توحید عملی | قسمت ۶


این فایل در آذر ماه ۱۴۰۴ بروزرسانی شده است
این متن خلاصه‌ای از فایل این قسمت می‌باشد، اما برای درک کامل و عمیق‌ترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.

آگاهی‌های این قسمت که در ادامه فایل «چه کسی مالک توست؟»، بنیادی‌ترین اصل جهان‌بینی توحیدی را تبیین می‌کند. اصلی که هسته اصلی آموزه‌های استاد عباس‌منش است و می‌گوید:

تنها قدرت در جهان، خداوند است و هیچ عامل دیگری توانایی تأثیرگذاری (مثبت یا منفی) بر زندگی ما را ندارد؛ مگر آنکه ما آگاهانه یا ناآگاهانه، قدرت خلق زندگی‌مان را به آن عوامل بیرونی واگذار کرده باشیم.

اساسی‌ترین تلاش‌های بشر در تمام اعصار تاریخ، صرف تأمین خوراک، پوشاک و مسکن بوده است. یعنی همیشه این موضوعات را اصل دانسته و به‌خاطرش این همه جنگ به راه انداخته‌اند و همواره در تقلا بوده است. اما وقتی وارد قرآن می‌شویم و داستان زندگی پیامبران را می‌خوانیم، هیچ اثری از این دغدغه‌ها که کل بشریت درگیرش بوده، نمی‌بینیم. دغدغه زندگی هیچ پیامبری تأمین سقف بالای سر، امرارمعاش یا یافتن شغلی برای پرداخت هزینه‌هایش نیست.

در هیچ آیه‌ای بر شغل پیامبران، نحوه کسب درآمدشان یا جزئیات مادی زندگی‌شان تمرکز نشده است. در عوض، هزاران بار از ایمان، باور و توکل سخن گفته شده است. درس بزرگ این است که اگر ریشه‌های توحیدی و ایمانی شما اصلاح شود، شاخ و برگ‌های زندگی مادی (ثروت، مسکن، روابط) خودبه‌خود و به طبیعی‌ترین شکل ممکن رشد خواهند کرد. چون اصل، توحید است.

قرآن یک‌صدا توحید را فریاد می‌زند، آن را اصل می‌داند و خداوند همه‌چیز، جز شرک به خودش را می‌بخشد. چون امکان ندارد شرک بورزیم و تجربه خوبی از زندگی داشته باشیم. اما اگر توحید را درک و اجرا کنیم، قطعاً به مسیر راهکارهای ثروت‌آفرین هدایت می‌شویم و ثروت به‌صورت طبیعی راهش را به زندگی‌مان می‌یابد.

«توحید» سرچشمه است. وقتی شما به سرچشمه متصل باشید، لاجرم هدایت می‌شوید، افراد مناسب سر راه‌تان قرار می‌گیرند و ایده‌های ثروت‌ساز به قلب‌تان الهام می‌شود. رسیدن به این درجه از اجرای توحید در عمل، نیازمند ساختن باورهای مرجع توحیدی است. در این راستا، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت، به شما کمک می‌کند تا این تغییر شخصیتی را از ساختن احساس خودارزشمندی درونی شروع کنید، بتوانید احساس لیاقت خود برای دریافت نعمت‌ها را به رابطه همیشگی با خداوند به‌عنوان منبع تمام نعمت‌ها گره بزنید و از وابستگی به عوامل بیرونی بی‌نیاز شوید.

جان‌مایه اصلی آگاهی‌های این قسمت، بازتعریف مفهوم قدرت در جهان هستی است. بسیاری از ما از خلال تجربه‌های زندگی می‌آموزیم که نباید روی کسی حساب کنیم، اما درس دشوارتر و مهم‌تر این است که «نباید از کسی بترسیم!» استاد عباس‌منش با مرور تجربیات عمیق خود به این حقیقت رسیده‌اند که حساب نکردن روی دیگران یک روی سکه است، و باور به اینکه هیچ‌کس قدرت آسیب‌رساندن به شما را ندارد، روی دیگر و مهم‌تر آن است که لازمه‌اش، باور به تنها قدرت عالمیان و حساب کردن روی این نیروست.

شرک فقط بت‌پرستی سنتی نیست؛ شرک یعنی قدرت دادن به هر عاملی غیر از خداوند. وقتی شما نگرانید که رئیس‌تان اخراج‌تان کند، همسرتان مانع پیشرفت‌تان شود، رقیب‌تان بازار را خراب کند، یا حکومتی قانونی وضع کند که شما را بدبخت کند، شما در حال شرک ورزیدن هستید. شما قدرت را از خداوند (رَبّ) گرفته و به بنده داده‌اید.

نقطه مقابل شرک، توحید است.

  • توحید یک اصل درونی است.
  • توحید نگاهی جدا از هر دین و مذهب است که می‌گوید: زندگی ما تماماً توسط باورهای خودمان رقم می‌خورد.
  • توحید، منطق ابراهیم برای شکستن بت‌هاست تا نشان دهد هر عاملی بیرونی که از آن بت ساخته ایم، حتی قادر به نجات خودشان نیستند، چه‌رسد به نجات آدم‌ها.
  • توحید، یقین ابراهیم است که می‌تواند درک کند هاجر و اسماعیل به اندازه او به رَبّ متصل‌اند. پس با خیال راحت آنها را در بیابان به خدایشان می‌سپارد.
  • توحید، اعتماد، سرسپردگی و تسلیم ابراهیم به درستی الهاماتش است که می‌تواند اسماعیل را به قربانگاه ببرد و به ما یاد بدهد حاضریم برای هدفمان چه شرک هایی را قربانی کنیم؟!
  • نگاه توحیدی، ایمان ابراهیم به عدم تأثیر هرگونه عوامل بیرونی است که خود را در عمل، یعنی هنگام ورود به آتش نشان می‌دهد. چون می‌داند حتی آتش قدرتی برای صدمه زدن به او ندارد، اگر قدرتش را باور نکند و روی خداوند حساب کند.

میزان ورود نعمت‌ها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدی‌مان است.

به اندازه یقین به این قانون که: «فرکانس‌های خودمان زندگی‌مان را خلق می‌کند»، توحیدی می‌شویم و به همان اندازه نیز، در آرامش می‌مانیم، از خطرها مصون می‌مانیم، آتش برای‌مان گلستان می‌شود، عدو سبب خیر می‌شود و برکت‌ها راه‌شان را به سوی زندگی‌مان پیدا می‌کنند.

حقیقت محض این است که هیچ‌کس، هیچ دولتی، هیچ رقیبی و هیچ عامل بیرونی، کوچک‌ترین قدرتی در زندگی شما ندارد، مگر اینکه شما با باورهای شرک‌آلود به آنها قدرت دهید. اگر باور کنید که چشم‌زخم، طلسم یا بدخواهی دیگران مؤثر است، جهان همان را به شما اثبات می‌کند. اما اگر بر موضع توحیدی بایستید و باور کنید که «تنها قدرت مطلق هستی، رَبّ است»، تمام توطئه‌ها، تهدیدها و سنگ‌اندازی‌ها نه‌تنها اثر منفی نخواهند داشت، بلکه به‌طرز معجزه‌آسایی تبدیل به سکوی پرتاب شما خواهند شد. این همان کیمیای توحید است که دشمنی‌ها را به خدمت‌گذاری برای رشد شما تبدیل می‌کند.

برای درک بهتر اینکه چرا شما لایق چنین حمایت بی‌قیدوشرطی از سوی خداوند هستید، آگاهی های دوره احساس لیاقت یک ضرورت است تا ذهن شما را با این باورهای توحیدی، از نو برنامه ریزی کند. زیرا ریشه ترس از دیگران، اغلب در عدم احساس خودارزشمندی درونی و در نتیجه عدم باور به حمایت بی قید و شرط و همه جانبه خداوند از شما نهفته است.

تمام نتایج زندگی استاد عباس‌منش، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدی بوده است. باورهای توحیدی به ما جسارت می بخشد تا روی آدم‌ها حساب نکنیم، بلکه روی قدرتی حساب کنیم که قدرت خلق هر خواسته‌ای را به خودمان بخشیده است و هدایتگر ما در مسیر هر خواسته‌ای است.

این نگاه توحیدی است که هر روز نعمت‌های بیشتری را روانه زندگی ما می‌سازد و عزت، ثروت و سلامتی بیشتری به ما می‌بخشد. تنها به این دلیل که اصل فقط توحید است. اما آدم‌های زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوءتفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیده‌اند. وقتی شما بپذیرید که خالق صددرصد زندگی خود هستید، دیگر به‌دنبال مقصر نمی‌گردید، باج نمی‌دهید، تملق کسی را نمی‌گویید و ابراهیم وار، این بت‌های ذهنی را می‌شکند.

ترس از غیر خدا، بزرگ‌ترین مانع ورود نعمت‌ها به زندگی است. وقتی می‌ترسید، یعنی به جهان اعلام می‌کنید که خداوند قدرت کافی برای محافظت از مرا ندارد. اما وقتی آرام هستید و اطمینان دارید که خداوند همواره به نفع شما کار می‌کند (حتی از طریق دستان مخالفان)، درهای رحمت، ثروت و سلامتی به‌صورت طبیعی باز می‌شوند.

وقتی در مسیر توحید قرار می‌گیرید، مشتری‌ها پیدایتان می‌کنند، ایده‌های ثروت‌ساز سراغ‌تان می‌آیند، قلب‌های مهربان اطرافتان جمع می‌شوند و به شما عشق می‌ورزند و بدنتان ساختن سلول‌های سلامت را آغاز می‌کند. این طبیعت جهان است و اجرای توحید در عمل، ما را به طبیعت‌مان بازمی‌گرداند.


تمرین این قسمت:

برای تبدیل آگاهی های این قسمت به تجربه‌ای عملی در زندگی‌تان، به این سؤالات مهم به‌طور عمیق و صادقانه پاسخ دهید و پاسخ‌هایتان را در بخش نظرات این قسمت با دیگران به اشتراک بگذارید.

۱. بزرگ‌ترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن می‌ترسید و قدرت خلق زندگی‌تان را به آن داده‌اید، چیست؟ (به‌طور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)

بنویسید در کدام جنبه‌های زندگی‌تان هنوز به غیر خدا قدرت داده‌اید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کرده‌اید؟ کجاها به‌جای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بسته‌اید؟

نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بت‌های درونی است.

۲. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچ‌کس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگی‌تان ندارد، چطور برای شکستن این بت‌های ذهنی خود متعهد می‌شوید؟

بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه می‌خواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترس‌ها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسب‌وکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مهرداد جعفری» در این صفحه: 2
  1. -
    مهرداد جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1229 روز

    سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم فرکانسی . اول ازهمه خیلی خوشحال هستم که من عضو این خانواده عباسمنشیها شدم و خیلی از الله متشکرم که هوامو داره حواسش به من هست که منو هدایت می‌کنه به جاهای که پر از آگاهی ها ی ناب هست . دوستان میخوام سر گذشت خودمو که مربوط به این فایل اوستاد میشه رو باز گو کنم براتون که اول یه بیوگرافی از خودم بگم. من از بچگی تو یک خانواده پنج نفری بودیم که از بچگی سریدار خونه بزرگ تو شهرمون بودیم و ما تواون خونه بزرگ فقط و فقط یه اطاق 15متری برای ما بود ‌.وبگزیم که شرایط برای توسالها که پدرم یک اوستا کار نجار ساده بود خیلی سخت بود ولی باکلی تلاش و کوشش پدرم توانست بعداز 20سال خونه بخره . من هم از همون دوران نوجوانی کمک خرج خانواده بودم. وخیلی خیلی. رویای پولدار شدن داشتم والبته الان هم دارم خیلی بیشتر . اون زمان من هم درس وهم کار میکردم تونستم مدرک دیپلم بگریم وبعد رفتم خدمت سربازی ودوران سربازی هم شرایط من جوری شد که من نصف روز وقت آزاد داشتم و تو شهر غریب.همونجا هم سعی کردم که کار کنم و وپول دربیاورم که فشار به خانوادم نیاد ‌. تمام شد من اومدم شهرمون .شروع بکار کردن کردم اینکه دوست داشتم درسمو ادامه بدم ولی دیگه شرایطش نبود ومن باید پول جمع میکردم ازدواج کنم وخداروشکر تونستم ازدواج کنم با دختر خالم که واقعا همسر خوب همه چیز تمامی هست . ومن کم کم از یک کارگر ساده و ر دست شدم یک اوستا کار ساختمانی دیگه دوست داشتم برا خودم کارکنم ودارمدم بیشتری داشته باشم وچون از بچگی تجربه این کارو داشتم خیلی زود من درامدخوب رسیدم یک خونه برای خودم که اونجوری دوست داشتم ساختم بزرگ خیلی زیبا. ومن بعد از مدتی کوتاه تصمیم گرفتم کسب کارمو گسترش بدم و بزرگتر کنم مغازه یا دفتر بزنم ماینجا داستان من شروع شد وبا یک وام 20میلیونی خوداشتغالزایی سال93گرفتم واستارت کارو زدم اوایل خیلی خوب پیش می‌رفت با اینکه من خیلی خوب کار میکردم .و اعتماد بنفس داشتم . ولی کم کم کم افتادم. تو سیکل معکوس من با کارفرمای پولدار و معامله میکردم. وجودم پر از شرک بود ومن پولدار جماعت که قدرت میدادم توذهنم همیشه جوری حرف میزدم که نکنه خدای نکرده ناراحت بشه صبحت سر مشتری مداری نیست صحبت سر اینکه من باید جوری رفتار کنم که اون به من کار وشونو بسپرون به من با قیمت خیلی کم می‌گرفتم انجام میدام و تور فتار م خیلی شرک داشتم به همه باج میدام تو ذهنم به همه قدرت میدادم حتی به نیروهای خودمم اینجور بود که اون هم فهمیده بودن وازمن. سو استفاده میکردن من همه جور دوست داشتم ثروتمند بشم و به رویای برسم باهر قیمتی . واز آنجا که تورفتارم معلوم بود من بنده پولم نه بندخدا ولی من اون دوران اصلا تو باغ این حرفها نبودم که شرک چیه هست چون اوستاد میگه برای مومن واقعی مثل راه رفتن مورچه تو دل تاریکی روی سنگ سیاه هست شرک برای من که خدا میدانند ومن متاسفانه باورهای غلط واشتباهم افتادم تودام فقط کار می‌گرفتم سرمشلوغ میکردم همش ضرر میکردم مشترهای بدحساب بداخلاق وغیره.جذب میکردم تواین دوران دوستی به من نزدیک شد .وضع مالیش خوب بود و به من گفت که من چک های مشتریها رو خورد میکنم یه مبلغی کم میکنم بهت پول نقد میدم که توهم کار ت رابیفته منم سود کنم ومنم یه چند باری این کار کردم دیدم همچین بدم نیست رونق گرفت کارم من اینجا باز شرک کردم دوستان ولی حواسم نبود اینقدر که درگیر روز مرگی شده بودم . اویل خوب بود دیگه جوری شده بودم من پرژه قبول میکردم روحساب این دوستمون میگفتم هست پول میده به من اونم به من میداد نزول منم می‌گرفتم میزدم تو دل کار میگفتم پیش خودم دیگه خلاص شدم ازاین بی پولی ازاین مشترهای بدحساب این روند پیش رفت تااونجای که من موندم با کلی طلبکاری و کلی بدهکاری اونم از جنس نزول که هرقت دیر میشد هی بدهی من بیشتر میشد وای که خدا تو چکار می‌کنی برای هوشیار.کردن ما . تواین اوضاع بد مالی وبدهی یک پرژه دیگه اومد سمتم گفتم خوب خداروسوند دوباره. جالبه که من به زبان ایمان داشتم به خدا ولی در عمل قدرتو میدادم دسته کسی دیگه شرک در وجودم بود. گفتم به دوستم که اینبار دیگه کل بدهیمو یکجا میدم این کار سود خوبی داره قیمت خوبی گرفتم دوباره نزول گرفتم برای اینکار که انجام بدم این کارو که اواخر کار بود که متوجه شدم این کارفرما از اون کلاهبرداری شهرمون هست یعنی ازاین آدم شیاد تر نداشتیم که دست بر قضا به تور من خورده بود.که کل داری منو با خودش برد و منو به خاک سیاه کشوند . حالا من بودم با کلی بدهی پول نزول و بدهی تو بازار وای چه شرایط سختی. بود برام. دیگه جهان کار خودشو کرد ضربه نهایی زد دیگه فلج ذهنی شدم کابوس شبها بدهی نزولی وکلی سرمایه که جمع کرده بودم تواین سالها همش داشت جلو.چشمام نابود میشد ومن دوچار افسردگی شدم خیلی اضطراب و نگرانی های شدیدی داشتم و بعضی وقتهانمیخوابیدم خیلی اون شرایط اسفباری بود برام حتی یاداوریشم هم منو اذیت می‌کنه .من تواین مدت همش اینو اون مقصر میدونستم همش با خودم کلنجار میرفتم چرا اینجوری شد چرا آخه من با تمام وجودم تلاش میکنم کار میکنم اهل هیچ خلافی نیستم نه رفیق بازم نه خانوم بازم نه متعامد نه اهل هیچی نیستم من چرا آخه مردم درباره من چی میگن تواین همه مدت کار کردی الان هیچی نداری به خانوادم چی بگم. به همسرم چی بگم وهزاران سوال دیگه که من از جوابشون بی خبر بودم. که طی این همه نگرانی موهای سرم شروع به ریختن کردن.ومن بیشتر افسرده میشدم. تااینکه بعد از چند روز کلنجار رفتن با خودم تو خانه که گفتم خدایا من دیگه نمی دونم چکار کنم عقلم جایی قد نمیده ناگفته نمانه که من مشروب مصرف میکردم که از این حال بد یه جواری فاصله بگریم. ولی دیگه مشروبم دیگه کاری نمی‌کرد منو تو همون حال شیشه مشربو گرفتم. زدم بیرون از خونه همینجور که تو ماشینم رانندگی میکردم به سمت جنگل این نجوای تو ذهنم صحبت میکرد ولی اصلا بهش توجه نمی کردم اینقدر عصبانی بودم از خودم نفرت داشتم که چرا کارم به اینجا رسیده که مشرب هم دیگه هیچ دلخوشی برام نداشت همینجور این نجواها بیشتر میشد منم عصابانیتم بیشتر میشد که یه دفعه یه ترمز شدید زدم که داخل جنگل بودم وسط هفته بود خلوت خلوت هیچ کس نبود جز من آمدم بیرون از ماشین شروع کردم به فریاد زدن که خسته شدم ازاین وضع میگفتم اگه تو وجود داری چرا منو نمی‌بینی چرا به فریاد نمایی چرا چرا چرا همینطور که فریاد میزدم شیشه مشروب پرت کردم زدم به درخت شکستمش گفتم بهش تو همیدیگه بی فایده هستی تو هم دیگه بدرد نمیخوری همینجور نشستم پای اون درخت ساکت شده بودم نجواهای ذهنم هم ساکت شده بودن سکوت خیلی عجیبی بود چشمم به یک تبلیغات پوستری که به درخت زده بود همایش موفقیت های فردی رایگان نوشته شده بود آدرس و شماره بود که اگه مایل بودید پیامک کنید من همون لحظه یه چیزی درون گفت پیامک.کن ضرر ندارد منم آرزوی بی میلی پیامک زدم. ودرهمون حالت ساعتها نشستم که فکر میکردم که چیشد که اینجوری کارم رسید به اینجا که من هیچ آرامشی هیچ انگیزه‌ای دیگه ندارم کجای کارم غلط بوده . آمدم خونه فرداش صبح بامن تماس گرفتن گفتن شما پیام دادین بعدازظهر فردا همایش شروع میشه وما صندلی خالی برای یک نفر داریم . گفتمن شما اگر نمیاین. به ما اطلاع بدین به کسایی دیگه ما بدیم جای خالی را. من موافقت کردم و رفتم . واون اون روز تو اون همایش من خیلی عوض شدم آخه حرفهای از قدرت درون. قدرت ذهن قدرت باور قانون جذب اینجور چیزها حرف میزد که من تواون وقت هیچی نمی دونستم ازین حرفها واسم خیلی جذاب بود وتو همون همایش با یه دوستی آشنا شدم قبلاً رفته بود مطلع بود وبعد از همایش ازش خواستم بیشتر راجع این موضع صحبت کنیم . اونم قبول کرد . من اون شب خیلی عجیب حالم خوب بود انگار نه انگار من دیروز وضعیتم بحرانی بود فکر کردم به این قضیه که که این پوستر اتفاقی نبوده دیدنش وهدایت من به این همایش وحال خوب. درجا متوجه این ماجرا شدم وارون دوست خواستم کانالی یا راجع به این موضع مطالبی دراختیارم بزاره که گوش بدم بخونم اون دوست یه کانالی تو تلگرام برام فرستاد که کلی از فایل های متفاوت ازاوستاد های مختلف بود که صحبت میکردند ومن کارم شده بود هرشب هروز گوش میدادم و حالم بهتر میشد واینکه هنوز طبق عادت هندزفری توگوشم وپیاده رو ی میکردم اون روز اتفاقی یه فایل از اوستاد عباسمنش پلی شد که مناجات ملاصدرا بود من تااون موقع هیج شناختی به اوستاد نداشتم وقتی من اون فایل و گوش میدادم خود بخود اشک از چشمانم جاری شد که متوجه شدم صورتم خیسه خیسه به قدری این فایل در من نفوذ کرد که من متحول شدم بعداز اون فایل میشه گفت مهرداد قبل فایل ومهردادبعد از فایل. خیلی عوض شدم اینکار سبک سبک شدم. دیگه من کارم شده بود فقط فقط گوش کردن فیل های اوستاد وهرچی داشتم از هر استادیو رو پاک کردم چون حرف های اوستاد خیلی واضع و بانفوذ برای من خیلی راحت بودم وبحث های توحیدی تا اینکه متوجه شرک درونم شدم که اصلا تو کسب کارم من تمام قدرت به عوامل غیر از خدا داده بودم مثل مشتری مثل پول نزول افراد نیرو های کار کارفرما فقط خدا گفتن من زبانی بود پدر عمل هیچ بود و تصمیم گرفت تغییر کنم اول ازهمه باید ایمانم به خدا نشون میدادم تسلیم خداوند شدم گفتم خدایا من هیچ کاری از دستم بر نماید برای حل این مشکل حل این مشکلو به تو میسپارم من ناتوان هستم و فقط وفقط رو تو حساب میکنم وباور دارم تو منو هدایت می‌کنی مثل همون پوستر منواز پول نزول راحتم کن دیگه به هیچ کسی جز تو نیاز ندارم فقط خودت من نمدانونم چطوری از کجا من ازت میخوام وبهد تمام کارهای رو که نمی تونستم ازپسش بربیام تنهایی لیست کردم توکاغذ نوشتم زیرش تو میدونی با این همه مشکل من درام میرم پی لذت بردن از زندگیم عقل من جواب نمیده خودت برام درستش کن تمام امضا کردم .دوستان من دیگه اصلا فکر نمی‌کردم به این موضع. آنقدر آرام شده بودم که نگو باهیچزی این آرامشم عوض نمی‌کردم تازه قدر آرامش رو میدونستم دوستان خداوند اینقدر کارشو خوب انجام داد واسم که من متحیر مانده بودم که من چطور ازدست این همه بدهی ونزول خلاص شدم به قدری طبیعی کارم انجام شد که بعد از مدتها اون لیست نگاه کردم دیدم که خداوند خدایی میکند هیچ اثری از اون مشکل ها نبود تو زندگیم و از خداوند متشکرم که چقدر قدرتمنده به راحتی واز راه های که تو فکرشم نمیکنی حل میکنو برات حتی خودم متوجه نشدم که من الان سالهاست که نیازی به پول نزول ندارم بلکه هرچقدر بخوام پول دارم یا میتونم بسازم به شرطی خودشو قبول کنم به شرط پاکی دل به شرط ایمان ابراهیمی توحیدوخالی بودن از هر شرک وجودی . دوستان میدانم کامتنم خیلی طولانی شده فقط دست خداوندا تو زندگیتون ببینید بخدا معجزه میکنه از راههای طبعیی . اول از خداوند متشکرم که به من فرصت داد تا منم کامنتوم بزارم. ازشماکه وقت گذاشتید خوندین. در پناه خداوند. شاد و موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مهرداد جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1229 روز

    سلام درود به دوست عزیزم محمد جان خوشحالم از اینکه همسفر های عزیزی وباعشقی مثل شما همراه هستم و اینقدر باعشق وار ته قلب برای همه آروزی خوشبختی و سعادت می‌کنی .واین نشان از قلب مهربان و سخاوتمندانه شماست .من هم برای شما بهترین هارو از خداوند منان خواستارم وغرق در شادی بیکران خداوند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: