توحید عملی | قسمت ۶


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی‌های این قسمت که در ادامه فایل «چه کسی مالک توست؟»، بنیادی‌ترین اصل جهان‌بینی توحیدی را تبیین می‌کند. اصلی که هسته اصلی آموزه‌های استاد عباس‌منش است و می‌گوید:

تنها قدرت در جهان، خداوند است و هیچ عامل دیگری توانایی تأثیرگذاری (مثبت یا منفی) بر زندگی ما را ندارد؛ مگر آنکه ما آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت خلق زندگی‌مان را به آن عوامل بیرونی واگذار کرده باشیم.

اساسی‌ترین تلاش‌های بشر در تمام اعصار تاریخ، صرف تأمین خوراک، پوشاک و مسکن بوده است. یعنی همیشه این موضوعات را اصل دانسته و به‌خاطرش این همه جنگ به راه انداخته‌اند و همواره در تقلا بوده است. اما وقتی وارد قرآن می‌شویم و داستان زندگی پیامبران را می‌خوانیم، هیچ اثری از این دغدغه‌ها که کل بشریت درگیرش بوده، نمی‌بینیم. دغدغه زندگی هیچ پیامبری تأمین سقف بالای سر، امرارمعاش یا یافتن شغلی برای پرداخت هزینه‌هایش نیست.

در هیچ آیه‌ای بر شغل پیامبران، نحوه کسب درآمدشان یا جزئیات مادی زندگی‌شان تمرکز نشده است. در عوض، هزاران بار از ایمان، باور و توکل سخن گفته شده است. درس بزرگ این است که اگر ریشه‌های توحیدی و ایمانی شما اصلاح شود، شاخ و برگ‌های زندگی مادی (ثروت، مسکن، روابط) خودبه‌خود و به طبیعی‌ترین شکل ممکن رشد خواهند کرد. چون اصل، توحید است.

قرآن یک‌صدا توحید را فریاد می‌زند، آن را اصل می‌داند و خداوند همه‌چیز، جز شرک به خودش را می‌بخشد. چون امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم. اما اگر توحید را درک و اجرا کنیم، قطعاً به مسیر راهکارهای ثروت‌آفرین هدایت می‌شویم و ثروت به‌صورت طبیعی راهش را به زندگی‌مان می‌یابد.

«توحید» سرچشمه است. وقتی شما به سرچشمه متصل باشید، لاجرم هدایت می‌شوید، افراد مناسب سر راه‌تان قرار می‌گیرند و ایده‌های ثروت‌ساز به قلب‌تان الهام می‌شود. رسیدن به این درجه از اجرای توحید در عمل، نیازمند ساختن باورهای مرجع توحیدی است. در این راستا، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت، به شما کمک می‌کند تا این تغییر شخصیتی را از ساختن احساس خودارزشمندی درونی شروع کنید، بتوانید احساس لیاقت خود برای دریافت نعمت‌ها را به رابطه همیشگی با خداوند به‌عنوان منبع تمام نعمت‌ها گره بزنید و از وابستگی به عوامل بیرونی بی‌نیاز شوید.

جان‌مایه اصلی آگاهی‌های این قسمت، بازتعریف مفهوم قدرت در جهان هستی است. بسیاری از ما از خلال تجربه‌های زندگی می‌آموزیم که نباید روی کسی حساب کنیم، اما درس دشوارتر و مهم‌تر این است که «نباید از کسی بترسیم!» استاد عباس‌منش با مرور تجربیات عمیق خود به این حقیقت رسیده‌اند که حساب نکردن روی دیگران یک روی سکه است، و باور به اینکه هیچ‌کس قدرت آسیب‌رساندن به شما را ندارد، روی دیگر و مهم‌تر آن است که لازمه‌اش، باور به تنها قدرت عالمیان و حساب کردن روی این نیروست.

شرک فقط بت‌پرستی سنتی نیست؛ شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند. وقتی شما نگرانید که رئیس‌تان اخراج‌تان کند، همسرتان مانع پیشرفت‌تان شود، رقیب‌تان بازار را خراب کند، یا حکومتی قانونی وضع کند که شما را بدبخت کند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. شما قدرت را از خداوند (رَبّ) گرفته و به بنده داده‌اید.

نقطه مقابل شرک، توحید است.

  • توحید یک اصل درونی است.
  • توحید نگاهی جدا از هر دین و مذهب است که می‌گوید: زندگی ما تماماً توسط باورهای خودمان رقم می‌خورد.
  • توحید، منطق ابراهیم برای شکستن بت‌هاست تا نشان دهد هر عاملی بیرونی که از آن بت ساخته ایم، حتی قادر به نجات خودشان نیستند، چه‌رسد به نجات آدم‌ها.
  • توحید، یقین ابراهیم است که می‌تواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه او به رَبّ متصل‌اند. پس با خیال راحت آنها را در بیابان به خدایشان می‌سپارد.
  • توحید، اعتماد، سرسپردگی و تسلیم ابراهیم به درستی الهاماتش است که می‌تواند اسماعیل را به قربانگاه ببرد و به ما یاد بدهد حاضریم برای هدفمان چه شرک هایی را قربانی کنیم؟!
  • نگاه توحیدی، ایمان ابراهیم به عدم تأثیر هرگونه عوامل بیرونی است که خود را در عمل، یعنی هنگام ورود به آتش نشان می‌دهد. چون می‌داند حتی آتش قدرتی برای صدمه زدن به او ندارد، اگر قدرتش را باور نکند و روی خداوند حساب کند.

میزان ورود نعمت‌ها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدی‌مان است.

به اندازه یقین به این قانون که: «فرکانس‌های خودمان زندگی‌مان را خلق می‌کند»، توحیدی می‌شویم و به همان اندازه نیز، در آرامش می‌مانیم، از خطرها مصون می‌مانیم، آتش برای‌مان گلستان می‌شود، عدو سبب خیر می‌شود و برکت‌ها راه‌شان را به سوی زندگی‌مان پیدا می‌کنند.

حقیقت محض این است که هیچ‌کس، هیچ دولتی، هیچ رقیبی و هیچ عامل بیرونی، کوچک‌ترین قدرتی در زندگی شما ندارد، مگر اینکه شما با باورهای شرک‌آلود به آنها قدرت دهید. اگر باور کنید که چشم‌زخم، طلسم یا بدخواهی دیگران مؤثر است، جهان همان را به شما اثبات می‌کند. اما اگر بر موضع توحیدی بایستید و باور کنید که «تنها قدرت مطلق هستی، رَبّ است»، تمام توطئه‌ها، تهدیدها و سنگ‌اندازی‌ها نه‌تنها اثر منفی نخواهند داشت، بلکه به‌طرز معجزه‌آسایی تبدیل به سکوی پرتاب شما خواهند شد. این همان کیمیای توحید است که دشمنی‌ها را به خدمت‌گذاری برای رشد شما تبدیل می‌کند.

برای درک بهتر اینکه چرا شما لایق چنین حمایت بی‌قیدوشرطی از سوی خداوند هستید، آگاهی های دوره احساس لیاقت یک ضرورت است تا ذهن شما را با این باورهای توحیدی، از نو برنامه ریزی کند. زیرا ریشه ترس از دیگران، اغلب در عدم احساس خودارزشمندی درونی و در نتیجه عدم باور به حمایت بی قید و شرط و همه جانبه خداوند از شما نهفته است.

تمام نتایج زندگی استاد عباس‌منش، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی بوده است. باورهای توحیدی به ما جسارت می بخشد تا روی آدم‌ها حساب نکنیم، بلکه روی قدرتی حساب کنیم که قدرت خلق هر خواسته‌ای را به خودمان بخشیده است و هدایتگر ما در مسیر هر خواسته‌ای است.

این نگاه توحیدی است که هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی ما می‌سازد و عزت، ثروت و سلامتی بیشتری به ما می‌بخشد. تنها به این دلیل که اصل فقط توحید است. اما آدم‌های زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوءتفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند. وقتی شما بپذیرید که خالق صددرصد زندگی خود هستید، دیگر به‌دنبال مقصر نمی‌گردید، باج نمی‌دهید، تملق کسی را نمی‌گویید و ابراهیم وار، این بت‌های ذهنی را می‌شکند.

ترس از غیر خدا، بزرگ‌ترین مانع ورود نعمت‌ها به زندگی است. وقتی می‌ترسید، یعنی به جهان اعلام می‌کنید که خداوند قدرت کافی برای محافظت از مرا ندارد. اما وقتی آرام هستید و اطمینان دارید که خداوند همواره به نفع شما کار می‌کند (حتی از طریق دستان مخالفان)، درهای رحمت، ثروت و سلامتی به‌صورت طبیعی باز می‌شوند.

وقتی در مسیر توحید قرار می‌گیرید، مشتری‌ها پیدایتان می‌کنند، ایده‌های ثروت‌ساز سراغ‌تان می‌آیند، قلب‌های مهربان اطرافتان جمع می‌شوند و به شما عشق می‌ورزند و بدنتان ساختن سلول‌های سلامت را آغاز می‌کند. این طبیعت جهان است و اجرای توحید در عمل، ما را به طبیعت‌مان بازمی‌گرداند.


تمرین این قسمت:

برای تبدیل آگاهی های این قسمت به تجربه‌ای عملی در زندگی‌تان، به این سؤالات مهم به‌طور عمیق و صادقانه پاسخ دهید و پاسخ‌هایتان را در بخش نظرات این قسمت با دیگران به اشتراک بگذارید.

۱. بزرگ‌ترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن می‌ترسید و قدرت خلق زندگی‌تان را به آن داده‌اید، چیست؟ (به‌طور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)

بنویسید در کدام جنبه‌های زندگی‌تان هنوز به غیر خدا قدرت داده‌اید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کرده‌اید؟ کجاها به‌جای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بسته‌اید؟

نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بت‌های درونی است.

۲. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچ‌کس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگی‌تان ندارد، چطور برای شکستن این بت‌های ذهنی خود متعهد می‌شوید؟

بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه می‌خواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترس‌ها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسب‌وکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «یزدان نظری» در این صفحه: 2
  1. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    عاشق فایلهای توحید عملی هستم! اینو در حالی میگم که اگه ازم بپرسن «توحید عملی یعنی چی؟!» شاید نتونم با کلمات توضیح بدم! تنها چیزی که می‌دونم اینه که بدون شک تمام فایل‌های توحید عملی،عصاره‌ی ناب صحبت‌های خداوند هستند

    و حدسم درست بود! در دُرُست‌تری زمان ممکن صدای خداوند رو دارم در این فایل می‌شنوم. از همون بـ بسم ا.. کپشن فایل!

    استاد عباس‌منش، چه زیبا از زبان خداوند نوشتن …

    «زندگی‌، در همان کودکی و نوجوانی‌، به خوبی حساب نکردن روی آدمها را به من یاد داد. فقط کمی طول کشید تا دریابم، روی چه قدرتی باید حساب کنم‌.»

    اینجا منظور از آدم‌ها، یعنی چه کسانی؟! فقط رئیس و کارفرما؟!

    نه!

    منظور از آدم‌ها، هر آدمی میتونه باشه! حتی پدرت! مادرت! همسرت!

    این به این معنی نیست که چیزی رو از اون افراد دریافت نکنیم؛ بلکه به این معنیه که روی اون‌ها حساب باز نکنیم!

    حساب باز نکردن یعنی چی؟!

    یعنی اگه تا الان مادرم خرج من و زندگی منو داده، به این معنی نیست که اگه دیگه خرج منو نده، من از گشنگی می‌میرم یا … . یعنی وقتی چیزی رو ازش دریافت می‌کنی، با خودت مرور کنی که اینو خداوند در قالب مادرم بهم داده و اول از همه از خداوندم سپاسگزاری کنم بعدش از مادرم. اگرم بنا به هر دلیلی دیگه به من نده، نباید ناراحت بشم یا غمگین و نگران بشم که قراره چیکار کنم. خداوند که روزی‌شو قطع نکرده! فقط می‌خواد در قالب این تضاد تو رو رشد بده و به سمت خواسته‌ها نزدیک ترت کنه! تو چه می‌دونی؟! شاید قراره به استقلال مالی برسی! همون خواسته‌ای که سال‌ها دنبالش هستی! فقط کافیه بتونی در چنین شرایطی به خوبی کنترل ذهن کنی و با دیدی مثبت به این قضیه نگاه کنی و احساست رو خوب نگه داری تا بتونی نتیجه رو به نفع خودت تغییر بدی!

    استاد در ادامه چه قشنگ‌تر گفتن …

    «کمی طول کشید تا درک کنم‌‌، آدمهایی که قدرتی برای رساندن من به خواسته‌هایم ندارند‌، قدرتی هم برای مانع شدن در برابر ورود نعمت‌ها به زندگی‌ام ندارند. پس همانگونه که روی آنها حساب نمی‌کنم‌، از گزندشان هم بیمناک نمی‌شوم. مجموع این دو نگاه توحید را برایم معنا کردو به من یاد داد تا روی چه نیرویی باید حساب کنم.»

    دقیقا! این جمله برمی‌گرده به اینکه تو چقدر قانون اصلی رو باور کرده باشی! قانون اصلی چی می‌گفت؟! که من خالق 100% زندگی خودم هستم و دیگران هیچ تاثیری در زندگی من ندارن

    به ‌میزانی که این قانون اصلی رو درک کرده باشی، به همون میزان هم درک می‌کنی که آدم‌ها به‌تنهایی‌‌ هیچ قدرتی در رساندن تو به خواسته‌ات یا دورکردن تو از خواسته‌ات ندارن! مگر اینکه دستِ خداوند باشن برای تو

    ممکنه سوال پیش بیاد که تفاوت دستِ خداوند با آدم‌ها چیه؟! چرا آدم‌ها تاثیری بر رسیدن یا نرسیدن من به خواسته‌هام ندارن اما دستانِ خداوند می‌تونن کمکم کنن؟! مگه اونا هم آدم نیستن؟!

    خیلی فرق داره که تو با دیدی خدابینی به افراد نگاه کنی یا با دیدی محدود به آدم‌ها.

    وقتی من باور داشته باشم کهفقط این شخص (خواه مادر یا همسر یا …) می‌تونه به من کمک کنه، این یعنی همون حساب باز کردن روی آدم‌ها و موثر دونستن‌شون در رسیدن یا نرسیدن من به خواسته‌هام! اما …

    وقتی من باور داشته باشم که این شخص (خواه مادر یا همسر یا …) از طرف خداونده و به عنوان دستی از دستانِ خداوند داره بهم کمک می‌کنه، دیگه روی خودِ شخصِ شخیص اون حساب باز نمی‌کنم چون اعتبار اصلی رو از طرف خداوند می‌دونم! نه خودِ اون شخص! اون موقع دیگه نگران نیستم اگه همون شخص بخواد رابطه‌شو باهام بهم بزنه یا دیگه بهم کمک نکنه! چون ته دلم یا خودم میگم که «تا الانش خدا از طریق این شخص به من کمک کرده، ممنونش هم هستم؛ اما از این به بعد می‌خواد از جای دیگه‌ای به من کمک کنه! و من نمی‌دونم از چه طریقی و از چه راهی! هیچ ایده‌ای هم ندارم. خودش هدایت می‌کنه!

    در این لحظات یه چیزی مهمه … . اینکه واقعا با چه دیدی به ماجرا نگاه می‌کنیم؟! با دید فراوانی یا با دید محدودیت؟! فقط کسی که به فراوانی خداوند باور داشته باشه، می‌تونه احساس خودش رو در این لحظات خوب نگه داره و در نهایت نتیجه رو به‌نفع خودش تموم کنه! اما کسی که باور به محدودیت داشته باشه، دچار نگرانی و اضطراب میشه چون فکر میکنه اگه اون شخص نباشه دیگه کسی نیست بخواد بهش کمک کنه!

    استاد ادامه میدن …

    «سپس هرچه بیشتر قرآن را خواندم‌، بیشتر ارتباط میان توحید‌ و آنچه خداوند سعادت دنیا و آخرت می‌داند را درک کردم و فهمیدم‌، توحید‌، تنها اصل و اساس قوانین زندگی است.»

    این یعنی چی؟! یعنی اگه به تضادی برخورد کردی که یکی از دستان خداوند که همیشه بهت کمک می‌کرده دیگه باهات کاری نداره، خوشحال باش! چرا؟!

    چون این تضاد اومده تا دیدگاه توحیدی تو رو ارتقا بده! اومده تا توحیدی‌تر بشی و طبق جمله‌ی بالای استاد، با این توحیدی‌تر شدن، اومده تا تو رو به سعادت دنیا و آخرت هدایت کنه! آره این هدایت خداونده به شرطی که بتونی به خوبی کنترل ذهن کنی و از این تضاد سربلند بیرون بیای! نگران مباش و اندوهگین مشو که خداوند می‌خواهد از این طریق تو را رشد دهد.

    آری! توحید در عمل یعنی؛ تسلیم بودن و متوکل بودن تو!

    استاد ادامه میدن …

    «تمام نتایج زندگی من‌، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی‌ام بوده است. تا روی آدم‌ها حساب نکنم و روی قدرتی حساب کنم که‌، قدرت خلق هر خواسته‌ای را به من بخشیده و هدایتگر من در مسیر هر خواسته‌ای گشته.»

    می‌بینی؟! این یعنی اگه درگیر تضادی هستی که امیدت از آدم‌ها قطع شده و به مرحله‌ی تسلیم رسیدی تا روی خداوند حساب باز کنی، یعنی در حال رشد دادن باورهای توحیدی‌ات هستی! همان باوری که استاد به عنوان سرچشمه‌ی تمام نتایج زندگیش یاد می‌کنه! پس تو داری به نتایج بیشتری هدایت میشی، البته به شرط موفق بیرون آمدن از این تضاد.

    عه! ببین استاد چه قشنگ ادامه میده!

    «این نگاه توحیدی است که‌، هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی‌ام می‌سازد‌ و عزّت‌، ثروت‌، عشق و سلامتی بیشتری به من می‌بخشد. نه به این دلیل که من فردی خاص هستم‌، بلکه اصل فقط توحید است و آدمهای زیادی درباره درک این اصل مهم‌، دچار سوء تفاهم شده‌ و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند.»

    دیدی؟! تو با این تضاد داری نگاه توحیدی قوی‌تری می‌سازی و همین قوی‌تر شدنه که تو رو به نعمت‌های بیشتر و دست‌های بهتر هدایت می‌کنه.

    «تو به عنوان بخشی از نیرویی که ذاتش فراوانی‌، سلامتی‌، ثروت‌ و عشق است‌، می‌توانی با باور کردن رابطه‌ات با این نیرو‌ و باور کردن فراوانی نعمت‌ها‌، سلامتی و عشق‌، راه ورود آنها را به زندگی‌ات را باز نگه داری و به شکلی طبیعی تجربه‌شان کنی.»

    راست میگه‌ها! منبع انرژی جهان، خداوندگار عالم، ذاتا غنی و فراوان و قادر و خالقه! خب اگه اونجور که خودش میگه، من از جنس خودشم –خواه یک ذره کوچیک- پس منم باید تمام اون خصوصیات رو ذاتا داشته باشم. چون یک گرم از یک سنگ طلا هم طلاست! حتی اگه یک گرم باشه! به هرحال خصوصیات ذره‌ای طلا رو داره. پس منم خالقم! پس منم غنی ام! منم … . اما کِی؟! زمانی که نه‌تنها باور کنم، بلکه درک کنم که اولا خدای من غنی و خالقه؛ دوما منم از خداهستم و مثل او ذاتا غنی و خالقم.

    به میزان درک ما از این قانون، از ثروت و خالقیت خداوند بهره مند هستیم. به میزانی یادمون میاریم و به میزانی که می‌پذیریم! اون موقعست که همه چی باهم به طور طبیعی میاد وارد زندگیت میشه!

    .

    .

    .

    بریم سراف فایل اصلی:

    راست میگه استاد! چرا قرآنی که کتاب زندگیه، نیومده با من در مورد رفع نیازهای اولیه‌م مثل خوراک و پوشاک و پول و مسکن و … صحبت کنه؟! چرا واقعا نیومده چیزی بگه و فقط گفته ما رازق هستیم و روزی می‌رسانیم! خب چرا نیومده بازش کنه و بگه از کجا و چه‌طوری؟!

    استاد داخل فیلم ذهن منو قانع کردن که اصل و اساس زندگی چیزی فراتر از خوراک و پوشاک و مسکنه! چقدر این آگاهی به عمق جانم نفوذ کرد! راست میگن …

    اگه قرار باشه تمام عمر دنبال خوراک و پوشاک و مسکن باشیم پس حقیقت زندگی چیه؟! پس کی بریم دنبال اصل و اساس زندگی!؟ چیزایی که میخوایم؟! یعنی میشه من تمرکزم رو از روی این مسائل بردارم و بذارم روی اصل توحید و دیگه نگران این مسائل نباشم؟! مگه میشه؟! زندگی چه قشنگ میشه اگه ذهن ما دغدغه این مسائل رو نداشته باشه و فرصت کنه به چیزای دیگه هم فکر کنه! من می‌خوام امتحانش کنم! چقدر فکر و خیال هزار چیز رو داشته باشم؟! میخوام تمام تمرکزم رو بذارم روی توحید ببینم کار میکنه یا نه!

    یعنی خداوند ما رو همینطوری الکی رها کرده در این کره خاکی؟! مگه نمیدونه که من نیازمندشم؟! مگه نمیدونه من بی او هیچم؟! آخه نمی‌گه من چی بخورم و چی بپوشم؟! کجا زندگی کنم؟!

    من حس می‌کنم قضیه شبیه به ماجرای بورسیه کردن افراده! دیدی وقتی یه کشوری تو رو بورس میکنه، بهت میگه خرج و مخارج و خونه و ماشین و تمام نیازهات با من، تو فقط بیا و تمرکز بذار روی اصل؟! چقدر قشنگه؟!

    من حس می‌کنم خداوند هم لیاقت بورسیه شدن رو به همه ما داده! همه‌ی ما این پتانسیل رو داریم که بورسیه خداوند بشیم. اما کسی بورسیه میشه که به این قدرت خداوند ایمان بیاره و درک کنه که خداوند میتونه همه چی رو خودش براش فراهم کنه، و این وظیفه‌ی من نیست که بخوام به این چیزا حتی فکر کنم.

    حتی همین که تو تا یه مدتی زیر سقف خونه‌ی پدریت زندگی می‌کردی و غذای گرمی که مادرت می‌پخت رو می‌خوردی و لباسی که خانواده برات تهیه می‌کرد به تن می‌کردی، خودش نمونه‌ی بارز بورسیه شدن توسط خداوند و به‌وسیله خانوادست. در سطوح پیشرفته‌تر و تکاملی‎‌تر این بورسیه شدن میتونه حرفه‌ای تر بشه. چه‌طوری شو نمیدونم و کسی که فراوانی رو باور داشته باشه، باورمی‌کنه.

    این باور و آگاهی جدید خیلی بهم احساس خوبی می‌ده و خیلی بهم آرامش میده.

    من عاشق این اصل هستم! ذاتا از حاشیه‌ها فراری ام و عاشق اینم که ‌به‌جای تمرکز گذاشتن همزمان روی چندتا موضوع، فقط به اون اصلی بچسبم که طبیعتا همه‌ی اون موضوعات رو درست میکنه! یعنی به‌جای اینکه من بیام تمرکزم رو بذارم روی برگ‌های چروکیده‌ی گیاه، بیام سعی کنم ریشه گیاه رو درست حسابی رسیدگی کنم تا به طور طبیعی رشد کنه و برگ‌های باطراواتی داشته باشه!

    این اصل یعنی توحید. به میزانی که موحدتر باشی، به همون میزان زندگی بهتر و لذت‌بخش‌تری رو در تمام جوانب زندگی حس خواهی کرد. یا به قول استاد، زندگی با عمق بیشتر رو تجربه خواهی کرد. عمق بیشتر رو با کلمات نمیشه عنوان کرد! نمیشه با کلمات توصیف کنی که عمق بیشتر یعنی چه حجمی از لذت درونی و اتفاقات فوق‌‎العاده‌ی بیرونی!

    و جمله‌ی آخر استاد، مُهر تاییدی بود بر این موضوع …

    «واقعا دوست دارم در مورد این مسائل صحبت کنم چون اینا اصله! اینا اساسه!»

    به امید فایل‌های دیگه توحید عملی! چون الان دارم درک می‌کنم توحیدی عملی یعنی چی و این هدایت خداوند بود که تمام فایل‌های توحید عملی رو ببینم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 147 رای:
  2. -
    یزدان نظری گفته:
    مدت عضویت: 2898 روز

    + براستی بیا و بنشین و بگو که …

    از زندگی چه می‌خواهی و هدفت در این زندگی چیست؟! یک لحظه! فقط یک لحظه تمام دغدغه‌های فکری و مالی رو کنار بذار و بگو این همه دغدغه برای چیست؟! تو برای چه چیزی در این جهان داری زندگی می‌کنی؟! بهم بگو خواسته‌ی اساسی و اصلی تو چیست؟! به دنبال چیستی و چه میخواهی؟! چه چیزی تو را راضی می‌کند و برای تو نتیجه نهایی محسوب می‌شود؟!

    – آره راست میگی! چه قشنگ گفتی؟! بیا تا از شاخ و برگ‌ها و حاشیه‌ها جدا بشیم و فکر کنیم که واقعا اون هدف اصلیه چیه؟! از زندگی چه میخوام و به دنبال چه چیزی هستم؟! اگه قرار باشه فقط یک روز … فقط یک روز زنده بمانم، اون روز رو به چه کاری اختصاص میدم و چه کاری می‌کنم؟! به دنبال چه احساسی هستم؟! چه چیزی را تجربه خواهم کرد؟!

    چه بگویم که با کلمات قابل وصف نیست! آن که میخواهم را میگویم … با کلمات قابل وصف نیست آن معشوقه‌ی من و آن خواسته‌ی من! من به دنبال چیزی نیستم! من خواهان چیزی نیستم! من فقط خواهان یک احساسم! احساسی که شاید قابل وصف نشاید اما من سعی خود را خواهم کرد …

    حسی شبیه به سکوت ذهن که به هیچ دغدغه‌ای مشغول نباشد! حتی به ریزترین دغدغه‌ها! حسی که شبیه به عینک! عینکی جدید با شیشه‌های قلبی شکل تا هرآنچه بینم، با قلبم بینم! تا هر آنچه بینم زیبایی باشد و زیبایی هایی را بتوانم ببینم که با چشم غیر مسلح نتوان دید!

    من میخواهم با قلبم ببینم، با قلبم بشنوم، با قلبم سخن بگویم، حتی با قلبم فکر کنم وبه قضایا نگاه کنم! من می‌خواهم خدا باشم! میخواهم مثل خودش، چون قطره‌ای ای دریای او باشم و هر لحظه، هر جا، بجز او را نبینم!

    من طالب یک احساسم که …

    زمانی که در آن احساس هستی، در اوج ناباوری زیبایی‌هایی را از همان منظره همیشگی میبینی که تا به حال ندیده بودی!

    زمانی که در آن احساس به سر میبری، صداهایی را میشنوی که زیبایی محض است! حقیقت محض است! حتی آهنگ تکراری که همیشه گوش میدادی عجیب به دلت بنشیند!

    زمانی را که در آن احساس سپری میکنی، حرف‌های روی زبانت می‌اید که حرفهای خداست! و خودت در شگفت خواهی بود از این نظم و از این قافیه! از این آگاهی ها و از این حقایق!

    با این احساس، حجمی از لذت را تجربه خواهی کرد که واژه ای برای بیانش اختراع نشده! من اسمش را میذارم بینهایت! تو به لذتی بینهایت میرسی از همان چیزهایی که همیشه میدیدی، میشندی، میگفتی و درک میکردی!

    تو قلبی تپنده و جوشان، لبریز از حرارت خواهی داشت که حتی به افراد غریبه عشق میورزد!

    تو خدایی میشوی که به هرچه بینی، خدا بینی! انگار که آیینه جهان، خودت را دوباره به خودت نشان دهد! و تو عاشق خودت میشودی!

    و تو، همان میشوی که یک لحظه به خودت میآی و میبینی، دیگر مشکلات و دغدغه‌ها، قضاوت ها و درگیری ها، بدبینی‌ها، در وجودت جایی ندارند و تو مدت هاست که از هرآنچه نیاز داشتی، بی نیازی! تبریک میگویم، تو غنی شده ای!

    غنی شده ای چون فارغ از هر موضوع ریز و درشتی، آمدی ونشتی وبا خودت فکر کردی که …

    واقعا به دنبال چه هستی و چه میخواهی! آمدی و فهمیدی که این همه مدت این همه خار و خاشاک اشتباهی در ذهن تو پیچک زده بودند و مانع از دید وسیع تر تو به جهان و به زندگی شده بودند!

    و همان لحظه که آمدی و نشستی و خار و خاشاک ذهن را کنار زدی، فهمیدی که تو به دنبال چیز دیگری هستی!

    به خودت آمدی ! گفتی من همانی را میخواهم که گه‌گداری مَست او میشوم! گفتی همان را میخواهم و رفتی سوی همان! و تو حسابی مشغول معاشقه با معشوقت بودی که نفهمیدی دیگر ریشه خار و خاشاک در ذهنت خشکانده شده و درختان میوه سبز شده و ثمر داده اند!

    فتبارک الله احسن الخالقین!

    بارالله اینها چه هستن و از کجایند؟! این ها همان میوه هایی بود که تمام فکر و ذهنم را درگیر خودش کرده بود و من فقط خواهان یک عدد از اینها بودم!

    این‌ها درختانِ همان میوه هاهستن!؟

    آری! تو مهمان خانه‌ی من بودی و این وظیفه‌ی من بود که از تو پذیرایی کنم! اما تو به جای لذت بردن از این مهمانی و گفتکو با من، به دنبال پیدا کردن یک عدد از بینهایت پذیرایی من بودی! در صورتی که من ان سفره ی نعمت را، آن میز سلف سرویس را برای تو آماده کرده بودم.

    و زمانی که فکر کردی و به خودت آمدی که برای چه اینجایی، زمانی که مشغول وظیفه ی و رسالت خودت شذی، اینها را برایت تحفه آوردم.

    بدان که سفره ی من بینهایت است و این منم که روزی رسان تو هستم.

    تو فقط با من باش!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: