توحید عملی | قسمت ۴
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهیهای این قسمت از مجموعه فایلهای توحید عملی استاد عباسمنش، منطقهای محکمی از توحید است برای رهایی از زندان نظر دیگران درباره خودمان یا تأیید شدن توسط آنها. استاد عباسمنش در این قسمت، اصول اساسی زیر را به ما گوشزد میکند:
- رابطه بین شرک و مهم بودن نظر مردم در زندگی
- رابطه بین توحید و بیاهمیت بودن حرف و نظر مردم
- رابطه بین توحید عملی و جسارتی که این توسط باورهای توحیدی تغذیه میشود
استاد عباسمنش در این فایل، با نگاه صریح و توحیدی، ریشه بسیاری از رنجها، ناکامیها و توقفهای ما را در یک کلمه خلاصه میکند: «شرک خفی» که در لباس «نگرانی از قضاوت مردم» یا تلاش برای راضی نگهداشتن آنها ظاهر میشود. این آموزش به ما یادآوری میکند که تلاش برای راضی نگهداشتن دیگران، نهتنها یک نبرد از پیش باخته است، بلکه بزرگترین مانع برای تجربه لذت و آرامش در زندگی است. پیام اصلی این است که:
شما هرگز نمیتوانید همه را راضی کنید؛ حتی اگر کاملترین انسان روی زمین باشید، باز هم عدهای مخالف، منتقد یا دشمن خواهید داشت. بنابراین، عاقلانهترین استراتژی برای در آرامش زیستن، تغییر دادن خود برای راضی نگهداشتن دیگران نیست، بلکه زندگی به سبک شخصی ای است که اساس آن باورهای توحیدی است.
درک عمیق این مفاهیم نیازمند زیربنای محکمی از احساس لیاقت داشتن است و به همین دلیل، استفاده از دوره احساس لیاقت در کنار آموزههای این فایل، شاهکلیدی است که جرأت «خودت بودن» و بیتفاوتی نسبت به نظرات دیگران را به شما هدیه میدهد. جالب است اینجاست که به اندازهای که احساس لیاقت شما در این نقطه ترمیم میشود، همان دیگرانی که منتقد شما بودهاند، این بخش از وجود شما را تحسین میکنند.
یکی از عمیقترین درسهای این فایل، آموزش «هنر بیتوجهی» یا قانون «اعراض» است. استاد عباسمنش با تشریح دقیق مکانیزم جهان هستی توضیح میدهند که توجه شما، خوراک و انرژیِ اتفاقات است. وقتی به تهمتها، غیبتها و بدگوییهای دیگران واکنش نشان میدهید، در واقع به آنها اعلام میکنید که «شما مهم هستید» و با این کار، قدرت را از خودتان گرفته و به آنها تقدیم میکنید و این یعنی شرک.
راهکار عملی و توحیدی استاد عباس منش در مواجهه با قضاوت ها یا تهمت های دیگران این است که: آنها را مطلقاً نادیده بگیرید و بهقول قرآن، از آنها اعراض کنید.
مثالهای واقعی از دنیای سیاست و چهرههای مشهور که با وجود سنگینترین هجمههای رسانهای و تهمتهای اخلاقی، همچنان مسیر توحیدی خود را با قدرت ادامه میدهند، گواهی بر این حقیقت است که حرف مردم هیچ قدرتی ندارد مگر اینکه شما با باورهای شرکآلود خود به آن قدرت دهید.
این درس به ما میآموزد که تمرکز لیزری بر روی اهداف و بستن پرونده «دیگران» در ذهن، تنها راه رستگاری و پیشرفت است. اگر میخواهید در تمام جنبههای زندگی، از روابط عاطفی گرفته تا استقلال مالی، به این سطح از نفوذناپذیری و اجرای توحید در عمل در این مواقع برسید، دوره احساس لیاقت مکملی ضروری است که به شما ساختن باورهای مرجع توحیدی را یاد میدهد.
باورهای مرجع توحیدی کمک میکند تا شخصیت خود را چنان مستحکم بسازید که هیچ حرف و نقدی نتواند کوچکترین ترکی در باورهایتان یا تغییری در مسیر یکتای مورد علاقهتان ایجاد کند.
بخش دیگری از این فایل به مفهوم «توحید عملی» و «یکتاپرستی در قرن حاضر» میپردازد.
استاد عباسمنش با استناد به داستانهای پیامبران و تجربیات شخصی خود در مسیر مهاجرت و موفقیت، پرده از این راز برمیدارند که ترس از مردم، عین شرک است. وقتی نگرانید که فلان فامیل چه میگوید، یا اگر فلان لباس را بپوشید یا فلان شغل را انتخاب کنید یا فلان مسیر را بروید، جامعه چه فکری درباره شما میکند و چقدر مورد تایید واقع می شوید، عملاً به جای خداوند، قدرت را به بندگان او میدهید و برده نظرات آنها هستید. آزادی واقعی زمانی آغاز میشود که بپذیرید «خدا برای بندهاش کافیست».
آگاهیهای این فایل اصولی توحیدی در دست شما می گذارد. سپس شما را به چالش میکشد تا نقابهای اجتماعی را کنار بگذارید و دیگر برای همرنگ شدن با جماعت، اصول خود را زیر پا نگذارید. جسارت واقعی این است که اگر در زندگیتان تغییری ایجاد نمیکنید، به شما «بر بخورد» و برای ایجاد تغییرات شخصیتی، جهادی اکبر به راه بیاندازید. انسانی که باور دارد تنها منبع رزق، عزت و قدرت خداوند است، نه برای خوشایند مردم کاری می کند و نه از ترس طرد شدن، خود را سانسور میکند. او مسیر درست را میرود، حتی اگر تمام دنیا مخالفش باشند.
تمرین این قسمت:
اکنون نوبت شماست که این آگاهیها را از سطح اطلاعات به سطح عمل و اجرا بیاورید. نوشتن، قدرتمندترین ابزار برای تثبیت تعهد است. از شما میخواهیم با شجاعت و صداقت، در بخش نظرات همین فایل، تمرین زیر را انجام دهید تا هم ردپایی ماندگار از تغییر خود بر جای بگذارید و هم به هزاران نفر دیگر جرأت تغییر بدهید:
۱. شناسایی ترمزهای ذهنی: صادقانه بنویسید که در حال حاضر، کدام تصمیم، رفتار یا سبک پوشش و زندگی شما صرفاً بهخاطر «ترس از قضاوت دیگران» است؟ در چه مواردی خودتان را سانسور کردهاید تا دیگران را راضی نگه دارید؟ (نوشتن این موارد، اولین گام برای شکستن بتِ مردمپرستی است).
۲. اعلام برائت از شرک: بنویسید که از همین لحظه تصمیم گرفتهاید کدامیک از این رفتارها را تغییر دهید؟ مشخصاً تعهد دهید که در برخورد با حرفهای منفی، تهمتها یا انتقادهای دیگران، از استراتژی «بیتوجهی مطلق» استفاده خواهید کرد و تمرکزتان را فقط و فقط روی اهداف خودتان خواهید گذاشت.
۳. تعریف هدف مستقل: یک هدف یا خواسته شخصی را که تا امروز بهخاطر حرف مردم یا ترس از شکست به تعویق انداخته بودید مشخص کنید و بنویسید که چگونه با توکل بر تنها قدرت جهان (الله)، قدم اول را برای آن برمیدارید.
یادآوری مهم: پاسخهای شما در بخش نظرات، سندی است بر آغاز دوران جدید زندگیتان؛ دورانی که در آن شما بازیگر نقش اول زندگی خود هستید، نه تماشاچیِ نگرانِ سکوها. آنهم بازیگری به معنای واقعی کلمه توحیدی.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت ۴861MB28 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت ۴27MB28 دقیقه














سلام به استاد فوق العاده و دوستان مهربانم ،آقای بهنام واثقی از بابت تحسین اون روزتون یه دنیا ممنون و سپاااااس،خیلی انرژی گرفتم و خوشحال شدم ،خوشحالم که دوستانی رو دارم که این قدر بزرگ و مهربونند من هم برای شما و تمام دوستانم آرزوی سربلندی و روزهایی شاد و رویایی رو دارم ،ببخشید که دیر جواب محبتتون رو دادم …..آخه دیروز نظرتونو توی پروفایلم دیدم.
به روش خودم…سلااااااااااام داداش حسین خوشکلم .خوبی? الهی که هر کجا هستی سالم و شاد باشی و دماغت چاق باشه،خوشحالم که هستی گنج بزرگ من .تغییرم از یازده سال پیش شروع شد از زمانی که به شدت درمانده بودم تا 7 سال به خاطر همسرم به جلسات نارانان میرفتم البته نه به خاطر او رفتم تا خدامو پیدا کنم بعد از اون همه سال رشدی که انتظارشو داشتم از خودم ندیدم با اینکه خیلی بهتر شده بودم ولی دنبال چیزهای بزرگتری بودم توی جلسات و در تنهایی خودم میپرسیدم که چرا هستم? چرا من زنده ام? ممکن نیست که خدا منو برای ظرف شستن یا جارو کردن یا غذا درست کردن آفریده باشه ،از خدا مرتب میخواستم تا کمکم کنه و راهو نشونم بده ،موندن توی اون جلسات برام آسون نبود چیزهای خوبی داشت ولی وقتی از غصه ها و بدبختی هاشون میگفتند سر درد میگرفتم و میزدم بیرون ،اونجا برام کوچیک شده بود و خدا محبت کرد و حمایتم کرد خدا صدامو شنید وقتی ازش کمک خواستم خدا معجزه بلد بود خدا منو میفهمید خدا دستهاشو فرستاد تا کمکم کنند فایل های استاد آزمندیان عزیز و معلمی که.خدا سر راهم قرار داد مثل نور و خاک شدند تا این دونه ی کوچیک و سیاه رو بکارند و من سبز شدم. محبت های معلمم شبیه یه رویا برام بود انگار که خدا اونو مامور کرده بود تا تمام روزهای گذشته رو برام جبران کنه 3سال گذشت مرتب از خدا میپرسیدم و از معلمم که دلیل این همه خوشبختی چیه ?همزمان صحبتهای استاد آزمندیان رو گوش میدادم و از توی دل ناخواسته هام رسالتم رو پیدا کردم ،انگار خدا اراده کرده بود منو برای این رسالت بزرگ آماده کنه ،خدا به لیاقت و توانایی من آگاه بود که از پسش بر میام. احساس بار سنگینی روی دوشم میکردم نمیدونستم چطور باید انجامش بدم احساس میکردم که متوقف شده ام تا خدا باز هم تو رو نشونم داد و وقتی فایل بی نظیر رویاهات رو دیدم مصمم شدم تا اونو بخرم حاضر بودم برم جایی کار کنم و یا حتی توی خونه کوفته سبزی درست کنم و بفروشم تا بتونم این فایل رو تهیه ولی حتی پول وسایل اولیه اش رو هم نداشتم و شوهرم هم اجازه نمیداد کار کنم مرتب سجده میکردم و گریه میکردم و به خدا میگفتم که حالا که رسالتم رو نشونم دادی پس خودت برام برسون تا اینکه خودش با یه ایده ای که خدا به ذهنم انداخت برام خرید و این شبیه یه معجزه بود به حرفهات با جون و دل گوش دادم و بر خلاف محبت و علاقه ی شدید قلبی که به معلمم داشتم ازش خداحافظی کردم و به سمت سرنوشت جدیدم و رسالت بزرگم که حتی گاهی احساس میکنم دلیل زنده موندن شما هم در اون حادثه ی آتش سوزی که تعریف کردید باشه حرکت کردم ،جدا شدن از معلمم هرگز آسون نبود ولی اگه می موندم هیچ وقت خودم رو نمیتونستم ببخشم چون راه بهم نشون داده شده بود ،بال هام خوب شده بودند و پرواز کردم ،الان یک سال و دو ماه هست که دارم به شدت روی باورهام کار میکنم سرنوشت زیبامو که گفتی نوشتم و با آهنگ و صدای خودم ضبط کردم و هزاران بار گوش کردم و همین طور باورهامو کتی بعضی سحرها هم بیدار میشدم و روشون کار میکردم و به یاری خدا روی آخرین باورم دارم کار میکنم که شاید حدود 5 ماه هست و خدا مشونم داد و تو ،و امیدوارم که بتونم پیش خدا و تو و معلمم و استاد آزمندیان سربلند بشم دستهای مهربونت رو میبوسم و بسیار مشتاقم تا دوباره خدا فایل جدیدت رو هم برام بخره و بتونم هدف خدا رو که با خواسته ی من یکی شده خلق کنم و دنیا پر بشه از زیبایی،در پناه خدای مهربونم باشی
سلااااااااااااام استادم سلام دوست جونیا عاششششششقتونم به خدا… وااااای خدای من نمیدونید چقدر خوشحالم بالاخره منم تونستم مثل دوستان دیگم بنویسم .همیشه دلم میخواست ولی ایمیلم مشکل داشت 24 اسفند 95 فایل رویاها رو خدا برام خرید و با تمام وجودم و مو به مو مثل یه جنگجوی فوق العاده با نفسم جنگیدم و پیروز شدم خیلی جاها درد کشیدم تا آزاد شدم تا رها شدم تا اعظم شدم .همون اعظمی که خدا میخواد همون اعظمی که شنید صدای خدا رو که گفت بهت افتخار میکنم…. روی عزت نفسم کار کردم و خودم شدم خود خودم وای نمیدونی استاد چطور روی ترس هام کار کردم از رفتن تنهایی در شب توی قبرستان گرفته تا نیمه شب راه رفتن توی کوه و خوندن تمرین های عزت نفس توی پارک و جمع های دیگه و….و چه جاهایی که صدای شیطان رو میشنیدم که منو میترسوند و میگفت اعظم تو واقعا میخوای اینکار رو بکنی … کارهایی کردم که خودم هزاران بار به خودم آفرین و دمت گرم گفتم و به تو و به خدا.بارها اشکم از شوق ریخت بارها و بارها خودم رو بوسیدم و نوازش کردم رفتارم رو با تاب آیین دوست یابی که دستور داده بودید و بارها گوش دادم تغییر دادم و واقعا خوبتر شدم روی باورهام بسیار زیاد کار کردم و خدا بود و خدا بود و خدا بود که هر لحظه که کم میآورم از هر دری باهام حرف زد خدا راه رو باز کرد خدا رسالتم رو .چیزی که باید بشم رو .چیزی که به خاطرش منو خلق کرده رو نشونم داد و با عشق هر چی که بهم گفت و هر چی رو که تو گفتی گفتم چشم و بندگی کردم …مثل ابراهیم یه روز بهم گفت بایداسماعیلت رو قربانی کنی و گفتم چشم .با اینکه خیلی درد داشت ولی هر بار شیطون اومد و خواست ناراحتم کنه با سپاسگذاری دوباره به خدا برگشتم و قلبم پر شد از یقین پر از خوشحالی و پر از امید….ممنونم که هستی من هم خوابتونو دوبار دیدم که اومده بودید توی حیاطمون پیشم نشسته بودید …دوستتون دارم یه عالمه .موفق باشید