توحید عملی | قسمت ۶ - صفحه 127


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Maryam💫💫💫 گفته:
    مدت عضویت: 522 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست

    من یکسال هست توی سایت استادم و خیلی خیلی رو خودم کار میکنم و مینویسم اما همیشه نتیجه برعکس خواسته م برام اتفاق میفته و اگر خواسته داشته باشم میشود لیک بخون جگر شود

    من قصد مهاجرت داشتم یه مقداری طلا داشتم فروختم و رفتم شهر دیگه و خلاصه بعد از کلی رنج یه خانه ای پیدا کردم اندازه پولم و من ابتدا 100 میلیون پول را بحساب مستاجر قبلی زدم و فردا رفتم مدرسه برا ثبت نام دخترم ،اداره هم رفتم و گفتن جا نداریم که نداریم که اصلا امکان نداره و خلاصه من برگشتم بنگاه و گفتم خونه رو بدید شخص دیگه و پول بنده رو بدید اونام قبول کردن و من برگشتم شهر خودم این اتفاق ششم شهریور افتاد و هیچ مستاجری خانه رو قبول نمیکرد و پول من دوماه گیر بود و خلاصه دیشب نوشتم گفتم خدایا چرا پول از من اینقدر فراریه و خواب دیدم کسی تو خواب بمن گفت تو سحر و جادو داری و صبح که بیدار شدم گفتم بله این خانه از پای بست ویران است و این فایل رو گذاشتم تا ظهر یکسره گوش دادم و نوشتم این باور یه شرک عمیق در وجود منه و رفتم سراغ آیه 102 سوره بقره و از خدا خواستم کمکم کنه این باور پنهان که به خیال خودم من اعتقاد به سحر و جادو ندارم رو بشکنم این باور برمیگرده به تمام عمر من که در یک خانواده ای بزرگ شدم که اهل دعانویسی و سرکتاب و فال بودن و هستن و اونقدر در من ریشه داشت که نشستم اهرم رنج و لذت براش نوشتم و از قرآن کمک گرفتم و خلاصه دلیل و منطق آوردم و تا حد زیادی احساسم خوب شد که فقط بی اختیار اشک میریختم که خدایا منه مشرک یکساله دارم بکوب رو خودم کار میکنم به امید کدام خدا ،کدام منبع قدرت و چقدر اشک ریختم و گفتم خدا منو از این شهر کشوند برد اون شهر فقط پول اون مستاجر قبلی رو بده و اون بره و پول من گیر بیفته بخاطر فقط و فقط،شرکهایم و الان صاحبخونه اون شهر زنگم زد و گفت مستاجر اومد و نصف پول رو برام واریز کردن به همین راحتی این باور مشرکانه منو نابود کرد و چقدر آسیبها خوردم تا به امروز چقدر چک و لگد از خدا خوردم و یک درصد فکر نمیکردم این باور مشرکانه اینقدر عمیق باشه در ذهنم و اون مستاجر قبلی چقدر توحیدی بوده که خدا چجور یک شبه پولشو داد دستش و رفت این سیلی رو بدجور خوردم تا بفهمم از کجا دارم میخورم

    و واقعا خدا رو شکر میکنم تو این دوماه چقدر رنج کشیدم بخاطر بازگشت پولم و تهش گفتم ولش کن فکر میکنم گمش کردم خدا برام از جایی دیگه جور میکنه و خلاصه مشرکانه چسبیده بودم به پولم و میگفتم خدایا کمک کن

    و طبق تجربه من اول باید باورهای توحیدی ساخته بشه و پی و اساس تمام موفقیتها فقط و فقط باورهای توحیدی هست وقتی خدا ناباور باشیم از کدام خدا طلب پول ،رابطه عالی ،موفقیت ،شغل میکنیم ،از کدام خدا ،اول بیا تکلیف خداتو مشخص کن ببین کی رو توی ذهنت بهش قدرت دادی اونوقت حرکت کن برا ساخت باورهای مالی و عزت نفس و ،…..

    این خانه از پای بست ویرانست

    خواجه در بند نقش ایوان است

    امیدوارم این تجربه به درد دوستان عزیز بخورد و زنگهایی در ذهن ها بصدا در بیاورد

    با تشکر از رب و استاد عزیز و خانم شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    بهناز 🤍🌱 گفته:
    مدت عضویت: 1280 روز

    سلام امیدوارم که حالتون خوب باشه

    امروز 15 آبان هست

    و من بعد مدتها برگشتم دوباره ب آموزش و استاد عباسمنش

    خیلی بالا پایین داشتم

    از آموزش و آگاهی دور شده بودم

    و الان می‌خوام دوباره به مسیر برگردم

    اومدم کامنت قبلی که گذاشتم و خوندم برای 10 آبان 1401 بود!

    اونجا هم مشکل داشتم تو شغل و مسیر درامدیم

    و هدف اصلیم که نوشته بودم خرید ماشین بود !

    چندین سال برای من قفل بود این موضوع حتی وقتی پولشو هم داشتم اجازه خانواده رو نداشتم که بخرم !!

    ولی تابستون همین امسال مرداد 1404 بالاخره من ماشین خریدم و این قفل شکست

    و خیلی جالب بود با خوندن کامنتم یادم افتاد چقدررررر داشتن ماشین برای خودم برام بزرگ و دست نیافتنی بود چقدر اذیت شدم بخاطرش

    واقعا تمام اون سالها ازم اگر می‌پرسیدن میگفتم بزرگترین خواسته م داشتن ماشین هست !

    و الان اولا خداروشکر میکنم بخاطر داشتنش

    و دوما چقدر عادی شد برام داشتنش !!

    الان دیگه دنبال داشتن کسب و کار پر رونق م

    الان بزرگترین خواسته م اینه ک بتونم اینقدر فروشمو زیاد کنم که یه انبار داشته باشم برای خودم

    محل کار داشت باشم

    کار من اینترنتی هست

    و واقعا توی خونه کار کردن باعث میشه نه کسی ادمو و کارشو جدی بگیره

    و نه میشه از کل تایم برای کار استفاده کرد

    واقعا بزرگترین دغدغه ذهنی داشتم فروش زیاد و یه انبار هست یه جایی مخصوص کارم

    و اینکه بالاخره از مبالغ کوچیک دست بکشم و ذهنم برای چند صد میلیون و چند میلیارد آماده بشه و برسه

    من هنوز واسه کوچیکترین خرید ها حساب کتاب میکنم

    و واقعا نمی‌خوام اینجوری باشه زندگیم

    ولی خب اینو هم اعتراف میکنم که کلا آموزش و آگاهی رو به صفر رسانده بودم و رو خودم اصلا این مدت کار نمی‌کردم

    و خیلیییییی مود پایینی هم دارم و زود افسرده میشم و کارمو هم خیلی انجام نمیدهم

    شاید روزی یک ساعت کار کنم که خب خیلی کمه برای گرفتن اون نتیجه ای که می‌خوام

    نمیدونم چیکار کنم بزرگترین باگ من اینه ک همیشه بس حال و کسل و ناامید و خستم از زندگی

    البته خیلی تنها هم هستم و این هم دلیلی هست براش

    ولی باید خودمو یه بار برای همیشه نجات بدم

    و امیدوارم این دفعه همون باری باشه ک همش میگفتم…

    امیدوارم با دیدن یکم نتیجه ول نکنم راهو و اینقدر ادامه بدم تا برسم به ثبات مالی ای که می‌خوام.

    اینجا نوشتم که بزرگترین دغدغه م یادم بمونه

    و امیدوارم خیلی زود دوباره برگردم و بخونم کامنتمو و مثل ماشین ببینم رسیدم و چقدر برام عادی شده داشتنش !!

    تمام تلاشمو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مهدیه عبدالمحمد گفته:
    مدت عضویت: 215 روز

    و خدایی که در این نزدیکیست.

    خدا جونم چقدر قشنگ باهام حرف میزنی.چقدر خوب هر روز بهم میگی با من باش تا برات خواسته تو اجابت کنم.امروز از طریق این فایل بهم گفتی وقتی به من ایمان داشته باشی تمام سلول‌های بدنت رو هدایت میکنم تا بتونی بهترین مسیر رو تجربه کنی‌.بهم گفتی که بیام و هر روز حسمو نسبت به خواسته م عالی نگهدارم تا به زودی برام اتفاق بیفته.حس میکنم هر روز ی قدم دارم به خواسته م نزدیکتر میشم.وقتی چهارماه پیش شغلم رو از دست دادم خیلی توی شک و تردید بودم که خواسته مو دنبال کنم یا نه ولی از وقتی اینجا اومدم و هر روز ازت هدایت خواستم منو استوارتر کردی که برای رسیدن به خواسته م پافشاری کنم و هدفمو عوض نکنم.و امروز بعد از حدود دو ماه که گاهی درگیر این بودم که شاید بخوای منو به پزشک و دوا و دکتر هدایت کنی و من این قسمت رو از تو نمیخواستم بهم گفتی نه هیچ پزشک و دوا و دکتری نیازی نیست و فقط به همین صورت پیش برو و هر روز به خودت یادآوری کن که خواسته تو دنبال کنی تا منم بهت بگم آره درسته همینجا باش و قدم بردار تا بشود.الهی شکر.یا حق.خیلی ازت ممنونم که بهم در کمال سادگی گفتی که قدم بعدیم چی باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 552 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز شمار تحول زندگی من روز 54ام

    سلام خدمت همه دوستان محترم

    خدارا هزار مرتبه شکر که جواب دعاهای من را داد و من دیگر از کسی توقع ندارم و نگاهم به دست کس دیگه نیست نمی‌دونید که چقدر حالم خوبه وقتی فهمیدم بزرگترین قدرت جهان با توهست و قدرت خلق زندگی ات را به دست خودت سپرده احساس رهایی داری آرامش داری ترس نداری غم نداری دیگه نمیگی فلانی میخواد اون کارو با من بکنه دیگه نمیگی دلار بالا رفت دیگه نمیگی تحریم ها بیشتر شد چون تو به جایی وصلی که اینا براش هیچی نیست وقتی استاد رو میبینم که این قدر با شور اشتیاق در مورد توحید حرف میزنه اشک تو چشام جمع میشه و تحسینش میکنم که در مورد مهمترین و اصلی ترین چیز تو زندگی میگه و به فرعیات اهمیت نمیده (خدایا شکرت خدایا شکرت )

    ممنون از همه ی دستنکاران سایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3250 روز

    بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست

    خدایا سپاسگزارم به خاطر این فرصت دوباره ،سپاسگزارم که مرا در مدار درک وانشاالله عمل به آگاهی‌های این فایل ارزشمند قرار دادی

    خدایا سپاسگزارم به خاطر درک جدیدی از این آگاهیها

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام

    استاد با اینکه من قبلاً این فایل رو شنیده بودم ،ودر اصل توحید برا من این معنی داشت که قدرت فقط از آن خداوند است ،وفقط او شایسته ستایش هست،وروی قدرت آدمها حساب نکنم وبپذیرم که هیچ کس تاثیری در خوشبخت کردن یا بدبخت کردن من ندارد، ولی امشب چراغهای جدیدی از توحید تو ذهنم روشن شد تازه به این درک از جنبه توحید رسیدم که من خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی ام هستم واین توحیدی ترین باور هست ،الان متوجه میشم دلیل اینکه درشرایط سخت ،یکدفعه جهان روی دیگه اش رو به من نشون میداد به چه علت بود، اینکه من خودم رو مسئول اون اتفاقات دانستم وبا کار کردن روی خودم وتغییر افکار وفرکانسام ،با قدرت رو از عوامل بیرونی گرفتن،شرایط تغییر کرد

    الان دلیل آرامش واحساس خوبم در شرایط به ظاهر سخت رو می‌فهمم ،چون اون ایمان ویقینِ که من خودم خالق صددرصد زندگی ام هستم در قلبم ایجاد شده است به همین دلیل نگرانی وترسی ندارم

    خدای من سپاسگزارم به خاطر درک جدیدی از این آگاهیها

    میدونم هنوز جای کار دارم ولی اینم میدونم با ادامه دادن هرروز درهای جدیدی از این آگاهیها به روم باز میشه

    سپاسگزارم ازتون وعاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    یگانه مدرس نیا گفته:
    مدت عضویت: 1700 روز

    سلام و هزاران بار ازتون سپاسگزارم

    امروز بعد از دو روز کار کردن روی توحید بهم ایده ای الهام شد که جواب یکی از سوالاتم بود

    من الان دارم دکترا میخونم و سوالم این بود که: بعد از این همه سال درس خوندن ایا باید تا اخر عمرم که خیلی علاقه مندم به تحصیلات اکادمیک قبل از هر جلسه گروهی خصوصی قبل از هر کلاسی که من استادش هستم یا فرد دیگه ای استاد هست قبل از هر ارائه ای برای چه یک نفر چه صدها نفر ایا من باید اینقدر این میزان استرس و نگرانی رو همراهم حمل کنم؟ ایا دیگه این تنها راهشه؟ ایا این مدل منه؟ ایا من به طور کلی انسان حساس و استرسی به دنیا اومدم؟

    ایا امیدی به تغیییر هست؟

    همیشه جواب این سوال بله بود اما هیچوقت نمیدونستم که چطور چطور من تغییر کنم…تا امروز که این الهام به من شد

    یگانه جانم تو هرچقدر برای هر کلاسی اماده سر کلاس بری برای هر جلسه ای برای هر کنفرانسی باز این احتمال به شدت بزرگ وجود داره که اتفاقی غیر منتظره بیفته که تو ندونیش و این طبیعیه

    من کردیت رو به “تجربه” میدادم و با خودم میگفتم حتما با افزایش تجربم از این میزان ترس و استرسم هم کم میشه اما خودمونیم من سالهاست دارم درس میخونم و این اتفاق کم که نشده بیشتر هم شده…بچه که بودم خیلی بیخیال تر بودم تا جایی که یادم میاد…پس فاکتور تجربه هم نیست و من تا به همین الان داشتم شرک میورزیدم که به تجربه به عنوان یک فاکتور بیرونی قدرت میدادم…گفتن اینکه عوامل بیرونی بی تاثیرند و همه قدرت رو باید به درون و خدای خودت بدی فقط یک جملست که من هزاران بار شنیدمش ولی بیرون کشیدن دونه دونه ازین عوامل بیرونی که روشون حساب باز میکردی کاریه که تکاملیه کاریه که هربار میتونی کاشف یک مورد ازونها باشی و یک قدم زندگیت رو به خدای مهربان نزدیکتر کنی

    تجربه اونچیزی نیست که من رو از استرس و نگرانی قبل از هر حضوری رها میکنه، بلکه ایمان و توحیده و امید به نور خداوند در کنارم هستش که هر کلاسیو روحانی میکنه هر جلسه ایو روان میکنه هر حرفی رو از دهانم خارج میشه سلیس و قابل فهم و تاثیرگزار میکنه

    خدایا سپاسگزارتم برای شناخت یک مورد از عوامل بیرونی که بهش قدرت داده بودم و ازین به بعد سعیم رو میکنم اگاهانه قدرت رو به پروردگارم و ربم بدم که همه ی قدرت ها دست اونه و او باشد که فرمان در دستشه او باشد که گرداننده باشد …اینطوریه که من ارامش مطلق هستم در عین عمل ارامم….میخوام با تمرین توحید با کمک الله مهربان به شخصیت بیخیال و خونسرد و شاد و عملگرا برسم…

    با سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مریم شمسا گفته:
    مدت عضویت: 2277 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم

    سلام به همه دوستای توحیدی ام

    خدایاشکرت هرچه دارم همه از آن توست و من هیچم

    الهی تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می جویم

    روز هفدهم اجرای توحید در عمل

    الهی به امید خودت

    از خواب که بیدار شدم حس و حالم خوب بود و به لطف خدا صبحانه فقط آب قلم خوردم و آماده شدم که برم مدرسه، هنگام آماده شدن احساس خوبی داشتم و از دیدن خودم در آینه لذت می بردم،

    …خداروشکر با همکارم میرم مدرسه و ایشون با محبت و لطف منو مدرسه می رسونند، خداروشکر بچه ها سر صف بودند که به مدرسه رسیدیم با معاون که دوستمم هست خوش و بش کردیم و به لطف خدای عزیز و مهربون رفتیم دفتر و با بقیه همکاران سلام و احوالپرسی و… بعد سر کلاس ،

    حالم خوب بود به نسبت روزهای قبل ، احساس خوبی داشتم ، و در آرامش بودم، نجوا ها می آمد ولی سعی می‌کردم که کنترلشون کنم.

    نکته ای که توجهم جلب کرد ، روخوانی قرآن‌ بچه ها بود که برام راضی کننده نبود و فهم مفاهیم ریاضی و همینطور نظم شون، اعصابم کمی خورد شده بود و حتی یک همکارم پرسید چی شده براش گفتم قضیه رو، بعد خدا بهم گفت ، فک کردی الان همه چی درست میشه، نباید در مورد ناخواسته ها صحبت کنی ،،

    و من سعی،کردم سکوت کنم و با صبر و حوصله کلاس اداره کنم تا خیلی خوب روزم سپری کنم،

    خداروشکر ، پست چی تماس گرفت که لباسی که سفارش داده بودم رسیده ، این باعث شد حالم بهتر بشه، خداروشکر خیلی زود و راحت سفارشم که لباس زیبا و برازنده من هست بهم رسید، در زنگ آخر یکی از همکارام گفت امروز چقدر زیبا شدی ، و من تشکر کردم خدایاشکرت

    به لطف خدا ، برگشتم خونه و حال و احساسم همچنان خوب بود، لباسم جدیدم پوشیدم و کلی لذت بردم،

    خداوند هر لحظه داره بهترین نشانه ها رو برام می‌فرسته، باهام صحبت میکنه ، خداروشکر روز خیلی خوبی در کنار همکارام، و دوستای صمیمی ام داشتم، عصر رفتم خیاطی و بعد خرید و بعد تصمیم گرفتم که پیاده به خونه برگردم ، فایل جلسه 23 هم جهت پلی کردم و راه افتادم ،در مسیر هدایت شدم به فروشگاه سرویس چوب … رفتم کمدهاشو دیدم و یک کمد برای اتاقم سفارش دادم، خیلی زیباست انشاءالله تا یه هفته دیگه می رسه ، الهی شکر یادمه چند وقت پیش در لیست درخواست هام نوشته بودم ، و دیشب واقعی شد برام

    خدایا شکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    این یعنی ، همینطور دیگر خواسته هام انشاءالله یکی یکی تیک میزنم الهی شکرت

    وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ‏ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (بقره – 186)

    و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 773 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    توحید عملی قسمت 6

    سوره رعد

    أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ ﴿17﴾

    خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر درّه و رودی به اندازه گنجایش و وسعتش [سیلابی] جاری شد، سپس سیلاب، کفی پُف کرده را به روی خود حمل کرد، و نیز از فلزاتی که برای به دست آوردن زینت و زیور یا کالا و متاع، آتش بر آن می افروزند، کفی پُف کرده مانند سیلاب بر می آید؛ این گونه خدا حق و باطل را [به امور محسوس] مَثَل می زند. اما آن کفِ [روی سیل و روی فلز گداخته در حالی که کناری رفته] به حالتی متلاشی شده از میان می رود، و اما آنچه [چون آب و فلز خالص] به مردم سود می رساند، در زمین می ماند. خدا مَثَل ها را این گونه بیان می کند [تا مردم در همه امور حق را از باطل بشناسند.] (17)

    لِلَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِینَ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولَئِکَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿18﴾

    برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین سرانجام است؛ و آنان که دعوت او را پاسخ نگفتند، اگر مالک دو برابر همه آنچه روی زمین است باشند، بی تردید آن را برای رهایی خود از عذاب خواهند داد؛ آنان را حساب سختی است، و جایگاهشان دوزخ است، و دوزخ بد بستری است.

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت که هر روز بهتر از روز قبلم هستم

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در مدار بندگی کردن تو باشم خاضع و خاشع و فروتنم کن در مقابل خودت

    خدایا شکرت که بلطف فضل الهی این روزها دارم در صحت و سلامتی و مسیر درست الهی قدم بر میدارم و هر روزم را با فایلهای توحید عملی رشد میکنم

    خدایا شکرت هر هر چقدر بیشتر بهت توکل و باور و اعتماد کنم و ایمان و توحید را در عمل در تمام جنبه های زندگی ام عملی کنم خیر دنیا و آخرت را بدست آورده ام

    خدایا شکرت

    سپاسگزارم به خاطر دیروزم که جمعه بود و منو صبح هدایت کردی بدون هیچ برنامه قبلی به درخواست همسر عزیزم

    رفتیم روستا خونه مادرم

    و خدایا جانانم اعتبار همه چیز زندگی ام را این روزها دارم بیشتر بلطف خودت یاد میگیرم که بتو تنها فرمانروای کیهان بدهم تا جریان هدایت الهی در وجودم بیشتر و واضح تر شود.

    خدایا شکرت انگار ماموریت هایی بود که بهم محول شده بود

    چقدر ایمانم قوی تر شد

    چقدر مقاومت هایم کمتر شده

    چقدر رهاترم

    چقدر آزادانه تر رفتار و عملکرد دارم

    چقدر امیدم به رحمت خدا وند بیشتر شده

    دیروز نشد که به فایل این جلسه گوش کنم و بنویسم آنچه از دل بر میآید

    چون من با یه ذرت ایمانم تمام اموراتم را به دستان قدرتمند خداوند سپرده ام و ایمان دارم که هر اتفاقی در مسیر درست الهی در مسیر رشد و بهبود شخصیتم بیوفتهالخیر فی ما وقع است

    میگم حتما برنامه ریزی خداوند امروز برام اینه

    باید عملکردم را متوجه بشم

    آنوقت قدم بعدی بهم گفته میشود

    دیروز که با هدایت خداوند و دستان خوبش رسیدیم به روستا در کنار وجود مقدس مادر عزیزم و خواهر و برادرهایم

    با اینکه هفته پیش اونجا بودم با عشق در آغوش گرفتمشون و بوسیدمشون و به وجود ارزشمند هم محبت و احترام گذاشتیم و لذت بردیم و کلی حرفهای قشنگ با هم رد و بدل کردیم

    و یه ناهار خوشمزه طبق قانون سلامتی هم بلطف و فضل خداوند نوش جان کردیم

    و با عزیزانم رفتیم تو باغ سرسبز و پر از فراوانی گردو

    و به برادرم که بالای درخت بود در حال ریختن گردوها کمک کردم و باهاشون کلی همکاری با عشق کردم و کلی خنده و شادی و آرامش و آسایش و لذت بردیم

    و با برادرزاده ام کلی والیبال بازی کردیم و به خدا فقط زیبای بود و زیبایی

    اینقدر بازی دونفره ما لذت بخش بود که کلی کیف کردم و سپاسگزاری کردم

    و بعد از اتمام کار غروب با عزیزانم برگشتیم خونه و خواهرم یه شام خوشمزه سالم آماده کرد و کلی ازش تشکر و قدردانی کردیم منو و همسرم

    و پسرم کن بلطف خداوند دیروز مسابقه بوکس نونهالان در شهرستان خرم آباد داشت

    و من فقط لذت بردم تو روستا و گفتم هر اتفاقی برا پسرم بیوفته الخیر فی ما وقع است

    بهش چند بار هم گفتم که پسرم نتیجه هر چی باشه خیره پله ای هست برای موفقیت های بیشتر و بالاتر و خدا را صد هزار مرتبه شکررررررررر که پسری عاقل و فهمیده و سالم و صالح دارم که هدیه خداوند است در زندگی ام

    و بابت وجودش همیشه از خداوند سپاسگزارم

    بلطف خداوند که پسرم برنده مسابقه بوکس شد و به مسابقات کشوری راه پیدا کرده

    و امروز که ما از روستا برگشتیم که همسرم رفت سر کار و بچه ها هم تایم بعد از ظهر بودن پسرم که خسته بود و گفت مدرسه نمی‌رم

    امروز می‌خوام استراحت کنم.

    من پیشنهاد بهش دادم و گفتم بهتره بری مدرسه و برای معلمان و همکلاسی هات شیرینی بگیری آخه منتظر بودند تا نتیجه مسابقات رو بدونن

    چون پسرم هفته قبل هم بخاطر این مسابقه کامل مدرسه نرفته بود.

    نظر شخصی من این بود که قانون مدرسه رو رعایت کنیم و هم برای خودمان و هم برای قوانین مدرسه و معلمان و دانش آموزان ارزش قائل باشیم

    پسرم چون خسته بود پذیرش نداشت

    و مقاومت میکرد

    بهش گفتم بهتره مسئولیت پذیر باشیم

    خودت مسئولیت کارهاتو بپذیر

    ممکنه طول سال بازم مسابقه باشه و هر بار طول هفته

    نری مدرسه .اگه الان خودت ارزش ها رو رعایت کنی

    و ذهن معلم را آماده کنی

    که ممکنه منه عرشیا در طول سال بخاطر ورزشم غیبت هم داشته باشم

    و اون دیگه آماده تر میشه که وقتی از درسی جاموندی زمان بزاره و برات توضیحات لازم درسی رو تکرار کنه

    پسرم بلطف خداوند قبول کرد و از پدرش پول شیرینی گرفت و طبق حرفهایی که بین رود بدل شد لباس پوشید خداحافظی گرفت و گفت من میرم شیرینی بگیرم

    منم طبق تجربه گفتم خب لباس فرم مدرسه رو نپوشیده ناهارش رو اماده کردم گذاشتم تا بیاد بخوره لباس فرم مدرسه رو بپوشه وبره مدرسه

    دیدم نزدیک یک ساعت گذشت و پسرم خبری ازش نیست

    ذهنم درگیر شد و اوپد وسط به جفتک انداختن

    که پسرت الان کجاست

    رفت شیرینی بگیره چرا دیر کرد

    شیرینی فروشی سر کوچست طبیعتاً ده دقیقه طول بکشه

    زنگ بزن بهش….. چند بار زنگ زدم جواب نداد

    خدایا یعنی کجاست نه کیف برده نه کتابی نه لباس فرمی نه اینکه گفته میخوا برم مدرسه!

    اون رفت شیرینی بگیره برگرده

    یعنی استاد توی نزدیک به ده دقیقه چنان ذهنم رو مشغول کرد که بیا و ببین

    یه لحظه بخودم اومدم گفتم تو داری توحید عملی رو چند روزه گوش میدی

    همین قدر بود توکل کردن بخدا

    همینقدر تونستی تسلیم باشی و اعتماد کنی به خدا

    اون بنده خداست خدا حواسش به بنده هاش هست

    چرا الکی داری نگران میشی

    دیگه زنگ هم بهش نزن حتما صدا گوشیش بسته است

    استاد تو این گفتگوها یک مثبت ذهنی بودم که یه ندایی تو قلبم اومد و منو آرومم کرد و بهم گفت پسرت رفتن شیرینی گرفته با همون لباسها هم رفته مدرسه و الان پیش دوستاش و معلماش داره می‌خنده و حالش خوبه

    بخدا همون لحظه آرامش وجودم رو گرفت

    استاد همین طوری که داشتم باورهای توحیدی قدرتمند را در خودم پرورش میدادم

    اومدم گفتم برای کنترل ذهن الان ابزار در دسترسم هست بهتره برم و بشینم روی مبل و فایل بینظییییر توحیدعملی رو گوش بدم

    یه ربعی گذشتن بود و من درحال گوش دادن به فایل بودم و بلند شدم رفتم تو بالکن نگاهی به داخل کوچه انداختم دیدم پسرم یه آبمیوه دستشه داره میخوره و میاد

    اومدتو اتاق همونجا به سجده افتادم و گفتم خدایا شکرت خودت همه کاره ام هستی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    استاد پسرم اومد خونه و با آرامش بخش گفتم گوشیت باهات بود گفت آره صداشو بستم

    وقتی احساسم رو بهش گفتم و از تسلیم شدنم و اعتماد کردنم برا پسرم حرف زدم

    بخداوندی خدا قسم که پسرم انگار تمام حرفهای استاد عباس منش رو در چند جمله برام رونمایی کرد

    و چقدر با هم حرفهای توحید ی و لذت بخش و زیبایی گفتیم

    ازم معذرت خواهی کرد

    گفت من فکر می کردم که تو هم مثل منی

    اگه کسی جایی بره و دیر بیاد دلواپسش نشی

    نمی‌دونستم تو اصلا مثله من نیستی

    و استاد چقدر درکم از قانون جهان بیشتر شد

    چقدر آگاه تر شدم

    چقدر من و پسرم بهتر حرف همدیگر رو پذیرفتیم

    در کنار هم لذت بردیم و افکار خودمون رو گفتیم و از این زمانی که خداوند برام مدیریت کرد که منو پسرم بیشتر با هم حرف بزنیم

    و از این اتفاقی که افتاد کلی درس گرفتیم

    و واقعا احساس میکنم صد پله منو رشد داد

    خدا یا شکرررررررررت

    وقتی پسرم رفتارهای معلمان و مدیر را دیده بود

    از اینکه عرشیا جان احترام قائل شده و خودش رفته مدرسه و تونسته خواسته شو بگه و اونا هم با احترام بهش پاسخ مثبت دادن و گفتن والدین هم بیان و با هم همکاری کنیم و اجازه ها صادر بشه بلطف خداوند

    پسرم خیلی راحتر حرف منو پذیرفت

    که نظرمدرسه هم با نظر من هماهنگ تر بوده

    و خیلی خوشحال بود و منم خوشحال بودم از هدایت خداوند و حرفهایی که با هدایت خداوند بینمون زده شد و لطف خداوند همواره پایدار و همیشگی است.

    خدایا شکرت دوستان عزیزم اینو نمی‌تونستم همینجوری ازش رد بشم باید جزییات رو می‌نوشتم که البته همه کاره خداست و گرداننده خودشه

    نوشتم تا ردپایی باشه برای اینده خودم و دوستانی که مثل من نیازه رشد و پیشرفت در مسیر توحید ثابت قدم تر باشیم انشاالله

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست

    خدایا شکرت برای نعمت‌هایی کت از طریق دستانت وارد زندگی ام کردی

    لبنیات محلی شیر و تخم مرغ و کره و روغن حیوانی و گردو و پرداخت قبض گوشی بدون درخواست از طرف من

    یعنی استاد قشنگ خداوند با هر لحظه سعی من در مسیر توحید بینهایت نعمت و ثروت و فراوانی وارد زندگی ام میکند بصورت طبیعی و از جایی که فکرش را نمیکنم

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت

    من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم.

    قدرت فقط خداست

    فقط روی خدا حساب باز کرده ام

    خدایا شکرت برای آرامشم برای آسان شدنم بر آسانی ها

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    ولی الله علوی گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    الله اکبر الله اکبر الله اکبر .طوفانی که در درون من به پا شده بود با دیدن این فایل درقسمت روز شمار 2 طغیان کرد ومن نا خود اگاه وادار شدم به نوشتن شیر مادر حلالت استاد عباسمنش که نسل ما را نجات دادی .حجت را برما تمام کردی .که من خالق بی چون وچرای زندگی دنیا واخرتم هستم وخداوند این قدرت به من داده است …بماند این نظر من در صبح 11 مهرماه ساعت 7و20 دقیق جمعه ..ودر سالهای اینده در چنین روزی برگردم واین نظر خودم ومقایسه کنم با پیشرفتم دران سال ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 934 روز

    بنام تنها فرمانروای هر دو جهان

    خدای من سپاس گذارم که تو را پیدا کردم

    استاد عزیزم سپاس گذارم که منو با خدای واقعی آشنا کردین.

    قبل از آشنایی با استاد عزیزم فکر میکردم کسی که بت سنگی را پرستش میکند مشرک است

    و میگفتم ما که مسلمان هستیم و از شرک خیلی فاصله داریم

    اما…

    تازه فهمیدم مفهموم شرک و توحید را

    تازه فهمیدم شرک فقط پرستیدن بت نیست بلکه قدرت دادن به عوامل بیرونی هم شرک است

    وقتی خودمون رو همینگونه که هستیم زیبا نمیبنیم وقتی چهره خودمان را که طراحی و سلیقه خداست زیبا نمیبینیم و همینجوری که هستیم خود را لایق تجربه رابطه عاشقانه نمیبینیم و فکر میکنیم باید جراحی زیبایی انجام بدیم تا زیبا بشیم تا لایق تجربه عشق بشیم در واقع داریم شرک میورزیم

    وقتی میگیم اگر سن من کم میبود یا سن من زیاد میبود یا اگر در فلان خانواده بزرگ میشدم یا در فلان کشور میبودم میتونستم موفق بشم میتونستم به خواسته ام برسم اگر فلان زیبایی را میداشتم میتونستم رابطه عاشقانه ای داشته باشم

    در واقع وقتی هرچیز بیرونی را عامل رسیدن به خواسته های خود میدانیم داریم شرک میورزیم

    یه چیزایی را ازین فایل درک کردم ولی انگار هنوز نمیتونم بنویسم

    توحید داشتن به آدم حس قدرت میده، به آدم جسارت میده، ترس هارو کم میکنه

    چون باور داره قدرت دست خداست و خداهم قدرت خلق زندگی مان را به دست خودمون داده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: