توحید عملی | قسمت ۶


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی‌های این قسمت که در ادامه فایل «چه کسی مالک توست؟»، بنیادی‌ترین اصل جهان‌بینی توحیدی را تبیین می‌کند. اصلی که هسته اصلی آموزه‌های استاد عباس‌منش است و می‌گوید:

تنها قدرت در جهان، خداوند است و هیچ عامل دیگری توانایی تأثیرگذاری (مثبت یا منفی) بر زندگی ما را ندارد؛ مگر آنکه ما آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت خلق زندگی‌مان را به آن عوامل بیرونی واگذار کرده باشیم.

اساسی‌ترین تلاش‌های بشر در تمام اعصار تاریخ، صرف تأمین خوراک، پوشاک و مسکن بوده است. یعنی همیشه این موضوعات را اصل دانسته و به‌خاطرش این همه جنگ به راه انداخته‌اند و همواره در تقلا بوده است. اما وقتی وارد قرآن می‌شویم و داستان زندگی پیامبران را می‌خوانیم، هیچ اثری از این دغدغه‌ها که کل بشریت درگیرش بوده، نمی‌بینیم. دغدغه زندگی هیچ پیامبری تأمین سقف بالای سر، امرارمعاش یا یافتن شغلی برای پرداخت هزینه‌هایش نیست.

در هیچ آیه‌ای بر شغل پیامبران، نحوه کسب درآمدشان یا جزئیات مادی زندگی‌شان تمرکز نشده است. در عوض، هزاران بار از ایمان، باور و توکل سخن گفته شده است. درس بزرگ این است که اگر ریشه‌های توحیدی و ایمانی شما اصلاح شود، شاخ و برگ‌های زندگی مادی (ثروت، مسکن، روابط) خودبه‌خود و به طبیعی‌ترین شکل ممکن رشد خواهند کرد. چون اصل، توحید است.

قرآن یک‌صدا توحید را فریاد می‌زند، آن را اصل می‌داند و خداوند همه‌چیز، جز شرک به خودش را می‌بخشد. چون امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم. اما اگر توحید را درک و اجرا کنیم، قطعاً به مسیر راهکارهای ثروت‌آفرین هدایت می‌شویم و ثروت به‌صورت طبیعی راهش را به زندگی‌مان می‌یابد.

«توحید» سرچشمه است. وقتی شما به سرچشمه متصل باشید، لاجرم هدایت می‌شوید، افراد مناسب سر راه‌تان قرار می‌گیرند و ایده‌های ثروت‌ساز به قلب‌تان الهام می‌شود. رسیدن به این درجه از اجرای توحید در عمل، نیازمند ساختن باورهای مرجع توحیدی است. در این راستا، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت، به شما کمک می‌کند تا این تغییر شخصیتی را از ساختن احساس خودارزشمندی درونی شروع کنید، بتوانید احساس لیاقت خود برای دریافت نعمت‌ها را به رابطه همیشگی با خداوند به‌عنوان منبع تمام نعمت‌ها گره بزنید و از وابستگی به عوامل بیرونی بی‌نیاز شوید.

جان‌مایه اصلی آگاهی‌های این قسمت، بازتعریف مفهوم قدرت در جهان هستی است. بسیاری از ما از خلال تجربه‌های زندگی می‌آموزیم که نباید روی کسی حساب کنیم، اما درس دشوارتر و مهم‌تر این است که «نباید از کسی بترسیم!» استاد عباس‌منش با مرور تجربیات عمیق خود به این حقیقت رسیده‌اند که حساب نکردن روی دیگران یک روی سکه است، و باور به اینکه هیچ‌کس قدرت آسیب‌رساندن به شما را ندارد، روی دیگر و مهم‌تر آن است که لازمه‌اش، باور به تنها قدرت عالمیان و حساب کردن روی این نیروست.

شرک فقط بت‌پرستی سنتی نیست؛ شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند. وقتی شما نگرانید که رئیس‌تان اخراج‌تان کند، همسرتان مانع پیشرفت‌تان شود، رقیب‌تان بازار را خراب کند، یا حکومتی قانونی وضع کند که شما را بدبخت کند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. شما قدرت را از خداوند (رَبّ) گرفته و به بنده داده‌اید.

نقطه مقابل شرک، توحید است.

  • توحید یک اصل درونی است.
  • توحید نگاهی جدا از هر دین و مذهب است که می‌گوید: زندگی ما تماماً توسط باورهای خودمان رقم می‌خورد.
  • توحید، منطق ابراهیم برای شکستن بت‌هاست تا نشان دهد هر عاملی بیرونی که از آن بت ساخته ایم، حتی قادر به نجات خودشان نیستند، چه‌رسد به نجات آدم‌ها.
  • توحید، یقین ابراهیم است که می‌تواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه او به رَبّ متصل‌اند. پس با خیال راحت آنها را در بیابان به خدایشان می‌سپارد.
  • توحید، اعتماد، سرسپردگی و تسلیم ابراهیم به درستی الهاماتش است که می‌تواند اسماعیل را به قربانگاه ببرد و به ما یاد بدهد حاضریم برای هدفمان چه شرک هایی را قربانی کنیم؟!
  • نگاه توحیدی، ایمان ابراهیم به عدم تأثیر هرگونه عوامل بیرونی است که خود را در عمل، یعنی هنگام ورود به آتش نشان می‌دهد. چون می‌داند حتی آتش قدرتی برای صدمه زدن به او ندارد، اگر قدرتش را باور نکند و روی خداوند حساب کند.

میزان ورود نعمت‌ها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدی‌مان است.

به اندازه یقین به این قانون که: «فرکانس‌های خودمان زندگی‌مان را خلق می‌کند»، توحیدی می‌شویم و به همان اندازه نیز، در آرامش می‌مانیم، از خطرها مصون می‌مانیم، آتش برای‌مان گلستان می‌شود، عدو سبب خیر می‌شود و برکت‌ها راه‌شان را به سوی زندگی‌مان پیدا می‌کنند.

حقیقت محض این است که هیچ‌کس، هیچ دولتی، هیچ رقیبی و هیچ عامل بیرونی، کوچک‌ترین قدرتی در زندگی شما ندارد، مگر اینکه شما با باورهای شرک‌آلود به آنها قدرت دهید. اگر باور کنید که چشم‌زخم، طلسم یا بدخواهی دیگران مؤثر است، جهان همان را به شما اثبات می‌کند. اما اگر بر موضع توحیدی بایستید و باور کنید که «تنها قدرت مطلق هستی، رَبّ است»، تمام توطئه‌ها، تهدیدها و سنگ‌اندازی‌ها نه‌تنها اثر منفی نخواهند داشت، بلکه به‌طرز معجزه‌آسایی تبدیل به سکوی پرتاب شما خواهند شد. این همان کیمیای توحید است که دشمنی‌ها را به خدمت‌گذاری برای رشد شما تبدیل می‌کند.

برای درک بهتر اینکه چرا شما لایق چنین حمایت بی‌قیدوشرطی از سوی خداوند هستید، آگاهی های دوره احساس لیاقت یک ضرورت است تا ذهن شما را با این باورهای توحیدی، از نو برنامه ریزی کند. زیرا ریشه ترس از دیگران، اغلب در عدم احساس خودارزشمندی درونی و در نتیجه عدم باور به حمایت بی قید و شرط و همه جانبه خداوند از شما نهفته است.

تمام نتایج زندگی استاد عباس‌منش، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی بوده است. باورهای توحیدی به ما جسارت می بخشد تا روی آدم‌ها حساب نکنیم، بلکه روی قدرتی حساب کنیم که قدرت خلق هر خواسته‌ای را به خودمان بخشیده است و هدایتگر ما در مسیر هر خواسته‌ای است.

این نگاه توحیدی است که هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی ما می‌سازد و عزت، ثروت و سلامتی بیشتری به ما می‌بخشد. تنها به این دلیل که اصل فقط توحید است. اما آدم‌های زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوءتفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند. وقتی شما بپذیرید که خالق صددرصد زندگی خود هستید، دیگر به‌دنبال مقصر نمی‌گردید، باج نمی‌دهید، تملق کسی را نمی‌گویید و ابراهیم وار، این بت‌های ذهنی را می‌شکند.

ترس از غیر خدا، بزرگ‌ترین مانع ورود نعمت‌ها به زندگی است. وقتی می‌ترسید، یعنی به جهان اعلام می‌کنید که خداوند قدرت کافی برای محافظت از مرا ندارد. اما وقتی آرام هستید و اطمینان دارید که خداوند همواره به نفع شما کار می‌کند (حتی از طریق دستان مخالفان)، درهای رحمت، ثروت و سلامتی به‌صورت طبیعی باز می‌شوند.

وقتی در مسیر توحید قرار می‌گیرید، مشتری‌ها پیدایتان می‌کنند، ایده‌های ثروت‌ساز سراغ‌تان می‌آیند، قلب‌های مهربان اطرافتان جمع می‌شوند و به شما عشق می‌ورزند و بدنتان ساختن سلول‌های سلامت را آغاز می‌کند. این طبیعت جهان است و اجرای توحید در عمل، ما را به طبیعت‌مان بازمی‌گرداند.


تمرین این قسمت:

برای تبدیل آگاهی های این قسمت به تجربه‌ای عملی در زندگی‌تان، به این سؤالات مهم به‌طور عمیق و صادقانه پاسخ دهید و پاسخ‌هایتان را در بخش نظرات این قسمت با دیگران به اشتراک بگذارید.

۱. بزرگ‌ترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن می‌ترسید و قدرت خلق زندگی‌تان را به آن داده‌اید، چیست؟ (به‌طور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)

بنویسید در کدام جنبه‌های زندگی‌تان هنوز به غیر خدا قدرت داده‌اید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کرده‌اید؟ کجاها به‌جای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بسته‌اید؟

نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بت‌های درونی است.

۲. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچ‌کس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگی‌تان ندارد، چطور برای شکستن این بت‌های ذهنی خود متعهد می‌شوید؟

بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه می‌خواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترس‌ها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسب‌وکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا احمدی» در این صفحه: 1
  1. -
    رضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و صد سلاااام بر دوستانِ جااان…

    سلامی به زیبایی قرآن کریم که سوغاتیِ قافله سالاری است بنام حضرت محمد از عالمِ پاکِ “فِی کِتَـٰبࣲ مَّکۡنُونࣲ”

    سلامی به زیبایی “وَنَفَخۡتُ فِیهِ مِن رُّوحِی” که اگر گوشه از حقائق آن را متوجه شویم دیوانه یِ دیوانه یِ دیوانه میشویم…

    سلامی به زیبایی سجده فرشتگان در برابر کسی که فرمانروایِ کیهان او را با نیتِ “إِنِّی جَاعِلࣱ فِی ٱلۡأَرۡضِ خَلِیفَه” ، رهسپارِ سیاره زمین کرد…

    سلامی به زیبایی این بیتِ شاه نعمت الله ولی که به برکت این آگاهی قرآنی و علمی ؛ میخواهیم در عمق آن سفر میکنیم و بفهمیم که گنجی در درون ما نهفته است و…

    ای بر لب بحرُ تِشنه در خواب شده

    ای   بر  سر  گنجُ  وَز  گِدایی  مُرده

    پس باید به محفلِ زیبارویان عالم برویم به شوقِ نوشیدنِ شرابی بهشتی از جنسِ…

    ….وَسَقَاهُمۡ رَبُّهُمۡ شَرَابࣰا طَهُورًا

    …و پروردگارشان شرابی پاک کننده به آنان نوشاند

    [سوره انسان ، آیه 21]

    حال برای رفتن به این مهمانی باید آماده شویم ، مهمانی ای که زمانش در تایمِ مقدسِ سحر است ، همان تایمی که حافظ شیرازی از آن به عنوانِ سکویِ پرتابی برای خودش یاد میکند…

    هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ

    از  یُمنِ دعایِ شبُ  و وِردِ سَحَری بود

    همان تایمی که دانشمندانِ متافیزیکی از آن به عنوان یک تایم طلایی یاد میکنند زیرا که ارتعاشِ زمین و به تعبیری دیگر که نام آن طنینِ شومان است ، در بالاترین سطح خود است….

    همان تایمی که خدا در آن ، فرمانِ بیدار باش به حضرت محمد میدهد برای آماده شدنِ ایشان به جهت حضور در محفل زیبارویان عالم جهت دریافتِ یک شراب ناب و پاک از جنسِ “سَنُلۡقِی عَلَیۡکَ قَوۡلࣰا ثَقِیلًا”

    وَمِنَ ٱلَّیۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَهࣰ لَّکَ عَسَىٰۤ أَن یَبۡعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامࣰا مَّحۡمُودࣰا

    و ای محمد ؛ پاسی از شب را به نماز بیدار باش ، این تکلیفی است برای تو ؛ چه بسا 《به برکت این شب زنده داری ات》 ، پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برانگیزاند

    [سوره اسرا ، آیه 79]

    و طبیعتا در یکی از همین نیمه های شب بود که حضرت محمد به چنان حقائقی از عالم میرسند که راه چندین و چند ساله را در آن شب طی میکنند و “لَیۡلَهُ ٱلۡقَدۡرِ خَیۡرࣱ مِّنۡ أَلۡفِ شَهۡرࣲ”….. ؛ همان شبی که مبارک بود ، به تعبیر قرآن…

    إِنَّاۤ أَنزَلۡنَـٰهُ فِی لَیۡلَهࣲ مُّبَـٰرَکَهٍ…

    همانا ما قرآن را در شبی مبارک نازل کردیم…

    [سوره دخان ، آیه 3]

    همان شبِ مبارکی که برای حافظ هم اتفاق افتاد و از آن اینگونه یاد میکند..

    چه مبارک‌سَحَری بود و چه فرخنده‌شبی

    آن  شبِ  قدر  که  این  تازه‌ بَراتم  دادند

    آری ، از این تایمِ طلایی و مقدس نباید غافل شد زیرا که همه بزرگان از آن به نیکی یاد کرده اند ، مثلِ مولانای عزیز که میفرماید…

    رو بر در دل بنشین ، کان دلبرِ پنهانی

    وقتِ  سحری آید  یا  نیمِ شبی باشد

    پس باید آماده شد تا به مهمانی برویم و بنوشیم شرابی را که ناپاکی ها را از درونِ ما بزداید و تنها حقیقت عالم را که همان عشق است ، در وجود ما زنده کند که هر کس که به عشق زنده شد ، ماندگار شد و نامش به همراه جسمش به زیر خاک نرفت ، به تعبیر حافظ شیرازی…

    هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

    ثبت   است   بر   جَریدهٔ عالم   دوامِ   ما

    حال باید کمی تفکر کنیم در این مقوله که عشق چیست ؟؟؟!!!

    اگر میکروفونی به دست بگیریم و به میان مردم برویم و آنها را مخاطب این سوال قرار دهیم ؛ جواب های متنوعی میشویم و‌…

    یادم می آید که چندین سال پیش برای یک ورکشاپ خوشنویسی به شهرِ زیبای یزد دعوت شدم و کار من این بود که جملاتِ درخواستی مردم را خوشنویسی میکردم و تقدیم آنان میکردم…

    حال نکته قابل توجه این است که شخصی نزد من آمد و درخواست این جمله را به من داد که…

    عشق ، یعنی دایی شدن

    من هم بدون هیچ قضاوتی خوشنویسی کردم و تقدیمش کردم و بعدها روی این جمله فکر کردم که معنای عشق نمیتواند این باشد….

    طبیعتا عشق با خودش جاودانگی و ماندگاری می آورد و از طرفی ما انسان های زیادی دیده ایم که دایی شدند ولی نامشان در تاریخ ماندگار نشده است ، پس نمیتوان در جواب سوال عشق چیست؟! ، واژه دایی شدن را قید کنیم….

    البته نباید منکر این امر شد که هیچ عشقی در رابطهِ بین یک مرد و خواهرزاده اش که نسبت دایی بودن را به وجود می آورد ، وجود ندارد بلکه وجود دارد منتها آن عشق از پایین ترین درجات عشق است و ما بدنبال عالی ترین درجه عشق هستیم ، همان عشقی که همه این عشق ها را در برمیگیرد..

    عالی ترین درجه عشق همان مرتبه ای است که وقتی که کسی به آن برسد ، به چنان جایگاهی میرسد که به تک تک ذرات این عالم با دیدهِ عشقُ و احترام نگاه میکند ؛ به تعبیر مولانا…

    غرق عشقی ام که غرق است اندرین

    عشق هایِ       اولین      و     آخرین

    حال باید جوابی برای این سوال پیدا کنیم که این عالی ترین درجه عشق چیست؟؟!!

    به نظر می آید برای پیدا کردن این سوال باید نظر کسانی را بپرسیم که طعم چنین عشقی را چشیده اند و به برکتِ خاصیتی که این نوع عشق دارد ، در تاریخ ماندگار شده اند…

    شاید زیباترین تعریف از عشق ، این نگاه مولانا باشد که در 700 سال پیش از ما زندگی میکرده و بدون هیچ اینترنتُ و فضای مجازی ای ، خودش را در تاریخ ماندگار کرد به گونه ای که اشعار او ، در و دیوارهایِ شهرهایِ ما را زینت بخشیده… ؛ حال او در یک مصرع زیبا اینگونه میفرماید که….

    گویند عشق چیست ؛ بگو ترک اختیار

    عهه ، چه جالب ؛ یعنی قدرتِ اختیار خودم را ترک کنم و خودم را به دستان خدا بسپارم؟؟!!

    خب دیگه آره ، مگر وقتی که ما وارد اتاق عمل میشویم و اجازه این امر را به دکتر میدهیم که ما را بیهوش کند ، اختیار خودمان را ترک نمیگوییم و آن را به دستانِ دکتر نمیسپاریم؟؟!!

    عه ، چه جالب شد ؛ من به دکترِ جراح مراجعه میکنم و در برابر او بیهوش میشوم و ترک اختیار میکنم و خودم را با صد وجود تقدیم او میکنم تا مرا خوب کند تا بتوانم چند روزِ بیشترِ دیگر در این سیاره خاکی زندگی کنم ،حال که چنین است باید این سوال را از خودم بپرسم که….

    آیا دوست دارم که حاضر شوم تا اختیارِ خویش را ترک گویم و خودم را به دستانِ پادشاهِ عالم بسپارم تا برای ابد ماندگار شوم؟؟!!

    عه ، چه جالب ؛ خب منم میخوااام… پس من هم مثل امام حسین علیه السلام در دعای عرفه این چنین میگویم که…

    إلهی اغننی بتدبیرک عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری

    خدایا با تدبیر خودت مرا از تدبیر ضعیفم بی نیازم گردان و اختیار مرا به دست خود گیر و از اختیار خود بی نیازم ساز

    همین دیگه ، مطلب واضحه دیگه که چی شد که اینگونه امام حسین علیه السلام در تاریخ ماندگار شد….

    گویا که کمی این مساله ترک اختیار ترسناک بیاید که آخه یعنی چی؟؟؟!!!

    خب بله ، اولش کمی ترسناک است همانگونه که اتاق عمل هم کمی ترس دارد ولی تنها یک کلمه است که این ترس را به کلی محو میکند و آن اعتماد است…

    آری ، مطلب بسیار واضح است ؛ اعتماد من به آن پزشک و توانایی هایش این اطمینان خاطر را به من میدهد که او پزشکی تواناست و کارش را به خوبی انجام میدهد ، پس وقتی که قرار است زیر دستان او عمل شوم پس خیالم جمع جمع جمع میشود و ترسم میریزد و….

    حال با الهام از پاراگراف بالا باید این سوال را از خودم بپرسم که….

    مرا چه شده است که به این خدایی که اینهمه عظمت و قدرتش را به رخ من کشیده ، اعتماد نمیکنم؟؟؟!!!

    آیا از اینکه در دروان 9 ماهه ای که در شکم مادرم بودم و تسلیم محضِ خدا بودم و او دست به کار شد و زیباترین چشم و بینی و ابرو و… را به من داد ، پشیمانم؟؟!!

    خب پس بسم الله ، من هم تلاش میکنم تا ترکِ اختیار کنم و خودم را به دستان او بسپارم مثل سعدی شیرازی که میفرماید….

    من اختیار خود را تسلیم عشق کردم

    همچون زَمامِ اُشتر بر دست ساربانان

    آری ، باید ترکِ اختیار کرد…

    مگر از آن زمان نه ماهه ای که در شکم مادرم بودم و در مرحله ترکِ اختیار بودم  ، پشیمانم؟؟!!

    پس بهتر است که جهاد اکبری درون خویش به را بیندازم و تلاش کنم تا بتوانم مثل حافظ شیرازی ترک اختیار کنم و راه تسلیمِ محض را در پیش بگیریم و اینگونه بگویم که…

    در    دایرهِ    قسمت    ،     ما   نقطهِ    تسلیمیم

    لطف آن چه تو اندیشی ، حُکم آن چه تو فرمایی

    آری ، مطلب واضح است ؛ خودم را به درمانگاه الله یکتا میبرم تا مرا پاک کند از تمام ناخالصی ها و ناپاکی هایی که در‌ من ریشه دوانده است و مرا مریض کرده است… ، درمانگاهی از جنسِ…

    وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ یَشۡفِینِ

    و هنگامی که مریض میشوم ، پس او مرا شفا میدهد.

    [سوره شعراء ، آیه 80]

    آری ، دوست دارم که همچون نی ای توخالی شوم در دستان یک نوازنده که در ابتدا نیِ خود را پاک میکند و سپس دهانِ خود را بر آن میگذارد و در‌ آن میدمد و یک نوای دل نشین را ایجاد میکند…

    آره ، خود خود خودشه ؛ تلاش میکنم همچون نی ای شوم در دستان نوازنده ای به اسم خدا تا بچشم گوشه از آنچه را که حضرت محمد چشید….

    وَمَا رَمَیۡتَ إِذۡ رَمَیۡتَ وَلَـٰکِنَّ ٱللَّهَ رَمَىٰ

    و ای محمد ، این تو نبودی که تیر انداختی بلکه خدا بود که تیر انداخت

    [سوره انفال ، آیه 17]

    همین دیگه….

    مسلما این پنج الگویِ ماندگاری که ذکر شدند ؛ ما را به سمتِ بهترین جواب برایِ سوالِ “عشق چیست؟؟!!” ؛ هدایت کردند و….

    چه مقدمه ی طولانی ای شد و هر چه بود زیبا شد…

    و اما تفسیرِ این آیه قرآن با یک نشانه ی علمی حاضر در برابر چشمانمان…

    وَنَفَخۡتُ فِیهِ مِن رُّوحِی

    و از روح خودم در آن دمیدم

    [سوره حجر ، آیه 29]

    خب الحمدلله به برکت هوش مصنوعی و ساخت ربات های انسان نما ، میتوانیم کمی زیباتر به حقیقت و گنج نهفته در این آیه قرآنی پی ببریم ؛ گنج نه ها بلکه گنننننننننننننننننج ، همان گنجی که اکثریت ما از آن غافلیم‌ و به تعبیر عطار نیشابوری….

    بر سرِ گنجیُ گِدائی میکنی!؟

    خب مساله بسیار واضح و روشن است…

    دانشمندان یک سری وسایل و تراشه ها و سیم ها و…. را سر هم میکنند و یک ربات خلق میکنند ، ربات هایی که روز بروز به انسان شبیه تر میشوند به گونه ای که تشخیص آنها در برابر یک انسانِ واقعی کمی سخت میشود….(کافیست عبارت ربات انسان نمای سوفیا را در‌اینترنت سرچ کنیم و ببینیم که…)

    خب حالا سوال این است که این دانشمندان به چه نیتی این ربات هایِ انسان نما را میسازند؟؟!!

    خب مساله واضح است که آنها را میسازند تا جانشین نیرویِ انسانی شوند…(لطفا به لفظ جانشینِ انسان دقت کنید)

    چه قدر داره زیبا میشه…

    یعنی این ربات ها جانشین انسان هستند و این قدرت را دارند که کارهای انسان گونه کنند…(لطفا به لفظ کارهای انسان گونه دقت کنید)

    و اما نکته پایانی…

    خب این ربات ها وقتی که ساخته میشوند مثل مجمسمه ای بیش نیستند و برای به حرکت درآمدن نیاز به یک نیرو و قدرتی دارند….

    آره خودِ خودِ خودشه ؛ این ربات ها جسم دارند ولی فاقد روح هستند که در اینجا انسان ها با زدن یک دکمه این اجازه و قابلیت را به آنان میبخشد که بروید و کارهای انسان گونه بکنید و جانشین ما باشید….

    مطلب واضحه دیگه؟؟؟؟!!!!

    این فقط یک مثال بسیار سطحی بود تا کمی زیباتر این حقیقت آسمانی نهفته دروَنَفَخۡتُ فِیهِ مِن رُّوحِیرا درک کنیم هر چند که این مثال زمینی ربات ها قابل مقایسه با خلقتِ ملکوتی ما نیست ولی یک نشانه زیبا است تا کمی قشنگتر عظمتِ خویشتن را بیابیم…

    پس با الهام گرفتن از این مثال ساده به یک سفر علمی_تخیلی به کارخانه فوق پیشرفته خلقتِ خدا میرویم ، همان کارخانه ای که ما در آنجا خلق شدیم و…

    مطلب خیلی واضحه دیگه…

    خاک ما برگزیده شد برای انسان شدن…

    وَمِنۡ ءَایَـٰتِهِۦۤ أَنۡ خَلَقَکُم مِّن تُرَابࣲ…

    و از جمله نشانه های اوست که شما را از خاکی آفرید…

    [سوره روم ، آیه 20]

    بله دیگه ، از خاک بوجود آمده ایم و آخرش هم به خاک برمیگردیم

    در اینکه از خاک بوجود آمده ایم ؛ کافیست تامل کنیم در آن میوه ها و سبزیجاتی که از دل خاک بوجود آمده اند که مادر من در دوران بارداری اش میخورد و انرژی آنها تبدیل به دست و پا و…برای من میشد…

    در اینکه به خاک هم برمیگردیم ؛ کافیست به قبرستان های متروکه ای که تخریب شده اند برویم و نگاهی بیندازیم و متوجه شویم که آن اشخاصی که چندین سال پیش در اینجا دفن شدند تبدیل به خاک شدند ، به تعبیر حضرتِ حافظ شیرازی…

    آخر الامر ، خاکِ گلِ کوزه گران خواهی شد

    حال بعد از آنکه خاکِ ما برگزیده شد برای انسان شدن ؛ تبدیل به گٍل شد…

    وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَـٰنَ مِن سُلَـٰلَهࣲ مِّن طِینࣲ

    و همانا انسان را از چکیده ای از گِل آفریدیم

    [سوره مومنون ، آیه 12]

    و  بعد از آن همچون مجمسمه ای بی روح بودیم که برای به حرکت درآمدن ، نیاز به روح داشتیم که خدا آمد و از روح خودش در ما دمید و از قدرتش به ما بخشید و ما را جانشین خودش کرد و….

    إِنِّی جَاعِلࣱ فِی ٱلۡأَرۡضِ خَلِیفَه

    همانا من قراردهنده ی جانشینی در‌ زمین هستم

    [سوره بقره ، آیه 30]

    خب واضحه دیگه….

    همانگونه که آن ربات انسان نما که ساخته شده توسط انسان است ؛ کارهای انسان گونه میکند ، ما هم میتوانیم کارهای خارق العاده ی خداگونه بکنیم زیرا که ما ساخته شده در کارخانه یِ خلقت فوق پیشرفته خدای قدرتمند هستیم…

    و این همان نکته است که عیسی مسیح به آن پی برد که کارهای خدا گونه ای میکرد از قبیل زنده کردن مردگان و شفادادن کور مادرزاد و…. ، همان کارهایی که در آیه 49 سوره آل عمران آمده است….(خوش بحال کسی که در مدار خواندن و تفکر در این آیه قرآن باشد)

    آری ، همه چیز آماده است برای یک‌زندگی باشکوه ولی مساله این است که آیا من آماده هستم یا نشستم و مشغول تحلیل افزایش قیمت خیارسبز از 10 هزارتومان به 11 هزارتومان هستم و در غفلت محض نسبت به استعدادهای خدادادی ام به سر میبرم ، به تعبیر حافظ

    ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

    اسباب جمع  داری  و  کاری نمی‌کنی

    باشد که به خودآییم قبل از اینکه دیر شود….

    ٱسۡتَجِیبُوا۟ لِرَبِّکُم مِّن قَبۡلِ أَن یَأۡتِیَ یَوۡمࣱ لَّا مَرَدَّ لَهُۥ مِنَ ٱللَّهِۚ مَا لَکُم مِّن مَّلۡجَإࣲ یَوۡمَئذࣲ وَمَا لَکُم مِّن نَّکِیرࣲ

    پیش از آن که روزى بیاید که از جانب پروردگار بازگشت ندارد، پروردگارتان را اجابت کنید که در آن روز پناهگاهى ندارید و کسى از شما دفاع نمى‌کند

    [سوره شوری ، آیه 47]

    قطع به یقین کسی که به خودآید به خدا رسیده است

    عه ، چه جالب شد ؛ زیرا که خُدا یک کلمه ای است که تشکیل شده است از خود+آ …. ، به تعبیر حضرت علی علیه السلام….

    مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ

    هر کس که خودش را شناخت ، پروردگار خویش را شناخته است

    و به تعبیر حضرت مولانا…

    بیرون زِ تو نیست هر چه در عالم هست

    از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

    باشد که به مدد الله یکتا این توفیق را پیدا کنیم که پرده های غفلت را کنار بزنیم و بیدار شویم و به خود آییم قبل از اینکه روزی برسد که بیداری هیچ سودی ندارد که ندارد…، به تعبیر آقای رهی معیری…

    از رهِ   غفلت به   گدایی  رسی

    ور به خود آیی به خدایی رسی

    والسلام

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 108 رای: