توحید عملی | قسمت 5


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است

این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.


استاد عباس‌منش در این قسمت از مجموعه فایلهای توحید عملی، مهم‌ترین عامل برای تجربه خوشبختی و موفقیت پایدار در زندگی بشر را با ما در میان می‌گذارند: اصلی که می‌گوید: وقتی روی غیر خدا حساب می‌کنی، از مسیر خوشبختی دور می‌شوی. اصلی که خطرات و خرابکاری‌های شرک خفی را برای ما آشکار می‌کند و ما را از برحذر می‌دارد.

استاد تأکید می‌کنند که دلیل موفقیت‌ها و پیشرفت‌های زندگی ایشان، ریشه در همین باورهای توحیدی داشته و هر کجا که مانعی در مسیر رشد وجود داشته، ناشی از باورهای شرک‌آلود بوده است.

آگاهی‌های این فایل بر این مبنا استوار است که باید تمام قدرت و فرمانروایی را تنها در دستان پروردگار دید و هرگونه اتکا به غیر او را مصداق شرک دانست. شرک، آن‌چنان‌که در کلام پیامبر (ص) نیز به آن اشاره شده، مانند «راه رفتن مورچه سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب» پنهان است؛ یعنی آن‌قدر ظریف که به‌سادگی متوجه حضور آن در عمق ذهن و باورها و رفتارهای خود نمی‌شویم.

یکی از متداول‌ترین و مخرب‌ترین انواع شرک خفی، «قدرت دادن به مردم و دیگران» است. انسان به‌جای تکیه بر خداوند، خود را نیازمند تأیید، رضایت یا ترحم مخلوق می‌بیند و همین امر، او را از مسیر خوشبختی دور می‌کند. ایشان با اشاره به یک مصداق اجتماعی، به زیبایی نشان می‌دهند که تلاش برای جلب رضایت عموم، چگونه فرد را مجبور می‌سازد که همواره برای اثبات ارزشهای خود به دیگران دست‌وپا بزند و مدام به دیگران باج دهد تا کمی مورد تایید آنها بماند.

این همان نقطه‌ای است که انسان عروسک خیمه‌شب‌بازی خواسته‌ها و انتظارات دیگران می‌شود و قدرتی را که تنها از آنِ خداوند است، به دیگرانی واگذار می‌کند که خود دستانی از خداوند برای انجام کارها هستند. اینجا همان نقطه‌ای است که فرد از صلح درونی با خودش خارج می‌شود و احساس لیاقت او هر روز رو به افول می‌رود. در نتیجه ارتباطش با منبع نعمت و ثروت و اعتبار، هر روز کمتر و کمتر می‌شود. در نتیجه هدف زندگی‌اش به‌جای راضی کردن خود و هماهنگی با خداوند، رضایت مردم می‌شود. اینجا دقیقاً نقطه شروع بدبختی‌هاست، زیرا توحید عملی در این مورد یعنی:

«نه تعریف‌های مردم باید برایت مهم باشد و نه تمسخر و توهین‌هایشان»؛ تو تکه‌ای از خداوند هستی و این نیرو روزی دادن به تو را بر عهده گرفته است.

درک عمق مفهوم «رَبّ» و «الله»، یکی دیگر از آموزه‌های کلیدی است که در این فایل مورد بررسی قرار می‌گیرد. استاد عباس‌منش با طرح این سؤال که چرا در قرآن کریم، کلمه «رَبّ» تقریباً هرگز با الف و لام (الرّب) نیامده، حقیقت ناب توحید را روشن می‌سازند.

«الله» می‌تواند هزاران مورد باشد؛ از خدای باران و جنگ تا بت‌ها و حتی افراد و مقاماتی که ما آنها را منبع قدرت می‌دانیم. قرآن با آوردن «الله»، آن یگانۀ مورد نظر را تعریف می‌کند. اما «رَبّ» به‌معنای «پروردگار، فرمانروا، تدبیرکننده و صاحب اختیار»، در جهان تنها یکی است؛ بنابراین نیازی به تعریف ندارد. ما تنها یک «رَبّ» در کائنات داریم که همه قدرت، رزق، سلامتی و ثروت از آنِ اوست و تمام دعاها و توکل ما باید معطوف به او باشد.

توکل فقط به «رَبّ»، تنها فرمانروای کائنات، شالودۀ تمام آموزه‌های استاد عباس منش است. ایشان یادآور می‌شوند که هر خیری در زندگی ما از سوی خداوند است و هر شری، نتیجۀ عملکرد خودمان، زیرا خداوند منبع مطلق خیر است.

قانون «صعود یا نزول در مسیر خواسته» از منظر توحید عملی یعنی همان کلام خداوند که می‌گوید:

«کیست که خدا بخواهد او را بالا ببرد و مردم بتوانند او را پایین بکشند؟ و برعکس، کیست که خدا بخواهد او را پایین بکشد و مردم بتوانند او را بالا ببرند؟»

این اصل به ما یادآوری می‌کند که هیچ شخص، دولت، مقام یا قدرتی در جهان، هیچ تأثیری بر سرنوشت، روزی و اعتبار ما ندارد و این باور باید تبدیل به اعتقاد قلبی ما شود و در رفتارها و تصمیمات ما بروز پیدا کند.

هرگاه در ذهن‌مان، برای امور زندگی خود روی کمک یا تأیید کسی به‌جز خدا حساب کنیم، کارمان تمام است و از مسیر الهی خارج شده‌ایم. این بی‌نیازی درونی به مردم، هرگز به‌معنای بی‌احترامی نیست، بلکه به این معناست که اعتبار هر لطفی را در ذهن‌مان به خداوند واگذار کنیم، حتی اگر از طریق دستان یک انسان انجام شده باشد.

برای حرکت سریع‌تر و عمیق‌تر در این مسیر توحیدی که هم به ما رضایت می‌دهد، هم ما را به خواسته‌هایمان می‌رساند و هم در این مسیر از حساب کردن روی دیگران بی‌نیاز می‌کند، آموزه های دوره احساس لیاقت استاد عباس‌منش یک ضرورت است.

استفاده هم‌زمان از دوره احساس لیاقت با این مباحث توحیدی، نه‌تنها ذهن شما را با باورهای مرجع توحیدی در این باره از نو برنامه‌ریزی می‌کند، بلکه به‌طور عملی به شما کمک می‌کند تا احساس ارزشمندی درونی خود را تنها به رابطه همیشگی خود با ربّ که تنها قدرت جهان است گره بزنید، از وابستگی به تأیید دیگران رها شوید، از حساب کردن روی دیگران بی‌نیاز شوید و کنترل مسیر خوشبختی خود را با توکل به منبع تمام قدرت‌ها به‌دست بگیرید.


تمرین این قسمت:

برای تثبیت باورهای توحیدی در ناخودآگاه، از شما دعوت می‌کنیم تا به تجربیات شخصی خود رجوع کنید. لحظه‌ای مکث کنید و به این پرسش‌ها پاسخ دهید:

در طول زندگی خود، چند بار بر روی کمک، وعده، یا اعتبار یک شخص (همسر، رئیس، دوست یا هر قدرت زمینی دیگر) حساب کردید و او شما را ناامید و ضربه خورده رها کرد؟

در مقابل، چند بار در شرایطی که هیچ‌کس جز خداوند را نداشتید، از اعماق قلب به او تکیه کردید، سپس از جایی که فکرش را هم نمی‌کردید، از دل غیب، کمک دریافت کردید و درها برایتان باز شد؟

لطفاً پاسخ‌های خود را در بخش نظرات همین فایل به اشتراک بگذارید. 

وقتی پاسخ‌های توحیدی خود را به وضوح بر روی کاغذ می‌آورید و با دیگران به اشتراک می‌گذارید، نه تنها آگاهی درونی خود را چندین برابر عمق می‌دهید، بلکه یک گنجینۀ ارزشمند از تجربیات زندگی برای هزاران خوانندۀ دیگر به یادگار می‌گذارید تا آنان نیز از مسیر توحیدی شما الهام بگیرند. 

این مسیر، مسیر توکل عاشقانه به ربّ است همان صراط مستقیم که پر از نعمت و برکت است. اگر تنها بر او تکیه کنید، خواهید دید که فوج‌فوج انسان‌ها عاشقانه به سمت شما سرازیر می‌شوند، درها یکی پس از دیگری به روی شما باز می شوند. زیرا خداوند همه کار را برای تو انجام می‌دهد و تو را به هر آنچه طلب کنی، می‌رساند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1245 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا زارعی» در این صفحه: 3
  1. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی

    امروز روز 70ام از روزشماره تحول زندگیه منه

    و این فایل عالی و فایل هایی راجب توحید که هر چقدر گوشش بدم بازم تشنم بازم نیاز دارم به یادآوری همواره و هر لحظه

    خدایا ،صاحب من ،ارباب من ،مالک من منو ببخش بابت تمام شرک هایی که آگاهانه ویا ناآگاهانه و از روی هوای نفس ورزیدم

    منو ببخش و بیامرز و وجودم را از هر افکاری که مانع اجابت دعاهام میشه پاک کن و بزدا ،

    من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم ،

    هر خیری به من میرسه از جانب توا

    هرخیری به من میرسه از جانب توا

    هرخیری به من میرسه از جانب توا

    مردم دستانی از دستان تواند برای کمک به من

    مردم دستانی از دستان تواند برای کمک به من

    مردم دستانی از دستان تواند برای کمک به من

    تمام ابزارها ،تمام موقعیت ها و شرایط ها ابزاری از جانب تواند برای کمک و هدایت من

    من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم ،

    این دوچشم سالم و تو به من عطا کردی نه مردم

    این دوگوش سالم و تو به من بخشیدی نه مردم

    این حواس پنج گانه رو تو به من بخشیدی نه مردم

    این قلبی که همواره خون و پمپاژ می‌کنه بدون اینکه من کاری بکنم تو به من عطا کردی نه مردم

    این دوپایی که راه می‌ره تو به من عطا کردی نه مردم

    این دوستی که کار انجام میده تو به من عطا کردی نه مردم

    این مغز شگفت انگیزو تو به من عطا کردی نه مردم

    این بدنو و میلیاردها سلولشو با تمام پیچیدگیاش تو داری مدیریت می‌کنی هر لحظه نه مردم

    این نفسی که میاد و می‌ره تک به تک نفسهام به اراده توا نه مردم

    من چی دارم از خودم؟؟؟همه چیز تویی ،منی در کار نیس اصلا

    من هر چی دارم از توا

    خدایا من هرچی که دارم از توا

    خدایا من هرچی که دارم از توا

    خدایا من هر چیزی که دارم از توا

    خدایا من سلامتی که دارم از توا

    خدایا من معنویتی که دارم از توا

    خدایا من روابطی که دارم ازتوا

    خدایا من ثروتی که دارم از توا

    من همه چیم تویی

    من همه چیزم تویی

    دارو ندار من تویی

    اونی که بعد شلوغی و بعده اینکه همه میرن ،باز هم در بند بند وجود من و تک به تک سلولهای من جاریه تویی ،

    دیگرانی در کار نیستند اصلا در زندگی من ،فقط منم و تویی و من توام و تو‌منی ،

    خدایا به حق عظمتت که کیهان گواه آن است

    خدایا به حق قدرتت که تمام کیهان را فراگرفته ای

    خدایا به حق مهربانی ات که تمام موجودات را فرا گرفته

    همواره خدایان کن تا در مسیر توحید و درک توحید و اجرای توحید در عمل قدم بردارم ،

    ای خدایی که جهانیان تسبیح گوی تواند وجودم را همواره لبریز از توحید و سرشار از یگانگیت گردان و همواره و در هر لحظه و در هر لحظه یادت رو در دلم بیفکن و منو خودت به خودت نزدیک تر گردان ای تنها شفیع و یارو یاور من

    من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم محتاجم بی نهایت نیازمندم

    تو لحظه ای مرا به حال خودم وا مگذار که بدون تو عاجزم و اسیب پذیرم در برابر نجواهای و بلاهای دنیوی ، تو منت برسرم بگذار و برام خدایی کن ، هر چند عشق تو بی قیدو شرط است ،اما من التماست میکنم فرمانروای عالم که هوای منو داشته باشی ،ای که لحظه ای از من غافل نیستی و در هر لحظه در وجود تک تک جنبندگان و در کاینات جاری هستی ،وجودم را جوری خدایی کن وجوری قلبم را از عشقت پر کن که همواره به غیر از تو نبینم ، به غیر از تو نشنوم، به غیر از تو حس نکنم ،به غیر از تو ندانم ، به غیر از تو نروم ، به غیر از تو و بی تو نباشم ، صاحب من ، ای بند بند وجود تویی مقتدر و تویی توانا و تویی که قدرت اجابت خواسته هامو داری

    سپاس گزارتم برای اجابت این دعاها .

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    سلام عزیزه دل

    الله اکبر از این هدایت های الله

    الله اکبر از این همه مهربانی و رحمت و لطف الله ،عجب هدایتی شدم .

    سپاسگزارم بابت کامنتی که گذاشتی ،سپاس گزارتم بابت تعریفهایی که کردی ازم و سپاسگزار خداوندم که به من همواره عزت می‌بخشد ،توحید چشمام پرشده و اشکم سرازیره را باز خداوند با کامنت شما و سوالی که پرسیده بودم غوغایی در تمام من به پا کرده ، دو روزه دنباله نشونه بودم راجب موردی و امروز عصر این سوال و از خودم پرسیدم که خدایا آیا من در مورد توحید دارم درست عمل میکنم ؟؟؟ چون حدیث پیامبر که میفرماید شرک مثل راه رفتن مورچه سیاه روی سنگ سیاه در دل تاریکیع شب پنهانه آن هم در دل مومن همیشه بی نهایت وسواسم به این مسایل توحید و شرک و انقدر که تو کسب وکارم دیگه اصلا هر کی میخواد یه کمکی بهم بکنه و یا پیشنهاد خوبی برای پروژه ای بهم میده همش میگفتم من چشم امیدم به خداست و این شده بود یه ترمز برا من با اینکه خدا زود بهم جوابشو داد و گفت خب عزیز من ،اینها دستان منن دیگه می‌دونم تو مشرک نیستی موحدی برا همینم این دستان و فرستادم که بهت خدمت کنن و من هنوزم بعضی جاها بعدها این الهام شک داشتم و میگفتم نکنه توی رفتارم و اعمالم شرک بورزم ناخود آگاه و خبر نداشته باشم که صب باز بهم گف اینا نجوای شیطانه ها ببین وقتی همچین سوالی می‌کنی حسن بد میشه ،اینا نجوای شیطان ها ، اما من بازم وسواس به خرج میدادم و میگفتم نشونه بده و بگو من توحیدیم ، من مشرک نیستم ، که سایت و باز کردم و هدایت شدم به کامنتی که برام گذاشتین به والله با این نیت و این سوال تو ذهنم سایت و باز کردم که بزنم رونشانه روزانه اما ……. الله اکبر از این خدایی که در بند بند وجودم جاریست ،اونجایی که نوشتی : باورهای توحیدی شما عالین بغض گرفت منو ، و دقیقا خورده خدا بود که این جمله رو نوشت برام که خیالمو‌راحت کنه ، با اینکه همواره باید حواسم باشه ،

    دوست من الهی لحظاتت غرق در تجربه عشق ناب الهی و آرامش و یقین و ایمان به الله باشه ، سپاسگزار خداوندم که به من الهام میکند و مینویسم و منو دستی قرار میدهد برای دوستان عزیزی مثل شما ،

    آن کس که تورا شناخت

    جان را چه کند؟؟؟

    فرزند و عیال و دودمان را چه کند ؟؟؟

    دیوانه کنی هردو جهانش بخشی!!!

    دیوانه ی تو هردو جهان را چه کند؟؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    بت شکنی ابراهیم چه بوده است ؟؟؟

    ابراهیم بنیان گذار نهضتیست که میخواهد بشریت را نجات دهد

    به نام خداوندی که فقط در لحظه حضور دارد

    قوانین ساده است ،اما نیاز به باور دارد که این است و جز این نیست

    نیاز به یاداوری همواره دارد که:

    خداوند فقط در لحظه حضور دارد ،نه گذشته نه اینده

    چه کسی در لحظه میتواند باشد ؟؟؟

    چه کسی نه در اینده است و نه در گذشته ؟؟؟

    کسی که اعتماد دارد

    کسی که میداند که خداوند با تمام قدرتش در حال هدایت اوست ،

    کسی که رهاست و ذهن خودرا سعی میکند ارام کند تا صدای قلب را بشنود

    و خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط بندگی

    این کامنت زیبارا از استان گیلان

    و طبیعت زیبای ماسوله مینویسم

    جایی که تا پریروز که رسیدم هیچ برنامه ای نداشتم که کجا برم

    اما خداوند نشانه ها را یکی پس از دیگری برام فرستاد و قوت قلب شد برای من

    برگردیم به عقب

    تصمیم به مهاجرت گرفتم و مد نظرم تهران بود ،

    مادرم به خاطر وابستگی و پدرم کمتر ، راضی نبودند و گفتم خداوند دلشون رو نرم میکنه و خداوند دل اونارو نرم کرد برام

    میگفتم خدایا من صفر تا صد به تو سپردم همه چیو

    و در نظر داشتم با اتوبوس دربیام

    ولی ظهری یک حسی بهم گفت که برای فردا بلیط قطار بگیر

    علی بابا رو نصب کردم و دیدم قطارا پره ، حسم گف پایین تو منو بزن که اگه کنسلی بود بهت پیامک‌ بیاد و زدم و چند ساعت بعد برام پیامک اومد که یه صندلی خالی شده و من بلیط رو گرفتم ،

    و فرداش راه افتادم و بدون هیچ برنامه ریزی قبلی و بدون اینکه اصن من دارم کجا میرم ؟؟؟

    رسیدم راه اهن و ساعت چهار ظهر سوار شدیم و قطار حرکت کرد، یک خانوم و اقای با شخصیت میانسال هم سفر من بودن ،

    اولش که من داشتم فایل گوش مبدادم و خلاصه شب غذا خوردیم و ساعت 9 شب سره صحبت باز شد و خدااااای من

    داری چیکار میکنی بامن ؟؟؟

    نمیدونم الان ایشون راضیه که بگم راجب این تجربه یا نه ولی میگم که ایمانمون قویتر بشه .

    ایشون گفتن من رییس نویسندگان و منتقدین سینمای ایرانم و گف سال 67 به عنوان کارگر صحنه وارد سینما شدم ولی به خودم باور داشتم

    زندگیمو تو یه خونه 18متری پایین تهران شروع کردم ولی ایمان داشتم به خودم و الان وضعیتم اینه که من زیاد دربارش نمیگم

    ویس های تمام بازیگرا و سوپراستارهای مطرح کشور رو برام میذاشت و گفت فقط میخوام انگیزه بشه برات از ویس حامد بهداد گرفته تا الناز شاکر دوست ، امیر جعفری ، بهرام افشاری ، گوهر خیراندیش ، عمو پورنگ …..

    از بازیگرایی گف که مهاجرت کردن از شهرشون به یه شهر دیگه

    فیلم کوتاه دونفره ای که داشتن باهم و …..

    خانومشون از پسراشون برام تعریف کردن

    پسر کوچیکشون توی سن 18سالگی مهاحرت کرده بودن به کانادا و الان چقدر موفقه

    پسر بزرگشون که سی سالشه گیمر معروفیه که تو ایران میشناسنش توی این حوزه و میگف شبی 200دلار درامد داره فقط توی برنامه ای بازی میکنه و ملت میان بازی این اقارو تماشا میکنن ،

    و کلی صحبت الهام بخش و مفید دیگه و من منگ بودم و میگفتن من هیچوقت با قطار سفر نکردم به غیر از زمان جنگ ولی به دلیل جلسه ای که فردا دارم و پرواز گیر نیومد مجبور شدیم و منم گفتم اره منم کتسلی زدم بهم اطلاع دادن ،گفت مام همین کارو کردیم

    خلاصه کارتشو بهم داد و شمارش و گف هیچ جانرو بیا خونه ی ما برو کاراتو انجام بده و گفتم چشم اونور اومدم حتما ،

    حسم میگف مسافرت ، شمال و من رها بودم خدافظی کردیم تو ایستگاه و با ایشون و خانوم مهربونش از هم جدا شدیم ، توی قطار بهم گفتن برو گیلان اگه شمال میخوای بری گفتم دوره اخع ،ولی مقاومتی نداشتم گفتم نشونه ها میاد ، خلاصه رفتم ترمینال غرب و نشستم و گفتم خدایا کجا ؟؟

    دقیقا توی اون ترمینال به این شلوغی و اون همه باجه بلیط بعد 10دقیقه اینا یه اقایی جلوی من با خانوم متصدی باجه حرف زد و برگشت گف اتوبوس رشت داره حرکت میکنه اتوبوس 9 صب رشت و حسم گف بلند شو ،

    رفتم پیش اقا گف بلیط داری گفتم نه جای خالی داری ، گف اره برام سه سوت بلیط صادر کرد و نشستم و اتوبوس بعد 10دقیقه حرکت کرد ،

    بچه ها میدونید به چی فک میکردم ؟؟

    چی بشه که من کل ترمینالو دور بزنم و بیام اونجا و روبروی اون باجه بشینم ؟؟؟چرا واقعا ؟؟؟

    الله اکبر

    خلاصه یه اقایی کنارم بود و کلی اطلاعات داد بهم و رفتم انزلی اخرین مقصد اتوبوس و از اونجا حسم میگف ماسوله و اخ اخ دقیقا مد نظرم جنگل و ارتفاعات بود ، خلاصه از انزلی اومدم ماسوله و توی مسیر چه بهشتی بود و چه دهاتای سرسبزی ، همین که میدون شهر پیاده شدم چند قدم رفتم جلو وایسادم و یه نگا به اینور اونور کردم و یه پسر جوون کنارم وایساده بود و روبرو مغازش بود ،قنادی

    بهش گفتم داداش چجوری برم ارتفاعات ؟؟؟ و یه کم حرف زدیم و یه اژانس گرفت برام و منو اورد بالا و یه جا مستقر کرد و یه کلبه با ویوی قشنگ و خوشگل جنگلی و دشت گرفتم و الان شب دومم بود دیشب و دیروز ایدین که باهاش اشنا شدم گف بیا باشگاه ما و محیطش خوبه بچه ها خوب وخلاصه هماهنگ شدیم و برام لوکیشن فرستاد پیاده روی رفتم و یه تمرین خوب تو باشگاه داشتم و بعد باشگاه که رسیدم خونه ، به ایدین گفتم اگه گوشی فروش میشناسی میخوام یه گوشی بخرم و گف چشم هماهنگ میشیم ، و خلاصه بهم زنگ زد و گف اماده شو میام دنبالت ،و اومد دوتا رفیق معدب و نازنین و چند تا دور زدیم رفتیم بالاها صحبت کردیم و منظره های بهشتی دیدم و گوشی فروشیم برد و منو برگردوند و گذاشت دم در کلبه

    چقدر این پسر خوش قول و نازنین و معدبه ،

    بچه ها چی بشه که من با این ادما اشنا میشم ؟؟؟

    مادرم زنگ زد دیروز داشتیم حرف میزدیم گف کجایی گفتم با رفیقم داریم میگردیم ، گف تو مگه تنها نرفتی ، یه روزه دوست پیدا کردی ؟؟؟ هههه گفتم اره جات خالی بهشته اینحا انشالله با هم میایم و این بود داستان رها بودن و سپردن کارها به خداوند و معجزاتی که تجربه کردم و نشانه هایی که بهشون اعتماد کردم و خدا سنگ تموم گذاشت برام ، البته معجزه نیست

    قانونه .

    اعتراف میکنم که اگر توی زندگیم اندازه ی این 3چهار روز سفرم رها بودم ، الان بارها و بارها جایگاه بالاتری در تمام جنبه های زندگیم داشتم ، البته به هرکی میگفتم برنامه ای ندارم پیش میاد ، دوتا شاخ درمیاوردن

    ولی من نیازی نیست فک کنم ، خدا منو میبره من فقط میگم که میخوام چی و تجربه کنم همین .

    درپناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: