توحید عملی | قسمت ۶


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی‌های این قسمت که در ادامه فایل «چه کسی مالک توست؟»، بنیادی‌ترین اصل جهان‌بینی توحیدی را تبیین می‌کند. اصلی که هسته اصلی آموزه‌های استاد عباس‌منش است و می‌گوید:

تنها قدرت در جهان، خداوند است و هیچ عامل دیگری توانایی تأثیرگذاری (مثبت یا منفی) بر زندگی ما را ندارد؛ مگر آنکه ما آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت خلق زندگی‌مان را به آن عوامل بیرونی واگذار کرده باشیم.

اساسی‌ترین تلاش‌های بشر در تمام اعصار تاریخ، صرف تأمین خوراک، پوشاک و مسکن بوده است. یعنی همیشه این موضوعات را اصل دانسته و به‌خاطرش این همه جنگ به راه انداخته‌اند و همواره در تقلا بوده است. اما وقتی وارد قرآن می‌شویم و داستان زندگی پیامبران را می‌خوانیم، هیچ اثری از این دغدغه‌ها که کل بشریت درگیرش بوده، نمی‌بینیم. دغدغه زندگی هیچ پیامبری تأمین سقف بالای سر، امرارمعاش یا یافتن شغلی برای پرداخت هزینه‌هایش نیست.

در هیچ آیه‌ای بر شغل پیامبران، نحوه کسب درآمدشان یا جزئیات مادی زندگی‌شان تمرکز نشده است. در عوض، هزاران بار از ایمان، باور و توکل سخن گفته شده است. درس بزرگ این است که اگر ریشه‌های توحیدی و ایمانی شما اصلاح شود، شاخ و برگ‌های زندگی مادی (ثروت، مسکن، روابط) خودبه‌خود و به طبیعی‌ترین شکل ممکن رشد خواهند کرد. چون اصل، توحید است.

قرآن یک‌صدا توحید را فریاد می‌زند، آن را اصل می‌داند و خداوند همه‌چیز، جز شرک به خودش را می‌بخشد. چون امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم. اما اگر توحید را درک و اجرا کنیم، قطعاً به مسیر راهکارهای ثروت‌آفرین هدایت می‌شویم و ثروت به‌صورت طبیعی راهش را به زندگی‌مان می‌یابد.

«توحید» سرچشمه است. وقتی شما به سرچشمه متصل باشید، لاجرم هدایت می‌شوید، افراد مناسب سر راه‌تان قرار می‌گیرند و ایده‌های ثروت‌ساز به قلب‌تان الهام می‌شود. رسیدن به این درجه از اجرای توحید در عمل، نیازمند ساختن باورهای مرجع توحیدی است. در این راستا، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت، به شما کمک می‌کند تا این تغییر شخصیتی را از ساختن احساس خودارزشمندی درونی شروع کنید، بتوانید احساس لیاقت خود برای دریافت نعمت‌ها را به رابطه همیشگی با خداوند به‌عنوان منبع تمام نعمت‌ها گره بزنید و از وابستگی به عوامل بیرونی بی‌نیاز شوید.

جان‌مایه اصلی آگاهی‌های این قسمت، بازتعریف مفهوم قدرت در جهان هستی است. بسیاری از ما از خلال تجربه‌های زندگی می‌آموزیم که نباید روی کسی حساب کنیم، اما درس دشوارتر و مهم‌تر این است که «نباید از کسی بترسیم!» استاد عباس‌منش با مرور تجربیات عمیق خود به این حقیقت رسیده‌اند که حساب نکردن روی دیگران یک روی سکه است، و باور به اینکه هیچ‌کس قدرت آسیب‌رساندن به شما را ندارد، روی دیگر و مهم‌تر آن است که لازمه‌اش، باور به تنها قدرت عالمیان و حساب کردن روی این نیروست.

شرک فقط بت‌پرستی سنتی نیست؛ شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند. وقتی شما نگرانید که رئیس‌تان اخراج‌تان کند، همسرتان مانع پیشرفت‌تان شود، رقیب‌تان بازار را خراب کند، یا حکومتی قانونی وضع کند که شما را بدبخت کند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. شما قدرت را از خداوند (رَبّ) گرفته و به بنده داده‌اید.

نقطه مقابل شرک، توحید است.

  • توحید یک اصل درونی است.
  • توحید نگاهی جدا از هر دین و مذهب است که می‌گوید: زندگی ما تماماً توسط باورهای خودمان رقم می‌خورد.
  • توحید، منطق ابراهیم برای شکستن بت‌هاست تا نشان دهد هر عاملی بیرونی که از آن بت ساخته ایم، حتی قادر به نجات خودشان نیستند، چه‌رسد به نجات آدم‌ها.
  • توحید، یقین ابراهیم است که می‌تواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه او به رَبّ متصل‌اند. پس با خیال راحت آنها را در بیابان به خدایشان می‌سپارد.
  • توحید، اعتماد، سرسپردگی و تسلیم ابراهیم به درستی الهاماتش است که می‌تواند اسماعیل را به قربانگاه ببرد و به ما یاد بدهد حاضریم برای هدفمان چه شرک هایی را قربانی کنیم؟!
  • نگاه توحیدی، ایمان ابراهیم به عدم تأثیر هرگونه عوامل بیرونی است که خود را در عمل، یعنی هنگام ورود به آتش نشان می‌دهد. چون می‌داند حتی آتش قدرتی برای صدمه زدن به او ندارد، اگر قدرتش را باور نکند و روی خداوند حساب کند.

میزان ورود نعمت‌ها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدی‌مان است.

به اندازه یقین به این قانون که: «فرکانس‌های خودمان زندگی‌مان را خلق می‌کند»، توحیدی می‌شویم و به همان اندازه نیز، در آرامش می‌مانیم، از خطرها مصون می‌مانیم، آتش برای‌مان گلستان می‌شود، عدو سبب خیر می‌شود و برکت‌ها راه‌شان را به سوی زندگی‌مان پیدا می‌کنند.

حقیقت محض این است که هیچ‌کس، هیچ دولتی، هیچ رقیبی و هیچ عامل بیرونی، کوچک‌ترین قدرتی در زندگی شما ندارد، مگر اینکه شما با باورهای شرک‌آلود به آنها قدرت دهید. اگر باور کنید که چشم‌زخم، طلسم یا بدخواهی دیگران مؤثر است، جهان همان را به شما اثبات می‌کند. اما اگر بر موضع توحیدی بایستید و باور کنید که «تنها قدرت مطلق هستی، رَبّ است»، تمام توطئه‌ها، تهدیدها و سنگ‌اندازی‌ها نه‌تنها اثر منفی نخواهند داشت، بلکه به‌طرز معجزه‌آسایی تبدیل به سکوی پرتاب شما خواهند شد. این همان کیمیای توحید است که دشمنی‌ها را به خدمت‌گذاری برای رشد شما تبدیل می‌کند.

برای درک بهتر اینکه چرا شما لایق چنین حمایت بی‌قیدوشرطی از سوی خداوند هستید، آگاهی های دوره احساس لیاقت یک ضرورت است تا ذهن شما را با این باورهای توحیدی، از نو برنامه ریزی کند. زیرا ریشه ترس از دیگران، اغلب در عدم احساس خودارزشمندی درونی و در نتیجه عدم باور به حمایت بی قید و شرط و همه جانبه خداوند از شما نهفته است.

تمام نتایج زندگی استاد عباس‌منش، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی بوده است. باورهای توحیدی به ما جسارت می بخشد تا روی آدم‌ها حساب نکنیم، بلکه روی قدرتی حساب کنیم که قدرت خلق هر خواسته‌ای را به خودمان بخشیده است و هدایتگر ما در مسیر هر خواسته‌ای است.

این نگاه توحیدی است که هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی ما می‌سازد و عزت، ثروت و سلامتی بیشتری به ما می‌بخشد. تنها به این دلیل که اصل فقط توحید است. اما آدم‌های زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوءتفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند. وقتی شما بپذیرید که خالق صددرصد زندگی خود هستید، دیگر به‌دنبال مقصر نمی‌گردید، باج نمی‌دهید، تملق کسی را نمی‌گویید و ابراهیم وار، این بت‌های ذهنی را می‌شکند.

ترس از غیر خدا، بزرگ‌ترین مانع ورود نعمت‌ها به زندگی است. وقتی می‌ترسید، یعنی به جهان اعلام می‌کنید که خداوند قدرت کافی برای محافظت از مرا ندارد. اما وقتی آرام هستید و اطمینان دارید که خداوند همواره به نفع شما کار می‌کند (حتی از طریق دستان مخالفان)، درهای رحمت، ثروت و سلامتی به‌صورت طبیعی باز می‌شوند.

وقتی در مسیر توحید قرار می‌گیرید، مشتری‌ها پیدایتان می‌کنند، ایده‌های ثروت‌ساز سراغ‌تان می‌آیند، قلب‌های مهربان اطرافتان جمع می‌شوند و به شما عشق می‌ورزند و بدنتان ساختن سلول‌های سلامت را آغاز می‌کند. این طبیعت جهان است و اجرای توحید در عمل، ما را به طبیعت‌مان بازمی‌گرداند.


تمرین این قسمت:

برای تبدیل آگاهی های این قسمت به تجربه‌ای عملی در زندگی‌تان، به این سؤالات مهم به‌طور عمیق و صادقانه پاسخ دهید و پاسخ‌هایتان را در بخش نظرات این قسمت با دیگران به اشتراک بگذارید.

۱. بزرگ‌ترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن می‌ترسید و قدرت خلق زندگی‌تان را به آن داده‌اید، چیست؟ (به‌طور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)

بنویسید در کدام جنبه‌های زندگی‌تان هنوز به غیر خدا قدرت داده‌اید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کرده‌اید؟ کجاها به‌جای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بسته‌اید؟

نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بت‌های درونی است.

۲. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچ‌کس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگی‌تان ندارد، چطور برای شکستن این بت‌های ذهنی خود متعهد می‌شوید؟

بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه می‌خواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترس‌ها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسب‌وکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «رضا عطارروشن» در این صفحه: 2
  1. -
    رضا عطارروشن گفته:
    مدت عضویت: 4078 روز

    سلام استاد عزیز و دوستان هم خانواده

    چندماهی است که در سایت فعالیتی نداشتم، البته نیم نگاهی به تغییرات سایت و فعالیت استاد داشتم چون همیشه بهترین الگوها رو برای ادامه دادن از استاد میگیرم

    ولی دیروز که سایت رو باز کردم فایل استاد با نام توحید عملی 6 را دیدم

    بلافاصله نیم نگاه رو به نگاه کامل تبدیل کردم و فایل رو دانلود کردم تا در موقعیت عالی ازش استفاده کنم

    و الان ساعت 2 شب هست که دارم مینویسم چون الان به پایان رسید

    لازم دونستم درباره موضوع توحید بنویسم

    چون میدانم هم استاد از خواندن بازخورد اعضای خانواده اش لذت می برد و هم دوستان هم خانواده ام مشتاق خواندن نتایج دوستانشان هستند

    من از سال فکر کنم اواخر 93 با استاد آشنا شدم و در این چند سال به اندازه ای تغییرات در جنبه های مختلف زندگی تجربه کردم که هر وقت میخوام به شروع آشناییم فکر کنم ناخودآگاه تصور میکنم بیست یا سی سال گذشته است ولی فقط 4 سال سپری شده است.

    4 سال که نتایج آن به اندازه 400 سال به سبک قبلی زندگیم است

    و اما دلیل نوشتنم برای این فایل چه بوده است؟

    تمام نتایج من از روز آشنایی با استاد عباس منش یک طرف و نتایج من از فایل توحید عملی 5 تا امشب یک طرف دیگر

    وقتی فایل توحید 5 را گوش دادم در شرایط بیسیار مبهمی قرار گرفتم

    در آنچه استاد درباره شرکت میگفت در افکارو رفتار من بود

    با آنکه تغییرات عالی داشتم و نتایج بسیار خوبی کسب کرده بودم ولی وقتی نشانه های شرک را در خودم دیدم بهت زده شدم که چقدر مخفی در حال شرک ورزیدن هستم و از آن بدتر چقدر رفتار و تصمیمات چند ماه قبلم شرک آلودتر شده بود.

    فایل توحید 5 را خلاصه کردم، و شاید صد بار گوش دادم، و هر بار سعی کردم نشانه های شرک را در روابطم با همسرم جستجو کنم، چقدر موضوع برایم واضح شده وقتی دیدم نگاهم به همسرم شرک آلود است و نظر او را در تصمیماتم مدنظر قرار میدهم.

    چند باور شرکت آلود در رابطه باهمسرم پیدا کردم و تصمیم گرفتم آنها را برطرف کنم

    کار بسیار سختی بود چون سالها بود برای هر تصمیم زندگیم به واکنش او در ذهنم فکر میکردم و معمولا تصمیماتم را جوری اتخاذ میکردم که همسو با نظرات او باشد

    این باور و نحوه فکر کردن و تصمم گیری عزت نفس من را خدشه دار کرده بود

    جهاد اکبر را شروع کردم و از تصمیمات خیلی کوچک شروع کردم به مهار افکارم که به هنگام تصمیم گیری قدرت را از همسرم بگیرم و به خداوند بدهم که مرا آزاد خلق کرد و وعده داده که حامی موحدین است

    چند هفته روی این موضوع کار کردم و نتایج بسیار عالی بود، آرامش بهتری گرفتم و رابطه من با همسرم بهتر شد و نجواهای شیطانی کم تر شد و احساس اعتماد به نفس بیشتری کردم

    بعد ا اینکه مطمئن شدم در مسیر درستی هستم به سراغ موضوع شرک در کسب و کارم رفتم

    خیلی اوضاع خراب بود

    وقتی مرور کردم دیدم چند ماه است که تصمیمات من یکی بعد از دیگری شرک آلود است و بجای اینکه قدرت را به خداوند داده باشم همش به فکر رضایت مردم از خودم بوده ام که چگونه رفتار کنم که مشتری ها از من راضی باشند یا متقاعد شوند که در دوره های من شرکت کنند

    تصمیم گرفتم به پاکسازی شرک در کسب و کارم بپردازم

    از خداوند کمک خواستم و درخواست کردم مرا هدایت کند که تصمیمات بهتری بگیرم

    دو سه روز گذشت و اولین الهام را به طور واضح دریافت کردم

    به من الهام شد گروه تلگرامت را پاک کن

    وحشت سراپای وجودم را گرفت

    سه سال برای این گروه زحمت کشیده بودم و کلی از شرکت کننده های در دوره ها در این گروه بودند و محل بسیار خوبی برای جذب مشتری های بیشتر بود چون افراد وارد این گروه می شدند و وقتی با شرکت کننده ها چت می کردند و رضایت اونها رو مشاهده میکردند در دوره های من ثبت نام می کردند

    و کلی مزایای دیگه برای من داشت

    اما دستور پاک کردم آن گروه بود

    غوغایی در ذهن من برپا شد که چرا باید این کار رو انجام بدم؟

    چرا باید مجرایی که سه سال است برایش زحمت کشیده ام را با دست خودم از بین ببرم

    نتوانستم این ایده را عملی کنم، کلی توجیه آوردم و خودم را قانع کردم که طریق فعالیتش را تغییر میدهم و فلان میکنم و بهمان میکنم، حتما که نباید تعطیل شود، میتوانم نحوه مدیریت و برخورد با مشتری را ا حالت شرک آلود بودن پاکسازی کنم

    دو سه روز رفتارم را و نوشته هایم را تغییر دادم و به طریق توحیدی تری مینوشتم و پاسخ میدادم اما قلبم راضی نبود

    بار دیگر فایل توحید 5 را گوش دادم و به یقین رسیدم که الهامی که از سوی خداوند به من شده است در جهت پاکسای شرک بوده است

    یک روز دیگر با خودم خلوت کردم و گفتم اینبار هم اعتماد میکنم و کلی دلیل برای خودم آوردم که هر بار اعتماد کرده ام نتیجه عالی گرفته ام پس چرا اینبار ترسیدن مانع اقدام کردنم میشود

    همان شب گروه هزار و خورده ای نفری را مسدود کردم و اعلام کردم دیگر در این گروه فعالیتی نداریم و فقط از طریق کانال و سایت میتوانید پیگیر مطالب من شوید

    خیلی ها پیام میدادند و ابراز نگرانی میکردند که چرا این کار را کرده ام و گروهی به این خوبی را مسدود کرده ام

    اما تصمیم را گرفته بودم و مصمم بودم که به الهامات عمل کنم

    چند روز سپری شد و یواش یواش صفحه تلگرام من خلوت تر و خلوت تر شد

    تلگرامی که هر بار بازش میکردم بالای صد پیام داشت الان بعد از چند ساعت بازش میکردم دو سه پیام از شرکت کننده های قبلی بود

    هیچ پیامی برای از طرف افرادی که تمایل به شرکت در دوره های اموزشی را داشته باشند نبود

    شرایط بسیار ترسناک بود

    ورودی مالی من به صفر رسید و هفته ها روال به همین اوضاع سپری شد

    بارها فایل توحید 5 را گوش میدادم و سعی میکردم از همه آموزشهای استادم استفاده کنم تا احساس خودم را خوب نگه دارم

    اما مگر شیطان کوتاه می آمد

    هجوم افکار منفی به سوی من روان بود، تحقیرم میکرد، کارم را تمام شده میدانست، خنده های اطرافیانم را به یاد من می آورد که به من میگویند بالاخره شکست خوردی و کلی افکار منفی دیگر را برایم مرور میکرد

    به سراغ فایل های توحید عملی 1 رفتم و فایل جلسه ششم را بارها گوش دادم

    هر بار آرام میشدم و باز چند ساعت بعد اوضاع ذهنی من خراب میشد و باز گوش میدادم

    کار من شده بود گوش دادن به فایل 6 تا 10 توحید عملی 1 که البته خلاصه کرده بودم

    فایل های توحید 1 تا 5 را بارها گوش دادم و خلاصه کردم و به شدت به دنیال درک توحید عملی بودم

    با خودم گفتم تا حالا توحید من تئوری بوده است و باید اینبار عملی آن را تجربه کنم

    چون هفته ها هیچ درآمدی نداشتم و از آن درآمد خوب به صفر رسیده بودم یواش یواش همسرم شروع به ابراز نگرانی کرد و یه جورای مرا سرزنش میکرد که چرا گروه ها رو پاک کردی و همه چی رو خراب کردی

    حالا قراره چه اتفاقی بیوفته

    و اون روز فهمیدم چرا قبل از شرک در کسب و کار به سراغ پاکسازی شرک در روابطم رفتم چون حرفهایش تاثیر بسیار کمتری روی من میگذاشت و من در تصمیم خودم مصمم بودم و هرگز شک نکردم که اشتباه کرده ام چون جنس الهامات را می شناختم

    و اینبار از خدا درخواست هدایت برای توحیدی تر شدن کرده بودم و مطمئن بودم الهاماتش ترس آور خواهد بود چون توحید در واقع به معنای غلبه بر ترس هاست

    روزها سپری میشد و من فقط سعی میکردم با رفتن به طبیعت و خواندن قرآن و گوش دادن به فایل های استاد درباره توحید ذهنم را آرام کنم

    فقط فایل های توحیدی را گوش میدادم و هیچ آموزش دیگری را گوش نمیدادم چون چیز دیگری باقی نمانده بود و هرچه از تمرینات دوره های مختلف استاد یاد گرفته بودم را به کار می بستم تا فقط ذهنم را آرام کنم

    چند هفته گذشت و به مرور بر ترس هایم غلبه کردم، نشانه هایی از مشتری های جدید دریافت کردم اما هچکدام به سرانجام نمی رسید ولی بهم اطمینان می داد که اتفاقاتی رخ داده است

    بعد از چند هفته احساسم گفت برای پربازدید کردن سایت کاری انجام بده

    تا آن زمان سایت داشتم ولی تمام تمرکزم روی تلگرام بود و خیلی به سایت کاری نداشتم

    البته خیلی هم اطلاعات نداشتم

    گفتم این قدم بعدی است، قدم اول که همه چیز باید خراب می شد، و این قدم بعدی است که قرار است چیزه دیگری ساخته شود

    در گوگل این عبارت را جستجو کردم

    چگونه سایت خود را پر فروش کنیم

    چند عنوان معرفی شد

    یک عنوان نظر من را جلب کرد، بازش کردم، توضیحات کتابی بود و ویدیویی کوتاه درباره نویسنده آن قرار داده شده بود

    ویدیو رو دیدم و تصمیم گرفتم آن کتاب را بخرم

    هرچند حوصله کتاب خواندن در آن شرایط را نداشتم ولی گفتم هدایت من به این سایت بی دلیل نبوده

    کتاب را سفارش دادم و بعد از چند روز کتاب به دستم رسید

    با اشتیاق خواندنش را شروع کردم

    مقدمه را که شروع کردم بهت زده شدم که چه باورهایی قشنگی را بیان کرد که اصلا در ذهن من هم نبوده

    اشتیاقم بیشتر شد

    فصل اول را شروع کردم و تمام تمرکز من روی درک مطالب ارائه شده بود

    تصمیم گرفتم به هر ایده ای که میگوید عمل کنم و با خودم گفتم این همان الهامی است که استاد بارها گفته است از طریقی به تو گفته میشود

    در شرایطی که هیچ فروشی ثبت نشده بود انجام ایده ها کار خنده داری بود چون ایده های برای فروش بی نهایت بود در صورتی که هفته ها بود در کسب و کار من یک فروش هم ثبت نشده بود

    ایده های جدید را با نگاه توحیدی و اینکه خداوند کاراصلی را انجام میدهد و من فقط باید با هدایت افکارم به شکل صحیح خودم را همسو با خواست پروردگارم کنم انجام میدادم

    دو سه روز بعد از اجرای اولین ایده یک فروش از سایت ثبت شد

    سراپا غرق شادی شدم و مطمئن شدم که مسیرم درست است

    با اشتیاق بیشتری ادامه دادم و یکی بعد از دیگری ایده هایی که در لابلای خواندن آن کتاب بهم الهام میشد را در کسب و کارم اجرایی کردم

    و در دی ماه بالاترین رکورد فروش ماهانه در طی این چند سال ثبت شد، با تلاش بسیار کمتر از قبل

    بدون چت کردن های طولانی، بدون سعی در راضی کردن مشتری و بدون خیلی کارهای دیگه

    سال 95 در یک سمینار موفقیت در شهر خودم شرکت کردم و مجری سوال کرد چند نفر درباره رویای خودشان صحبت کنند

    در آن جلسه اعلام کردم رویای من رسیدن به درآمد ماهیانه 30 میلیون تومان است

    صدای خنده کلی از حاضرین بلند شد و آن روز مطمئن بودم که رویای من دست یافتنی است چون برای خیلی ها خنده دار بود

    و به لطف خدا دیماه 97 درآمد ماهانه من دقیقا 30 میلیون تومان شد

    و نکته بسیار جالب این است که در ده روز اول بهمن ماه آن 30 میلیون تومان مجددا تکرار شده است

    و باز هم خداوند فراتر از انتظار من عمل کرده است

    بارها در این چند سال فراتر از حدانتظارم عمل کرده بود ولی اینبار با تغییر باورهایم درباره پول و درآمد این تغییر شکل گرفته و به شکل عالی در حال پیشرفت است

    تمام توضیحات که فکر کنم طولانی شد را نوشتم که تاکید کنم

    از روزی که فایل توحید 5 را استاد قرار دادند هرآنچه در این چند سال کسب کرده بودم را در این چند سال به شکل مضاعف تجربه کردم

    احساس آرامشی که در این چند ماه دارم با گذشته من قابل مقایسه نیست

    ایمانی که به موفقیت و حمایت الله دارم قایل مقایسه نیست

    ایده هایی که به سادگی به من داده میشود و به آنها عمل میکنم

    و نکته بسیار مهم این است که چقدر عملگرا شده ام

    قبلا صد تا گوش میدادم و یکی را عمل میکردم

    اما الان سعی میکنم هرچه میشنوم را عمل کنم

    این روزها وقتی بار دیگر آموزشهای استاد را مرور میکنم چقدر برداشتم متفاوت است

    چقدر راهکارهای ساده ای پیدا میکنم که فقط با انجام دادنش نتایج بزرگ و بزرگ تر میشود

    استاد عزیز من به شخصه به این ادعای شما که گفتید اصل توحید است ایمان آوردم

    ایمان را تجربه کردم نه فقط احساس کنم یا روی کاغذ بنویسم

    واقعا سیستمی بودن خداوند را تازه دارم تجربه میکنم

    اینکه خداوند احساسی نیست و فقط پاسخ دهنده است را تازه دارم درک میکنم

    و توصیه ای به خودم و دوستانم دارم که باید ادامه دهیم

    انقدر ادامه دهیم، انقدر تکرار کنیم تا زنگ ها پاک شود و نور حقیقت دریافت شود

    وقتی تصور میکنم در این چند ماه فقط با تغییر باورهای توحیدی چقدر نتایج زندگی من تغییر کرده است و چقدر ساده تر و بدون زحمت کمتر نتایج بزرگ تر شده است به وضوح درک میکنم که استاد میگوید وقتی اصل را پیدا کنی بقیه موارد خودبخود بوجود می آید یعنی چه

    البته تازه مسیر را پیدا کرده ایم و گویی تازه کار بلد شده ام، اشتیاقم برای خلق نتایج بزرگتر بی نهایت شده است و دیگر موضوع کسب درآمد و گسترش نیست بیشتر مشتاقم خدا را بزرگتر باور کنم

    با نتایج بزرگتر خدا هم در نظرم بزرگتر خواهد شد

    بزرگی خدا را در نتایج زندگی خودم جستجو میکنم نه در کتابها و اشعار

    خواندن و شنیدن دیگر کافی است، عمل کردن و تجربه کردن را شروع کنیم

    به آموزشهای استاد عمل کنیم، گوش دادن بخش کوچک کار است، عمل کردن است که نتایج را رقم میزند

    شنونده خوبی باشیم و عمل کننده ای ماهر و با خلق نتایج بزرگی خدا را تجربه کنیم

    این تصمیم من برای ادامه زندگی است

    استاد عباس منش که هرچه دارم از خدای تو است و آموزش های فوق العاده ات و همت و پشتکار عالیم

    دوستت دارم

    تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 574 رای:
  2. -
    رضا عطارروشن گفته:
    مدت عضویت: 4078 روز

    سلام و درود آقا محمد عزیز و دوستان هم خانواده

    چقدر از خوندن نوشته شما خوشحال شدم

    از اینکه حالت خراب شده خوشحال شدم

    از اینکه به بن بست خوردی و نمی دونی چیکار کنی لذت بردم

    همه ما تجربه کلافه شدن و بهم ریختن رو داریم

    الان من 40 ساله دارم در دنیا زندگی می کنم

    40 ساله به دلایل مختلف حالم بد شده، بهم ریختم، عصبانی شدم ولی زندگی ادامه داشته

    تا سن 35 سالگی هر روز بهم می ریختم، عصبانی، آشفته و آه و نالم بلند بود

    از همه چی شکایت داشتم و همه رو مقصر زندگی و شرایطم می دونستم

    پدر و مادر، فامیل دور و نزدیک، همسر و بچه، خانواده همسر، محل زندگی، مسئولین کشور، رئیس جمهور آمریکا، طالبان، اسرائیل، ایام سوگواری، ماه رمضان و خلاصه صدها دلیل داشتم واسه بروفق مراد نبودن زندگی

    از 35 سالگی به بعد که با استاد عباس منش آشنا شدم بازم حالم بد می شد ولی این بد شدن حال خیلی با قبلا تفاوت داشت

    این بار بجای مقصر دونستن بقیه به خودم می گفتم: حقته!

    الکی سر و صدا نکن و به این و اون گیر نده

    خودت کردی حالا بخور از کاسه ات

    حالم بد می شد ولی همین که دیگران رو مقصر نمی دونستم خیلی با حال خرابی های قبلی تفاوت داشت

    هربار حالم بد می شد به جای بد و بیراه گفتن به بقیه فکر می کردم چطور باشم که حالم بهتر باشه

    چه فکری داشته باشم، چه نگاهی داشته باشم، چطور قضاوت کنم، چطور عمل کنم که حالم بهتر باشه

    قدم به قدم من بزرگ شدم و الان رسیدم به اینجا که خیلی از اون موضوعاتی که سالها حالم رو بد می کرد الان در زندگیم نیست

    الانم یه چیزهایی حالم رو بد می کنه ولی من بجای ناراحت شدن خوشحال می شم که یه درز دیگه، یه جای خراب دیگه، یه نگرش اشتباه دیگه داره خودش رو نشون میده و من باید ببینم چطور می شه درستش کرد.

    تفاوت حال خرابی امروز من با قبلا اینه که به فکر درست کردنش هستم

    من به فکر درست کردنش هستم

    قبلا همش منتظر بودم تا دیگران برام درستش کنند

    این ها خیلی با هم تفاوت داره

    وقتی نوشته شما رو خوندم خوشحال شدم که حال خرابی شما از نوع دومه

    از نوعی که فرد حال خراب به فکر اصلاح خودشه

    این خرابی ها خوشحالی داره نه ناراحتی

    این همه آدم هر روز حالشون بده ولی مثل شما فکر نمی کنند که کجای افکار و نگرش اونها اشتباه بوده

    همش به دنبال مقصر جدید هستند تا یکی دیگه به مقصرهای زندگیشون اضافه کنند

    از یه جایی به بعد که خدا هم بعنوان مقصر و متهم ردیف اول شناخته میشه

    خدا نخواست

    خدا نمی ذاره

    خدا لج کرده

    خدا قهر کرده

    من به جایی رسیده بودم که رسما اعلام می کردم خدا با من سر لج داره، نمی تونه ببینه آب خوش از گلوم پایین می ره، راه به راه یه بلایی سر من میاره

    ولی الان اگه حالم بد بشه می گم خدا به دادم رسیده

    یه جای خراب رو داره نشونم میده که برم ترمیمش کنم

    یه فکر کج و کوله رو داره نشونم میده که باید راستش کنم

    یه نگرش اشتباه که باید اصلاح بشه

    یه عمل اشتباه که باید رفع نقص بشه

    الان خدا رو راهنمای خودم می دونم

    یه مشاور کار بلد که سر از هرکاری در میاره

    راه ارتباطش با من از طریق احساسه

    یه وقت هایی احساس من بد می شه که توجه من رو سمت یه خرابی در افکار و نگرشم جلب کنه

    پس ازش استقبال می کنم

    و از اونجایی که مطمئنم خودش راهکارش رو بلده دیگه تو حال بد نمی مونم

    حالم بد می شه می گم خوب گرفتم خدا

    یه جای کار خرابکاری کردم

    حالا بگو چیکار کنم؟!!!

    و وقتی اقدام می کنم و انجام می دم و احساسم بهتر می شه می فهمم که کار درست انجام شده و جلوی نشتی انرژی گرفته شده

    خوش بحال اونایی که حالشون بد می شه به دنبال پیدا کردن مقصر در دنیای اطرافشون نیستند

    به خودشون توجه می کنند، سکوت می کنند، تامل می کنند و نشتی انرژی رو پیدا می کنند و به مسیرشون ادامه میدن

    خوش بحالت محمد عزیز که در بازی زندگی مسائل و مشکلات رو کیش و مات می کنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 68 رای: