توحید عملی | قسمت 7
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
در این قسمت از مجموعه «اجرای توحید در عمل»، استاد عباسمنش به اصلاح یکی از معمولترین کجفهمیها در مسیر اجرای توحید در عمل میپردازند. موضوعی که اگر بهدرستی درک نشود، نهتنها منجر به رشد شخصیت نمیشود، بلکه فرد را دچار تعصب و قضاوتهای حاشیهای میکند و از اصل، که توحید است، دور میشود.
آگاهیهای این قسمت، تفاوت ظریف میان «توحید در قلب» و «توحید در زبان» را به ما میشناساند. همچنین ملاک واقعی تشخیص ایمان، یعنی «نتایج ملموس»، مورد واکاوی دقیق قرار میگیرد.
درک عمیق این مفاهیم، نیازمند ذهنی باز و خالی از تعصب، برای تشخیص اصل از فرع و بهرهگیری از اصل است. چرا که بسیاری از افراد تنها آن چیزی را میشنوند که با باورهایشان همسو باشد، نه حقیقتی که بیان میشود. برای تغییر واقعی، باید جسارت شنیدن حقایقی را داشت که شاید با آنچه پذیرفتهایم، در تضاد باشند.
درس اصلی این قسمت، بازتعریف مفهوم توحید و شرک خارج از تعاریف کلیشهای و سطحی است. توحید بهمعنای حفظ ظاهر مذهبی، انجام مناسک خشک یا قسم خوردن به مقدسات نیست؛ بلکه توحید یک ایده درونی و بنیادین است که در آن، تمام قدرت تنها در دستان خداوند دیده میشود و هرگونه قدرت دادن به عوامل بیرونی (مانند دولت، شرایط اقتصادی، پارتی، شانس یا موقعیت جغرافیایی) مصداق بارز شرک است.
نقطه عطف این فایل، اصلاح یک برداشت بسیار غلط و خطرناک از توحید است؛ همان توهمی که افراد فکر میکنند سپاسگزاری از لطفهای دیگران، با توحید مغایرت دارد. بسیاری از افراد بهمحض آشنایی با مباحث توحیدی، دچار افراط شده و تصور میکنند اگر از همسر، پدر، استاد یا کارمند خود تشکر کنند، دچار شرک شدهاند.
استاد عباسمنش با قاطعیت این دیدگاه را رد کرده و میآموزد که انسانها «دستان خداوند» روی زمین هستند و خداوند از طریق آنها، نعمتهایش را وارد زندگی ما میکند. به همین دلیل، توحید جایگاهش در قلب است؛ وقتی لطفی از مخلوقی دریافت میکنیم، در قلب خود باید بدانیم که اصل نعمت از خداست و آن فرد تنها واسطهای برای رساندن خیر الهی بوده است، اما در مقام عمل و رفتار اجتماعی، وظیفه داریم از انسانها بهعنوان مجراهای جاری شدن نعمت سپاسگزاری کنیم.
سپاسگزاری از دیگران، نهتنها شرک نیست، بلکه تمرینی برای دیدن خداوند در همهجاست. این درس بزرگی است که حتی اگر طرف مقابل (مانند حیوانات یا طبیعت) متوجه تشکر ما نشود، ما برای رشد شخصیت خودمان و برای ایجاد فرکانس قدردانی در جهان هستی، باید همواره سپاسگزار باشیم. زیرا فرکانس سپاسگزاری، نزدیکترین فرکانس به فرکانس خداوند است. خداوند بارها خود را در قرآن «شَکور» نامیده و هرجا بندهای کار خوبی انجام داده، از او تشکر کرده است.
مبحث حیاتی دیگری که در این فایل مطرح میشود، «ملاک سنجش ایمان با نتایج» است. ایمان و باور درست، با ادعاهای کلامی، نصیحت کردن دیگران یا ظاهر مذهبی سنجیده نمیشود، بلکه تنها با نتایج ملموس در زندگی قابل اندازهگیری است. کسانی که مدام در حال ایراد گرفتن از دیگران، برچسب زدن (که تو مشرکی یا موحدی) و نصیحت کردن هستند، اما خودشان در زندگی شخصی دچار فقر، بیماری، تنش و روابط خراب هستند، در مسیر توحید قرار ندارند. زیرا وقتی در مسیر توحید بهمعنای واقعی کلمه قرار میگیری، از قضاوت دیگران دست برمیداری، بر اهداف و سازندگی خود تمرکز میکنی و نتیجهی این مسیر، در قدم اول صلح درونی و صلح بیرونی با تمام هستی است.
توحید واقعی انسان را مهربانتر، متواضعتر و سپاسگزارتر میکند، نه قضاوتگر و پرخاشگر. زیرا فرد موحد میداند که خودش همواره نیاز به تکامل دارد و هیچکس کامل نیست؛ بنابراین، بهجای مچگیری از دیگران، روی رابطه خودش با خدا کار میکند، روی بهبود باورهای توحیدیاش کار میکند و نتیجه این مسیر، قطعاً بالا رفتن کیفیت شرایط زندگی در تمام جنبههاست که بهصورت مشخص، خود را در نتایج مالی و صلح درونی نشان میدهد.
برای کسانی که بهدنبال تغییر بنیادین شخصیت خود با باورهای مرجع توحیدی هستند، استفاده همزمان از آموزههای این فایل و تمرینهای دوره احساس لیاقت میتواند سرعت رشد شما را در نهادینه کردن این باورهای توحیدی و ساختن شخصیتی قوی و در صلح با خود، صدچندان کند. مسیر توحید، مسیر لذت بردن از زندگی و دیدن خداوند در تمام زیباییها و انسانهاست، نه مسیر تعصب و خشکمغزی.
درس مهمی که از تجربیات شخصی استاد در این فایل میتوان گرفت، این است که بهجای تمرکز بر اصلاح دیگران و تبدیل شدن به یک واعظ بیعمل، باید تمام انرژی را صرف ساختن باورهای خود و خلق نتایج کرد. جهان به حرفهای قشنگ پاداش نمیدهد، به فرکانس و عملکرد خالصانه پاداش میدهد. این یک قانون ابدی است که نعمتهای زندگی ما به اندازه باورهای توحیدی ماست. شما نمیتوانید سر جهان کلاه بگذارید. اگر باورهای شما واقعاً توحیدی باشد، باید خروجی آن آرامش، ثروت، سلامتی و روابط عاشقانه پایدار باشد.
تمرین این قسمت:
اکنون نوبت شماست که با خودتان صادق باشید و برای رشد شخصیتی بهتر، ردپای این جنس کجفهمیها را در ذهن خود جستوجو و اصلاح کنید. بهعنوان یک تمرین بسیار اثرگذار، در بخش نظرات سایت به این سؤالات پاسخ دهید:
۱. آیا تا به حال پیش آمده که به بهانه توحید و اینکه «خدا این نعمت را داده است»، از تشکر کردن از همسر، پدر و مادر یا همکارانتان طفره بروید؟ این رفتار شما چه اثرات منفیای روی روابط شما گذاشته است؟
۲. اگر به عزیزان خود لطفی کنید و آنها به بهانه توحیدی بودن، از شما تشکر نکنند، یا باز هم به این بهانه نسبت به برکت حضور شما در زندگیشان بیتفاوت باشند، چقدر این نگاه را میپسندید؟
این یک شاخص است برای اینکه هر آنچه را برای خود میپسندیم، برای دیگران هم بپسندیم.
نوشتن این تجربیات و تعهدات در بخش نظرات، نهتنها به شما کمک میکند تا این آگاهیها را در ذهن خود تثبیت کنید، بلکه الگویی واقعی از درک صحیح توحید برای سایر دوستانتان در این مسیر خواهد بود.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری توحید عملی | قسمت 7307MB57 دقیقه
- فایل صوتی توحید عملی | قسمت 756MB57 دقیقه






سلام دوست خوبم
سلام صد سلام
سلام به روح بزرگ وزیبایت
سلام برتو هادی جان واقعا خ اندن کامنت شما بارها وبارها اشکم رو در آورد وگریه کردم از ته دل نه که کامنت شما گریه آور باشد بلکه برعکس من گریه مردم چون همزاد پنداری کردم ولذت بردم لذت بردم و سپاسگذارم
سپاسگذارم هادی جان
سپاسگذارم بابت تمام جملات زیبایت
سپاسگذارم بابت روند زیبابت که با ما در میان گذاشتی
سپاسگذارم بابت بودنت در این دنیا
سپاسگذارم بابت شهر بندرعباس وبودنت در انجا آن شهر مقدس است آن شهر جوانی مر ا در دل خود دارد تمام تمام تمام تمام جدولهای آن شهر جمال خسروی رو میشناسند تمام تمام تمام خیابانهای آن شهر منو من سرگردان را میشناسند البته الان سرگردان کوی استادم ….
من سپاسگذارم که با شما در این سایت وزین هستم وفیض میبرم
به پاس روح بزرگ ووالایت کامنت دوست عزیزم علی ابودر دایی رو برات کپی میکنم واز چه کامنت بی نظیر است خواندنش روح رو شاد میکند تقدیم رویماهت دوست بزرگوارم
???? کار کردن روی خود با دست و پا و انگشت ما
سر کاری ندارد ، چون با دست و پا کار کردن
با ماهیچه و انگشتان کار کردن
شخصیت ما را عوض نمیکند
آن چیزی که شخصیت ما را عوض می کند ، ذهن است
اگر سه شیفت در طول روز کار کنیم
باز شخصیت ما را تغییر نمیدهد
برای اینکه شخصیت ما گوهربارتر شود
ما با ذهن خود سر کار داریم
ما با فرکانس های خود سر کار داریم
ما با ذات خود سروکار داریم
????????????????
پس مسئله یِ زیبا این است که برای کار کردن روی خود نیاز به یک دانشگاه یا یک جا و مکان بخصوص یا یک سیستم به خصوصی نداریم ، نیاز است که اگر در هر چند شیفت کاری باشیم ، در هر جا و مکانی هم که باشیم ، در هر شغل و جایگاهی هم که باشیم ، با دست و پا و انگشت در کار باشیم ، ذهنمان به سمت چیزهایی باشد که دوست داریم در زندگیمان ظهور پیدا کند
???? کار کردن روی خود با ذهن ما ، افکار ما ، فرکانسهای ما سر کار دارد
???? کار کردن خود یعنی :
شخم زدن خود
برداشتن خار و خاشاک ها
برداشتن کینه ها و نفرت ها و غمها و پریشانی ها برداشتن نخاله ها و سنگ ها و کلوخ ها
هموار کردن زمین
متعادل کردن خود
هماهنگ کردن خود با خوبی ها
و با رویاهایی که دوست داریم در زندگیمان پدیدار شود و می دانیم که به ظهور می نشیند
و عجله ای نداریم و از مسیر لذت می بریم
برای ساخت این شخصیت
ما به سنگ و آجر و بیل و کلنگ و تیرچه
و بلوک و سفال و میلگرد و بتون نیازی نداریم
برای ساخت این شخصیت
ما به ذهنیت وفور و فراوانی
به ذهنیت صُلح با خود
به نشاط و شادی و خوشبختی
و به یاد آوردن این عوامل درونی نیاز داریم
????????????????????????????
ما چهار تا وجه داریم
یه سکه یِ چهار بُعدی هستیم
اگر روی این چهار عامل دقت کنیم
و به یادشان بیاوریم
ما تنظیم می شویم
مُتعادل می شویم
سلامت و سفید و براق و شفاف می شویم
و خود را از شادیِ پیوسته دور نمی کنیم
و با یاری خداوند من سعی می کنم با مثال های ساده
کار کردن روی خود را بنویسم
همان چیزهایی که من اجرا کردم و نتیجه گرفتم
و چیزهایی که دوست دارم اجرا کنم و به من احساس خوبی میدهد
و دُعا می کنم در درگاهِ خداوند که همیشه پروسه یِکار کردن را عاشقانه ادامه دهم
آن وجهه ها عبارتند از :
????1. سلامتی
????2.روابط
????3.عزت نفس یا اعتماد به نفس
????4.ثروت
ما همواره در محیط و مکانی هستیم که آن چیزی که دیده می شود و شنیده می شود ، از مجموعهای از این چهار عامل است ????
ابتدا یک اصل را برای خود بنا کنیم
یک قانون را برای خود بنا کنیم
یک باور را برای خود بنا کنیم
یک مرجع را برای خود بنا کنیم و به آن پایبند باشیم
و آن این است که بپذیریم ما از یک ناحیه ای آمدهایم
که غرق سلامتی ، ثروت ، سعادت و خوشبختی بوده است
آن مرجع می تواند پیوند یافتن و عقد بستن با همین فایل ها و استفاده از ای آگاهی ها و مُحتوایِ آنان است
این شناسنامه ، تاریخچه ، بیشینه و ویژگیِ ذات ما است
????
و همواره این مرجع را سعی کنیم به یاد داشته باشیم
به مثال ها می پردازیم
فرض کنید که در محیط خانه هستید
و همسر شما خیلی دم از بیماری و درد و کمردرد و گردن درد
یا شکم درد می زند
برای اینکه در این مواقع من روی خودم کار کرده باشم
و کار کنم
در این مواقع چه عملی ، چه واکنشی و چه انعکاسی انجام دهم که به سودِ من باشد ؟
کار کردن روی خود یعنی زمانی که در این مواقع
به افکار و اندیشه ها و دیده ها و شنیده هایی که بر می خوری و نمی خواهی در زندگیت باشد
تو برگردی و آن مرجع را به یاد بیاوری
اینجا ، دقیقاً در این لحظه که همسر تو مدام شکایت می کند و دم از نگرانی و بیماری و درد می زند
تو سکوت کن و به یاد بیاور آن صفحه یِ الهی
و آن مرجع الهی ای که برای خود ساخته ای
به همسر خود نگاه کن
شاداب باش
در کنارش باش
مهر بورز
اما ذهنت ، آن بعد بینهایت را به یاد داشته باشد
این گونه تو از آب گل آلود ماهی گرفته ای
اینگونه تو در این فضایی که برای خیلیها مسموم کننده است و به هم می ریزند ، تو یک بهشت ساخته ای
و همان لحظه انتخاب می کنی
که باور کنی اصل و اساس من چیزی جز سلامتی نیست
که باور کنی اگرچه در فضایی از درد و نگرانی و بیماری قرار گرفته ام
اما این فضا فقط و فقط مختص آنهایی است که آن را باور دارند ، ولی من باور دارم که ما توده ای از خداوند هستیم
و خداوند تنها سلامتی را تجربه می کند
من در زمانی که در محیط خانه هستم
و یا در هر محیط دیگری که صحبت از بیماری و ناخوشی
می شود
کار کردن روی خودم را به یاد آوردن آن مرجع میدانم
و گفتگو با خودم به شکل های مختلف
اوایل سعی میکردم از فضا هایی که به هم می خورد
فرار کنم
اما اکنون می دانم که تضاد هایی که به آن بر می خورم
برای این است که من خواسته هایی که می خواهم را به یاد بیاورم
تضاد هایی که من به آن بر میخورم
فرصتی است که من روی خودکار کنم
فرصتی است که بُعدِ طلاییِ خود را به یاد بیاورم
فرصتی است که آن ورژنِ دوست داشتنیِ خود را به یاد بیاورم کار کردن روی خود یعنی :
به یاد آوردن آن نسخه و آن وجود و آن ورژنی که میخواهیم
حالا شما تصور کنید چقدر طول روز یا در طول یک هفته
به این گونه دیده ها و شنیده های بر می خورید
و این نیاز به شما دارد که از آن به نفع خود استفاده کنید
وقتی که به اتفاقاتی که نشان از کمبود انسانها دارد
نشان از ذهنیت فقر انسان ها دارد ، بر می خوریم
به یاد بیاوریم آن ذات را که تنها و تنها و فراوانی و نشاط
را تجربه میکند
از این گونه مثال ها
ما ساعت ها و روزها و همه و همه با آن بر می خوریم اگر گفته میشود جهادی اکبر به پا بیندازیم
این است که نیاییم در اینگونه اتفاقات غرق شویم
و یا تقلا کنیم و بخواهیم کنترل کنیم
بلکه تنها و تنها از مجموعه ای از افکار و نگرش ها استفاده کنیم که احساس ما را خوب کند
????
هرجا به احساس خود ملاحظه کنیم ، به احساس خود دقت کنیم ، ما سود می کنیم ، نام این توجه به احساس را کار کردن روی خود می نامیم
????
وقتی که به شخصی در سر صف نانوایی برمیخوریم
که برای 200 تومان جنگ و شر به پا میکند
به یاد بیاوریم آن منبع را که ما در بی نهایت داراییها
غرق کرده
و نیازی به این درگیری ها و کنش ها نیست
وقتی که رنج و سختی و رنگ انسان ها برای پول ثروت برمیخوریم
به یاد بیاوریم که خداوند تنها جاری است
به یاد بیاوریم که نیازی به این سختی ها نیست
نیاز است که دریچه های ذهنمان را به روی ثروتها باز کنیم
نیاز است که دست از تقلا ها و رنج ها و سختی ها برداریم
و آرامش را پیشینه یِ کار خود کنیم
نیاز است که اجازه دهیم خداوند جاری شود
در جاهایی از زندگی مان وقتی که اوضاع به هم میخورد اعتماد کنیم بر خداوند
اعتماد کنیم بر نیروی بی نهایت
اعتماد کنیم به اینکه اوضاع درونی خود را حفظ کنیم
اوضاع بیرون را بر اوضاع درونی خود سبقت ندهیم
اصل را اوضاعِ احساسات خود بدانیم
نه اوضاعِ بیرونی
این به یاد آوردن عزت نفس است
این باعث می شود که عزت نفس ما تقویت شود
به این شکل و شمایلی که نوشته شد ، کار کردن روی خود واجب تر از هر چیز دیگری است
واجب تر از هر نماز و روزه ای است
این عبادت اصلی است
عبادتی که برای آن زمان و مکان مشخص نمی کنیم
عبادتی که می تواند دائمی باشد
عبادتی که می تواند هر لحظه باشد
عبادتی که میتواند زدودن ناخالصی ها
و هدایت شدن به سمت آن بُعدِ خالص شده مان باشد
این راز و نیاز اصلی است
این مناجات به یاد آوردن اصل و منبع خویش است
این مرحله یکی شدن با خوبی ها و نیکی ها و ثروت هاست
نشانه هایی دارد این کار کردن روی خود
کسی که روی خود کار می کند
از هیچ اتفاق و شرایط و حادثه یِ بیرونی نگران
و تحت تاثیر قرار نمیگیرد
و اگر نیز تحت تاثیر قرار گیرد
تقلا می کند که تا می تواند افکار و اندیشه های خود را به سمت افق هایی هدایت کند که احساسش را خوب میکند
ما که تلاش کنیم در طول روز تنظیم باشیم
بیماری ای نمی ماند
دردی نمی ماند .
????شاد و سلامت و تندرست باشید. ????????
سپاسگذارم
سپاسگذارم و بسیار سپاسگذارم بابت بودنت هادی جان بابت فایلهایت که استاد عزیزدر میان فایلهای خدادوندیش قرار داد تا ما چراغ راه قرارش دهیم وسپاسگذار باشیم ممنون وسپاسگذارم
سلام منو بت بازار شهرداری بندر برسان …………….؟
سلام هادی عزیز
سپاسگذارم
بابت بودنت دراین خانواده
سپاسگذارم بابت اینکه خودم هم هستم .
سپاسگذارم
به پاس احترام به پاس محبت کامنت بی نظیر دوست بسیار خوبم علی ابودر داییرو اینجا برات کپی میکنم براستی عالیه بی نظیر است وموقع خوندن آدم با منبع وصل میشود من لذت بردم شما هم لذت ببرید ..
سپاسگذارم
پایداری یعنی مداومت
اینکه حس خوب در شما پایدار نمیشود
نگران نشوید
این حس بَد که می آید
یک علامت و یک نشانه است
که به ما خبر می دهد و پیام می دهد
که اکنون دوباره نوبت تعادل است
دوباره نوبت مداومت است
دوباره نوبت پایداری است
دوباره نوبتِ بیداری است
هنوز در میانه یِ راه هستیم
سوار بر دوچرخه
مانند یک کودک که رکاب می زند
ولی گهگاهی تعادل به هم می خورد
و به طرفین به زمین بر می خوری و
ما یقیناً ایمان داریم که به آن حالت تعادل می رسیم
با مداومت و با تمرین احساس خود را باید بیشتر بشناسیم
و بیشتر باید به آن توجه کنیم
بیشتر به آن دقت کنیم
(احساس) یک رابط است
احساس رابطِ بین جسم و روح است
احساس رابطِ بین من و خداوند است
برق و انرژی را از آن نیروگاه اصلی
و از آن منبع اصلی به سمت این جسم
و این رویدادهای زندگی می آورد
و هر چقدر که من بیشتر به آن اتصال باشم
بیشتر می توانم از آن انرژی استفاده کنم
لامپ ها و چراغ های بیشتری را
می توانم در خود روشن نگه دارم
نِگرش هایِ خوبِ من در مورد همه چیز بیشتر می شود
سلامتی واقتدارِ من پایدارتر می شود
رنگ پوست و مو و …..من زیباتر می شود
معده و روده وکلیه هایم عملکردشان عالیتر می شود
غذا بهتر هضم می شود
و راحت تر می خوابم
این ها همه چراغ ها بودند
هر چقدر که من بیشتر باورهای خودم را
بیشتر نگاه های خودم را
بیشتر گفتن های خودم را
بیشتر نوشتن های خودم را
از زاویه یِ این اتصال برقرار کنم
پایداریِ من بیشتر و بیشتر میشود
کار کردن روی خود یک پروسه دائمی باید باشد
یک تعهد دائمی
فراتر از غذا خوردن و فراتر از هر کاری دیگر
باورها باید در شما جان و قدرت بگیرند
اونقدر قدرت بگیرند
که از حالت پایداری خارج نشود
آنقدر قدرت بگیرند که :
شما تحت تاثیر عوامل و شرایط بیرونی قرار نگیرید
چون کسانی که خیلی تحت تاثیر شرایط
و اتفاقات بیرون هستند
و به نوعی وابسته هستند
بیشتر در معرض آسیب و باورهای اطرافیان قرار میگیرند بیشتر در معرض هجوم باورهای منفی قرار می گیرند
و این ها بیشتر در معرض ناپایداری احساس خوب قرار می گیرند
این یک زنجیره ای به تمام معناست
وقتی که ما به خود برگردیم
و به خود وابسته شویم
و به منبع و خدای درون وابسته شویم
و وابستگی ما نسبت به شرایط کم باشد
و احساس خوب خود را از منابع درونی
و ذخائر درونی بدانیم
این نشان دهنده یِ صُلح با خود است
این نشان دهنده یِ آن است که ما یک حالت پایداری
در احساس خوب خود به وجود آورده ایم
این نشان دهنده یِ آن است که ما از حالت وابستگی
به دیگران خارج شدیم
و به وارستگی رسیده ایم
و یک پُشتیبانِ بی نهایت
و یک پشتیبان بی نظیر در درون خود داریم
????????????
اگر خیلی ذهنیت هایمان نتیجه گرا باشد
و حال و احساس مثبت خود را
موکول کند به زمان رسیدن به نتایج
اینگونه افراد حس و حالشان در یک حالتِ ناپایداری
قرار می گیرد
اما گروهی بزرگتر هستند
که با دو عامل اتصال به هم
در حرکتند
یکی اینکه نتیجه گرا هستند
و با ایمانی که به نتیجه دارند
بیشتر از آن چه نتیجه گرا باشند
از مسیر لذت میبرند
گروهی که از مسیر لذت میبرند
گروهی هستند که همیشه به نتایجی می رسند
که فراتر از انتظارشان است
و ویژگی بارز و مشخصه یِ گروهی که از مسیر لذت میبرند
آن است که این گروه حالت پایداری در حس و حال خود
به وجود می آورند
برای این که حس و حال ما
یک حالت پایداری داشته باشد :
نباید وابسته به دستاوردها باشد
نباید وابسته به ابزارها باشد
و نباید وابسته به نتایج باشد
نباید وابسته به شرایط باشد
باید وابسته به منبع باشد
باید وابسته به خُدا باشد
اگر ما وابسته به منبع باشیم
منبع یک حالت پایداری دارد
خصلتش از پایداری است
خصلتش پویایی است
خصلتش تابیدن و بخشیدن است
ما نیز میتوانیم با تکیه بر آن
دائم در یک پایداری بینظیری قرار بگیریم
شما باید به خود نگاه کنید
اگر حس و حالتان حالت ناپایداری دارد
نشان میدهد که باورهای شما هنوز به اندازه کافی
تغییر نکرده اند
چه زمانی ما متوجه تغییر باورهای مان می شویم ؟
یا چه زمانی متوجه میشویم که باورهایمان دگرگون شده است و تغییر پیدا کرده است ؟*
از روی نتایج مان
از روی سلامتیِ مان
از روی کیفیتِ رابطه ای که دیگران با ما دارند
و ما با دیگران داریم
از روی آرامش مان
از روی افزایش درآمد مان
هر لحظه در زمانی که سقوطِ احساسی درما صورت میگیرد سوالاتی که از خود بپرسیم
جواب سوالات میتواند به ما کمک کند
تا آن لحظه که یک باور منفی میشود
و یک باور باعث میشود احساس ما منفی میشود
با پرسیدن این سوال که دلیل این احساس منفی چیست جواب آن مسیر ذهنی ما را تغییر میدهد
و این گونه خلاقیت های درونی ما افزایش پیدا می کند
مثلاً همین باوری که در متن سوال شما وجود دارد
جزء باورهای منفی من نیز در گذشته بوده است
زمانی که بچه بودیم
و بازی می کردیم
و می خندیدیم
پدر و مادرمان به ما تاکید میکردند
که زیاد نخندید ، خوب نیست
و این باور در ذهن ما ریشه کرده بود
یقیناً بعد از آن یا دعوای صورت می گرفت
یا صبح روز بعد چیزی می شکست
یا اتفاقی بین ما برادران می افتاد
اما اکنون پس از چند سالی که روی خود کار می کنم
من ریشه یابی می کنم
و از خودم می پرسم
که زمانی که در شادی هستم
دلیل اینکه این شادی پایدار نیست ، چیست ؟
نتوانستم جوابی برای سوال پیدا کنم
اما با استفاده از قوانین یافتم
که هر چقدر که من شاد باشم
اگر هم زمان با آن شادی
یک کنترل گَرِ زُبده برایِ احساسِ خود باشم
این شادی می تواند قدرت بگیرد
و دَوام داشته باشد
این شادی می تواند شعله ور تر شود
این شادی می تواند پهناور ترشود
و می تواند مُمنعکس کننده یِ اتفاقاتِ بهتر شود
دلیلی نمی بینم که بخواهم
پس از یک شادی ، نگرانی باشم
مگر اینکه زمانی که تو شادی می ورزی
احساست در دستت نباشد
و احساست به سمت اتفاقات و رویدادهای منفی باشد
در صورتی که اگر ما تمام و کمال
و به صورت خالصانه شاد باشیم
یعنی در زمان شادی ورزی های مان
بر احساس خود نیز کنترل داشته باشیم
شادی های ما افزونتر می شود
زمان میبرد
تا اینکه ما اثرات باور گذشتگان که بر ما حاکم شده است
را از بین ببریم
یا از آنها بزرگتر شویم
این کاخ باور گذشتگان
که در درون ما شکل گرفته است
با گذر زمان میتوانیم
آن را برهم بزنیم
و ویرانش کنیم
و هر کس این کار را کند
کودتا را به دست گرفته است
هر کسی که توانست بر باور گذشتگان
بر باور نیاکان
بر باور پدران و مادران پیشی بگیرد
و سبقت بگیرد
او توانسته است راز های موفقیت را پیدا کند
او توانسته است راز های خوشبختی
رازهای نشاط و رازهای ثروت را پیدا کند
این باوری که از گذشتگان در ما جوان مانده است
و در ما حاکم شده است
خود دلیلی بوده که نگذارد پایدار باشیم
????????????
برگردیم به اُمید
هر چقدر که در زندگی اُمید داشته باشیم
احساس خوب مان پایدار تر می شود
اُمید یعنی : ????????:
ایمان به اینکه همه چیز
هر روز بهتر میشود
همه چیز هر روز به نفع من میشود
هر اتفاقی که فردا پیش میآید
هر اتفاقی که قرار است رخ بدهد
هر شرایطی که قرار است به وجود بیاید
همه و همه به سود و منفعتِ من خواهد بود
از هر نظر
در هر زمان
و در هر مکانی
من عالی ترین هستم
هر جا که روم ، او هست
هرجا که باشم ، با او هستم
هر جا که مشغول شوم ، او مشغول شده است
هر جا که بدرخشم ، درخشیدن اوست
هر جا که بتابم ، تابیدن اوست
هر جا که هُنری آمد ، هنر اوست
امید یعنی آگاه هستی
یک انرژی بی انتها و ابدی و ماندگار
همیشه سراپای وجودت را فرا گرفته است
اگر فرض کنیم از امروز روز اول تولدت است
بدون اینکه عقبه ای رافرض کنی
بدون اینکه گذشته ای داشته باشی
و بدون اینکه نگاهی به آینده کنی
همین لحظه خود را وابسته به
باورهای لحظه یِ کنونی خود کنی
باورهایی که تنها متعلق به زاییدنِ اکنون باشد
به این درک خواهی رسید
که من خود سازنده یِ باورها هستم
من خود اکنون دسته یِ زندگی را بر دست میگیرم
و هر چیزی را که بخواهم ، بدست می آورم
و به هر جایگاهی که بخواهم ، میرسم
من امید دارم و تقریباً تمام نقاط روز حس و حالم عالیست امیدم همچو یک کودک
مانند پریدن بر روی مُبل ها
خیمه زدن بر روی اُپِن
همچو یک نوجوانِ پانزده ساله است
حتی هر باور منفی که به ما سرازیر می شود
یک تضاد و ناخواسته است
و کاری به شرایط و اتفاقات نداریم
هر باور کوچکی که شکل احساسم را تغییر دهد
یک تضاد و یک ناخواسته است
اگر قانون تضاد را آرام آرام فراگرفته باشیم
قانون زندگی کردن با تضاد را در زندگی خود خوب پیاده کنیم به آن شخصیتی که بتواند
احساس خوب پایداری را داشته باشد
آرام آرام تبدیل خواهیم شد
از تمام قسمتهای مغز خود استفاده کنیم
از ورزش
از هنر
از حرکت کردن
از گردش گردن
از مطالعه کردن
و خیلی ها فقط در فضای خانه هستند
دراز و بی رمق
و انگار هنوز داخل رحمِ مادر هستند
تمام سلول های مغز خود را بی هیچ حرکتی بایگانی کردند حرکت را از خداوند یاد بگیریم
پویایی را از خداوند یاد بگیریم
هیچ ذره ای نیست که بخواهد از حرکت بایستد
درختان ، برگها ، آبها ، همه در حرکت هستند
این حرکت و این پویایی باعث می شود که یک ایمان فعال همیشه در درون ما پایدار باقی بماند
این باعث می شود که تک تک سلول های ما
به شکل های مختلفی در تمام ابعاد ما را یاری دهند
این باعث می شود که ما از هر نظری
یک پُشتیبان بینظیری برای احساسات خود داشته باشیم
و احساسات ما همیشه در روی یک ریل
و بر روی یک نوارِ مثبت قرار داشته باشد
????????????
برگردیم به هم راستایی با منبع
و پایداری که هم راستایی با منبع دارد
نمایشِ پایداری هر لحظه احساس من است
هر چقدر که این همراستایی با منبع
را در خاطرم و در یادم نگه دارم
احساسم در دستم است
شاید مهم ترین عامل
در پایدار بودن احساس خوب شما
همراستایی با منبع است
همراستایی با خداوند
همراستایی با اصل خویشتن
و خیلی دوست دارم در مورد این جمله یِ
هم راستایی با منبع
صفحه ها بنویسم
تلاش می کنم که
یک روز خود که چگونه همراستا میشوم با خداوند
و سعی میکنم تقریباً تمام طول روز این گونه باشم
را بنویسم
اگر به این شکل همراستایی و تعادل عادت کنیم
سوار بر دوچرخه هستیم
آرامآرام رکاب می زنیم
و آرام آرام و با عشق حرکت می کند
و این پایداری همیشه با ما ، ماندگار باقی خواهد ماند :
صبح از خواب بیدار شدم
واردِ کوچه شدم
هوا سرد بود
اما به یکباره به ذهنم خطور کرد
که این سرما نیز به نفع ماست
این سرما نیز به نفع طبیعت است
و به نفع جهان است
یقیناً این پرفشار و کم فشاری
این نوع هوا در جای جای جهان است
که باعث ریزش باران می شود
باعث به نوسان درآمدن دریا و هوا
و ریزش باران ها و نعمت ها می شود
یقیناً اگر هر نوع اعتراضی میکردم
دلیل ناهمراستایی من بود
و این باعث می شد که اولین نقطه ناپایداری ام
در طولِ روز شروع شود
سوار بر ماشین شدم
جلوتر رفتم و
واردِ خیابان
ترافیک نیمه سنگین بود
همان اول صبح
ترافیک هرچه که بیشتر طول می کشید
من بیشتر غرق در تخیلات خود میشدم
تخیلاتی که سرشار از ثروت
سعادت و خوشبختی بود
انگار نه انگار که در وسط ترافیک قرار دارم
تمام تخیلاتی که من انجام می دادم
خود چیزی نبود
جز همراستایی با منبع
چون مدام من در حِس خوب بودم
و اینگونه ترافیک را گذراندم
و هرگونه اعصاب خوردی
و هر گونه اعتراضی که من اگر سر می دادم
دلیل ناپایدار بودن آن همراستایی بود
و ممکن بود چندها اتفاقِ منفی را در طول روز خلق می کردم
و این باعث می شد که من
حسم ناپایدار شود
در وسط راه حرکت میکردم
درختانِ وسط بلوار نگاه میکردم
به ساختمان کناره های خیابان نگاه میکردم
که گاهی نوک کوه از پشت ساختمان ها مشخص می شد
اینها همه زیبایی بودند
همه انگار نمایش خداوند بودند
و هر از گاهی خیره بر وسطِ خیابان
اما بیشتر افکار و تمرکز من جلب زیباییها شده بود
تمام اینها همان ایجاد همراستایی با منبع بود
وقتی که به محیط کار رسیدم
دستگاهی خراب شده بود
یکی دو تا از نیروها بسیار ذهنشان آشفته بود
و آنجا من بلافاصله به خود آمدم
که چقدر خوب که من می توانم
خود را کنترل کنم
من کاری به کنترل دستگاه ندارم
آنها ابزارهای بیرونی هستند
توسط دیگران درست می شوند
و ساخته می شوند
من باید خودم را دُرست نگه دارم
و من باید در احساس مثبت خود باقی بمانم
اینجا تنها من همراستایی با منبع را با خود برقرار می کردم
هر چقدر که ما با شرایط و اتفاقات بیرونی
به نحوی برخورد کنیم
که به نفع احساس مثبت ما باشد
این نشان دهنده همراستایی مان با منبع است
این نشاندهنده کمک کردن به خود
در پایدار نگه داشتن احساس خوب است
اگر در شرایطی قرار گرفتی
که اوضاع به هم ریخته است
اما اوضاع تو عالی است
این نشان از همراستاییِ تو با منبع است
اگر در شرایطی قرار گرفتی
که همسرت در اعتیاد سخت است
اما تو معتاد خداوند شدهای
این نشان دهنده یِ همراستایی ات با منبع است
اگر در شرایطی قرار گرفتی
که شرایط خانوادگی ات به هم ریخت
اما تو به هم نریختی
و تو خود را در کنار عشق درونی خود قرار داری
تو همراستا با منبع هستی
اگر تمام شرایط و اتفاقات بیرون
چه در خانه
چه در هر جای دیگری
چه در هر کوچه و محله ای
اثری بر تو نداشت
و تو مشغول صحبت کردن با خدای درون خود شدی
این نشان دهنده یِ همراستاییِ تو با منبع است
این نشان دهنده یِ کمک کردن
به پایدار بودنِ احساسات مثبت است
اگر در رابطه ات ، طرف مقابل تو
تو را رها کرد
اما تو خود را رها نکردی
این نشان دهنده یِ همراستاییِ تو با منبع است
اگر طرف مقابل تو
تو را در هجوم هر نوع توهین
و هر نوع باور منفی
و هر نوع سرزنش منفی قرار داد
اما تو از آن اتصال اصلی جدا نشدی
و تنها گوش به صدایِ او شدی
این نشان دهنده یِ پایدار بودنِ
همراستاییِ تو با منبع است
اگر در روابط از هیچکس
و طرف مقابل تو
قَدرَت را ندانست
اما تو محتاج قدر دانستن او نبودی
و تو به این ایده رسیده باشی
که منبعی در درون تو هست
که همیشه قدر تو را می داند
تو هم راستا با منبعِ خود هستی
اگر دیگر متکی به خود شده
و در زندگی متاهلی خود
خوشبختی را تنها از درون خود می یابی
و هیچگاه منتظرِ خوب شدن کسی نمی شوید
و هیچگاه منتظر نمی مانی که طرف مقابل ات
یا کسی دیگر
عاملی برای خوشبختی ات شود
بدان ، تو هم راستا با منبع شدی
اگر در خرج کردن هایت
عاشقانه و عاقلانه خرج می کنی
و می دانی که به اندازه یِ هر ریالی
که خرج می کنی
ده ها برابر آن جایگزین می شود
و میدانی که هر چیزی که به جهان ببخشم
دهها برابر آن ، جا برایش باز می شود
این نشان دهنده یِ پایدار بودنِ احساس مثبتِ تو
و همراستایی ات با منبع است
اگر ایمان داری که منبعی
بی انتها در درونت تعبیه شده است
که هیچگاه بیمار نمی شود
هیچگاه ناخوش نمی شود
هیچ گاه اثری از بیماری و نگرانی و غم و اندوه
را به خود راه نمیدهد
و ایمان داری که این منبع تا بینهایت
بیشتر از تو با توست
این نشان دهنده یِ همراستای ات با منبع است
این دلیلی می شود برای پایدار بودن احساس مثبتت
دوستتان دارم تا ابد ، خوشبخت و سلامت وتندرست وپایدار و سعادتمند وثروتمند باشید و اینگونه تا ابد ماندگار باشید
سپاسگذارم خواندید ولذت بردید سپاسگذارم