چشمه آب زیرپای اسماعیلِ ابراهیم ، از سمت خالق ماهوارهبر های ایلان ماسک ، از سمت خالق تمام سلامتیها ، از سمت خالق تمام عزت و آبروها ؛ ؛ بهمون تفویض شده …. .
امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر، این هدایتهای ریز و کلیدواژههای عاشقانه جلو چشمِ دلت بیاد، نشونههات روشنتر بشن و مسیرت نرمتر و پرنورتر.
تو داری درست میری؛ همونطور که نوشتی، عزتمندانه و به آسانی دریافت کردن = وارد شدن بهمان حالتی که «خداوند نفسهامو میکشه» .
مرسی که این لحظهٔ زندهٔ رابطهت با خدا رو باهام شریک شدی. من هم برا تو آرزو میکنم این «یاد گرفتن معامله با خدا» هر روز عمیقتر و لذیذتر بشه؛ همونطور که خودت گفتی: پر ازعشق، پر از فراوانی، پر از آرامش.
سلام سمیهی عزیز ؛ از اون نوشته هاست که حس میکنی از روی فکر نوشته نشده، از روی حضور نوشته شده. چی بگم دختر خوب ؟! بوی “با خدا بودن” میداد.
اونجایی که گفتی بذر کاشتی و باعشق بهش آب دادی، ناخودآگاه لبخند زدم… چون واقعاً مسیر رشد روحی هم همینه.
• یه بذر کوچیک از ایـــــمان،
• یه قطره آب ازتوجـــــه،
• یه خورشید ازلطف خـــــدا …. کم کم همون بذر میشه درخت هدایت.
و چقدرقشنگ گفتی که “رفاقت با خدا ساده ست” ؛ آره سمیه بخدا همینه… مامعمولاً زیادی پیچیدهش میکنیم. خدا نه دنبال تشریفاته، نه شرط میذاره. فقط یه دلِ صادق میخواد که بگه: «خدایا، من باهاتم».همین ؛؛؛ همون لحظه انگاردنیا ساکت میشه و قلب آدم یه آه سبک میکشه…
وقتی خوندم گفتی صدای آهنگ رو شنیدی و پروانه دیدی، حس کردم خود خدا بااون نشونه ها داشت بهت لبخند میزد…
پروانه همیشه برام نشونهی “آزاد شدن از پیلهی ذهن” بوده ==> یعنی دقیقاًهمون درسی که گفتی:
▪︎ جدی نگرفتن زندگی،
▪︎ تسلیم بودن،
▪︎ زندگی درلحظه.
شک داری تو الان داری ازهمون مدار عشق حرف میزنی که نه برا رسیدن به چیزی، بلکه برای بودن باخودش انجام میدی؟؟؟
شک داری که این یعنی رشد واقعی؟!
خب آگاهی داره ازحالت دانستن، تبدیل میشه به زیستن ت. الحمدلله رب العالمین که این مسیر رو بااین دقت ولطافت تجربه میگنی.
من که مطمئنم هرچی جلوتر بری، اون احساس صلح وعشق درونت محکمتر میشه، چون خدا خودش هدایتِ درونی روهیچوقت ناقص نمیذاره.
ممنون ازت برا این همه حضور، برای اینکه با حرفات یادم انداختی خدا چقدرنزدیکه… که رفاقت باهاش واقعاً سادس، فقط باید یادمون بمونه:
اون هیچوقت قطع نمیکنه، ما فقط گاهی ازخط دور میشیم.
در آغوش نور وعشق الهی باشی همیشه ؛ خوش قدم درمسیر ایمان وآرامش.
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ / دلانه ینی: او با توست… همون موقع که میخندی، همونموقع که گریه میکنی، حتی وقتی یادت میره باهاش حرف بزنی،
کامنتت روامروز صبح وقتی خوندم که حقیقتا از عشق پُر بودم ، عشق به خودم
یه احساس لطیف با یه قلبی آروم
فکر نمی کردم برام نوشته باشی ، ولی
حسم می گفت که پیغام داری از یه دوست
میدونم که نوشتنم توسایت بخشی از جریان هدایتمه
همیشه به خودم میگم که
ایمان بدون عمل همون بی ایمانیه
پس باید اول باخودم صادق باشم وآنچه که می نویسم از اون احساس عمیق درونی بیاد
محسن جان ، میدونم که اتفاقی نیست که من اینجا از مسیری حرف بزنم وکامنت بذارم که دارم زندگیش می کنم و اینکه روز بعدش تو نوشته هایی که ازقلب تو میان به عنوان یه بهای اصلی گفته بشه
برگشتن به اون خود واقعی و اصیل ، که بهاء داره و اگرقدم توش میذاری باید واقعی نه اَدا ،پاش وایسی
به یاری خدا و به زودی
زیر همون کامنت می نویسم از قدم هایی که برداشتم ، زمانش رودلبر جانم دیروز به قلبم الهام کرد،پس صبورم وادامه میدم
الهام امروز، موندن تو مسیر باتمرکز بود
که به لطف خدابانظم دارم پیش میرم.
دقیقا درست گفتی ،خداوند یک جریان جاری درلحظه س
وقتی من باهاش هماهنگ باشم ، مسیر روان وراحت پیش میره واگر تقلایی باشه یعنی من خلاف جریان هستم.
الحمدلله رب العالمین بخاطر این زبانِ عشق، صداقت وحضور
اینکه گفتی «عشق به خودم»… همین یه جمله خودش عمیقترین نوع ایمانِ زندهست ==> هروقت انسان خودش رو واقعاً دوست داره، یعنی به خدا نزدیک شده، یعنی داره خدا رو درخودش می بینه، همون خدایی که گفت: «من از رگ گردن به تو نزدیکترم»
آره ؛ ایمان یعنی تجلی، یعنی حضور در عمل. و وقتی گفتی نوشتههات ازاحساس درونی میان، معلومه که داری ازمسیر تجربه حقیقی ایمان عبورمیکنی، نه فقط حرفش. همینه که کلماتت زندهست، جاریه .
«برگشتن به خودِ واقعی و اصیل، بهاء داره، باید پاش وایسی» => آره، خواهرِ نازنین من… این مسیر، مسیرِ آدمهای واقعیه، نه ظاهرسازها.
خبر داری که خدا برای هر قدمی که باصداقت برداشتی، یه لبخند کنار گذاشته؟؟؟ => و وقتی گفتی “دلبر جانم دیروز الهام کرد زمانش نزدیکه”… حس کردم خودِ خدا داره از لای حرفات بِ منم لبخند می زنه .
خوشحالم که الهامِ امروزت «تمرکز و موندن در مسیر» بوده ===> وقتی تمرکزت برحضور و سپاسه، خدا خودش میذاره مسیر بالطافت ونظم پیش بره.
سمیه جان، مطمئن باش اون قدمایی که گفتی به زودی زیر کامنت مینویسی، پر ازنشونه های خدایی خواهند بود.و وقتی نوشتی شون، خودم با لبخند میام وایستاده برات کف میزنم، چون مطمئنم اینا ، یه هدیهست ازسوی آگاهی الهی ِ
سلام محسن توحیدی اولین بار که اسمتون رو دیدم گفتم شاید خودتون توحیدی رو انتخاب کردید وفامیلی اصلیتون چیز دیگه ای باشه که بعدها متوجه شدم واقعا فامیلیتون توحیدیه.تبریک میگم این عاشق شدن رو مبارک باشه که قلبتون توحیدی شده یاد میگیرم از کامنتهای زیبایی که مینوسید چه خوب باورهاتون در حال فرو ریختنه چه خوب که قدم در وادی نور ورحمت گذاشتید به قول یکی از دوستان اومدیم عضو سایت شدیم که ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم وچه عاشق شدنی پراز امید وخیر وبرکت.از الله مهربانم بهترینها رو برات آرزومندم یدالله فوق ایدیهم.
شیرین خانم سلام بر قلب لطیف و بینای شما . چقدر زیبا نوشتی… جملهت “اومدیم ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم” بمعنای واقعی حقیقت راهه. همینجوری علیبنابیطالب(ع) میگن :
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
این یعنی مسیر توحید همون لحظه ای شروع میشه که “دیدن خدا در همهچیز” میشه عادت قلب من و تو… از همونجا ثروت واقعی و آرامش حقیقی زاده میشه.
منم ، اول دنبال تغییر بیرون بودم ؛ اما وقتی مسیر رو ادامه دادم فهمیدم “توحیدی شدن” یعنی برگشتن به اصل خودم، همونجایی که فقط خدا فرمانروای درون و بیرونه. از اونجا هر برکت و عشقی جاری میشه، حتی ثروت.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
و تو دقیقاً در همین مسیر عشقی، همین کار رو داری انجام میدی. ( یهو به قلبم الهام شد که باید اینو اینجا برات بنویسم، نمیدونم چرا . شما خودت حتما میدونی)
● در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
~~~~~~
از ته دل میگم شیرین جان، کامنتت برا من هم مثل یه تلنگر بود، یه یادآوری دوباره که “راه خدا همیشه ازعشق میگذره، نه از عجله.” خدا رو شاکرم که در جمعی هستم که هر کلمهش عطرحضور جانان رو داره.
سلام منو برسون به آقا فرهادِ مهربون و اون دو شازدهی عزیزِ حاصل سالهای سال عشق و همراهیاتون. خدا سایهی مهرش روهمیشه بر سر خونهتون نگه داره، که روشنایی دلهاتون هیچوقت غروب نکنه.
به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل
سلام
اخه چی بگم به داداشم
کلمه ندارم الان
ولی قلبم میگه باید بنویسی براش
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
با این دو بخش که از پدرم نوشتی قلبم رو لمس کردی.
محسن جان زندگی ام چنان روی چرخ نرم خوشگل و روون و زیبایی افتاده و داره میره که فقط دوستدارم خودم بشینم مثل یه ناظر بیرونی نگاهش کنم و لذت ببرم.
جواب داد
قانون جواب داد مثل همیشه
اون الیس الله بکاف عبده ها رو عمل کردن جواب داد عزیزدلم
حالم خیلی خوبه خداروشکر چنان آرامشی دارم که هیچ بادی نمیتونه بهمش بزنه .
تازه من به باد نیاز دارم که آتیش وجودم رو زیادتر کنه تا جلوتر برم. این مسیر قشنگ و عالی روی شونه های خدا همینه .
آسون شدم برای آسونی ها
چقدر من دلتنگت هستم داداش محسن
چه خوب شد امروز نشستم به مطالعه در سایت .
این دو هفته خیلی شلوغ بودم و بیشتر فایلها رو گوش دادم . خداروشکر یه مقدار زیادی سبک شدن کارام و روی غلتک افتادن …..
امروز از اون چهارشنبه های نابه که قراره کلی آگاهی از کامنت دوستانم بگیرم و مشخصه از کجا شروع میکنم ، از کامنتهای کسی که بیشترین تاثیر رو ازش گرفتم .
بله اقرار نیست این حرف .
خدایا شکرت .
مرسی که هدایتم کردی تا اینجا و ادامه داره این مسیر .
من امروز تمام چشم و گوش و قلب هستم برای دریافت زیبایی ها و بعد انگشتانی که برای تحسین و تشکر کار میکنن.
دوست دارم برم بالای منبر و از قلب تمام دوستانم که اینجا براشون باسخاوت می نویسی و وقت باارزشت رو میذاری و جوابشون رو میدی ، تشکر کنم. دارم لیلی های دیگه ای اینجا می بینم که داداش محسنشون روشون چه تاثیر مثبتی گذاشته .مثبت و عمیق و ماندگارکه اینکار به قول استاد شایسته نازنینم فقط سود و سود و سوده .
( منبر رو نمی دونم ا زکجا پیدا کردم هههه و گفته باشم همچنان من آجی اولت هستم در سایت . موضع خودم رو هم ترک نمی کنم . گفته باشم . من یه دختر لرم زورم زیاده .ههههه . وای یه چیز بامزه بگم : امروز رفته بودم به ملاقات همکاران سابقم که همیشه تو زندگیم خواهند بود و فقط مرگ عامل فاصله گرفتن من از اونها خواهد شد و البته مهاجرت و البته و…. چی شد ؟؟؟؟ ببین الان باید بنویسم سلام سلام سلام . ……… بعد یه بحثی پیش آمد به من گفتن : برو بابا تو از این لر پلاستیکی ها هستی .هههههههه . ولی همچنان زورم زیاده . گیس می کشمااااااا . هههههه. الان دخترا دستشون اومد من چی میگم . ههههه)
برقرار باشی همیشه هر جا هستی شاد باشی و راضی از زندگیت
خیلی دوست دارم
به امید دیدار روی ماهت
میدونی که باید چیکار کنی ؟
تک تک انگشتات رو که تو این بهشت می نویسن ببوسی و بذاری روی قلبت که جایگاه خدای مهربونمون هست .
ساعات خوش همه آن بود که با دوست سپری شد
باقی همه بی حاصلی و بیخبری بود
خدایا خیلی بیشتر مراقب این دوست عزیز من باش خیلی خیلی لایقش هست
الان محسن میگه خوب بود لیلی کلمه نداشت اگه داشت چی میشد
سلام آجی لیلیِ خودم ؛ خوندم و… چند لحظه فقط نشستم ولبخند زدم. از اون لبخندایی که از ته دل میاد، نه از روی ادب صرف.
گفتی «زندگیم افتاده روی چرخ نرم و قشنگ خدا» رو چند بار خوندم، چون بوی همون ایمان ابراهیمی(ع) میداد که همیشه ازش حرف میزنیم. آفرین بهت… واقعاً آفرین.
گفتی «جواب داد، مثل همیشه» یعنی رسیدی بهمون نقطه ای که میفهمی دعاها جواب نمیدن، خودت شدی جوابِ دعاها.
اون حس آرامشی که گفتی… همونیه که هیچ بادی نمیتونه بهش بزنه.چون اینبار، خودت شدی بادِ ایمان. خودت شدی اون نسیمی که شعله ی درونت روبیشتر میکنه، نه خاموش.
گفتی “آسون شدم برای آسونی ها” خیلی قشنگ بود… یه جمله ست اما بوی یه عالمه تجربه و تسلیم و رهایی میده… آره، مسیر خدا همینه؛ وقتی رها میشی، خودش میگیره افسار رو، و می بردت جایی که فقط نور باشه.
اون قسمت منبرت هم :)
قسم میخورم لبخندم تا چند دقیقه رو صورتم موند. آجیِ لُرم، با اون قدرت وشوخ طبعی و اون «زور زیادِ شیرینت» کاش بدونی چقدر انرژیت بین این همه کلماتت پخش بود. ممنونم عزیزدلم.
نمیدونم هفت لنگی یا چهارلنگ اما خدا پشتت باشه که هر جا میری، خنده و حال خوب میبری.
میدونی چی قشنگ تره؟
اینکه با همهی شوخی ها، ته دلِ حرفات یه ایمان عمیقه، یه حضور زنده از خدا توی لحظه لحظه ی زندگیت هست. خب یعنی راه رو درست رفتی، یعنی واقعاً «ما رأیت شیئاً إلّا ورأیت الله قبلهُ و معهُ و بعدهُ» رو داری زندگی میکنی، نه فقط میخونی.
و اون دعای آخرِ قشنگت… رسید لیلی، رسید.
رفتنش از دل خدا ب ِ دل من فقط چند ثانیه طول کشید. خدا خودش مراقبِ توئه، همونطور که تو مراقبِ دوستیات هستی.
میدونی آجی، گاهی یه جملهی ساده مثل «برقرار باش» از یه کتاب هزارصفحه ای قوی تره.
برقرار باش لیلی، همونجوری که هستی…
با اون خندهی از ته دل، با اون زورِ لرونه، بااون منبر قشنگ و وبا اون ایمانِ گرم و زنده ت
قلمت همیشه متصــــــــــل بمونه به دستِ خدا
و دلت همیــــــــــشه گرم بمونه به یادش .
دعا کن برام ؛ دلم یه جایی تنگه که خودمم نمیدونم کجاست.
جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
سلام داداش محسن
الحق که چقدر ما بچهای سایت واین خانواده بزرگ توحیدی
زندگینامهای مثل هم داریم واقعا چقدر دنیای مادی که زندگی ما هست یه جورایی مثل هم رقم خورده طرز فکر باورها و طریق زندگی هامون
واین روزها دارم ایمان فعال رو با یاری خداوند عزیزم ارجاع میکنم ایمانی که فقط حرف نیست
و خدایی که تو قرآنش میگه من به بندهام خدایی میکنم بندهام
نه بنده ای که شرک ترس نگران است س ترس داشته باشه نه بنده ای که از آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده و گذشته ای که گذشته ولی ترسهاش اون رو احاطه کرده
بله داداش من به خودم افتخار میکنم چونکه آنقدر خدا دوستم داره وعاشقم هست دوست ندارم ذهن من درگیر هیچ چیزی که باعث نگرانی من میشه بشه خدا عاشقم دوستم داره و دوست نداره
من اذیت بشم
این روزها دارم توکلم رو ایمان فعالم رو یقینم امیدوار بودم رو نشون میدم اقدام میکنم قدم بر میدارم
خدایا شکرت
تمامی قرضها وامهامو دارم یکی پس از دیگری تسویه میکنم دست چک داره میکنم
سلام اعظم جانِ عزیز، کامنتت رو واقعا لمسش کردم. این شباهتی که گفتی بین مسیرها، اتفاقی نیس. آدمایی که جرأت میکنن “خدای ترسناک” رو بذارن کنارو برسن به “خدای کافیِ مهربون”، معمولا از یه درد مشترک عبورکردن . همون زخمای قدیمی، همون باورهایی که به اسم خدا تزریق شده بود ولی بوی خـــــدا نـــــمیداد.
گفتی داری “ایمان فعال” رو زندگی میکنی ==>> بنظرم این همون نقطه طلایی زندگیه :
ایمانی که فقط ذکر زبونی نیس، ایمانی که درونش قدم برداشته میشه، توکلش با اقدامه، یقینش باحرکت.
اعظمگلم وقتی خوندم که نوشتی خدا دوست نداره اذیت بشی… =>> دلم خواست بهت بگم: این جمله، امضای یه رابطه سالم با خداست. رابطه عاشق ومعشوق، نه بنده و بازجو.
تسویه بدهیها، جمع شدن وامها، راه افتادن کارها… =>> اینا نتیجه همون تغییره؛ وقتی تصویر خدا توی ذهن عوض میشه، دنیا هم کم کم مجبور میشه خودش رو بااون تصویر هماهنگ کنه.
منم بهت افتخار میکنم => نه فقط بخاطر نتیجه ها، بخاطر شجاعتت توی تغییرباورهات.
ممنونم که نوشتی، ممنونم که از مسیرت گفتی، این کامنتها خودشون نورهستن برای بقیه.
در پناه خدای کافی، قدم بِ قدم، محکم و آروم ادامه بده
سلام به اقا محست دوست عزیز که از وقتی با کامنت شما روبرو شدم تیک کامنتهای شما رو فعال کردمو الان که پیامتان رو در ایملم دیدم و خواندم خیلی دلنشین بود و قبلش کامنت قبلیتون که در مورد اینکه اسم و فامیلیتون رو دوست نداشتید نوشته بودید رو خواندم و هر جمله تون انگار سرنوشت من بود که از زبان شما نوشته شده بود و منم مثل شما همیشه از اسم و فامیل خودم بیزار بودم و علت اینکه مثل فلانی زیبا نیستم یا موفق نیستم علتش اسم یا فامیلی ام هست و همیشه می گفتم اگر اسمم یا فامیلم یک چیز دیگه بود قطعا منم موفق بودم اما از وقتی که با استاد اشنا شدم و دوره عزت نفس را خریدم متوجه شدم علتش فقط دوست نداشتن خودم و شرک زیاد در وجودم بوده و هست که نمی زاره به موفقیت برسم و وابستگی زیاد تا مجرد بودم به مادرم و بعد به همسرم و با دوره عزت نفس یاد گرفتم که عاشق خودم باشم و به خودم اهمیت بدم و روی عزتنفسم کار کنم الان خیلی بهتر شدم از صفر رسیدم به 30 و خیلی کار دارم و از نظر وابستگی به همسرم خییییییییللللی بهتر شدم اما باز هنوز رگه های وابستگی را میبینم که بخاطر وابستگی مالی هست بیشترش متاسفانه چون هر کار می گنم نمی تونم به درامد برسم و من عاشق تدریس و مترجمی زبان انگلیسی هستم مثل یا تور لیدر با توریستهای خارجی با ازادی زمانی و مالی و مکانی اما با اینکه چندین سال هست دارم زبان یاد می گیرم نشده هنوز یک مکالمه راحت و ساده انجام بدم در یک دور باطل هستم و خیلی سعی کردم پیدا کنم راهشو تازه کمی بهتر دارم میشم اوایل دو سال کلاس رفتم دیدم حسم خوب نیست چون فقط روی گرامر تاکید داشتن و بعد امدم خود خوان شروع کردم و دارم هر روز می خوانم و تازه دارم با فیلم و کارتون لذتبخش راه می افتم که خدا هدایتم کرد به یک سایت راحت و لذتبخش و جملات کاربردی در طی روزانه و عادی مردم و کاری که با عشق انجام میدم و لذت داره هر جنله یادگیری ان و وقتی کامنتهای شما رو خواندم خیلی لذت بردم از اینکه از کجا به کجا رسیدین و چه خوب قدم به قدم تغییر و رشد عالی داشتید و چطور با خدا رفیق شدین و کافی شده براتون این جمله بی اندازه به دلم نشست و همش دارم میگم خدایا کمکم کن هدایتم کن برای منم کافی باشی کمکم کن به غیر تو بههیچ چیز و هبچ کس دل نبندم و مرا جز شکر گزاران واقعی با حس خوب قرار بده تا منم بتونم عالی باورت کتم و جز تو تسلیم کسی نباشم و منم مثل اقا محسن توحیدی عزیز یام و از موفقیتهام رو بگم و بنویسن تا شاید نتایج من و راه رسیدن من به تو راهگشای کس دیگری باشه
محسن توحیدی جان عزیز من دارم روی دوره عالی و بی نظیر 12 قدم کار می کنم و الانم قدم 3 را باید فردا بخرم و کار کنم لطفا اگر میشه در مورد اینکه چکار کردی و یا چه باورهایی ساختی تا تونستی خدا رو برای خودت کافی ببینی برام بنویس لطفا و بگو چکار کردی که تونستی ازش درخواست ثروت کنی واقعا استاد راست میگن اگر ثروتمند باشیم از خیلی چیزها بی نیاز میشیم ورها و خیلی به روند پیشرفت جهان کمکم می کنیم من نه خودم ونه خانواده ام میدونم تا به ثروت و درامد نرسم کسی باورم نمی کنه دقیق مثل استاد که در قدم 2 بخش 4 میگن من همه چیز می گفتم درست بود اما همه می گفتن کو اگر پول داری یعنی حرفهات درسته و الانم منم وقتی چیز درست میدونم و میخام بگم همه مرا با همین عنوان خطاب می کنن که تا وقتی پول نداری پس حرفهات در مورد گفته هات درست نیست و من نمی دانم چرا به درامد و ثروت نمی رسم البته نتایجی داشتم اما کوچک بودن وشکرگزار همونها بودم که با تجسم وشکرگزاری بدست اوردم اما در حد هومناها بوده بیشتر نشده مثلا دادن ماشین قبلی همسرم به من که خدا اجازه ندادبهش بفروشه و برای من نگه داشت ان را یا خرید لوستر یا پیدا کردن خانه اجاره ای دلخواهمان که از خانه 70 متری خودمان بیام یک خانه اجاه ای 3 خوابه که بزرگتر و بهتر باشه که بخاطر خانه جدید ماشینم را مجبور شدیم بفروشیم
من در طی روز اگاهانه خیلی با خودم حرف میزنم و تجسم می کنم خواستها یم را با حس خوب و ورودیهایم رو خیلی کنترل می کنم از صبح تا شب تلویزون خاموشه و من از اینکه در طی روز تنها در خانه هستم لذت می برم چون راحت می توانم هم زبان یاد بگیرم و هم دورهای استاد را با حال خوب گوش کنم و چند سال هست اینستا ندارم و اهل واتساپ و تلگرامم هم نیستم مگر اینکه کسی برام یک کار داشته باشه و بهم بگو برو در یکی از این اپ ها و من برم نگاه کنم و فقط در مورد زبان انگلیسی اگر برم و بینم اونم برای یاد گیری هست و نه وقتم را بذای چیزهای کهو روذی خوب بهم نمیده و همسرم و بچه هام هم می دونن که من اهل خبر یا غیبت و دروغ و قضاوت نیستم در مورد ابنها اصلا با من صحبت نمی کنند من حتی در زمان جنگ هم به لطف خدا خیلی کنترل ذهن داشتم و در حد توانم سپاسگزاری با حس خوب دارم
دیگه نمی دونم باید چکار کنم که به ثروت برسم هر وقت بیرون میرم چون تهران زندگی می کنث اگر ماشین با میفیت ببینث یا خانه عالی و با کیفت ببینم یا بذم این جور خونه ها یا کسی ماشین خونه موبایل یا پیشرفت شغلی داره با تمام وجودم خوشحال میشم حتی گاهی ناخوداگاه اشک شوق میریزم برای پیشرفتشان نه ادا در بیارم نه واقعا اشک شوق میریزم براشون حتی دو ماه پیش جاری عزیزم یک خونه 170 متری خریدن در کرمان که ایشون هم از شاگردان استاد هستند با تمام وجودم براشون ذوغ کردم و تبریک گفتم و حس خوب داشتم بهشون که به لطف خدا تونستند براحتی خونه عالی نپیاز کلید نخورده سه نبش و غرق نور وافتاب بخرن و خونه کوچکشان را با یک خانه بزرگتر در عرض نصف روز کلید به کلید تحویل بگیرن براحتی
یا وقتی نتایج دوستان از نظر رشد مالی به درامدهای صد میلیون تومان و بالای یک میلیارد چفدر ذوغ می کنم و براشون ارزوی برکت و سلامتی برای استفاده از درامدشان را دارم
با این همه چیز که من انجام میدم نمی دونم کجای کارم دچار مشکل هست که نتیجه نمیگیرم
اگرشما یا دیگر دوستان بهم بگید ممنون میشم
محسن جان عزیز نمیدونم ایا اصلا پیامم را می خانی یا نه و ایا اصلا حوصله داری که دستی باشی از خدا برای هدایت من یا نه گبا این حال ازت ممنونم چون کامنتهای شما خیلی به من شخصا انرژی و حال خوب میده که ادامه بدمو تا به نتایج دلخواهم نرسم که منم مثل شما به اسمم و فامیلیم افتخارکنم و لذت ببرم از داشتنشان دست نمی کشم منم باید به اون درجه برسم که بگم خدا برای منم کافی بوده و هست و برای همه هست و همبنطور که برای استاد و شما و دیگر دوستان کافی بوده
سلام زهرا خانم عزیز ؛ ممنون که اینقدر با دل و جزئیات نوشتی. اول بگم: کارت فوق العادهست ؛ که خودت رو میشناسی، دنبال تغییر اومدی، تمرین میکنی، و از هدایت و شکرگزاری استفاده میکنی. همینا پایه های اصلیِ تحول هستن. حالا با زبانی روشن و کاربردی میخوام مرحله بِ مرحله چیزهایی اضافه کنم که دیدت رو بازتر کنه و ابزارِ عملی بهت بده تا بفهمی تغییر شخصیت چطور نتایج زندگی رو عوض میکنه.
⭕️ میخوام یه کم رسمی برات بنویسم که جدی بگیری.
⭕️ امــــــــــا شما باید دورهها و آموزههای استاد عباسمنش رو نه فقط گوش کنی و مرورکنی… بلکه باید مثل وحی خدا زندگیش کنی . یعنی هر کاری گفت بدون تحلیل کردن توی زندگیت پیاده ش کنی ، حداقــــــــــل یکسال اینجوری زندگی کنی.
~~~~~
1 — سهلایه: روح، ذهن، نفس ؛ و نقش هر کدام
• روح (ارتباط با خدا، هویت حقیقی) : این لایه مرکز حسِ امنیته ؛ جایگاه اعتماد و تسلیم. وقتی باور داشته باشی «خدا برای من کافیست»، ریشهٔ وابستگیهات ضعیف میشه. کارهای عملی: ذکرهای کوتاهِ صبحگاهی، تمرین سپاسگزاریِ مشخص ( مرور کل دوره همجهت با جریان خداوندی )، و لحظاتِ سکوت برای شنیدن هدایت.
• ذهن (باورها و روایتها) : اینجا برنامه ریزیهای قدیمی (مثل «اسم من باعث بدبختیه») ذخیره شده. باید این روایتها را شناسایی، چالشی و بازنویسی کنی. کار عملی: فهرست باورهای محدودکننده بنویس . بعد روبهروشون، شواهد مقابل پیدا کن و جملاتِ تقویتی بساز + جملاتی که در واقعیت باورهای محدود کننده رو نقض کرده باشه.
• نفس / شخصیت (رفتار، عادتها، مهارتها): تغییر این لایه یعنی عادتها، مهارتها و اقدامهای روزانه که نتایجِ ظاهری را میسازند. اگر ذهن و روح را تغذیه کنی اما عمل نداشته باشی، نتیجه محدود می ماند. پس روزانه باید «عمل» داشته باشی: یادگیری زبان، ارائه خدمات، گرفتن بازخورد، و کسب تجربه و نوشتن و مرور همه اینها.
2 — چطور از «اسم و فامیل» بعنوان منبع قدرت استفاده کنی / ابزار
• بنویس «نامه به نام خودت»: یک صفحه دربارهٔ معنای اسم و فامیلت بنویس—ریشهها، تاریخچه، ویژگیهایی که بهت الهام میده. این کار نمادین، هویت پذیری است.
• بازنویسیِ داستان: هر بار که در ذهنت دنبال مقصر میگردی (اسم، فامیل، خانواده)، فوراً جملهٔ مخالفی که باورش رو داری توی دلت پرورش میدی را بگو: «اسم من مانع نیست؛ ⬅️ من با این اسم میتوانم خدمت و ثروت بسازم.»
• نشانِ اجتماعی کوچک بساز: یک نوشتهٔ کوتاه یا استوری (اگر میخوای) دربارهٔ تجربهٔ مثبتت منتشر کن یا با یک نفر قابلاعتماد به اشتراک بگذار تا شواهد بیرونی بسازی ، شواهد بیرونی باور درونی را تقویت میکنن + مستندسازی کردن نتایجت.
5 دقیقه تجسمِ با جزئیاتِ یک نتیجهٔ مالی (مبلغ یا حس مشخص، مثلاً «قبضها پرداخت، درآمدی که حس امنیت میدهد»). وقتی تجسم میکنی، حتماً احساس را هم وارد کن=> تجسم ِ بی احساس بی ارزش است
ب) عصر:
• یادداشت چند اقدام کوچک که امروز برای زبان یا کسب درآمد انجام دادی.
• شکرگزاری برای یک نشانهٔ کوچک (هر چیزی: تماس، درسِ خوب، ذوقِ کسی).
پ) تمرین مهارتی زبان (روال ساده و مفرح):
• هر روز حداقل 45 دقیقه «فعال» زبان کار کن و آن را به قطعات کوچک تقسیم کن: 10 دقیقه شنیدن جمله به جمله (فیلم/کارتون کوتاه)، 10 دقیقه «shadowing» (تکرار همزمان با گوینده)، 10 دقیقه گفتار ساده با خودت یا با یک پارتنر آنلاین.
[[ اما قبلش باید باورهای ثروت ساز مشخص و معینی برای کسب ثروت از طریق زبان ، اولا) برای خودت نوشته باشی،،، ثانیا) در وجودت نهادینه کرده باشی ==> شعار نباشه واقعا باور باشه.]]
• از «موضوعات زندگی روزمره» شروع کن (مکالمهٔ کافه، سفارش غذا، معرفی خود). اینا سریع نتیجه میدهند و انگیزه .
• بلافاصله یکی ذو جلسه امتحان مکالمه با یک معلم آنلاین یا تبادل زبانی رایگان بگذار ؛ حتی 15 دقیقه درهفته کافیست تا تسلط گفتاری را راه بیندازی.
ت) درآمدزایی با مهارت فعلی (اقدامات اولیه، کمریسک):
• که الان زوده درموردش بنویسم برات؛ اما باید توی چشم اندازت بنویسی و روی دیوار کمدت بچسبونیش .
4 — بازسازیِ باورها دربارهٔ ثروت (کار عملی، نه فقط تئوری)
• اسم و اعداد را مشخص کن: «من هر ماه به چه رقم از درآمذ نیاز دارم تا احساس آزادی کنم؟» عدد را بنویس. این عدد هدفِ جهت دهنده است، نه فشاردهنده.
• سرمایهٔ شکرگزاری ماهانه: هر ماه یک صفحه بنویس از چیزهایی که با همان درآمد کوچک در گذشته رخ داده ؛ این نشان میدهد که «با هر پولی میتوان شروع کرد و نتیجه گرفت».
• تمرین «دادن و گرفتن» کوچک: هدیهٔ کوچک یا وقتت را به کسی بده و ببین حسِ فراوانی چطور تقویت میشود. عملِ بخشش نشانهٔ درونیِ وفور است. [[ تمام باورهای ثروتمندی یهودیان رو سرچ کن بنویس و در خودت نهادینه کن]]
• یادداشتِ شواهد: روزانه یا هفتگی، سه مورد بنویس که نشان میدهد مسیرِ برکت وجود دارد (مثلاً تأخیر مالی حل شد، مشتری کوچک آمد، فرصتی باز شد ، راهنمایی گرفته شد و…… ).
5 — روبه رو شدن با «ترس ها و اعتراضاتِ درونی» (روشِ عملی)
• بنویس: «اگر ثروتمند شوم، از چه میترسم؟» ؛ معمولاً ترسها شامل «قضاوت»، «فقدان کنترل»، «مسئولیت بیشتر» هستند. هر ترس را جدا باز کن و برایش «یک طرح حفاظتِ ساده» بنویس (مثلاً برای قضاوت: مرزبندی آنلاین، حفظ حریم شخصی، توضیح کوتاه وقتی لازم است). [[ کل دوره کشف قوانین زندگی استاد رو باید توی زندگی پیــــــــــاده کنی ،مخصوصـــــا قسمت حذف ترمزهای ذهنی ]]
• تمرین «دادگاهِ شواهد»: هر بار که فکر «نمیتونم» و «دیگران باور ندارند» میآید، سه شواهد نقض آن فکر بیاور. این کار ذهن را آگاه و ضعیف کنندهٔ الگوهای قدیمی است. [ روزی یک دونه ش رو باید حتما بنویسی]
6 — وقتی پیشرفتِ دیگران را میبینی وحسادت یا غرق شدن در احساس میاد
• تبدیل حس به انرژی دعا و شکر: همان کاری که میکنی خیلی عالیست ؛ ذوق کردن واقعی برای دیگران تمرینی برای وفور است. اما اگر حسادت میآید، سریع آن را با یک جملهٔ اصلاحی جایگزین کن: «خوشحالم برای او ؛ و راستش، راه من هم دارد باز میشود.»
• الگوگیری عملی: از کسی که موفق شده، یک نکته عملی بردار ؛ نه فقط حسِ او. مثلاً: «او هفته ای چند جلسه تدریس داشت؟ کجا تبلیغ کرد؟ چه بسته ای فروخت؟ چطور خودش را پرزنت و معرفی کرد؟ » و بعد آنرا امتحان کن.
1 روز تولید محتوا کوچک (یک جملهٔ انگلیسی کاربردی با ترجمه)
1 روز تبلیغ/تماس برای پیدا کردن یک شاگرد یا کار ترجمه یا رفتن و صحبت کردن به زبان انگلیسی در بین عوام
• حتــــــــــما هر شب 5 دقیقه یادداشت پیشرفت + چند شکرگزاری مختصر
(این فهرست را ساده نگه دار؛ ثبات بیش از شدت، اهمیت دارد.)
8 — تمرین های خاص برا تغییر شخصیت (نقشِ «من جدید»)
• «تمرین نقش» : 5 دقیقه در روز خودت را مثل کسی تصور کن که به هدف رسیده ؛ چطور حرف میزند؟ چطور صبحش را شروع میکند؟ همین نقش ورزیِ کوچک، رفتار را شکل میدهد.
• «سوالِ کارساز» را هر روز بپرس و بنویس: «امروز چه کاری انجام میدهم که آدمِ مستقل تر و باارزش تری بسازد؟» و پاسخ را اجرا کن و بنویس 🟣
• «محدودیت زدایی لایه به لایه»: هر هفته یک باور محدود کننده را انتخاب کن، آن را بنویس، ادلهٔ مخالف را بنویس، و یک عمل کوچک انجام بده که آن باور را به چالش بکشد. [[ باورهای جدید و آزادانه و بدون قید و شرط برای خودت بساز و در خودت رشدش بده و آنها رو زندگی کن ==> واجـــــب ]] 🟣
9 — چند جملهٔ تاکیدی و دعاکه میتوانی استفاده کنی
• «خدایا، تو برای من کافی هستی. هر روز مرا به سمت فرصت هایی می فرستی که شایسته ام.»
• «من لیاقت ثروتِ پاک و فراوان و خدمت به دیگران را دارم.»
• «هر قدم کوچک من را به سمت آزادی مالی می برد.»
~~~
آخرش ▪︎ چند نکتهٔ تلنگری وتشویق
• «نتیجهٔ خارجی = عادت ها + مهارت ها + باورهای جدید.» هر کدام را که تقویت کنی، نتیجه تغییر میکند.
• توجه کن که تو همین حالا شواهدِ تغییر داری ؛ خانه بهتر، خریذهایی که رخ داد، شادی برای دیگران ؛ اینها معتبرند؛ ==> رویِ بزرگنماییِ آنها تمرکز کن تا باور داخلی بزرگتر شود.
• از کوچک شروع کن، کنجکاو باش، و شکستها را اطلاعات بدان (نه حکم نهایی). هر تجربهٔ کوچک معلمِ بزرگیه.
~~~~~~~~~~~~~~
‼️‼️‼️
• مهم = درگیر زمان ِ رسیدن به خواسته ت نبــــــــــاش ؛ هدف اصلی ما لذت بردن از مسیر ِ است. بدون لذت بردن از مسیر ِ رسیدن به خواسته ت ، هیچگاه به خواسته نمیرسی . برسی هم پایدار نیست.
• مهم = باید خیلی خیلی بیشتر از اینها روی “قانون رهایی” در شخصیتت و در زندگی ت کار کنی.
• یادت نره قانون رهایی زیرمجموعه قانون فراوانی درجهان هستی است… روی این موضوع زیاد فکر کن و بنویس.
• مهم = از هرچیزی که در توان و محدوده اختیارات تو نیست اعراض کن . “به من چه” و “سپردم به خدا ” باید بشه لق لقه زبونت==> حتی در برابر عزیزترین کسانت.
• مهم = فقط و فقط روی کارت متمــــــــــرکز باش ؛ باید به این مقام برسی که هرجیزی که ربطی به کار تو نداره ارزش درگیر شدن ذهنت رو نداره. [[ اهرم ِ کمک کننده ی اینموضوع “احساس خوب تر داشتن” برای هرکاری که میخوای بکنی هست]]
به رفیقم اقا محسن ممنون که من رو رفیق خودتون دونستید و برام کامنت عالی نوشتید
بزار راستش را بگم دیشب وقتی امدم داخل پیامی که از طریق ایمیل امده بود برام که اقا محسن کامنت گذاشته با ذوق امدم دیدم نه کامنتتون در مورد پاسخ به من نیست و مربوط به پاسخ سمیه جان بوده و رفتم پایین تر دیدم کامنت یکی دیگر از دوستان که از من دیر نوشته بودن شما پاسخ دادید اول گفتم شاید کامنت من مهم نبوده که پاسخ نداده اما بعد به خودم فتم نه زهرا هنوز زمانش نرسیده تو باید صبر داشته باشی زمانش برسه پاسخ تو هم داده میشه نگران نباش و بعد با ذوغ کامنتهای شما و دیگر دوستان را خواندم و بعد کارهامو انجام دادم
و با تماممممم وجودم از شما ممنونم که وقت گذاشتید و پاسخ دادید فقط لطفا برا من همیشه خودمونی و عادی تر بنویسید من حقیقتش کمی چیزی رسمی باشه گیرایم کم میشه به قول استاد و انیشتن من هر چیز با مثال باشه عالی میگیرم (لبته ببخشید میگم)
کلا مدلم این شکلی هست من در دورها جاهایی که استاد مثال میزنند عالی متوجه می شوم و راحت و عالی بکار می برم وجاهایی که رسمی میگن ذهنم درک نمی کنه وسختم هست
البته خنگ نیستم مثلا جز نفرات اول مدرسه بودم همیشه
و من به لطف خدا و دوره های استاد طبق گفته شما روزانه زبان می خانم حداقل 3 ساعت اما متاسفانه shadowing کم انجام میدم و از وقتی دوره بی نظیر 12 قدم گرفتم همیشه و هروقت وقت کنم در طی روز مخصوصا دم غروب و طلوع افتاب و قبل خواب و حین بیدار شدن تجسم می کنم که دارم عالی در بزرگترین سمینار دنیا در امریکا با تمام افراد موفق و تاجران و سران کشورها من دارم به براحتی صحبت می کنم به عنوان یک مجری و مترجم انجا و قبلش هم به عنوان یک مترجم عالی در ایران مخصوصا شرکت همسرم که به قول استاد سمینار در دانشگاه بندر عباس براشون مهمتر از سمینار در کنفرانس بینالمللی بود چون خیلی برام لذتبخش هست مترجم بودن انجا
نمی گم بخاطر اثبات خودم نیست هم به خودم و هم به همسرم چون دروغه اما با حس عالی و لذتبخش همیشه تجسم می کنم ان مرحله را که همسرم از مترجمی من برای شرکتشون چه حس عالی داره
و از وقتی که در کامنتتان خوندم که نوشته بودید اول صبح نیت کنیم که خدارو بیشتر در یادمان باشه همیشه انجام میدم و می نویسم و اونجایی که نوشتید خدایا تو کافی هستی ،حله . هم خیلی بهم حس خوبی داد چون پسرم که بی اندازه عالی هست خدارو شکر از همین کلمه استفاده می کنه و همیشه می گه مامان حله.
و بعد من امدم روی پس زمینه گوشیم عکس دسته گلی که به لطف انجام سپاسگزاری عالیتر در این مدت که از کامنتهای شما گرفتم در روز تولدم 16 مهر همسرم عالی سوپرایزم کرد و برام وقت گذاشت و کلی هدیه و کیک و شیرینی ومن عکس دسته گل زیبایی که همسرم خریده بود و همان جمله شما که نوشته بودید گذاشتم پس زمینه و روش به انگلیسی نوشتمGod is enough و یک تصویر عالی و حیرت انگیزی شده که حد نداره که هر لحظه که گوشیم رو برمیدارم این صحنه زیبا رو میبینم هم لذت میبرم و هم ناخود اگاه یاد شما با این جمله عالیتون می افتم که یادم دادین و گذاشتم جلو چشمم و براتون ارزوی شادی و ارامش بی حساب می کنم
و در این مدت من یک مشکلی برام پیش امد و وقتی نگاهم به صفحه گوشیم افتاد گفتم خدایا تو کافی هستی و حله.
و باور کنید عالی خودش کافی بود و حل شد
و همیشه تجسم می کنم درامد دلاری برای خودم براحتی وعزتمندانه و همیشه به لطف خدا دارم سپاسگزاری می کنم و از ستاره قطبی استفاده می کنم
و سعی می کنم دوره های استاد را عالی گوش کنم و عالی تر و درستر عمل کنم همیسه این جز درخواستهای روزانه من هست از خدا که درست و دقیق درک کنم قوانین جهانش را و درستر و دقیق تر عمل کنم به انها با باورهای درست تا نتایج عالی خلق کنم
اهان، تا یادم نرفته اینم بگم به جرز ساعاتی که در طی روز مخصوص فایل گوش میدم ،من همیشه وقت خواب عادت دارم قبلش یکی از فایلهایاستاد پلی کنم تا خواب برم و همیشه بین خواب وبیداری چیزهایی عجیب از فایل می شنوم که بعد برام حیرت انگیز بوده همیشه و دیروز دوبا ره در همین حس بودم که دیدم در یک محله سنتی که مربوط به محله ما میشد استاد و مریم جان امده بودن برای بازدید ان محل سنتی و من فقط از استاد با حالتی که از ذوی استرس و ذوق بود ازشون پرسیدم چرا من هر چی به فایلهای شما گوش می کنم وعمل می کنم نتایج ثروتم زیاد نمیشه و ایشون در جواب به من گفتن همونهایی که یاد گرفتی رو انجام بده دقیق بقیه چیزها خودش به دنبالش میاد نمی خاد کار رو سخت کنی وعجله و بعد بیدار شدم و گفتم خذچدایا چیزی شنیدم و دیدم که چند روز بود همش از خودم می پرسبدم و فایلی که گوش میکردم اون لحظه بخش اول از قدم 3 بود
و دارم تمرکزی روی اموخته هام کار می کنم وعمممممملللللل که مهترین انها هست
محسن جان عزیزم کامنتون رو save می کنم تا چند مرتبه بخوانم و دقیق متوجه بشم و درک کنم و مهمتر بکار ببرم در زندگیم و ممنونم که زمانش رسید و پاسخ مرا هم دادید
تنها چیزی که باعث میشه من نتونم زبان بخونم یا فایل استاد رو گوش کنم اونم با این حال هر جور شده نیم ساعت در طی روزاز هرکدام گوش می کنم ان فقط سردردهای من هست که 15 سال منو ازار میده و همیشه دارم سعی می کنم بهش نپردازم و حالم رو خوب نگه دارم اما گاهی خیلی طولانی و عذاب اور میشه
البته می دونم باید بیشتر سپاسگزار دیگر قسمتهای بدنم باشم و رها باشم ازش
انشالله بزودی نتایج عالی و بی نظیر میگیرم و میام براتون می نویسم
سلام زهرای مهربون . همیشه میگم حتی تأخیرها هم بخشی اززمانبندی خداست؛ همین صبر قشنگت یعنی «ایمان در عمل».
لذت بردم از رؤیاهات ، اون تصویر ازخودت تو سالن بزرگ آمریکا، با لبخند و اعتمادبنفس… . بدون که اون صحنه همین حالا درجهان غیب وجود داره. هر بار که تجسم میکنی ==> باهاش همفرکانس میشی
و اینکه جمله ی «خدایا تو کافی هستی، حله» رو گذاشتی رو گوشیت، عالیه! اون لحظه ای که مشکلی پیش اومد وبا دیدنش آروم شدی ==> باور زنده داری، نه فقط تئوری.
اونجاخـــــدا از درونت پاسخ داده بود: «من هستم، نترس.»
در مورد سردردهات هم بدون، بدن با ما حرف میزنه نه قهر. گاهی میگه «یه کم آروم تر… یه کم مهربون تر باخودت.» ===> هروقت درد اومد، فقط بگو: «مرسی از پیغامت، خدا شفات بده» همین عشق، خودش درمانه
خوابت هم پیام واضحی بود ==> «کارو سخت نکن، همون چیزایی که یادگرفتی رو با عشق انجام بده، من بقیهشو ردیف میکنم.»
تومسیرت درسته، ادامه بده، حتی با قدمهای کوچیک اماپیوسته ==> باید تجربه کنی ، بنویسی ، عمل کنی ، رشد کنی .
خوشحالم از حس قشنگت و ایمان زنده ت . یادت نره خدا همیشه نزدیکه، فقط دل آروم میخواد تاصداش شنیده بشه.
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
درهر سختی، خدا یه هدیه ی پنهون گذاشته؛ فقط کافیه لبخند بزنی وبگی: «خدایا، تو کافی هستی، حله.»
خیلی لطف کردی و وقت گذاشتی کامنتم رو خواندی وپاسخ دادی
ممنون از راهنماییهای که کردی حتما مثل قبل بکار میگیرم و انجام میدم
من شخصیتم این شکلی هست هر کس کار ندارم بچه باشه یا بزرگ یا پیر باشه یا جوان ، ایرانی باشه یا از دیگر کشورها ببینم در یک کاری تجربه کرده و نتیجه عالی و درست از همه طرف گرفته باشه و نتیجه شو بهم بگه من اون رو انجام میدم چون دیگه نیاز نباشه خودم راه های مختلف برم و ازمون خطا کنم تا اخرش به نتیجه اون شخص که بعد ازمون خطاها به نتیجه درست رسیده برسم مثل استاد که داره از نتایجش با ما حرف میزنه که الکی راه هلی اشتباه نریم و راه درست رو در پیش بگیریم تا زودتر و راحتر به نتیجه برسیم
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان عزیزی که تمام تلاش و همت خود را بر موفقیت در جنبه های مختلف گذاشته اند.
استاد عزیزم به درستی که تنها کلمه اخلاص است که به آسمانها می رود. معنی این جمله را این روزها بسیار شفاف تر از هر زمان دیگری احساس می کنم. امروز وقتی به گذشته خود نگاه می کنم احساس غرور و افتخار دارم، از این که این مسیر را شجاعانه و مردانه آمدم و تمام سعی و تلاش خود را کردم تا موفق باشم، امروز خیلی از خودم راضی هستم، موفقیت های بسیار خوب مالی، ارتباطی، آرامش، سلامتی، همه را با هم بدست آورده ام. امروز به راحتی از خانه ام درآمد دارم و نیاز نیست که عرق بریزم تا مخارج زندگی ام را تهیه کنم و اینها اول از همه از لطف خدا و سپس از آموزش های معلم عزیز و با اخلاصم دارم.
از لحاظ زند گی خانوادگی در حالتی هستم که همین بس که بگویم زندگی ام بدون هیچ دعوا و درگیری با کمال تفاهم و ادب و احترام است، شاید باور نکنید و بگویید غلو می کنم ولی خب من عادت دارم، بقیه هم همین را می گویند. تنها زندگی را که شبیه زندگی خودم شنیده ام ( نه که دیده باشم) زندگی استاد است.
از لحاظ آرامش در بهترین شرایط ممکن هستم، یعنی اگر بخواهم مثالش را بزنم تا متوجه شوید باید تطبیق بزنم با وضعیت مالی، فرض کنید همه ماشین های استاد را دارم، یعنی آرامش در حد بنز.
تازه حالا در این مقطع فهمیده ام که هر چه با اخلاص تر باشی از از این به بعد ثروتمند تر می شوی. حالا به دنبال خالص و بی شرک و ریا شدن هستم. مثل استادم، هر چه بیشتر خالص شوم موفق تر می شوم.
به این نقطه که می رسی به قول استاد بوی ثروت را می شنوی. ( البته قبلا هم فکر می کردم بوی ثروت را می شنوم) ولی واقعا بوی کباب است نه ….
اینها را نوشتم که به دوستانم انگیزه بیشتری بدهم و از استادم قدردانی کنم. امیدوارم خداوند شرک هایم را بزداید.
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. از خوندن کامنت زیبای شما نهایت لذت رو بردم. تحسینتون می کنم که با این آگاهیها و تعهدتون این نتایج عالی رو گرفتید. اونقدر این مسیر زیباست که نتایج از همون روز اول تو زندگی قابل درکه. با اینکه حدود دوسال تو این مسیرم زندگیم بهشتی شده . خدا رو هزاران مرتبه شکر که تو این مسیر بهشتی هستم و دوستان نابی مثل شما دارم. آرزو دارم هر روز خالص تر وبالاتر باشید. 😘😍
بازهم مثل همیشه بسیارعالی کلام خدارو برزبانت جاری کردی و به گوش ما رساندی خیلی به دلم نشست وبرگشتم به گذشته م زمانی که باشما آشنا نبودم وچقدر من ناآگاه بودم که خوشبختی رو از کسانی گدایی میکردم که خودشون طعم واقعی خوشبختی رو نچشیده بودن محبت رو از افرادی میخاستم که حتی به خودشونم محبت نمیکردند و من بسیار پر توقع وهمچنان در حال جنگ با خودم خدا و اطرافیانم بودم
ماازدواج میکنیم برای فرار از موقعیت برای اینکه فکر میکنیم فردی از بیرون با اسب بلورینش بیاد و مارو خوشبخت کنه
یا منتظربودم بهم ملکی پولی چیزی به ارث برسه تا من خوشبخت بشم وحالم خوب بشه اما باعمل کردن و گوش کردن به صحبتهای شما استاد خوبم متوجه شدم باید از همه دست بکشم تا خدا بشه همه چیزم
من ارامش آسایش روابط عالی سلامتی وووووخیلی چیزهای دیگه رو از خدا گرفتم و همونطور که شما گفتید با ثروت عزت و شرف نه تنها خودم بلکه جامعه و کشورم رو بدست میارم
دیشب به خدا گفتم خدایا به من بگو چکار کنم برای اینکه پولدار بشم وخوشبختی رو بادستای خودم لمس کنم و به خاب رفتم توی خاب خیلی جالب بود خدابه من فهموند تو فقط وفقط خوووووش بگذرون از چیزایی که الان داری وبهت دادم بهترین استفاده رو ببرمن توی خاب توی یه دشت پر از گل داستم با بچه هام بازی میکردم میدویدم و میخندیدیم
خدابهم فهموند از بچه هات از سلامتید جوانی و زیباییت از روابطت با همسرت وهزاران هزار نعمتت با اینها . فقط خوش باش به وقتش در مسیری هدایتت میکنم که به خاسته های دیگه ت میرسی
خدابهم گفت صبور باش خدابهم گفت شاد باش سپاسگذار باش خدا گفت فقط روی خودم حساب باز کن من کمکت میدم نگران نباش دلهره نداشته باش اروم باش رهاو ازاد باش
خدایا شکرت
خدایا سپاسگذارم که درمسیر درست هستم
استاد سپاسگذارم من هم امیدوارم سال خوب و همراه با شادی سلامنی و ثروت رو داشته باشید.
از خدای مهربون بهشت رو دردنیا و اخرت برای همه ی شما دوستای خوبم ارزومندم
چند ماه پیش وقتی فیلم ” گفتگو با خدا سال 2006 ” را دیدم
فهمیدم تنها رسالت واقعیم،
به راستی،
” شاد بودن”
شاد بودنی که از طریق سپاس گزاری و عشق به خودش به دست میاد.
و از همون موقع بیشتر از همیشه سعی کردم خوش باشم، و از داشته هام استفاده ببرم، با پولی اندک 175 هزار یک کسب و کار کوچیک را راه انداختم و توی 4 ماه بیش از 3 میلیون ازش کسب درآمد کردم. و الانم که توی ماه پنجمش هستم خداروشکر
آدمایی شادن که به خدا ایمان دارند و نگرانی و استرس و هر چیز منفی را نمیذارن بیاد، نمیذارن چون به دل پاکشون راه نمیدن
پس شادتر و خوشحال تر از همیشه باشی دوست خوبم
راستی سلام
و اینو بدون خیلی دوست دارم.
دوست فوق العاده ام برات بهترین ها را آرزو میکنم
و هر جایی که هستی، هر جا توی همین نقطه بدون که خیلی دوست دارم.
به به بسیارعالی بود کلام شما خانم مرضیه شادکام آفرین و هزاران آفرین بر این درک و فهم شما
سلام چقدر عالی گفتید از مطلب شما اسکرین گرفتم و برای خودم و دیگرون فرستادم این تمام حقیقت هست لدت بردن ازلحظه اکنون و درک و فهم آزادی و رها بودن بیخیال بودن
درسته وقتی درمسیر درست باشی حتی درخواب هم هدایت میشی
جالبه بدونید چندین ساله که از خدامیخام رسالتم رو پیدا کنم وخیلی فکرم درگیر بود اما همین که رها کردم وبه خدا سپردم این خواب رو دیدم وبعداز اون این فایل استاد مهر تایید رو درباورهای من زدند.
خوشحالم دوستان عالی باحس های زیباگونه واستادبی نظیردارم.بهترین ها رو درپناه حق داشته باشین،خوابتون عالی بوده چون حال خوب مساوی با اتفاقات عالی وسپاسگذاری توجه رو به خوبی ها وجذب نعمت ها وخوبی ها وخواسته هامیبره.خدازیبا جواب میده وراه رو روشن میکنم برای کسانیکه ازش هدایت وکمک بخوان.
درسته وقتی درمسیر درست باشی حتی درخواب هم هدایت میشی
جالبه بدونید چندین ساله که از خدامیخام رسالتم رو پیدا کنم وخیلی فکرم درگیر بود اما همین که رها کردم وبه خدا سپردم این خواب رو دیدم وبعداز اون این فایل استاد مهر تایید رو درباورهای من زدند.
سلام به مرضیه شادکام عزیزم،خوشحالم که هدایت وجواب خودتون رو دریافت کردید،ودرفرکانس دریافت قرارگرفتین،وبانوشتن تجربیات خود ایمان همه مارو بیشترکردین.درپناه حق موفق و پاینده وشاد باشید.دوستتون دارم.سپایگذارم.
سلام مرضیه خانم عزیزممم ممنونم که این مطالب رو نوشتید چون من هم مدتهاست ذهنم درگیره واسه همون سوالی که ذهن شما درگیرش بود منم از طریق شما جوابم رو گرفتم.شاد و سالم و ثروتمند باشید.
داشتم تو سایت میچرخیدم به کامنت شما برخورد کردم سوالی داشتم که نمیدونستم باید از کدوم قسمت سایت بپرسم
راستش من حدود یک سال و نیم هست که با قانون اشنا شدم مشکل روابطی با همسرم داشتم در استانه طلاق بودم و هستم اما بخاطر اینکه ذهنم درگیر و حسم بد بود نه تونستم باورمو اونطور که باید تغییر بدم و نه حسمو خوب نگه دارم و داره زندگیم از هم می پاشه
ذهنم پر از سواله: اول اینکه تو فایل استاد تو اینستاگرام دیدم که گفتن باور داشته باشیم خدا ما رو به خواسته میرسونه از راه خاص و زمان خاص من باورم بالا و پایین داره قوی و محکم نیستم چون فکر میکنم شاید خواسته من به صلاح نیست و باید بپذیرم که باید از هم جدا بشیم بعد این سوال میاد تو ذهنم که چرا ما اصلا کنار هم قرار گرفتیم اگه صلاح نبود و یا قرار بود یه وقتی این اتفاق بیوفته ممکنه بگین باور اشتباه خودم تو زندگی به اینجا ما رو رسوند قبول دارم اما خدا بدی ها رو با خوبی جایگزین میکنه و من ازش خواستم اشتباهم رو اصلاح کنه یه خواسته داشتم اینکه زندگیم بمونه خب طبق گفته استاد باید بهش اعتماد کنم که منو به خواسته میرسونه حتی اگه بدترین دادگاه ها بین مون اتفاق بیوفته اما سریع این فکر منفی میاد به ذهنم که نه این صلاح نیست و چون تو چسپیدی بهش نه جدا میشی و نه برمیگردی. لطفا منو راهنمایی کنین کجای کارم اشتباهه کجا باید باورم رو اصلاح کنم اصلا این صلاح رو نادیده بگیرم و اعتماد کنم که خدا بهم میده یا اعتماد کنم که خدا بهترشو میده که وقتی به این فکر کنم باز میگم پس این چی بود که یه مدت زندگی کردیم. صرف اینکه به من درسی داده بشه؟ قوانینی که خدا تو طبیعت و کایینات گذاشته و تصرفی درش نداره ایا شامل چشم زخم و دعا و طلسم نمیشه؟ تو قران اومده که طلسم حقیقت داره و فرشته ها اوردن و یه عده در جهت بدی ازش استفاده کردن و چرا خدا اجازه میده که اثر بذاره. یه بار تو مراقبه و حرف با خدا کلمات آرامش و صبر اومد تو ذهنم نمیدونم شهود بود یا چی اما از اون موقع یک سال میگذره و هیچ اتفاقی نیوفتاده تو این مدت به فال و دعا و سرکتاب رو اوردم دوست ندارم غرق این مسایل بشم اما نمیدونم چرا نتونستم یا نمیتونم به خواسته م برسم. ببخشید زیاد صحبت کردم اما در کل خواستم بگم اینکه میگم صلاح نیست فکر شیطان هست و من اعتماد داشته باشم خدا منو از بی نهایت راه حتی وقتی من فکر میکنم دیگه راهی نیست و امکان نداره، منو به خواسته م میرسونه و خیر و خوبی اون رو به من میده؟ اینجوری نیست که من اصرار کنم بده و نهایتا بگه بیا خسته م کردی ولی نهایتش بشه شر و من داغون بشم و سرم به سنگ بخوره و بگم کاش همون حرف خدا رو قبول میکردم. حتی اگه صلاح حقیقت باشه و من باید جدا بشم چرا به آسانی جدا نمیشم چرا احساسی درگیرم و چشام همیشه اشکه. علتش چسپیدن من به خواسته هست؟ یعنی چسپیدن من به شوهرم از نظر ذهنی میگم که البته از نظر فیزیکی مدتهاست که دوریم این رها نکردن ذهنی نه منو به خواسته که بازگشت به زندگی هست میرسونه و نه باعث جدایی مون میشه؟ این جدا نشدن علت چی هست؟ شوهرم که میگه رفتم پیش مشاور و شخصیت مون یکی نیست یعنی یک طرفه بدون مشورت با من تصمیم یکطرفه گرفته اما رها نکردنش و درخواست طلاق ندادنش هم برا اینه که مهریه نده و هم برا اینه که بخواد ادم بده داستان من بشم خودش نمیخواد زندگی کنه اما حتی درخواست طلاق توافقی رو میگه که من بدم. من خیلی سر درگمم و واقعا هیچ کس حتی خونواده م اونطور که باید راهنمام نیستن. فقط خدا رو دارم که هر بار گیج تر میشم بارها خواستم تو خواب راهنماییم کنه هیچی ندیدم. شما بگین باید چه روشی رو پیش بگیرم هم اروم بشم هم شهود ببینم چی خوبه هم اینکه عمیقا به خدا اعتماد پیدا کنم حالا اون وسطا اگه شد به خواسته قلبیم هم برسم اما یه باور مخربی تو وجودم هست که از بچگیم هست از سمت خانواده درخواست هام نود و نه درصد اجابت نمیشد و نسبت به خدا هم همین حس رو دارم موقع دعا هم با تضرع و حس کمبود دعا میکنم راستش میدونم غلطه اما واقعا بلد نیستمروش مخالفش رو پیاده کنم. ممنون میشم اگه کسی پیام منو خوند بهم کمک کنه…
توصیه می کنم به شما و همه ی دوستانی که متاهل هستن، اگر احساس می کنن که همسرشون در این مسیر نیست، حتما بهشون پیشنهاد دیدن چندتا ویدئو رو بکنید، من به شخصه اصلا فکر نمی کردم که همسرم در این مسیر پشتیبان من باشه، اما وقتی براش چندتا از ویدئو هی استاد رو گذاشتم و کمی براش از باور و قوانین جهان صحبت کردم همسرم خیلی مشتاق تر از من در این مسیر در حال حرکته.
همسر من هم همینطور من رو بااین مسیر خدایی آشنا کرد
و الان هر دوبا هم از محصولات استفاده میکنیم و رابطه ی ما مثل دو دوست و رفیق شده با هم درمورد قانون صحبت میکنیم ودوساله که تو خونه ی ما اصلا نه جرو بحثی هست نه دعوا
فقط وفقط اتحاد و همفکری وهمدلی وسپاسگذاری هست
امیدوارم همه ی دوستان در کمال ازادی و عشق زندگی کنند
من در مورد اینکه رسالتم چیه که میتونم باهاش ثروت بسازم و قسمت هدایت من رو زدم و به فایل توحید عملی ۳ اومد و به کامنت شما هدایت شدم و دقیقا جوابم رو گرفتم که احمد از همین لحظه لذت ببر و من در زمانش هدایتت میکنم
وااای خدایا عاشقتم که آنقدر واضح جوابمو دادی و از شما دوست خداییم سپاسگزارم که برام دستی از دستان خدا شدی که پیغام خدارو برذم برسونید
امیدوارم که شما کار مورد علاقه خودتونو شروع کرده باشید
سلام مرضیه جان، دوست عزیز هم فرکانسی ام. از خوندن کامنت زیبات لذت بردم. چه زیبا نوشتی که باید خوش باشم واز نعمت هام لذت ببرم وخداوند به موقعش به مسیرهای زیباتر هدایتم می کنه. عاشقانه دوستت دارم و بهترین ها رو برات آرزو دارم. 😘😍
سلام ورودتون رو به سایت استاد عباسمنش خوش امد میگویم امیدوارم روز به روز از هر جهت وهر نظرعالی ترو خوشبخت تر بشید واز طرف خداوند هدایت بشید به مسیر های درست
سلام سعیده جان .خوشحالم که تونستم در این جمع توحیدی و بزرگ قدری در امید دادن به شما دوستان عزیزم سهیم باشم واعتبار همه ی شما دوستان خوب و با محبتم رو به خدا میدم .
چقدر به موقع سر زده سر سرای دل ما را مهمان میشوی و چه خوش مهمانی وقتی وعده دیدار استاد عباسمنش برای احوال پرسی در کلبه ی چوبی و زیبایش
گرم صحبت هایی که پر از امید است و بس.
.
مهر تایید خدا بر تمام صفحات ذهنم کوبیده میشود و پایانش امضا میشود : من نزدیکم ، نزدیک تر از تو به خودت
اینجا هم مهر خدا زده شد ، باور قدرتمند : خدا حتی یک ثانیه هم دیر نمیکند
آن هم با عنوان مشابه توحید عملی – من هر لحظه عطر خدایی که جوابم را میدهد را استشمام میکنم .
.
دیزاین شیک و انرژی فوق العاده شما با این حس من تلفیق میشه و در ساعت 2 شب زمانی که میخواهم بخوابم باز هم خواب رو از چشمام میدزده و تجدید میثاق میکنم
من آمدم ، پای در راه ، ابراهیم گونه ، یکتای من
ممنون که اینقدر خالصانه عشق را ترجمه میکنی
///
??? آری این یک نشانه بزرگ برای من است زمانی که در فقط یک روز گذشته در دفترم تاریخ را بروزرسانی کردم سر الهام خدا و گفتم ” آنقدر مرا گسترش بده که وقتی میخوام نام تو را ببرم نیاز به هیچ اثباتی نداشته باشم ”
بر قلبم الهام میکنی
• یبسط الرزق _ روزی ات را بسط میدهیم
• انا لموسعون _ تو را وسعت میدهیم
• لازیدنکم _ زیاد کردن ما (گسترش رزقم )
• رشدا _ رشد میدهیم شما را
.
??? همین دیشب بود حین برنامه های کاریم خواهرم کلیپی رو واسم فرستاد و از من خواست حتما ببینمش
اومد کنارم نشست چشماش برق میزد گفت هیچی نمیگم فقط ببین دوست دارم وقتی کلیپ رو میبینی فقط تماشات کنم
اون جمله من رو مجنون کرده و هنوز نتونستم با خودم کنار بیام که چطور ممکنه جواب همه ی سوالها درونم باشه و من بخوام بیرون از خودم دنبالشون بگردم
جمله ی اون کلیپ این بود
? ” انگیزشی ترین سخنرانی که در طول عمرم دیدم از زبان خانواده ام بود زمانی که به من گفتند “تو نمیتوانی”
اشک چشمانم را گرفت ، آنقدر قدرت گرفتم که اضافی اش از گوشه چشمانم جاری شد و به خودم قول دادم برای اثبات خودم به خودم دقیقا اون کاری که میگن نمیتونم رو انجام دهم آره انگیزشی ترین سخنرانی عمرم این بود تو نمیتوانی
و از اون روز چنان قدرتی میگیرم که هر نیرویی در مقابلم تعظیم میکند ”
///
تایید هایت جان میگیرد و جانی دوباره میبخشد
چطور تاییدشان نکنم وقتی تمام وجودم خالص از رسالتی میشود که برایش مانند شما حاضرم بمیرم اما انجامش دهم چون حس میکنم برگزیده شده ام تا این کار توسط من میسر باشد .
وقتی به خدا قسم میخوری به تمام وجودت جانم را نهیب میزنی و مرا سرگشته دنیایی میکنی که برایش حاضرم با تمام وجودم در راه توحید رستگار باشم
? “به خدا قسم همش همینه ”
و باز هم تاکید کردی
? “کی فکرش رو میکرد به خدا قسم همش همینه”
.
چقدر زیباتر توصیف میکنی
? ” بزرگترین انگیزه من برای ثروت مند شدنم اثبات قدرت خدا برای ثروت دهی بود ”
.
.
استاد تو ثروت را نخواستی ، رسیدن به قدرت اثربخشی و قدرت اثر گذاری در رسالتت را درخواست کردی تو حرف ابراهیم را فهمیدی وقتی از همه چیزش گذشت تا در چشمان خدا زل بزند و بگوید الیس الله بکاف عبده ، خودت برایم کافی هستی _ و همه ی این نتایج مالی به خاطر یک جز از شماست و آن توحید است
.
” ایمان داری به چیزی که میبینی و ایمان داری به چیزی که حسش میکنی”
مگر توحید غیر از این است ؟؟؟
/
??? همیشه گفتم و باز هم میگم : اگر از همه ببری و با خدا ببندی چه کس میتواند جلوی روحی را که اراده کرده است بگیرد و زمین بزند
آیا کاری هست که انجام دادنش برای خدا سخت باشد؟ ؟ Is there any thing to hard for lord
.
از عشق لبریزم استاد به قول شما لطیف شدم
انگار همین الان هیچ کمبودی نیست
دیشب وقتی با مادرم راجع به نتایجم صحبت میکردم گفت : امیر جان خدا رو شکر امسال هم گذشت و خدا همراهت بود
مکثی طولانی کردم و گفتم نه مادر جان خدا این جمله رو دوست نداره
.
? من میگم ” کی فکرش رو میکرد امسال بهترین سال زندگی من باشه ؟
کی فکرش رو میکرد اینقدر سالم و خوشحال و آرام باشم؟
کی فکرش رو میکرد درآمدم ده ها برابر بشود ؟
خدا عاشق اینه که از این ” کی فکرش را میکرد ها ” برایمان بسازد
خدا عاشق این ما هر روز بیشتر باورش کنیم و بگیم _ خدا اگه میتونی اینو انجام بده و اون با الطافش از جایی که حتی باورم نمیشود من رو شگفت زده کنه …”
از افتخارات من همراهی با گروهیست که توحید را میفهمند
امیر همتی عزیز, بعد دیدن این ویدیو استاد و خواندن کامنت شما شور و شعفی که در وجودم به پا شد وصف شدنی نیست. استاد عباس منش در این فایل یک پاشنه آَشیل من را هم در ثروت نشانه گرفتی. تازه واردم و میخواهم زمانی برایتان مفصل بنویسم نتایجم را برای خودم قبل از همه فریاد بزنم. الان 32 سال سن دارم . اما فضایی هم ریشه با این خانواده را حدودا 15 شانزده ساله بودم که حس کردم. اگر ان روزها پیشرویی چون عباس منش و خانواده یی مثل شما داشتم, حال قضیه خیلی متفاوت بود و آنچه قول نوشتنش را میدهم برای آینده , امروز مینوشتم…
اما مهم این است که این راه برایم روشن شد. اینده چندان دور نیست. کمااینکه تا به همین امروز و تا همین یک ماه واندی روز از تولدم در این خانواده چنان بی تابی در عین ارامش دارم که امدن پیامی از استاد بر سایت برایم مثل مژده شیرین ترین و ارامش بخش ترین آغوش مادرانه است.
و بقول خیلی ها در این خانواده, به درونت که مینگری, در لحظه هیچ چیزی به اندازه این ارامش ستودنی و دوست داشتنی نیست.
امیر همتی عزیز دیدگاهت را که خواندم این آرزو بر قلبم گذشت که روزی برای این خانواده امکان یک جلسه حضوری در حضور پدر ( استاد توحیدی عزیز تر از جانم) در کنار هم فراهم شود. نمیدانم چند هزار نفریم . اما از اعماق قلبم میطلبم مرور یک درس توحیدی در کنار پدر (پدر توحیدی نه تقویمی)و خواهران و برادرانم
برای قلب خودم برای قلب همه شما ارزوی سایه توحید دارم
یک جمله ای ک نوشته بودین چنان آتشی چنان هیجانی چنان جوششی از درونم بلند کرد ک از جایی ک نشسته بودم بلند شدم اومدم تو اتاقم درو بستم و با صدای بلند های های گریه کردم و بی اختیار به سجده افتادم،من بارها خوانده بودم ک خدا برایم کافی است اما وقتی خواندم خودت برایم کافی هستی تمام دنیایم در یک لحظه دگرگون شد،من صدای نوازش های خدا را میشنوم. من دقیقا دارم حس میکنم خدا دستم را روی کیبورد حرکت میدهد و میگوید بنویس چون من تابحال برای هیچکس در اینجا ننوشته ام.خدا در کنار من نشسته و از چشمان خیسم میبوسد،خدا در صدای نفس هایم شنیده میشود.خدا در انگشتانم جریان دارد.خدا خیلی نزدیک است.خدا خیلی نزدیک تر شده .محکم مرا در آغوشت فشار بده ک دیکر جایی نمیروم.
خیلی دوست دارم بیایی خرم آباد تاهم از وجودت شیرین شویم هم بریم آبشار های: وارک ؛ تاف. ؛ نوژیان ؛ گریت ؛ آب سفید ؛کمرسیاه و…..
خرم آباد خیلی مناظر زیبا دارد زیباترینشان دریاچه “گهر” درشهرستان دورود. معروف به نگین اشترانکوه است
برسر اشترانکوه ؛دریاچه سبحان الله
البته اونجا سرده وباید مردادماه رفت به امید روزی که استاد بر فراز اشترانکوه ودر کنار دریاچه گهر فایلی تدوین کنند. وقتی به این دریاچه میروی زمان برایت فراموش میشود
امیرجان ؛ بهار شکوه ظاهری خداوند است که میرسد وبهار ظاهر وبهار دلت مبارک بادا خیلی امیری
برادر عزیزم آقای امیر همتی…اینقدر زیبا نوشته بودی که بارها خواندم و این متن را در کنار متن های زیبایی که دارم ذخیره کردم چون مطمئنم این کلمات از خدا بر قلب شما جاری می شود و بر این صفحه نگاشته می شود…لحظه هاتون لبریز از عشق خدا
دل نوشته ات بعد از صحبت های استاد در این فایل احسام نابم رو چندان برابر ساخت و منم هم یکی از بزرگترین افتخاراتم اینه که کنار عزیزانی چون شما در این خانواده هستم و با هر کلمه گوهر باری که مینویسین ،من بیشتر عاشق خدایم میشوم خوشحالم که کنار عزیزانی هستم که به قول شما توحید را میفهمند و مگر توحید را فهمیدن کاره هر کسیست؟؟؟ و بله ابراهیم از همه چیز گذشت تا به پروردگار خود بگوید که تنها تو برایم کافی هستی و ایمان این شخص هر موقع یادم می افتد وجودم را میلرزاند ، شخصی که آنقدر تسلیم و سرسپرده بود که چاقو زیرگلوی پاره ی تنش میزاره بدون اعتنا به اینکه که آیا کاره درستیه یا نه ؟؟؟ و نوش جانش و گوارای وجودش تمام تعریف ها و تحسین های الله راجبش ، نوش جانش لقب خلیل اللهی ، نوش جانش مقام رفیعش ، و نوش جانش تمام تحسین هایی که بنده های مخلص و تسلیم خداوند راجبش میکنن و ابراهیم دقیقا جمله ی با خداباش و پادشاهی کن را معنا کرد برای تمام عالمیان .
دوست عزیزم سپاس گزارم بابت نوشته های زیبات که اینگونه منو برانگیخته کرد . ایمان ابراهیمی و آرامش قلبی و عشق ناب الله سهم تک تک لحظات شیرین زندگیت باشه .
کلماتی که از اعماق پر از نور جنابعالی بیرون اومد و من اونا رو خوندم نتونستم اشکهایم رو کنترل کنم و این اشکها نه اشکهای شوق و نه اشکهای ناراحتی بودند بلکه اشکهایی شدند برای پاک کردن گرد و غبار فراموشی خدا و چقدر من توحید رو در هر جمله شما احساس کردم
من خیلی اهل نوشتن دیدگاه نیستم ولی حال و هوای تو منو برای اولین بار واداشت که به صورت عملی این متن زیبا و پراز عشق خدایی رو تحسین کنم و در واقع از تو و خالقمان تشکر کنم نمیدونم واقعا نمیدونم این خدا کیه که وقتی هست همه چیز درسته و هرکاری میکنی درسته ولی وقتی نیست هر کاری میکنی غلطه… خیلی سپاسگزارم از این متن زیبات خدا این حالو برات بیشتر و بیشتر کنه
خدای من شکرت وقتی این فایل از استاد رو دیدم من بارها اینو دیدم ولی اصن سمت کامنت ها نرفته بودم که یه انرژی خداگونه ای و احساس توحیدی که از کامنتت میزد بیرون رو حس میکردم و قشنگ انگار یه نوری بزنه بیرون از کامنتت ،خدای من شکرت ،الله و اکبر واقعا دوبار در حال خوندن اشکم در اومد و اصن نتونستم کنترلش کنم واقعا بهت تبریک میگم و تحسینت میکنم بزرگ مرد که انقدر فوق العاده این احساس رو داری درک میکنی و چقدر قشنگه که داشتن این احساس و توحیدی بودن این احساس که از قلب میاد و نوشته هات منتقل میکرد اون نور توحید و ایمان و توکل و حس خداگونه الله و اکبر خدارو هزاران مرتبه شکرت
صافی و صداقت شما نشان از آریش بی نظیر گوهر وجودی شماست
? بانوی خوش قلب ، تمام این آگاهی ها درون ما وجود دارد چون خداوند عادل است و ما بر سفره فضل و وهابیت خدا نشستیم نه لیاقت خود چون اگر بحث لیاقت ما بود هر چقدر هم بزرگ بخواهیم باز هم محدودیم
ما تصویر بزرگ را نداریم پس نمیتوانیم درکش کنیم
تصویر بزرگ نزد خداست
و ما تکه ای کوچک پازل از این تصویر زیبای آفرینش
به این تصویر بی نظیر که هنرمند خداست اعتماد کنیم تا همراز پیغام سروش باشیم
تا الهام ها را بشنویم
تا طوفان به پا کنیم
تا کون فیکون کنیم
چون میدانیم کائنات مسخر ماست ” سخر لکم ”
_
?? همه مشمول رحمت اند اگر خود بخواهند
خدا همیشه اجابت میکند در خواست “هر ” کسی که به قدرت خدا ایمان دارد (بحث لیاقت نیست ، موضوع بارش همیشگی این باران برای همه ماست ، اگر بخواهیم )
در کلام بهتر ” خدا همواره خواسته های ما را اجابت کرده و از قبل با قوانین و زمان بندی قدرتمندش به تمام نیاز هایمان پاسخ مثبت داده است ”
چقدر عاشقانه است اگر به خداوند بدون قید و شرط داشته باشیم و به عداتش ایمان داشته باشیم
?? شما این ویژگی درک ناب را در جام جان خود دارید و پیوسته نعمت داده میشوید
به خدای درون خود برگردید وقتی از او میخواهی چه کس میتواند جلوی روحی را که اراده کرده است بگیرد و زمین بزند ؟
از خدا بخواهید که با بی نهایت دستش در بی نهایت موقعیت این قدرت را درون شما زنده نگه دارد چون درون شما وجود دارد
زاویه دید و نگرش زیبای شما متن را جان میدهد و با قضاوت های ذهن زیبای شما آرایش وجودی میگیرد
? یک نظریه ی بسیار زیبا خواندم
” هر گاه به ویژگی درونی کسی اشاره میکنیم بی شک پتانسیل و قدرت نمو آن ویژگی درون ما وجود دارد که به آن اقرار میکنیم و قدرت تشخیص آن را در دیگران داریم_ ماعشق را در متن میبینیم چون ما عشق را میفهمیم ، ما خدا را در کلمات حس میکنیم چون خدا را شناختیم ، ما تجلی صفات دیگران در خود هستیم و این اتفاقی نیست ”
هم اکنون بار دیگر نظر خود را بخوانید ….. عجب حس عجیبی (بهت آور است)
.
? من ایمان دارم
شما فوق العاده صحبت میکنید آن هم بسیار زیبا و ادبیاتی منحصر به فرد(چون توانستید این وژگی را تشخیص دهید پس در خود توانایی بالفعلش را دارید و اجازه بالقوه بودنش دست شماست )
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. با خوندن کامنت زیبای شما اشک شوق ریختم. اشکی از جنس شوق رسیدن به رب. این سال پر بارترین سال زندگیم بود چون رسالتم رو برای اشاعه ی یکتا پرستی در جهان پیدا کردم وخدای مهربون اون رو بهم الهام کرد. چقدر کامنتت حسم رو عالی کرد. سپاسگزار خداوندی هستم که این کلمات را برقلب زیبات جاری ساخت تا برای دلهای آماده بنویسی. دستان زیبایت را غرق در بوسه می کنم وبهترینها رو برات آرزو دارم. 😘😍
وقتی این چنین زیبا و رسا تمجید میکنید ، سیلان عظیم نیرویی را به راه می اندازید که تا کهکشان ها این اثر جاوید میشود و به سبب قانون بی همتای الهی ده ها برابر این عشق در زندگی شما جاری خواهد شد
الهاماتی که در این مسیر از زبان دوستان گفتی میشود برای همه ی ما یک نشانه است
نشانه ها رو جدی بگیریم و در آن چنان ایمانی را نشان دهیم که خدا از ” چه کسی باورش میشد ها ” برایمان نمایان گرداند
درود خدا بر تو و بر این جملات زیبایی که با این نگارش خاص نوشته بودی و واقعا لذت بردم .
هر کس در راه درست و راست باشه سخنانش نافذ و اثر گذار هست .مثل استاد ،که خداوند از طریق استاد داره با ما حرف میزنه و بسیار اثرگذار و خاص هست.
مثل تو که بسیار زیبا نوشتی و دقیقا مشخصه که توی مسیر درست داری هدایت میشی .
بسیار از این هدایت خدای بزرگ خشنود و سپاسگزارم که دوستانم رو مورد لطف قرار داده و برای همه ی عزیزان که در دورهمی بزرگ ،در گلستان سایت عباسمنش هستند ،از خداوند دوست داشتنی همه ی خاصترین نعمت های مادی و معنوی رو طلب میکنم .
الهی آمین و الهی شکرت !
درود خداوند بر استاد عزیز و بر همه ی گل های این گلستان بزرگ و زیبا .
واقعا بهت تبریک میگم آقا امیر خیلی خیلی قشنگ بود نوشته هات خیلی زیبا و قشنگ نوشته بودی واقعا کیف کردم از جملاتی که به کار برده بودی لذت بردم از خوندن کامنتت مخصوصا از کلمه انگیزشی ات و بازم بهت تبریک میگم 🌹🌹🌹
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به دوستان گل گلاب
چند وقت پیش به این فکر افتاده بودم که اگر بشه بعضی ار قطعات داخلی لپ تاپمو ازتقاء بدم که مهمترینشون پردازنده های لپ تاپم هستش مثل CPU و GPU لپتاپم
اونم برای اینکه توی پردازش کدهایی که مینویسم قدرت بیشتری داشته باشه
توی اینترنت یه جستجویی کردم ببینم آیا امکان پذیره همچین کاری کنم یا نه
یکی از مقالات سایت دیجی کالا توی نتایج جستجوی گوگل امد بالا، رفتم داخلش ببینم چی گفته
دیدم نوشته اولاً اینکه CPU و GPU به مادربرد لپتاپ لحیم شدند و به هیچ عنوان قابل ارتقاء نیستند مگر اینکه بخواهی رم یا حافظه داخلی رو ارتقاء بدی و دوماً اینکه قطعات لپ تاپ در هماهنگی کامل با هم انتخاب میشوند و حتی اگر بخوام CPU یا GPU لپ تاپمو ارتقاء بدم از هماهنگی با قطعات دیگه خارج میشه و باعث مشکلات بیشتری میشه
اینو که دیدم کلاً بیخیال داستان شدم ولی چند ساعت بعدش انگار یه چیزی به من گفت این همون الگویی هستش که با خودمو خداوند میتونم داشته باشم
یادم افتاد چند روز قبلترش یکی از فایل های سفر به دور آمریکا نشانه روزانه ام شده بود و توی متن اون فایل استاد شایسته درباره هماهنگی با خود و عشق و علاقه نوشته بود
دقیقاً اینو نوشته بود:
موضوعی مهمتر از مهارت در فیلمبرداری یا تجربه در ساختن مستند وجود دارد و آن «هماهنگی» است. هماهنگی با خودت، عشق و علاقهات و لذت بردن از کاری که در حال انجامش هستی
این جنس از هماهنگی دقیقاً باعث میشه اول از همه احساس خیلی خوبی توی آدم ایجاد میکنه و در مرحله بالاترش منو با اون چیزی که به دنبالش هستم هماهنگ میکنه
یعنی به قول استاد شایسته، به جای اینکه من دنبال ماجراها باشم، ماجراها با من هماهنگ میشن
مثل هماهنگی اعضای بدن میمونه مثلاً وقتی من دارم صحبت میکنم همزمان زبونم و فکم و حنجره ام دارند با هم کار میکنند حالا اگر هر کدوم از اینا به مشکل بخوره از هماهنگی با هم خارج میشن و باعث میشه من نتونم درست صحبت کنم
حالا فکر کن اگر با خداوند در هماهنگی باشم چه اتفاقی میوفته…!
یادم افتاد توی قرآن خداوند در رابطه با این موضوع اتفاقاً خیلی گفته
مثلاً در آیه 18 سوره رعد، خداوند میفرماید:
لِلَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ ۚ أُولَٰئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمِهَادُ
(براى آنان که پروردگارشان را اجابت کردند پاداش نیکویى است و کسانى که او را اجابت نکردند، اگر هر آنچه را که بر روى زمین است و همانند آن را داشته باشند، آن را فدا دهند. آنان به سختى بازخواست خواهند شد و مکانشان جهنّم است و بد جایگاهى است)
اجابت کردن خداوند یعنی همجهت شدن یا هماهنگ شدن با خداوند چون خدا همیشه داره به آدم چیزهایی رو میگه یا هدایت میکنه، حالا برای اینکه هدایت هاشو دریافت کنم باید خودمو در هماهنگی با جریان خداوند قرار بدم
مثل جاری شدن آب در داخل لوله های ساختمون هستش که به آب شهری وصله یعنی لوله آب خونه که به آب شهری وصل شده در اصل در هماهنگی با جریان آبی که در سطح شهر جاریه قرار گرفته و حاصل این هماهنگی، جاری شدن همون آب به داخل خونهست
آیه 38 سوره شوری هم گفته شده:
وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ
(و آنان که پروردگارشان را اجابت کردند و نماز را برپا داشتند و کارشان در میان خودشان بر پایه مشورت است و از آنچه روزی آنان کرده ایم، انفاق می کنند)
و همچنین در آیه 47 همین سوره به یه شکل دیگه ای اجابت کردن خدارو داره بیان میکنه:
اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ ۚ مَا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَمَا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ
(پیش از آنکه روزی فرا رسد که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، پروردگارتان را اجابت کنید، آن روز برای شما هیچ پناه گاهی و هیچ راه انکاری وجود ندارد)
توی این آیه که اصلاً داره میگه اگر خدارو اجابت نکنی خودت پشیمون میشی
چیزی که من از این آیات احساس کردم، همون هماهنگ شدن با خداونده
یعنی اجابت خداوند، میشه هماهنگی با خداوند
حالا یه موضوعی که هستش خیلی جالبه
من داشتم در مورد شبکه های عصبی مصنوعی مطالعه میکردم که یکی از شاخه های اصلی حوزه کاریم محسوب میشه، بعد متوجه شدم شبکه های عصبی مصنوعی دقیقاً شبیه به عملکرد شبکه های عصبی مغز انسان رو دارند یعنی کاملاً الهام گرفته از مغز انسان هستش
هر شبکه عصبی مصنوعی شامل سه لایه هستش:
لایه اول که بهش میگن input layer (لایه ورودی) که اطلاعات خام رو این لایه دریافت میکنه
لایه دوم میشه hidden layer (لایه پنهان) که کار اصلی شبکه توی این لایه انجام میشه یعنی پردازش اطلاعات ورودی
لایه سوم هم آخرین لایه شبکه عصبی مصنوعی محسوب میشه، output layer که حاصل کار رو میده بیرون
اگر بخوام به صورت نمادین یه شبکه عصبی مصنوعی رو نشونتون بدم، میشه گفت اینجوری هستش:
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
● ─》 ○─○─○─○ ─》■
دایره های سیاه، لایه ورودی شبکه عصبی هستند
دایره های سفید توخالی، لایه های پنهان شبکه عصبی محسوب میشن و مربع های سیاه هم منظور لایه خروجی شبکه هستش
حالا چرا اینو گفتم…؟!
خب من توی قرآن داشتم آیات رو بررسی میکردم که به آیه 24 سوره انفال برخوردم یعنی این آیه:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
(اى کسانی که ایمان آورده اید، هنگامى که خدا و رسول شما را به چیزى که شما را زندگى مىبخشد دعوت مىکنند، اجابت کنید و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود و همگى در پیشگاه او محشور خواهید شد)
اول از همه توی این آیه داره در مورد اجابت کردن خداوند صحبت میکنه یعنی چقدر این اجابت کردن خدا مهمه که میگه باعث حیات شما، زندگی شما محسوب میشه
در ادامه همین آیه اینو میگه:
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ (و بدانید که خداوند بین انسان و قلب او حایل مىشود)
اکثر ترجمه ها رو بررسی کردم همینو نوشته بودن
یعنی این همون لایه پنهایی هستش که منبع آگاهی و منبع قدرت انجام هر کاریه
همون لایه پنهایی که رزق و روزی ما رو داره میرسونه، این همون لایه پنهایی از وجودمون هستش که نیروی هدایت گرمون در این دنیا شده، همون نیرویی که وقتی که باهاش هماهنگ بشم در لحظه هدایتم میکنه
همون نیروی پنهایی که به زمین و آسمون قسم خورده خوب و بد شما رو بهتون الهام میکنیم
خداوند همون لایه پنهایی هستش که قبل و بعد از ما حضور داره و آگاهه و میفهمه و داره هدایت میکنه
به قول آیه 3 سوره اعراف:
اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ ۗ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ
(از آنچه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده پیروى کنید و جز خداوند کسى را سرپرست خویش قرار ندهید. شما کمتر پند مىپذیرید)
چون فقط خداست که تا ابد برای من میمونه
چون تنها دوست و رفیق همیشگی من خداست کسی که تاکید کرده من سرپرست تو هستم در حالیکه بارها و بارها در مورد چیزهای دیگه گفته فرمانروا و مالکشونه
لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ یُحْیِی وَیُمِیتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (آیه 2 حدید)
(مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین فقط در سیطره اوست، زنده می کند و می میراند، و او بر هر کاری تواناست)
اون همه چیزه
اون خودِ زندگیه
خودِ عشق
یه رفیقِ واقعی
همیشه خطاها و اشتباهاتم رو نادیده میگیره
همه جوره همراه منه
اون ربّ العالمینه
تنها قدرت یکتای جهانیان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ لَا یَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِنْ شِرْکٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ(22سبا)
بگو: «کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) میپندارید بخوانید! آنها به اندازه ذرّهای در آسمانها و زمین مالک نیستند، و نه در آنها شریکند، و نه یاور او (در آفرینش) بودند.
=====================================
سلام به برادر توحیدی و کار درست و بی نظیر…
خداوکیلی نتونستم به فایو استار اکتفا کنم،این کامنت عالی بود،مرسی که با رسم شکل،برای ما خسته ها ساده سازی کردی:) لازمه بگم یکبار اون قسمت توضیحات فنیت رو یک دور تند خوانی کردم بعد رسیدم به رسم شکل،گفتم بزار برام از اول بخونم ،با شکل ساده میفهممش:) شما و آقا حمید باهم دیگه دارید رقابت میکنید؟:/ بازم خداروشکر هی دارید به روزمیشید و کار روبرای مخاطب آسونتر میکنید…
از جملات پایانی که نوشتی میتونم بفهمم کامنتت روتو چه فرکانسی تموم کردی…وقتی اینجوری ذکرش رو میگی،چنان ذکرت رو میگه اون لحظه به بی نیازی مطلق میرسی…
ما همینو میخوایم،همینو میخوایم،همینو میخوایم…
فقط کافیه به یادش بیاریم،تا به یادمون بیاره و بعد جهان بیرون به زیبایی هرچه تمام تر درست میشه…
قبل خوندن کامنتت داشتم از نیلا نیکا درس میپرسیدم،سوالات کتاب هدیه ی آسمانی…
1)چند تا از نعمت های خدا را نام ببرید؟!
2)برای تشکر از نعمت های خدا چه میکنیم؟
3)آیه «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْن وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ »یعنی چه؟!
4)آیه ی «وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» یعنی چه؟!
باورمیکنی نمیتونستم جلوی بغض و گریه مرو بگیرم؟نیلا نیکا هم دیگه عادت کردن،میگن مامانی داره گریه ی شوق میکنه،نگران نمیشن،سوال پیچ نمیکنند…
میگم…از کی ما به این مدار رسیدیم که اسم خدا بیاد گریه مون بگیره؟چی شد که اینجوری شد؟نمیدونم…
تنها چیزی که میدونم اینکه دوست ندارم این سعادت رو از دست بدم،همه ی دنیا فدای یک لبخندش…
عاشق این آیه م:
وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ ۚ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَٰذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ(78حج)
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
ازت ممنونم که داری در راه خدا جهاد میکنی…به زودی میوه هاش رو دریافت میکنی…خدا وعده داده…خدا هرگز خلف وعده نمیکنه…
در پناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه…
بنام خدای رحمان
سلام ب عزیزدلم سعیده جانم
خوبی عزیزم
امیدوارم ک عالی باشی مث همیشه
میگم…از کی ما به این مدار رسیدیم که اسم خدا بیاد گریه مون بگیره؟چی شد که اینجوری شد؟نمیدونم
این کامنتت مث بقیه کامنتات اشک منو درآورد
مخصوصا سوالای درسی بچه ها
1)چند تا از نعمت های خدا را نام ببرید؟!
2)برای تشکر از نعمت های خدا چه میکنیم؟
3)آیه «أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْن وَلِسَانًا وَشَفَتَیْنِ »یعنی چه؟!
4)آیه ی «وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» یعنی چه؟!
چقد این آیه زیباست
و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است، جهاد کنید؛ او شما را برگزید و بر شما در دین هیچ مشقت و سختی قرار نداد. آیین پدرتان ابراهیم، او شما را پیش از این «مسلمان» نامید و در این [قرآن هم به همین عنوان نامگذاری شده اید] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید؛ پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسّک جویید. او سرپرست و یاور شماست؛ چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده ای است.
درکی ک ازش داشتم
اینه ک جهاد من همین کنترل ذهنم هست
خدا بهترین ولی و سرپرست منه
من باید مسیر ابراهیم و برم
مسیر استاد رو
یکتا پستی ،توحید
تسلیم بودن
باید نفسم و پاک کنم از نجواهای شیطان
باید صدای خدا رو بلند کنم با سپاسگزاری بیشتر
با بیاد آوردن نعمتها
یادش و در دلم زنده نگهدارم
مرسی سعیده جانم
عاشقتم من
ب خدای بزرگ منان میسپارمت
سلااام و دروود
به حسن آقای عزیز دوست گرامی
چقد کامنتتون زیبا بود چقد مفهومی و عالی نوشتی چقد زیبا مثال زدی و با مثالی قابل فهم شروع کردی چقد عالی تشبیه کردی چقد قشنگ سلولهای عصبی و شکافتی و فهموندی که ما چه ورودی و بدیم به قلبمون میشه با خدا هماهنگ باشیم اونم با چه سند محکمی اینو بما فهموندی که ورودی هامون این اطلاعات خام چقد مهمه که میره تو قسمت پردازش اونجا خروجی هامون ساخته میشه که اگه هماهنگ با خدا باشه زیبایی را دریافت میکنیم هماهنگ نباشه مشکل و نازیبایی رو باید تجربه کنیم خیلی حال کردم خیلی لذت بردم خیلیییییییی کیف کردم از آیاتی که بهمراه سند حرفات آوردی و انتخاب کردی تحسینت میکنم چقد قشنگ قرآن و فهمیدی و چه کیفی میده اینجوری کتاب خدارو بفهمیم خدایاشکررررت خدایا منم دلم میخواد با تو هماهنگ باشم کتاب تورا درک کنم آنطور باید از ورودی هام مراقبت کنم تا بتوانم هر لحطه با تو هماهنگ باشم و اطلاعات خام عالی را بهت بدم تا برام زیبایی تولید کنی عشق تولید کنی شادی تولید کنی آرامش تولید کنی حال خوب که مرا به زیباترین اتفافات وصل میکنه تولید کنی خدایاشکرت خدایاشکرررررت خدایاکرورررر کروورررر شکر برای این آگاهی نابی که از طریق حسن آقای گرامی بهم رسوندی شکررررر و تشکر ویژه از دوست خوبم.
سلام و سلامتی به آقا مجید عزیز و نازنین
بینهایت ازتون ممنونم بابت این پیام پرمهر و محبتی که برای من نوشتین
و میتونم بگم در اصل هدایتی از جانب خداوند برای من بود که درست، در زمان مناسب بخواد پیغامشو به من برسونه
خداوند همیشه اینجوری با هر آدمی حرف میزنه
از طریق یک نوشته یا یه حس قلبی یا جمله ای از زبون کسی یا….
خلاصه خداوند خودش بینهایته و بینهایت راه داره تا آدم رو هدایت کنه
بازهم از شما ممنونم که برام نوشتین
در پناه خدای هدایتگر باشید
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و همه دوستان
خدای من شکرت که یه روز دیگه توی مسیر هستم و دارم روی شناختم نسبت به خودت کار میکنم. خدای من شکرت که به شکل احساس ارامش در وجودم جاری شدی و داری هدایتم میکنی.
چه فایل خوبی بود استاد جان. یه فایل انگیزشی و توحیدی. استاد اینکه میگین از اول هدفتون توحید بوده کاملا توی این صحبت هاتون مشهوده. چون اگه کسی دیگه بود فکر نمیکنم داستان ۲۰۶ رو تعریف میکرد. این هم از عزت نفس بالاتون و هم از عشقتون به پراکنده کردن توحید و عشق به مخلوقات خدا که دوس دارین اون هاهم هدایت بشن میاد. من ممنونتونم که این داستان رو بازگو کردین برای ما. خیلی خوب بود. استاد اصلا وقتی که میبینم از وقتی خدارو پیدا کردین و زندگیتون دگرگون شد همین زندگی خود شما کلی ذهنم رو منطقی میکنه. یه ادمی که فقیر بوده و بیشتر اوغات سرما میخورده و مدام چالش داشته توی زندگیش وقتی تنها قدرت جهان رو پیدا میکنه و باهاش رابطه قلبی برقرار میکنه چطور زندگیش از این رو به اون رو میشه. چطور این همه سلامت میشه. چطور این همه روابط خوب پیدا میکنه. چطور ایتقد محبوب میشه. چطور اینقد ثروتمند میشه. این ها همه این باور رو توی ذهن من میسازه که رفیق شدن با خدا مساویه با تجربه تمام خوبی ها و لذت های دنیا. اینکه هرچی خوبی توی جهانه مثل ثروت، سلامتی، روابط عاشقانه زیبا،تفریح، مسافرت، زیبایی هاو…… همه این ها خود خدا هستند و کسی که خودش رو با خدا هماهنگ کنه و توی وجود و توی قلب خودش پیداش کنه و باورهاش رو درست کنه به راحتی خودش رو صاحب تمام خوبی های دنیا میبینه. استاد من انقد از بچگی الگوهای نامناسب جلوی چشمام دیدم و ذهنم رو منطقی کرده بودن که الان میدونم خیلی خیلی باید کار کنم روی باورهام مخصوصا باورم نسبت به خدا. اما میدونید چیه من تو وجودم اون ارامش رو دارم حس میکنم و همین الانم خیلی ارومم و خیالم یجوری راحت و آسودس پس از این حسم میتونم نتیجه بگیرم که خبر خوبی تو راهه و باورهام دارن درست میشن. من چندروزه این ارتباط با خدا رو عمیق تر برقرار کردم و همین چندروز میبینم که ترس تو وجودم نیست. شیطان ذهنم گهگداری میاد سر میزنه ولی من این باور رو برای خودم ساختم که تمام ترس هام توی نیروی خدا که توی وجودمه حل میشه و از بین میره از بس که قدرت خدا بالاست و من که روحم و اصلم روحه خیلی قوی تره تا یه فکر و نگرانی لحظه ای. من از دمیدن خدا به وجود اومدم پس چیزی جدای از اون نیستم و توی تمام تاریخ دیدیم که تنها قدرت رب پیروزه پس من هم پیروزم چون توی وجودمه این رب. حالا من هی میام باورهامو قدرتمند کننده تر میکنم که این نیرو قوی تر شه. هرچی این نیرو قوی تر میشه من حس ارامشم میره بالاتر. هرچه خس ارامشم میره بالاتر ترس ها نگرانی ها محو میشن و من احساس خوب بیشتری رو تجربه میکنم و احساس خوب بیشتر مساویست با اتفاقات خوب بیشتر. استاد هرجقدر بگم این فایل خیلی انگیزشی بود کم گفتم. وقتی شما اون تیرو رو باور کردی و به احساس عشق رسیدین و زندگیتون عالی شد. وقتی باورهاتون رودر مورد ثروت درست کردین و ثروت زیاد وارد زندگیتون شد. یه حس خوبی به ادم میده. اینکه خدا حامیه منه. اینکه خدا عاشق رسیدن ما به ارزوهامون و خواسته هامونه برا همین ماهارو موجودات فرکانسی خلق کرد. اینکه ماهارو فرستاد روی زمین تا خلق کنیم و نمونه های خلقتش رو به نمایش بزاریم و جهانش رو گسترش بدیم. اصلا بخدا این باور که خدا میخواهد که ما به ثروت و سلامتی و خوشبختی و شادی برسیم. این اگه بنیادی بشه تو وجودمون چکارا که نکنه. استاد من یه باور برا خودم ساختم اینجا مینویسم بقیه هم استفاده کنن(( خداوند با دیدن صحنه های شادی و خوشبختی زندگی من، لذت میبره)) این باور باعث میشه هروقت که شادم بدونم خدا حامیمه و داره کیف میکنه، اینکه وقتی دارم لذت ها رو تجربه میکنم خدا به این تجربه من مشتاق تره. (حالا اینجا میدونیم که خدا قوانینش سیستمیه) تمام این باورهد موجب حس خوب بیشتر و اعتماد بیشتر ما به خداوند میشه. استاد عاشق اون روزیم که منم باورهام به خدا مثل شما تو وجودم بنیادی بشه و خودش میدونه چی بشه اونموقع. راسی استاد اون قسمتی که گفتین ارزونترین موتورتون از ارزوی بزرگ اون روز که ۲۰۶ قرمز بوده، گرونتره من رو یادفایل نامه امام علی به امام حسن انداخت که اگه تاخیری میفته در اجابت خواستت خدا میخاد که بیشترش رو بهت بده. استاد شما اون روز اون خواسته رو داشتین اما باورهای ثروتتون ایراد داشت و از لحاظ مداری اماده دریافت اون ماشین نبودین ولی وقتی که باورهاتون درست شد به حدی مدارتون بالا رفت که ارزونترین موتورتون از خواسته اون روز گرون تره و خیلی بیشتر از اون ۲۰۶ وارد زندگیتون شد.چقد خوبه که من این هارو دارم عملیش رو توی زندگی شما میبینم. خدایا شکرت که اینجام. استاد عزیز خیلی ممنونم ازتون. ارزو دارم که همیشه سلامت و تندرست و ثروتمند و شاد شاد شاد باشین❤
بنام خداوند مهربان
سلام به دوست موحد و ثروتمندم
کامنت زیبای شما پر از باورهای عالی و قدرتمندکننده بود.
تبریک میگم برای روح بزرگت و سخاوتی که در به اشتراک گذاشتنشون به خرج دادی
از اون استاد چنین شاگردانی هم باید انتظار داشت
اونجا که گفتی
رفیق شدن با خدا=تجربه تمام خوبی ها
چقدر زیبا گفتی و میخوام اضافه کنم رفیق شدن با خدا و برگردوندن همه جانبه قدرت بی نهایتش بهش=تجربه تمام خوبی های دنیا و آخرت
در پناه فرمانروای کاینات باشی
دوست الهی و ارزشمندم سلام
چقد جنس کامنتت رو دوست داشتم
چقد باورهاتو دوست داشتم
خدایا شکرت که منو هدایت کرد به خوندن کامنت زیبات
از خدا میخوام هر روز در این مسیر ثابت قدم تر باشی و موفق تر
در آغوش خدای مهربان باشی عزیزم
به نام خدای مهربون
سلام نرگس عزیزم. دوست همفرکانسی و ارزشمندم. خیلی ممنونم از ابراز محبتت. خوشحالم که هدایت شدی به این کامنت. خدارو سپاسگزارم.
برات آرزوی موفقیت و شادی و ثروت و سلامتی دارم و بدون که این ها جدای از خدا نیستن.در پناه خودش باشی دوست مهربونم❤
سلام خانم گل گلی
چقدر باوری که دارید میشلزید رو دوست داشتم
خداوند با دیدن صحنه های شادی و خوشبختی من لذت میبره
میخوام باور بسازم
که خدا با خرید کردنهای من لذت میبره
خدا با پیشرفت من و درآمد من لذت میبره
و چند باور دیگه
باز هم ایده ای داشتید خوشحال میشم برام بنویسید
شاد و موفق و ثروتمند باشید
سلام دوست عزیز
خیلی لذت بردم از خوندن کامنتتون
خیلی خوب از قانون حرف می زدید
ممنون….
موفق و سربلند و پیروز باشید
در پناه حق🌹
سلام بسیارتاثیرگزاربودسپاسگزارم.…
«الا ای طوطیِ گویایِ اسرار ؛ مبادا خالیَت شِکَّر ز مِنقار»
«سَرَت سبز و دلت خوش باد جاوید ؛ که خوش نقشی نمودی از خطِ یار»
«سخن سربسته گفتی با حریفان ؛ خدا را زین معما پرده بردار»
سلام و درود فراوان به استاد عباس منش عزیز و همه اعضای نازنین این سایت. این فایل نشانه امروزم بود. تعهد امسالم کار کردن روی باورهای توحیدیم هست. و درست هدایت شدم به این فایل توحید عملی.
«إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»
شرک به خداوند در هر شکل و شمایلی ظلم بزرگ محسوب میشه، ولی ظلم به کی ؟ ظلم به خدا؟!! نه. ظلم به خودمون. وقتی همه عوامل و افراد و گروهها صاحب قدرت هستن ولی خدا تو حاشیه است معلومه ما داریم با دست خودمون به خودمون ظلم میکنیم و اتفاقاتی رو برای خودمون خلق میکنیم تا به نابودی کامل خودمون بیانجامه. خب این خلق اتفاقات منفی اگه ظلم به خود نیست پس اسمش چیه؟
طبق تعهد امسالم، هر روز توی یک صفحه از سررسیدم باید باورهای توحیدی رو بنویسم.
No matter what, I’m gonna do it.
چقدر این جمله استاد به دلم نشست که خدای من همون خدای ابراهیمه. فهمیدم که خداوند در بالاترین سطح رزاق و وهاب و علیم و حکیم و غفار و رحیم بودن قرار داره. این منم که از خدا دورم ، این منم که مشرک میشم. رحیم بودن خداوند مثل تابش خورشیده. در ایده آل ترین شکل ممکن. توی دفتر اینجوری نوشتم که از الگو و ساختار منظومه شمسی برای درک بهتر این موضوع استفاده میکنیم. (با فرض اینکه همه سیارات قابل سکونت باشن و علم به اینکه هر سیاره در مدار مخصوص به خودش داره حرکت میکنه) هر چقدر به خورشید نزدیکتر باشیم گرما و انرژی بیشتری دریافت میکنیم و هر چقدر از خورشید دورتر بشیم نور و گرما و انرژی کمتری دریافت میکنیم. ما میتونیم مثل زمین توی مدار زندگی و نعمت قرار بگیریم و میتونیم بریم به اورانوس یا نپتون توی صفر کلوین قرار بگیریم. یه وقتایی هم میتونیم عین مشتری کتک خورمون ملس باشه هر چی شهاب سنگ توی آسمون باشه بخوره توی فرق سرمون… هیچ فرقی نمیکنه عطارد باشی یا اورانوس ، زمین باشی یا مریخ. خورشید همیشه در ماکسیمم سطحش داره فعالیت میکنه. حمید مدار تو چیه؟
بعد از این فایل رفتم سراغ قرآن و همینجوری یه صفحه رو باز کردم. و اشکم سرازیر شد. ماجرای جوانی به نام ابراهیم که شنیده شده در مورد بتها حرف میزده. از آیه 51 تا 73 سوره انبیا رو خوندم و اشک ریختم. یه ابراهیم تنها. یه نفر فقط مخالف بت پرستیه، و همه جامعه علیه اون یک نفر. یه منطق ارائه میده انکار ناپذیر. همه رو زده خورد کرده یکیشون رو نگه داشته. و میگه کار اینه. ببین این فقط سالمه، تبر هم دستشه. ازش بپرسید. «و همه شون فهمیدن که دارن به خودشون ظلم میکنند» ازشون پرسید «چیزی رو میپرستید که هیچ نفعی بهتون نمیرسونه و هیچ ضرری رو دفع نمیکنه، اُف بر شما که تعقل نمیکنید و غیر از خدا رو میپرستید». یه نکته اینجا به ذهنم رسید. ابراهیم نمیدونست قدم بعدی چیه. ابراهیم فقط به خدا ایمان داشت، وقتی آتش رو برپا کردن ابراهیم پای سوختن توی آتش هم وایساد. آماده بود به قیمت جونش بها بپردازه. هیچ ایده ای هم نداشت از اون آتش جون سالم به در میبره یا نه . ولی آرام بود، تقلا نکرد، از جامعه بت پرست عذرخواهی نکرد. فقط و فقط به خدا ایمان داشت. اونها گفتن از خدایان دفاع کنیم و ابراهیم رو بسوزونیم. غافل از اینکه فقط خدا کافیست برای نجات انسان موحد. «مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلَا نَصْرَانِیًّا وَلَٰکِنْ کَانَ حَنِیفًا مُسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه یکتاپرستی تسلیم بود، و از مشرکان نبود. (اگه ابراهیم اونجوری بها پرداخت نمیکرد امروز هیچ اسمی ازش به گوش ما نمیرسید)
خدایا از تو درخواست میکنم من رو به مسیر موحد بودن و یکتاپرستی هدایت کنی و از شرک دور کنی. خدایا من با شرک ورزیدن به خودم ظلم کردم.
«قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» گفت: پروردگارا ، به خود ستم کردم، پس آمرزشت را نصیب من فرما. پس خدا او را آمرزید؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
از شما سپاسگزارم استاد بخاطر این فایل و این مسیر زیبایی که با تعهد و پرداخت بها بهش هدایت شدین. شما میتونستین همه گنجهای مسیر رو برای خودتون به تنهایی بردارید و بیخیال بقیه بشین. ولی اجازه دادین ما هم همسفرتون باشیم. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر نعمت وجود شما.
In GOD we TRUST
سلام و درود خدمت برادر عزیزم
آقا حمید عزیز
خوبی شما بزرگوار؟
امیدوارم هرجایی که هستید در پناه الله مهربانی ها شاد سالم ثروتمند و سعادتمند باشی
آقا حمید با این کامنت آتشی در جان من انداختی!!
شاید خودت ندونی ولی همین یک کامنت کوتاه چندین و چند نکته اساسی برای من داشت
شماره 1: اونجایی که گفتی ابراهیم هوشمندانه تبر را بر شونه یکی از بت ها گذاشته و گفته کار این بوده!
برای اینکه اون جماعت نادان به فکر و تعقل بیافتند!!
شماره 2: اونجایی که مثال منظومه شمسی رو زدی و اینکه اگر ما خودمون رو هر کدوم از این سیاره ها فرض کنیم ، باید همیشه سعی کنیم سیاره زمین باشیم!!
شماره 3: اون ایده جذابی که خداوند بهت الهام کرده که هر روز یک باور توحیدی در هر صفحه از اون سر رسید دوست داشتنی چرمی که به خودت هدیه دادی بنویسی !!
فقط خدا میدونه در پایان سال چقدرررر تغییر کردی!!
استاد در فایل خوش آمدی که در پروفایل شخصی همه ما هست ، یه بخشی از اون فایل اینطور بیان می کنه:
قانون تکامل میگه بهبود مستمر و همیشگی منجر به نتایج بزرگ میشه
اما
با برداشتن قدم های متوالی و کوچک
شماره 4: اونجایی که از ایمان مثال زدنی ابراهیم صحبت کردی که…
ابراهیم برای ایمانش پای سوختن در آتش هم ایستاد!!
و از اونجایی که خدا به تنهایی برای بنده اش کافیست آتش بر ابراهیم گلستان شد :)
شماره 5: شما گفتی «شما میتونستین همه گنجهای مسیر رو برای خودتون به تنهایی بردارید و بیخیال بقیه بشین. ولی اجازه دادین ما هم همسفرتون باشیم»
من یاد فصل اول کتاب رویاهایی که رویا نیستند افتادم
استاد اونجا مثال میزنه که پسرش میکائیل میاد ازش می پرسه بابا چرا شما اینقدر تحقیق و تفحص میکنی و بعد این ها رو در اختیار افراد قرار میدهی ؟!
و بعد استاد در پاسخ میگه : این آگاهی مثل الماس هستند هر چقدر بیشتر ازشون استفاده کنم و دیگران هم بیان استفاده کنند درک من بهتر میشه و بیشتر یاد میگیرم
عین جملات کتاب رو یادم نیست، پیشنهاد میکنم اگر این کتاب بی نظیر رو داری هر چند وقت یک بار از خداوند هدایت بخواه و یک فصلش رو هدایتی باز کن بخوان
این کتاب واقعاً جادویی هستش و من به تازگی این مهم رو فهمیدم!
چون داخل کتاب از موضوعات مختلفی صحبت شده
+کنترل ذهن
+ایمان به خداوند که این خدا «هادی» است
+اصل مهم زندگی به سبک شخصی
+دلایلی محکم برای مکتوب کردن اهداف
و چرا باید اهدافی مشخص و واضح داشته باشیم؟
+موضوع ان ال پی که در دوره عزت نفس هم شدیداً استاد بهش تاکید می کنه و
+موضوع الگو برداری و ساختن باور «میشود ، من هم می توانم»
و…
واقعاً کتاب رویاهایی که رویا نیستند یه گنج بی نهایت ارزشمنده
در پناه الله مهربانی ها باشی دوست خوبم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَأۡمُرۡ أَهۡلَکَ بِٱلصَّلَوٰهِ وَٱصۡطَبِرۡ عَلَیۡهَاۖ لَا نَسۡـَٔلُکَ رِزۡقࣰاۖ نَّحۡنُ نَرۡزُقُکَۗ وَٱلۡعَٰقِبَهُ لِلتَّقۡوَىٰ
خانوادهات را به نماز فرمان ده و خود نیز در انجام آن شکیبا باش. ما از تو روزى نمىخواهیم؛ بلکه به تو روزى مىدهیم و عاقبت شایسته از آن اهل تقواست
—————————————————————————————-
به نام خداوند جان
خدایا به امید تو
سلام حمید عزیزم
برادر توحیدی من تو این فضای توحیدی.
نمیدونم چرا وقتی کامنتت رو خوندم ناخود آگاه شروع کردم به اشک ریختن
وقتی داستنا ابراهیم عزیز رو گفتی دلم ریخت ار این حجم ایمان ابراهیم
خیلیه که ببینی دارن هیزم جمع میکنن ایتشت بزنن، آتیشو برپا کردن و دارن میندازنت تو اتیش و بازم سر ایمانت بمونی
وقتی بدونی با یه اشتباه کردم مشکل رو حل کنی و بازم پای اعتقاداتت وایستی
چقدر ایمان داشته
اون وقت ما از ترس رئیسمون هزار تا دروغ میگیم که حرفی نشنویم
چقدر به خودمون ظلم کردیم
خدایا ما با شرکت به تو و دادن قدرت به کسی غیر از تو به خودمون ظلم کردیم
خدایا مارو ببخش و به راه کسانی که به اون ها نعمت دادی هدایت کن
مرسی حمید عزیزم، واقعا کامنتت هات حالمو عالی میکنه
ازت بی نهایت سپاسگزارم
خدایا شکرت
سلام و درود فراوان به شما آقا محمدجواد خوشتیپ و جذاب. الهی که حال دلت عالی عالی عالی باشه و همواره نور رب العالمین رو توی قلبت داشته باشی و از انرژی مثبت توحید لذت ببری.
مجدداً تاکید میکنم آقا شما خیلی خوشتیپ و جذاب هستین ، نوش جانتون این نعمت سلامتی و زیبایی و جذابیت. الحمدلله رب العالمین.
نوش جونتون این احساس توحیدی و اتصال به خداوند و اشک هایی که نشانه پاکی و طهارت قلب شماست.
نگران این نباشید اگر یه وقتایی ناخواسته شرک ورزیده باشیم. بالاخره ما انسانیم و ترسهای مختلفی توی وجودمون هست که ممکنه باعث شرک بشه.
هر بار ممکنه روی خودمون کار کنیم و بهبود پیدا کنیم ولی بازم توی یه شرایط دیگه بازم شرک بورزیم.
خداوند توی یه مقصد نیست که نهایتاً بهش برسیم. از هر جایی شروع کنیم از همون لحظه خدا رو داریم، خوشبخت اونیه که خدا رو در همه جنبه های زندگیش داشته باشه. هر روز و هر روز رشد و پیشرفت کنه.
من خودم هر بار درگیر نجوا میشم و بازم با مخ میخورم زمین و دوباره باید از نو شروع کنم. هیچکس توی این زمینه نمیتونه ادعا کنه.
در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید محمدجواد عزیز .
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
به نام خداوند جان
خدایا به امید تو
سلام داداش. ارادت
خوبی؟ داداش من آید پیش شما لنگ بندازم. شما با اون عینک ریبون ( به قول بچه های جنوب) اصلا تو یه لیگ دیگه ای.
الان داشتم برای آبجی سعیده مینوشتم. چقدر در ذوق کردم از خواندن جواب هاتون. واقعا دمتون گرم.
درست میگی داداش کنترل این ذهن نجواگر خیلی سخته.
یه وقتایی یهو به خودم میام میبینم شاید چند ساعته دارم به یه موضوع فکر میکنم که داره احساسم رو بد میکنه.
بعضی وقتام خدایی دیگه قابل کنترل نیست برام.
مخصوصا وقتایی که یه اتفاق ناخواسته رو تجربه میکنم، دیگه مثل خوره می افته به جونم، وقتایی که دلم میگیره یا تنگ میشه واسه یه سری چیزها یا آدم ها، وقتایی که یه کاری رو اشتباه انجام میدم.
اما کنترل تمرکز ذهن تو همین روزهاست که باعث ایجاد تفاوت بین آدمها میشه دیگه. باید بشه.
استاد یه جا گفتن تو یکی از محصولات که اژدهارو تا وقتی کوچیکه باید کشت، باید مانیتور کنیم افکارمون رو.
همین که دیدیم داره احساسمون بد میشه همون لحظه ریشش رو پیدا کنیم و با منطق خشکش کنیم.
یه چیزیم هستا داداشوقتی هر لحظه روی خودمون کار کنیم اصلا ذهن فرصت نمیکنه بی راهه بره.
نمیدونم دیدی یا نه ، وقتی به یه حیوون بار میزنن ( مثلاً خر) اولاش همش یه کاری میکنه بارو بندازه تا از زیر اون بار خلاص بشه اما بعد یه مدت تلاش وقتی میبینه نه شدنی نیست دیگه مسیر رو تند میره تا برسه به مقصد.
ذهن مام همینه داداش. اولش هی جفتک میندازه و دنبال راحتیه. اما یه مدت که فرمون رو بگیری دستت و هدایتش کنی به مسیر های درست می افته رو غلتک و مسیر رو میره. فقط باید مراقب باشی از مسیر درست حرکت کنه. همین .
اصلا تمام رفتارهای ما اینجوری شکل گرفته دیگه.
خلاصه که داداش لذت بردم از جوابی که بهم دادی.
شاید باور نشه تا دو ساعت دیگه امتحان مبانی سازمان و مدیریت دارم. اما یه حسی بهم گفت بیا تو سایت و کامنت بنویس.
خیلی لذت بخشه این سایت.
خدارو هزاران بار شکر که تو این فضای توحیدی در کنار شما هستم.
برات بهترین ها رو از خدا طلب میکنم.
بازم برام بنویس داداش.
در پناه خدا باشی.
خدایا شکرت
بنام خدا
سلام 0
سلامی به خوشبویی عطر شکوفه های سنجد
من عاشق عطر شکوفه های سنجدم وگاها از 5 ،6متری درختش غرق لذت از این عطر میشم بپاس احساس خوبی که از کامنتت گرفتم خواستم سلام صبحم رابا عطری که عاشقشم تقدیم وجود نازنیت کنم یعنی الان که دارم براتون مینویسم من آن عطر را دارم حس میکنم از خواب که بیدار شدم یه اتفاقی پیش آمد حالم را بد کرد آمدم بشینم کارم را شروع کنم گفتم بزار یسر برم سایت البته قبلش به خدا گفتم من به غیر خودت به کسی محتاج نکن وکنارم باش هدایتم کن دیدم دیدگاه جدیدی از فعالیتتون برام آمده در جواب یکی از دوستان نوشته بودید گفتم ببینم کامنتی که روی فایل گذاسته چی بوده
فقط خواندم واشک ریختم تحسینتون میکنم آقا حمید که اینقدر خوب دارید رو باورهای توحیدیتون کار میکنی
تحسینت میکنم به خاطر تعهد وعمل به تعهدی که داری بهترین ها را از رب العالمین برات آرزومندم به امید روزی که منم هم بتونم به اندازه قطره ای ازایمان وتوکل ابراهیم بخدا داشته باشم بازم ازت سپاسگزارم که اینقدر عالی نوشتید
در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید
سلام و درود فراوان به شما
از درگاه خداوند متعال بهترین نعمتها و شادمانه ترین لحظات رو براتون درخواست میکنم.
در مورد سنجد و شکوفه سنجد هیچی نمیدونستم و الان مشتاق و کنجکاو شدم تجربه اش کنم. صمیمانه از شما سپاسگزارم بخاطر این همه لطف و محبت تون. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر اینکه من رو در مدار خودش قرار داد و هر بار من رو در مدار توحید بالاتر میبره. و با دوستان توحیدی چون مشا هم مدار کرده. که هر بار کامنت هامون باعث احساس مثبت همدیگه میشه و به همدیگه کمک میکنیم این مسیر رو بهتر و موفق تر طی کنیم.
من هم بسیار بسیار شما رو تحسین میکنم. تو این روزهای ماه رمضان چه هدایتها که از قرآن نگرفتم. چقدر چقدر احساسم خوب میشه وقتی هر بار به خداوند میگم خدایا تنها و تنها تو رو میپرستم و فقط و فقط از خودت یاری میخوام ، پس هدایتم کن به صراط مستقیم خودت. و بعد از اون از قرآن نشانه ای دریافت میکردم بسیار زیبا و آگاهی بخش.
امیدوارم خداوند همه مون رو در مسیر ایمان و توحید عملی موفق بداره.
در پناه جان جانان رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق باشید.
دوست عزیزم حمید عزیز
چقدر کامنت قشنگی نوشتی و وقتی توحیدی بودن دوستانم رو میبینم و نزدیکیشون به خداوند رحمان رو درک میکنم واقعا تمام وجودم پر از شادی میشه و البته کمی حسادت برای خودم که چرا نتونستم مثل شما پیشرفت در توحید داشته باشم البته از خداوند هدایت خواستم تا انشاالله ظرفیتم بهتر بشه.استاد در جایی فرمودن خداوند مثل خورشید دائم در حال تابشه و این به تو بستگی داره که زیر نور قرار بگیری یا نه بری تو غار یا بری زیر درخت،در جایی دیگه مثال بارون بود که بارون نعمت خدا در حال باریدنه ببین ظرفت رو داری میبری یا نه.خیلی خوشحالم که تونستم این مطلب زیبا رو از تو بخونم و برات آرزوی سعادت دنیوی و اخروی دارم
سلام و درود به شما ابراهیم جان عزیز. الهی حال دلت عالی عالی عالی باشه و همینطور که اسم زیبای ابراهیم رو دارید همانند ابراهیم نبی موحد و تسلیم پروردگار باشید.
سپاسگزارم از شما بخاطر کامنت ارزشمند تون. الهی تو این روزهای عزیز ماه مبارک رمضان طاعات و عبادات شما مقبول باشه.
وقتی از خداوند درخواست هدایت و توحید کردین ، دیگه تمااااام، شما همین الان دریافت شده ببینیدش. خداوند با همه عظمتش مشتاق من بنده ناچیزه که یه قدم به طرفش بردارم تا اون با همین یه قدم منو هزاران قدم جلو ببره. وقتی خدا خودش بخواد کلاس درس توحید برگزار کنه برامون، ابر و باد و مه و خورشید و فلک رو یه جوری چیدمان میکنه که ما درسها رو یکی یکی یاد بگیریم. یه وقتایی از صحبتهای استاد عباس منش ، یه وقتایی کامنتهای دوستان، یه وقتایی صدای باد و پرنده و آب رودخانه.
«برگ درختان سبز در نظر هوشیار ؛ هر ورقش دفتریست معرفت کردگار»
در پناه هدایتهای جان جانان ، رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق و توحیدی باشید.
از شما سپاسگزارم ابراهیم جان.
به نام خداوند وهاب، رزاق و هدایتگر
استاد عزیزم، خانم شایسته مهربون و دوستان عزیزم سلام.
قلبم پر از حس سپاسگزاریه و دوست دارم این احساس خوب رو در قالب کامنت اینجا فریز کنم و هر وقت خوندمش بازم لمسش کنم. حس سپاسگزاریه عمیقی که از دل یه تضاد در اومد. یه هفته س از خدا میخوام که قلبمو پر از حس خوب سپاسگزاری کنه، وقتی فقط حتی یه بار لذت حس خوبی که از سپاسگزاری عمیق میاد و میچشی، دیگه همه خواستت میشه اینکه هر روز و هر لحظه تجربش کنی.
داستان از این قرار بود که آدرین یکی از دندوناش به عصب رسیده و باید عصب کشی بشه. و چون فقط 4 سالشه و نمیتونه پروسه درمان رو تحمل کنه باید بره پیش یه متخصص که بیهوشش کنن و وقتی بچه خوابه کارای دندونشو انجام بدن. اینجایی که ما هستیم متخصص نداره، و نزدیکترین جایی که میتونستم ببرمش مونترال بود. تازه اونم نه هر کلینیکی، باید دندونپزشک آدرین با یه کلینیکی هماهنگ میکرد که اونا با ما تماس بگیرن و بهمون وقت بدن. خلاصه دیروز که من دیدم خبری نشد، خودم یه سرچ کردمو تلفن چن تا کلینیکو درآوردم که زنگ بزنم، داشتم با یکیشون صحبت میکردم که دیدم شماره یه کلینیک دندونپزشکی افتاد رو گوشیمو، سریع تماس رو قطع کردم و بهشون جواب دادم. و اونا هم برای امروز بهم وقت دادن و گفتن که این وقت فقط برای چک آپ هس و اینکه همه دندوناشو چک کنیم و شرایط رو توضیح بدیم و یه سری فرم هس که باید امضا کنیم. من اولش شاکی شدم و با خودم گفتم حالا الان من باید 2 ساعت رانندگی کنم و برم و 2 ساعتم برگردم خوب همین امروز کارشو انجام بدین دیگه. ولی از پلن خدا بی خبر بودم.
برنامه اینطوری بود که من صبح قبل از کار رفتم پیاده روی و اول سعی کردم اتصالمو به خدا برقرار کنم، بعدم با حس خوب رفتم سر کار که چالشی رو که با یه دستگاه داشتمو حلش کنم. ذهنم نجوا میکرد که ای بابا اینم درست نمیشه چرا؟ ولی هی سعی میکردم به خودم بگم که این نیز بگذرد، اینم درست میشه، کارتم انجام میشه. از طرفی رئیسم بهم پیام داد میتونی تو جلسه ساعت 2 باشی، میخوام در جریان جزئیات پروژه باشی، منم معذارت خواهی کردمو گفتم امروز دارم میرم مونترال برای دندون آدرین و باید نیم ساعت دیگه حرکت کنم. اونم بهم گفت حله برو و موفق باشی.
رفتم دنبال آدرین و نقشه میگفت 2 ساعت و 40 دقیقه راه دارم. به خودم قول دادم توی مسیر باید داشته هامو مرور کنم. آدرینم وقت خوابش بود و این بهترین فرصت بود برای من. حالا اصلا چرا به خودم گفتم باید داشته هامو مرور کنم. چون دیروز هدایت شدم به کامنت فاطمه عزیزم توی جلسه 7 هم جهت با جریان خدا. فاطمه عزیزم اگه داری این کامنتو میخونی ازت اول حسابی تشکر میکنم که اینقده تاثیرگذاری دختر، بعدم با اجازت این تیکه از کامنتتو اینجا کپی میکنم.
«رفتارهای ناشی از باورکمبود ذهن قشنگ من:
مقایسه ی خودم با دیگران
تصور اینکه اونها از من جلوتر هستن یا سهم بیشتری از زندگی دارن تو بحث مالی بیشتر داشتم.
شروع کردم به تمرین نوشتن داشته هام
و دیدن نعمتهای زندگیم با جزییات بیشتر
الان مقایسه دیگه معیار ارزشمندی توذهنم نیست
احساس رضایتم از زندگیم خیلی ارزشمندتره
و این احساس رضایت دوست داشتنی خودش انگیزه است که سراغ مقایسه کردن غلط نرم»
فاطمه عزیزم نمیدونی این قسمت کامنتت چه انقلابی در من بپا کرد. یه تلنگر که میگفت اگه یه هفتس انگار از دور خارج شدی، دلیلش همین مقایسه زیر پوستی ایه که داری انجام میدیا، همین ندیدن نعمتاته ها.
خلاصه توی این مسیر 2 ساعت و 40 دقیقه سعی کردم به یادم بیارم نعمت های همین امروزمو. این رزق که محل کارم احاطه شده با تریل های پیاده روی و همین امروز صبح چقدر لذت بردم از دیدن برگ های هزار رنگ درختا، از صدای خش خش برگا زیر پام، از بوی درختا، از چشمام که این قشنگی ها رو میبینه، از گوشام که این صداها رو میشنوه، از پوستم که این نسیمو لمس میکنه، از هماهنگی و سلامتی میلیون ها سلول که امکان راه رفتن، دیدن، شنیدن، لمس کردن و حتی درک کردن این قشنگیارو برام فراهم کردن، از آزادی زمانی ای که دارم و میتونم قبل کار هر روز برم پیاده روی و اولین کار روزم این باشه که خودمو رو فرکانس خدا تیون کنم، از این همه همزمانی برای خلق شدن همین پیاده روی و رئیسم که اینقده مهربونه و درک میکنه همه چیو و……
بعد یاد آدرین افتادم، نعمت حضورش، بلبل زبونی هاش، محبت ها و عشق ورزی های بی دلیلش، استقلالش، خنده های قشنگش، موهای فرفریش، سلامتیش، چشمای قشنگش، ذوق کردناش ( که کلیییی منو مهیج میکنه)، مهد خوبی که میره، دوستای خوب و مهربونی که داره، ارتباط خوبی که با حسین داره و ……
و این زنجیره ی سپاسگزاری ها ادامه داشت تا اینکه رسیدم به یه ترافیک سنگین و نقشه میگفت این ترافیک نیم ساعت معطلت میکنه. ذهن داشت شروع میکرد که مچشو گرفتم. و گفتم خدا جونم میدونی چقد دمت گرمه که من جایی زندگی میکنم که تا محل کارم 10 دقیقه رانندگیه فقط. تازه اگه بخوام با دوچرخه برم که یه تریل بهشتی داره و با 25 دقیقه دوچرخه سواری میرسم. خدا جونم تو چقدر کارت درسته و منو بهتر از خودم میشناسی که دور تا دور محل کارمو پر کردی از مسیر پیاده روی. چقدر شکرت کنم بابت اینکه مهد آدرین پشت محل کارمه و پیاده 5 دقیقه راهه. چجوری شکر اینو بجا بیارم که حسینم تا محل کارش فقط 15 دقیقه رانندگی داره. چجوری ازت تشکر کنم برا اینکه ما اصلا مدتهاس نمیدونیم ترافیک چیه و مسیر امروزم بهم این نعمت بزرگو یادآوری کرد. چجوری شکرت کنم که هر روز وقتمو به جای گذروندن توی ترافیک یا دارم با عزیزانم توی خونه میگذرونم، یا دارم از دیدن زیبایی های اطرافم حظ میکنم. خدای قشنگم چجوری شکر آرامشی که همین روزا تو زندگیم هس رو بجا بیارم آخه.
و بلاخره رسیدیم به کلینیک. اون سپاسگزاری های توی مسیر کار خودشو کرد و پروسه معاینه و کلینینگ دندونای آدرین عالی رفت جلو. و برای دسامبر وقت دادن برای ترمیم دندوناش.
توی مسیر برگشت با آدرین رفتیم غذا خوردیم و تو چشام زل زد و گفت مامان مرسی که منو امروز همه جا بردی. اینقدر با احساس و ناز گفت که اشک تو چشام جمع شد. و حضور خدا رو دیدم توی تک تک کلماتش. امروز خیلی آروم و بزرگونه رفتار میکرد. و الان که دارم مینویسم یاد حرف استاد میفتم تو یکی از جلسات میگفتن وقتی ما یه شمع دستمونه، محیط اطرافمونم روشن میکنیم و بقیه هم ازش منفعت میبرن. و این رفتار آدرین هم انعکاس همون حس قشنگی بود که خدا از سپاسگزاری امروز نصیبم کرده بود.
توی مسیر برگشت هم باز تو ترافیک بودیم، حتی بیشتر از مسیر رفت. ولی همین تجربه ترافیک امروز، به یادم آورد که آرامش برای من بالاترین اولویته توی زندگیمه که با هیچ چیز دیگه ای تو زندگیم عوضش نمیکنم. چون این آرامش از دل یه ایمان میاد، ایمان به خدا، ایمان به غیب، ایمان به جهانی که حامیه من و خواسته های منه. چون از دل همین آرامشه که بقیه نعمت ها هم وارد زندگیم میشن، چون که صد آید نود هم پیش ماس. همین الان یاد کامنت زهرای عزیزم افتادم که همین دیروز برام نوشته بود. زهرا جان ازت بی نهایت ممنونم بابت کامنت بینظیری که برام نوشته بودی و با اجازت اون قسمتشو اینجا کپی میکنم و نمیدونی چه قوقایی در من بپا کرد. مرسی ازت.
«اگرتوحید درون شمادرست بشه تمام مسائل زندگی که بشر اونارو اصل میدونه مثل خوراک و پوشاک و مسکن خودش حل شدست ونیازی نیست که ما کاری براش بکنیم»
و منی که یه هفته بود همه اینارو یادم رفته بود، امروز بعد از 5 ساعت رانندگی وقتی برگشتم خونه، خونم برام یه رنگ و بوی دیگه ای داشت. پسرمو همسرمو عاشقانه تر نگاه میکردم، جسمم خسته شده بود ولی روحم جلا خورد، برگشتم تو مسیر. یادم افتاد ظاهر زندگی بقیه فریبم نده، یادم افتاد آرامشه که اولویت منه، توحیده که اصله، اینا که درست بشن، همه چیز خود بخود درست میشه. مثه همین الان که همه چی درست سر جای خودشه بدون اینکه من برای این نعمت ها به خودم زحمتی داده باشم. برای همین کارم، همین جمع سه نفره خوشبختمون، همین خونه ساده و پر از آرامش و عشقمون، همین ماشینم، سلامتیمون، مگه من برای اینا کاری کردم، اینا خودشون با پای خودشون اومدن تو زندگیم. بقیه خواسته هامم خودشون میان، من کارم درست کردن نگاه توحیدیه، من کارم ایمان به خداس، به وهابیت و رزاق بودن و حامی بودنشه.
استاد جانم میدونین من چقد عاشق شمام؟ میدونین همه این نگاه جدیدمو به زندگی از شما و دوره هاتونه که دارم؟ خدا شما رو برامون حفظ کنه. چقدر امروز بابت حضور شما تو زندگیم از خدا سپاسگزاری کردم. و گفتم به خودم که برای همیشه همین مسیرو ادامه میدم و با دوره هاتون میرم جلو، چون منم مثه شما دوست دارم اسمارت زندگی کنم، نه اینکه با دوندگی و زجر به خواسته هام برسم. و هوشمندانه ترین مسیر برای تجربه سعادت دنیا و آخرت نگاه توحیدی ایه که شما بهم آموزش دادین. یه دنیا ازتون ممنونم. به امید دیدارتون با یه بغل از دستاورد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
وسیقضی الله أمراً کنت تحسبه مستحیلا
و خدا چیزی رو ممکن میکنه که
شما اونو غیرممکن میدونستین
سلام مرضیه جان قشنگم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
من دورسرت بگردددم عزیزدلممم
که با خوندن کامنتهات عشق ومهربونی
وتعهد و آگاهی دریافت میکنم ..
نعمت آگاهی چقدر ارزش داره؟!..
خداروشکر برای آگاهی ها وبرکتهای زندگیت دلبر جانم
بی نهایت سپاسگزارم از مهر ولطفت.
خداروشکر برای تموم اتفاقهایی که
خیلی قشنگ واست اتفاق افتاد
و خدا با نشونه هاش قدم به قدم هدایتت کرد
کامنتها همیشه نشونه و ردپا هستن
حتی نوشتن شون هم از خدایی هست
که سمیع و بصیره ….
بی نهایت تحسینت میکنم که
مدیریت آگاهانه ی احساسی انجام دادی و
طبق قانون
احساس خوب =اتفاق های خوب
اییییی جااااانم به اصل تمرکز بر زیبایی زندگیت
آدرین جااانم
از طرف من ببوسش :
خالهههه من عااااشقتم یه عالمهههه
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
خداروشکربرای وجود ارزشمندت دراین جهان زیبا و سایت بهشتی مون نازنینم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و
زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره.
سلام مرضیه جان
وای مرضیه نمیدونم دیگه خدا چجوری و به چه زبونی باید بهم بگه که نگین توحیدی باش ایمان داشته باش، و من در مقابل هی با غر غر باهاش حرف میزنم مبگم اینم که درست نکردی خدا هی میگی میری هی میگی میشه کو؟ نشد که؟ الکی همش حرف میزنی
راستش تو این مدت گذشته چندیــــن بار این مکالمات رو با خدا داشتم بعدش با بغص و اشک میگفتم خدااا تو که میدونی من بدون تو نمیتونم، مگه نه؟! فقط دارم خودم رو خالی میکنم
این کامنت شما بغضم رو درآورد، این چند وقت همش هدایت میشم به خوندن کامنتای توحیدی اینکه دوستان سپاسگزاری میکنن و با ایمان به خدا جلو میرن و کارشون انجام میشه، منم دلم همچین ایمانی میخواد همچین اعتمادی به خدا که خودم و عقلم رو رها کنم و هرچی گفت بدون حرف اضافه بگم چشم حتی اگه نتیجه نده ولی من تا الان دنبال نتیجه بودم میگفتم خدایا گفتی اینکار رو کن باید نتیجه هم بدی پس چرا الکی گفتی فلان کار رو انجام بدم؟! من باید بی چون و چرا خدا رو بپذیرم، شاید اصلا باید انقدر امتخان بشم تا ایمانم رو ثابت کنم تا نشون بدم من همه جوره قبولت دارم خدا! ممنون از اینکه تجربه ات رو نوشتی و باعث شدی من کمی به خودم بیام.
خدایا خودت کمکم کن این ایاک نعبد و ایاک نستعینی که میگم از ته قلبم و با تمام وجودم باشه نه فقط با زبانم.
دوباره سلام
استاد عزیزم خیلی عالی بود . اشک را به چشمانم آورد و لبریز از حس خوب شدم.
صحبت ها تون مرا یاد اون قسمت از داستان حضرت زکریا انداخت که می بینه حضرت مریم در حال خوردن غذا هایی بهشتی است و می پرسد که این غذا ها را از کجا آوردی؟ وحضرت مریم پاسخ میدهد این غذا از طرف خداست و همان لحظه حضرت زکریا به آگاهی فوق العاده ای دست پیدا میکند و می گوید که چقدر تابحال از لطف خدا غافل بوده است و می رود از خدا طلب فرزندی صالح می کند و خداوند به او حضرت یحیی را اعطا می کند.
حضرت زکریا هم تا آن موقع فقط به یکتا پرستی و ساختن آخرتش توجه داشته و وقتی سفره رنگارنگ حضرت مریم را می بیند می فهمد که خزانه ثروت های این دنیا هم دست خداست و بی حساب از آن می بخشد.
در مورد اون ماشینی هم که فکر میکردید دیگران به شما هدیه می کند باور محدود کننده خیلی از مردم ماست. و من قبلاً همیشه فکر میکردم که چرا همه می خواهند اون کسی باشند که این هدیه را می گیرد ؟ چرا کسی نمی خواهد اون ثروتمندی باشد که این هدیه را می دهد؟
و فکر کردن به این موضوع مرا به این سمت کشاند که من چطور می توانم اون آدم ثروتمند ی باشم که فقط و فقط توکل و امیدش به خداست ؟ و خدا در مراحل مختلف مرا به بهترین مسیرها هدایت کرد و اکنون به این مسیر رویایی و این خانواده بزرگ هدایت کرد. مسیری که هم استادش و هم اکثر شاگردان نمونه بارز انعمت علیهم هستند . خدا را بسیار بسیار سپاسگزارم و از شما هم بی نهایت سپاسگزارم.
در پناه خدا، شاد، سلامت و ثروتمند باشید
سلام مرضیه جون
خوبی
چندین سال از کامنت شما میگزرد و هنوز جون داره
چقدر قشنگ گفتین در مورد غذایی که خدا برای حضرت مریم می فرستاد و باعث شد حتی زکریا هم بیشتر از خدا بخواهد
این 2تا نکته برای من داشت
اینکه از خدا همه چی بخواهیم
و دوم مدت زمان یا سن و غیره نیست خدا را شناختن
حتی میشه زکریا بود ولی اون درک و شناخت حضرت مریم را نداشت چه قدرت و ایمانی میشه داشت که خدا همه چی شد همه چی
غذا شد فرزند شد اعتبار شد
آرامش شد و بهترین ها شد
خدایا به من هم درک خودت وپیدا کردن خودت رو عطا کن
شاد و موفق و ثروتمند باشید
منو بفکر برد
و
بنام خداوند مهربان
سلام به دوست موحد و ثروتمندم
من بارها و بارها و بارها اون قسمت از سوره آل عمران رو خوندم
آیات ۳۷ و ۳۸
ولی این دید زیبایی که الان شما بهم دادین بهم ثابت کرد که هر چه این کتاب معجزه فرمانروای کائنات رو بخونیم قطعا و قطعا نکات بسیار دقیق و زیبایی برای آموختن داره
برای این تغییر زاویه دید ممنون شما دوست عزیزم هستم
سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
سلام دوست خوبم
چقد مثالتون به جا بود.ممنون
فاطمه عزیزم سلام
خوشحالم که مورد توجه تون قرار گرفت
سپاسگزارم از نظرتون.
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام استاد عزیز
من هر سال که میخاد نو بشه هدف گذاری می کنم از وقتی که روی باورام کار میکنم می رفتم توی طبیعت و یه گوشه ای در تنهایی خودم می نوشتم که امسال می خوام به چه دستاورد هایی برسم از خدا می خوام که چه چیزایی بهم بده،
به جرات میگم اکثر اوقات بیش از ۸۰_۹۰ درصد خواسته هامو بهش می رسیدم.
بخاطر اینکه ۱-خواسته هامو واضح مشخص میکردم.
۲-باورهای مناسب برای رسیدن به اون خواسته ها رو برای خودم ایجاد می کردم.
(استاد منم از وقتی که با شما آشنا شدم ،
خواسته های ریز و درشتی و نوشتم واس خودم، اما میدونید فرق من باشما چیه!؟
من فقط نوشتم و رها کردم.گاهی که یادم میومد بهشون سر می زدم ،اما باز هم با این حال که کم کار می کردم به اون کوچولو هاش رسیدم.اما الان که یک سال میگدره از آشنایی من با شما،الان می فهمم نوشتن خواسته ها باید چجوری باشه و چکار باید کرد! درکم بیشتر شده از قوانین،خدا رو شکر در حال طی کردن تکاملم هستم.بنابراین مدتیه که هدفگداری کردم و دارم خییییییلی بیشتر از سابق روی باور هام کار میکنم.به امید روزیکه من هم به ۹۰درصد اون خواسته هام در هر سال برسم.)
میدونید استاد چه خواسته ای بیشتر از هر چیز برام مهمه!؟درک توحید و یکتاپرستی🙏
استاد آرزومه به اون حس و حال شما برسم وقتی که عشق رو دریافت میکردین،
وقتی که زندگی رو تجربه میکردین با خدا
وقتی که بقول خودتون اینقدر عرق در عشق خدا بودین که اون کمبود ثروت رو احساس نم کردین
وقتی که کفش نداشتین،بقول خودتون نون نداشتین بخورین اما
حال دلتون خوب بوده
اینقدر پر بودین از عشق خدا که احساس کمبود نداشتین!
من اون حال و هوا رو میخام ،اون احساس ها رو اون لطیف شدن رو
(البته الان خیلی کوچولو خیلی کوچولو گاهی به اون حس و حال میرسم)
((چن بهترین لحظات زندگیم زمانی بوده که تونستم به خدا نزدیک بشه خییییلی کم و کوتاه بوده !
ولی چنان آرامشی و عشقی داشته که هیچوقت توی زندگیم هیچ جا تجربه ش نکردم🌺
چنان خیالم راحت بوده ،دلم قرص بوده که انگار همه چی دارم.
من میخام اون لحظات توحیدی رو.))
اما خییییییییلی بیشتر می خام ،می خوام زمان های بیشتری توی اون حس و حال باشم.
می دونید استاد دارم روی خودم کار می کنم و گاهی فکر میکنم که من دیگه روی کسی حساب نمی کنم و فقط خدا.
اما این مال زمانهای کمی یه که تونستم به منبع وصل بشم،بعدش میو فتم توی چرخه زندگی!!!!
وقتی مسله ای پیش میاد خودمو می بینم که اصلا بدون اینکه متوجه بشم بازم روی عوامل بیرونی حساب کردم!!!
بعد بخودم میام میبینم که بازم شرک داشتم.
اما خوشحالم
میدونید چرا!!؟؟
چن قبلا اصلا هیچکدوم ازین آگاهی ها رو نداشتم ،اما الان دارم میبینم خودم رو توی اون شرایط و آگاهانه تلاش می کنم که ایمان رو به عمل تبدیل کنم.
الان خدا خیییییلی بیشتر از سابق توی زندگیم هست.
💫از وقتی که این جمله رو شنیدم که؛
تمام آرزوها،خواسته ها، اهداف دست یافتنی یه و به این دلیل به ذهنت رسیده که دست یافتنی یه.💫
خیالم راحته ،احساس خوبی دارم که میشود ،استاد تونست پس من هم می تونم💪
از اینکه محدودیت فقط توی ذهن ماست!
خیالم راحته که می شود از هر چیزی بی نهایت داشت😇
از اینکه رسیدن به آرزوهام به پیشرفت جهان کمک میکنه.
خیالم راحته که میشود،اونم با این نعمتی که پشت هر ارزویی وجود داره.
استاد از داستان۲۰۶ رو که تعریف کردین بمن انگیزه بیشتری داد،
که ببین استادم باوراش مث من داغون بوده
ولی شده
ولی تونسته
چن خدای استاد خدای منم هست
بشرطی که باورش کنم وبهش ایمان بیارم🤗
اینکه همه چی باوره؟؟؟؟.
اینقدر در دسترس همه هست
نمیخواد به قله قاف بریم یا کوه بکنیم!!
هر جا که هستیم توی هر شرایطی که هستیم از همونجا میشه شروع کرد.
واین قشنگیه خداست و قوانینش.
این عدل خداست.
همون اول که قوانین رو شناختم توحید رو یکتاپرستی رو
خیلی منقلب بودم ،خیلی دنبال این بودم که حس یکتاپرستی رو به بقیه بگم.
عاشق اینکار بودم وحاضر بودم براش بمیرم.
(استاد منم وقتی با خدا از طریق شما آشنا شدم ،حس وحال غریبی داشتم !!منم خیلی دوست داشتم به دیگران بگم ،و این کارو هم کردم اما میدونید چی شد استاد!!!
خیلی بد شد!!
دارم خودم رو با شما مقایسه میکنم!
من جو گیر شدم ،ذوق کرده بودم از وجود یه همچین خدایی😀
چن خودم هنوز خیییییییلی جای کار دارم و تکاملم رو طی نکرده بودم ،و خودم هنوز نو پا بودم و روی خودم کار نکرده بودم!!!
وقتی از یکتاپرستی و خدا و قران میگفتم
بهم میگفتن ؟
پس چرا هیچی توی زندگیت عوص نشده!
توحتی حالت خوب نیس و،،،،،،
توکه هیچی نداری!!
توکه هنوز خودت کار نکردی از کجا میدونی جواب میده و،،،،،،!!!!
خالی میشدم استاد از اونهمه انرژی که می زاشتم تا بگم به بقیه!!!!
من خودم هنوز لبریز نشده بودم که سر ریز بشم!!!!
ازین فضا دور میشدم.انرژیم تحلیل میرفت!
بعد فهمیدم که چرا شما میگین آموزش کات!!!
می خواستم دیگران رو بزور بیارم توی این فضا که با من همراه شن!!!!!!!!!!!!
استاد من تکامل شما رو به وضوح در همه ابعاد می بینم توی فایل هاتون:
از ظاهر و باطن و درو نتون
از لباس پوشیدنتون ،که چطور تکامل رو طی کردین و رسیدین به راحت ترین حالت👌
از طرز صحبت کردنتون که قبلا چقدر دوست داشتین بقیه باور کنن این خدارو
با چه شدت و حدت و چه شور وشوقی حرف میزدین از خدا
مقایسه شما توی فایل حزن در قران تا الان که سریال زندگی در بهشته.
از طرز فکرتون وقتی که به آرامش،سلامتی ،ارتباط خوب هدایت پروردگار رسیده بودین
ولی به ثروت نرسیده بودین و فکر میکردین فقط آخرت مهمه!!
ولی بعد خدا بهتون گفت من هم این دنیا رو براتون میخام هم آخرت رو.
من ثروت و همه چی رو واس بنده هام می خوام.
خدا بصورت ثروت توی زندگیتون کم بوده!
چن کمبود با خدا جور در نمیاد!
چن شما خدا رو کامل نداشتن!
و وقتی که خودتون خواستین خدا هم بشما داد.
بی نهایت ثروت رو،که باهاش به تمام دنیا سفر کنین و خدا رو بیشتر ببینین.
چن خدا با ثروت کامل میشده در زندگیتون.
مدتیه که دارم کنکاش میکنم زندگیتون رو.
تا بتونم واس ذهنم منطقی کنم و بگم اینم نمونه ش.
کسی که مث ماها بوده اما تونسته به همه چی برسه،پس میشه.
پس منممممممممممممم می تونم.
استاد منم اولین خواسته م از اولین روزیکه اومدم توی این سایت توحید بوده.
هیچوقت نتونستم از هیچ جای دیگه ای شروع کنم.
در حالیکه قبل آشنایی باشما خواسته م فقط ثروت بود!!
استاد منم عاشق اینم که به اون تکامل و درجه در توحید برسم که شما رسیدین.
و تحسینتون میکنم وبزرگترین آرزوم اینه🙏🙏
دوست دارم اونقدر توی توحید و یکتاپرستی پیشرفت کنم که :
واقعا توحید واقعی در عمل داشته باشم نه در حرف.
عاشق این جمله تونم که میگین؛
کسی ک فکر میکنه خدا رو داره اما سلامتی نداره ،هم باوراش در مورد خدا اشکال داره هم سلامتی.
کسی که فکر میکنه خدا رو داره ،اما ثروت نداره ،هم باوراش در مورد ثروت هم خدا ایراد داره.
کسی که فکر میکنه خدا رو داره اما روابط خوبی نداره ،هم باواش در مورد خدا ایراد داره هم روابط.
استاد من این خدا رو میخام.
خدایی که وقتی درونم بوجود بیاد همه مسائل خودبخود حل بشه نیازی نباشه من کاری بکنم.
خدایی که همه کارای شما رو انجام میده.
استاد من می خوام خدا برام همه چی بشه .
میخام اینقدر به پاکی دل برسم.
کمتر ازین نمی خام.
آره استاد منم خدای محمد.موسی.ابراهیم.عباسمنش رو میخام.
منم عاشق اینم که همه چی رو مث شما راحت بدست بیارم.
این دیگه یکی از مهمترین فاکتور های زندگیم خواهد بود.
استاد منم هرچی جستجو کردم درونم رو
دیدم فقط دوست دارم در مورد این قوانین و خدا صحبت کنم.
(هر چند دیگه سعی کردم وموفق هم بودم که به این توصیه شما گوش کنم.چن چوبشو خوردم)
اما این اصلا باعث نشده که از عشقم به این قوانین کم بشه.
و تاوقتی که تکاملم طی نشه و خودم به اون درجه نرسیدم اینکار رو نمیکنم.
اما توی ذهنم با خودم برای خودم حرف میزنم.
استاد منم دوست دارم تا زنده هستم در مورد قوانین و یکتا پرستی صحبت کنم.
جایگاهتون رو بسییییییییییییییار تحسین می کنم
و آرزوم اینه که به جایگاه شما توی حوضه ی توحید برسم.🙏🙏
استاد بازم میگم:
اگه شما این قسمت توحیدی رو درونتون نداشتین من جذب دانسته هاتون نمیشدم.
بزرگترین چیزیکه شما توی زندگیتون دارین و من بشدت میبینم و تحسین میکنم و خواستار اونم ؛
💫
توحید ویکتاپرستی یه💫
یه حسی درونم همیشه میگه:
منم به اون جایگاه می رسم😎😇
اما باید خییییییییییییلی کارکنم،خیییییییییلی زیاد
عاشقتممم من ممنون چه کامنت هیولایی خدایااا شکرتتت عاشقتممم من فوق العاده است الهی که غرق خودش باشییییی
سلام دوست همفرکانسی عزیز
خیلی از خوندن کامنتتون لذت بردم
و چقدر خوب از قانون صحبت می کردید ک با لذت تمام می خوندم حرفاتون رو ..
موفق و پیروز و سربلند باشید
در پناه حق🌹
🟣 جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
اما یه روز انگارصدایی از درونم اومد. همونطور که خدا به مریم (ع) گفت:
«یٰمَریَمُ اقنُتی لِرَبِّکِ وَاسجُدی وَارکَعی مَعَ الرّاکِعین»
بمن هم گفت: محسن! وقتشه بایستی. وقتشه خم بشی، نه جلوی دنیا، بلکه جلوی خدایی که همیشه کنارت بوده.
همون لحظه فهمیدم جهادواقعی اینه: «جهاداکبـــــر». مقابله با همین باورهای پوسیده وشرک آلود.
جنگیدن باصدایی که توی گوشم میگفت: “تو نمیتونی. تو لیاقت نداری. اگه پولداربشی از خدا دور میشی. اگه بخوای خوشبخت باشی، داری دنیا رو می پرستی.”
یه جایی به خودم گفتم: محسن! یا همینجوری توی باتلاق شک وترس می مونی، یا پا میشی وبه خدا اعتماد میکنی. همون لحظه مثل یه سرباز که وسط میدون تصمیم میگیره دیگه عقب نشینی نکنه، منم تصمیم گرفتم بجنگم؛ نه با دنیا، نه با مردم، فقط بااون صدای خفه کننده ای که میگفت: «تو نمیتونی، تو لیاقت نداری.»
زانو زدم و از ته دل گفتم:
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
من دنبال ثروت نبودم برای اینکه به کسی چیزی ثابت کنم. نه دنبال چشم و همچشمی بودم، نه دنبال فخرفروختن. فقط میخواستم دلم مطمئن بشه که این خدایی که همیشه باهاش زمزمه میکنم، واقعا جواب میده، واقعا دستشو میاره جلو، واقعا همون «کافی بودنش» رونشون میده.
اونروز تازه فهمیدم راز نزدیک بودن خدا یعنی چی. مثل کسی که همیشه توی خونه ت بوده، اما چون چراغ خاموش بوده، نمیدیدیش. وقتی روشن شد، دیدم چقدر به من نزدیک بوده. همونجا فهمیدم هرچی بخوام، اگه از راه خودش برم، میده. شرطش فقط یه چیزه: دلم به هیچکس جزاون بند نباشه.
من دیگه خدا رو دور نمیدیدم. حسش کردم همینجاست. مثل یه رفیق، مثل یه معشوق. انگاربهم میگفت: «محسن! تو فقط دستتو بیاربالا، من خودم میگیرم.»
⭕️ راستشو بخواید تغییر این باورهای اشتباه آسون نبود. خیلی وقتا صدای گذشته دوبــــــــــاره میومد توی گوشم: «محسن! زیادی خوشبینی. دنیا اینطوری نیست.» ولی اون لحظه ها یاد مریم ( ع) میفتادم. یاداینکه خدا بهش گفت: «بایست، سجده کن، رکوع کن.» یعنی فقط کارمورد علاقه خودتو بکن، بقیش با منه.
منم همین کارو کردم. هرروز شروع کردم به شکرگزاری ازکوچیکترین چیزا. از نفس کشیدن صبح، تا یه لیوان آب خنک. هر روز یه ذره بیشتر باورکردم که خدافقط مهربون نیس، بلکه میخواد من خوشبخت باشم.
کم کم معجزه ها شروع شدن. نه مثل فیلمای هالیوودی، نه یهویی و پر زرق وبرق. بلکه آروم آروم.
● یه معامله درست شد.
● یه آدم خوب وارد زندگیم وکارم شد.
● یه کارقفل شده باز شد.
و من هربار لبخند زدم وگفتم: «اینم از خدا.»
یواش یواش یادگرفتم از خدا بخوام
○ ثروت بده، چون اون خسیس نیست.
○ عشق بده، چون خودش سرچشمه عشقه.
○ حال خوب بده، چون خودش آرامشه.
وعجیب اینجاست: هرچی بیشتر میگفتم «خدایا تو کافی هستی»، بیشتر برام کافی میشد 🩵
این جهاد اکبر برای من جنگ بیرونی نبود. نه شمشیری، نه دشمنی جلوچشم. فقط من بودم و باورهایی که باید فرو می
ریختن. وچه لذتی داشت وقتی هر کدوم از اون باورای پوسیده رو میدیدم که دارن جاشونو به ایمان وآرامش میدن.
الان وقتی از توحید حرف میزنم، دیگه یه تئوری نیست. اینو زندگی کردم. با گوشت وپوستم لمسش کردم. وقتی میگم «خدا کافیه»، پشت این کلمات تجربهی زندهست.
میدونم هرکسی این مسیر رو بره، فارغ از دین ومذهب و گذشته ش، همون نتیجه رومیگیره. چون قانون خدا واسه همه یکیه.
محسن امروز دیگه اون محسن پر از ترس وشک نیست. محسن امروز یاد گرفته باخـــــدا معامله کنه. بلد شده بخواد، ومطمئن باشه که اجابت میشه. چون همونطورکه خدا گفته: «من نزدیکم.»
🟡 جهاد اکبر = ایستادن مقابل باورهایی که سالها ما رو بردهی ترس وکمبود کرده بود… تو ازکـــــدوم باور آزاد شدی؟؟
~~~~~
🪶 سخنی جز بازتاب نور او ندارم؛ اگر ذره ای روشنی در دلت نشست، آن ازاوست .
بنام خدای رحمان و رحیم ک صاحب فضل عظیم است
سلام ب رفیق نورانی من
سلام ب محسن توحیدی ک رنگ خدا گرفته و شده چلچراغ خدا
سلام ب خدای درونت ک پراز عشق و فراوانی
ک داره از هرکلمه ات چکه میکنه
سپاسگزار خدایی هستم ک برای من کافی ترینه و هروقت هرزمان لازم باشه
منو درمدار آگاهی های نابش قرار میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
بخاطر وجود نازنین و پربرکت دوست عزیزم آقا محسن
خیلی خوشحالم ک یکبار دیگه در مدارنوشتن برات قرار گرفتم
خیلی جالبه
من دوروز پیش ب این آیه هدایت شدم
«یٰمَریَمُ اقنُتی لِرَبِّکِ وَاسجُدی وَارکَعی مَعَ الرّاکِعین»
پیغامی ک دریافت کردم ابن بود ک بیشتر سپاسگزار باشم
ولی امروز این پیغام متفاوته
اینکه قدرتش و باور کنم
اینکه خدایی ک ب من این همه آرامش و حال خوب داده و منو ب این مسیر هدایت کرده،کلا شخصیت من نسبت ب گذشته خیلی تغییر داده
میتونه بهم ثروت هم بده.
این توانایی رو داره
ک هرچقدر ک بخوام میتونه بهم بده
میتونم داشته باشم هرچیزی ک دوست داشته باشم
هرچقدر ک بخوام
«خدایا! من نمیخوام دیگه زندگیم رو باکمبود و ترس تعریف کنم. میخوام نشونهی تو باشم. میخوام وقتی به زندگی من نگاه میکنن، ببینن خدایی هست که شادی میده، خدایی هست که دلِ شکسته رو آروم میکنه، خدایی هست که ثروت و برکت هم از دستش میریزه. من میخوام خودم سند زندهی این ماجراباشم.»
الهی شکرت بخاطر این آگاهی
منم میخوام
منم میخوام
منم میخوام ک بیشتر لذت ببرم از زندگیم
ک جهان و جای زیباتری کنم
ک ب خواسته هام برسم
و با رسیدن من ب خواسته هام خیلی ها رو هم ب خواسته هاشون برسونم
اگه نمیتونم باور کنم فراوانی و ثروت رب جهانیان رو
بخاطر محدودیت های ذهنمه
بخاطر باورهای محدود کننده ای هست ک تو ذهنم حک شده
من با تغییر باورهام میتونم ب راحتی در مدار ثروت و فراوانی رب قرار بگیرم
من با فرکانس شکر گزاری میتونم ب فرکانس خداوند دسترسی پیدا کنم
باید ادامه بدم مسیر رو
با قدرت بیشتر
با ایمان بیشتر
خدا حامی و پشتیبان منه تو مسیر رسیدنم ب خواسته هام
خداوند کافی ترینه برام
تمام خواسته ها
تمام رویاها
تمام آرزوها
تمام اهداف دست یافتنیه
اصلا ب ابن دلیل ب ذهن شما خطور کرده ک دست یافتنی بوده
وشما با رسیدن ب هر خواسته و هر آرزوتون
ب پیشرفت جهان کمک میکنید
شما دستی از دستان خداوند میشید
ک با رسیدن ب آرزوتون
بقیه رو ب آرزوشون میرسونید
شما با هربار خریدن یک ماشین ب هزاران ،صدهاهزار نفر ک توی این پروسه ی تولید قطعات خودرو
طراحی
مهندسی
تولید
از تایرها
شیشه و اون کارخونه ی فولاد و آهن و آلمینیوم گرفته تا اون نمایندگی خودرو
مکانیکی ک داره تعمیر میکنه
اون ایجنتی ک داره ماشین و میفروشه
موتور و میفروشه
ب همه ی اینا دارید کمک میکنید تا اینا ب خواسته هاشون برسن
شما با رسیدن ب آرزوهاتون
اینو همیشه یادتون باشه،
“شما با رسیدن ب آرزوهاتون جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن میکنید”
هم برای خودتون هم برای دیگران
یعنی خیلی بزرگتر بدونید رسیدن ب خواسته هاتون رو
من ،باخودم حالم چ خوبه
من، تنهایی حالم چ خوبه
..
من ،ی پرنده ی رهایم
هی ،غم مخور بشنو صدایم
حال من حال عجیبی است
هیچ کسی فکر کسی نیست
الهی صدهزار مرتبه شکرت
آقا محسن ،مرسی ک هستی.
مرررسی ک پیام رسان خدا شدی برام:))
عاشقتمممم
زکیه جانِ روشن و پرنور ، سلام به دلی که داره با خدای خودش زندگی میکنه، نه فقط درباره ش حرف میزنه. سلام به دختری که داره باورهای قدیمی رو میشکونه تا به خـــــدای حقیقی درونش برسه.
جمله به جمله ش بوی حضورمیداد. بویِ “من از درون دارم بیدار میشم”…
مجدد گفتی: «خدایی که تونست منو اینقدرتغییر بده، میتونه ثروت هم بده»، دقیق همون لحظهی تولد یک ایمان جدیده. اون لحظهای که روح آدم میفهمه: ثروت وبرکت، یه چیز بیرونی نیست؛ یه حالت درونی از اطمینان به ربه.
و تودقیقاً در اون مدار قرار گرفتی. بهت تبریک میگم…
هربار که گفتی “منم میخوام”
زمین لرزید،
جهان شنید،
و خدا لبخند زد…
چون بندهای داشت با عشق، به او اجازهی بیشتر بخشیدن میداد.
یادت بمونه زکیه جان، تو داری باتغییر باورهات، ازخاک بیرون میزنی. مثل بذری که دیگه طاقت تاریکی نداره. بذری که میدونه، حتی شکافته شدن هم ی ِ جور تولد وشکوفاییه.
خدا توی هر خواسته ت، خودش رو قایم کرده تا بارسیدن بهش، بیشتر ببینیش.
تو هرلذتی که قراره ببری، بخشی ازشکرگزاری بزرگتری نهفته ست.
و همونطور که نوشتی، وقتی تو بالا میری، ده ها نفر از مسیر تو نورمیگیرن.
آره رفیق، توفقط برای خودت ثروتمند نمیشی ؛ تو به دست خدا تبدیل شدی برا پخش کردن خیر.
محکم ادامه بده، دختر خوب . باآرامش، با ایمان، بااون صدای ملایم قلبت که داره میگه: «من میتونم، چون خدا درونمه.»
و بذار آخرش رومثل خودت عاشقانه تر تموم کنم:
زکیه جان، دلنوشته ت برا من هم یه نشونه بود، هم یه یادآوری. یادآوری اینکه وقتی از دل مینویسی، خـــــداخودش جواب میده… حتی از مسیر قلم یک دوست.
خدا خیر و نور وبرکت رو درمسیرت جاری نگه داره
اگربخوام این حس رو با یه بیت از نشاطاصفهانی جمع کنم:
🪶 طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
بنابراین : برای رسیدن به عشق خدا، باید جسارتِ رهایی ازترسها رو داشت ؛ همون کاری که تو داری انجام میدی رفیق خوبم.
سلام دوست خوش قلبِ خوش سیرتِ متصل ب خدای عشق و زیبایی
محسن جان
نمیدونی کامنتت چ کرد با من،اشکم و جاری کرد
مث همیشه وجودم و لرزوند
روحم و گسترش داد و قلبم و باز کرد
و چقد وجودم تایید کرد حرفها تو
کلام خداوند و
عشق ربم رو ک جاری بود تو تک تک کلماتت
چقد زیبا گفتی
اون لحظهای که روح آدم میفهمه: ثروت وبرکت، یه چیز بیرونی نیست؛ یه حالت درونی از اطمینان به ربه.
و تودقیقاً در اون مدار قرار گرفتی. بهت تبریک میگم…
مررررسی ازت با تمام وجودم تبریکت و پذیرفتم
ثروت ی حالت درونی از اطمینان ب ربه
ثروت خود خداست
اطمینانی ک ب خدا داری
مگه ن اینکه من از خدام
انا لله وانا علیه راجعون
من از اونم
ثروت تو وجود منم هست
من ب تمام ثروتها ب منبع شون دسترسی دارم
من جزئی از منبع مگه نیستم
روح پاکش در درون من امانت گذاشته شده
اصن من وجودم ثروته
فقط فراموش کردم
ک کی ام
از کجا اومدم
چ قدرتی دارم
فقط باید ب یاد بیارم
فقط باید وصل بشم
فقط باید خودمو
درونمو
روحم و باور کنم
فقط باید اصلمو بیاد بیارم
همون منبع
انرژی
وعشق..
همه چی رو مسخر من کرده
جهان رو برای من آفریده.
اونوقت اصن خنده دار نیست
ک من لنگ دوقرون دوزار باشم ،تو ذهنم قدرت بدم ب عوامل بیرونی
و شرک
بورزم
تنها گناهی ک خداوند گفته هرگز نمیبخشم
هرگز
خدایا منو ببخش بخاطر تمام شرک هایی ک ورزیدم و شرک هایی ک ممکنه درآینده ناخودآگاه بورزم
تو غفور و رحیمی.
میدونی ک من فراموشکارم
من ناسپاسم
من عجولم
تو خیلی بهتر از من ،منو میشناسی برای همین بهم سخت نمیگیری و در توبه رو همیشه باز میزاری برام
بازآ،بازآ هرآنچه هستی بازآ
گر کافر وگبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نو امیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشقتممم رب شیرین دلبرم
خییلی ازت ممنونم محسن ،مرررسی ک باعشق و با سخاوتمندی فراوان اجازه میدی ک این آگاهی ها جاری بشه
راستی منم ی زمانی اصلا اسم خودم و دوست نداشتم
تمام اکانت های مجازیم با اسم مستعار بود
میترسیدم کسی اسمم و بدونه و مسخره ام کنه
ولی الان عاشقشمممم
بهش افتخار میکنم.
یادمه پدرم ی بار گفت
زکیه ی خانمی بوده ک تو منطقه ما خییلی آدم خوبی بوده برای همین اسم تو رو زکیه گذاشتم
جدای از اون
من باور دارم هراسمی فرکانسی داره ک روی شخص دارنده ی اسم هم تاثیر داره
فک کن،در روز بارها اسمت و صدا بزنن ،خودت بارها خودت و معرفی میکنی
مث جملات تاکیدی مثبت ک با ادامه دادن ب باور تبدیل میشه
و چقد شما جلوه ی زیبایی از اسمت شدی
محسن توحیدی عزیزم:))*
الهی صدهزار مرتبه شکرت ک بهم فرصت ی صلاه دیگه دادی توی این بهشت زیبا
ب خدای بزرگ وهاب رزاق میسپارمت
زکیهی عزیز سلام ، دخترِ روشنِ خدا، همموجِ نور و حضور
اونجایی که گفتی: «ثروت خودِ خداست، اطمینانی که به خدا داری» … این همون حقیقتیه که همه مون سالهاست دنبالش بودیم. یه لحظهی ناب از یادآوریِ اصلِ خودمون ؛ همون که گفتی: من از اونم، من جزئی از منبعم …> آره زکیه… ما از سرچشمه ایم. و فقط وقتی کم میاریم، که فراموش کردیم از کجای رود اومدیم.
اونجایی که گفتی: «من وجودم ثروته، فقط یادم رفته کی ام» …> انگار داشتی از دل من میخوندی. این “یادآوری” همون کلیدیه که تمام قفل های ذهن باز میکنه. ثروت، عشق، آرامش، همهش اون لحظهایِ که آدم میفهمه ==> من از خدا جدا نیستم. من فقط دارم با تجربهی انسانی، خدایی بودنمو یاد میگیرم.
زیبا از توبه گفتی… نه از ترس، نه از احساس گناه… از عشق. از برگشتنِ عاشق به آغوش معشوق. اون “بازآ” که نوشتی، از اون جملاتیه که تا ابد تو گوش دل می مونه.
گفتی “خدایا منو ببخش بخاطر شرکهای ناخودآگاهم” ==> ما هر بار که به بیرون چنگ میزنیم، یه لحظه از خودمون دور میشیم. ولی خدا، اونقدر مهربونه که با هر بازدم، دوباره مارو صدا میزنه: برگرد، من هنوز همینجام.
⭕️ مثل حضرت یونس….. مثل حضرت آدم…. .
در مورد اسمت…زکیه، چه فرکانس نرمی داره. انگار خودش یه ذکره.یه نغمهی آرام، مثل صدای آب وقتی از روی سنگ رد میشه. اسم تو خودش حاملِ نوره، خودتم که گفتی ؛ هر بار که تکرارش می کنی، یه موجِ تازه از آگاهی تو وجودت پخش میشه.
~~~~~
زکیهی عزیزم، همیشه هم فرکانس با نور باش، چون خودِ نوری.
با تمام عشق، محسن.
به نام الله یکتا
سلام محسن عزیز
چند روز پیش که این فایل رودیدم یه حسی گفت برو اولین کامنتی که امتیاز بالا داره روبخون
خدای من ! قلبم تند زد، جمله ایی رودیدم که دو
سال پیش تو همین کامنت چون به دلم نشسته بود درباره واتساپم گذاشتم وهنوزم هست وحالا دوباره به همون جمله هدایت شدم.
آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیر ممکن
باشد؟
نمیدونم چرا ولی حسم گفت کامنت برای این فایل میذاری به زودی وجالب تر اینه که ردپای هدایت هایی که این مدت گرفتم به صورت کلید واژه ،جمله تونوشته های تو دوباره یادآوری میشن برام
سپاس گزارخداوندیم که عاشقانه دوسم داره، همراه منه ،حمایتم می کنه ، نفس هامو می کشه ، قلبمو می تپه، هست تا باشم.
خداوندی که وقتی پام به گوشه مبل میخوره وغُر نمیزنم آگاهانه ، همون لحظه کودک چهار ساله ایی میشه که بدون هیچ حرفی خم میشه و بوسه به پام میزنه ومن از این همه عشق پراز شادی میشم.
خداوندی که به زمانم برکت میده، فضا روبرام به زیبایی خلوت کرده، زندگیم روپرکرده از عشق ، شادی بی دلیل ، فراوانی وراحتی، سلامتی وآرامش
خدایا منم دارم یادمی گیرم باتو معامله کردن رو همون هدایت زیبایی که دلم رونرم کرد به محکم
وایسادن تو مسیر بندگیت ،اونقدری خودمو لایق میدونم که باحس داشتن خواسته هام زندگی کنم وعزتمندانه وبه آسانی دریافت کنم بدون نگران شدن وقدردان بودن برای اجابت خواسته ها قبل ازدریافت
همون جوری که گفتی ؛ آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خداغیرممکن باشد؟
به نام جانان یکتا و مهربونِ مهربون.
سلام سمیه عزیز ؛
دلنوشتهت مثل وقتی بود که بعد از مدتها برمیگردی به یک کوچه قدیمی و همون بوی آشنای نون تازه رو حس میکنی؛ انگارزمان دور زده وهدایت دوباره از همون نقطه صدات زده. یه طیالزمان درونی برام اتفاق افتاد، اما اینبار به گذشته.
اینکه دوسال پیش یه جمله توی واتساپت موند و حالا دوباره همون جمله اومده جلوی چشمِ دلت، فقط بوی همون قانونِ هدایت و عشق خداست. همون خدایی که توی متن خودت گفتی «نفسهامو میکشه و قلبمو میتپه»… الحق چه تصویری ساختی سمیه جان 🩵
خوندن این بخش که گفتی «وقتی پام به گوشهٔ مبل میخوره و غر نمیزنم، خدا مثل یه کودک چهار ساله میاد پامو میبوسه» یهو منو متوقـــــف کرد. این استعارت خیلی قشنگ بود… همون لحظهٔ نرمی دل که خدا رو میتونی بچشی = رابطهٔ زنده با او، یعنی معاملهٔ واقعی با او.
وقتی نوشتی «خدایا دارم یاد میگیرم با تو معامله کردن رو…» انگار داشتی یک نقشهٔ تازه برای زندگی میکشیدی؛ نقشه ای که هر آجرش ایمان و عزتمندی و قدردانیه = همون جاییه که اجابت قبل از دریافت شکل میگیره.
نمیدونم ، شاید این سوال و جواب باید هر روز صبح که میخوام از خونه بزنم بیرون بعنوان آلارم از یک جایی به چشمم و گوشم گوشزد بشه =>
«آیا چیزی هست که انجام دادنش برای خدا غیرممکن باشد؟» و دوباره توی دلم این پاسخ بلند شد: «نه، هیچچیز…»
شاید باید سوابق تاییدیه این جمله توی دفترهامون درج بشه… تامطمئن بشیم که قدرت خلق کنندگی زندگیمون از سمت خالق هفت آسمون ، از سمت خالق کشتی نوح ، از سمت خالق چشمه آب زیرپای اسماعیلِ ابراهیم ، از سمت خالق ماهوارهبر های ایلان ماسک ، از سمت خالق تمام سلامتیها ، از سمت خالق تمام عزت و آبروها ؛ ؛ بهمون تفویض شده …. .
امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر، این هدایتهای ریز و کلیدواژههای عاشقانه جلو چشمِ دلت بیاد، نشونههات روشنتر بشن و مسیرت نرمتر و پرنورتر.
تو داری درست میری؛ همونطور که نوشتی، عزتمندانه و به آسانی دریافت کردن = وارد شدن بهمان حالتی که «خداوند نفسهامو میکشه» .
مرسی که این لحظهٔ زندهٔ رابطهت با خدا رو باهام شریک شدی. من هم برا تو آرزو میکنم این «یاد گرفتن معامله با خدا» هر روز عمیقتر و لذیذتر بشه؛ همونطور که خودت گفتی: پر ازعشق، پر از فراوانی، پر از آرامش.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام محسن عزیز وخوش قلب
امیدوارم حال دلت خوب باشه
این روزا هر نشانه ایی که نگه میدارم ، براش باذوق قدردانی می کنم منو وصل می کنه به
یک هدایت واضح وروشن
همون شبی که پاسخ گذاشتم روکامنتت،وقتی جمله نوشته شده رو واتساپم رونگاه کردم، دیدم علامت پروانه کنارش گذاشته بودم
درک کردم که یک هدایت زیباروقراره بگیرم که برای من خیره چون این نشونه برام خیلی قویه
همون شب خواب دیدم که یه بذری روکاشتم ودارم با کلی توجه بهش آب میدم ، خب
متوجه بودم که معنیش چیه
عصر روز بعدش من هدایت روتوپاسخ یه
کامنتی از ایمیل های دریافتی گرفتم.
اول بگم هدایت من به اون جمله وبعد دیدن
اون جمله ها تو نوشته های تو همه یه
جورایی به هم وصل بود
ازاینکه هیچ کاری برای خدا سخت نیست
همواره من روهدایت می کنه وازم حمایت می کنه،یه جور دلگرمی که ببین تا اینجا
چجور پابه پات اومدم، پس ازاینجا به بعدم باهات هستم،اگراجازه بدی که هدایت بشی
هدایت اون روز من قدردانی بود، قدردانی خود
خدا از من تو نوشته های اون کامنت؛
ازت ممنونم که داری جهادمی کنی در راه خدا
به زودی میوه هاش رودریافت می کنی ، وعده خدا حقِ وخداوند هرگز خلف وعده نمی کنه.
اون روز انگاردست خدا دور شونه من بود ، مثل یه دوست مهربون،خیلی صمیمی ، ساده ورفاقتی
ازته دلم خوشحال بودم ، فقط میخندیدم وشکرگزاری می کردم،هدایت بعدی روبافاصله کمی ازدل یک آهنگ که صداش روبیرون شنیدم گرفتم، ازم خواست حالا برو باهمین آهنگ شاد باش ولذت ببر تو لحظه.
جالبه بک گراند آهنگی که دانلود کردم عکس پروانه روش بود، وقتی آهنگ پِلی شدمتوجهش
شدم ودیگه مطمئن شدم هدایت بوده
اون روز پراز شعف وشادی بودم،از همون شادی هایی که به شرایط بیرونی گره نخورده
یه حال خوش درونی ، از همونایی که انگار اون لحظه هیچی کم نداره
محسن جان ، جنس هدایت های امروزمن
فقط برای برداشتن قدم بعدی نیست
کلاس درس خداس ؛ درس ایمان ، تسلیم ،
بودن تولحظه ،جدی نگرفتن زندگی و…
حداقل من اینجوری درک می کنم.
تمرینایی که انجام میدم دارن بازم بهبود پیدا می کنن به شکلی که باروحیات من سازگارتر وبا
عشق انجام میدم ، برای گرفتن چیزی نیست ،برای رشد کردن و آگاه شدن بیشتر به اون
احساس خودارزشمندی بی قیدوشرطه
چون همه چیز به من داده شده، همین حالا
هست فقط لازمه باورکنم که همینه.
چقدررفاقت باخدا سادس!
خیلی خوشحالم که هربار دارم شخصیتم روبهبود میدم ،دارم یاد می گیرم عشق دادن به خودمو ،موندن باخودم ،وقت گذاشتن برای خودم
توجه کردن به احساساتم، احترام گذاشتن به خودم ومراقبت کردن از خودم
واقعا شرایط بیرونی کنترل کننده حال درونی ما نیست وقتی نگرش تغییر کنه.
اینکه بشه تو هر شرایطی خودتو درمدار صلح ،آرامش وعشق قرار بدی
این آگاهی رومیدونم ولی از خدا میخوام برام درونیش کنه تا هربار آرام آرام دروجودم نهادینه
بشه که با بالا پائین شدن های اتفاقات بیرونی من درمدارصلح وآرامش وعشق بمونم.
مرسی که رفیقی :)
سلام سمیهی عزیز ؛ از اون نوشته هاست که حس میکنی از روی فکر نوشته نشده، از روی حضور نوشته شده. چی بگم دختر خوب ؟! بوی “با خدا بودن” میداد.
اونجایی که گفتی بذر کاشتی و باعشق بهش آب دادی، ناخودآگاه لبخند زدم… چون واقعاً مسیر رشد روحی هم همینه.
• یه بذر کوچیک از ایـــــمان،
• یه قطره آب ازتوجـــــه،
• یه خورشید ازلطف خـــــدا …. کم کم همون بذر میشه درخت هدایت.
و چقدرقشنگ گفتی که “رفاقت با خدا ساده ست” ؛ آره سمیه بخدا همینه… مامعمولاً زیادی پیچیدهش میکنیم. خدا نه دنبال تشریفاته، نه شرط میذاره. فقط یه دلِ صادق میخواد که بگه: «خدایا، من باهاتم».همین ؛؛؛ همون لحظه انگاردنیا ساکت میشه و قلب آدم یه آه سبک میکشه…
وقتی خوندم گفتی صدای آهنگ رو شنیدی و پروانه دیدی، حس کردم خود خدا بااون نشونه ها داشت بهت لبخند میزد…
پروانه همیشه برام نشونهی “آزاد شدن از پیلهی ذهن” بوده ==> یعنی دقیقاًهمون درسی که گفتی:
▪︎ جدی نگرفتن زندگی،
▪︎ تسلیم بودن،
▪︎ زندگی درلحظه.
شک داری تو الان داری ازهمون مدار عشق حرف میزنی که نه برا رسیدن به چیزی، بلکه برای بودن باخودش انجام میدی؟؟؟
شک داری که این یعنی رشد واقعی؟!
خب آگاهی داره ازحالت دانستن، تبدیل میشه به زیستن ت. الحمدلله رب العالمین که این مسیر رو بااین دقت ولطافت تجربه میگنی.
من که مطمئنم هرچی جلوتر بری، اون احساس صلح وعشق درونت محکمتر میشه، چون خدا خودش هدایتِ درونی روهیچوقت ناقص نمیذاره.
ممنون ازت برا این همه حضور، برای اینکه با حرفات یادم انداختی خدا چقدرنزدیکه… که رفاقت باهاش واقعاً سادس، فقط باید یادمون بمونه:
اون هیچوقت قطع نمیکنه، ما فقط گاهی ازخط دور میشیم.
در آغوش نور وعشق الهی باشی همیشه ؛ خوش قدم درمسیر ایمان وآرامش.
وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ / دلانه ینی: او با توست… همون موقع که میخندی، همونموقع که گریه میکنی، حتی وقتی یادت میره باهاش حرف بزنی،
بازم اون داره بهت لبخند میزنه ومیگه:
«من همینجام عزیزم… ادامه بده.»
~~~~~
با عشق و نور
گفتی که مستت می کنم
پُر زان چه هستت میکنم
گفتم چگونه ، ازکجا؟!
گفتی که تاگفتی خدا
سلام ولبخندمحسن عزیز
کامنتت روامروز صبح وقتی خوندم که حقیقتا از عشق پُر بودم ، عشق به خودم
یه احساس لطیف با یه قلبی آروم
فکر نمی کردم برام نوشته باشی ، ولی
حسم می گفت که پیغام داری از یه دوست
میدونم که نوشتنم توسایت بخشی از جریان هدایتمه
همیشه به خودم میگم که
ایمان بدون عمل همون بی ایمانیه
پس باید اول باخودم صادق باشم وآنچه که می نویسم از اون احساس عمیق درونی بیاد
محسن جان ، میدونم که اتفاقی نیست که من اینجا از مسیری حرف بزنم وکامنت بذارم که دارم زندگیش می کنم و اینکه روز بعدش تو نوشته هایی که ازقلب تو میان به عنوان یه بهای اصلی گفته بشه
برگشتن به اون خود واقعی و اصیل ، که بهاء داره و اگرقدم توش میذاری باید واقعی نه اَدا ،پاش وایسی
به یاری خدا و به زودی
زیر همون کامنت می نویسم از قدم هایی که برداشتم ، زمانش رودلبر جانم دیروز به قلبم الهام کرد،پس صبورم وادامه میدم
الهام امروز، موندن تو مسیر باتمرکز بود
که به لطف خدابانظم دارم پیش میرم.
دقیقا درست گفتی ،خداوند یک جریان جاری درلحظه س
وقتی من باهاش هماهنگ باشم ، مسیر روان وراحت پیش میره واگر تقلایی باشه یعنی من خلاف جریان هستم.
چه تعبیر زیبایی گفتی از نشونه من
یه لبخند بزرگ به قلبم آورد و
حس رهایی باهاش بود.
محسن جان مرسی که نوشتی
مرسی که پیام رسان خداشدی برام
باعشق وحضور
الحمدلله رب العالمین بخاطر این زبانِ عشق، صداقت وحضور
اینکه گفتی «عشق به خودم»… همین یه جمله خودش عمیقترین نوع ایمانِ زندهست ==> هروقت انسان خودش رو واقعاً دوست داره، یعنی به خدا نزدیک شده، یعنی داره خدا رو درخودش می بینه، همون خدایی که گفت: «من از رگ گردن به تو نزدیکترم»
آره ؛ ایمان یعنی تجلی، یعنی حضور در عمل. و وقتی گفتی نوشتههات ازاحساس درونی میان، معلومه که داری ازمسیر تجربه حقیقی ایمان عبورمیکنی، نه فقط حرفش. همینه که کلماتت زندهست، جاریه .
«برگشتن به خودِ واقعی و اصیل، بهاء داره، باید پاش وایسی» => آره، خواهرِ نازنین من… این مسیر، مسیرِ آدمهای واقعیه، نه ظاهرسازها.
خبر داری که خدا برای هر قدمی که باصداقت برداشتی، یه لبخند کنار گذاشته؟؟؟ => و وقتی گفتی “دلبر جانم دیروز الهام کرد زمانش نزدیکه”… حس کردم خودِ خدا داره از لای حرفات بِ منم لبخند می زنه .
خوشحالم که الهامِ امروزت «تمرکز و موندن در مسیر» بوده ===> وقتی تمرکزت برحضور و سپاسه، خدا خودش میذاره مسیر بالطافت ونظم پیش بره.
سمیه جان، مطمئن باش اون قدمایی که گفتی به زودی زیر کامنت مینویسی، پر ازنشونه های خدایی خواهند بود.و وقتی نوشتی شون، خودم با لبخند میام وایستاده برات کف میزنم، چون مطمئنم اینا ، یه هدیهست ازسوی آگاهی الهی ِ
درآغوش لطف و جریان خدا بمونی.
سلام محسن توحیدی اولین بار که اسمتون رو دیدم گفتم شاید خودتون توحیدی رو انتخاب کردید وفامیلی اصلیتون چیز دیگه ای باشه که بعدها متوجه شدم واقعا فامیلیتون توحیدیه.تبریک میگم این عاشق شدن رو مبارک باشه که قلبتون توحیدی شده یاد میگیرم از کامنتهای زیبایی که مینوسید چه خوب باورهاتون در حال فرو ریختنه چه خوب که قدم در وادی نور ورحمت گذاشتید به قول یکی از دوستان اومدیم عضو سایت شدیم که ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم وچه عاشق شدنی پراز امید وخیر وبرکت.از الله مهربانم بهترینها رو برات آرزومندم یدالله فوق ایدیهم.
شیرین خانم سلام بر قلب لطیف و بینای شما . چقدر زیبا نوشتی… جملهت “اومدیم ثروتمند بشیم ولی عاشق شدیم” بمعنای واقعی حقیقت راهه. همینجوری علیبنابیطالب(ع) میگن :
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
این یعنی مسیر توحید همون لحظه ای شروع میشه که “دیدن خدا در همهچیز” میشه عادت قلب من و تو… از همونجا ثروت واقعی و آرامش حقیقی زاده میشه.
منم ، اول دنبال تغییر بیرون بودم ؛ اما وقتی مسیر رو ادامه دادم فهمیدم “توحیدی شدن” یعنی برگشتن به اصل خودم، همونجایی که فقط خدا فرمانروای درون و بیرونه. از اونجا هر برکت و عشقی جاری میشه، حتی ثروت.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
و تو دقیقاً در همین مسیر عشقی، همین کار رو داری انجام میدی. ( یهو به قلبم الهام شد که باید اینو اینجا برات بنویسم، نمیدونم چرا . شما خودت حتما میدونی)
● در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
~~~~~~
از ته دل میگم شیرین جان، کامنتت برا من هم مثل یه تلنگر بود، یه یادآوری دوباره که “راه خدا همیشه ازعشق میگذره، نه از عجله.” خدا رو شاکرم که در جمعی هستم که هر کلمهش عطرحضور جانان رو داره.
سلام منو برسون به آقا فرهادِ مهربون و اون دو شازدهی عزیزِ حاصل سالهای سال عشق و همراهیاتون. خدا سایهی مهرش روهمیشه بر سر خونهتون نگه داره، که روشنایی دلهاتون هیچوقت غروب نکنه.
به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل
سلام
اخه چی بگم به داداشم
کلمه ندارم الان
ولی قلبم میگه باید بنویسی براش
«ما رأیتُ شیئاً إلّا ورأیتُ اللهَ قبلهُ وبعدهُ ومعهُ.» یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه خدا رو پیش از اون، با اون، و پس از اون دیدم.
توی حکمت 89 نهجالبلاغه دیدم: «مَن أصلحَ ما بینهُ و بینَ اللهِ أصلحَ اللهُ ما بینهُ و بینَ الناس.» / کسی که رابطهش رو با خدا درست کنه، خدا رابطهش رو با همهچیز و همهکس درست میکنه.
با این دو بخش که از پدرم نوشتی قلبم رو لمس کردی.
محسن جان زندگی ام چنان روی چرخ نرم خوشگل و روون و زیبایی افتاده و داره میره که فقط دوستدارم خودم بشینم مثل یه ناظر بیرونی نگاهش کنم و لذت ببرم.
جواب داد
قانون جواب داد مثل همیشه
اون الیس الله بکاف عبده ها رو عمل کردن جواب داد عزیزدلم
حالم خیلی خوبه خداروشکر چنان آرامشی دارم که هیچ بادی نمیتونه بهمش بزنه .
تازه من به باد نیاز دارم که آتیش وجودم رو زیادتر کنه تا جلوتر برم. این مسیر قشنگ و عالی روی شونه های خدا همینه .
آسون شدم برای آسونی ها
چقدر من دلتنگت هستم داداش محسن
چه خوب شد امروز نشستم به مطالعه در سایت .
این دو هفته خیلی شلوغ بودم و بیشتر فایلها رو گوش دادم . خداروشکر یه مقدار زیادی سبک شدن کارام و روی غلتک افتادن …..
امروز از اون چهارشنبه های نابه که قراره کلی آگاهی از کامنت دوستانم بگیرم و مشخصه از کجا شروع میکنم ، از کامنتهای کسی که بیشترین تاثیر رو ازش گرفتم .
بله اقرار نیست این حرف .
خدایا شکرت .
مرسی که هدایتم کردی تا اینجا و ادامه داره این مسیر .
من امروز تمام چشم و گوش و قلب هستم برای دریافت زیبایی ها و بعد انگشتانی که برای تحسین و تشکر کار میکنن.
دوست دارم برم بالای منبر و از قلب تمام دوستانم که اینجا براشون باسخاوت می نویسی و وقت باارزشت رو میذاری و جوابشون رو میدی ، تشکر کنم. دارم لیلی های دیگه ای اینجا می بینم که داداش محسنشون روشون چه تاثیر مثبتی گذاشته .مثبت و عمیق و ماندگارکه اینکار به قول استاد شایسته نازنینم فقط سود و سود و سوده .
( منبر رو نمی دونم ا زکجا پیدا کردم هههه و گفته باشم همچنان من آجی اولت هستم در سایت . موضع خودم رو هم ترک نمی کنم . گفته باشم . من یه دختر لرم زورم زیاده .ههههه . وای یه چیز بامزه بگم : امروز رفته بودم به ملاقات همکاران سابقم که همیشه تو زندگیم خواهند بود و فقط مرگ عامل فاصله گرفتن من از اونها خواهد شد و البته مهاجرت و البته و…. چی شد ؟؟؟؟ ببین الان باید بنویسم سلام سلام سلام . ……… بعد یه بحثی پیش آمد به من گفتن : برو بابا تو از این لر پلاستیکی ها هستی .هههههههه . ولی همچنان زورم زیاده . گیس می کشمااااااا . هههههه. الان دخترا دستشون اومد من چی میگم . ههههه)
برقرار باشی همیشه هر جا هستی شاد باشی و راضی از زندگیت
خیلی دوست دارم
به امید دیدار روی ماهت
میدونی که باید چیکار کنی ؟
تک تک انگشتات رو که تو این بهشت می نویسن ببوسی و بذاری روی قلبت که جایگاه خدای مهربونمون هست .
ساعات خوش همه آن بود که با دوست سپری شد
باقی همه بی حاصلی و بیخبری بود
خدایا خیلی بیشتر مراقب این دوست عزیز من باش خیلی خیلی لایقش هست
الان محسن میگه خوب بود لیلی کلمه نداشت اگه داشت چی میشد
دیگه اومد دیگه حاجی جان
سلام آجی لیلیِ خودم ؛ خوندم و… چند لحظه فقط نشستم ولبخند زدم. از اون لبخندایی که از ته دل میاد، نه از روی ادب صرف.
گفتی «زندگیم افتاده روی چرخ نرم و قشنگ خدا» رو چند بار خوندم، چون بوی همون ایمان ابراهیمی(ع) میداد که همیشه ازش حرف میزنیم. آفرین بهت… واقعاً آفرین.
گفتی «جواب داد، مثل همیشه» یعنی رسیدی بهمون نقطه ای که میفهمی دعاها جواب نمیدن، خودت شدی جوابِ دعاها.
اون حس آرامشی که گفتی… همونیه که هیچ بادی نمیتونه بهش بزنه.چون اینبار، خودت شدی بادِ ایمان. خودت شدی اون نسیمی که شعله ی درونت روبیشتر میکنه، نه خاموش.
گفتی “آسون شدم برای آسونی ها” خیلی قشنگ بود… یه جمله ست اما بوی یه عالمه تجربه و تسلیم و رهایی میده… آره، مسیر خدا همینه؛ وقتی رها میشی، خودش میگیره افسار رو، و می بردت جایی که فقط نور باشه.
اون قسمت منبرت هم :)
قسم میخورم لبخندم تا چند دقیقه رو صورتم موند. آجیِ لُرم، با اون قدرت وشوخ طبعی و اون «زور زیادِ شیرینت» کاش بدونی چقدر انرژیت بین این همه کلماتت پخش بود. ممنونم عزیزدلم.
نمیدونم هفت لنگی یا چهارلنگ اما خدا پشتت باشه که هر جا میری، خنده و حال خوب میبری.
میدونی چی قشنگ تره؟
اینکه با همهی شوخی ها، ته دلِ حرفات یه ایمان عمیقه، یه حضور زنده از خدا توی لحظه لحظه ی زندگیت هست. خب یعنی راه رو درست رفتی، یعنی واقعاً «ما رأیت شیئاً إلّا ورأیت الله قبلهُ و معهُ و بعدهُ» رو داری زندگی میکنی، نه فقط میخونی.
و اون دعای آخرِ قشنگت… رسید لیلی، رسید.
رفتنش از دل خدا ب ِ دل من فقط چند ثانیه طول کشید. خدا خودش مراقبِ توئه، همونطور که تو مراقبِ دوستیات هستی.
میدونی آجی، گاهی یه جملهی ساده مثل «برقرار باش» از یه کتاب هزارصفحه ای قوی تره.
برقرار باش لیلی، همونجوری که هستی…
با اون خندهی از ته دل، با اون زورِ لرونه، بااون منبر قشنگ و وبا اون ایمانِ گرم و زنده ت
قلمت همیشه متصــــــــــل بمونه به دستِ خدا
و دلت همیــــــــــشه گرم بمونه به یادش .
دعا کن برام ؛ دلم یه جایی تنگه که خودمم نمیدونم کجاست.
جهاد من با باورهای بیمارگونه؛ پیروزی من با خدای ِ کافی
به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ؛
یه روزی رسیدم به جایی که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. باورام مثل یه خونهی قدیمی بودن که همه جاش ترک برداشته بود. هی میخواستم روش رنگ بزنم، اما بوی پوسیدگی میزدبیرون. ازبچگی یه عالمه حرف خورده بودم توی گوشم؛ حرفایی که مثل زهر آروم آروم روحمو مریض کرده بودن. بهم میگفتن: اگه کارت فلانجور نباشه، اون دنیا شفاعتت نمیکنن ! میگفتن فلان سختی یعنی خدا قهرکرده. میگفتن ثروت خطرناکه، شادی دنیاییه وآدم باید هی بسوزه وبسازه تا بهشت نصیبش بشه!
این حرفا یه «خدای ترسناک» ساخته بودن توی ذهن من. خدایی که بیشتر شبیه یه نگهبان سختگیربود تا معشوق مهربون. نتیجهش چی شد؟ یه زندگی پر از ناامیدی، کمبود وحسرت.
سلام داداش محسن
الحق که چقدر ما بچهای سایت واین خانواده بزرگ توحیدی
زندگینامهای مثل هم داریم واقعا چقدر دنیای مادی که زندگی ما هست یه جورایی مثل هم رقم خورده طرز فکر باورها و طریق زندگی هامون
واین روزها دارم ایمان فعال رو با یاری خداوند عزیزم ارجاع میکنم ایمانی که فقط حرف نیست
و خدایی که تو قرآنش میگه من به بندهام خدایی میکنم بندهام
نه بنده ای که شرک ترس نگران است س ترس داشته باشه نه بنده ای که از آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده و گذشته ای که گذشته ولی ترسهاش اون رو احاطه کرده
بله داداش من به خودم افتخار میکنم چونکه آنقدر خدا دوستم داره وعاشقم هست دوست ندارم ذهن من درگیر هیچ چیزی که باعث نگرانی من میشه بشه خدا عاشقم دوستم داره و دوست نداره
من اذیت بشم
این روزها دارم توکلم رو ایمان فعالم رو یقینم امیدوار بودم رو نشون میدم اقدام میکنم قدم بر میدارم
خدایا شکرت
تمامی قرضها وامهامو دارم یکی پس از دیگری تسویه میکنم دست چک داره میکنم
همچین خدا هست
بالای تمام قدرتها فقط خود خداست
خیلی کامنت در محتوا زیبا دلنشینی بود برام
داداش تشکر میکنم
اعظم ره روه مسیر الهی
سلام اعظم جانِ عزیز، کامنتت رو واقعا لمسش کردم. این شباهتی که گفتی بین مسیرها، اتفاقی نیس. آدمایی که جرأت میکنن “خدای ترسناک” رو بذارن کنارو برسن به “خدای کافیِ مهربون”، معمولا از یه درد مشترک عبورکردن . همون زخمای قدیمی، همون باورهایی که به اسم خدا تزریق شده بود ولی بوی خـــــدا نـــــمیداد.
گفتی داری “ایمان فعال” رو زندگی میکنی ==>> بنظرم این همون نقطه طلایی زندگیه :
ایمانی که فقط ذکر زبونی نیس، ایمانی که درونش قدم برداشته میشه، توکلش با اقدامه، یقینش باحرکت.
اعظمگلم وقتی خوندم که نوشتی خدا دوست نداره اذیت بشی… =>> دلم خواست بهت بگم: این جمله، امضای یه رابطه سالم با خداست. رابطه عاشق ومعشوق، نه بنده و بازجو.
تسویه بدهیها، جمع شدن وامها، راه افتادن کارها… =>> اینا نتیجه همون تغییره؛ وقتی تصویر خدا توی ذهن عوض میشه، دنیا هم کم کم مجبور میشه خودش رو بااون تصویر هماهنگ کنه.
منم بهت افتخار میکنم => نه فقط بخاطر نتیجه ها، بخاطر شجاعتت توی تغییرباورهات.
ممنونم که نوشتی، ممنونم که از مسیرت گفتی، این کامنتها خودشون نورهستن برای بقیه.
در پناه خدای کافی، قدم بِ قدم، محکم و آروم ادامه بده
سلام به اقا محست دوست عزیز که از وقتی با کامنت شما روبرو شدم تیک کامنتهای شما رو فعال کردمو الان که پیامتان رو در ایملم دیدم و خواندم خیلی دلنشین بود و قبلش کامنت قبلیتون که در مورد اینکه اسم و فامیلیتون رو دوست نداشتید نوشته بودید رو خواندم و هر جمله تون انگار سرنوشت من بود که از زبان شما نوشته شده بود و منم مثل شما همیشه از اسم و فامیل خودم بیزار بودم و علت اینکه مثل فلانی زیبا نیستم یا موفق نیستم علتش اسم یا فامیلی ام هست و همیشه می گفتم اگر اسمم یا فامیلم یک چیز دیگه بود قطعا منم موفق بودم اما از وقتی که با استاد اشنا شدم و دوره عزت نفس را خریدم متوجه شدم علتش فقط دوست نداشتن خودم و شرک زیاد در وجودم بوده و هست که نمی زاره به موفقیت برسم و وابستگی زیاد تا مجرد بودم به مادرم و بعد به همسرم و با دوره عزت نفس یاد گرفتم که عاشق خودم باشم و به خودم اهمیت بدم و روی عزتنفسم کار کنم الان خیلی بهتر شدم از صفر رسیدم به 30 و خیلی کار دارم و از نظر وابستگی به همسرم خییییییییللللی بهتر شدم اما باز هنوز رگه های وابستگی را میبینم که بخاطر وابستگی مالی هست بیشترش متاسفانه چون هر کار می گنم نمی تونم به درامد برسم و من عاشق تدریس و مترجمی زبان انگلیسی هستم مثل یا تور لیدر با توریستهای خارجی با ازادی زمانی و مالی و مکانی اما با اینکه چندین سال هست دارم زبان یاد می گیرم نشده هنوز یک مکالمه راحت و ساده انجام بدم در یک دور باطل هستم و خیلی سعی کردم پیدا کنم راهشو تازه کمی بهتر دارم میشم اوایل دو سال کلاس رفتم دیدم حسم خوب نیست چون فقط روی گرامر تاکید داشتن و بعد امدم خود خوان شروع کردم و دارم هر روز می خوانم و تازه دارم با فیلم و کارتون لذتبخش راه می افتم که خدا هدایتم کرد به یک سایت راحت و لذتبخش و جملات کاربردی در طی روزانه و عادی مردم و کاری که با عشق انجام میدم و لذت داره هر جنله یادگیری ان و وقتی کامنتهای شما رو خواندم خیلی لذت بردم از اینکه از کجا به کجا رسیدین و چه خوب قدم به قدم تغییر و رشد عالی داشتید و چطور با خدا رفیق شدین و کافی شده براتون این جمله بی اندازه به دلم نشست و همش دارم میگم خدایا کمکم کن هدایتم کن برای منم کافی باشی کمکم کن به غیر تو بههیچ چیز و هبچ کس دل نبندم و مرا جز شکر گزاران واقعی با حس خوب قرار بده تا منم بتونم عالی باورت کتم و جز تو تسلیم کسی نباشم و منم مثل اقا محسن توحیدی عزیز یام و از موفقیتهام رو بگم و بنویسن تا شاید نتایج من و راه رسیدن من به تو راهگشای کس دیگری باشه
محسن توحیدی جان عزیز من دارم روی دوره عالی و بی نظیر 12 قدم کار می کنم و الانم قدم 3 را باید فردا بخرم و کار کنم لطفا اگر میشه در مورد اینکه چکار کردی و یا چه باورهایی ساختی تا تونستی خدا رو برای خودت کافی ببینی برام بنویس لطفا و بگو چکار کردی که تونستی ازش درخواست ثروت کنی واقعا استاد راست میگن اگر ثروتمند باشیم از خیلی چیزها بی نیاز میشیم ورها و خیلی به روند پیشرفت جهان کمکم می کنیم من نه خودم ونه خانواده ام میدونم تا به ثروت و درامد نرسم کسی باورم نمی کنه دقیق مثل استاد که در قدم 2 بخش 4 میگن من همه چیز می گفتم درست بود اما همه می گفتن کو اگر پول داری یعنی حرفهات درسته و الانم منم وقتی چیز درست میدونم و میخام بگم همه مرا با همین عنوان خطاب می کنن که تا وقتی پول نداری پس حرفهات در مورد گفته هات درست نیست و من نمی دانم چرا به درامد و ثروت نمی رسم البته نتایجی داشتم اما کوچک بودن وشکرگزار همونها بودم که با تجسم وشکرگزاری بدست اوردم اما در حد هومناها بوده بیشتر نشده مثلا دادن ماشین قبلی همسرم به من که خدا اجازه ندادبهش بفروشه و برای من نگه داشت ان را یا خرید لوستر یا پیدا کردن خانه اجاره ای دلخواهمان که از خانه 70 متری خودمان بیام یک خانه اجاه ای 3 خوابه که بزرگتر و بهتر باشه که بخاطر خانه جدید ماشینم را مجبور شدیم بفروشیم
من در طی روز اگاهانه خیلی با خودم حرف میزنم و تجسم می کنم خواستها یم را با حس خوب و ورودیهایم رو خیلی کنترل می کنم از صبح تا شب تلویزون خاموشه و من از اینکه در طی روز تنها در خانه هستم لذت می برم چون راحت می توانم هم زبان یاد بگیرم و هم دورهای استاد را با حال خوب گوش کنم و چند سال هست اینستا ندارم و اهل واتساپ و تلگرامم هم نیستم مگر اینکه کسی برام یک کار داشته باشه و بهم بگو برو در یکی از این اپ ها و من برم نگاه کنم و فقط در مورد زبان انگلیسی اگر برم و بینم اونم برای یاد گیری هست و نه وقتم را بذای چیزهای کهو روذی خوب بهم نمیده و همسرم و بچه هام هم می دونن که من اهل خبر یا غیبت و دروغ و قضاوت نیستم در مورد ابنها اصلا با من صحبت نمی کنند من حتی در زمان جنگ هم به لطف خدا خیلی کنترل ذهن داشتم و در حد توانم سپاسگزاری با حس خوب دارم
دیگه نمی دونم باید چکار کنم که به ثروت برسم هر وقت بیرون میرم چون تهران زندگی می کنث اگر ماشین با میفیت ببینث یا خانه عالی و با کیفت ببینم یا بذم این جور خونه ها یا کسی ماشین خونه موبایل یا پیشرفت شغلی داره با تمام وجودم خوشحال میشم حتی گاهی ناخوداگاه اشک شوق میریزم برای پیشرفتشان نه ادا در بیارم نه واقعا اشک شوق میریزم براشون حتی دو ماه پیش جاری عزیزم یک خونه 170 متری خریدن در کرمان که ایشون هم از شاگردان استاد هستند با تمام وجودم براشون ذوغ کردم و تبریک گفتم و حس خوب داشتم بهشون که به لطف خدا تونستند براحتی خونه عالی نپیاز کلید نخورده سه نبش و غرق نور وافتاب بخرن و خونه کوچکشان را با یک خانه بزرگتر در عرض نصف روز کلید به کلید تحویل بگیرن براحتی
یا وقتی نتایج دوستان از نظر رشد مالی به درامدهای صد میلیون تومان و بالای یک میلیارد چفدر ذوغ می کنم و براشون ارزوی برکت و سلامتی برای استفاده از درامدشان را دارم
با این همه چیز که من انجام میدم نمی دونم کجای کارم دچار مشکل هست که نتیجه نمیگیرم
اگرشما یا دیگر دوستان بهم بگید ممنون میشم
محسن جان عزیز نمیدونم ایا اصلا پیامم را می خانی یا نه و ایا اصلا حوصله داری که دستی باشی از خدا برای هدایت من یا نه گبا این حال ازت ممنونم چون کامنتهای شما خیلی به من شخصا انرژی و حال خوب میده که ادامه بدمو تا به نتایج دلخواهم نرسم که منم مثل شما به اسمم و فامیلیم افتخارکنم و لذت ببرم از داشتنشان دست نمی کشم منم باید به اون درجه برسم که بگم خدا برای منم کافی بوده و هست و برای همه هست و همبنطور که برای استاد و شما و دیگر دوستان کافی بوده
سلام زهرا خانم عزیز ؛ ممنون که اینقدر با دل و جزئیات نوشتی. اول بگم: کارت فوق العادهست ؛ که خودت رو میشناسی، دنبال تغییر اومدی، تمرین میکنی، و از هدایت و شکرگزاری استفاده میکنی. همینا پایه های اصلیِ تحول هستن. حالا با زبانی روشن و کاربردی میخوام مرحله بِ مرحله چیزهایی اضافه کنم که دیدت رو بازتر کنه و ابزارِ عملی بهت بده تا بفهمی تغییر شخصیت چطور نتایج زندگی رو عوض میکنه.
⭕️ میخوام یه کم رسمی برات بنویسم که جدی بگیری.
⭕️ امــــــــــا شما باید دورهها و آموزههای استاد عباسمنش رو نه فقط گوش کنی و مرورکنی… بلکه باید مثل وحی خدا زندگیش کنی . یعنی هر کاری گفت بدون تحلیل کردن توی زندگیت پیاده ش کنی ، حداقــــــــــل یکسال اینجوری زندگی کنی.
~~~~~
1 — سهلایه: روح، ذهن، نفس ؛ و نقش هر کدام
• روح (ارتباط با خدا، هویت حقیقی) : این لایه مرکز حسِ امنیته ؛ جایگاه اعتماد و تسلیم. وقتی باور داشته باشی «خدا برای من کافیست»، ریشهٔ وابستگیهات ضعیف میشه. کارهای عملی: ذکرهای کوتاهِ صبحگاهی، تمرین سپاسگزاریِ مشخص ( مرور کل دوره همجهت با جریان خداوندی )، و لحظاتِ سکوت برای شنیدن هدایت.
• ذهن (باورها و روایتها) : اینجا برنامه ریزیهای قدیمی (مثل «اسم من باعث بدبختیه») ذخیره شده. باید این روایتها را شناسایی، چالشی و بازنویسی کنی. کار عملی: فهرست باورهای محدودکننده بنویس . بعد روبهروشون، شواهد مقابل پیدا کن و جملاتِ تقویتی بساز + جملاتی که در واقعیت باورهای محدود کننده رو نقض کرده باشه.
• نفس / شخصیت (رفتار، عادتها، مهارتها): تغییر این لایه یعنی عادتها، مهارتها و اقدامهای روزانه که نتایجِ ظاهری را میسازند. اگر ذهن و روح را تغذیه کنی اما عمل نداشته باشی، نتیجه محدود می ماند. پس روزانه باید «عمل» داشته باشی: یادگیری زبان، ارائه خدمات، گرفتن بازخورد، و کسب تجربه و نوشتن و مرور همه اینها.
2 — چطور از «اسم و فامیل» بعنوان منبع قدرت استفاده کنی / ابزار
• بنویس «نامه به نام خودت»: یک صفحه دربارهٔ معنای اسم و فامیلت بنویس—ریشهها، تاریخچه، ویژگیهایی که بهت الهام میده. این کار نمادین، هویت پذیری است.
• بازنویسیِ داستان: هر بار که در ذهنت دنبال مقصر میگردی (اسم، فامیل، خانواده)، فوراً جملهٔ مخالفی که باورش رو داری توی دلت پرورش میدی را بگو: «اسم من مانع نیست؛ ⬅️ من با این اسم میتوانم خدمت و ثروت بسازم.»
• نشانِ اجتماعی کوچک بساز: یک نوشتهٔ کوتاه یا استوری (اگر میخوای) دربارهٔ تجربهٔ مثبتت منتشر کن یا با یک نفر قابلاعتماد به اشتراک بگذار تا شواهد بیرونی بسازی ، شواهد بیرونی باور درونی را تقویت میکنن + مستندسازی کردن نتایجت.
3 — کارهای روزانه وتمرینهای عملی (که واقعاً نتایج مختلف میدهند)
الف) صبح:
5 دقیقه سکوت/نیایش + چند جملهٔ شکرگزاریِ مشخص.
5 دقیقه تجسمِ با جزئیاتِ یک نتیجهٔ مالی (مبلغ یا حس مشخص، مثلاً «قبضها پرداخت، درآمدی که حس امنیت میدهد»). وقتی تجسم میکنی، حتماً احساس را هم وارد کن=> تجسم ِ بی احساس بی ارزش است
ب) عصر:
• یادداشت چند اقدام کوچک که امروز برای زبان یا کسب درآمد انجام دادی.
• شکرگزاری برای یک نشانهٔ کوچک (هر چیزی: تماس، درسِ خوب، ذوقِ کسی).
پ) تمرین مهارتی زبان (روال ساده و مفرح):
• هر روز حداقل 45 دقیقه «فعال» زبان کار کن و آن را به قطعات کوچک تقسیم کن: 10 دقیقه شنیدن جمله به جمله (فیلم/کارتون کوتاه)، 10 دقیقه «shadowing» (تکرار همزمان با گوینده)، 10 دقیقه گفتار ساده با خودت یا با یک پارتنر آنلاین.
[[ اما قبلش باید باورهای ثروت ساز مشخص و معینی برای کسب ثروت از طریق زبان ، اولا) برای خودت نوشته باشی،،، ثانیا) در وجودت نهادینه کرده باشی ==> شعار نباشه واقعا باور باشه.]]
• از «موضوعات زندگی روزمره» شروع کن (مکالمهٔ کافه، سفارش غذا، معرفی خود). اینا سریع نتیجه میدهند و انگیزه .
• بلافاصله یکی ذو جلسه امتحان مکالمه با یک معلم آنلاین یا تبادل زبانی رایگان بگذار ؛ حتی 15 دقیقه درهفته کافیست تا تسلط گفتاری را راه بیندازی.
ت) درآمدزایی با مهارت فعلی (اقدامات اولیه، کمریسک):
• که الان زوده درموردش بنویسم برات؛ اما باید توی چشم اندازت بنویسی و روی دیوار کمدت بچسبونیش .
4 — بازسازیِ باورها دربارهٔ ثروت (کار عملی، نه فقط تئوری)
• اسم و اعداد را مشخص کن: «من هر ماه به چه رقم از درآمذ نیاز دارم تا احساس آزادی کنم؟» عدد را بنویس. این عدد هدفِ جهت دهنده است، نه فشاردهنده.
• سرمایهٔ شکرگزاری ماهانه: هر ماه یک صفحه بنویس از چیزهایی که با همان درآمد کوچک در گذشته رخ داده ؛ این نشان میدهد که «با هر پولی میتوان شروع کرد و نتیجه گرفت».
• تمرین «دادن و گرفتن» کوچک: هدیهٔ کوچک یا وقتت را به کسی بده و ببین حسِ فراوانی چطور تقویت میشود. عملِ بخشش نشانهٔ درونیِ وفور است. [[ تمام باورهای ثروتمندی یهودیان رو سرچ کن بنویس و در خودت نهادینه کن]]
• یادداشتِ شواهد: روزانه یا هفتگی، سه مورد بنویس که نشان میدهد مسیرِ برکت وجود دارد (مثلاً تأخیر مالی حل شد، مشتری کوچک آمد، فرصتی باز شد ، راهنمایی گرفته شد و…… ).
5 — روبه رو شدن با «ترس ها و اعتراضاتِ درونی» (روشِ عملی)
• بنویس: «اگر ثروتمند شوم، از چه میترسم؟» ؛ معمولاً ترسها شامل «قضاوت»، «فقدان کنترل»، «مسئولیت بیشتر» هستند. هر ترس را جدا باز کن و برایش «یک طرح حفاظتِ ساده» بنویس (مثلاً برای قضاوت: مرزبندی آنلاین، حفظ حریم شخصی، توضیح کوتاه وقتی لازم است). [[ کل دوره کشف قوانین زندگی استاد رو باید توی زندگی پیــــــــــاده کنی ،مخصوصـــــا قسمت حذف ترمزهای ذهنی ]]
• تمرین «دادگاهِ شواهد»: هر بار که فکر «نمیتونم» و «دیگران باور ندارند» میآید، سه شواهد نقض آن فکر بیاور. این کار ذهن را آگاه و ضعیف کنندهٔ الگوهای قدیمی است. [ روزی یک دونه ش رو باید حتما بنویسی]
6 — وقتی پیشرفتِ دیگران را میبینی وحسادت یا غرق شدن در احساس میاد
• تبدیل حس به انرژی دعا و شکر: همان کاری که میکنی خیلی عالیست ؛ ذوق کردن واقعی برای دیگران تمرینی برای وفور است. اما اگر حسادت میآید، سریع آن را با یک جملهٔ اصلاحی جایگزین کن: «خوشحالم برای او ؛ و راستش، راه من هم دارد باز میشود.»
• الگوگیری عملی: از کسی که موفق شده، یک نکته عملی بردار ؛ نه فقط حسِ او. مثلاً: «او هفته ای چند جلسه تدریس داشت؟ کجا تبلیغ کرد؟ چه بسته ای فروخت؟ چطور خودش را پرزنت و معرفی کرد؟ » و بعد آنرا امتحان کن.
7 — روتینِ هفتگیِ پیشنهادی (قابل انطباق) ==> حداقل برای یکسال
3 روز زبان فعال (هر روز 30-45 دقیقه)
1 روز تولید محتوا کوچک (یک جملهٔ انگلیسی کاربردی با ترجمه)
1 روز تبلیغ/تماس برای پیدا کردن یک شاگرد یا کار ترجمه یا رفتن و صحبت کردن به زبان انگلیسی در بین عوام
• حتــــــــــما هر شب 5 دقیقه یادداشت پیشرفت + چند شکرگزاری مختصر
(این فهرست را ساده نگه دار؛ ثبات بیش از شدت، اهمیت دارد.)
8 — تمرین های خاص برا تغییر شخصیت (نقشِ «من جدید»)
• «تمرین نقش» : 5 دقیقه در روز خودت را مثل کسی تصور کن که به هدف رسیده ؛ چطور حرف میزند؟ چطور صبحش را شروع میکند؟ همین نقش ورزیِ کوچک، رفتار را شکل میدهد.
• «سوالِ کارساز» را هر روز بپرس و بنویس: «امروز چه کاری انجام میدهم که آدمِ مستقل تر و باارزش تری بسازد؟» و پاسخ را اجرا کن و بنویس 🟣
• «محدودیت زدایی لایه به لایه»: هر هفته یک باور محدود کننده را انتخاب کن، آن را بنویس، ادلهٔ مخالف را بنویس، و یک عمل کوچک انجام بده که آن باور را به چالش بکشد. [[ باورهای جدید و آزادانه و بدون قید و شرط برای خودت بساز و در خودت رشدش بده و آنها رو زندگی کن ==> واجـــــب ]] 🟣
9 — چند جملهٔ تاکیدی و دعاکه میتوانی استفاده کنی
• «خدایا، تو برای من کافی هستی. هر روز مرا به سمت فرصت هایی می فرستی که شایسته ام.»
• «من لیاقت ثروتِ پاک و فراوان و خدمت به دیگران را دارم.»
• «هر قدم کوچک من را به سمت آزادی مالی می برد.»
~~~
آخرش ▪︎ چند نکتهٔ تلنگری وتشویق
• «نتیجهٔ خارجی = عادت ها + مهارت ها + باورهای جدید.» هر کدام را که تقویت کنی، نتیجه تغییر میکند.
• توجه کن که تو همین حالا شواهدِ تغییر داری ؛ خانه بهتر، خریذهایی که رخ داد، شادی برای دیگران ؛ اینها معتبرند؛ ==> رویِ بزرگنماییِ آنها تمرکز کن تا باور داخلی بزرگتر شود.
• از کوچک شروع کن، کنجکاو باش، و شکستها را اطلاعات بدان (نه حکم نهایی). هر تجربهٔ کوچک معلمِ بزرگیه.
~~~~~~~~~~~~~~
‼️‼️‼️
• مهم = درگیر زمان ِ رسیدن به خواسته ت نبــــــــــاش ؛ هدف اصلی ما لذت بردن از مسیر ِ است. بدون لذت بردن از مسیر ِ رسیدن به خواسته ت ، هیچگاه به خواسته نمیرسی . برسی هم پایدار نیست.
• مهم = باید خیلی خیلی بیشتر از اینها روی “قانون رهایی” در شخصیتت و در زندگی ت کار کنی.
• یادت نره قانون رهایی زیرمجموعه قانون فراوانی درجهان هستی است… روی این موضوع زیاد فکر کن و بنویس.
• مهم = از هرچیزی که در توان و محدوده اختیارات تو نیست اعراض کن . “به من چه” و “سپردم به خدا ” باید بشه لق لقه زبونت==> حتی در برابر عزیزترین کسانت.
• مهم = فقط و فقط روی کارت متمــــــــــرکز باش ؛ باید به این مقام برسی که هرجیزی که ربطی به کار تو نداره ارزش درگیر شدن ذهنت رو نداره. [[ اهرم ِ کمک کننده ی اینموضوع “احساس خوب تر داشتن” برای هرکاری که میخوای بکنی هست]]
🟢 پول درآوردن و ثروتمندی راحت ترین کار دنیاست.
~~~
رفیقت ؛ محسن
سلام
به رفیقم اقا محسن ممنون که من رو رفیق خودتون دونستید و برام کامنت عالی نوشتید
بزار راستش را بگم دیشب وقتی امدم داخل پیامی که از طریق ایمیل امده بود برام که اقا محسن کامنت گذاشته با ذوق امدم دیدم نه کامنتتون در مورد پاسخ به من نیست و مربوط به پاسخ سمیه جان بوده و رفتم پایین تر دیدم کامنت یکی دیگر از دوستان که از من دیر نوشته بودن شما پاسخ دادید اول گفتم شاید کامنت من مهم نبوده که پاسخ نداده اما بعد به خودم فتم نه زهرا هنوز زمانش نرسیده تو باید صبر داشته باشی زمانش برسه پاسخ تو هم داده میشه نگران نباش و بعد با ذوغ کامنتهای شما و دیگر دوستان را خواندم و بعد کارهامو انجام دادم
و با تماممممم وجودم از شما ممنونم که وقت گذاشتید و پاسخ دادید فقط لطفا برا من همیشه خودمونی و عادی تر بنویسید من حقیقتش کمی چیزی رسمی باشه گیرایم کم میشه به قول استاد و انیشتن من هر چیز با مثال باشه عالی میگیرم (لبته ببخشید میگم)
کلا مدلم این شکلی هست من در دورها جاهایی که استاد مثال میزنند عالی متوجه می شوم و راحت و عالی بکار می برم وجاهایی که رسمی میگن ذهنم درک نمی کنه وسختم هست
البته خنگ نیستم مثلا جز نفرات اول مدرسه بودم همیشه
و من به لطف خدا و دوره های استاد طبق گفته شما روزانه زبان می خانم حداقل 3 ساعت اما متاسفانه shadowing کم انجام میدم و از وقتی دوره بی نظیر 12 قدم گرفتم همیشه و هروقت وقت کنم در طی روز مخصوصا دم غروب و طلوع افتاب و قبل خواب و حین بیدار شدن تجسم می کنم که دارم عالی در بزرگترین سمینار دنیا در امریکا با تمام افراد موفق و تاجران و سران کشورها من دارم به براحتی صحبت می کنم به عنوان یک مجری و مترجم انجا و قبلش هم به عنوان یک مترجم عالی در ایران مخصوصا شرکت همسرم که به قول استاد سمینار در دانشگاه بندر عباس براشون مهمتر از سمینار در کنفرانس بینالمللی بود چون خیلی برام لذتبخش هست مترجم بودن انجا
نمی گم بخاطر اثبات خودم نیست هم به خودم و هم به همسرم چون دروغه اما با حس عالی و لذتبخش همیشه تجسم می کنم ان مرحله را که همسرم از مترجمی من برای شرکتشون چه حس عالی داره
و از وقتی که در کامنتتان خوندم که نوشته بودید اول صبح نیت کنیم که خدارو بیشتر در یادمان باشه همیشه انجام میدم و می نویسم و اونجایی که نوشتید خدایا تو کافی هستی ،حله . هم خیلی بهم حس خوبی داد چون پسرم که بی اندازه عالی هست خدارو شکر از همین کلمه استفاده می کنه و همیشه می گه مامان حله.
و بعد من امدم روی پس زمینه گوشیم عکس دسته گلی که به لطف انجام سپاسگزاری عالیتر در این مدت که از کامنتهای شما گرفتم در روز تولدم 16 مهر همسرم عالی سوپرایزم کرد و برام وقت گذاشت و کلی هدیه و کیک و شیرینی ومن عکس دسته گل زیبایی که همسرم خریده بود و همان جمله شما که نوشته بودید گذاشتم پس زمینه و روش به انگلیسی نوشتمGod is enough و یک تصویر عالی و حیرت انگیزی شده که حد نداره که هر لحظه که گوشیم رو برمیدارم این صحنه زیبا رو میبینم هم لذت میبرم و هم ناخود اگاه یاد شما با این جمله عالیتون می افتم که یادم دادین و گذاشتم جلو چشمم و براتون ارزوی شادی و ارامش بی حساب می کنم
و در این مدت من یک مشکلی برام پیش امد و وقتی نگاهم به صفحه گوشیم افتاد گفتم خدایا تو کافی هستی و حله.
و باور کنید عالی خودش کافی بود و حل شد
و همیشه تجسم می کنم درامد دلاری برای خودم براحتی وعزتمندانه و همیشه به لطف خدا دارم سپاسگزاری می کنم و از ستاره قطبی استفاده می کنم
و سعی می کنم دوره های استاد را عالی گوش کنم و عالی تر و درستر عمل کنم همیسه این جز درخواستهای روزانه من هست از خدا که درست و دقیق درک کنم قوانین جهانش را و درستر و دقیق تر عمل کنم به انها با باورهای درست تا نتایج عالی خلق کنم
اهان، تا یادم نرفته اینم بگم به جرز ساعاتی که در طی روز مخصوص فایل گوش میدم ،من همیشه وقت خواب عادت دارم قبلش یکی از فایلهایاستاد پلی کنم تا خواب برم و همیشه بین خواب وبیداری چیزهایی عجیب از فایل می شنوم که بعد برام حیرت انگیز بوده همیشه و دیروز دوبا ره در همین حس بودم که دیدم در یک محله سنتی که مربوط به محله ما میشد استاد و مریم جان امده بودن برای بازدید ان محل سنتی و من فقط از استاد با حالتی که از ذوی استرس و ذوق بود ازشون پرسیدم چرا من هر چی به فایلهای شما گوش می کنم وعمل می کنم نتایج ثروتم زیاد نمیشه و ایشون در جواب به من گفتن همونهایی که یاد گرفتی رو انجام بده دقیق بقیه چیزها خودش به دنبالش میاد نمی خاد کار رو سخت کنی وعجله و بعد بیدار شدم و گفتم خذچدایا چیزی شنیدم و دیدم که چند روز بود همش از خودم می پرسبدم و فایلی که گوش میکردم اون لحظه بخش اول از قدم 3 بود
و دارم تمرکزی روی اموخته هام کار می کنم وعمممممملللللل که مهترین انها هست
محسن جان عزیزم کامنتون رو save می کنم تا چند مرتبه بخوانم و دقیق متوجه بشم و درک کنم و مهمتر بکار ببرم در زندگیم و ممنونم که زمانش رسید و پاسخ مرا هم دادید
تنها چیزی که باعث میشه من نتونم زبان بخونم یا فایل استاد رو گوش کنم اونم با این حال هر جور شده نیم ساعت در طی روزاز هرکدام گوش می کنم ان فقط سردردهای من هست که 15 سال منو ازار میده و همیشه دارم سعی می کنم بهش نپردازم و حالم رو خوب نگه دارم اما گاهی خیلی طولانی و عذاب اور میشه
البته می دونم باید بیشتر سپاسگزار دیگر قسمتهای بدنم باشم و رها باشم ازش
انشالله بزودی نتایج عالی و بی نظیر میگیرم و میام براتون می نویسم
Thank you for all things
Dear Mohssen🫡
سلام زهرای مهربون . همیشه میگم حتی تأخیرها هم بخشی اززمانبندی خداست؛ همین صبر قشنگت یعنی «ایمان در عمل».
لذت بردم از رؤیاهات ، اون تصویر ازخودت تو سالن بزرگ آمریکا، با لبخند و اعتمادبنفس… . بدون که اون صحنه همین حالا درجهان غیب وجود داره. هر بار که تجسم میکنی ==> باهاش همفرکانس میشی
و اینکه جمله ی «خدایا تو کافی هستی، حله» رو گذاشتی رو گوشیت، عالیه! اون لحظه ای که مشکلی پیش اومد وبا دیدنش آروم شدی ==> باور زنده داری، نه فقط تئوری.
اونجاخـــــدا از درونت پاسخ داده بود: «من هستم، نترس.»
در مورد سردردهات هم بدون، بدن با ما حرف میزنه نه قهر. گاهی میگه «یه کم آروم تر… یه کم مهربون تر باخودت.» ===> هروقت درد اومد، فقط بگو: «مرسی از پیغامت، خدا شفات بده» همین عشق، خودش درمانه
خوابت هم پیام واضحی بود ==> «کارو سخت نکن، همون چیزایی که یادگرفتی رو با عشق انجام بده، من بقیهشو ردیف میکنم.»
تومسیرت درسته، ادامه بده، حتی با قدمهای کوچیک اماپیوسته ==> باید تجربه کنی ، بنویسی ، عمل کنی ، رشد کنی .
خوشحالم از حس قشنگت و ایمان زنده ت . یادت نره خدا همیشه نزدیکه، فقط دل آروم میخواد تاصداش شنیده بشه.
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
درهر سختی، خدا یه هدیه ی پنهون گذاشته؛ فقط کافیه لبخند بزنی وبگی: «خدایا، تو کافی هستی، حله.»
سلامبه رفیق عزیز اقا محسن
خیلی لطف کردی و وقت گذاشتی کامنتم رو خواندی وپاسخ دادی
ممنون از راهنماییهای که کردی حتما مثل قبل بکار میگیرم و انجام میدم
من شخصیتم این شکلی هست هر کس کار ندارم بچه باشه یا بزرگ یا پیر باشه یا جوان ، ایرانی باشه یا از دیگر کشورها ببینم در یک کاری تجربه کرده و نتیجه عالی و درست از همه طرف گرفته باشه و نتیجه شو بهم بگه من اون رو انجام میدم چون دیگه نیاز نباشه خودم راه های مختلف برم و ازمون خطا کنم تا اخرش به نتیجه اون شخص که بعد ازمون خطاها به نتیجه درست رسیده برسم مثل استاد که داره از نتایجش با ما حرف میزنه که الکی راه هلی اشتباه نریم و راه درست رو در پیش بگیریم تا زودتر و راحتر به نتیجه برسیم
بی نهایت ازت ممنونم
انشالله به وقتش میام و از نتایجم می گم
🫡🫡🫡🫡🫡
به نام خداوند بخشنده مهربان.
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان عزیزی که تمام تلاش و همت خود را بر موفقیت در جنبه های مختلف گذاشته اند.
استاد عزیزم به درستی که تنها کلمه اخلاص است که به آسمانها می رود. معنی این جمله را این روزها بسیار شفاف تر از هر زمان دیگری احساس می کنم. امروز وقتی به گذشته خود نگاه می کنم احساس غرور و افتخار دارم، از این که این مسیر را شجاعانه و مردانه آمدم و تمام سعی و تلاش خود را کردم تا موفق باشم، امروز خیلی از خودم راضی هستم، موفقیت های بسیار خوب مالی، ارتباطی، آرامش، سلامتی، همه را با هم بدست آورده ام. امروز به راحتی از خانه ام درآمد دارم و نیاز نیست که عرق بریزم تا مخارج زندگی ام را تهیه کنم و اینها اول از همه از لطف خدا و سپس از آموزش های معلم عزیز و با اخلاصم دارم.
از لحاظ زند گی خانوادگی در حالتی هستم که همین بس که بگویم زندگی ام بدون هیچ دعوا و درگیری با کمال تفاهم و ادب و احترام است، شاید باور نکنید و بگویید غلو می کنم ولی خب من عادت دارم، بقیه هم همین را می گویند. تنها زندگی را که شبیه زندگی خودم شنیده ام ( نه که دیده باشم) زندگی استاد است.
از لحاظ آرامش در بهترین شرایط ممکن هستم، یعنی اگر بخواهم مثالش را بزنم تا متوجه شوید باید تطبیق بزنم با وضعیت مالی، فرض کنید همه ماشین های استاد را دارم، یعنی آرامش در حد بنز.
تازه حالا در این مقطع فهمیده ام که هر چه با اخلاص تر باشی از از این به بعد ثروتمند تر می شوی. حالا به دنبال خالص و بی شرک و ریا شدن هستم. مثل استادم، هر چه بیشتر خالص شوم موفق تر می شوم.
به این نقطه که می رسی به قول استاد بوی ثروت را می شنوی. ( البته قبلا هم فکر می کردم بوی ثروت را می شنوم) ولی واقعا بوی کباب است نه ….
اینها را نوشتم که به دوستانم انگیزه بیشتری بدهم و از استادم قدردانی کنم. امیدوارم خداوند شرک هایم را بزداید.
در پناه الله یکتا باشید انشالله.
سلام استاد صمیمی بزرگوار
به خودم میبالم
انقدر ارزشمند هستم
آنقدر خودم را ارزشمند دیدم که وقتی خالصانه از خدا خاستم بهترین افراد و استادان را سرراهم قراردهد ،
استادانی چون شما و استاد شبخیز نازنینم وا ستاد گرانقدر بی همتایم عباسمنش دوست داشتنی را سرراهم قرارداد
نمیدانید چه احساسی دارم وقتی خوشحالی و سربلندی شما را می بینم
احساس شادی و خوشبختی شما را دریافت میکنم
من هم خوشحال میشوم.
خدای عزیزم همیشه بندگانش را که به او تمام امورشان را سپردن سربلند و پیروز میکند
خیلی هم زود پاسخ به درخواست بندگانش میدهد.
از شما خیلی چیزها یادگرفتم
فهمیدم دنیا مردان پاک و بی ریا و خدایی دارد هنوز
مدتی ناامید شده بودم از مردان سرزمینم
اما فهمیدم دنیایی که پروردگارش رب العالمین هست خوبی هایش و آفریدگان خوبش تمامی ندارد
فقط باید بی شرک و ریا بود
خالص بود
پاک و خدایی بود تا این خوبی ها و زیبایی ها را از جهان دریافت کرد.
برای شما از صمیم قلبم بهترینها رو آرزو میکنم.
سلام
دوست قدیمی اقای صمیمی
خبلی خیلی روزها و لحظه های بهتری و شادتری و لذت بخشتری برای شما میخوام
در پناه الله بکتا
اخلاص فکر کنم همون کلمه ای هست که من همیشه در قلبم بهش می گفتم pure ;
پس بی دلیل نبوده که این کلمه انگلیسی و احساسش رو دوست داشتم پس وقته خالص شدنه!
چه خوب که موفقیت هاتون رو نوشتین هیچی محکم تر مثال های عینی و تجربه های واقعی نیست سپاسگزارم
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. از خوندن کامنت زیبای شما نهایت لذت رو بردم. تحسینتون می کنم که با این آگاهیها و تعهدتون این نتایج عالی رو گرفتید. اونقدر این مسیر زیباست که نتایج از همون روز اول تو زندگی قابل درکه. با اینکه حدود دوسال تو این مسیرم زندگیم بهشتی شده . خدا رو هزاران مرتبه شکر که تو این مسیر بهشتی هستم و دوستان نابی مثل شما دارم. آرزو دارم هر روز خالص تر وبالاتر باشید. 😘😍
سلام آقای صمیمی عزیز
موفقیتهات رو تبریک میگم
این کامنت شما یه بیت شعر حافظ رو برام تداعی کرد: تا نشوی آشنا * زین پرده رمزی نشنوی
با آرزوی مدارج بالاتر
سلام.
براتون بیشتر و بهتر از اینها ارزو دارم.چقد حس خوبی ب ادم میده اینهمه موفقیت.در پناه الله باشید
دوست عزیزم میلاد صمیمی
از خدا می خواهم در تمام مراحل زندگیت شاد و ثروتمند و سلامت باشی.
میلاد جان منتظر شنیدن خرید ماشین های مختلفت هستیم مثل استاد .
ارادت
سلام بر شما دوست گرامی
بسیار خوشحال و خرسند شدم ازینکه از موفقیت های خودتون رو گفتید.
وقنی کامنتها رو میخونم به دوستانی چون شما غبطه میخورم که چه زیبا به آنچه که استاد گفته اند با اراده ای قوی عمل کرده اید و به نتایج درخشان رسیدید.
افرادی چون شما به من انرژی و انگیزه میدید.
از ته دل براتون آرزو میکنم که به موفقیت های متعالی برسید و در این مسیر همیشه ثابت قدم باشید.
و امیدوارم من هم روزی به نتایج عالی برسم و از دستاوردهام بتونم برای دوستان بگم و انگیزه ای باشم برای دیگران
پایدار باشید.
سلام استادمهربونم
بازهم مثل همیشه بسیارعالی کلام خدارو برزبانت جاری کردی و به گوش ما رساندی خیلی به دلم نشست وبرگشتم به گذشته م زمانی که باشما آشنا نبودم وچقدر من ناآگاه بودم که خوشبختی رو از کسانی گدایی میکردم که خودشون طعم واقعی خوشبختی رو نچشیده بودن محبت رو از افرادی میخاستم که حتی به خودشونم محبت نمیکردند و من بسیار پر توقع وهمچنان در حال جنگ با خودم خدا و اطرافیانم بودم
ماازدواج میکنیم برای فرار از موقعیت برای اینکه فکر میکنیم فردی از بیرون با اسب بلورینش بیاد و مارو خوشبخت کنه
یا منتظربودم بهم ملکی پولی چیزی به ارث برسه تا من خوشبخت بشم وحالم خوب بشه اما باعمل کردن و گوش کردن به صحبتهای شما استاد خوبم متوجه شدم باید از همه دست بکشم تا خدا بشه همه چیزم
من ارامش آسایش روابط عالی سلامتی وووووخیلی چیزهای دیگه رو از خدا گرفتم و همونطور که شما گفتید با ثروت عزت و شرف نه تنها خودم بلکه جامعه و کشورم رو بدست میارم
دیشب به خدا گفتم خدایا به من بگو چکار کنم برای اینکه پولدار بشم وخوشبختی رو بادستای خودم لمس کنم و به خاب رفتم توی خاب خیلی جالب بود خدابه من فهموند تو فقط وفقط خوووووش بگذرون از چیزایی که الان داری وبهت دادم بهترین استفاده رو ببرمن توی خاب توی یه دشت پر از گل داستم با بچه هام بازی میکردم میدویدم و میخندیدیم
خدابهم فهموند از بچه هات از سلامتید جوانی و زیباییت از روابطت با همسرت وهزاران هزار نعمتت با اینها . فقط خوش باش به وقتش در مسیری هدایتت میکنم که به خاسته های دیگه ت میرسی
خدابهم گفت صبور باش خدابهم گفت شاد باش سپاسگذار باش خدا گفت فقط روی خودم حساب باز کن من کمکت میدم نگران نباش دلهره نداشته باش اروم باش رهاو ازاد باش
خدایا شکرت
خدایا سپاسگذارم که درمسیر درست هستم
استاد سپاسگذارم من هم امیدوارم سال خوب و همراه با شادی سلامنی و ثروت رو داشته باشید.
از خدای مهربون بهشت رو دردنیا و اخرت برای همه ی شما دوستای خوبم ارزومندم
حق یاورتان
چند ماه پیش وقتی فیلم ” گفتگو با خدا سال 2006 ” را دیدم
فهمیدم تنها رسالت واقعیم،
به راستی،
” شاد بودن”
شاد بودنی که از طریق سپاس گزاری و عشق به خودش به دست میاد.
و از همون موقع بیشتر از همیشه سعی کردم خوش باشم، و از داشته هام استفاده ببرم، با پولی اندک 175 هزار یک کسب و کار کوچیک را راه انداختم و توی 4 ماه بیش از 3 میلیون ازش کسب درآمد کردم. و الانم که توی ماه پنجمش هستم خداروشکر
آدمایی شادن که به خدا ایمان دارند و نگرانی و استرس و هر چیز منفی را نمیذارن بیاد، نمیذارن چون به دل پاکشون راه نمیدن
پس شادتر و خوشحال تر از همیشه باشی دوست خوبم
راستی سلام
و اینو بدون خیلی دوست دارم.
دوست فوق العاده ام برات بهترین ها را آرزو میکنم
و هر جایی که هستی، هر جا توی همین نقطه بدون که خیلی دوست دارم.
آره خیلی
درود دوست خوبم
عالی بود پیامتون و حس خیلی زیبایی بهم بخشید که در لحظه باشم و رها و آزاد در آغوش خدا در مسیر پیشرفتم جلو برم
ممنون شادو سلامتو ثروتمند در پناه الله باشین
سلام و درود برشما
بله اقای دهقانی ماباید فقط از خداوند قدرتمند درخاست کنیم وچگونگی رسیدن به خاسته رو به خودش بسپاریم اینطوریه که یک درصد سهم شما و 99 درصد سهم خداست
ناخودآگاه به سمت شرایط وایده های عملی وعالی از طرف خداوند هدایت میشی
امیدوارم درپناه خداپیروز باشی
سلام دوستان باعشق من سواد درستی ندارم که خوب بنویسم همیشه سلامت شاد موفق باشید
به به بسیارعالی بود کلام شما خانم مرضیه شادکام آفرین و هزاران آفرین بر این درک و فهم شما
سلام چقدر عالی گفتید از مطلب شما اسکرین گرفتم و برای خودم و دیگرون فرستادم این تمام حقیقت هست لدت بردن ازلحظه اکنون و درک و فهم آزادی و رها بودن بیخیال بودن
متشکرم از پیامتون حس خیلی خوبی به من داد
مرضیه عزیز
بخاطر دیدگاه زیباتون از شما متشکرم
منم مثل شما ، قبل از آشنایی با استاد محبت رو ، و ثروت را از کسانی گدایی میکردم که خودشون گدا بودن
در پناه الله یکتا ،شاد و ثروتمند باشید
من برم قرآن بخونم
سلام
ممنون
اینها همه تجربه س ووقتی ایمان و اعتقادو اعتماد به خداست فقط به طرف خودش سر خم میکنیم
هرچه ظرف ما بزرگترباشه نشون میده که ایمان و امیدما بیشتره
امیدوارم درپناه خدا سعادتمند باشید
سلام دوست گرامی
درسته وقتی درمسیر درست باشی حتی درخواب هم هدایت میشی
جالبه بدونید چندین ساله که از خدامیخام رسالتم رو پیدا کنم وخیلی فکرم درگیر بود اما همین که رها کردم وبه خدا سپردم این خواب رو دیدم وبعداز اون این فایل استاد مهر تایید رو درباورهای من زدند.
امیدوارم درپناه خداسربلند باشید
سلام دوست عزیزم
امشب خوابم نبرد،صبح زود بعد نماز اومدم تو سایت برای ارامش دلم تا جواب سوالاتم رو از خدا بپرسم.
به کامنت شما هدایت شدم.
توحید،توحید، توحید،
اخلاص، اخلاص، اخلاص.
و چقدر اسونه گفتنش و چقدر سخته انجام دادن و عمل کردنش.
واقعا یه فرایند ذهنی بسیار پیچیدا و دشواریست که بتونم گول شیطان رو نخورم و فقط رو خدا ببندم.
واونجاها که تونستم موفق باشم و رو غیر او حساب نکنم دیگه معجزات اتفاق افتاده.
خدایا به حق این تاریکی شب و به حق این سکوت شب قسمت میدم خودت کمکم کن فقط رو تو ببندم و فقط از تو کمک بخام.
خدایا من هیچ پناهگاه و هیچ پشتیبانی جز تو ندارم.
تو داری از اون بالا نقشه زندگیمو میبینی، دستای خالیمو میبینی،خودت منو دریاب.
خودت مدیریت زندگیمو به عهده بگیر.
کمکم کن یکتاپرست بشم.
کمکم کن تا همه چی معجزه وار حل بشه و درست بشه.
خدایا سپاسگزارم.
ممنونم که جواب سوالاتم رو هم درست میدی و راهنماییم میکنی.
خدایا شکرت.بینهایت سپاس
خوشحالم دوستان عالی باحس های زیباگونه واستادبی نظیردارم.بهترین ها رو درپناه حق داشته باشین،خوابتون عالی بوده چون حال خوب مساوی با اتفاقات عالی وسپاسگذاری توجه رو به خوبی ها وجذب نعمت ها وخوبی ها وخواسته هامیبره.خدازیبا جواب میده وراه رو روشن میکنم برای کسانیکه ازش هدایت وکمک بخوان.
سلام دوست گرامی
درسته وقتی درمسیر درست باشی حتی درخواب هم هدایت میشی
جالبه بدونید چندین ساله که از خدامیخام رسالتم رو پیدا کنم وخیلی فکرم درگیر بود اما همین که رها کردم وبه خدا سپردم این خواب رو دیدم وبعداز اون این فایل استاد مهر تایید رو درباورهای من زدند.
امیدوارم درپناه خداسربلند باشید
سلام به مرضیه شادکام عزیزم،خوشحالم که هدایت وجواب خودتون رو دریافت کردید،ودرفرکانس دریافت قرارگرفتین،وبانوشتن تجربیات خود ایمان همه مارو بیشترکردین.درپناه حق موفق و پاینده وشاد باشید.دوستتون دارم.سپایگذارم.
سلام مرضیه خانم عزیزممم ممنونم که این مطالب رو نوشتید چون من هم مدتهاست ذهنم درگیره واسه همون سوالی که ذهن شما درگیرش بود منم از طریق شما جوابم رو گرفتم.شاد و سالم و ثروتمند باشید.
سلام خوبین
داشتم تو سایت میچرخیدم به کامنت شما برخورد کردم سوالی داشتم که نمیدونستم باید از کدوم قسمت سایت بپرسم
راستش من حدود یک سال و نیم هست که با قانون اشنا شدم مشکل روابطی با همسرم داشتم در استانه طلاق بودم و هستم اما بخاطر اینکه ذهنم درگیر و حسم بد بود نه تونستم باورمو اونطور که باید تغییر بدم و نه حسمو خوب نگه دارم و داره زندگیم از هم می پاشه
ذهنم پر از سواله: اول اینکه تو فایل استاد تو اینستاگرام دیدم که گفتن باور داشته باشیم خدا ما رو به خواسته میرسونه از راه خاص و زمان خاص من باورم بالا و پایین داره قوی و محکم نیستم چون فکر میکنم شاید خواسته من به صلاح نیست و باید بپذیرم که باید از هم جدا بشیم بعد این سوال میاد تو ذهنم که چرا ما اصلا کنار هم قرار گرفتیم اگه صلاح نبود و یا قرار بود یه وقتی این اتفاق بیوفته ممکنه بگین باور اشتباه خودم تو زندگی به اینجا ما رو رسوند قبول دارم اما خدا بدی ها رو با خوبی جایگزین میکنه و من ازش خواستم اشتباهم رو اصلاح کنه یه خواسته داشتم اینکه زندگیم بمونه خب طبق گفته استاد باید بهش اعتماد کنم که منو به خواسته میرسونه حتی اگه بدترین دادگاه ها بین مون اتفاق بیوفته اما سریع این فکر منفی میاد به ذهنم که نه این صلاح نیست و چون تو چسپیدی بهش نه جدا میشی و نه برمیگردی. لطفا منو راهنمایی کنین کجای کارم اشتباهه کجا باید باورم رو اصلاح کنم اصلا این صلاح رو نادیده بگیرم و اعتماد کنم که خدا بهم میده یا اعتماد کنم که خدا بهترشو میده که وقتی به این فکر کنم باز میگم پس این چی بود که یه مدت زندگی کردیم. صرف اینکه به من درسی داده بشه؟ قوانینی که خدا تو طبیعت و کایینات گذاشته و تصرفی درش نداره ایا شامل چشم زخم و دعا و طلسم نمیشه؟ تو قران اومده که طلسم حقیقت داره و فرشته ها اوردن و یه عده در جهت بدی ازش استفاده کردن و چرا خدا اجازه میده که اثر بذاره. یه بار تو مراقبه و حرف با خدا کلمات آرامش و صبر اومد تو ذهنم نمیدونم شهود بود یا چی اما از اون موقع یک سال میگذره و هیچ اتفاقی نیوفتاده تو این مدت به فال و دعا و سرکتاب رو اوردم دوست ندارم غرق این مسایل بشم اما نمیدونم چرا نتونستم یا نمیتونم به خواسته م برسم. ببخشید زیاد صحبت کردم اما در کل خواستم بگم اینکه میگم صلاح نیست فکر شیطان هست و من اعتماد داشته باشم خدا منو از بی نهایت راه حتی وقتی من فکر میکنم دیگه راهی نیست و امکان نداره، منو به خواسته م میرسونه و خیر و خوبی اون رو به من میده؟ اینجوری نیست که من اصرار کنم بده و نهایتا بگه بیا خسته م کردی ولی نهایتش بشه شر و من داغون بشم و سرم به سنگ بخوره و بگم کاش همون حرف خدا رو قبول میکردم. حتی اگه صلاح حقیقت باشه و من باید جدا بشم چرا به آسانی جدا نمیشم چرا احساسی درگیرم و چشام همیشه اشکه. علتش چسپیدن من به خواسته هست؟ یعنی چسپیدن من به شوهرم از نظر ذهنی میگم که البته از نظر فیزیکی مدتهاست که دوریم این رها نکردن ذهنی نه منو به خواسته که بازگشت به زندگی هست میرسونه و نه باعث جدایی مون میشه؟ این جدا نشدن علت چی هست؟ شوهرم که میگه رفتم پیش مشاور و شخصیت مون یکی نیست یعنی یک طرفه بدون مشورت با من تصمیم یکطرفه گرفته اما رها نکردنش و درخواست طلاق ندادنش هم برا اینه که مهریه نده و هم برا اینه که بخواد ادم بده داستان من بشم خودش نمیخواد زندگی کنه اما حتی درخواست طلاق توافقی رو میگه که من بدم. من خیلی سر درگمم و واقعا هیچ کس حتی خونواده م اونطور که باید راهنمام نیستن. فقط خدا رو دارم که هر بار گیج تر میشم بارها خواستم تو خواب راهنماییم کنه هیچی ندیدم. شما بگین باید چه روشی رو پیش بگیرم هم اروم بشم هم شهود ببینم چی خوبه هم اینکه عمیقا به خدا اعتماد پیدا کنم حالا اون وسطا اگه شد به خواسته قلبیم هم برسم اما یه باور مخربی تو وجودم هست که از بچگیم هست از سمت خانواده درخواست هام نود و نه درصد اجابت نمیشد و نسبت به خدا هم همین حس رو دارم موقع دعا هم با تضرع و حس کمبود دعا میکنم راستش میدونم غلطه اما واقعا بلد نیستمروش مخالفش رو پیاده کنم. ممنون میشم اگه کسی پیام منو خوند بهم کمک کنه…
ممنونم
خیلی زیبا و عالی.
توصیه می کنم به شما و همه ی دوستانی که متاهل هستن، اگر احساس می کنن که همسرشون در این مسیر نیست، حتما بهشون پیشنهاد دیدن چندتا ویدئو رو بکنید، من به شخصه اصلا فکر نمی کردم که همسرم در این مسیر پشتیبان من باشه، اما وقتی براش چندتا از ویدئو هی استاد رو گذاشتم و کمی براش از باور و قوانین جهان صحبت کردم همسرم خیلی مشتاق تر از من در این مسیر در حال حرکته.
سلام بله درسته
همسر من هم همینطور من رو بااین مسیر خدایی آشنا کرد
و الان هر دوبا هم از محصولات استفاده میکنیم و رابطه ی ما مثل دو دوست و رفیق شده با هم درمورد قانون صحبت میکنیم ودوساله که تو خونه ی ما اصلا نه جرو بحثی هست نه دعوا
فقط وفقط اتحاد و همفکری وهمدلی وسپاسگذاری هست
امیدوارم همه ی دوستان در کمال ازادی و عشق زندگی کنند
سلاااامم و درود به دوست عزیزم
واااای چقدر عالی خدا با پیام شما جواب منو داد
من در مورد اینکه رسالتم چیه که میتونم باهاش ثروت بسازم و قسمت هدایت من رو زدم و به فایل توحید عملی ۳ اومد و به کامنت شما هدایت شدم و دقیقا جوابم رو گرفتم که احمد از همین لحظه لذت ببر و من در زمانش هدایتت میکنم
وااای خدایا عاشقتم که آنقدر واضح جوابمو دادی و از شما دوست خداییم سپاسگزارم که برام دستی از دستان خدا شدی که پیغام خدارو برذم برسونید
امیدوارم که شما کار مورد علاقه خودتونو شروع کرده باشید
درود خواهر گرامی شادکام عزیز
کامنتت عالی بود، آره فقط کافیه خودمونو برای خدا خالص بکنیم و همه چیز رو به خودش بسپاریم که خدا ما را بس است.
سلام
الاهی امین
به لطف خداهر روز از هر نظر وهر جهت خوشبخت تر
وثروتمند تر
سپاسگذارم
سلام به شما دوست عزیزم
سپاس گزارم بابت کامنت زیبایی که نوشتی و با صداقت نوشتی
و چقدر خواب زیبایی دیدید و چقدر دوس دام الهاماتی که خداوند در خوابهام بهم میگه ، و چقدر زیبا نوشتید و چقدر به دلم نشست این جملات :
خدابهم گفت صبور باش خدابهم گفت شاد باش سپاسگذار باش خدا گفت فقط روی خودم حساب باز کن من کمکت میدم نگران نباش دلهره نداشته باش اروم باش رهاو ازاد باش.
در پناه الله یکتا خوشبختی و سعادت سهم تمام لحظه هاتون باشه .
سلام خواهر آبجی مرضیه
شما که هم خشنود شده وهم کامتان شیرین است چه غم که آن نیروی برتر بامن وشماست
شما قلب پاکی دارید. اگر نداشتید که خداوند جوابت نمیداد
چه زیباست آن لحظه که از اوبخواهی وپس ازمدتی حضورش را وپیامش را ؛ دریافت کنی.
شما خانمها که مستقیم ازوجود خود ، خدا هستید به خاطر همین آن رحمت ؛ از زن خوشش می آمد
بهار ظاهر وبهار دلت مبارک بادا
سلام و درود برشما
همه وهمه پاره ای از وجود خداییم وروح خداوند برما دمیده شده است
تشکر بابت نگاه و توجهتون
موفق باشید
باسلام عالیییی بود دیدگاهت خانم شادکام واقعاااا انگیزه گرفتم…آرامش رو آرزومندم برات
سلام اقای ضیاه
ممنون و تشکراز نگاهتون این اتفاقات و احساسات خوب همه از معجزات کار کردن دوره ی قانون افرینش هست
امیدوارم شما هم در پناه خدا شاد و پیروز باشید.
سلام مرضیه جان، دوست عزیز هم فرکانسی ام. از خوندن کامنت زیبات لذت بردم. چه زیبا نوشتی که باید خوش باشم واز نعمت هام لذت ببرم وخداوند به موقعش به مسیرهای زیباتر هدایتم می کنه. عاشقانه دوستت دارم و بهترین ها رو برات آرزو دارم. 😘😍
بسیار عالی بود
انشالله همیشه در پناه خداوند شاد خورم باشین
سلام ورودتون رو به سایت استاد عباسمنش خوش امد میگویم امیدوارم روز به روز از هر جهت وهر نظرعالی ترو خوشبخت تر بشید واز طرف خداوند هدایت بشید به مسیر های درست
بابت نگاه و توجهتون ممنونم
سلام مرضیه عزیز
نمیدونید چقدر براتون خوشحالم. بخاطر مژده ایی ک پرودگار بهتون داده.در پناهش باشید
سلام عزیزم
سپاسگذارم از لطفت
امیدوارم همیشه لبت خندون و دلت شاد باشه گل من
سلام مرضیه جان
لذت بردم از کامنت عالیتون
واقعا اگه ما باخدا باشیم همه چیز شدنیه،من که قبل از آشنایی بااستاد همش منتظر بقیه بودم تا کاری برایم انجام بدهند
خدارو شکر بخاطر این سایت واستاد جانم
شاد، سالم وثروتمند باشید
مرضیه جان عالی گفتی و چقدر حرفهایت به دلم نشست. ممنونم به خاطر یادآوری هایت….
سلام سعیده جان .خوشحالم که تونستم در این جمع توحیدی و بزرگ قدری در امید دادن به شما دوستان عزیزم سهیم باشم واعتبار همه ی شما دوستان خوب و با محبتم رو به خدا میدم .
در پناه الله یکتاموفق باشید
سلام بانو مرضیه
سپاسگذارم بابت این کامنت زیبا ودلنشینت واقعا همه چیز درکار کردن روی باورها هست و قانون رهایی
باید هرروز روی خودمون کار کنیم وکنترل ذهن که البته خدایی این کنترل ذهنه خیلی سخته ولی باتمرین میشه وفقط از زندگی لذت ببریم خداوند هدایتمون میکنه
درپناه الله یکتا ثروتمند باشید
?? سلام مهرورزان عاشق ??
.
چقدر به موقع سر زده سر سرای دل ما را مهمان میشوی و چه خوش مهمانی وقتی وعده دیدار استاد عباسمنش برای احوال پرسی در کلبه ی چوبی و زیبایش
گرم صحبت هایی که پر از امید است و بس.
.
مهر تایید خدا بر تمام صفحات ذهنم کوبیده میشود و پایانش امضا میشود : من نزدیکم ، نزدیک تر از تو به خودت
اینجا هم مهر خدا زده شد ، باور قدرتمند : خدا حتی یک ثانیه هم دیر نمیکند
آن هم با عنوان مشابه توحید عملی – من هر لحظه عطر خدایی که جوابم را میدهد را استشمام میکنم .
.
دیزاین شیک و انرژی فوق العاده شما با این حس من تلفیق میشه و در ساعت 2 شب زمانی که میخواهم بخوابم باز هم خواب رو از چشمام میدزده و تجدید میثاق میکنم
من آمدم ، پای در راه ، ابراهیم گونه ، یکتای من
ممنون که اینقدر خالصانه عشق را ترجمه میکنی
///
??? آری این یک نشانه بزرگ برای من است زمانی که در فقط یک روز گذشته در دفترم تاریخ را بروزرسانی کردم سر الهام خدا و گفتم ” آنقدر مرا گسترش بده که وقتی میخوام نام تو را ببرم نیاز به هیچ اثباتی نداشته باشم ”
بر قلبم الهام میکنی
• یبسط الرزق _ روزی ات را بسط میدهیم
• انا لموسعون _ تو را وسعت میدهیم
• لازیدنکم _ زیاد کردن ما (گسترش رزقم )
• رشدا _ رشد میدهیم شما را
.
??? همین دیشب بود حین برنامه های کاریم خواهرم کلیپی رو واسم فرستاد و از من خواست حتما ببینمش
اومد کنارم نشست چشماش برق میزد گفت هیچی نمیگم فقط ببین دوست دارم وقتی کلیپ رو میبینی فقط تماشات کنم
اون جمله من رو مجنون کرده و هنوز نتونستم با خودم کنار بیام که چطور ممکنه جواب همه ی سوالها درونم باشه و من بخوام بیرون از خودم دنبالشون بگردم
جمله ی اون کلیپ این بود
? ” انگیزشی ترین سخنرانی که در طول عمرم دیدم از زبان خانواده ام بود زمانی که به من گفتند “تو نمیتوانی”
اشک چشمانم را گرفت ، آنقدر قدرت گرفتم که اضافی اش از گوشه چشمانم جاری شد و به خودم قول دادم برای اثبات خودم به خودم دقیقا اون کاری که میگن نمیتونم رو انجام دهم آره انگیزشی ترین سخنرانی عمرم این بود تو نمیتوانی
و از اون روز چنان قدرتی میگیرم که هر نیرویی در مقابلم تعظیم میکند ”
///
تایید هایت جان میگیرد و جانی دوباره میبخشد
چطور تاییدشان نکنم وقتی تمام وجودم خالص از رسالتی میشود که برایش مانند شما حاضرم بمیرم اما انجامش دهم چون حس میکنم برگزیده شده ام تا این کار توسط من میسر باشد .
وقتی به خدا قسم میخوری به تمام وجودت جانم را نهیب میزنی و مرا سرگشته دنیایی میکنی که برایش حاضرم با تمام وجودم در راه توحید رستگار باشم
? “به خدا قسم همش همینه ”
و باز هم تاکید کردی
? “کی فکرش رو میکرد به خدا قسم همش همینه”
.
چقدر زیباتر توصیف میکنی
? ” بزرگترین انگیزه من برای ثروت مند شدنم اثبات قدرت خدا برای ثروت دهی بود ”
.
.
استاد تو ثروت را نخواستی ، رسیدن به قدرت اثربخشی و قدرت اثر گذاری در رسالتت را درخواست کردی تو حرف ابراهیم را فهمیدی وقتی از همه چیزش گذشت تا در چشمان خدا زل بزند و بگوید الیس الله بکاف عبده ، خودت برایم کافی هستی _ و همه ی این نتایج مالی به خاطر یک جز از شماست و آن توحید است
.
” ایمان داری به چیزی که میبینی و ایمان داری به چیزی که حسش میکنی”
مگر توحید غیر از این است ؟؟؟
/
??? همیشه گفتم و باز هم میگم : اگر از همه ببری و با خدا ببندی چه کس میتواند جلوی روحی را که اراده کرده است بگیرد و زمین بزند
آیا کاری هست که انجام دادنش برای خدا سخت باشد؟ ؟ Is there any thing to hard for lord
.
از عشق لبریزم استاد به قول شما لطیف شدم
انگار همین الان هیچ کمبودی نیست
دیشب وقتی با مادرم راجع به نتایجم صحبت میکردم گفت : امیر جان خدا رو شکر امسال هم گذشت و خدا همراهت بود
مکثی طولانی کردم و گفتم نه مادر جان خدا این جمله رو دوست نداره
.
? من میگم ” کی فکرش رو میکرد امسال بهترین سال زندگی من باشه ؟
کی فکرش رو میکرد اینقدر سالم و خوشحال و آرام باشم؟
کی فکرش رو میکرد درآمدم ده ها برابر بشود ؟
خدا عاشق اینه که از این ” کی فکرش را میکرد ها ” برایمان بسازد
خدا عاشق این ما هر روز بیشتر باورش کنیم و بگیم _ خدا اگه میتونی اینو انجام بده و اون با الطافش از جایی که حتی باورم نمیشود من رو شگفت زده کنه …”
از افتخارات من همراهی با گروهیست که توحید را میفهمند
خدایا کنار قلب مهربونمون بمون
درود به تو دوست عزیزم
چقدر زیبا و الهام بخش گفتی منو برای دقایقی برد توعالم تعمق و تفکر عمیق
دمت گرم که بهمراه صحبتهای استاد بهم نگاه قوی تری از خدا دادی چون حرفات تایید ی بر حرفهای استاد بود
در پناه الله شادو سلامتو ثروتمند همیشگی باشی
حمید دهقای عزیز و ارجمند
سپاس گزارم که با من همراز شدید
درود بر قلب مهربان شما زمانی که جملات بالا را بر قلبت میخواندی و تصمیم میگیری که رشد کنی
ایمان داشته باشیم خدا از جایی که فکرش را نمیکنیم بر قلب ما الهام میفرستند و بی شک شما با این حس زیباییتان برگزیده شدگانید
در عشق الهی بمانید
سلام امیر جان
چقدر زیبا خدا را توصیف کردی
چقدر زیبا از این مسیر توحیدی گفتی
به راستی بهترین دوست گفت و تو فقط نوشتی
وگرنه این همه احساس خوب!
این اشک
با خواندن نوشته ات احساس نمیکنم 2 سال پیش نوشتی، انگار الانه انگار خیلی تازه است
میدونی انگار اگر کسی به موفقیتی و نتیجه ای بزرگ رسیده چه در قرن های پیش چه در آینده، نگاه درست و ایمان به خدای خودش بوده
آین ردپا را میشه دید اگر توحیدی باشی.
با تک تک جملات و کلماتت حال کردم، لذت بردم
و اما با
” خدا عاشق این ما هر روز بیشتر باورش کنیم و بگیم _ خدا اگه میتونی اینو انجام بده و اون با الطافش از جایی که حتی باورم نمیشود من رو شگفت زده کنه …”
2 تا خواسته ی جدید را نوشتم توی دفتر خواسته هام، واضح و مشخص
میدونی
من باور کردم همین که روی کره ی زمین اومدم و روح مقدس خودش در جسم ارزشمند منه، همین اصلا کافیه که باور کنم
که طبیعیه که ثروتمند باشم
طبیعیه که سالم و تندرست باشم
طبیعیه که عزیز و محترم بین تمام آفرینش خدای یکتا باشم
طبیعیه که روابطم شگفت انگیز باشه
طبیعیه که هر چیز خوب دیگه را داشته باشم، هر صفت نیکوی دیگه
آره طبیعیه
اصلا همینکه جزیی از خدام و خدا جزیی از وجود من، کافیه برای اینکه باور کنم
“”” مننن لییاقتتتت بهترین ها را دارم، بهترین ها، همیشه هر زمانی هر مکانی هر شرایطی همیشه و همیشه “””
اما باور کردنم جدا
مهم تر باید توی عملم نشان بدم
عمل عمل عمل
More Action
میتونم این کارو انجام بدم ایمان دارم بهش
سعیمو میکنم
دوست فوق العاده ام برات بهترین ها را آرزو میکنم
و هر جایی که هستی، هر جا توی همین نقطه بدون که خیلی دوست دارم.
آره خیلی
دوست خوبم امیر جان
خیلی ممنونم از شما بخاطر دیدگاه زیباتون ، انگیزه ای من رو خیلی بیشتر کرد
و خیلی خوشحالم که درآمدتون 10 برابر شده
انشالله که 100 ها هزار برابر درآمدتون بیشتر بشه
در پناه الله یکتا ، ثروتمند باشید
سعید تانگوی خوش قلب و خوش نام
درود بر مهر ورزی شما
سپاس از اینکه با این متن همراز شدی
امیدوارم از این منبع بی پایان با مشیت الهی روزی طیب نصیب شما باشد و در این مسیر برخشید
در خدا عاشق بمانید
سلام،دوست عزیزحست عالی بود همیشه درپناه خدای یکتا شادوپرازعشق و آرامش وموفق وپاینده وثروتمند و سلامت وموحدباشید
صنوبر یوسف زهی خوش قلب و خوشنام
درود و سپاس از اینکه متن را با دقت میخوانی و آن را بارها بر قلبتت زمزمه میکنی
تلالو امید و بخشش و عشق در وجود شما به خوبی آشکار است و این نشان از الطاف بی پایان الهی بر شماست
در این عشق بدرخشید
سلام خانواده من
امیر همتی عزیز, بعد دیدن این ویدیو استاد و خواندن کامنت شما شور و شعفی که در وجودم به پا شد وصف شدنی نیست. استاد عباس منش در این فایل یک پاشنه آَشیل من را هم در ثروت نشانه گرفتی. تازه واردم و میخواهم زمانی برایتان مفصل بنویسم نتایجم را برای خودم قبل از همه فریاد بزنم. الان 32 سال سن دارم . اما فضایی هم ریشه با این خانواده را حدودا 15 شانزده ساله بودم که حس کردم. اگر ان روزها پیشرویی چون عباس منش و خانواده یی مثل شما داشتم, حال قضیه خیلی متفاوت بود و آنچه قول نوشتنش را میدهم برای آینده , امروز مینوشتم…
اما مهم این است که این راه برایم روشن شد. اینده چندان دور نیست. کمااینکه تا به همین امروز و تا همین یک ماه واندی روز از تولدم در این خانواده چنان بی تابی در عین ارامش دارم که امدن پیامی از استاد بر سایت برایم مثل مژده شیرین ترین و ارامش بخش ترین آغوش مادرانه است.
و بقول خیلی ها در این خانواده, به درونت که مینگری, در لحظه هیچ چیزی به اندازه این ارامش ستودنی و دوست داشتنی نیست.
امیر همتی عزیز دیدگاهت را که خواندم این آرزو بر قلبم گذشت که روزی برای این خانواده امکان یک جلسه حضوری در حضور پدر ( استاد توحیدی عزیز تر از جانم) در کنار هم فراهم شود. نمیدانم چند هزار نفریم . اما از اعماق قلبم میطلبم مرور یک درس توحیدی در کنار پدر (پدر توحیدی نه تقویمی)و خواهران و برادرانم
برای قلب خودم برای قلب همه شما ارزوی سایه توحید دارم
سمیه نوشادی عزیز ، آسمان مهر و محبت
درودی به بلندای عش جاوید خدایی بر قلب گیرای شما
به خوبی و به زیبایی به احساس خوب خود اشاره میکنید و از عشق صادقانه میبخشید
وقتی شما را غرقدر انرژی و شادی میبینم مسرورم از این که ” قاون همیشه جواب میدهد ”
سمیه ی خوش قلب سن معیار اندازه گیری ذهنی ماست و مقیاسی برای تجربه ها
در کاینات هیچ معیاری برای سنجش وجود ندارد ، مهم روح جاوید ماست که من واقعی ما را متجلی میکند
در درست ترین مکان و در درست ترین زمان با اقتدار کامل به این جریان فوق العاده متصل شده اید
هم اکنون به درخواست درونی شما پاسخ داده شده است و این نشانه شما را این چنین عاشقانه به وشور و سرور وا میدارد و از نتایج و صحبت ها مسرور میمانید
بی صبرانه منتظر شنیدن روز های زیبای زندگی شما هستم
کوچک ترین نتایج الان شما طبق اثر مرکب بزرگترین اثر ها به صورت فو کیهانی در زندگی شما رقم خواهد زد
همین نشانه های کوچک قوت قلب من شد و در این مسیر شکوفا تر از دیروز بر من دیروزم لبخند میزنم و میگویم
امروز هدیه است
این سن بهترین سن است
این خانواده بهترین خانواده است
این قوانین زیباترین نگارش هستی است
این نعمات آرایش عشق و پاداش صالحان است
بی شک شما در این فرکانس لایق بهترین ها هستید …
از آرزو های زیبای شما قوت قلب گرفتم ، مشتاقانه در زمانی درست یکدیگر را با مهر مهمانی نور خواهیم کرد
در این نور روشنگر ، بدرخشید بانو
گاهی چقدر کلمات ناتوانند برای بیان انچه مخاطبان لایق شنیدنش هستند
سپاسگزارم
درودی دوباره بر بلندای قامت قد کشیده ی محبت شما
خدا میداند که آنچه را که باید بگویم میگویم
شگفت آور ترین زمان برای من وقتی است که بارها متن های خودم را از نو میخوانم
بزرگ ترین سوال من این است ( چه کسی این آگاهی ها را به تو داده است ؟ )
بی مهابا درست در بهترین زمان سخنی را میزنم که باید گفته شود
خدا در ما تجلی دارد و یک دانه ی گندم برای درک این تجلی کافیست
بار ها غلط های املایی و افتادگی کلمات را حس میکنم اما باور کنید این ناخواسته است
اینقدر ریزش الهامات و کلمات سریع است که اگر استوپ کنم تمرکزم را از دست میدهم
از وجود دوستان ارزشمندی مانند شما خدا را شکر میگویم
در این عشق بدرخشید
یک جمله ای ک نوشته بودین چنان آتشی چنان هیجانی چنان جوششی از درونم بلند کرد ک از جایی ک نشسته بودم بلند شدم اومدم تو اتاقم درو بستم و با صدای بلند های های گریه کردم و بی اختیار به سجده افتادم،من بارها خوانده بودم ک خدا برایم کافی است اما وقتی خواندم خودت برایم کافی هستی تمام دنیایم در یک لحظه دگرگون شد،من صدای نوازش های خدا را میشنوم. من دقیقا دارم حس میکنم خدا دستم را روی کیبورد حرکت میدهد و میگوید بنویس چون من تابحال برای هیچکس در اینجا ننوشته ام.خدا در کنار من نشسته و از چشمان خیسم میبوسد،خدا در صدای نفس هایم شنیده میشود.خدا در انگشتانم جریان دارد.خدا خیلی نزدیک است.خدا خیلی نزدیک تر شده .محکم مرا در آغوشت فشار بده ک دیکر جایی نمیروم.
امیر سلام چه سخنان الهی میگویید قشنگ است پاینده باشی
اصلا وقتی به آثار مولانا. حافظ. سعدی. عطار شیخ محمود شبستری و….. نگاه میگنی همه ی گلامشان داشتن حس بااوبودن است وگلام عباسمنش هم همین است احساس خوب
موفق میشوی جیییییییییییگر
رحیم سپهوند بزرگ و بزرگوار
درودی بر جام جانان عاشق شما
چقدر صراحت و سادگی کلام شما زیبا و دلنشین است
همین دیروز نا خداگاه یاد شما افتادم و در کمال زیبایی این کامنت تاییدی بر این است که ( قانون همیشه جواب میدهد )
این فصل، فصل غوغای نقاشی و عشق بازی خدا در لرستان زیباست ، شهر آبشار ها
دوست دارم باز هم آبشار های زیبا را از دل کوهها ببینم و کنار دوستان ارزمندی مانند شما چایی آتیشی آلبالویی بخوریم
در این عشق بدرخشید
به امید دیدار
فدات بشم امیر عزیز
خیلی دوست دارم بیایی خرم آباد تاهم از وجودت شیرین شویم هم بریم آبشار های: وارک ؛ تاف. ؛ نوژیان ؛ گریت ؛ آب سفید ؛کمرسیاه و…..
خرم آباد خیلی مناظر زیبا دارد زیباترینشان دریاچه “گهر” درشهرستان دورود. معروف به نگین اشترانکوه است
برسر اشترانکوه ؛دریاچه سبحان الله
البته اونجا سرده وباید مردادماه رفت به امید روزی که استاد بر فراز اشترانکوه ودر کنار دریاچه گهر فایلی تدوین کنند. وقتی به این دریاچه میروی زمان برایت فراموش میشود
امیرجان ؛ بهار شکوه ظاهری خداوند است که میرسد وبهار ظاهر وبهار دلت مبارک بادا خیلی امیری
رحیم سپهوند خوش قلب ، آسمان سادگی و محبت
درود بر مهر ورزی شما
اسم آبشار ها به زیبایی خوشان شگفت انگیزند ، خا میداند چقدر میشود از این زیبایی ها قدرت گرفت
گهر به زیبایی مردم پاک و مهربان دورود زلال و درخشان است
مسیر مال روی اشتران کوه و پاکی و صفای نفس کشیدن بهار در لرستان زیبا
شما به ظرافت تمام این تصاویر را برایم زنده میکنید
از آرزو های زیبای شما متشکرم
امیدوارم آنقدر در خدا غرق شوید که جز زیبایی نبینید
در این عشق مستور و مسرور بمانید
برادر عزیزم آقای امیر همتی…اینقدر زیبا نوشته بودی که بارها خواندم و این متن را در کنار متن های زیبایی که دارم ذخیره کردم چون مطمئنم این کلمات از خدا بر قلب شما جاری می شود و بر این صفحه نگاشته می شود…لحظه هاتون لبریز از عشق خدا
نسرین پامیر عزیز و ارجمند
درود و سپاس از مهرورزی شما
نور امید و اشتیاق و آرزو در چشم دل شما باعث جاری شدن کلمات زیبا بر جام جان شما شده است
این یک نشانه است نشانه ها رو جدی بگیریم ( یاد گرفتیم هیچی اتفاقی نیست و مسیر ما را فرا میخواند)
در این فرکانس عالی بمانید و آنها را با ایمان یادداشت کنید
شما خدا را درک کرده اید و این بالاترین سرمایه شماست
در این سرمایه بی نهایت ثروتمند باشید
سلام عزیزه دل
دل نوشته ات بعد از صحبت های استاد در این فایل احسام نابم رو چندان برابر ساخت و منم هم یکی از بزرگترین افتخاراتم اینه که کنار عزیزانی چون شما در این خانواده هستم و با هر کلمه گوهر باری که مینویسین ،من بیشتر عاشق خدایم میشوم خوشحالم که کنار عزیزانی هستم که به قول شما توحید را میفهمند و مگر توحید را فهمیدن کاره هر کسیست؟؟؟ و بله ابراهیم از همه چیز گذشت تا به پروردگار خود بگوید که تنها تو برایم کافی هستی و ایمان این شخص هر موقع یادم می افتد وجودم را میلرزاند ، شخصی که آنقدر تسلیم و سرسپرده بود که چاقو زیرگلوی پاره ی تنش میزاره بدون اعتنا به اینکه که آیا کاره درستیه یا نه ؟؟؟ و نوش جانش و گوارای وجودش تمام تعریف ها و تحسین های الله راجبش ، نوش جانش لقب خلیل اللهی ، نوش جانش مقام رفیعش ، و نوش جانش تمام تحسین هایی که بنده های مخلص و تسلیم خداوند راجبش میکنن و ابراهیم دقیقا جمله ی با خداباش و پادشاهی کن را معنا کرد برای تمام عالمیان .
دوست عزیزم سپاس گزارم بابت نوشته های زیبات که اینگونه منو برانگیخته کرد . ایمان ابراهیمی و آرامش قلبی و عشق ناب الله سهم تک تک لحظات شیرین زندگیت باشه .
در پناه الله یکتا .
سلام
چقدر زیبا دوست داشتنی .
کلماتی که از اعماق پر از نور جنابعالی بیرون اومد و من اونا رو خوندم نتونستم اشکهایم رو کنترل کنم و این اشکها نه اشکهای شوق و نه اشکهای ناراحتی بودند بلکه اشکهایی شدند برای پاک کردن گرد و غبار فراموشی خدا و چقدر من توحید رو در هر جمله شما احساس کردم
سلام امیر همتی عزیز
من خیلی اهل نوشتن دیدگاه نیستم ولی حال و هوای تو منو برای اولین بار واداشت که به صورت عملی این متن زیبا و پراز عشق خدایی رو تحسین کنم و در واقع از تو و خالقمان تشکر کنم نمیدونم واقعا نمیدونم این خدا کیه که وقتی هست همه چیز درسته و هرکاری میکنی درسته ولی وقتی نیست هر کاری میکنی غلطه… خیلی سپاسگزارم از این متن زیبات خدا این حالو برات بیشتر و بیشتر کنه
سلام عالی بود دوست عزیز. ممنون از نظر زیبا و بیان احساسات قلبیتون.
علی ماک خوش قلب و خوشنام
درود و سپاس از مهرورزی شما دوست ارجمندم
زیبایی و لطافت درون شماست و این لطافت تاییدی بر آرامش شماست
خدا درون ما متجلیست و این عشق پیوسته جریان دارد
چقدر خوب این جریان را به سمت بخشش و سپاس گزاری هدایت میکنید
در این مهر پایدار بمانید
درود بر تو دوست عزیزم
چه عاشقانه است نجوای ذهنی تو که به شاهپرکی میماند در گلستان هستی که عشق بازی میکنی و رشد میکند.
خوشحالم با شما دوستان در این مکتب همراهم.
نجواهای عاشقانه شما و استاد ستودنی است.
شاد و پیروز باشید.
مهدی ملکی خوش نام و خوش قلب
به زیبایی تمام توصیف هایی از جان بر می آری و لاجرم بر دل مینشانی
سیلان عظیم این انرژی در وجودت شما را شایسته بهترین ها میکند
چقدر خوب قوانین را با کلمات زیبا دیکته میکنی و بر این مهر لبخند عاشقانه میزنی
زیبا میخندی ، این لبخند نشانی از آرامش شماست
شاد و ثروتمند بمانید دوست خوبم
سلام به تو امیر عزیز
خدای من شکرت وقتی این فایل از استاد رو دیدم من بارها اینو دیدم ولی اصن سمت کامنت ها نرفته بودم که یه انرژی خداگونه ای و احساس توحیدی که از کامنتت میزد بیرون رو حس میکردم و قشنگ انگار یه نوری بزنه بیرون از کامنتت ،خدای من شکرت ،الله و اکبر واقعا دوبار در حال خوندن اشکم در اومد و اصن نتونستم کنترلش کنم واقعا بهت تبریک میگم و تحسینت میکنم بزرگ مرد که انقدر فوق العاده این احساس رو داری درک میکنی و چقدر قشنگه که داشتن این احساس و توحیدی بودن این احساس که از قلب میاد و نوشته هات منتقل میکرد اون نور توحید و ایمان و توکل و حس خداگونه الله و اکبر خدارو هزاران مرتبه شکرت
برات بهترینارو میخوام قهرمان ✋🏼😎🌹😍💪🏻
سلام اقای همتی
بسیار از نوشته هاتون لذت بردم و بی اختیار اشکم جاری شد .حس بسیار خوبی بهم داد.برامون درک بالایی رو ک پیدا کردید ارزو کنید.
مریم یوسفی مقدس و خوشنام
درود بر مهرورزی شما
صافی و صداقت شما نشان از آریش بی نظیر گوهر وجودی شماست
? بانوی خوش قلب ، تمام این آگاهی ها درون ما وجود دارد چون خداوند عادل است و ما بر سفره فضل و وهابیت خدا نشستیم نه لیاقت خود چون اگر بحث لیاقت ما بود هر چقدر هم بزرگ بخواهیم باز هم محدودیم
ما تصویر بزرگ را نداریم پس نمیتوانیم درکش کنیم
تصویر بزرگ نزد خداست
و ما تکه ای کوچک پازل از این تصویر زیبای آفرینش
به این تصویر بی نظیر که هنرمند خداست اعتماد کنیم تا همراز پیغام سروش باشیم
تا الهام ها را بشنویم
تا طوفان به پا کنیم
تا کون فیکون کنیم
چون میدانیم کائنات مسخر ماست ” سخر لکم ”
_
?? همه مشمول رحمت اند اگر خود بخواهند
خدا همیشه اجابت میکند در خواست “هر ” کسی که به قدرت خدا ایمان دارد (بحث لیاقت نیست ، موضوع بارش همیشگی این باران برای همه ماست ، اگر بخواهیم )
در کلام بهتر ” خدا همواره خواسته های ما را اجابت کرده و از قبل با قوانین و زمان بندی قدرتمندش به تمام نیاز هایمان پاسخ مثبت داده است ”
چقدر عاشقانه است اگر به خداوند بدون قید و شرط داشته باشیم و به عداتش ایمان داشته باشیم
?? شما این ویژگی درک ناب را در جام جان خود دارید و پیوسته نعمت داده میشوید
به خدای درون خود برگردید وقتی از او میخواهی چه کس میتواند جلوی روحی را که اراده کرده است بگیرد و زمین بزند ؟
از خدا بخواهید که با بی نهایت دستش در بی نهایت موقعیت این قدرت را درون شما زنده نگه دارد چون درون شما وجود دارد
در این عشق و درک بدرخشید
دوست خوبم از چه ادبیات زیبایی برای به تصویر کشیدن حال خوبت استفاده کردی .امیدوارم همیشه همینطور بر سر ذوق بمونی
مهدیه نوبهاری خوش ذوق و خوش نام
درود بر مهر ورزی شما
سپاس گزارم از ابراز لطف شما
نور امید و آرزو و اشتیاق بی پایان شما را حس میکنم زمانی که به سمت این نیروی عظیم کشیده میشوید و در آن تا اوج خواهید درخشید
هم اینک این نشانه ای بزرگ برای شماست
توحید عملی نشانی بر تایید باور های همه ی ماست
در این نشانه ها زیبا زندگی کنیم
سلام دوست عزیز
صحبتهاتون فوق العاده بود. بسیار زیبا و عمیق با ادبیاتی منحصر به فرد. حرفهاتون به قلب انسان مینشت. هر روز شادتر و موفق تر و ثروتمندتر از دیروز باشید.
فاطمه جوکار عزیزر و ارجمند
درود بر شما
زاویه دید و نگرش زیبای شما متن را جان میدهد و با قضاوت های ذهن زیبای شما آرایش وجودی میگیرد
? یک نظریه ی بسیار زیبا خواندم
” هر گاه به ویژگی درونی کسی اشاره میکنیم بی شک پتانسیل و قدرت نمو آن ویژگی درون ما وجود دارد که به آن اقرار میکنیم و قدرت تشخیص آن را در دیگران داریم_ ماعشق را در متن میبینیم چون ما عشق را میفهمیم ، ما خدا را در کلمات حس میکنیم چون خدا را شناختیم ، ما تجلی صفات دیگران در خود هستیم و این اتفاقی نیست ”
هم اکنون بار دیگر نظر خود را بخوانید ….. عجب حس عجیبی (بهت آور است)
.
? من ایمان دارم
شما فوق العاده صحبت میکنید آن هم بسیار زیبا و ادبیاتی منحصر به فرد(چون توانستید این وژگی را تشخیص دهید پس در خود توانایی بالفعلش را دارید و اجازه بالقوه بودنش دست شماست )
? من ایمان دارم
حرفهاتون به قلب انسان مینشیند
? و من ایمان دارم
شما هر روز شادتر و موفق تر و ثروتمندتر خواهید شد
در این عشق بدرخشید ?
سلام ب همه دوستان هم فرکانسم
امیر عزیز چقد زیبا گفتی چه حس قشنگی ازت گرفتم انشالله ب تک تک اهدافت برسی .
خدایا عزیزم ممنونم ک داری روز ب روز ب آگاهی من اضافه میکنی و هر روز نشانه ها رو تو زندگیم میبینم
امروز رفتم خونه جدیدمو دیدم خونه ایی ک باورش داشتم خیلی راحت خیلی راحت بهش میرسم چون تو کنارم بودی رب العالمین من تا چن ماه دیگه اماده میشه .
شک ندارم ب تک تک اهدافم میرسم وقتی تو کنارمی رب العامین من
شک ندارم رب العالمین من وقتی کنامی هر جای دنیا ک باشم برای من نعمت و ثروت و سلامتی از در و دیوار میریزه
بچها من هفت روز دارم رو خودم کار میکنم
از خدای خودم ممنونم ک هر روز دارم رو خودم کار میکنم تا بهتر و بهتر بشم
در پناه خدای رب العالمین شاد پیروز تندرست و ثروتمند باشید
به ماند ب یادگار
سلام دوست عزیز هم فرکانسی ام. با خوندن کامنت زیبای شما اشک شوق ریختم. اشکی از جنس شوق رسیدن به رب. این سال پر بارترین سال زندگیم بود چون رسالتم رو برای اشاعه ی یکتا پرستی در جهان پیدا کردم وخدای مهربون اون رو بهم الهام کرد. چقدر کامنتت حسم رو عالی کرد. سپاسگزار خداوندی هستم که این کلمات را برقلب زیبات جاری ساخت تا برای دلهای آماده بنویسی. دستان زیبایت را غرق در بوسه می کنم وبهترینها رو برات آرزو دارم. 😘😍
سلام دوست عزیز
سپاس فراوان بابت این کامنت فوق العاده زیبات وتحسینت میکنم بابت باورهای توحیدی که ساختی
و هزاران بار شکر که از همچین استاد بزرگی تونستیم باورهای توحیدی رو برای خود تقویت کنیم
در پناه الله شادو ثروتمند باشیم
بسیار لذت بردم از نگاه توحیدی که در کلام دو چندان و در نوشتار هزار برابر دیده میشود
خدایا هزاران سپاس
امیرخان چقدر زیبا بیان کردید.
سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
سخنانتان از دل بود و به دل نشست
خدا یاورتان …..
سعیده مرتضوی خوش و قلب و نازنینم
بر آستان قلب پذیرای شما درود میفرستم و میدانم عشقی که شما درکش کردید از عشق های ناب الهیست
همواره در این عشق خوش بدرخشید و با شادکامی هانی را به سمت رویاهایتان سوق دهید
خدا همراه شماست
به این جمله با تمام وجود ایمان بیاوریم.
بسیار زیبا و دلنشین سخن گفتین.سپاس
فاطمه بهشتی خوشنام و دریا دل
درود بر قلب مهرورز شما
وقتی این چنین زیبا و رسا تمجید میکنید ، سیلان عظیم نیرویی را به راه می اندازید که تا کهکشان ها این اثر جاوید میشود و به سبب قانون بی همتای الهی ده ها برابر این عشق در زندگی شما جاری خواهد شد
الهاماتی که در این مسیر از زبان دوستان گفتی میشود برای همه ی ما یک نشانه است
نشانه ها رو جدی بگیریم و در آن چنان ایمانی را نشان دهیم که خدا از ” چه کسی باورش میشد ها ” برایمان نمایان گرداند
در این فرکانس زیبا بدرخشید
امیر جان حست رو گرفتم، خیلی عالی بود.
من هم که امروز این ویدئو رو از استاد دیدم خیلی خیلی تعمق توحیدی بیشتری پیدا کردم و حسی که قابل بیان نیست.
آینده ای زیباتر و زیباتر از الان برات از خدا می خوام.
وحید مروجی عزیز و ارجمند
سپاس گزارم که با حس الهی متن انس و آرامش گرفتی
درود بر ذهن خلاق شما که این چنین قانون را به ظرافت تمام استفاده میکند
خدا میداند چقدر از این مهر ورزی بر گنجایش ظرفیت موهبت های الهی خواهد افزود
این را ایمان دارم که شما در این نیرو و انرژی ، طوفانی عظیم به پا خواهید کرد.
این عشق را در وجود خود زنده نگه دارید
سلام دوست عزیز سخنانت اشک را از چشمانم جاری کرد وتاییدی بود بر صحبت های استاد شپاسگزارم
درود به همه ی عزیزان عباسمنشی
امیر جان بسیار لذت بردم از کامنتت.
درود خدا بر تو و بر این جملات زیبایی که با این نگارش خاص نوشته بودی و واقعا لذت بردم .
هر کس در راه درست و راست باشه سخنانش نافذ و اثر گذار هست .مثل استاد ،که خداوند از طریق استاد داره با ما حرف میزنه و بسیار اثرگذار و خاص هست.
مثل تو که بسیار زیبا نوشتی و دقیقا مشخصه که توی مسیر درست داری هدایت میشی .
بسیار از این هدایت خدای بزرگ خشنود و سپاسگزارم که دوستانم رو مورد لطف قرار داده و برای همه ی عزیزان که در دورهمی بزرگ ،در گلستان سایت عباسمنش هستند ،از خداوند دوست داشتنی همه ی خاصترین نعمت های مادی و معنوی رو طلب میکنم .
الهی آمین و الهی شکرت !
درود خداوند بر استاد عزیز و بر همه ی گل های این گلستان بزرگ و زیبا .
واقعا بهت تبریک میگم آقا امیر خیلی خیلی قشنگ بود نوشته هات خیلی زیبا و قشنگ نوشته بودی واقعا کیف کردم از جملاتی که به کار برده بودی لذت بردم از خوندن کامنتت مخصوصا از کلمه انگیزشی ات و بازم بهت تبریک میگم 🌹🌹🌹
سلام و درود خیلی زیبا و لذتبخش توصیف کردید دوست عزیز، با آرزوی موفقیت های بیشتر