توحید عملی | قسمت ۶


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی‌های این قسمت که در ادامه فایل «چه کسی مالک توست؟»، بنیادی‌ترین اصل جهان‌بینی توحیدی را تبیین می‌کند. اصلی که هسته اصلی آموزه‌های استاد عباس‌منش است و می‌گوید:

تنها قدرت در جهان، خداوند است و هیچ عامل دیگری توانایی تأثیرگذاری (مثبت یا منفی) بر زندگی ما را ندارد؛ مگر آنکه ما آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت خلق زندگی‌مان را به آن عوامل بیرونی واگذار کرده باشیم.

اساسی‌ترین تلاش‌های بشر در تمام اعصار تاریخ، صرف تأمین خوراک، پوشاک و مسکن بوده است. یعنی همیشه این موضوعات را اصل دانسته و به‌خاطرش این همه جنگ به راه انداخته‌اند و همواره در تقلا بوده است. اما وقتی وارد قرآن می‌شویم و داستان زندگی پیامبران را می‌خوانیم، هیچ اثری از این دغدغه‌ها که کل بشریت درگیرش بوده، نمی‌بینیم. دغدغه زندگی هیچ پیامبری تأمین سقف بالای سر، امرارمعاش یا یافتن شغلی برای پرداخت هزینه‌هایش نیست.

در هیچ آیه‌ای بر شغل پیامبران، نحوه کسب درآمدشان یا جزئیات مادی زندگی‌شان تمرکز نشده است. در عوض، هزاران بار از ایمان، باور و توکل سخن گفته شده است. درس بزرگ این است که اگر ریشه‌های توحیدی و ایمانی شما اصلاح شود، شاخ و برگ‌های زندگی مادی (ثروت، مسکن، روابط) خودبه‌خود و به طبیعی‌ترین شکل ممکن رشد خواهند کرد. چون اصل، توحید است.

قرآن یک‌صدا توحید را فریاد می‌زند، آن را اصل می‌داند و خداوند همه‌چیز، جز شرک به خودش را می‌بخشد. چون امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم. اما اگر توحید را درک و اجرا کنیم، قطعاً به مسیر راهکارهای ثروت‌آفرین هدایت می‌شویم و ثروت به‌صورت طبیعی راهش را به زندگی‌مان می‌یابد.

«توحید» سرچشمه است. وقتی شما به سرچشمه متصل باشید، لاجرم هدایت می‌شوید، افراد مناسب سر راه‌تان قرار می‌گیرند و ایده‌های ثروت‌ساز به قلب‌تان الهام می‌شود. رسیدن به این درجه از اجرای توحید در عمل، نیازمند ساختن باورهای مرجع توحیدی است. در این راستا، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت، به شما کمک می‌کند تا این تغییر شخصیتی را از ساختن احساس خودارزشمندی درونی شروع کنید، بتوانید احساس لیاقت خود برای دریافت نعمت‌ها را به رابطه همیشگی با خداوند به‌عنوان منبع تمام نعمت‌ها گره بزنید و از وابستگی به عوامل بیرونی بی‌نیاز شوید.

جان‌مایه اصلی آگاهی‌های این قسمت، بازتعریف مفهوم قدرت در جهان هستی است. بسیاری از ما از خلال تجربه‌های زندگی می‌آموزیم که نباید روی کسی حساب کنیم، اما درس دشوارتر و مهم‌تر این است که «نباید از کسی بترسیم!» استاد عباس‌منش با مرور تجربیات عمیق خود به این حقیقت رسیده‌اند که حساب نکردن روی دیگران یک روی سکه است، و باور به اینکه هیچ‌کس قدرت آسیب‌رساندن به شما را ندارد، روی دیگر و مهم‌تر آن است که لازمه‌اش، باور به تنها قدرت عالمیان و حساب کردن روی این نیروست.

شرک فقط بت‌پرستی سنتی نیست؛ شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند. وقتی شما نگرانید که رئیس‌تان اخراج‌تان کند، همسرتان مانع پیشرفت‌تان شود، رقیب‌تان بازار را خراب کند، یا حکومتی قانونی وضع کند که شما را بدبخت کند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. شما قدرت را از خداوند (رَبّ) گرفته و به بنده داده‌اید.

نقطه مقابل شرک، توحید است.

  • توحید یک اصل درونی است.
  • توحید نگاهی جدا از هر دین و مذهب است که می‌گوید: زندگی ما تماماً توسط باورهای خودمان رقم می‌خورد.
  • توحید، منطق ابراهیم برای شکستن بت‌هاست تا نشان دهد هر عاملی بیرونی که از آن بت ساخته ایم، حتی قادر به نجات خودشان نیستند، چه‌رسد به نجات آدم‌ها.
  • توحید، یقین ابراهیم است که می‌تواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه او به رَبّ متصل‌اند. پس با خیال راحت آنها را در بیابان به خدایشان می‌سپارد.
  • توحید، اعتماد، سرسپردگی و تسلیم ابراهیم به درستی الهاماتش است که می‌تواند اسماعیل را به قربانگاه ببرد و به ما یاد بدهد حاضریم برای هدفمان چه شرک هایی را قربانی کنیم؟!
  • نگاه توحیدی، ایمان ابراهیم به عدم تأثیر هرگونه عوامل بیرونی است که خود را در عمل، یعنی هنگام ورود به آتش نشان می‌دهد. چون می‌داند حتی آتش قدرتی برای صدمه زدن به او ندارد، اگر قدرتش را باور نکند و روی خداوند حساب کند.

میزان ورود نعمت‌ها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدی‌مان است.

به اندازه یقین به این قانون که: «فرکانس‌های خودمان زندگی‌مان را خلق می‌کند»، توحیدی می‌شویم و به همان اندازه نیز، در آرامش می‌مانیم، از خطرها مصون می‌مانیم، آتش برای‌مان گلستان می‌شود، عدو سبب خیر می‌شود و برکت‌ها راه‌شان را به سوی زندگی‌مان پیدا می‌کنند.

حقیقت محض این است که هیچ‌کس، هیچ دولتی، هیچ رقیبی و هیچ عامل بیرونی، کوچک‌ترین قدرتی در زندگی شما ندارد، مگر اینکه شما با باورهای شرک‌آلود به آنها قدرت دهید. اگر باور کنید که چشم‌زخم، طلسم یا بدخواهی دیگران مؤثر است، جهان همان را به شما اثبات می‌کند. اما اگر بر موضع توحیدی بایستید و باور کنید که «تنها قدرت مطلق هستی، رَبّ است»، تمام توطئه‌ها، تهدیدها و سنگ‌اندازی‌ها نه‌تنها اثر منفی نخواهند داشت، بلکه به‌طرز معجزه‌آسایی تبدیل به سکوی پرتاب شما خواهند شد. این همان کیمیای توحید است که دشمنی‌ها را به خدمت‌گذاری برای رشد شما تبدیل می‌کند.

برای درک بهتر اینکه چرا شما لایق چنین حمایت بی‌قیدوشرطی از سوی خداوند هستید، آگاهی های دوره احساس لیاقت یک ضرورت است تا ذهن شما را با این باورهای توحیدی، از نو برنامه ریزی کند. زیرا ریشه ترس از دیگران، اغلب در عدم احساس خودارزشمندی درونی و در نتیجه عدم باور به حمایت بی قید و شرط و همه جانبه خداوند از شما نهفته است.

تمام نتایج زندگی استاد عباس‌منش، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی بوده است. باورهای توحیدی به ما جسارت می بخشد تا روی آدم‌ها حساب نکنیم، بلکه روی قدرتی حساب کنیم که قدرت خلق هر خواسته‌ای را به خودمان بخشیده است و هدایتگر ما در مسیر هر خواسته‌ای است.

این نگاه توحیدی است که هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی ما می‌سازد و عزت، ثروت و سلامتی بیشتری به ما می‌بخشد. تنها به این دلیل که اصل فقط توحید است. اما آدم‌های زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوءتفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند. وقتی شما بپذیرید که خالق صددرصد زندگی خود هستید، دیگر به‌دنبال مقصر نمی‌گردید، باج نمی‌دهید، تملق کسی را نمی‌گویید و ابراهیم وار، این بت‌های ذهنی را می‌شکند.

ترس از غیر خدا، بزرگ‌ترین مانع ورود نعمت‌ها به زندگی است. وقتی می‌ترسید، یعنی به جهان اعلام می‌کنید که خداوند قدرت کافی برای محافظت از مرا ندارد. اما وقتی آرام هستید و اطمینان دارید که خداوند همواره به نفع شما کار می‌کند (حتی از طریق دستان مخالفان)، درهای رحمت، ثروت و سلامتی به‌صورت طبیعی باز می‌شوند.

وقتی در مسیر توحید قرار می‌گیرید، مشتری‌ها پیدایتان می‌کنند، ایده‌های ثروت‌ساز سراغ‌تان می‌آیند، قلب‌های مهربان اطرافتان جمع می‌شوند و به شما عشق می‌ورزند و بدنتان ساختن سلول‌های سلامت را آغاز می‌کند. این طبیعت جهان است و اجرای توحید در عمل، ما را به طبیعت‌مان بازمی‌گرداند.


تمرین این قسمت:

برای تبدیل آگاهی های این قسمت به تجربه‌ای عملی در زندگی‌تان، به این سؤالات مهم به‌طور عمیق و صادقانه پاسخ دهید و پاسخ‌هایتان را در بخش نظرات این قسمت با دیگران به اشتراک بگذارید.

۱. بزرگ‌ترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن می‌ترسید و قدرت خلق زندگی‌تان را به آن داده‌اید، چیست؟ (به‌طور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)

بنویسید در کدام جنبه‌های زندگی‌تان هنوز به غیر خدا قدرت داده‌اید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کرده‌اید؟ کجاها به‌جای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بسته‌اید؟

نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بت‌های درونی است.

۲. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچ‌کس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگی‌تان ندارد، چطور برای شکستن این بت‌های ذهنی خود متعهد می‌شوید؟

بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه می‌خواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترس‌ها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسب‌وکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نوشا» در این صفحه: 5
  1. -
    نوشا گفته:
    مدت عضویت: 3413 روز

    ب نام خدایی ک همین نزدیکیست،لای این شب بوها،پای آن کاج بلند

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنین و تمام اعضای دوست داشتنی این خانواده ی صمیمی

    چجوری بگم این فایل بی نظیره؟با چه زبونی ازتون تشکر کنم برا ب اشتراک گذاشتنش؟

    اولین بار نیست ک این فایلو میبینم ولی هربار انگار دفعه ی اول هست،انقد ک آگاهی هاش خالص هستن،بعد یه مدت یادم میره اصل چی بود،دوباره همون الله یکتا با مهربونی منو هدایت میکنه سمت توحید و کلید اصلی رو ب دستم میده

    من دفتر خاطراتمو تقریبا هر روز یا روز در میون مینویسم و اگه بخام برم بخونمش هزاربار تابحال ب الله یکتا قول دادم ک موحد باشم،شرک نورزم ولی ب قول استاد ک یه جمله از پیامبر(ص) رو نقل کردن:

    شرک در دل مومن،مثل راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است

    انقد میخام بگم فراموش کارم و انقد شرک خفی دارم هنوز تو وجودم،تمام تلاشمو میکنم ک جمعش کنم و دوباره ب توحید عمل کنم و براساس اون باورهامو بسازم،تو روزایی هستم ک ب قول یکی از دوستان،تاریک ترین و پایین ترین روزهای زندگی هر آدمه،دارم از همسرم جدا میشم و با وجود تمام ترس هایی ک برام داشت این کار ولی تصمیم گرفتم ب خدا توکل کنم و انجامش بدم،بیشتر از هرچیزی تامین هزینه های زندگی منو میترسونن،با اینکه سرکار میرم و کار میکنم ولی بازم ته دلم راحت نیست،دیشب کشیک بودم و این فایلو نگاه کردم،دوباره انگار بهم خود خدا یاداوری کرد ک از هیچی نترس و فقط ب خودم تکیه کن،همه چی رو برات درست میکنم

    رفتم تو دفترخاطراتم دوباره همه چی رو ب خودش سپردم و کلی نوشتم،در خلال نوشته هام یه چیزی دستگیرم شد،من فک میکردم علت بهم خوردن روابطم اینه ک عزت نفس پایینی دارم ولی دیشب متوجه شدم ک اتفاقا عزت نفسم بالا هست و خوبم تو این مورد ولی مشرکم،اونجا ک استاد شما گفتین ما آدما مخصوصا تو جامعه ی داخل ایران چقدر در رابطه با برخی آدما کثیف رفتار میکنیم،اونجا من دقیقا یاد خودم افتادم،خیلی وقتا شده ک برا برقراری رابطه با یه آدم(نه لزوما رابطه ی عاشقانه،منظورم روابط اجتماعیه) نگاه کردم ب جیبش و اینکه چقد پول داره،بدون اینکه ب باوراش توجه کنم

    هفته ی پیش عکس پروفایلمو عوض کردم و یه عکس با پدرم گذاشتم،رییس مرکزمون اومد تو پی وی و پیام داد گفت خدمت پدرتون سلام برسونید،من نمیدونستم شما فرزند ایشون هستید،مثل اینکه بابارو میشناخته از قدیم و بهم گفت هرکاری ک داشتین در خدمتتون هستم،خیلی خوشحال شدم،برا اینکه تو ذهنم قدرتو داده بودم ب اون،ب خودم گفتم خب این ادم رییس کل اداره س و میتونه هرکاری ک بخام برام انجام بده ولی دیشب وقتی این فایلو دیدم تمام این رفتارهام تو گوشم زنگ خورد،داشتم فک میکردم این ادما خودشون نیازمند الله هستن،ادمایی ک ب یه نفس کشیدن زنده ن و فردا معلوم نیست کی باشه و کی نباشه،اخه چطور انقد راحت ب ادما تکیه میکنم؟روشون حساب میکنم؟فهمیدم تمام ضربه هایی ک من خوردم از سمتی بوده ک بهش تکیه کردم،هروقت یادم رفته ک از الله یکتا بخام و رب من اونه،جهان سیلی های سختی بهم زده،سقوط کردم و خدا گفته ولت میکنم ب امان خودت،برو ببینم اون ادم چجوری میخاد کمکت کنه

    این روزا دارم دنبال خرید یه خونه میگردم تا مستقل زندگی کنم از پدر و مادرم،یکی از دوستامون ک خیلی قبل ترها برا خرید ماشینم کمکم کرد(زمانی ک هنوز با همسرم زندگی میکردم) الانم داره کمکم میکنه برا فروش ماشینم و خرید خونه،این ادمو من حدود یه هفته بود ک تو ذهنم بزرگش کرده بودم و بهش قدرت داده بودم،خیلی هم خودش سعی میکنه این حس و ب ادم القا کنه،مثلا خیلی وقتا شده داشتیم برا انجام کاری میرفتیم باهم،تو ماشین کنار من نشسته بوده و مثلا از یه چهارراه رد شدم درحالی ک داشتم با موبایلم صحبت میکردم،بهش یهو گفتم وای یه وقت جریمه نشم اینجا پلیس واستاده بود و اون هردفعه میگه تا وقتی بامن هستی نگران هیچی نباش،خیلی اصرار داره ک اعلام کنه همه جا آشنا داره،مثلا میگه تمام مامورای نیرو انتظامی بامن دوستن،یا رییس پلیس فلان جا رفیقمه یا فلانی آشناس و ازین حرفا،از حرفایی ک میزنه متوجه شدم ک فوق العاده رو روابط اجتماعیش با بقیه حساب میکنه و تمام تلاششو میکنه ک با ادمایی ک از لحاظ شان اجتماعی بالا هستن رفت و امد کنه و دوست بشه تا اگه یه کاری پیش اومد براش،حمایتش کنن

    خلاصه ک ب خاطر محکم بودن شخصیتش و بخاطر اینکه مدام ب من میگفت تا من هستم نگران نباش و از هیچی نترس بهش قدرت دادم تو ذهنم،هرکاری ک پیش میومد اولین کسی ک بهش زنگ میزدم اون بود،تا اینکه چندشب پیش احساس کردم دیر جواب تلفن هامو میده یا اگه پیام میدم جواب نمیده و در کل داشت دور میشد ازم،دیشب ک فک کردم دیدم بخاطر اینه ک من ب قدرتش وابسته شدم و الله یکتارو فراموش کردم،شرک ورزیدم و اصلا حواسم نبود ک اصل چیه و فرع کدومه،دیشب تو دفترم با خدای خودم صحبت کردم و بهش گفتم من نمیدونم چجوری،از کجا،من خونه ی موردعلاقه مو(جزئیاتشم کامل نوشتم) از تو میخام و رو هیچ کی حساب نمیکنم،ب هیچ کس غیر تو قدرت نمیدم و قدرتو از هر انسانی و هر عامل بیرونی میگیرم تو ذهنم،فقط من هستم و خودت،هدایتم کن ب سمت بهترین خونه و خودت هوامو داشته باش

    برا ذهنم با منطق،دلیل و برهان آوردم و گفتم مگه کم تابحال الله یکتا هدایتم کرده؟مگه برا فلان ماجرا از خودش کمک نخاستم و هدایتم نکرد؟مگه همین خدای مهربونم نبود ک تابحال هرچی ازش خواستم و بهم داده؟مگه تابحال برا هزینه های زندگی تنهام گذاشته؟اینارو ب ذهنم گفتم و یکم ته دلم قرص شد

    این روزا اصلا دربند اون ادم نیستم و برا انجام کارام باهاش تماس نمیگیرم،کارمو ب خدا سپردم و آسوده م و مطمعنم بهترین خونه رو برام پیدا میکنه

    بهرحال،متشکرم ازتون برا انتشار این فایل و آموزه هاتون

    همینجا میام تا چند روز آینده و خبر خرید خونه ی جدیدمو بهتون میدم

    مطمعنم ک خدای مهربونم بهترین خونه رو برام فراهم میکنه

    دوستون دارم

    درپناه خدای مهربونمون باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  2. -
    نوشا گفته:
    مدت عضویت: 3413 روز

    سلام استاد عزیزم و همه ی دوستان عزیز خانواده صمیمی قشنگم

    دیروز یه سری اتفاقاتی افتاد ک خیلی بیشتر و بیشتر مفهوم توحیدو درک کردم،من چندوقته ک تصمیم گرفتم با پولی ک دوساله دارم یه خونه بخرم برا سرمایه گذاری،رفتیم با مامانم چندجا قیمت کردیم ولی خیلیی گرون شده بودن همه،مامانم گفت من یه مبلغی میذارم ک هم تو بتونی یه جای خوب بخری هم من باهات شریک بشم و ب اندازه ی سهمی ک گذاشتم دونگ شو ب اسم من کنی،رفتیم گشتیم،چندتا مورد پیدا کردیم و دیروز بالغ بر ۱۰ جا رفتیم بازدید،یه جارو ک هم خوب بود و هم می ارزید و پسندیدیم،رفتیم برا صحبت نهایی،اون اقایی ک مارو برده بود یه مبلغ کمتر و گفته بود ک تازه ما بازم ۴۵ تومن کم داشتیم ولی صاحب اصلیش ک اومد ۲۰ تومنم بیشتر گفت و گفت یه قرون تخفیف نمیدم و ما اینجوری ۶۵ تومن کم داشتیم،ب هرکی رو انداختیم گفت پول ندارم،دیگه اخرشب دیشب من ب صاحبش پیام دادم گفتم ما رو اون مبلغ اصلی حساب کردیم ک اون اقای اول گفتن ولی صاحبش گفت همینه ک هست منم گفتم اوکی کنسله پس

    اومدم امروز نشستم فک کردم دیدم از چند جنبه کار من ایراد داشته و باید اصلاح کنم رفتارهامو،یکی اینکه داشتم با مامانم شریک میشدم و این خودش میتونست زمینه ساز اختلافات اینده مون بشه،دوم اینکه تکامل مو طی نکرده بودم و ب عنوان اولین خونه و ملکی ک میخاستم روش سرمایه گذاری کنم خیلی مورد سنگین و گرونی بود برام و من صرفا عجله داشتم ک بهر صورتی ک بود بهش برسم با قرض و شراکت،بعدشم فک کردم دیدم دقیقا اون جمله ای ک میگن از همون جایی میفتی ک تکیه کردی،کاملا درسته،من رو خیلی ها حساب کردم و گفتم اگه کم داشتم ازونا میگیرم،ادم های خیلی خیلی نزدیک مثل همسرم،پدرم ولی اونا گفتن پول ندارن،در تمام طول این داستان یه بار نشد ک از خود خدا بخام،یه بار نشد ک بگم خودت برام جورش کن،من فقط ب خودت تکیه میکنم و از خودت میخام فقط،توحید مگه چیزی غیر ازینه؟توحید مگه معنای الیس ا… بکاف عبده نیست؟تمام محصولات استادو من دارم ب جز روانشناسی ثروت ۳،بارها و بارها هم گوششون کردم ولی ب قول استاد انقد این باورها سیمانی چسبیدن ک ب این زودی ها درست نمیشن،صبح رفتم دوش بگیرم،فقط داشتم فک میکردم ک چرا من یادم رفت اموزه هامو؟چرا رو بنده ی خدا حساب کردم ب جای خودش؟چرا از همسرم توقع دارم برام کاری کنه؟مگه استاد نمیگن ک رو هیچ کی حساب نکنید؟ب هیچ کس وابسته نشید،از هیچ کس جز خودش نخاید؟

    امروز صبح یه ارامش عجیبی اومد،تصمیم گرفتم برم یه خونه بخرم برا خودم،سند شش دونگ ب اسم خودم،با همون توانایی مالی ک الان دارم،اینجا بهش میگن مسکن مهر،پول کافی برا خریدشو خودم دارم بدون اینکه لازم باشه طلاهامو بفروشم یا از کسی قرض بگیرم،یا ماشین مو بفروشم،تکامل مو اروم اروم طی کنم،این اولین خونه ی من خواهد بود و ایشالا تو ملک های بعدی هی بهتر و بهتر میشه سرمایه گذاریهام،یه تصمیم دیگه م هم این هست ک هیچ وقت ملک مو نفروشم،مثل استاد ک گفتن یهودیا هیچ وقت ملک هاشونو نمیفروشن،این باعث میشه ذهنم خلاق بشه و بتونم پول بیشتری بسازم،بعدشم بعد این همه سالی ک دوره عشق و مودت و گوش کردم تازه متوجه شدم معنای رابطه درست و بدون وابستگی رو،تازه متوجه شدم چرا استاد دیگه ازدواج نمیکنن و دوستانه زندگی میکنن،دوستی خیلی بی توقع تره،خیلی انتظارها توش نیست،من الان مدام ب خودم میگم ک همسرم دوست منه و توقعی ازش نیست،بهش وابسته نیستم،مگه من از دوستم ناراحت میشم اگه برام کادوی تولد نخره؟بهم پول گنده نده برا خرید ملک؟دیر بیاد،زود بره؟هرکاری ک بکنه مگه اصن مهمه؟بهش مگه وابسته م؟من امروز فهمیدم ک ماها شورشو دراوردیم دیگه با ازدواج هامون،لااقل من خودم اینجوری بودم،انگار ک شوهر ادم خداش میشه دیگه،بدون اون غذا نخوره،منتظرش واسته،باهم همه جا برن،کلی توقع ازش داره،اگه هم یکیش انجام نشه ناراحتی و دلخوری پیش میاد،من خودم شخصا یادمه بزرگترین مشکلی ک با همسرم داشتم وقتی تو دوران عقد بودیم این بود ک من دانشجو بودم و یه شهر دیگه بودم و از هم دور بودیم،مدام گریه میکردم و ناراحت بودم و دعوا راه مینداختم ک چرا ب من زنگ نمیزنی؟چرا کم خبر میگیری؟چرا نمیای دیدنم؟یعنی الان ک فک میکنم خنده م میگیره ها،غافل ازینکه خب تو برا خودت زندگی کن،توقع نداشته باش،وابسته نباش ب خدا اگه وابسته نبودم و توقع نداشتم هم بیشتر شاد بودم و از زندگیم لذت میبردم هم اون بیشتر دوسم داشت و خودش بیشتر وقت میذاشت برا بامن بودن،تو سن کم ب لطف خدای مهربونم و استاد عزیز درسای زیادی یاد گرفتم ک الان ک ب روابط دور و بریام دقت میکنم بعد ۵۰،۶۰ سال هنوز مردم نمیدوننش،اینا همه یعنی لطف خدا ب من،اینا همه یعنی گوهر یعنی جواهر

    دیشب ب خودم قول دادم بعدازین جز خدا از هیچ کی چیزی نخام و توقعی نداشته باشم

    داشتم یه کتاب میخوندم الان،یه جمله ی محشر از آلبرکامو،کامنتمو با این جمله ب پایان میرسونم

    ‘شادی چیست ب جز یک هارمونی ساده میان انسان و داشته هایش’

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  3. -
    نوشا گفته:
    مدت عضویت: 3413 روز

    سلام استاد عزیزم و دوستان خانواده ی صمیمی من

    من دوسال و سه ماه هست ک با این خانواده همراهم،محصولات زیادی رو خریدم و ساعت ها فایل گوش کردم و به معنای حرفها توجه کردم،ب اموزه هام عمل کردم و انصافا نتایج بزرگی روهم تو زندگیم دیدم،تو تمام جنبه های زندگیم خیلییی نتایج بی نظیری رو خلق کردم،چه تو رابطه ی عاشقانه م،درامدم،سلامتی م،حال خوبی ک الان دارم و نعمت های بی شماری ک احاطه م کردن،واقعا از الله یکتا سپاسگذارم ک منو با این اموزه ها و این استاد عزیز و خانواده ی صمیمی اشنا کرد ولی بعد ازین همه نعمت و فایل و تکرار انگار تازه با این فایل متوجه شدم ک اصل چیه و ب چه شکل میشه ازش استفاده کرد،دقیقا مثل اون صحبت استاد عباس منش ک گفتن حتی اگه هزار بار یه فایل و گوش کنید،دفعه ی هزار و یکمین بار با خودتون میگید این سخن و من اصن انگار نشنیدم و انگار نه انگار ک این همه گوش کردمش،منم تازه بعد ازین همه سابقه ای ک گفتم،با این فایل متوجه شدم ک شالوده ی تمام این حرفها توحیده،الان ک فکر میکنم ب تمام محصولاتی ک از استاد تهیه کردم و استفاده کردم متوجه میشم ک تک تک شون برمبنای توحید بودن و استاد با تمام وجودشون میخاستن توحیدو اشاعه بدن ولی من خیلی خوب درکش نکردم گاهی،اینکه دوره قران داره اماده میشه منو خیلییی خوشحال میکنه،ذوق دارم براش،خیلی زیاد دلم میخاد دوره قرانو از دید نگاه توحیدی استاد بخونم و درکش کنم،من قبل ترها هم قرانو خوندم ولی چون اندیشه م متفاوت با الانم بود،با چشم هایی ک شسته شده ن و قضاوت نمیکنن بهش نگاه نکرده بودم و تفسیرها و برداشت های شخصی مو واردش میکردم،بنابراین لذت بخش نبود برام این کتاب اسمانی و ساده نبود ب اندازه ای ک الان هست و درکش نمیکردم براهمین خیلی زود ازش فاصله میگرفتم و احساس خوبی بهم نمیداد ولی الان مدتهاست ک احساسم بی نظیره وقتی ب توحید فک میکنم،وقتی فک میکنم ک قدرت خلق زندگیم در دست منه و وقتی فک میکنم ب اینکه چقدر استاد حرف درستی میزنن ک جامعه ی ما،اکثریت جامعه ب طرز عجیبی بیماره و باورهاشون متفاوته،من الان تو هیچ کانال تلگرامی نیستم،تلویزیون نمیبینم سالهاست،اخبارو گوش نمیکنم ولی گاهی از لابلای حرف های خانواده متوجه میشم ک چطور با ناامیدی در مورد قیمت دلار و تحریم ها و …. صحبت میکنن،من اظهارنظر نمیکنم و ترجیح میدم طوری شرایطو برا خودم ایجاد کنم ک نشنوم ادامه ی حرف هارو ولی دلم میسوزه واقعا،چقدر ما مردم مشرکیم و چقدر خود من پیش ازین مشرک بودم و قدرتو از خودم گرفتم و از خدای خودم و ب عوامل بیرونی دادم،این باور ب نظر من بزرگترین و قوی ترین باور برای موفقیت و خوشبخت شدن انسانها در طول تاریخه،همین ک منشا تمام اتفاقات و سرنوشت وزندگیمون از خودمونه و ماهستیم ک قدرتمندیم هریک ب تنهایی و هرکدوم از ما خداهایی هستیم ک نمود قدرت الله یکتا روی زمینیم و جزیی ازو هستیم و قادریم زندگیمونو هرطور ک دلمون میخاد خلق کنیم و هیچ عامل خارجی کوچکترین تاثیری روی ما نداره،قدرت در دستان ماست و در دستان پروردگار توانای ما ک فرمانروای کل کایناته و از لطف و محبت و بخشش این قدرت رو ب ماهم بخشیده

    درک این باور بزرگترین موهبت زندگی من بوده تا این لحظه و ایمان دارم ک فقط با باور همین یدونه،زندگی مو طوری میسازم ک ب قول استاد عباس منش “هیچ ربطی ب گذشته م نداشته باشم”

    متشکرم ازتون استاد عزیزم ک این فایل و منتشر کردید

    دوستون دارم

    در پناه الله یکتا باشید :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: