توحید عملی | قسمت ۶


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی‌های این قسمت که در ادامه فایل «چه کسی مالک توست؟»، بنیادی‌ترین اصل جهان‌بینی توحیدی را تبیین می‌کند. اصلی که هسته اصلی آموزه‌های استاد عباس‌منش است و می‌گوید:

تنها قدرت در جهان، خداوند است و هیچ عامل دیگری توانایی تأثیرگذاری (مثبت یا منفی) بر زندگی ما را ندارد؛ مگر آنکه ما آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت خلق زندگی‌مان را به آن عوامل بیرونی واگذار کرده باشیم.

اساسی‌ترین تلاش‌های بشر در تمام اعصار تاریخ، صرف تأمین خوراک، پوشاک و مسکن بوده است. یعنی همیشه این موضوعات را اصل دانسته و به‌خاطرش این همه جنگ به راه انداخته‌اند و همواره در تقلا بوده است. اما وقتی وارد قرآن می‌شویم و داستان زندگی پیامبران را می‌خوانیم، هیچ اثری از این دغدغه‌ها که کل بشریت درگیرش بوده، نمی‌بینیم. دغدغه زندگی هیچ پیامبری تأمین سقف بالای سر، امرارمعاش یا یافتن شغلی برای پرداخت هزینه‌هایش نیست.

در هیچ آیه‌ای بر شغل پیامبران، نحوه کسب درآمدشان یا جزئیات مادی زندگی‌شان تمرکز نشده است. در عوض، هزاران بار از ایمان، باور و توکل سخن گفته شده است. درس بزرگ این است که اگر ریشه‌های توحیدی و ایمانی شما اصلاح شود، شاخ و برگ‌های زندگی مادی (ثروت، مسکن، روابط) خودبه‌خود و به طبیعی‌ترین شکل ممکن رشد خواهند کرد. چون اصل، توحید است.

قرآن یک‌صدا توحید را فریاد می‌زند، آن را اصل می‌داند و خداوند همه‌چیز، جز شرک به خودش را می‌بخشد. چون امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم. اما اگر توحید را درک و اجرا کنیم، قطعاً به مسیر راهکارهای ثروت‌آفرین هدایت می‌شویم و ثروت به‌صورت طبیعی راهش را به زندگی‌مان می‌یابد.

«توحید» سرچشمه است. وقتی شما به سرچشمه متصل باشید، لاجرم هدایت می‌شوید، افراد مناسب سر راه‌تان قرار می‌گیرند و ایده‌های ثروت‌ساز به قلب‌تان الهام می‌شود. رسیدن به این درجه از اجرای توحید در عمل، نیازمند ساختن باورهای مرجع توحیدی است. در این راستا، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت، به شما کمک می‌کند تا این تغییر شخصیتی را از ساختن احساس خودارزشمندی درونی شروع کنید، بتوانید احساس لیاقت خود برای دریافت نعمت‌ها را به رابطه همیشگی با خداوند به‌عنوان منبع تمام نعمت‌ها گره بزنید و از وابستگی به عوامل بیرونی بی‌نیاز شوید.

جان‌مایه اصلی آگاهی‌های این قسمت، بازتعریف مفهوم قدرت در جهان هستی است. بسیاری از ما از خلال تجربه‌های زندگی می‌آموزیم که نباید روی کسی حساب کنیم، اما درس دشوارتر و مهم‌تر این است که «نباید از کسی بترسیم!» استاد عباس‌منش با مرور تجربیات عمیق خود به این حقیقت رسیده‌اند که حساب نکردن روی دیگران یک روی سکه است، و باور به اینکه هیچ‌کس قدرت آسیب‌رساندن به شما را ندارد، روی دیگر و مهم‌تر آن است که لازمه‌اش، باور به تنها قدرت عالمیان و حساب کردن روی این نیروست.

شرک فقط بت‌پرستی سنتی نیست؛ شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند. وقتی شما نگرانید که رئیس‌تان اخراج‌تان کند، همسرتان مانع پیشرفت‌تان شود، رقیب‌تان بازار را خراب کند، یا حکومتی قانونی وضع کند که شما را بدبخت کند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. شما قدرت را از خداوند (رَبّ) گرفته و به بنده داده‌اید.

نقطه مقابل شرک، توحید است.

  • توحید یک اصل درونی است.
  • توحید نگاهی جدا از هر دین و مذهب است که می‌گوید: زندگی ما تماماً توسط باورهای خودمان رقم می‌خورد.
  • توحید، منطق ابراهیم برای شکستن بت‌هاست تا نشان دهد هر عاملی بیرونی که از آن بت ساخته ایم، حتی قادر به نجات خودشان نیستند، چه‌رسد به نجات آدم‌ها.
  • توحید، یقین ابراهیم است که می‌تواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه او به رَبّ متصل‌اند. پس با خیال راحت آنها را در بیابان به خدایشان می‌سپارد.
  • توحید، اعتماد، سرسپردگی و تسلیم ابراهیم به درستی الهاماتش است که می‌تواند اسماعیل را به قربانگاه ببرد و به ما یاد بدهد حاضریم برای هدفمان چه شرک هایی را قربانی کنیم؟!
  • نگاه توحیدی، ایمان ابراهیم به عدم تأثیر هرگونه عوامل بیرونی است که خود را در عمل، یعنی هنگام ورود به آتش نشان می‌دهد. چون می‌داند حتی آتش قدرتی برای صدمه زدن به او ندارد، اگر قدرتش را باور نکند و روی خداوند حساب کند.

میزان ورود نعمت‌ها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدی‌مان است.

به اندازه یقین به این قانون که: «فرکانس‌های خودمان زندگی‌مان را خلق می‌کند»، توحیدی می‌شویم و به همان اندازه نیز، در آرامش می‌مانیم، از خطرها مصون می‌مانیم، آتش برای‌مان گلستان می‌شود، عدو سبب خیر می‌شود و برکت‌ها راه‌شان را به سوی زندگی‌مان پیدا می‌کنند.

حقیقت محض این است که هیچ‌کس، هیچ دولتی، هیچ رقیبی و هیچ عامل بیرونی، کوچک‌ترین قدرتی در زندگی شما ندارد، مگر اینکه شما با باورهای شرک‌آلود به آنها قدرت دهید. اگر باور کنید که چشم‌زخم، طلسم یا بدخواهی دیگران مؤثر است، جهان همان را به شما اثبات می‌کند. اما اگر بر موضع توحیدی بایستید و باور کنید که «تنها قدرت مطلق هستی، رَبّ است»، تمام توطئه‌ها، تهدیدها و سنگ‌اندازی‌ها نه‌تنها اثر منفی نخواهند داشت، بلکه به‌طرز معجزه‌آسایی تبدیل به سکوی پرتاب شما خواهند شد. این همان کیمیای توحید است که دشمنی‌ها را به خدمت‌گذاری برای رشد شما تبدیل می‌کند.

برای درک بهتر اینکه چرا شما لایق چنین حمایت بی‌قیدوشرطی از سوی خداوند هستید، آگاهی های دوره احساس لیاقت یک ضرورت است تا ذهن شما را با این باورهای توحیدی، از نو برنامه ریزی کند. زیرا ریشه ترس از دیگران، اغلب در عدم احساس خودارزشمندی درونی و در نتیجه عدم باور به حمایت بی قید و شرط و همه جانبه خداوند از شما نهفته است.

تمام نتایج زندگی استاد عباس‌منش، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی بوده است. باورهای توحیدی به ما جسارت می بخشد تا روی آدم‌ها حساب نکنیم، بلکه روی قدرتی حساب کنیم که قدرت خلق هر خواسته‌ای را به خودمان بخشیده است و هدایتگر ما در مسیر هر خواسته‌ای است.

این نگاه توحیدی است که هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی ما می‌سازد و عزت، ثروت و سلامتی بیشتری به ما می‌بخشد. تنها به این دلیل که اصل فقط توحید است. اما آدم‌های زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوءتفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند. وقتی شما بپذیرید که خالق صددرصد زندگی خود هستید، دیگر به‌دنبال مقصر نمی‌گردید، باج نمی‌دهید، تملق کسی را نمی‌گویید و ابراهیم وار، این بت‌های ذهنی را می‌شکند.

ترس از غیر خدا، بزرگ‌ترین مانع ورود نعمت‌ها به زندگی است. وقتی می‌ترسید، یعنی به جهان اعلام می‌کنید که خداوند قدرت کافی برای محافظت از مرا ندارد. اما وقتی آرام هستید و اطمینان دارید که خداوند همواره به نفع شما کار می‌کند (حتی از طریق دستان مخالفان)، درهای رحمت، ثروت و سلامتی به‌صورت طبیعی باز می‌شوند.

وقتی در مسیر توحید قرار می‌گیرید، مشتری‌ها پیدایتان می‌کنند، ایده‌های ثروت‌ساز سراغ‌تان می‌آیند، قلب‌های مهربان اطرافتان جمع می‌شوند و به شما عشق می‌ورزند و بدنتان ساختن سلول‌های سلامت را آغاز می‌کند. این طبیعت جهان است و اجرای توحید در عمل، ما را به طبیعت‌مان بازمی‌گرداند.


تمرین این قسمت:

برای تبدیل آگاهی های این قسمت به تجربه‌ای عملی در زندگی‌تان، به این سؤالات مهم به‌طور عمیق و صادقانه پاسخ دهید و پاسخ‌هایتان را در بخش نظرات این قسمت با دیگران به اشتراک بگذارید.

۱. بزرگ‌ترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن می‌ترسید و قدرت خلق زندگی‌تان را به آن داده‌اید، چیست؟ (به‌طور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)

بنویسید در کدام جنبه‌های زندگی‌تان هنوز به غیر خدا قدرت داده‌اید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کرده‌اید؟ کجاها به‌جای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بسته‌اید؟

نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بت‌های درونی است.

۲. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچ‌کس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگی‌تان ندارد، چطور برای شکستن این بت‌های ذهنی خود متعهد می‌شوید؟

بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه می‌خواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترس‌ها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسب‌وکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «هادی احمدخانی» در این صفحه: 1
  1. -
    هادی احمدخانی گفته:
    مدت عضویت: 2760 روز

    سلام و درود به رب ، به پروردگار عالم ، به پدید آورنده ی تمامی جهانیان ، و اوست که تمامی قدرت‌ها یکجا از آن اوست ، پروردگاری که بهترین مدیر و مدیریت کننده است ، خداوندی که مدبر و پدید آورنده ی روز و شب است ، و فقط خداونده جهانیان است که حال من را به بهترین حال می‌رساند، اوست هدایتگر من به راه راست ، به راه کسانی که به آنها نعمت و سلامتی عطا کرده ، پروردگاری که توکل کنندگان را دوست دارد و متقین را آسان می‌کند بر آسانی ها و این وعده ی پروردگار است و ، به راستی وعده ی خداوند حق است ،

    سلام میکنم به استاد عزیزم و همینطور خانم شایسته عزیز که زیبایی درون و بیرون شایسته ی شماست ،

    سلام میکنم به تمامی اعضای خوانواده عزیز عباس منشی،

    چقدر این فایل دوست دارم ، چقدر توحید و توحیدی بودن مسیر درست و زیبایی هست ،

    اعراض از شرک و توکل به رب ،

    سپاس پروردگار مهربانم که من رو هدایت کرد و به راستی که هدایت فقط بر خداوند است ،

    هیچ کس وهیچ شخصی هیچ قدرتی در زندگیه من نداره و نخواهد داشت ، و چقدر مثال دارم بزنم از خودم که وقتی قدرت رو فقط در خداوند ببینی حتی هرکسی که بخواد برات سعایت کنه و مانعت بشه در حقیقت داره رایگان بهت خدمت میکنه ،

    و چه بسا که برای خودم هم بعد از تقویت این باور توحیدی ، اتفاقاتی افتاد که چقدر به نفع من شد ، چه دستهایی رو خداوند فرستاد و این فرستادگان خداوند کارهامو به راحتی برام انجام دادن و این فقط در قدرت خداوند بوده و هست و خواهد بود ،

    به قول قرآن همانطور که خداوند فرمود به یاد بیاور روزهای خداوند رو ، ایام الله رو ،

    همین شش ماه پیش بود ، درست وقتی که میدان خورد جلوی کارگاه من و کلا راه کامیون رو بسته شد ،

    در حالی که همچراغ هام بازم چسبیده بودن به اونجا و وقتی متوجه شدن که من میخوام از اونجا جمع کنم چقدر با حرفای ترس آلود و شرک آلود میخواستن منو متقاعد کنن که همونجا بمونم ، ولی من تمام وسایلمو جمع کردم و به جای اینکه از این اتفاق به ضاهر نامناسب ناراحت بشم خوشحال شدم ، این در حالی بود که نمیدونستم کجا باید برم و آیا کارگاه مناسبی گیرم میاد یا نه و چقدر اطرافیانم بهم میگفتم نه از اینجا جمع نکن دیگه کارگاه مناسب جایی گیرت نمیاد ،

    ولی وقتی ایمان داری خداوند هدایتت میکنه و من فقط کافیه قدم اول رو بردارم ، جهان به این ایمان پاسخ میده و با این احساس که فقط خداوند هستش که میتونه این کارو برام به راحتی انجام بده ، قدم برداشتم .

    نه کسی برام فرش قرمزی پهن کرده بود نه از کس دیگه ای استمداد خواستم ، توکل کردم به خداوند و نشستم تو ماشینم و راه افتادم تو منطقه دنبال یه کارگاه مناسب و در حالی که داشتم میرفتم به خداوند خصوصیات کارگاه جدیدم رو میگفتم و دو جا مغازه و کارگاه دیدم ولی باب دلم نشد وهر بار به خداوند گفتم خدایا از این بهتر کجاست ، و وقتی خداوند هدایتم کرد به از اون بهتر یه کارگاهی دیدم که مثلش تو کل اون منطقه نیست و خداوند دستان بینهایتش رو برام فرستاد ،

    کسی که کارخانه و کارمندانش رو ول کرد و اومد تا برام معامله رو قطعی کنه و چقدر خداوند این کار رو برام به راحتی انجامش داد و وقتی که به کارگاه جدیدم رفتم تمام اون اطرافیان انگشت به دهن موندن و حیرت زده شدند

    و باورشون نمیشد که همچین جایی در همچین لوکیشنی با این مساحت و زیبایی گیرم اومده باشه و اونها هنوز جای قدیمی هستند و به ندرت مشتری دارن ولی من به لطف خداوند وقت سر خاروندن ندارم ،

    در همین هین همکارانی که تو صنف من هستند بعضی هاشون تمام تلاششونو کردن تا من نتون صاحب اون ملک بشم اما چون این باور رو داشتم که هیچ کس در زندگی من هیچ قدرتی نداره لذا فقط داشتن به نفع من کار میکردن ، از صاحب ملک قبلی گرفته تا شهرداری و اداره برق و اداره آب و اتحادیه اصناف و خلاصه هرجا بگید رفته بودن و میخواستن که سنگ جلو پام بندازن قافل از اینکه خداوند راه رو برام هموار کرده و اونقدر راحت انجام شد که باور کردنی نبود و تمام ارگانها خودشون کارامو دنبال میکردن و انجام می‌دادند، این قدرت پروردگار منه که وقتی بهش ایمان نشون دادم و توکل کردم عجر صبرم رو تمام کمال بهم داد حتی بیش از اون چیزی که خواسته بودم .

    وقتی به یاد میارم میبینم که چه جاهایی که خداوند کارهایی رو برام علنن انجام داد که فقط خودش میتونست انجام بده و نه هیچ کس دیگه ای ، هیچ قدرتی نمیتونست انجامش بده ولی خداوند به راحتی انجامش داد ،

    زمانی که فرزند دوسال و نیمه ی من مقدار زیادی متادون خورد و دکترها گفتن کارش تمومه ولی خداوند بعد از 7 روز اونو بهم برگردوند و این در قدرت چه کسی بجز خداوند بود ، هیچ کس وهیچ چیز نمیتونست نجاتش بده فقط خداوند بود که نجاتش داد و فرزند در حال مرگ من رو بهم برگردوند ، این از ایمانی میومد که ته دلم درخواست برگشتنش رو داشت و اطمینان هم داشت .

    چه جاهایی با حرفهایی مواجه شدم که این حرفها بوی شرک می‌داد و میدونستم که واسه محک زدنم اومده ولی برخلاف اون حرفها احساسم بهتر میشد و خداوند درها رو برام باز کرد ،

    یادم میاد روزایی رو که یه کسایی بهم میگفتن نامه بنویس به رئیس فلان اداره که با افراد دولتی که از نظر اونها قدرتمند بودند و بفرست براشون اینها میتونن کارتو راه بندازن و من هم با اینکه اون روزها که هنوز با قانون اشناییتی نداشتم این کارو کردم ولی ته دلم از این کار احساس بدی داشتم و هرگز جوابی هم نیومد ، چون نمیدونستم جواب دهنده ی واقعی فقط خداونده ، و وقتی این مسئله رو درک کردم و این باور رو درست کردم که خداوند جواب تمام سوالات منو میدونه و وقتی باورش کردم جواب سوالاتم یکی پس از دیگری داده شد ،

    چه جاهایی که با توکل به خداوند پا رو ترسهام گذاشتم، با اینکه ذهن نجواگر در من وراجی می‌کرد و میخواست ممانعت کنم اما قدرت ایمان در من اونقدر بیشتر شد که به قول استاد ایمانم می‌چربید به ترسهام ،

    یادم میاد وقتی که تو یه کارگاهی کارگر بودم و چقدر چند سال تحت فشار بودم ، هر روز بحث داشتیم به صاحب کار و گاهی حتی کارمون به دعوا و کتک کاری می‌رسید و از مجبوری که اون زمان قانون رو نمیدونستم براش کار می‌کردم و با مشقت ازش پول میگرفتم ، اما وقتی دوره ی روانشناسی ثروت یک رو خریداری کردیم و شروع کردم همزمان با دوره ی دوازده قدم ، منی که هشت سال مداوم تو همین صنف خودم کارگر بودم فقط طی سه ماه یعنی دقیقا روز نود و یکم کارگاه خودمو استارت کردم و به طور باور نکردنی که نمیدونم اون زمان چی شد که همه چی دست به دست هم داد و هم مکانش هم پولش و هم امکاناتش برام فراهم شد ، بعد از اینکه قدم اولو برداشتم و از اونجایی استعفا دادم و اومدم ، با اینکه اون صاحب کارگاه بهم گفت میری یه روز برمیگردی التماس میکنی که دوباره برگردی و من دیگه راهت نمیدم ، ولی من رفتم و باور کردم که قدم اولو باید بردارم خداوند قدم های بعدی رو نشونم میده و نشونم داد و حالا تمام اون همکارا که نمیتونستن ببینن متحیر موندن .

    در واقع اونها به خودشون ظلم کردند ، نتونستن هیچ کاری بر علیه من بکنن ، چون هیچ قدرتی در زندگیه من نداره،

    و خداوند جهان رو مسخر من کرد رو ، یواش یواش درک کردم ولی با این حال هنوز هم خیییلی جای کار دارم ، به اندازه ای که درک کردم و عمل و عمل و عمل کردم نتیجه گرفتم ، اونم چه نتایجی ،

    سال 97 بود که به تازگی با استاد آشنا شدم از طریق یکی از نزدیکانم و وارد سایت شدم ، اون زمان در گمراهی آشکار بودم و زندگیم در شرایطی عذاب آور بود ، از هر لحاظ چه در حوزه ی سلامتی

    چه روابط ، در حوزه ی ثروت که چه عرض کنم که دیگه واقعا افتضاح بود ، عذت نفس به شدت داغون اعتماد به نفسی که له شده بود ، دوروبرم افراد نامناسب و در کل در فضا و مداری بودم که به طور قطع کتک خورم ملس بود ،

    وقتی که قدم اول دوره ی 12 قدم رو شروع کردم و استاد در مورد شرایط زندگیه در کودکی و نوجوانی خودش می‌گفت یادمه اونوقتا به خودم میگفتم بازم خدارو شکر استاد تو جایگاه بهتری از من بوده و در واقع بازم خوشحال میشدم چون یک سری از مسائل زندگیمون دقیقا مثل هم بوده و در یه سری از مسائل استاد نسبت به من بهتر بوده ،

    اونجاها که مثل هم بودیم وقتی در موردش صحبت می‌کرد هم میخندیدم هم گریه میکردم ، انگار فک میکردم چقدر زندگیمون مثل هم بوده ، انگار ما تو یه خانواده زندگی می‌کردیم،

    خلاصه شروع کردم ، شروعی که با کند و کاو همراه بود ، شروعی که با شخم زدن و درد همراه بود ، شروعی که وقتی می‌فهمیدم تمام جاهاش پاشنه ی آشیلم هست نه بعضی از موضوعات،

    در تمام جنبه ها شروع کردم به کند و کاو ، در واقع قلم و چکش برداشتم و شروع به کندن و ضربه زدن به اون همه سنگ هایی زدم که لایه به لایه من رو تشکیل داده بود ، و این یعنی عمل ، یعنی ایمانی که عمل میاره ،

    بعضی اوقات اونقدر مقاومت داشتم که گریه میکردم و نمیتونستم متقاعد بشم ، بپذیرم ، و یه طرف استاد رو میدیدم که اون همه نتایج در همه ی جنبه ها گرفته و یه طرف تو دل تغییر و ترسهام پا گذاشته بودم که کلی مقاومت داشتم و میگفتم مگه میشه اون مدیر یا اون صاحب کار یا فلانی و فلانی یا هر شرایط بیرونی دیگه هیچ تاثیری تو زندگیم نداشته باشه ، و از اونجایی که تو خوانواده ای زندگی می‌کردم که تماما حرفها و عملکردها بر اساس شرک پایه ریزی شده بود باور کنید مثل مار پوست می انداختم ، اونقدری که در تمام ابعاد فشار روم بود و میدونستم که این مسیر نو و تازه مسیر درست و راه روشنی هست ، پس ادامه میدادم ،

    گاهی به قول قرآن فک میکردم ایمان آوردم ولی ایمان آوردن من مثل رعد و برقی بود که واسه یه لحظه همه جا رو روشن می‌کرد و دوباره تاریک میشد ،

    وقتی میدیدم که عملکرد استاد باعث این همه موفقیت، آرامش و شادی و احساس خوب شده پس میزدم به دل ترسهام و عمل میکردم و عمل میکردم ،

    همین یک ساعت پیش بود که با همسر عزیزم باهم در حال پیاده روی بودیم و در مورد قانون با هم صحبت میکردیم و داشتیم به یاد می‌آوردیم اون روزها رو اون شرایط بسیار نامناسب و افرادی که دوروبرمون بودن و نامناسب بودن و الان چقددددددددددددددر تغییرات در زندگیمون ایجاد شد به خاطر اون عملکردها ،

    واقعا اگه بخوام از بچگیم وقتی که سه یا چهار ساله بودمو تا الانم توضیح بدم باید کتاب هزاران صفحه ای بنویسم حتی اگه خلاصه بنویسم ،

    وقتی آدم میفهمه کجاست که دقیقا بدونه قبلا کجا بوده ،

    وقتی آدم میفهمه کیه که قبلا دقیقا بدونه چه کسی بوده ،

    وقتی شرایط آلانتو درک میکنی که بدونی قبلا دقیقا تو چه شرایطی بودی ،

    یادم میاد در اولین سالی که چکاب فرکانسی می‌نوشتم بعد از یک سال وقتی دوباره چکاب فرکانسیمو مینوشتم چنان متحیر شدم که اگه به خودم سیلی نمیزدم فک میکردم دارم خواب میبینم

    آنچنان تغییراتی در زندگیم شکل گرفت که تمام اون آدمای دور و برم هنوزم که هنوزه با اینکه خیلی وقته دیگه نمیبینمشون ولی مطلع میشم یا برام خبر میارن که کاملا شوکه هستند و براشون غیر قابل باوره ،

    کسی که یه روزایی منو مسخره میکردن و با نگاه تمسخر آمیز و رفتار های نامناسب با من برخورد میکردن الان شده الگوی تمام اونها ، اعم از خوانواده، فامیل ، اطرافیان و غیره ،

    تمام این تغییرات رو در یک کلمه اگه بخوام بگم و اون کتاب زندگی نامه ی هزاران صفحه ایمو اگه بخوام تو یک کلمه بگنجونم فقط میگم ( توحید )

    چون آنچنان معجزاتی در زندگیم اتفاق افتاد که فقط آدم مو به تنش سیخ میشه و این اتفاقات اصلا عادی نیستند و بیانگر تغییر باورهایی در من هستند که ریشه در اعماق و لایه های پنهان من داشتند ،

    واقعا ، به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی ،

    چه دور ساحلش از دور پیدا نیست ،

    یه عمری راهه و در قدرت ما نیست ،

    باید پارو نزد وا داد. باید دل رو به دریا داد

    خودش میبردت هرجا دلش خواست

    به هر جا برد بدون ساحل همونجاست

    استاد عزیزم با افتخار میگم که شاگردتم و این شاگرد امروز هر چی از استاد آموخت رو در عمل اجرا کرد و به اندازه ای که عمل کردم نتایجی گرفتم که واقعا هر کدومش معجزاتی هست و دست کمی از شکافته شدن دریا و گلستان شدن آتش نداره ،

    وقتی فقط خداوند رو تنها قدرت بدونی و لا غیر هم دریا ها رو برات میشکافه هم آتش رو برات گلستان میکنه ، هم به وعده هایی که داده به طور کامل عمل میکنه واین عجر کسانیست که به خداوند توکل می‌کنند و ایمان نشون میدن و عمل میکنن ،

    از ناخواسته ها اعراض میکنن و درخواستهاشونو فقط نزد خداوند میبرن ،

    وقتی به قطع یقین پیدا میکنی که هیچ کس دیگه ای نمیتونه کارهامو به خوبی و درستی و آسانی انجام بده الا الله‌، الله‌ ی که رب ، خداوندی که فرمانرواست، و ستایش فقط مخصوص اوست ، دیگه نه ترسی داری نه غمی به قول قرآن و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. ،

    خداوند مهربانم ، ای که جانم از آن توست و هر آن نعمتی که به من عطا کردی در سیطره ی مالکیت توست ، هر آنچه که دارم از آن توست ، کمکم کن تا شرک هایم را بشناسم و اعراض کنم تا بتوانم هر چه بیشتر و بهتر در پناه و آغوش زیبایت باشم ، چرا که شرک در دل مؤمن همچون راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهانه ،

    البته که هنوز راهی بسیار دارم تا بتونم همین جمله رو درک کنم و میخوام بگم که هنوز مؤمنی هم نیستم اما به اندازه ای که ایمان نشون دادم نتایجی گرفتم که بعضا آدما با ده ها سال دویدن یکیشم نتونستن بگیرن ،

    هم در حوزه ی روابط ، هم سلامتی ، هم مالی ، هم معنوی ، واقعا تغییراتی شگرف حاصل شد به لطف خداوندی که تنها منبع ثروت و شادی و سلامتی و خوشبختیه،

    پروردگار مهربانم برای همین لحظه از تو سپاسگزارم

    برای دستان بینهایتت و مهربانت که برای پیشرفت و خوشحالی من میفرستی سپاسگزارم

    برای تمامی نعمتهایت که میبینم و نعمتهایی که از دیدنش قافل شدم و ندیدم سپاسگزارم

    برای تمام الطافت که در پشت صحنه ی زندگی ام جریان دارند سپاسگزارم

    برای سلامت بدنم ، ذهنم ، روحم ، قلبم و تمام اعضای بدنم که در سلامتی هستند سپاسگزارم

    برای همسری مهربان ، دوست داشتنی ، صادق ، زیبا ، و سالم سپاسگزارم

    برای فرزندانی سالم و صالح و زیبا و با ادب از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای تمام وسایل و لوازمی که برای رفاه بیشتر به من عطا کردی از تو سپاسگزارم

    برای قدرت خریدم و برای هر مقدار پولی که به حسابم می‌آید و هر پولی که نقد دریافت میکنم از تو سپاسگزارم

    برای احساس وصلی که با تو دارم و برای جریان داشتند در زندگی ام از تو سپاسگزارم

    برای هم جهت با تو بودنم که هر روزم بهتر و زیباتر از دیروزم است از تو سپاسگزارم

    برای آسان شدنم به آسانی ها از تو سپاسگزارم

    برای محبت بی نهایتت که بی توقع هست از تو سپاسگزارم

    برای روان‌تر شدن چرخ زندگی ام از تو سپاسگزارم

    با اینکه پدر عزیزم رو هم از دست دادیم و تو این نعمت ارزنده رو بیش از چهل سال برام نگه داشتی از تو سپاسگزارم

    برای وجود مادرم و عزیزانم از تو سپاسگزارم

    برای گلهایی که در خانه ی زیبایم هست و هر روز به من لبخند می‌زنند و طراوتشان طراوت من است از تو سپاسگزارم

    برای داشتن همسایه هایی خوب و مهربان و دوست داشتنی از تو سپاسگزارم

    برای بهترین خوراک که بر گرفته از قانون سلامتی هست از تو سپاسگزارم

    برای بهترین پوشاک برای خودم و خوانواده ام از تو سپاسگزارم

    برای هدایتی که به من در راه راست و درست داری از تو سپاسگزارم

    برای شادی و سلامتی استاد عزیزم از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای ثروت هر روزه که در زندگی استاد عزیزم جاریست از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای لایق بودنم ، برای بهبود عذت نفسم ، برای افزایش اعتماد به نفسم از تو بینهایت سپاسگزارم

    برای این شبی که آرام در سکوت است و با تو در حال عشق بازی هستم از تو سپاسگزارم

    خداوندا تو ستار العیوبی، تو کریم الصحفی، تو پاک کننده و نادیده گیر خطاهای منی ، اگر از روی نادانی به خودم ظلم کردم و گاهی هم به خودم ظلم میکنم مرا ببخشای .

    پروردگار مهربانم من لایق هم صحبتی با تو که عزیزتر از جانی هستم .

    خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم ،

    شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم ، آمین

    پروردگار مهربانم ای که تو تنها پناه و یار و یاور منی

    استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیزم رو در پناه مهربان خویش محافظت کن و هزاران برابر آنچه که به ما عشق می‌ورزد از عشق خالص خودت وارد زندگی‌شان فرما ، الهی آمین

    استاد عزیزم میدونم که میدونی چققققدر دوستت دارم و بعد از خداوند تو ناب ترین اتفاق زندگی منی ،

    میدونم که با عشق کامنتها رو میخونی ، اگه دوست داری در مورد این کامنت میشه به عنوان یه کیسستادی در موردش یه فایلی بزاری که مطمئنم خیلی به خودم و همه ی بچهای این سایت بسیار ارزشمند و ناب تاثیرات بسزایی داره و کمکمون میکنه تا قانون رو باز هم یاد آور بشی با اینکه شما بسیار عالی قانون رو برامون توضیح دادی ، از خودتون و مثالهاتون گفتید ، واقعا ممنون و سپاسگزارم از استاد عزیزم.

    درود خداوند و رسولش به شما ،

    در پناه خداوند دلتان همواره شاد ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: