اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من در طول زندگی در مورد خداوند، قرآن و مباحث توحیدی زیاد مطالعه کرده ام اما جنس صحبت های استاد واقعا متفاوت هست و آگاهی های زیادی به من داد،وقتی به صحبت های استاد گوش دادم تک تک آدمایی که بهشون وابسته بودم و چقدر توی ذهنم بزرگشون کرده بودم اومدن جلوی چشمم آدمایی که من ازشون بت ساخته بودم و چقدر بهشون اعتماد داشتم و دقیقا دردناک ترین ضربه ها رو هم از همین آدم ها خوردم،
ولی خدا رو شکر که این ضربه ها باعث بیداری من شد و از خودش می خواهم روز به روز ایمانم رو به خودش قوی تر کنم و با توکل و تکیه بر خودش مطمئنا می توانم به همه خواسته های خود برسم،تشکر به خاطر فایل های توحیدیتون استاد عزیز
خدایاا پرودرگارا معبودا ای رب العالمین، بامن چه شده که اینچنین لایق داشتن تو شدم
شکرت خدای من شکرت
برای تمام مسیری که تا به امروز واین حال پشت سر گذاشتم تا در این لحظه تورو بشناسم
خدای من شکرت
می دونم که منو میبخشی بخاطر تموم اون شرکهایی که کل وجودمو در برگرفته بودن قبل از شناختن تو قبل از پیدا کردن تو قبل از باز شدن چشمهام به روی تو که هرکجا رو نگاه بکنم فقط تویی
خدای من دوست دارم
بااین فایل بعداز چندین بار دیدنش توی این مدت آشناایم با استاد این دفعه یه جور دیگه داشتم به صحبتهای استاد گوش جان میسپردم داشتم باور میکردم کلمه به کلمه صحبتهایی که بوی خدا میدادن وداشتم می نوشتم ومی نوشتم آگاهیی هایی که انگار برای اولین باره دارم میشنومشون انگار تازه چشمم به اون بهشتی باز شده که یک عمر به دنبالش بودم
وحالا دیدم
خدای بزرگم چجوری می تونم شکرتو بجای بیارم از این همه رحمت وخدایی بودنت برای من بندت
دلم میخواد غرق در این خدا بشم دلم میخواد فقط بنوشم از این شهد شیرین تراز عسل وهیچ وقت سیراب نشم
کلی نوشته بودم برای خودم که بیام بعد از تموم شدن این فایل از خودم رد پا بجا بزارم ولی واقعا باید فقط درک کرد فقط باید با جانو دل شنید ودید با چشمانی باز این خدایی که این چنین دوستمون داره وهمه چیز زندگیمونو داده دست خودمون
فقط کافیه باورش بکنیم وتمامو بسپریم به دست اون ون هیچ چیز دیگه ای بیرون از خودمون
خدای بزرگم سپاسگذارتم که این قلب این جان جایگاه توعه جایگاه معبودم که بی همتاست ویگانه
می دونم ومی خوام که خودت کمکم کنی تا موحد تر باشم به تو
خدای بزرگم شکرت
خداوند به تک تک بچه هایی که در این مسیر واین سایتن یک دید دیگه ای داره
پس ماهم نگاهمونو اون جور که باید به خدا تغیر بدیم تا بشناسیمش
چقدر خوشحالم که دوباره شروع کردم من قبلا هم گفته بودم عاشق فایل های توحیدی هستم و همیشه وقتی حالم خوب نیست سعی میکنم به توحید فکر کنم و اروم بشم چقدر استاد درست گفتن که توحید یک اصل درونی هست. منم خیلی حضرت ابراهیم رو دوست دارم و همیشه توحیدی بودنش رو تحسین میکنم واقعا خیلی توکل میخواد که بتونی پا توی اتیش بزاری و ایمان داشته باشی خدا نجاتت میده
واقعیت اینه که ما هرچقدر به خداوند ایمان داشتهب اشیم خداوند همونقدر برای ما وجود داره
من چند تا ضعف بزرگ دارم و اولینش در حوزه عشق هست من فکرم اینه که لیاقت یک عشق دایمی رو ندارم و دایم فکر میکنم ممکنه پارتنرم دیگه دوسم نداشته باشه و این سوال رو خیلی ازش میپرسم که دوسم داری؟
و این نشوندهنده اینه من خودم رو لایق دوست داشتن نمیبینم و واسه همین نگرانم که اون دیگه دوسم نداشته باشه و حق طبیعی اون میدونم که خیلی باید روی خودم کار کنم و بیشتر از همه روی عزت نفسم
نکته دوم اینه که من فکر میکنم برای زیبا شدن باید یکاری کنم با وجود اینکه قصد داشتم برم زاویه بزنم ولی میخوام اینکارو نکنم من باید با خودم به صلح برسم اگر بعدش دوست داشتم(نه اینکه چون زشتم برم بزنم) صرفا اگر باز اینکارو دوست داشتم میرم میزنم و خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم.
و مهمترین اصل اینه که از امروز میخوام به هر چیزی کاملا توحیدی نگاه کنم.
روز به روز بهتر و آگاه تر میشم، هر فایلی رو هر چند بار گوش میدم یه چیز جدیدتر ازش پیدا میشه.
الان مثل گذشته نیستم که اگر چیزی به ظاهر بد بیاد یا بر خلاف میل من باشه ناراحتم کنه یا به فکر فرو ببره،، به فکر فرو میرم ولی با خوشحالی و آغوش باز که خدایا شکرت این حتما دلیلی داشت ، چون من هر روز از خدا میخوام که بهترین مسیر، بهترین انتخاب، بهترین صحبت، بهترین تصمیم و همه چیز بهترینش اتفاق بیفته.
دیروز که داشتم بچه هام میبردم برف بازی،یه مقصد انتخاب کرده بودیم اما تو راه پلیس جلو همه رو میگرفت و به هر کس اجازه عبور نمیدادن، من به پلیس جایی که میخواستیم بریم رو نگفتم و یه جای نزدیکتر گفتم و اجازه داد بریم. بعد از عبور کردن گفتم من چرا واقعیت نگفتم ناراحت شدم که واقعیت نگفته بودم، هم سفر هم داشتیم که ماشین پشت سر ما بود ، به ایشون هر کاری کرد اجازه ندادن بیاد، چون با من فاصله داشت تا به پلیس برسه،( آخه ترافیک بود) من تقریبا به مقصد مورد نظر خودمون رسیده بودم و چند دقیقه بیشتر فاصله نبود و مسییر هم کوهستانی بود،،
دوستم به من زنگ زد گفت هرکاری میکنم پلیس به من اجازه نمیده بیام، گفت چیکار کنم،!!؟؟؟
ما اومده بودیم که با هم بچه ها رو بیاریم برف بازی، گفتم علی آقا برو از یه مسیر دیگه بیا فلان جا، یعنی هم زمان هم مقصد عوض شد هم مسیر، من که نزدیک برف و مقصد از قبل تعیین شده بودم بدون مکس و شک با پیش زمینه دروغی که به پلیس گفته بودم برگشتم، گفتم صبح میگم خدایا مسیر نشونم بده بعدخودم اینجور رفتار میکنم، قشنگ واسم واضح بود که خدا با این که من دروغ گفته بودم به پلیس داشت مسیر درست بهم نشون میداد.
با اعتراض بچه ها که خیلی هم نبود خانمم که خیلی کم حوصله هستش و زود اعتراض میکرد ، اونم گفت حتما یه خیری توش هست ، برگردیم.
خلاصه برگشتیم و رفتیم جایی که به علی آقا گفته بودیم بیا، تقریبا همون جایی که به پلیس گفته بودیم و فکر میکردیم برف نیست،ما از مسیر رفته برگشتیم و علی آقا از مسیر اونور شهر و همگی با هم رسیدیم یه جای خوب و پر از نعمت خدا(برف).
قطعا خدا مسیر و بهترین جا رو به من نشون داد، این که جایی دیگه میرفتم و چی میشد و نمیدونم ولی خوب میدونم خدا این مسیر به من نشون داد.
بچه ها حسابی کیف کردن ما هم کنار بچه ها کیف کردیم .
تو مسیر برگشت به خونه تک تک اتفاقات تو ذهنم بود که چطور خدا من از پای مقصد اول برگرداند و چه طور مسیر جدید بهم نشون داد، همش تو دلم میگفتم«خدایا شکرت»
54. پنجاه و چهارمین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
چقدر من اشک ریختم با این متن نسرین خانم که تو توضیحات امروز گذاشتین اینجا که گفتن :
آره خدا به ایمان من نیازی نداره من اگر خداوند رو باور کنم دارم در حق خودم لطف میکنم و درها ی نعمت و رحمت رو به روی خودم باز میکنه پس اگر عاقل باشم حتما این کار رو انجام میدم و اگر نادان باشم قطعا کافر میشم و به خودم بدی می کنم
من امروز سر نمازم به خدا گفتم خدایا کمکم کن من دلم میخواد عشقم به خودم به تو به تمام جهان هستی راستین باشه و از درونم نیتم پاک باشه و آرومتر باشم
اولش یه درخواستی کردم گفتم خدا من دلم میخواد مثل حضرت ابراهیم دوستت باشم رفیقت باشم بعد گفتم حتی بیشتر از حضرت ابراهیم
یه لحظه مکث کردم مکثم از این بود که یه لحظه احساس لیاقت این دعارو که گفتم حس کردم ندارم
ولی بعد گفتم نه ،استاد عباس منش گفته که هر درخواستی دارین میتونین بگین و اگر برای یک نفر شده برای شما هم بیشترش میشه
و من در ادامه باز درخواستمو کردم و گفتم که تلاشم رو میکنم تا خودم رو بشناسم خدایا کمکم کن و بابت تک تک کمک هات ازت سپاسگزاری میکنم
من امروز رفتم کلاس رنگ روغن ،استادم یکی یکی به تمرین 12 نفر که تو کلاسیم نگاه کرد و گفت تمریناتون که انجام دادین جهت داره و قبل از اینکه جهت های قلموتونو و رنگتونو از بین ببرین محو کردین و گفت این اشتباهه و تا یاد نگیرین نمیتونین استاد بشین تو این کار
اصل و اساس رنگ روغن فقط و فقط همینه از بین بردن جهت رنگ و رد قلمو و بعد محو کردن که در نهایت نقاشیتون فوق العاده میشه و دیدنی
انگار همه ما قلمو رو برمیداشتیم میکشیدیم در یک جهت ولی استاد در همه جهات قلمو رو میکشید
و من یادمه تو خونه که کار میکردم با افتخار میگفتم من رنگمو میذارم و زودتر محو میکنم ولی در انتها کارم اشتباه و با خطا درمیومد و دو تا کار قبلیم فقط خوب شده بود
در حین گوش دادن و دقت کردن به حرکت قلمو استادم تو دلم یاد حرفای استاد عباس منش میفتادم که میگفتن قانون رو بلد باشین و فقط به اون عمل کنین نه اینکه از خودتون دوست داشته باشین هرچی بخواین همون باشه
وقتی اومدم روز شمار تحول زندگیمو بنویسم
و این قسمت اومدم و شروع کردم به نوشتن یهویی اینو درک کردم که امروز چقدر من داشتم با حرفای استاد رنگ روغنم و مثالی که میزد موضوع امروز روز شمار تحول زندگیم رو درک کردم
انگار که مثلا وقتی دارم رنگ رو در تمام جهات روی بوم قسمت طرحم میذارم مثل این میمونه که در همه جنبه های زندگی و هر باوری که برای قدرتمند کردنشون هر روز تکرار میکنم و این کارو بارها و بارها انجام میدم
و بعد به قسمت محو کردن که میرسم، مثل این میمونه که در کنار جهت دهی مثبت و قدرتمند به فرکانس هام و افکار و باورهام ، من با تکرار و توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و احساس خوب داشتن و از مسیر لذت بردن
باعث محو کردن درست محدودیت های قبلیم میشم و در نتیجه یه کار تمیز و مرتب در میاد و شکل و فرم خاصی به چشم دیده میشه که اون هم مثل این میمونه که من با تلاش و کنترل ذهنم دارم محو میکنم اثرات باورهای محدودمو و به باورهای جدید و قدرتمند کننده ام شکل میدم که نتیجه اش یه آدم با کلی حال خوب و سپاسگزار تری میشم که دیگه هیچ ربطی به طیبه قبل رو ندارم
من یاد گرفتم که وقتی اصول و اساس فقط و فقط توحیده ،تلاشمو بکنم تا حرکت کنم و قدم بردارم و فقط تمرین درست انجام بدم تا نتیجه درست و پایدار باشه و لذت ببرم از لحظه لحظه این تمرینات
امروز به خدا گفتم چه فایلی برای من مناسبه تا گوش بدم خدا هدایتم کرد از گالری گوشیم به فایل مهارت در اجرای قوانین و تنظیم فرکانس ها
اونجا باز بهم تاکید شد که اصل و قانون یکیه
من باید بلد باشم که با تمرین و تکرارم این قولنین رو بلد بشم
و چقدر من الان خوشحالم از اینکه یاد گرفتم از هرچیزی تو زندگیم درس بگیرم و ببینم چی برای من داره تا یاد بگیرم
امروز دوباره با تاکید خدا یادآور شد برام که همه چی قانون داره و طبق اصول پیش برم و سعی نکنم به روش خودم عمل کنم
امروز استادم درمورد رفتن نقاشیاش به موزه که بچه ها سوال کردن گفت که سه تا نقاشیش رفته به موزه آمریکا و خیلی خوشحال بودم از شنیدنش و به خودم میگفتم یه نشونست وقتی استادت تونسته تو هم میتونی تلاش کن و میشه
امروز استادم درمورد تصویر ذهنی و نقاشی های ذهنی که درمورد موضوعی که تصویر ذهنی داریم صحب کرد و من هزاران بار خدارو شکر میکنم چرا؟
چون من قبلا اصلا خلاق نبودم درمورد تصویر ذهنی یا ایده ای که بخوام به تصویر بکشمش ولی از وقتی که از خدا هدایت خواستم تصوراتم درمورد نقاشی و تصویر ذهنی بسیار عالی شده و همه اینها کار خداست که بهم ایده میده
امروز وقتی تو هوای سردی که قدم برمیداشتم باد سردی که میومد یه لحظه گفتم که هیچ چیز بدون اذن تو حرکت نمیکنه حتی این باد حتی این برگای رو زمین بعد یهویی لبخند به لبم اومد که حتی من که دارم الان راه میرم تو قدرت دادی که راه برم و چقدر حس سپاسگزاری داشتم و حالم خوب بود
خدایا سپاسگزارم ازت که هر لحظه هدایتم میکنی و کمکم میکنی
و از این سایت پر از عشق و آگاهی از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و همکارانتون بی نهایت سپاسگزارم
عشق بینهایت و ثروت و سلامتی و شادی و آرامش بی نهایت برای تک تکتون باشه
سپاسگزارم از خداوند که من رو با این سایت توحیدی و استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی عزیزم آشنا کرد .
واقعا از خداوند سپاسگزارم .
از استاد عزیزم ، خانم شایسته جان و دوستان عزیزم در اینجا تشکر میکنم .
کامنتها بسیار بسیار زیبا و تاثیر گذار هستند .
من در این چند روز به تعارضاتی در ذهنم برخوردم . که دوست دارم یکی از اونها و همین طور جواب هایی که به من الهام شد رو برای شما به اشتراک بگذارم .
من چند وقتی هست که با یک دوست آشنا شدم که دلیش هم دخترم هست . چون همیشه دنبال هم بازی برای دخترم هستم با این خانم و خانواده اش آشنا شدم . در زمان آشنایی من با این خانواده متوجه شدم که اونها با من و افکار و احساسات وهمین طور رفتارم کاملا متفاوت هستند .
این خانم از دید من نتایج بسیار خوبی در زندگیش داشت . از جمله ازدواج خوب با مردی متین ، شغل خوب .
در این چند وقت در ذهنم کاووش میکردم که چطور این شخص با وجود اینکه خیلی خیلی کمتر از من وقت برای موفق شدن در زندگی گذاشته شغل بسیار پردرامدتر از من دارد . رشته تحصیلی ایشان بسیار رشته ای آسان در دانشگاه بوده ، وقت و زمان کمتری برای پیدا کردن کار در زندگیش گذاشته و چند شغل پر درامد در گذشته داشته و الان هم آموزشگاهی دارد که متعلق به خودش هست .
هرچند که ایشان ادعا میکند که کلا به خدا و به هیچ چیز در زندگیش اعتقاد ندارد .
بعد از دیدن این فایل توحیدی از استاد عزیزم متوجه چند موضوع در رابطه با ایشون شدم . که دوست دارم با شما به اشتراک بگذارم .
شاید ایشان ادعا میکنه که به هیچ خدایی اعتقاد نداره اما من متوجه شدم که عملا در رفتار کاملا طوری عمل میکنه که هیچ قدرت انسانی رو بالاتر از خودش نمیبینه . هیچ قدرتی رو بالاتر از خودش ارزش نمیده و با همین دیدگاه و عملکرد بوده که تونسته اینقدر در زندگیش موفق باشه .
این دیدگاهش که هیچ قدرت و هیچ آدمی رو برتر و بهتر از خودش نمیدونه تونسته باعث موفقیتش در زندگی بشه .
این دیدگاه عزت نفس مثال نزدنی براش ایجاد کرده .
الان به این نتیجه رسیدم که عزت نفس و اعتماد به نفس کلید موفقیت هست .
خداروشکر میکنم امروز هم با فایل ارزشمند چقدر عالی و فوق العاده بود و این باعث شد که چیزهای زیادی یاد بگیرم میزان ورود نعمتها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدیمان است.
به اندازهی یقین به این قانون که: «فرکانسهای خودمان زندگیمان را خلق میکند»، توحیدی میشویم و به همان اندازه نیز، در آرامش میمانیم، از خطرها مصون میمانیم، آتش برایمان گلستان میشود، عدو سبب خیر میشود و برکتها راهشان را به سوی زندگیما پیدا میکنند.
تمام نتایج زندگی من، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدیام بوده است. تا روی آدمها حساب نکنم و روی قدرتی حساب کنم که، قدرت خلق هر خواستهای را به من بخشیده و هدایتگر من در مسیر هر خواستهای گشته این نگاه توحیدی است که، هر روز نعمتهای بیشتری را روانه زندگیام میسازد و عزّت، ثروت، عشق و سلامتی بیشتری به من میبخشد. نه به این دلیل که من فردی خاص هستم، بلکه اصل فقط توحید است و آدمهای زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوء تفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیدهاند
برداشت شخصی من از این آیه نورانی اینه که افراد مومن وقتی که دیگران بهشون میگن مردم بر علیه تو شدند بترس از مردم نه تنها نمیترسن بلکه ایمان در قلب هاشون اضافه میشه و میگن خدای من برای من کافی ست و بهترین وکیل الله استتو به عنوان بخشی از نیرویی که ذاتش فراوانی، سلامتی، ثروت و عشق است، میتوانی با باور کردن رابطهات با این نیرو و باور کردن فراوانی نعمتها، سلامتی و عشق، راه ورود آنها را به زندگیات را باز نگه داری و به شکلی طبیعی تجربهشان کنی.
وقتی در مسیر توحید قرار میگیری، مشتریها پیدایت میکنند، ایدههای ثروتساز سراغت میآیند، قلبهای مهربان اطرافت جمع میشوند و به تو عشق میورزند و بدنت ساختن سلولهای سلامت را آغاز میکند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
بزرگترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن میترسید و قدرت خلق زندگیتان را به آن دادهاید، چیست؟ (بهطور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)پاسخ: بزرگترین بت ذهنی من این بود که مدیر پروژه یا مدیر واحد یا سرپرست کارگاه و… این توانایی را دارند که من را از کار اخراج کنند و من به این خاطر دچار مشکلات متعددی در زندگی بشوم چون تنها ورودی مالی من همین شغل هست و اینکه این شرکت را به عنوان تنها منبع رزق و روزی خودم تصور کرده بودم و همین وابستگی باعث میشود که احساس نگرانی و ترس و اضطراب زیادی بکنم و همینطور یکی از ترسهای شرک آلودی که دارم تورم و افزایش قیمت دلار و طلا هست که من فکر میکنم روی کیفیت زندگی من تاثیر خیلی زیادی میتواند بگذارد و من شرایط سخت و دشواری را مجبور هستم تحمل کنم و نمیتوانم خودم را با تورم هماهنگ کنم و هرچقدر هم تلاش کنم باز شرایط تورم و دلار از من خیلی جلوتر هست.و این طرز فکر من باعث شده که در مدت زمان زیادی همیشه از ترس افزایش قیمت دلار وطلا فقط به فکر ذخیره و خرید دلار و طلا باشم و هیچ پیشرفتی در زندگی حاصل نکنم.
بنویسید در کدام جنبههای زندگیتان هنوز به غیر خدا قدرت دادهاید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کردهاید؟ کجاها بهجای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بستهاید؟من همین الان متاسفانه از مدیر و مدیر گروژ] و سرپرست کارگاه خودمان میترسم که نکنه یه روز باعث بشوند که من اخراج بشم و همیشه سایه تهدید را روی سر خودم احساس میکنم و نگران هستم.
نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بتهای درونی است.
2. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچکس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگیتان ندارد، چطور برای شکستن این بتهای ذهنی خود متعهد میشوید؟ به آرامش ذهنی و قلبی میرسم و از آنجا که خدا را به عنوان تنها منبع خیر و برکت و رزق و روزی و نعمت ها میبینم و اینکه در هر لحظه زمان و مکان میتواند من را کمک و هدایت کند میتوانم هر کاری که در لحظه اراده کنم را انجام دهم چون مطمن هستم در مسیر بهم گفته میشود که چکار کنم یا با کی صحبت کنم و کجا برم و به این شک میتوانم زندگی مورد علاقه خودم را در تمامی جنبه های آن تجربه کنم.
بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه میخواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترسها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسبوکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.) من با علم و آگاهی کامل که خدا تنها فرمانروای جهان، قدرت مطلق ، منبع خیر و برکت و رزق و روزی ، تنها امپراطور و مدیر کل دنیا و منبع انرژی هست و بین ما و خدا هیچ فاصله ای نیست برای صحبت کردن با خدای بزرگ هیچ ابزاری نیاز نیست ، هیچ زمان و مکان خاصی نیاز نداریم و در هر لحظه و زمان و مکان میتوانیم با خدا صحبت کنیم و خدا از همه اسراری که در سینه داریم آگاه هست.اگر ما به این خدا با همین جزئیات بتوانیم ایمان و اعتماد کنیم عزت و افتخار و شهرت و مقام و ثروت و نعمتهای فراوان و روابط و سلامتی و بهترین کیفیت زندگی و معنویت وارد زندگی ما میشود و برای ما هیچ هراس و غم و اندوهی نیست و ما همیشه در بهترین زمان و مکان قرار میگیریم انشالله و خدا هیچوقت دیر نمیکند ،هیچ وقت خلاف وعده اش عمل نمیکند ، هیچوقت فراموش نمیکند و در هر لحظه به اندازه ایمان و اعتماد ما به ما امداد رسانی میکند و هدایت میکند خدای بزرگم من تسلیم درگاه شما هستم . خدای بزرگم من فقط به شما ایمان و باور دارم و از جانب خودت نیروی یاری دهنده و هدایت کننده برای من قرار بده.
وقتی توحید رو درک کنیم و باورهای توحیدی ایجاد کنیم زندگی عالی میشه برامون.
کل تاریخ بشریت انسان ها دنبال خوراک و پوشاک و مسکن بودن. ولی در قران هیچ سخنی ازین مطالبی که برای بشر اساسی ترین سوال هاست گفته نشده
قران در مورد امید و ایمان و باور و توکل صحبت میکنه، دلیلش اینه که وقتی ایمان درست بشه بقیه مسائل خود به خود درست میشه یعنی ما در مسیرش قرار میگیریم ما در جایی قرار میگیریم و هدایت هایی میشیم که نیازهامون به بهترین شکل ممکن رفع میشه و دغدغه مالی نداریم
خداوند مالک و تنها قدرت این جهانه و قدرت خلق زندگی منو به خودم داده، قدرت بی انتهای خلق زندگی
رو هیچکسی نباید حساب کرد و در مقابل فقط رو یکی باید حساب کرد و اونم رب العالمینه
نگران نبودن از تاثیر ادم ها در زندگی یعنی ایمان ، یک باور توحیدی قوی که خیال مارو جمع میکنه و ارامش رو به قلبمون میاره
نه رو کسی باید حساب کرد و نه کسی میتونه تاثیری در زندگی ما بزاره چه تاثیر مثبت و چه تاثیر منفی ! این ماییم که اگه بلایی سرمون میاد یا نعمتی دریافت میکنیم جفتش از افکار و باورهای خودمون خلق شده نه از بدی یا خوبی کسی !
ایجاد باورهای توحیدی و استمرار دادنش ، زندگی ما رو جوری تغییر میده و تفاوتی در زندگی ما ایجاد میکنه که ما ازنوع زندگی کردن اکثریت جامعه کنده میشیم و خیلی متفاوت زندکی میکنیم از همه لحاظ ، ثروت ، سلامتی ، روابط ، شادی و … بسیار متفاوت با اکثریت جامعه خواهد بود.
اینکه خودم زندکی خودمو رقم میزنه و هیچکی تاثیری در زندکی من نداره یک باور توحیدی قوی است.
اگه نتیجه های من خاص است یعنی خدای من خدای خاصی است نه اینکه من ادم خاصی باشم. این باور توحیدی است
هر کی بخواد به ضرر من کاری کنه در واقع به نفع من داره کار میکنه و بهم کمک میکنه و خدمت میکنه بهم ، این باور توحیدی است
شرک یعنی افکار ترس آلود یعنی قدرت دادن به غیر از خداوند ، قدرت دادن به عامل بیرونی
وقتی در مسیر درست قرار بگیریم ، هر سیل و زلزله و دسیسه و حکومت و …. نتیجه اس فقط خدمت به ماست.
این باور اصل است و کل داستان است که جز من هیچکسی تاثیری در زندگی من نداره و من خالق تمام و کمال زندگی ام هستم
ما هزار تا عامل بیرونی رو اصل قرار میدیم به جز توکل و ایمان و توحید، در صورتی که وقتی در مسیر توحید قرار میگیریم
هدایت میشیم به هر انچه برامون لازمه و برامون خوبه، دید دیگران نسبت به تو تغییر میکنه و بهتر میشه ،
فاکتور اصلی توحیده ، اینکه من با باورهای توحیدی خودم دارم زندگیم رو خلق میکنم ، خدا قدرتش رو در من نهاده و من با اون قدرت خلق میکنم و اختیار رو دست خودم داده که هر جوری میخوام از قدرت خلق ام استفاده کنم با خلق خواسته ها یا ناخواسته ها !
سلام استاد عزیزم ومریم خانم عزیز ️
استاد من بارها این فایل را گوش داده بودم. ولی امروز هدایت شدم به این فایل عالی و بی نظیر.
استاد چقدر من الان مثل چندین فایل قبلی که تا الان گفتم نیاز داشتم به این فایل.
چند روزی بود نگران مسئله ای بسیار کوچک بودم و با گوش دادن به این فایل قلبم مطمئن شد. آروم شدم و سپاسگزار واقعی خداوند عزیزم شدم.
عاشقتم استاد عزیزم که توحید و یکتا پرستی را میگسترانی.
استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم
سلام خدمت دوستان عزیز
من در طول زندگی در مورد خداوند، قرآن و مباحث توحیدی زیاد مطالعه کرده ام اما جنس صحبت های استاد واقعا متفاوت هست و آگاهی های زیادی به من داد،وقتی به صحبت های استاد گوش دادم تک تک آدمایی که بهشون وابسته بودم و چقدر توی ذهنم بزرگشون کرده بودم اومدن جلوی چشمم آدمایی که من ازشون بت ساخته بودم و چقدر بهشون اعتماد داشتم و دقیقا دردناک ترین ضربه ها رو هم از همین آدم ها خوردم،
ولی خدا رو شکر که این ضربه ها باعث بیداری من شد و از خودش می خواهم روز به روز ایمانم رو به خودش قوی تر کنم و با توکل و تکیه بر خودش مطمئنا می توانم به همه خواسته های خود برسم،تشکر به خاطر فایل های توحیدیتون استاد عزیز
به نام خداوند وهاب وعظیم
خدایاا پرودرگارا معبودا ای رب العالمین، بامن چه شده که اینچنین لایق داشتن تو شدم
شکرت خدای من شکرت
برای تمام مسیری که تا به امروز واین حال پشت سر گذاشتم تا در این لحظه تورو بشناسم
خدای من شکرت
می دونم که منو میبخشی بخاطر تموم اون شرکهایی که کل وجودمو در برگرفته بودن قبل از شناختن تو قبل از پیدا کردن تو قبل از باز شدن چشمهام به روی تو که هرکجا رو نگاه بکنم فقط تویی
خدای من دوست دارم
بااین فایل بعداز چندین بار دیدنش توی این مدت آشناایم با استاد این دفعه یه جور دیگه داشتم به صحبتهای استاد گوش جان میسپردم داشتم باور میکردم کلمه به کلمه صحبتهایی که بوی خدا میدادن وداشتم می نوشتم ومی نوشتم آگاهیی هایی که انگار برای اولین باره دارم میشنومشون انگار تازه چشمم به اون بهشتی باز شده که یک عمر به دنبالش بودم
وحالا دیدم
خدای بزرگم چجوری می تونم شکرتو بجای بیارم از این همه رحمت وخدایی بودنت برای من بندت
دلم میخواد غرق در این خدا بشم دلم میخواد فقط بنوشم از این شهد شیرین تراز عسل وهیچ وقت سیراب نشم
کلی نوشته بودم برای خودم که بیام بعد از تموم شدن این فایل از خودم رد پا بجا بزارم ولی واقعا باید فقط درک کرد فقط باید با جانو دل شنید ودید با چشمانی باز این خدایی که این چنین دوستمون داره وهمه چیز زندگیمونو داده دست خودمون
فقط کافیه باورش بکنیم وتمامو بسپریم به دست اون ون هیچ چیز دیگه ای بیرون از خودمون
خدای بزرگم سپاسگذارتم که این قلب این جان جایگاه توعه جایگاه معبودم که بی همتاست ویگانه
می دونم ومی خوام که خودت کمکم کنی تا موحد تر باشم به تو
خدای بزرگم شکرت
خداوند به تک تک بچه هایی که در این مسیر واین سایتن یک دید دیگه ای داره
پس ماهم نگاهمونو اون جور که باید به خدا تغیر بدیم تا بشناسیمش
تا ذره ای سپاسگذار این همه نعمت ورحمتش باشیم
الهی آمین
وامروز روز 54 از روز شمار تحول زندگیم بود
واین روز بیاد ماندنی ترین روزهای زندگیمه
بنام خداوند قادر متعال
ردپای روز 54
سلام دوستای خوبم
چقدر خوشحالم که دوباره شروع کردم من قبلا هم گفته بودم عاشق فایل های توحیدی هستم و همیشه وقتی حالم خوب نیست سعی میکنم به توحید فکر کنم و اروم بشم چقدر استاد درست گفتن که توحید یک اصل درونی هست. منم خیلی حضرت ابراهیم رو دوست دارم و همیشه توحیدی بودنش رو تحسین میکنم واقعا خیلی توکل میخواد که بتونی پا توی اتیش بزاری و ایمان داشته باشی خدا نجاتت میده
واقعیت اینه که ما هرچقدر به خداوند ایمان داشتهب اشیم خداوند همونقدر برای ما وجود داره
من چند تا ضعف بزرگ دارم و اولینش در حوزه عشق هست من فکرم اینه که لیاقت یک عشق دایمی رو ندارم و دایم فکر میکنم ممکنه پارتنرم دیگه دوسم نداشته باشه و این سوال رو خیلی ازش میپرسم که دوسم داری؟
و این نشوندهنده اینه من خودم رو لایق دوست داشتن نمیبینم و واسه همین نگرانم که اون دیگه دوسم نداشته باشه و حق طبیعی اون میدونم که خیلی باید روی خودم کار کنم و بیشتر از همه روی عزت نفسم
نکته دوم اینه که من فکر میکنم برای زیبا شدن باید یکاری کنم با وجود اینکه قصد داشتم برم زاویه بزنم ولی میخوام اینکارو نکنم من باید با خودم به صلح برسم اگر بعدش دوست داشتم(نه اینکه چون زشتم برم بزنم) صرفا اگر باز اینکارو دوست داشتم میرم میزنم و خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم.
و مهمترین اصل اینه که از امروز میخوام به هر چیزی کاملا توحیدی نگاه کنم.
سلام
خدارو شکر که آنقدر شرایط من تغییر کرده.
روز به روز بهتر و آگاه تر میشم، هر فایلی رو هر چند بار گوش میدم یه چیز جدیدتر ازش پیدا میشه.
الان مثل گذشته نیستم که اگر چیزی به ظاهر بد بیاد یا بر خلاف میل من باشه ناراحتم کنه یا به فکر فرو ببره،، به فکر فرو میرم ولی با خوشحالی و آغوش باز که خدایا شکرت این حتما دلیلی داشت ، چون من هر روز از خدا میخوام که بهترین مسیر، بهترین انتخاب، بهترین صحبت، بهترین تصمیم و همه چیز بهترینش اتفاق بیفته.
دیروز که داشتم بچه هام میبردم برف بازی،یه مقصد انتخاب کرده بودیم اما تو راه پلیس جلو همه رو میگرفت و به هر کس اجازه عبور نمیدادن، من به پلیس جایی که میخواستیم بریم رو نگفتم و یه جای نزدیکتر گفتم و اجازه داد بریم. بعد از عبور کردن گفتم من چرا واقعیت نگفتم ناراحت شدم که واقعیت نگفته بودم، هم سفر هم داشتیم که ماشین پشت سر ما بود ، به ایشون هر کاری کرد اجازه ندادن بیاد، چون با من فاصله داشت تا به پلیس برسه،( آخه ترافیک بود) من تقریبا به مقصد مورد نظر خودمون رسیده بودم و چند دقیقه بیشتر فاصله نبود و مسییر هم کوهستانی بود،،
دوستم به من زنگ زد گفت هرکاری میکنم پلیس به من اجازه نمیده بیام، گفت چیکار کنم،!!؟؟؟
ما اومده بودیم که با هم بچه ها رو بیاریم برف بازی، گفتم علی آقا برو از یه مسیر دیگه بیا فلان جا، یعنی هم زمان هم مقصد عوض شد هم مسیر، من که نزدیک برف و مقصد از قبل تعیین شده بودم بدون مکس و شک با پیش زمینه دروغی که به پلیس گفته بودم برگشتم، گفتم صبح میگم خدایا مسیر نشونم بده بعدخودم اینجور رفتار میکنم، قشنگ واسم واضح بود که خدا با این که من دروغ گفته بودم به پلیس داشت مسیر درست بهم نشون میداد.
با اعتراض بچه ها که خیلی هم نبود خانمم که خیلی کم حوصله هستش و زود اعتراض میکرد ، اونم گفت حتما یه خیری توش هست ، برگردیم.
خلاصه برگشتیم و رفتیم جایی که به علی آقا گفته بودیم بیا، تقریبا همون جایی که به پلیس گفته بودیم و فکر میکردیم برف نیست،ما از مسیر رفته برگشتیم و علی آقا از مسیر اونور شهر و همگی با هم رسیدیم یه جای خوب و پر از نعمت خدا(برف).
قطعا خدا مسیر و بهترین جا رو به من نشون داد، این که جایی دیگه میرفتم و چی میشد و نمیدونم ولی خوب میدونم خدا این مسیر به من نشون داد.
بچه ها حسابی کیف کردن ما هم کنار بچه ها کیف کردیم .
تو مسیر برگشت به خونه تک تک اتفاقات تو ذهنم بود که چطور خدا من از پای مقصد اول برگرداند و چه طور مسیر جدید بهم نشون داد، همش تو دلم میگفتم«خدایا شکرت»
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق
54. پنجاه و چهارمین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
چقدر من اشک ریختم با این متن نسرین خانم که تو توضیحات امروز گذاشتین اینجا که گفتن :
آره خدا به ایمان من نیازی نداره من اگر خداوند رو باور کنم دارم در حق خودم لطف میکنم و درها ی نعمت و رحمت رو به روی خودم باز میکنه پس اگر عاقل باشم حتما این کار رو انجام میدم و اگر نادان باشم قطعا کافر میشم و به خودم بدی می کنم
من امروز سر نمازم به خدا گفتم خدایا کمکم کن من دلم میخواد عشقم به خودم به تو به تمام جهان هستی راستین باشه و از درونم نیتم پاک باشه و آرومتر باشم
اولش یه درخواستی کردم گفتم خدا من دلم میخواد مثل حضرت ابراهیم دوستت باشم رفیقت باشم بعد گفتم حتی بیشتر از حضرت ابراهیم
یه لحظه مکث کردم مکثم از این بود که یه لحظه احساس لیاقت این دعارو که گفتم حس کردم ندارم
ولی بعد گفتم نه ،استاد عباس منش گفته که هر درخواستی دارین میتونین بگین و اگر برای یک نفر شده برای شما هم بیشترش میشه
و من در ادامه باز درخواستمو کردم و گفتم که تلاشم رو میکنم تا خودم رو بشناسم خدایا کمکم کن و بابت تک تک کمک هات ازت سپاسگزاری میکنم
من امروز رفتم کلاس رنگ روغن ،استادم یکی یکی به تمرین 12 نفر که تو کلاسیم نگاه کرد و گفت تمریناتون که انجام دادین جهت داره و قبل از اینکه جهت های قلموتونو و رنگتونو از بین ببرین محو کردین و گفت این اشتباهه و تا یاد نگیرین نمیتونین استاد بشین تو این کار
اصل و اساس رنگ روغن فقط و فقط همینه از بین بردن جهت رنگ و رد قلمو و بعد محو کردن که در نهایت نقاشیتون فوق العاده میشه و دیدنی
انگار همه ما قلمو رو برمیداشتیم میکشیدیم در یک جهت ولی استاد در همه جهات قلمو رو میکشید
و من یادمه تو خونه که کار میکردم با افتخار میگفتم من رنگمو میذارم و زودتر محو میکنم ولی در انتها کارم اشتباه و با خطا درمیومد و دو تا کار قبلیم فقط خوب شده بود
در حین گوش دادن و دقت کردن به حرکت قلمو استادم تو دلم یاد حرفای استاد عباس منش میفتادم که میگفتن قانون رو بلد باشین و فقط به اون عمل کنین نه اینکه از خودتون دوست داشته باشین هرچی بخواین همون باشه
وقتی اومدم روز شمار تحول زندگیمو بنویسم
و این قسمت اومدم و شروع کردم به نوشتن یهویی اینو درک کردم که امروز چقدر من داشتم با حرفای استاد رنگ روغنم و مثالی که میزد موضوع امروز روز شمار تحول زندگیم رو درک کردم
انگار که مثلا وقتی دارم رنگ رو در تمام جهات روی بوم قسمت طرحم میذارم مثل این میمونه که در همه جنبه های زندگی و هر باوری که برای قدرتمند کردنشون هر روز تکرار میکنم و این کارو بارها و بارها انجام میدم
و بعد به قسمت محو کردن که میرسم، مثل این میمونه که در کنار جهت دهی مثبت و قدرتمند به فرکانس هام و افکار و باورهام ، من با تکرار و توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری و احساس خوب داشتن و از مسیر لذت بردن
باعث محو کردن درست محدودیت های قبلیم میشم و در نتیجه یه کار تمیز و مرتب در میاد و شکل و فرم خاصی به چشم دیده میشه که اون هم مثل این میمونه که من با تلاش و کنترل ذهنم دارم محو میکنم اثرات باورهای محدودمو و به باورهای جدید و قدرتمند کننده ام شکل میدم که نتیجه اش یه آدم با کلی حال خوب و سپاسگزار تری میشم که دیگه هیچ ربطی به طیبه قبل رو ندارم
من یاد گرفتم که وقتی اصول و اساس فقط و فقط توحیده ،تلاشمو بکنم تا حرکت کنم و قدم بردارم و فقط تمرین درست انجام بدم تا نتیجه درست و پایدار باشه و لذت ببرم از لحظه لحظه این تمرینات
امروز به خدا گفتم چه فایلی برای من مناسبه تا گوش بدم خدا هدایتم کرد از گالری گوشیم به فایل مهارت در اجرای قوانین و تنظیم فرکانس ها
اونجا باز بهم تاکید شد که اصل و قانون یکیه
من باید بلد باشم که با تمرین و تکرارم این قولنین رو بلد بشم
و چقدر من الان خوشحالم از اینکه یاد گرفتم از هرچیزی تو زندگیم درس بگیرم و ببینم چی برای من داره تا یاد بگیرم
امروز دوباره با تاکید خدا یادآور شد برام که همه چی قانون داره و طبق اصول پیش برم و سعی نکنم به روش خودم عمل کنم
امروز استادم درمورد رفتن نقاشیاش به موزه که بچه ها سوال کردن گفت که سه تا نقاشیش رفته به موزه آمریکا و خیلی خوشحال بودم از شنیدنش و به خودم میگفتم یه نشونست وقتی استادت تونسته تو هم میتونی تلاش کن و میشه
امروز استادم درمورد تصویر ذهنی و نقاشی های ذهنی که درمورد موضوعی که تصویر ذهنی داریم صحب کرد و من هزاران بار خدارو شکر میکنم چرا؟
چون من قبلا اصلا خلاق نبودم درمورد تصویر ذهنی یا ایده ای که بخوام به تصویر بکشمش ولی از وقتی که از خدا هدایت خواستم تصوراتم درمورد نقاشی و تصویر ذهنی بسیار عالی شده و همه اینها کار خداست که بهم ایده میده
امروز وقتی تو هوای سردی که قدم برمیداشتم باد سردی که میومد یه لحظه گفتم که هیچ چیز بدون اذن تو حرکت نمیکنه حتی این باد حتی این برگای رو زمین بعد یهویی لبخند به لبم اومد که حتی من که دارم الان راه میرم تو قدرت دادی که راه برم و چقدر حس سپاسگزاری داشتم و حالم خوب بود
خدایا سپاسگزارم ازت که هر لحظه هدایتم میکنی و کمکم میکنی
و از این سایت پر از عشق و آگاهی از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و همکارانتون بی نهایت سپاسگزارم
عشق بینهایت و ثروت و سلامتی و شادی و آرامش بی نهایت برای تک تکتون باشه
به نام کاتب کتیبه عشق
سپاسگزارم از خداوند که من رو با این سایت توحیدی و استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی عزیزم آشنا کرد .
واقعا از خداوند سپاسگزارم .
از استاد عزیزم ، خانم شایسته جان و دوستان عزیزم در اینجا تشکر میکنم .
کامنتها بسیار بسیار زیبا و تاثیر گذار هستند .
من در این چند روز به تعارضاتی در ذهنم برخوردم . که دوست دارم یکی از اونها و همین طور جواب هایی که به من الهام شد رو برای شما به اشتراک بگذارم .
من چند وقتی هست که با یک دوست آشنا شدم که دلیش هم دخترم هست . چون همیشه دنبال هم بازی برای دخترم هستم با این خانم و خانواده اش آشنا شدم . در زمان آشنایی من با این خانواده متوجه شدم که اونها با من و افکار و احساسات وهمین طور رفتارم کاملا متفاوت هستند .
این خانم از دید من نتایج بسیار خوبی در زندگیش داشت . از جمله ازدواج خوب با مردی متین ، شغل خوب .
در این چند وقت در ذهنم کاووش میکردم که چطور این شخص با وجود اینکه خیلی خیلی کمتر از من وقت برای موفق شدن در زندگی گذاشته شغل بسیار پردرامدتر از من دارد . رشته تحصیلی ایشان بسیار رشته ای آسان در دانشگاه بوده ، وقت و زمان کمتری برای پیدا کردن کار در زندگیش گذاشته و چند شغل پر درامد در گذشته داشته و الان هم آموزشگاهی دارد که متعلق به خودش هست .
هرچند که ایشان ادعا میکند که کلا به خدا و به هیچ چیز در زندگیش اعتقاد ندارد .
بعد از دیدن این فایل توحیدی از استاد عزیزم متوجه چند موضوع در رابطه با ایشون شدم . که دوست دارم با شما به اشتراک بگذارم .
شاید ایشان ادعا میکنه که به هیچ خدایی اعتقاد نداره اما من متوجه شدم که عملا در رفتار کاملا طوری عمل میکنه که هیچ قدرت انسانی رو بالاتر از خودش نمیبینه . هیچ قدرتی رو بالاتر از خودش ارزش نمیده و با همین دیدگاه و عملکرد بوده که تونسته اینقدر در زندگیش موفق باشه .
این دیدگاهش که هیچ قدرت و هیچ آدمی رو برتر و بهتر از خودش نمیدونه تونسته باعث موفقیتش در زندگی بشه .
این دیدگاه عزت نفس مثال نزدنی براش ایجاد کرده .
الان به این نتیجه رسیدم که عزت نفس و اعتماد به نفس کلید موفقیت هست .
با اون کلید میتونی هر دری رو باز کنی .
خداوندا به خاطر آگاهیهای امروز ازت ممنونم .
به نام هدایت الله
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
خداروشکر میکنم امروز هم با فایل ارزشمند چقدر عالی و فوق العاده بود و این باعث شد که چیزهای زیادی یاد بگیرم میزان ورود نعمتها به زندگی ما، به اندازه باورهای توحیدیمان است.
به اندازهی یقین به این قانون که: «فرکانسهای خودمان زندگیمان را خلق میکند»، توحیدی میشویم و به همان اندازه نیز، در آرامش میمانیم، از خطرها مصون میمانیم، آتش برایمان گلستان میشود، عدو سبب خیر میشود و برکتها راهشان را به سوی زندگیما پیدا میکنند.
تمام نتایج زندگی من، حاصل تلاش برای قدرت دادن به باورهای توحیدیام بوده است. تا روی آدمها حساب نکنم و روی قدرتی حساب کنم که، قدرت خلق هر خواستهای را به من بخشیده و هدایتگر من در مسیر هر خواستهای گشته این نگاه توحیدی است که، هر روز نعمتهای بیشتری را روانه زندگیام میسازد و عزّت، ثروت، عشق و سلامتی بیشتری به من میبخشد. نه به این دلیل که من فردی خاص هستم، بلکه اصل فقط توحید است و آدمهای زیادی درباره درک این اصل مهم، دچار سوء تفاهم شده و به فرعیات بیهوده چسبیدهاند
آیه 73 سوره آل عمران
الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ
برداشت شخصی من از این آیه نورانی اینه که افراد مومن وقتی که دیگران بهشون میگن مردم بر علیه تو شدند بترس از مردم نه تنها نمیترسن بلکه ایمان در قلب هاشون اضافه میشه و میگن خدای من برای من کافی ست و بهترین وکیل الله استتو به عنوان بخشی از نیرویی که ذاتش فراوانی، سلامتی، ثروت و عشق است، میتوانی با باور کردن رابطهات با این نیرو و باور کردن فراوانی نعمتها، سلامتی و عشق، راه ورود آنها را به زندگیات را باز نگه داری و به شکلی طبیعی تجربهشان کنی.
وقتی در مسیر توحید قرار میگیری، مشتریها پیدایت میکنند، ایدههای ثروتساز سراغت میآیند، قلبهای مهربان اطرافت جمع میشوند و به تو عشق میورزند و بدنت ساختن سلولهای سلامت را آغاز میکند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان گرامی
بزرگترین «بت ذهنی» یا «عامل بیرونی» که بیش از همه از آن میترسید و قدرت خلق زندگیتان را به آن دادهاید، چیست؟ (بهطور مشخص آن را نام ببرید، مثلاً: مادرم، وضعیت دلار، رقیب یا نظر مردم.)پاسخ: بزرگترین بت ذهنی من این بود که مدیر پروژه یا مدیر واحد یا سرپرست کارگاه و… این توانایی را دارند که من را از کار اخراج کنند و من به این خاطر دچار مشکلات متعددی در زندگی بشوم چون تنها ورودی مالی من همین شغل هست و اینکه این شرکت را به عنوان تنها منبع رزق و روزی خودم تصور کرده بودم و همین وابستگی باعث میشود که احساس نگرانی و ترس و اضطراب زیادی بکنم و همینطور یکی از ترسهای شرک آلودی که دارم تورم و افزایش قیمت دلار و طلا هست که من فکر میکنم روی کیفیت زندگی من تاثیر خیلی زیادی میتواند بگذارد و من شرایط سخت و دشواری را مجبور هستم تحمل کنم و نمیتوانم خودم را با تورم هماهنگ کنم و هرچقدر هم تلاش کنم باز شرایط تورم و دلار از من خیلی جلوتر هست.و این طرز فکر من باعث شده که در مدت زمان زیادی همیشه از ترس افزایش قیمت دلار وطلا فقط به فکر ذخیره و خرید دلار و طلا باشم و هیچ پیشرفتی در زندگی حاصل نکنم.
بنویسید در کدام جنبههای زندگیتان هنوز به غیر خدا قدرت دادهاید؟ کجاها از ترس حرف مردم، ترس از رئیس، ترس از همسر یا ترس از شرایط اقتصادی، رویاهایتان را متوقف کردهاید؟ کجاها بهجای تکیه بر خداوند، به پارتی، وام یا حمایت دیگران دل بستهاید؟من همین الان متاسفانه از مدیر و مدیر گروژ] و سرپرست کارگاه خودمان میترسم که نکنه یه روز باعث بشوند که من اخراج بشم و همیشه سایه تهدید را روی سر خودم احساس میکنم و نگران هستم.
نوشتن این موارد، اعتراف به ضعف نیست، بلکه اولین قدم برای شکستن بتهای درونی است.
2. اگر با یقین صددرصد بپذیرید که هیچکس جز خدا و افکار توحیدی خودتان، قدرتی در زندگیتان ندارد، چطور برای شکستن این بتهای ذهنی خود متعهد میشوید؟ به آرامش ذهنی و قلبی میرسم و از آنجا که خدا را به عنوان تنها منبع خیر و برکت و رزق و روزی و نعمت ها میبینم و اینکه در هر لحظه زمان و مکان میتواند من را کمک و هدایت کند میتوانم هر کاری که در لحظه اراده کنم را انجام دهم چون مطمن هستم در مسیر بهم گفته میشود که چکار کنم یا با کی صحبت کنم و کجا برم و به این شک میتوانم زندگی مورد علاقه خودم را در تمامی جنبه های آن تجربه کنم.
بنویسید چطور می خواهید متعهد شوید که قدرت را از تمام عوامل بیرونی (دلار، دولت، خانواده، رئیس) پس بگیرید و تنها به خداوند بسپارید. بنویسید که چگونه میخواهید با الگوبرداری از حضرت ابراهیم، با تبر توحید به جنگ ترسها و شرک های درون بروید. (مثلاً: شروع فلان کسبوکار، قطع رابطه با فلان شخص نامناسب یا اقدام برای سلامتی.) من با علم و آگاهی کامل که خدا تنها فرمانروای جهان، قدرت مطلق ، منبع خیر و برکت و رزق و روزی ، تنها امپراطور و مدیر کل دنیا و منبع انرژی هست و بین ما و خدا هیچ فاصله ای نیست برای صحبت کردن با خدای بزرگ هیچ ابزاری نیاز نیست ، هیچ زمان و مکان خاصی نیاز نداریم و در هر لحظه و زمان و مکان میتوانیم با خدا صحبت کنیم و خدا از همه اسراری که در سینه داریم آگاه هست.اگر ما به این خدا با همین جزئیات بتوانیم ایمان و اعتماد کنیم عزت و افتخار و شهرت و مقام و ثروت و نعمتهای فراوان و روابط و سلامتی و بهترین کیفیت زندگی و معنویت وارد زندگی ما میشود و برای ما هیچ هراس و غم و اندوهی نیست و ما همیشه در بهترین زمان و مکان قرار میگیریم انشالله و خدا هیچوقت دیر نمیکند ،هیچ وقت خلاف وعده اش عمل نمیکند ، هیچوقت فراموش نمیکند و در هر لحظه به اندازه ایمان و اعتماد ما به ما امداد رسانی میکند و هدایت میکند خدای بزرگم من تسلیم درگاه شما هستم . خدای بزرگم من فقط به شما ایمان و باور دارم و از جانب خودت نیروی یاری دهنده و هدایت کننده برای من قرار بده.
به نام خداوند هدایت گر
سلام و درود خدمت همه ی عزیزان
وقتی توحید رو درک کنیم و باورهای توحیدی ایجاد کنیم زندگی عالی میشه برامون.
کل تاریخ بشریت انسان ها دنبال خوراک و پوشاک و مسکن بودن. ولی در قران هیچ سخنی ازین مطالبی که برای بشر اساسی ترین سوال هاست گفته نشده
قران در مورد امید و ایمان و باور و توکل صحبت میکنه، دلیلش اینه که وقتی ایمان درست بشه بقیه مسائل خود به خود درست میشه یعنی ما در مسیرش قرار میگیریم ما در جایی قرار میگیریم و هدایت هایی میشیم که نیازهامون به بهترین شکل ممکن رفع میشه و دغدغه مالی نداریم
خداوند مالک و تنها قدرت این جهانه و قدرت خلق زندگی منو به خودم داده، قدرت بی انتهای خلق زندگی
رو هیچکسی نباید حساب کرد و در مقابل فقط رو یکی باید حساب کرد و اونم رب العالمینه
نگران نبودن از تاثیر ادم ها در زندگی یعنی ایمان ، یک باور توحیدی قوی که خیال مارو جمع میکنه و ارامش رو به قلبمون میاره
نه رو کسی باید حساب کرد و نه کسی میتونه تاثیری در زندگی ما بزاره چه تاثیر مثبت و چه تاثیر منفی ! این ماییم که اگه بلایی سرمون میاد یا نعمتی دریافت میکنیم جفتش از افکار و باورهای خودمون خلق شده نه از بدی یا خوبی کسی !
ایجاد باورهای توحیدی و استمرار دادنش ، زندگی ما رو جوری تغییر میده و تفاوتی در زندگی ما ایجاد میکنه که ما ازنوع زندگی کردن اکثریت جامعه کنده میشیم و خیلی متفاوت زندکی میکنیم از همه لحاظ ، ثروت ، سلامتی ، روابط ، شادی و … بسیار متفاوت با اکثریت جامعه خواهد بود.
اینکه خودم زندکی خودمو رقم میزنه و هیچکی تاثیری در زندکی من نداره یک باور توحیدی قوی است.
اگه نتیجه های من خاص است یعنی خدای من خدای خاصی است نه اینکه من ادم خاصی باشم. این باور توحیدی است
هر کی بخواد به ضرر من کاری کنه در واقع به نفع من داره کار میکنه و بهم کمک میکنه و خدمت میکنه بهم ، این باور توحیدی است
شرک یعنی افکار ترس آلود یعنی قدرت دادن به غیر از خداوند ، قدرت دادن به عامل بیرونی
وقتی در مسیر درست قرار بگیریم ، هر سیل و زلزله و دسیسه و حکومت و …. نتیجه اس فقط خدمت به ماست.
این باور اصل است و کل داستان است که جز من هیچکسی تاثیری در زندگی من نداره و من خالق تمام و کمال زندگی ام هستم
ما هزار تا عامل بیرونی رو اصل قرار میدیم به جز توکل و ایمان و توحید، در صورتی که وقتی در مسیر توحید قرار میگیریم
هدایت میشیم به هر انچه برامون لازمه و برامون خوبه، دید دیگران نسبت به تو تغییر میکنه و بهتر میشه ،
فاکتور اصلی توحیده ، اینکه من با باورهای توحیدی خودم دارم زندگیم رو خلق میکنم ، خدا قدرتش رو در من نهاده و من با اون قدرت خلق میکنم و اختیار رو دست خودم داده که هر جوری میخوام از قدرت خلق ام استفاده کنم با خلق خواسته ها یا ناخواسته ها !
یا حق